Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • واحد اطلاعات اكونوميست در تازه‌ترين گزارش خود پيش‌بينى كرد كه اندوخته‌هاى ايران به جز طلا در سال جارى به 58 ميليارد و 209 ميليون دلار برسد كه نسبت به سال گذشته افزايش 13 ميليارد دلارى نشان مي‌دهد.

    به گزارش خبرنگار اقتصاد بين‌الملل ايسنا، واحد اطلاعات اقتصادى اكونوميست در گزارش ماه ژوئن خود ميزان اندوخته‌هاى ايران در سال گذشته را 45 ميليارد و 209 ميليون دلار برآورد كرد كه نسبت به سال 80 در حدود 8/2 برابر افزايش نشان مي‌دهد.

    در سال آينده اندوخته‌هاى ايران به بالاترين سطح خود خواهد رسيد و با دو ميليارد دلار افزايش بالغ بر 60 ميليارد و 209 ميليون دلار خواهد بود.

    در سال 86 اندوخته‌هاى ايران 7/3 برابر سال 80 است.

    از سال 2008 اندوخته ارزى ايران روند نزولى در پيش گرفته و با حدود دو ميليارد دلار كاهش به 58 ميليارد و 709 ميليون دلار مي‌رسد.

    اندوخته‌هاى كشور در سال 88 كاهشى سه ميليارد و 500 ميليون دلارى خواهد داشت و به 55 ميليارد و 209 ميليون دلار بالغ خواهد شد كه اين ميزان با كاهش شش ميليارد دلارى در سال 89 به 49 ميليارد و 209 ميليون دلار خواهد رسيد.

    اندوخته ارزى كشور در سال 80 معادل 16 ميليارد و 616 ميليون دلار بوده است.

    در همين حال اكونوميست پيش‌بينى كرد كه هزينه‌هاى دولت در سال جارى به 2/34 درصد توليد ناخالص داخلى برسد. انتظار مي‌رود اين شاخص طى دو سال آينده افزايش ساليانه‌اى برابر با 1/0 درصد داشته باشد و به ترتيب به 3/34 و 4/34 درصد توليد ناخالص داخلى بالغ شود.

    هزينه‌هاى دولت در سال هاى 88 و 89 به ترتيب 2/34 و 9/33 درصد توليد ناخالص داخلى خواهد بود.

    اين در حالى است كه درآمدهاى دولت طى سال جارى معادل 2/24 درصد و طى سال آينده 24 درصد توليد ناخالص داخلى خواهد بود.

    درآمدهاى دولت در سال‌هاى 87، 88 و 89 به ترتيب برابر با 1/24، 1/24 و 2/24 درصد توليد ناخالص داخلى خواهد بود.

    در سال 85 تراز بودجه‌اى خالص رسمى به منفى 10 درصد توليد ناخالص داخلى و در سال 86 به منفى 3/10 درصد توليد ناخالص داخلى خواهد رسيد كه اين شاخص طى سال‌هاى 87، 88 و 89 به منفى 3/10، منفى 10 و منفى 7/9 درصد توليد ناخالص داخلى بالغ خواهد شد.

    در همين حال تراز بودجه‌اى ناخالص غير رسمى در سال جارى به 1/6 درصد توليد ناخالص داخلى خواهد رسيد.

    طى چهار سال آينده تراز بودجه‌اى ناخالص غير رسمى كشور به ترتيب به 2/1، منفى 3/3، منفى 4/5 و منفى 1/6 درصد توليد ناخالص داخلى خواهد رسيد.

    اين در حالى است كه بيزينس مانيتور نيز در تازه‌ترين گزارش خود پيش‌بينى كرد كه اندوخته ارزى ايران تا سال 89 در حدود سه برابر شده و به 94 ميليارد و 150 ميليون دلار برسد.

    موسسه بيزينس مانتيور در گزارش سه ماهه دوم سال 2006 خود اعلام كرد كه اندوخته ارزى كشورمان در سال 85 به 56 ميليارد و 10 ميليون دلار برسد. روند افزايش ذخاير خارجى ايران در سال‌هاى آينده نيز ادامه خواهد داشت و به طور ميانگين هر ساله 10 ميليارد دلار به آن افزوده مي‌شود به طورى كه طى سال‌هاى 86، 87 و 88 اندوخته ارزى كشور به ترتيب به 66 ميليارد و 810 ميليون دلار، 76 ميليارد و 530 ميليون دلار و 85 ميليارد و 340 ميليون دلار خواهد رسيد.

    در سال 89 شاهد اندوخته ارزى بالغ بر 94 ميليارد و 150 ميليون دلار خواهيم بود كه نسبت به سال 80 بيش از پنج برابر افزايش خواهد داشت.

    Comment


    • "وحدت يهودی فرانسه برای صلح"، درروز پنجشنبه بيستم ژوئيه ی دو هزار وشش، به تنبيهات بين المللي، تحريم اقتصادي، و بايکوت محصولات و خدمات اسراييلي، تا پايان اشغال فلسطين، فراخوان داد.

      فارسی شده ی اين فراخوان را، که در پی تداوم جنايات دنباله دار اخير اسراييل در فلسطين و لبنان صادر شده است، در اينجا می آورم.
      باشد تا نشان لعنتی ديگر شود بر حاکميّت ريا و سالوس وتزوير ملّايان که می کوشند تا کينه ی مذهبی و قومی و نژادی را جايگزين نبرد جهانشمول انسانی برای اسقرار عدالت کنند؛
      ـ و مايه ی شرمساری يی ديگر برای خودباختگانی که به دريوزگی بارگاه قاتلان مردم خاورميانه و لابی های آمريکا يی آن ها، کريدور به کريدور، روانند و دوانند...

      محمّد علی اصفهانی
      ۲۹ تيرماه ۱۳۸۵

      www.ghoghnoos.org : The official site of Iranian Movement for a Humanist politics



      عمليّات گسترده و مرگبار ارتش اسراييل، هم عليه مردم فلسطين، و هم عليه مردم لبنان، هردو ، بر يک بهانه جويي، تکيه دارد:
      ماجرای دستگير شدن يک يا دو سرباز اسراييلي؛ و درخواست آزادی زندانيان سياسی فلسطينی به ازای آزادی اين دو سرباز.
      از نظر اسراييل، دولت راسيست و نژادپرست، تعرّض به چند سرباز که در خدمت اجرای سياست های او هستند، می تواند دليل موجّهی باشد برای له کردن يک ملّت در تماميّت آن، چه ملّت لبنان و چه ملّت فلسطين، و نابود کردن تأسيسات زيربنايی آن ملّت، و ويران ساختن خانه های مردم عادی آن.
      تعرّض جاری اسراييل، پيشاپيش، ۲۰۰ کشته در ميان مردم فلسطين و لبنان به جا گذاشته است.

      "وحدت يهودی فرانسه برای صلح"، بر مخالفت خود با هر عمل نظامی يی که شهروندان عادّی را، چه فلسطينی باشند و چه لبنانی و چه اسراييلي، هدف بگيرد تأکيد می کند.
      اگر حزب الله، هدف های غير نظامی اسراييل را، با نتايجی که می دانيم (هشت کشته و پنجاه مجروح) بمباران کرده است، اين عمل او عکس العمل و پاسخی بوده است در برابر بمباران گسترده اهداف غيرنظامی در لبنان، به وسيله ی ارتش اسراييل.
      حمله ی اسراييل، بعد از ربودن دو سربازاسراييلی ـ که عملی نظامی بود، نه غيرنظامی ـ انجام پذيرفته است.و برخورد اسراييل [کشتار مردم عادّی و غيرنظامی] با آن عمل نظامي، در تناسب نيست.

      از نظر اسراييل، اين که ملّت فلسطين برای دفاع از حقّ وجود داشتن خود، و برای دفاع از حقّ به شايستگی زيستن خود است که می جنگد، بی اهميّت است.
      از نظر اسراييل، اين که حزب الله، فقط بخشی از مردم لبنان را نمايندگی می کند، مهم نيست.
      منطق، منطق "تصادم تمدّن ها"ست:
      اسراييل، بهانه می آورد که دارد از ارزش های جهان غرب، جهان "خود متمدّن خوانده"، در دل خاور نزديک و خاورميانه ی "مرتجع"، پاسداری می کند.
      و آن وقت: دولت های غربي، از جمله دولت فرانسه، می گويند که اسراييل، حق دفاع از خود دارد...

      تا زمانی که اسراييل، عاملی در خدمت آمريکا و متحدّان آن باقی بماند؛ و تا زمانی که اسراييل از تبديل شدن به يک دولت همخوان با واقعيّت خاورميانه، و پذيرنده ی حقوق برابر و روابط متقابل متساوی و سازنده با مردم پيرامون خود، سر، باز زند، جنگ، ادامه خواهد داشت.

      در چنين موقعيّتی است که به رسميّت شناختن حقوق مسلّم مردم فلسطين، به يک موضوع محوري، اساسي، و جوهری بدل می شود.

      در برابر اراده اش به نابود کردن ملّت فلسطين، و به مانع شدن همدردی بقيّه ی مردم منطقه با مردم فلسطين، اسراييل، عقب نشينی نخواهد کرد مگر آن که زور و رابطه ی قدرت، اورا به چنين امری وادار سازد. مثل آنچه در زمان سلطه ی رزيم آپارتايد در آفريقای جنوبی اتّفاق افتاد.
      به همين دليل، ما، به تنبيهات بين المللي، به تحريم های اقتصادي، و به بايکوت محصولات و خدمات اسراييلي، تا پايان اشغال، فراخوان می دهيم.
      بس است جنون آدمکشی دولت اسراييل !
      همدردی و همراهي، با مردم فلسطين و لبنان !

      سازمان وحدت يهودی فرانسه برای صلح
      پنجشنبه ۲۰ ژوئيه ۲۰۰۶

      Comment


      • Comment


        • ايشان مرتب می گويند روشنفکران و چپ ها و احزاب و فعالين سياسی و.... انگار طيف وسيعی را هم "چپ" می داند! نه؟*
          بله، ايشان مرتب می گويد روشنفکران و چپ ها و احزاب و فعالين سياسی. اولا آقای خاتمی را هم چپ می داند! از نام و اعتبار و شرافت تاريخی چپ ايشان هم دارند سواستفاده می کنند. خاتمی و اينها هيچ کدام چپ نيستند. چپ ها از سال شصت به اين طرف در گلزار خاوران و... زير خاکند. و آقای گنجی در مورد آنها در واقع دارد سکوت می کند.

          *به هر حال ظاهرا صميمانه فکر می کند ليبراليسم تنها ره رهايی است...
          بله،می گويد ليبرال ها و چپ ها شرمنده اند، نمی دانند، می خواهند به روی خود نياورند و... نه آقا! ليبرال تويی. ما اينگونه نيستيم. ما سوسياليستيم. ما آرمان های اجتماعی داريم. ما ليبراليسمی را که چهل و پنج سال در دوران جنگ سرد جنايات ايالات متحده را تحمل کرد؛ دم بر نياورد به بهانه ای که در اتحاد شوروی حکومت توتاليتر هست قبول نداريم. ما ليبراليسمی که در حال حاضر بر و بر نگاه می کند تانک کشی و موشک اندازی و جنايت های اسرائيل را در فلسطين و در لبنان و خودش هزاران هزار گروگان فلسطينی را ربوده و در آنجا به خاطر دو تا گروگان نگاه داشته و اين قتل عام را نگاه می کند قبول نداريم. ايشان می خواهد بگويد يا آزادی را متوجه نيستيد يا اگر هستيد بايد قاعدتا ليبرال باشيد. نه، چنين نيست. من شرافت سياسی آقای گنجی را گرو می گيرم و از او می خواهم در مدت شش سالی که زندان بوده ببيند امضای همپالکی هايش را پای کدام بيانيه در دفاع از خودش پيدا کرده؟! کدام ليبرال را ديده که از خود او در زندان دفاع کند؟! ولی سوسياليست ها، چپ ها و آزاديخواهان بودند که از او حمايت کردند برای اينکه از زندان بيايد بيرون. بنابراين آزادی که شرط مقدم بر دموکراسی است در ميان ليبرال ها وجود ندارد. ليبرال هايی که به اصل مقدس مالکيت و بهره کشی مالکيت به هر قيمتی هست اعتقاد دارند نمی توانند طرفدار آزادی باشند اما ايشان آنها را آزاديخواه می داند و بعد هم گنجی پس از بيرون آمدن از زندان انتقام گرفت. حتی به خودش زحمت نداد تشکر کند. چه کتبی،چه حضوری قدردانی کند از کسانی که در تمام شرايط پای دفاع از او ايستادند. شما موضوع شخصی من را در اين رابطه می دانيد که چه بر من گذشت برای دفاع از ايشان و چه هزينه ای پرداختيم!

          *بله، البته يک چيزهايی پراکنده ای هم در اين رابطه گفته اما به هر حال نبود نام دکتر زرافشان در اين کمپين ملموس بود!
          ايشان نه تنها حمايت نمی کند بلکه می آيد يکی از برجسته ترين نمايندگان نگرش دموکراتيک و آزاديخوهانه ايران، يعنی ناصر زرافشان را از ليست خودش حذف می کند. بنابر اين اين هيستری چپ ستيزی و کمونيست ستيزی و سوسياليست ستيزی، اين هيستری کارگرستيزی که حالا نام آقای اسانلو را هم آورده در ليستش که جنسش را جور کند برای آگاهان شناخته شده بود و نبايد تعجب کند که چرا ناگهان تنهايش گذاشتند. ليبرال دموکرات که باشی بايد در خدمت سياست های هاشمی رفسنجانی و خاتمی باشی و بايد چهار و نيم ميليون بيکار را به عنوان کوچکترين قربانی در راه سرفرازی و رستگاری راست و سرمايه در نظر بگيری. به اين سبب ايشان نمی تواند بيشتر از اين جلو برود و به نظر من تا زمانی که يکی دو سال به دنيای درون خودش مراجعه نکند،از نو تاريخ را نخواند،فلسفه را نخواند و به زندگی اجتماعی برنگردد، با اين انديشه و طرز ترقی اش نمی تواند جلو برود. به هر حال،آنک ايشان و آنک روشنفکران دينی و همپالکی هايشان و نيويورک نشينان.

