Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • وقتی که از دموکراسی سخن می‌گوييم، بايد بگوييم، مقصودمان دقيقا چه چيزی است. بار معنايی دموکراسی در ايران، با آنچه در جای‌جای دنيا استفاده می‌شود، مسلما متفاوت است. در ايران از جوانها بپرسيد دموکراسی يعنی چه؟ آنها خواهند گفت، انـتخابات. از روشنفکران بپرسيد، دموکراسی را در چه می‌بينيد؟ خواهند گفت، در رسانه‌ها و روزنامه‌هايی که آزادانه مطلب بنويسند. و از از حاکمان ايران بپرسيد، دموکراسی چگونه تحقق می‌يابد؟ آنها خواهند گفت، با اجرای احکامی (اسلامی) که در نظام اسلامی ايران، در مورد آن قوانينی وضع شده. اگر کسی بگويد دموکراسی يعنی چه، در چه چيزی وجود دارد و چگونه تحقق می‌يابد، بايد به او بگوييم که دموکراسی يک فرمول مشخص ندارد، اما پيامدهای مشخصی دارد. در ايران دموکراسی "ابـدا" وجود ندارد، اگر چنين چيزی بود، بايد پيامدهايی از آن را می‌ديديم. اگر اين صحبت‌ها را بپذيريم، خواهيم پذيرفت که بازيچه‌هايی که هر سری در نزديکی انتخابات اتفاق می‌افتد نيز با آنچه در کشورهای دموکراتيک در مورد انتخابات اتفاق می‌افتد، سنخيتی ندارد.

    ممکن است يک کشوری دموکراتيک باشد، اما فقير و بدون ثروت و منابع زير زمينی، در آن صورت دموکراسی آن جامعه به اين صورت خواهد بود که فرد، مسووليت سنگين‌تری برای پاسخگوئی به نيازهای اولويت‌دار مردم خواهد داشت، مانند بهداشت، خوراک و آب سالم و ... . در يک جامعه‌ی ثروتمند دموکراتيک، ارزش‌های انسانی و ارائه‌ی الگوهای مناسب برای رشد و پرورش استعدادها و تامين تفريحات و آرامش روانی و ... . وظيفه‌ی مسوولان آن است. بنابراين رويکرد و عملکرد دولت‌هاست که دموکراسی را نشان می‌دهد و نه نشانه و سمبول يک انتخابات و پارلمان.

    پس از آنکه در انتخابات‌های گذشته، نظام جمهوری اسلامی با ترفندهای بسيار پيچيده، مردم را به پای صندوق‌های رای کشاند و رای‌شان را به سمتی هدايت کرد که می‌خواست، اينک، دوباره اصلاح‌طلبان سر از تابوت‌های خود برآورده‌اند و مردم را به سوی خود می‌خوانند. ياد فيلمی اسکاتلندی می‌افتيم که در آن مردگان، بارها و بارها از خاک سر در می‌آوردند و جسم انسانها را به عاريت می‌گرفتند و در زمين به سير و سياحت می‌پرداختند. معلوم نيست چطور بايد از دست اين اطلاح‌طلبان راحت شد، آن فيلم نشان می‌داد که در يک آن (لحظه) همگی آنها را با ضربات مهلک کشتند. البته اين مسئله موجب شد که يکی از فريب‌خوردگانی که خود را به عاريه داد بود نيز تلف شود، اما او نيز مقصر بود.

    مهدی کروبی که در انتخابات رياست‌جمهوری به قول خودش حق‌اش خورده شد و بايد به جای احمدی‌نژاد، وی به دور دوم می‌آمد و با هاشمی رفسنجانی به رقابت می‌پرداخت، رفت و يک حزب تشکيل داد، "حزب اعتماد ملی" و برای اينکه با طيف روشنفکر و اهل مطالعه و بهتر بگوييم "دگـر انـديش" جامعه ارتباط برقرار کند، روزنامه‌ی اعتماد ملی را به همراه سايت و دفتر و دستک آن راه انداخت. اين روزها می‌بينيم که او و حزب‌اش با چه حرارتی در مورد انتخابات خبرگان رهبری سخن می‌گويند، انتخاباتی که نه خود او، نه بسياری از افراد شناخته‌شده‌ی ملا مسلکِ علی الظاهر اصلاح‌طلب نيز تمايلی به کانديداتوری ندارند، شايد هم از اين می‌ترسند که احمد جنتی و شورای فيلترينگ‌اش آنها را واجد شرايط ندادند و آنها سنگ روی يخ شوند! هرچه باشد، اين به برکت همت و تلاش هشت ساله‌ی خاتمی و اصلاح‌طلبان است، هنوز که هنوز است کار انتخابات به دست شورای نگهبان و احمد جنتی و رد صلاحيت‌های "استصوابی" شورای تحت رياست وی است.

    می‌بينيم که سران اصلاح‌طلب (مانند کروبی و خاتمی) شروع به ابراز نگرانی نسبت به برخی سياست‌های محافظه‌کاران کرده‌اند. جنتی يک روز در نمازجمعه يک صحبتی در مورد نامه‌ی احمدی‌نژاد به بوش می‌کند و کروبی شروع به نامه‌نگاری با آن سبک و سياق می‌کند و روزنامه‌ی اعتماد ملی ماموريت می‌يابد که آن را با شدت و حدّت منعکس کند، طوری که دغدغه‌ی کروبی را دغدغه‌ی همه‌ی روشنفکران و دگر انديشان معرفی کند.

    خيز اصلاح‌طلبان برای انتخابات خبرگان و افزودن بر تدارکات و تبليغات در مورد آن، برای افزايش حساسيت و نشان دادن اهميت برای آن، نشانه‌ای است که آنها می‌خواهند اين بار نيز به بازويی برای رژيم، برای کشاندن مردم در انتخابات تبديل شوند.

    هنگامی‌که در انتخابات رياست‌جمهوری گذشته، می‌توانستند با آوردن مير حسين موسوی، مانع از افتادن دولت در دست جريان تندرو (و يا احتمالا اکبر هاشمی رفسنجانی) شوند، ترجيح دادند که انتخابات را با آوردن مصطفی معين با آن ظاهر و تبليغات، طوری معرفی کنند که همه نوع گرايش را در برگيرد، همه می‌دانستند که شانس معين در بهترين حالت از کروبی و قاليباف نيز کمتر بود. اما آنها نياز داشتند که شعارهايی بدهند، حرکاتی انجام دهند و آرايشی از کانديداها در انتخابات نمايشی و فرمايشی داشته باشند، که نشان دهد، تمامی سلايق، نمايندگانی دارند. درست است که نمايندگانی از سلايق مختلفی حضور داشتند، اما وزنه‌ی آنها برابر نبود، بسياری از رد صلاحيت‌شدگان از نظر دور ماندند.

    اصلاح‌طلب‌ها اصلا کاری ندارند که صلاحيت دوستانشان در دور قبل انتخابات مجلس، به قول خودشان فلّه‌ای رد شد، و حالا با وجودی که مطمئن هستند که صلاحيت بسياری از همفکرانش رد خواهد شد، بازهم بر حضور گسترده و قوی در انتخابات خبرگان تاکيد می‌کنند. انتخاباتی که اصلا برای مردم اهميتی ندارد، ولی آنها سعی دارند با تمام وجود، آن را با اهميت جلوه دهند.

    Comment


    • اگر اسرائيلی‌ها گمان کرده‌اند که قومی برتر هستند و شايستگی‌های زيادتری دارند که آنها را ارجح ديگر اقوام می‌کند، در اشتباهی بزرگ هستند. ديده‌ و شنيده‌ايم که يهودی‌ها همواره يک خود برتر بينی و خود بزرگ‌بينی دارند، اما آنها ظاهرا گوی سبقت را اسلاف يهودی‌شان ربوده‌اند. درست است که اين استدلال بسياری از مخالفان حمله به مناطق فلسطينی که می‌گويند "مگر جان يک نفر سرباز چقدر ارزش دارد که آنها اينچنين می‌کند"، بحث‌برانگيز و محل مناقشه است، اما در اين موضوع که اسرائيل درنگ و صبر کمی نشان داد، جای شک نيست و به نظر، در امتحانی که انجام گرفت، تا الان اسرائيلی‌ها مردود شده‌اند، مگر آنکه حماس و دولت فلسطينی وابسته به آن به تهديدات و افراطی‌گری دست بزند که در آن‌صورت هيچ برنده‌ای در اين نزاع وجود نخواهد داشت.

      به چند روز قبل بازگرديم، زمانی که فتح و حماس به توافقی نهايی بر سر سندی موسوم به "سند زندانيان" رسيدند. اين توافق دارای اهميت اساسی بود، از اين لحاظ که به روايتی، می‌توانست مقدمه‌ی شناسائی اسرائيل از سوی دولت حماس باشد و دولت اسماعيل هنيه با پذيرش آن، در اصل به وجود اسرائيل در کنار کشوری فلسطينی اذعان می‌کرد. سند زندانيان که به سند وفاق ملی نيز مشهور گشته، بيان می‌دارد که يک کشور فلسطينی در داخل مرزهای 1967 در کرانه‌ی باختری و نوار غزه ايجاد شود. در گرما گرم اين مباحث، گروگانگيری سرجوخه‌ای اسرائيلی مسائل را تحت الشعاع قرار می‌دهد و به جايی می‌رسيم که امروز شاهد تهديدات طرفين هستيم که بسيار نگران کننده است. تهديد حماس به حمله به مدارس اسرائيلی، تبعات سنگينی خواهد داشت و اوضاع را وخيم‌تر خواهد کرد.

      چه کسانی از توافق فتح و فلسطين بر سر سند وفاق ملی متضرر می‌شوند؟ در درجه‌ی اول ايران و سوريه و سازمان‌های تروريستی مورد حمايت آنها نظير جهاد اسلامي. چه کسانی سرجوخه گلعاد شاليط را اسير کرده‌اند؟ گروه‌های تروريستی که به ايران مربوط هستند و حمايت جدی از جانب آن می‌شوند. آنها آزادی زندانيان فلسطينی در بند اسرائيل را خواستار شده‌اند، اما سوال اينست که چرا اکنون آنها چنين کاری را صورت داده‌اند و چنين چيزی را درخواست کرده‌اند، درست زمانی که حماس و فتح به توافق رسيده‌اند و حماس ابراز تمايل برای آتش بس طولانی‌مدت با اسرائيل را اظهار می‌کند و مدتهاست که عملياتی انجام نگرفته و اوضاع نسبتا آرام‌تر از روزهای انتفاضه است. يکی از دلايل اصلی، می‌تواند اين باشد که اين گروه‌ها هرگز مايل به آتش بس و رسيدن به صلح نيستند. همين گروه‌ها بوده‌اند که در طول چند سال گذشته، همواره مانع اصلی برقراری صلح بنا به آنچه در "نـقشه‌ی راه" آمده، بودند.

      با روی کار آمدن محمود عباس، در زمانی که نخست‌وزير تشکيلات خودگردان بود، آنقدر کارشکنی کردند که او مجبور به استعفا شد و وقتی با رای دو سومی فلسطينيان به رهبری تشکيلات خودگردان رسيد، (عباس) به سختی توانست آنها را مجبور کند که درخواست آتش بس و توقف عمليات را به آنها بپذيرند، ولی گويا از پس از آمدن حماس بر سر دولت، دوباره اوضاع بهم ريخته و آنها آهنگِ قديم را آغاز کرده‌اند.

      برخی از نکات کليدی سند وفاق ملی که مورد توافق حماس و فتح قرار گرفته و با مخالفت جهاد اسلامی (که جمهوری اسلامی در تاسيس و حمايت آن تقشی اساسی داشته است) روبه‌رو شده است شامل: به رسميت شناختن مذاکرات سياسی و ديپلماتيک برای تشکيل کشور فلسطينی در مرزهای سال 1967، همچنين ممنوعيت بکارگيری تسليحات عليه گروه‌های داخلی به هر دليل، بازگرداندن نظم عمومی و رد هر گونه تفرقه‌ی داخلی که می‌تواند منجر به جنگ شود. سند وفاق ملی که ايده‌ی اوليه‌ی آن از جانب محمود عباس مطرح شد، پس از آن صورتی جدی گرفت که عباس طرح رفراندوم خود که به نوعی، واگذاری سرنوشت امور به قضاوت نهائی مردم فلسطين، برای انتخابی ميان "روش عباس" و "سرسختی حماس" بود را مطرح کرد. اين رفراندوم می‌خواست سرنوشت مذاکرات سازش را مشخص سازد.

      اما اسرائيل گويا تنها به اين فکر بوده است که در هر زمان، بيشترين نفع را خود ببرد و خيلی کم توانسته است که موقعيت فلسطينی‌ها را درک کند. به نظر می‌رسد که حماس و گروهی که امروز دولت فلسطين را به دست گرفته‌اند با زيرکی بيشتری نسبت به اسرائيلی در برخی امور، اوضاع را به پيش می‌برند. هنيه با ژستی سياسی توانسته است که برای فلسطينی‌ها ميليونها دلار کمک جذب کند، بدون اينکه تهديدات کشورهای غربی را متوجه مصر، عربستان، ايران و برخی ديگر کشورهای اسلامی کمک‌کننده به حماس سازد، در صورتی‌که اقدام اسرائيلی در چند روزه‌ی اخير باعث شده که دوستان نزديک اسرائيل نتوانند چنين روندی را بپذيرند و از اسرائيل بخواهند که با همکاری و تعامل، مسائل را حل کند.

      شايد اگر اسرائيل عجله‌ی زيادی برای آزادی اسير خود نداشت، خيلی از اتفاق‌ها نمی‌افتاد. اگر ثابت می‌شد که سرجوخه‌ی اسرائيلی نيز کشته شده، باز نيز نبايد چنين عملياتی صورت می‌گرفت، می‌توان به اين فکر کرد که اکنون در داخل فلسطين، جبهه‌ی متحدتری در برابر اسرائيل ايجاد شده است. اين تحليل خود اسرائيلی‌هاست از اوضاع، اينکه تا چند هفته قبل حماس و فتح با هم دست به گريبان بودند و به روی هم اسلحه می‌کشيدند و حالا اختلاف‌نظرهای کمتری برای رويارويی با دشمنی مشترک (اسرائيل) دارند.

      Comment


      • فکر نکنيد که خبری شده که مقاله‌های مفصل را پشت سرهم منتشر می‌کنم، يکی از دلايلش اينست که من مدتی بود مشغله داشتم و دليل ديگرش اينست که تقريبا به کل، تلويزيون را تعطيل کرده‌ام. - البته برخی از بازی‌های جام جهانی را می‌بينم-. وضعيت در ايران در مورد برنامه‌های تلويزيون آنقدر اسف‌بار است که ديگر تقريبا شکی در خريد ماهواره، نزد اهالی مذهب و دين نيز باقی نمانده است. ان شاء اله ما نيز به خيل آنها می‌پيونديم. تلويزيون ضرغامی، نه اينکه در رويکرد به دنبال اجرای سياست‌های علی لاريجانی، مدير سابق صدا و سيماست، بلکه با پخش تمامی برنامه‌هايی که زمانی نه چندان دور از تلويزيون پخش می‌شد، نشان می‌دهد چيزی برای عرضه ندارد. شما از کارتون کودکان بگيريد، تا سريال‌های ايرانی و خارجی که برای چندمين بار پخش می‌شوند، به نظرم کسی نيست که تلويزيون را نگاه کند (به صورت طولانی‌مدت) و مستاصل نشود.

        يک توصيه هم به کسانی که مقاله‌های سياسی می‌خوانند، اينکه سعی کنيد حتما مقالاتی که ديپلمات‌ها و کارشناسان هندی در مورد مسائل ايران می‌نويسند را بخوانيد. نه در مورد مسائل ايران که اگر در مورد مسائل ديگر هم دست‌تان رسيد، از دست ندهيد. من تا به حال چند موردی که ديدم، واقعا سطح بالايی داشت. دقت، ظرافت و بهره‌بردن از ظرايف کلامی و ادبی نشان از مطالعه‌ی بالای تحليلگران هندی دارد.

        يکی از مقالاتی که شما در وبلاگ من ترجمه‌ی قسمتی از آن را خوانديد، (البته وبلاگ قبلی‌ام) در مورد مساله‌ی هسته‌ای ايران بود که در آن نويسنده در مورد کاری که جمهوری اسلامی پس افشای فعاليت‌های هسته‌ای‌اش، تا چند دوره پی گرفت تا خود را خلاص کند، مطلبی از يک داستان طنز حقوقی را آورده بود. مطلب اين بود که روزی فردی به اتهام قتل در دادگاه محاکمه می‌شد، قاضی از او پرسيد که آيا اتهام قتل را می‌پذيری؟ متهم گفت، نه! من او را نکشتم، به سه دليل: اول آنکه در روزی که او کشته شده شد من در آن محل نبودم، دوم اينکه کسی که او را کشته راست‌دست بوده و شليک کرده، حال آنکه من چپ‌دست هستم و سوم اينکه او مقصر بود و دعوا را آغاز کرد و موجب شد که من عصبانی شوم!!! با اين مقدمه، نويسنده می‌گويد که ما يک استدلال بی‌نظير برای دفاع از رای خود در شورای حکام در موافقت به قطعنامه‌ی ضد ايرانی داريم.

        ايران ابتدا غنی‌سازی را انکار می‌کرد و نمی‌پذيرفت که مخفيانه به آن مبادرت کرده، اما بعد گفت که تا غنای پايين آن را انجام داده و بعد که مشخص شد که غنی‌سازی را تا درجات بالا انجام داده، گفت که منشاء خارجی داشته و احتمالا وقتی ثابت شود که برخی از آنها، منشاء داخلی داشته دوباره چيزی ديگر را مطرح می‌کند.

        ايـران بـا قـواعد خـودش بـازی مـی‌کند

        احمدی‌نژاد دو ماه، زمان برای پاسخ‌گوئی به بسته‌ی پيشنهادی غرب تعيين کرده است، حال آنکه غربی‌ها بر روی اين موضوع که جمهوری اسلامی بايد ظرف چند هفته بايد در مورد اين بسته، اعلام‌نظر کند، اتفاق‌نظر دارند. به نظر نمی‌رسد که دليل اصلی برای طولانی‌شدن زمان برای پاسخ دادن به پيشنهاد قدرت‌های بزرگ، بررسی‌هايی باشد که جمهوری اسلامی می‌گويد در حال انجامش است، بلکه آنها می‌خواهند غرب را بيشتر به چالش بکشند. مساله‌ای که مسلم و قطعی است، اينست که رژيم می‌خواهد به مطالعه‌ی واکنش‌های غربی‌ها در اين زمان بپردازد. متکی و مقامات سياسی در هنگامی‌که در مورد اين بسته سخن می‌گويند، همواره مطرح می‌کنند که پاسخ آنها بستگی به واکنش‌های غرب دارد. بعيد نيست که ما شاهد مواضع متناقض و مبهم از سوی مقامات ايران در روزها و هفته‌های آينده باشيم، آنها می‌خواهند بدانند که غرب چه می‌گويد و چه واکنشی دارد.

        يکی از ديپلمات‌های هندی که سابقه‌ی خدمت در سفارت هند در ازبکستان در سالهای 1995 تا 1998 و سفارت ترکيه از 1998 تا 2001 را داشته در مقاله‌ی مفصلی در آسيا تايمز به انتظار غرب برای پاسخ‌گوئی ايران به بسته‌ی پيشنهادی پرداخته است. وی می‌گويد که برای ايران با دارا بودن تمدنی هزاران ساله، يک دوره‌ی زمانی هشت هفته‌ای چيزی به حساب نمی‌آيد، اما برای آمريکا با تاريخی متراکم و فشرده، يک ششم سال نيز، زمانی طولانی و بس دراز است. اين هندی با ظرافت می‌گويد که همين فضا و زمان متفاوت تمدنی در اين هفته‌ی اخير، موجب نزاع ايران و آمريکا شد و اين يعنی "برخورد تمدن‌ها".

        احمدی‌نژاد در شهری کوچک در غرب استان همدان در اجتماع مردم گفت، "ما پيشنهاد را بررسی خواهيم کرد و ان‌شاء‌اله نظرمان را در پايان مرداد اعلام می‌کنيم". پايان ماه مرداد، مصادف است با 22 اوت. احمدی‌نژاد اين مساله را در يک سخنرانی که مملو از موضوعات مختلف و از جمله، مسائل روز، مانند بيکاری، عدالت، اداره‌ی درست امور و توزيع منصفانه‌ی ثروت و ... . بود، مطرح کرد.

