علی خامنهای، رهبر عالیرتبهی ايران چند سال قبل، زمانیکه اصلاحطلبان در تب و تاب برقراری رابطه - يا حداقل، مذاکره و به زبان خودشان بازگشايی باب گفتمان بودند- در سخنانی پر حرارت، ضمن نادان خواندن کسانیکه برای برقراری رابطه با آمريکا لهله میزنند، بازگشت آمريکا به ايران را هدفِ دولتمردان آمريکايی از مذاکره با ايران دانست. وی از چنين چيزی، به خوابی تعبير ناشدنی ياد کرد.
هنگامیکه علی خامنهای در جوار حرم هشتمين امام شيعيان در رسمی هر ساله در روز آغازين سال، در مشهد سخنرانی میکرد، همگان منتظر بودند تا راهبردهای او را - با توجه به تصميم اخير آژانس برای گزارش پرونده به شورای امنيت و همچنين حرف و حديثهای زيادی که در مورد پذيرش رسمی مذاکره با آمريکابه راه افتاده است- بشنوند. دفاع کامل و بیهيچ شبههی او از عملکرد دولت، توانست نشان دهد که وی در تصميمات دولت، ملاحظات موردنظر خود را کاملا مورد توجه قرار گرفته از طرف احمدینژاد میبيند.
علی لاريجانی، دبير شورای امنيت ملی ايران که پذيرش مذاکره با آمريکا را اعلام کرده، احتمالا قبل از اين تصميم، با خامنهای صحبتهای خود را نهائی کرده است و با کسب اجازه از او، به چنين امری (پذيرش درخواست آمريکا برای مذاکره در مورد عراق) مبادرت ورزيده است.
مسئلهی مذاکرهی ايران و آمريکا آنقدر حساسيتبرانگيز بوده است که زمانیکه ايران پذيرفت که با آمريکا در مورد عراق مذاکره داشته باشد؛ به دليل گستردگی توجه رسانهها و پرداختن به آن، تا اين زمان، اين موضوع يکی از موضوعاتی بوده است که در صدر اخبار مربوط به ايران است. هنوز شمار نشريات و رسانههايی که در آنها دربارهی اين موضوع صحبت میشود، قابلتوجه است. بحث و سخن پيرامون اين موضوع در داخل ايران نيز بسيار گرم است. اصلاحطلبان درصدد هستند، از آن به عنوان فرصتی برای بهبود شرايطی ناخوشايندی که ميان دو دولت وجود دارد بهره بگيرند، حال آنکه راستیها و طرفداران ملتزم به ولايتفقيه از آن به عنوان تريبونی برای اثبات اصولگرايی خود به طرف مقابل (آمريکا و جناحهای داخلی) و يا گرفتن امتيازات قابلتوجه میخواهند استفاده کنند.
پس از پيروزی انقلاب ايران در سال 1357، طولی نکشيد که رابطهی سردرگم غرب با نظام نوپای اسلامی در ايران معلوم شود. اشغال سفارت ايالات متحده آمريکا بوسيلهی جمعی از افرادی که به نظر میرسيد موافقت رهبران انقلابی- اسلامی و در راس آنها روحاله خمينی را بدست آورده بودند، و در پی آن، اسارت 444 روزهی کارکنان سفارتخانه و بیاعتنايی به درخواستهای مکرری که از سوی جامعهی جهانی به منظور آزادی هرچه سريعتر بهگروگان گرفتهشدگان بوسيلهی رژيم خمينی صورت میگرفت، به غرب پيامی را داد که طنين و اثر آن هنوز در نسلهای قبلی مردمان آمريکا مانده است.
گفته میشود که اين ايران نبوده که با آمريکا قطع رابطه کرده، بلکه آمريکا خود به آن تصميم گرفته است. خمينی در ارتباط با اين موضوع گفته بود، "اگر آمريکا در طول تاريخ، يک تصميم درست در ارتباط با ايران گرفته باشد؛ آن، قطع رابطه با ايران است و ما صد در صد با آن موافقيم".
