Announcement
Collapse
No announcement yet.
Political Articles
Collapse
X
-
روزي كه دكتر محمود قاضي طباطبايي ، مجري " طرح ملي بررسي پديده خشونت خانگي عليه زنان در 28 مركزاستان كشور" ، در جلسهاي كه در دانشگاه تهران و با حضور تعدادي از استادان، دانشجويان و علاقه مندان برگزار شد، برخي از يافتههاي اين پژوهش را اعلام ميكرد ، با اعتراض تعدادي از مخاطبان خود مواجه شد .
تعدادي از آنها رو به او گفتند كه يافتههاي پژوهش او را قبول ندارند . چرا كه جهت گيري خاص پژوهشگر در آن قابل تشخيص است . اوج اعتراضها وقتي اتفاق افتاد كه قاضي طباطبايي آمارهاي مربوط به رضايت از زندگي را در باره زنان مراكز 28 گانه استاني با هم مقايسه ميكرد و گفت : " زنان تبريزي بيشترين رضايت را از زندگي خانوادگي خود دارند و كمترين ناسازگاري هم در ميان خانوادههاي تيريزي ديده ميشود . بعد هم اضافه كرد كه در حل اختلافهاي خانوادگي ، اين تبريزيها هستند كه بيشترين مهارت را دارند و اردبيليها كمترين مهارت را ."
همين موقع دانشجويي از ميان جمع با خندهاي گفت: " استاد ، تيريزي بودن شما در رسيدن به چنين نتايجي چقدر موثر بوده است ؟"
قاضي طباطبايي سپس به بيان آمارهاي مربوط به حساسيت مردان نسبت به روابط همسرانشان با سايرين ، پرداخت و گفت :" بندرعباسيها بيشترين و تيريزيها كمترين حساسيت را در اين باره نشان ميدهند."
گرچه آوردن نام تبريزيها دوباره موجب همهمه در ميان حاضران شد، اما قاضي طباطبايي با آرامش به قرائت آمارهاي خود در باره عوامل موثر بر خشونت خانگي ادامه داد : " تبريزيها بالاترين كيفيت را در رابطه زن و شوهري دارند و اصفهانيها پائينترين كيفيت را، سابقه اختلافات خانوادگي در زاهدان بالترين و در تبريز پائين ترين است ، ميزان تحميلي بودن ازدواج در سنندج بيشترين و در تبريز كمترين است، مطلوبيت بهداشت رواني در خانواده نيز در تبريز بالاترين و در سنندج پائينترين است ، قدرت نمايي و زورگويي مردان در خانواده در سنندج بالاترين و در مشهد پائينترين است . تعلقات مذهبي خانواده در يزد بالاترين و در تهران پائينترين است ، مخاطرات و نگرانيهاي مهم در زندگي اجتماعي در ساري بيشترين و در ياسوج كمترين است ، وابستگي عاطفي به "همسر" در تبريز نسبت به ساير مراكز استانها بيشترين و در شهركرد كمترين است و احساس نابرابري و بيعدالتي در دسترسي به فرصتها و منابع خانواده براي زنان زاهدان بيشتر از ساير زنان ايراني و براي زنان تبريزي كمتر است . "
وقتي ميزان اعتراضها بيشتر شد ، مجري طرح ملي بررسي پديده خشونت خانگي ، گفت : " آنچه من براي شما قرائت ميكنم فقط آمارهاي خام است و شما ميتوانيد هر جور كه ميخواهيد آن را تفسير كنيد. "
45 نوع خشونت خانگي
پژوهشگران اين طرح ملي براي اندازهگيري شاخص كلي خشونت خانگي عليه زنان در ايران از 45 " مقياس " يا به قول خودشان " گويه" استفاده كردهاند كه تعدادي از آنها عبارتند از : به كاربردن كلمات ركيك ، صحبتهاي بيرون از نزاكت و دشنام ، بهانهگيري هاي پي در پي ، داد وفرياد و بد اخلاقي ، ايجاد فشارهاي روحي و رواني با رفتار آمرانه و تحكم آميز ، تهديد به كشتن ، محروم كردن از غذا ، كتك كاري مفصل ، مجبور كردن به كارهاي خلاف عرف ، شرع و قانون ، جلوگيري از استقلال مالي و مجبور كردن به ديدن عكس و فيلمهاي مبتذل يه اجبار به روابط زناشويي ناخواسته .
در گزارشهاي نهايي طرح ملي بررسي پديده خشونت خانگي ، هر يك از گويهها در سه مرحله مورد اندازهگيري قرار گرفتند . در مرحله اول ، ميزان وقوع خشونت خانگي از اول زندگي مشنترك تا كنون و در مرحله ديگر طرز تلقي پاسخگويان از وقوع خشونت مورد نظر ، مورد ارزيابي قرار گرفت و هر كدام ا ز اين آمارها به تفكيك " كل افراد موردمطالعه " و " افراد آسيب ديده " ( در گير خشونت ) ، ارائه شده است .
بر اساس يافتههاي اين پژوهش ملي ، در مجموع تمامي افرد مورد مطالعه در سطح ملي به طور متوسط 7/4 مورد از گونههاي متفاوت ( 45 مورد ) خشونت خانگي را تجربه كردهاند . اين ميانگين براي افراد درگير در خشونت خانگي 1/7 است . معناي اين آمار اين است كه هر زني كه در طول زندگي مشترك خود تاكنون با خشونت خانگي درگير بوده ، به طور متوسط هفت مورد از انواع اين خشونتها را تجربه كرده است .
قاضي طباطبايي و همكارانش ميزان وقوع خشونت خانگي عليه زنان رادر هشت جنبه ( نوع) دسته بندي و بررسي كردهاند . يكي از انواع اين خشونتها استفاده از تهديدهاي متفاوت و ايجاد مخاطره است . 5/23 درصد از زنان مورد مطالعه در اين پژوهش اعلام كردهاند كه از اول زندگي مشترك تاكنون درگير اين نوع از خشونت بودهاند كه مفهوم آن تهديد و شكايت به پليس و دادگاه ، ايجاد محدويت در تماسهاي تلفني و رفت و آمدهاي روزانه، تهديد به آزار و اذيت ، تهديد به ترك كردن خانه و حتي اقدام به خودكشي و ... است .
خشونت رواني و كلامي ، رتبه نخست
زنان ايران در ميان انواع 9 گانه خشونت خانگي ، بيشتر تحت خشونتهاي رواني و كلامي قرار دارند . 7/52 درصد از كل پاسخگويان در پژوهش ملي بررسي خشونت خانگي دقيقا اعلام كردهاند كه از اول زندگي مشترك تا كنون قرباني اين نوع خشونت كه شامل به كاربردن كلمات ركيك ، دشنام ، داد و فرياد ، بهانهگيريهاي پي در پي و ... است ، بودهاند.
ميانگين وقوع اين نوع خشونت براي زناني كه درگير آن بودهاند ، 10 بار است .
رتيه بعدي از آن خشونت فيزيكي از نوع دوم است كه 8/37 درصد از زنان ايراني از اول زندگي مشترك خود ، آن را تجربه كردهاند كه شامل سيلي زدن ، زدن با مشت يا چيز ديگر ، لگد زدن و ... است . متوسط ميزان تجربه اين نوع خشونتها براي زنان درگير در خشونت خانگي ، برابر با 46/2 بار است . رتيه سوم با رقم 7/27 درصد متعلق به خشونتهاي " ممانعت از رشد اجتماعي و فكري و آموزشي " است كه شامل ايجاد محدويت در ارتباطهاي فاميلي ، دوستانه و اجتماعي ، ممانعت از كاريابي و اشتغال و ايجاد محدويت در ادامه تحصيل و مشاركت در انجمنهاي اجتماعي است كه 3/72 درصد از زنان اظهار كردهاند كه از اول زندگي مشترك تا كنون در معرض اين نوع از خشونت همسران خود نبودهاند .
خشونت جنسي ، رتبه آخر
خشونتهاي جنسي و ناموسي كه شامل مجبور كردن به ديدن عكس و فيلمهاي مبتذل يا اجبار به روابط زناشويي ناخواسته يا غير متعارف ميشود ، با رقم 2/10 درصد رتبه پائيني را به خود اختصاص داده است . آمارهايي كه ابعاد ميزان وقوع خشونت خانگي را در سطح ملي نشان ميدهد ، حاكي است كه 8/89 درصد از زنان ايراني گفتهاند در طول زندگي مشترك خود هرگز قرباني خشونتهاي جنسي و ناموسي نبودهاند . همچنين اكثر افراد درگير در خشونتهاي جنسي و ناموسي اعلام كردهاند كه در حد پائين و خيلي پائين ، در معرض اين نوع خشونت ها بودهاند .
بنابر اين ، نتايج پژوهش بررسي خشونت خانگي در 28 مركز استان نشان ميدهد كه وقوع خشونتهاي جنسي و ناموسي در سطح ملي در مقايسه با خشونتهاي ديگر ، كمتر گزارش شده است .
البته دكتر قاضي طباطبايي پس از ذكر آمار پائين خشونتهاي جنسي ، اضافه كرده است كه با توجه به وجود نوعي الزام ، جبر هنجاري ، عرفي و حتي شرعي در باره اظهار چنين خشونتهايي در جامعه و فرهنگ ايران ، به طور تلويحي ميتوان ميزان كم اين نوع خشونت ها را ناشي از خود سانسوري و نزاكت زنان مورد مطالعه دانست .
يافتههاي تحقيق قاضي طباطبايي و همكارانش در ارتباط با عوامل موثر بر خشونت خانگي نشان ميدهد كه وضعيت تحصيلي نيز بر ميزان همسرآزاري تاثير دارد . زنان بيسواد بيشترين و زنان داراي فوق ديپلم و ليسانس كمترين خشونت را از اول زندگي مشترك خود تجربه كردهاند .
يافتههاي همين تحقيق نشان ميدهد كه ميزان تاثير سن و همچنين شاغل و يا غير شاغل بودن زن بر خشونت خانگي عليه زنان از تنوع و تفاوتهاي قابل توجهي برخوردار است . زنان 55 تا 59 ساله بالاترين و زنان 20 تا 24 ساله پائينترين مورد وقوع خشونت را در زندگي مشترك خود داشتهاند . زنان غير شاغل نيز بيشتر و زنان شاغل كمتر خشونت را تجربه كردهاند .
يافتههاي يك پژوهش ديگر كه در تهران انجام شده است ، برخي از نتايج پژوهش ملي را در اين باره تائيد ميكند ." ويژگيهاي فردي قربانيان همسرآزاري در مراجعه به مراكز سازمان پزشكي قانوني " عنوان پژوهشي است كه توسط حسن افتخار ، حسن كاكويي ، آمنه ستاره فروزان و منير برادران انجام شده است . نتايج اين مطالعه توصيقي نشان ميدهد كه 28 درصد از قزبانيان خشونت خانگي شاغل و 71 درصد غير شاغل بودهاند . از طرفي اشتغال زنان ارتباط تنگاتنگي با ميزان تحصيلات آنان داشته است .
در اين پژوهش همچنين روشن شد كه هر چه مدت زنا شويي افزايش مييابد دفعات ضرب و شتم شوهر و ميزان مدارا با خشونت خانگي افزايش مييابد .
اين پژوهش نشان ميدهد كه تعداد دفعههاي ضرب و شتم شوهر با تعداد فرزندان ارتباط مشتقيم دارد و هرچه تعداد فرزندان بيشتر باشد ، خشونت جسمي عليه زنان هم بيشتر شده است . ضمن اينكه بين دفعات ضرب و شتم شوهر و گرايش قربانيان به طلاق و جدايي ارتباطي ديده نشده است .
پژوهش ملي بررسي خشونت خانگي ميزان تاثير شغل ، درآمد ماهيانه خانوار ، زبان مادري و محل بزرگ شدن را بر خشونت خانگي مورد ارزيابي قرار داده است كه روشن شد ارتباط معناداري بين آنها وجود دارد .
به اين ترتيب كه كارگران كشاورزي از اول زندگي مشترك تا كنون بيشترين و كارمندان و متخصصان عالي رتبه كمترين خشونت را درباره همسران خود انجام دادهاند .
خانوادههايي كه ميزان هزينه ماهانه آنها زير 75 هزار تومان بوده بالاترين ميزان خشونت را تجربه كردهاند و آنها كه بين 226 تا 300 هزار تومان هزينه داشتهاند ، كمترين خشونت را .
تاثير نوع واحد مسكوني بر خشونت خانگي
همچنين خانوادههايي كه درخانههاي ويلايي زندگي ميكنند ، بيشترين خشونت و خانوادههايي كه در آپارتمان سكونت دارند، كمترين خشونت را تجربه كردهاند .
مرداني كه تا 18 سالگي در روستا بزرگ شدهاند ، بالاترين خشونت را عليه زنان روا داشتهاند و مردان بزرگ شده شهر ، كمترين خشونت را .
زناني كه با همسرشان همشهري نيستند ، بيشتر تحت خشونت واقع شدهاند و البته آنها كه همشهري بودهاند كمترين خشونت را تحمل كردهاند .
در اين پژوهش ارتباط زبان مادري نيز با خشونت در خانواده مورد سنجش قرار داده شد و نتايجش خبر از آن ميدهد كه مردان بلوچ و لر زبان ، بالاترين خشونت و مردان مازني و گيلك زبان ، كمترين خشونت را از ابتداي زندگي مشترك تا كنون نسبت به زنان خود روا داشتهاند .
پرخشونتترين دورهها
ميانگين مرتب شده دورههاي زندگي ، در بين پاسخگويان در سطح ملي بر حسب ميزان وقوع خشونت خانگي نشان ميدهد كه دورههاي زير به ترتيب پرخشونت ترين دورهها براي زنان ايران محسوب ميشوند :
1- يك سال اول ازدواج 2- دوران تنگناهاي مالي 3-پس از تولد فرزندان 4- حداقل يكبار در ماه 5- دوران ميانسالي 6- دوران بارداري .
Comment
-
آمار دقيقي از زنان ايراني كه با همسران افغاني خود در هرات زندگي ميكنند وجود ندارد. مسولان كنسولگري ايران در هرات تاكنون توانستهاند بيش از ۳۰۰ نفر از اين زنان را شناسايي كنند، اما ميگويند كه تعدادشان خيلي بيشتر از اين هاست.
بسياري از اين زنان به اجبار پدرانشان به همسري مردان افغاني در آمدهاند. بعضي از اين پدران به خاطر فقر شديد در واقع دختران شان را در مقابل مبلغ ناچيزي به مردان افغاني فروختهاند. بعضي از اين دختران متعلق به خانوادههاي پر جمعيت هستند و پدرانشان به خاطر مشكلات اقتصادي و تنها با انگيزه كم كردن نانخورهاي خانواده، آنها را به مردان افغاني شوهر دادهاند.
البته از نظر دورنماند كه در ميان اين زنان كساني نيز هستند،كه با عشق و علاقه فراوان و علي رغم ميل خانواده با اين مردان ازدواج كرده و به هرات آمدهاند .