        به لطف رسانه‌ها، تنها چند ساعت پس از اظهارات احمدی‌نژاد، موضع‌گيری وی به گوش بوش که سرگرم ديدار از اروپاست رسيد. آمريکا، ايران را تشويق کرده است که غنی‌سازی را متوقف سازد. بوش گفت، "ما به مذاکره خوشامد می‌گوييم، هنگامی‌که تعليق تحقق بپذيرد، برای دوره‌ای". استناد جورج بوش به درخواست آمريکا برای تعليق تمامی فعاليت‌های مرتبط با غنی‌سازی اورانيوم بود که به عنوان شرط آغاز گفت‌و گوها مطرح شده است. احمدی‌نژاد می‌داند که چطور جورج بوش را عصبانی کند، پنجشنبه صبح در يک ملاقات با سربازان سابق (جنگ ايران و عراق) و خانواده‌های کشته‌شدگان جنگ، بار ديگر فرصتی بدست آورد که با اظهارات خود، موجب رنجش بوش شود. احمدی‌نژاد گفت، "امروز مسلما قدرت‌های قلدر در عرصه‌ی جهانی می‌خواهند که با زور يا تهديد به استفاده از زور، ما را از منافع‌مان در دستيابی به تکنولوژی نو محروم سازند. وظيفه‌ی ما اينست که اهداف اين قدرت‌های قلدر را با اتحاد و همبستگی، خنثی کنيم". اين اظهارات احمدی‌نژاد، مانند ديگر حرف‌های اينگونه‌اش با شادی و ابراز تاييد حاضران همراه شد. به طور کلی احمدی‌نژاد می‌خواهد نشان دهد که به قدرت‌های جهان بی‌اعتناست، برای او اهميتی ندارد که آنها چه می‌گويند و از اين نيز باک ندارد، "آنها از دست ما عصبانی هستند، عصبانی باشند و از اين عصبانيت بميرند" را بارها گفته و يا به محتوای آن اشاره‌ی ضمنی داشته است.

        جمهوری اسلامی همواره از غرب گله‌مند بوده که چرا مسائل هسته‌ای را که بايد به صورت حقوقی و فنی بررسی شود، به مسائل سياسی و حاشيه‌ای ارتباط می‌دهد، حال ما شاهد هستيم که متکی، وزير خارجه‌ی جمهوری اسلامی به جای پاسخ‌گوئی به بسته‌ی پيشنهادی، صحبت از مذاکرات مفصل با غرب در مورد موضوعات فراگير که مسئله‌ی هسته‌ای در کنارش قرار دارد، به ميان می‌آورد. مقامات جمهوری اسلامی در اين روزها مدام از تمايل خود به مذاکره با آمريکا سخن می‌گويند، طوری که ديگر هيچ شرط و هيچ صحبتی از اينکه آمريکا کاری قبل از آن انجام دهد، يا "خـصلتی" را از خود دور کند به ميان نمی‌آورند. جالب اينجا که علی خامنه‌ای نيز هيچ حرفی نمی‌گويد. خامنه‌ای در سالگرد فوت خمينی در آرامگاه او گفته بود که مذاکره با آمريکا را به خاطر مسائل خود ايران را اصلا در نظر نخواهيم داشت، او در واکنش به پاسخ مثبت ايران برای مذاکره با آمريکا در مورد عراق گفت، که "طرف عراقی درخواست کرده و چون به نظر آنها رسيده که مشکلی از مردم عراق به اين وسيله حل می‌شود، ما نيز پذيرفتيم"، وی سپس تاکيد کرد که در رويکرد نظام جمهوری اسلامی بر مذاکره نکردن با آمريکا بر سر مسائل "خـود" هيچ تغييری صورت نگرفته است.

        مقامات غربی، پايان ماه جاری را سقف زمانی برای پاسخ ايران در نظر گرفته بودند، اما مقامات ايران گفته‌اند که زمان بيشتری برای بررسی بسته‌ی پيشنهادی نياز دارند. قرار است خاوير سولانا، مسوول عالی سياست خارجی اتحاديه‌ی اروپايی برای لاريجانی، بسته‌ی پيشنهادی را شفاف‌سازی کند (توضيح دهد). سخنگوی چينی در اجلاس شانگ‌‌های نيز در موضعی که حمايت از ايران از آن مشخص می‌شد، گفت که "من فکر می‌کنم، آنها به زمان بيشتری نياز داشته باشند، بنابراين، نياز است که ما صبر داشته باشيم".

        وضعيت پرونده‌ی هسته‌ای ايران به دو امر بستگی دارد:

        1- آيا بسته‌ی پيشنهادی مورد پذيرش جمهوری اسلامی قرار خواهد گرفت و آن را دريست می‌پذيرد (شرايط و ملزوماتی که آن ايجاب می‌کند) يا نه.

        2- آيا زمانی که اين اتفاق (پذيرش يا عدم پذيرش) رخ می‌دهد، وضعيتی يکسان و باثبات را خواهيم داشت؛ به اين معنی که در صورت پذيرش، آن شرايط را مقرر نگاه خواهد داشت. همچنين در صورت عدم پذيرش، پس از مدتی با فشار غرب، حاضر به پذيرش شروط خواهد شد يا خير؟

        پاسخ به اين دو سوال از اهميت اساسی برخوردار است. اينکه قواعد بازی ايران کدام حالت‌ها را اقتضا می‌کند، به نظر می‌رسد که آنها حالا حالاها قصد بازی دادن جامعه‌ی جهانی را دارند. به اين طريق که اگر کشورهای اروپايی و آمريکا تاکيد دارند که رژيم در تاريخی معين و منطقی به بسته‌ی پيشنهادی پاسخ دهد، آنها زمانی ديرتر و از قضا ماه‌هايی بيشتر از وقت معين، تعيين می‌کنند. وقتی غربی‌ها گفتند، "ايران، هفته‌هايی برای پاسخ به بسته پيشنهادی فرصت دارد، نه ماه‌ها" احمدی‌نژاد با تاکيد و بی‌اعتنايی به درخواست غربی‌ها می‌گويد، "ان‌شاء‌اله اواخر مرداد پاسخ خواهيم داد، بعد از بررسی و مطالعه‌ی دقيق طرح".

        به احتمال بسيار زياد، پاسخ جمهوری اسلامی آنطور که برخی از غربی‌ها انتظار دارند، به اينصورت نخواهد بود که "بسته را می‌پذيريم/ يا نمی‌پذيريم" آنها گفته‌اند که در پاسخ به بسته‌ی پيشنهادی غرب، يک بسته‌ی جديد را پيشنهاد می‌کنند! اگر فرض کنيم که غرب می‌خواهد چنين پاسخی بگيرد، بايد از همين حالا خود را برای جواب‌های اذيت کننده‌ی جمهوری اسلامی آماده کند، اينکه احتمالا می‌گويند، ما در برخی از مسائل مشکل داريم، برخی از طرح‌ها قابل بررسی است، برخی از طرحها نيازمند تضمين است، با برخی از شرايط به صورت اصولی مشکل داريم و ... . اينکه غرب انتظار داشته باشد که بسته به طور کل از جانب ايران رد و يا پذيرفته شود، خيال است و اصولا اگر کسانی در دستگاه ديپلماسی غرب چنين فکری دارند، از همين حالا به فکر تدابير بعدی باشند که - برای رد يا پذيرش طرح در نظر گرفته‌اند - بايد برای مقابله با جاه‌طلبی‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی در نظر داشته باشند، چرا که اصولا در ديپلماسی جمهوری اسلامی "ابـهام" و "نـا شـفافی" بيشتر از هر چيزی مشخص است.

        Comment


        • می‌گويند، "اگر لحظه‌ها و روزها به انسان خوش بگذرد، به سرعت می‌گذرند و در نظر انسان به چشم برهم زدنی می‌ماند" - هرچند که در مورد زمانی که اين اوقات، چندان نيز بر وفق مراد نباشد، صحبت‌های مشابهی می‌شود- اما وقتی فکر می‌کنيم که احمدی‌نژاد يکسال است که به رياست‌جمهوری ايران انتخاب شده و در آن تامل می‌کنيم، می‌بينيم که خيلی سريع گذشت، تازه اين برای ما که از او دلِ خوشی نداريم و از وضعيتی که او پيش آورده ناراحتيم وجود دارد، احتمالا برای او که عشقش کوک است، خيلی سريع‌تر گذاشته است. خيلی حرف‌ها در مورد عدالت زد و خيلی گنده‌گويی‌ها کرد، اما از نظر يک انسان منصف و آگاه، فکر نمی‌کنم با برنامه‌ريزی چهار ساله برای تحقق وعده‌هايش، به اندازه‌ی يکسال نزديک شده باشد و در آن پيش رفته باشد.

          شعارهای او هنوز در مصوبات ميان اين دستگاه و آن دستگاه سرگردان است، از وعده‌ی سر خرمن هم تا دلتان بخواهد توسط او و مسوولان دستگاه‌های دولتی به مردم داده شده است. از مشکل بزرگ بيکاری گرفته - که حل نشده که هيچ برای آنهايی که شاغل بوده‌اند نيز مسئله‌ی از دست دادن کار ايجاد شده - تا مسئله‌ی گرانی و معضلات فرهنگی و اجتماعی‌ای چون تجاوز و قتل و


          وعده‌های احمدی‌نژاد که بيشتر مسائل و معضلاتی چون بيکاری و سختی معيشت، فساد و تبعيض را مورد توجه قرار می‌داد، و ما امروز شاهد اين هستيم که در همين بخشها واماندگی‌ها بيشتر از گذشته است. اصلا وضعيت در هيچکدام از اين بخشها بهتر نشده که بسيار بدتر شده است. تنها کاری که دولت احمدی‌نژاد می‌توانست انجام دهد، اين بود که قيمت‌ها را مهار کند، اما سياستی که دولت او پيش گرفت، نه تنها قيمتها را کاهش نداد، بلکه طی امسال و سال گذشته به صورت مضاعف افزايش داد. در سالهای قبل ما شاهد بوديم که دولت بنا به مصوبه‌ای که داشت، هر ساله بعد از سال نو، 10 درصد به قيمت بنزين می‌افزود و اين بهانه‌ای برای گران شدن کالاها پس از تعطيلات نوروز می‌شد. اما در سال گذشته (و سال قبل از آن) که اين افزايش قيمت وجود نداشت، باز شاهد گرانی‌ها بوديم و جالب اينکه از قبل از عيد، بسياری به استقبال آن رفتند. پس از عيد، مجددا گرانی‌هايی را به خصوص در بخش مواد غذايی مانند گوشت، ميوه و ... . را شاهد بوديم. حال، بی‌تدبيری دولت احمدی‌نژاد در زمينه‌ی بنزين سبب شده است که احتمالا با يک موج گرانی ديگر را از نيمه‌ی دوم سال، به دليل سهميه‌بندی بنزين روبه‌رو شويم.

          وعده‌های احمدی‌نژاد در چه مواردی عملی نشده است؟ پاسخ به اين سوال بسيار مفصل‌تر از آن است که در اين مقاله بگنجد، بهتر است بگوييم که احمدی‌نژاد چه کار کرده است. چرا به جای اين نگفتيم، "احمدی‌نژاد به کدام وعده‌ی خود عمل کرده است؟" چون معتقديم که او به هيچ‌يک از وعده‌های خود عمل نکرده است. وقتی احمدی‌نژاد در مورد يکی از مشخص‌ترين وعده‌های خود که آوردن "درآمد حاصل از فروش نفت، بر سر سفره‌های مردم بود"، می‌گويد که "اصلا چنين چيزی را وعده نداده است و روزنامه‌ی شرق از خودش درآورده است"، ديگر چه چيزهای ديگری که از زيان او به تلويح و به صورت ضمنی شنيديم و دوستان و ياران انتخاباتی‌اش وعده‌ی آن را در صورت انتخاب شدن احمدی‌نژاد دادند، می‌توانيم بيان کنيم و بخواهيم روی آن صحبتی داشته باشيم.

          وقتی از الهام، سخنگوی دولت احمدی‌نژاد پرسيده می‌شود "آوردن نفت بر سر سفره‌ی مردم که وعده‌ی رئيس‌جمهور است، کی عملی می‌شود؟"، سخنگوی دولت با تمسخر می‌گويد، "اولا که نفت خيلی بد بو است و آوردن آن بر سر سفره‌ی مردم جالب نيست ... ."!!! اينچنين، وعده‌ی اصلی احمدی‌نژاد لوث می‌شود و هيچ‌يک از خبرنگاران و روزنامه‌نگارانی که بارها و بارها به نقل از او در مورد اين وعده‌ی انتخاباتی نوشتند، زبانشان برای اعتراض نمی‌چرخد.

          وعده‌ی دولت احمدی‌نژاد در مورد ايجاد فرهنگ کتاب‌خوانی که تخفيف 50% درصدی برای قيمت پشت جلد کتابها را، برای عرضه در نظر داشت، اصلا اجرا نشد. به عنوان کسی که تحت‌تاثير اين مصوبه‌ی دولت قرار گرفتم، از آن به عنوان بهترين اقدام فرهنگی دولت‌های جمهوری اسلامی در طول 27 سال گذشته ياد کردم، و اين اقدام را در صورت اجرا تحسين‌برانگيز خواندم. اما متاسفانه دولت احمدی‌نژاد در اين مورد هيچ کار نکرد. حتی در نمايشگاه کتاب امسال که می‌توانست فرصت خوبی برای اجرای بخشی از نظرات مربوط به فرهنگ در عرصه‌ی عمومی باشد، شاهد يک آشفتگی در تمامی زمينه‌ها بوديم. وضعيت نامناسب عرضه و گرانی بيش از حد کتاب و نبود امکانات برای بهتر شدن فضای نمايشگاه و از همه مهمتر عمل نشدن به وعده‌ی دولت احمدی‌نژاد در مورد انتقال نمايشگاه به جای مناسب‌تر و اجرای مصوبه‌ی دولت در زمينه‌ی عرضه‌ی کتاب با تخفيف 50 درصدی، می‌تواند نشانه‌ی خوبی از ضعيف بودن دولت وی باشد. احمدی‌نژاد که زمانی شهردار تهران بود و با شورای شهر تهران، در اين عقيده که بايد نمايشگاه را به جای مناسب‌تری انتقال داد، هم‌داستان بود، با وجودی که تمامی ارگان‌ها، از شورای شهر و شهرداری و ... . در اختيار او بودند و کافی بود در طول بيش از 9 ماه از تصدی دولت به فکر اقدام بيافتد، هيچ کاری جز تهديد در روز بازگشايی نمايشگاه نداشت که انجام دهد، که گفت، "اگر سال ديگر نمايشگاه در اينجا برگزار شود، يا من هستم يا شما"!!!

          هر ساله بنا به قانونی که هيئت دولت در سالها پيش تصويب کرده بود، ساعت‌ها در پايان شهريور، يک ساعت به عقب و در پايان سال در آخر اسفند، يک ساعت به جلو کشيده می‌شد، اما دولت احمدی‌نژاد اين مصوبه را با مصوبه‌ی جديدی ابطال کرد، به اينصورت که تغيير ساعات نداريم. اين مساله‌ای سياسی نبود که دولت احمدی‌نژاد با اصرار و بدون نظر کارشناسی و بدون هيچ دليل منطقی اقدام به آن کند. به نظر می‌رسد که احمدی‌نژاد و دولت او با اين اقدام خواسته‌اند که کار خود را بزرگ جلوه دهند. وقتی از الهام، سخنگوی دولت در اين زمينه سوال می‌شود، او می‌گويد که "مدتی به آن صورت بود، حال مدتی به اينصورت عمل می‌کنيم، ببينيم چه می‌شود". اصولا در جمهوری اسلامی و به ويژه در دولت احمدی‌نژاد، اينکه تصميم‌گيری شود و بعد نسبت به نتايج آن واکنش‌های دفعتی صورت داد، بسيار خوب جا افتاده است!

          وعده‌ی احمدی‌نژاد در مورد اشتغال‌زايی به "اشتغال‌زدايی" در عمل انجاميده است. وقتی وزارت کار و ديگر سازمان‌های متولی مسووليتِ حامی اشتغال‌زايی بيشتر به کارهای سياسی و عزل غير همفکران و نصب همفکران خود در اصناف و تشکيلات اداری و کارخانه‌ها می‌پردازند، تعجبی ندارد که ما شاهد بيکاری نزديک به 200.000 نفر از کارگران باشيم. وقتی اين رغم را در نظر می‌آوريد، توجه داشته باشيد که از اين آمار در ايران سخن می‌گوييد، نه در آمريکا و اروپا که در آنجا وقتی بيکاری صورت می‌گيرد و شرکت و کارخانه‌ای برای جبران هزينه، دست به تعديل نيروی کار می‌زند؛ نيروی کار به سرعت جذب کار ديگری می‌شود و به اينصورت نيست که وقتی در مورد بيکاری کارکنان کارخانه‌ای مثل "کارخانه‌ی اتومبيل‌سازی فورد" سخن می‌گوييم، به معنی بيکاری طولانی‌مدت اين افراد باشد. شاخص‌های بيکاری در آمريکا و اروپا تعاريف متفاوتی با ايران دارند. اين شمار افراد بيکار (در ايران)، برای طولانی‌مدت بيکار هستند و علاوه بر اين، به اين دليل که قراردادی (پيمانی) استخدام شده‌اند، بسياری از مزايای افراد استخدام شده را ندارند و بايد برای چندرغاز حق بيمه‌ای که در طول دو سه سال کار قراردادی (که اگر اين مدت کار کرده باشند) بارها به ادارات کار مراجعه کنند.

          از اقدامات فرهنگی و اجتماعی احمدی‌نژاد سخنی نگوييم بهتر است، از اقداماتی مانند مطرح کردن طرح مبارزه با فساد به صورت گسترده با کمک گرفتن از نيروی مقاومت بسيج، مبارزه با تهاجم فرهنگی که با ممنوعيت پخش موسيقی غربی در تمامی مکان‌های عمومی، رسانه‌ها و ... . ممنوعيت عرضه‌ی محصولات رسانه‌ای و تصويری که در آن به ترويج فرهنگ ليبراليسم، فمينيسم و سکولاريسم می‌پردازند و فرهنگ غرب را برتر از فرهنگ عرضه شده بوسيله‌ی جمهوری اسلامی نشان می‌دهد. و اخيرا می‌بينيم که طرح "ساماندهی مد لباس" را جلو انداخته‌اند. وضعيت بسيار مسخره‌ای ايجاد شده، نظامی که مدعی آزادی است و می‌خواهد الگوی جهان شود، به لباس پوشيدن عموم مردم کار دارد و در آن با کمک نيروهای انتظامی خود دخالت می‌کند.

          برای اينکه گفته نشود، من نيز مانند بسياری از مخالفان نظام، تنها به مخالفت و انتقاد می‌پردازم و راهکار ارائه نمی‌دهم، علی‌رغم اينکه از دولت احمدی‌نژاد و نظام جمهوری اسلامی خوشم نمی‌آيد و معتقدم که آنها اساسا صداقت در عمل ندارند، اما برای اينکه وظيفه‌ی خود را انجام داده باشم، با اين اميد که کسانی باشند که در دولت وی به مسائل و مشکلات توجه دارند، برای بهبود وضعيت مردم، نظراتی در هر قسمت از مشکلات عمده بيان می‌کنم:

          دولت برای ايجاد اشتغال، آنچنان که احمدی‌نژاد می‌گويد نبايد اين تفکر را داشته باشد که با ايجاد اشتغال‌زايی سريع، می‌تواند به اشتغال مولد برسد. اصولا کارهای اقتصادی و خصوصا کارهايی که به اشتغال می‌انجامد، بسيار زمان‌بر هستند و نمی‌توان با کارهای سريع الوصول، به نتايجی پايه‌ای و زير بنايی و مولد رسيد. برای اشتغال، بايد بر سرمايه‌های مردمی و همچنين نيروهای دانشگاهی به عنوان اساس حرکت اشتغال‌زايی تکيه کرد. بسياری از نيروهای کار را می‌توان در مراکز فنی و حرفه‌ای آموزش داد. ما هم‌اکنون نيازمند سرمايه‌گذاری خارجی هستيم و می‌توان با ايجاد بسترهای مناسب به اين مهم دست يافت. بخش بزرگی از نيروهای کار و متخصص ما بيکار هستند، با تعريف پروژه‌های عمرانی در بخش‌های حمل و نقل، بهبود فنی در صنعت، تعميرات و نگهداری، مرمت آثار فرهنگی و پرداختن به زمينه‌سازهای رشد صنعت توريسم، به کار گيری ظرفيت‌های وامانده در صنعت و ... . می‌توان به نتايج بسيار خوبی رسيد. برخلاف تصوری که در مورد اشتغال وجود دارد، نبايد به کشاورزی به عنوان بخش اصلی نگاه کرد، چون افراد کمی مايل به جذب در اين بخش هستند. بهتر است که بيشتر برای بکار گيری نيروهای متخصص بيکار در اين بخش همت گذاشته شود. بنابراين:

          ● توجه به دانش‌‌آموختگان مراکز دانشگاهی، تکنسين‌های مراکز فنی و حرفه‌ای و کار و دانش و ايجاد شرايطی برای آموختن مهارت فنی برای افرادی که توانايی کار برای 15 تا 20 سال دارند، می‌تواند با در نظر گرفتن تعهداتی برای آنها، به صورت فراگير اقدام شود.

