Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Comment


    • آقای آریانپور اولین سخنران جلسه بودند. وی در سخنرانی خود با اشاره به این مطلب که ایران عضو سازمان ملل متحد و آژانس بین المللی نیروی اتمی است و بر اساس ماده چهار این آژانس حق دارد مانند تمام دیگر اعضای این سازمانهای بین المللی حق داشتن نیروگاه اتمی برای استفاده های مسالمت آمیز را دارد، نظریات خود را مطرح کرد. وی گفت درحال حاضر یکصدوده کشور جهان نیروگاه هسته ای دارند ودر چند دهه اخیر هندوستان و پاکستان هم با سکوت غربی ها به انرژی هسته ای و بمب اتمی دست یافته اند و آنها را آمایش هم کرده اند، آمریکا یکصد بمب اتمی در اختیار اسرائیل گذاشته است و حتی شایعاتی وجود دارد که ترکیه هم بمب اتم دارد. در کنار این دو کشور شماری از کشورها- جمهوری های اتحادجماهیر شوروی سابق هم بمب هسته ای دارند و با این ترتیب ایران از چهارسو در محاصره کشورهائی است که بمب اتمی دارند.

      سخنران سپس با خاطرنشان کردن موقعیت ژئوپولیتیک و ژئواستراتژیک ایران در منطقه به دادن اطلاعاتی مقایسه ای درباره تولید انرژی با استفاده از ذخائیر نفت و گاز درمقابل استفاده از نیروی اتمی پرداخت. آقای آریانپور گفت باتوجه به اینکه ایران دارای دومین ذخائر گازی و چهارمین ذخائر نفتی جهان است نیازی به تولید انرژی هسته ای ندارد. و ازنظر اقتصادی تولید یک کیلووات برق از انرژی هسته ای چهاربرابر هزینه تولید همین مقدار برق از نفت وگاز میشود. وی سپس به دلیل اینکه چرا ایران میخواهد انرژی هسته ای داشته باشد پرداخت و گفت ایران همیشه مورد تجاوز قرار گرفته و به عنوان نمونه در جنگهای اول و دوم جهان با وجود بی طرفی ایران، از سوی کشورهای غربی مورد تجاوز قرار گرفت و بعد در همین زمینه به کودتای 1953 اشاره کرد و گفت این کودتا سبب آن شد که در سال 53 گذشته ایران اسیر دو رژیم خودکامه بشود. وی یادآور شد که اصولاً غرب در مواقعی که منافعی دارد هیچ مسئله دیگری برایش مطرح نیست و به کشته شدن صدها هزار ایرانی در جنگ تجاوزگرانه عراق علیه ایران اشاره کرد. در نهایت سخنران نتیجه گیری کرد که در هر صورت غرب و در رأس آنها آمریکا، انگلستان و اسرائیل نخواهند گذاشت که ایران دارای انرژی هسته ای بشود و اگر این روندی که آغاز شده ادامه یابد و آمریکا به نیروگاه های اتمی ایران حمله کند، نیروگاهی که در بیش از 27سال گذشته حدود پانزده میلیارد دلار برای ایران هزینه برداشته است ده ها هزار نفر از مردم بوشهر جان خواهند باخت و هیچکس هم به این حمله اعتراض نخواهد کرد. پس بهتر است جمهوری اسلامی دست از قدرت نمائی و بازی بچه گانه خود بردارد و نیروگاه اتمی بوشهر را با استفاده از سوخت فسیلی راه اندازی کند و از آن بهره برداری نماید.


      آقای بهروز خلیق سخنران دوم جلسه بود.
      آقای خلیق اول این نکته را یادآور شد که در یک جلسه نمیتوان به تمام پرسشهای مربوط به موضوع مورد بحث پاسخ گفت و سپس به تشریح تحولات ساختاری جمهوری اسلامی در یک سال اخیر پرداخت. سخنران به توضیح درباره ساقط شدن اصلاح طلبان از قدرت و برسر کار آمدن جناح بنیادگرا و افراطی با انتخاب احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور پرداخت و نتیجه گیری کرد که در بحث مورد نظر باید دو مؤلفه را درنظر گرفت، یکی تحولات سیاسی در ایران و پروژه اتمی جمهوری اسلامی است. از نظر سخنران مؤلفه دیگر که برآیند آن بیانیه اخیرشورای امنیت سازمان ملل متحد بود، تغییر سیاست آمریکا درمورد جمهوری اسلامی است. آقای خلیق استدلال کرد که سیاست آمریکا در این راستا تغییر کرده و میخواهد جمهوری اسلامی را ساقط و برکنار کند

      آقای خلیق در قسمت دیگری از سخنرانی خود گفت که قدرت سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی با آمریکا قابل مقایسه نیست و باید دید این چالش جدید چگونه عمل خواهد کرد. وی سپس خاطر نشان کرد که ایالات متحده هنوز سیاست معینی درباره جمهوری اسلامی نگرفته بلکه کار خود را درباره رژیم گام به گام پیش خواهد برد. آمریکا گزینه های مختلف از مذاکره تا حمله نظامی را درنظر دارد با اینکه درمورد ایران نمیتواند مانند عراق عمل کند به رغم اینکه توانسته جامعه جهانی را هم با خود همراه کند. از سوی دیگر جمهوری اسلامی خود را برای آلترناتیو جنگ آماده کرده است اما آنها هم مذاکره را ممکن است ادامه دهند.

      آقای فرهاد فرجاد سخنران بعدی جلسه بود. وی ابتدا در معرفی خود توضیحات بیشتری داد و گفت که عضو کنفدراسیون جهانی دانشجویان ایرانی بوده و همینطور با حزب توده فعالیتهای سیاسی خود را آغاز کرده و از رهبران سازمان جوانان حزب توده ایران بوده است.

      سخنران سخنانش را با این موضوع شروع کرد که همه درباره بیانیه شورای امنیت سازمان ملل متحد و کنفرانس برلین میدانند و گفت این بیانیه با تهدید چین و روسیه محتوای تندی علیه ایران ندارد و به ایران یک ماه فرصت داده شده که اعتمادسازی کند. و در این مدت تمام فعالیتهای خود را ازجمله غنی سائی اورانیوم را، متوقف کند و به پای میز مذاکره برگردد. بعد از مطرح کردن این موضوع توضیح داد که گفته میشود در آمریکا دوازده موضع علیه ایران وجود دارد. یک موضع اینست که نه تنها بوشهر (پایگاه اتمی بوشهر) بلکه تمام مراکز اتمی دیگر ایران بمباران شود و حتی صحبت از بمباران اتمی محدود نیز شده است. وی گفت موضع عمومی آنست که آمریکا بهیچوجه نمیگذارد که جمهوری اسلامی به سلاح اتمی دست بیابد. آمریکا بعد از یازده سپتامبر ایران، کره شمالی وعراق را محور شرارت خواند و دیدیم که چگونه بر اساس همین نقطه نظر به عراق حمله کردند اما این بار بخاطر درگیری آمریکا در عراق آمریکا نمیتواند به ایران حمله کند. وی یادآور شد که اسرائیل هم دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح اتمی را تحمل نخواهد کرد. آقای فرهاد فرجاد توضیح داد در دویست سال گذشته مردم ایران در آرزوی این بوده اند که به قدرتی در منطقه تبدیل شوند و اکنون جمهوری اسلامی با مطرح کردن شعار قدرت و استقلال تلاش میکند که مردم را به حمایت از خود تشویق کنند و این آرزوی مردم بعد از فروپاشی کشورهای سوسیالیستی برای تبدیل شدن به یک قدرت منطقه ای قدرت بیشتری گرفته است.

      وی همچنین توضیح داد که در دو قرن اخیر ایران عمدتاً مورد تجاوز قرار گرفته و پس از شکست از روسیه به همین دلیل به دنیای مدرنیته رفتند. رضاشاه ایجاد ارتش منظم را شروع کرد ولیکن از افتخارات محمدرضاشاه این بود که میگفت مدرنترین ارتش جهان را با داشتن هواپیماهای فانتوم دارد. ایران بعد از انقلاب (انقلاب اسلامی 1357) هم مورد تجاوز عراق قرار گرفت و زمانی به زانو در آمد که عراق با استفاده از سلاح های به اصطلاح کثیف یا سلاح شیمیایی به ایران حمله کرد و در آن زمان هیچکدام از کشورهای غربی با این اقدام عراق مخالفت نکردند تنها بعدها جرج بوش صدام را با هیتلر و عراق را با آلمان نازی مقایسه کرد.

      بعد از مرگ خمینی، رفسنجانی و بعد از او اصلاح طلبان در دوره خاتمی با گفتگوی میان تمدن ها خواستند با آمریکا باب مذاکره را باز کنند اما کیهان، حزب الله و افراطیون برای حفط منافع خود به خرابکاری درمورد تحقق این امر پرداختند. حتی اخیراً خامنه ای گفته است که گفتگو با آمریکا نباید گام به گام باشد چون بعد از انرژی اتمی آنها مسائل دیگر ازجمله حقوق بشر را مطرح خواهند کرد.

      آقای فرجاد سپس به تحولات اخیر پرداخت و توضیح داد که پس از پیروزی احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری به کمک نیروهای نطامی وی بسرعت در اجرای وعده های انتخابات خود شکست خورد. میلیاردها دلار از سرمایه های ایران به دوبی رفت، و احمدی نژاد با حمله به هولوکاست و اسرائیل بهترین هدیه را که هدیه ای آسمانی بود به جرج بوش داد. وی گفت بنظر وی احمدی نژاد برای تحکیم قدرت خود و عقب راندن رقبای عاقل خود در جناح راست، مانند رفسنجانی به این موضوعات پرداخته است و با این ترتیب موقعیتی برای بوش ایجاد کرد که بتواند اجماع جهانی را برای حمایت از نظریات خود بدست آورد. کاری که در زمان حمله به عراق نتوانست انجام دهد. این سیاست خارجی احمدی نژاد و برخلاف ادعائی که میکند فقط بنفع گروه خودشان است و ضدایرانی ترین سیاست است.