زنان ايراني در هرات در شرايط كاملا نا مناسب زندگي، و با فقر ومشكلات شديد اقتصادي دست و پنجه نرم ميكنند. اغلب آنها هيچ اطلاعي از حقوق خود ندارند، و در صورت مراجعه به دادگاههاي هرات نيز مورد حمايتهاي قانوني قرار نميگيرند.
در سفري كه اواخر زمستان سال گذشته به هرات داشتم، با بسياري از اين زنان ايراني ساعت ها به گفتگو نشستم و زندگي شان را از نزديك ديدم، حاصل اين ديده ها و شنيده ها را ميخوانيد:
الهه بريده بريده حرف مي زند، انگار كه سعي مي كند، جلوي تركيدن بغضش را بگيرد كه مكث هايش اينقدر طولاني است: "عشق فقط مي تواند يك ماه تو را اينجا نگه دارد، خيلي كه عاشق باشي، شايد يك سال دوام بياوري. اما من سه سال است كه آمده ام هرات. مي فهمي چه مي گويم! سه سال! انگار كه صد سال گذشته است اين سه سال بر من. طاقتم تمام شده است و نمي خواهم حتي يك روز ديگر اينجا بمانم..."
برقع آبي رنگش را جوري روي سرش جابه جا مي كند كه مي تواني گردي صورتش راببيني. چهره گندمگون و رنگ پريده اش در ميان سرمهاي تند مقنعه اش، غمگين تر به نظر مي رسد. قطره هاي درشت اشك تند تند روي صورتش مي دود. هق هق گريه نمي گذارد كلماتش را به خوبي بشنوي.
همين كه مي خواهم آرام اش كنم و بگويم گريه نكن، پشيمان مي شوم حرفم را مي خورم، به جايش مي گويم: "الهه جان ! خوب كه گريه هايت را كردي با هم حرف مي زنيم، مجبور نيستي همين حالا همه حرف هايت را بزني"
اما مي خواهد حرف بزند:" خسته ام، خسته ام از اين همه مصيبت. خسته ام از خودم، از زندگي ام. خانم! من سه سال است كه با كسي درد دل نكرده ام. سه سال است كه با مادرم حتي تلفني هم حرف نزده ام...."
يک نمونه:الهه
الهه، دختر اهل خراسان فقط ۱۶سال داشت كه سه سال پيش در شهرستان مشهد عاشق يك پسر هفده ساله افغاني شد. پدر و مادرش هر دو با ازدواج آنها مخالف بودند. اما الهه عاشق در دل به حرف هاي پدر كه مي گفت " دخترم، تاب زندگي در افغانستان رانمي آوري "، مي خنديد.
همين كه ازدواج كرديم، خانواده ام با ما قطع رابطه كردند، و من هم بي آن كه به آنها خبر بدهم، همراه همسرم و خانواده اش به هرات آمدم. فقط شش ماه اول از زندگي ام رضايت داشتم، آنقدر عاشق بودم كه فلاكت زندگي ام را در افغانستان نمي ديدم.
به قول خودش شش ماه اول كه تمام شد، تازه فهميد كه نه آب آشاميدني سالم دارند، نه برق، نه بهداشت و نه حتي غذاي كافي براي خوردن. الهه مدت هاست كه تصميم گرفته به ايران باز گردد، به قول خودش بدون شوهر و يا با شوهر هرجور شده باز مي گردد. پاسپورت ندارد و چون بي خبر از خانواده از ايران خارج شده، حتي نتوانسته شناسنامه اش را از خانه پدري بردارد. چند بار به كنسولگري ايران در هرات رفته است و هربار در آن جا به او گفته اند: "شناسنامه هم كه نداري! حالا ما چطور مي توانيم به تو پاسپورت و يا حتي برگه عبور بدهيم."
آنها به او پيشنهاد دادند كه به خانواده اش در مشهد تلفن بزند تا لااقل مداركش همچون فتوكپي شناسنامه اش را براي آنها فاكس كنند تا بر اساس آن به او برگه عبور بدهند. الهه انگار وحشت دارد از تلفن زدن به خانواده اش كه مي گويد: " بعد از سه سال كه بي خبر آنها را گذاشتم و آمدم اينجا، با چه رويي به مادر بيچاره ام تلفن بزنم. خدايا! در اين سه سال بر مادرم چه رفته است." دلهره در صدايش موج مي زند:" اصلاً من از كجا بدانم كه مادرم الان در چه وضعي است؟ سالم است يا خداي نا كرده..." و لبش را مي گزد و دوباره گريه امانش را مي برد.
مي گويم: الهه! من به جاي تو بودم حتماً زنگ مي زدم. هم صداي مادر را مي شنوي و هم شايد مشكلت را حل كنند. برقع آبي را دوباره روي سرش جابه جا مي كند و مستقيم توي چشمهايم نگاه مي كند.
نمونه دوم:شعله
محله جبرئيل هم مثل بيشتر خيابان هاي هرات آسفالت نيست. برف و باران اين چند روزه، نابساماني خيابان ها و كوچه را بيشتر و رفت و آمد را دشوارتر از پيش كرده است.
من به دنبال منزل" شعله ضروري" مي گردم. زني از اهالي شهر ري كه با همسر افغاني اش بيش از هفت سال است كه در هرات زندگي مي كند. راستي كه چه سخت است پيدا كردن يك نشاني در اين شهر. اصلاً اگر چيزي به نام نشاني در اين شهر وجود داشته باشد. خيابان ها و كوچه ها در اينجا نامي ندارند؛ همچنان كه خانه ها شمارهاي.
آنچه به عنوان آدرس به من گفته اند، همين است: محله جبرئيل، پشت حمام. راه كه افتادم، تصور مي كردم، پشت حمام فقط يك خانه چسبيده به آن وجود دارد كه شعله با خانواده اش در آن زندگي مي كند. اما حالا مي بينم پشت حمام يعني دهها كوچه باريك و تو در تو با صدها خانه و من بايد در يكي از اين كوچه ها شعله را پيدا كنم، چاره اي نيست. در اين شهر هر كس كه مي خواهد آدرس خانه اي را پيدا كند، بايد مشخصات ساكن آن خانه را بدهد.
و براي پيدا كردن شعله از ده ها نفريك سئوال مشترك مي پرسم: " مي بخشيد، شما مي توانيد به من بگوئيد شعله خانم در كدام يكي از اين كوچه ها زندگي مي كند، با تعجب كه نگاه مي كنند. مي گويم" همان خانم ايراني كه شوهر و چهار بچه دارد." كوچه را كه پيدا مي كنم، نوبت پرسش بعدي است: " شعله خانم در كدام يكي از اين خانه هاست؟"
خوبي محله هاي هرات اين است كه تقريباً همه يكديگر را مي شناسند و همين باعث مي شود كه بالاخره خودم را به خانه شعله برسانم. سوز سرما دست هايم را آنچنان بي حس كرده كه به زحمت مي توانم بندهاي كفشم را باز كنم. وارد اتاق كه مي شوم، پاهايم يكهو خيس مي شوند، روي پاشنه پاهايم مي ايستم و به سقف نگاه مي كنم:" شعله خانم! سقف اتاقتان چكه مي كند؟"
مي گويد: "چكه نه! زمين نم دارد، مثل ديوارها." مي گويم:"يعني انقدر نم دارد كه پاهايم را خيس كرد؟" سرش را كه به نشانه تائيد تكان مي دهد، روي زير انداز نازك اتاق دست مي كشم. موكت قرمز رنگ و نخ نما شده، آنقدر نم دارد كه به خيسي مي زند. دست هايم يكهو انگار يخ مي كنند. همانطور كه پاهايم يكهو سرد شده بودند و سرما انگار مثل يك موج به تمام تنم مي ريزد و تا استخوان هايم نفوذ مي كند. " شعله خانم! چقدر اين اتاق سرد است، چطور اين سرما را تحمل مي كنيد؟"
چراغ كوچكي را كه كمي آنسوتر است، به طرفم هل مي دهد و مي گويد: "خودتان را گرم كنيد." درهمان حال كه مي گويم منظورم اين نبود، خودم را به چراغ نزديك تر مي كنم و دست هايم را روي حرارتش مي گيرم. كمي كه گرم مي شوم مي گويم: منظورم اين بود كه چطور تحمل مي كنيد اين همه نمناكي و سرما را. با صداي گرفته اش مي گويد: تحمل نكنيم، چه كنيم؟ تازه همين چراغ كوچك را تا چند ماه پيش نداشتيم و كارمندان ايراني كه اينجا كار ميكنند ، برايمان آوردند."
شعله با لهجه مردم هرات افغانستان برايم حرف مي زند: "همسرم شاگرد مغازه قصابي پدرم بود. من راضي به ازدواج با او نبودم اما پدرم مجبورم كرد، مي گفت: اما آدم خوبي است. راست مي گفت اصلاً آدم بدي نيست و در اين هفت سال اذيتم نكرده. اما من مي خواستم در ايران زندگي كنم نه در هرات. هر جور كه فكر كنيد ايران هزار بار بهتر از افغانستان است. اينجا جاي زندگي نيست. روزها كه اصلاً برق نداريم. شب ها هم فقط دو سه ساعتي برق داريم، بين ساعت 7 تا 10 شب آب لوله كشي هم نداريم. با سطل از چاه توي حياط آب مي كشيم بالا. دكتر ها مي گويند آب چاه بهداشتي نيست، اما ما كه پول نداريم تا آب سالم از مغازه بخريم."
شوهر شعله با يك چرخ دستي در خيابان هاي هرات ميوه مي فروشد، درآمد كمي دارد، آنقدر كم كه يك سالي مي شد كه نه برنج خورده بودند و نه گوشت، تا اينكه گروهي از كارمندان ايراني در هرات در يكي ازاعياد مذهبي چند كيلو برنج، آرد، روغن و گوشت براي شان فرستادند. در آمدش انقدر كم است كه در همه هفت سالي كه به افغانستان آمده اند شعله فقط دوبار توانسته براي ديدار خانواده اش به شهرش ، ري، برود: "پدرم را سال ها نديده بودم كه مرد، وقتي هم مرد پول نداشتيم كه لااقل براي مراسم كفن و دفنش به ايران بروم. وقتي چند سال بعد، خبر بيماري مادرم را شنيدم، ترسيدم اين بار هم او را بي اينكه ببينم، از دست بدهم. مادرم از غم نديدن من مريض شده بود. براي گرفتن ويزا بايد چهل دلار به كنسولگري ايران مي دادم، اما پول كافي نداشتم. وقتي مشكلم را به آنها گفتم، قبول كردند ۲۰ دلار به من تخفيف بدهند."
" شعله! تو ايراني هستي و براي رفتن به كشور خودت كه به ويزا نياز نداري؟" مي خواهد پاسخم را بدهد كه سرفه نمي گذارد، پشت سرهم سرفه ميكند، سرفه هاي خشك كه مدام به سراغش مي آيد. چند دقيقه اي كه سرفه امانش مي دهد، مي گويد: "من خودم كه پاسپورت ندارم. عكسم داخل پاسپورت شوهرم است، يعني تابعيت افغاني دارم." اين بار مي پرسم" چرا شعله؟ چرا خودت پاسپورت نداري؟ آن هم پاسپورت ايراني ؟"
هاج و واج نگاهم مي كند و مي گويد:" شوهرم اين كار را كرد. مگر فرقي هم مي كند؟"
توي چشمهايش نگاه مي كنم، مي خواهم برايش بگويم كه خيلي فرق مي كند، مي خواهم بگويم اگر پاسپورت ايراني خودت را داشته باشي، هيچ فايده اي نداشته باشد، راحت تر مي تواني به كشور خودت سفر كني... اما وقتي مي گويد كه " شوهرم دلش مي خواهد عكسم توي پاسپورت خودش باشد و من نمي خواهم ناراحتش كنم."
به جاي هر حرف ديگري مي گويم: "شعله جان ! چرا اينقدر سرفه مي كني؟" دوباره سرفه اي شديد می کند و بعد مي گويد:" مدتهاست كه مريضم، اما پول دكتر رفتن را ندارم." وقتي مي پرسم چرا نمي روي" كلينك ايرانيها" كه بيماران را به رايگان ويزيت مي كند، مي گويد كه" چند بار رفته ام، اما فقط ويزيت مجاني است، هر بار برايم دارو نوشتند و من پول نداشتم داروها را از داروخانه بگيرم، حالا ديگر به كلينيك ايراني ها هم نمي روم، چقدر نسخه بگيرم؟" راست مي گويد. نسخه اي كه به دارو تبديل نشود، چه دردي را از او دوا مي كند.
نمونه سوم: فوزيه
فوزيه پورعلي، زن ۳۵ ساله اهل مازندران را در مقابل كنسولگري جمهوري اسلامي ايران در هرات ديدم. چند ماه است تعدادي از زنان ايراني هر پنج شنبه به اينجا مي آيند تا كمك هايي را كه كنسولگري با كمك تعدادي از موسسه ها و تاجران ايراني مستقر در هرات گرد آورده ، دريافت كنند. كمك هايي از قبيل ۲۰ ليتر نفت، چند كيلو آرد و برنج و گاهي هم كمي گوشت.
برقع فوزيه كه كنار مي رود تن پوش كهنه اش را ميبینم كه آنقدر نازك است كه هيچ تناسبي با سرماي زمستان هرات ندارد و بعد چشمم به كفش هاي پاره اش مي افتد، كفش كه نه، چيزي مثل يك دمپايي پلاستيكي. انگشت پاهايش از سوز سرما سرخ شده. همانطور كه دست هايش را با گوشه برقع مي پوشاند تا از آن مانعي در برابر سرماي گزنده ساخته باشد، مي گويد: "رنگم را ببين، حالم را نپرس."
مي كشيم."
Comment
-
فعالیت اقتصادی سپاه
بعد از جنگ سپاه در صدد گسترش توان نظامی و تسلیحاتی خود بود. اما بودجه سپاه برای پیشبرد برنامه هایش کفاف نمیداد. رفسنجانی برای گسترش فعالیتهای اقتصادی و تامین هزینه ها، معتقد بود که باید به سپاه و وزارت اطلاعات اجازه داد که به فعالیت اقتصادی بپردازند و از این طریق بخشی از هزینه های خود را تامین کنند. بر پایه همین نظر علی خامنه ای به سپاه اجازه فعالیت اقتصادی داد. سپاه مدعی است که در سایه فعالیت اقتصادی توانسته است هم در امر سازندگی شرکت نماید و هم کسری بودجه اش را تامین کند.
٣. بگفته سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران : "نیروهای مسلح در زمان جنگ حجم عظیمی از آلات و ادوات مهندسی را بنا به نیاز زمان جنگ در اختیار دارند که بعد از جنگ بلااستفاده مانده است. در کشورها متداول است که از این امکان برای سازندگی و توسعه کشور استفاده می شود. بر این اساس تدبیر شده است که بخشی از توان سپاه از حالت نظامی به سویل (غیرنظامی) تبدیل شود و به سازندگی کشور کمک کند"(روزنامه شرق ۲۹ تیرماه۱٣٨۵). دولت و سپاه میخواستند از آن آلات و ادوات مهندسی استفاده شود.