          ● ايجاد کميته‌های متخصص توسط اساتيد دانشگاهی در مراکز صنعتی، به منظور تعريف پروژه‌های صنعتی، عمرانی و بهره‌گيری از ظرفيت‌های معطل در اين بخشها، از ديگر اقدامات برای استفاده‌ی از امکانات موجود است.

          ● دادن تضمين‌های امنيتی برای سرمايه‌گذاران خارجی و بيمه کردن سرمايه‌ی آنها، به منظور جلب‌نظر مساعد برای سرمايه‌گذاری در کشور. بايد به اين حقيقت به صورت کلی تن داد که سرمايه‌های موجود در کشور، از لحاظ منابع ارزی و ريالی کفاف حل مسائل و اشتغال‌زايی مورد نظر را ندارند.

          ● ايجاد صندوق‌ها، بانک‌ها و مراکز اقتصادی خصوصی که دولت، تنها به حساب‌ها و گردش مالی آنها نظارت داشته باشد. بهتر است که منظور از دولت، بخشی سالم و دور از مسائل منتفع از جريانات اقتصادی متولی آن در نظر گرفته شود.

          ● دولت بايد برای يکبار که شده تکليف بازاری‌ها و کسانی که از پرداخت تمام و کمال ماليات خود فرار می‌کنند را روشن کند. تعيين و تجميع ماليات بر درآمد برای کسبه می‌تواند به نحوی دقيق و منطقی صورت گيرد، به صورتی که اعتماد دو طرف جلب شود. برای اين منظور، می‌توان به بازرسی‌ها و ابزارهای کنترلی، قوت بخشيد. تشويق‌ها و تنبيهات مالياتی از لوازم اين عرصه است.





          Comment


          • Comment


            • ايران چه خواهد کرد؟ آيا خواهد پذيرفت که غنی‌سازی اورانيوم را (دست‌کم تا چند سال) متوقف سازد؟ چه چيزی می‌تواند اين اطمينان را ايجاد کند که برای مدتی که ايران می‌پذيرد که غنی‌سازی انجام ندهد، بر سر عهد و قرار خود خواهد ماند؟ آيا اروپا قادر است، آنطور که جمهوری اسلامی می‌گويد، به اين خواسته‌هايی که تحت بسته‌ی پيشنهادی مطرح شده عمل کند؟ اينها و دهها سوال و مسئله‌ی ديگر ايجاد خواهد شد، اگر ايران به صورت مشروط يا بی‌قيد و شرط با بسته‌ی پيشنهادی اروپا موافقت کند. چه کسانی بايد به اين سوالات پاسخ دهند، اگر اصلا اهميتی داشته باشد. آيا اين مهم است که چه اتفاقی خواهد افتاد؛ اگر ايران قبول کند، توقف غنی‌سازی را می‌پذيرد و شرايطی ايجاد شود که زير تعهد خود بزند و اقدام به غنی‌سازی کند و آن وقت اقدامی برای آن موقع معين شده و درنظر گرفته شده، وجود نداشته باشد؟ آنهايی که با مسائل سياسی آشنا هستند و واقعيات را می‌بينند - تا خيالات و تصورات را - بهتر درک می‌کنند که شرايط ممکن است به نفع کسانی که با برنامه‌ريزی و سيستم به جلو می‌روند، تماما خوشايند پيش نرود، اما مطمئنا خيلی بهتر از آن است که هيچ برنامه‌ريزی و اقدام احتمالی در نظر گرفته نشود.

              اروپا پس از آنکه دريافت، واقعا چيزهايی در مورد برنامه‌ها و فعاليت‌های هسته‌ای ايران وجود دارند که به اطلاع آژانس بين‌المللی انرژی اتمی نرسيده و جامعه‌ی جهانی از آن بی‌اطلاع بوده، همصدا با آمريکا - که از مدتها پيش از آن، نسبت به تلاش رژيم ايران برای دستيابی به تسليحات کشتار جمعی (از جمله تسليجات هسته‌ای) ظنين بود - به ابراز نگرانی نسبت به فعاليت‌ها و برنامه‌های هسته‌ای ايران و برانگيختن جامعه‌ی جهانی برای اقدام مناسب در مقابل آن پرداخت. بيانيه‌ی تهران، ثمره‌ی فشار غرب بر رژيم، برای اينکه نگرانی‌های آنها را متوجه شود، تا اندازه‌ای توانست مسائل را در جريان اطمينان‌ساز بياندازد، تا زمانی‌که مشخص شد که اين بيانيه اصلا برای جمهوری اسلامی اعتباری ندارد و آنها قصد ندارند که "واقـعا"، نگرانی‌ها را برطرف کنند و تنها برای برطرف کردن فشار در آن مقطع زمانی - که می‌توانست پرونده‌ی اتمی را به شورای امنيت بکشاند- به صورت فريبکارانه‌ای خود را خلاصی دادند.

              اما ماجرا به همينجا ختم نشد و جمهوری اسلامی بار ديگر با بالا گرفتن فشارها، سرانجام ناگزير به پذيرش توافقنامه‌ی پاريس شد، چيزی که اصلا نمی‌خواست آن را بپذيرد. در مورد بيانيه‌ی تهران ما شاهد يک درخواست محترمانه و با تساهل می‌توانيم بگوييم، ملتمسانه از جمهوری اسلامی بوديم که به همکاری با بازرسان و توقف فعاليت‌های هسته‌ای خود بنا به پذيرش داوطلبانه‌ی خود اقدام به عمل فرا می‌خواند. اما در توافقنامه‌ی پاريس، ما چيزی فراتر از يک درخواست - که ايران داوطلبانه آن را به درخواست اروپايی‌ها پذيرفته باشد- را داريم. ما در توافقنامه‌ی پاريس، زيرکی و هوشياری طرف اروپايی را می‌بينيم که "توقف غنی‌سازی" و فعاليت‌های مرتبط با آن به طور ضمنی شرطی برای "اعتماد سازی" بيان می‌کرد.

              پس از عهد شکنی چندين باره، حال به توافق جديد که گويا بر سر بسته‌ای از پيشنهادات صورت می‌پذيرد می‌رسيم، چيزی که در اين بسته است، امتيازات و تشويق‌هايی است که به عنوان دستمزد جمهوری اسلامی برای درخواست‌هايی است که در اين بسته مطرح شده. اما تهديدها و يا تنبيهاتی که در اين بسته نيست، اما به صورت کلی وجود دارد و جزئی لاينفک از اين بسته است، نکته‌ی متمايز از توافقات قبلی است.

              ديپلماسی کشورهای غربی هر يک به تنهايی پيچيدگی‌های خاصی دارد و قضاوت در مورد هر کدام از سياست‌گزينی‌های آنها وقتی در موردی خاص بررسی می‌شود، نکات ظريفی را آشکار می‌سازد، اما وقتی مجموعه‌ی آنها با هم تصميمی می‌گيرند، مطمئنا وضعيت به مراتب دارای ظرافت بيشتر است و از نقاط قوت و پتانسيل‌های ويژه‌تری برخوردار است که اصلا در يک نمای سطحی نمی‌توان به ارزيابی آن پرداخت. به نظر می‌رسد که اروپا موفق بوده و بسيار نيز موفق بوده است. جمهوری اسلامی ممکن است چند سری سانتريفيوژ را بهم وصل کرده باشد و يا محموله‌های زيادی را به گاز هگزا فلورايد اورانيوم تبديل کرده باشد و مقداری در غنی‌سازی پيشرفت کرده باشد، اما نهايتا به نقطه‌ی اول بازگشته، اينکه اروپا و آمريکا و جهان متمدن از ايران می‌خواهند غنی‌سازی را متوقف کند.

              نکته‌ی اصلی در بررسی بسته‌ی پيشنهادی قدرت‌های بزرگ در اينست که آنها برای توقف غنی‌سازی به جمهوری اسلامی پيشنهادات تشويقی می‌دهند و نه به خاطر چيزی ديگر. به عبارت ديگر، همه‌ی مسائل به اين ختم می‌شود که حکومت ايران بايد بپذيرد که غنی‌سازی را، علی‌رغم همه‌ی مسائل و فشارهای داخلی که ممکن است بر او بيايد، کنار بگذارد. اين اهميت اساسی دارد که اروپا در اين مقطع زمانی که جمهوری اسلامی با فشار افکار عمومی در داخل مواجه است، بيشتر از قبل به درخواست‌های خود با حالتی جدی و قاطع اصرار دارد.

              همه‌ی مسائل را حساب شده و با هماهنگی کامل به پيش می‌برند. ما شاهد يک انفعال و عقب‌نشينی - حداقل در ظاهر- در موضع‌گيری‌های مقامات رژيم هستيم. در حالی که همگان و به خصوص طرفداران سرسخت جمهوری اسلامی انتظار داشتند که رهبران ايران، پيشنهاد غرب را صراحتا رد کنند، اما آنها سعی کردند که لااقل محيط و فضا را نسبت به آن خنثی و در برخی از موضع‌گيری‌هايی که توسط مقامات رده‌پايين‌تر رژيم صورت گرفت، مثبت کنند. بسيجی‌ها و تندروهای حامی رژيم اظهار می‌کنند که آمريکا و اروپا می‌خواهند به ما خدمت کنند و ما از آن استفاده می‌کنيم.

              اما هرچند که مقامات جمهوری اسلامی بپذيرند که بسته‌ی پيشنهادی قدرت‌های بزرگ، با شرايطی خاص قابل قبول است، آيا مسائل حل خواهد شد و يا اين آغازی تازه برای غرب و به خصوص اروپا و آمريکا خواهد بود؟ آيا می‌توان دستگاه دروغ‌سنجی ساخت که از گفته‌های مقامات رژيم را نمونه‌برداری کرده و موارد راست را از غير آن، تمييز دهد؟ هرچند که چنين چيزی امکان ندارد، اما می‌توان به تجربه و گذشته نگاه کرد و ديد که بهترين روش برای ارزيابی در مورد ادعاهای جمهوری اسلامی عمل و کردار آنهاست. می‌توان ابتدا ديد که آنها آيا حاضر هستند که برای دورانی که مذاکرات در جريان است، از غنی‌سازی صرف‌نظر کنند و حداقل اينطور نشان دهند که فيصله دادن به مسائل، برايشان از غنی‌سازی برای مدتی کوتاه مهمتر است و يا اينقدر شتاب به سمت توليد تسليحات هسته‌ای دارند و شبانه‌روز را مغتنم می‌دانند که حتی دقايق و ثانيه‌ها نيز برايشان ارزشی وصف‌ناشدنی دارد!

              Comment


              • بسته‌ای از مشوق‌ها (و تنبيهات) به تهران ارائه شده است و به گفته‌ی مقامات اروپايی و آمريکايی، تهران تنها چند هفته، زمان برای پاسخ‌گوئی به اين بسته در اختيار دارد؛ اينکه مجموعه‌ی اين بسته را خواهد پذيرفت و يا خير. خاوير سولانا وقتی به تهران آمد، قرار به هيچ مذاکره‌ای نبود، و آنطور که سخنگوی کميسر عالی سياست خارجی اتحاديه‌ی اروپا در مورد اين سفر گفت، تنها هدفی که اين سفر عنوان دارد، ارائه‌ی بسته‌ی پيشنهادی قدرت‌های بزرگ جهانی به ايران است. با اين‌حال رسانه‌های جمهوری اسلامی سعی کردند که سفر خاوير سولانا را طوری انعکاس دهند که در اذهان، اينطور متبادر شود که سفر او در چارچوب "مذاکرات هسته‌ای ايران و اروپا" - که مدتهاست به دليل نقض تعهد جمهوری اسلامی، متوقف شده- انجام گرفته است. در مورد اين بسته، گمانه‌زنی‌های زيادی انجام شده، اما همانطور که در مطلب قبلی به نقل از خبرگزاری رويترز - که آن نيز خبر خود را از خبرگزاری ABC آمريکا گرفته بود- آورديم، بسته‌ی پيشنهادی دارای ابهاماتی اساسی است، اما جدای از اين ابهامات که می‌تواند در گفت‌و گوها حل و فصل شود، برخی اشکالات اساسی در مورد اين بسته وجود دارد که نمی‌توان ناديده گرفت.

                اتحاديه‌ی اروپايی مطرح می‌کند که در مناسبات (اقتصادی و سياسی) با ايران، مسائل حقوق بشر و حقوق اقليت‌های دينی و اعتقادی ايران را لحاظ می‌کند، اگرچه تاکنون مشاهده نشده که به اين خاطر قراردادی از طرف کشورهای اروپايی صرف‌نظر شده باشد، چه رسد به اينکه لغو گردد، اما در بسته‌ی پيشنهادی فعلی (و قبلی) به جمهوری اسلامی قول مساعد برای سرمايه‌گذاری‌ها گسترده و تسهيلات فراوان اقتصادی و تجاری داده شده است. در حالی که کشورهای غربی از کشيده شدن خط لوله‌ی گاز از ايران به هند که از پاکستان نيز می‌گذشت، خشنود نبودند و در آن سرمايه‌گذاری نمی‌کردند، اما اکنون بحث "همکاری استراتژيک انرژی" با ايران را مطرح می‌کنند. سال پيش بود که خبرگزاری بی‌بی‌سی از خاوير سولانا، مسوول سياست خارجی اتحاديه‌ی اروپايی پرسيد، اينکه گفته می‌شود اروپا به دليل منافع اقتصادی، حاضر است نقض حقوق بشر در ايران را ناديده بگيرد؟ پاسخ داد، از کل حجم تجارت خارجی اين اتحاديه، سهم مناسبات اقتصادی - تجاری اروپا با ايران، 1 درصد است و اين مقدار قابل ملاحظه‌ای نيست، برای اينکه حقوق بشر را ناديده بگيريم. البته او گفت که اگر ايران حقوق بشر را رعايت نکند، هيچ‌گاه روابط اين اتحاديه با جمهوری اسلامی، ارتقا پيدا نمی‌کند، اما اشاره‌ای به اينکه چه تمهيداتی برای لحاظ کردن حقوق بشر در سياست (خارجی)، (روابط) اقتصاد و گفت‌و گوهايی که با ايران دارند، نداشت.

                مسئله‌ی ديگر اينست که روابط استراتژيک انرژی با جمهوری اسلامی و همچنين داشتن روابط گسترده‌ی اقتصادی و تجاری چه کمکی به مردم ايران می‌کند؟ آيا فروش ميلياردها دلار نفت ايران، توانسته است برای بيش از 8 ميليون جوان سرخورده‌ی بيکار ايرانی کمکی باشد که حالا بردن گاز ايران به اروپا و واردات کالاهای صنعتی از اروپا به ايران، بتواند معجزه‌ی شگرفی برای آنها انجام دهد؟ آيا اروپا به راستی نمی‌خواهد امتيازاتی را به جمهوری اسلامی پيشنهاد کند که خود بيشتر از آن منتفع می‌شود؟! جای ايرانيان و مشکلات آنها در اين بسته کجاست؟ در چه بند و امتيازی می‌توان ديد که مشکلات ايرانيان در جهت بهبود حرکت می‌کند؟ اگر اروپا و آمريکا گمان می‌کنند که مردم ايران پشت‌سر مقامات‌شان در جاه‌طلبی‌های هسته‌ای نيستند، قدری به اين مطلب بيانديشند که مردم ايران در صورتی‌که مشکلات عديده‌ای داشته باشند، چطور می‌توانند افکار درست و صحيحی را دنبال کنند.

                آمريکا، برای کوبايی‌هايی که از دست رژيم کمونيستی فيدل کاسترو به تنگ آمده و به اين کشور پناهنده می‌شوند، حمايت‌های خوبی را در نظر گرفته، چرا اروپا و کشورهايی که می‌توانند به ايرانيان کمک کنند، سياستی مشابه را در مورد جوانان و مردم بی‌حامی ايران دنبال نمی‌کنند؟ ديده و شنيده‌ايم که چه رفتار وحشتناک و بدوی با پناه‌جويان ايرانی که برخی نويسنده و اهل قلم هستند، توسط تعدادی از کشورهای به اصطلاح حامی حقوق بشر در اروپا صورت گرفته است. هنگامی‌که مشاهده می‌شود، ايرانيان پناهنده برای اعتراض نسبت به رفتار اروپايی‌ها - با کسانی که از کشور خود هجرت کرده و به آنها پناه آورده‌اند- ، اعتصاب غذا می‌‌کنند و ... . چه احساسی نسبت به آنها (اروپايی‌ها) وقتی در مورد حقوق بشر سخن می‌گويند، می‌تواند وجود داشته باشد. می‌بينيم که برای شماری تروريست و عضو شبکه‌ای جنايتکار (القاعده) که در زندان گوانتانامو بازداشت هستند، چه غوغا و بلوايی به راه می‌اندازند، اما زمانی که بدترين تحقيرها را نسبت به انسانهای درمانده و مهاجرت کننده از وطن خود دارند، نبايد به ذهن‌مان بيايد که آنها برای تزوير و بر پايه‌ی دروغ اين صحبت‌ها را مطرح می‌کنند. زمانی‌که يک ايرانی که به کشوری اروپايی پناه می‌آورد، علاوه بر تحقير و اذيتی که بايد تحمل کند، بايد برای اوليه‌ترين نيازهايش محتاج صدقه‌ی غربی‌ها باشد، چه احساس خوبی می‌توان از نوع صحبت اروپايی‌ها در مورد حقوق بشر در ايران داشت.

                خوشبختانه اين بسته، علی‌رغم اينکه در ابتدا با استقبال مقامات ايرانی مواجه شد، از سوی اولين مقام رژيم (علی خامنه‌ای) رد شد و ديگر اين اميد را می‌توان از بين رفته ديد که اين بسته به اين شکل، مورد پذيرش جمهوری اسلامی قرار گيرد، اما در تاريخ ثبت خواهد شد که چه نوع رفتار مزورانه‌ای از سوی غرب در مورد ايران شکل گرفت و شايد در آن موقع، وطن‌پرستان حقيقی‌ای ايران را بگردانند که حاضر شوند برای رهايی از باج‌دادن به غرب و شرق، حتما دارای قوی‌ترين سلاحها و از جمله "تسليحات هسته‌ای" شوند.

                غرب با ارائه‌ی اين پيشنهاد، امتحان بسيار بدی پس داد که نزد ملت ايران و حتی نخبگان و کسانی که قدری به آنها به ديده‌ی افرادی دارای انسانيت نگاه می‌کردند، از چشم افتاده شدند.

                آيا غرب زمانی که به مقامات ايران چنين پيشنهاداتی را می‌دهد، معنای آن اين نيست که آنها به رژيم ايران بيشتر از مردم ايران اعتماد دارند؟ آيا اگر رژيمی که چند بار مقابل آنها عهدشکنی کرده، شايسته‌ی چنين سخاوت‌هايی است و ملت ايران که اين‌گونه توسط غرب و حکومت خود تحقير می‌شود، مانند هميشه بايد به حال خود رها شده باشد، اميدی به اينکه روزی عدالت برقرار شود، می‌توان بست؟!

                جمهوری اسلامی می‌گويد، در مورد بسته‌ی پيشنهادی غرب دارای ابهاماتی است، بله احتمالا ابهامات آنها اينست که اين امتيازات را کلی و يا جزئی، يک دفعه و يا تدريجی و ... . دريافت می‌کنند، آيا بهتر نيست که غرب که اينگونه همه‌ی مسائل حقوقی، اخلاقی و انسانی را ناديده می‌گيرد و به جمهوری اسلامی چنين لطفی کرده، ابهامات آقايان آخوند سردمدار را رفع کنن و به روال گذشته باز گردند؟ اگر اين بسته حقيقتا يک چيزی باشد که از اراده‌ی واقعی غرب برای عملی کردن آن نشات گرفته باشد، واقعا جای تاسف خواهد بود، اما اگر اين، از سياست و تاکتيک آنها بوده باشد که جمهوری اسلامی را مورد ارزيابی قرار دهند، هنوز اندکی جای اميدواری خواهد بود که آنها اينگونه آشکارا از پشت به ملت ايران خنجر نزنند.

                Comment


                • پنج قدرت اتمی به همراه آلمان، بر روی بسته‌ای از پيشنهادات برای متقاعد ساختن رژيم ايران به کنار گذاشتن "غـنی‌سـازی" اورانيوم و همکاری کامل با آژانس بين‌المللی انرژِی هسته‌ای IAEA در وين، پايتخت اتريش توافق کردند و متعاقب آن، خاوير سولانا، کميسر عالی سياست خارجی اتحاديه‌ی اروپا را به تهران روانه ساختند، تا به وزير خارجه‌ی ايران، اين طـرح را به صورت رسمی ارائه کند.

