Announcement
Collapse
No announcement yet.
Political Articles
Collapse
X
-
برای شروع بحث و به عنوان اولين سؤال اين موضوع را مطرح میکنيم که بحث حقوق بشرجنبههای مختلف از جمله رفاه اجتماعی و بحثهای مختلف سياسی و حقوقی دارد. يکی از سؤالهای اصلی در مورد ايران اين است که چرا هميشه حقوق بشر در ايران وحوزههای بحث در مورد حقوق بشر به سياست مربوط شده و بحث جنبههای ديگر که در ايران ظرفيتاش وجود داشته مغفول مانده است. خلأش چه بوده شده، آيا علت آن، فعالان حقوق بشری بوده يا علتهای عمومی داشته و حقوق بشر از لحاظ سياسی در ايران پررنگتر بوده است.
- اساساً حقوق بشر خطابش به حکومتهاست واز حکومتها خواسته میشود که به حقوق بشراحترام بگذارند و اجرا کنند بنابراين هر وقت که صحبت از نقض حقوق بشر میشود در حقيقت انتقاد از عملکرد و انتقاد ازکم کاری حکومت دراين زمينه است. در برخی از ممالک هر انتقاد از حکومت، سياسی قلمداد میشود و گاه برخی از افراد آنقدر پيشروی میکنند که انتقاد از حکومت را معادل براندازی و اقدام عليه حکومت میدانند حال آنکه اينطور نيست شما میتوانيد انتقاد کنيد از سردلسوزی يا انتقاد کنيد برای اينکه حکومت بهتر حکومت کند و مردم راحتتر باشند و حکومت پايدارتر باشد. علت اينکه حقوق بشر، سياسی قلمداد میشود در حقيقت اين است که شما وقتی صحبت ازحق تحصيل میکنيد که يکی از حقوق مدنی است وقتی صحبت از آزادی در انتخاب شغل میکنيد که اين حق سياسی است يا صحبت از برخورداری از حق معيشت میشود که اين يک حق اقتصادی است همهی اينها در حيطهی سياست رقم زده میشود چرا که خطاب تمام اينها به حکومت است.
* شما میگوييد سياسی است.
- خير سياسی نيست ولی چون خطاب به حکومتست سياسی تلقی میشود.
* يک فعال حقوق بشر که میداند حقوق بشر حوزههای ديگری را هم پوشش میدهد بر فرض چرا مثلاً فعالان حقوق بشر نرفتند به سمت اينکه سينماها بيشتر شود يا فرهنگسراها بيشتر شود يا به طورمثال درصد رفاه خانوادهها بالاتر برود. اشکال چيست؟ آيا اشکال از فعالان حقوق بشر است؟
- اين امور هم جزو امور فرهنگی است و فرهنگ هم از مسائلی است که در حيطهی حقوق بشر میگنجد اما چرا سراغ سينما کمتر رفته شده، من میگويم به سراغ سينما هم رفتيم، اما درچه قالبی، شکل سينما کجاست وقتی شما برای سناريو بايد اجازه بگيريد و بعد فيلم را نشان دهيد و اجازهی اکران بگيريد اين خلاقيتها در سانسور آسيب میبيند. بنابراين وقتی شما صحبت از آزادی بيان میکنيد فقط صحبت از روزنامه نيست، صحبت سينما و تئاتر هم هست، صحبت خلاقيتهای هنری هم هست. دراين زمينهها هم کار شده است.
* اينکه فيلم توليد نمیشود يا سانسور میشود يک بحث است، بحث من اين است که يک شهروند براساس معيارهای شهروندی سالن سينما به اندازهی کافی ندارد؟
- بله امکانات رفاهی و تفريحی کم است که اين کمبود واقعاً در شهرستانها احساس میشود به همين دليل است که جوانها تا خود را میشناسند سعی میکنند به تهران بيايند چرا نبايد امکانات کشور عادلانه تقسيم شود اين تبعيض از کجا سرچشمه میگيرد همهی اينها از بحثهای حقوق بشری است. اما چرا کمتر به اينگونه مسائل پرداخته شده است: دو دليل دارد: يکی اينکه اصولاً صحبت از حقوق بشر در ايران خيلی تازه است اولين ngoی حقوق بشردر ايران درسال ۱۳۵۶ تأسيس شد آقای مهندس مهدی بازرگان، دکتر عبدالکريم لاهيجی و علی اصغر حاج سيدجوادی. مؤسس اين ngo بودند.اسم آن جامعهی حقوق بشر ايران بود. يعنی در واقع فعاليتهای حقوق بشر ايران برمیگردد به۱۳۵۶ و فقط هم برمیگردد به همين يک انجمن. اين انجمن تا سال ۱۳۵۸ فعال بود. بعد وضعی پيش آمد که ديگر فعاليتش را تعطيل کرد و دوتن از مؤسسين آن مجبور به ترک ايران شدند و تا مدتها در ايران کسی صحبت از حقوق بشر نمی کرد ومن يا ديگرانی از آن ياد میکرديم در سال ۱۳۶۰وقتی نشريات دست راست میخواستند به من بگويند میگفتند ای طرفدار حقوق بشرای ای ليبرال و اينها را به مثابهی يک ناسزا بکارمیبردند. اما الآن جامعه به جايی رسيده که دفاع از حقوق بشر تبديل به يک خواست اجتماعی شده بسياری از افراد ادعای طرفداری از حقوق بشر دارند هر چند که خود گاهی از اوقات ناقض حقوق بشر هم هستند.
بنابر اين يک دليل برمیگردد به اين مسأله که حقوق بشر در ايران بسيار نوپاست.و طبيعتاً فرصت نداشته که وارد همهی حيطه ها شود اولويتها را انتتخاب کرده و رفته سراغ مسائل مهمتر و خيلی طبيعی است که در حيطهای که واجبتر بوده کارشده است.
چيز ديگری که مهم است اين است که فعالين حقوق بشر مورد سوظن حکومتها هستند و اين قاعده در سراسرجهان برقرار است چرا که گفتيم خطاب حقوق بشر به حکومت است و فعال حقوقی بشر منتقد حکومت است بنابراين خيلی از کشورها تحمل نمیکنند و به همين دليل است که شما میبينيد آمار فعالين حقوق بشر که زندانی شدند و يا اعدام شدند در سراسرجهان کم نيستند از همين رو به خاطر مخاطرات آن اصولاً افرادی که رغبت میکنند وارد اين حيطه بشوند هم کم هستند.
* فکر نمیکنيد که مثلاً برفرض براساس صحبت قبل تاکيد بيش از حد فعالان حقوق بشر و در موضوعات حساسيت برانگيز است که حکومت را برمیانگيزد از مواردی بوده که فعالين حقوق بشر روی آنها انگشت گذاشتند و همين باعث محدوديت بيشتر شده است.
آيا فکر نمیکنيد که مسائل حقوق بشر به جای اينکه در حوزه سياسی مطرح شوند در فاز مسائل اجتماعی مورد بحث قرارگيرند بهتر باشد.