آغاز فعالیت اقتصادی سپاه
سپاه در قالب طرح های عمرانی، فعالیت اقتصادی خود را با بهره گیری از آلات و ادوات مهندسی بجا مانده از جنگ و با حمایت خامنه ای و رفسنجانی شروع کرد.
سپاه ابتدا قرارگاه های بازسازی معروف به "قرب" را در نیروی هوائی، دریائی، زمینی، بسیج و ستاد متشرک سپاه راه انداخت و بدنبال آن قرارگاه خاتم الانبیا را در سال ۱٣۶۹ دایر نمود و سپس شرکت های متعددی را با عناوین مختلف تشکیل داد. این شرکت ها در بخش های کشاورزی، صنعتی و معدنی، راه سازی، حمل و نقل، صادرات و واردات و آموزش و فرهنگ فعالیت میکنند.
سپاه در طی ۱۶ سال در پروژه های متعدد شرکت جسته و بگفته سردار سرتیپ پاسدار عبدالرضا عابدزاده جانشین قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا تا کنون ۱۲۲۰ پروژه ملی و منطقه ای، عمومی، صنعتی و معدنی را اجرا کرده و ۲۴۷ پروژه هم در دست اجرا دارد.
وزارتخانه های مختلف از جمله وزارت نفت، راه، نیرو و شهرداری تهران پروژه های زیادی را به سپاه واگذار کرده اند. احمدی نژاد زمانیکه شهردار تهران بود، قراردادهای زیادی را با سپاه بست. او در پاسخ به خبرنگاران درباره علت چنین تصمیمی بدون برگزاری تشریفات مناقصه گفت:" پیمانکاران دولتی به دلیل داشتن تجربه در کار و ارائه قیمت پایین، مورد قبول شهرداری هستند." ( دهم بهمن ۱٣٨۲):" و افزود: "یکی از شرکت های وابسته به بنیاد مستضعفان و همچنین قرارگاه سازندگی خاتم الانبیاء وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پذیرفته اند با پایین ترین قیمت در خدمت مردم باشند".
پروژه هائی که به سپاه واگذار میشود توسط قرارگاه خاتم الانبیا باجرا در میآید و یا اینکه کل پروژه و یا قسمتها و فازهائی از آن به شرکتهای وابسته به سپاه و شرکتهای دیگر واگذار میشود.
از تعداد شرکتهای وابسته به سپاه، میزان سرمایه و حوزه های کار آنها اطلاعات کافی در دسترس نیست. ولی برای آشنائی با نوع پروژه ها و حجم آنها بدو مورد اشاره میشود:
طرح توسعه شبکه آبیاری امیدیه خوزستان
*طرح توسعه شبکه آبیاری امیدیه خوزستان پروژه بزرگی بود که در دوره ریاست جمهوری خاتمی باجرا درآمد. این پرژه بالغ بر ۸۸۰۰ هکتار (۵۰۰۰ هکتار اصلی و ۳۸۰۰ هکتار توسعه) از اراضی منطقه امیدیه خوزستان را در برمیگرفت. این پروژه توسط موسسه کوثران که به قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا وابسته است، به انجام رسید.
ساخت مخازن ذخیره نفت
بنا به گزارش شبکه اطلاع رسانی نفت انرژی (شانا) در تاریخ اول فروردین ماه امسال، قرار گاه خاتم الانبیا ساخت ۴ مخزن ذخیره نفتی را در جزیره خارگ در دست اجرا دارد. بگفته "حکیمی نژاد" معاون صنعت و معدن قرارگاه خاتم الانبیا، پروژه های صنعتی این قرار گاه بیشتر در بخش های ساخت اسکله ها، سازه های فلزی، مخازن بزرگ نفت خام و پروژه های انتقال نفت و آب است.
واردات و صادرات کالا
بخشی از مبادی ورودی و خروجی کشور در دست سپاه است و دولت بر آنها کنترلی ندارد. ظاهرا مبادی ورودی و خروجی باین خاطر در اختیار سپاه قرار گرفته است که سپاه بتواند بدون کنترل خریدهای نظامی را وارد کشور کند و یا تجهیزات نظامی را برای کمک به جریانهای اسلامی از کشور خارج سازد. این مبادی شامل اسکله ها و فرودگاه های کشور و مرزهای زمینی میشود. اما سپاه از این مبادی برای وارد و خارج کردن کالاهای قاچاق بطور گسترده ای استفاده میکند. بگونه ای که این مبادی به کانال اصلی ورود و خروج کالاهای قاچاق تبدیل شده است.
سپاه بیش از ۶۰ اسکله در جنوب کشور در اختیار دارد. اولین بار مهدی کروبی در دوره ششم مجلس شورا وجود اسکله های غیرمجاز را علنا عنوان کرد و گفت که بیش از ۶۰ اسکله غیرمجاز در کشور وجود دارد. بدنبال آن دو تن از نمایندگان مجلس در این زمینه دست به افشاگری زدند. بگفته علی قنبری نمایده دوره ششم مجلس شورا: "متاسفانه نزدیک به یک سوم واردات کشور از طریق بازارهای غیرقانونی، اقتصاد زیرزمینی و اسکله های غیرمجاز صورت میگیرد. برخی نهادهای انتصابی که خود را تابع دولت نمیدانند و نیز نهادهائی که قدرت را در اختیار دارند و عمدتا نظامی هستند، بیشتر به این کار مبادرت می ورزند."
تعطیلی فرودگاه امام خمینی
جریان فرودگاه امام خمینی هم با این موضوع برمیگردد. هنگام افتتاح فرودگاه خمینی در دوره خاتمی، سپاه خودرو های خود را روی باند فرستاد و باند را بست و تهدید کرد اگر هواپیمایی قصد فرود داشته باشد آن را با موشک در آسمان میزند. دستاویز سپاه برای این حرکت کودتائی، حضور شرکت ترکیه ای در بخش بازرسی فرودگاه بود که سپاه این امر را سپردن امنیت کشور بدست یک شرکت خارجی قلمداد میکرد. در حالیکه بگفته وزیر راه، کار این شرکت ربطی به مسائل امنیتی نداشت.
اما در پس این کشاکش موضوعی بود که هم سپاه و هم دولت بر آن آگاهی داشتند و آنهم کالاهائی است که سپاه بدون کنترل دولت و پرداخت تعرفه گمرگی از طریق هوائی وارد کشور میکند. سپاه نمیخواست که به کنترل کالاها تن دهد. چرا که یکی از منابع درآمد آن قطع میشد.
سپاه در این کشاکش پیروز شد، قرارداد با ترکیه لغو گردید و وزیر راه توسط مجلس استیضاح و برکنار شد. احمد خرم در مجلس اظهار داشت که اقداماتش با تائید خامنه ای صورت میگرفت و در طول یک هفته فبل از افتتاح فرودگاه با دفتر خامنه ای در تماس بوده و رفع اشکالات را به او خبر میداده و از او تائیدیه میگرفته است.
دولت احمدی نژاد و فعالیت اقتصادی سپاه
چالش سنگینی هنگام معرفی اعضای کابینه بین دولت و مجلس حول وزیر نفت شکل گرفت. مجلس سه بار به وزیر نفت پیشنهادی احمدی نژاد رای نداد. یکی از وزرای پیشنهادی احمدی نژاد، صادق محصولی ـ یکی از فرماندهان عالی رتبه سپاه پاسداران ـ بود. در این چالش مشخص شد که سپاه میخواهد بر وزارت نفت چنگ بیاندازد تا پروژه های نفت را قبضه کند. ولی عده ای از نمایندگان، مخالف بودند که وزارت نفت دست سپاه بیافتد. سرانجام کاظم وزیری هامانه چهارمین وزیر پیشنهادی احمدی نژاد رای مجلس را آورد. ولی او بدستور احمدی نژاد همان کاری را انجام داد که سپاه میخواست.
قرارداد اول
نخستین قرارداد بین شرکت ملی گاز ایران و قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا منعقد گردید. این قرارداد احداث خط لوله گاز برای انتقال ۵۰ میلیون متر مکعب از گاز عسلویه از طریق استان هرمزگان به استان سیستان و بلوچستان بطول ۹۰۰ کیلومتر است. مبلغ قرارداد۳/۱ میلیارد دلار است. در مراسم امضای این قرارداد که مهمترین پروژه نفتی واگذار شده به سپاه پاسداران است کاظم وزیری هامانه وزیر نفت و سردار رحیم صفوی فرمانده سپاه پاسداران حضور داشتند.
بسیج سازندگی
علاوه بر سپاه، بسیج هم وارد فعالیتهای اقتصادی شده است. بسیج در پیروزی احمدی نژاد نقش جدی داشت. احمدی نژاد هم بعد از پیروزی به بسیج قول داد که بخشی از پروژه های عمرانی را به بسیچ واگذار کند. در بودجه سال ٨۵ اجرای بخشی از پروژه های عمرانی به بسیج واگذار شده است. برای اجرای پروژه ها، بسیج سازندگی تشکیل شده است. واپذاری پروژها به بسیج،صدای اعتراض پیمانکاران ساختمانی و تاسیساتی را بلند شده است که به آن پرداخته خواهد شد.
رقابت بین سپاه و بخش خصوصی
بخش خصوصی و سپاه در فعالیتهای اقتصادی رقیب هستند. در این رقابت سپاه بجهات زیر از برتری محسوسی نسبت به بخش خصوصی برخوردار است:
۱. سپاه در قدرت سیاسی حضور دارد، ارگان قهر است، دارای سازمان و سیستم هیرارشی بوده و از امتیازات ویژه چون واگذاری پروژه ها بدون انجام تشریفات مناقصه برخوردار است. سپاه هرآنجا که لازم باشد بزور رقبای خود را کنار میزند و قراردادها را از دست بخش خصوصی خارج میسازد. بعنوان نمونه میتوان به پروژه فرودگاه خمینی اشاره کرد. شرکت ساختمانی کیسون که یکی از شرکتهای بزرگ ساختمانی کشور است، در مناقصه برنده شده و حدود یکسوم کار ساختمان فرودگاه را پیش برده بود که سپاه وارد میدان شد و بزور قرارداد را از دست شرکت کیسون درآورد و شرکت کیسون را تا آستانه ورشکستگی سوق داد.
۲. امکانات سپاه از سوی دولت تامین می شود در حالیکه بخش خصوصی از امکانات مشابه سپاه بهره مند نیست.
٣. سپاه از نیروی کار ارزان سود می جوید. سپاه سربازان وظیفه از سطوح زیر دیپلم تا فوق دیپلم و لیسانس را با حقوق ناچیز خدمت وظیفه بکار میگیرد(بنقل از مقاله ای با عنوان "توضیحاتی در باره ماهیت نظامی ـ امنیتی جمهوری اسلامی" مندرج در سایت اخبار روز).
لذا بخش خصوصی قادر به رقابت با سپاه نیست و سپاه با برخورداری از این امتیازات، روز بروز حضور بیشتر و قوی تری در اقتصاد کشور پیدا میکند. این امر بمعنی:
ـ اعمال فشار بربخش خصوصی و تنگ شدن فضای برای فعالیت آن است
ـ تضعیف نقش بخش خصوصی در اقتصاد کشور و ورشکستگی بخشی از آنها است
ـ زمینه ساز فرار سرمایه ها از کشور است
بخش خصوصی کشور بشدت از گسترش فعالیت اقتصادی سپاه و بسیج و واگذاری پروژه ها به آنها ناراضی است. نامه اخیر پیمانکاران بخش خصوصی گویای این نارضایتی است. اخیرا ۲۹ انجمن و شرکت پیمانکاری و ساختمانی نامه ای به روسای سه قوه نوشتند. آنها در این نامه گفتند که پیمانکاران در آستانه ورشکستگی قرار دارند. بگفته آنها حداقل ٦٠ درصد ظرفیت کاری و توان اجرایی شرکتهای عضو انجمنهای ساختمانی و تاسیساتی خالی و بدون استفاده باقی مانده است. آنها در این نامه سئوال کرده اند که: " در قانون اساسی جمهوری اسلامی مسئولیتها و مشاغل به صورت کامل تعریف شده است و چشمانداز توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ٢٠ ساله هم در جهت کوچک تر شدن دولت است. بنابراین واگذاری پروژههای بزرگ به ارگانهای نظامی، انتظامی و شبهنظامی، آیا در جهت تقویت بنیه اقتصادی و فنی جامعه است؟"
جمعبندی
گسترش روزافزون فعالیت سپاه و بسیج و شکل گیری بورژوازی نظامی ـ امنیتی، وضعیت جدیدی را در حوزه اقتصادی و سیاسی کشور و موقعیت سپاه پدید آورده است:
۱ـ سپاه به یک کارتل بی رقیب در کشور تبدیل شده است. بخش خصوصی قادر به رقابت با سپاه نیست.
۲ـ سپاه و بورژوازی نظامی ـ امنیتی در ساخت قدرت حضور دارند و از قدرت سیاسی برای ثروت اندوزی بیشتر بهره میگیرند.
٣ـ سپاه با کسب موقعیت ویژه در اقتصاد کشور، در تصمیم گیریهای اقتصادی و در سیاست گذاری اقتصادی نقش ایفا میکند.
۴ـ سپاه جدا از دولت دارای منبع درآمد است و این امر باو اجازه میدهد که در رابطه با دولت از استقلال نسبی برخوردار گردد و قدرت مانور نسبت بدولت داشته باشد.
۵. شیوه عمل سپاه و فرماندهان آن در انباشت ثروت، همانند باندهای مافیائی است. میتوان گفت که باند مالی ـ نظامی شکل گرفته است که رقبای خود را با توسل به تهدید و زور کنار میزند.
Comment
-
از سخنان رهبران آمريکا چنين استنباط می شود که حمله انتقامجويانه اسراييل به مواضع حزب الله در جنوب لبنان نه فقط اقدامی در جهت مهار اين گروه شبهنظامی بلکه آغازی برای اجرای مرحله دوم طرح خاورميانه بزرگ توسط آمريکا و متحدانش است.
در واقع تاکيد جورج بوش، رئيس جمهور آمريکا، و کاندوليزا رايس، وزير امور خارجه اين کشور، بر لزوم ادامه جنگ تا مهيا شدن شرايط آرامش و صلح پايدار در منطقه، نشانگر آن است که ايالات متحده آمريکا جنگ اسراييل و حزب الله را صرفا مقدمه ای برای برداشتن گام بعدی خود در خاورميانه میداند.
گامی که از يک سو، مستلزم تضعيف گروه های اسلامگرای فلسطينی و لبنانی و به تبع آن ايجاد تحرکی تازه در روند صلح اعراب و اسراييل است و از ديگر سو، تحت فشار قرار دادن دولتهای ايران و سوريه را برای همسو شدن با نظم منطقه ای جديد در پی دارد.
گام نخست آمريکا برای استقرار نظم تازه در خاورميانه که 'طرح خاورميانه بزرگ' نام گرفته است، در حقيقت با لشکرکشی به عراق و سرنگونی ديکتاتوری صدام حسين آغاز شد.
