چند روزی است که از پایان یافتن جنگ میان اسرائیل و مقاومت اسلامی حزب الله لبنان می گذرد . مداخله ی دیر هنگام شورای امنیت سازمان ملل متحد و تصویب قطعنامه یک جانبه و جانبدارانه ی ۱۷۰۱ و پذیرش آن از سوی دو طرف درگیر ، آتش بسی را موجب شد که به جز تعهد طرفین ضمانت اجرایی دیگری نداشت و چندان پایدار نبود . پس از پذیرش قطعنامه ، حزب الله عملیات بازسازی جنوب لبنان را آغاز کرد و در مقابل دولت اسرائیل بی توجه به مفاد قطعنامه ( که کاملا به سود اسرائیل بود ) حمله و تهاجم را از سر گرفت که با دفاع سرسختانه ی حزب الله مواجه شد . تهاجمی که با مداخله ی جامعه جهانی و خویشتن داری حزب الله دوام چندانی نیافت . این دو عمل متضاد از سوی دو طرف می تواند بیانگر حقیقتی باشد که حامیان اسرائیل همواره آن را وارونه جلوه می دهند . می توان از درون همین اتفاقات ستیزه جویی اسرائیل را که حتی پس از پذیرش آتش هم دست از حمله بر نداشت ، دریافت و در ماهیت تئوری تروریست بودن حزب الله شک کرد ، آنرا به چالش کشید و آن را مردود دانست . حزب اللهی که تنها از خاک لبنان دفاع نمود و بلافاصله پس از پذیرش قطعنامه به بازسازی اراضی جنوب لبنان پرداخت .
اما مسئله ی مورد توجه در مورد جنگ ۳۴ روزه ی اسرائیل و حزب الله و وقایع پس از آن ، بحران هایی که است که به واسطه ی وقوع این جنگ ، هنگام درگیری و بعد از آن ایجاد می شوند . بحرانهایی که در زمینه های امنیتی ، صنعتی ، اقتصادی ، زیست محیطی ، سیاسی و . . . ایجاد شده اند ، می شوند و خواهد شد . هر کدام می توانند منشأ اثراتی میان مدت و بلند مدت باشد ( اصولا اثر هیچ پدیده و مسئله ای در منطقه ی مهمی چون خاورمیانه کوتاه مدت نخواهد بود و به سادگی از میان نخواهد رفت ) .
بحران امنیتی در منطقه که از مدتها قبل و با حضور نظامی آمریکا و اسرائیل در منطقه ایجاد شده بود ، به واسطه ی این جنگ نسبتا طولانی مدت تشدید شد و امنیت در منطقه بیش از پیش از بین رفت . به جرأت می توان گفت نا امنی و عدم ثبات در خاور میانه به دلیل موقعیت تعیین کننده و ممتاز این منطقه ، مهم تر و حساس تر از سایر نقاط جهان است . بحرانها و جنگ های اینچنینی در خاورمیانه به سبب کانال های ارتباطی گسترده این منطقه با سایر نقاط ، می تواند به راحتی به کشورها و مناطق دیگر منتقل شود . دولت های غربی بیش از همه این انتقال را درک کرده و اثرات آن را حس کرده اند . این بحران را در منطقه ی خاور میانه می توان در زمره ی بحران های بلند مدت به حساب آورد چراکه دهه هاست که این منطقه دچار این بحران است که در مقاطعی تشدید می شود .
بحران صنعتی متوجه کشور لبنان است . بر اثر حملات جنگنده های رژیم صهیونیستی بسیاری از مراکز صنعتی لبنان از بین رفت . بازسازی آنها مستلزم صرف هزینه های گزاف و زمان بسیاری است . بحران صنعتی زیرمجموعه ای از بحران اقتصادی لبنان است که می توان آن را میان مدت محسوب کرد .
بحران اقتصادی از مسائل مهمی است که البته می توان از دو منظر به آن نگریست . نخست بحرانی است که در داخل مرزهای لبنان می توان از آن سراغ گرفت . انهدام زیر ساختهای اقتصادی لبنان در جنگ با اسرائیل ضرباتی سخت به بنیان اقتصاد این کشور ، که چندان هم غنی و مستحکم نبود ، وارد آورد که جبران کردن آنها به راحتی امکان پذیر نیست و لبنان را چند دهه به عقب رانده است .