                  اگرچه در مورد کمّ و کِيف اين بسته، حرف و حديث‌های زيادی مطرح شده است، اما تاکنون هيچ‌يک از طرفين ماجرا (جمهوری اسلامی و قدرت‌های بزرگ جهانی) در مورد اينکه درون اين بسته‌ی امتيازات چيست، سخنی نگفته‌اند و آمريکايی‌ها و اروپايی‌ها تاکيد دارند که بهتر است، ماجرا به دور از جنجال رسانه‌ها و در آرامش طی شود و جمهوری اسلامی نيز که از خدا خواسته، بنا به روال گذشته، از اين سنت (سکوت و عدم انتشار مسائل) استقبال می‌کند. هيچ‌گاه در طول سه سال گذشته، اطلاعاتی ديده نشده که منشاء انتشار آن در ابتدای امر رژيم ايران باشد، و به رسانه‌ها درز کرده باشد. اما واشنگتن‌پست، نيويورک‌تايمز و خبرگزاری رويترز و ای‌بی‌سی در زمينه‌ی انتشار جزئياتی از اين بسته پيش‌قدم شده‌اند. اعتبار اين رسانه‌ها، ما را بر آن داشت که به بررسی يکی از جامع‌ترين مقالاتی که تا به امروز در اين زمينه منتشر شده است بپردازيم. خبرگزاری رويترز جمعه، 9 ژوئن تحت عنوان "جزئيات آشکار شده، در مورد طرح پيشنهادی قدرت‌های بزرگ به ايران" مطالبی را منتشر ساخت که به نظر جالب می‌آيد و بسته‌ی پيشنهادی به ايران را تا حدود زيادی مشخص می‌سازد.

                  در مقدمه‌ی مقاله‌ی رويترز آمده است که اگرچه بسته‌ی تشويقی به ايران، رسما منتشر نشده، اما ديپلمات‌های غربی و به تازگی رسانه‌ها، چيزهايی در اين مورد منتشر کرده‌اند. ظاهرا رويترز نيز چيز بيشتری از آنچه خبرگزاری ای‌بی‌سی ABC آمريکا منتشر کرده ندارد و به نقل از اين تلويزيون، برخی از جزئيات را منتشر ساخته است.

                  يکی از موضوعاتی که در مورد بسته‌ی پيشنهادی قدرت‌های بزرگ از ديدگاه پنهان مانده، قسمت تنبيهی و مجازاتی آن است. درست است که بيشتر، جنبه‌ی تشويقی اين بسته مطرح است و در رسانه‌ها به "بـسته‌ی تـشويقی" معروف گشته، اما آنچنان که واقعيت‌ها می‌گويند، اين بسته هم شامل "تـشويق"‌هايی است و هم "مـجازات"‌هايی؛ تشويق‌ها برای وقتی‌که جمهوری اسلامی بپذيرد که غنی‌سازی را رها کند، در ساخت راکتور آب سنگين تجديد نظر کند، از فعاليت‌های حساس ديگر، همچون فعاليت در غنی‌سازی پلوتونيم و غنی‌سازی ليزری دست بردارد، پروتکل الحاقی را بپذيرد و با بازرسان آژانس همکاری کاملی و بی‌قيد و شرط و نامحدودی داشته باشد، و مجازات‌ها، برای زمانی است که جمهوری اسلامی به رويه‌ی کنونی خود ادامه بدهد و نشان دهد که حاضر به همکاری برای پايان يافتن بحران اتمی موجود نيست.

                  در آغاز اين بسته‌ی پيشنهادی، اين مسئله مطرح شده است که در صورتی‌که ايران تمامی فعاليت‌های مربوط به غنی‌سازی و بازفراوری را متوقف سازد، آمريکا به جريان مذاکرات با ايران، در کنار اروپا و چين و روسيه خواهد پيوست. ظاهرا با طرح اين موضوع، می‌بينيم که غرب تمايل دارد که مسائل خود را با جمهوری اسلامی، از طريق مذاکره حل کند. برای اين موضوع، مکانيزم نيز در نظر گرفته شده است، به اين‌صورت که اين توقف بايد توسط سازمان بين‌المللی انرژِی اتمی تاييد شود و ايران بايستی که همکاری کاملی با آژانس داشته باشد و دسترسی وسيع بازرسان آژانس را فراهم سازد.

                  مسئله‌ی مهمی که در اين خواسته وجود دارد، گويا تعليق غنی‌سازی و فعاليت‌های مرتبط با آن است، البته توقفی که بايد به تاييد برسد. نکته‌ی مهم اينست که آيا غرب خواهان تـعليق نـامحدود غنی‌سازی است يا (تعليق) مـوقت، به اين معنی که اگر چنانچه در اين بسته آمده: "در ازای تعليق، قدرت‌های بزرگ امتيازاتی به عنوان تشويق به ايران می‌دهند"، در صورتی‌که ايران اين تعليق را پذيرفت و بعد آن را رها کرد، چه وضعيتی پيش می‌آيد؟ اگر ايران برای مدتی همکاری کاملی با آژانس داشت و اجازه‌ی دسترسی زياد به بازرسان داد و بعد يکباره آن را رها کرد، چه اتفاقی می‌افتد؟ اين چيزی دور از تصور نيست، چرا که در مورد بسته‌ی پيشنهادی قبلی غرب نيز، شاهد چنين رويکردی از سوی ايران بوديم. آمريکا دست از مخالفت برای آغاز مذاکرات برای پيوستن ايران به سازمان تجارت جهانی برداشت، اما ايرانی‌ها چندی بعد گفتند که اين حق ما بود و چيزهای ديگری که غرب می‌خواهد به عنوان "امـتياز" به ما بدهد نيز، حق ماست.

                  تشويق‌ها (Insentives)

                  امتيازاتی که از اين بسته‌ی اعطا شده به ايران فاش شده، اينست که اگر ايران اين موارد (آنچه در بالا گفته شد) را پذيرفت، قدرت‌های بزرگ، حق ايران برای استفاده از انرژِی برای مقاصد صلح‌آميز را به رسميت می‌شناسند و از ساخت راکتورهای برق هسته‌ای آب سبک حمايت می‌کنند. اروپايی‌ها و روسها، به‌عنوان پيمانکار اين طرح مشارکت خواهند کرد. آمريکا نيز موافقت خواهد کرد که اجازه‌ی صدور اجزائی که نياز به صدور مجوز دارد را، برای انتقال به ايران مورد تصويب قرار دهد.

                  ظاهرا در اين بسته در مورد توقف فعاليت‌های يو‌سی‌اف صحبتی به ميان نيامده و اين فعاليت‌ها می‌تواند ادامه داشته باشد. ديگر اينکه احتمالا در آينده، ايران در سرزمين خود، خواهد توانست به غنی‌سازی، با تصويب شورای امنيت مبادرت کند، زمانی‌که شرايط سخت - تعيينی- را پذيرفت. ايران می‌تواند يک تسهيلات (امکانات) برای ذخيره کردن سوخت تا پنج سال را داشته باشد، به اين معنی که سهامدار يک مرکز سوخت هسته‌ای بين‌المللی در روسيه باشد. شورای امنيت رسيدگی به موضوع هسته‌ای ايران را به محض آغاز مذاکرات، کنار می‌گذارد. قدرت‌های بزرگ از پيوستن ايران به ساختار اقتصاد جهانی پشتيبانی می‌کنند، که اين شامل پيوستن ايران به سازمان تجارت جهانی و همچنين ايجاد چارچوبی برای افزايش سرمايه‌گذاری و تجارت با ايران می‌شود. کمک کردن به مسائل مربوط به هواپيماهای غير نظامی، مجددا از سر گرفته می‌شود و ممنوعيت‌هايی که در اين زمينه وجود داشت، از جمله خريد هواپيما از ميان برداشته می‌شود. ايران قادر خواهد بود که هواپيماهای ساخت شرکت بوئينگ و ايرباس را خريداری نمايد. يک مشارکت استراتژيک در بخش انرژِی ميان ايران با اتحاديه‌ی اروپايی و ديگر شرکاء برقرار می‌شود. ديگر تشويق مطرح شده؛ اينست که باز شدن ميدان برای گفت‌و گوها در مورد مسائل امنيتی، به صورت طبيعی از اينکه ايران هدفِ ضمانت‌های امنيتی از آمريکا را دنبال کند، پشتيبانی می‌کند.

                  مجازات‌ها (Disincentives)

                  فهرستی از اقدامات، در صورتی‌که ايران همکاری نکند، نيز وجود دارد. چيزی که در مورد اقداماتِ ترساننده مطرح است، اينست که قدرت‌های بزرگ، حداقل در حال حاضر، تمايلی به آشکار کردن زبان مجازات و سخت‌گيری در مورد تهران را تا اندازه‌ی زيادی ندارند. آنطور که قدرت‌های بزرگ توافق کرده‌اند، در صورتی که ايران، راه همکاری را انتخاب نکند، به تدريج و با تامل، اقدامات تنبيهی عليه ايران آغاز خواهد شد.

                  ممنوعيت صادرات تجهيزات و تکنولوژی هسته‌ای به ايران، از اولويت‌های اقدامات مجازاتی است. احتمالا منظور اصلی اين اقدام، همکاری‌های وسيع هسته‌ای ايران با روسيه و چين را هدف قرار می‌دهد. روسيه قراردادی با ارزش بيش از 800 ميليون دلار برای ساخت نيروگاه اتمی بوشهر با ايران منعقد کرده و اعلام شده است که آمادگی برای ساخت نيروگاه‌های بيشتر نيز وجود دارد. به نظر می‌رسد توافق روسيه با اين اقدام هماهنگ با غرب، نشانه‌ای مثبت از دوری روسيه با نياتِ جاه‌طلبانه‌ی ايران باشد.

                  مسدود ساختن معاملات و حساب‌های مالی افراد و سازمان‌هايی که درگير برنامه‌های هسته‌ای ايران هستند. توقف همکاری هسته‌ای فنی ايران با آژانس، از ديگر اقدامات مورد نظر در صورت عدم همکاری ايران است. ممنوعيت تحصيل دانشجويان ايرانی که در زمينه‌ی مسائل هسته‌ای و آنچه که مربوط به ساخت و به کار انداختن موشک می‌شود، در سطح جهانی مورد نظر قرار می‌گيرد. متوقف ساختن مناسبات سياسی دو جانبه نيز، جزو اقدامات احتمالی خواهد بود، به اين‌ترتيب جمهوری اسلامی بسيار منزوی خواهد شد. سفر ايرانيانی که تشخيص داده شود، ممنوع خواهد شد. مسدود ساختن دارايی افراد و سازمان‌های وابسته به رژيم، تحريم نظامی، ممنوعيت در مورد صدور کالاهای ويژه، مانند نفت پالايش شده و فراورده‌های گازی به ايران، پايان حمايت از پيشنهاد عضويت ايران در سازمان تجارت جهانی (WTO)، متوقف ساختن سرمايه‌گذاری در بخش‌های معين در ايران، مسدود کردن کلی موجودی حساب‌های نهادهای مالی ايران و کاهش حمايت دولتی در مورد بيمه و ضمانت‌های بازرگانی برای تجارت و صادرات به ايران، از ديگر اقدامات تنبيهی قدرت‌های بزرگ جهانی عليه ايران خواهند بود.

                  Comment


                  • به رسم هر ساله در ايران از زمان درگذشت روح‌اله خمينی، در 14 خرداد کنار مدفن او مراسمی برگزار می‌شود که در آن علی خامنه‌ای، رهبر پس از او سخنرانی می‌کند. امسال نيز در هفدهمين سالگرد درگذشت خمينی، خامنه‌ای سخنرانی کرد. اين روز (14 خرداد) برای خامنه‌ای معنای خاص ديگری - جدا از آنچه برای ديگران هست- دارد، اينکه او هفده سال است که رهبری ايران را بر عهده گرفته است، چيزی بيشتر از هفت سال فراتر از رهبر اول جمهوری اسلامی (خمينی). او در اين روز می‌تواند به طرزی ويژه در ذهن خود به مرور رهبری‌اش بپردازد و آنچه که انجام داده که نمی‌بايستی صورت می‌داده و آنچه از وی به عنوان رهبر يک جامعه - که قدرت مطلق را به دست دارد- انتظار انجامش می‌رود، و به کار نبرده را، پيش روی خود قرار دهد. خامنه‌ای در بخشی از سخنانش به ولايت فقيه در نظام جمهوری اسلامی اشاره می‌کند و مانند ديگر مدافعان نظام ايران، به اظهاراتی شبيه اينکه "ولی فقيه" تا وقتی مشروعيت دارد که به احکام دينی پايبند باشد، برای استدلال در مورد "الـهی بـودن" نظام ولايت فقيهی (نظام جمهوری اسلامی بر مبنای ولايت فقيه قانونگذاری و اجرايی شده است) روی آورد و اين فقره را از تمايزات اصلی نظام جمهوری اسلامی با نظام شوروی (سابق) که فرو پاشيده شد، دانست. او نظام شوروی را به اين دليل که فاقد اين مبانی بود، متلاشی شده، و نظام جمهوری اسلامی را به دليل برخورداری از اين مورد (ولايت فقيه) با ثبات و سرافراز از هر فتنه دانست.

                    مفسران و رسانه‌های خبری، بعضا در مورد اظهارات علی خامنه‌ای تفاسير دور از واقعيتی را منعکس کردند که بيشتر نشات گرفته از دوری درک آنها از واقعياتی است که در مورد زبان و لحن مسوولان ايران وجود دارد. آنها در مورد سخنان احمدی‌نژاد در اوايل روی کارآمدنش نيز، اشتباه بزرگی در برداشت خود مرتکب شدند و حال به خوبی درک کرده‌اند که گنده‌پرانی‌های او را نبايد اعتنا کرد.

                    همانطور که چند روز قبل شاهد بوديم، پنج قدرت بزرگ جهانی (پنج قدرت اتمی) به همراه آلمان، در سفارت انگليس در پايتخت اتريش به توافق رسيدند که بسته‌ امتيازاتی را برای متقاعد کردن رژيم ايران برای کنار گذاشتن فعاليت‌های هسته‌ای مورد سوء‌ظن ارائه دهند و در صورت عدم پذيرش ايران، شورای امنيت را برای رسيدگی به مسئله‌ی هسته‌ای ايران وارد عمل کنند. هيچ‌کس انتظار نداشت که احمدی‌نژادی که اسرائيل را تهديد به از بين‌رفتن می‌کند و خواهان نابودی آمريکا است و غرب و کشورهای اروپايی را مستکبر و زورگو و قلدرمآب می‌داند، در مقابل پيشنهاد اروپايی که با تهديد ضمنی (برای حالتی که ايران آن را نپذيرد) همراه است، بگويد که ايران بسيار با دقت و صبوری، اين طرح را بررسی و به آن پاسخ می‌دهد.

                    دقت کنيم که پيشنهادات اروپايی‌ها در هفته‌های اول انتخاب احمدی‌نژاد مطرح شد، و به سرعت از سوی جمهوری اسلامی رد شد. اگرچه گفته می‌شود، پيشنهاد جديد اروپايی‌ها که امروز (سه‌شنبه) توسط خاوير سولانا، مسوول ارشد سياست خارجی اتحاديه‌ی اروپايی به نمايندگی از کشورهايی که توافق کرده‌اند، به تهران داده می‌شود، دارای وسعت و ارزش بيشتری است، اما با وجودی که مقامات ايران گفته‌اند، هيچ چيزی، تصميم آنها را در مورد برخورداری از (حـق) غنی‌سازی اورانيوم عوض نمی‌کند، شايد اظهارنظرهای اخير سران جمهوری اسلامی نشانی از ملايمت و سازش آنها در مورد مساله‌ی هسته‌ای باشد.

                    احتمال کنار آمدن رژيم با پيشنهاد جديد، که اصولا از سوی اروپايی‌ها به ثمر رسيده است، وقتی قوت می‌گيرد که به لحن سخنان اخير خامنه‌ای و مقايسه‌ی آن با اظهارات قبلی‌اش نگاه کنيم. خامنه‌ای در سخنرانی اخير خود آنچنان در مورد مخالفت جهانی با جاه‌طلبی‌های هسته‌ای سخن گفت، که همه‌ی پيروان او تقريبا پی بردند که او می‌خواهد به آنها بگويد که اين تنها آمريکا و "چـند نـفر" حامی صهيونيسم هستند که به مقابله با فعاليت‌های (مورد سوء‌ظن) ايران قد علم کرده‌اند.

                    اظهارات خامنه‌ای در مورد آنچه او سکوت کشورهای عربی در مقابل به قول او جنايات صهيونيست‌ها عليه مردم فلسطين می‌داند، شگفت‌انگيزترين اظهارات او در اين زمينه است. اگر سخنان 14 خرداد 1385 خامنه‌ای را با تمامی سخنرانی‌های قبلی او در چنين روزی، و يا با سخنانی که او در گذشته در زمينه‌هايی که در اين سخنرانی به آنها پرداخته، مقايسه کنيم، دست‌مان می‌آيد که او بسياری از ادعاهای خود را پس گرفته است و اگر اين چيزی دائمی در مورد او باشد، احتمالا ما شاهد يک "چـرخش اصـولی" در سياست‌های رژيمی که او رهبری می‌کند، خواهيم بود.

                    در حالی که او در سخنان گذشته‌ی خود بارها به نام انگليس و نخست‌وزير اين کشور و به حساب آوردن شماری از کشورهای اروپايی در کنار آمريکا، برای دشمنی با ملت ايران اشاره می‌کرد، در اين سخنرانی خود ابدا چيزی در اين سو نگفت.

                    خامنه‌ای در اين سخنرانی مفصل خود، بيشتر از گذشته به نوشته‌هايی که در دست داشت نگاه می‌کرد و وسواس زياد و عجيبی در ادا کردن جملات و بيان تمام و کمال چيزی که از پيش نوشته بود داشت. سعی او در ادامه ندادن صحبت در مواردی، بسيار اندازه‌گيری شده و مشخص شده بود. به طور مثال وقتی او می‌گفت که ما هيچ کشوری را تهديد نکرده‌ايم، بسيار دقت می‌کرد که در اظهارات خود تاکيد کند که ما هيچ "کـشور"ی (و نه هيچ "دولتی") را تهديد نکرده‌ايم و در جنب آن، سخنی از اسرائيل بر زبان نياورد.

                    خامنه‌ای هر قدر در سخنان خود، سعی در کنار آمدن با اروپا، بدست آوردن دل روسيه و وارد شدن از در دوستی با اعراب و دولت‌های مسلمان برآمد، بسيار بيشتر به تنفر پراکنی عليه آمريکا و خصومت‌ورزی با آمريکا پرداخت. او نه از (آنچه) ارتجاع کشورهايی دوست آمريکا در منطقه می‌داند، سخنی گفت، نه از (آنچه) استکبار اروپايی‌ها می‌دانست، چيزی بر زبان آورد و نه از (آنچه) روسها را (علی‌رغم اينکه در توافق اخير در کنار اروپا و آمريکا قرار گرفتند) از نظر او، غير قابل اعتماد می‌سازد، حرفی زد. از نکته‌های شگفت‌انگيز سخنرانی او، کنار هم گذاشتن ملت و دولت آمريکا بود، چيزی که نه او و نه ديگر مقامات جمهوری اسلامی به آن مبادرت می‌کردند.

                    سخنرانی خامنه‌ای را بايد يک نوع، شفاف‌سازی در سياست جمهوری اسلامی ارزيابی کرد. رهبر ايران در اين سخنرانی خود خواست که با همه‌ی دنيا، بجز اسرائيل و آمريکا کنار بيايد و روابط دوستانه‌ای داشته باشد. برای آنکه موارد گفته شده در اين مقاله مستند باشد، به ذکر مواردی از مواردی از موضوعاتِ اشاره شده در سخنرانی او می‌پردازيم:

                    ● رهبری جمهوری اسلامی در اين سخنرانی، متفاوت از سخنرانی‌های قبلی خود، بيشتر از آنکه غرب را به طور کلی مطرح کند، آمريکا و صهيونيست‌ها را مدام پيش می‌انداخت. او حتی وقتی در مورد فضای ايجاد شده در افکار عمومی به تندی انتقاد می‌کرد، گفت: "اين كولى‏بازى‏هاى تبليغاتى كه عليه ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى در دنيا (است)، عمدتاً آمريكايى‏ها و رسانه‌هاى صهيونيستى و امپراطورى خبرى وابسته‏ى به صهيونيسم، به راه مى‏اندازند ..." او مدام بر اين حرف خود که تنها دشمن ايران، آمريکا و صهيونيست‌ها و معدود "افـرادی" در چند دولت هستند، تاکيد داشت، "عليه ايران هيچ اجماعى وجود ندارد. اين دروغِ آمريكايى‏ها و چند متحد آمريكا در دنياست".