دوران جنگ و تحريم نظامی ايران از سوی آمريکا، جريان ايران- گيت (اکثبر شگفتیساز) در زمان رياستجمهوری رونالد ريگان، وضع تحريمهای اقتصادی، مصادرهی اموال ايران از سوی آمريکا، صدور احکام قضائی بر ضد دولت ايران، وضع مقررات ويژه در ارتباط با اتباع کشورهای خاص، از جمله ايران، ايجاد مراکز سخنپراکنی با هدف مقابله با رژيمهای سرکوبگر، از جمله رژيم حاکم بر ايران، تعيين بودجه برای حمايت از گروهها و مخالفان جمهوری اسلامی، و در سويی ديگر، دخالت ايران در بحران اسرائيل - فلسطين، پشتيبانی از گروههای تروريستی، مانند : حماس، جهاد اسلامی و حزباله لبنان، تلاشهای مخرب در افغانستان، عراق و لبنان، مقابله با برنامههای متعدد آمريکا در کشورهای ديگر، دنبالکردن برنامههای تسليحاتی- موشکی با هدف تهديد منافع آمريکا، ايجاد روحيهی ضد آمريکايی و تنفر پراکنی در داخل ايران، ايجاد تاثيرات ناخوشايند در مناطقی که برای آمريکا اهميت استراتژيک دارند، مانند روابط گسترده با ونزوئلا، بوليوی و کشورهای دارای مشکل با آمريکا، ضربهزدن به برنامههای آمريکا در زمينهی توسعهی اقتصادی منطقهی خاورميانه که هدف از آنها؛ پيشرفت منطقه و جلوگيری از ايجاد کانونهای است که مورد توجه تروريستها برای نيرو گيری قرار دارد - با توجه به اينکه ياس و سرخوردگی از اثرات فقر، و عدم توسعه و شکوفايی، و موجب حرکت پيداکردن به سمت اقدامات مخرب میشود- از اساسیترين مباحثی است که موجب اختلاف و تنش ميان دو کشور شده است.
البته سياست آمريکا در ارتباط با اسرائيل و يا نوع دموکراسی (ظاهری) ايران نيز از مسائلی است که همواره مطرح میشود. اما حتی وزير خارجهی سابق آمريکا اعلام کرده بود که بحث جناحهای داخل حکومت ايران، يک موضوع داخلی ايران است و مربوط به اين کشور است و آمريکا در آن وارد نمیشود. آمريکا تاکنون هيچگاه بودجهای، بجز به منظور تاسيس راديو و ايستگاههای ارتباطی با مردم ايران، و يا حمايت از آنها وضع نکرده بود و تخصيص 75 ميليون دلار بودجه برای حمايت از گروههای مخالف، يک بدعت محسوب میشود.
رهبران ايران به عمق بيزاری دولتمردان آمريکايی نسبت به خود آگاهاند. متلکهايی که رهبران و مسوولان ايران نسبت به مقامات عالیرتبهی آمريکا مطرح میکنند - که حتی در برخی موارد با زير پا گذاشتن اصول ابتدايی ادب و تربيت به ناسزا و فحشهای رکيک سوق پيدا کرده- و اظهارنظرهايی که دولتمردان آمريکايی در مورد موضوعات مربوط به ايران (مانند دموکراسی، حقوق بشر، آزادی بيان، آزادی سياسی و وضعيت انتخابات) وجود داشته است، همواره تنش و کشمکشها را تشديد کرده. از آنجا که مقامات ايران در چنين کاری، منطق و اصول را مورد توجه قرار ندادهاند، زمانیکه طرح مذاکرهی آمريکا از سوی جمهوری اسلامی پذيرفته میشود، نوعی برانگيختگی و ايجاد هيجان را در ايران شاهد هستيم.
جالب است که زمانیکه مذاکرهی با اروپا در جريان بود، هنگامیکه رهبر ايران گفت که (اين) مذاکرات بیفايده بايد قطع شود، همگان به روند مذاکرات اعتراض کردند و حتی رسانههای تلويزيون به انتقاد از آن میپرداختند. اما ظاهرا اختلافنظری که ميان دولت خاتمی و رهبری ايران وجود داشت و خاتمی ايل نبود آبروی خود را از ميان ببرد و همچنين فشارها در آن مقطع سبب شد که رهبر حرف خود را پس گرفت و اعلام کرد، ايران حاضر است که به مذاکره با اروپا ادامه دهد و هرگونه تضمينی را برای ايجاد اطمينان و اعتمادسازی ارائه کند. پس از روی کار آمدن دولت احمدینژاد، رهبری ايران بیمحابا به پشتيبانی از تعهدشکنی دولت وی در ارتباط با تعليق غنیسازی و توقف اجرای پروتکل الحاقی برآمد و به غربیها گفت که "ما را از شورای امنيت میترسانيد، ما شورای امنيت چشيدهايم". اما در همين سخنرانی او به پذيرش مذاکره با آمريکا از سوی ايران اشاره دارد و آن را بدليل اينکه شايد در آن برای عراق منافعی داشته باشد، بدون اشکال دانسته است.
