Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Comment


    • Comment


      • داريوش سجادی:
        من کماکان بر روی سوال خودم مُصّر هستم چرا که صرفنظر از اين کيفر خواست بلند بالايی که شما برای عملکرد دفتر تحکيم تا قبل از سال های ۷۵ صادر کرديد که پاسخ آن را به عهده آقای شکوری راد می گذارم اما کماکان روی سوال آقای شکوری تاکيد می کنم که چرا در دفتر تحکيم وحدت از گارد اسلام برای تريبون دادن به دانشجويانی که سبقه مذهبی واسلامی نداشتند، استفاده شد؟

        عبدالله مومنی:
        من از شما انتظار داشتم تا به عنوان داور و يک مُجری منصف عمل کنيد نه اينکه در بحث هائی که صورت می گيرد جانب داری کنيد.

        داريوش سجادی:
        من قصد جانب داری نداشتم.

        عبدالله مومنی:
        شما کلمه کيفر خواست را مطرح می کنيد و اين يعنی بيان کردن کاملاً جانب دارانه و بر مبنای يک قضاوت ارزشی و البته اين حق هم برای شما قائل هستيم و نظر شما نيز برای ما محترم است که بين بحث ها نظر و ايده خاصی را داشته باشيد.

        داريوش سجادی:
        من عذر می خواهم. در مورد کلمه کيفرخواست من به شما حق می دهم واصلاح می کنم. اما به هر حال يک سری اتهامات در اينجا مطرح شده که آقای شکوری بايد پاسخگوی آن باشند از جمله اينکه انجمن های اسلامی بعد از انقلاب اولاً خود را منفصل از جنبش دانشجوئی کردند و ثانياً نقش بازوی حکومت در دانشگاه ها را به عهده گرفتند و ديگر اينکه اين انجمن ها مروج قرائت فقاهتی از اسلام در دانشگاه ها شدند.
        من با اصلاح کلمه کيفرخواست، کماکان سوال خودم را تحفظ می کنم.

        علی شکوری راد:
        خيلی جالب بود که آقای مومنی بر اساس ذهنيات خود انجمن های اسلامی را تعريف کردند.
        با توجه به اينکه ما خود از نزديک شاهد تحولات در دانشگاه بوديم لذا آنچه که ايشان تعريف کردند، قبل از آنکه بيان واقعيت و تاريخچه جنبش دانشجوئی باشد، صرفاً تامين کننده ديدگاه های امروز ايشان است.
        اتفاقاً در اين زمينه ما خيلی کار کرديم. انجمن اسلامی دانشگاه تهران در مورد ۶۰ سال تاريخ جنبش دانشجويی در ايران کار تحقيقاتی کرده و من هم در اين زمينه همکاری داشتم. من نمی دانم آقای مومنی اساساً موقعی که انقلاب شد چند سال داشتند؟ و اساساً چيزی از آنموقع يادشان هست يا نه؟ و بر اساس چه مستنداتی اين صحبت ها را می کنند؟
        ببينيد؛ ما در سال ۵۷ يک انقلاب اسلامی داشتيم که قاطبه مردم ايران در شکل گيری آن سهيم بودند.
        ظاهراً آقای مومنی با اصل انقلاب مشکل دارند که همه آنچه را که تحت لوای آن اتفاق افتاده را به عنوان اتهاماتی که عده ای در بوجود آوردن آنها نقش داشته اند، مطرح می کنند.
        من به آقای مومنی عرض می کنم که در سال ۵۷ يک انقلاب اسلامی در ايران اتفاق افتاد و رهبرش هم امام خمينی بود. ايدئولوژی انقلاب هم اسلامی بود.
        مردم هم در کوچه و خيابان شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی را سر می دادند. اين انقلاب به پيروزی رسيد. دانشجويان مسلمانی هم که در آنموقع در دانشگاه بودند جزء مردانی بودند که در بثمر رساندن انقلاب اسلامی نقش داشتند.
        بعد هم همين دانشجويان بر خود تکليف می دانستند تا از اين انقلاب دفاع کنند و اين را برای خودعيب نمی دانستند.
        بر همين اساس عليه سلطنت طلب ها در دانشگاه ها و عليه کسانی که وابسته به رژيم شاه بودند ايستادگی و مبارزه کردند و سعی کردند محيط دانشگاه را به محيط انقلاب نزديک کنند.
        بله انقلاب اسلامی به نحوی اتفاق افتاد که طی آن دانشگاه ها که قبلاً در مبارزه پيش رو بودند، موقعيت آوانگاردانه خود را از دست دادند. بعد از انقلاب پيش رويان مسلمان در دانشگاه سعی کردند اين عقب افتادگی را جبران کرده و دانشگاه ها را با مردم هم جهت کنند.
        اما اگر آقای مومنی فکر می کنند مردم آن موقع اشتباه کردند انقلاب کردند يا اشتباه کردند که از امام تبعيت کردند، اين بحث ديگری است.
        شرايط انقلاب هم شرايط انقلاب بوده. به مقتضای انقلاب کارهائی صورت گرفته تا نظام مستقر شود. يک زمان در مقطعی از انقلاب قرار داريم که هنوز نظام مستقر نشده، زمانی هم هست که استقرار نظام داريم.
        قطعاً فعاليت هائی که در زمان استقرار نظام صورت می گيرد قاعده و مبنای خود را دارد. کسانی که انقلاب اسلامی را نديده و تجربه نکرده اند از درک شرايط آنموقع عاجزند.
        آنچه آقای مومنی در مورد انجمن های اسلامی گفتند مقرون به صحت نبود.
        در دانشگاه ها اکثراً کتابخانه اسلامی بود نه انجمن اسلامی. عنوان انجمن اسلامی بعد از انقلاب در دانشگاه ها بوجود آمد و بعد از انقلاب فرهنگی با تصميمی که توسط رؤسای دفتر تحکيم وحدت گرفته شد اسامی اين انجمن ها يکپارچه شد.
        بعد از آن هم دفتر تحکيم وحدت در يک برهه ای تصميم گرفت تا اتحاديه انجمن های اسلامی شود. اين سوابق را به اين دليل خدمت تان عرض کردم چون صحبت های آقای مومنی کاملاً برای من تازگی داشت. بخصوص در مورد دکتر شريعتی.
        من تعجب می کنم از آقای مومنی. در طول مدتی که ما فعاليت سياسی می کرديم چه در انجمن اسلامی و چه در دفتر تحکيم وحدت تنها مجموعه ای که سلوک و انديشه های دکتر شريعتی را محافظت می کرد، آن هم در سال هائی که دکتر شريعتی در جامعه مهجور بود، همين انجمن های اسلامی بود.
        همين انجمن های اسلامی و دفتر تحکيم وحدت بود که سمينارهای دکتر شريعتی را برگزار می کرد و از دکتر دفاع می کرد.
        مسئله اسلام نوگرا و امثال اينها واژه های جديدی است که در شرايط جديد پيدا شده. انقلاب اسلامی که اتفاق افتاد، همه دانشجويان مسلمان بودند فقط در مقابل شان دانشجويان ديگری قرار داشتند که طرفدار مجاهدين خلق بوده و اينها نسبت به هم موضع داشتند.
        مجاهدين خلق دارای يک ايدئولوژی التقاطی با مارکسيزم بودند که بحث شان جداست. من تعجب می کنم که آقای مومنی با چنين مبانی تحليلی، مدعی دانشجويان دهه ۶۰ می شوند که ايشان بايد جوابگو باشند.
        اين شما هستيد که بايد جواب دهيد اين اطلاعات غلط را از کجا آورده ايد و بر چه مبنائی اين بحث را مطرح می کنيد؟