      سخنران سپس از سیاست خارجی ایران درقبال آمریکا و اسرائیل سخن گفت و این سیاست را عامل ضررهای گزافی خواند که متوجه مردم ایران شده است. وی ازجمله گفت بر اثر تحریم های آمریکا ما مجبور شده ایم کالاهای مورد نیاز خود را با 15درصد بیشتر از ترکیه، دوبی و شرکتهای اتریشی بخریم. بعد به یک نکته بسیار مهم اشاره کرد که ما زمانی تضاد ابژکتیو با آمریکا و انگلیس داشته ایم مانند زمانی که میخواستیم نفت مان را ملی کنیم و آمریکا و انگلیس میخواستند جلوی این کار را بگیرند و نفت را به قیمت ارزان بدست آورند اما درحال حاضر ما چنین تضاد مادی و ابژکتیوی با آمریکا و یا حتی اسرائیل نداریم.

      او در مورد اسرائیل و در رابطه با فلسطین گفت که، جمهوری اسلامی واقعاً به فلسطین کمک نکرده است، زیرا جمهوری اسلامی با فتح، مخالف بوده است ولی این تضادهای ساختگی سیاستهای نابخردانه ای درپی داشته که به ما ضررهای هنگفتی وارد آورده است. بعد درمورد بحران اخیر سخن گفت و خاطرنشان کرد که کدام کشور عرب در این ماجرا از ما حمایت کرده است؟ هیچکدام. همانطور که در جنگ ایران با عراق، اعراب همه از عراق حمایت کردند. وی در قسمت آخر سخنرانی خود گفت وظیفه اپوزیسیون اینست که در این شرایط خواستار صلح و خلع سلاح اتمی در منطقه بشود و با همکاری نیروهای مترقی منطقه در این راه عمل کند. با اینکا یک گام به پیش بردارد.

      در پایان چلسه آقای بهروز خلیق به جمعبندی نظرات خود پرداخت و عموماً یادآور شد که اپوزیسیون باید بتواند در این شرایطی که ایجاد شده فعالانه و با برنامه عمل کند و نفوذ و قدرت خود را افزایش دهد.

      آقای فرهاد فرجاد پیش از شروع قسمت دوم جلسه را ترک کرده نود.

      پس از سخنان آقای بهروز خلیق چند تن از شرکت کنندگان درجلسه به مطرح کردن نظرات و پرسش های خود پرداختند.

      Comment


      • Comment


        • Iran and the United States make an unlikely pair these days, dueling over nuclear plans and radical Islam. Yet lawyers for the feuding governments are on the same side here in a dispute over thousands of ancient Persian artifacts held by a Chicago museum.

          Their opponent is a lawyer trying to collect Iranian cash for survivors of a bloody Jerusalem suicide bombing.

          In a case that raises issues of victims' rights and cultural heritage, Rhode Island lawyer David J. Strachman aims to seize and sell Iranian property -- including thousands of 2,500-year-old clay artifacts known as the Persepolis tablets -- and channel the profits to victims of the 1997 terrorist attack.

          State Department lawyers and a Washington attorney for Iran contended last week in Chicago's federal courthouse that the priceless Iranian property is protected from seizure by the sovereign immunity doctrine. Art and archeology experts speak in much more personal terms.

          "There's absolutely no justification for this. It's a bizarre, almost surreal kind of thing," said Gil Stein, director of the Oriental Institute at the University of Chicago, which has studied the unbaked clay tablets on loan from Iran since the 1930s. "The Iranians are understandably furious about this. You'd have to imagine how we would feel if we loaned the Liberty Bell to Russia and a Russian court put it up for auction."

          Foreign Minister Manouchehr Mottaki described the case on June 30 as an "indecent cultural move by the United States." He said if federal courts approved the sale, Iran could make retaliatory legal claims against the United States for supporting the 1953 coup in Tehran and backing Iraq during the deadly 1980s Iran-Iraq war.

          Ten days later, Iran dispatched Washington lawyer Thomas Corcoran to Chicago after years of refusing to participate in the original terrorism case or the Chicago artifacts litigation.

          "Things were looking bad for the Iranians," Corcoran said. "Iran asked me to note an appearance to assert Iran's immunities."

          The events that led to the courthouse began Sept. 4, 1997, when three suicide bombers detonated their explosives in the crowded Ben Yehuda marketplace. Five Israelis died, and more than 100 people were wounded, including a number of foreign tourists. The Islamic Resistance Movement, known as Hamas, took responsibility for the attack.

          Six years later in Washington, U.S. District Judge Ricardo M. Urbina ruled that a group of bombing victims and surviving relatives could claim $423.5 million in damages from Iran as a sponsor of Hamas. The award included $300 million in punitive damages.

          The question for Strachman and other lawyers was how to collect. They located a home in Lubbock, Tex., that the late shah had purchased for his son. They navigated its sale for $400,000 and focused on Iranian art and artifacts held by museums in Illinois, Massachusetts and Michigan.

          The Oriental Institute and its holdings from Persepolis, the capital of ancient Persia, became a primary target.

          Excavated by a leading institute archeologist in the early 1930s, the tablets are considered a remarkable record of daily transactions from 2,500 years ago. Each text is about half the size of a deck of cards and bears characters in a dialect of Elamite, understood by perhaps a dozen scholars in the world.

          "It tells you how the Persian empire worked," Stein said. While much knowledge of ancient Persia came from the accounts of others, most famously the Greek storyteller Herodotus, Stein called the tablets "the first chance to hear the Persians speaking of their own empire."

          "It's valuable because it's a group of tablets, thousands of them from the same archive. It's like the same filing cabinet. They're very, very valuable scientifically," Stein said. He said the details largely concern food for people on diplomatic or military missions.

          Loaned to the Oriental Institute seven decades ago for study, experts have painstakingly pieced together and deciphered many of the texts, with the understanding that they would be returned to Iran. The institute returned 37,000 tablets and fragments to Iran and was preparing another shipment when Strachman intervened.

          Strachman filed suit in 2004 on behalf of his clients, including lead plaintiff Jenny Rubin, a New York fashion designer. He also targeted other holdings gathered from Iran by the institute and the nearby Field Museum.

          "We are seeking to enforce the judgment that was awarded to my client," said Strachman, who considers it ironic that the terrorism-fighting Bush administration is backing Iran's immunity claims -- "blatantly opposing us," as he put it. Meanwhile, Iranian commentators have hammered U.S. authorities with "crazy conspiratorial things in recent days."

          "They've gotten a little wackier," Strachman said. "They were saying this is a Zionist conspiracy."

          In each case, attorneys for the defendants say that the property does not belong to Iran or that it is not subject to seizure. The museums sought to assert Iran's sovereign immunity claim to protect the artifacts, but U.S. District Judge Blanche M. Manning ruled that Iran must do so itself.

          When Corcoran made his appearance last week after being retained by Iran on July 10, the case's dynamics shifted, said Patty Gerstenblith, a cultural property law specialist at DePaul University.

          "It changes things pretty dramatically. If foreign sovereign immunity can be asserted, the case should be more or less resolved," she said. "Iran wins on this case, I think the other cases are blown out of the water."

          That would suit Stein, who thinks larger issues are at stake.

          "Would Egypt loan the treasures of King Tut if they thought they could be seized by anyone who had a beef with the government of Egypt?" he asked.

          "Scholarship depends on the ability to trust each other to work above the level of politics and infighting. The whole structure of scholarly collaboration would fall apart, and the whole world would be very much the poorer for it."

          Comment


          • هزاران نفر از مردم ايران با اجتماع در ميدان فلسطين تهران حملات نظامی اسرائيل عليه لبنان را محکوم کردند.
            در اين راهپيمايی غلامعلی حداد عادل، رييس مجلس ايران، به اسرائيل هشدار داد که شهرهای شمالی آن کشور در تيررس موشک های حزب الله لبنان قرار دارد و هيچ جای اسرائيل امن نخواهد بود.

            از موقعی که در هفته گذشته اسرائيل حملات گسترده خود را عليه لبنان آغاز کرد، جمهوری اسلامی شايد بيش از هر کشور ديگری در جهان به حمايت از اين کشور برخاسته است.

            ولی پشتيبانی حکومت ايران از حد لفظی خارج نشده و هيچ نشانه ای وجود ندارد که جمهوری اسلامی بخواهد مستقيما درگير اين بحران جديد در خاورميانه شود.

            آنچه مسلم است اين وضعيت در لبنان تاکنون به نفع جمهوری اسلامی تمام شده است. درگيری نظامی بين اسرائيل و حزب الله لبنان باعث شده که از فشار های جهانی عليه ايران در مورد فعاليت های هسته ای کاسته شود.


            ترديدی وجود ندارد که دولت جمهوری اسلامی و آقای احمدی نژاد می خواهند از اين وضعيت بهره بگيرند و در حالی که اغلب کشورهای عربی در مقابل حملات شديد اسرائيل عليه لبنان و فلسطين سکوت کرده اند با حمايت از مردم اين دوکشور بر محبوبيت خود در جهان اسلام بيفزايند



            شورای امنيت سازمان ملل مجبور شد که نشست خود برای رسيدگی به پرونده هسته ای ايران را به تعويق بيندازد تا برای بحران خاورميانه راه حلی پيدا کند.

            اينکه دولت ايران در دامن زدن به اين بحران جديد نقش مستقيم داشته بر کسی آشکار نيست. ولی از آنجايی که اين درگيری ها به نفع ايران تمام شده اين تصور را در برخی محافل غربی ايجاد کرده که ممکن است ايران از حزب الله لبنان خواسته که دو نظامی اسرائيلی را به گروگان بگيرد تا از فشار های جهانی عليه خود بکاهد. البته مقامات ايران چنين اتهاماتی را صريحا رد کرده اند.

            سياست احتياط آميز

            از سوی ديگر بعضی از تحليلگران غربی فکر می کردند که چون محمود احمدی نژاد ، رييس جمهوری ايران، از زمان برسرکار آمدنش در يکسال پيش بارها خواستار نابودی اسرائيل شده او ممکن است که حال بخواهد از اين فرصت بحرانی در خاورميانه استفاده کند و مستقيما در اين درگيری وارد شود.

            ولی به رغم شعار های تند رهبران ايران در روزهای اخير، جمهوری اسلامی در عمل يک سياست احتياط آميز برگزيده است.


            از شواهد چنين پيداست که جمهوری اسلامی تمايلی ندارد که مستقيما در اين بحران درگير شود مگر آنکه دامنه برخورد های نظامی گسترده شود و اسرائيل به سوريه و يا حتی ايران حمله کند



            غلامحسين الهام سخنگوی دولت احمدی نژاد اعلام کرد که برای پايان دادن به اين مخاصمه و برای ايجاد آرامش در منطقه لازم است که اسرائيل و حزب الله لبنان اسرای خود را مبادله کنند.