آمريکا و متحدانش اما تنها به منزوی کردن ايران و سوريه نمی انديشند و در پی اعمال فشار شديد بر اين دو کشور برای انطباق سياستهايشان با نظم تازه در خاورميانه هستند
عراق: گام آسان اول
سرنگونی صدام حسين به سرعت و در مجموع بدون دردسر انجام پذيرفت، اما تحولات داخلی عراق پس از سقوط صدام حسين آنگونه که آمريکايیها علاقمند بودند پيش نرفت و عراق صحنه درگيری بين شورشيان سنی مذهب با نيروهای ائتلاف بينالمللی به رهبری آمريکا شد و پس از آن نيز خطر جنگ فرقه ای بر اين کشور سايه انداخت.
تحولات عراق سبب شد که برخی تحليلگران طرح خاورميانه بزرگ را شکست خورده بدانند و اراده آمريکا را برای ادامه اجرای اين طرح متزلزل فرض کنند.
اما تحولات جاری لبنان اما نشان می دهد که آمريکا برای اجرای طرح خاورميانه بزرگ مصمم است و با همه مشکلات و موانعی که پيش روی اجرای اين طرح قرار دارد، دولت جورج بوش بديلی برای آن نمی شناسد.
بنابراين، چنين به نظر می رسد که مرحله دوم اجرای طرح خاورميانه بزرگ با جنگ اسراييل و حزب الله آغاز شده است. هر چند که تحولات بعدی تابعی از نتيجه نهايی جنگ خواهد بود، اما به تصور آمريکا و اسراييل، نتيجه جنگ چيزی جز از بين رفتن توانايی نظامی حزب الله و متعاقب آن، نرمش حماس برای پيوستن به روند صلح با اسراييل نخواهد بود.
درگيری حزب الله لبنان با اسرائيل محبوبيت اين گروه را در کشورهای منطقه و بويژه در ميان فلسطينيان افزايش داده است
لبنان: عافبت مبهم گام دوم
به باور دولتمردان آمريکايی رفع بنبست در روند صلح بين اسراييل و فلسطينی ها، قاعدتا منجر به بهبود روابط اسراييل با اغلب کشورهای عرب خواهد شد و ايران و سوريه را در منطقه منزوی تر خواهد کرد.
آمريکا و متحدانش اما تنها به منزوی کردن ايران و سوريه نمی انديشند و در پی اعمال فشار شديد بر اين دو کشور برای انطباق سياستهايشان با نظم تازه در خاورميانه هستند.
با فرض از دست رفتن موقعيت قدرتمند حزب الله در لبنان، به احتمال زياد سوريه در برابر فشارهای جهانی آسيبپذيرتر خواهد شد بويژه اينکه پرونده قتل رفيق حريری نخست وزير فقيد لبنان مانند شمشير دومکليس بالای سر دولت بشار اسد قرار دارد.
مورد ايران اما پيچيده تر است. هر چند که تضعيف موقعيت نظامی حزب الله لبنان به معنای از دست رفتن يکی از اهرمهای تاثيرگذار ديپلماسی ايران در منطقه و جهان است، اما ايران همچنان از امکاناتی برخوردار است که رويارويی با آن را دشوارتر می کند.
آينده بحران هسته ای ايران
واکنش تند ايران به قطعنامه الزام آور احتمالی شورای امنيت، بحران هسته ای جمهوری اسلامی را وارد مرحله ای بسيار خطرناک خواهد کرد، از همين رو احتمال واکنش معتدل تر ايران به قطعنامه منتفی نخواهد بود
با اين همه، به موازات ادامه جنگ در لبنان، پرونده هسته ای ايران نيز در شورای امنيت سازمان ملل در جريان است و به ابتکار سه کشور اروپايی، پيش نويس قطعنامه ای در اين باره تهيه شده که ايران را ملزم به تعليق غنی سازی اورانيوم و در صورت تخطی از اين درخواست، تهديد به اعمال تحريم میکند.
از مجموع گزارش ها چنين بر می آيد که قطعنامه پيشنهادی سه کشور اروپايی به احتمال زياد هفته جاری در شورای امنيت به تصويب خواهد رسيد و چين و روسيه نيز به اين قطعنامه اگر رای مثبت ندهند، آن را وتو نيز نخواهند کرد.
چنانچه از بيانيه علی لاريجانی دبير شورای عالی امنيت ملی ايران بر می آيد، جمهوری اسلامی قصد دارد در برابر تصويب قطعنامه الزام آور، واکنش شديدی از خود نشان دهد که اين واکنش در تندترين حالت تعليق عضويت ايران در پيمان منع گسترش سلاحهای هسته ای (ان. پی. تی) و در ضعيف ترين شکل، احتمالا اعلام پيشرفت تازه ای در برنامه غنیسازی اورانيوم خواهد بود.
واکنش تند ايران به قطعنامه الزام آور احتمالی شورای امنيت، بحران هسته ای جمهوری اسلامی را وارد مرحله ای بسيار خطرناک خواهد کرد، از همين رو احتمال واکنش معتدل تر ايران به قطعنامه منتفی نخواهد بود.
به رغم اين، صدور قطعنامه الزام آور برای ايران در واقع ورود به مرحله پايانی اين بحران خواهد بود که چشم انداز آن اکنون روشن نيست، ولی آنچه روشن است اين است که روزهای توفانی در پيش خواهد بود.
Comment
-
روزنامه لس آنجلس تايمز روز شنبه خبر از تغيير استراتژی ارتش آمريکا در عراق داد.
به نوشته اين روزنامه جورج بوش رئيس جمهور آمريکا قرار است هفته آينده هنگام ملاقات با نوری مالکی نخست وزير عراق در کاخ سفيد برنامه جديد خود برای بهبود وضع امنيت در عراق را اعلام کند.
لس آنجلس تايمز تاکيد کرد تغيير استراتژی آمريکا به معنای پذيرش شکست عمليات نظامی ماه گذشته ارتش اين کشور در عراق است.
اين روزنامه با اشاره به گزارش اخير سازمان ملل متحد نوشت در ماه ژوئن ۳۱۴۹ غيرنظامی عراقی کشته شدند که در مقايسه با ماه مه ۱۸ درصد افزايش نشان می دهد.
لس آنجلس تايمز به نقل از يک مقام کاخ سفيد نوشت استراتژی جديد آمريکا شامل انتقال بخشی از نيروهای آمريکايی مستقر در نقاط مختلف عراق به بغداد است.
اين در حاليست که طی چند ماه گذشته نيروهای آمريکايی به تدريج اداره مناطق مختلف بغداد را به نيروهای عراقی واگذار کرده بودند اما بر اساس طرح جديد، ارتش آمريکا کنترل بسياری از اين مناطق را مجددا بر عهده می گيرد.
به نوشته لس آنجلس تايمز نيروهای آمريکايی مستقر در بغداد در هنگام سفر هفته گذشته دانلد رامسفلد وزير دفاع آمريکا به اين شهر از ۴۰ هزار تن به ۵۵ هزار تن افزايش يافت.
اين روزنامه افزود طرح امنيتی جديد مشتمل بر دستگيری رهبران محلی شورش های فرقه ای نظير طرفداران مقتدی صدر است.
نوری مالکی قرار است در هنگام سفر چهار روزه خود به واشنگتن در کنگره آمريکا صحبت و از کمک های ارتش و مردم آمريکا به کشورش قدردانی کند.
اما به نوشته لس آنجلس تايمز با توجه به اوضاع وخيم عراق ديدار آقای مالکی يک سفر کاری است و بدون تشريفاتی که اخيرا برای حامد کرزای نخست وزير افغانستان مهيا شد، برگزار می شود.
نوری مالکی اخيرا حملات ارتش اسرائيل به لبنان را محکوم کرد. اين اولين اختلاف جدی بين آمريکا و دولت جديد عراق در زمينه سياست خارجی محسوب می شود.
لس آنجس تايمز در خاتمه با اشاره به اين مطلب افزود انتظار می رود در سفر نخست وزير عراق به آمريکا اين موضوع نيز مورد بحث رهبران دو کشور قرار گيرد.
Comment
-
سرآغاز جنبش دانشجويی در ايران را می توان از پس شهريور بيست و با نفوذ افکار حزب توده در دانشگاه تهران پی گرفت. آن چه در گذشته روی داده نمود خوبی است که با توجه به وضع اکنون جنبش دانشجويی بتوانيم آتيه ی آن را در نظر آوريم. جرياناتی که در دهه های چهل و پنجاه در دانشگاه تهران فعاليت می کردند از تمامی طيف ها و گروه ها و انديشه های عملگرا و يا صرفاً تئوريک تشکيل می شدند که کما بيش، مخفی و علنی، و با صرف هزينه های بسيار موفق به شکل بخشيدن به انقلاب پنجاه و هفت شدند. از مهمترين اين جريانات می توان به موارد زير اشاره کرد.
محمد حنيف نژاد، سعيد محسن، علی اصغر بديع زادگان با اين تفکر که تنها ايدئولوژی بومی اسلام می تواند مردم را به شورش و قيام وادارد، اقدام به تاسيس سازمان مجاهدين خلق نمودند؛ البته سازمانی که آن هنگام تنها يک گروه کوچک و مخفی چريکی بود. گروه های ديگر اسلامی مانند جاما، جنبش آزادی بخش مردم ايران، و همچنين طرفداران دکتر شريعتی در نهضت آزادی و ... وزن نيروهای مذهبی را افزايش می داند و از ديگر سو، گروه های چپ گرای غير دينی نيز در دانشگاه ها فعاليت چشم گيری داشتند، مانند سازمان چريک های فدائی خلق ايران که توسط دانشجويانی چون: بيژن جزنی، امير پرويز پويان، علی اکبر صفائی فراهانی، عباس سورکی و مسعود احمد زاده تشکيل گرديد. اين افراد گردآورنده، عضو و تئوريسن گروهی بودند که بعدها، در بهمن ماه سال چهل و نه با حمله به پاسگاه ژاندارمری سياهکل، عملاً آغازگر مبارزه مسلحانه با رژيم وقت شدند. البته از تمام نامبردگان فوق هيچ يک انقلابی که نهالش را کاشته بودند نديدند. و همگی به دست رژيم سفاک پهلوی اعدام شدند. فضای عملگرا و موثر دانشگاه ها و خاصه دانشکده ی فنی دانشگاه تهران، پيش از انقلاب، با وقوع انقلاب بهمن پنجاه و هفت جای خود را به فضای ديالکتيکی و گه گاه خشن سال های پنجاه و هشت و پنجاه نه می دهد. فضايی که اينک با بازگشت دانشجويان ايرانی مقيم خارج(کنفدراسيونی ها) و بلاخص آزاد سازی زندانيان سياسی، محلی برای بحث های داغ ايدئولوژيک و ساخت انديشه و پالايش نيروی نسل جوان و آگاه داشت. اما متاسفانه با آغاز انقلاب فرهنگی در سال پنجاه و نه روند چنين جنبشی يک باره قطع شد.
دفتر تحکيم وحدت تنها نهاد دانشجويی همراه نظام اسلامی در سال پنجاه و هشت تشکيل شد. و تنها تشکل تا امروز باقی از انجمن های اسلامی دانشجويان است. نکته در تغيير رنگ اين جريان در طی گذشت دو دهه است. تحکيم وحدتی که روزی در اساس نامه اش تبعيت از ولايت فقيه را اصل کرده بود و نقش اساسی در سرکوب جنبش های مستقل دانشجويی و روند انقلاب فرهنگی داشت، در دهه ی هفتاد و پس از پايان هشت سال جنگ با عراق، يک باره روند ديگری در پيش می گيرد و با دوری از بنيادگرايی اسلامی، نو انديشی دينی را بنا قرار می دهد و با گرايش به افرادی چون دکتر سروش بنای رفرميسم می گذارد و به نقد انديشه ی گذشته اقدام می ورزد. البته در اين ميان و در گذر ساليان پرفراز و نشيب گذشته طيف های مختلفی از آن جدا شده و حتا تا حد داشتن نقش اپوزيسون پيش رفتند، و مثلاً طیق مدرن علامه این روزها حتا انتخابات ریاستجمهوری را علنلً تحریم کرده و بر آن نام تحریم فعال گذاشته است. اپوزيسونی که متاسفانه هيچ گاه نقش و کارکرد سال های گذشته را نيافت و نه تنها، تنها ماند بلکه به ابزاری مبدل شد که هر بهانه ای را مانند حمله به خوابگاه دانشجويان، به مخالفان انديشه می داد.
اما اينک که شش سال از حمله به خوابگاه دانشجويان در تيرماه هفتاد و هشت می گذرد، ديگر دانشجويی از آن دست که خاطره ی آن شب نحس را در ياد داشته باشد در دانشگاه ها باقی نمانده است. اينک در همان انجمن های اسلامی (دفتر تحکيم وحدت) فارق از دام های بروکراتيکی که تکنوکرات های غول شده در دهه ی هفتاد برايشان پهن کرده اند. گروه های مستقل و جريانات مختلف و گاهاً متضاد ـ آن گونه که ذکر شد ـ در حال شکل گيری اند. با تغيير جهان، ما نيز تغييری بنيادين کرده ايم. تحجر و تحکم ديگر راه به جايی نمی برد. از چندگانگی جنبش بايد پشتيبانی کنيم، همين طور از خردگرايی آن که خود اسباب آينده ای روشن با حضور جوان های انديشمند و صلح دوست است. کنار گذاشتن انديشه ی مخالف در اين روزگار مرگ آور است و نگه داشتن حريم ها و حرمت ها تنها راه کار موجود. جنبش دانشجويی امروز ايران نقش اپوزيسون ندارد که نبايد هم داشته باشد؛ تنها پيش برنده ای است همراه و ناخودآگاه همسو با موج جنبش های دموکراتیک مردمی. اما هنوز از ضربه ی دهه ی شصت نگذشته است. با اين که نرم نرم می رود تا جايگاه حقيقی خود را بيابد اما يک سو نگری در انديشه و عمل و عدم تقسيم عادلانه ی تريبون ها هنوز برجاست و اگر به چند تفکر ديگر هم اجازه ی پا گرفتن داده شده، عرصه و امکانی برای عمل و ترويج همان تفکر نوپا به آنان داده نشده و برخی دانشجویان شتابزده و نا آگاه با گل آلوده کردن فضای موجود، راه های مبارزه ی مدنی و قواعد بازی های سیاسی در نظام توتالیتر را رعایت نکرده و گه گاه فریب روزنه هایی را می خورند که به مدد دوم خردداد اندک هوای تازه ای از آن عبور می کند. دفتر تحکيم وحدت ـ خاطه طیف منشعب در شیراز و یا طیف سنتی تهران و علامه ـ هنوز به مقدار زيادی دگم و متحجرانه عمل می کند و بدتر از همه با ناآگاهی سياسی، خامی و بی تجربگی، همواره اشتباهات جبران ناپذيری انجام می دهد که هزينه اش متاسفانه بر گردن تمامی دانشجويان است. دفتر تحکيم وحدت با ملغی اعلام کردن خود و خرد شدن به تشکل های کوچک تر با کارايی بيشتر می تواند به مقدار زيادی اين اشتباهات را کاهش دهد همچنين فضا را برای فعاليت ديگران عادلانه تر بسازد. هنگامی که خرد و انديشه جای تحجر و بنيادگرايی را بگيرد، دانشگاه ها به محيطی آزاد برای تست دموکراسی مبدل می شوند که نخبگان مردم بعد از فارغ التحصيل شدن از آن می توانند به جای مهاجرت و ترک ميهن، مديران و مسئولان لايقی برای کشور باشند. باشد که بشود.