        داريوش سجادی:
        اما چنانچه من مجدداً متهم به جانبداری يا داوری نشوم اما اين بار مايلم خطاب به آقای مومنی تاکيد کنم که ظاهراً حال آقای شکوری راد برای شما يک کيفرخواست صادر کردند به اين مبنا که شما انقلاب اسلامی يا رهبری آيت الله خمينی را اساساً قبول نداريد؟

        نکاتی که آقای شکوری راد مطرح می کنند حتی دوستان خودشان نيز از آن سر باز می زنند و مخالفت می کنند و بعضاً آنها را تحريف تاريخ می دانند.
        مطالبی که ايشان مطرح کردند حداقل برای من قابل انتظار بود. من نمی خواهم الان در مقام دفاع از انقلاب اسلامی قرار بگيرم و اينکه آقای شکوری راد ما را به بچه بودن متهم کردن، محلی از اعراب ندارد.
        دليلی ندارد اگر کسی در آن مقطع از تاريخ حضور نداشته نسبت به آن واقعه در بی اطلاعی محض قرار داشته باشد.
        بحث انقلاب فرهنگی و تسويه های اساسی که در داخل دانشگاه ها صورت گرفت و اساتيد خوشنام را از دانشگاه ها بيرون کردند را کسی نمی تواند منکر شود.
        امروز می بينيم دانش آموزان از حالا به فکر ادامه تحصيل در خارج از کشورند به اين دليل که فکر می کنند فرار مغزها يک پديده عادی است و اين باز می گردد به آن عملکرد ناپسند و خشن دانشجويان و افرادی که در آن سالها توانستند زمينه حذف دگرانديشان را فراهم کنند.
        يکی از دوستانی که در تسخير سفارت آمريکا نقش اساسی داشت بيان می کرد که يکی از اهداف اصلی ما از تسخير سفارت آمريکا سقوط دولت موقت بود.
        آقای شکوری راد شما انقلاب فرهنگی را قبول داريد يا نه؟
        از سقوط دولت موقت حمايت می کنيد يا نه؟
        اين اتفاقاتی بوده که شايد امروز از نظر آقای شکوری راد با توجه به جغرافيای ذهنی که دارند، مسئله ای عادی باشد که در راستای تثبيت نظام و رسيدن به آرمان های امام صورت گرفته و از آنها دفاع کنند، ولی اين عملکردها از نظر ما قابل نقد است.
        ما اينها را در تناقض با انقلاب اسلامی می دانيم. ما معتقديم انقلاب اسلامی يک انقلاب مردمی بوده و من اين را تاکيد می کنم. مردم از طريق يک انقلاب مردمی می خواستند به آزادی، عدالت، برابری و يک نظام دموکراسی برسند.
        نظامی که بنا بر مسلمان بودن شان دينی باشد و نکته جالب اينجاست که دين دارترين، فداکارترين و مبارزترين افراد که طعم تلخ زندان های قبل از انقلاب را چشيده بودند، در سال های اول انقلاب از خدمت گذاری محروم شدند و بعد از آن هم از حق حيات و زيستن آزاد محروم شدند!
        اينها مسائلی است که در ذهن هر فعال عرصه سياست وجود دارد. اگر اينها قابل دفاع نيست، نمی شود با پاک کردن صورت مسئله و يا با تخطئه کردن يا محکوم کردن افراد به انقلابی نبودن و يا با استناد به اينکه اگر رفتار حاکمان و عملکرد ناپسندشان نقد شود، اين بمعنای آنست که ما حتماً افکارمان در جاهای ديگر سير می کند و يا سمپاتی به جريان های مخالف داريم و بدينوسيله مانع از پاسخ به آن سوال ها شويم.
        خير. ما همين جا به صراحت اعلام می کنيم که با جرياناتی که معتقد به سلطنت هستند و معتقدند در بستر سلطنت می شود حکومت را اداره کرد مخالفيم.

        Comment


        • ولی از سوی ديگر معتقديم انقلاب نيز نبايد استحاله شود و به بهانه اسلام و حکومت اسلامی حق انتخاب آزاد مردم سلب شود. ما با سلطنت هم در بستر دينی و هم در بستر موروثی مخالفيم. از اين منظر از اصل انقلاب اسلامی دفاع می کنيم و معتقديم عملکرد حکومت در راستای خواسته ها و آرمان های ملی و ميهنی بهار ۵۷ نبوده و از اين منظر بحث اصلاح ساختار را مطرح کرده و در مسائل دوم خرداد سهيم شديم.
          از اين منظر بود که از خاتمی حمايت کرديم و پس از آنکه متوجه شديم آن ساختار قدرت، اعتبار و جايگاهی برای نهادهای انتخابی قائل نيست، طبيعی است که بحث تغيير قانون اساسی را مطرح کرديم و از آن هم دفاع می کنيم.
          امروز نيز بن بست وضعيت کنونی ايران را نتيجه بی توجهی اصلاح طلبان به واقعيت های جامعه می دانيم و معتقديم اين واقعيت های جامعه هستند که منجر به اصلاح ساختار قدرت می شوند نه توبيخ و نصيحت و ماجراجوئی.
          از اين جهت معتقديم وضعيتی که امروز جامعه ايران به آن مبتلا شده که برای همه ما ناپسند و نامطلوب است، نتيجه بی توجهی اصلاح طلبان به واقعيات بوده.
          از سوی ديگر جريان اقتدارگرا و جريان حاکم در حکومت هم بدليل اينکه حيات و بقايش در مخالفت با اصلاح رويه ها است طبيعی است که بايد در واکنش هيچ انعطافی نشان ندهد.
          اين در حالی است که دوستان اصلاح طلب ما نيز که قرار بود از طريق حضورشان در ساختار قدرت، مناسبات موجود در ساختار قدرت را به چالش کشيده و اصلاح کنند کوتاهی کردند و همين امر منجر به بحث تغيير قانون اساسی از جانب ما شد که جزء مواردی است که آقای شکوری راد از آن به عنوان بن بست اصلاحات و عملکرد غلط دفتر تحکيم وحدت ياد می کنند.

          داريوش سجادی:
          تا آنجائی که من متوجه شدم، آقای مومنی به نمايندگی از بخشی از دفتر تحکيم انتقادهائی به عملکرد دهه ۶۰ دفتر تحکيم وحدت و انقلابيون آن دوره دارد، همچنان که آقای شکوری راد هم طبق سخنرانی که در جبهه مشارکت داشتند، انتقادهائی به عملکرد دفتر تحکيم وحدت در ۸ سال اصلاحات دارند، از جمله اينکه:
          چرا شعار عبور از قانون اساسی را داديد؟
          چرا شعار عبور از آقای خاتمی و عبور از جمهوری اسلامی را داديد؟
          آقای شکوری راد. ممنون می شوم ابتدا پاسخ شما نسبت به سوالات آقای مومنی را داشته باشيم از جمله بحث زير سوال بودن تسخير سفارت آمريکا بدليل تضاد آن اقدام با منافع ملی، يا تسويه هائی که در جريان انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها انجام گرفت.