                    ● خامنه‌ای در اين سخنرانی خود، خواست که فضای ايجاد شده را "سـاختگی" بداند و سعی کند که نشان دهد همه، حتی اعراب نسبت به برنامه‌های هسته‌ای ايران، نه تنها مخالفتی ندارند، بلکه موافقت دارند، "دولت‏هاى مستقل، همه از ايران حمايت مى‏كنند. آن كسانى هم كه با فشار آمريكا و زير رودربايستى با آمريكا، گاهى واسطه مى‏شوند كه حرف‏هاى آنها را براى ما تكرار كنند، خودشان آهسته به ما مى‏گويند، اين را آمريكايى‏ها از ما خواسته‏اند؛ نظر خود ما اين نيست"! و يا، "امروز ملت ما در اين راه گام جلو گذاشته است و پيش‌قدم شده است؛ شجاعانه در اين راه ايستاده است. ملت‏هاى جهان هيچ‏گونه عليه اين كار انگيزه‏اى ندارند، تا اجماعى داشته باشند؛ اجماع بين چند كشور انحصارطلبِ سياسى است و اجماع اينها ارزشى ندارد. ملت‏ها و كشورهاى دنيا، همه در زبان و در دل، ملت ايران و حركت نظام جمهورى اسلامى را در اين راه تأييد مى‏كنند و آن را مى‏پسندند".

                    ● خامنه‌ای در بخشی از سخنرانی خود، خواست تا رابطه‌ی بهتری با اروپا ايجاد کند. او که در سخنرانی‌های قبلی خود، اروپايی‌ها را مستکبر و استعمارگر می‌خواند و می‌گفت که ايران نسبت به نيت آنها بی‌اعتماد و روی قول آنها حساب نمی‌کند، گفت، "روابط كشور ما و دولت‏هاى ما با كشورهاى اروپايى روابط سالم و خوبى است و در آينده كه گاز در تأمين انرژى نقش بيشترى پيدا مى‏كند، اين روابط با اروپا بهتر هم خواهد شد؛ چون آنها به گاز ما احتياج دارند". خامنه‌ای در ارائه‌ی بسته‌ی پيشنهادی به اروپا، نسبت به آنها پيش‌قدمی کرد!

                    ● رهبر جمهوری اسلامی در سخنان خود، (دولت‌های) اعراب را نه تنها به باد انتقاد نگرفت، بلکه سراسر تکريم و احترام کرد. در حالی که در اظهارات قبلی خود، رهبران عرب را - به خاطر به زعم او کوتاهی و سکوت در مقابل مسائل فلسطين- "مـزدور" و "خـائن" آمريکا، نسبت به (آرمان) ملت فلسطين و ملت‌های مسلمان می‌دانست و آنها را افرادی ترسو که به خاطر جاه و مقام دنيا کوتاه آمده‌اند مطرح می‌کرد، در اين سخنرانی نه تنها سعی نکرد با سخن نگفتن در مورد آنها، مساله‌ای ايجاد نکند، بلکه به توجيه (کسب وجهه) برای آنها اقدام کرد، "روابط ما با دنياى عرب، دوستانه و خوب است و مهم‏ترين مسأله‏ى ما در جامعه‏ى عربى، فلسطين است. ما در اين مسأله آنچه را كه آنها در دلشان هست، بر زبان مى‏آوريم و آن را با صراحت بيان مى‏كنيم. ما در قضيه‏ى فلسطين، يك موضع بسيار شفاف و روشنى داريم كه ملت‏هاى عربى اين موضع را با همه‏ى وجود دوست دارند و از اينكه ما آن را ابراز مى‏كنيم، احساس عزت مى‏كنند. همه‏ى مسؤولان كشورهاى عربى هم دلهايشان همين را مى‏خواهد؛ اگر چه بر اثر بعضى از ضرورت‏ها شايد نمى‏توانند به اين صراحت كه ما ابراز مى‏كنيم، بيان كنند". خامنه‌ای در اظهاراتی که قبلا نمونه‌ی آن ديده نشده، نه "مـصالح" شخصی و حکومتی اعراب را سبب آنچه سخن نگفتن آنها عليه اقدامات اسرائيل، بلکه "ضـرورت"ها را دليل آن معرفی کرد.

                    ● در حالی که مقامات ايران بارها از روسيه به سبب همراهی با آمريکا و غرب بر عليه جاه‌طلبی‌های هسته‌ای ايران انتقاد کرده‌اند، و (به طور ضمنی) نشان داده‌اند که به سبب بی‌اعتمادی‌ای که به روسها دارند، طرح‌شان را نمی‌پذيرند، اما در اين سخنرانی، شاهد اين بوديم که رهبر ايران خواست، دل روس‌ها را برای مقابله با آمريکا بدست بياورد و به نوعی از اين کشور تشکری نيز داشته باشد، "روابط ما با روسيه هم روابط خوبى است. روس‏ها بخوبى مى‏دانند كه اگر در ايران يك دولت طرفدار آمريكا بر سر كار بود، چه به روز آنها مى‏آمد. ما منافع مشتركى با آنها داريم؛ در آسياى ميانه، در خاورميانه و در خود اين منطقه منافع مشتركى با آنها داريم".

                    رهبر ايران در مقابل، بيشترين انتقاد و درشتی را به آمريکايی‌ها نشان داد. او نه تنها دولت آمريکا، بلکه اين بار در اظهاراتی عجيب، ملت آمريکا را "مـنفور" نزد جهانيان دانست. نسبت‌ها و توصيفات او در مورد آمريکا و مقامات اين کشور، همچنين تکرار مکرر کلمات: آمـريکا، رئيس‌جمهور آمريکا و بوش نيز بسيار جالب توجه هستند، خصوصا اينکه در کنار اظهاراتی دوستانه از سوی خامنه‌ای در مورد متحدان اين کشور (آمريکا) قرار می‌گيرند، "پيام رئيس‏جمهور ما به رئيس‏جمهور آمريكا را مقايسه كنيد، با پيام غيرمؤدبانه و سخيف آمريكايى‏ها - اين پيام چند روز قبل در دنيا منتشر شد - كه خارج از عرف ديپلماتيك و لبريز از تكبر حماقت‏آميز، پُر از تهديد و حرف‏هاى پوچ بود".

                    Comment


                    • آمريکا در حال سبک‌و سنگين کردن گفت‌و گو با ايران بر سر موضوع برنامه‌های هسته‌ای اين کشور است. دولت بوش بحث بر سر اينکه آيا بايد تابوی سياست خارجی خود در مورد گفت‌و گو با ايران را کنار بگذارد، آغاز کرده است، تا از بحران اتمی در مورد برنامه‌های هسته‌ای ايران که در مورد آنها بد گمانی‌هايی وجود دارد، جلوگيری کند. مقامات نزديکِ دولت بوش اين موضوع (آغاز بحث‌ها) را تصديق کرده‌اند.

                      ديپلمات‌های غربی که در واشنگتن در کنار وزرای خارجه‌ی کشورهای اروپايی به ملاقات با کاندوليزا رايس رفته بودند، خبر از تمايل آمريکا برای پيوستن به مذاکرات را بيان کردند. يکی از دلايلی که می‌تواند موجب چنين رفتاری از سوی مقامات آمريکا شود، اينست که به آشکاری مشخص نشود که آمريکا تمايلی به مذاکره با ايران ندارد و يکسره به دنبال آغاز جنگ عليه ايران است.

                      از نوامبر 1979 که ديپلمات‌های آمريکايی که در سفارت آمريکا در تهران بودند، به گروگان گرفته شدند، آمريکا از گفت‌و گو با ايران امتناع کرده است. تماس‌های مختصری در طول جنگ افغانستان برقرار شد، همچنين در اوايل جنگ عراق و زلزله‌ی بم در پايان سال 2003.

                      ديپلمات‌های اروپايی می‌گويند که خانم رايس بحث در مورد مذاکره با ايران را با دستياران و معاونان ارشد وزرات‌خارجه آغاز کرده است. به عقيده‌ی آنها، سرانجام مقامات امنيت ملی آمريکا تعيين خواهند کرد که آيا بن‌بست کنونی باقی بماند و يا پيشرفت‌هايی در اين زمينه ايجاد شود. اما چيزی که او (رايس) به خوبی می‌داند، اينست که نشان دادن تمايل آمريکا به مذاکره، می‌تواند نشانه‌ی ضعف و سستی تلقی شود، همچنين به ازهم گسيختگی مذاکره با اروپا نيز منجر می‌شود. - تاثير منفی می‌تواند بر روند مذاکرات اروپا با ايران بگذارد- . مساله‌ی ديگر اينست که خانم رايس می‌هراسد که سرانجام دولت تصميم بگيرد، امتيازات زيادی را به ايران بدهد.

                      هنری کسينجر، وزير خارجه‌ی اسبق آمريکا به تازگی در مقاله‌ای در واشنگتن‌پست با اشاره به نامه‌ی بی‌ربط احمدی‌نژاد به جورج بوش، چنين مطرح کرده که اين نامه می‌تواند به معنی آغاز گشايش در ارتباط ايران و آمريکا باشد. کالين پاول (Colin L. Powell) وزير خارجه‌ی سابق آمريکا و ريچارد آرميتاژ (Richard L. Armitage) معاون وزرات‌خارجه در زمان پاول و ريچارد هاس (Richard N. Haass) رئيس کميته‌ی روابط خارجی از گفت‌و گو با ايران دفاع کرده‌اند. آرميتاژ در يک مصاحبه‌ی تلفنی می‌گويد، "ديپلماسی، خيلی بيشتر، از صرفِ صحبت کردن با دوستان است". وی می‌افزايد، "شما می‌توانيد با آدم‌هايی که از آنها خوشتان نمی‌آيد و يا حتی از آنها بيزار هستيد، صحبت کنيد. برخی افراد در دولت هستند که فکر می‌کنند که ديپلماسی گفت‌و گو، نشانه‌ی ضعف است. اما در حقيقت نشان می‌دهد که شما قوی هستيد".

                      آرميتاژ، آخرين تماس در سطح مقامات عالی‌رتبه را، در زمانی پس از زلزله‌ی بم داشت. در نوامبر 2004 پاول با وزير خارجه‌ی ايران در کنفرانسی در مصر درباره‌ی موضوع عراق، دور يک ميز شام نشستند، هرچند که تماس آنها تنها به گفت‌و گويی کوتاه خلاصه شد.

                      موضوعی که موجب ترديد آمريکايی‌ها شده است، اينست که با وجود پيشنهاد مذاکره، ايران از آن طفره برود، همانطور که در مورد عراق، با وجودی که به رايس اختيار مذاکره داده شد، ايران امتناع کرد. موضوع ديگر اينکه مذاکره‌ی آمريکا با ايران - در مورد عراق- به عصبانيت سنی‌ها دامن خواهد زد، چرا که به گمان آنها (سنی‌ها)، بيش از پيش به تقويت قدرتِ شيعيان در عراق منجر می‌شود، جائی‌که ايران می‌خواهد ناراحتی برای آمريکا ايجاد کند.

                      فرق دموکرات‌های آمريکا با محافظه‌کاران آمريکايی در اينست که محافظه‌کاران با احساس شرمندگی از حزب رقيب به عملکرد خود می‌نگرند و احساس می‌کنند که بايد همواره آنها را راضی نگه دارند، اما دموکرات‌ها، طوری عمل می‌کنند که انگار در آمريکا، حزبی به نام جمهوری‌خواه وجود خارجی ندارد و اين حرف آنهاست که بايد عملی شود. شما دوران کلينتون را به ياد بياوريد، او مانند يک رهبر مطلق عمل می‌کرد. اگر ماجرای مونيکا لونسکی پيش نمی‌آمد معلوم نبود، چطور او به پايين آورده می‌شود. شما ماجرای حمله‌ی ناتو به منطقه‌ی بوسنی و هرزگوين و فرماندهی کلينتون را با ماجرای جنگ عراق و يا حتی افغانستان مقايسه کنيد. اصلا در آن زمان کسی در مورد درستی و يا نادرستی اين حمله حرفی نمی‌زد، اما امروز اينقدر فشار و جنجال به راه انداختند که ديگر کسی باقی نمانده که - اکنون- فهميده باشد، جنگ عراق، يک اشتباه بود، به اين لحاظ که کسی از موردی مشابه آن دفاع نخواهد کرد.

                      دولت کلينتون در آمريکا، يک دولت دموکرات بود و اگر دموکرات‌های آمريکا، بوش و تيم تشکيلاتی‌اش را جنگ‌طلب می‌دانند، خب! يعنی اينکه کلينتون خيلی فرد متمايزی بود. در تهران نيز دولت، هشت سال دست محمد خاتمی بود. اينقدر اين همزمانی بين دولت خاتمی در ايران و دولت کلينتون در آمريکا زياد بود که بشود در آن مذاکره انجام داد، اما می‌بينيد که دولت آمريکا و دولت ايران تمايلی به مذاکره نشان ندادند و تنها برای بهبود نگرش مردم ايران نسبت به آمريکا (و بالعکس)، اظهارنظرهايی در مقاطعی خاص عنوان شد، خصوصا با وجود اعتراضات دانشجويی و مردمی که در آن زمان در ايران وجود داشت.

                      اما امروز وضعيت جالبی ايجاد شده است. اکبر رفسنجانی در نمازجمعه می‌گويد که ما خواهان حل مشکلات خود با آمريکا هستيم و اگر مذاکره‌ای منصفانه وجود داشته باشد، ما از آن امتناع نمی‌کنيم. او حتی شرط قبلی - مذاکره- که توسط خود او به عنوان پيش شرط مطرح بود را تکرار نمی‌کند، گويا از آن صرف‌نظر کرده است. رفسنجانی می‌گفت که تا آمريکا دارايی‌های ايران که از زمان خلع سلطنت شاه در 1357 بلوکه شده، به ايران بازنگرداند، مذاکره‌ای وجود نخواهد داشت. غير از رفسنجانی، خامنه‌ای نيز می‌گويد که آمريکا اگر خوی خود را کنار بگذارد، نظام اسلامی ايران مشکلی برای صحبت منطقی و اعلام مواضع منطقی خود پای ميز مذاکره ندارد. تازگی‌ها مقامات امنيتی ايران، از جمله لاريجانی و اعضای ديگر شورای امنيت نيز، علنا در رسانه‌ها می‌گويند که مشکلی برای مذاکره با آمريکا ندارند. آنها حتی پيش شرط خامنه‌ای را نيز که کنار گذاشتن خوی و منش به اصطلاح استکباری آمريکا است را نيز مطرح نمی‌کنند. وعيدی که از اعضای اصلی هيئت مذاکره و همچنين عضو شورای عالی امنيت ملی است، می‌گويد که اگر آمريکا ايده‌ی سرنگونی نظام ايران را نداشته باشد، ما حاضريم با آمريکا مذاکره کنيم.

                      جای عطاء‌اله مهاجرانی، وزير فرهنگ سابق ايران که چند وقتی است، انگلستان را به سکونت در ايران ترجيح داده، خالی که چه بر سر او، همين خامنه‌ای و يارانش، به جهتی که گفته بود "مذاکره با آمريکا اشکالی ندارد" آوردند. اگر از رژيم بپرسيد، "چرا اين رفتار در آن زمان صورت گرفت و مگر چه می‌شد که آن زمان بحث مذاکره مطرح می‌شد؟"، می‌گويند، اوضاع تغيير کرده است. حتما همينطور است، اما به نظر می‌رسد که در آمريکا چيزی که بهبود نگرش به هيئت حاکمه را نشان دهد وجود ندارد، خصوصا اينکه لااقل کلينتون و آلبرايت معتقدند بودند که در ايران يک نوعی از دموکراسی وجود دارد و کسانی که در ايران حکومت می‌کنند، تقريبا و به طور نصفه و نيمه منتخب مردم هستند، اما بوش و تيمش بارها اعلام کرده‌اند که نه رهبر ايران که آن بالا می‌نشيند و برای ملت ايران تصميم می‌گيرد را به عنوان فردی که مشروع است قبول دارند و نه انتخابات مجلس و رياست‌جمهوری در ايران را آزاد و قانونی می‌دانند. در اين سو، در ايران نيز فکر نمی‌کنم که افرادی که امروز در راس امور هستند، خيلی رابطه‌ی بهتری با آمريکا داشته باشند، تا خاتمی و مهاجرانی و دوم‌خردادی‌ها، هرچه باشد، کروبی که رئيس مجلس دوم‌خردادی‌ها بود، با سناتورهای آمريکايی گپ زده است. مگر اينکه نامه‌ی احمدی‌نژاد که بار معنوی زيادی نيز داشت! در حکم خيرخواهی او برای بوش بدانيم!

                      در آمريکا نيز انگار بحث داغ "فـتح بـاب مـذاکره" با ايران از سر گرفته شده است. پس از رئيس کميسيون روابط خارجی، اين بار يکی ديگر از مقامات مجلس آمريکا که در کميته‌ی مسائل نظامی است، درباره‌ی گفت‌و گوی مستقيم با ايران سخن گفته است. انگار در آمريکا هر از چند گاهی، يک چيزی مد می‌شود، مثلا يک زمان می‌گويند، برويم در مورد زندان گوانتانامو و ابوغريب تحقيق کنيم، يک روز تشکيلات بوش را به سبب استراق سمع زير سوال ببريم، يک زمان از دولت عراق انتقاد کنيم که آنطور که بايد و شايد عمل نمی‌کند و دست‌پرورده‌ی آمريکاست. معلوم نيست که اين احساساتی که وطن‌پرستی آمريکايی از آن نشات گرفته، چقدر می‌تواند متفاوت نشان داده شود. به نظرم اگر کسانی برای مذاکره با ايران اينقدر فشار می‌آورند، صادقانه سخن می‌گويند، چرا خودشان و دوستانشان با مقامات ايرانی مخفيانه ديدار دارند. مشکل آنها تنها اينست که می‌خواهند در اين گناه کبيره، جورج بوش و تيم اصلی‌اش را شريک کنند؟!

                      رئيس‌جمهور آمريکا جنگی اشتباه در عراق را آغاز کرد. او تشکيلات اطلاعاتی آمريکا را پس از آن متحول ساخت، تا اطلاعات نادرست مبنای تصميم‌گيری نشود. اما اگر اشتباه مذاکره با ايران صورت پذيرد، اتفاقاتی می‌افتد که آنها انگشت پشيمانی به دهان می‌گزند. فکر نمی‌کنم لااقل کسی در آمريکا باشد که بگويد جورج بوش و ديک چنی حوادث 11 سپتامبر را به راه انداختند و بعد با دروغهايی که در مورد وجود تسليحات کشتار جمعی در عراق بود بهم بافتند، و جنگ با عراق را آغاز کردند. حداکثر چيزی که گفته می‌شود و همگان باور دارند، اينست که چرا او آنچنان با قطعيت و با حرارت سخن می‌گفت و چرا ارزيابی صبورانه‌تری انجام نداد. اما اکنون نه يک "اشـتباه"، بلکه يک "قـصور" در حال رخ دادن است.

                      يک حقيقت تلخ در ايران وجود دارد که کسی شهامت گفتن آن را ندارد و بيگانگان نيز دوست ندارند - و يا نمی‌دانند - که از آن صحبت کنند، اينکه مردم ايران علی‌رغم همه‌ی ظلمی که می‌کشند، همه‌ی بدبختی‌هايی که دارند، اما تا جايی که مشاهده می‌شود، با نظام حاکم می‌سازند. يک روز نظام صد در صد مقابل دين محمدرضا شاه و حال يک نظام اسلامی را پذيرفته‌اند. جدا از همه‌ی گله‌گزاری‌هايی که مردم دارند، اما تا وقتی حرکتی جدی و همه‌گير اتفاق نيفتد، چيزی که خيلی‌ها روی آن حساب کرده‌اند و در مورد آن صحبت می‌شود، رخ نخواهد داد. با اين وضعيت، اينکه بخواهيم از مذاکره‌ی آمريکا به عنوان راهی برای آزادی دادن به مردم ايران، برای بيان نظرات‌شان در داخل کشورشان سخن بگوييم، بسيار مضحک می‌آيد.

                      اينکه طرفداران مذاکره با ايران، بيشتر همان کسانی هستند که مخالف صحبت و فکر در مورد گزينه‌ی نظامی هستند، نشانه‌ی اينست که آنها از حساب و کتاب درست و حسابی برای معيار سنجش وضعيت برخوردار نيستند. بسياری از مخالفان جنگ، اين روزها صحبت می‌کنند که نبايد فرصت مذاکره با ايران را از دست داد. يکی از نشريات آمريکايی زمان کنونی را بهترين زمان، برای مذاکره خوانده بود.

