Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Comment


    • Comment




      • نظامیان و تحولات اجتماعی
        مهمترین موضوعی که در ارتباط با دخالت نظامیان در سیاست مطرح است، جایگاه و نقش آنها در تحولات اجتماعی است. در این زمینه سئوالات متعددی مطرح است. چه رابطه ای بین دخالت نظامیان در سیاست با تحولات اجتماعی وجود دارد؟ آیا نظامیان با دخالت در سیاست، پیشتاز نوسازی در کشورهای در حال توسعه هستند و یا مانع جدی در مقابل آن؟ آیا دیکتاتوریهای نظامی در تمام کشورها، نوسازی را پیش برده اند و یا اینکه در خدمت منافع قشر معینی و یا قدرتمندان جهان قرار گرفته اند؟ آیا کارکرد نظامیان در سیاست همیشه دیکتاتوری است و یا میتوانند در گذر از دیکتاتوری به دمکراسی نقش مثبت بازی کنند؟

        تبیین دخالت نظامیان در سیاست
        پایه تئوریهای ارائه شده در مورد دخالت نظامیان در سیاست، فرآیند نوسازی و انجام انقلاب دمکراتیک ملی است. براساس تئوریهای ارائه شده، ارتش پیشتاز امر نوسازی و یا پیشگام جنبش رهائی بخش در کشورهای در حال توسعه است .

        لوسین دبلیو پای: فرآیند نوسازی
        لوسین دبلیو پای جامعه شناس امریکائی نظریه نوسازی را ارائه داده است. او در سال ۱۹۶۲ نوشته ای تحت عنوان "نقش ارتش در فرآیند نوسازی" منتشر کرد. پای در این نوشته از دیکتاتوری توسعه برای رفع عقب ماندگی در کشورهای در حال توسعه دفاع کرده و میگوید استقرار حکومت لیبرال دمکراتیک غربی در این کشورهای توهمی بیش نیست .
        بنظر او نظامیان و سازمان ارتش در کشورهای در حال توسعه به عناصر تصمیم گیرنده اصلی تبدیل شده اند و نظامیان در این کشورها بعنوان کارگزاران نوسازی و پیش قراولان این حرکت می باشند. لوسین پای: "فعالیت نظامیان در بوجود آوردن سازمانهای نظامی و شبه نظامی و کوشش در تحکیم این سازمانها را موفق ترین و موثرترین نهاد در پایان بخشیدن به عقب ماندگی جامعه ارزیابی میکند. او ارتش را بعنوان کارآمدترین سازمان دولتی مدرن معرفی میکند و مقتدرترین سازمان حکومتی در یک جامعه انتقالی میداند."(ارتش و سیاست ـ نوشته سید ابراهیم ربانی ـ مندرج در سایت ایران امروز ).
        پای سلطه نظامیان را بدو دلیل زیر خواست امریکا میداند :
        "۱. اینکه نظامیان باعث ثبات سیاسی در جامعه شده و ایجاد این ثبات، همکاری تجاری و اقتصادی بیشتری را با ایلات متحده امریکا ممکن میسازد .
        ۲. نظامیان قادرند سیاسی با ثبات و مستمر در مقابل کمونیسم و افکار کمونیستی دنبال کنند؛ و آنها هر دو تامین کننده اهداف سیاست خارجی دولت مردان امریکائی است."(همان منبع ).
        حمایت دولت امریکا از حکومتهای نظامی در دهه های قبل برپایه این نظریه قابل توجیح است .

        نظرات جی میرسکی: انقلاب دمکراتیک ملی
        میرسکی یکی از تئوریسین اتحاد شوروی بود. او از زاویه دیگر به نقش نظامیان می پردازد. بنظر میرسکی نظامیان در کشورهای آسیا و آفریقا پیشگامان جنبشهای رهائی بخش و انقلاب دمکراتیک ملی هستند. او کشورهائی همچون مصر، الجزایر، سوریه، عراق و یمن را بعنوان نمونه ذکر میکند .

        نقش دوگانه نظامیان
        در مواردی ما شاهد نقش دوگانه ارتش هستیم. ارتش از یکسو از نوسازی دفاع میکند و از سوی دیگر بر بالای قانون و نهادهای دمکراتیک ایستاده و هر موقع لازم می بیند در سیاست دخالت کرده و یا دست بکودتا می زند. ترکیه نمونه آن است .
        ارتش ترکیه یکبار در سال ۱۹۶۰ و بار دیگر در سال ۱۹٨۰ دست بکودتا زد. در ترکیه در دهه ۵۰ دو حزب جمهوریخواه خلق و حزب دمکرات که اولی نماینده نوسازی غربی و دومی نماینده سنتگرائی، ضدنوسازی غربی به شیوه کمالیستی و دارای گرایش مذهبی و دهقانی بود، فعالیت داشتند. حزب دمکرات در انتخابات پیروز شد. ارتش به رهبری جمال گرسل در سال ۱۹۶۰ دست بکودتا زد. ژنرال گرسل قول داد که پس از تدوین قانون اساسی جدید و برگزاری انتخابات قدرت را به غیرنظامیان واگذار کند. اما بجای آن دست به سرکوب نیروهای حزب دمکرات زد و سرانجام براثر فشار نهادهای سیاسی، انتخابات تحت نظارت ارتش برگزار گردید که حزب جمهوریخواه پیروز شد و ارتش قدرت را به آن سپرد. کودتای ژنرال اورن در سال ۱۹٨۰ کمابیش همین خصوصیات را داشت .
        در ترکیه دخالت ارتش در سیاست، سمت معینی داشته است. ارتش ترکیه رویهمرفته مدافع سنتهای آتاتورک و نماینده علایق و خواستهای طبقات جدید جامعه بوده است. اما در عین حال ارتش ترکیه خود را بالاتر از قانون قرار داده و هرموقع که سنتهای کمالیستی به خطر افتاده و یا نیروهای سنتگرا بقدرت رسیده اند، با کودتا آنها را برکنار کرده و مخالفین را سرکوب نموده است .