          علی شکوری راد:
          البته من هم ممکن است از همه آنچه که اتفاق افتاده، دفاع نکنم. به هر حال مجموعه ای که فعاليت می کنند، قطعاً دارای خطا هم هستند. اما از کليات حرکتی که دانشجويان در دهه ۶۰ داشتند دفاع کرده و می کنم و بر اين باورم که هر حرکتی را بايد در زمان خود سنجيد. از جمله تسخير لانه جاسوسی آمريکا که فکر می کنم يک حرکت انقلابی درخور آن زمان بود و دليل آن هم حمايت يکپارچه مردم از اين حرکت بود. فقط اين طور نبود که حضرت امام از اين حرکت دفاع بکنند. اين حرکت حرکتی بود که تمام گروه های سياسی و تندروترين چپها و گروه های مختلفی که در جامعه بودند به غير از دولت موقت که نسبت به اين حرکت معترض بود، از آن حمايت کردند.
          يعنی حمايت يکپارچه ای که از تسخير لانه جاسوسی شد که به تعبير حضرت امام، انقلاب دوم نام گرفت کمتر از اصل خود انقلاب نبود. به همين دليل در ظرف زمانی آنموقع با توجه به جنايت هائی که آمريکا در مورد ايران اعمال کرده بود، آن اقدام يک حرکت انقلابی و جزء افتخارات جنبش دانشجويی است و در ظرف زمانی خودش حرکت درستی بوده.
          توجه داشته باشيد که ما بدنبال يک انقلاب اسلامی و در راستای مبارزه با توطئه های متخذه آمريکا عليه ايران که در آن زمان دنبال می کرد از جمله جاسوسی جهت از بين بردن انقلاب اسلامی دست به اشغال لانه جاسوسی آمريکا زديم و به همين خاطر اين حرکت را يک حرکت مثبت می دانيم.
          تا آنجائی هم که من می دانم، هيچ يک از دانشجويانی که در آن حرکت سهم و نقش داشتند بدنبال سقوط دولت موقت نبودند.
          البته توجه داشته باشيد صرف نظر از شخصيت مهندس بازرگان که شخصيت ارزشمندی بود و برخورداری ايشان از ايده و نظرات خاص خود که نهايتاً بر سر همين عقيده و ايده ها نيز استعفا داد، اما اينکه دولت موقت در آنزمان نمی توانست پا به پای مردم حرکت کند، اين يک بحث ديگری است که همين امر هم منجر به استعفای دولت ايشان شد.
          در مورد انقلاب فرهنگی ايران و پيآمدهای آن هم من بارها بحث کرده ام و الان هم اين بحث اقتضا نمی کند که در اينجا به آن موارد بپردازم.
          من توصيه می کنم دوستان سخنرانی های من را در اين مورد ببينند تا بعد در اين مورد بحث کنيم.
          من برخلاف آقای مومنی به هيچ وجه قائل به نقطه عطفی بنام سال ۷۵ در جنبش دانشجوئی ايران نيستم، بلکه تاريخچه جنبش دانشجوئی و دفتر تحکيم وحدت را از سال ۵۷ تا ۷۶ می دانم که نهايتاً در سال ۷۶ بدنبال آقای خاتمی رفت و در آغاز حرکت آقای خاتمی نيز نقش بسزايی داشت.
          اگر قائل به نقطه عطفی باشيم آنرا بايد در سال ۷۷-۷۸ بجوئيم، بخصوص بعد از فاجعه کوی دانشگاه.
          متاسفانه بانيان اين حادثه موجبات نوعی سرخوردگی و راديکاليسم را نزد دانشجويان فراهم کردند. دانشجويانی که تا قبل از آن نقطه عطف می توانستند عمل مثبت سياسی انجام دهند، اکنون مبدل به دانشجويانی سرخورده و فاقد قدرت تصميم گيری شدند که صرفاً رفتار واکنشی از خود نشان می دهند و از آنجا که زورشان به حاکميت نمی رسيد، عقده خود را بر سر آقای خاتمی خالی کردند.
          من فکر می کنم جنبش دانشجوئی ايران بعد از سال ۷۸ دچار مشکل
          عاطفی ـ روانی شد و اين بيماری را ادامه داد تا منجر به مسائل بعدی شد.
          سوال مشخص من از آقای مومنی اين است که:
          دفتر تحکيم سال ۷۶ که می گوئيد بزرگترين افتخارش دعوت از آقای خاتمی بود، اکنون آيا ديدگاه و مواضع فکری اش به دفتر تحکيم دهه ۶۰ نزديک تر است يا به دفتر تحکيمی که الان وجود دارد؟
          ضمن اينکه بنده در مورد نقش سياسی دفتر تحکيم وحدت معتقدم چنانچه افتخار سال ۷۶ در حمايت از آقای خاتمی را در کارنامه دفتر تحکيم ثبت شده بدانيم، که بنده هم اين افتخار را بنام تحکيم می دانم، اما اين افتخار با حرکت هائی که بعداً صورت گرفت خدشه دار شد. به همين دليل معتقدم اگر دوستان، کارنامه تحکيم وحدت را تا قبل از سال ۷۶ قابل افتخار نمی دانند، چرا آنقدر اصرار دارند از نام دفتر تحکيم وحدت استفاده کنند؟ در حالی که حتی آن مانعی که برای تغيير نام انجمن های اسلامی وجود دارد، برای تحکيم وجود ندارد و از فردا هم اگر هر اسم ديگری برای خودشان انتخاب کنند، هيچ مشکلی برای ايشان پيش نمی آيد.
          امروز شاهد آنيم که بعد از انشعابات و اختلافات شکل گرفته در دفتر تحکيم، يک مجموعه اساسنامه و مرامنامه را گرفتند و مجموعه ديگر صرفاً انتخابات آزاد و غير مقیّد را به عنوان روند دموکراسی در نظر گرفته اند که به نظر من اين خلط مبحث دمکراسی است.
          من مشاهده کردم آقای مومنی هم در مصاحبه ای پيشتر اعلام کردند انجمن های اسلامی تا قبل از دوم خرداد غير دموکراتيک بودند و بعد از دوم خرداد دموکراتيک شدند.
          اين در حالی است که انجمن اسلامی يک مجموعه آزاد نيست.
          انجمن اسلامی دارای يک مرامنامه است و در چارچوب تشکيلاتی خودش انتخابات برگزار می کند. انتخابات آزادی که همه دانشجويان با هر عقيده ای بخواهند در آن شرکت کنند، آن انتخابات انجمن اسلامی نيست.
          دوستان انتخابات ديگری برگزار می کنند و بعد عنوان آن را انتخابات انجمن اسلامی می گذارند.
          آقای مومنی گفته بودند که ما اخلاق سياسی، صداقت و شفافيت را پيشبرد راه خود کرده ايم.
          کدام اخلاق سياسی؟ کدام صداقت و کدام شفافيت؟
          آن چيزی که الان به اسم دفتر تحکيم وحدت در آن فعاليت می کنيد، کجا شفافيت دارد؟
          شما حتی نسبت به اصلاحات هم شفافيت نداريد.
          آقای مومنی می گويند ما جز مجموعه ای بوديم که در بوجود آمدن جنبش اصلاحات سهم داشت. خودشان هم می گويند جنبش اصلاحات شکست خورده. ايشان اولاً بايد پاسخ دهند که اين اصلاحاتی که مدعی آنند، چه اصلاحاتی است؟ و جايگزين شان برای اصلاحات بزعم ايشان شکست خورده چيست؟
          آيا می خواهند بروند سراغ انقلاب؟
          می گويند آقای خاتمی به وعده های خود عمل نکرد.
          مگر غير از اين بود که آقای خاتمی گفته بود آمده ام برای اينکه جمهوری اسلامی را در همان مسير انقلاب اسلامی که پيشتر بود، قرار دهم؟
          ايشان چه زمانی از بحث تغيير قانون اساسی حرف زدند که ايشان می گويند آقای خاتمی به آنچه که گفته بود عمل نکرد؟
          انتقادی که من به دفتر تحکيم دارم آن است که می گويم:
          دوستان. شما که می گوئيد ما بايد شفافيت وصداقت داشته باشيم، در اسم تان و نوع فعاليت سياسی تان شفافيت و صداقت مشاهده نمی شود.
          اينکه دانشجويان به صفت جوانی شان در دفاع از حق آزادی ديگران، تريبون خود را در اختيار ديگران بگذارند تا آنها هر چه می خواهند، بگويند، اينکه دفاع از آزادی نشد. اين استحاله است. يعنی شما خودتان را باخته ايد تا لااقل ديگران حق شان ضايع نشود.
          شما ابتدا بايد خودتان را تعريف کنيد تا بتوانيد از حق ديگران دفاع کنيد. نه آنکه مجموعه ای را که دارای يک پيشينه ای است را از بين ببريد و بگوئيد می خواهيم از حق آزادی ديگران دفاع کنيم.
          من می گويم بيآئيد يک جنبش دانشجويی راه بياندازيد تاهمه دانشجويان در آنجا برای صحبت کردن ، تريبون داشته باشند. اما اين دليلی نمی شود که چون اين کار شدنی نيست پس ما بيآئيم تريبون انجمن اسلامی را در اختيار همه کسانی بگذاريم که به هيچ وجه در چارچوب انجمن اسلامی نمی گنجند.