رهبر جمهوری اسلامی با اين اقدام در حقيقت خود را سپر منتقدان مذاکرهکنندگان با آمريکا کرد. اگرچه اين روزها برای مذاکرات تعيين شده بود، اما آمريکايیها به دليل اينکه شائبهی دخالت ايران و آمريکا در تعيين دولت جديد اين کشور ايجاد نشود، تا ايجاد دولت جديد در عراق، مذاکرات را به تعويق انداخته است. روزهای گذشته شاهد مخالفتهای جريان افراطی و تندروی بسيجی در مخالفت با سخن رهبری بوديم. اين امری است که تاکنون به چنين وضعيتی شاهدش نبوديم. مخالفان مذاکره در حالیکه سخنان قبلی علی خامنهای در تقبيح مذاکره با آمريکا را در دست داشتند، در مقابل ساختمال شورای عالی امنيت تجمع کردند.
مطمئنا اکنون که جمهوری اسلامی دعوت آمريکا را پذيرفته و رهبر جمهوری اسلامی مذاکره را تاييد کرده است، پس گرفتن آن بعيد به نظر میرسد. شکستن اين تابوی حکومتی - حتی با فرض قطعی به نتيجه نرسيدن آن برای آمريکايیها- میتواند نوعی واقعبينی و گرايش به پذيرش هنجارها (در اينجا مصداقش مذاکره است) از سوی رژيم را نشان دهد. همانطور که رهبر رژِيم خود را جلو انداخته است، تندروهای ايران نيز سعی میکنند که از پاپ کاتوليکتر نشوند و به حرف مراد خود گوش کنند. چنين چيزی شبيه سخنان هنيه، نخستوزير تشکيلات فلسطينی است که جديدا گفته است میتوان در مورد دو کشور (اسرائيل و فلسطين) مذاکره داشت - البته او شرطهايی را ذکر میکند- اما اين از سوی کسی که تا چند روز قبل منکر وجود اسرائيل بود، گام مثبتی تلقی میشود.
هنگامیکه علی خامنهای در جوار حرم هشتمين امام شيعيان در رسمی هر ساله در روز آغازين سال، در مشهد سخنرانی میکرد، همگان منتظر بودند تا راهبردهای او را - با توجه به تصميم اخير آژانس برای گزارش پرونده به شورای امنيت و همچنين حرف و حديثهای زيادی که در مورد پذيرش رسمی مذاکره با آمريکابه راه افتاده است- بشنوند. دفاع کامل و بیهيچ شبههی او از عملکرد دولت، توانست نشان دهد که وی در تصميمات دولت، ملاحظات موردنظر خود را کاملا مورد توجه قرار گرفته از طرف احمدینژاد میبيند.
علی لاريجانی، دبير شورای امنيت ملی ايران که پذيرش مذاکره با آمريکا را اعلام کرده، احتمالا قبل از اين تصميم، با خامنهای صحبتهای خود را نهائی کرده است و با کسب اجازه از او، به چنين امری (پذيرش درخواست آمريکا برای مذاکره در مورد عراق) مبادرت ورزيده است.
مسئلهی مذاکرهی ايران و آمريکا آنقدر حساسيتبرانگيز بوده است که زمانیکه ايران پذيرفت که با آمريکا در مورد عراق مذاکره داشته باشد؛ به دليل گستردگی توجه رسانهها و پرداختن به آن، تا اين زمان، اين موضوع يکی از موضوعاتی بوده است که در صدر اخبار مربوط به ايران است. هنوز شمار نشريات و رسانههايی که در آنها دربارهی اين موضوع صحبت میشود، قابلتوجه است. بحث و سخن پيرامون اين موضوع در داخل ايران نيز بسيار گرم است. اصلاحطلبان درصدد هستند، از آن به عنوان فرصتی برای بهبود شرايطی ناخوشايندی که ميان دو دولت وجود دارد بهره بگيرند، حال آنکه راستیها و طرفداران ملتزم به ولايتفقيه از آن به عنوان تريبونی برای اثبات اصولگرايی خود به طرف مقابل (آمريکا و جناحهای داخلی) و يا گرفتن امتيازات قابلتوجه میخواهند استفاده کنند.