        نقش ارتش در گذر به دمکراسی
        سمت دخالت ارتش در سیاست عمدتا علیه دمکراسی است. نظامیان همواره با دیکتاتوری حکومت رانده اند. ولی در پرتغال موضوع بگونه دیگری بود .
        در پرتغال افسران جوان "جنبش نیروهای مسلح "( MFA) دست بکودتا زدند. کودتای افسران در ۲۵ آوریل سال ۱۹۷۴ پیروز شد و مارسلو کائتانو، دیکتاتور پرتغال معزول گردید. کودتاگران در اغلب کشورها، حکومتهای دمکراتیک را سرنگون میکنند. اما در پرتغال افسران جوان، رژیم دیکتاتوری را سرنگون کردند. "مرگ دیکتاتور الزاما زادن دمکراسی را نوید نمی دهد. آن فقط انبوه نیروهای سیاسی و اجتماعی را که در دوران دیکتاتوری بشدت زیر فشار بودند، رها میسازد"(موج سوم دمکراسی ـ ساموئل هانتینگتن). پرتغال تا ۱٨ ماه بعد از کودتا گرفتار آشوب و بی نظمی بود. اما سرانجام دمکراسی در پرتغال پیروز شد .

        عقب نشینی حکومتهای نظامی و بازگشت دمکراسی
        اوج حکومتهای نظامی به دومین موج برگشت دمکراسی برمیگردد که از اواخر دهه ۱۹۶۰ آغاز گردید. نظامیان در دومین موج برگشت دمکراسی در سرنگونی حکومتهای پارلمانی و استقرار حکومتهای اقتدارگرا نقش اصلی را داشتند .
        در دهه ۱۹۶۰ و اوایل ۱۹۷۰ سیزده حکومت دستخوش کودتای نظامی شدند. در سال ۱۹۶۰ نه کشور از ده کشور امریکای جنوبی که از اسپانیا و پرتغال بجا مانده بودند، حکومتهای پارلمانی داشتند. اما در سال ۱۹۷٣ فقط دو کشور از آنها ـ ونزوئلا و کلمبیاـ به حال خود باقی مانده بودند .
        در امریکای لاتین کودتاها عمدتا از جانب دولت امریکا حمایت میشد و در مواردی سازمان سیا و انحصارات امریکائی در راه اندازی کودتا نقش جدی داشتند .
        در موج سوم دمکراسی که از اواخر دهه ۷۰ شروع شد، در اکثر کشورها نظامیان عقب نشستند و جای خود را به حکومتهای دمکراتیک دادند. اکنون ما بندرت شاهد کودتاهای نظامی و دخالت نظامیان در سیاست هستیم. بعید بنظر میرسد که جهان دوباره شاهد موج جدیدی از کودتاهای نظامی در کشورهای آسیا، امریکای لاتین و افریقا باشد. فرآیند جهانی شدن و گسترش دمکراسی در سطح جهان و گذر تعداد زیادی از کشورها از استبداد به دمکراسی، احتمال بازگشت نظامیان به قدرت را پائین آورده است .

        نقش نظامیان در تحولات اجتماعی
        نظریه لوسین پای تنها در مورد تعدادی اندک از کشورهای آسیا و افریقا در دهه های قبل با توجه به فقدان و یا ضعف مفرط جامعه مدنی و سیاسی صادق بود. در این کشورها ارتش بمثابه نهاد سازمان یافته در نوسازی کشورها نقش داشت. ولی بهیچوجه این نظریه از عامیت برخوردار نیست. تعداد زیادی از حکومتهای نظامی بجای نوسازی در خدمت منافع قشر کوچکی از جامعه و قدرتهای بیگانه قرار گرفتند و دست به سرکوب شدید نیروهای آزادیخواه زده و به سد توسعه کشور تبدیل گشتند. تعمیم نظرات پای به تمام کشورهای در حال توسعه، به تمام کودتاهای نظامی و به دهه های کنونی، خطای جدی است و میتواند توجیه گر حکومتهای خونتا باشد. حکومتهای نظامی همواره حکومتهای اقتدارگرا بوده اند .
        در مورد نظرات میرسکی هم باید گفت که نقش ارتش در تعدادی از کشورهای آسیا و افریقا در مبارزه جنبشهای رهائی بخش مثبت بود ولی نظامیان با کسب قدرت و تداوم حکومت های نظامی به سد نوسازی تبدیل شدند .
        نظامیان در تعداد انگشت شماری از کشورها و آنهم در دهه های قبل نقش مثبتی در تحولات اجتماعی و نوسازی کشورها بازی کردند. و گرنه حاصل دخالت نظامیان در سیاست در اکثر کشورها، حکومتهای دیکتاتوری و سرکوب مخالفین بوده است. در مورد کشورهائی هم که ارتش نقش دوگانه دارد(مورد ترکیه)، کودتاهای نظامی چون شمشیر دموکلس بر بلای احزاب سیاسی قرار دارد. مورد پرتغال که در آن نظامیان در انتقال از حکومت دیکتاتوری به دمکراسی نقش مثبت داشتند، استثنا است .

        جایگاه سپاه در تحولات اجتماعی و مجامع بین المللی
        سپاه پاسداران زمانی در کشور ما وارد عرصه سیاست شده است که نظامیان در اکثر کشورها ـ در کشورهائی که نظامیان سرکار بودند ـ قدرت را رها کرده و به پادگانها برگشته اند. دخالت سپاه در سیاست نه در جهت پیشبرد امر نوسازی در کشور ما، بلکه مخالفت با آن است. سپاه برخلاف ارتش ترکیه نه نماینده خواستها و مطالبات نیروهای مدرن جامعه، بلکه بنیادگرائی را نمایندگی میکند. سپاه با جریان راست بنیادگرا که سرکوب گرترین نیروی اجتماعی است، عمیقا پیوند خورده است .
        سپاه سد راه اصلاحات و تحولات دمکراتیک در جامعه ما است. سپاه در مقابل نیروهای مدرن و دمکراتیک و طبقه متوسط جامعه ایستاده و فعالین سیاسی، فرهنگی، دانشجوئی، زنان و کارگری را سرکوب میکند .
        جایگاه سپاه در شکاف سنت و مدرنیته در کنار نیروهای سنتی، در شکاف بین استبداد مذهبی و دمکراسی در جانب استبداد و در شکاف طبقاتی مدافع منافع اقتصادی سپاه و بورژوازی نظامی ـ امنیتی است .
        سپاه افراطی ترین گرایش سیاسی را در کشور ما نمایندگی میکند. گرایشی که در داخل کشور در جهت استقرار توتالیتاریسم حرکت میکند و در سطح منطقه سودای رهبری دارد و میخواهد بعنوان قدرت برتر در منطقه توسط جامعه جهانی پذیرفته شود .
        سپاه فاقد موقعیت همتایان خود در امریکای لاتین در سطح بین المللی است. نظامیان در امریکای لاتین از جانب امریکا حمایت میشدند و امریکا تلاش میکرد که مشروعیت حکومتهای نظامی در نهادهای بین المللی مورد پذیش قرار گیرد. اما سپاه از مقبولیت و حمایت بین المللی برخوردار نیست و بهمین خاطر در حال حاضر امکان تعامل با جهان بیرون را ندارد .

