در حال و هوای گرم تبليغات انتخاباتی، بسياری حرفها گفته شد که گويندهی آن ظاهرا وابسته به جريان کانديدای خاصی بود و اينطور به نظر میرسيد که در صورت بردن انتخابات توسط کانديدای مورد نظر، حرفهايی که گفته میشود به وقوع میپيوندد. (عوام باور میکردند و خواص نيز تحتتاثير قرار میگرفتند) اما زمانیکه شاهد هستيم يکی از کانديداهای انتخاباتی که اکنون مقام رياستجمهوری را تصاحب کرده، شعار اصلی خود که تنها شعار مشخص وی نيز محسوب میشد (آوردن درآمد حاصل از فروش نفت بر روی سفرههای مردم) را انکار میکند، چه انتظاری میتوان در مورد حرفهايی داشت که به سختی میتوان ثابت کرد که در شعارهای نسبت داده شده به اين فرد، نمونهای داشته باشد و تنها نشانیای که میتوان از آنها يافت، در سخنان نزديکان کانديداست. از جمله شعارهايی که در مورد احمدینژاد مطرح شد، آزادی تمامی زندانيان سياسی در صورت انتخابشدن وی بود. البته در پايان سال گذشته، اکبر گنجی از زندان آزاد شد، اما او به اتمام دوران محکوميت خود رسيده بود و چند روز زودتر آزادتر کردن وی، چيزی نيست که بتوان نشانهای از رعايت حقوق بشر را در آن جستجو کرد. از جملهی ديگر شعارها، میتوان به شادابی محيط دانشگاهها و عملیکردن آرزوی رهبر جمهوری اسلامی برای سياسی شدن محيط دانشگاهها اشاره کرد. مسائل در مورد دانشگاه و دانشجويان، در يک بستهی کامل بايد ديده شود و برخورد با دستگيری يک استاد و يا تحليل در مورد يک اعتراض، نمیتواند ما را به نتيجهی قابل قبول برساند.
رهبری جمهوری اسلامی آرزوی سياسی شدن دانشگاهها را - البته در معنايی که مورد نظر خود ايشان است- بارها مطرح کرده است. وی در مورد اين ميل خود میگويد که "بايد از سياستزدگی محيط دانشگاهها جلوگيری کرد، دانشگاه نبايد به ميدان حزببازی جريانها و گروهها تبديل شود" البته وی میگويد، "دانشجو بايد به مسائل سياسی آشنا باشد و دانشگاهی که سياسی نباشد، دانشگاه نيست". اگرچه به نظر مقامات ايران، دانشگاه بايد به مسائل سياسی وارد شود، اما نه آنگونه که خود جريانهای داخل دانشگاه و دانشجويان میخواهند، بلکه آنگونه که رهبر جمهوری اسلامی و جريان مدافع حاکميت میخواهد. وقتی دانشجويان (بسيجی) به ديدار رهبری نظام میآيند و او از رابطهی دانشگاه و مسائل جاری کشور سخن میگويد، شاهد هستيم که شعارهايی که داده میشود نيز، حاکی از وجود جريانی خاص در ميدان تصميمگيری و اجرای مسائل در دانشگاهها است، "حزب، فقط حزب علی، رهبر فقط سيد علی". شاهد نيستيم که رهبری نظام حتی يک بار در مورد برخوردهای خشن و زشتی که گروههای زير نظر وی، به صورت غير قانونی انجام دادهاند سخنی مشخص و موثر گفته باشد.
دانشجوی خوب از نظر رژيم، چيزی جدا از خواستهی حکومت از طيفها و اصناف ديگر نيست، فقط انتظاری که از دانشجويان از سوی جامعه وجود دارد، با توجه به مرتبهی بالاتر "فرهنگی" و "انديشهای" بسيار بيشتر است، از اين لحاظ، سرمايهگذاری نظام برای به انحطاط کشيدن اين بنيانها، يا بهتر بگوييم دور کردن آنها از جريانهايی که میتواند با زدودن انحرافات موجب آبادانی و پيشرفت شود، بسيار با اهميتتر به نظر میرسد. از نظر رژيم، دانشجو بايد به نظام پايبند باشد، و به ولايت فقيه التزام عملی داشته باشد و حتی المقدور ظاهر و روش فکر و زندگیاش مانند افرادی باشد که در جبههی جنگ (ايران و عراق) شرکت کردند، يا اگر اينگونه هم نيست، لااقل يک فردی باشد که بتواند با شکوفا کردن استعدادهای خود و با گشادهرويی، سرمايههای فکری و معنویاش در خدمت نظام بکار گيرد، و موجب ايجاد وجهی داخلی و خارجی برای سردمداران نظام شود، به گونهای که با ديدن آنها در کنار رهبر رژيم - در حالی که آنها ظاهری کاملا رسمی، سنگين و متمايز از چهرههای بسيجی دارند- نوعی احساس در ايرانيان و ديگران ايجاد شود که اين نظام دارای تنوع زيادی از لحاظ طرفداران است.