- کاملاًّ درست است، ولی میخواهم به شما بگويم اين اتفاق افتاده من سابقه را به شما گفتم. جامعهی حقوق بشر ايران در سال ۱۳۵۸ عملاً متوقف شد وسالها به همان صورت بود. فعاليت مجدد حقوق بشر در ايران میدانيد باچه موضوعی شروع شد؟ باحقوق کودک. يعنی به جای اينکه من سراغ مسائل سياسی بروم سراغ کودکان رفتم و سعی کردم که مسائل کودک را مطرح کنيم. زيرا حقوق کودک هم يکی از شاخههای حقوقی بشر است ما ديديدم که اين مساله کمتر حساسيت برانگيز است و بسيار هم مهم است.نتيجتاً من کتاب حقوق کودک خود را نوشتم که اولين کتاب حقوق کودک در ايران است و متاسفانه هنوز هم تنها کتابی است که در اين زمينه نوشته شده است و بعد با کمک عدهای از همفکرانمان انجمن حمايت از حقوق کودکان را تشکيل داديم و به حمايت از کودکان خيابانی پرداختم و طبيعی است که در اين رشته مسائل اقتصادی مطرح میشود. به حمايت از کودکان زندانی پرداختم و طبيعی است که در اين زمينه مسؤليت قانونی کودکان پيش میآيد. به حمايت از کودکان مورد ستم در خانواده پرداختيم و طبيعی است که در اين ارتباط موضوع حضانت پيش میآيد و اينطور نبوده که ما فقط از سياست خالی شروع کنيم.
* بحث ديگری که پيش میآيد اين است که ايران جز امضاکنندگان اعلاميه جهانی حقوق بشر است الزامی که برای کشورهای امضاکننده وجود دارد اين است که قوانين مصوب آن کشور نبايد متضاد با اعلاميه جهانی حقوق بشرباشد. همانطور که شما هم در کتابی به اين مساله پرداختهايد ما موارد زيادی داريم که اين موارد نقض شده شما به عنوان يکی ازفعالان حقوق بشری چه راهی را پيشنهاد میکنيد که بايد پيش رفت تا ما کمکم برسيم به آنچه در اعلاميه جهانی حقوق بشر مد نظر گرفته شده است.
- به عنوان مقدمه بايد بگويم که قواعد حقوق بشر بالاتر از قوانين داخلی است و کشورها حق ندارند و نمیتوانند برای نقض حقوق بشر به قوانين داخلی و حتی قانون اساسی خود استناد کنند. زيرا اگر غيراز اين بود هر کشوری به حقوق بشر میپيوست و سپس قوانين خودش را تصويب میکرد و میگفت خيلی خوب اين قانون من است. بنابراين علمای حقوق به اين اعتقاد رسيدندکه ضوابط حقوق بشرحتی بالاتر از قانون اساسی هر حکومتی است وکشورها مکلفند قوانين خود را منطبق برحقوق بشر تنظيم کنند و استناد به قوانين داخلی مجوز تخطی از حقوق بشر نيست. اين يک اصل پذيرفته شدهی کلی درهمه جهان است، اما در واقعيت چطور است آيا همهی کشورهايی که اين ميثاقها را پذيرفتهاند قوانين داخلیشان منطبق با ميثاقهاست؟ بنابراين تعدادی از کشورها از جمله ايران مغايرتهايی دارند از جمله دراصلی که درحقوق بشر هست هر نوع تبعيض براساس جنسيت ممنوع است، میبينيم که اين تساوی حقوق در قانون ما منعکس نيست.
از جمله شهادت دو زن برابر شهادت يک مرداست در دادگاه، ديهی زن نصف ديهی مرد است.تعداد زوجات درقانون به رسميت شناخته شده است. سن مسؤليت برای دختر زودترشروع میشود تا پسر و بسياری موارد ديگر. چه بايد کرد؟
اين سؤال يک جواب بسيار ساده دارد قانون بايداصلاح شود. بايد برمبنای تعهدات بينالمللی دولت جمهوری اسلامی ايران قوانين داخلی هم تنظيم شودزيرا يا انسان تعهدی را نمیپذيرد يا اگر پذيرفت بايد آن را اجرا کند اين مساله هم در حيطهی حقوق فردی و هم درحيطهی حقوق اجتماعی است. يعنی من يا درقبال شما متعهد نمیشوم مثلاً من متعهد نمیشوم برای شما ظرف مدتی خاص يک تابلوی نقاشی بکشم يا اگر متعهد شدم بايد آن را بکشم و اگر نکشيدم شما رفتيد دادگاه و من را محکوم کرديد-اين نتيجه ی طبيعی آن تعهدمن است. درحيطهی بينالمللی هم همينطوراست.
يک حکومتی اگر متعهد اجرا میشود طبيعتاً بايداجرا کندو اگر اجرا نکرد به عنوان ناقض حقوق بشر محکوم میشود اين محکوميت میتواند پيامدهای چندی در برداشته باشد از جمله تحريم از جمله محدوديت روابط اقتصادی و... میباشد.
* همانطور که می دانيد ايران با توجه به تکثر اقوام و مذاهب مختلف به لحاظ قانونی در ظرفيت قانون اساسی بخشهايی تعبيه شده مثل تدريس زبان محلی در کنار زبان فارسی يا موارد مشابه. شما اين نقض را چگونه ارزيابی میکنيد و تبعيض آشکاری که در قانون داريم و آنچه در عمل داريم شما در مورد قوميتها چه ديدگاهی داريد، منظورم قوميتهااز نظر حقوق بشر ی و آنچه در قوانين اساسی و داخلی وجود دارد است.
- ببنيد قانون اساسی يک ظرفيتهايی دارد که هنوز اجرا نشده است و يک نواقصی هم دارد که زمانی بايد رفع شود يکی از ظرفيتهای قانون اساسی که هنوز اجرا نشده مسالهی شوراها ست مسالهی شوراها سالها معوق میماند تا اينکه در زمان آقای خاتمی تا حدودی اجرا شد چرا تا حدودی چون شورای استان نداريد. اگر اين قسمت از قانون اساسی به درستی و کاملاً اجرا شود در اينصورت مسالهی قوميتها به مقدار زيادی حل میشود. سپردن کار مردم به مردم يکی از نتايج شوراهاست که متاسفانه هنوز کامل انجام نشده و از آنجايی که هيچ قانونی ابدی نيست در علم حقوق هم هيچ قانونی ابدی نيست. نسبت قانون به جامعه مثل لباس است برای فرد، لباسی که شما در سن ۲۰سالگی میپوشيد در سن ۳۰ سالگی اگر چاق شده باشيدآن را نمیپوشيدو بايد لباس را عوض کنيد جامعه و قانون هم همين نسبت را دارد
يک قانون ممکن است برای زمانی خوب باشد و بعد جامعه در اثر تحولاتی که رخ میدهد اين قانون احتياج به تطبيق داشته باشد چنان که ديديدم ظرف مدت کوتاهی از تاريخ تصويب قانون اساسی ايران اين قانون اصلاح و بازنگری شده يعنی هرجا که ناقص بود ما میتوانيم اين کاررا انجام دهيم، در زمينهی قوميتها به نظرمن بايد اول از همه مسالهی شوراها بطورکامل بايد اجرا شودببينيم با اجرای کامل و صحيح اين اصل قانون اساسی آيا مشکل حل میشود يا نه و اگرمشکل حل نشد ببينيم مشکل درکجا و چه قسمتهايی وجود دارد و آنوقت برهمان اساس طبيعتاً همانطور که در قانون اساسی پيشبينی شده میتوان قانون اساسی را مورد بازنگری قرارداد.