        پیآمدهای دخالت سپاه در سیاست
        هر نیروئی که در قدرت قرار میگیرد مهر و نشان خود را بر سیاستهای کشور می زند. روحانیت با قبضه قدرت در انقلاب بهمن، قانون اساسی را برپایه حاکمیت فقها تدوین نمود و ساختار سیاسی را بر آن اساس پی ریخت. در مورد سپاه هم، این موضوع صادق است .
        بر اساس آنچه در بخشهای قبلی گفته شد، میتوان گفت که سپاه با حضور در قدرت سیاسی، مهر و نشان خود را بر سیاستهای کشور در عرصه های مختلف زده و خواهد زد: در انتخابات مجلس شورا و ریاست جمهوری، در تعیین ترکیب کابینه، انتخاب معاونین وزرا و مدیران وزارتخانه ها، استاندارها و فرماندارها، در سیاستهای فرهنگی و امنیتی کشور، سیاستهای اقتصادی کشور، تدوین استراتژیهای سیاسی جمهوری اسلامی در سطح منطقه و جهان. دولت برآمده از انتخابات ریاست جمهوری که مشخصه دولت نظامی ـ امنیتی را دارد، از سپاه و خصوصیات آن متاثر است و به خواستها و مطالبات آن پاسخ مثبت میدهد .
        تاثیر سپاه در رویدادهای سیاسی کشور در بین صاحب نظران سیاسی قبل از انتخابات ریاست جمهوری هم مطرح بود. علیرضا علوی تبار قبل از انتخابات ریاست جمهوری در مراسم اعتصاب غذا در دفتر مرکزی جبهه مشارکت در سال ۲۰۰۴ همین موضوع را بیان داشت: "بسیاری از وقایع کنونی کشور در پرتو همین گسترش نظامیگری قابل تحلیل است. مساله فرودگاه امام، آژانس انرژی اتمی، ترکیب راه یافتگان مجلس هفتم و مواضع برخی نیروهای سیاسی در قبال مسائل عراق شواهد و نشانه هائی در این زمینه است "
        پیامدهای حضور سپاه در ساختار قدرت را میتوان در مسائل زیر مشاهده کرد :
        ـ وسعت گرفتن نگاه امنیتی ـ نظامی به مسائل هنری و ادبی، سازمانهای غیردولتی، تشکلهای صنفی، دانشگاهای کشور، جنبشهای اجتماعی (جنبش دانشجوئی، کارگری، زنان)، مسائل ملی ـ قومی، روزنامه ها، سایتها، وبلاگها


        Comment


        • More GOP Districts Counted as Vulnerable

          Facing the most difficult political environment since they took control of Congress in 1994, Republicans begin the final two months of the midterm campaign in growing danger of losing the House while fighting to preserve at best a slim majority in the Senate, according to strategists and officials in both parties.

          Over the summer, the political battlefield has expanded well beyond the roughly 20 GOP House seats originally thought to be vulnerable. Now some Republicans concede there may be almost twice as many districts from which Democrats could wrest the 15 additional seats they need to take control.

          President Bush's low approval ratings, the sharp divisions over the war in Iraq, dissatisfaction with Congress, and economic anxiety caused by high gasoline prices and stagnant wages have alienated independent voters, energized the Democratic base and thrown once-safe Republican incumbents on the defensive.

          As the campaign season begins, Democrats are trying to guard against premature celebration, even as their prospects are brighter than most ever imagined. Republicans are hoping for some outside event that would show the president and their party in a better light -- a spate of good news from Iraq, a foiled terrorist plot or an unlikely break in the deadlock over immigration on Capitol Hill.

          Meanwhile, finger-pointing has begun as Republicans here and around the country blame the White House and the GOP congressional leadership for leaving Republican candidates in such a vulnerable position.

          Despite these advantages, Democratic strategists say they see ways they could fall short of their goal of capturing one or both houses of Congress. They cite what they consider to be a superior Republican get-out-the-vote operation, a coming barrage of negative ads aimed at their challenger candidates, and a sizable cash-on-hand disparity between the Republican National Committee and the Democratic National Committee.

          Even with the political winds at their backs, Democrats, to take control, must defeat a significant number of incumbents -- ordinarily one of the hardest tasks in politics -- and, in most cases, do so in districts that have voted consistently Republican in recent presidential races.

          'Voters Are Not Happy'



          --------------------------------------------------------------------------------


          Nonetheless, everything points today to Democratic gains across the board on Nov. 7. Tim Hibbits, an independent pollster in Portland, Ore., who has been surveying voters for decades, said, "I'm not saying this is another 1994," when the then-dominant Democrats lost the House and Senate. "But voters are not happy. It's not just Iraq. It's also that most people don't feel better off economically."

          Privately, many Republican strategists fear there may be no way to prevent the Democrats from winning the House, where Republicans hold 231 of 435 seats. One prominent consultant -- who like many of the people interviewed for this article spoke on the condition of anonymity to offer candid appraisals -- put the odds of a Democratic takeover at 75 percent. Another strategist who has worked as part of Bush's campaign team said he believes there is a 9-in-10 chance that Republicans will lose their 12-year-old House majority.

          Other GOP officials, while nervous, believe they can hold the House with aggressive local campaigns and a national effort to focus on terrorism and security to raise voter fears about the consequences of Democratic control.

          All predict one of the most negative midterm elections in memory, with virtually no positive advertising from the national GOP committees or individual GOP candidates.

          Republicans "ought to be concerned, because we are in a very competitive environment," said RNC Chairman Ken Mehlman, citing the Iraq war and the traditional losses suffered by the party in power during a president's second term.