            منوچهر متکی، وزير امور خارجه ايران، که برای رساندن پيام پشتيبانی دولت جمهوری اسلامی از سوريه در روز دوشنبه به دمشق رفته بود، موضع مشابهی اتخاذ کرد وگفت برای ايجاد آتش بس لازم است دوطرف اسرای خود را مبادله کند.

            جمهوری اسلامی در وضعيت کنونی شعار نابودی اسرائيل را مطرح نمی کند بلکه از آن کشور می خواهد که زندانيان فلسطينی و لبنانی را آزاد کند تا آرامش ايجاد شود.

            ولی ترديدی وجود ندارد که دولت جمهوری اسلامی و آقای احمدی نژاد می خواهند از اين وضعيت بهره بگيرند و در حالی که اغلب کشورهای عربی در مقابل حملات شديد اسرائيل عليه لبنان و فلسطين سکوت کرده اند با حمايت از مردم اين دوکشور بر محبوبيت خود در جهان اسلام بيفزايند.

            از شواهد چنين پيداست که جمهوری اسلامی تمايلی ندارد که مستقيما در اين بحران درگير شود مگر آنکه دامنه برخورد های نظامی گسترده شود و اسرائيل به سوريه و يا حتی ايران حمله کند.

            Comment


            • در حالی که ارتش اسراييل زيرساخت‌های اقتصادی در جنوب لبنان را هدف گرفته و دهها غير نظامی لبنانی را هم در عمليات خود به قتل رسانده است، صدای اعتراضی از درون جامعه اسراييل نسبت به ادامه اين عمليات شنيده نمی‌شود.
              در سال ۱۹۸۲ هنگامی که آريل شارون وزير دفاع وقت اسراييل به عنوان عامل غير مستقيم کشتار صدها تن از پناهندگان فلسطينی در اردوگاههای صبرا و شتيلا به دست شبه‌نظاميان مسيحی لبنان شناخته شد، صدها هزار اسراييلی عليه او در تل‌آويو تظاهرات کردند و باعث استعفای او از مسئوليتش شدند.

              اينک نه فقط از اين نوع حرکت‌های اعتراضی در جامعه اسراييل ديده نمی‌شود، بلکه محافل مختلف اسراييلی به جز افراد معدودی مانند گيدئون لوی ستون نويس روزنامه چپگرای ها آرتص که منتقد هميشگی سياست‌های دولت اسراييل است، از حمله به جنوب لبنان حمايت می‌کنند.

              رضايت و سکوت اسراييلی‌ها در برابر عمليات ارتش اين کشور در جنوب لبنان، در درجه نخست ممکن است مربوط به ترکيب ميانه – چپ دولت ائتلافی اهود اولمرت نخست وزير اسراييل باشد.


              از منظر اسراييلی‌ها، حضور حزب ‌الله در جنوب لبنان و روابط رسمی آن با جمهوری اسلامی ايران، نمونه ‌ای است که هيچ کشور ديگری تحمل نمی‌ کند



              چپگرايان و ميانه‌روهای اسراييلی معمولا برای مخالفت با جنگ‌هايی که توسط دولت‌های راستگرا عليه اعراب صورت می‌گيرد، انگيزه بيشتری دارند و از همين رو، در زمان حاکميت احزاب مورد قبول خود، کمتر تحرک اعتراض آميزی از خود نشان می‌دهند.

              مخالفت با حضور حزب الله

              با اين همه، سکوت و رضايت اسراييلی‌ها نسبت به ادامه جنگ با حزب‌الله دليل مهمتری هم دارد.

              واقعيت اين است که اسراييلی‌ها با وجود عقب نشينی ارتش کشورشان از جنوب لبنان، دليل موجهی برای حمله اخير حزب ‌الله به پايگاهی در شمال اسراييل نمی ‌بينند و حتی مهمتر از آن، اصولا حضور نظامی حزب‌ الله در جنوب لبنان را امر متعارفی نمی ‌دانند.


              اعراب و مسلمانان، اسراييل را به مثابه «عزيز دردانه ‌ای» می ‌دانند که با حمايت موثر قدرت‌ های بزرگ جهانی، به دليل رفتارهای خلافش مجازات نمی‌شود



              از اين جهت، حتی اکثريت اسراييلی‌ها، احساس نوعی تبعيض می‌کنند چيزی که ممکن است باعث حيرت و يا تمسخر بسياری از اعراب و مسلمانان شود.

              اعراب و مسلمانان، اسراييل را به مثابه «عزيز دردانه‌ای» می‌دانند که با حمايت موثر قدرت‌های بزرگ جهانی، نه فقط به دليل رفتارهای خلافش مجازات نمی‌شود، بلکه به راحتی از اجرای قطعنامه‌های بين‌المللی نيز شانه خالی می‌کند.

              اين در حالی است که به نظر می‌رسد، اسراييلی‌ها خلاف اين تصور را دارند و بر اين باورند که اقداماتی که عليه ساير کشورهای جهان مجاز نيست، در مورد اسراييل عملا مجاز است.

              احساس تبعيض

              موردی که گاهی مورد استناد برخی از اسراييلی‌ها برای اثبات موضوع فوق قرار می‌گيرد، حضور نظامی قدرتمند حزب‌ الله در جنوب لبنان است.

              با باور اسراييلی‌ها، هيچ کشوری در جهان يافت نمی‌شود که اجازه دهد يک گروه شبه‌نظامی خارج از کنترل دولت، در کنار مرزهای آن مستقر شود و روابط رسمی و آشکاری نيز با يک دولت متخاصم آن کشور داشته باشد.

              از منظر اسراييلی‌ها، حضور حزب‌الله در جنوب لبنان و روابط رسمی آن با جمهوری اسلامی ايران، نمونه‌ای است که هيچ کشور ديگری تحمل نمی‌کند، اما اسراييل به دليل حساسيت خاص بين‌المللی نسبت به رفتارش مدت شش سال آن را تحمل کرده است به طوری که اغلب اعضای جامعه بين‌المللی آن را به عنوان يک وضعيت عادی و طبيعی فرض کرده‌اند.

              از اين زاويه، اغلب اسراييلی‌ها برخورد نظامی با حزب‌الله را هر چند که آسيب‌هايی نيز برای غير نظاميان در پی داشته باشد، مجاز می‌دانند.

              مسلما استدلال اسراييلی‌ها برای آن دسته از اعراب و مسلمانانی که مشروعيتی برای موجوديت اسراييل قائل نيستند، پذيرفتنی نيست، اما اين عدم پذيرش بر افکار اسراييلی‌ها که در هر حال دولت خود را مشروع می‌دانند، تاثيری ندارد.


              Comment


              • Comment


                • Comment


                  • ايران صحنه‌ي تاخت و تاز تمدن‌ها و قدرت‌هاي تجاوزگر بوده است. با اين همه، ويژگي عنصر ايراني، سازگاري است و اين سازگاري داراي دو ويژگي است كه باعث ماندگاري اين تمدن در صحنه تاريخ بشر شده است و اين دو ويژگي كه با يكديگر متفاوت هستند عبارتند از سازگاري منفعل و سازگاري خلاق.
                    سازگاري منفعل: ايرانيان در هجوم اقوام وحشي مغول، بعد از مقاومت به سازگاري منفعل روي آورند كه اين سازگاري عنصر و تمدن ايراني را ماندگار كرد. با اين همه، ايرانيان گاه در اوج قدرت نيز به خواب انفعالي فرو مي‌روند.
                    تمدن ساساني در اوج قدرت به خواب رفت و سلسله‌ي صفويه نيز در حالي مغلوب اشرف افغان شد كه او خود پيروزي خويش را در اصفهان باور نداشت. از همين روي مي‌بايست سازگاري منفعل ايرانيان را در شرايط گوناگون تحليل كرد تا بتوان آن گونه كه سزاوار است در باره‌اش قضاوت كرد.
                    سازگاري خلاق: عنصر ايراني، در مواقع بحراني در صورتي‌كه آمادگي لازم را داشته باشد، سازگاري خلاق از خود نشان مي‌دهد. در پرتو اين نوع سازگاري خلاق است كه ايرانيان در برابر تحقير اعراب نو آيين، با انتخاب آيين جديد همراه با فرهنگ خود، دوران طلايي تمدن اسلامي - ايراني را ايجاد نمودند. تاريخ اين سرزمين، از سازگاري خلاق ايرانيان نشانه‌هاي ديگري نيز دارد كه قابل تامل و بررسي است.
                    در عرصه‌ي ادبيات و هنر ايراني، فردوسي و ديگران، ادبيات اين سرزمين را در فشار و سختي اما با انعطاف پذيري خلاق ايجاد نمودند. سرودن منظومه‌اي ايراني در دوران حكومت غزنويان، نشان از سازگاري خلاق مي‌دهد، همچنين پيدايش حكومت‌هاي ساساني و آل بويه در پرتو خلافت عباسي. به ديگر سخن، ايرانيان كم‌تر امپراطوري‌هاي تجاوزگر داشتند، اما زماني كه مورد تجاوز قرار گرفته‌اند، از ويژگي سازگاري منفعل و خلاق كمك گرفته‌اند. با اين وصف به‌نظر مي‌رسد بايد به عنصر سازگاري خلاق ايراني توجه كرد و آن را مورد بررسي و نقد قرار داد؛ چرا كه در تاريخ معاصر، اين ويژگي به علل گوناگون در روحيه جمعي ايرانيان بروز نموده و به‌واسطه‌ي نارسايي‌هاي ساختاري و مسايل فرهنگي و نظري، نتوانسته است نقش مثبتي را در تحول و پيش‌رفت جامعه بازي كند، اگر چه اين نقش توانسته است تا حد امكان و در مواقعي موجب تحولات مثبت گردد.
                    ويژگي سازگاري موجب ماندگاري تمدني قديمي و دير پا در جامعه‌ي ما شده است. اما نكته‌ي قابل توجه اين است كه چنان‌چه خصلت ماندگاري در ناخودآگاه يك قوم تثبيت شود، مي‌بايست به امر مهم‌تري پرداخت كه همان مقوله‌ي نوع ماندگاري اين قوم است. چه‌گونه ماندگاري قوم ايراني در پهنه تاريخ را بايد از نگاه سازگاري خلاق مورد توجه قرار داد؟
                    سازگاري خلاق به معناي برخورد مشاركت طلبانه در تغيير سرنوشت خود و ديگران از طريق ايجاد رابطه‌ي معقول و تاثيرگذار و تاثيرپذير بر خود و ديگران يا ديگر تمدن‌ها است.
                    با عطف به چنين نكته‌اي، عنصر ايراني به مفهوم كلي در فراز و نشيب‌هاي فراوان خود در تاريخ معاصر به مرحله‌ي مهمي نزديك شده كه قابل توجه است.
                    ويژگي سازگاري ايراني و شرايط كنوني
                    شرايط جهاني، منطقه‌اي و شرايط داخلي، مرحله‌ي حساسي را به‌وجود آورده است كه پرداختن و شناخت اين شرايط داخلي و خارجي ضروري مي‌نمايد.
                    شرايط داخلي: جامعه‌ي ايراني با وجود داشتن اقشار متنوع فرهنگي - اجتماعي از فقدان نهادهاي مدني - سياسي كه بتوانند قدرت سياسي را به شكل منطقي و دموكراتيك تحت نظارت درآورند، رنج مي‌برد و قدرت سياسي حاكم نيز تمايل ندارد اين حق مردمي را به رسميت بشناسد و در مقابل آن مقاومت مي‌كند. عدم نظارت پذيري قدرت در مفهوم عام آن و تمايل به نظارت پذير كردن قدرت در جامعه‌ي ما، تقابل استبداد و دموكراسي را شكل داده است در نتيجه‌ي اين تعارضات، روند اصلاحات كنوني نيز به بن‌بست رسيده است.
                    شرايط خارجي: منطقه‌ي حساس خليج فارس و آسياي ميانه كه ايران در ميان آن قرار دارد، كشور ما را مورد توجه غرب و آمريكا قرار داده است. بعد از 11 سپتامبر 2001 ميلادي و حذف طالبان در افغانستان و صدام حسين در عراق و پس از پايان يافتن حل مساله‌ي عراق، ايران كانون تحولات خواهد بود. در همين راستا، نحوه‌ي كنش روحيه‌ي ايراني در رابطه با اين تحولات بسيار تعيين كننده خواهد بود.
                    در چنين شرايطي، سازگاري منفعل مي‌تواند به دو شكل كلان در جامعه‌ي ما بروز كند.
                    الف) تسليم و انفعال در مقابل راست افراطي داخلي
                    ب) تسليم و انفعال در مقابل راست افراطي خارجي