          *آقای دکتر، يک چيز هم بايد بگوييم که خود گنجی چندين بار وقتی از او درباره غيبت نام های ديگر در اين کمپين پرسيده شد، گفت نام اين سه نفر نمادين است و هر يک، جريانی در داخل کشور را نمايندگی می کنند. يک چيز ديگر هم گفته و اينکه احکام اين سه نفر هنوز صادر نشده است. يعنی چون مثلا ديگران و خصوصا دکتر ناصر زرافشان با حکم قطعی در زندان هستند قضيه شان جداست... اين تا آنجا که من فهميدم استدلال گنجی است.*
          اين که ايشان می گويد رياکاری است. خودش هم می داند رياکاری است. زمانی که من فريبرز رئيس دانا را در آستانه شصت سالگی جلوی دانشجويانم و جلوی دانشگاه تهران خواباندند و کتک زدند به خاطر اکبر گنجی بود. آن زمان حکم اکبر گنجی قطعی شده بود! آن زمان که حکم خودش قطعی شده بود، دست به اعتصاب غذا زد و انتظار حمايت داشت می خواست بگويد حکم من قطعی شده کاری برای من نکنيد. وقتی نوبت ناصر زرافشان می رسد، حکم قطعی دليل حذف می شود. خب خودشان و خودمانی هايشان در سال شصت و شصت و يک در نابود کردن چپ دخالت داشتند...


          عابد و ياشار را هم در ليستش قبول نکرد


          *البته واقعا هيچ نامی هم از بچه ها، عابد و ياشار آن طور که بايد به ميان نياوردند...*
          بله، همان زمان، ياشار قاجار و عابد توانچه، دو دانشجوی چپگرا هم در زندان بودند و هم توسط کسانی رفته بودند که برايشان فتوای قتل بگيرند. چون گفتند اين بچه ها ملحد هستند!

          *به گوش گنجی رسيد؟*
          بله، اين را آقای گنجی می دانست و من توسط آقای عبدالله مومنی به او پيغام دادم. با اين وجود بر سر عقيده خودش ايستاد!

          *واقعا چرا؟*
          چون خيال می کند اگر لجاج کند علامت انقلابی گری است. يک ليبرال هر چقدر لجاج کند يعنی دارد پافشاری می کند بر کشتار توده ها. پافشاری می کند بر محروم کردن جنبش های کارگری و دموکراتيک،پافشاری بر منافع وابسته به نظام سرمايه جهانی و نيويورکی در واقع پافشاری بر سر آرمانها و آرزوهای ملی نيست و به همين سبب به شما اطمينان می دهم که ايشان در ميان روشنفکران مستقل و لائيک و دموکرات تنها مانده و تنها خواهد ماند. بايد برود مطالعه کند و رای خود را کلا و سريعا پس بگيرد.
          حالا مثل اينکه دوباره دارند جبهه حقوق بشر و دموکراسی خواهيشان را راه می اندازند.فکر کنيد بر فرض محال به سراغ نيروهای چپ و دموکرات هم آمدند. با آنها سر چه مواضعی می توان اتحاد کرد؟*
          اتحاد بر سر حرفهای ساده،باد هوا،انتخابات بکنيم،من بيايم نداريم. اتحاد،بر سر مسائل و مشکلات عينی و واقعی مردم ايران. آنها می خواهند بگويند شانزده سال تجربه هيچی باز همان مسير را ادامه بدهيم. اين بار اما اتحاد کنيد من بيايم سر کار آن مسير را ادامه بدهم! هشت سال فرصت داديم. خاتمی کيه؟ سروش کيه؟ خاتمی کيه؟ کديور کيه؟ خاتمی کيه سحابی کيه؟ همه اينها يکی هستتند. هشت سال به آنها فرصت داديم اين وضعيت را برای ما درست کردند. باز می گويد بيا حول ما اتحاد کنيم؟ فوتينا! انگار ما بچه ايم. شما حالا بياييد حول ما اتحاد کنيد. بياييد ببينيد ما چه می گوييم. ما منشور اتحاد می نويسيم شما پای آن را امضا کنيد.


          *با کلمه "کارگر" غش می کنند، با "طبقه" آبله مرغون می زنند*


          *حتی سر کلمه "کارگر" در اين منشورها که می نويسند کلی بحث و جدل است!*
          بله، وقتی از به کار بردن واژه "طبقه" تاول می زنند،آبله مرغون می گيرند! از شنيدن کلمه کارگر که غش می کنند. بايد کاهگل بگيريم جلوی دهان همه اين روشنفکران دينی را. من چه اتحادی دارم با اينها بکنم. کشور ما نه ميليون کارگر شاغل دارد. چهار و نيم ميليون هم بيکار. اينها را ضربدر خانواده هايشان بکنيد ببينيد چقدر می شوند. ما زارعان داريم، معلمان و... من می خواهم مسائل اينها مطرح شود.

          *می گويند شما کاری تان نباشد،بياييد به ليبرال دموکراسی رای دهيد اين مسائل خود به خود حل می شوند!*
          بله،مگر ليبرال دموکراسی در اسرائيل نيست. ببينيد چطوری دارد مسائل را حل می کند. من می گويم ما آيا با اينها می توانيم بر سر عدالت توافق کنيم؟

          *يعنی واقعا سر يک سری حداقل ها هم نمی توانيم؟*
          آن يکی که طرفدار "فون هايک" است،اصلا معتقد است پديده عدالت محصول فکر بيماران روانی هست! آخر من با او چه اتحادی بکنم؟ او که طرفدار "فون هايک" و "پوپر" است و می گويد اگر روزی لازم شد تامين اجتماعی بپردازيم ،از دستمزدها حمايت بکنيم،کسانی که از حمايت ها برخوردار می شوند بايد حق رای دادن نداشته باشند اينها انسان نيستند؟ هر کس بايد برود خودش زندگی اش را تامين کند؟ من چه اتحادی با اين فاشيستها دارم؟ هی لباس های خود را عوض می کننند!

          * اکبر گنجی در اظهارات اخيرش بارها نسبت به موضع جنگ طلبان واکنش نشان داده و از جنبش صلح گفته است. اين می تواند عملا نکته مثبتی باشد؟*
          تا زمانی که امپرياليسم امريکا وجود دارد هواپيما عوض کردن و از اين کشور به آن کشور رفتن مسخره کردن صلح است. تا آنجا که ما آموزش ديده ايم و يادمان می آيد وقتی آتش جنگ افروخته می شود و يک تيمی می خواهد برود موضوع را فيصله دهد اولين اقدام خودداری از انداختن موشک به يکديگر است. اينجا دولت ايالات متحده می گويد نه! اصلا چنين چيزی وجود ندارد. بگذار چهارده روز بعدی هم برود. بيست و يک روز بعد فلسطينی باقی نمی ماند. شيعيان جنوب لبنانی باقی نمی ماند که کسی با آنها وارد مذاکره شود. اين دغل کاری ها يعنی چه؟ امپرياليسم، مانع صلح است. خودکامگی،جهل و نفرت مانع صلح هستند و عوامل پديدآورنده اينها،ستمگری و بهره کشی از يک سو و فقر و تهيدستی و تبعيض از ديگرسوست. برای به دست آوردن صلح بايد اراده مردمی که زير ستم هستند بايد متبلور شود و رشد کند.



          Comment


          • Comment


            • رضا پويان: عباس عبدی، تحليلگر امور سياسی و روزنامه‌نگار در گفت‌وگوی حاضر به تحليل درگيری و جنگ ميان لبنان و اسراييل می‌پردازد. او معتقد است که حمله به اسراييل به لحاظ استراتژيک و سياسی از هيچ پايه منطقی برای حزب‌ا... برخوردار نبوده است. او می‌گويد که حزب‌ا... بايد بطور روشن پيش‌بينی اين نتايج را می‌کرد و اگر پيش‌بينی نمی‌کرد، صلاحيت سياسی خود را در داشتن سلاح مورد سوال قرار داده است. متن کامل اين گفت‌و‌گو را با هم می‌خوانيم.

              ***

              ارزيابی شما از علل و عوامل بروز بحران جديد در خاورميانه چيست؟
              عبدی‌ـ به نظر من مهمتر از تحليل علل و عوامل، پيامدهای حوادث اخير است که بی‌ترديد آثار استراتژيکی در منطقه بجای می‌گذارد. زيرا هر نوع تحليلی که از علل و عوامل بروز اين حوادث داشته باشيم، آنچه که مهم است تحميل برداشت و تحليل معينی بر واقعه اخير از سوی غرب و مردم لبنان است. به عبارت ديگر مستقل از آن که واقعيت قضيه چه باشد مسئوليت اصلی بروز اين واقعه به حزب‌ا... بار خواهد شد. و از اين منظر، وابستگی به سوريه و بويژه ايران برای حزب‌ا... برجسته می‌شود، و به اصالت و اعتبار اقدامات اخير حزب‌ا... و نيز اقدامات گذشته‌اش در دفاع از لبنان خدشه جدی وارد می‌شود.

              چرا بايد چنين استنباطی بوجود آيد؟
              عبدی‌ـ به اين دليل واضح که از سال‌ها قبل اسراييل مناطق اشغالی لبنان را ترک کرده بود، اگرچه درباره مزارع شبعا نکاتی مطرح می‌شد، اما حزب‌ا... و لبنانی‌ها کمابيش عقب‌نشينی را پذيرفته بودند و به نحو روشنی ميان طرفين آتش‌بس بود. و حتی با مبادله اسرای لبنانی و حزب‌ا... با باقيمانده جنازه نظامی اسراييل، حزب‌ا... و اسراييل به نوعی در عمل به توافقاتی رسيدند که برای تثبيت جهانی و منطقه‌ای حزب‌ا... مهم بود، و از آن تاريخ به بعد مسأله خاصی که موجب ايجاد بحران شود ميان طرفين مشاهده نمی‌شد و در جريان اخير هم تا لحظه وقوع هيچ شواهد و قرائنی دال بر ايجاد بحران مشاهده نمی‌شد. و در نتيجه هنگامی که به يک‌باره خبر حمله به فراسوی مرزهای لبنان از سوی حزب‌ا... و کشتن ۸ سرباز اسراييل و زخمی کردن ۲۰ نفر ديگر و از آنها مهمتر اسير کردن ۲ سرباز ديگر منتشر شد، معلوم بود که بحران آغاز شده است. اين حمله ويژگی‌های مهمی داشت. اول اين که از نظر اسراييل اولين حمله به مرزهای سال ۱۹۴۸ يعنی تأسيس اسراييل است. دوم اين که خسارات وارده از نگاه اسراييل جدی و غير قابل چشم‌پوشی بود و بالاخره اسير گرفتن دو سرباز در حمله‌ای ناگهانی و بدون زمينه قبلی برای اسراييل پذيرفتنی نمی‌نمود. به اين دلايل و نيز به دليل وقايعی که در غزه و در پی اسير کردن يک سرباز اسراييلی رخ داد، واکنش اسراييل را کاملاً پيش‌بينی‌پذير نموده بود.

              با توجه به اين نکات پس چرا حزب‌ا... چنين حمله‌ای را‌آغاز کرد؟
              عبدی‌ـ اين پرسشی که در سطح تحليل جواب‌های محدودی دارد. برخی‌ها معتقدند که حزب‌ا... در داخل لبنان و پس از قطعنامه ۱۵۵۹ و خروج سوری‌ها وضع خوبی نداشت و انتظار خلع سلاح را می‌کشيد و به ناچار فرصت را مناسب ديد تا جبهه جديدی بگشايد. اما اين تحليل دچار اين اشکال است که کسی از ترس مرگ احتمالی خودکشی قطعی نمی‌کند، زيرا نتايج اين اقدام برای لبنان و حزب‌ا... کاملاً پيش‌بينی‌پذير بود. ضمن اين که فشارهای مذکور کاملاً احتمالی بود و حزب‌ا... می‌توانست با ادغام در ارتش لبنان کماکان بخش مهمی از آن را تشکيل دهد، و با تکيه بر محبوبيت خود نزد مردم، کماکان به عنوان يک نيروی مردمی و محبوب به حيات خود ادامه دهد، در حالی که اوضاع فعلی کاملاً فرق کرده است. تحليل ديگر هم معطوف به اقدام حزب‌ا... برای کاهش فشار به فلسطينی‌ها در غزه بوده است. اين تحليل نيز معقول نيست، زيرا قدرت حماس و فلسطينی‌ها مستلزم قدرتمندی حزب‌ا... بوده و هست و اگر حزب‌ا.... به کلی تضعيف شود، فشار به حماس و فلسطينی‌ها هم بيشتر خواهد شد. تحليل بعدی متوجه سوريه است که برای خلاصی از فشار بين‌المللی حزب‌ا... را به چنين کاری وادار کرده است، که با توجه به روابط سوريه و حزب‌ا... به نظر نمی‌رسد که سيدحسن نصرا... تا اين حد از دمشق تبعيت کند. و بالاخره تحليل چهارم معطوف به فشار ايران به حزب‌الله برای گشايش جبهه جديد در منطقه و منحرف شدن اذهان از مسأله هسته‌ای و ضرب شصت نشان دادن به غرب است. اين تحليل هم با اين مشکل مواجه است که اگر چنين کاری صورت گيرد، آيا ايران نمی‌دانست که با اين اقدام يکی از مهمترين ابزارهای منطقه‌ای خود را به نابودی کشانده، بدون اين که هدف موردنظر هم برآورده شود؟ چگونه می‌توان پذيرفت که دست‌اندرکاران سياست در ايران تا اين حد نابخردانه عمل کنند؟ و از‌ آن بدتر اين که چگونه ممکن است سيدحسن نصرا... و حزب‌ا... تا اين حد حاضر شوند چشم و گوش بسته خود را اسير سياست‌های منطقهای معارض با منافع مردم شيعه و حتی غير شيعه لبنان کنند؟ حزب‌ا... و نصرا... هميشه نشان داده‌اند که با درايت و فهم عمل می‌کرده‌اند. بنابراين بر هر چهار احتمال، اشکالات جدی وارد است.