          Comment


          • But Mehlman said Republicans have financial and organizational assets to deploy, and he predicted that, over the next 30 days, GOP candidates will attempt to convert the elections from a referendum on the president and congressional Republicans to a choice between competing philosophies on fighting terrorism and growing the economy.

            One aim will be to lift sagging morale among traditionally Republican voters. "No question the Democratic base is charged up," said Rep. Tom Cole (R-Okla.). "But my instinct is that our base will come together later. We have the structure and the professionalism and finances to take advantage when that happens. I count on the Democrats to provide that spark -- they could frighten the Republican base into a higher level of activity."

            Rep. Rahm Emanuel (D-Ill.), chairman of the Democratic Congressional Campaign Committee, said his candidates will counter any efforts to paint them as not ready for governing by arguing that six years of the Bush presidency have given the nation "an endless occupation and a wage-less recovery." The GOP message, he added, offers nothing beyond "fear."

            Emanuel, cautious in his predictions about the fall, said what has given him hope is Republicans' failure over the past few months to narrow the battlefield by using television ads to discredit little-known Democratic challengers. "We've come out of the summer with more races in play than at the beginning of the summer," he said.

            Democrats still face an uphill battle in the Senate, where Republicans hold 55 of 100 seats. Needing a net gain of six seats for a majority, Democrats see chances in Rhode Island, Pennsylvania, Ohio, Montana and Missouri. But they would also have to win a race or two in such Republican strongholds as Tennessee, Arizona and Virginia, while holding off GOP challenges in Minnesota, Maryland, New Jersey and Washington.

            Governors' races often move independently of national trends, but this year Democrats are almost certain to increase their statehouse numbers, as well. Among the major states, prospects for Democratic takeovers are brightest in New York, Ohio and Massachusetts, while Republicans see opportunities in Michigan, Wisconsin and perhaps Illinois. California's Arnold Schwarzenegger has moved from being a distinct underdog to at least a slight favorite. Republicans are favored to retain Florida and Texas, Democrats, to hold on to Pennsylvania. There are now 28 Republican governors and 22 Democratic.

            In the House races, three of the likeliest Democratic pickups are in Arizona, Colorado and Iowa, where incumbents are retiring or seeking higher office. But Democratic strategist David Plouffe said this appears to be an unusual election in which incumbent-held districts are as vulnerable as open seats.

            "These Republican incumbents are really wearing a crown of thorns right now for people's anxiety and anger about Washington," he said. "The environment favors us, but in open seats you don't have a Republican incumbent you can attach these [frustrations] to."

            One example is Ohio's 18th District, where Rep. Robert W. Ney (R) had appeared headed for defeat because of his connection to the scandal involving convicted lobbyist Jack Abramoff. Now that Ney has stepped aside, Republicans are more confident of holding the seat.

            Since the start of the year, at least 18 more Republicans have gone on the "watch list" for potential defeat. They include veterans such as Anne M. Northup of Kentucky and Curt Weldon of Pennsylvania, and freshmen such as Thelma D. Drake of Virginia Beach.

            GOP's Area of Concern



            --------------------------------------------------------------------------------


            Republicans face potential losses in every section of the country, but the area that concerns strategists most is the arc of states running from the Northeast across the Midwest. There are three GOP incumbents at risk in Connecticut and four districts in Pennsylvania that could flip in November. In New York, Republicans worry that Sen. Hillary Rodham Clinton (D) and likely Democratic gubernatorial nominee Eliot Spitzer will roll up such large margins that several GOP-held districts could be caught in the undertow.

            Ohio is another state where Republicans are braced for losses. GOP gubernatorial nominee J. Kenneth Blackwell, Ohio's secretary of state, is running far behind the Democratic nominee, Rep. Ted Strickland, and the unpopularity of Republican Gov. Bob Taft and the president have put several incumbents at risk, including Rep. Deborah Pryce, a member of the House leadership.

            Comment


            • Even more worrisome to the Republicans is Indiana, where three House incumbents -- Reps. Chris Chocola, John N. Hostettler and Michael E. Sodrel -- could fall to Democratic challengers. There, Bush's weaknesses have been compounded by the problems of freshman Gov. Mitchell E. Daniels Jr. (R), who is in hot water over his decisions to switch some counties to new time zones and to lease the Indiana Toll Road to a foreign consortium.

              The reversal of fortune is particularly striking in Ohio and Indiana; both states have been dominated by Republicans and have had vaunted party organizations. But organization is less effective with depressed morale. One major GOP consultant said: "If you're outside the Beltway and dealing with activist types and donors, they're angry at the party for not getting as much done, for drifting away from the tenets of the party and a whole host of things. It makes us believe many of them will stay home or not work as hard."

              The economy figures prominently in Democratic hopes -- and GOP fears -- even as growth and employment remain relatively strong. Rising interest rates and high energy prices have helped depress consumer confidence.

              That is why most of the Democrats interviewed for this report predicted that their party will win a House majority with votes to spare. "That's as of September 1," one well-placed source said, "but on September 1, 2004, John Kerry would have been elected president."

              Democrats have learned the hard way to fear the ability of the White House and the Republican National Committee to dominate the final days of any campaign, when the money and organization the GOP can muster come fully to bear.


              A Crucial 30 Days



              --------------------------------------------------------------------------------


              The next 30 days will be critical, as many voters who have been paying only passing attention will focus on their choices. When Congress returns this week, rival party leaders will enter a daily struggle to set the news agenda. The president, even when politically weakened, has the biggest megaphone to drive the debate.

              White House Deputy Chief of Staff Karl Rove told one associate last week that he believes that the climate has begun to turn in a way that will help Republicans preserve their majorities, and GOP officials will spend the coming weeks trying to boost the president's approval ratings and frame the contest.

              A pivotal moment will come next week, with the fifth anniversary of the Sept. 11, 2001, terrorist attacks. Last Thursday, the president began a series of speeches on terrorism that Republicans hope will focus attention on the one issue that offered them a decisive advantage in 2002 and 2004.

              Some GOP strategists believe that the terrorism issue has lost some of its potency, in part because of the miscalculations and setbacks suffered by the administration in the Iraq war. One pollster who has surveyed the issue said, "That dog won't hunt again." But Donna Brazile, who managed Al Gore's campaign in 2000, is not so sure: "September 11 shifted something inside the American people, and there are some lingering doubts [about Democrats' stance on terrorism] Republicans know how to exploit."