          Comment


          • Comment


            • داريوش سجادی:
              آقای مومنی، آيا صحبت های شما را بايد خداحافظی دفتر تحکيم وحدت يا حداقل شاخه علامه دفتر تحکيم وحدت با جنبش اصلاحات تلقی کرد؟

              عبدالله مومنی:
              من خواهشی که از شما دارم اين است که آقای شکوری راد مسائل مختلفی را مطرح کردند و کمی وقت لازم است برای پاسخگويی، چون ايشان من را متهم می کنند که پاسخگوئی لازم را انجام نداده ام

              علی شکوری راد:
              شما مطالبی فرموديد که من اصلاً اين مطالب را مطرح نکرده بودم.

              عبدالله مومنی:
              آقای شکوری راد، من از شما سوال می کنم. شما می گوئيد دفتر تحکيم وحدت از اسم انجمن اسلامی استفاده می کند در حالی که در راستای اهداف اساسی آن عمل نمی کند ...

              علی شکوری راد:
              من می گويم وقتی يک حزب، انتخابات برگزار می کند بايد اعضای حزب در آن انتخابات رای دهند نه آنکه از کوچه و خيابان رای گيری شود.

              داريوش سجادی:
              متاسفانه ما محدوديت زمان داريم و ....

              عبدالله مومنی:
              در اين کشور دو تشکيلات که به صورت مستقل حرکت کرده و در دوم خرداد هم نقش اساسی داشتند وجود دارد بنام مجموعه دفتر تحکيم وحدت و مجموعه ادوار تحکيم وحدت. حال از آنجائی که اين مجموعه ها در راستا و خواست آقايان حرکت نمی کنند، آقای شکوری راد به هر کدام که می رسند، انتقادی مطرح می کنند.
              من سوال می کنم آيا جبهه مشارکت ايران اسلامی هم به تناسب عنوان خود، کل مجموعه نيروهائی که مشارکت در ايران اسلامی را عهده داری می کنند، شامل می شود؟
              اگر قرار باشد ادوار دفتر تحکيم وحدت همه نيروهای ادواری را شامل شود، آقای احمدی نژاد هم جز اين مجموعه بوده، پس ايشان هم بايد در آن فعاليت کنند؟
              منظورم اين است که درب اين مجموعه بر روی همه باز است. اگر شما و دوستان تان نمی توانيد در اين مجموعه رای بيآوريد و از طريق يک فرآيند دموکراتيک بواسطه حضور اکثريت اعضای شورای انجمن ها، حذف شديد. حال ديگر نمی توانيد و نبايد اين مجموعه را تخطئه کنيد. از اين گذشته بر خلاف نظر شما، ما معتقديم انجمن های دانشجوئی متعلق به همه دانشجويان مسلمان است و در دانشگاه همه دانشجويان را مسلمان می بينيم. لذا معتقديم اين انجمن، خانه همه دانشجويان است و درب آن بايد بر روی همه دانشجويان باز باشد.
              ما می خواهيم در دانشگاه ها تمرين مدنيت و دموکراسی داشته باشيم، به همين دليل هم قائل به انتخابات آزاد و حق آزاد برای انتخاب همه افراد هستيم.
              کجای اين مغاير با دموکراسی است؟
              کجای اين برخلاف اصول بديهی است که ...

              علی شکوری راد:
              آقای مومنی عزيز. شما در دانشگاه، انتخابات آزاد دانشگاهی برگزار کنيد، عنوان آن را هم بگذاريد شورای صنفی دانشگاهی يا پارلمان دانشگاهی...

              Comment


              • در سوگ یک آزادی خواه
                اکبر محمدی را هم کشتند. مثل زهرا کاظمی، مثل آن هزارانی که در گورستان خاوران در خاک خفته اند. دانشگاه اسلامی اوین پایان نامه می دهد. پایان نامه ای که تنها گورستان ها را آباد می کند.
                باز هم حکومت اسلامی به دنبال بهانه می گردد که خط فراموشی بر نام اکبر محمدی به کشد. این بار سر او به جسم سختی اصابت نکرده ، بلکه خودش با گرسنگی کشیدن دست به خودکشی زده است. به راستی که این حکومت مرزهای تراژدی را به نهایت رسانده است.
                حقیقت اما چیز دیگری است. اکبر محمدی را سالها شکنجه کردند و آزار دادند. نخست به او حکم اعدام دادند و آن گاه عطوفت و رحم اسلامی را بر او روا داشته و به مرگ تدریجی و پایانی تراژیک محکومش نمودند. کدام مرثیه توان بیان این سوگ دردناک را دارد. کدام مرثیه؟
                حکومت اسلامی اکبر محمدی را ذره ذره کشت و جسم در هم شکسته اش را روانه گورستان کرد. اما جان جوان او که با جنبش دانش جویی برای آزادی و عدالت عجین شده هماره در یاد آزادی خواهان خواهد ماند. آثار این جنایت و این ننگ شرم آور بر پیشانی حکومت عدل اسلامی خواهد ماند و دیر نیست روزی که این خون گریبان آنها را به گیرد و به پشت میز محاکمه تاریخ به کشاندشان.
                سرنوشت اکبر محمدی ، سرنوشت ملتی است که ثروت هایش خرج مسلح نمودن گروه های تروریستی در سراسر جهان می شود و خودش در تنگنای زندانی بزرگ گرفتار فقر و فلاکت و بیچاره گی است. گرفتار جانورانی خون آشام که شبانه روز به دریدن روح و جسم آزاده گان و بیدار شده گان این ملت سرگرم اند.
                روزی که پرده ها بر افتد و این ملت بیدار شود، خون خواهد گریست.