              شما که همه احتمالات را مردود دانستيد پس واقعيت چيست؟
              عبدی‌ـ من هيچکدام از احتمالات را مردود نمی‌دانم، بلکه معتقدم که هيچکدام عقلانی نيست، در عين حال که حتماً يکی يا دو مورد آنها وجود دارد، و از اينجا نتيجه گرفته می‌شود که اصل تصميم و اقدام مذکور به لحاظ استراتژيک و سياسی از هيچ پايه منطقی برای حزب‌ا... برخوردار نبوده است، البته يک احتمال ديگر هم هست که فقط از اذهان طرفدار تئوری توطئه صادر می‌شود که اسراييل در ميان نيروهای حزب‌ا... نفوذی داشته و اين عمليات را سازماندهی و اجرا کرده است، اگرچه به دليل نفوذ اطلاعاتی اسراييل اين احتمال هم بعيد نيست اما به هر حال نمی‌توان بر آن تأکيد کرد.

              اصولاً چرا معتقديد که حزب‌ا... از قبل بازنده اين جريان بوده است؟
              عبدی‌ـ برخی دلايل آن روشن هستند. حزب‌ا... هنگامی که در گذشته عليه اسراييل مبارزه می‌کرد اکثر مردم لبنان و دنيا از آن دفاع می‌کردند زيرا آن اقدامات را مقاومت آزادی‌بخش می‌دانستند. حتی اسراييلی‌ها هم بعضاً مخالف حضور در لبنان بودند، در آن وضع حزب‌الله می‌توانست جنگ غير کلاسيک يا جنگ چريکی انجام دهد، اما در اين مقطع نه تنها از آن شرايط مثبت بی‌بهره است، بلکه به علت تجربيات گذشته اسراييل و عدم اشغال سرزمين، فقط از هواپيما و توپخانه سود می‌برد که امکان مقابله حزب‌ا... با اين جنگ وجود ندارد. امروز جنگ غيرکلاسيک برای حزب‌ا... منجر به تخريب ضاحيه بيروت و بقاع و جنوب و حتی ديگر مناطق لبنان و راه‌ها و فرودگاه‌ها و پل‌ها و... می‌شود، بدون اين که خسارت چندان مهمی به اسراييل وارد شود.از سوی ديگر اگر قضايا به ضرر اسراييل بود، آمريکا از طريق شورای امنيت فوراً قطعنامه‌ای را برای ختم غائله صادر می‌کرد، اما ملاحظه می‌کنيد که آمريکا اصولاً خود را از قضيه کنار کشيده تا اسراييل هر چه بيشتر به حزب‌ا... و لبنان ضربه بزند و راه را برای سياست خاورميانه‌ای آمريکا فراهم کند، سياستی که لبنان و حزب‌ا... تاکنون يکی از موانع مهم آن بوده‌اند. بعلاوه پس از اين واقعه و حتی با پذيرش آتش‌بش، حزب‌ا... و رهبری آن ديگر نمی‌توانند چون گذشته فضای ارتباطی و سياسی مناسبی در لبنان داشته باشند. افکار عمومی به درست يا به غلط حزب‌ا... را مسئول اين خسارات خواهند دانست. خساراتی که بی‌ترديد به ميلياردها دلار بالغ خواهد شد. از سوی ديگر وقتی سخنرانان شيعی در مواجهه با اسراييل فرياد می‌زنند که سيدحسن نصرا... را تحويل نمی‌دهيم، يا خلع سلاح حزب‌ا... را غيرقابل قبول می‌دانند به يک معنا از قبل نتيجه را روشن کرده‌اند. در هر حال هر کدام يا مجموعه‌ای از دلايل مذکور صحيح باشد، می‌توان گفت که حزب‌ا... ديگر نمی‌تواند چون گذشته قدرتمند باشد، هم به لحاظ روانی و هم به لحاظ سياسی و هم به لحاظ نظامی. تمامی کوشش‌هايی که برای تشکيل يک سازمان مدافع مردم مظلوم شيعه و افتخار و سربلندی آنان و ديگر مسلمانان و حتی غيرمسلمانان منطقه کشيده شد به يک‌باره و بر اثر يک سياست کاملاً غلط با خسارت مواجه شده است.

              چرا چنين تصميم غلطی اتخاذ شده است؟
              عبدی‌ـ بستگی دارد که کداميک از دلايل و احتمالات مذکور را بپذيريم. اگر مسأله کاملاً درونی و لبنانی باشد، در اين صورت می‌توان به بسته و چريکی بودن سازمان‌دهی حزب‌ا... به عنوان دليل مهم اشاره کرد، زيرا وقتی که فضای تشکيلاتی امنيتی و حاد شود، هر آن می‌توانيم با يک تصميم غلط و بنيان‌برانداز مواجه شويم. همچنان که در تشکيلات چريکی قبل از انقلاب ايران و بعد از انقلاب نيز شاهد اين رخدادها هستيم. اما اگر دلايل بيرونی در اتخاذ اين تصميم موثر باشد، تکيه بيش از حد بر کمک‌های مادی و لجستيکی ديگران موجب اين نوع خطاها می‌شود و البته هر دو دليل هم می‌تواند موثر باشد.

              در اين ميان حساب جنايات اسراييل چه می‌شود؟
              عبدی‌ـ اسراييل در طول ۶۰ سال گذشته موارد وحشتناک‌تری از وقايع اخير را انجام داده است که اين وقايع چندان تغييری در چهره خشن آن نمی‌دهد، ضمن اين که اسراييل برای پرهيز از عوارض بين‌المللی، سعی می‌کند که سطح تخريب‌ها را بدون افزايش شديد در خسارات جانی بالا ببرد، و حدود دويست کشته برای يک هفته تهاجم به مناطق شهری چندان حساسيت‌برانگيز نيست، ضمن اين که آنان مدعی‌اند که اين بار دفاع کرده‌اند و حزب‌ا... هم عموماً در مناطق مسکونی و نه پادگان‌های نظامی مستقر شده‌اند. از سوی ديگر فراموش نکنيد که فرستادن موشک روی مناطق مسکونی اسراييل منجر به تبليغات گسترده آنان و موجه نمودن حملات به مناطق مسکونی بيروت و جنوب و بقاع و صور و صيدا خواهد شد. و تفاوت تعداد تلفات نمی‌تواند موجب محکوميت قطعی اسراييل و تبرئه قطعی طرف مقابل شود.



              Comment


              • Comment


                • Comment


                  • just asking... what does this has to do with politics?
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • سفر اكبر گنجى به اروپا و امريكا و كمپين سه روز اعتصاب غذا براى آزادى سه زندانى سياسى كشور على اكبر موسوى خوييني،رامين جهانبگلو و منصور اسانلو به نمايندگى از سه جريان عمده دانشجويي،روشنفكرى و كارگرى ايران،با واكنش هاى متفاوتى از سوى افراد و جريان هاى سياسى داخل و خارج از كشور مواجه شد. آن هنگام كه اكبر گنجى در اعتصاب غذاى مشهور خود در زندان به سر مى برد بسيارى از نيروهاى تحولخواه ايران به خصوص طيف چپ و دموكرات با چشم بستن بر تناقضات موجود در مباحث تئوريكى كه او در قالب "مانيفست جمهوريخواهى" عرضه كرده بود ،حمايت كامل خود را از او اعلام كرده و به نوعى اعلام "اتحاد" كردند. هر چند در آن ماجرا نيز موج سازى هاى رسانه اى جريان مشخصى خواست تا "بازى گنجى" را به نقطه مشخص ترى هدايت كند اما اين نيروها بار ديگر بر اين واقعيت نيز چشم بستند و مقاومت گنجى را ستودند و همراهش شدند و اين در حالى بود كه بسيارى از سينه چاكان امروز گنجى به خصوص طيف هايى از ليبرال هاى دينى و اصلاح طلبان سابقا حكومتي، در آن روز حركت او را "افراطى" و... عنوان مى كردند،هرچند بخشى از اين جريان هنوز هم چنين رويه اى را دنبال مى كند. ذكر اين نكته ضروريست كه گرچه او با استدلال "ذكر نام سه نفر از سه جريان مختلف سياسى و عدم صدور "حكم قطعى" براى اين سه نفر" به حذف نام دكتر ناصر زرافشان از فهرست خود مبادرت ورزيد اما نبايد از خاطر دور داشت كه همه اين حمايت ها از گنجى درست در زمانى بود كه حكم قطعى" او اعلام شده و او حمايت نيروهاى سياسى را از اعتصاب غذاى خود خواستار بود. هفت روز تحصن در برابر درب اصلى زندان اوين در سال گذشته ،تجمع بزرگ تحولخواهان در برابر درب اصلى دانشگاه تهران كه به خشونت نيز كشيده شد و تجمع در برابر بيمارستان ميلاد تهران،همه در دوران اعتصاب غذاى گنجي، تحولخواهان از هر طيف و جريان سياسى را در كنار يكديگر نشاند و اهداف، البته در بسترى از ابهام، سويه هايى از "اتحاد" را باز تاباندند. اما آزادى اكبر گنجى از زندان و نوع برخورد او با همه اين جريانات بار ديگر كدورت ها را دامن زد و تناقضات مطرح در مانيفست جمهورى خواهى و مقالات تئوريك او را از روى كاغذ در عرصه عمل نمودار كرد. دوست روزنامه نگار پيشرويى كه در طيف ليبرال ها هم قرار دارد در روزهاى اخير مى گفت شايد بهتر بود گنجى هم اكنون بحث هاى تئوريك خود مربوط به ليبراليسم و.. را باز نمى كرد تا به تفارق ها و اختلاف نظرها دامن نزند. خود او اما بلافاصله مى گويد كه اگر چنين مى شد آيا صداقت سياسى رنگ نمى باخت و داستان انقلاب 57 بار ديگر در شكل متفاوتى تكرار؟ با اين همه،حضور وسيع طيف ها و جريانات مختلف سياسى در گردهمايى اعتراض به بازداشت مهندس موسوي،دبيركل در بند ادوار تحكيم، چنان گسترده و رنگارنگ بود كه بسيارى از ناظران سياسي، آن را زمينه اى براى نزديكى هر چه بيشتر جريانات مختلف و به نوعى اتحاد آنها براى نقش آفرينى در سپهر تحولات آتى كشور ارزيابى كردند. اما سفر گنجى به خارج از كشور و متعاقب آن فعل و انفعلات و اظهار نظرها و از همه مهمتر حذف نام دكتر ناصر زرافشان از ليست خود،حال با هر توجيهي، مختصات صحنه را عملا ديگرگون كرد. غيبت ملموس نيروهاى طيف چپ و دموكرات در مراسم آخرين روز اعتصاب غذا در محل دفتر ادوار تحكيم و سكوت مطلق يا تقبيح حركت پيشنهادى اكبر گنجى توسط غالب افراد و احزاب و سازمانهاى سياسى دموكرات و چپ داخل و خارج از كشور، همه اين كورسوهاى اميد را نقش بر آب كرد و بار ديگر دشوارى هاى اتحاد بر سر "حداقل ها" را زير سوال برد... جدا از آنچه بخشى از اپوزيسيون ايران حضور اكبر گنجى در خارج از كشور و مانور گسترده تبليغاتى روى اين حضور را بخشى از سناريوى سياستگذاران كلان جمهورى اسلامى براى در دست گرفتن بازى و به نوعى ناك اوت كردن حريف ارزيابى كردند اما عدم ذكر نام وكيل پرآوازه قتل هاى سياسى و عضو برجسته كانون نويسندگان ايران، دكتر ناصر زرافشان در جريان اين كمپين ، كه در طول همه اين ساليان ديگر به نماد بى چون و چرايى از دموكراتيسم و تحولخواهى در كشور بدل شده است، موجى از نارضايى و ترديد نسبت به ماهيت جريانى كه اكبر گنجى پيشگام آن شده است را در داخل و خارج از كشور دامن زد. تا جايى كه كانون نويسندگان ايران طى اطلاعيه اى رسما اعلام كرد كه هيچگونه حمايتى از اين جريان نكرده است و متعاقب آن على اشرف درويشيان ،يكى از اعضاى هيات دبيران كانون ضمن اعلام عدم اطلاع خود از ذكر نامش پاى بيانيه حمايت از اعتصاب غذا، به صراحت اعلام كرد كه تا نام دكتر ناصر زرافشان در صدر ليست قرار نگيرد هيچگونه همراهى با اين جريان صورت نخواهد گرفت. بخش ديگرى از نيروها و افراد تحولخواه داخل كشور نيز نسبت به سكوت و طفره اكبر گنجى از پرداختن به فعاليت هاى سياسى گذشته خود نقد روشنى بر او داشتند. تعدادى از اين افراد و گروهها حتى پاى بيانيه حمايت از اعتصاب غذاى اكبر گنجى امضا گذاشته بودند و اين اقدام خود را تنها در راستاى حسن نيت و علاقه به ايجاد حركتى در جامعه سكون زده ايران اعلام كردند هر چند از ياد نبردند كه خط فاصل هاى روشن خود را با گنجى و جريان او به صراحت اعلام كنند. اكبر گنجى تاكنون بارها اعلام كرده كه از نقد و انتقاد استقبال مى كند و مايل است كه به آنها پاسخ دهد حال آنكه در غالب گفتگوهايى كه در رسانه هاى مختلف فارسى و غير فارسى با او انجام گرفته مصاحبه گر يا ناآگاهانه و يا بر اساس سياستى كه به او ديكته شده است از باز كردن مباحث اساسى اجتناب كرده و ديگر از چند مصاحبه اول به بعد نيز پاسخ گنجى به پرسش ها، همانند هم و در كليشه اى مشخص بيان مى شود. به گواهى اهل فن ، ابهامات، همچنان به جاى خود باقيست و پرسش هاى زيادى هست كه آقاى گنجى اگر داعيه تحول و تكامل در سير انديشگى خود را دارند ناگزيرند كه پيش از هر چيز، كليات تكرارى خود را كنار گذاشته و پاسخى روشن به همه آنها بدهند. اين گوى و اين ميدان. دكتر فريبرز رئيس دانا،اقتصاددان و جامعه شناس و عضو كانون نويسندگان ايران در گفتگويى انتقادى در مورد گنجى و عدم حمايت غالب نيروهاى چپ و دموكرات از حركات اخير او معتقد است كه ,اين هيسترى چپ ستيزى و كمونيست ستيزى و سوسياليست ستيزي،اين هيسترى كارگر ستيزى كه حالا نام آقاى اسانلو را هم آورده در ليستش كه جنسش را جور كند براى آگاهان شناخته شده بود و نبايد تعجب كند كه چرا ناگهان تنهايش گذاشتند. ليبرال دموكرات كه باشى بايد در خدمت سياست هاى هاشمى رفسنجانى و خاتمى باشى و بايد چهار و نيم ميليون بيكار را به عنوان كوچكترين قربانى در راه سرفرازى و رستگارى راست و سرمايه در نظر بگيرى. , . مساله بغرنج خاورميانه و تبعات تحولات جارى در منطقه نيز در خلال گفتگويى مشروح با رئيس دانا مطرح شده است.