              Over the next month, Democratic challengers will also feel the heat from millions of dollars' worth of negative GOP ads. Normally, incumbents wait until the final weeks of their campaigns to launch their attacks, but party strategists are warning that to wait that long could be fatal. Democrats promise to be just as aggressive in responding, but there is a window in which Republicans have a chance to plant doubts about little-known challengers.

              A Republican strategist privy to much of the polling conducted in House districts said that, at this point, it is not difficult to count enough vulnerable districts to show how Democrats can take control. But he offered a cautionary point: "I don't know of a single target race," he said, where the Republican candidate "has spent more than 20 percent of what they intend to spend. The battle is just beginning. That's what people really forget."

              Given the climate, Republican candidates will be forced to fend for themselves over the next two months. "They can't realistically look toward the president, the leadership in the House or Senate, congressional action, or the situation in Iraq," one GOP strategist said. "Other than money from the national parties, they're kind of on their own."

              For many Republicans who were lifted by support from Bush in the previous two elections, this is a delicate new challenge. They must use their political wits to connect with loyal Republicans while also showing that they have sufficient detachment from Washington leaders to appeal to sour-minded independents, who will probably decide the balance of power in Congress.

              Comment


              • Comment


                • Comment


                  • Comment


                    • The escalating pace of conflict in this latest round of conflict between Israel, the more radical Palestinian factions, and Hezbollah has once more focused world opinion on the apparent impasse in the Middle East. However, it may be a grave mistake to assume that the present crisis was created by the kidnapping of two Israeli soldiers by the Hezbollah or the firing of the Syrian-Iranian short range missiles into Northern Israel. The recent kidnappings were the trigger mechanism that the Israeli government needed to set in motion the next phase of its strategic policy.

                      An important facet of this strategy has been to promote the involvement of the U.S. by directly engaging it in any military stand off with Iran in the foreseeable future, while at the same time nullifying the possible objections of European governments concerning the new military incursions of Israel in the region. In the short run, Israel's leadership may prefer to escalate the conflict in order to attain some of its long-term objectives. For reasons of their own, the neo-cons in the U.S., the Iranian President, and the Hezbollah leadership have all contributed in their own way toward the successful implementation of this policy.

                      Though this may seem ultra-Orwellian, there are several reasons why there may be some truth in this. Israel under Sharon had always intended to impose its own terms on the region with regards to the definition of its long-term borders and the rights and entitlements of the Palestinians who lived in territories or worked in Israeli occupied lands.

                      To that end, the Israeli government needed a hardening of the position of the Palestinians to convince the outside world that peace talks were futile in achieving an end to the conflict. The US administration, after unsuccessful attempts at nation building in Iraq and Afghanistan, needed to present the world with a new threat to national security which would threaten key allies in the energy-rich Middle East and Caspian Sea regions.

                      The hard-liners supporting the current Iranian president have also welcomed the recent crisis for the following reasons. First, the situation has effectively diverted world attention away from the nuclear activities of Iran and instead focused the attention of the G8 meeting in St. Petersburg on Israel and Palestine. Secondly, the threat of U.S. actions against Iran has helped the Islamic regime unify domestic public opinion which was becoming weary of the rhetoric of Mr. Ahmadinejad and felt deeply disillusioned by his lack of delivery on pre-election promises.

                      The U.S., for better or worse, is the super power that has the greatest potential to influence global politics in a such a way that not only promotes some of its strategic interests but also fosters the development of democratic values in the most repressed parts of the world. However, the threats of surgical air strikes and the limited use of nuclear bombs against its enemies, including Iran, will not be seen by the outside world as promoting global peace and fighting terrorism.

                      Such actions often lead to the rise of radical anti-liberals who seek to purge all free thinkers. The war on terrorism has to have a facet that convinces the outside world, especially the Middle East, that U.S. policy is not primarily governed by the interests of large U.S. corporations and their intellectual warriors. Nor can it be seen that the U.S. policy in the region is primary governed by the pro Israeli lobby in Washington who has shown great hostility for any one who is critical of the exesses of the Israeli government even though they may not have anything against the existence of a less expansanist and more peaceful Israel in the region.

                      To gain the trust of the outside world, especially in West Asia and the Middle East, the U.S. needs to be guided by the principal values essential for promoting human rights and dignity among friends and foe alike. This is neither an easy job nor a quick fix to the problems of world security. However, if applied consistently and transparently, it will be much more effective in inducing undemocratic regimes to respect human rights.

                      Attacks on civilians, whether Israeli, Lebanese, American, or Iraqi, can then be condemned with equal force and conviction and the support of the outside world. In addition, it is in this setting that the regime in Tehran can be called to account for its systematic violation of rights of millions of Iranians who neither accept the values of the regime nor subscribe to its oppressive policies.