و دوم بحث اقتصاد در بازارها و مجامع جهانی است . که البته نه به شکل بحران که به شکل بی ثباتی و نوسان بروز می کند . منابع بسیار غنی و فراوان انرژی که در خاورمیانه موجود است ، سبب می شود که معادلات سیاسی در این منطقه تأثیر فراوانی بر بازارهای اقتصاد جهانی داشته باشد . بی ثباتی و عدم امنیت در این منطقه طبیعتا باعث بروز نواسانات و مشکلاتی در قیمت کالاهای تعیین کننده در بازار های جهانی می شود .
اما موضوع بعد بحران زیست محیطی است . با هدف قرار گرفتن چند پالایشگاه در حومه ی جنوبی بیروت ، نفت موجود در آنها به داخل دریا نشت کرده است . آلوده شدن محیط زیست و دریای مدیترانه از دو جهت حائز اهمیت است . یکی خود مسئله ی دریا ، تلفات آبزیان و اثرات مخرب و آلودگی محیط زیست و زندگی لبنانیان ساحل نشین و دیگر اثر مستقیم آن بر روی اقتصاد لبنان است که شاید بتوان گفت مهمترین صنعت لبنان صنعت توریسم بود . ساحل زیبای مدیترانه ای بیروت هر سال تعداد زیادی از جهانگردان و توریست ها را بدانجا می کشاند و از این طریق دولت لبنان درآمد قابل قبولی کسب می نمود . و اکنون با این میزان آلودگی این صنعت نیز به مانند دیگر صنایع لبنان کارایی خود را از دست داده و تا چندین سال از این طریق سودی نصیب دولت و ملت لبنان نمی شود مگر با صرف هزینه ی گزاف ( ۶ میلیون دلار ) و چندین سال زمان .
بحران دیگر پس از این جنگ گریبانگیر اسرائیل و تا حدودی دول حامی آن است . بحران سیاسی در اسرائیل دولت را در تنگنای شدید و بر سر دوراهی قرار داده است . ٪٦٣ از مردم اسرائیل خواهان استعفای ایهود اولمرت ، نخست وزیر این رژیم ، هستند و این مقدار نارضایتی به معنای بحران سیاسی و شکست اسرائیل در جنگ علیه حزب الله است . از طرفی مردم اسرائیل خسته از جنگ های همیشگی و نا برابر این رژیم خواهان صلح هستند و از طرفی ارتش قلب تپنده ی حکومت اسرائیل است و تا قلب نتپد زندگی امکان پذیر نیست . تا ارتش نجنگد قلب حکومت کار نمی کند . این دوراهی روزهای دشواری را پیش روی ایهود اولمرت قرار داده و خواهد داد . او نخست وزیر رژیمی است که اعتقاد به بازیهای سیاسی مرسوم ندارد و دستاوردهای سیاسی را هم در جنگ جستجو می کند . تنها نخست وزیری که سابقه ی طولانی نظامی نداشته و ژنرال نبوده است ، اینک در باتلاقی از بی تدبیری سیاسی و نظامی که خود به همراه عمیر پرتز ، وزیر جنگ ستیزه جوی خود ، فراهم نموده است گرفتار آمده و راه گریزی نمی یابد . افزایش تهاجم و گسترش جنگ های پی در پی به کاهش حمایت افکار عمومی و بالاگرفتن اختلاف میان سران دولت می انجامد که نتیجه به غیر از سقوط دولت او ندارد . از سوی دیگر دوبت اسرائیل چنان به ارتش تکیه زده است که قطعنامه ی کاملا به سود خود را نمی بیند ، آنرا بر نمی تابد و اهداف و زندگی خویش را در ادامه حملات می جوید . و این پارادوکس نشانگر شکست اسرائیل در این نبرد نابرابر است .