* شما استنباط میکنيد در حال حاضر مشکل از کجا ناشی میشود. فقط شوراهاست يا نه جای ديگری است؟
- درحال حاضر تا زمانی که شورا در همه ابعادش تشکيل نشود نمیتوان در مورد مباحث ديگر سخن گفت.
Comment
-
به اين صورت به اين مساله نگاه نکنيد قوميتها خصوصاً کردها، اساساً ايرانيان اصيل هستند اول کردها هستند و بعد ساير اقوام به ايران آمدند اين يک چيز تاريخی است که کردها اصيلترين اقوام آريايی هستندوضمناً خيال نکنيد فقط به قوميتها ستم میشود در اثر عدم اجرای کامل قانون و بقيه کاملاً در رفاه به سر میبرند. نه ستم متأسفانه در حيطههای مختلف هست. مگر در حقوق زن تبعيض نداريم مگر در مذهب تبعيض نداريم، در قوميت هم تبعيض هست بنابراين اجازه دهيد که من کمی شعله را کم کنم و بگويم که خودتان را جدا از مردم ندانيد، اگر خوشيم همه با هم خوشيم اگر بدحاليم همه باهم بدحاليم. اما صحبت سر اين است که اگر قرار شود اهالی يک ده نمايندگان خود را انتخاب کنند اهالی يک بخش توسط شعبههای آن دهات تعيين شوند از بين آن نمايندگان تعداد معدودتری انتخاب شوند برای شورای شهر از آنها تعداد متعددتری انتخاب شوند برای شورای استان به اين ترتيت انتخابات از پايين به بالا آمدن چيزی شبيه حکومت فدرالی است و با توجه به اختياراتی که شوراها را میتوانند داشته باشند و اينکه بايد قوانين عادی بنويسد حالا حکومتیها اگراين حرف را بزنند يا نزنند دليل نمیشود که حرف من اشتبا ه باشد چون يک حکومتی گفته است ضمن اينکه اين انتقاد برآن حکومتی که اين حرف را میزند هم وارد است. ما میخواهيم اجرا شود شما که درون حکومت هستيد چرا اجرا نمیکنيد بنابراين گاهی از اوقات میبينيم کسانی که سالها دستاندر کار حکومت بودند جای خود را با مردم عوض میکنند و حرفی را که مردم بايد بزنند خودشان زودتر میزنند. بدون توجه به اينکه خود شما هستيد که بايد اجرا کنيد نه فرد ديگری من هنوز هم براين اعتقادم که وقتیکه من میگويم اجرای کامل و صحيح، جملات مرا دقيقاًّ توجه کنيد: اجرای کامل و صحيح قانون. در درجهی اول يعنی طبق قانون اساسی بايد در کنار زبان فارسی زبان قوميتها را آموزش دهند.
ببنيد در ايران خوشبختانه اقوام متعددی با زبانهای متعدد زندگی میکنند آيا برای ما امکان دارد که چند زبان رسمی داشته باشيم مثلاً ۱۵ زبان رسمی داشته باشيم؟ نه يک زبان رسمی داريم. شما وقتی که به يک بچهی کرد زبان يا ترک زبان فقط فارسی ياد دهيد اين ترکی يا کردی را فقط از طريق حرف زدن با پدر و مادر بلد است و ديگر نمیتواند بخواند و بنويسد به تدريج چند نسل که بگذرد اصلاً زبان از دست میرود و اين يک تبعيض فرهنگی است که درست نيست در عين حال هم نمیتوانيم از زبان فارسی دست بکشيم. چون زبان فارسی زبان مشترک همهی ماست زبان فارسی بايد باشد از ابتدا هم در مناطقی که اقوام غير فارس زبان زندگی میکنند از ابتدا بايد تدريس زبان محلی داشته باشند. اين کودک وقتی که به مدرسه میروند ۷۰% کمتر از فارس زبان هست به همين دليل افت بچههای مناطق محلی در سطح اول دبستان خيلی زياد است سطح اول دبستان خيلی زياد است بچههايی که تا ۷ سالگی تمام مدت در خانه ترکی حرف زده وقتی میخواهد برود مدرسه تازه بايد ياد بگيرد که به آب میگويند آب بعد هم چطور مینويسند و چگونه میخوانند اما بچهی فارس زبان نصف راه آمده چون میداند اين آب است حالا بعد فقط بايد ياد بگيرد خواندن و نوشتن را. خوب خيلی طبيعی است اين برای يک بچهی ۷ سالهی بار سنگينی است. چون آن زبان را بلد است بعد بتدريج از سال دوم و سوم که زبانش قوی شد کتابهای فارسی زبان را و از دبيرستان کتابهای زبان فارسی. زبان فارسی، زبان ادارات، زبان قانون، زبان رسمی همه بصورت فارسی است اما در نقاطی که اکثريت غير فارس زبان هستند میتوان مترجم در هر ادارهای گذاشت.
میخواهيم برويم فرمانداری يک مترجم کرد يا ترک يا لر، يک نفر که بلد نيست آن مترجمها جای آنان حرف بزنند و آن هم که درس خوانده مدرسه رفته طبيعتاً فارسی را بلد است زبان رسمی مملکت را بلد است. در اين جا هم ملاک يکپارچگی ما يعنی ايران حفظ شده و هم زبان فارسی را حفظ کرديم ضمن اينکه زبان اقوام فرهنگی را هم از بين نبردهايم.اما اين که شما میگوييد که بله با دو واحد زبان در دانشگاه سروتهاش را هم بياورند بله، ولی اين اجرا کامل قانون نيست، اجرای صحيح قانون نيست. احترام به زبانهای بومی غير فارسی ايران نيست.
* کردها، فارسها ريشههای تاريخی فراوانی دارند به نظر شما توجه به زبان کردی بعد از زبان فارسی يک ضرورت نيست؟ به نظر من به همگرايی مملکت هم کمک میکند؟
- من همواره مخالف اين تبعيضات بودهام اما ضمناً تاکيد میکنم اين تبعيضات صرفاً نسبت به کردها نيست يا نسبت به اقوام عرب زبان، نسبت به اقوام لر هم هست، نسبت به آدمها هم هست نسبت به زنان، نسبت به غير شيعيان هم هست من با هرنوع تبعيضی مخالفم و سوم احترام به تنوع فرهنگی يعنی کشوری مثل ايران اين چنين اقوام مختلف را در درونش جای داده در دامانش پرورش داده است، اين يک افتخار است برای ايران ما. بايد اين فرهنگها را حفظ کنيم بايد خرده فرهنگها را هم مورد توجه قرار دهيم مثلا ًشما خرده فرهنگهای متنوعی داريد. لهجهی کردهای کرمانشاه فرق دارد، با لهجهی سنندج، اينها را بايد حفظ کرد وقتی که من میگويم تدريس زبان بومی زمان دبستان آغاز شود برای همين است. برای اين است که اين بچهای که در کرمانشاه بزرگ شده زبان کردی با لهجهی ديگری صحبت میکند. او وقتی میرود مدرسه بايد کردی را با همان لهجه ياد بگيرد، بنويسد و ظرف چهار پنج سال نوشتن را يا د میگيرد. وقتی که نوشتن به زبان مادریاش را با زبان بومیاش ياد گرفت اين ديگر هرگز از بين میرود اين زبان اينکه در دبستانها و دبيرستانها فقط فارسی تدريس میشود اين چيزی است که باعث از بين رفتن حقوق فرهنگی اقوام میشود ضمن اينکه قانون اساسی تاکيد دارد که به اين حقوق بايد احترام گذاشت. بعد از ۲۷ سال هنوز بسياری از موارد قانون اساسی را اجرا نکرديم، نرفتيم که اجرايش کنيم. مثلاً هنوزم که هنوز است تعريف جرم سياسی نداريم خوب اين يک کمکاری است که شده و بالاخره بايد برطرف شود به همين دليل است که من میگويم ابتدا ظرفيتها را تکميل کنيم سپس بياييم ببينيم کجاها را بايد پر کنيم.