Comment
-
حَمله های مَرگ بارِ چند روز اخیرِ « اسرائیل» به« غزّه» و« لبنان»، که تا این لحظه به مَرگ سَدها تن از مردم بی دفاعِ « غیرِ نظامی» و ویرانی های خارج از تصوّر و به ویژه در مراکزِ اساسی نظیر تأسیسات آب رسانی و برق و زیست بوم ومانند اینها منجر شده است؛ در شرایطی صورت می گیرد که هیچ بانگ اعتراض رسائی به این تهاجم ها، نه در سطح جهان که حتّا در درون کشورهای «عَرَب» و« مُسلمان»؛ شنیده نمی شود. حتّا تا آن جا می توان پیش رفت که مدّعی شد که این کار، نه تنها با هم فکری و هم دلیِ محورِ« بوش» و« بلر» و« اهود اولمرت» صورت می گیرد؛ رهبرانِ مرتجع و محافظه کار کشورهای «عرب» و« مسلمان» که بندِ ناف شان به « واشنگتن» بند است نیز، از آن چه بر سر« حَماس» و« فلسطینی ها» و« حزب الله لبنان» می آید؛خوشحال اند. این، هم در مورد آنها که یا سکوت کرده و یا به تأیید مستقیم یا غیر مستقیم این تجاوزها پرداخته و می پردازند؛ صادق است. و هم آنها که تنها به دفاع لفظی از قربانیان این تجاوزها دست زده و یا می زنند. کسانی که خود به نوعی، در به وجود آمدن زمینه های تضعیف مبارزه ی عادلانه ی مردم فلسطین و لبنان در برابر تجاوز خارجی؛ سهیم و دخیل هستند. این رویدادها در همان حال به روشنی، پَرده از چهره ی کریه« نظم نوینی» که گردانندگان ماشین جنگی« ایالات متحده آمریکا» و شریکان و متّحدانِ آنها در اروپا- به ویژه دولتِ « سوسیال دمکراتِ» « بلر»- مدافع و مروّج آنند؛ بر می دارد. و آب پاکی هم، روی دست ساده دلان خوش باوری، که دل به « دموکراسی» ارمغانی « آمریکا» بسته اند که در صورت حمله ی نظامی اش به ایران، کشور و مردم ما هم از آن بهره مند خواهند شد؛ می ریزد.
و امّا چه چیز تازه ای رخ داده، که چنین شرایط ایده آلی را برای « اسرائیل» به وجود آورده؛ تا با دست باز هرکار که بخواهد بکند؟ دولتی که تا دیروز، فریاد و فغان اش، به حق و به درستی، از دست افراطیون بمب گذار انتحاری فلسطینی، که غیر نظامیان اسرائیل و نه هدف های نظامی را هدف قرار می دادند؛ به هوا بلند بود، چرا خود مرتکب همان اعمال در مورد فلسطینی ها و لبنانی ها می شود؟ بمباران بی امان مناطق مسکونی و مردم غیرنظامی را این دولت، چه گونه توجیه می کند؟ دولتی که همیشه از خرابکاری افراطیون فلسطینی در دست یابی به یک « راه حل» صلح آمیز؛ شکوه و شکایت کرده و می کند؛ و همه ی جناح های فلسطینی را فاقد« صلاحیت» برای « مذاکره» خوانده و می خواند، چه گونه است که تا گامی در این مورد از سوی فلسطینی ها برداشته می شود با واکنش منفی آن و آغاز دور تاره ای از لشکر کشی و جنگ ؛ رو به رو می گردد؟ دولتی که خود، کارنامه ای از تحقیر و آزار و اذیّت در اردوگاه های « نازی ها» را برای اثبات و توجیه « مشروعیّت» و«حقّانیتِ» ایجاد خود در سرزمینّ « فلسطین»؛ ارائه می کرد، چرا به همان شیوه ها در برخورد به مردم فلسطین و لبنان دست می یازد؟ چراهمسایگان فلسطینی و عرب خود را از حقّ ابتدائی و طبیعی زندگی کردن در صلح و امنیت؛ محروم می سازد؟ و شرایط زندگی دائمی در ترس و وحشت را به آنها تحمیل کرده است؟ چرا از حربه ی« تروریسم دولتی» برای شکار مخالفان خود؛ سود می برد؟ چرا به« فلسطینی» هائی که تابعیتِ اسرائیل را پذیرفته اند، به چشم شهروندِ« درجه دوم» نگاه می کند؛ و حقوقی برابر، چون اتباع «یهودی» کشور؛ برای آنها قائل نیست؟ چه گونه است که« قربانی» دیروز قهر و نفرت و خشونت، خود امروز به گستراننده ی قهر و نفرت و خشونت؛ تبدیل شده است؟ این، شمشیر از رو بستن و به کشتار غیر نظامیان و گسترش چتر ترور و وحشت خود بر سراسرِ منطقه: آن« دموکراسی» است که مدافعان و مبلّغانِ این کشور، در برابر جوامع عقب افتاده ی بیگانه از آزادی و دموکراسی« عرب» و« مسلمان» در منطقه؛ از آن سخن می گفتند و می گویند؟ صَرفِ نظر از آن که این اعمال، نیز به نوبه ی خود، چهره ی واقعی « اسرائیل» را به عنوان یک دولت دینی و نژاد پرست و فاشیست، برملا می سازد؛ که هیچ تفاوتی با رژیم های حاکم بر سایر کشورهای منطقه، از سوریه و مصر گرفته تا اردن و دیگران؛ ندارد.
مسأله ای که مطرح است این است که آن همه صداهای اعتراضی که زمانی در پشتیبانی از مردم « فلسطین» و« مقاومتِ عادلانه» اش در برابر« اسرائیل» به هوا بلند بود؛ چرا دیگر به گوش نمی رسد؟ افکار عمومی جهان، چرا در این رابطه ساکت و خاموش است؟ وجدان بیدار و آگاه مردم آزاده، در کجا رُخ نهان کرده است؟ چرا مسأله و مُعضلِ « فلسطین»، که روزی در صَدر اخبارِ رسانه های گروهی جهان قرار داشت؛ اینک به امری پیش پا افتاده و حتّا فراموش شده تبدیل شده است؟ دوستان فلسطین و فلسطینی ها، به کجا رفته اند؟ چه تغییری در اوضاع، و در معادلات سیاسی منطقه؛ به وجود آمده است؟ آن چه در حال حاضر در« غزه» و لبنان می گذرد، چه تفاوتی با آن چه در ادروگاه های « صبرا» و« شتیلا» گذشت؛ دارد؟ واضح است که زمانی که گروه حاکم کنونی آمریکا در تجاوز به حقوق بین الملل و مرزهای ملّی کشورهای دیگر، هیچ حدّ و مَرز و محدودیتی برای خویش قائل نیست؛ چه گونه می توان از«اسرائیل» که از حمایت و تأیید همه جانبه ی آمریکا برخوردار است، این انتظار را داشت؟ امّا نه آمریکا و نه اسرائیل، از آن چه در حال حاضر به آن دست می زنند؛ سودی نخواهند برد. چرا که آن که باد می کارد، به ناچار توفان درو خواهد کرد. تنها ما که در برابر جنایات و فجایعی که در حال حاضر صورت می گیرد، خود را کنار کشیده و بی تفاوت از کنار آنها می گذریم؛ باید در انتظار پیش آمدهائی همانند آن چه هم اکنون به وقوع می پیوندد؛ در خانه ی خود باشیم. آمریکا و اسرائیل برای تجاوزبه دیگران، برای خود حدّ و مرزی نمی شناسند. ویتنام و کامبوج و لائوس به تاریخ تعلّق دارند. دیروز، نوبت افعانستان و عراق بود. امروز، غزه و لبنان، این تجاوز را تجربه می کنند. برای فردا، کدام کشور یا کشورهائی در لیست قرار دارند؟ هم آمریکا و هم اسرائیل، زنجیرها را گسسته اند. به هوش باشیم!
Comment
-
همين سه ماه پيش بود که جورج بوش رئيس جمهوری آمريکا در باغ سفيد خطاب به نخست وزير لبنان گفت که آمريکا از استقلال و حاکميت ملی لبنان حمايت می کند. اما اکنون آمريکا شاهد آن است که متحدش اسرائيل همان کشور مستقل را برای هدف قرار دادن حزب الله مورد تجاوز قرار داده است.
سال گذشته کاندوليزا رايس دوباره به بيروت سفر کرد. اما در ماموريت ديپلماتيک جديدش، پايتخت لبنان را از قلم انداخته است.
بحران لبنان دو هدف اصلی سياست خارجی جورج بوش را در تضاد مستقيم قرار داده است: پيروزی در جنگ با تروريسم جهانی و گسترش دموکراسی در خاورميانه. بنظر می رسد که در حال حاضر پيروزی در جنگ با تروريسم بين المللی از الويت بيشتری بر خوردار است.
ديويد شنکر مشاور پيشين دونالد رامسفلد، وزير دفاع آمريکا، و از محققين انستتيوی سياست خاور نزديک در واشينگتن می گويد که احتمال کمی وجود دارد که سفر خانم رايس فورا نتيجه دهد.
خطر واقعی برای آمريکا و کاندوليزا رايس آنجاست که ماموريت خاورميانه ای او همه را ناراضی کند و به هيچ نتيجه ای نرسد
اما در حالی که آمريکا تلويحا از عمليات نظامی اسرائيل حمايت می کند، با اين خطر روبروست که نفوذش در منطقه کمتر شود. خانم رايس در سفر خود با رهبران عرب ديدار نخواهد کرد.
گفتگوهای هفته گذشته او با ابوالغيث، وزير امور خارجه مصر، در واشنگتن نشان دهنده تنشی بود که بر سر آتش بس وجود دارد.
در حالی که وزير خارجه مصر آتش بس را 'ضروری' خواند و از خاتمه هر چه سريعتر درگيری سخن گفت، وزير امور خارجه آمريکا به 'شرايط' اشاره کرد و زمان دقيقی برای آتش بس به زبان نياورد.
به زبان ساده تر، وزير امور خارجه آمريکا معتقد است که برای نفع دراز مدت، بايد درد کوتاه مدت را تحمل کرد. در عين حال آمريکا نمی خواهد در تلاش های ديپاماتيک خود هم منزوی شود.
روز چهارشنبه، در کنفرانس برای بحران که در رم برگذار خواهد شد، خانم رايس سعی خواهد کرد تا برای مجموعه کمک هايی به دولت شکننده لبنان، حمايت بين المللی کسب کند.
آمريکا همچنين علاقمند است که نشان دهد خواستار گسترش بحران به کشور های ديگر نيست بويژه در حالی که مسائل عراق و بحران هسته ای ايران نيز قسمت عمده وقت ديپلماسی آمريکا را اشقال کرده است.
اما خطر واقعی برای آمريکا و کاندوليزا رايس آنجاست که ماموريت خاورميانه ای او همه را ناراضی کند و به هيچ نتيجه ای نرسد.
Comment
-
واژهها بار معنايی ويژه خود را دارا هستند. اگر هر واژه و اصطلاحی در«غير ما وضعله» بکار رود و بتوان آنها را به جای يکديگر بکار برد، زبان موضوعيت خود را از دست میدهد. اگر هر کس از واژهای آنچه خود خواست تمنا کرد، روابط انسانها گنگ میشود و ديگر گفتگو و دانش و پيشرفت و اخلاق و مفاهمه جايی ندارند. زبان، اساس فرهنگ و تمدن بشری است. بی تفاوتی در برابر کاربرد نابجا و ناسنجيده تعبيرات، عواقب ويرانگری دارد. غير روشنفکر را روشنفکر ناميدن ، يک فعال سياسی را روشنفکر دينی يا غير دينی خواندن، فعال سياسی را فعال حقوق بشر قلمداد کردن از جمله اين آشفته زبانیهايی است که در جامعه امروز ما بسيار رواج دارد و بايد بر تفاوت مرزهای موجود ميان آنها انگشت تاکيد گذاشت. تعاريف واژگان، صرفا دلمشغولی های نظری يا روشنفکرانه نيستند و در برخی امور پيامدهای عملی مهمی در پی دارند و جلو بهره برداری از درآشوبی مفاهيم را می گيرند.از اين رو استبعادی ندارد که برخی از توضيح اين مفاهيم برآشوبند و اگر نبود آثار سوء کاربردهای نابجای اصطلاحات فعال حقوق بشر و فعال سياسی به زيان حقوق بشر، بدان مسئله نمیپرداختم. به همين رو اين گفتار می تواند يک نوع دفاع از هويت صنفی فعال حقوق بشر تلقی گردد. همانگونه که می توان برای فعالان سياسی انواع و اقسامی را قائل شد، فعالان حقوق بشر نيز انواعی دارند از قبيل «فعالان حرفه ای» يا «فعالان غيرحرفه ای» حقوق بشر. از حيث روشی نيز يا به روش
« تعاملی» يا «تقابلی» ويا« تعامل تا مرز سودمندی و تقابل در حد ضرورت» پايبند هستند. در اين گفتار ، فعالان حرفه ای حقوق بشر که تعامل را از دستور کار خود حذف نکرده اند مدنظر داريم. در مورد برخی کشورها روش نخست ودرمورد برخی کشورها روش دوم کارآيی افزون تری دارد. گاهی اين دو روش مکمل و گاه معارض هم هستند. در برخی کشورها نيز روش سوم کارآمد است. هيچ روشی فی نفسه مردود نيست و بسته به موقعيت ها برگزيده می شوند.اما اين تاکيد لازم است که عدم تناسب روش اتخاذ شده با موقعيت نتايج منفی حقوق بشری دارد.
«فعال سياسی» نيز يک مفهوم کلی است که بر مصاديق کثيره دلالت میکند. فعال سياسی يا در حاکميت است يا معارض حاکميت. نسبت مفهوم کلی فعال سياسی بامفهوم کلی فعال حقوق بشر، نسبت تساوی نيست و نمی توان بر يک فعال سياسی عرفا و منطقا نام فعال حقوق بشر نهاد. يک فعال حقوق بشر ممنوع از فعاليت سياسی نيست اما همانطور که عنوانهايی مانند پدر، معلم، دانشجو، معتاد واجد نقشهايی معين هستند که برخی از انها معارض اند و برخی مانند معلمی و پدری همپوشانی دارند اما نبايد نقش معلمی به حذف نقش پدری بينجامد. در جامعهشناسی ، مفهوم انتظارات نقشی اين است که انتظارات اجتماعی، نقشها را معين میکنند. بنابراين اگر کسی می خواهد در ذهن ديگران يک فعال حقوق بشر شناخته شود، با کردار خويش ، نقش خود را نقش میزند (تعريف میکند) و کنش سياسی او بگونهای خواهد بود که
۱- نوع عمل سياسی، معارض با نقش حقوق بشری نباشد.
۲- کميت و کيفيت عمل سياسی او انتظارات اجتماعی از نقش يک فعال حقوق بشر را متحول ننمايد و به استحاله نقشی و تغيير انتظارات اجتماعی و تبديل او به يک کنشگر سياسی نينجامد.