بارها و به مناسبتهای گوناگون در مورد جمعيت جوان ايران سخن گفته شده است. اينکه بيش از شصت درصد جمعيت ايران، زير 35 سال سن دارند و همچنين نيازهايی که در مورد اشتغال، مسکن و زمينههای تفريحی برای آنها وجود دارد. اما افراد ديگری نيز هستند که از جنبههای ديگری در مورد اين جمعيت فکر میکنند، کسانی که سعی میکنند، اين جمعيت را به جای اينکه به اشتغال واقعی بگمارند، بيشتر در مورد مشغول کردن آنها به مسائل "انـحرافی" برنامهريزی و تدارکديدن ببينند. مهارت مثالزدنی در اين مورد وجود دارد. در مورد هر يک از اقشار و اصناف نيز شاهد اين مسائل هستيم: در مورد کارگران، معلمان، اصناف توليدی، کشاورزان، صنعتگران، کارمندان و ... . برنامههای خاصی وجود دارد که موجب میشود آنها نيز از پيگيری مطالبات خود، به صورت جدی، خودداری کنند و ما در ايران شاهد يک وضعيت "صـبر" و "انـتظار" باشيم که به خاطر از حد گذشتن، موجب شده که بسياری از مسائل اصلا درک و حس نشود.
اما دانشجويان با قدرت تحليل و فکر بازی که دارند و اوقات بيشتری که برای انديشيدن دارند، از ساير جمعيت، در هر جامعهای فاصله دارند و در ايران، اين مسئله بيشتر درک میشود. دانشگاه در ايران، سالهاست که کانون مبارزهی فکری با نظام حاکم است و همواره صدای اپوزيسين را میتوان از لابهلای تمامی حرفهای موافق نظام، اگرچه به زحمت شنيد. اما در مواردی نادر، مانند آنچه در مورد منوچهر محمدی شاهد بوديم، عملا از گروههای معاند نظام سر درآورد. احساسات پاک، صداقت، جوانی، باور پذيری و بیتجربه بودن، از دانشجويی که بيشتر در فکر تحول است و میخواهد شاهد اتفاق باشد و نه انتظار، طعمهای برای فتنهگران میسازد.
افرادی در جمهوری اسلامی، آمريکا را در حوادث تروريستی 11 سپتامبر مقصر میدانند که خودشان در مقابل عملياتی که ساعتها توسط نزديکترين افراد به رهبری نظام صورت گرفته، توان پاسخگويی ندارند. سوال جمهوری اسلامی اينست که آمريکا با آن يد و بيضايی که در تشکيلات امنيتی و پليسی خود دارد، چطور نتوانسته جلوی هواپيما ربايی و برخورد آنها با برجهای تجارت جهانی را بگيرد. شايد مقامات ايران ندانند که اين افرادی که چنين کاری را صورت دادند، اينطور نبوده که يک شب تصميم بگيرند و فردا اقدام کنند، بلکه با نفوذ در سيستمهای امنيتی، بهصورت برنامهريزی شده - از مدتها قبل- تصميم به انجام اين کار گرفتند. اگر چنين نبود که به عامل اصلی حملات يازده سپتامبر "طـراح عمـليات" نمیگفتند. اما بهتر است رژيم ايران در مورد حوادثی که در تيرماه 1378 به وقوع پيوست، گزارشی را ارائه کند. البته نه گزارشی که اسامی اصلی تحت عنوان "بدون ذکر نام" معرفی شوند.