*ارزيابی شما از ديد قوانين بينالملل از حقوق قوميتها چيست؟
- اعلاميههای بينالمللی اين حقوق را چگونه ارزيابی میکنديد و اگر بر فرض زمانی حقوق اقليت بر يک حاکميت به تعارض رسيد با حقوق جهانی، آن قوم چگونه میتواند آن را استيفا کند.آيا چيزی دارد که به آن استناد کند يا نه؟
ببنيد اين برمیگردد به مسالهی نقض حقوق بشر وقتی که شما میگوييد اقليت يعنی تبعيضها. حقوق اقليلت رعايت نمیشود يعنی تبعيض گذاشته میشود يعنی حقوق بشر نقض شده است و اين برمیگردد به مساله ضمانت اجرای عدم رعايت مقررات حقوق بشر که مفصلاً در موردش صحبت شد.
* شما میفرماييد زبان فارسی فصل مشترک ماست اولاً در تعريف اين فصل مشترک من عرب شرکت نداشتم من هرگز نخواستم زبان فارسی فصل مشترک من و تو باشد شايد من میخواهم فصل مشترک من، فلان چيز ديگر باشد و اين نشان دهندهی نقض حقوق بشر از دير باز تا حالا بوده و فعالين حقوق بشر چون خود فارس زبان هستند اين را راحت دور میزنند. صحبت در مورد اصالت يا عدم اصالت کردها محور گفتمان ما نيست، اصالت و عدم اصالت يا اصيل بودن معنا ندارد اتهامی که کردها هميشه با آن مواجه هستند مسالهی تجزيهطلبی است شما گفتيد شما خودتان را جدا نکنيد به همهی ما تبعيض میشود. مثل اين است که من به خانم عبادی بگويم شما خودتان را از جامعه جدا نکنيد دفاع از حقوق زنان به معنای جدا کردن زنان نيست و دفاع از حقوق قوميتها به معنان جداکردن آن ها از جامعه نيست آنها بخشی از جامعه هستند که تضعيف مضاعف میشوند ولی شما جواب ما را اينطور داديد. مثلاً حق تعيين سرنوشت يکی از اساسیترين حق هاست. ...ولی خوب منافع ما منافع با سياسی فعالان سياسی فارس ممکن است در تضاد باشد، اينجا را ما چکار کنيم طبق قانون...
- من دلم میخواهد بچهام ترکی حرف زدن فقط، بلد نباشد ترکی را بتواند بنويسد و بخواند و طبيعتاً فارسی را هم بايد بلد باشد و بخواند و اينطوری است که قومی زنده میماند و وحدت خود را هم حفظ میکند چون قرار نيست ايران به تعداد اقوامی که دارد تکهتکه شود و صحيح نيست بنابراين ما خواستيم با هم جمع شويم ومانند اعضای يک خانواده با هم زندگی کنيم. در فضای خانواده يک زبان مشترک دارند مثلاً يک ترک و يک لر و يک عرب و يک کرد که بخواهند با هم مینشيند به چه زبانی حرف میزنند خوب اگر فارسی حرف بزنند همه میفهمند اينکه میگويم زبان مشترک يعنی در حقيقت ريشهی وحدتی ماست، را به هم میپيوندد.
* خانم عبادی اينکه فارسی زبان رسمی است ما قبول داريم حال آنگه ما زبان کردی درحد ابتدايی و راهنمايی میخواهيم نه اينکه زبان کردی بخشی از حکومت شود. ما از کمترين حقوق خودمان در اين مملکت محروميم و ما از شما میخواهيم که اين تبعيضات را به عنوان يک حقوقدان حقوق بشر مطرح کنيد در هرحال الآن حدود ۱۰ ميليون کُرد در ايران زندگی میکنند بعد بخشی از کردها مشکل مذهبی دارند. ما در اين مملکت ۱۵ ميليون سنی داريم و يک مسجد اهل تسنن در تهران نداريم و ضمناً از کانديد شدن برای رياست جمهوری محروميم. چرا من ايرانی بايد بروم سفارتخانهی عربستان نماز بخوانم. ما میخواهيم نگاه شما به عنوان يک چهرهی بينالمللی را نسبت به اين تبعيضات بدانيم؟
- از شما عذر میخواهم که زحمتتان میدهم ولی میخواهم که مقالات و سخنرانیهای مرا در اين باره بخوانيد، ببنيد من چقدر در اين زمينه، مقاله دارم و نوشتهام اما اگر برای مصاحبه میخواهيد من صراحتاً میگويم با اينگونه تبعيضات مخالفم حتی درصحبتهای قبلی هم، پيشنهاد من بود که آموزش زبان را بايد از دبستان شروع کنيم و با اينگونه تبعيضات صد درصد مخالفم زيرا تبعيض براساس قوميت در حيطه حقوق بشرممنوع است. از بابت گفتن اين مطالب است که بايد بخواهم سخنرانیها و مقالههای من را ببيند که چقدر من دراين باب صحبت کردهام منتها به نکتهای میخواهم توجه کنيد و آنهم اينکه من هم مثل شما زبانی برای گفتمن دارم و دستی در حکومت هم ندارم، فقط میتوانم بگوييم و بگوييم و بگوييم و حق هم نداريم که از گفتن خسته شويم اميدوارم که روزی به جايی رسد که گوش شنوايی برای اينگونه مطالب پيدا بشود. به اينجا برسيم که چه کسی گفت زبان فارسی زبان مشترک ما باشد نه من گفتم نه شما نه رژيم جمهوری اسلامی گفت و نه رژيم شاهنشاهی اين يک چيز طبيعی است از زمان حافظ و سعدی و ناصرخسرو و دهلوی و... به زبان فارسی صحبت میکردند. بنده و شما هم مقصر نيستيم که آنها به زبان فارسی شعر گفتند اگر مولانا به زبان فارسی شعر گفته خوب دليلش اين بوده که ساکنان آن منطقهای که مولانا درآن بوده فارسی صحبت میکنند. پس بنابراين ما نخواهيم روی حقايق تاريخی پا بگذاريم معذرت میخواهم اين يک لجاجت است ما لجاجت هر کسی میتواند هر حرفی دلش خواست بزند آزادی است. خوب يکی هم میگويد من تعيين نکردم اما حرف بايد طوری باشد که خريدار داشته باشد من ديگر به مولانا نمیتوانم بگويم که چرا به فارسی شعر گفتی يا به فردوسی بگويم چه کسی به تو گفته بود تو شاهنامه را به فارسی بگويی، خوب زبان ساکنان آن منطقه آنطور بوده است.