                      آقاى دكتر،سفر اكبر گنجى و حضور او در مجامع مختلف در امريكا و اروپا همزمان با طرح او مبنى بر سه روز اعتصاب غذا براى آزادى زندانيان سياسى با بازخوردهاى مختلفى از سوى افراد و جريانات مختلف سياسى داخل و خارج از كشور روبه روشد. اين در حالى بود كه بخش بزرگى از افراد و جريانات چپ و دموكرات در قبال اين جريان سكوت كردند. كانون نويسندگان ايران نيز طى اطلاعيه اى رسما عدم حمايت خود از اين كمپين را اعلام كرد. بفرماييد كه مختصات صحنه را چطور ديديد؟*
                      حقيقت اين است كه قرارى وجود ندارد،تعهدى در كار نبوده،الزامى نيست،تقدسى نيست كه هر كارى هر كسى مى كند همه جريانات راه بيفتند دنبالش. بويژه هر كارى آقاى گنجى مى كند مورد تائيد نيروهاى آزاديخواه و دموكرات باشد. ايشان حركتى را آغاز كردند براى خودشان كه به دلائل مختلف مورد تائيد خيلى كسان قرار نگرفت.
                      *چرا؟*
                      حالا ظاهرش سازمان ملل است ولى به نظر ما حقيقتش انتخاب نيويورك است. ظاهرش صحبت كردن در يك فضاى آزاد است ولى به نظر ما واقعيتش رفتن به قلمروى ايالات متحده امريكاست. در پرانتز بگويم اين همان ايالات متحده است كه درست در همان زمان كه ايشان آنجا را انتخاب كرد آن جنايت ها را كماكان در عراق و افغانستان انجام مى دهد و همين چندى پيش وقتى كه شوراى امنيت سازمان ملل متحد درخواست كرد كه بين اسرائيل و لبنان و فلسطين آتش بس اجرا شود ايالات متحده مخالفت كرد. اين در حالى بود كه اسرائيل گفته بود من چهارده روز ديگر وقت مى خواهم تا به اهدافم برسم. و آن اهداف مشخص بود. چون از هفته گذشته اهداف را مى ديديم در تلويزيون ها كه چگونه دستيابى مى شود. و آن هم بلدوزرينگ و صافسازى و نسلكشى و قتل عام و نابود كردن مردم فلسطين و لبنان است به بهانه دو تا سرباز. گويا مثلا فيلم "نجات سرباز رايان" آنها را تحت تاثير قرار داده بود! ايالات متحده چنين عملكردى دارد در حالى كه در برابر آن دو سرباز اسرائيل هزاران گروگان در زندانهاى خود دارد دولت ايالات متحده امريكا آن را وتو كرد. يعنى نگذاشت كه در شوراى امنيت مصوب بشود كه فورى آتش بس بدهند. پس امريكا به كشتار اعتقاد دارد. در يك چنين شرايط كشتارى كه نمونه هايش را اينجا و آنجا مى بينيم،آقاى گنجى مى رود امريكا را براى بحثش انتخاب مى كند. موارد ديگرى هم وجود دارد. چه آن زمان كه ايشان زندان بود و بيانيه جمهورى خواهى و اينها را داد كه در آنها از يكى از ورشكسته ترين و منسوخ ترين و نارساترين نظريه ها يعنى نظريات هايك و پوپر و نظريه هاى دفاع از ستمگيرى و بهره كشى ستمگرانه سرمايه تحت عنوان آزادى و دموكراسى! نظريه هايى كه به هيچ وجه از نظر فلسفى و تجربى قابل دفاع نيست را مطرح كرده و جلو مى رود. قرار نيست دموكرات ها،نيروهاى دموكرات و چپ پشت ايشان بايستند و حركات ايشان را دنبال كنند. در يك كلام مى خواهم بگويم كه ايشان رهبر مبارزين دموكرات و آزاديخواه ايران نيست كه ساليان سال است زمانى كه ايشان مشاغل ديگرى داشتند در صفوف مبارزه آزاديخواهانه بودند،در زندان ها سر كردند و نوشته ها دارند و آثار و هنوز هم در صف اول صحنه مبارزه هستند. ايشان نه مى تواند داعيه رهبرى داشته باشد،نه هست و نه با آن ديدگاه بسيار محدود بين سرمايه گرايانه و آن اعتقاداتى كه به هيچ وجه مورد تائيد زحمتكشان و طبقه كارگر و آزاديخواهان ايران نمى تواند باشد واضح بود كه ايشان نمى تواند يك بسيجى ايجاد كند. دو جريان ويژه اى كه اگر يك زمانى پايگاهى داشتند ديگر امروز ندارند از ايشان حمايت كردند اما نيروهاى دموكرات و چپ به طور مشخص حتى من ديدم،مى دانم و شنيدم كه اين حركت خودسرانه ايشان را كه بدون مشورت رفته است آنجا حتى تقبيح هم كردند. ولى به هر حال چون تازه از زندان آمده و اينها ديگر بيش از اين بحثى درباره اش در نگرفت.
                      به نظر من ايشان دانش كافى را در زمينه فلسفه سياسى ندارد. بويژه در زمينه اقتصاد كه اصلا دانشى ندارد. چون در آن مانيفست جمهورى خواهى اش مرتب دارد واويلا مى گويد كه چرا ايران دارد دير مى رود به سازمان تجارت جهانى و سازمان تجارت جهانى و عضويت در اين جهانى سازى تحميلى را بخش عمده اى از ليبراليزمى كه شيفته اش شده است مى داند و اين را راه نجات ايران عنوان مى كند. ايشان نمى داند كه همين فرايندهاى خصوصى سازى ،فرايندهاى سياست تعديل ساختارى دنباله روى شانزده هفده ساله از آن چيزيست كه خود ايشان مى گويد. دنباله روى كه جمهورى اسلامى از اين سياست ها كرده حاصلش چهار و نيم ميليون بيكار است و كارگرانى كه در ستم هستند. در رنج و مذلت هستند و اتفاقا ايشان بايد بفهمد كه چرا ديگر دنبال حرفش نمى روند. ايشان بايد بفهمد زمانى كه در زندان بود شرافت سياسى آزاديخواهان حكم مى كرد كه از او حمايت كنند. وقتى مى آيد بيرون اينها را مى گويد دارد از چيزى دفاع مى كند كه باعث رنج و نكبت و بدبختى مردم است و باعث بوجود آمدن حكومت هاى توتاليترى هست كه بر پايه سرمايه و سرمايه جهانى دارند عمل مى كند. ايشان اينها را نمى داند. گمان نمى كنم دانستن برايش سخت باشد. البته در اين سن و سال بايد از آغاز برود اقتصاد سياسى بخواند. مگر آنكه واقعا بخواهد اين كار را بكند.
                      * نام زرافشان را حذف كرد*