                    تسليم و انفعال در مقابل راست افراطي داخلي
                    تحولات پرهزينه و پر خرج سه دهه‌ي اخير در جامعه كه با دست‌آوردهاي آن چندان تناسبي نداشته است، باعث مي‌شود كه سازگاري منفعل در برابر جرياناتي كه داراي قدرت مالي و نظامي هستند رخ نمايد، چرا كه اكثريت جامعه و حتي روشن‌فكران و تحول طلبان، احساس مي‌كنند كه در كشمكش ميان قدرت‌مندان داخلي و خارجي، جايگاهي محكم و تعيين كننده ندارند و اگر بر سر راه اين تقابل يا تصادم قرار گيرند، نابود خواهند شد. پس از توقف روند اصلاحات در سال 1379 و عدم تحقق برخي دست‌آوردهاي مورد نظر در اين روند، گزينه‌ي سازگاري منفعل به‌عنوان روشي كه مبين بي‌اعتمادي مردم و حتي برخي از روشن‌فكران به تحول مثبت در جامعه است، روي به افزايش نهاد و احساس فريب‌خوردگي و باعث عدم اعتماد به اصلاح‌طلبان داخل حاكميت و حتي محمد خاتمي شد در چنين حالتي جريان راست تماميت خواه درون حاكميت، در عمل به داخل و خارج نشان مي‌دهد كه طرف قدرت‌مند معادله است و خود را به‌عنوان تنها طرف قدرت‌مند به مردم و جهان مي‌نماياند. اين نمايش پيام خاص خود را دارد، چرا كه در داخل جامعه، اين پيام از سوي جرياني كه كم‌تر از 15 در صدد آراي مردم را در اختيار دارد، نوعي اعلام اقتدار است كه دل‌سردي مردم را به‌دنبال دارد؛ چرا كه رابطه‌ي قدرت و مشروعيت آن از طرف مردم، در اين حالت قطع شده و دوري قدرت (دولت) و ملت (مردم) را تداعي مي‌كند كه چنين روندي نمي‌تواند مقبول و مورد توافق گفتمان رابطه‌ي دولت و مردم كه بر اساس مشروعيت مردمي است قرار بگيرد.
                    همين جريان در تثبيت قدرت نظامي، سياسي و حقوقي خود در برابر اصلاح‌طلبان در جامعه در عمل نشان مي‌دهد كه در گفت‌و‌گوي دولت‌مردان كه عامل قدرت و اقتدار عامل تعيين كننده است، قدرت‌هاي خارجي نيز هدايت مي‌شوند كه با چه كساني گفت‌و‌گو كنند و چه‌گونه رفتار نمايند. اگرچه امروز يكي از اهرم‌هاي قدرت، مقبوليت مردمي و داشتن مشروعيت يك حاكميت در ميان مردم آن است، با اين وصف در فقدان انگيزه‌ي ايجاد جريان مردم‌گرا، جريان راست داخلي تلاش مي‌كند كه خود را يگانه مرجع قدرت‌مند در برابر قدرت‌هاي خارجي نشان دهد و طرف گفت‌و‌گوي جدي قرار بگيرد.
                    بي‌گمان در تحقق چنين شرايطي حتي به صورت كوتاه مدت، چون شرايط جهاني به‌گونه‌اي است كه امكان توافق اصولي غرب و حتي آمريكا با جناح راست امكان‌پذير نيست، اما در كوتاه مدت، در گفت‌و‌گو ميان آمريكا و ايران، اگر به گزينه‌ي افكار عمومي و حمايت مردمي توجه نشود، آن‌چه رخ مي‌دهد، از دست رفتن منافع ملي ايران و دادن امتيازات فراوان به آمريكا بدون دست‌آورد مشخص براي جامعه است. هر حاكميتي در موضع گفت‌و‌گو با طرف قدرت‌مند مي‌بايست موِلفه‌هايي از قدرت را كه شامل قدرت اقتصادي، نظامي، سياسي و اجتماعي است، در اختيار داشته باشد. در گفت‌و‌گوي ميان آمريكا و ايران، تنها موِلفه‌ي كارآ براي ايران، داشتن حمايت افكار عمومي است. چرا كه در ديگر موِلفه‌ها، امكان رقابت و توازن ميان آمريكا و ايران وجود ندارد. با اين وصف در سايه‌ي اين نوع رابطه با آمريكا كه با سازگاري منفعل ايراني مي‌تواند همراه شود، امكان آن وجود دارد كه جريان مزبور، ديگر جريانات سياسي - فكري در كشور را در سايه‌ي اين ماه عسل كوتاه مدت با غرب و آمريكا حذف كند يا اين‌كه به‌شدت تحت كنترل خود درآورد، در نتيجه‌ي اين اعمال، امكان تحقق دموكراسي در ايران به تاخير خواهد افتاد.
                    تسليم و انفعال در مقابل راست خارجي
                    با فرض اين‌كه بعد از حل مساله‌ي عراق، فشار به حاكميت ايران از سوي آمريكا افزايش يابد، به‌نظر مي‌رسد كه در سايه‌ي اين فشار مضاعف كه مدام بر شدت آن افزوده خواهد شد و در فقدان جنبش فكري - سياسي گسترده‌ي اصلاح‌طلبان مردم‌گرا كه داراي كنش مندي و تحرك باشد، در صورتي‌كه غرب و آمريكا با جناح قدرت‌مند حاكميت به توافق نرسند يا اين‌كه نخواهند با اين جناح به توافق برسند يا اين‌كه غرب و آمريكا با قصد پرداختن هزينه‌ي بيش‌تر از حد معمول به شكل فشار سياسي يا نظامي محدود يا گسترده را داشته باشند، در چنين شرايطي، گزينه‌ي ديگري كه داراي سابقه‌ي ذهني در نا‌خودآگاه قوم ايران است، به‌عنوان آلترناتيو مطرح مي‌شود. چرا كه به‌دلايل گوناگون و در سايه‌ي انفعال ايجاد شده در جامعه و در ميان روشن‌فكران و جريان‌هاي سياسي تحول‌طلب كه نااميد از تحول و بهبود اوضاع در حال و آينده باشند، مردم ميان گذشته و حال به مقايسه مي‌نشينند. در چنين حالتي، مجموعه رفتارها و اعمال و دست‌آوردهاي يك دوره (دوره كنوني) با دوره‌ي گذشته مورد مقايسه قرار مي‌گيرد. در اين مقايسه، چون شرايط حال در موقعيت برتر قرار ندارد، بازخواني اسطوره‌اي از گذشته صورت مي‌گيرد و مهم‌تر آن‌كه در اين اسطوره‌سازي، گذشته بدون نقد و به‌طور دربست پذيرفته مي‌شود. به‌عنوان مثال، جوامع جهان سومي مسلمان در تقابل ميان دو گزينه‌ي مدرنيسم و سنت، به سوي "امليسم" و سنت و زماني خسته از آن، به‌سوي شبه مدرنيسم و "فكليسم" روي مي‌آورند و در مقابل، آن‌چه فراموش مي‌شود آهنگ پيشرفت واقعي در جامعه است.
                    به عبارتي به‌نظر مي‌رسد در تقابل گذشته و حال و در شرايط فعلي جامعه‌ي ما، نتيجه‌اي مخالف سال‌هاي آخر دهه‌ي 1350 خواهد گرفت؛ چرا كه در آن سال‌ها جامعه‌ي ما، در شرايط سازگاري خلاق خود بود و مي‌خواست آينده‌اي متفاوت از گذشته و حال بسازد. اما بعد از 25 سال از آينده تابناك خبري نشد و در عوض به‌خاطر بسياري از ناملايمات ايجاد شده و تحولات ديگر، برخي مصايب سخت رخ نموده است. اگرچه تحليل دست‌آوردهاي انقلاب اسلامي بسيار زود است، چرا كه دست‌آوردهاي هر دوره‌اي را بايد بعد از فراز و نشيب‌ها وثبات بعد از آن ارزيابي كرد؛ با اين وصف، جامعه به توصيه‌ها توجه ندارد و مردم حق دارند كه در هر دوره‌اي به مقايسه‌ي دوره‌ها با يكديگر اقدام كنند و نتيجه بگيرند. در چنين شرايطي، نتيجه‌ي كار نوعي انتظار منفعل از بازگشت دوران گذشته است. به‌خصوص اگر اين جامعه‌ي منفعل احساس كند كه اراده و قدرت بزرگي نيز از امكان بازگشت روزهاي گذشته در جامعه استقبال مي‌كند، در چنين شرايطي، سازگاري منفعل جامعه، نگاه‌ها را به نجات بخش بيروني متوجه مي‌سازد، شرايط و زمينه‌ي امكان مقبوليت گزينه‌اي غير دموكراتيك با شعار دموكراسي و آزادي‌هاي فردي و بهبود وضع اقتصادي افزايش مي‌يابد و اين در حالي‌است كه اين جريان به لحاظ تبارشناسي خود، فاقد سابقه‌ي مردم‌سالاري است و هم‌چنين ناتوان از اصلاح ساختاري در ارگان‌هاي توليدي است. دليل اين ناتواني و عدم لياقت، تجربه‌ي گذشته و عمل‌كرد آن است.
                    سازگاري منفعل: در اين شرايط اگر عامل سازگاري منفعل در جامعه‌ي ما حاكم شود، نتيجه‌ي آن به تعويق افتادن دموكراسي و اصلاح ساختاري قدرت در جامعه‌ي ما خواهد بود، چون كه ساختار قدرت در ايران به‌دلايل گوناگون، در صورت عدم نظارت، تمايل به انحصار، خودكامگي و فساد مالي دارد. رديابي چنين وضعيتي در تاريخ معاصر ما چندان دشوار نيست.؛به‌طوري كه هنوز بعد از نزديك به صد سال بعد از دو انقلاب و دو جريان اصلاحي، هنوز اصلاح ساختاري قدرت ممكن نگشته است. در عوض با قطبي شدن دو عامل مذهبي و غيرمذهبي يا شبيه به اين مقوله‌ها، امكان بررسي دقيق هر جريان و گرايش‌هاي آن در جامعه‌ي ما از ميان رفته است.