Comment
-
در هانوفر اين اعتراض هم به ميان آمد كه چه كسي اجازه داده كه يك تواب به اين سمينار راه يابد. كساني كه از حضور او مطلع بودند چرا اين موضوع از ابتدا با جمع در ميان نگذاشتند؟ گفته شد كميته برگذار كننده بايد مانع ورود چنين كساني به سمينار شود. من نفهميدم چرا در اين ميان انگشت اتهام متوجه مينو شد كه اين سمينار را به اطلاع زيبا رسانده بود. اگر زيبا خود از طريق اينترنت آگهي اين سمينار را خوانده و نام نويسي كرده بود، آن وقت چه كسي مقصر مي شد؟ عده اي از موضع بهم ريختن ارزشها و تعدادي ديگر از اينكه حضور او به تشنج انجاميده و باعث ناراحتي آنها و ديگران شده، اعتراض داشتند. دوستان بيائيد كمي منطقي تر و عملي تر به مسئله بنگريم. برنامه اي كه ما در آن شركت داشتيم يك سمينار عمومي بود نه يك مجمع سازماني و حزبي. نه در ماهيت سمينار مي گنجد كه براي ورود اشخاص شرايطي قائل شود و نه كميته برگذار كننده از چنين حقي برخوردار است كه براي نام نويسي زندگي نامه بخواهد يا كسي را با اين استدلال كه حضور او باعث آزار ديگري است، بيرون كند. تصورش را بكنيد اگر چنين قواعدي در اين سمينارها وجود مي داشت، چه بلبشوئي مي شد و آيا اصلا مي توانستيم آن روز با افتخار 16 امين سالگرد اين سمينارها را جشن بگيريم. آيا معيارهاي مشترك براي انتخاب افراد وجود دارد؟ اگر براي ورود اشخاص شرايط قائل مي شيم، آيا بسته به سليقه كميته شهرها، مثلا توده ايها و اكثريتي ها و يا افرادي با گرايشهاي سلطنت طلب هر چند سال يك بار حذف نمي شدند؟ شايد امروز اين موضوع حل شده اي باشد، ولي فراموش نكنيم كه اين بحثها زماني عمل مي كرده است. شايد در آينده هم موضوع شركت يك تواب در سمينارهاي ما موضوعي حل و فراموش شده باشد. اما كميته برگزار كننده اين صلاحيت را دارد كه با تشخيص خويش گاه براي اجتناب از تشنج و درگيري وارد عمل شود. در اين سمينار دو بار - يك بار در جمع خارج از سالن و يك بار در جمع رسمي سمينار- كميته ناچار به دخالت شد و از زيبا خواهش كرد كه جمع را ترك كند. اين، تصميم ساده اي براي آنها نبود. در اينجا به سهم خودم از برخورد سنجيده و هماهنگ برگذاركنندگان سمينار تشكر مي كنم. برغم فشارهائي كه بر آنها بود، سعي و آرامش خويش را در پيشبرد برنامه سمينار از دست ندادند. حتي دو نفر از اعضاي كميته، كه از حضور زيبا بسيار برافروخته بودند، ترجيح دادند نه از موضع اتوريته عضوي از كميته، بلكه بعنوان فردي از شركت كنندگان سمينار وارد بحث شوند و نظر و حس خود را به كميته منتقل نكنند.
كساني هم براي اجتناب از زنده شدن دردها و ناراحتيها به حضور زيبا اعتراض داشتند. ولي مگر مي شود بطور تصنعي جلوي باز شدن اين زخمها را گرفت؟ شما مي توانيد كتابي را كه شما را ناراحت مي كند، نخوانيد. بديدن فيلمي كه يادآور زخمهاي گذشته است، نرويد، با چنان شخصي وارد گفتگو نشويد، ولي در يك جمع عمومي چنين انتخابي محدود است. ولي چرا اصلا بايد از چنين بحثها و چالش هائي پرهيز كرد؟ زخمهاي ما خوره هائي هستند كه مي توان در باره شان بحث و تامل كرد. موضوع توابها هم، هر چند تلخ، بخشي از گذشته ما است. حتي اگر اين چالشها آرامش ما را بهم مي ريزند، راه حل مسكوت گذاشتن آنها نيست. ولي نبايد ناديده گرفت كه صرفا اين خود چالشها و بحثها نبودند كه تجربه هاي دردناك را در ما زنده كردند. ما امروز مي توانيم با فاصله گيري از گذشته تا حدودي بر آن غلبه يابيم. مثلا امروز ما در ميان بهترين دوستان مان، كساني را هم داريم كه در گذشته به خاطر وابستگيهاي گروهي و جناحي به هم خط و نشان مي كشيديم و قادر به تحمل ديگري نبوديم. ولي اگر آن فضاي تب آلود گذشته، كه در آن هر كسي تنها خود و گروه خود را برحق مي ديد، دوباره زنده شود، نمي توانيم تضمين كنيم كه زيبائي دوستي هاي امروز ما لرزه برندارد. در سمينار هانوفر هم شاهد بوديم كه گاه فضاهاي تند و هيستريك گذشته دوباره جان گرفتند. به نظر من اين امر بود كه آرامش و هماهنگي ما را مختل مي ساخت. براي دوست همسفرمن، زنداني زمان شاه، آن روز خاطره دردناكي از گذشته چنان زنده شد، كه به بستري شدن وي در بيمارستان انجاميده است. اين خاطره مربوط مي شد به برخورد آميخته به خشونت زنان زنداني سابق- شايد همسفر من هم به آن جمع تعلق داشت- با زني كه براي آزادي اش تقاضاي عفو نوشته بود. روشن است كه نمي توانستيم همگي در مورد برخورد با زيبا هم نظر باشيم. اما مي توانستيم با تامل و قدري انصاف با همديگر بحث كنيم. فضائي، كه به تحريف و تهمت آلوده باشد، مانع بحث و تامل مي شود و مي تواند انسانها را بشدت منقلب كند. اغراق در واقعيت و پخش اين شايعه كه "يك شكنجه گر به سمينار آمده" خيلي ها را بشدت برافروخته و متاثر كرده بود. دوست همسفر ديگري را در گوشه اي ديدم كه تنها نشسته و مي گريد. او ابتدا از شنيدن اينكه يك شكنجه گر آنجاست، برافروخته و خشمگين شده بود. دقايقي بعد در جمعي ديگر سرنوشت زيبا را شنيده بود. بر پيشداوري خود مي گريست.