                      Comment


                      • احتمالا يا رهبر جمهوری اسلامی مسووليتی در قبال ملت ايران نزد خود قائل نيست، و يا ما به زبانی که بتواند به وی بفهماند که مسووليت‌های بزرگ‌تری دارد سخن نمی‌گوييم، در هر صورت، ما گرفتار چنين وضعيتی هستيم که رهبران غير منتخب و نالايق بر مردم ايران حکومت می‌کنند. بياييم قضيه‌ی کاريکاتورها را از زاويه‌ای ديگر ببينيم؛ نه از زاويه‌ی اينکه يک کاريکاتوری از روی بی‌احتياطی، سهل‌انگاری، قصور و يا حتی عمد در اين روزنامه درج شده که به قولی به مردم آذری‌زبان ايران "اهانت" کرده، و نه از اين ديد که چرا برای يک کاريکاتور که در مورد آن عذرخواهی صورت گرفته و - نبايد برای يک دستمال قيصريه را به آتش کشيد- چنين جنجالی رخ داده، بلکه از اين نگاه که چطور رهبری که می‌خواهد "ولـی امـر مـسلمين" جهان باشد و برای رهبران عرب نسخه‌ی هدايت‌بخش بپيچد، به اينجا رسيده که برای يک موضوع اينچنينی اظهار نظر ‌کند و با گرفتن ژست و با لحن خاص سخن بگويد، اما اصلا گوشش بدهکار نيست که مردم مشکلات اساسی دارند. بايد به ياد او آورد که در شهرستان‌ها برای اعتراض به بيکاری، مردم را، سربازان او از دم تيغ می‌گذرانند. همه‌ی آنچه احساسات مردم آذربايجان را جريحه‌دار کرد يک سو، اما اينکه ما گرفتار چنين وضعيتی هستيم در سويی ديگر.

                        احساس نسبت به قصه‌ی ايران و مردمش در اين روزگار، احتمالا وقتی در کتاب‌های تاريخ در پنجاه سال ديگر برای ايرانيان بعدتر روايت شود - البته اگر ايرانيانی بمانند که برايشان تاريخ کشورشان اهميت داشته باشد- به نظر نمی‌رسد تفاوت زيادی با قضاوتی که ما از مردم زمان قاجاريه داريم داشته باشد. شما می‌بينيد که مردم ايران يکپارچه برای عمل به فتوای ميرزای شيرازی که تحريم تنباکو را اعلام کرد، قليان‌ها را جمع کردند. نکته‌ی جالب اينجاست که اين حکم تا حرم‌سرای ناصرالدين شاه نيز نفوذ پيدا کرد و شاه ايران نيز قليان را تحريم کرد. ناصرالدين شاه که برای عياشی خود، مملکت و از جمله امتياز انحصاری توتون و تنباکو را به انگليسی‌ها واگذار می‌کند، در تبعيت از حکم ميرزای ساکن نجف، خود نيز تن به آن می‌دهد! بعد همين مردم در زمان تهاجم روسيه، با وجود فتوای مراجع و مقاومت عباس ميرزا، سنگرها را رها می‌کنند و به اين سوی مرزهای شمالی ايران فرار می‌کنند و شهرهای ايران يکی پس از ديگری به دست روسها می‌افتد. بايد قبول کنيم که نه آذربايجانی‌ها، بلکه ايرانيان علی‌رغم تمامی خصوصيات بارزشان در قهرمانی و فداکاری، دارای مشکلی به نام "قـضاوت احـساسی" بوده‌اند.

                        تاريخ ايران پر است از همين بدبختی‌هايی است که يکی از آنها را در روزهای اخير مشاهده می‌کنيم. مملکتی که با وجود اين همه مشکلاتی که دارد، مردمش به جای تظاهرات برای گرفتن حق‌شان، برای چاپ کاريکاتوری در يک مطلب غير مربوط، ماشين‌های نيروی انتظامی، ساختمان مراکز دولتی و حتی بانک پارسيان را به آتش می‌کشند. اينکه گفته می‌شود اينها گروه معدودی هستند، قابل پذيرش است، اما آيا نمی‌توان گفت اين افراد در ميان همان ده‌ها هزار تظاهرکننده‌ی به ظاهر مودب و آرام بودند و اصلا از سوی اين جمعيت مورد تقبيح قرار نگرفتند.

                        اين قضيه به چند جهت صورت گرفت و صد در صد يک جريان برنامه‌ريزی شده است. رهبر جمهوری اسلامی تحريکات مردم در اين مناطق را از سوی دشمن دانسته است، اما به راحتی می‌توان ديد که اين کاريکاتور در روزنامه‌ی رسمی دولت ايران منتشر شده است. روزنامه‌ای که امکان ندارد هيچ چيزی را بدون بارها ملاحظه و توجه به متن و محتوا منتشر کند. کاريکاتوريست‌ها نيز بازيچه‌ی دستان سياست‌گذاران شده‌اند. من فکر می‌کنم روزهای خوبی در انتظار کاريکاتوريست و مسوولان اين روزنامه باشد. احتمالا آنها نيز همانند سعيد عسگر و بسياری از کسانی‌که از رانت‌های حکومتی برخوردار شدند تا مزدوری کنند، از "حـاشيه‌ی امـنيتی" برخوردار هستند، پس بهتر است بی‌خود، خود را به آب و آتش نزنيد. نگاهی به آقاجری، گنجی، کديور و ... . بياندازيد، آنها سر و مر گنده در خدمت شما هستند، تا بازهم اگر قرار شد، سريال "حـقوق بـشر ضـايع شـد" بسازند، بازيگری‌شان را آغاز کنند، تا پس از آنکه همه، آنها را ديدند و توجهات به آنها جلب شد، هر حقوق بشری که از اين ملت می‌خواهند، ضايع کنند.

                        اگر گفته شود که رژيم با چنين کاری چه نفعی می‌خواسته ببرد، بايد گفت که آنها منافع بسياری را همين حالا برده‌اند. ماجرای کوی دانشگاه چطور تمام شد؟ ماجرای قتل‌های زنجيره‌ای چطور لوث شد؟ اينهم به نفع رژيم تمام می‌شود. در کوی دانشگاه، دانشجويان ضرب و شتم شده به ديدار رهبری رژيم رفتند و مورد دلجويی او قرار گرفتند. در قتل‌های زنجيره‌ای، خاتمی قهرمان، مانند سوپر من وارد می‌شود و "چشم فتنه" را در می‌آورد! حالا يک کاريکاتوريست که خيلی هم در کارش مهارت دارد و جزو کاريکاتوريست‌های مطرح دوم خردادی است، طرحی می‌کشد و با دقت به مطلبی که در کنارش بايد چاپ شود، برای ايجاد غائله‌ی مذکور، از کلمه‌ای ترکی که از زبان يک حشره‌ی دردسر ساز بيرون می‌آيد بهره می‌گيرد.

                        شما اين روزها خيلی از زبان روزنامه‌نگاران دوم خردادی مطلب شنيده‌ايد که نشان می‌داد، آنها چطور برای دوستانشان جلز و ولز می‌کنند. آدم ياد بچه‌هايی می‌افتد که به خاطر يک غلطی که دوستشان کرده، پيش ننه و بابای دوستشان می‌آيند و می‌گويند اشتباه کرده، شما ببخشيد، ديگر تکرار نمی‌شود. فقط اين قضيه با اين داستان تمثيلی، يک تفاوت جزئی دارد که در آنجا يک بچه‌ی نادان کاری را انجام داده و به راحتی می‌توان فهميد که علی‌رغم قصدی که داشته، بايد از او گذشت، چون واقعا پشيمان شده، اما در اين قضيه، شخصی بالغ و ظاهرا عاقل، افسارش را داده دست حکومت که هر طور می‌خواهد از آن بهره بگيرد و حالا که مقابل مردمش قرار گرفته، می‌گويد نمی‌دانسته! من که باور نمی‌کنم اگر فردا روزی قرار بشود او کاريکاتوری در مورد تمسخر و اهانت به يک قوميت ديگر (يا اصلا يک مزدوری ديگر) بکشد، امتناع کند. نه من، که هيچ آدم عاقلی نمی‌تواند بپذيرد که اين ماجرا اتفاقی بوده است.

                        در زمانی حساس که نياز رژيم برای نشان دادن اتحاد زياد است، دانشگاه‌ها دچار فتنه می‌شوند و فريب‌خوردگان دانشجو وارد غائله می‌شوند و کاريکاتور اهانت‌آميز نيز در مورد قوميتی که غيرت‌شان زبانزد ايرانيان است، فتنه‌ای برای بهره‌برداری سياسی می‌شود. خامنه‌ای امروز مزد فتنه‌ای که راه انداخت گرفت، اما اين خيلی دوام نمی‌آورد و همه خواهند ديد که مردم ايران، چنين اتحادی - که اظهار می‌شود- حول رژيم که خامنه‌ای ادعا می‌کند ندارند. با درج يک کاريکاتور و تبری از آن و جمع کردن مردم دور خود، شايد بتوان اين احساس خود فريفتگی را ايجاد کرد که مردم نظام را قبول دارند، اما کارشناسان و چشمان تيزبينی در جهان وجود دارند که از ملاک‌ها و سنجش‌های درست، اتحاد مردم را ارزيابی می‌کنند.

                        در قلمرو به ظاهر هنرمندان، فکر می‌کنم اکنون يک کاريکاتوريست معروف دوم خردادی را نيز، بتوانيم به راحتی خط بزنيم. بايد صبر کرد ببينيم که نفر ديگری که حاضر است خود و هنرش را بفروشد و لعنت دنيا و خسران عاقبت را بخرد چه کسی خواهد بود!

                        Comment


                        • ما در اين مقاله در پی اثبات اينکه حمله به ايران، لزوما امری درست است، نيستيم. همچنين دلايلی که برای حمله به ايران در زمان لازم وجود دارد را بيان نمی‌کنيم، بلکه ما در اين مقاله صرفا بيان می‌داريم که آنچه (به صورت معروف و مشهور) در مورد حمله به ايران، درباره‌ی پيامدهای منفی و دلايل عدم آن گفته می‌شود، نمی‌تواند قانع کننده باشد. اگر دليلی برای حمله نکردن به ايران وجود داشته باشد، نبايد دلايل نه چندان مستدلی باشد که در رسانه‌ها بارها و بارها مطرح شده و در اين مقاله آنها را مورد بررسی قرار داده‌ايم. مگر آنکه استدلال‌های بهتری که البته وجود دارند مطرح شود. نويسنده در مقالات قبلی خود از بيهوده بودن حمله به مراکز هسته‌ای در حال حاضر و تا قبل طی شدن مراحل بازدارنده، به تفصيل سخن گفته است و در يک مقاله‌ی مفصل "چگونه با جاه‌طلبی هسته‌ای جمهوری اسلامی مقابله کنيم"© (لينک آن به صورت دائمی در سمت راست وبلاگ، در پايين فهرست لينک‌ها وجود دارد) درباره‌ی اين پروسه سخن گفته است.

                          لازم به توضيح است که يکی از دلايلی که مخالفان (به خصوص بسياری از گروه‌های منتقد و مخالف رژيم) در مخالفت خود با حمله به ايران بيان می‌دارند، اينست که اين حمله موجب می‌شود که صدای مخالفان در داخل خفه شود و دموکراسی موجود نيز از بين برود! نويسنده در مقاله‌ای مفصل © در چند هفته‌ی قبل به اين دليل مخالفان؛ به صورت مشروح پرداخته است.

                          حمله به ايران، منطقه را به آتش می‌کشد

                          تصور بر اينست که حمله به ايران، موجب به آتش کشيده شدن منطقه می‌شود. البته تصور نادرستی نيست، اما در آتشی که در منطقه روشن می‌شود، احتمالا چيزهای زيادی می‌سوزد که خيلی از آنها می‌تواند متعلق به ايرانيان باشد. اين تهديد که در صورت حمله‌ی اسرائيل يا آمريکا به تاسيسات اتمی ايران، منطقه به آتش کشيده می‌شود، بسيار قديمی شده است و ديگر زمان آن گذشته است که به خاطر تهديد به اقدامات خرابکارانه، کاری به کار تهديدات واقـعی نداشته باشيم؛ اينکه از ترس جمهوری اسلامی برای توانايی احتمالی‌اش در مورد برهم زدن امنيت منطقه، بگذاريم رژيم ايران به تسليحات هسته‌ای دست يابد.

                          مسئله‌ی روشنی که امروز اتفاق افتاده، بسيار بالاتر از تسليحات هسته‌ای است، مسئله اينست که رژيمی در ايران حکومت را بدست گرفته است که چه با تسليحات هسته‌ای و چه بدون تسليحات هسته‌ای، قصد نابودی اسرائيل و ضربه زدن به غرب را دارد. به وضوح مشاهده می‌شود که آنها هر کاری از دست‌شان بر می‌آيد، در جهت ايجاد تشکيلاتی در تمامی کشورهای اسلامی که می‌تواند تحت‌تاثير آنها باشد انجام می‌دهند، تا از آن برای ايجاد مزاحمت برای کشورهای غربی استفاده کنند.

                          احمدی‌نژاد سال گذشته، نه اسرائيل، بلکه تمامی غرب را تهديد کرد. تهديد او اگرچه صراحتا متوجه اسرائيل بود، اما تهديد وی، نابودی آمريکا و استکبار جهانی که از نظر مقامات ايران، کشورهای غربی را در بر می‌گيرد نيز شامل می‌شود. علی‌رغم اينکه نوع ادبيات احمدی‌نژاد می‌تواند به جهت مصرف داخلی باشد، اما پيامدهای خطرناکی نيز می‌تواند داشته باشد.

                          حمايت ايران از تروريسم، چيزی است که برای تمامی جهانيان روشن شده است. رهبر ايران دست در دست کسانی می‌گذارد و وعده‌ی کمک همه‌جانبه به سازمان‌هايی می‌دهد که ريشه‌ی ناامنی منطقه هستند و موجب برهم خوردن ثبات خاورميانه شده‌اند. ميليون‌ها دلار کمک مالی، به همراه پشتيبانی و حمايت سياسی از گروهی ستيزه‌جو - که به گمان بسياری ديگر کاری از او ساخته نبود- سازمانی ساخت که امروز در راس تشکيلات رهبری فلسطينی، دولتی برآمده از آن سازمان تروريستی قرار گرفته است.

                          حزب‌اله لبنان با کمک ده‌ها ميليون دلاری جمهوری اسلامی توانسته است، حمايت شيعيان اين کشور را بدست آورد. در جنوب لبنان، به علت فقر سنتی که وجود دارد و نبود امکانات، همواره از کمک‌هايی که به منظور رفع مشکلات می‌شود، استقبال صورت می‌گيرد. در زمان رياست‌جمهوری خاتمی، شاهد سفر وی به لبنان و افتتاح يک بيمارستان مجهز در اين منطقه از لبنان بوديم. می‌توان دريافت که اگر حمايت مردمی (نسبی) از اين سازمان وجود نداشت، اين سازمان تاکنون نمی‌توانست بقا يابد. در کشور چند گرايشی لبنان، تنها وزنه‌ای که حزب‌اله را در ميان ديگر گروه‌ها نگاه داشته، وجود حمايتی قوی از جانب شيعيان اين کشور است.

                          يکی از تهديداتی که از جانب ايران، در صورت حمله به اين کشور ممکن است: اقدامات خرابکارانه‌ی حماس و ساير گروه‌های فلسطينی و حزب‌اله لبنان بر ضد اسرائيل است. حزب‌اله لبنان به موشک‌هايی از جانب ايران مجهز شده است که توان رسيدن به خاک اسرائيل را دارد و حماس نيز تجهيزات نظامی سنگينی در اختيار دارد، از جمله خمپاره‌اندازهای زيادی که در حملات پيشين عليه شهرک‌نشينان بکار گرفته شده است.

                          سوريه نيز از جمله خطرات احتمالی است که بايد در مورد آن انديشيد. اگرچه بشار اسد، جوانی که در ظاهر بر مسند سياسی- نظامی سوريه نشسته است، اوضاع را در دست دارد، اما فراموش نکنيم که حزب بعث سوريه که همتای حزب بعث عراق است، اوضاع را تحت کنترل دارد. درست است که بر اساس قطعنامه‌ی سازمان ملل، نيروهای نظامی سوری از لبنان عقب‌نشينی کردند و بشار اسد گفت که وی صدام نيست و به حرف سازمان ملل گوش می‌دهد، اما هنوز نيز در لبنان گروه‌های زيادی از نيروهای امنيتی و اطلاعاتی سوری فعاليت می‌کنند و به خرابکاری می‌پردازند. از جمله‌ی آن، اقداماتی است که با همکاری حماس بر عليه دولت لبنان و نظاميان پاسدار مرز اين کشور انجام می‌دهد. سوريه هم‌پيمان اصلی جمهوری اسلامی در منطقه محسوب می‌شود و به نظر می‌رسد که اين کشور نهايت همکاری با جمهوری اسلامی و گروه‌هايی که نياز به کمک برای صدمه زدن به منافع آمريکا و اسرائيل در منطقه را دارند، از خود نشان بدهد.

                          ضربه به آمريکا و متحدانش در عراق و افغانستان

                          از ديگر مسائلی که در مورد آن بايد بسيار دقيق بود و مورد توجه قرار داد، شيعيان در عراق هستند. نفوذ غير قابل انکار ايران بر شيعيان، می‌تواند بسيار تهديد برانگيز باشد. عراق هم‌اکنون نتوانسته است از عهده‌ی کنترل اوضاع داخلی برآيد و با وجودی که بيش از 170.000 نيروی خارجی در اين کشور هستند، اما اوضاع اين کشور بسيار ناامن است. وجود تسليحات فراوان در دست شيعيان، نداشتن کنترل موثر دولت بر روی آحـاد اين جمعيت و همچنين اکثريت داشتن آنها و همچنين وجود قدرت موثر اجرايی‌شان، اوضاع را به ضرر آمريکا و متحدانش می‌کند و احتمالا در صورت حمله به ايران، از ناحيه‌ی شيعيان بسيار خسارت خواهند ديد.

                          افغانستان با وجودی که اوضاع نسبتا آرام‌تری از عراق دارد، اما پتانسيل بسيار زيادی برای بحران دارد. شايد نبود تسليحات در اين کشور، يکی از دلايل کمتر بودن خشونت و ترور است. به نظر می‌رسد که همزمان با واکنش احتمالی ايران به حملات آمريکا، نيروها و تجهيزات سنگين نظامی به اين کشور وارد شده و در اختيار مجاهدين افغان قرار گيرد. بقايای رژيم طالبان و کسانی که با دولت کنونی افغانستان مشکل دارند و از گردونه‌ی قدرت کنار گذاشته شده‌اند نيز، به اميد اينکه پس از جنگ بتوانند به موقعيتی برسند، همراه با ايرانی‌ها به مبارزه عليه غربی‌ها در اين کشور می‌پردازند.

                          بستن تنگه‌ی هرمز و حمله به منافع آمريکا در خليج فارس

                          تنگه‌ی هرمز که ميان ايران و عمان است و کنترل آن در دست ايرانی‌هاست، يکی از چيزهايی است که از سوی مقامات ايران به عنوان اهرمی که می‌تواند برای ضربه به دشمنان مورد استفاده قرار گيرد، به صورت آشکارا همواره مطرح شده است. کشتی‌های حامل نفت کشورهای حوزه‌ی خليج فارس و همچنين ناوهای جنگی آمريکا برای ورود و خروج به خليج فارس، از اين تنگه بايد عبور کنند. ايرانيان می‌گويند، در صورتی‌که حمله‌ای عليه ايران صورت بگيرد، در آن صورت اين تنگه را خواهند بست و به روی هر کشتی و ناوی که از آن بگذرد، می‌توانند آتش بگشايند.

                          از ديگر تهديداتی که احتمالا بسيار روی آن سخن گفته شده است و موجب هراس است، آتش زدن چاه‌های نفت اعراب است. صدام حسين در جنگ با کويت، در مورد چاه‌های اين کشور، چنين کاری کرد و موجب وارد آمدن خسارات سنگين مادی و زيست‌محيطی به منطقه شد. ايرانی‌ها تلويحا گفته‌اند که در صورتی‌که کشورهای منطقه در مقابل آمريکا و متحدانش موضع قابل‌قبول آنها را نداشته باشند، از آتش جنگ بی‌نصيب نخواهند بود.

                          شايد کشورهای حاشيه‌ی خليج فارس از هسته‌ای شدن ايران بهراسند، اما چيزی که آنها را مانع از واکنش جدی در اين زمان می‌سازد، اينست که اگر موضع خصمانه‌ای در مقابل تهران بگيرند، در صورت وقوع جنگ، متهم به در کنار دشمن بودن، از سوی ايران می‌شوند.