                    Comment


                    • جنبش فكري - سياسي حول محور منافع ملي در مقابل راست خارجي
                      جنبش فكري - سياسي مزبور در صورت شكل‌گيري كه روحيه‌ي سازگاري خلاق ايراني آن را مي‌سازد و بر محور تفاهم مي‌باشد، با جريان ديگري مواجه است كه مشوق آن است كه آمريكا را پس از حمله به عراق در رويارويي با ايران قرار دهد. به طوري‌كه در يك حالت سريع وتند، بتواند خودش را با توجه به امكاناتي كه دارد به‌عنوان آلترناتيو قوي حكومت جلوه دهد و در اين راه از امكاناتي نيز برخوردار است؛ از جمله، لابي قدرت‌مند اين جريان در ميان قدرت‌مندان آمريكايي و امكانات مالي فراوان كه در قالب امواج ماهواره‌اي به داخل كشور سرازير است. آمريكا در صورتي كه بخواهد با هزينه‌ي بالا در درگيري با ايران، چه نظامي و چه سياسي وارد شود، چون اين جريان را مورد اعتماد خود مي‌داند و مي‌تواند در معادلات سياسي و منافع اقتصادي، از اين جريان بيش‌ترين تضمين را بگيرد، بنابراين آن را مورد حمايت خود قرار خواهد داد. مجموعه‌ي اين عوامل، راست خارجي را يك گزينه‌ي پر اهميت مي‌كند؛ چون حتي آمريكا براي چانه‌زني با حاكميت ايران، راست خارجي را در برابر آن مطرح مي‌كند تا امتياز بيش‌تري بگيرد. در صورت تغيير حاكميت ايران نيز به شكل سريع در هر اقدامي باز به اين گزينه توجه خواهد كرد. با اين اوصاف، با تشكيل گزينه‌ي جنبش فكري - سياسي حول محور منافع ملي كه به سوي يك جبهه‌ي غير متمركز (در مرحله‌ي اول تشكيل) حركت مي‌كند، اين جريان مي‌تواند خود را به‌عنوان نيرويي كه اعتبار مردمي و مقبوليت جهاني پيدا مي‌كند، مطرح سازد و در مرحله‌ي فشار آمريكا، براي چانه‌زني با حاكميت ايران، جريان راست خارجي غير دموكراتيك را افشا كرده و با تشكيل غير متمركز خود به افكار عمومي غرب و آمريكا بفهماند كه نيروهاي بسياري در خارج و هم در داخل كشور، با جريان راست خارجي موافق نيستند و به اين وسيله با طرح خود به‌عنوان يك گزينه‌ي سياسي دموكراتيك شرايط را براي تحقق منافع ملي فراهم كند.
                      بخش دوم:
                      جنبش فكري - سياسي حول محور منافع ملي
                      تشكيل ائتلاف فراگير جبهه‌اي كه توان كنش سياسي و عملي داشته باشد، داراي الزاماتي است:
                      )1 اصول و برنامه‌ي كلي جنبش فكري - سياسي حول محور منافع ملي در روند جهاني شدن.
                      )2 نحوه‌ي شكل‌گيري مسير از حالت جنبش فكري - سياسي به جبهه‌ي غير متمركز (حركت ائتلافي) و سير به‌سوي جبهه‌ي متمركز و فراگير.
                      )3 نيروهاي تشكيل دهنده‌ي جبهه
                      )4 مخاطبان اجتماعي
                      )5 حركت به‌سوي تشكيل جبهه‌ي غير متمركز (حركت ائتلافي)