دولت اسرائیل نه با یک دولت که با یک حزب روبرو بود ، از اینرو با وجود حملات گسترده و تخریب و کشتار وسیع نتوانست حزب الله را در تنگنا قرار دهد اما از سوی دیگر حزب الله حزبی سیاسی و جزئی از دولت و پارلمان لبنان و در نتیجه قسمتی از حکومت است . پس نمی توان انتظار داشت که حکومت لبنان جزیی از خود را تضعیف کند و یا از بین ببرد . این تضاد معادله را برای اسرائیل و حامیانش پیچیده تر می کند .
بحرانهای بیشتری متوجه لبنان است اما برنده ی این بازی حزب الله و بازنده ی آن اسرائیل بوده است . منطقه و دنیا هم سود کردند و هم ضرر . سود در آن بود که افسانه ی شکست ناپذیری اسرائیل شکسته شد و ضرر در تحمل این همه بحران .
اما مسئله ی مورد توجه در مورد جنگ ۳۴ روزه ی اسرائیل و حزب الله و وقایع پس از آن ، بحران هایی که است که به واسطه ی وقوع این جنگ ، هنگام درگیری و بعد از آن ایجاد می شوند . بحرانهایی که در زمینه های امنیتی ، صنعتی ، اقتصادی ، زیست محیطی ، سیاسی و . . . ایجاد شده اند ، می شوند و خواهد شد . هر کدام می توانند منشأ اثراتی میان مدت و بلند مدت باشد ( اصولا اثر هیچ پدیده و مسئله ای در منطقه ی مهمی چون خاورمیانه کوتاه مدت نخواهد بود و به سادگی از میان نخواهد رفت ) .
بحران امنیتی در منطقه که از مدتها قبل و با حضور نظامی آمریکا و اسرائیل در منطقه ایجاد شده بود ، به واسطه ی این جنگ نسبتا طولانی مدت تشدید شد و امنیت در منطقه بیش از پیش از بین رفت . به جرأت می توان گفت نا امنی و عدم ثبات در خاور میانه به دلیل موقعیت تعیین کننده و ممتاز این منطقه ، مهم تر و حساس تر از سایر نقاط جهان است . بحرانها و جنگ های اینچنینی در خاورمیانه به سبب کانال های ارتباطی گسترده این منطقه با سایر نقاط ، می تواند به راحتی به کشورها و مناطق دیگر منتقل شود . دولت های غربی بیش از همه این انتقال را درک کرده و اثرات آن را حس کرده اند . این بحران را در منطقه ی خاور میانه می توان در زمره ی بحران های بلند مدت به حساب آورد چراکه دهه هاست که این منطقه دچار این بحران است که در مقاطعی تشدید می شود .
بحران صنعتی متوجه کشور لبنان است . بر اثر حملات جنگنده های رژیم صهیونیستی بسیاری از مراکز صنعتی لبنان از بین رفت . بازسازی آنها مستلزم صرف هزینه های گزاف و زمان بسیاری است . بحران صنعتی زیرمجموعه ای از بحران اقتصادی لبنان است که می توان آن را میان مدت محسوب کرد .
بحران اقتصادی از مسائل مهمی است که البته می توان از دو منظر به آن نگریست . نخست بحرانی است که در داخل مرزهای لبنان می توان از آن سراغ گرفت . انهدام زیر ساختهای اقتصادی لبنان در جنگ با اسرائیل ضرباتی سخت به بنیان اقتصاد این کشور ، که چندان هم غنی و مستحکم نبود ، وارد آورد که جبران کردن آنها به راحتی امکان پذیر نیست و لبنان را چند دهه به عقب رانده است .
و دوم بحث اقتصاد در بازارها و مجامع جهانی است . که البته نه به شکل بحران که به شکل بی ثباتی و نوسان بروز می کند . منابع بسیار غنی و فراوان انرژی که در خاورمیانه موجود است ، سبب می شود که معادلات سیاسی در این منطقه تأثیر فراوانی بر بازارهای اقتصاد جهانی داشته باشد . بی ثباتی و عدم امنیت در این منطقه طبیعتا باعث بروز نواسانات و مشکلاتی در قیمت کالاهای تعیین کننده در بازار های جهانی می شود .