بايد از جمهوری اسلامی و دولت به اصطلاح مهر ورز احمدینژاد سوال کرد که چطور میتوان شيطان بزرگ را به پيروی از تعاليم عيسی مسيح ترغيب و تشويق کرد، اما افرادی که در حوادث جنايتکارانه و وحشيانهی 18 تيرماه نقش اصلی و موثر داشتند - و رهبری رژيم نيز در آن روزها تاکيد کرد که اين افراد در هر لباسی که باشند، خائن هستند و بايد از خدمت عزل شوند- به خدمت باز گرداند. سوال اينست که چطور میتوان افرادی که در جريان قتلهای زنجيرهای، در زمانی که سعيد امامی و دوستاناش - با چشمپوشی مسوولان رده بالا- تصميم به قتل داريوش و پروانهی فروهر و ديگر روشنفکران از جمله مختاری و پوينده میگيرند- حضور داشتند، امروز در مقامهای اصلی امنيتی کشور ديده شوند. پور محمدی، وزير کشور که دارای سابقهی اينچنينی است، حتی در ميان خود اصولگرايان با مخالفت زيادی روبهرو بود و با صحبتها و لابیگریهايی که انجام شد، به سختی توانست همراه ديگر وزرا رای اعتماد کسب کند.
چطور میتوان در نظر گرفت که رژيمی با تشکيلات وسيع اطلاعاتی - امنيتی هنگامیکه فاجعهای مانند کوی دانشگاه رقم میخورد، به جای آرامکردن آلام دانشجويان، ظاهرا به تقبيح عمل افرادی از نيروی انتظامی بپردازد، اما در واقع از آنها تشکر کند؛ با انجام ندادن هيچ اقدام عملی برای مجازات آنها. میتوان پذيرفت که يورش وحشيانه به خوابگاه دانشجويان و انداختن دانشجويان به پايين ساختمان، با فرياد يا حسين (به روايت علی خامنهای در جريان ديدار با بسيجيان) هيچ هماهنگی و يا چراغ سبزی را در پشت خود ندارد؟ آيا کسانی که در آن حوادث نقش داشتند، به سزای عمل خود رسيدند؟ نه! مطمئنا اگر چنين بود ما شاهد فجايعی، مانند آنچه چندی بعد در خوابگاه طرشت رخ داد نبوديم.
جمهوری اسلامی، آمريکا را متهم میکند که چرا فرمانده ناوگان آمريکايی که هواپيمای مسافربری ايرانی را - به گفتهی خود آنها (آمريکايیها) به اشتباه - مورد اصابت موشک قرار داده و سرنگون کرده، مورد مجازات قرار نمیدهد. آيا پس از اين سوال که برای جمهوری اسلامی مطرح بوده، به نحو شايستهتری پرسشی پس از چندين سال از ماجرای کوی دانشگاه، خوابگاه طرشت و ضرب و شتمها و آزارهای ديگری که دانشجويان ديدهاند، نبايد مطرح شود که چرا عامل اصلی اين حوادث که با پر رويی و وقاحت، و افتخار به عملش اقرار به آن میکند، آزادانه در جامعه حرکت میکند؟ سعيد عسگر، کسی که در جريان ماجرای ضربو شتم دانشجويان در خوابگاه طرشت پروندهی جنايتش وجود داشت، در دانشگاه آزاد در تهران تحصيل میکرد و با نفوذی که در ميان مقامات داشت و رانتهايی که از آن برخوردار بود، توانست که به وضع مالی نسبتا خوبی برسد و دو مغازه در محلهی سکونت خود دارد. چطور میتوان باور کرد که ارادهای برای برخورد با ضرب و شتم فيزيکی دانشجويان وجود دارد؟
در زمان دولت خاتمی بود که جنگ عليه رژيم عراق میخواست اتفاق بيفتد، از قضا گروهی از برندگان جايزهی صلح نوبل در مقابل کاخ سفيد، اجتماع اعتراضآميزی برگزار کرده بودند که با دخالت پليس، آنها را پراکنده و از تجمع طولانیمدت آنها ممانعت کردند. همچنين در مورد اعتراضاتی که مادر بزرگهای سربازان آمريکايی داشتند و موجب بازداشت موقت شماری از آنها شد، ديديم که مسوولان دولت خاتمی در اين موارد زبان درازی داشتند، اما جالب است بدانيد که هيچ کس سخنی در مورد آنچه در اين هشت سال بر سر دانشجويان آمد و تقريبا در يک سال گذشته ادامه يافته و به شکلی ديگر پی گرفته شده، برای گفتن ندارد. شايد يکی از معانی سياسی بودن دانشگاهها از نظر رژيم، همين است؛ اينکه دانشگاه، در جريان به اصطلاح نقض حقوق بشر در ينگهدنيا (آمريکا) باشد و احتمالا بايد در مقابل آن از طرف دانشجويان اعتراض صورت بگيرد، اما در مقابل مسائل و مشکلات داخلی هيچ.