                      Comment


                      • ايشان مرتب مى گويند روشنفكران و چپ ها و احزاب و فعالين سياسى و.... انگار طيف وسيعى را هم "چپ" مى داند! نه؟*
                        بله،ايشان مرتب مى گويد روشنفكران و چپ ها و احزاب و فعالين سياسى. اولا آقاى خاتمى را هم چپ مى داند! از نام و اعتبار و شرافت تاريخى چپ ايشان هم دارند سواستفاده مى كنند. خاتمى و اينها هيچ كدام چپ نيستند. چپ ها از سال شصت به اين طرف در گلزارخاوران و... زير خاكند. و آقاى گنجى در مورد آنها در واقع دارد سكوت مى كند.
                        *به هر حال ظاهرا صميمانه فكر مى كند ليبراليسم تنها ره رهايى است...
                        بله،مى گويد ليبرال ها و چپ ها شرمنده اند،نمى دانند،مى خواهند به روى خود نياورند و... نه آقا! ليبرال تويى. ما اينگونه نيستيم. ما سوسياليستيم. ما آرمان هاى اجتماعى داريم. ما ليبراليسمى را كه چهل و پنج سال در دوران جنگ سرد جنايات ايالات متحده را تحمل كرد. دم بر نياورد به بهانه اى كه در اتحاد شوروى حكومت توتاليتر هست قبول نداريم. ما ليبراليسمى كه در حال حاظر بر و بر نگاه مى كند تانك كشى و موشك اندازى و جنايت هاى اسرائيل را در فلسطين و در لبنان و خودش هزاران هزار گروگان فلسطينى را ربوده و در آنجا به خاطر دو تا گروگان نگاه داشته و اين قتل عام را نگاه مى كند قبول نداريم. ايشان مى خواهد بگويد يا آزادى را متوجه نيستيد يا اگر هستيد بايد قائدتا ليبرال باشيد. نه،چنين نيست. من شرافت سياسى آقاى گنجى را گرو مى گيرم و از او مى خواهم در مدت شش سالى كه زندان بوده ببيند امضاى همپالكى هايش را پاى كدام بيانيه در دفاع از خودش پيدا كرده؟! كدام ليبرال را ديده كه از خود او در زندان دفاع كند؟! ولى سوسياليست ها،چپ ها و آزاديخواهان بودند كه از او حمايت كردند براى اينكه از زندان بيايد بيرون. بنابراين آزادى كه شرط مقدم بر دموكراسى است در ميان ليبرال ها وجود ندارد. ليبرال هايى كه به اصل مقدس مالكيت و بهره كشى مالكيت به هر قيمتى هست اعتقاد دارند نمى توانند طرفدار آزادى باشند اما ايشان آنها را آزاديخواه مى داند و بعد هم گنجى پس از بيرون آمدن از زندان انتقام گرفت. حتى به خودش زحمت نداد تشكر كند. چه كتبي،چه حضورى قدردانى كند از كسانى كه در تمام شرايط پاى دفاع از او ايستادند. شما موضوع شخصى من را در اين رابطه مى دانيد كه چه بر من گذشت براى دفاع از ايشان و چه هزينه اى پرداختيم!
                        *بله، البته يك چيزهايى پراكنده اى هم در اين رابطه گفته اما به هر حال نبود نام دكتر زرافشان در اين كمپين ملموس بود!
                        ايشان نه تنها حمايت نمى كند بلكه مى آيد يكى از برجسته ترين نمايندگان نگرش دموكراتيك و آزاديخوهانه ايران ،يعنى ناصر زرافشان را از ليست خودش حذف مى كند. بنابراين اين هيسترى چپ ستيزى و كمونيست ستيزى و سوسياليست ستيزي،اين هيسترى كارگرستيزى كه حالا نام آقاى اسانلو را هم آورده در ليستش كه جنسش را جور كند براى آگاهان شناخته شده بود و نبايد تعجب كند كه چرا ناگهان تنهايش گذاشتند. ليبرال دموكرات كه باشى بايد در خدمت سياست هاى هاشمى رفسنجانى و خاتمى باشى و بايد چهار و نيم ميليون بيكار را به عنوان كوچكترين قربانى در راه سرفرازى و رستگارى راست و سرمايه در نظر بگيرى. به اين سبب ايشان نمى تواند بيشتر از اين جلو برود و به نظر من تا زمانى كه يكى دو سال به دنياى درون خودش مراجعه نكند،از نو تاريخ را نخواند،فلسفه را نخواند و به زندگى اجتماعى برنگردد، با اين انديشه و طرز ترقى اش نمى تواند جلو برود. به هر حال،آنك ايشان و آنك روشنفكران دينى و همپالكى هايشان و نيويورك نشينان.
                        *آقاى دكتر،يك چيز هم بايد بگوييم كه خود گنجى چندين بار وقتى از او درباره غيبت نام هاى ديگر در اين كمپين پرسيده شد، گفت نام اين سه نفر نمادين است و هر يك، جريانى در داخل كشور را نمايندگى مى كنند. يك چيز ديگر هم گفته و اينكه احكام اين سه نفر هنوز صادر نشده است. يعنى چون مثلا ديگران و خصوصا دكتر ناصر زرافشان با حكم قطعى در زندان هستند قضيه شان جداست... اين تا آنجا كه من فهميدم استدلال گنجى است.*
                        اين كه ايشان مى گويد رياكارى است. خودش هم مى داند رياكارى است. زمانى كه من فريبرز رئيس دانا را در آستانه شصت سالگى جلوى دانشجويانم و جلوى دانشگاه تهران خواباندند و كتك زدند به خاطر اكبر گنجى بود. آن زمان حكم اكبر گنجى قطعى شده بود! آن زمان كه حكم خودش قطعى شده بود،دست به اعتصاب غذا زد و انتظار حمايت داشت مى خواست بگويد حكم من قطعى شده كارى براى من نكنيد. وقتى نوبت ناصر زرافشان مى رسد،حكم قطعى دليل حذف مى شود. خب خودشان و خودمانى هايشان در سال شصت و شصت و يك در نابود كردن چپ دخالت داشتند...
                        *عابد و ياشار را هم در ليستش قبول نكرد*
                        *البته واقعا هيچ نامى هم از بچه ها،عابد و ياشار آن طور كه بايد به ميان نياوردند...*
                        بله،همان زمان،ياشار قاجار و عابد توانچه،دو دانشجوى چپگرا هم در زندان بودند و هم توسط كسانى رفته بودند كه برايشان فتواى قتل بگيرند. چون گفتند اين بچه ها ملحد هستند!
                        *به گوش گنجى رسيد؟*
                        بله،اين را آقاى گنجى مى دانست و من توسط آقاى عبدالله مومنى به او پيغام دادم. با اين وجود بر سر عقيده خودش ايستاد!
                        *واقعا چرا؟*
                        چون خيال مى كند اگر لجاج كند علامت انقلابى گرى است. يك ليبرال هر چقدر لجاج كند يعنى دارد پافشارى مى كند بر كشتار توده ها. پافشارى مى كند بر محروم كردن جنبش هاى كارگرى و دموكراتيك،پافشارى بر منافع وابسته به نظام سرمايه جهانى و نيويوركى در واقع پافشارى بر سر آرمانها و آرزوهاى ملى نيست و به همين سبب به شما اطمينان مى دهم كه ايشان در ميان روشنفكران مستقل و لائيك و دموكرات تنها مانده و تنها خواهد ماند. بايد برود مطالعه كند و راى خود را كلا و سريعا پس بگيرد.
                        *قرمه سبزى با شله زرد و پاره آجر*
                        *دكتر،موضوع ديگرى كه مطرح شد اين بود كه آقاى گنجى تا حالا حاظر نشده اند حتى يك كلمه،روشن و مستدل از دوران فعاليت هاى خودشان مشخصا در دوره سالهاى 57 تا 63 و از سال 63 تا سال 68 توضيحى بدهند. در اين سفرى هم كه هستند در برابر الفاظ تندى مانند "مزدور" و... كه توسط سلطنت خواهان يا گروهايى مانند "حزب كمونيست كارگرى" و... به ايشان گفته شد، ايشان به راحتى موقعيتى را فراهم ديدند كه بحث را كلا به جايى ديگر ببرند و به يك نوعى به معركه گيران درس اخلاق و اينها بدهند. حتى من شنيدم در يكى از جلسات پرسش و پاسخ ايشان در اروپا فردى به توهين آميز ترين شكل، كتاب مقدس مسلمانان را جلوى چشم ايشان پاره كرده و خب واكنش ايشان هم مشخص است. باز هم فرصت را مغتنم شمرده و بحث را به سوى ديگرى بردند . كلياتى گفتند و باز هم درس اخلاق و به نوعى طفره رفتن...*
                        اين تصور و تفكر و مايه هاى فكرى ليبرال ها همه اش همينطورى ريخت و پاش است. به زبان خودشان ،ادبياتشان با ادبيات چپ فرق دارد! مثل قرمه سبزى خودش!
                        *چه جور قرمه سبزى هست اين حالا دكتر؟*
                        قرمه سبزى كه در آن نخود و شله زرد و پاره آجر و تليت هم ريخته است. ليبرال ها همين انند. گنجى هم همين است. يك ليبرالى كه معتقد است آزادى يعنى دادن فرصت مساوى به همه ولى وقتى به او مى گويى اين سرمايه تو،اين ارث پدرى تو،اين قدرتى كه در حكومت داري،اين دينى كه در يك جامعه دينى داري،فرصت تساوى را به ما نمى دهد،من به عنوان يك چپگرا نمى توانم با تو وارد بحث شوم. چون تو از ارزش هايى دفاع مى كنى كه مورد حمايت حاكميت وقت است ولى من نمى توانم در برابر همه اينها طفره مى رود،ديگر رياكارى در ذات صحبت هايشان مشخص است. و آن كسانى هم كه كتاب مقدس آسمانى را جلوى ايشان پاره كردند بسيار بى جا كردند. بسيار افراد وقيح و بى حيايى هستند كه در واقع به جستجوى آشوبند. اگر نه از زمانى كه در جنگل،احسان الله خان دوستدار قرآن را آتش زد به اين طرف ما مى دانيم كه برخورد كردن،اهانت كردن به باورها و فرهنگ مردم راه و رسم چپ نيست. راه و رسم كمونيست ها نيست. آنها جانشان را مى دهند براى اينكه ديگران بتوانند آزادى انديشه و بيان داشته باشند. ما مى توانيم با خواسته هاى يك حكومت ديني،چه جمهورى اسلامى باشد،چه جمهورى يهودى اسرائيل مخالفت كنيم اما حق نداريم اهانت كنيم. آن كسى كه چنين كارى كرده احتمالا مامريتى داشته است. اما اينها در مقوله صحبت هاى ما نمى گنجد. فكر مى كنم در تحليل نهايى سر به نيست كردن سوسياليست ها و چپ ها مى تواند مورد تائيد ليبرال ها قرار بگيرد، به اين دليل كه براى آنها اصل مقدس،اصل مالكيت سرمايه است.
                        *ديدن بوش كفاره دارد*
                        *حالا با همه اين تفاسير، حرف و حديث درباره چشم انداز اين جريان، امروز مطرح است. آيا با توجه به شرايط ويژه منطقه و.. اگر اراده اى به ايجاد تغييرات بنيادين توسط امپرياليسم در كشور ما وجود داشته باشد با گنجى و گنجى ها مى توانند چنين آلترناتيوى را بسازند؟ چون مى دانيد كه الان حرف از ملاقات يا عدم ملاقات گنجى با بوش است. گويا اين هفته قرار است نوام چامسكى را ببيند و از اين حرفها. شما به اين صحنه چطور نگاه مى كنيد؟*
                        بله،ديدن بوش كفاره دارد و افتخار نيست. ملاقات با آن نومحافظه كاران،قاتلان مردم عراق،مردم فلسطين و كسانى كه با نهايت خونسردى فرمان مى دهند كه شوراى امنيت جنايات را محكوم نكند، آتش بس ندهد تا اسرائيل به اهداف بيست و يك روزه خود برسد افتخار نيست و كفاره دارد. اين يك. دوم اينكه با ديدن آنها علاوه بر آنكه رهبرى در كشور ايجاد نمى شود كه مجسمه نفرت در جامعه ايجاد مى شود. كدام يك از افرادى كه به خدمت ايالات متحده يا پابوس آن مغبچه سياسي، تونى بلر رفتند در كشور ما براى خود جايگاهى درست كردند؟ جايگاه،از آن ناصر زرافشان است. به خاطر اينكه در دل توده هاى مردم جا دارد.حضور دارد.
                        *بله، البته اينجا بايد روشن كرد كه به جريان چپ و دموكرات هم نقدهايى زيادى وارد است و...*
                        بله، ما هم هزار عيب داريم كه خودمان مى دانيم و آنها اصلا نمى دانند. اما اراده مردم ايران بايد تعيين كننده آينده شان باشد. دموكراسى صادراتي،دموكراسى با موشك كروز،دموكراسى با آن پسرك جلف، فخرآور و آن پاسدار سابق،سازگارا و... كه كاخ سفيد و اين ور آن ور مى فرستندشان در كشور ما درست نمى شود. ضمنا ما يك نوع دموكراسى نداريم. بويژه نوع امريكايى... ما دهها نوع دموكراسى داريم. ما دموكراسى مشاركتى و سوسيال را براى جامعه مان مى خواهيم و مى بينيد كه هر ليبرالى در گام هاى نخست خود را داخل زباله دان مى اندازد كه بيرون آوردنش ديگر مشكل است.
                        *يك بخش هم به هر حال اصلاح طلبان دينى سابقا حكومتى هستند كه عده اى مى گويند به شكل جدى پشت "پروژه گنجى" هستند . مى گويند گنجى يكى از برگهاى اينهاست بعد از هشت سال "فرصت سوزى" و...*
                        كسانى كه دارند پروژه درست مى كنند و رهبر درست مى كنند،چه در داخل ايران و چه در داخل كشور،بايد بسى نادان،كودن و در واقع درازگوش باشند. آخر،اينها را كى به رهبرى قبول مى كند؟! كشور ما اينها را ديده است. نظام سرمايه دارى بهترين هايش را مى گذارد در ويترين. خوشكلك هايش را مى گذارد در ويترين. آن از ماهواره، كه مى بينيد. من تعجب مى كنم كه جمهورى اسلامى انقدر كند ذهن عمل مى كند. چرا ماهواره ها را بر مى دارد؟ بگذاريد باشند تا مردم بشناسند اينها چه كسانى هستند. چرا جمهورى اسلامى آقاى گنجى را انداخت زندان؟ كاش كه زودتر مى گذاشت حرفهايش را بزند. مى زد،مردم مى فهميدند كى هستند اينها...نه، اين پروژه سازى ها در كت ما نمى رود. رهبران مردم از ميان خود مردم برگزيده خواهند شد.
                        *آقاى دكتر، اما انگار اين جريانات از زمانى كه به هر حال جمهورى اسلامى و امريكا به نوعى سر مساله هسته اي،عراق و...به هم چراغ سبز نشان مى دهند،بيشتر به تقلا افتاده اند...*

                        Comment


                        • خاطرم می آيد که درماه آبان سال ۵۷ در نوفل لوشاتوی فرانسه، نخستين بار اين فکر مطرح شد که چون ممکن است دوره مبارزه انقلابی به درازا بکشد بايد بفکر يک ارتش مردمی بود. هيچ کس تصوری از پيروزی سريع انقلاب نداشت. بيشتر مدل انقلاب الجزاير يا کوبا پيش چشم ما بود و يک دوره جنگ طولانی. به همين دليل فکر تشکيل يک ارتش مردمی مطرح شد. آموزش تئوريک و سپس نظامی کادرهايی از ايران و اروپا و آمريکا آغاز شد. من يک اتاق در مهمانخانه دهکده نوفل لوشاتو اجاره کردم که جز يکی دو نفر کسی از آن اطلاعی نداشت. خودم در ساختمان باغ سيب همراه ديگران می خوابيدم و آن اتاق را به کلاس درس آموزش تئوريک تبديل کرده بوديم. با همکاری صادق قطب زاده و سپس نيز آقای مهندس غرضی و دوستان ايشان از دو کانال متفاوت چندين گروه برای آموزش نظامی به خاورميانه اعزام شدند. اما تقريباً تمامی آنها پس از پيروزی انقلاب به ايران بازگشتند.

                          پيروزی برق آسای انقلاب، در فردای روز پيروزی يعنی ۲۳ بهمن ماه ۱۳۵۷ ما را با چند سؤال جدی مواجه کرد. اول آنکه سلاح های پخش شده در ميان مردم چگونه بايد جمع آوری شود و تحت قاعده و قانونی قرار بگيرد که بتوان در کوتاه ترين زمان، نظم و امنيت رابه کشوراعاده نمود؟ دوم آنکه چگونه می توان از خطر کودتای نظامی جلوگيری کرد؟ به خصوص آنکه تجربه کودتا عليه دکتر محمد مصدق در ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ و دهها کودتای ديگر در ميان کشورهای آمريکای لاتين را هم پيش رو داشتيم. از يک سو به ارتش و بازسازی آن در کوتاه ترين زمان نياز بود تا بتواند دولت نوپای انقلابی و يکپارچگی کشور را حفظ کند و از طرف ديگر در کشوری که نهادهای مدنی ضعيف هستند و قدرت در ميان مردم توزيع نشده است همواره خطر نقش آفرينی قدرت برهنه (به قول راسل) و نيروی نظامی وجود دارد. بنابر اين چگونه از خطر اين نقش آفرينی سياسی ارتش جلوگيری کنيم؟ سوال سوم اين بود که چگونه خطر حمله خارجی رادفع کنيم؟ از يک سو نگران بوديم که با بروز انقلاب اسلامی و محبوبيت آن ميان مسلمانان جمهوری های مسلمان نشين دو سوی دريای خزر با خطر حمله و يا نوعی کودتای کمونيست ها و شوروی مواجه شويم و از طرف ديگر بيشتر از شوروی نگران آمريکا بوديم که مستقيم يا توسط يکی از همسايگان ايران دست به حمله نظامی برای سرنگونی حکومت نوپای انقلابی بزند و يا با جدا کردن بخشی از ايران همچون خوزستان، ايران شمالی و جنوبی درست کند و در واقع بيشتر مدلی مثل ويتنام پيش چشم ما بود. ويتنام در آن روزگاران مؤثرترين و مهم ترين مدل برای انقلابيون سراسر دنيا بود. در پاسخ به اين سه سؤال بود که فکر تداوم حرکت برای تشکيل يک ارتش مردمی که قرار بود به کار مبارزه انقلابی بيايد مطرح شد تا با آن بتوان به سه سوال بالا پاسخ مناسب داد.

                          با تشکيل يک سازمان نظامی مردمی، می توان سلاح های در دست مردم را شناسايی و سازمان يافته کرد و مردم به هيجان آمده برای مبارزه انقلابی را در يک ارتش مردمی به صورت دسته های چريکی سازماندهی نمود. به اين ترتيب کشور صاحب يک ارتش بيست ميليونی برای دفاع در مقابل هر تهاجم خارجی می شد.
                          مدل هايی چون ويت کنگ ها در ويتنام يا ارتش سوئيس و يا گارد ملی آمريکا مورد مطالعه قرار گرفته بود و در سازماندهی اين ارتش مردمی مد نظر بود. اين کار خطر هر کودتای نظامی را هم مرتفع می کرد چون اولاً کشور دارای دو نيروی نظامی می شد که به اين سادگی يکی از آنها نمی توانست دست به کودتا بزند و ثانياً وقتی عامه مردم آموزش نظامی ديده و آماده جنگيدن باشند هيچ فرمانده نظامی دست به کودتا نخواهد زد.