                      Comment


                      • Comment


                        • Comment


                          • زمان اشغال سفارت امریکا در سال ِ 58 تا امروز که سال ِ 85 را به نیمه
                            رسانده ایم،جمهوری اسلامی ایران شاهد ِ تغییرات ِ بسیاری در نگرش به
                            " امریکا" ، بوده است. مرور ِ نام کسانی که از ابتدای انقلاب تا کنون در راس ِ دولت در ایران نشسته اند، خود یادآور تفاوت در نگرش ِ آنان به مسائل ِ جهانی به طور عام و مساله ی امریکا به طور ِ خاص است. از زمان ِ دولت ِ مرحوم ِ مهندس بازرگان تا استقرار ِ دولت ِ جناب آقای احمدی نژاد،که یک دوره ی زمانی ِ بیست و هفت ساله را در بر می گیرد، جمهوری اسلامی به فراخور ِ شرایط درونی و بیرونی ،ضمن ثابت نگاه داشتن ِ امریکا در جایگاه دشمن ِ اصلی، تاکتیک های متفاوتی برای مقابله با این کشوربرگزیده است. اما آنچه تمامی ِ 9 دولت ِ گذشته ی ایران و دولت ِ موقت در آن مشترک بوده و هستنداین برداشت است که امریکا پدیده ای کشانده که نتیجه ی هر دو ، لطمات ِ سیاسی و اقتصادی برای کشور بوده است.گفت و گو با امریکا، از همان ابتدای انقلاب ، همچون تابویی در صحنه ی سیاسی ِ ایران خود نمایی کرد وهر از گاهی کسانی از سر ِ دلسوزی، ندایی سر دادند که مشکل، در گفت و گوی مستقیم ِ دو کشور نهفته است و هر بار نیز سیاسیون ِ جناح ِرقیب نهیب برآوردند که این صدای دشمن است که از حلقوم ِ فریب خوردگان بیرون می آید. این جماعت، گاه آنقدر تند رفتند که وساطت ِ بزرگان ِ کشور ، حافظ ِ جان و شغل ِ کسانی چون سید عطاءالله مهاجرانی شد که در جایی این توصیه را مکتوب کرده بود.گذشت زمان ،تغییر ِ شرایط جهانی و منطقه ای، تغییر ِ دولتها و دولتمردان در ایران و افزوده شدن بر میزان ِ تجربه ی آنان، به تدریج این اندیشه رادر ایران جا انداخت که گفت وگو ، مذاکره و گاه حتی معامله ی پنهانی و یا آشکار سیاسی برای حفظ امنیت و منافع ملی، نه تنها لازم، بلکه امری ضروری است و گاه می تواند بیش از قهر و رو گردانی، حافظ ِ منافع ملی باشد.
                            ماجرای مک فارلین و ایران کنترا،همکاری تهران و واشنگتن در برکناری طالبان و تاسیس ِ حکومت تازه در افغانستان، اعلام ِ آمادگی ِ ایران برای گفت و گو با امریکا در باره ی عراق و اصرار ِ ایران بر گفت و گوی مستقیم با امریکا بر سر ِ مسائل هسته ای ،نامه ی آقای احمدی نژاد به جورج بوش وهمچنین درخواست ِ اخیر ِ او برای مناظره با رئیس جمهوری امریکا ، از موارد ِ برجسته در این زمینه است که به صراحت ، گویای این حقیقت است که نظام جمهوری اسلامی ـ نه صرفا یک جناح سیاسی ِ داخل ِ نظام ـ در مقاطعی ، همکاری و حتی گفت و گو ی مستقیم با امریکا را نه تنها امری مذموم ندانسته، بلکه آنرا منطبق با اهداف و منافع ِ استراتژیک ِ خودنیز برشمرده است.
                            اما بر خورد ِ مطلق با کشور رقیب وسیاه یا سفید دیدن ِ آن ،منحصر به ایران و آن سالها نیست. امریکا نیز کم و بیش در برابر رقیبان ِ ایدئولوژیک ِ خود که ایران و کوبا مظهر ِ آنان هستند، از همین شیوه استفاده می کند و همواره نیز رفتارش مورد ِ نکوهش ِ عقل گرایان در عرصه ی سیاست ِ خارجی این کشور قرار گرفته است. از سال ِ 2000 میلادی،" نو محافظه کاران" به عنوان ِ یک گروه سیاسی در امریکا به قدرت رسیدند."پروژه ی قرن ِ امریکایی ِ بیست و یکم" و "طرح خاورمیانه بزرگ" با محوریت ِ تغییر رژیم های مساله دار در منطقه، مانیفست ِ سیاسی آنها بود که سالها قبل از انتخاب ِ جورج بوش، منتشر شده بود. حضور ِ نو محافظه کاران در کاخ سفید و حمله ی تروریستی یازده سپتامبر ِ سال ِ 2001، شرایطی فراهم کرد تا این گروه بتواند سیاست ِ تغییر رژِیم های یاغی در منطقه را به اجرا بگذارند که تا کنون، افغانستان و عراق در فهرست ِ آنان به عنوان ِ موارد ِ انجام شده، خط خورده اند. البته پیگیری و اعمال ِ این سیاست ِ امریکا باعث شد تا ایران در کمتر ازیک سال،از شر ِدو دشمن ِ عمده ، طالبان در شرق و صدام حسین در غرب ، خلاص شود. این دو اتفاق که به قدرت رسیدن ِ شیعیان در عراق و مشارکت ِ آنان در ساختار قدرت ِ افغانستان را به دنبال داشت،به تقویت ِ نقش ایران در منطقه به عنوان ِ یک بازیگر ِ عمده ، منجر شد . ایران ، با قرار گرفتن در مرکز ِ هلال ِ شیعه در خاورمیانه، که از لبنان تا پاکستان را در بر می گیردو با پیشرفتهایی که در مسائل هسته ای بدست آورد،خود را در موقعیتی دید که مذاکره و گفت و گوی مستقیم با امریکا به عنوان ِ دیگر بازیگر ِ عمده در منطقه ، تامین کننده ی منافعش بود .چرا که به درستی معتقد بود آنچه به دنبال ِ آنست از حیطه ی اختیارات و اقتدار ِ اروپا که به نمایندگی از غرب مشغول مذاکره با ایران بود، خارج است و با قهر و نزاع نیز مشکلی حل نخواهد شد.
                            از این رو برای امریکا علائمی ارسال کرد مبنی بر اینکه ؛
                            1-مایل است با امریکا، و نه اتحادیه ی اروپا،مستقیما مذاکره کند و در این مذاکرات خواهان ِ دریافت ِ تضمین های امنیتی است تا واشنگتن متعهد گردد که سیاست ِ تغییر رژیم در ایران را دنبال نکند. این خواسته ی ایران با مخالفت ِ امریکا روبرو شد اما فشارهای جهانی نهایتا واشنگتن را واداشت تا با پیوستن به تیم ِ اروپایی،اعلام کند که حاضر است در ازای توقف ِ غنی سازی اورانیوم، مشوقهای اقتصادی به ایران دهد .
                            2- امریکا،مشروعیت ایران را به عنوان قدرت ِ برتر ِ منطقه ای به رسمیت بشناسد . این خواسته نیز از سوی امریکا رد شد چرا که موقعیت ِ استراتژیک ِ اسرائیل و عربستان سعودی ،به عنوان ِ دو متحد ِ واشنگتن در منطقه را به خطر می انداخت.
                            بسته ی پیشنهادی غرب به ایران، پاسخ ِ مورد ِ انتظار ِ امریکا را به دنبال نداشت و دیروز در پایان ِ مهلت ِ تعیین شده از سوی شورای امنیت برای توقف غنی سازی ِ اورانیوم در ایران، جورج بوش رئیس جمهوری امریکا در جمع ِ بازنشستگان ِ نظامی ِ امریکا، سخنان ِ تندی علیه ایران ایراد کرد که اگر جمله ی" ما به همکاری با متحدانمان برای یافتن ِ راه حلی دیپلماتیک برای این مساله ادامه می دهیم" در آن نبود، می توانست اینطور تفسیر شود که امریکا به زودی به ایران حمله ی نظامی خواهد کرد.
                            همزمان با سخنان ِ جورج بوش و در حالی که تنش در روابط ِ ایران و امریکا هرگز تا این حد بالا نبوده است، آقای خاتمی رئیس جمهوری سابق ِ ایران و مبتکر ِ طرح ِ گفت و گوی تمدن ها وارد ِ امریکا شد.
                            روزنامه ی کیهان چاپ تهران در این رابطه مطلبی داشت با این عنوان که " اکنون وقت ِ سفر نیست". کیهان نوشت :