در اين ميان من هم مورد بازخواست واقع شدم كه براي درخواست پناهندگي زيبا تائيديه داده ام. من بعد از 22 سال زيبا را در اين سمينار مي ديدم. عضوي از خانواده او از طريق واسطه اي اين درخواست را از من كرده بود. من براي مقامات رسيدگي به امور پناهندگي نوشتم كه سيبا- نام سابق زيبا- زنداني سياسي بوده و در اثر شكنجه ها بيمار گشته است. من هم در ابتدا در اينگونه موارد ترديدهايي داشته ام. ولي در خلوت خودم بر اين ترديدها فائق آمدم. اگر حق زيبا است كه مثل من و شما، كه از رژيم جمهوري اسلامي صدمه ديده، تقاضاي پناهندگي كند، آيا با تائيد من مبني بر زنداني بودن او دستهاي من "آلوده" مي شود؟ شما با پناهندگي او مخالف هستيد يا با تائيديه من؟ تائيد هم بنديهايم حداقل كمكي بوده كه هر وقت از من خواسته شده، در حق آنها انجام داده ام. در اين كار قيدهاي ايدئولوژك هم دست و پاي مرا نبسته است. در معيارهاي پناهندگي سياسي، مواضع سياسي و ميزان مقاومت انسانها در زير شكنجه ملاك نيست با اينهمه من براي حرمت كساني كه مقاومت كرده اند، در تائيديه ها از آنها ارج گذاري كرده ام. خوشبختانه كساني كه معيارهاي پناهنگي را نوشته اند، از گشاده دستي بيشتري برخوردار بودند- با صد افسوس امروز آنها هم با هر چه بيشتر بحراني شدن جهان ملاكها را تنگتر و مرزها را بلندتر مي كنند. اما اگر بنا بود ما با عينك ايدئولوژيك ونه از منظر حقوق بشر براي پناهندگي سياسي معيار بنويسيم، معلوم نبود چه از حق پناهندگي به جا مي ماند. حدود هشت سال پيش عده اي نامه نوشته بودند خطاب به مقامات آلمان و در آن به پناهندگي عباس معروفي اعتراض كرده بودند. اگر درست بياد داشته باشم اين نامه به خاطر مخالفتها تغيير كرد.
دوستان عزيز ! پناهندگي سياسي مدال نيست، جلوه جهان زشت و به شدت ناعادلانه ما ست كه انسانها نمي توانند آزادانه در كشور خود زندگي كنند، آزادانه حرف بزنند و فعاليت كنند. مي خواهيم براي تغييرش بكوشيم يا اينكه آن را تنگتر از اين كه هست، سازيم؟
Comment
-
ايران ما " همزمان با تقارن روز خبرنگار فيلتر شد، آخرين سرمقاله بيژن صف سری در "ايران ما"
هرگز گمان آن نداشتم که "ايران ما" نيز از مهلکه فيلترينگ جمهوری اسلامی جان سالم بدر برد هر چند بسيار اميد داشتم که لااقل با توجه به سوابق مطبوعاتيم که هرگز نه به حزبی وابسته بودم و نه بيگانه پرست، اين نشريه را که همچون نشرياتی که منتشر می کردم بی پشتوانه سياسی بود و تنها از سر عشق به مردم بی اطلاع از همه چيز منتشر می شد، تحمل کنند!
بنا بر تصميم کميته مصاديق اينترنتی وبه پيشنهاد وزارت اطلاعات -
بيژن صف سری -همين چند روز قبل بود که وقتی روزنامه را آپلود می کردم ، نگاهم به شماره مسلسل روزنامه افتاد که به شماره ۳۱۰ رسيده بود با خودم گفتم رکورد را شکستم ، چرا که تمامی نشريات مکتوبی که حقير بانی و يا ناشر و سردبير آن بودم ، عمری بيش از ۱۵۰ شماره نداشتند که اين رکورد هم متعلق به روزنامه " آزاد" بود که درست بعد از انتشار شماره ۱۵۰ به دليل انتشار متن استعفا نامه آيت الله طاهری امام جمعه سابق شهر اصفهان گرفتار بلای توقيف به اصطلاح موقت شد .
ديگر خيالم راحت بود که اين بار توقيفی در کار نيست هر چند از گوشه و کنار زمزمه هايی مبنی بر وابستگی "ايران ما " به نهاد های دولتی می شنيدم اما باکی از اين شايعات نداشتم که کارنامه "ايران ما " خود گواه باطل بودن اينگونه شايعات است ، اما از طرفی به تجربه می دانستم که زياد هم نبايد خوشبين بود ، چرا که نظام جمهوری اسلامی است و هزاران خطوط قرمز و سياه و بنفش که هرچه هم مراعات کنی عاقبت به بهانه ای پايت را می سرانند تا مبادا مثل هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد بی مصداق بماند .
ديروز بعد از ظهر با تلفن يکی از دو آگهی دهند ه ای که با هزار طرفند راضی به دادن آگهی به " ايران ما " شده بودند ، متوجه شدم ، از سوی شرکت پارس آنلاين "ايران ما " فيلتر شده است ، با شنيدن اين خبر آکانت های شرکت های ديگر را چک کردم ، که در آن ساعت هنوز فيلترينگ " ايران ما "همه گير نشده بود و تنها پارس آنلاين بود که بعنوان پيش قدم شدن ، اولين ضربه را وارد کرد و "ايران ما " را به چوب فيلتر نواخت ، به همين دليل در تماسی با اين شرکت جويای چرايی اين فيلتر شدم که در جواب شنيدم : "در تاريخ ۱۱/۵/۸۵ بنا بر تصميم کميته مصاديق اينترنتی و به پيشنهاد وزارت اطلاعات ، دستور فيلتر شدن روزنامه اينترنتی "ايران ما " بعنوان سايت معاند با نظام جمهوری اسلامی صادر گرديد ه است " ، پرسيدم پس چرا اين حکم را فقط برای " پارس آنلاين " لازم الاجرا شد اما ديگر شرکت ها از آن بی اطلاع هستند ، مسئول فيلترينگ پارس آنلاين در جوابم با خنده ای معنا دار گفت : عجله نکنيد ، ظرف يکی دو روز آينده بقيه هم به مرور فيلتر می کنند که البته به فردا نکشيده تقريبا از سوی همه آی اس پی ها فيلتر شديم
هرگز گمان آن نداشتم که "ايران ما" نيز از مهلکه فيلترينگ جمهوری اسلامی جان سالم بدر برد هر چند بسيار اميد داشتم که لااقل با توجه به سوابق مطبوعاتيم که هرگز نه به حزبی وابسته بودم و نه بيگانه پرست، اين نشريه را که همچون نشرياتی که منتشر می کردم بی پشتوانه سياسی بود و تنها از سر عشق به مردم بی اطلاع از همه چيز منتشر می شد ، تحمل کنند! اما از آنجاييکه هر پيش فرضی در مورد انتقاد پذيری جمهوری اسلامی، هر چند دلسوزانه ، فرضی محال است ، لاجرم "ايران ما " بايد پيش از اين به تيغ فيلترينگ توقيف می شد اما هرگز در باورم نبود که اين توقيف (فيلتر شدن) همزمان با تقارن روز خبرنگار باشد که اين نيز سندی ديگر بر حقانيت قبيله قلم بدست اين کهنه ديار است که از ديرباز تا به امروز جاری است بی آنکه فرياد رسی باشد . اما با اين همه زهی افتخارو سعادت که " ايران ما " نيز همچون همه نشريات حق طلب و حقيقت گو در چنين روزی با گيوتين فيلترينک متوقف می شود غافل آنکه
کار خود گر به خدا باز گذاری حافظ
ای بسا عيش که با بخت خدا داده کنی
حال با آنچه گفته آمد لاجرم پس از اين انتشار "ايران ما " در چنين شرايطی مقدور و ميسر نيست تا بعد چه پيش آيد اما بخوبی آموخته ايم که
به راه باديه رفتن به از نشستن باطل است
که گر مراد نيابيم به قدر وسع بکوشيم
يا حق
Comment
-
عجبا دولتی که قرار بود با آوردن پول نفت بر سفره ها ی مردم درمانده در معاش، رفاه عمومی را جايگزين فاصله های طبقاتی کند؛ در آستانه يک سالگی تولد شوم خود با وعده های سر خرمن، سفت بستن کمربندها برای مدت ۲ سال ديگر را نويد می دهد و انتظار صبوری بيشتر از ملت صبور را دارد
نقل است که روزی ميرزا رضا صديق الدوله نوری نزد مظفرالدين شاه رفت و پس از آنکه شاه احوال او را پرسيد ، دستور داد تا مبلغ هزارتومان به او کمک کنند ، و ضمن دلجويی از صديق الدوله گفت : حالا اين پول را بگير، انشا الله کارو بار ما که بهتر شد باز هم به تو کمک خواهيم کرد . اما صديق الدوله به لهجه مازندرانی به شاه می گويد : وقتی در تبريز وليعهد بودی همين حرف را ميزدی حالا که شاه شدی باز هم همان وعده را می دهی ؟مگر قرار است بعد از شاه شدن چه بشوی ، نکند قرار است خدا شوی؟ .