                          روز بيست وسوم بهمن آقای لاهوتی نزد آقای خمينی رفت و از ايشان حکمی برای جمع آوری سلاح های تهران گرفت. اعلاميه ای هم تنظيم شد که بارها از راديو تلويزيون ملی کشور پخش شد و از مردم خواسته شد تا سلاحها و اموالی را که از پادگانها برده بودند به باغشاه آورده و تحويل بدهند. من به همراه آقای لاهوتی از دبيرستان رفاه عازم باغشاه شدم و در آنجا ظرف يک هفته ضمن جمع آوری سلاح های شهر، طرح تشکيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی راهم نهايی کرديم. اين اسم هم پيشنهاد آقای مهندس محمد توسلی بود که کمی بعد در دولت آقای مهندس بازرگان مسئوليت شهرداری تهران را پذيرفت. طرح تهيه شده برای سپاه توسط آقای دکتر يزدی معاون نخست وزير در امورانقلاب به دولت و شورای انقلاب رفت. ستاد مرکزی اين نيروی نظامی تازه تأسيس از باغشاه به عباس آباد و در کمتر از يک هفته به يک ساختمان خالی و تازه ساز متعلق به ساواک منتقل شد که ظاهرا قرار بود اداره چهارم ساواک در آن ساختمان باشد. ساختمان جدا از باغ مهران، مقرساواک، در چند خيابان بالاتر از آن در انتهای يکی از خيابانهای فرعی سلطنت آباد که امروزه خيابان پاسداران ناميده می شود قرار داشت. فرماندهی سپاه مرکب از آقايان دانش منفرد، غرضی، رفيق دوست، افروز و بنده بود. اندکی بعد که فهميديم دو سازمان مسلح ديگر کم و بيش با همين اهداف تشکيل شده اند، به خواهش بنده حاج مهدی عراقی پا در ميانی و درواقع ريش سفيدی کرد و جلساتی را تشکيل داد که سازمانهای مسلح و انقلابی ديگر هم همگی پذيرفتند که به سپاه بپيوندند. در جلسات هماهنگی نهايی ميان آنها با سپاه، آقای هاشمی رفسنجانی از سوی شورای انقلاب شرکت می کرد و صورت جلساتی تنظيم و امضاء گرديد و بدينسان ادغام آنها در سپاه قطعی شد. پس از آن در کميسونی مرکب از بنده و آقای يوسف کلاهدوز با کمک گرفتن ازآقای داودی شمسی، در اساسنامه سپاه هم تغييراتی به عمل آمد و نهايی شد. خاطرم هست حدود يک ماه بعد از پيروزی انقلاب، شبی در مقر سپاه تازه تشکيل، با دکتر مصطفی چمران که به تازگی از لبنان برگشته بود جلسه طولانی و مفصلی داشتم. تمامی فکرهای منجر به تشکيل سپاه را با او در ميان گذاشتم. هدفم استفاده از دانش و تجربه او بود پيشنهادات بسيار مفيدی برای کادرسازی در سپاه و نحوه سازماندهی آن داشت.

                          دکتر چمران کمی بعد، معاون نخست وزير در امورانقلاب وسپس هم وزير دفاع شد.
                          در طرح اوليه سپاه سه حلقه پيش بينی شده بود. حلقه اول مرکب از جمع اندکی کادر چند جانبه (حداکثر تا ۵۰۰ نفر) به صورت ثابت و در استخدام سپاه بود. امور فرماندهی و ستادی سپاه توسط همين ها اداره می شد. کادرهای تربيت شده برای فرماندهی ارشد جنگ های چريکی هم قراربود از ميان همين کادر ثابت باشد. حلقه دوم يک کادرنيمه وقت و حداکثر تا ۵۰۰ هزار نفر بود.اين افراد از ميان اقشار مختلف مردم و به صورت داوطلب جذب شده وآموزش می ديدند.اينهابصورت فرماندهان دسته های چريکی مردم انجام وظيفه می کردند. اينان می توانستند حقوق مختصری هم بابت اين کار بگيرند. در حالی که شغل اصلی ايشان چيز ديگری بود، به صورت منظم، مثلاً يکروز در ماه انواع مهارت ها و تاکتيک های جنگ های چريکی را بايد تمرين می کردند.ح لقه سوم هم شامل همه مردم می شد، هرچه بيشتر بهتر. در مدارس، دانشگاهها، کارخانجات، ادارات، مزارع و خلاصه در همه جا، هر داوطلبی، می توانست آموزش ببيند و لااقل سالی يکبار در مانورهايی شرکت نمايد. اگرچه در آن روزگاران کامپيوتر بسيار ناياب بود، اما قرار شد تمامی اين سازماندهی به صورت برنامه کامپيوتری نوشته شود و يکی ازافراد واحد تحت نظارت من هم مسئول اين کاربود. در واقع با پخش کردن اسلحه خانه درسطح کشور و کدگذاری آنها و تمرين هايی که بعمل می آمد و با نظم و انضباط خاص اين کار در هر زمان که نياز بود هر فرد از ارتش مردمی می دانست به کجا رجوع کندوتحت فرماندهی کدام کادر نيمه وقت ودر لشکر کدام کادر ثابت سپاه و در خدمت کدام بخش ازارتش چريکی برای دفاع ازميهن قراربگيرد.

                          به موجب اين طرح سپاه ازجنس مردم ايران و در کنارآنان بود نه چيزی جدا و يا رودرروی مردم . در صورت حمله خارجی، کنارارتش کلاسيک ودرخدمت دفاع ازکشوربود ودرهنگام صلح به کاروزندگی اش می پرداخت. ضمن آنکه اين سازماندهی درموارد بلايای طبيعی چون سيل و زلزله هم می توانست به عنوان سازمان دفاع غيرنظامی به کارامداد رسانی بيايد. سازمانی اسفنجی وفراگيربود باتشکيلات ثابتی کوچک و محدود. من پس ازنهايی شدن اساسنامه وطراحی اوليه سپاه درارديبهشت سال ۵۸ جای خودم رابه آقای بشارتی درشورای فرماندهی دادم وبه راديو تلويزيون رفتم و پس ازمدتی هم مديرراديوشدم. اما ازآنجاکه درتولدسپاه نقش داشتم درسالهای بعدهمواره تحولات آن رادنبال می کردم .

                          به نظرمن اين سازمان درعمر ۲۷ ساله خود، دچار سه انحراف گشته که اکنون هريک ازآنها به صورت خطری عمده برای کشور درآمده و ضربات جبران ناپذيری به مملکت زده و می زند. لذا يک به يک به بررسی اين سه انحراف می پردازم.

                          انحراف اول باورود محسن رضايی و محمدباقر ذوالقدر و دوستان ايشان به سپاه آغاز شد. اين افراد قبل از پيروزی انقلاب از اعضای گروه مسلح کوچکی به نام "منصورون" بودند که کارهای عجيب و مشکوکی مثل بمب گذاری در رستوران خوانسالار تهران را در آستانه انقلاب مرتکب شدند و در آن عامل بمب گذاری که کارگری بنام احمدی بود کشته شد. با روحانی ای به نام راستی کاشانی که تازه از نجف به قم آمده بود ارتباط داشتند و وقتی هم همين گروه به صورت يکی از گروههای هفت گانه در تشکيل سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی در اول انقلاب مشارکت کرد خيلی زود با استفاده از آقای راستی کاشانی که پس از مرگ آقای مطهری، او را به عنوان نماينده امام در آن سازمان مطرح کرده بودند، عامل اصلی انشعاب در آن سازمان شدند. آنچنان آن را متلاشی کردند که بعدازگذشت يک دهه بخشهايی از مجاهدين انقلاب توانستند آن راتجديد سازمان نمايند. اين گروه پس از ورود به سپاه، بخش اطلاعات و تحقيقات سپاه را که قرار بود به صورت مغز متفکر و برنامه ريز سپاه باشد و حداکثر به صورت واحد اطلاعات نظامی برای سپاه عمل کند بصورت يک سازمان امنيت درآورده ومحسن رضايی هم درراس اين واحد قرارگرفت وفرمانده اطلاعات سپاه شد. خيلی زود اين سازمان امنيت جديد به سايربخش های سپاه دست انداخت. اين گروه پس ازفتح خرمشهردررأس سپاه قرارگرفت وبه سرعت شروع به تبديل سپاه به يک ارتش منظم وکلاسيک نمود.قراربود پس ازبيرون راندن ارتش عراق ازايران، جنگ تمام شود وبا اعلام آتش بس يکطرفه هم به لحاظ سياسی و هم به لحاظ نظامی حکومت ايران درمقابل رژيم بعثی عراق دست بالا را داشته باشد. اما اينان به کمک آقای هاشمی رقسنجانی، آقای خمينی را هم قانع کردند که بايد برای دفاع ازخرمشهرهم که شده به داخل خاک عراق بروند وبصره را فتح کنند. به اين ترتيب بايدمسئوليت شش سال دوم جنگ که بيهوده و طولانی وبسيارخسارت بارهم بود برعهده اين گروه وباندجديدحاکم برسپاه دانست. اين افرادبعدها باتعبيه سلسله مراتب درسپاه برای خود مناصب ژنرالی هم دست وپاکردند.بدون داشتن دانش وتخصص نظامی، دراين ساليان طراح چندين عمليات بزرگ و بسيارخونبارنظيرخيبروبدروکربلای ۴و۵ شدند که بهای آن، شهادت هزاران نفرازفرزندان ايران بود

                          Comment


                          • علم اقتصاد و تجربه‌هاي بشري بر اين آموزه دلالت دارند كه توسعه و پيشرفت اقتصادي و دستيابي به رفاه همگاني و عدالت اجتماعي در جوامع جز در سايهء «اقتصاد رقابتي» و سازوكارهاي متكي بر نظام بازار ممكن نيست و تحقق اقتصاد رقابتي و بازار نيز جز با مشاركت فعال همهء شهروندان و به ويژه صاحبان ثروت و سرمايه (بخش خصوصي) به وجود نمي‌آيد.

                            در ايران همواره «اقتصاد دولتي» وجه غالب بوده و در پنج دههء اخير به دليل وابستگي هرچه بيش‌تر اقتصاد ايران به درآمدهاي نفتي بر اين غلبه افزوده شده است. به گونه‌اي كه دامنه و سيطرهء دولت و حكومت بر همهء فعاليت‌هاي اقتصادي پرده افكنده ونزديك به 80 درصد از آن را در بر گرفته است و مي‌‌توان گفت كه هيچ فعاليت يا فعال اقتصادي را نمي‌توان يافت كه بدون اتكا يا رابطه با دولت و حكومت بتواند به فعاليتي اقتصادي براي امرار معاش دست زند.

                            حاصل چنين وضعيتي در عرصهء اقتصاد عقب‌ماندگي از قافلهء توسعهء جهاني در مقايسه با كشورهاي مشابه و روزافزون شدن حجم مسايل و مشكلات اقتصادي و نهادينه شدن بيكاري و فقر و تورم و... در اقتصاد ايران شده است.

                            پس از پايان جنگ تحميلي و با نگاهي جديد و در قالب اجراي اولين برنامهء توسعهء جمهوري اسلامي ايران گريز از «اقتصاد دولتي» و روي آوري به «اقتصاد رقابتي» در دستور كار دولت هاشمي قرار گرفت و سياست «خصوصي‌سازي» به عنوان يكي از محورهاي اساسي اين دوره مطرح شد. اما به دلايلي كه فرصت تحليل و كالبدشكافي آن در اين‌جا مقدور نيست اجراي اين سياست در ميانهء راه رها گشت.

                            با روي كار آمدن دولت خاتمي و دورهء اصلاحات باز اجراي سياست «خصوصي‌سازي» در دستور كار دولت اصلاحات قرار گرفت اما باوجود جهت‌گيري صحيح دولت و تمهيدات لازم اين بار نيز موفقيت چنداني در اين زمينه به دست نيامد و اقتصاد ايران هم‌چنان در چنبرهء «اقتصاد دولتي» گرفتار ماند. و البته با روي كار آمدن اصول‌گرايان در مجلس هفتم و دولت نهم به طور كلي نسبت به اجراي اين سياست بدبيني و ترديد آن گونه رواج يافت كه حتي تا حذف مواد مربوطه در قانون برنامهء چهارم توسعه به پيش رفت!

                            خوشبختانه با وجود آن‌چه آمد، نظام تصميم‌گيري كشور در عالي‌ترين سطوح به اين نتيجه رسيده است كه راه توسعه و پيشرفت كشور و حل مسايل و مشكلات اقتصادي و مبارزه با فقر و فساد و تبعيض با تفسيري جديد از اصل «44» قانون اساسي و به گونه‌اي اصلاح اين اصل و آن هم «خصوصي‌سازي» فراهم كردن و اسباب مشاركت فعال شهروندان و صاحبان سرمايه در اقتصاد ايران ممكن است و به نظر مي‌رسد كه در اين باره مسوولان ادارهء كشور به نوعي اجماع فكري رسيده‌اند و اميد مي‌رود كه از اين پس شاهد نوعي هم‌گرايي و همراهي در نهادهاي حاكم براي اجراي موفق اين سياست در كشور باشيم. اما در اين مسير بايد توجه داشت كه در گذشته و حال دو نوع مانع ذهني و عيني در ايران باعث ناكامي و شكست اجراي اين سياست بوده است كه در دورهء جديد بايد با شناخت كافي نسبت به آن‌ها اقدام كرد و با بسترسازي‌هاي مناسب حقوقي ‌قانوني، اجرايي و روشي نسبت به اجرا و پيشبرد اين سياست وارد عمل شد. برخي از اين موانع عبارتند از:

                            1- مسوولان حكومتي و دولتي كه قدرت و توان سياسي و مالي‌شان در گرو مديريت و مالكيت و در اختيار داشتن نهادها و بنگاه‌هاي اقتصادي دولتي است، همواره با «خصوصي‌سازي» مخالف بوده‌اند و در اجراي اين سياست بيشترين مقاومت‌ها و كارشكني‌ها را انجام داده‌اند. اينان هم به لحاظ ذهني و هم به لحاظ عيني با «خصوصي‌سازي» موافقت ندارند و طبعائ نمي‌توانند مجريان خوبي براي اجراي اين سياست باشند بنابراين ستاد يا نهادي فرابخشي و مستقل بايد بر اجرا و پيشبرد اين سياست نظارت كند و در مقابله با مقاومت‌ها و كارشكني‌هاي مقامات دولتي تمهيدات لازم را به كار بندد.