دانشجويان پس از آنکه ديدند در نظام جمهوری اسلامی هيچکسی نيست که نه به حرف آنها گوش بدهد و سعی کند که مطالبات آنها را مورد توجه قرار دهد، بلکه وقتی که مورد ضرب و جرح قرار دادند به دردشان رسيدگی شود و تيمار شوند، که حتی نبايد انتظار اين را داشته باشند که وقتی در نماز صبح خود در خوابگاه دانشگاه خود، در شهر غريب زير دست و پا و باتون سربازان نظام به فجيعترين شکل نواخته میشوند، کسی داد آنها را بشنود و کسی نباشد که حتی بتوانند به او شکايت برند، سرخورده شدند. احمدینژاد امروز به غربیها میگويد که دوران چماقداری و چماقکشی گذشته است، احتمالا او در مورد ديگر کشورها سخن میگويد، چون چيزی که در داخل ايران هنوز حکم میکند، همان زور و چماق است.
رهبری جمهوری اسلامی آرزوی سياسی شدن دانشگاهها را - البته در معنايی که مورد نظر خود ايشان است- بارها مطرح کرده است. وی در مورد اين ميل خود میگويد که "بايد از سياستزدگی محيط دانشگاهها جلوگيری کرد، دانشگاه نبايد به ميدان حزببازی جريانها و گروهها تبديل شود" البته وی میگويد، "دانشجو بايد به مسائل سياسی آشنا باشد و دانشگاهی که سياسی نباشد، دانشگاه نيست". اگرچه به نظر مقامات ايران، دانشگاه بايد به مسائل سياسی وارد شود، اما نه آنگونه که خود جريانهای داخل دانشگاه و دانشجويان میخواهند، بلکه آنگونه که رهبر جمهوری اسلامی و جريان مدافع حاکميت میخواهد. وقتی دانشجويان (بسيجی) به ديدار رهبری نظام میآيند و او از رابطهی دانشگاه و مسائل جاری کشور سخن میگويد، شاهد هستيم که شعارهايی که داده میشود نيز، حاکی از وجود جريانی خاص در ميدان تصميمگيری و اجرای مسائل در دانشگاهها است، "حزب، فقط حزب علی، رهبر فقط سيد علی". شاهد نيستيم که رهبری نظام حتی يک بار در مورد برخوردهای خشن و زشتی که گروههای زير نظر وی، به صورت غير قانونی انجام دادهاند سخنی مشخص و موثر گفته باشد.
دانشجوی خوب از نظر رژيم، چيزی جدا از خواستهی حکومت از طيفها و اصناف ديگر نيست، فقط انتظاری که از دانشجويان از سوی جامعه وجود دارد، با توجه به مرتبهی بالاتر "فرهنگی" و "انديشهای" بسيار بيشتر است، از اين لحاظ، سرمايهگذاری نظام برای به انحطاط کشيدن اين بنيانها، يا بهتر بگوييم دور کردن آنها از جريانهايی که میتواند با زدودن انحرافات موجب آبادانی و پيشرفت شود، بسيار با اهميتتر به نظر میرسد. از نظر رژيم، دانشجو بايد به نظام پايبند باشد، و به ولايت فقيه التزام عملی داشته باشد و حتی المقدور ظاهر و روش فکر و زندگیاش مانند افرادی باشد که در جبههی جنگ (ايران و عراق) شرکت کردند، يا اگر اينگونه هم نيست، لااقل يک فردی باشد که بتواند با شکوفا کردن استعدادهای خود و با گشادهرويی، سرمايههای فکری و معنویاش در خدمت نظام بکار گيرد، و موجب ايجاد وجهی داخلی و خارجی برای سردمداران نظام شود، به گونهای که با ديدن آنها در کنار رهبر رژيم - در حالی که آنها ظاهری کاملا رسمی، سنگين و متمايز از چهرههای بسيجی دارند- نوعی احساس در ايرانيان و ديگران ايجاد شود که اين نظام دارای تنوع زيادی از لحاظ طرفداران است.