                      )1 اصول و برنامه‌ي كلي جنبش فكري - سياسي حول محور منافع ملي در روند جهاني شدن:
                      - ارايه‌ي تعريف كارگشا از مفهوم منافع ملي و حكومت مردم سالار
                      - اعتقاد به مردم سالاري مبتني بر رعايت عرف و فرهنگ ايراني و اسلامي.
                      - اعتقاد به آزادي و عدالت (به مفهوم رفاه حداقل مردم جامعه و آزادي به معناي آزادي‌هاي مدني و شهروندي) احترام و اجراي قوانين حقوق بشر.
                      - مردم دوستي، ايران خواهي و اعتقاد به ايراني داراي قوميت‌هاي ملي و مذهبي متفاوت كه همگي ايران را تشكيل مي‌دهند و داراي حقوق برابر با يكديگر هستند.
                      - سلامت اخلاقي و مالي مديران.
                      - اهميت تخصص و دانش فني و سرمايه‌ي انساني براي پيشرفت و ترقي.
                      به عبارتي، باور به حاكميت ملي مردم سالار، منافع ملي مردم‌گرا و هويت ملي مردم پذير، از اصول اصلي اين جبهه‌ي فراگير است.
                      اين جبهه مي‌بايست در پي كسب قدرت يك‌پارچه نبوده و در ضمن سوداي انقلاب نداشته و به‌دنبال تحول طلبي باشد.
                      )2 نحوه‌ي شكل‌گيري جنبش فكري - سياسي حول محور منافع ملي:
                      در فقدان نهادهاي مدني فراگير صنفي در جامعه و در ناكارآيي و ناتواني احزاب سياسي، براي گفت‌و‌گو در جهت تشكيل جبهه‌ي متمركز فراگير در ايران، بايد چاره و راه‌كاري انديشيد، كه اين راه‌كار همانا توجه به كانون‌هاي روشن‌فكري در ايران براي راه انداختن يك گفتمان حول شكل‌گيري جنبش فكري - سياسي و حول محور منافع ملي مي‌باشد.
                      محافل روشن‌فكري، دانشگاه‌ها و رسانه‌هاي مستقل دردمند با طرح ضرورت تشكيل ائتلاف و جبهه‌ي فراگير گسترده حول محور منافع ملي به‌عنوان نياز مشترك مي‌بايد اين نقصان و فقدان احزاب و نهادهاي فراگير را بر طرف كنند و ايجاد اين جنبش را تبديل به دغدغه و مساله‌ي روز جامعه كنند. با اين وصف، مشكل مهم اين است كه در اين گونه فضاسازي، نياز به عناصر و نيروهايي است كه با تيزبيني لازم واقعه‌اي را تبيين كنند كه هنوز علايم آن در حال بروز است و از آن علايم به‌عنوان احتمال بروز آن واقعه به مخاطبان خود توجه دهند، كه البته چنين اقدامي چندان كار آساني نيست، چرا كه حتي در ميان روشن‌فكران نيز به علت عدم توجه به تمام جوانب امور جامعه‌ي ما در عرف معمول حتي برخورد خلاق، پس از مواجهه با واقعه محقق مي‌گردد. اما از آن‌جا كه در مواجهه‌ي عيني با واقعه، امكان برخورد با تدبير لازم چندان ممكن نيست، پس بايد از قبل براي برخورد با يك واقعه‌ي احتمالي آماده بود. در جامعه‌ي ما احزاب و اصناف نهادينه وجود ندارد تا با داشتن ساختار مناسب به پيش‌بيني حوادث سياسي - اجتماعي بپردازد و توان برخورد اصولي با روي‌دادهاي احتمالي را داشته باشد.
                      با اين وصف، با ايجاد حساسيت و طرح به موقع مسايل مي‌توان در فقدان احزاب و اصناف فراگير و نهادينه در جامعه، در ميان اقشار روشن‌فكري و دانشجويي و فعالان سياسي، تا حد زيادي از نقص پديده‌ي غافلگيري در برابر حوادث غير قابل پيش‌بيني در جامعه كاست.
                      از همين روي، از طريق ايجاد جنبش نظري در فقدان حزب و صنف در جامعه‌ي ما، مي‌توان به طرح نياز ايجاد جبهه‌ي فراگير پرداخت.
                      ايجاد اين جنبش با طرح مقوله‌ي نياز به جبهه‌ي فراگير حول محور منافع ملي، عرصه‌هاي روشن‌فكري و رسانه‌اي و محافل را در خود مي‌گيرد و به مرور زمان، به گفتمان مشترك كلي در مورد لزوم ايجاد ائتلاف و تشكيل جبهه‌ي فراگير مي‌رسد. بي‌گمان، اين گفتمان مشترك و كلي در نتيجه‌ي طرح موضوع در محافل و رسانه‌هاي مستقل و دانشگاه‌ها ايجاد خواهد شد، منتها دليل ديگر مورد توجه قرار گرفتن آن، شرايط اجتماعي - سياسي جامعه خواهد بود. به‌عبارتي ديگر، بايد ديد اين گفتمان تا چه حد داراي واقعيت عيني در جامعه است تا بتواند خود را به‌عنوان يك راه حل به جامعه ارايه دهد؛ در غير اين‌صورت موفقيت چنداني نخواهد داشت.
                      به بياني ديگر، ويژگي مناسب و پاسخ‌گو بودن به شرايط عيني و ضرورت‌هاست كه يك گفتمان را بر ديگر گفتمان‌ها برتري زماني و مكاني مي‌دهد.
                      بايد توجه داشت كه اگر گفتمان ياد شده، به‌عنوان يك ايده به خوبي در اذهان روشن‌فكران و مخاطبان مقبوليت يافته و مقبوليت عام پيدا كند، آن‌گاه با يك جنبش فكري - سياسي به‌نام گزينه‌ي "ايده‌ي ملي" مواجه خواهيم بود كه اين جنبش فكري - سياسي راه را براي جبهه‌ي فراگير غيرمتمركز آماده خواهد ساخت. با اين حال بايد روشن كنيم كه چرا بايد در ابتدا به سوي جبهه‌ي غير متمركز (ائتلافي) و بعد به سوي جبهه متمركز حركت كرد؟
                      بعد از طرح جنبش فكري - سياسي مزبور، مي‌بايد با روشن و مشخص شدن اصول اين جنبش فكري - سياسي، حول محور چند اصل اصولي وارد كار شد. در وهله‌ي اول، جريان‌ها، محافل، اصناف و شخصيت‌هايي كه با يكديگر نزديك‌ترند به همكاري پرداخته يا آمادگي خود را بعد از اتحاد با يكديگر حول اصول تعيين شد، براي گفت‌و‌گو با ديگر جريان‌ها يا اتحادهاي رخ داده اعلام كنند. به مرور زمان، اين جبهه‌ي ائتلافي مي‌تواند از بخشي از اصلاح‌طلبان داخل حاكميت، ملي - مذهبي‌ها، ملي‌ها، چپ‌هاي دموكرات و برخي از جريان‌هاي قومي ايراني و از چند بلوك نزديك به هم شكل‌گيرد كه هر كدام با تفاوت‌هايي به ايجاد حركت جنبش فكري - سياسي مزبور كمك مي‌رسانند و اصول مشترك را با نقد خود شفاف‌تر مي‌كنند. در نتيجه‌ي اين تعامل، موانع فكري و ديگر موانع خصلتي كه مانع نزديكي جريان‌ها به يكديگر مي‌شود به‌خاطر عمده شدن خطر تهديد منافع ملي و نياز زمانه از ميان مي‌رود يا كاهش مي‌يابد و در عين حال، در اين زمان ديدگاه‌ها شفاف‌تر خواهد شد. تشكيل جبهه‌ي غير متمركز (ائتلافي) تا مرحله‌ي جبهه‌ي متمركز با رهبري واحد اما با اصول دموكراتيك، داراي سيري مي‌شود كه با شرايط واقعي جامعه‌ي ايراني چه در خارج و چه در داخل كشور هم‌خواني دارد.
                      بي‌گمان، در روند شكل‌گيري جبهه‌ي غير متمركز، در گام اول تشكيل جبهه براي نيروهاي خارج از ايران نيز متصور و انجام آن ضروري است.
                      در عين‌حال رسيدن به مرحله‌ي جبهه‌ي متمركز، بسيار ظريف و جدي است و بايد برمحور اصول مشخص حول مساله‌اي عيني به‌نام ايران، آزادي و عدالت باشد، نه حول يك فرد يا شكل‌گيري ايدئولوژي يا مساله‌اي ديگر.
                      از سويي ديگر، در نتيجه‌ي دوري جريان‌هاي سياسي از يكديگر، حركت آغازين به سوي يك جبهه با رهبري متمركز، متاسفانه در جامعه‌ي ما مناقشه برانگيز است، مگر اين‌كه پروسه‌ي تبيين هم‌كاري با دقت طي شود و به مرور زمان، اعتماد حداقلي در ميان نيروها ايجاد شود و هم چنين ضرورت هم‌كاري به‌خاطر وجود خطراتي كه جامعه‌ي ما را تهديد مي‌كند ملموس گردد. تشكيل جبهه‌ي غير متمركز به وسيله‌ي چند بلوك مي‌تواند زمينه‌ي مرحله‌ي تشكيل با رهبري غير متمركز را محقق كند، اما هرگونه تندروي يا انحصار‌طلبي يا رهبري‌طلبي محض مي‌تواند همكاري را در معرض فروپاشي قرار دهد.
                      از سويي، با فعاليت جدي برخي از نيروها براي نزديكي بلوك‌ها به يكديگر كه در يك مرحله‌ي خاص از اصول مشترك حمايت مي‌كنند، مي‌توان اميد داشت كه مسير هم‌گرايي به‌سوي جبهه‌اي با رهبري متمركز سريع‌تر طي شود. بي‌گمان در سايه‌ي دغدغه‌ي حفظ منافع ملي، مي‌شود مكانيزم‌هايي دموكراتيك براي جبهه‌ي مزبور تعبيه كرد تا حقوق همه‌ي جريانات لحاظ گردد.
                      ضمن اين‌كه وجود چهره‌هاي موجه و با سابقه در اين جبهه كه توان همبستگي روحي و عاطفي و پيوند در جامعه را بالا ببرد نيز امري لازم است.
                      )3 نيروهاي تشكيل دهنده‌ي جبهه
                      الف) بخشي از اصلاح‌طلبان داخل حاكميت كه حاضر باشند تا از منافع درون حاكميتي گذشت كنند.
                      ب) ملي - مذهبي.
                      پ) ملي‌ها.
                      ت) چپ‌هاي دموكرات.
                      ث) برخي از جريان‌هاي سياسي قومي - ايراني.
                      ج) روحانيان متشخص و آزادي‌خواه و شخصيت‌هاي روحاني.
                      روند حوادث و اتفاقات نشان داده است كه جريان‌هاي مزبور با فراز و نشيب‌ها و با ويژگي‌هاي گوناگون و سير تاريخي متفاوت، در شرايط داخلي به برخي اشتراكات براي پيشرفت و ترقي جامعه رسيده‌اند. به‌عنوان نمونه، برخي جريان‌هاي قومي، هر گونه آزادي براي قوميت خود را در گروي آزادي براي كل جامعه‌ي ايران مي‌دانند يا اين‌كه برخي از اصطلاح‌طلبان به ضرورت دموكراسي و رعايت قواعد آن لااقل در عرصه‌ي نظر رسيده‌اند يا برخي از جريان‌هاي چپ، ديگر به‌دنبال اعمال ديكتاتوري طبقه‌ي خاص نيستند يا ملي‌ها و ملي - مذهبي‌ها درك كرده‌اند كه دوري ايشان در اول انقلاب از يكديگر، به نفع خود و منافع ملي نبوده است؛ چرا كه اين دو جريان تا ايران به شكل كنوني وجود دارد، داراي برخي اشتراكات اصولي با يكديگر هستند. جرياني قدرت‌مند از روحانيت نيز به ضرورت حمايت از مردم سالاري و عدم انحصار قدرت سياسي معتقد شده است. هر يك از جريان‌هاي مزبور به عنوان نيروهايي كه مي‌توانند نماينده و پاسخ گوي نياز اقشاري از جامعه باشند، مي‌توانند مجموعه‌اي از پيكره‌ي ملي ايراني را بسازند.
                      چ) عطف به اين‌كه اين نيروها به واسطه‌ي گذشته‌هاي متفاوت خود، به سادگي به رهبري واحد تن نمي‌دهند، اما در سايه‌ي جنبش فكري - سياسي كه جبهه‌ي غير متمركز اما با اصول معين را تبيين شده با خود داشته باشد، در بستر زمان ضرورت‌هاي امكان ايجاد و تشكيل جبهه‌ي متمركز شكل خواهد گرفت. منتها اين پروسه را بايد به شكل تبليغي و ترويجي طي كرد و از همه‌ي چهر‌هاي ملي و مذهبي، چپ دموكرات و قوميت‌هاي با سابقه خواست تا در آن حضور فعال پيدا كنند. در سايه‌ي چنين تلاشي است كه امكان شكل‌گيري چنين جبهه‌اي ميسر است؛