پس از پيروزی انقلاب ايران در سال 1357، طولی نکشيد که رابطهی سردرگم غرب با نظام نوپای اسلامی در ايران معلوم شود. اشغال سفارت ايالات متحده آمريکا بوسيلهی جمعی از افرادی که به نظر میرسيد موافقت رهبران انقلابی- اسلامی و در راس آنها روحاله خمينی را بدست آورده بودند، و در پی آن، اسارت 444 روزهی کارکنان سفارتخانه و بیاعتنايی به درخواستهای مکرری که از سوی جامعهی جهانی به منظور آزادی هرچه سريعتر بهگروگان گرفتهشدگان بوسيلهی رژيم خمينی صورت میگرفت، به غرب پيامی را داد که طنين و اثر آن هنوز در نسلهای قبلی مردمان آمريکا مانده است.
گفته میشود که اين ايران نبوده که با آمريکا قطع رابطه کرده، بلکه آمريکا خود به آن تصميم گرفته است. خمينی در ارتباط با اين موضوع گفته بود، "اگر آمريکا در طول تاريخ، يک تصميم درست در ارتباط با ايران گرفته باشد؛ آن، قطع رابطه با ايران است و ما صد در صد با آن موافقيم".
دوران جنگ و تحريم نظامی ايران از سوی آمريکا، جريان ايران- گيت (اکثبر شگفتیساز) در زمان رياستجمهوری رونالد ريگان، وضع تحريمهای اقتصادی، مصادرهی اموال ايران از سوی آمريکا، صدور احکام قضائی بر ضد دولت ايران، وضع مقررات ويژه در ارتباط با اتباع کشورهای خاص، از جمله ايران، ايجاد مراکز سخنپراکنی با هدف مقابله با رژيمهای سرکوبگر، از جمله رژيم حاکم بر ايران، تعيين بودجه برای حمايت از گروهها و مخالفان جمهوری اسلامی، و در سويی ديگر، دخالت ايران در بحران اسرائيل - فلسطين، پشتيبانی از گروههای تروريستی، مانند : حماس، جهاد اسلامی و حزباله لبنان، تلاشهای مخرب در افغانستان، عراق و لبنان، مقابله با برنامههای متعدد آمريکا در کشورهای ديگر، دنبالکردن برنامههای تسليحاتی- موشکی با هدف تهديد منافع آمريکا، ايجاد روحيهی ضد آمريکايی و تنفر پراکنی در داخل ايران، ايجاد تاثيرات ناخوشايند در مناطقی که برای آمريکا اهميت استراتژيک دارند، مانند روابط گسترده با ونزوئلا، بوليوی و کشورهای دارای مشکل با آمريکا، ضربهزدن به برنامههای آمريکا در زمينهی توسعهی اقتصادی منطقهی خاورميانه که هدف از آنها؛ پيشرفت منطقه و جلوگيری از ايجاد کانونهای است که مورد توجه تروريستها برای نيرو گيری قرار دارد - با توجه به اينکه ياس و سرخوردگی از اثرات فقر، و عدم توسعه و شکوفايی، و موجب حرکت پيداکردن به سمت اقدامات مخرب میشود- از اساسیترين مباحثی است که موجب اختلاف و تنش ميان دو کشور شده است.
البته سياست آمريکا در ارتباط با اسرائيل و يا نوع دموکراسی (ظاهری) ايران نيز از مسائلی است که همواره مطرح میشود. اما حتی وزير خارجهی سابق آمريکا اعلام کرده بود که بحث جناحهای داخل حکومت ايران، يک موضوع داخلی ايران است و مربوط به اين کشور است و آمريکا در آن وارد نمیشود. آمريکا تاکنون هيچگاه بودجهای، بجز به منظور تاسيس راديو و ايستگاههای ارتباطی با مردم ايران، و يا حمايت از آنها وضع نکرده بود و تخصيص 75 ميليون دلار بودجه برای حمايت از گروههای مخالف، يک بدعت محسوب میشود.