                          موشک دوربرد شهاب و تجهيزات نظامی پيشرفته

                          اما موشک‌های شهاب ايران - که به نظر می‌رسد، از پايگاه‌هايی از ايران شليک می‌شوند- از جمله کمترين خطرها و احتمالاتی که بايد از آن هراسيد. به نظر نمی‌آيد که اين موشک‌ها بتوانند در مسافتی طولانی (بيش از 1700 کيلومتر) در نقطه‌ای که مورد نظر است، به هدف اصابت کنند. شايد از موشک‌هايی که به تازگی در مانور پيامبر اعظم آزمايش شد، بتوان به اژدری که قابل هدايت است، بيشتر به عنوان خطر جدی اشاره داشت. به نظر بسيار بعيد می‌آيد که جمهوری اسلامی با موشک‌های شهاب 3، از پايگاهی در ايران بخواهد اسرائيل را هدف قرار دهد. آنها بسيار می‌هراسند که در حين طی کردن اين مسافت، موشک به جايی ديگر اصابت کند. به خصوص که فاصله‌ی ميان ايران و اسرائيل را تماما کشورهای اسلامی پوشانده‌اند. اگر قرار به شليک موشک باشد، سوريه پايگاه اصلی و سکوی پرتاب آن خواهد بود.

                          رژيم حاکم بر ايران به تازگی اقدام به خريد يک سری تجهيزات پيشرفته‌ی نظامی از روسيه کرده است، از جمله می‌توان به دفاع موشکی اشاره کرد. جمهوری اسلامی با چنين تجهيزاتی، می‌خواهد از تاسيسات هسته‌ای و مکان‌های حساس در برابر حملات موشکی آمريکا و يا اسرائيل دفاع کند. برخی از تجهيزاتی که در وزارت دفاع ايران ساخته می‌شوند، قابليت‌های بيشتری نسبت به قبل دارند، از جمله سيستم‌هايی که برای مقابله با جنگ الکترونيک ساخته شده است. قايق پرنده‌ای که جمهوری اسلامی ساخته، در خليج فارس می‌تواند بيشترين استفاده را داشته باشد، اين وسيله همراه با اژدری که از زير سطح آب به زيردريايی و يا کشتی برخورد می‌کند، می‌توانند برای ناوهای آمريکايی حاضر در منطقه خطرناک باشند.

                          علاوه بر آمريکا و اسرائيل، انگليس و شماری ديگر از کشورهای غربی نيز احتمالا جزو اهداف ايران برای هدف قرار گرفتن منافعشان در منطقه می‌باشند. اين موضوع باعث شده است که آمريکا به تازگی سيستم دفاع ضد موشکی خود را که ابتدا در اين کشور و کانادا و پس از آن ژاپن و اسرائيل مستقر گرديد، در مورد نصب آن در اروپا نيز اقدام کند. اين سيستم قادر خواهد بود که موشک‌هايی که به سمت اين کشورها شليک می‌شود را در ارتفاعی خاص در آسمان منهدم سازد.

                          داوطلبان عمليات انتحاری

                          از ديگر چيزهايی که موجب حرف و حديث زياد در مورد حمله به ايران شده است، وجود افراد زيادی است که داوطلب انجام عمليات انتحاری بر ضد آمريکا و منافعش در منطقه هستند. تاکنون چندين هزار نفر از بسيجيان، فرم‌هايی را امضاء کرده‌اند که در آنها اعلام می‌شود: فرد داوطلب، آماده‌ی انجام عمليات انتحاری (استشهادی) در عراق، فلسطين و يا نقاط ديگر که لازم است می‌باشد. آمريکايی‌ها از اين می‌هراسند که مشابه آنچه سال قبل در مترو لندن اتفاق افتاد







                          Comment


                          • بالا رفتن شديد بهای نفت

                            بالا رفتن بهای نفت و ضربه ديدن اقتصاد آمريکا و کشورهای پيشرفته، از جمله مسائل چالش‌برانگيز برای فکر در مورد حمله به ايران است. کارشناسان معتقدند که بسيار جای خوش‌بينی خواهد بود، اگر با وجود حمله به ايران، بهای هر بشکه نفت از مرز 100 دلار فراتر نرود. وابستگی مصرف‌کنندگان نفت که عمدتا کشورهای توسعه‌يافته هستند به اين ماده‌ی حياتی، می‌تواند در صورت وقوع جنگ عليه ايران، مسائلی را برای اين کشورها ايجاد کند.

                            اما با وجود تمامی آنچه در مورد پيامدها و خطرات حمله‌ی احتمالی به ايران گفته شد، می‌توانيم به آسانی ببينيم که اولا جمهوری اسلامی در شرايط اصلا خوبی از لحاظ اقتصادی، سياسی و پذيرش (مشروعيت) افکار عمومی نيست، ثانيا اين جنگ پيامدهای بسيار وخيم‌تری برای ايرانيان خواهد داشت.

                            اين جنگ نمی‌تواند موجب وارد آمدن خسارت به کشورهای غربی شود، بدون آنکه چندين برابر آن را ايرانی‌ها متحمل شوند. خطر حمله به چاه‌های نفتی و به خطر انداختن صادرات نفت، موجب بروز اتفاقات بسيار بدی برای ايرانيان خواهد شد. بيش از 70 درصد بودجه‌ی ايران به درآمدهای نفتی اين کشور مربوط است و اگر ملاحظه می‌شود که اين کشور پس از عربستان، دومين توليد کننده‌ی نفت خاورميانه است، اين به اين مفهوم است که آنها وابستگی زيادی به درآمد حاصل از فروش اين ماده‌ی خام دارند. با اين اوصاف، جمهوری اسلامی با به آتش کشيدن چاه‌های نفتی کشورهای حوزه‌ی خليج فارس، چه نتيجه‌ای جز اينکه بخواهد کشورهای بيشتری را درگير در جنگ کند و در مقابل خود قرار دهد، می‌تواند بدست آورد.

                            بالا رفتن قيمت نفت نيز می‌تواند موجب شود که کشورهای مصرف‌کننده، کالاهای خود را با قيمت بيشتری عرضه کنند. هرچند که می‌توان دريافت که اين کشورها با تمامی محاسبات، در نهايت، علاقه‌ای به افزايش قيمت نفت ندارند، اما روسيه و کشورهای عضو اوپک می‌توانند کمبود نفت صادراتی ايران را تامين کنند و برای جلوگيری از قيمت افسار گسيخته‌ی نفت - در صورت حمله به ايران- علاوه بر افزايش توليدات، به عرضه با قيمت پايين بپردازند. دولت‌های غربی نيز می‌توانند به کشورهايی که صادرات نفت خود را متناسب قيمت‌گذاری نمی‌کنند، کالاهای خود را برای آنچه به سبب افزايش قيمت نفت ايجاد می‌شود، با بهای بيشتری به اين کشورها بفروشند.

                            بر خلاف تصور عمومی در جهان در مورد ملت ايران، نمی‌توان از روی يک انتخابات و مشارکت در آن، دريافت که ميزان اتحاد مردمی آنها چگونه است. بيشتر کسانی که در انتخابات سوم تير شرکت کردند، شامل يکی از دو طيفی بودند که تنها برای "تـنفر" از نامزد طيف ديگر و اينکه وی برنده نشود، به فردی که کمتر بد می‌دانستند، رای داده‌اند. مردم ايران از اشتقاق زيادی برخودار هستند، به اين معنی که آنها بيشتر به فکر منافع "فـردی" هستند، تا منافع "جـمعی". در زلزله‌ی بم، کمک‌های مردمی بسياری به زلزله‌زدگان صورت گرفت. در آن زمان صحنه‌هايی ايجاد شد که همگان را به اعتراف در مورد حقيقت محبت‌ورزی و نوع‌دوستی ايرانيان ناگزير کرد، اما چند سال بعد در زلزله‌ی زرند و زلزله‌ی اخير در لرستان، اصلا هيچ نشانه‌ای از آن احساسات را نديديم.

                            اينکه عده‌ای در ايران در گروه‌های بسيج حرف‌های بزرگی می‌زنند و يا در زمره‌ی داوطلبان عمليات انتحاری می‌خواهند قرار بگيرند، با آنچه در واقعيت می‌بينيم، فاصله‌ی زيادی دارد. همين افراد بيشترين ترس را از مرگ دارند و تمايل فراوانی به زندگی در دنيا دارند، سخن آنها در مورد فداکردن جانشان باور نکردنی است. اگر کسی در ايران زندگی کرده باشد و با تعارفات و آداب و رسوم ايرانی آشنا باشد، در می‌يابد که برای ايرانيان، چنين مراسمی بی‌شباهت به عادات روزانه‌شان نيست.

                            بکار بردن تسليحات نظامی و احتمالا در بدترين حالات، استفاده از سلاحهای بيولوژيک و شيميايی، می‌تواند مسئله‌ی باشد که غرب را برای برخورد نظامی با ايران در تنگنا قرار دهد. اما تجهيزات نظامی ايران، مطمئنا آن‌گونه که ادعا می‌شوند، "دقـيق"، "قـابل انـعطاف" و "ضـد ره‌گيـری" نيستند، علاوه بر اين، شرايط مانور و نبرد با دشمن فرضی، با ميدان واقعی جنگ، تفاوت فاحشی دارد.

                            آنچه که در اين موضوع (توانايی نظامی ايران) در مورد آن کمتر سخن گفته شده، "نيـروی هـوايی" ايران است. احتمالا هواپيماهای جنگی‌ای که اکثرا آمريکايی و روسی هستند، می‌توانند خطر واقعی تلقی شوند. نيروی زمينی و دريايی ايران در مراحل بعدی قرار می‌گيرند. هنگام حمله به ايران، اولين مراکزی که بايد مورد هدف قرار داد - بلافاصله و يا در حين عمليات انهدام مراکز هسته‌ای- فرودگاه‌های نظامی (از جمله مهرآباد) و مراکز نظامی است. نيروی هوايی ايران ضربات مهلکی را در جريان جنگ ايران و عراق (1359 تا 1367) به اين کشور (عراق) وارد کرد، از جمله بمباران شهرهای عراق و وارد کردن ضربات اساسی به تاسيسات زيربنايی اين کشور.

                            در مورد تسليحات شيميايی، بايد آمادگی زيادی در نيروهای آمريکايی و متحدانش در خليج فارس وجود داشته باشد. هرچند احتمال حمله‌ی شيميايی از طرف حزب‌اله لبنان و نيروهای سپاه پاسداران به اسرائيل بعيد و دور از تصور است، اما عاقلانه نيست که اين ريسک بزرگ را داشت، بنابراين تمامی نقاط اسرائيل، بخصوص "نـقاط مـرکزی" که فاصله‌ی زيادتری از نوار غزه و کرانه‌ی باختری رود اردن دارند، از اين حيث بايد بيشتر مورد توجه قرار گيرند.

                            آنچه در مورد موشک‌های دوربرد ايران گفته شد، موجب توجه بيشتر به پايگاه‌های سوريه می‌شود. اطلاعات و گزارش‌ها نشان می‌دهد که روابط عميقی ميان مسوولان و مقامات دو کشور بر قرار شده و سفرهای مکرر مقامات اين دو کشور، نشانی از نزديکی مناسبات آنهاست. احتمالا چيزی که ايران از سوريه در قبال کمک‌های فراوان اقتصادی و تجاری به اين کشور می‌خواهد، پشتيبانی از ايران در موقعيت بغرنجی است که نياز اين کشور را به يک پايگاه خارجی ايجاد می‌کند.

                            ورود سوريه به جنگ، می‌تواند جنگ ايران با آمريکا و اسرائيل را به جنگی ميان اعراب و اسرائيل - و به طور غير مستقيم با آمريکا- بدل کند. اعراب با درگير شدن در جنگی که طرف‌شان دشمن سوريه، يعنی اسرائيل است، موجب می‌شوند که ايران در ميدان جنگ، تنها به نظر نرسد. برای مقابله با اين حالت، حضور اسرائيل در "نـاتـو" می‌تواند کمکی بزرگ به اين کشور باشد. اگر آذربايجان و ترکيه می‌توانند از مزايای ناتو برخوردار باشند، چرا اسرائيل به عنوان متحد استراتژيک غرب در منطقه، از اين امتياز محروم باشد. به احتمال قوی عضويت اسرائيل در ناتو، مانع بزرگی برای حمايت اعراب از سوريه در جنگ عليه اسرائيل خواهد بود، و در صورت تجاوز سوريه به اسرائيل، کشورهای عضو ناتو بنا به پيمانی که دارند، می‌توانند وارد عمل شوند و سوريه و کشورهای عرب را سر جای خود بنشانند.

                            درگيری فراگير در منطقه از ديگر مسائل بحث‌برانگيز است. کشورهايی در خاورميانه وجود دارند که حتی اگر دولت‌های آنها با برنامه‌های هسته‌ای ايران کاملا مخالف باشند و بخواهند نسبت به حمله‌ی آمريکا به ايران بی‌اعتنا باشند، اما مردمی دارند که چندان بدشان نمی‌آيد وضعيت را به آشوب بکشانند. بيشتر تروريست‌هايی که در نقاط مختلف دنيا بمب‌گذاری می‌کنند و بخصوص دست به عمليات انتحاری می‌زنند، متعلق به کشورهای اين منطقه (پاکستان و کشورهای عربی و شمال آفريقا) هستند. می‌توان در نظر گرفت، ابعاد بزرگ‌تری از آنچه کشورهای غربی برای حفظ جان اتباع خود در هنگام حمله به عراق انديشيدند، در مورد حمله به ايران نيز انجام دهند. خروج سرمايه‌ها از کشورهای منطقه، اعلام آماده‌باش برای خروج اتباع از منطقه و ... . چيزهايی است که همواره در چنين شرايطی به صورت طبيعی در نظر گرفته می‌شود، اما با اين تفاوت که بايد اين کار با هماهنگی کشورهای منطقه صورت بگيرد، به صورتی‌که آنها احساس ناخوشايندی نداشته باشند. ابتکار اتحاديه‌ی اروپايی برای در جريان قرار دادن کشورهای حاشيه‌ی خليج فارس از برخی تصميمات اين اتحاديه در قبال فعاليت‌های هسته‌ای و انتقال نگرانی‌شان به کشورهای منطقه، می‌تواند کمک شايانی به درک کشورهای منطقه از نيت خير جامعه‌ی بين‌الملل داشته باشد.

                            ما شاهد بدترين وضعيت مورد تصور در عراق خواهيم بود. شايد در دسترس‌ترين هدف برای ايرانی‌ها را، بتوانيم عراق بدانيم. وضعيت در عراق برای عمليات ايرانی‌ها، به مراتب مطلوب‌تر از افغانستان است. قبل از حمله‌ی آمريکا به عراق، بارها توسط کارشناسان در مورد گروه‌های شيعی، به ويژه بزرگ‌ترين و بانفوذترين گروه شيعی، يعنی مجلس اعلای شيعيان عراق که متعلق به حکيم است (درباره‌ی اينکه که ممکن است دردسر ساز شوند و يا آن‌گونه که از حمله‌ی آمريکا استقبال می‌کنند، پس از شکست صدام، به برقراری امنيت کمک نکنند و تنها به فکر ايجاد دولتی با محوريت نيروهای خود باشند) هشدارهای جدی داده شد. ديگر مسئله‌ای که می‌توانست عراق را بسيار سريع به امنيت نزديک سازد، استقبال از استقرار نيروهای شيعی برای برقراری امنيت در مناطق سنی‌نشين مانند بغداد بود. تقريبا بيشتر از 90 درصد حملات تروريستی در شهرهای مشخص سنی، مانند بغداد، الرمادی، تکريت و استان الانبار روی می‌دهد. نيروهای آمريکايی می‌توانند با استقرار در پايگاه‌های خود، تنها به وقت ضرورت به مقابله بپردازند، شايد گشت‌زنی و نشان دادن خودشان در کوچه‌هايی که پر از نفرت است، سودی در مبارزه با تروريسم نداشته باشد. بايد برای دولت شيعی عراق روشن ساخت - همچنين برای مراجع تقليد و افراد صاحب‌نفوذ تشکيلات شيعيان- که آمريکا در صورتی که از سوی نيروهای عراقی در زمان حمله به ايران مورد حمله قرار گيرد، از اين کشور خارج می‌شود و يا احتمالا در صورت گسترده شدن شعله‌ی جنگ، شرايطی ايجاد می‌شود که اهل سنت عراق مجددا به دولت بازگردند.

                            آنچه که مسلم است، ايران آن‌گونه که به نظر می‌رسد و عنوان می‌شود قوی نيست. اين قسمتی از واقعيت است (قدرت ايران) که در مورد ايران گفته می‌شود و موجب هراس از حمله به ايران می‌شود، نقاط ضعف بزرگی در ايران وجود دارد که وقتی آنها را در نظر گيريم، در می‌يابيم که با نيمی از بودجه‌ای که برای يک سال جنگ در عراق صرف شده، می‌توان اين کشور را شکست داد. مقامات ايرانی به طرفداران‌شان می‌گويند، "ايران آنقدر قوی است که هيچ کشوری به فکر حمله به آن نيست" و يا حرف رهبری رژيم که می‌گويد، "به علت اقتدار نظام اسلامی، دشمن، گزينه‌ی نظامی را از سياستی که در مقابل ايران اسلامی دنبال می‌کند، کنار گذاشته است" و فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، رحيم صفوی، از ترس دشمنان برای حمله به ايران سخن می‌گويد. اگرچه حمله به ايران می‌تواند خسارات زيادی به مهاجمان وارد کند، اما ميان صدمات احتمالی در عراق و ساير نقاط که از مقابله‌ی ايران ايجاد می‌شود و خطر واقعی در مورد در اختيار گرفتن تسليحات هسته‌ای بوسيله‌ی ملاها، عاقلانه‌تر اينست که از هسته‌ای شدن ايران جلوگيری شود. احتمالا اگر ايران هسته‌ای ايجاد شود، آن مقدمه‌ای برای تمامی آنچه که در صورت حمله به ايران، متوجه دشمنان می‌شود خواهد بود، بنابراين چرا چيزی که قرار است اتفاق بيفتد را با صدمات بيشتری پذيرا باشيم؟!

                            Comment


                            • وليد جنبلاط، رهبر يکی از گروه‌های پرنفوذ لبنانی که به تصور جمهوری اسلامی، از نزديکانِ به سياست‌های جمهوری اسلامی به شمار می‌رود، در مواضع اخير خود، به خلع سلاح حزب‌اله لبنان و همچنين سياست‌های مخرب ايران اشاره داشته است. وی گفته است که حرکت مقاومت اسلامی (حماس) - که از سازمان‌های تروريستی فلسطينی محسوب می‌شود، و همان گروهی است که به تازگی توانسته است با کسب اکثريت در پارلمان فلسطين، دولت فلسطينی (نخست‌وزير) را در اختيار بگيرد- تهديدی برای لبنان، مصر و اردن محسوب می‌شود.

                              (دروزيه، طايفه‌ای دارای آداب و عقايد خاص، که در لبنان و سوريه (مخصوصا حدود دمشق) زندگی می‌کنند. نام اين طايفه از رهبر نخست اين مذهب، به نام "درزی" گرفته شده که نخست از مومنين اين مذهب بوده، و بعدها از اعتقاد به اين مذهب بازگشته است و مغضوب طايفه‌ی خود گشت. در باب اصل اين طايفه، اختلاف است؛ برخی مدعی هستند که آنها از اعقاب مهاجرانِ قديم ايرانی هستند. اصول دين نزد آنها عبارتند از: راستگوئی، حفظ دوستان، ترک جميع اديان، اجتناب از شرک و بهتان، اقرار به وحدانيت خدا و تسليم او در همه‌ی احوال، اعتقاد به تناسخ و حلول و همچنين رسم تعدد زوجات در بين آنها متداول است. در عقايد آنها، سلوک مذهب اسماعيليه بسيار جلوه‌گر است.)

                              وليد جنبلاط (Walid Jumblatt) رهبر دروزی‌های (Druze) لبنان است. جنبلاط می‌گويد که حماس و ديگر گروه‌های (ستيزه‌جوی) فلسطينی از جانب ايران و سوريه، در جهت تهديد کشورهای ميانه‌رو در منطقه‌ی خاورميانه، نظير لبنان، اردن و مصر بکار گرفته می‌شوند. وی در يک مصاحبه‌ی خبری گفت، "ايرانی‌ها سعی دارند که از برخی بخش‌های حماس و ديگر گروه‌های فلسطينی برای تهديد استقلال لبنان بهره گيرند و در همين زمان برای اردن و مصر. ايرانی‌ها به تلاش‌هايشان برای بهره‌گيری از گروه‌های فلسطينی و ديگر گروه‌ها در جهت بی‌ثبات کردن منطقه وسعت بخشيده‌اند".

                              جنبلاط، رئيس حزب سوسياليست ترقی‌خواه لبنان که از جمله احزاب مخالف سوريه در لبنان به شمار می‌آيد نيز هست. وی ايران را به همراه سوريه به سعی برای خنثی کردن تلاش‌ها برای کسب استقلال لبنان متهم کرد. وی گفت، "ما يک لبنان مستقل می‌خواهيم که در آن از نفوذ سوريه خبری نباشد". وی گفت که "آنها نمی‌خواهند اين حقيقت ساده‌، اسـتقلال لـبنان را بپذيرند و از همين‌رو با هر وسيله‌ای که می‌توانند در پی آن هستند که ما را بترسانند. ما مرعوب‌شان نمی‌شويم".