بارها و به مناسبتهای گوناگون در مورد جمعيت جوان ايران سخن گفته شده است. اينکه بيش از شصت درصد جمعيت ايران، زير 35 سال سن دارند و همچنين نيازهايی که در مورد اشتغال، مسکن و زمينههای تفريحی برای آنها وجود دارد. اما افراد ديگری نيز هستند که از جنبههای ديگری در مورد اين جمعيت فکر میکنند، کسانی که سعی میکنند، اين جمعيت را به جای اينکه به اشتغال واقعی بگمارند، بيشتر در مورد مشغول کردن آنها به مسائل "انـحرافی" برنامهريزی و تدارکديدن ببينند. مهارت مثالزدنی در اين مورد وجود دارد. در مورد هر يک از اقشار و اصناف نيز شاهد اين مسائل هستيم: در مورد کارگران، معلمان، اصناف توليدی، کشاورزان، صنعتگران، کارمندان و ... . برنامههای خاصی وجود دارد که موجب میشود آنها نيز از پيگيری مطالبات خود، به صورت جدی، خودداری کنند و ما در ايران شاهد يک وضعيت "صـبر" و "انـتظار" باشيم که به خاطر از حد گذشتن، موجب شده که بسياری از مسائل اصلا درک و حس نشود.
اما دانشجويان با قدرت تحليل و فکر بازی که دارند و اوقات بيشتری که برای انديشيدن دارند، از ساير جمعيت، در هر جامعهای فاصله دارند و در ايران، اين مسئله بيشتر درک میشود. دانشگاه در ايران، سالهاست که کانون مبارزهی فکری با نظام حاکم است و همواره صدای اپوزيسين را میتوان از لابهلای تمامی حرفهای موافق نظام، اگرچه به زحمت شنيد. اما در مواردی نادر، مانند آنچه در مورد منوچهر محمدی شاهد بوديم، عملا از گروههای معاند نظام سر درآورد. احساسات پاک، صداقت، جوانی، باور پذيری و بیتجربه بودن، از دانشجويی که بيشتر در فکر تحول است و میخواهد شاهد اتفاق باشد و نه انتظار، طعمهای برای فتنهگران میسازد.
افرادی در جمهوری اسلامی، آمريکا را در حوادث تروريستی 11 سپتامبر مقصر میدانند که خودشان در مقابل عملياتی که ساعتها توسط نزديکترين افراد به رهبری نظام صورت گرفته، توان پاسخگويی ندارند. سوال جمهوری اسلامی اينست که آمريکا با آن يد و بيضايی که در تشکيلات امنيتی و پليسی خود دارد، چطور نتوانسته جلوی هواپيما ربايی و برخورد آنها با برجهای تجارت جهانی را بگيرد. شايد مقامات ايران ندانند که اين افرادی که چنين کاری را صورت دادند، اينطور نبوده که يک شب تصميم بگيرند و فردا اقدام کنند، بلکه با نفوذ در سيستمهای امنيتی، بهصورت برنامهريزی شده - از مدتها قبل- تصميم به انجام اين کار گرفتند. اگر چنين نبود که به عامل اصلی حملات يازده سپتامبر "طـراح عمـليات" نمیگفتند. اما بهتر است رژيم ايران در مورد حوادثی که در تيرماه 1378 به وقوع پيوست، گزارشی را ارائه کند. البته نه گزارشی که اسامی اصلی تحت عنوان "بدون ذکر نام" معرفی شوند.
بايد از جمهوری اسلامی و دولت به اصطلاح مهر ورز احمدینژاد سوال کرد که چطور میتوان شيطان بزرگ را به پيروی از تعاليم عيسی مسيح ترغيب و تشويق کرد، اما افرادی که در حوادث جنايتکارانه و وحشيانهی 18 تيرماه نقش اصلی و موثر داشتند - و رهبری رژيم نيز در آن روزها تاکيد کرد که اين افراد در هر لباسی که باشند، خائن هستند و بايد از خدمت عزل شوند- به خدمت باز گرداند. سوال اينست که چطور میتوان افرادی که در جريان قتلهای زنجيرهای، در زمانی که سعيد امامی و دوستاناش - با چشمپوشی مسوولان رده بالا- تصميم به قتل داريوش و پروانهی فروهر و ديگر روشنفکران از جمله مختاری و پوينده میگيرند- حضور داشتند، امروز در مقامهای اصلی امنيتی کشور ديده شوند. پور محمدی، وزير کشور که دارای سابقهی اينچنينی است، حتی در ميان خود اصولگرايان با مخالفت زيادی روبهرو بود و با صحبتها و لابیگریهايی که انجام شد، به سختی توانست همراه ديگر وزرا رای اعتماد کسب کند.