حال حکايت ما ، و دولتمردان جمهوری اسلامی است، که قبل از انقلاب پای منبر هر يک از آقايان سخنور و روحانيون انقلابی می نشستيم ، وعده هايی را می شنيديم که گويی قرار است بهشت خدا و مدينه فاضله را به ارمغان بياورند ، از پول نفت به در خانه هايمان آوردن تا آب و برق و اتوبوس مجانی ، همه وعده هايی بود که بزرگواران سردمدار انقلاب به ملت می دادند،اگرچه نسل انقلابی هرگز به طعمه اين وعده های سر جاليز ، انقلاب نکرد که در مقياس با گرسنگی امروز، همه سير بودند و پروار، اما با اين همه قول هايی از اين قبيل بود که به وفور شنيده می شد ، آنانکه در طول ۲۷ سال گذشته ، موی در آسياب عمر سپيد کردند، بخوبی بياد دارند که سخنوران انقلابی حتی معضلاتی چون ترافيک تهران را ، حل شدنی می دانستند وآن را ساخته و پرداخته دولت وقت می خواندند که مبادا مردم بی خبر از همه جا ، بغير از معضل ترافيک به مسائل مهمتری بيانديشند. بقول مش قاسم دايی جان ناپلئون ، ايرج پزشگزاد، تا قبر آ. آ. آ، ما خودمان در آن سال ها که جوان بوديم و سر پرشور انقلابی داشتيم، با گوش های خودمان اين وعده وعيد ها را از بزرگواران انقلابی آن زمان شنيديم.
سال ۵۷ رسيد و انقلاب شد و به خيابان ها ريختيم وبه گمان واهی از شادی در پوست خود نمی گنجيديم و چشم به راه بوديم تا وعده های داده شد تحقق يابد که ناگهان نعمت جنگ از آسمان نارل شد و به دامن ملت انقلاب زده افتاد که ديگر جای هيچ انتظاری را برای تحقق ، شعار ها و وعده های انقلابی باقی نگذاشت . ۸ سال دفاع مقدس بود و کوپنی شدن اجناس و هزاران مشکلات ناشی از جنگ تحميلی که زبان به اعتراض گشودن نه روا بود ونه جايز ، خاصه در همان زمان هم ، باز دولت مردان تازه به قدرت رسيده ی انقلابی ، وعده های قبل از انقلاب را موکول به بعد از پايان جنک کردند که مسلما بايد برای بيرون راندن دشمن ، رخت جنگ به تن می کرديم و کمر بند ها را سفت می بستيم تا آرامش و نظم و امنيت برقرار گردد و آن وقت بتوان برای تحقق آرمان های انقلابی دست به کاری زد.
۸ سال گذشت و بالاخره نعمت جنگ تحميلی هم با جامی از زهر و هزاران شهيد و جانباز و مفقود الاثر و ايضا يتيم و بيوه تمام شد ،و ايام بی ثمرگذشت تا عاقبت نوبت به دولت سازندگی رسيد که روزی يک سد می ساخت و صد ها پروژه ناتمام را افتتاح می کرد ، اما نه تنها باز از تحقق آرمان های اوليه انقلاب خبری نشد که هر روز بر معضلات اجتماعی ، سياسی افزوده می شد ، وشاخص آمار معتادين و فواحش نيز سير صعودی طی می کردند . ولاجرم ، ملت انقلابی هم بايد ، همه ناهنجاری ها را به حساب درگيری با دشمنان برون مرزی و ايضا دورن مرزی و تبعات ۸ سال جنگيدن با دشمن و چه و چه ، می گذاشت و بدين ترتيب عمر دولت سازندگی هم به پايان رسيدو به تاريخ پيوست.
بعد از دولت سازندگی دولت اصلاحات با پشتوانه ۲۰ ميليون رای به صحنه در آمد و نان و آب و شکم را از فرعيات خواند و همه همتش را برای تحقق آزادی های تصريح شده در قانون اساسی بکار گرفت ، و شب و روزی نبود که در پی صيد آهوی خوش خط و خال آزادی نباشد ، از آزادی بيان ،تا آزادی مطبوعات ، و آزادی ها ی در قصه آمده و الخ ، اما مرگ اصلاحات فرصت نداد تا آرزو های ديگری را هم با خود به گور ببرد و دولت اصلاحات هم دست از پا دراز تر ، درتابوت تاريخ آرام گرفت ، و قبيله ای از زندانی سياسی وصد ها مطبوعات توقيف شده ، هزاران قلم بدست بيکار را چون طفلان يتيم شده ، از خود بر جای نهاد و تنها ارثيه ی که باقی گذاشت ، فضای باز سياسی بود.
بسنده کردن به فضای باز سياسی تنها اميد مردم خوش باوری بود که گمان داشتند با ارثيه بجای مانده ازدولت اصلاحات ، می توانند در تلاشی حق طلبانه امکان تحقق آرمان های اوليه ی انقلاب را فراهم سازند و پس از ۲۷ سال ، شايد شاهد مقصود را در آغوش گيرند ، اما در اولين گام ، به کوچه بن بست انتخابات رسيدند ، با اين همه ، ملت ناکام از شهد انقلاب ، که حالا دو نسل پس از خود را به همراه داشت ، باز هم به پای صندوق های رای رفت تا برگزيند از ميان بد و بدتر را که مبادا بی رای و نظر او ، قلندری سر از صندوق های رای بيرون آورد غافل که در اين کهنه ديار رای به اسم حيدری به صندوق ريختن ، نعمتی بيرون آمدن ، هميشه مسبوق به سابقه بوده است.