                      Comment


                      • مخاطبان عام جنبش فكري - سياسي
                        مخاطبان اين جنبش، همه‌ي طبقات و اقشار و قوميت‌هاي مردم ايران هستند، حتي كساني كه در خارج ايران زندگي مي‌كنند و خود را علاقه‌مند به آينده‌ي سرزمين مادري خود مي‌دانند و در راستاي اين جنبش فكري - سياسي تلاش مي‌كند تا به حداكثر تعريف از مفهوم منافع ملي مردم گرا نايل آيد. اما مخاطبان خاص كه اين جنبش فكري - سياسي را به‌سوي يك جبهه‌ي غير متمركز (ائتلافي) و بعد به سوي جبهه‌ي واحد خواهند برد، اقشاري هستند كه با وجود حداقل بضاعت تشكل، در جامعه فعال هستند و توانايي و نفوذ دارند و اين توانايي و بضاعت در فقدان تشكيلات و احزاب و اصناف مي‌تواند كارآ باشد.
                        با اين وصف، مخاطبان خاص كه عرصه‌ي روشن‌فكران اعم از روحانيان ترقي‌خواه، دانشجويان، مهندسان، پزشكان، فرهنگيان و مديران فني، وكلا، كارگران و ... را شامل مي شود كه در اين ميان دانشجويان، روحانيان، فرهنگيان، كارگران، كسبه و تجار نقش بسيار مهمي دارند، چرا كه فعالان اين جنبش فكري عمدتاً در ميان اين اقشار روشن‌فكري حضور دارند و فعال مي‌باشند. جنبش فكري - سياسي ياد شده به حقوق جوانان و زنان و حقوق مدني و قوميت‌هاي ايراني و مساله‌ي مشاركت ايشان در قدرت سياسي نيز بايد توجه كافي داشته باشد.
                        با اين حال، مساله‌ي مهم در ايجاد اين جنبش فكري - سياسي، نقش روحانيت و بازار است كه در شرايط فعلي در صف‌بندي جريان اصلاحات در جايگاه تعريف شده و معين قرار نگرفته است، در حالي كه بخش بزرگي از روحانيان با عمل‌كرد حاكميت مخالف است و بخش عظيمي از تجار و كسبه نيز با جرياني كه خود را نماينده‌ي بازار در حاكميت مي‌داند اختلاف منافع دارند.
                        از همين روي، توجه به روحانيت و تجار و كسبه (بازار) كه در ايران نقش مهم و كليدي دارند و داشتن نقش موِثر از سوي آن‌ها در اين جبهه، امري مهم و تعيين كننده است. منتها در نحوه‌ي مشاركت اين دو قشر قدرت‌مند در روند تحقق گزينه‌ي ملي بايد به تحليل بيش‌تري پرداخت.
                        نبايستي فراموش كرد كه روحانيت به علت تغيير جايگاه خود بعد از انقلاب، دچار آسيب‌هاي جديد در نقش اجتماعي خود شده است، اما به هيچ‌وجه نبايستي و نبايد اين جريان اجتماعي را ناديده انگاشت يا اين‌كه براي حذف آن تلاش كرد، بلكه مي‌بايد با جريان خوش فكر و محافظه‌كار، اما داراي عقلانيت آن به گفت‌و‌گو نشست، از آن ياري خواست و به نقش مهم ايشان در جامعه توجه كرد. چرا كه آن‌ها، هم‌چنان به‌عنوان مرجع فكري اعتقادي بخشي از مردم جامعه باقي خواهند ماند و بنابراين مي‌بايست به‌عنوان يك نيروي موِثر در تحولات اجتماعي به آنان توجه كرد.
                        در مورد بازار، به مفهوم تجار و كسبه نيز مي‌بايست به نقش نادرست ايشان در برخي از مقامات اقتصادي - سياسي و مخلوط كردن خصيصه‌ي توليد با تجارت و ضربه‌زدن به ساختار توليدي ناموزون كشور انتقاد و برخورد كرد. اما بايد توجه داشت كه همان‌طور كه روحانيت و سازمان رسمي آن در عين اشتراك با يكديگر تفاوت دارند، بازار در مفهوم كلي آن نيز داراي نيروهايي متفاوت است. فقدان نهادهاي صنفي مستقل از دولت، باعث شد كه بازار خود را در قالب يك تشكل معرفي نمايد، در حالي‌كه بضاعت و تفاوت منافع اقشار مختلف كسبه و تجار، متنوع‌تر از اين عنوان صنفي يا تجاري است كه در حال حاضر به‌نام بازار فعاليت مي‌كند. شايد تا حدي بتوان بخشي از بازار را در قالب هيات‌هاي مذهبي متنوع شناسايي كرد كه فاقد انسجام كاري و تشكيلاتي هستند.
                        ‌از همين روي، مي‌بايد در جريان فكري جنبش فكري - سياسي به نقش روحانيت و بازار در تحولات اجتماعي - سياسي توجه داشت. به‌نظر مي‌رسد كه جامعه‌ي ما كه از سال 1379 دچار خشك‌سالي آزدي‌خواهي شده است، در معرض سيلي از تحولات گسترده قرار خواهد گرفت. در شرايطي كه دو جريان غير دموكرات و مستبد راست داخلي و راست خارج نشين در صدد كنترل كامل قدرت هستند و هر كدام تلاش مي‌كنند با تنظيم رابطه‌شان با قدرت‌هاي خارجي (آمريكا و غرب) و نحوه‌ي برخورد خاص با مردم (گول زننده يا مرعوب كننده) در ايران اعمال قدرت كنند، پس به جرياني نياز است كه بتواند با توجه فراگير به حقوق شهروندي و سياسي همه‌ي اقشار و طبقات جامعه و با ارايه تئوري سياسي مبتني بر منافع ملي فراگير، جبهه‌ي سياسي را در جامعه‌ي ما با توجه به ويژگي‌هاي خاص آن جبهه سامان بدهد تا در هر شرايطي از منافع ملي مبتني بر حاكميت مردم سالار دفاع كند و آزدي و عدالت نسبي (رفاه) را در جامعه پاس بدارد.
                        )5 حركت به سوي تشكيل جبهه‌ي غير متمركز (حركت ائتلافي)
                        الف) نحوه‌ي شكل‌گيري. ب) مرحله‌ي جبهه‌ي فراگير.
                        مساله‌ي ظريف، نحوه‌ي شكل‌گيري اين جبهه است كه در مرحله‌ي اول نياز به آن دارد كه جنبش فكري - سياسي به‌وسيله‌ي حاميان اوليه اين جبهه در جامعه به‌وجود آيد، براي آن‌كه نياز و ضرورت ايجاد چنين جبهه‌اي را گوشزد كند. مثلاً نياز جامعه‌ي ما به آزادي‌هاي مدني و عدالت نسبي و حاكميت مردم سالار و حفظ منافع ملي در روند جهاني شدن، به‌عنوان نيازي ضروري مطرح گردد. براي ايجاد جبهه‌هاي غير متمركز كه شكل ائتلاف به خود بگيرد، بايد ميان نيروها و جريان‌ها بر روي شرايط و موقعيت خطير كنوني درباره‌ي خطر راست داخلي و راست خارجي وحدت تحليل ايجاد شود و در سايه‌ي اين وحدت، تعامل و هم‌كاري ميان منافع ملي آزدي و عدالت به‌وجود آيد. در سايه‌ي اين تفاهم كه جنبش فكري - سياسي مزبور آن را به عنوان بحث‌هاي استراتژي مطرح مي‌كند، استراتژي مناسب براي برخورد با شرايط شكل مي‌گيرد و اصول هم‌كاري تبيين مي‌شود. اگر در مجامع مختلف بر روي سه محور منافع ملي در روند جهاني شدن، آزادي و مردم سالاري و مفهوم عدالت به معناي رفاه نسبي گفت‌و‌گو، صورت بگيرد و به حقوق شهروندي توجه گردد، زماني كه اين سه اصل به‌عنوان اصول مشترك گفت‌و‌گو از طرف ديدگاه‌هاي مختلف مطرح مي‌شود، مي‌توان با توجه به حاد بودن شرايط، اصول مشترك ميان همه‌ي ديدگاه‌ها را مبناي هم‌كاري ائتلافي قرار داد. به عبارتي، مي‌بايست به امر حداقل‌ها كه مي‌تواند هم‌كاري و هم‌گامي را حول منافع ملي و آزادي و عدالت شكل دهد، توجه كرد.
                        اجرايي كردن مراحل گفت‌و‌گو در محافل مختلف داخل و خارج كشور، در رسانه‌ها، دانشگاها، نشريات و ... حول محور منافع ملي، آزادي و عدالت (رفاه نسبي) با توجه به شرايط حاضر، مي‌تواند به‌دليل اين‌كه موضوع هم‌كاري‌ها يك فرد يا انديشه و عقيده‌ي خاصي نيست، بلكه مقوله‌ي ثابت‌تر و عيني‌تري به‌نام وطن، هم‌چنين مقوله‌ي آزادي در مفهوم فردي و جمعي و نيز حقوق سياسي و تعريف نسبي از عدالت به مفهوم رفاه براي مردم مطرح است، موضوعي وحدت آفرين تلقي گردد؛ به‌خصوص اگر روي حداقل‌هاي آن تكيه گردد، به طوري‌كه رعايت حداقل‌ها مبناي تفاهم گردد.
                        در سايه‌ي اين اصول مشترك حداقلي و گفتمان مشترك مي‌توان با نيروها و جريان‌هاي داخل و خارج بر محور برخي از موضوع‌ها پروژه‌اي مشترك تعريف كرد؛ مانند شركت يا عدم شركت در انتخابات يا ... به عبارتي، در اين مرحله جريان‌ها و نيروها، يك منشور ساده و چند خطي دارند كه مي‌تواند مبناي يك كار ائتلافي باشد. در عين حال، در همين حركت ائتلافي‌(جبهه‌ي غير متمركز) كه جريان‌ها و نيروهاي اعتقادي و فكري با يكديگر به هم‌كاري استراتژيك مي‌پردازند، امكان نزديكي و دوري برخي جريان‌ها با يكديگر فراهم مي‌شود.
                        در سايه‌ي ائتلاف‌هايي كه روي برخي از برنامه‌هاي پروژه‌اي حاصل مي‌شود، از آن‌جا كه نيروها از اشتراك حداقلي برخوردار شده و با يكديگر هم‌كاري كرده‌اند، در صورت بروز اختلاف، فضاي نامناسبي در ميان جريان‌هاي هم‌كار ايجاد نمي‌شود. در صورت تفاهم بيش‌تر، ضرورت ايجاد يك جبهه كه مرحله‌اي بالاتر از ائتلاف و جبهه‌ي غير متمركز باشد، محقق خواهد شد كه طي آن جريان‌هاي متنوع با يكديگر به هم‌كاري بيش‌تري برسند. چرا كه در شرايط فعلي با وجود چهره‌ها و جريان‌هاي متين و با سابقه براي ايجاد يك رهبري جمعي دموكراتيك به شكل جبهه‌اي، به‌دليل برخي روابط گذشته و سوابق تاريخي، به‌صورت ابتدا‌به‌ساكن طرح مساله‌ي جبهه‌ي مشترك به رهبري جمعي متمركز مي‌تواند مساله‌زا باشد، در حالي‌كه ايجاد جنبش فكري - سياسي و ايجاد اشتراك بر روي حداقل‌ها، در مرحله‌ي گفت‌و‌گو با درد مشترك و خواست مشترك و بعد رفتن به سوي هم‌كاري مشترك ائتلافي (جبهه‌ي غير متمركز) در قالب هم‌كاري پروژه‌اي مي‌تواند زمينه را براي حركت جبهه‌اي آماده كند. با اين وصف، در روند ايجاد جبهه‌ي واحد، هر جريان مي‌تواند در اين مسير با توجه به پتانسيل و انرژي و درايت خود و با انرژي بيش‌تر، در كوتاه كردن اين سه مرحله براي ايجاد حركت جبهه‌اي كوشاتر باشد. به‌عنوان نمونه، نيروها و جريان‌هاي گوناگون مي‌توانند با توجه به شرايط ايجاد شده و با داشتن طرح و برنامه، گفت‌و‌گو با نزديك‌ترين نيروها و جريان‌هاي هم‌كار را شروع كنند و با اشتراك بر روي حداقل‌ها، زمينه را براي ايجاد تفاهم بيش‌تر ميان خود آماده كنند. در سايه‌ي اين گفت‌و‌گو و همكاري، جريان‌ها و نيروها به‌عنوان حلقه‌هايي به هم نزديك مي‌شوند. به اين ترتيب، ارتباط از سوي جنبش فكري - سياسي، به سوي جبهه‌ي غير متمركز (ائتلاف) و بعد به سوي جبهه‌ي واحد سير خواهد كرد.