چطور میتوان در نظر گرفت که رژيمی با تشکيلات وسيع اطلاعاتی - امنيتی هنگامیکه فاجعهای مانند کوی دانشگاه رقم میخورد، به جای آرامکردن آلام دانشجويان، ظاهرا به تقبيح عمل افرادی از نيروی انتظامی بپردازد، اما در واقع از آنها تشکر کند؛ با انجام ندادن هيچ اقدام عملی برای مجازات آنها. میتوان پذيرفت که يورش وحشيانه به خوابگاه دانشجويان و انداختن دانشجويان به پايين ساختمان، با فرياد يا حسين (به روايت علی خامنهای در جريان ديدار با بسيجيان) هيچ هماهنگی و يا چراغ سبزی را در پشت خود ندارد؟ آيا کسانی که در آن حوادث نقش داشتند، به سزای عمل خود رسيدند؟ نه! مطمئنا اگر چنين بود ما شاهد فجايعی، مانند آنچه چندی بعد در خوابگاه طرشت رخ داد نبوديم.
جمهوری اسلامی، آمريکا را متهم میکند که چرا فرمانده ناوگان آمريکايی که هواپيمای مسافربری ايرانی را - به گفتهی خود آنها (آمريکايیها) به اشتباه - مورد اصابت موشک قرار داده و سرنگون کرده، مورد مجازات قرار نمیدهد. آيا پس از اين سوال که برای جمهوری اسلامی مطرح بوده، به نحو شايستهتری پرسشی پس از چندين سال از ماجرای کوی دانشگاه، خوابگاه طرشت و ضرب و شتمها و آزارهای ديگری که دانشجويان ديدهاند، نبايد مطرح شود که چرا عامل اصلی اين حوادث که با پر رويی و وقاحت، و افتخار به عملش اقرار به آن میکند، آزادانه در جامعه حرکت میکند؟ سعيد عسگر، کسی که در جريان ماجرای ضربو شتم دانشجويان در خوابگاه طرشت پروندهی جنايتش وجود داشت، در دانشگاه آزاد در تهران تحصيل میکرد و با نفوذی که در ميان مقامات داشت و رانتهايی که از آن برخوردار بود، توانست که به وضع مالی نسبتا خوبی برسد و دو مغازه در محلهی سکونت خود دارد. چطور میتوان باور کرد که ارادهای برای برخورد با ضرب و شتم فيزيکی دانشجويان وجود دارد؟
در زمان دولت خاتمی بود که جنگ عليه رژيم عراق میخواست اتفاق بيفتد، از قضا گروهی از برندگان جايزهی صلح نوبل در مقابل کاخ سفيد، اجتماع اعتراضآميزی برگزار کرده بودند که با دخالت پليس، آنها را پراکنده و از تجمع طولانیمدت آنها ممانعت کردند. همچنين در مورد اعتراضاتی که مادر بزرگهای سربازان آمريکايی داشتند و موجب بازداشت موقت شماری از آنها شد، ديديم که مسوولان دولت خاتمی در اين موارد زبان درازی داشتند، اما جالب است بدانيد که هيچ کس سخنی در مورد آنچه در اين هشت سال بر سر دانشجويان آمد و تقريبا در يک سال گذشته ادامه يافته و به شکلی ديگر پی گرفته شده، برای گفتن ندارد. شايد يکی از معانی سياسی بودن دانشگاهها از نظر رژيم، همين است؛ اينکه دانشگاه، در جريان به اصطلاح نقض حقوق بشر در ينگهدنيا (آمريکا) باشد و احتمالا بايد در مقابل آن از طرف دانشجويان اعتراض صورت بگيرد، اما در مقابل مسائل و مشکلات داخلی هيچ.
دانشجويان پس از آنکه ديدند در نظام جمهوری اسلامی هيچکسی نيست که نه به حرف آنها گوش بدهد و سعی کند که مطالبات آنها را مورد توجه قرار دهد، بلکه وقتی که مورد ضرب و جرح قرار دادند به دردشان رسيدگی شود و تيمار شوند، که حتی نبايد انتظار اين را داشته باشند که وقتی در نماز صبح خود در خوابگاه دانشگاه خود، در شهر غريب زير دست و پا و باتون سربازان نظام به فجيعترين شکل نواخته میشوند، کسی داد آنها را بشنود و کسی نباشد که حتی بتوانند به او شکايت برند، سرخورده شدند. احمدینژاد امروز به غربیها میگويد که دوران چماقداری و چماقکشی گذشته است، احتمالا او در مورد ديگر کشورها سخن میگويد، چون چيزی که در داخل ايران هنوز حکم میکند، همان زور و چماق است.

Comment