                Comment


                • خون او به پای همه ی ماست



                  یک اشاره ی کوچک:پیش از همه و بیش از دیگران،خود را شماتت می کنم و هرگز نمی بخشم.این روزها برای این حماقت بزرگ پاسخی ندارم.دیگران چه؟

                  ***

                  خط سرخ آزادی در ایران "شهیدی" دیگر داد و افسوس که این همه مدافع حقوق بشر خواب بودند؛وقتی مرگ پنجه هایش را در تن اکبر کرده بود.
                  نگاهی به همین روزهای اخیر "حقایقی"تلخ پیشاروی مان قرار می دهد.در مورد اکبر محمدی،دانشجوی مبارز که در اعتصاب غذا به سر می برد،چه گفته و نوشته شد؟آیا بی تفاوتی مدافعان حقوق بشر نسبت به سرنوشت او،این جسارت را به کلیدداران بندش نبخشید که در سکوت نظاره کنند،مرگ او را و از فرجام و عاقبت کار در هراس نباشند؟
                  عادت ایرانی ما،چیز غریبی است که این بار دامان اکبر محمدی را گرفت نه تنها دامانش که جان او را.عادت داریم به زایش مصیبت ها و فاجعه ها و پس از آن است که سوگواری ها به پا می شود و مرثیه ها خوانده،کسی دست کم از خود نمی پرسد؛چرا یک انسان آزاده باید جان دهد،تا ما بتوانیم حق مطلب را با یک "سوگواری باشکوه" به جای آوریم؟هیچ کس،هیچ کدام از این همه مدافع حقوق انسان و حقوق بشریت نخواست از مرگ اکبر محمدی پیشگیری کند،انگار تنها با مرگ او وجدان همه ی ما از مدهوشی خارج می شد و سرهامان به دوران می افتاد.
                  آنها که اکبر محمدی را بازداشت کردند،آنها که حکم اعدام و پس از آن زندان برایش بریدند و آنها که زندانی از جهنم برایش ساختند،البته مسئولند در برابر خون او و روزی باید پاسخ دهند چرا،هر چند پاسخی در کار نیست اما هر یک از ما،هر کدام از این همه آدمی که معتقدند،نباید کسی را برای عقایدش زندانی کرد و نباید زندان ها کشتارگاه شوند،از این همه انسان هایی که از بامدادان تا شامگاهان آن سی و چند بند کنوانسیون جهانشمول حقوق بشر را بلغور می کنند تا چه مقدار در این آدم کشی تقصیر کارند؟آیا خون اکبر محمدی تنها به پای دربندکنندگانش نوشته می شود یا آنها شریک جرمی دارند به وسعت یک "ایران بی تفاوت".

                  Comment


                  • خبر کوتاه بود اما به واقع وحشتناک! اکبر محمدی فوت کرد. مرگ هر انسانی برایم همواره آن قدر سنگین و دردناک بوده که چیزی فراتر از آن برایم غیر قابل تصور است. همواره این عقیده را داشته ام که هر انسانی خود یک جهان است و با مرگ هر انسانی یک جهان پایان می پذیرد.

                    با مرگ اکبر محمدی یک جهان به پایان رسید! شاید برای قدرت مداران این امر ساده بنامایاند اما برای ما چه؟ برای خانواده اکبر چه؟ برای دوستان او چه؟

                    حال در این شرایط باید چه کرد؟ به نظرم ابله هانه ترین کاری که می توان کرد سوگ وناله و شهید سازی از اکبر است! قهرمان سازی بیهوده از او! این ها همه در فرهنگ سرکوب و بازتولید سرکوب قرار دارد. این ها همه در فرهنگ استبداد زده این دیار در طول هزاران سال است که در درون تک تک ما نهادینه شده!

                    به نظرم باید اکنون پرسش مطرح کرد. پرسش هایی معطوف به زیستن نه مرگ!

                    اولا باید از مسئولان پرسید : شما که عرضه ی نگهداری از افراد را درون دیوارهای زندان ندارید و به راحتی با جانشان بازی می کنید چطور به خود حق می دهید که آنان را به زندان بیاندازید؟

                    دوما باید از خود پرسید که برای زندانیان سیاسی چه کرده ایم؟ آیا تاکنون اعتراض درستی کرده ایم به وضعیت شان؟

                    سوما باید از سیاست بازانی که تمام وسایل را برای هدف شان توجیه ذیر می دانند پرسید که آیا برای کسب قدرت سیاسی از روی جنازه ی زندانیان سیاسی هم می خواهید رد شوید؟ آیا شما هم نیاز به شهید دارید؟

                    در آخر به نظرم تا دیر نشده باید کاری کرد برای دیگر زندانیان سیاسی! ما دیگر اکبر ها را زنده می خواهیم در کنار خود! ما به اندازه ی کافی کشته و شهید داریم برای تقدیس کردن شان . به اندازه ی کافی خاوران ها و گوهردشت ها را داریم! تاکنون به اندازه ی کافی مرگ را تقدیس کرده ایم. این بار می خواهیم زندگی را برای همه فریاد زنیم و خصوصا زندگی برای زندانیان سیاسی!

