Announcement
Collapse
No announcement yet.
Political Articles
Collapse
X
-
جان زندانیان سیاسی درخطراست. واگرهرآینه تردیدی درآن بود،مرگ ناباورانه اکبرمحمدی آن را به اثبات رساند وتکراراین جنایت درمورد ولی اله فیض مهدوی آن را مورد تأکید مجدد قرار داد.احمد باطبی نیزتاچندقدمی مرگ رفت وهنوزهم سرنوشت اودچارابهام است دژخیمان برای سرپوش گذاشتن برجنایت خود ونگران ازشعله ورشدن جرقه های نارضایتی حتا ازبرگزاری آزاد مراسم ختم توسط پدرومادر اکبرمحمدی،آنهم درروستائی گمنام،ممانعت و کارشکنی به عمل آورده اند.اجرای حکم اعدام برخی اززندانیان اهواز ونیزصدوراحکام تازه اعدام برای 16 نفر ازدستگیرشدگان حاکی ازافزایش اشتهای سرکوب برای ایجاد جو رعب ووحشت درسراسرایران است. دامنه سرکوب وفشار البته فقط محدود به زندانیان وافزایش اعدام ها نیست، بلکه همزمان گستره وسیعی ازجمع آوری دیس های ماهواره ای،کنترل کامل عرصه اینترنت،قبضه کامل حوزه نشرومسدودکردن کلیه مجاری اطلاع رسانی، فشاربه فعالین جنبش ها بویژه جنبش دانشجوئی و کارگری و فعالین ملی،برچیدن هرنوع تشکل و نهادی که مستقل ازدولت بوده ورنگ وبوئی ازمخالفت خوانی رادربردارد،تغییرقانون کارونمایشی کردن کامل انتخابات... را دربرمی گیرد.دریک کلام ما با یک برنامه سرکوب تعمیم یافته و همه جانبه ای سروکارداریم که بطورهمزمان خود را درحوزه های گوناگون سیاسی وفرهنگی وملی و جنسی وطبقاتی... نشان داده وگام بگام گسترش می یابد.این پدیده نشان دهنده آن است که تضاد رژیم با مردم-باهمه اقشاروملیت ها ودروهله نخست با فعالین و پیشروان جنبش ها- یک تضاد همه جانبه است واین که غلبه براین تضاد-عمدتا ازطریق سرکوب همه جانبه- به بود ونبودرژیم تبدیل شده است.ویژگی دیگراین سرکوب،هدفمندی و برنامه ریزی شده گی آن است که به آن خصلتی فراترازسرکوب های موسمی می بخشد.حاکمیت براین گمان است که اگرجو ترورووحشت،بهمراه انواع فشارهای فرسایشی را برجامعه وبرفعالین سیاسی-اجتماعی حاکم کند واگر خودانحصارهمه عرصه های اطلاع رسانی ومدیریت آن را بطورکامل بعهده بگیردو کلیه مجاری آگاه شدن را مسدودنماید می تواند ازروند"هوائی شدن"مردم جلوگیری کرده و بیرون جسته گان از"بطری ولایت"را مجددا افسون هیبت پنجه های خود نماید.وباین ترتیب مشروعیت بباد رفته را احیاء کرده وخطرفروپاشی را منتفی نماید.جناح حاکم بادرس آموزی ازفروپاشی بلوک شرق،باشعار "اصلاحات" آری اما به "دست خودمان" وباالهام ازالگوی چین*1، برآن شد که درگام نخست سرکوب را ازبالا وازطریق جمع کردن بساط باصطلاح حاکمیت دوگانه،با یکدست کردن نهادهای قدرت وتأمین اراده واحد شروع کند و آنگاه با اتکاء به آن،گام های بعدی را بردارد. چرا که خوب می دانست درتحلیل نهائی این فرایند بیداری بزرگ درمیان پائینی هاست که به رقابت درمیان بالائی هادامن می زند و به رقبای جناح حاکم فرصت عرض اندام می دهد.برداشتن گام نخست البته کارچندان ساده ای نبود و تدارک آن سال ها طول کشید.اما نهایتا بدلیل سرشت تسلیم طلبانه وخیانت آمیزاصلاح طلبان حکومتی نسبت به آرمان ها وادعاهای خود ازیکسو*2،وبهره گیری ازتهدیدهای خارجی ازسوی دیگر،بسرانجام رسید.وباین ترتیب بسترلازم برای ورود به عرصه اصلی سرکوب فراهم گردید.