                            " تصميم خاتمي براي سفر به واشنگتن درحالي اتخاد شده كه دولت آمريكا به كامران باقري لنكراني وزير بهداشت ايران براي شركت در اجلاس رسمي سازمان جهاني بهداشت در آمريكا ويزا نداد. جالب تر از همه اينها اين كه از زمان آغاز بررسي پرونده ايران در شوراي امنيت سازمان ملل متحد، هيچ يك از ديپلمات هاي هسته اي ايران نتوانسته اند براي حضور در جلسات شوراي امنيت يا انجام رايزني هاي ديپلماتيك در نيويورك ويزاي ورود به آمريكا را دريافت كنند ...
                            اكنون جاي اين پرسش وجود دارد كه با وجود اين همه رفتارهاي توهين آميز از جانب آمريكا نسبت به مقامات رسمي جمهوري اسلامي به چه دليل مقامات ايالات متحده اينگونه به سادگي و با رغبت براي جناب آقاي خاتمي ويزا صادر مي كنند و مهم تر از آن آقاي خاتمي به چه دليل و با كدام توجيه از كنار اين بي حرمتي ها به سادگي گذشته و اينگونه فارغ بال قصد سفر به ينگه دنيا را دارد؟
                            اگرچه اين اطمينان به طور كامل وجود دارد كه آقاي خاتمي در سفر خود به آمريكا از مواضع منطقي و به حق نظام جمهوري اسلامي ايران دفاع خواهد كرد، ليكن اين پرسش همچنان بي پاسخ است كه ايشان اساساً به چه دليل در چنين فضا و شرايطي رخت سفر به جانب آمريكا بسته اند؟"

                            برخی از جمهوری خواهان ِ تند رو در امریکا نیز ، صدور ِ ویزای ورود به آقای خاتمی از سوی وزارت خارجه ی امریکا را مورد ِ انتقاد قرار دادند و حتی سناتور "سنتروم" که در مخالفت با ایران شهره است ، خاتمی را " مبلغ رژیم فاشیستی تهران" خواند.
                            علت ِ انتقاد ِ تندروها در امریکا با سفر ِ خاتمی از آن روست که می دانند حضور او در رسانه های امریکایی برای ِ آنان به معنای هزینه ی بیشتر برای خنثی کردن ِ تصویر ِ مثبتی است که او همواره از ایران ارائه می دهد . شاید بتوان گفت که تلاش ِ تندروها در ایران برای تخریب ِ چهره ی آقای خاتمی ، همراه با موضعگیری های منطقی او در مسائل ِ جهانی به ویژه در روابط ِ ایران و امریکا ،چهره و اعتباری از او در جهان ساخته که رفتارهایی چون عدم ِ صدور ویزا ، هزینه های سنگین سیاسی برای دولت ِ امریکا به دنبال می داشت.
                            از دیگر سو،حقیقت آن است که در دنیای رسانه ای امروز، جمهوری اسلامی ایران پیام آوری معتبرتر و تاثیرگذارتر از آقای خاتمی در اختیار ندارد. آنان که با تبلیغات ِ منفی رسانه ای آشنایند ، می دانند که استفاده ی به موقع از این اهرم چه کارکردهایی در منازعات ِ سیاسی داخلی و خارجی دارد که البته دوستان ِ کیهانی ما نیازی به این توضیحات ندارند. اما سئوال اینجاست که در این شرایط ِ بحرانی که تندروها در امریکا از هر موقعیتی برای توجیه ِ افکار عمومی در منطقی و ضروری جلوه دادن ِ حمله ی نظامی به ایران استفاده می برند،آیا کیهان ترجیح می داد که آقای خاتمی در اعتراض به عدم ِ صدور ویزا برای آقای " لنکرانی" ،قهر می کرد و ویزای سفر را پس می فرستاد و می گفت " ما اهل ِ جنگیم و اصلا ویزایتان را هم نمی خواهیم . افکار عمومی امریکا هم برای مان مهم نیست ؟"
                            مساله ی عدم صدور ویزا برای حضور ِ یک مقام ِ ارشد ِ ایرانی برای شرکت در یک اجلاس ِ بین المللی ، البته امری محکوم و قابل ِ اعتراض است اما این واقعیت را نمی توان نادیده گرفت که به زحمت بتوان کسی را در امریکا یافت که با شنیدن ِ نام آقای لنکرانی،به یاد ِ کشور و ملتی بیفتد، اما "خاتمی" برای خیلی ها در امریکا، یاد آور ایران است ، آنهم ایرانی که بسیار متفاوت از آن چیزی است که در تبلیغات ِ جاری در رسانه ها و مراکز ِ سیاسی امریکا معرفی می شود. باید یاد بگیریم که افکار عمومی را همراه داشته باشیم تا در مواقع ضروری بتوانیم با استفاده از این کانال ارتباطی ، اعلام کنیم که مانع ِ حضور ِ وزیر ِ بهداشت ِ ایران در اجلاس سازمان ملل شده اند. باید حرف زد و گفت و گو نمود. سفر ِ آقای خاتمی از این منظر سفری ارزشمند است که نباید از دست می رفت. وزارت ِ امور خارجه هم مسئول است که مراتب ِ اعتراض ِ خود را به جلوگیری از حضور ِ وزیر ِ بهداشت ایران و دیگر دیپلماتهای ایرانی به وزارت ِ خارجه ی امریکا منتقل کند و توضیح بخواهد که چرا؟
                            اما لحن ِ نوشته ی کیهان، یادآور ِ موضعگیری های این روزنامه و دیگر بازندگان ِ انتخابات ِ دوم خرداد در فردای مصاحبه ی معروف ِ آقای خاتمی با سی ان ان بود.در آن زمان مخالفان ِ رئیس جمهوری تازه منتخب ،آنقدر در تبلیغات ِ خود فغان بر آوردند که اسلام و انقلاب و ارزشهایش با این مصاحبه از دست رفت که به ناچار ، رهبر ِ جمهوری اسلامی در دفاع از آقای خاتمی صحبت کرد و قائله را خاتمه بخشید.
                            به نظر من ، سفر ِ آقای خاتمی ، یک رویداد ِ بسیار مثبت و ارزشمند برای ایران در این شرایط ِ بسیار دشوار و بحرانی است.باید از این گونه سفرها استقبال کرد و به منظور ِ ایجاد تعادل در تصویر ی که از ایران در افکار عمومی امریکا ساخته می شود حتی بر میزان ِ آنها نیز افزود. برای هرگونه حمله به ایران، همراهی ِ افکار عمومی امریکا یک ضرورت ِ قطعی است. تندروهای امریکایی این را خوب می دانند اما به نظرمی رسد که تندروها در ایران از آن غافلند. دوستان کیهانی هم بهتر است مرز بین رقابت های سیاسی و منافع ملی را مورد ِ بازنگری قرار داده و چنانچه لازم می دانند، آن را برای ِ خود پررنگتر ترسیم کنند تا مقوله هایی چون "منافع ملی" ،" امنیت ملی" و "سرمایه های ملی" ،قربانی ِ بازی های انتخاباتی و رقابت های سیاسی داخلی نشود.