                    Comment


                    • دفتر کوچک سازمان ادوار تحکیم این روزها به تنها مکان برای برگزاری گردهمایی های اعتراضی تبدیل شده است. گویی گرمای مضاعف هوا نیز قادر نیست حاضرین در این جمع ها را منصرف کند که اگر چنین بود شاید دیروز عصر دفتر ادوار جمعیتی چنین زیاد را میزبانی نمی کرد که آمده بودند تا یاد اکبر محمدی را گرامی دارند و بر شیوه مرگ این زندانی سیاسی اعتراض کنند. اعضای شورای مرکزی سازمان ادوار تحکیم این روزها در غیاب دبیرکل زندانی خویش تصمیم برآن دارند که در روزگار سکوت و خفقان مهر سکوت را بشکنند و تابوی اعتراض را به کنار زنند پس سکوت در مقابل مرگ اکبر محمدی در زندان اوین جایز نبود و باید فریاد اعتراض از نقطه ای شنیده می شد. بازهم ادوار تحکیم و بازهم همراهی اعضای دفتر تحکیم ساعاتی را رقم زد تا جمعی از چهره های سیاسی و فرهنگی این دیار با شرکت در گردهمایی اعتراضی بر نقض حقوق بشر در ایران تاسف خورند و یاد آخرین قربانی نقض حقوق بشر در ایران را زنده نگاه دارند. چه آنکه مطبوعات هم این روزها مرز خودسانسوری را به درجه ای رسانده اند که دادستانی را دیگر خیالی آسوده ارزانی داشته اند. بگذریم که اگر همت اعضای ادوار نبود شاید در گوشه ای از پایتخت نام اکبر محمدی اینچنین بلند شنیده نمی شد اگرچه دوستان جبهه متحد دموکراتیک که زندانیان کوی دانشگاه را منتسب به خود می خوانند در این گردهمایی اعتراضی گویی آمده بودند تا دعوای چندین ساله با تحکیم و تحکیمیان را زنده کنند و چشم پوشند بر اقدام قابل تقدیر ادوار تحکیم در ایجاد فضایی هرچند کوچک برای اعتراض و یادبود اکبر محمدی و البته حرمت میزبان را پاس ندارند. بگذریم... که اعتراض به شیوه رهایی اکبر محمدی از بند اوین برای اعضای ادوار تحکیم رسالتی را ایجاد می کرد که شاید برای دیگران تنها در بازآفرینی اختلاف های گذشته و زنده کردن آتش انتقام تعریف می شود. باز هم بگذریم...اعضای سازمان ادورا تحکیم دیروزهم میزبان چهره های آشنای سیاسی و فرهنگی بودند. از محمدعلی عمویی و تقی رحمانی و رضا علیجانی تا محسن کدیور و هاشم آغاجری و حسین انصاری راد و البته عباس عبدی. از بابک احمدی و خشایار دیهیمی تا باوند و محمد توسلی و سعید مدنی و از بهاءالدین ادب تا احمد زیدآبادی و دیگرانی که نامشان را به خاطر ندارم آمده بودند تا یاد اکبر محمدی را گرامی دارند و اعتراض کنند به آنچه این روزها زندانبانان بر زندانیان روا می دارند. پس شاید زیباترین تعبیر را هاشم آغاجری داشت وقتی که زندانبانان را در مقابل جسم بی جان اکبر محمدی به کلاغانی تشبیه کرد که دفن زودهنگام جنازه را تنها مفر خود می دیدند. اما این گردهمایی اعتراضی یک پیام هم داشت و آن اینکه احمد باطبی اکنون ششمین روز اعتصاب غذای خود را می گذراند و مبادا با بی توجهی فردا روزی شاهد تکرار جنایتی دیگر باشیم. احمد باطبی امروز نیازمند فریاد ماست...



                      «اكبر» ي ديگر اما بي‌جان/ رضا خجسته رحیمی

                      خواستار تشكيل "هيات حقيقت‌ياب مستقل" هستيم/بيانيه فعالان سياسی، فرهنگی، دانشجويی و مطبوعاتی ايران

                      اکبر مُرد، از بس که جان ندارد/ رضا دلبری

                      به یاد اکبر محمدی/ سراج الدین میردامادی

                      Comment


                      • Comment


                        • اعتصاب غذا عامل مرگ اکبر محمدی نيست، احتمالا جنايت ديگری رخ داده است! علی کشتگر
                          زندانبانان اکبر محمدی سابقه آدم کشی و جنايت دارند. آن ها در همه سال های گذشته در حالی که از رسانه های رسمی خود سنگ مردم فلسطين و حزب الله لبنان را به سينه زده اند، دانشجويان، نويسندگان و روشنفکران ايرانی را بی رحمانه روانه زندان و متحمل شکنجه کرده اند و يا در پروژه های جنايتکارانه به قتل رسانده اند
                          خبر مرگ دانشجوی زندانی، اکبر محمدی در گيرودار اخبار داغ حملات اسرائيل به لبنان و کشتارهای هر روزه اين جنگ که طبعا هر خبر ديگری را تحت الشعاع قرار می دهد بسيار مشکوک و غم انگيز است.
                          اکبر محمدی که پس از چندين سال زندان، آزاد شده بود، اخيرا دوباره توسط دادستانی تهران در اوين محبوس شده بود. او ۹ روز پيش از آن که مقامات زندان مرگ وی را به علت ايست قلبی اعلام کنند در اعتراض به دستگيری مجدد و شرايط بد زندان دست به اعتصاب زد.
                          بسيار بعيد است که اعتصاب غذا علت مرگ اکبر محمدی باشد. گفته می شود که او را در زندان اوين درحالی که دراعتصاب غذا بود، به تخت زنجير کرده و به قصد کشت کتک زده اند. همان گونه که زهرا کاظمی را وحشيانه کتک زده بودند. او البته در دست همان کسانی اسير بوده است که متهم به قتل زهرا کاظمی هستند.
                          برادران محمدی اکبر و منوچهر از دانشجويانی بودند که پس از تهاجم وحشيانه عوامل رژيم به کوی دانشگاه فعالانه در تظاهرات دانشجوئی عليه علی خامنه ای و ايادی او شرکت کرده بودند و به همين دليل از آن زمان در زمره دانشجويان زندانی بودند. اين دو زندانی که از جانب کسانی به تندروی متهم بودند مورد بی مهری رسانه های اصلاح طلب نيز قرار داشتند.
                          بسيار محتمل است که وزارت اطلاعات و يا دادستانی تهران برای عبرت ساير زندانيانی که هر از چندی در زندان دست به اعتصاب غذا و اعتراض می زنند فرصت را برای کشتن اکبر محمدی مناسب فرض کرده باشند.
                          صدور حکم جلب مجدد وی به زندان و همزمانی مرگ او با بالا گرفتن اخبار مربوط به جنگ بسيار پرسش برانگيز است. به گمانم ماموران اطلاعات و دادستانی تهران به حساب آن که خبر مرگ وی در زندان تحت الشعاع اخبار داغ جنگ قرار می گيرد، با کشاندن اکبر محمدی به کام مرگ، چه بسا خواسته اند به اعتراضات اخير ايرانيان در حمايت از زندانيان سياسی پاسخ داده واز ساير زندانيان زهرچشم بگيرند تا مايه عبرت همگان شود.
                          با توجه به پيشينه سياه و ماهيت دادستانی تهران و وزارت اطلاعات، نبايد ادعای مسوولان زندان را درمورد مرگ او به سادگی باور کرد. تا دير نشده بايد از سازمانهای جهانی مدافع حقوق بشر استمداد کنيم و از آنها بخواهيم که هيئتی از پزشکان بی طرف برای کالبد شکافی و تشخيص علت مرگ اکبر محمدی به ايران اعزام شوند. مسئول جان زندانی زندانبان است. زندانبانان اکبر محمدی سابقه آدم کشی و جنايت دارند. آنها در همه سالهای گذشته در حالی که از رسانه های رسمی خود سنگ مردم فلسطين و حزب الله لبنان را به سينه زده اند، دانشجويان، نويسندگان و روشنفکران ايرانی را بيرحمانه روانه زندان و متحمل شکنجه کرده اند و يا در پروژه های جنايتکارانه به قتل رسانده اند.
                          اگر نسبت به اين مرگ مشکوک حساسيت و واکنش گسترده نشان داده نشود، از اين پس اين گونه فجايع تکرار خواهد شد. من به نوبه خود ترجمه انگليسی و فرانسه اين نوشته را برای سازمانها و مراجع بين المللی حقوق بشر ارسال خواهم کرد.