                        *مقاله‌ي حاضر در شهريور سال 81 به نگارش در آمده است. كه در آن زمان به‌دلا‌يلي امكان چاپ و انتشار نيافت. اين مقاله در جريان دستگيري خرداد ماه سال 82 به همراه ديگر لوازم و ديگر كتاب‌ها و ... توسط ماموران دادستاني ضبط و چند ماه بعد به همراه بخشي از لوازم عودت داده شد.

                        نحوه‌ي شكل‌گيري جنبش فكري - سياسي حول محور منافع ملي:
                        در فقدان نهادهاي مدني فراگير صنفي در جامعه و در ناكارآيي و ناتواني احزاب سياسي، براي گفت‌و‌گو در جهت تشكيل جبهه‌ي متمركز فراگير در ايران، بايد چاره و راه‌كاري انديشيد، كه اين راه‌كار همانا توجه به كانون‌هاي روشن‌فكري در ايران براي راه انداختن يك گفتمان حول شكل‌گيري جنبش فكري - سياسي و حول محور منافع ملي مي‌باشد.
                        محافل روشن‌فكري، دانشگاه‌ها و رسانه‌هاي مستقل دردمند با طرح ضرورت تشكيل ائتلاف و جبهه‌ي فراگير گسترده حول محور منافع ملي به‌عنوان نياز مشترك مي‌بايد اين نقصان و فقدان احزاب و نهادهاي فراگير را بر طرف كنند و ايجاد اين جنبش را تبديل به دغدغه و مساله‌ي روز جامعه كنند. با اين وصف، مشكل مهم اين است كه در اين گونه فضاسازي، نياز به عناصر و نيروهايي است كه با تيزبيني لازم واقعه‌اي را تبيين كنند كه هنوز علايم آن در حال بروز است و از آن علايم به‌عنوان احتمال بروز آن واقعه به مخاطبان خود توجه دهند، كه البته چنين اقدامي چندان كار آساني نيست، چرا كه حتي در ميان روشن‌فكران نيز به علت عدم توجه به تمام جوانب امور جامعه‌ي ما در عرف معمول حتي برخورد خلاق، پس از مواجهه با واقعه محقق مي‌گردد. اما از آن‌جا كه در مواجهه‌ي عيني با واقعه، امكان برخورد با تدبير لازم چندان ممكن نيست، پس بايد از قبل براي برخورد با يك واقعه‌ي احتمالي آماده بود. در جامعه‌ي ما احزاب و اصناف نهادينه وجود ندارد تا با داشتن ساختار مناسب به پيش‌بيني حوادث سياسي - اجتماعي بپردازد و توان برخورد اصولي با روي‌دادهاي احتمالي را داشته باشد.
                        با اين وصف، با ايجاد حساسيت و طرح به موقع مسايل مي‌توان در فقدان احزاب و اصناف فراگير و نهادينه در جامعه، در ميان اقشار روشن‌فكري و دانشجويي و فعالان سياسي، تا حد زيادي از نقص پديده‌ي غافلگيري در برابر حوادث غير قابل پيش‌بيني در جامعه كاست.
                        از همين روي، از طريق ايجاد جنبش نظري در فقدان حزب و صنف در جامعه‌ي ما، مي‌توان به طرح نياز ايجاد جبهه‌ي فراگير پرداخت.

                        Comment


                        • Comment


                          • سئوالی هست که ذهن همه افراد بشر را به خود معطوف کرده است. هر فرد جوابی متناسب با آموخته هایش و فرهنگ جامعه ای که در آن زندگی می کند به آن می دهد. سئوال این است: اگر چه در برخی جوامع زنان از مشاغلی که مردان هم به آن می پردازند برخوردارند اما چرا ذهنیت افراد بشر نسبت به برابری زنان و مردان هنوز متقاعد نشده است؟ عده ای علت ها را در زنان جستجومی کنند و برخی در مردان. جمعی می گویند که علت این سهل انگاری در خود زنان است زیرا به توانایی هایشان باور ندارند. عده ای هم مردان را مقصر می دانند و این را نتیجه ظلمی می دانند که مردان در طول تاریخ بر زنان روا داشته اند.

                            یکی از مشکلات بزرگی که در همه جوامع وجود دارد مورد تن فروشی ست. در برخی جوامع اعدام را به عنوان راه حل برای این معضل تعیین کرده اند. این راه مانند آن است که دندان خراب را به جای ترمیم از ریشه در آورند. همگان شاهدیم که این راه نتیجه ای نداده و روز به روز بیش از پیش بر تعداد زنان تن فروش در جوامع افزوده می شود. با پیدا کردن راه حل مناسب برای این معضل اجحاف مردان در حق زنان برطرف خواهد شد. باید کمک به زنانی که تن فروشی می کنند از سوی زنان صورت گیرد. این کمک صرفا اقتصادی نیست بلکه باید به صورت فرهنگی نیز باشد. تغییر دیدگاه زنان از مهمترین کارهایی ست که باید توسط خودشان صورت گیرد. آنان باید بدانند می توان همگام با مردان در جامعه پیشرفت کرد و حتی از خیلی از مردان جلوتر بود.

                            یکی از مشکلات بزرگی که در همه جوامع وجود دارد مورد تن فروشی ست. در برخی جوامع اعدام را به عنوان راه حل برای این معضل تعیین کرده اند. این راه مانند آن است که دندان خراب را به جای ترمیم از ریشه در آورند. همگان شاهدیم که این راه نتیجه ای نداده و روز به روز بیش از پیش بر تعداد زنان تن فروش در جوامع افزوده می شود. با پیدا کردن راه حل مناسب برای این معضل اجحاف مردان در حق زنان برطرف خواهد شد. باید کمک به زنانی که تن فروشی می کنند از سوی زنان صورت گیرد. این کمک صرفا اقتصادی نیست بلکه باید به صورت فرهنگی نیز باشد. تغییر دیدگاه زنان از مهمترین کارهایی ست که باید توسط خمی توان همگام با مردان در جامعه پیشرفت کرد و حتی از خیلی از ودشان صورت گیرد. آنان باید بدانند مردان جلوتر بود.

                            فمینیسم دیدگاهی ست که در چند دهه اخیر سروصدای زیادی کرده و مدافعان و مخالفان زیادی نیز دارد. به دور از اطلاق کردن این لفظ به دیدگاه هایم صرفا آنچه که تجربه به من آموخته مطرح می کنم. چند شغله بودن موردی است که زنان با توجه به آن می توانند به موفقیت در رقابت با مردان دست یابند. این که می گویم زنان بهتر است چند شغله باشند به این معنی ست که در چند زمینه مختلف فعالیت کنند و افکار و آموخته هایشان را روی کاغذ بیاورند چرا که با نگارش افکار و آموخته ها می توان پیشرفت واقعی کرد. ممکن است این سئوال برای خوانندگان این مقاله پیش آید که با وجود کارهای خانه و مشغله هایی نظیر بچه داری چطور زنان می توانند به این هدف برسند؟ در پاسخ به این سئوال این نکته را مطرح می کنم که هیچ یک از مشغله های زنان در خانه مانع از چند شغله بودن آنها و این که بتوانند به فعالیت های ذهنی مختلف بپردازند نیست. آنها با برنامه ریزی مناسب و زمان بندی اصولی می توانند به همه این امور برسند.

                            متاسفانه در کشورهایی که مردسالاری در آنها حاکم است از جمله در کشور ما ایران که مردها به پیشرفت زنها بیشتر از خوشان عادت ندارند دیدن زنهایی که چند شغله هستند خوشایند نیست و بسیار پیش آمده که سعی در جلوگیری از پیشرفت آنها داشته اند. وقتی تعداد زنانی که فعالیت های مختلف دارند کم است مردها طبق عادتی که سالیان متمادی کرده اند با ذهنیت مردسالاری سعی در کنترل اوضاع به نفع خود (و ندانسته به ضرر جامعه!) خواهند داشت اما اگر تعداد چنین زنهایی که ضروری بودن پیشرفت خود و جامعه را حس می کنند افزایش یابد ذهنیت مردان نیز به تدریج تغییر خواهد کرد. این زنان حتی می توانند برای مردان تک شغله نیز الگو باشند. این سئوال پیش می آید که چه فعالیت های ذهنی برای زنان مناسب است و آنها در چه زمینه هایی موفق ترند؟ تجربه نشان داده که زنان نه صرفا در زمینه های ادبی نظیر شعر و داستان بلکه در رشته های علمی مثل علوم پایه فنی مهندسی و علوم پزشکی نیز می توانند موفق باشند. اگر چه جایگاه فلسفه در این میان مهم است و مطالعات فلسفی برای عمیق تر شدن ذهنیات آنها ضروری ست.
                            نباید از نظر دور داشت که یادگیری زبان های مختلف برای ارتباط پیدا کردن با متفکرین سراسر جهان امری حیاتی ست. اگر زنان می خواهند تفکرات خود را به زبان های مختلف به مردم سراسر دنیا ارائه کنند و نیز از نوشته های آنها بهره برند تا سریع تر و گسترده تر پیشرفت کنند لازم است زبان های مختلف را یاد بگیرند. زنی که به چند زبان زنده دنیا بتواند اندیشه اش را مطرح کند سربازی ست که در میدان کارزار رقابت واقعی با مردان گوی سبقت را از آنان خواهد ربود.

                            اگر زنان مطالعه مستمر را در راس کار خود قرار دهند چیزی نخواهد گذشت که خواهند دید مراجعه کنندگان به آنها برای یادگیری مطالب مفید نه تنها زنان بلکه مردان بسیاری نیز خواهند بود. به این ترتیب زنان می توانند با رشد فکری و کسب اعتبار بیشتر در جامعه جایگاه شایسته خود را بیابند.

                            Comment


                            • Comment


                              • Comment

                                Working...
                                X