سرکوب فعالین وپیشروان هربخش جنبش، برچیدن همه تشکل ها و نهادهای مستقل،بستن تمامی مجاری اطلاع رسانی وانحصارمدیریت در تمامی این عرصه ها توسط حاکمیت، هدف عمده سرکوب دراین مرحله را تشکیل می دهد.رژیم براین تصوراست که با موفقیت در چنین هدفی خواهد توانست، درمسیربالندگی وسازمان یافتگی جنبش های توده ای خلل عمده وارد ساخته وبا سترون کردن آن ها،جلوی رشد آگاهی و تشکل یابی و لاجرم خطرسقوط خود را خواهدگرفت.ناگفته نماندکه تفکیک مراحل سه گانه فوق به معنی تفکیک نسبی آن ها ونشان دادن مرکزثقل سرکوب درهرمرحله معین است.وگرنه دیوارچینی آن ها را ازیکدیگرجدا نمی سازد.علاوه براین ورود به هرگام جدید به معنی آن نیست که کشاکش مربوط به مراحل قبلی به پایان خود رسیده وامکان بازتولیدآن-البته دراشکال تازه ای- وجود ندارد*3. چراکه درتحلیل نهائی این توازن قوای درحال تغییر است،که وضعیت محتوم را رقم می زند.
شکاف بین دامنه سرکوب و مقاومت
روی دیگرسکه سرکوب همه جانبه،نگرانی رژیم ازمقاومت های موجود ویانهفته دراعماق جامعه است که هم اکنون جریان داشته ویاممکن است هرلحظه به جریان بیفتد.مقاومتی که رژیم را ناگزیر ساخته است تا بفکر تدوین پروژه های سرکوب درچنین ابعادی بیفتد.البته همزمانی سرکوب درحوزه های گوناگون،به نوبه خود بسترمناسبی را برای فرارفتن ازمقاومت های پراکنده بسوی مبارزه ومقاومت مشترک فراهم می سازد.بااین همه نمی توان منکرشکاف وعدم تناسب موجود بین دامنه سرکوب و دامنه مقاومت شد.اگرازجریاناتی که به امیددگرگونی دربالا ویا مداخله قدرت های بزرگ برای رهائی ازوضعیت کنونی دخیل بسته اند،ونیزفرقه های سیاسی که مسائل پیشاروی آنها وفعالیت اشان هیچ ربطی به مسائل ونیازهای واقعی جنبش ندارد بگذریم،بی شک پرکردن شکاف مزبور،مهم ترین دغدغه کنونی مدافعان واقعی دمکراسی را تشکیل می دهد. ازاین رو بررسی کاستی ها و گسست هائی که این مقاومت دربسترآن جریان دارد وتلاش برای برطرف ساختن آن ها، مهم ترین وظیفه آنانی را که درآرزوی چربش کفه مقاومت به کفه سرکوب هستند، تشکیل می دهد. هدف اصلی نوشته حاضرنیزتمرکزحول همین مسأله است:
دروجه نخست آن چه که به صعوبت مسأله می افزاید،چندوجهی بودن معادله بحران ومانورهای بی پایان رژیم حول آن برای پراکندن ومنفعل ساختن صفوف جنبش دموکراتیک و ضداستبدادی است. واقعیت آن است که ما بابحران مرکبی روبروهستیم با جنبه های داخلی و بین المللی.بدیهی است که درچنین شرایطی بدون روشن کردن رابطه وجایگاه واقعی هرکدام ازمحورهای بحران نخواهیم توانست تصویرروشن و شفافی ازوظایف مشخص خود به عمل آوریم .