                          سه شنبه ۱۰ مردادماه ۸۵
                          علی کشتگر

                          Comment


                          • مقاله ای که می خوانید در تاریخ ۱۰ مرداد (اول اوت) در نیویورک تایمز به چاپ رسیده است


                            در فوریه سال ۲۰۰۶ خانم كاندولیزا رایس وزیر امور خارجه‌ی ایالات متحده‌ی آمریكا از مجلس سنا تقاضای ۷۵ میلیون دلار بودجه‌ی اضافه برای یاری رساندن به اپوزیسیون حكومت ایران و تقویت حركات دموكراتیك در این كشور كرد. پیشتر نیز چنین سیاستی در واشنگتن معمول بود، اما ارزش پولی آن فقط به ۱۰ میلیون دلار می‌رسید. این موضوع در ایران بازتاب یافت و چه در مطبوعات حكومتی، و چه در رسانه‌های مستقل و محافل اپوزیسیون مورد بحث قرار گرفت. در همین رابطه نوشته‌ای از هفته‌نامه‌ی نیویوركر به تاریخ ۶ مارس ۲۰۰۶ كه می‌خواست نشان دهد مورد مصرف بودجه‌ی تازه چیست، در داخل ایران و در میان ایرانیان در خارج از كشور به شدت بحث‌انگیز شد. من در همان روزهایی كه بحث در این مورد داغ بود، از زندان آزاد شدم. ۶ سال حبس كشیده بودم و بارها از بازجویان شنیده بودم كه من و كل نیروهای مخالف حكومت فقها را به وابستگی به دولت آمریكا متهم می‌كردند. در ایران زمانی علیه ما این گونه تبلیغ می‌كردند كه گویا عوامل سیا با چمدانهای پر از دلار به ایران مسافرت می‌كنند و به نیروهای منتقد، از جمله به نیروهای اصلاح‌طلب طرفدار خاتمی، رئیس جمهور پیشین، از این چمدانها هدیه می‌دهند. برخی از بازجویان این تبلیغات حكومتی را جدی گرفته و از زندانیان سراغ چمدانهای پر از دلار را می‌گرفتند.

                            من هنگامی كه از زندان آزاد شدم، بیشتر از گذشته به این اندیشه گرویده بودم كه مشكل حل نشدن نبرد آزادی و استبداد در ایران، مشكلی عمیقا درونی است، مشكلی است با ریشه‌های تاریخی و فرهنگی. از پیش آغاز كرده بودم كه در این زمینه بنویسم. مقالاتی نیز نوشتم و با استفاده از امكان اینترنت منتشر كردم. طبعا با اندیشه‌هایی كه داشتم، موضوع سیاستی كه ایالات متحده‌ی آمریكا در قبال ایران با آن بودجه‌ی ۷۵ میلیونی پیش گرفته بود، برای من جالب بود. آن موقع فكر می‌كردم و اینك نیز این اندیشه را درست می‌دانم كه اگر واشنگتن چنین بودجه‌هایی را صرف دانشكده‌های شرق‌شناسی و ایران‌شناسی كند تا كسانی با امكان شناخت بهتر گذشته و حال ایران و منطقه‌ای كه در آن قرار گرفته، تربیت شوند و به دولت آمریكا شناخت بهتری انتقال دهند، هم به نفع ما خواهد بود و هم به نفع آمریكا. البته دانشگاههای آمریكایی محققان درجه‌ی یكی در زمینه‌ی ایران‌شناسی و اسلام‌شناسی و شرق‌شناسی دارد. هر ساله انبوهی كتاب و مقاله در مورد ایران در آمریكا منتشر می‌شود، كه بخشی از آنها بسیار پربار و خواندنی هستند. بسیاری از آنان را استادان ایرانی مقیم آمریكا نوشته‌اند. پس مشكل اساسا در دیدی وجود دارد كه مانع استفاده از این همه اطلاعات مفید می‌شود و به دنبال نتایج فوری‌ای است كه تصور می‌شود با صرف مثلا ۷۵ میلیون دلار می‌توان به آن رسید. همین دید و همین تلاش برای رسیدن به نتایج فوری بود كه زمانی چنین پولهایی را به جیب بنیادگرایانی ریخت كه از گوشه و كنار عالم در افغانستان جمع شده بودند و علیه اتحاد شوروی، كه رقیب اصلی جهانی آمریكا بود، اعلام جهاد كرده بودند. پایان داستان را همگان می‌دانیم.

                            آنچه ما برای پیشبرد مبارزه‌ی آزادیخواهانه‌ی خود بدان نیاز داریم، نه كمك خارجی، بلكه شرایطی است كه بتوانیم با تمام وجود بر مبارزه‌ی داخلی خود متمركز باشیم و بدانیم كه كسی رژیم را در سركوبگری تشویق نمی‌كند، سلاح و دیگر امكانهای سركوب در اختیارش نمی‌گذارد، وی را به‌عنوانِ مثال مجهز به تكنولوژی فیلترینگ اینترنت نمی‌كند و با وی معامله‌هایی صورت نمی‌دهد كه موجب تقویت مادی و روانی‌اش شود. ما طبعا به پشتیبانی معنوی واخلاقی همه‌ی نیروهای صلحدوست و آزادی‌خواه نیاز داریم. یك انتظار ما از این نیروها نقد بی‌امان هر سیاستی در منطقه‌ی ماست كه به اسم مهار بحران پا پیش می‌گذارد، اما خود بحران‌زا می‌شود. ما مخالف جنگیم. ما ایرانیان آزادیخواه، در داخل و خارج كشور، معتقدیم كه بروز جنگی كه بهانه و عنوانش مهار حكومت ایران باشد، هیچ كمكی به آزادی ما نمی‌كند و این بار اسارت ما را با فقدان كامل امنیت و بهانه‌های فراوان برای خاموش كردن هر صدای مخالف همراه می‌سازد. ایران كشوری پهناور با جمعیتی ۷۰ میلیونی است. آتشی كه در آن روشن شود، خاموش شدنش به مراتب مشكلتر از خاموش شدن آتش جنگ در كشورهای همسایه است. مبارزه برای آزادی، چه در ایران و چه در هر جای دیگر، در شرایط صلح بهتر پیش می‌رود. اگر جنگ هشت ساله‌ی عراق و ایران در نمی‌گرفت، اگر غرب به صدام حسین یاری نمی‌رساند و برای پایان دادن به تجاوز صدام به‌فوریت فعال می‌شد، مبارزه‌ی ایرانیان برای آزادی تا كنون بسیار پیشتر رفته و تأثیرات مثبت منطقه‌ای خود را نشان داده بود.

                            ما از تاریخ خود این نكته را یاد گرفته‌ایم كه استبداد را می‌توانیم از بیرون وارد كنیم یا متكی بر حمایت خارجی كنیم، آزادی را ولی باید خود به دست آوریم، خود بپرورانیم و نظام سیاسی پاسدارنده‌ی آن را خود بایستی برپا كنیم. مبارزه‌ی ما مبارزه‌ای مشكل و احیانا طولانی است. هر كس ادعا كند در این زمینه فرمولی طلایی دارد، كه پیاده كردن فوری آن فقط به پول و كمك خارجی نیازمند است، فریبكار است.