                            2- طبق يافته‌هاي پيمايش «ارزش‌ها و نگرش‌هاي ايرانيان» (زمستان 1382) اكثريت ايرانيان با «خصوصي‌سازي» موافقت ندارند، اين‌كه چرا چنين وضعيتي در ايران وجود دارد كه اكثريت شهروندان هم‌چنان با «اقتصاد دولتي» و خدمات گيري از دولت سرخوش وسازش دارند و از ورود بخش خصوصي به اقتصاد و «اقتصاد رقابتي» ترس و وحشت دارند موضوع بسيار قابل توجه و تاملي است كه تحليل و كالبد شكافي آن در حوصلهء اين نوشتار نيست و اميدوارم در فرصتي ديگر به آن بپردازم اما اين واقعيتي است كه در اجراي سياست «خصوصي‌سازي» بايد به آن توجه داشت و به ويژه در مورد بخش‌هايي كه شهروندان نسبت به «خصوصي‌سازي» آن‌ها حساسيت بالايي دارند با برنامه‌ريزي و دقت بيشتري عمل كرد. طبق يافته‌هاي اين پيمايش به ترتيب شهروندان ايراني نسبت به «خصوصي‌سازي» بخش‌هاي نفت و گاز، دانشگاه‌ها و مدارس، بيمارستان‌ها، آب و برق، مخابرات، ‌راه‌آهن و هواپيمايي، بيمه‌ها، ‌بانك‌ها و صدا و سيما حساسيت نشان داده‌اند و هر گونه اقدامي براي «خصوصي‌سازي» در اين بخش‌ها بايد با توجه به اين حساسيت و در سايهء يك برنامهء زمان‌بندي تعريف شده و تدريجي و پيش‌بيني تمهيدات اجرايي مناسب انجام شود تا همراهي شهروندان را با اين سياست به همراه داشته باشد.

                            3- جامعهء ما به لحاظ ساختار فكري، سياسي_ اقتصادي و اجتماعي به «اقتصاد دولتي» معتاد شده است و اصلاح اين اعتياد و بازگرداندن سلامت اقتصادي به جامعه نيازبه بسترسازي مناسب فرهنگي و اجتماعي دارد و تحقق اين امر جز در سايهء زمان و فرسايش مقاومت دروني جامعه ممكن نيست. بايد در عرصهء عمومي به مباحث مرتبط با اين موضوع در همهء ابعاد دامن زد و الزامات و مقتضيات مربوطه را پذيرفت. به طور مثال نمي‌شود «اقتصاد رقابتي» شود اما عرصهء سياسي هم‌چنان بخواهد بدون رقابت باقي بماند. «خصوصي‌سازي» در همهء عرصه‌ها منجر به رقابت و كارآمدي مي‌شود و البته در بستر اقتصاد به بهترين و ملموس‌ترين وجه مي‌توان آثار اجراي اين سياست را ديد و اندازه گرفت. «خصوصي‌سازي» فضاي كسب و كار تازه‌اي را مي‌طلبد كه در آن حاكميت قانون، امنيت اقتصادي و قضايي، ثبات سياسي و اجتماعي حرف اول و آخر را مي‌زنند و به واقع اگر قرار بر اجرا و موفقيت كامل اين سياست است بايد به ساختار تازه‌اي در جامعه فكر كرد و بسترهاي تازه‌اي ساخت.

                            4- با همهء اين احوال بايد در نظر داشت كه گذر از «اقتصاد دولتي» به «اقتصاد رقابتي» در ايران زمان زيادي مي‌طلبد و حتي اگر بتوان در چشم‌انداز توسعهء 20 ساله كشور حجم «اقتصاد دولتي» را از 80 درصد به 50 درصد رساند آن‌را بايد پيروزي بزرگي دانست هرچند هنوز نيمي از اقتصاد ايران همچنان در دست دولت باقي خواهد ماند.

                            Comment


                            • جنگ را می توان کثیف ترین کنش انسانی دانست که بشر در طول تاریخ خود آن را دیده و انجام داده است. در یک صحنه جنگ، در یک لحظه با یک انفجار بمب هزاران انسان کشته می شوند. اگر هر انسان را یک جهان بدانیم در یک لحظه هزاران جهان نابود می شود.

                              جنگ را هم واره عده ای کوچک به راه می اندازند برای منافع کثیف خویش! عده ای که منفعت شان در کشتار و تخریب است. صفر های حساب های بانکی شان رابطه ی مستقیمی با تعداد کشته های هر جنگ دارد. به همین رکی و راستی و سادگی!

                              اما چه کسانی باید با جنگ دشمنی کنند؟ و به صورت عینی و واقعی و جدی خواهان از میان بردن هرگونه جنگ و استقرار صلح شوند؟ چه کسانی به واقع پیام آوران صلح اند؟

                              زنان به عنوان نیمی از جامعه هم واره کم ترین نقش را در جنگ ها داشته اند اما هم واره یکی از بزرگ ترین قربانیان مستقیم و غیر مستقیم این پدیده شوم بوده اند. زنان نه به خاطر سرشت و ذات شان بلکه به خاطر نوع اجتماعی شدن و جایگاه شان در جامعه هیچ گاه در جنگ ها نقش نداشته اند اما همواره قربانی های دم دستی بوده اند. چه به صورت مستقیم تعداد کشته های زنان بسیار زیاد است تبعات بی خانمانی و درد و رنج جنگ ها بر دوش زنان چند صد برابر دیگران است. و تبعات غیر مستقیم جنگ چه بسا بسیار دردآور تر برای زنان است. فردای هر جنگی تعداد زنان بی شوهر و بی برادر و بی پسر را بشمارید تا بزرگی این درد را در هر جامعه ای ببینید. در کنار آن رنج آورتر از این پدیده می توانید بتصور کنید حال مادری را که پسرش را کور، بی دست، بی پا و معلول بیابد؟ یا تا آخر عمر مجبور باشد از شوهر معلول اش نگه داری کند و تا آخر عمر خون بگرید. در مورد تبعات اقتصادی و معیشتی نیز آن قدر روشن است که نیازی به گفتن نیست!

                              پس زنان این نیروی عظیم اجتماع اینان که نیمی از جامعه اند یکی از بزرگ ترین معترضان فعال به جنگ را باید تشکیل دهند. زنان باید پیشقرولان اعتراض به جنگ باشند.

                              اقلیت های قومی، مذهبی و ملی هر جامعه ای که همواره به چشم بیگانه و ((دیگر))ی به آنان نگریسته شده است. هم وراه به بهانه تجزیه طلبی و بیگانه بودن و …. سرکوب شده اند. هم واره در پس تمام جنگ ها همواره شعار های غیرتمندانه و البته دروغ و انتزاعی دفاع از وحدت ملی، دفاع از تمامیت کاذب ارضی، دفاع از منافع ملی؟! و… بین قویمت های مختلف ملیت های مختلف و نژاد ها و مذاهب گوناگون جنگ و درگیری ساخته شده است. هم واره برای دادن نشانی دروغین از دشمن، دشمنان واقعی بشریت از این اقلیت ها به عنوان دشمنان کلیت انتزاعی هر جامعه ای نام برده اند. در پس تمام جنگ ها شعار های ملی و قومی و بعضا مذهبی وجود دارد. برای اتمام جنگ باید این شعار های دروغین را افشا کرد و این وظیفه بر دوش فعالین این بخش از جامعه است. اینان اگر خواهان حقوق و آزادی برابر بین تمام انسان ها ورای این هویت سازی های دروغین هستند باید ورای هر ((بودن )) دیگری تنها بر انسان بودن خود و انسان ها دیگر تاکید کنند. اینان نیز در صفوف دشمنان جنگ قرار دارند.

                              جوانان به عنوان بزرگ ترین تشکیل دهنده بدنه مسلح و نظامی در هر جامعه و در هر جنگی همیشه در خط مقدم کشتار ها حضور دارند و سریع ترین و اولیه ترین ضربات هر جنگی مستقیما به آنان وارد می شود. آنان در سال های ابتدای زندگی شان یا کشته می شوند و از زندگی محروم و یا معلول می شوند و تا آخر عمر با زجر و درد زندگی می کنند. این امور در حالی اند که هیچ نقشی در تصمیم گیری های سیاسی، نظامی و از همه مهم تر اقتصادی بالایی ها در مورد جنگ ندارند. اینان قربانیان زیاده خواهی و دعوا های بالایی ها و بزرگ تر ها می شوند. جوانان همیشه به بهانه جنگ در سنینی که باید عشق و دوستی، بوسه و گل را تجربه کنند کینه و نفرت، خمپاره و گلوله را تجربه می کنند.

                              فردای جنگ نیز بعد از تخریب زیربنا های زیست اقتصادی و اجتماعی و همچنین نابودی بخش اعظمی از نیروی انسانی دیگر آینده چندان روشنی برای این جوانان قابل تصور نیست!

                              و اما کودکان این بزرگ قربانیان کوچک جنگ! اینان که در زمان جنگ به جای آن که بادبادک ها را در هوا ببیندت و شاد شوند اف 16 در هوا می بینند و می ترسند.اینانی که به جای صدای رودخانه و گنجشک ها با صدای رگبار و تک تیر تانک ها از خواب بر می خیزند. اینانی که زمان بازی در پارک ها و خیابان های شهر را در زیرزمین ها و پناه گاه ها از ترس بمب و موشک بسر می کنند. اینانی که در جهان هیچ قدرت تصمیم گیری ندارند اینیانی که آینده و زندگی شان در دستان آن بزرگ تر های سود پرست و سرمایه سالارشان است. نمی دانم جواب اینان را چه کسی می خواهد بدهد؟ جواب کودکی که دیگر پدرش را نخواهد دید. جواب کودکی که مادرش را بدون چشم و بدون دست می بیند. جواب کودکی که اسباب بازی و عوسکش را در زیر خروار ها خاک خانه ی ویرانش شده اش خواهد جست! بیایید تمام تفنگ های اسباب بازی را از کودکان بگیریم و نابود کننیم. جنگ بازی نیست. جنگ یک بازی جدی با زندگی انسان هاست.

                              کودکان را از همان کودکی باید برای مبارزه با هر جنگی تربیت کرد کودکان را باید دشمنان جنگ تربیت کرد!

                              و اما بزرگ ترین ضرر کنننده جنگ ها و در عین حال موثرترین نیرویی که می تواند صلح پایدار و جاویدان را برای خود و در عین حال تمام بشریت به ارمغان بیاورد همانا طبقات محروم و تهی دست هر جامعه به طور عام و طبقه ی کارگر به طور خاص می باشد. محلات فقیرنشین شهر ها راحت ترین نقاط برای بمب باران هستند. بیشترین کشته ها و معلولین هر جنگ از این گروه هستند. بیشترین انسان هایی که در میدان های جنگ با تبلیغات و تهییج دروغین و یا به اجبار به عنوان سربازان از جان گذشته !؟!؟ رفته اند از این طبقه هستند. از طرف دیگر اینان چون توان مالی ندارند نمی تواننداز صحنه جنگ ها بگریزند و یا آینده ای برای خود فردای جنگ دوباره بسازند. اینان پیاده نظام ارزان قیمت و مفت و مجانی سرمایه داران در تمام عرصه های زندگی که در عرصه جنگ این امر نمود عریان تر و وحشی تری به خود می گیرد.

                              از طرف دیگر هم واره به بهانه جنگ اندک حقوق کارگران که دست آورد صد ها سال مبارزه بی امان این طبقه بر ضد سرمایه داری بوده است از آنان به راحتی سلب می شود. به بهانه شرایط ویژه جنگی این اندک مزدشان را هم کم می کنند و یا حتی بعضا باید بدون مزد در راه میهن و مقدسات ((بخوانید منافع اندک سرمایه داران قدرتمند)) کار کنند. به بهانه خطر منافع ملی(( بخوانید منافع اقلیت سرمایه دار جامعه)) به بهانه خطر بر ضد کشور و تمامیت ارضی(( بخوانید خطر بر ای تمامیت قدرت بالایی ها)) و هزاران دروغ دیگر از حق هرگونه اعتصاب و یا اعتراض برای بهبود اندک وضع شان محروم می شوند و هر صدای کوچک اعتراض شان وحشیانه تر از گذشته ساکت می شود. در این شرایط با انگ وابستگی به دشمن خارجی حمله کننده به مام میهن عزیز!؟!؟ مواجه می شوند. همواره کاگران دو جامعه را این سرمایه دارن که برخلاف ظاهرشان در تحلیل نهایی جهانی می اندیشند چون سرمایه مرز ندارد به جان هم می اندازند تا از خطر اتحاد آنان که منافع کثیف سرمایه داران را به خطر می اندازد جلوگیری کنند تا کارگران دشمن واقعی خود را که مرز هم ندارد نشناسند.

                              اما از آن طرف همین کارگران قدرت شگفت انگیزی هم دارند . اینان شریان تولید جامعه را در دست دارند و تامین کننده ی نیروی انسانی این جامعه هستند. اگر اینان به آگاهی واقعی و وحدت لازم بین طبقه خود برسند و منافع انسانی را جایگزین تمام این شعار های رنگ رو رفته و دروغین سرمایه داران بکنند آن گاه است که با توقف چرخ دنده های اقتصادی و نظامی هر جنگی می توانند صلح پایداری را برای بشریت به ارمغان بیاورند. می توانند با گرفتن قدرت از دست قدرت مدارن هر قدرتی را بی معنا سازند. قدرت واقعی در بازوان اینان و در آگاهی و وحدت کارگران سرتاسر جهان است.