                            Comment


                            • Comment


                              • ‏پيام آيت الله منتظرى به همايش جهانى "اديان براى صلح" كيوتو - ژاپن‏
                                [برگرفته از سايت آيت الله منتظری]

                                ‏بسم الله الرحمن الرحيم ‏

                                ‏(يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا) (سوره حجرات ،آيه 13)

                                ‏ ‏سلام به شما شركت كنندگان در همايش جهانى "اديان براى صلح" كه يكى از خواسته هاى بزرگ جامعه بشريت ،‏ ‏يعنى "استقرار صلح و همزيستى در جهان" را مورد بررسى قرار مى‎دهيد.
                                ‏ ‏اديان الهى در تحقق صلح و همزيستى مسالمت آميز و كاهش دادن جنگ ها و تعصب ها مى‎توانند نقشى اساسى را‏ ‏ايفا كنند. صلح و دوستى با تحمل و بردبارى مذهبى ، رعايت حقوق بشر و كرامت انسان حاصل مى‎گردد.
                                ‏ ‏"قرآن كريم" كتاب مقدس و آسمانى مسلمانان ، انسان را خليفة الله بر روى زمين و مورد سجده فرشتگان و‏ ‏بهترين آفريده خداوند معرفى مى‎كند. در آيه 70 سوره اسراء مى‎خوانيم : (و لقد كرمنا بنى آدم ... و فضلناهم على ‏ ‏كثير ممن خلقنا تفضيلا). نوع انسان - به جهت انسانيت - چون صاحب عقل ، شعور و قوه تشخيص حق از باطل‏ ‏مى‎باشد داراى كرامت و فضيلت است . پيامبر اسلام (ص ) فرموده است : "مردم همچون دانه هاى شانه مساوى اند".‏ ‏يعنى در حقوق فطرى و اجتماعى مساوى مى‎باشند; و مولى اميرالمومنين (ع ) در نامه به مالك اشتر - كه او را حاكم‏ ‏مصر قرار داده بود - فرموده است : "دلت را از رحمت و محبت مردم لبريز كن و بر آنان درنده خوى مباش ، زيرا آنان‏ ‏يا برادر دينى تو هستند و يا در آفرينش با تو برابرند".
                                ‏ ‏يكى از مشكلات امروز بشريت ، اعمال خشونت به نام دين است ; در صورتى كه تجاوز و كشتار در هر كجاى‏ ‏دنيا و با هر ايده و عقيده اى - عقلا و شرعا - مذموم است . دين مقدس اسلام دينى منطبق بر عقل بوده و با خشونت و‏ ‏جنگ دينى مخالف است . همه جنگ هاى صدر اسلام دفاعى بوده و دفاع امرى غريزى و فطرى است . متأسفانه‏ ‏امروز كسانى هستند كه با برداشتهاى غلط و ناصواب از دين و تحجرگرايى و دگماتيسم مذهبى باعث شده اند چهره ‏ ‏نورانى اسلام در كشورهاى اسلامى و غيراسلامى تند و خشن نمايانده شود.
                                ‏ ‏از اين رو بهترين روش ، شناخت و فهم دقيق آموزه هاى دينى و كاهش تعصب هاى جاهلانه و ترويج آن در‏ ‏جوامع است ; و اين مهم جز با بردبارى مذهبى و تحمل و نشستن در كنار يكديگر و گفتگوهاى دوستانه حاصل‏ ‏نمى گردد; بر اين اساس عمل شما برادران و خواهران مورد تقدير و تشكر است .

                                ‏ ‏در پايان - ضمن ابلاغ سلام و اظهار محبت به همه مخاطبانى كه اين نوشتار را ملاحظه مى‎كنند - براى همه آنانى‏ ‏كه در راه انجام وظايف انسانى و دينى تلاش مى‎نمايند و همه كسانى كه براى اجراى صلح و عدالت و رفع ستم و‏ ‏تجاوز و دستيابى به آرمانهاى بشرى كوشش مى‎كنند آرزوى موفقيت دارم .
                                ‏ ‏والسلام على جميع الاخوة و الاخوات و رحمة الله و بركاته .

                                ‏‏1385/5/27‏ هجرى شمسى - ‏2006/8/18‏ ميلادى ‏
                                ‏قم المقدسة - حسينعلى منتظرى

                                Comment

                                Working...
                                X