رهبران ايران به عمق بيزاری دولتمردان آمريکايی نسبت به خود آگاهاند. متلکهايی که رهبران و مسوولان ايران نسبت به مقامات عالیرتبهی آمريکا مطرح میکنند - که حتی در برخی موارد با زير پا گذاشتن اصول ابتدايی ادب و تربيت به ناسزا و فحشهای رکيک سوق پيدا کرده- و اظهارنظرهايی که دولتمردان آمريکايی در مورد موضوعات مربوط به ايران (مانند دموکراسی، حقوق بشر، آزادی بيان، آزادی سياسی و وضعيت انتخابات) وجود داشته است، همواره تنش و کشمکشها را تشديد کرده. از آنجا که مقامات ايران در چنين کاری، منطق و اصول را مورد توجه قرار ندادهاند، زمانیکه طرح مذاکرهی آمريکا از سوی جمهوری اسلامی پذيرفته میشود، نوعی برانگيختگی و ايجاد هيجان را در ايران شاهد هستيم.
جالب است که زمانیکه مذاکرهی با اروپا در جريان بود، هنگامیکه رهبر ايران گفت که (اين) مذاکرات بیفايده بايد قطع شود، همگان به روند مذاکرات اعتراض کردند و حتی رسانههای تلويزيون به انتقاد از آن میپرداختند. اما ظاهرا اختلافنظری که ميان دولت خاتمی و رهبری ايران وجود داشت و خاتمی ايل نبود آبروی خود را از ميان ببرد و همچنين فشارها در آن مقطع سبب شد که رهبر حرف خود را پس گرفت و اعلام کرد، ايران حاضر است که به مذاکره با اروپا ادامه دهد و هرگونه تضمينی را برای ايجاد اطمينان و اعتمادسازی ارائه کند. پس از روی کار آمدن دولت احمدینژاد، رهبری ايران بیمحابا به پشتيبانی از تعهدشکنی دولت وی در ارتباط با تعليق غنیسازی و توقف اجرای پروتکل الحاقی برآمد و به غربیها گفت که "ما را از شورای امنيت میترسانيد، ما شورای امنيت چشيدهايم". اما در همين سخنرانی او به پذيرش مذاکره با آمريکا از سوی ايران اشاره دارد و آن را بدليل اينکه شايد در آن برای عراق منافعی داشته باشد، بدون اشکال دانسته است.
رهبر جمهوری اسلامی با اين اقدام در حقيقت خود را سپر منتقدان مذاکرهکنندگان با آمريکا کرد. اگرچه اين روزها برای مذاکرات تعيين شده بود، اما آمريکايیها به دليل اينکه شائبهی دخالت ايران و آمريکا در تعيين دولت جديد اين کشور ايجاد نشود، تا ايجاد دولت جديد در عراق، مذاکرات را به تعويق انداخته است. روزهای گذشته شاهد مخالفتهای جريان افراطی و تندروی بسيجی در مخالفت با سخن رهبری بوديم. اين امری است که تاکنون به چنين وضعيتی شاهدش نبوديم. مخالفان مذاکره در حالیکه سخنان قبلی علی خامنهای در تقبيح مذاکره با آمريکا را در دست داشتند، در مقابل ساختمال شورای عالی امنيت تجمع کردند.
مطمئنا اکنون که جمهوری اسلامی دعوت آمريکا را پذيرفته و رهبر جمهوری اسلامی مذاکره را تاييد کرده است، پس گرفتن آن بعيد به نظر میرسد. شکستن اين تابوی حکومتی - حتی با فرض قطعی به نتيجه نرسيدن آن برای آمريکايیها- میتواند نوعی واقعبينی و گرايش به پذيرش هنجارها (در اينجا مصداقش مذاکره است) از سوی رژيم را نشان دهد. همانطور که رهبر رژِيم خود را جلو انداخته است، تندروهای ايران نيز سعی میکنند که از پاپ کاتوليکتر نشوند و به حرف مراد خود گوش کنند. چنين چيزی شبيه سخنان هنيه، نخستوزير تشکيلات فلسطينی است که جديدا گفته است میتوان در مورد دو کشور (اسرائيل و فلسطين) مذاکره داشت - البته او شرطهايی را ذکر میکند- اما اين از سوی کسی که تا چند روز قبل منکر وجود اسرائيل بود، گام مثبتی تلقی میشود.

Comment