ممکن است برای مثال يک عنصر حکومتی نگرش مثبت و حاميانه نسبت به حقوق بشر داشته باشد اما حتی در چنين صورتی به يک وزير خارجه يا وزير کشور موافق يا مدافع حقوق بشر، نام فعال حقوق بشر نمی نهند و او را به همان عنوانی که نقش غالب و جايگاه شغلی يا صنفیاش است می خوانند . يک فرد را دبير سنديکای کارگری و فردی ديگر را وزير امور خارجه می نامند و او را همچون يک عضو سازمان عفو بين الملل نمی پندارند. يک معارض حکومت نيز از همان جنس سياستمدار است. فعال سياسی ناراضی يا مخالف،ممکن است موافق و مدافع حقوق بشر باشد اما اگر کنش غالب او و روش کاری اش سياسی باشد فعال سياسی ناميده می شود نه فعال حقوق بشر چنانکه درباره يک اقتصاددان يا سياستمدار چنين است.فعال سياسی شقوق مختلفی دارديا فعال« اصلاحگر» است يا«محافظه کار» يا« انقلابی». هدف فعال سياسی انقلابی تغييررژيم است يا با روش انقلابی وخشونت آميز يا با روش غيرانقلابی.اين گروه از فعالان سياسی هر انگيزه ای که داشته باشند(انگيزه خود خواهانه يا ديگر خواهانه) با آگاهی از عواقب کاری که انجام می دهند عمل می کنند لذا انتظار می رود فقط کسانی که عقيده و عمل انها را قبول دارند همنوايی کنند و يک فعال حقوق بشر نه از عقيده يا عمل اين افراد که فقط از حقوق آنان دفاع میکند.
کانونی ترين نقطه و وجه مفارق کنشگر سياسی و حقوق بشری در مسئله «قدرت سياسی» و چگونگی تلقی و مواجهه با آن است. در عالم سياست، رقابت بر سر قدرت يک اصل است. حتی در يک جامعه دموکراتيک که تحزب از ارکان دموکراسی به شمار می رود هر حزب سياسی و اعضای آن برای دفاع از منافع سياسی و حزبی خويش مبارزه می کند و رقيب را باز می دارد و در پی تصرف مواضع بيشتری در ساختار قدرت است و اين کار نه غير دموکراتيک است نه غير اخلاقی اما يک فعال حقوق بشر نگاهی فراگيرتر دارد و نه سودای منافع سياسی و گروهی بلکه سودای منافع و حقوق همگانی را (از هر حزب و گرايشی که باشند) دارد.
يک فعال سياسی محافظه کار يا اصلاحگر دغدغه قدرت را دارد. او در انتخابات شرکت میکند، نامزد پست نمايندگی مجلس يا رياست جمهوری و ساير مناصب حکومتی میشود و يا اينکه از نامزدهايی حمايت میکند. به زير کشيدن يا فراز آوردن سياستمداران از اهداف يک فعال سياسی است. برای يک حزب يا يک فرد فعال سياسی راديکال مسئله تغيير ساختارسياسی مطرح است مانند تبديل رژيم به سلطنتی يا جمهوری سکولار يا جمهوری مذهبی و يا ولايت فقيه و ... اما يک فعال حقوق بشر از اينها فارغ است. يک فعال حقوق بشر به چگونگی برگزاری انتخابات و آزاد بودن ان می انديشد و فقط بر شرايط حقوق بشری انتخابات تاکيد میورزد نه بر مصاديق و نامزدهای آن. موضع فعال حقوق بشر نسبت به ساختار قدرت نه نفی است نه اثبات. برای او فرم و شکل حکومت اهميت محوری ندارد و شعار تبديل نظام نمی دهد زيرا اين جزو شئونات او نيست. فعال حقوق بشر نسبت به نام و شکل و ساختار حکومت لابشرط است و برای او محتوای حکومت و دموکراتيک بودن آن اهميت دارد. ممکن است در عقيده شخصیاش مدل حکومتی ويژهای را مطلوب بداند و حتی در رسالهای تئوريک آنرا تبيين کند اما در عمل او محوريت و اولويت ندارد و عقيده سياسی شخصیاش را در عمل حقوق بشری خويش سلطه نمیبخشد. به عبارت ديگر يک فعال حقوق بشر صرفنظر از اينکه ساختار سياسی موجود چه باشد به يک چيز میانديشد و محوريت و اهميت پراتيک او رعايت حقوق بشر است. حقوق بشر بايد رعايت شود و ساختار سياسی هر چه میخواهد باشد. فعال حقوق بشر بر فرم و شکل حکومت يا اينکه چه کسانی حکومت میکنند تمرکز ندارد او بر اينکه چگونه حکومت می شود و برای بهبود چگونگی حکومت ورزيدن تلاش میکند لذا شعار ماندن و رفتن يک فرد يا يک حکومت با شان يک فعال انقلابی تناسب دارد ولی برای يک فعال حقوق بشر، فرعی و گاهی ممکن است بی اهميت باشد.
از دلايلی که يک فعال حقوق بشردر شرايط ايران امروز اگر هم به مدل خاصی از حکومت عقيده داشته باشد بهتر است عقيده ای شخصی باشد و اگر اظهار می شود نبايد به شاخص رفتاری وی تبديل گردد اين است که به عقيده نگارنده روش يک فعال حقوق بشر روش تعامل است نه تقابل و ستيز يا به عبارت بهتر «تعامل تا مرز سودمندی و اعتراض در حد و در صورت ضرورت» کارآمد تر بنظر می آيد . البته رويکرد و روش فعالان و سازمانهای بينالمللی حقوق بشر يا ممکن است تعاملی باشد يا تقابلی و تهاجمی باشد اما در هر دو صورت رفتار آنها با سازمانهای سياسی تفاوتهايی دارد. برای مثال هدف يک سازمان سياسی اپوزيسيون اين است که هر چه بيشتر به يک حکومت آسيب برساند و آن را ضعيف کند تا جانشين حکومت گردد اما هدف يک سازمان حقوق بشر بهبود وضعيت حقوق بشر است. در عين حال فعالان و سازمانهای داخلی حقوق بشر به ويژه در حکومتهای نيمه دموکراتيک نيمه استبدادی، با روش تعاملی موفقترند. روشها بستگی به شرايط متفاوت کشورها دارند. بدون شک در عراق صدام حسين و در پاکستان(يا مصر) نمیتوان روش واحدی را تجويز کرد.در اولی راهی جز تقابل امکان پذير نبود و در دومی امکان تعامل برای پيشبرد تدريجی حقوق بشر منتفی نيست. فعالان حقوق بشر هر روشی را که برگزينند ادبياتشان و چگونگی رويارويیشان غالبا با فعالان سياسی متفاوت میگردد.
زنده ياد دکتر احمد عثمانی که خود طعم ۱۰ سال زندان و شکنجه را در تونس چشيده بود و پس از رهايی از زندان به فرانسه مهاجرت کرد دو الگو در پيش روی خويش داشت. الگوی مبارزه سياسی عليه حکومت تونس و جنجال آفرينی عليه آن و پيوستن به صف مبارزين خارج نشين و نيز الگوی فعاليت حقوق بشری. او نخست به سازمان عفو بين الملل پيوست اما پس از چندی به اين نتيجه رسيد که زندانيان سياسی به قدر کافی حامی دارند و عفو بين الملل نيز در آن زمان بيشتر بر موضوع زندانيان سياسی به عنوان يکی از موضوعات مهم حقوق بشری تمرکز داشت لذا عثمانی بر آن شد که به حوزه ديگری از حقوق بشر بپردازد. او سازمان بينالمللی اصلاحات جزايی PRIرا بنيان نهاد و کاميابی های گستردهای در سطح جهانی بدست آورد. در آخرين ديداری که با وی داشتم قاطعانه از روش تعامل در پيشبرد حقوق بشر دفاع و مشی ما را در انجمن دفاع از حقوق زندانيان تصديق کرد و گفت من از سوی برخی فعالان سياسی در دنيا سرزنش می شوم که چرا به جای مبارزه با برخی دولت ها با آنها تعامل دارم اما واقعيت اين است که اين دولتها هستند که بايد مکلف به رعايت حقوق بشر باشند و بايد با آنها گفتگو کرد. او مثالی از ايران زد و گفت چند سال است کارهايت را خصوصاً درباره اعدام پيگيری میکنم. تو بخاطر نوشتن مقاله اعدام و قصاص زندانی شدی سپس کتابی را نشان داد و افزود اما ما با قوه قضاييه جمهوری اسلامی و سازمان زندانها کتاب «رويه عملی مديريت زندان ها »را به صورت مشترک به طبع رسانديم که بخشی از آن درباره اعدام بود و همان مضمونی را داشت که تو نوشته بودی. زنده ياد دکتر عثمانی گفت از شماتتهای احتمالی نهراسيد چون منش و روش مبارز سياسی با فعال حقوق بشر متفاوت است. او درست میگفت زيرا اگر امروز در بيش از ۱۰۰ کشور جهان مجازات اعدام لغو و در ۲۹ کشور تعليق شده است حاصل تلاش های صدها فعال حقوق بشر است و دست کم در برخی از کشورهايی که حتی هنوز فرايند دموکراتيک شدن را طی نکردهاند تلاش های عثمانی در لغو اعدام کارساز بوده است. او توانست مجازاتهای جايگزين را در برخی از کشورها معمول سازد. اگر عثمانی روشی جز آن داشت چنين کاميابیهايی نداشت . از حمله حاصل دو سال رفت و آمد و گفتگوها و فعاليت های او و همکاران ايرانی و غير ايرانیاش و انتشار کتاب ها و پژوهشهای مختلف در ايران، و طرح ايده مجازات های جايگزين اين بود که اينک لايحهای با همين عنوان در مجلس قرار دارد و زمينههای فراوانی برای اجرا يافته است و در برخی محاکم اجرای مجازاتهای جايگزين در ايران آغاز شده است.
Comment
-
در آخرين ديداری که با Drevery Dyke از مقامات سازمان عفو بين الملل و مسئول بخش ايران در آن سازمان داشتم او نيز عليرغم نگرانی های بسيار درباره وضع حقوق بشر در ايران، روش گفتگو و تعامل را تصديق میکرد. اين همزبانی ميان بسياری از شخصيتها و فعالان حقوق بشر در جهان وجود دارد که روش برخورد آنها با دولتها متفاوت از روش آنها با مبارزان سياسی است. يک فعال حقوق بشر ممکن است از برخی رخدادهای ناخوشايند برافروخته شود و رنج ببرد اما نبايد خويشتنداری خويش را از کف بدهد. او ضمن حفظ مواضع انتقادی خويش نسبت به حکومت، تعامل میورزد.برگزيدن مشی تعامل از سوی يک فعال حقوق بشر به تعبير مرتونی« مناسک گرايانه» نيست يعنی خود روش و جنبه های شکلی نيست که اصالت دارد و به معنای نفی روش تهاجمی نيست بلکه اين فعال حقوق بشر مادامی که کمترين اميدی به کاميابی اين روش در موقعيت جامعه خويش دارد به ان اولويت می دهد حتی ممکن است يک فعال حقوق بشر عليرغم التزام به مشی و مرام حقوق بشری، هزينه بپردازد و يا زندانی شود اما او بايد اين هزينه را به عنوان يک فعال حقوق بشر و بخاطر جنس کار حقوق بشری بپردازند نه جنس کار يک مبارز سياسی. ممکن است برخی موضوعاتی که او بدان میپردازد با موضوعاتی که يک مبارز سياسی با آن درگير است واحد باشد اما شيوه کار آنها لزوما يکسان نخواهد بود زيرا وجهه، منطق، شيوه و نگاه و رويکرد فعال سياسی و فعال حقوق بشرگاهی متفاوت می شود. اقتضائات روشی و اخلاقی آنها در پارهای امور ناهمگون است. (در سطور بعدی با چند مثال کاربردی آنرا توضيح دادهام و تبيين تفصيلی اخلاق فعال سياسی و اخلاق فعال حقوق بشری را به گفتاری ديگر میسپارم).
فعالان سياسی از هر نوع و شقی که باشند (حکومتی، محافظه کار، اصلاح طلب، راديکال) خود به دو گروه تقسيم می شوند. فعال سياسی پايبند به اصول اخلاق(نوع اول) و فعال سياسی که هدف او هر وسيله و روشی را برای دستيابی به هدف توجيه می کند(نوع دوم). عليرغم تفاوت های ياد شده در نقش فعال سياسی و فعال حقوق بشر اما فعال سياسی اخلاق گرا با فعال حقوق بشر در بسياری زمينه های ديگر ممکن است مکمل يکديگر بوده و همپوشانی داشته باشند و در يک جبهه قرار گرفته و هر دو با فعال سياسی نوع دوم همگرا نباشند.
ثمره عملی- مورد پژوهی
برای اينکه بتوانيم ثمره عملی تفاوتهای پيش گفته را به خوبی درک کنيم و دريابيم که چگونه ممکن است فعال حقوق بشری و فعال سياسی در موضوعی واحد، ادبيات و روش و حتی اهداف متفاوتی داشته باشند گفتار نظری فوق را به نحو کاربردی دنبال کرده و به مقايسه نحوه تعامل آن ها با موضوعات واحد میپردازيم تا مرزهای سياست و حقوق بشر در عمل شفافتر شود.به سبب محدوديت فضای روزنامه از ميان مثال های عديده و گويا به ذکر دو نمونه بسنده می کنم.
۱- زندانيان
مسئله يک فعال سياسی، «زندانيان سياسی» است و مسئله يک فعال حقوق بشر «حقوق زندانيان» است. حقوق زندانيان عام و شامل زندانيان سياسی و عادی است. يک فعال سياسی به ناگزير با برخی زندانيان سياسی همدلی و همسويی بيشتری نشان داده و برخی را دفاع میکند و برخی را ناديده می انگارد. به همين رو آن دسته از زندانيان سياسی که تصادفاً دوستانشان دسترسی بيشتری به رسانهها دارند بيشتر مطرح میشوند و بقيه حتی با وجود آنکه محکوميتهای سنگينتر داشته و محدوديتها و فشارهای سختتری را در زندان تحمل کردهاند کم اهميتتر جلوه میکنند. اين تبعيضها پيامدهای اجتنابناپذير نگاه و رفتار فعال سياسی است. اما يک فعال حقوق بشر دفاع از حقوق زندانی به معنای عام را که به قول دکتر باقرزاده يک «فعاليت خالص حقوق بشری» است مدنظر قرار می دهد. از ديدگاه يک فعال حقوق بشر بايد بازداشتها قانونی باشد، سه نوبت احضاريه با شرايط مندرج در قانون، تدارک ادله اتهام پيش از بازداشت، عدم بازداشت موقت طولانی، حضور وکيل در کليه مراحل دادرسی و تحقيقات مقدماتی و حضور هيات منصفه و عدم شکنجه و رفتار تحقيرآميز با زندانی، بازجويی بدون چشم بند و دهها شرط حقوق بشری ديگر که در قوانين ايران نيز پذيرفته شده است بايد رعايت شود. اگر همه اين مقررات مراعات گردد چه بسا بسياری از زندانيان سياسی و غير سياسی ديگر جایشان در زندان نباشد و اگر کسی با رعايت همه قوانين و مقررات حقوق بشری مجرم شناخته شد، مجرم است چه زندانی سياسی باشد چه غير سياسی. به همين دليل يک فعال حقوق بشر خواستار رعايت دادرسی عادلانه حقوق زندانيان است و شعار آزادی زندانيان سياسی را به صورت کلی و مبهم سر نمیدهد زيرا ممکن است برخی از زندانيان سياسی متهم به جرائم خشونت بار واقعاً مرتکب جرم شده باشند و فقط دادرسی عادلانه است که نشان میدهد فرد واقعاً مجرم هست يا نيست. در صورت مجرم بودن ،او نيز به عنوان يک انسان دارای حقوقی است که بايد از اين حقوق دفاع شود.