                              هفته‌ی گذشته شورای امنيت سازمان ملل متحد قطعنامه‌ی 1680 را به تصويب رساند که طی آن: از سوريه خواسته شده بود که استقلال لبنان را به رسميت بشناسد، روابط رسمی سياسی را با لبنان برقرار سازد و مرز مشترک خود با لبنان را مشخص سازد. ساعاتی پس از تصويب اين قطعنامه، گروه‌های فلسطينی هم‌پيمان با سوريه با حمله به گشت نظامی لبنان، به زد و خورد شديد با آنان در شرق لبنان پرداختند. جنبلاط در مورد اين برخورد گفت، "اين جنگی برای بی‌ثباتی لبنان است. قطعنامه‌ی 1680، آنها (سوری‌ها) را خشمناک و عصبانی کرده است. آنها بيشترين تلاش‌ها را برای بی‌نتيجه گذاشتن آن انجام دادند. آنها شکست خورده‌اند. آنها از برخی گروه‌های فلسطينی برای حمله به قلمرو کشور و ارتش ما استفاده می‌کنند و اين ادامه می‌يابد. اما ما پاسخ خود را به بعد موکول می‌کنيم".

                              يک ماه پيش از اين، مقامات رسمی اردن خبر دادند که افسران امنيتی، يک محموله‌ی بزرگ سلاح که به وسيله‌ی اعضای حماس که از سوريه به داخل اين کشور قاچاق می‌شد را کشف کرده‌اند. تلويزيون اردن اعترافات سه نفر از شبه‌نظاميان حماس را پخش کرد که در آن اقرار می‌کردند که آنها سلاحها را به داخل کشور، به منظور حملات احتمالی به مقامات دولتی و منافع اردن، قاچاق می‌کردند.

                              حماس دارای سابقه‌ی فعاليت‌های ضد اردن دارد. مقامات می‌گويند که آنها چندين بار نيز در گذشته محموله‌های تسليحاتی متعلق به گروه‌های تروريستی را توقيف کرده‌اند. خالد مشعل، رئيس دفتر سياسی حماس که يک شهروند اردنی است، در سال 1999 به همراه برخی ديگر از رهبران حماس، بعد از يک سلسله تدابير سخت‌گيرانه، به اتهام فعاليت‌های غير قانونی از اردن اخراج شد.

                              بسياری از تحليلگران می‌گويند، مصر ارتباط درهم آميخته‌ای با حماس دارد. مصر، در نقش يک واسطه‌ی قدرت در منطقه خاورميانه، اغلب ميزبان نمايندگان حماس به منظور گفت‌و گوهای منطقه‌ای است. اما بنا به گزارش‌هايی، شايع شده است که روابط رهبران مصر و حماس دچار تنش شده است.

                              ماه گذشته، بر طبق گزارش‌هايی، وزير خارجه‌ی مصر ديدار با محمود الزهار، وزير خارجه‌ی حماس را هنگامی‌که او در حال ديدار از اين کشور (مصر) بود، رد کرد. مقامات مصری گفتند که در هفته‌ی گذشته، حسنی مبارک، رئيس‌جمهوری مصر، اسماعيل الهنيه، نخست‌وزير تشکيلات رهبری فلسطينی را به خاطر قاچاق تسليحات از صحرای سينا به نوار غزه مورد سرزنش قرار داده است.

                              مصر گاه و بی‌گاه حماس را به دخالت در حملاتی که در اين کشور می‌شود متهم می‌کند. گزارش‌های مقامات امنيتی مصر اشاره به اين موضوع دارد که احتمالا حماس در بمب‌گذاری‌های انتحاری که در مراکز توريستی در تـابـا در اکتبر 2004 که در آن 34 نفر، از جمله 11 اسرائيلی کشته شدند، دست داشته است.

                              ماه گذشته، دو بمب‌گذاری در نزديکی محل استقرار نيروهای چند مليتی حافظ صلح در سينا، همجوار با غزه رخ داد. - مقصران اين حملات، واحدهای مربوط به گروه‌های جهادی جهانی دانسته شدند- دو حمله درست در جايی رخ داد که دقيقا در آن محل، سازمان مقاومت ملی، يک سازمان تروريستی که بسيار با حماس مرتبط است، يک ماشين که حامل مقادير زيادی مواد انفجاری بود را در گذرگاه کارنی، گذرگاه اصلی ميان نوار غزه و اسرائيل عبور می‌داد. حملات در آخرين دقايق خنثی شدند. مقامات امنيتی فلسطينی می‌گويند که حمله‌ی کارنی با هماهنگی شبه‌نظاميان ضد مصری که مسووليت بمب‌گذاری‌های سينا را برعهده گرفتند، صورت داده شده است.

                              سرويس امنيتی شين بت (Shin Bet) اسرائيل می‌گويد که هدايت حملات کارنی توسط حماس و عضو ارشد آن احمد رندور (Ahmed Randor) صورت گرفته است.

                              مصر به دقت روابط حماس با اخوان المسلمين را زير نظر دارد. اخوان المسلمين در پی ايجاد يک حکومت اسلامی (روحانيون اسلامی) در مصر است، جائی که رژيم مبارک حکومت می‌کند. حکومت مصر به عنوان يک متحد آمريکا در منطقه مطرح است. حماس، انشعابی از اخوان المسلمين مصر است. اخوان المسلمين در آخرين انتخابات پارلمانی مصر، در يک پيروزی، توانست به حد نصاب بی‌سابقه‌ی 20 درصدی از کرسی‌های پارلمان دست يابد.

                              برخی رهبران اخوان المسلمين از آنچه در فلسطين رخ داده به عنوان حادثه‌ای تکرار شدنی در مصر ياد کرده‌اند. آنها بيان می‌کنند که به واسطه‌ی نيرو گرفتن حماس، اخوان المسلمين در مصر قدرت يافته است و آنها می‌گويند، اميدوارند همانطور که حماس توانست قدرت را در فلسطين بدست گيرد، چنين وضعيتی در مورد اخوان المسلمين در مصر رخ دهد.

                              Comment


                              • جمهوری اسلامی بيان می‌کند که قربانی تروريسم است، در عين‌حال می‌بينيم که در فهرستی که از سوی وزارت‌خارجه‌ی آمريکا هر ساله ارائه می‌شود، رژيم ايران، اصلی‌ترين حامی تروريسم محسوب می‌شود و توانسته جايگاه خود را در رده‌ی اول، سالهای سال حفظ کند. حکومت ايران مدعی است که شماری از رهبرانش را در ترورهای سالهای ابتدايی انقلاب اسلامی از دست داده است، و عاملانش هم‌اکنون در کشورهای غربی هستند و تحت حمايت آنها بسر می‌برند. آمريکا، انگليس و شماری از کشورهای جهان نيز به دلايل متعدد، از جمله حمايت از مبارزان فلسطينی و سازمان ستيزه‌جوی حزب‌اله لبنان و مشارکت در شماری از بمب‌گذاری‌ها و خرابکاری‌ها در جای‌جای جهان، رژيم ايران را حامی تروريسم می‌دانند. فراتر از اين نظر که جمهوری اسلامی حوادث جنايتکارانه‌ی اخير در شرق و جنوب شرق کشور را "تـروريستی" می‌داند و عنوان می‌کند که سر رشته‌ی اين حوادث به بيگانگان مرتبط است، سوال جدی‌ای که مطرح است، اينست که اين جنايتکاران (يا به قول جمهوری اسلامی، تروريست‌ها) چه انگيزه‌ای می‌توانند از چنين اعمالی داشته باشند و آيا پاسخ به اين سوال نمی‌تواند مسائل زيادی را روشن سازد، از جمله حقايق شکل‌گيری حوادث اهواز، بمب‌گذاری‌ها در آن شهر، شليک خمپاره به برخی از مناطق در تهران در طی سالهای گذشته و ... .

                                حوادث تروريستی 11 سپتامبر، ارتباط القاعده و رژيم

                                هنگامی‌که برخی از کشورها در جهان، در صدد توسعه‌ی تسليحات هسته‌ای هستند، همه‌ی دولت‌ها، فعاليت‌های گسترده‌ای را آغاز می‌کنند که اين اتفاق صورت نگيرد. هنگامی‌که به نظر می‌رسد، کشورهايی در صدد دنبال کردن برنامه‌هايی برای توليد تسليحات ميکروبی و شيميايی هستند، فشارهای سازمان‌های بين‌المللی، در صدد اينست که آنها را از اين کار باز دارد. در همين زمان اگر گروهی تروريستی در يک کشور فعاليت کند، و اهدافی در کشوری ديگر را دنبال کند، کمتر مقابله‌ی جهانی را شاهد هستيم و اکتفا به توصيه و اندرز برای حمايت نکردن از تروريست‌ها را می‌بينيم. و وقتی گروهی تروريستی در يک کشور دست به اقدام تروريستی می‌زند، در برخی مواقع، نه تنها محکوميت آن را نمی‌بينيم، بلکه بی‌اعتنايی معناداری را شاهد هستيم و در مواردی می‌بينيم که طوری در مورد اقدامات تروريستی صحبت می‌شود که گويی تروريست‌ها کار اشتباهی انجام نداده‌اند و مسووليت اين اقدام برعهده‌ی دولت آن کشور است.

                                حوادث 11 سپتامبر در سال 2001 ميلادی، شروع حوادث تروريستی نبود. حوادث تروريستی از آن مقطع به شکل گسترده‌تر و هدف‌دارتر دنبال شد. دولت آمريکا نيز صلاح ملت و دولت خود را اين ديد که به جای اينکه منتظر دشمن در خانه‌ی خود باشد، به مقابله با آنها، در خانه‌ی خودشان بيايد. القاعده، تنها يک گروه بنيادگرا که به اسم اسلام فعاليت می‌کند نيست، بلکه عصاره‌ی زشتی‌های برخی از حکومت‌های به اصطلاح اسلامی را در وجود خود دارد و در عمليات‌های تروريستی آن را بروز می‌دهد. بی‌جهت نيست که در ميان افرادی که در گروه القاعده عضو هستند، از مليت‌های مسلمان وجود دارند.

                                بررسی‌هايی که مجلس آمريکا در مورد حوادث 11 سپتامبر انجام داد و بخش‌هايی از گزارش آن را منتشر کرد، نشان از دخالت حکومت ايران در زمينه و حمايت از اين حوادث دارد، به اين معنی که افرادی از القاعده به ايران رفت و آمد داشتند، بی آنکه آمد و شد آنها، مورد بررسی قرار بگيرد. شايد گفته شود که مرزهای شرقی ايران طولانی هستند، اما ورود اين افراد برای بارهای متعدد و دنباله‌دار، سوال برانگيز است. وجود شمار زيادی از اعضای القاعده در ايران و انکار آن از جانب مقامات ايران نيز بر ابهامات، در مورد ارتباط حکومت ايران و القاعده می‌افزايد. وقتی مقامات سازمان ملل از جمهوری اسلامی خواستند که اعضای القاعده را تحويل دهد، جمهوری اسلامی سرانجام تحت فشار جهانی، اعتراف کرد که شماری از اعضای القاعده در ايران هستند و بعد، بدون آنکه نام و مشخصات آنها را فاش کند، اعلام کرد که آنها را به کشورهای متبوع خود تحويل داده است.

                                حمايت فعالانه رژيم از اقدامات تروريستی در سرتاسر جهان

                                رابطه‌ی ايران با مجاهدين افغانی که در مقابل نيروهای شوروی ايستادگی کردند، طوری است که می‌توان به همان صورت که از آمريکا به دليل حمايت از اين نيروها خرده گرفته می‌شود، نسبت به جمهوری اسلامی سرزنش داشت و بلکه به دليل اينکه پس از روی کارآمدن دولت قانونی در افغانستان، همچنان اجازه‌ی فعاليت برهان الدين ربانی را داده، آن را متهم کرد.

                                گفته می‌شود که دولت ايران در افغانستان و عراق دارای نفوذ بسياری است. دولت ايران مدعی است که اگر در افغانستان همکاری نمی‌کرد، نيروهای ائتلاف نمی‌توانستند اوضاع را مرتب کنند. حکومت ايران می‌گويد که چنين اشتباهی را در عراق تکرار نخواهد کرد. دبير شورای امنيت ملی ايران می‌گويد که ما توانايی داريم که عراق را به جهنم تبديل کنيم. او معتقد است که در افغانستان نيز "به اشتباه" به آمريکايی‌ها برای بـرقـراری "نـظم" و "آرامـش" کمک کرده‌اند. مجموعه‌ی حوادث افغانستان و عراق، نشان می‌دهد که ميان گروه‌های برهم زننده‌ی آرامش و حکومت ايران پيوندهای زيادی وجود دارد. هنوز بازمانده‌های طالبان که انشعابی از همان مجاهدين احمد شاه مسعود هستند، در افغانستان فعاليت دارند و بعيد است که هيچ رابطه‌ای ميان آنها و دولت ايران با آن پيشينه‌ی طولانی وجود نداشته باشد. دولت ايران در شرايطی که معدود کشورهايی در جهان طالبان را به رسميت می‌شناخت، در اين کشور علاوه بر سفارت‌خانه، مراکز فرهنگی داير کرده بود. در عراق نيز، رابطه‌ی بسيار نزديکی ميان ارتش المهدی که توسط مقتدی صدر اداره می‌شود و همچنين سپاه بدر که وابسته به شيعيان است، با جمهوری اسلامی وجود دارد. تجهيزاتی که اين گروه‌ها از آن بهره می‌برند، تا اندازه‌ی زيادی از ايران می‌آيد.

                                حماس، حزب‌اله لبنان و جهاد اسلامی از ديگر گروه‌های شناخته شده‌ی تروريستی در جهان هستند که ارتباط نزديکی با جمهوری اسلامی دارند. حزب‌اله لبنان، تنها چند ماه پس از پيروزی انقلاب اسلامی در ايران، توسط رژيم حاکم بر ايران، در لبنان تاسيس شد و تا امروز کمک‌های مادی، تسليحاتی و سياسی بسياری را از حکومت ايران دريافت نموده. حزب‌اله لبنان علی‌رغم اينکه به منظور دفاع از جنوب لبنان شکل گرفته، اما نقشی اساسی در پشتيبانی از سازمان‌های تروريستی فلسطينی نظير جهاد اسلامی (که در شکل‌گيری آن نيز رژيم، کمک فراوانی داشت) و حماس دارد. مقادير زيادی از سلاح‌هايی که حماس و جهاد اسلامی از آن بهره می‌برند، از طريق اين گروه به دست مبارزان فلسطينی می‌رسد. رابطه‌ی نزديک ايران با اخوان المسلمين مصر نيز، يکی از راه‌های حمايت از گروه‌های مبارز فلسطينی است که از طريق نوار غزه که هم‌مرز مصر است، تجهيزات را برای فلسطينيان می‌فرستند.

                                در جريان يک رسوايی که سال گذشته رخ داد، يکی از ديپلمات‌های رژيم به خاطر توطئه‌چينی برای اقدام تروريستی مجرم شناخته شد. اين ديپلمات متهم شده بود که در تدارک برای ترور حسنی مبارک، رئيس‌جمهوری مصر، يک مصری را استخدام کرده و به او مبلغی داده. اين ديپلمات ايرانی (محمدرضا حسين‌دوست) که به صورت غيابی محاکمه ‌شد، به 25 سال زندان محکوم شد. اخوان المسلمين سالها با حکومت مبارک در مبارزه بوده است و هم اکنون توانسته با تغيير خط مشی خود، به مبارزات سياسی روی آورده و در صحنه‌ی سياسی مصر موفقيت‌های را کسب کند.

                                جمهوری اسلامی در جريان بمب‌گذاری در حادثه‌ی سقوط هواپيمای پان آمريکن در فراز لاکربی اسکاتلند، مورد سوء ظن بود. اين حادثه تنها چندی پس از سقوط هواپيمای مسافربری ايران بوسيله‌ی ناوگان آمريکايی در خليج فارس رخ داد. گويی اين اتفاق، به تلافی آن حادثه رخ داده و مقامات ايرانی نسبت به آن رضايت داشتند.

                                بمب‌گذاری‌هايی که در پاريس و چند شهر ديگر در اروپا انجام شد و هدف از آن، کشتن مخالفان رژيم بود، برگه‌ی ديگری از اقدامات تروريستی رژيم است که با سخنان رئيس‌جمهور سابق ايران و گواهی او (ابولحسن بنی‌صدر) در دادگاهی در آلمان، به يکی از آنها که در رستوران ميکونوس رخ داده بود رسيدگی شد و جمهوری اسلامی در آن مورد، گناهکار شناخته شد و پليس بين‌الملل نام چند تن از مقامات ايران، از جمله علی خامنه‌ای و علی اکبر ولايتی را در فهرست افرادی که می‌توانند به خاطر اين جنايت دستگير کنند، در فهرست افراد تحت تعقيب قرار داد. دو سال قبل بود که شهردار ميکونوس آلمان، با اصرار و هزينه‌ی بازماندگان کشته‌شدگان جنايت رستوران ميکونوس، لوح يادبودی در محل رستوران نصب کردند که در آن آورده شده بود که اينجا محل کشته شدن شماری از ايرانيان، بدست مقامات سابق امنيتی ايران است و به اين وسيله خواستند، تا ياد آن درگذشتگان را گرامی بدارند و از اقدام تروريستی ماموران رژيم ابراز انزجار نمايند.

                                انگشت اتهام در حوادث جنايتکارانه‌ی اخير به سوی کيست؟

                                مسائلی که اخيرا در خوزستان، سيستان و بلوچستان و همچنين بمب‌گذاری‌هايی که در برخی شهرها انجام گرفته است، نشانی از ناامنی در داخل ايران است. آنچه در مورد اين حوادث گفته می‌شود، به نظر نمی‌آيد که دقيقا اقداماتی تروريستی بتواند خوانده شود. نظير آن جناياتی که در الجزاير و عراق رخ داده است. چيزی که در سيستان و بلوچستان رخ داد، در حقيقت يک جنايت تمام عيار بوده است. تروريسم: استفاده نامشروع و تهديدآميز از زور و يا خشونت، به وسيله‌ی يک شخص، يا يک گروه سازمان‌يافته، بر عليه يک ملت يا منافع، به قصد ارعاب يا به زور وادار کردن جوامع يا دولت‌ها است، که اغلب دلايل ايدئولوژيکی و يا سياسی دارد.

                                از همان ابتدا تلاشی از سوی جمهوری اسلامی صورت گرفت که اين گروه را "تـروريستی" و مرتبط با القاعده عنوان کنند. حتی اگر بتوانيم ثابت کنيم که جندالله يک گروه تروريستی و مرتبط با القاعده است، به سختی می‌توان توجيه کرد که اين گروه، دليلی سياسی و يا ايدئولوژيک برای اين اقدامات داشته باشد. برای تحليلگران جای سوال است که چرا القاعده بايد اينگونه از سوی خود نفرت‌پراکنی کند.

                                اگرچه می‌توان توجيهاتی در مورد ارتباط اين گروه با بيگانگان داشت، از جمله اينکه اين گروه درصدد ايجاد ناامنی و ضربه به نظام جمهوری اسلامی هستند، اما به سختی می‌توان باور کرد که حوادث ديگری که توسط جمهوری اسلامی انجام شده و کم از جنايت نداشته، فاصله‌ی زيادی با حوادث اخير داشته باشد.

                                وجود گروه جندالله، نشانه‌ی بی‌کفايتی رهبران ايران

                                اگر جندالله يک گروه تروريستی وابسته به القاعده باشد، يا اگر همانطور که مقامات ايران می‌گويند، اين گروه وابسته به سازمان‌های جاسوسی آمريکا و اسرائيل باشد، و يا اگر همان‌گونه که از شواهد و قراين بر می‌آيد، اينها گروهی شرور جنايتکار باشند که برای قاچاق مواد مخدر و آزادی زندانيان خود و همچنين ايجاد ترس در مردم، دست به اين اقدامات زده باشند، به هر حال اين امنيت منطقه‌ی جنوب شرق و اکنون نواحی عميق‌تری از کشور ايران است که تحت‌تاثير فعاليت آنها قرار گرفته است.

                                مانور اخير ارتش، سپاه و بسيج، اگرچه می‌تواند تا حدی به افکار عمومی اين احساس را بدهد که در مقابل اين حوادث کاری انجام می‌گيرد، اما واقعيت اينست که ريشه‌ی اين مسائل، بسيار عميق‌تر از اينهاست و تا زمانی‌که به نيازهای حقيقی پاسخ داده نشود، نمی‌توان با ايجاد احساس در مردم، به ايجاد امنيت در واقعيت کمک اصلی کرد.












                                Comment

                                Working...
                                X