                            آرزوی حكومت تهران در رابطه با ایالات متحده پیشبرد یك معامله پنهان است. رژیم حاضر است امتیازاتی بدهد و در مقابل در درجه‌ی اول مایل است كه هیچ اعتراضی در مورد سیاستهای سركوبگرانه‌اش نشنود. ما هم مخالف جنگ هستیم و هم مخالف چنین معامله‌ای. این سیاست درستی است كه كوشش می‌شود با عظمت‌طلبی اتمی رژیم مقابه شود. مخالفت غرب با تلاشهای اتمی این حكومت اما نباید صرفا به دلیل ضدیت ملایان حاكم با غرب و بویژه با ایالات متحده‌ی آمریكا صورت گیرد. سیاست دوگانه‌ی غرب در زمینه‌ی منع گسترش تكنولوژی اتمی قابل دفاع نیست. كل منطقه‌ی پرخطر خاورمیانه و نزدیك باید بری از سلاحهای اتمی شده و هیچ حكومتی نباید در این خطه اجازه یابد كه بكوشد به قدرت اتمی تبدیل شود. مخالفت با روند خطرناكی كه در منطقه‌ی ما آغاز شده و حكومت جمهوری اسلامی نیز به آن دامن می‌زند، بایستی بر زمینه‌ی تلاش عمومی برای خلع سلاح جهانی صورت گیرد.

                            من به غرب سفر كرده‌ام تا آن چهره‌ی دیگر ایران را معرفی كنم، چهره‌ای كاملا متفاوت با آنچه ملایان معرفی می‌كنند. ما آزادی می‌خواهیم، در راه آن می‌كوشیم و از سركوب و زندان ترسی نداریم. پیاممان صلح و آزادی است. خواست ما در ایران برپایی یك نظام سیاسی سكولار دموكراتیك است. توده‌های بزرگی از مردم، كه دارای اعتقادات مذهبی عمیقی نیز هستند، از این خواست پشتیبانی می‌كنند. بهترین كمك جهانی به ما این است كه صدای متفاوتی كه از ایران برمی‌خیزد، شنیده شود و ایران در هنگام ارائه تصویر از آن و در اتخاد سیاست در قبال آن تقلیل نیابد به رژیمی كه اینك بر آن به خشنترین شكل فرمان می‌راند.

                            Comment


                            • ضایعه دردناک مرگ سوال برانگیز اکبر محمدی در زندان اوین فصل سیاه دیگری بر کتاب استبداد در ایران افزود. این فاجعه دردناک، برگ دیگری را در پرونده مالامال از ظلم و ستم و نقض حقوق بشر حاکمیت رقم زد. اکبر محمدی پس از تحمل هفت سال حبس ظالمانه و غیر قانونی، شکنجه، اذیت و آزار روانی و محرومیت های گوناگون در اثر بی توجهی مسئولین به خواسته هایش در اعتصاب غذا جان باخت.
                              بی شک این اتفاق شوم محصول عوارض و پیامدهای شکنجه ها و مرارت هایی بود که در دوران بازجویی و ایام حبس متحمل شده بود.
                              او قربانی پروژه سرکوب جنبش دانشجویی در ۱٨ تیر ماه بود که آماج کینه توزی اقتدارگرایان و سناریوهای غیر انسانی آنان واقع شد.
                              اینک مسئولیت مرگ مظلومانه او با مسئولین دستگاه قضایی و امنیتی است که به نظر کارشناسی پزشکان داخل و بیرون زندان مبنی بر ضرورت اعطای مرخصی استعلاجی توجهی نکردند و طی برخوردی خشن و نامتعارف ایشان را به زندان بازگرداندند. سرانجام نیز با سهل انگاری در مراقبت از وی در ایام اعتصاب غذا و بی توجهی به خواسته های به حقش و برخوردهای خشونت آمیز با وی زمینه مرگ او را فراهم کردند.
                              عاقبت تلخ و دردناک اکبر محمدی آئینه تمام نمای وضعیت نامناسب جنبش دانشجویی است که در زیر فشار برخوردهای سرکوب گرایانه و ناقض حقوق بشر حکومت به سر می برد. در قاموس صاحبان قدرت مطالبه آزادی، عدالت و دموکراسی، دفاع از حقوق ملت و فعالان جامعه مدنی و مبارزه با خودکامگی، بهایی سنگین دارد که حتی از ستاندن جان نیز فروگذار نمی کنند.
                              اکبر محمدی به عزت ابراهیم نژاد و سایر شهدای جنبش دانشجویی پیوست و زخم کهنه ۱٨ تیر و ۱۶ آذر را عمق و تازگی بخشید.
                              صادرکنندگان حکم اعدام او نهایتا پس از تاخیری هفت ساله به هدف خود رسیدند. بازداشت، اذیت و آزار و حکم اعدام و حبس همه برای آن بود که شعله آزادی خواهی در دانشگاه فروکش کند و دانشجویان تسلیم امنیت قبرستانی شوند. اسرار پرونده کوی دانشگاه تهران افشا نشود و در مسیری انحرافی وارونه گردد. دادخواهی دانشجویان در قوه قضاییه فرجامی نیابد و بر عکس، آنان در صندلی متهمان بنشینند. گروه های فشار و آمران شان از مجازات بگریزند، سعید عسگرها آزادانه به شکار مخالفین بپردازند و سرانجام سردار نظری ها سرخوش از منع پیگرد قانونی در سر خیال وکالت بپرورند.
                              اینجانبان ضمن ابراز تسلیت به خانواده درد کشیده محمدی از تمامی نهادهای مدنی، گروه های سیاسی داخل و خارج از کشور و مجامع بین المللی حقوق بشری در خواست می کنیم که برای روشن شدن علت مرگ اکبر محمدی و مجازات مسببان و عاملان این فاجعه از هیچ تلاشی فروگذار نکنند.
                              اکثر ما به عنوان کسانی که مدتی را در حبس گذرانده ایم همسو با زندانیان سیاسی بند ٣۵۰ اوین خواستار روشن شدن هر چه زودتر عاملان این جنایت و مجازات آنها هستیم و برای ممانعت از تکرار تجربه زهرا کاظمی اعلام می داریم از آنجا که دستگاه قضایی استقلال خود را از دست داده است لذا ضرورت دارد که گروهی از پزشکان بی طرف باکالبد شکافی بتوانند دلایل این فاجعه را روشن کنند. نقاط ابهام فراوانی در مورد مرگ اکبر محمدی موجود است به خصوص آنکه صحبت از حضور افرادی چون سعید مرتضوی در زندان اوین درهنگام مرگ او هم می رود.
                              با توجه به وضعیت نا امن زندان ها، مشکلات خاصی که زندانیان سیاسی به واسطه تحمل فشار های بسیار دارند، هر آینه بیم آن می رود که فاجعه دیگری رخ دهد. بدین وسیله ما مراتب عمیق نگرانی خود را ابراز می کنیم. لذا ضروری است، هر چه زودتر آقایان ناصر زرافشان، حشمت الله طبرزدی، منوچهر محمدی، احمد باطبی، مهرداد لهراسبی، عباس دلدار، بهروز جاوید تهرانی، منصور اسانلو ،سید علی اکبر موسوی خوئینی، رامین جهانبگلو ،... و تمامی زندانیان سیاسی از هر نژاد و عقیده و مذهبی و از جمله بازداشت شدگان حوادث کردستان و آذربایجان از زندان آزاد شوند.
                              همچنین با عنایت به بیماری های متعدد آقایان عباس امیرانتظام و سیامک پورزند و وضعیت نابسامان زندان ها که قطع مرخصی استعلاجی آنان را نگران کننده می سازد، وضعیت آنان به فوریت از مرخصی به آزادی کامل تغییر یابد.


                              علی افشاری، رضا دلبری، محسن سازگارا، اکبر عطری، مهر انگیز کار، محمد ملکی

                              Comment


                              • Comment

                                Working...
                                X