ادبيات فعال سياسی و فعال حقوق بشر در اين زمينه نيز مغاير است. يک فعال سياسی راديکال، بدون در نظر گرفتن اتهامات فرد و محدوديتهای قانونی، خواستار آزادی بلا قيد و شرط کليه زندانيان سياسی میشود و زبان او آمرانه و تهاجمی است اما يک فعال حقوق بشر با استدلالهای حقوقی سخن میراند. برای مثال میگويد« فلان متهم به دليل اينکه اتهام او از نوع قتل و جرائم سنگين نيست که امکان اخفای ادله جرم وجود داشته باشد و نيز تحقيقات مقدماتی و بازپرسی او به پايان رسيده است ديگر هيچ موجبی برای ادامه بازداشت موقت او نيست» و يا اينکه «حکم فلان متهم گرچه در تجديد نظر تاييد نشده اما تا تعيين تکليف در شعب ديوانعالی کشور میتواند با تبديل قرار آزاد شود» ممکن است گفته شود حکومت به اين استدلالها توجه نمیکند ولی مگر زبان آمرانه هم حاصلی جز اين دارد. که احتمالاً تاثير ادبيات حقوقی و حقوق بشری بيشتر از ادبيات تهاجمی است.
يک فعال حقوق بشربه مصاديق نقض حقوق بشر در بازداشت افراد اعتراض می کند. در صورت وفور موارد نقض حقوق بشرممکن است به رويه کلی و يا به قوه قضاييه يا حتی حکومت بخاطر يک رويه نادرست اعتراض نمايد اما اعتراض او به حکومت از جنس رفتار آن دسته از فعالان سياسی نيست که از تغيير حکومت سخن میگويند.
۲- نبردهای اسراييل، لبنان و فلسطين
تفاوتهای ياد شده در مقياس جهانی نيز کاربرد دارند. چون در ساعاتی که اين گفتار قلمی میشود شاهد رخدادهای دردناک درگيری لبنان و اسراييل هستيم بعنوان نزديکترين مثال بدان میپردازيم. پس از درگيری حزبالله لبنان و اسراييل، دولتهای مصر و عربستان با حزبالله مخالفت کردند. مهمترين انگيزه و دليل مخالفت آنها اين است که گرچه برای نخستينبار قدرت عمل حزبالله موجب گرديده که معادله قوا ميان لبنان و اسراييل به حدی برسد که آمريکا در روزهای نخست خواستار خويشتنداری هر دو طرف گرديد واين موقعيت به سود فلسطينیها و مسلمانان است اما اقتدار حزبالله میتواند معادله قوا را به سود ايران و در نتيجه شيعيان در کل منطقه دگرگون سازد. در اينجا دو مسئله «عقيده» و «منافع» در موضعگيری سياستمداران مصر و عربستان مداخله میکنند و محکوميت تجاوز و اعمال خشونت و قربانی شدن انسانها و ويرانیهای ناشی از جنگ مسئله اصلی نيست . يک فعال حقوق بشر به موازنه قوای سياسی در لبنان و اسراييل و منافع و عواقب آن نمیانديشد بلکه به جانهای تباه شده، خانههای ويران، کودکان و زنان و غيرنظاميان آسيبديده میانديشد و خواهان پايان فوری خشونت از هر دو سو و نيز نفی تجاوز، زورگويی و جنگ و خصوصاٌ محکوميت حملات گسترده و خشونتبار اسراييل است.
ره آورد
در بادی امرمحتمل است تمايز دو مفهوم مورد نظردراين گفتاربديهی به نظر آيد اما بسياری از خطاها در حوزه ی بديهيات رخ می دهند. ما نه تنها درآميختگی آگاهانه يا نا آگاهانه اين دو مفهوم را در ميان پاره ای از رسانه ها و فعالان سياسی بلکه حتی از سوی غربيان مشاهده می کنيم. با وجود اينکه برخی سازمان های حرفه ای حقوق بشری در غرب اين تمايز را به خوبی می شناسند و رعايت می کنند و فعالان سياسی را به جای فعال حقوق بشر نمی نشانند و نمی ستايند اما در عين حال برخی رسانه ها و حتی نهادهای مدنی به دليل موضع داشتن نسبت به حکومت ايران اين درآميختگی را مرتکب می شوند. در اينصورت ديگر چه توقع که در جامعه ی ما چنين نشود؟ سخن اساسی ما در گفتار حاضر اين است که با عدم تفکيک و عدم تمايز ميان اين دو مفهوم، حقوق بشر است که آسيب می بيند و وجدان عمومی نيز آن را در نهايت مانند يک ابزار سياسی در رديف ساير پليتيک ها تلقی کرده و اعتبار حقوق بشر قربانی جدال های سياسی خواهد شد.
سياست و حقوق بشر (و فعال سياسی و فعال حقوق بشر) با وجود آنکه نسبت عام و خاص من وجه دارند اما دو مفهوم کلی و جداگانهاند و نمی توان آنها را به جای يکديگر اطلاق کرد. تداخل سياست و حقوق بشر با منطق پارسونزی(نظريه پارسونز درباره روابط خرده نظام ها) مانند تداخل سياست و مذهب است. سياست و مذهب ماهيتا دو پديده معارض هم نيستند اما ممکن است تداخل آنهايا روش يکی از آنها و يا سلطه يکی بر ديگری به تعارض کارکردی بينجامد. ممکن است همانطورکه جماعتی با هزينه کردن از ارزشهای مذهبی به سود قدرت سياسی آن را از اعتبار انداخته يا میاندازند، جمعی ديگر نيز با هزينهکردن از اعتبار و عنوان حقوق بشر در کار سياسی خويش، اعتبار آنرا در وجدان عمومی مخدوش سازند.اساس جامعه مدرن را تفکيک نقش ها تشکيل می دهد اما برخی با تداخل نقش ها و کارکردها سودای تحقق جامعه مدنی را دارند و اين امری تناقض الود است.
برخی فعالان سياسی نوع دوم اهداف خويش و از آن زيانبارتر اينکه پروژههای امنيتی، سياسی و براندازی را در پوشش فعاليتهای حقوق بشری پيش می برند. برای مثال چندی پيش برخی از فعالان مطبوعاتی و حقوق بشری در امريکا و ايران نسبت به سوء استفاده از حقوق بشر اعتراض کردند (که در روزنامه واشنگتن پست و فاينشنال تايمز هم انعکاس يافت)واز مواردی خبر دادند که عوامل سياسی، کارگاه آموزش حقوق بشر تدارک میبينند و با عنوان آموزش حقوق بشر افرادی را فرا می خوانند اما مباحثی از قبيل روش شايعه پراکنی ، روش محاصره راديو و تلويزيون و يا روش ساختن ايميل محرمانه و ... را میآموزند. يک فعال حقوق بشر همانطور که نسبت به اصل حکومت و شکل و ساختار آن ( نه روش حکومت )موضع نفی و اثبات ندارد، نسبت به آنچه اين دست از مخالفان سياسی حکومت انجام میدهند نيز موضع اثبات و انکار ندارد و عقايد شخصی خويش را نزد خود محفوظ نگاه میدارد و هر گاه از کسوت فعال حقوق بشر خارج شد آن را اظهار میکند.پر واضح است که در شرايط غير دموکراتيک همانطور که حکومت برای براندازی مخالفان خويش تلاش میکند مخالفان سياسی نيز برای مقابله با حکومت تلاش میکنند امايک فعال حقوق بشر نبايد وارد هيچيک از اين دونقش گردد به همين رو موضوع اعتراض در اين گفتار، روش غير اخلاقی بهرهبرداری از چتر امنيتی و پوشش وجيهانه حقوق بشر يا به عبارت ديگر سوء استفاده از حقوق بشر برای پيشبرد اهداف و مقاصد سياسی و امنيتی است. استفاده از موضوع نقض حقوق بشر برای کسب وجاهت و شهرت و يا بسيج سياسی به منظور تغيير يک حکومت نيز از همان قبيل است. مسئله مقابله با نسلکشی و جنايت عليه بشريت که از مجرای سازمانهای مشروع بين المللی مانند سازمان ملل با سازوکارهای قانونی و مشخص پيگيری میشود مسئلهای کاملاً جدا از آن است.
يک فعال سياسی در پی بهرهبرداری از موضوع نقض حقوق بشر يا فقدان دادرسی عادلانه يا زندانی سياسی برای مقاصد سياسی است بدون اينکه به نتايج عملی کار بينديشد و اينکه اقدامات انجام شده موجب گشايش و بهبود وضع زندانی يا تشديد وضعيت او میگردد. آيا اقدامات انجام شده نهادهای حقوق بشری ،زندانی را در آستانه آزادی قرار داده يا نداده است
Comment
-
تغيير در ترکيب و آرايش نيروها و توازن قدرت در ساختار قدرت بويژه در کشوری نظير کشور ما که ساخت قدرت, مطلقه و نامشروع است و مقدرات خود را قبل از همه در چهارچوب حفظ موجوديت خود اتخاذ می کند هر قدر هم با ويژگی ها و مصلحت انديشی های کوته نگرانه و زور درآميخته باشد, در دراز مدت, معمولا از جوانب متعددی با برنامه های اقتصادی و اجتماعی و استراتژی های توسعه در ارتباط است.
سياست های دولت های رفسنحانی و خاتمی به عنوان دولت های مجری سياست های بانک جهانی و صندوق بين المللی پول, به رشد بدهی خارجی, عدم توازن افسارگسيخته در زمينه واردات و صادرات,افزايش شديد بيکاری و گسترش شکاف طبقاتی, غارت بی رويه منابع ملی, اختصاصی سازی ها و فربه شدن رانت خواران و آقازاده ها و درهم شکستن توليد ملی و فروپاشی شيرازه های صنعت و توليد کشور و فرار بزرگ سرمايه ها انجاميد.
احمدی نژاد اعلام کرد که برنامه ای متفاوت از برنامه صندوق بين المللی را در دستور قرار می دهد. اما در يکسال اخير طرح هايی چون دستمزدهای دو نرخی, طرح اشتغال ملی, طرح تعرفه ها و همچنين تثبيت قيمت ها يا شکست خورده است يا در گيرودار مخالفت های گسترده نيروهای حامی برنامه های دولت های گذشته در درون و حاشيه نظام باضافه بی تدبيری ها و ندانم کاری های دولت از نفس افتاده است.
در اثر مخالفت های گسترده کارفرمايان و بخشی از دولت و مجلس, طرح افزايش دستمزدها و تغيير ساختار حقوقی شرايط کار به سود کار استخدامی در برابر کار موقت و پيمانی عملا با عقب نشينی دولت به شکست انجاميد.
طرح تامين اشتغال از طريق سرمايه گذاری بر ايجاد کارگاههای کوچک توليدی زودبازده و تامين اعتبارات پروژه های نيمه تمام اکنون به طرز گسترده ای با مخالفت نظام بانکی و سومديريت های سيستم مديريتی از نفس افتاده است, به خاطر ساختار انگلی واردات محور اقتصاد ايران, برنامه افزايش تعرفه بر تعدادی از کالاهای وارداتی به قصد حمايت از توليد در داخل, عملا به يک جنگ نامرعی با قاچاقچيان اصلی و واردکنندگان عمده و انحصارگران رشته های توليد و مصرف کالاهای ويژه انجاميده است. بر واردات موبيل تعرفه می بندند, قيمت ها "ناگهان" به طرز سرسام آوری بالا می رود, قيمت موبيل را با تشديد کنترل, متعادل می کنند, "ناگهان" گرانی آرد و نان اعصاب و روان مصرف کنندگان را درهم می ريزد, نان و آرد را کنترل می کنند, "ناگهان" قيمت های محصولات لبنی افزايش می يابد, آنجا قيمت ها را دوباره کنترل می کنند, "ناگهان" ميوه کمياب می شود. برای کنترل قيمت ها در بازار مسکن از طريق مکانيسم های دولتی تسهيلات می گذارند, قيمت اجاره خانه ها "ناگهان" بالا می رود و... اين جنگ حلقه به حلقه و حوزه به حوزه ادامه دارد. اين جنگ, جنگی فرسايشی است که همه ويژگی های استبداد سياسی و اقتصاد آشفته بلاتکليف کنونی در آن درهم آميخته می شود و پيچيدگی ها و بغرنجی های متعددی بر آن تحميل می کند. سر باز کردن بحران مصرف بنزين و ابلاغيه خامنه ای در مورد واگذاری صنايع مادر به بخش خصوصی, بمنزله پاشيدن نفت بر آتش اين جنگ فرسايشی است که در يک سال اخير شاهد آن بوده ايم. برآيند کنونی اين جنگ فرسايشی ادامه رکود اقتصادی, بی دورنماتر شدن چشم اندازهای طرح های اشتغال زايی, شکست ها, عقب نشينی ها و ناکامی هاست؛ جنبه طنز قضيه هم در آن است که همان کسانی که در ساختن و شکل دادن به اين شکست نقش اصلی دارند, در راس انتقاد از اين شکست ها برای اثبات حقانيت کجراهه پبروی از مدل مرگبار تعديل اقتصادی بانک جهانی و صندوق بين المللی پول قرار دارند.
اين ها که در دوره گذشته با سياست هايشان به گسترش فقر و گرسنگی و بيکاری و اعتياد؛ رواج کارتن خوابی, تن فروشی و کليه فروشی و برامدن کمبرندهای پهناور فقر بر گرد شهرهای بزرگ ايران خدمت شايانی کردند و جامعه ايران را به افلاس کشيدند, حداقل در لفظ مدعی حدی از آزادی های سياسی بودند, اما حالا که از قدرت دولتی رانده شده اند, همان سياست شلاق زدن به گرسنگان و فروافتادگان و لگدمال شده گان را به شاه بيت انتقادات و جوهر مقاومت خرابکارانه شان در شرايط جديد تبديل کرده اند.