اما موضوع بعد بحران زیست محیطی است . با هدف قرار گرفتن چند پالایشگاه در حومه ی جنوبی بیروت ، نفت موجود در آنها به داخل دریا نشت کرده است . آلوده شدن محیط زیست و دریای مدیترانه از دو جهت حائز اهمیت است . یکی خود مسئله ی دریا ، تلفات آبزیان و اثرات مخرب و آلودگی محیط زیست و زندگی لبنانیان ساحل نشین و دیگر اثر مستقیم آن بر روی اقتصاد لبنان است که شاید بتوان گفت مهمترین صنعت لبنان صنعت توریسم بود . ساحل زیبای مدیترانه ای بیروت هر سال تعداد زیادی از جهانگردان و توریست ها را بدانجا می کشاند و از این طریق دولت لبنان درآمد قابل قبولی کسب می نمود . و اکنون با این میزان آلودگی این صنعت نیز به مانند دیگر صنایع لبنان کارایی خود را از دست داده و تا چندین سال از این طریق سودی نصیب دولت و ملت لبنان نمی شود مگر با صرف هزینه ی گزاف ( ۶ میلیون دلار ) و چندین سال زمان .
بحران دیگر پس از این جنگ گریبانگیر اسرائیل و تا حدودی دول حامی آن است . بحران سیاسی در اسرائیل دولت را در تنگنای شدید و بر سر دوراهی قرار داده است . ٪٦٣ از مردم اسرائیل خواهان استعفای ایهود اولمرت ، نخست وزیر این رژیم ، هستند و این مقدار نارضایتی به معنای بحران سیاسی و شکست اسرائیل در جنگ علیه حزب الله است . از طرفی مردم اسرائیل خسته از جنگ های همیشگی و نا برابر این رژیم خواهان صلح هستند و از طرفی ارتش قلب تپنده ی حکومت اسرائیل است و تا قلب نتپد زندگی امکان پذیر نیست . تا ارتش نجنگد قلب حکومت کار نمی کند . این دوراهی روزهای دشواری را پیش روی ایهود اولمرت قرار داده و خواهد داد . او نخست وزیر رژیمی است که اعتقاد به بازیهای سیاسی مرسوم ندارد و دستاوردهای سیاسی را هم در جنگ جستجو می کند . تنها نخست وزیری که سابقه ی طولانی نظامی نداشته و ژنرال نبوده است ، اینک در باتلاقی از بی تدبیری سیاسی و نظامی که خود به همراه عمیر پرتز ، وزیر جنگ ستیزه جوی خود ، فراهم نموده است گرفتار آمده و راه گریزی نمی یابد . افزایش تهاجم و گسترش جنگ های پی در پی به کاهش حمایت افکار عمومی و بالاگرفتن اختلاف میان سران دولت می انجامد که نتیجه به غیر از سقوط دولت او ندارد . از سوی دیگر دوبت اسرائیل چنان به ارتش تکیه زده است که قطعنامه ی کاملا به سود خود را نمی بیند ، آنرا بر نمی تابد و اهداف و زندگی خویش را در ادامه حملات می جوید . و این پارادوکس نشانگر شکست اسرائیل در این نبرد نابرابر است .
دولت اسرائیل نه با یک دولت که با یک حزب روبرو بود ، از اینرو با وجود حملات گسترده و تخریب و کشتار وسیع نتوانست حزب الله را در تنگنا قرار دهد اما از سوی دیگر حزب الله حزبی سیاسی و جزئی از دولت و پارلمان لبنان و در نتیجه قسمتی از حکومت است . پس نمی توان انتظار داشت که حکومت لبنان جزیی از خود را تضعیف کند و یا از بین ببرد . این تضاد معادله را برای اسرائیل و حامیانش پیچیده تر می کند .
بحرانهای بیشتری متوجه لبنان است اما برنده ی این بازی حزب الله و بازنده ی آن اسرائیل بوده است . منطقه و دنیا هم سود کردند و هم ضرر . سود در آن بود که افسانه ی شکست ناپذیری اسرائیل شکسته شد و ضرر در تحمل این همه بحران .

Comment