دراین جا این سؤال مطرح است که با کدامین ِخردسیاسی و قوانین نظامی تشدید همزمان جنگ دردو جبهه داخلی و بین المللی مورد تجویزقرار می گیرد، و رژیمی که تحت فشارهای روزافزون و سخت بین المللی قراردارد،همزمان با آن برطبل سرکوب های داخل هم می کوبد؟براستی درنزداو خطراصلی درکجا نهفته است؟ دردرون خانه یا بیرون خانه؟ چرارژیم درهمان حال که به سهم خود هیزم های تازه ای را برای برافروختن شعله های بحران هسته ای می چیند وتلاش می کند که همه نگاه ها را بسوی این بحران کانونی کند،درهمان حال مشت آهنین خود را درجهت دیگری بالابرده و به جان زندانیان سیاسی و جنبش دانشجوئی وروشنفکران و کارگران و زنان و ملیت ها و....می افتد؟ جنگیدن هم زمان دردوجبهه را چگونه باید تأویل کنیم؟
درپاسخ به این سؤال لازم است سه عامل را یک بار بطورجداگانه ودراستقلال نسبی اشان ویک بار درپیوندشان با یک دیگرمورد توجه قراردهیم:
نخست این واقعیت را،که رژیم بالفعل باپدیده مقاومت ومبارزه دلیرانه بخش معینی ازجامعه مواجه است. فی المثل درمورد زندانیان سیاسی با مقاومت ومبارزان جسوری روبرو است که علیرغم آن مواجهه شدن با آن همه بربریت،حاضرنیستند به"چه باید کرد ها ونباید کردهای" رژیم تمکین کنند. آن ها حتا درایام مرخصی های کوتاه مدتی که رژیم ناچارمی شود،هرازچندی به برخی ازآن ها بدهد، حاضرنیستند،زبان درکام بکشند.درمورد اکبرمحمدی و هم چنین احمد باطبی ودیگران چه کسی نمی داند که آنها چوب افشاگری ها و مصاحبه ها و بیانیه های خود را چه در درون زندان وچه حتا بهنگام مرخصی دربیرون اززندان خورده ومی خورند؟ وبدیهی است که اگرچنین مقاومتی دربرابررژیمی که مصمم است آنان را ازگوهرانسانی اشان تهی کندوجود نمی داشت،آنگاه موضوعی بنام جنبش زندانیان سیاسی هم بلاموضوع می شد. این مقاومت،صرفنظرازخود ویژگی وابعاد جسارت آمیزش،مختص زندانیان نیست. بلکه به درجاتی درسطح کارگران، جنبش دانشجوئی، روشنفکری،زنان وملیت هاو... نیزجریان دارد.
دوم این واقعیت را، که رژیم گرچه با یک"اکثریت ظاهرا خاموش"درمقیاس جامعه مواجه است اما خوب می داند که این اکثریت دل خوشی ازوی نداشته وهرگاه فرصتی بیابد،ازآمدن به میدان اعتراضات ابائی نخواهد داشت.پدیده ای که درصورت وقوع می تواند به جارو کردن کلیه استحکامات رژیم منجرگردد.بهمین دلیل یکی ازاهداف اصلی سرکوبِ مقاومتِ فعالین موجود،ازجمله زندانیان سیاسی،ارسال پیام تهدید آمیز به این اکثریت آکنده ازخشم فروخورده و نگهداشتن آن ها درفضای ترس وبیم است.
سومین واقعیت آنکه، رابطه معنا داری بین سرکوب داخل وبحران آفرینی درسطح بین المللی وجود دارد.باین معنا که رژیم صرفا ازطریق دامن زدن به بحران بین المللی و گرفتن آرایش جنگی و شبه جنگی،قادربه تأمین انسجام درونی وتحمیل سلطه خویش برمردمی که درمسیر بیداری بزرگ قرارگرفته اندو خواهان تغییرکلیت رژیم هستند،می باشد.واین درواقع بخش مهمی ازهمان پدیده فراافکنی اغواگرانه ای است که دربحران کنونی جریان دارد. رژیم اکنون براین باوراست که توانائی دولت های غربی بویژه دولت آمریکا ازطریق تهاجم سخت افزاری(جنگ گسترده واشغال وتحریم گسترده و کارساز) باچالش های جدی مواجه شده و ازاین بابت کارچندانی نمی توانندبکنند.آن ها براین باورند که ضربه ای که کمر مرا خرد نکند،برنیرومند شدن ام خواهد افزود.واین البته چیزی جزبازتاب این حقیقت شناخته نیست که منازعه طلبی خامنه ای وبوش-به مثابه نمادامپریالیسم وطفیل بنیادگرای آن- جزتقویت مواضع یکدیگر و تنگ کردن عرصه برمبارزات واقعا دمکراتیک حاصلی به بارنمی آورد.رژیم حالابایکدست کردن خود دربالادیگرنگران بروزانقلاب مخملین هم(یکی ازپروژه مورد نظرقدرت های بزرگ) نیست.آن ها اکنون بیش ازهرزمان دیگر از خطر شعله ورشدن مقاومت عمومی نگرانند.
البته جنگیدن همزمان دربرابردشمن و دشمنانی نیرومندترازخود،با هیچ قانون جنگی مطابقت نداشته و تخطی کننده آن هم باید روزی تاوان سنگین بی اعتنائی خودرا پس بدهد.ودرست بهمین دلیل، وقتی که آن ها روزی مجبوربه گزین شوند،درتحلیل نهائی این نبردداخلی است که جبهه اصلی را تشکیل خواهد داد و آنها به هنگام خود،برای تقویت موقعیت خویش دربرابرآن، با قدرت های غربی کنارخواهند آمد.
Comment

Comment