همه اين ها در حالی است که در اثر شکاف های عميق طبقاتی و انباشته شدن مطالبات نابرآورده شده گروهها و اقشار مختلف اجتماعی, مطالبات سياسی و آزاديخواهانه دائما رو به گسترش است. برآيند جنگ فرسايشی مورد اشاره در حوزه طرح های معين اقتصادی و برنامه های توسعه اجتماعی, اگر نقدا ادامه شکاف های عميق طبقاتی و ادامه رکود اقتصادی و کاهش دورنمای تحقق اشتغال است, در حوزه آزادی های سياسی نيز گسترش بيش از پيش سرکوب است که در اين زمينه ها می توان از جمله دستگيری های گسترده و شکنجه و آزار دستگيرشدگان در آذربايجان, صدور احکام اعدام در خوزستان, برقراری حکومت نظامی اعلام نشده در سيستان و بلوچستان و دستگيری و مجازات فعالان دانشجويی, کارگری و زنان را ذکر کرد.
به اين ترتيب طرح ها و برنامه های اقتصادی عرصه جنگ و کشاکش دسته بندی های حکومتی است, سياست و اجتماع عرصه سرکوب رژيم. اما اين جنگ فرسايشی درآميخته با سرکوب سياسی در شرايطی که پرونده هسته ای ايران هم به شمشيری آويزان بر فراز گردن مردم ايران تبديل شده است نمی تواند تا بی نهايت ادامه يابد. هر روز که می گذرد ادامه بقا و موجوديت رژيم بحران زده جمهوری اسلامی و جناح ها و گروهبندی های آن برای مردم ايران گران تر و تحمل ناپذيرتر و خطرناک تر می شود, همچنان که پيوند ميان نان, مسکن, اشتغال و آزادی های سياسی و مدنی عميق تر و گسترده تر می شود. اگر در شرايط جنگ های فرسايشی جناح های درونی رژيم و سرکوب دامنه دار سياسی و توطئه های آمريکا برای تجزيه و فروپاشی و تحريم اقتصادی ايران راه گريزی جستجو کنيم, آن راه گسترش مبارزه اقشار و گروههای مختلف مردم ايران در چهارچوب پيوند مطالبه نان و آزادی با اتکا به نيروی خويش است. مردم ايران نه ادامه موجوديت رژيم اسلامی را می خواهند, نه دورنمای عراق و لبنان را.
Comment
-
روزنامه نگار ,مستقل, ايران آقای مسعود بهنود طی مقاله ای نظرخواهی کرده اند که آيا بهتر است آقای اکبرگنجی با جرج دبليو بوش ,,به عنوان مطرح ترين نام در چالش های فعلی آزادی خواهان جهان,, ديدار بکند يا ديدار نکند. از آنجا که ايشان يکی از با سابقه ترين روزنامه نگاران ,,مستقل,, ايران هستند و نسبت به همه روزنامه نگاران ,,مستقل,, تازه به دوران رسيده، چه آن ها که برای کيهان جمهوری اسلامی قلم ميزنند، چه آن ها که برای راديو فردای آمريکا حقوق بشر را ,,تجزيه,, ميکنند، مقام پيش کسوتی دارند، بی پاسخ گذاشتن نظرخواهی ايشان شايسته نيست.
اما قبل از پيدا کردن يک پاسخ دقيق که ,,يک بار مصرف و دور ريختنی,, نباشد، لازم است ببينيم در نشرياتی که آقای بهنود در آن قلم ميزنند و رسانه های خويشاوند چه معيارهايی برای مبارزه قاطع و پی گير بارژيم استبداد اسلامی معرفی و مراعات شده است تا برای اين سوال پاسخی پيدا کنيم که در خور مبارزه برای دمکراسی باشد. بنابراين اول مساله آقای گنجی و سوال مربوطه را کنار ميگذاريم و براساس تجربه و شواهد به جستجوی اين معيارها بر می آئيم.
از مطالعه مقالات مندرج در اين نشريات در می يابيم برای اين که مبارزه عليه جمهوری اسلامی قاطع و پيگير باشد تا از هرگونه انحراف و سازش، و حرکت موازی با جمهوری اسلامی بطورکامل جلوگيری به عمل آيد، بايد کاملا و صددر صد و همه جانبه در همه موارد، موضعی مخالف با جمهوری اسلامی داشته باشيد.از جمله:
يک.چون رژيم از موضعی ارتجاعی خود را مستقل و ضدامپرياليست ميخواند، به هر نحو شده خود اصل استقلال را به سخره بکشيدو به بهانه های مختلف از جمله نقل سخنرانی اين و آن، دفاع از استقلال و مبارزه با امپرياليسم را بزرگ ترين آفت جنبش آزاديخواهی ايران از مشروطيت تا کنون قلمداد کنيد.
دو.چون رژيم مدعی است هويت مردمی دارد و با متهم کردن مخالفان خود به وابستگی با آمريکا آن ها را سرکوب ميکند، حمايت خود را از دريافت کمک مالی از بودجه 75 ميليون دلاری وانتخاب يک سرپرست از ميان نئوکان های آمريکا به انحاء مختلف به نمايش بگذاريد از جمله با چاپ مقالات و رژه عکس های کسانی که تحت سرپرستی در آمده اند و از اين عمل دفاع ميکنند. اصلا اهميت داشتن هرنوع هويت ملی در هر شکلی را رد کنيد.
سه. با عدالت در بيفتيد و تا ميتوانيد از حقوق سرمايه عليه کار و حقوق سرمايه جهانی بر دارايی های کارگر ايرانی دفاع کنيدو بگذاريد احمدی نژاد هرچه که دلش ميخواهد از حقوق و کارگر و محروم دم بزند.
چهار. تا ميتوانيد جنبش نخبگان را مورد تاکيد قراردهيد و شرط شکل گيری دموکراسی در ايران را توافق نخبگان با هم بخوانيد و تاکيد کنيد نخبه سر است و توده خاک پا تا به اين ترتيب کاملا با ادعاهای رژيم درافتاده باشيد.
پنج.از گروگان گيری و سربريدن و جنگ قومی و مذهبی در ايران دفاع کنيد، تا رژيم با ادعاهای معکوس در برابر شما قرار بگيرد.
شش. تا ميتوانيد از حق کشورهای زورمند بر تمام کشورهای فقير، مسلح شدن آن ها به انواع سلاح های هسته ای و غير هسته ای و استفاده از آن در گذشته و حال و آينده و اينکه هيروشيما، دمکراسی را به جهان هديه کرد و غيره دفاع کنيد و بگذاريد رژيم عکس اين ها را ادعا کند.
هفت. در مورد اهميت ادامه اشغال عراق و نقش معجزه آسای حضور ارتش آمريکا در عراق قلم فرسايی کنيد تا در نقطه مقابل رژيم قرار گرفته باشيد. البته حالا بايد کمتر در مورد دمکراسی مديريت شده قلم فرسايی کنيد. اين کار بايد در وقت خود ميشد که شد. اما حالا اگر اين کار را بکنيد ممکن است با رژيم همزبان شويد.
هفت.ميرسيم به فلسطين و لبنان .اينجا ديگر يک فرصت تاريخی برای نمايش مجلل و خيره کننده تضاد شما با رژيم وجود دارد. چونکه برهيچکس کمک های مالی و لجستيکی و تسليحاتی رژيم به حزب الله و حماس و غيره پنهان نيست. اينجاست که شما بايد قاطعانه و با پشتکار زايد الوصفی از سرکوب قاطع فلسطين دفاع کنيد تا همه ببينند شما داريد با رژيم مبارزه ميکنيد، از جمله درست در هنگامه ای که امير پرتز تاکتيک های جديد اختراع کرده است تا در مقابل رقم تقريبا 1000 ,دقيقا 965, کودکی که دو وزير دفاع پيشين کشته بودند چيزی قابل عرضه داشته باشد، در هنگامه ای که پزشکان فلسطينی اعلام کرده اند بيش از 25 درصد کليه مجروحين آقای پرتز کودکان زير 16 سال هستند و عکس برداری از اجساد از شکل افتاده فلسطينی ها به آن ها ثابت کرده است ارتش آقای پرتز از سلاح شيميايی و راديو اکتيو استفاده ميکند، بله درست وسط اين هنگامه بنويسيد امير پرتز در کنار ديوار آپارتايد ,,چراغ اميد را برای فلسطينی ها روشن کرد,,!!.
و در لبنان برای اينکه تضاد خود را با رژيم خوب به نمايش بگذاريد، از سرپنجه خونين انتقام و انهدام دفاع کنيد و نزديک حداقل نيمی از جمعيت يک کشور را ,ميليشيا, بخوانيد، همان ميليشيايی که آمريکا و اسرائيل به کمک سلاطين شکوهمند خاورميانه يعنی فهد و مبارک قصد دارند به عنوان ,زباله, بروبند، ومشت بر دهان همه ناظران نگرانی بکوبيد که از نقشه از پيش تنظيم شده سخن ميگويند و با وحشت ايران را نشان ميدهند ودر مورد تکرار,تابستان 1914, هشدار ميدهند.
فعلا همين مقدار برای نشان دادن مبارزه قاطع برای آزاديخواهی و مبارزه با جمهوری اسلامی کافی است، هرچند ميتوان هنوز ادامه داد.
اما شما کارکنان چنين رسانه هايی وقتی که در اتاق فکر خود بنشينيد و منصفانه قضاوت کنيد، بايد تصديق کنيد اگرتمام دستگاه های تبليغاتی رژيم به توان مضاعف فعاليت ميکردند، نمی توانستند از پس کاری که شما ميکنيد برآيند و يک رژيم مطلقا ارتجاعی و سرکوبگر و آزادی کش که ايران را در دهانه آتشفشان گذاشته و تمام مرزهای کشور را در محاصره پايگاه های نظامی آمريکا و زير چکمه ژاندارم جهانی و چنگال های مرگ آور اسرائيل و اشتهای ناتمام شيخ های مفت خور صاحب حرم قرار داده، تطهير کنند و آن را طرفدار استقلال ايران و پشتيبان حقوق توده محروم و مدافع عدالت در روابط جهانی جابزنند؛ و بر عکس بر چهره اپوزيسيون رژيم لجن بپاشند و تمام مخالفان رژيم را، دشمن ارزش های انسانی و جهانشمولی حقوق بشر جلوه داده و به مرتجع ترين نيروهايی که در عصر ما يافت ميشود بچسبانندو اين اپوزيسيون را مدافع بدترين جناياتی که در عصر ماصورت گرفته بنمايانند. تصديق کنيد که شما با اين کارها صدبار بهتر از رژيم تزهای ارتجاعی رژيم را تبليغ می کنيد که عدالت با آزادی و استقلال با دمکراسی در تضاد است و حقوق بشر جهان شمول نيست و حق با زور است و بنابراين کسی که آزادی و دمکراسی ميخواهد با عدالت و استقلال مخالفت ميکند و کسی که از حقوق بشر در ايران دم ميزند خواهان نقض حقوق بشر در بقيه جهان و اجير قدرت های امپرياليستی است.
چرا چنين ميکنيد؟ عاشق خدمت به رژيم که نيستيد. به اين دليل که با اين تزها در کنار ,,مطرح ترين نام در چالش های فعلی آزادی خواهان جهان,, ايستاده ايدو به ناگزير در دام تاکتيک يا با من يا با دشمن او گرفتار آمده ايد و درست از اين روست که مجبور ميشويد در زمين جمهوری اسلامی بازی کنيد و دايم از او بازی ميخوريد.
زيرا اين زمين مشترک بن لادن و بوش و خامنه ای و اولمرت و بقيه آن هاست. از اين زمين راه سوم بيرون نمی آيد. يکی به نعل و يکی به ميخ زدن چرا. انشاء نوشتن های پر از دروغ و حقيقت و نيمه حقيقت که خواننده را مجبور کنيد يک جزوه در افشای تناقضات و دو گويی ها و دو رويی ها بنويسد چرا. اما راه سوم نه.اين مواضع شماست که شما را کنار ارتجاع قرار ميدهد نه پول گرفتن، نه عکس گرفتن يا ديدار با ,چهره های مطرح, جهانی از قبيل پاتريک کلاوسون يا شرکاء.
آن قلم مويی که واقعيت را رنگ ميزند و در ميان آتش و خونی که در سراسر خاورميانه به وسيله دستگاه نومحافظه کاری بر پا شده به مردم القاء می کند ,,دستگاه حاکمه نومحافظه کاران به سرنوشت مردم هم می انديشند,, شمارا کنار جان نکروپونته قرار ميدهد. بيشتر شما نو محافظه کار شده ايد. از جنگ نومحافظه کاران با محافظه کاران اسلامی حاکم بر ايران، مردم ايران نصيبی نمی برند به جز بلای باز هم بيشتر. مرگ بر اين رژيم که با سرکوب نا برحق و ستمگرانه ی نومحافظه کاران ايرانی و اجير خواندن همه آن ها چهره واقعی نومحافظه کاری را از مردم پنهان کرده است و نمی گذارد مردم ايران هم حداقل به اندازه مردم ديگر کشورهای جهان نومحافظه کاران خود را بشناسند.
حالا در اين شرايط است که برای شما يک دعوت نامه از کاخ سفيد ميرسد. چاره چيست، فاش گويی کنيد؟ و بگوئيد با مواضع تان کنار چه کسانی ايستاده ايد؟ يا تقيه کنيد؟ و صفوف اپوزيسيون را به هم بخيه کنيد؟ در اين مورد بايد رايزنی کنيد. آن ها که درب حيا و شرم را بکلی بسته اند، ديگر تقيه را هم لازم نميدانند.
تا آنجا که به ,ما, که به هيچ ارتجاعی گردن نمی نهيم مربوط است ترجيح ميدهيم، مردم ايران و جهان بدانند رژيم اسلامی حاکم بر ايران دو نوع اپوزيسيون دارد. اپوزيسيونی که با اين رژيم تا به آخر می جنگد تا آنرا از قدرت پائين بکشد، اما برپايه اصول دمکراسی و استقلال و عدالت، و به کمک نيروهای آزاديخواه جهان و غلبه دمکراسی و عدالت بر روابط جهانی و نهادهای بين المللی مثل سازمان ملل نياز دارد؛ و اپوزيسيونی که ,,دمکراسی,, را ابزاری ميداند برای اعمال زور و غلبه و تسخير و پيداکردن جايی امن در پناه قدرت.
حالا می توانيم بپردازيم به سوال مشخص آقای بهنود: آيا آقای گنجی بايد به ملاقات جرج دبليو بوش برود يا نرود؟
جواب اين است: بهتر است دخالت نکنيد و بگذاريد آدم ها خودشان تصميم بگيرند. مردم هم قاضی خوبی هستند و اگر به آن ها زمان بدهيد در قضاوت های تاريخی خود اشتباه نمی کنند و فضاسازی های کاذب به بهانه نظرسنجی ها هم در واقعيت تاثيری ندارد.
فعلا که درد ما عميق تر از اين هاست. افق ايران خونبار است، صدای زوزه گرگ ها از هر گوشه به گوش می رسد- از دور و از نزديک، از تپه های جماران، از آن سوی اقيانوس ها-و مادران با دل هايی که هراس، مهربانی آن را، صد چندان کرده،بر روی کودک ايران خم شده اند تا پناهگاهی برای آن در مقابل اين توفان پيداکنند.
بگذاريد هرکس راه خودش را برود. اين غافلانند که همسانند، توفان کودکان نا همگون ميزايد و ايران امروز بيش از هرچيز به کاشفان فروتن جام شوکران نياز دارد.
Comment

Comment