                              حال بیایید با هم برای چند لحظه هم که شده تصور کنیم(( می دانم شاید حتی تصور کردنش هم برای مان هم سخت باشد و هم با قوانین موجود در جهان سرما یه داری جرم اما لااقل این تصور غیر ممکن نیست))

                              کارگران کارخانه های اسلحه سازی در سرتاسر جهان دست ازکار بکشند و اسلحه تولید نکنند. همچنین شریان تولید و ابزارهای تولید هر جامعه را خود در دست گیرند و مدیریت کنند و منفعتش را به نسبت درست و عادلانه به کل جامعه برسانند! جوانان حاضر در جبهه های جنگ اسلحه ها را بر زمین بگذارند و از پشت سنگر های شان به دشت بیایند و یکدیگر را در آغوش گیرند به جای گلوله به هم گل بدهند. زنان به فرزندان خود به جای کینه از دیگری درس عشق به انسان های دیگر را یاد بدهند . کودکان در کوچه های شهر و مدرسه ها به جای سردادن شعار های مرگ بر این و مرگ بر آن سرود دوستی و انسانت بخوانند. تمام انسان ها ورای قومیت، ملیت، نژاد، مذهب، رنگ و.... دست در دست هم پرچم های سفید به دست و گل های سرخ بر دهان به خیابان ها بریزند. آن گاه است که می خواهم قدرتی را ببینم که یارای مقابله با این سیل خروشان انسانیت را داشته باشد؟!!!!!!!!!!

                              جنگ محصول دعوای قدرت عده ای معدود است.. اما صلح نه موهبتی آسمانی و مقدس بلکه تلاش تک تک انسان های زمینی و معمولی همین جهان است. صلح محصول قدرت ما انسان های معمولی و بی سرمایه و بی قدرت، در نفی قدرت آن قدرت مداران اندک است.

                              پس بیاییم همه با هم فریاد زنیم صلح را! بیاییم روز قطعی جدال را بر پا سازیم. بیایید اخرین رزم خویش را بکنیم برای صلح تا بنای صلح جاودان را نهیم!

                              Comment


                              • دولت بوش با براندازی صدام حسین اکثریت شیعه عراق را آزادی و قدرت بخشیده و به احیای جریان وسیع شیعی کمک کرده که توازن فرقه ای را در عراق و خاورمیانه برای سال ها برهم خواهد زد. این تغییرات بعضی از دولتهای عرب سنی را به جنب و جوش انداخته ، ولی برای واشنگتن می تواند فرصتی برای برقراری ارتباط با شیعیان منطقه به خصوص در ایران باشد.

                                ولی نصر استاد دانشسرای عالی دریایی ، معاون مدیر کل کمیسیون روابط خارجه و نویسنده« احیای شیعه: چگونه تضادهای درونی اسلام آینده را شکل خواهد داد »است.
                                ...

                                . مدل عراق

                                جنگ عراق خاورمیانه را عمیقا متحول کرده است، هر چند این تحول به گونه ای که واشنگتن انتظار داشت نبوده است. وقتی دولت ایالات متحده در سال 2003 صدام حسین را سرنگون کرد تصور می کرد تغییر رژیم به آوردن دموکراسی به عراق و بعداً به کل منطقه کمک خواهد کرد.دولت بوش به سیاست به عنوان رابطه میان اشخاص و دولت نگاه می کرد و از این نکته غافل شد که مردم خاورمیانه به سیاست به عنوان توازن قوا میان اقشار اجتماعی نیز می نگرند. بنابراین به جای اینکه از سرنگونی صدام برای ایجاد یک لیبرال دموکراسی استفاده شود ، بسیاری از عراقی ها آن را فرصتی برای تغییر الگوی ناعادلانه توزیع قدرت میان گروههای اصلی جامعه دانستند. با آزاد سازی و به قدرت رساندن اکثریت شیعه عراق دولت بوش به احیای یک جریان وسیع شیعه کمک کرده که توازن فرقه ای را در عراق و خاورمیانه برای سال ها بر هم خواهد زد.

                                چیزی به نام پان-شیعیسم وجود ندارد ، حتی یک رهبری یگانه برای جامعه شیعی نیز موجود نیست ، با این حال شیعیان یک نظریه مذهبی یکپارچه دارند: از زمان انشقاق شان در قرن هفتم (میلادی – مترجم) بر سراینکه جانشین قانونی محمد پیامبرکیست ، آنها یک تصور مستقل از قوانین و احکام اسلامی به دست آورده اند. و نسبت جمعیتی شان امروزه به آنها اصلیتی بالقوه قدرتمند داده است. شیعیان 90درصد جمعیت ایران ، تقریبا 70 درصد مردم ناحیه خلیج فارس و تقریباً 50 درصد کسانی که در قوس لبنان تا پاکستان زندگی می کنند را که مجموع شان 140 میلیون نفر است تشکیل می دهند.بسیاری شان که مدت ها از قدرت به حاشیه رانده شده بودند ، حالا خواهان حقوق و نفوذ سیاسی بیشتر هستند. وقایع اخیر عراق شیعیان عربستان سعودی را به جنبش وا داشته ( که تقریبا 10درصد جمعیت را تشکیل می دهند) ، در انتخابات شهرداری های سال 2005 عربستان نرخ مشارکت در نواحی با اکثریت شیعه دو برابر نواحی دیگر بود. حسن الصفر رهبر شیعیان سعودی ،با مقایسه عربستان سعودی با عراق و نتیجه گیری اینکه شیعیان سعودی نیز از مشارکت در انتخابات سود خواهند برد ، شیعیان را تشویق به رای دادن می کرد. زمزمه " یک فرد ، یک رای" که شیعیان عراق را به حرکت وا داشت ، در دیگر نقاط هم طنین انداز می شود. شیعیان لبنان ( که 45 درصد جمعیت کشورشان را تشکیل می دهند) مجذوب این فرمول شده اند ، همان طور که شیعیان بحرین ( که 75درصد جمعیت آنجا هستند) ، در پاییز امسال آرا خود را به صندوق انتخابات پارلمانی خواهند ریخت.

                                آزاد سازی عراق همچنین روابط فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی جدیدی میان جوامع شیعه در خاورمیانه ایجاد کرده است. از سال 2003 صدها هزار زائر که از کشور هایی از لبنان تا پاکستان را شامل می شود به نجف و دیگر شهر های مقدس شیعه در عراق آمده اند ، و شبکه های بین المللی حوزه ها ،مساجد و روحانیون را ساخته اند که عراق را به یکایک جوامع دیگر شیعه از جمله ایران که مهم ترین شان است متصل می کند. به عنوان مثال تصاویر رهبر مذهبی ایران ، آیت الله علی خامنه ای و روحانی لبنانی محمد حسین فضل الله ( که اغلب از او به عنوان رهبر مذهبی حزب الله یاد می شود) در بحرین فراوان است ، جایی که نماد های آشکار تقوای شیعی شیوع پیدا کرده و روحانیون سابقاً کم رو اکنون با عبا و عمامه جلب توجه می کنند. خاورمیانه ای که از بوته ء آزمایش جنگ عراق بیرون می آید شاید دموکراتیک تر نباشد ولی قطعاً شیعه تر خواهد بود.

                                این خاورمیانه احتمالاً مشکل ساز تر هم خواهد بود. همان قدر که به قدرت رسیدن شیعیان عراق برای شیعیان منطقه امید به همراه آورده ، نگرانی را میان سنی های منطقه افزایش داده است. بعث زدایی که بخش اعظم مشکلات شیعیان را در راه رسیدن به قدرت مرتفع ساخت خود عامل اصلی شورش های عراق است. واکنش سنیان از مرزهای عراق به مراتب فراتر رفته است . شبح کشمکش قدرت میان شیعیان و سنی ها از سوریه تا پاکستان را در بر می گیرد و ثبات کل منطقه را تهدید می کند. عبدالله پادشاه اردن هشدار داده که " هلال شیعی" جدیدی که از بیروت به تهران کشیده شده می خواهد از میان خاورمیانه غالباً سنی عبور کند.

                                پایین کشیدن شعله رقابت فرقه ای سیاسی نیازمند پاسخ گویی به درخواست های شیعی و در عین حال تسکین دادن عصبیت سنی و تخفیف نگرانی سنی ها در عراق و در کل منطقه است. این مانور ظریف نقشی مرکزی در سیاست خاورمیانه در دهه آینده ایفا خواهد کرد. همچنین روابط منطقه ای ایالات متحده را نیز باز تعریف می کند. آنچه ایالات متحده در عراق می کارد در بحرین ، لبنان ، عربستان سعودی و نقاط دیگر خلیج فارس درو خواهد کرد.

                                با این حال احیای شیعه نبایست محل نگرانی ایالات متحده باشد ، گرچه متحدین خاورمیانه ای آمریکا را به سر و صدا انداخته است. در واقع ، این فرصتی جدید است برای واشنگتن که منافع اش را در خاورمیانه پیگیری کند. برقراری رابطه با شیعیان منطقه می تواند یک موفقیت در میان شکست های واشنگتن در عراق باشد. البته موفقیت در این برنامه به معنای بده بستان با ایران است؛ کشوری با بزرگترین جمعیت شیعه و قدرت منطقه ای رو به رشد که شبکه عظیم و درهم تنیده ای از نفوذ میان شیعیان خاورمیانه و از همه بارز تر در عراق دارد. رابطه ایران-ایالات متحده امروزه متمرکز بر مسئله اتمی و لحن نظامی حکومت ایران است اما اثرات جدی و مستقیمی برای آینده سیاسی شیعیان و کل خاور میانه خواهد داشت.

                                . ارتباط ایرانی

                                از سال 2003 میلادی ، ایران به شکل رسمی دارای نقشی سازنده در عراق بوده است. ایران اولین کشوری در منطقه بود که یک هیات رسمی را برای مذاکره با شورای حکومتی عراق گسیل داشت ، که در واقع به معنای به رسمیت شناختن حکومتی بود که ایالات متحده در قدرت قرار داده بود. ایران حمایت مالی اش را گسترش داد و پیشنهاد کرد که در بازسازی زیرساخت های انرژی و برق عراق مشارکت کند. پس از به قدرت رسیدن دولت موقت شیعی نخست وزیر پیشین عراق ابراهیم الجعفری در بغداد در آوریل 2005 ، مقامات بلند پایه عراقی از تهران دیدن کردند ، به توافق هایی بر سر همکاری امنیتی با ایران رسیدند و در مورد یک بسته کمکی یک میلیارد دلاری برای عراق و چندین قرارداد تجاری از جمله یکی برای صادرات برق به عراق و دیگری برای مبادله نفت خام عراق با محصولات پالایش شده نفتی مذاکره کردند.

                                نفوذ غیر رسمی ایران در عراق از این هم بیشتر است. در سه سال گذشته ، ایران شبکه ای قابل توجه از متحدین و مرتبطین از مامورین جاسوسی ، شبه نظامی های مسلح ، و گروه های خلاف کار تا گروه های سیاسی متنوع در احزاب شیعی عراقی را ایجاد کرده است. بسیاری از رهبران احزاب عمده شیعه ، مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق ، دعوه ( شامل دو سخنگوی اصلی حزب ، نخست وزیر پیشین جعفری و کنونی ، نوری المالکی ) پیش از بازگشت به عراق در سال 2003 میلادی ، سالهایی را در تبعید در ایران گذرانده اند (گردان های بدر، شبه نظامیان وابسته به مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق بوسیله سپاه پاسداران انقلاب ایران آموزش دیده اند.) ایران همچنین روابطی با مقتدی صدر ، که زمانی با خطابه سرایی زهرآگین ضد-ایرانی اش عامل شعله ور شدن احساسات توده شده بود ، و همین طور اعضایی از جنبش صدر ، همچون حزب فضیلت در بصره دارد. سپاه پاسداران ارتش مهدی مقتدی را در رویارویی سال 2004میلادی در نجف با نیروهای آمریکایی حمایت کرد و از آن زمان ایران کادرهای های سیاسی و نظامی "صدریست" را آموزش داده است. ایران احزاب شیعی عراق را در دو انتخابات حمایت مالی کرد ، شبکه ماهواره ای محبوب اش العالم را برای تقویت حمایت از ایشان به کار انداخت و وساطت توافق هایی با کرد ها را بر عهده گرفت. احزاب شیعی عراق رای دهندگان را با اتکا به شبکه عظیم سیاسی و خدمات اجتماعی که در تمام جنوب عراق اغلب توسط ایران بنیان گذاری یا مشارکت شده ، ترغیب به رای دادن می کنند.

                                گستره این روابط هم برای دولت ایالات متحده غافلگیر کننده بوده و هم باعث ناخشنودی اش شده است. واشنگتن ادعا می کند ایران شورشیان ، باندهای تبهکار ، و شبه نظامیان را در عراق حمایت می کند ، و تهران را به مسموم کردن افکار عمومی عراق با آمریکا ستیزی اش و مسلح کردن شورشیان متهم می کند. ناتوانی واشنگتن در پیش بینی نفوذ ایران در عراق بیشتر به این دلیل بود که مدت هاست که پیچیدگی روباط میان دو کشورایران و عراق، به خصوص ماجرای جنگ دهه هشتاد میلادی میان دو کشور بد فهم شده است. بخش زیادی از این بدفهمی مربوط به این شواهد می شود که به طور مثال ، در طول جنگ خشونت بار – که بیش از یک میلیون تلفات در بر داشت – ارتش عموماً شیعه عراق در مقابل حملات ایرانیان به درون مرزهای عراق ، به خصوص در طی محاصره شهر شیعه بصره در سال 1982 مقاومت کردند. ولی داستان جنگ دو کشور، آن طور که برنامه ریزان آمریکایی انتظار داشتند آنها را از هم جدا نکرده است و در مقابل ِخاطرات شیعیان عراق از پروژه ضد شیعی که در پی قیام نافرجام سال 1991 شکل گرفت ،رنگ می بازد. امروزه ، شیعیان عراق بسیار بیشتر از نفوذ تهران در بغداد ، نگران غلبه سنی ها هستند.

                                Comment

                                Working...
                                X