,و حالا ما هستيم و آرزوهای مانده بر دل از داغ انقلاب و ايضا از نهمين دولت انقلابی که با شعار مهرورزی، جهانی را به دشمنی با سرزمين عشق و محبت نياکانمان فرا می خواند، و تلاش چشمگير دارد تا همه چيز برای تهديد بيگانگان به اين آب و خاک اهورايی فراهم باشد تا به هر بهانه ای حتی ميراث فرهنگی مردم اين کهنه ديار را به تاراج برند . دولتی که قرار بود با آوردن پول نفت بر سفره ها ی مردم درمانده در معاش ، رفاه عمومی را جايگزين فاصله های طبقاتی کند اما خون دل به کاسه های خالی گرسنگان ريخته وبا ندانم کاری های بس حيرت آور، رونق بازاری اگر بود، به کسادی می کشاند و هزاران کارگر را خانه نشين می کند، و عجبا که در آستانه يک سالگی تولد شوم خود با وعده های سر خرمن، سفت بستن کمربندها برای مدت ۲ سال ديگر را نويد می دهد و انتظار صبوری بيشتر از ملت صبور را دارد و ...... ، ای آقايان ، نکند قرار است خدا شويد؟
Comment
-
نژادپرستی چیست؟
نژادپرستی نوعی تبعیض بسیار مخرب میان انسانها و یک رفتار بسیار تند و خشن و پر قدرت بر اساس نژادشان است. باوری را میتوان نژادپرست نامید که ادعا کند یک گروه از انسانها بصورت ذاتی و درونی و غیر اکتسابی نسبت به بقیه انسانها والاتر یا پست تر هستند و لذا شایسته احترام و برخورداری از حقوق برابر با سایر انسانها نیستند.
ایران یک کشور چند فرهنگی است که از مردمانی از پیشینه های قومی، نژادی، تاریخی متنوع مختلف تشکیل شده است، در ایران 51% فارس، 24% آزری (نه آذری)، 8% گیلکی، 7% کرد، 3% عرب، 2% لر و بلوچ، 2% ترکمن و 1% سایر گروه های نژادی، قومی وجود دارد. متاسفانه به دلیل اینکه یک حکومت و نظام آموزشی کاملا غیر استاندارد و مرتجع و ویران بر ایران حکومت میکند و آموزشهای لازم در این زمینه وجود ندارد، وضعیت ایران از لحاظ نژادپرستی بسیار وخیم است.
عده ای بیشرمانه خود را از نژادی برتر و بهتر از دیگران معرفی میکنند و ادعا میکنند که بر بقیه برتری نژادی دارند، این انسانها، در مورد انسانها مانند آن فکر میکنند که معمولا در مورد حیوانات فکر میشود، چون معمولا این حیوانات هستند که بر اساس نژادشان دسته بندی میشوند، مثلا در میان سگ ها، سگهایی از نژاد های برای نجات جان اشخاصی که زیر آوار گرفتار شده اند استفاده میشود، از نژاد دیگری برای یافتن و کمک به کسانی که در برف گیر کرده اند استفاده میشود، از نژاد دیگری برای اینکه زیبا تر است برای همدم بودن استفاده میکنند، یا مثلا در مورد اسبها، اسبهای نژادی از استقامت بیشتر و اسبهای دیگری از سرعت بیشتری برخوردار هستند.
یکی از مسائلی که بسیار جای نگرانی دارد، تنفر از اعراب است که در حال شکل گرفتن در بین ایرانیان است، متاسفانه انسانهای جاهلی بجای مخالفت با علت ها، معلول هارا مورد مخالفت قرار میدهند، این تنفر میتواند بسیار خطرناک و دردسر ساز باشد، نباید فراموش کرد که مخالفت با اسلام به هیچ عنوان مخالفت با مسلمانان نیست. نباید فراموش کرد که جمع کردن و همه را با یک چوب زدن در قضاوت در مورد یک ملیت، کشور و یا هر گروه انسانی دیگری یک کار خطاست، در بین هر قومیت، رنگ، نژاد، زبان و مذهبی، انسانهای خوب و بد وجود دارند، اگر به خودمان نگاه کنیم خواهیم دید که انسانهایی مانند خامنه ای، نواب صفوی، شیخ فضل الله نوری و بسیاری از انگلهایی که در اجتماع ایران تولید شده اند در تمام کشورهای عالم کمیاب هستند. آیا شایسته است که یک فرد خارجی فکر کند تمام ملت ایران در سطح شعور شخصی مثل آیت الله جنتی به سر میبرند؟
بسیاری از کشورهای عربی امروزه قوانین اسلامی را آنطور که ما در ایران اجرا میکنیم اجرا نمیکنند. در هیچ نقطه از کره زمین حجاب اجباری نیست. حتی در عربستان صعودی، خارجیها میتوانند بدون حجاب وارد خیابان شوند. بنابر این مشلکات خودمان را نباید به گردن دیگران بیاندازیم. قرار نیست چون ما با اعراب جنگهای دیرینه داشته ایم همچنان در تنفر از یکدیگر به سر بریم، ملتهای زیادی با هم جنگ کرده اند، آلمان و انگلستان، ژاپن و آمریکا با هم جنگهای بسیاری وحشتناکی کرده اند ولی اکنون تنفری از یکدیگر ندارند. مشکلات ما ناشی از اعراب نیست، مشکلات ما ناشی از اسلام و اسلامگرایان داخلی است. در نقاطی از ایران اعرابی وجود دارند که پا به پای سایر مردم ایران با هجوم دشمنان در مقابل بیگانه ایستاده اند و مردانه از خاک خود دفاع کرده اند، در میان اعراب نیز انسانهای متمدن و فرهیخته و مهربان و انساندوست ماننند هر ملیت و نژاد دیگری فراوان یافت میشود. بجای تنفر و تحقیر اعراب باید بر سر اسلام فریاد کشید. اعراب تنها 22 درصد مسلمانان جهان را تشکیل میدهند و اکثر آنها آنچه ما بدان اسلام میگوییم را اسلام نمیدانند و تشیع را خرافه و توحش میدانند.
همچنین ساختن جوکهای تحقیر کننده و نامگذاری بر روی نژادهای مختلف از مصادیق بارز و آشکار نژادپرستی هستند و نشانه بی تمدنی و توحش کسانی هستند که آنها را بکار میبرند، هیچ مدرک علمی مبتنی بر باهوش بودن یک قومیت نسبت به سایر قومها و ملیتها و نژادها وجود ندارد، اما باور عامه به غلط بر این است که عده ای باهوشتر و برتر از بقیه هستند. نژادپرستی ضربات بسیار سنگینی را تابحال به پیکره جامعه انسانی زده است و جامعه ما به شدت از این نظر قابل انتقاد است. بردباری مذهبی و نژادی چیزی است که ما باید به شدت بر روی آن کار کنیم، در بسیاری از کشورهای جهان تبلیغات گسترده ای روی مسئله نژادپرستی انجام میگیرد، تا مبادا افرادی دوباره همچون نازی های آلمان ایده های برتری نژادی را مطرح کنند و دوباره بخواهند جهان را آلوده به اندیشه های انسان ستیز خود کنند.
بر هر انسان آزاده و خردگراییست که آشکارا با نژادپرستی و مظاهر آن مخالفت جدی کند.
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضو ها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
Comment

Comment