Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Comment


    • Comment


      • Comment


        • Comment


          • Comment


            • Comment


              • Comment


                • Comment


                  • Comment


                    • اکبر محمدی مرد! خبر کوتاه بود. يک دانشجوی زندانی سياسی که بيمار بوده پس از آنکه به گواهی پزشکان معالج قوه قضائيه بايد زندان را ترک کرده و به مداوای بيماريهای مختلفش که عمدتا بر اثر فشارهای روحی و جسمانی در هفت سال زندانی اش بوده ، بپردازد از زندان موقتا آزاد و به خانه می رود ، به ناگاه ماموران سراسيمه به خانه وی می ريزد و او را با خود می برند وبه جای بيمارستان در سلول انفرادی جايش می دهند ، اکبر هم دست به اعتصاب غذا می زند در همين کشاکش يک سکته قلبی را پشت سر ميگذراند و اين بارنيز باز بجای اعزام او به بيمارستان وی را به سلول عمومی می فرستند و باقی ماجرا را هم که شنيديد ، ساعاتی نميگذرد که وی در ميانه سلول و در پيش چشم همبنديهايش جان می سپارد ! و اين تمام ماجرای دهشتناک اکبر محمدی است ، من اکبر را وهمچنين منوچهر را نيک می شناسم و روزگاری هم در همان قتلگاه اوين با ايشان همبند بودم. گرچه با راه و رسم آنها و فعاليتهايشان مفارقتی نداشتم اما گردش روزگار ما را همبندی کرده بود و رفيق بوديم ، آنسانکه مثلا با سعيد شاه قلعه ای نيز دوست بوديم و رفيق ، مجاهدی که به اتهام شليک خمپاره زندانی شده بود.
                      اکبر ساکت و صبور بود ، او در زندان ماند و من آزاد شدم و بعدها نيز فشار به حدی بود که پای پياده کوه و کمر را گرفته و ترک وطن نمودم و امروز اکبر در گوشه ای از قبرستان ده چنگه ميان آرام گرفته وما جماعت بی شمار تبعيدی ها که به اميد آرامش ترک وطن نموديم همچنان در نا آرامی هستيم و اينچنين است که وقتی خبر مرگ اکبر را خواندم به حالش غبطه خوردم و از ته دل گفتم خوش به حالت رفيق !
                      اکبر مرد جمله مناسبی نيست ، اکبر راحت شد و يا اکبر برای هميشه آزاد شد شايد بهترين جمله باشد؛ و به خاطر همين است که من واقعا و صادقانه آرزوی آنرا دارم کاش به جای اکبر بودم و شما اين خبر را می خوانديد که اميرفرشاد ابراهيمی مرد و جنازه اش را هم در قبرستان مثلا امامزاده عقيل در دهاتمان شبانه دفن کردند . چندين دليل برای اين آرزو وجود دارد ، که من فکر می کنم اين درد تاريخی ما ايرانی هاست ، زنده های ما هيچ ارزشی ندارند و هر چه که هست مرده ها هستند و اگر کسی هم می خواهد در جامعه ايرانی موثر واقع بشود، بايد که بميرد، اين اصل يک اصل لايتغير است و هيچ ربطی به هيچ گرايش سياسی و خط مشخص خاصی هم ندارد همه ما اينجوری هستيم. مثلا نگاه کنيد ما امروزه شايد هزاران فعال و کوشنده سياسی داشته باشيم که هر کدامشان را که نگاه می کنيم شايد گنج گمنامی باشند برای ايران اما هيچ اثری از آنها نيست ، نه حرفشان گوش شنوايی دارد و نه بيانشان به درد کسی می خورد و تره هم برايش کسی خرد نمی کند، دقيق تر می گويم مثلا اگر برويم در جلسه جبهه ملی ها بنشينيم ناطق برای اينکه حرف خود را بخواهد اثبات کند و بگويد که اين راهبرد چنين است و چنان فوری می گويد بقول دکتر مصدق ..... و باز در جلسه ملی مذهبی ها می شنويم که بقول دکتر بازرگان ..... و سلطنت طلب ها ، بقول شاه فقيد ...... و مثلا اصلاح طلب ها بقول امام راحل ...... واينجوری است که ما ايرانی ها امت مرده پرست نام گرفته ايم ، تا همين ديروز کسی چه ميدانست اکبر محمدی چه می گويد و که است و ... ولی از همين فرداست که داستانهای خارق العاده از او می شنويم و کتابها به نام وی هديه خواهد شد و سيل بيانيه ها و اطلاعيه هاست که به اسم او و برای او صادر خواهد شد . اکبر نه روز بود که اعتصاب غذا کرده بود و تنها لطفی که نسبت به او می شد اين بود که چند نفری خبر اعتصاب غذای او را برای اين سازمان و آن سازمان و چند سايت فرستاده بودند و شايد برای شما هم خبرش آمده بود و باز شايد آنرا نخوانده پاک کرده باشيد و امروز هم خبر مرگش را ، براستی چرا اينچنين است ؟ ما ايرانی ها در يک نقطه اشتراک داريم و آن هم مرده پرستی است . در ابتدا که خبر مرگ اکبر محمدی را می خوانيم هيچکدام مان خبر را باور نمی کنيم چشمانمان گرد می شود و فوری چند سايت ديگر را نيز نگاه می کنيم چرا که گمان می کنيم زنده های نامدار هرگز نخواهند مرد و بد بختانه تا يک فاجعه اتفاق نيفتد آنرا نخواهيم پذيرفت و باورش نمی کنيم . حالا مطمئن می شويم ، بله اکبر محمدی در زندان مرده است و اين بهترين حالت بوده است برای جمهوری اسلامی که از شر يک زندانی شلوغ و جسور راحت شده و هيچ اتفاقی هم نمی افتد . دو روز ، سه روز و نهايتا يک هفته مثلا صد نفر در تهران و چند دانشگاه و چهار تا سازمان دانشجويی در بهت فرو می روند، در مجلس ختم و سوم و هفتم و چهلمش تظاهراتی برگزار می شود و عده ای شعارهای تندی می دهند، چند نفری دستگير و تعدادی مورد حمله گروههای فشار قرار می گيرند ، همين و تمام. بعد از آن است که اکبر محمدی می شود مثل همه آدمهای مرده و معروف کشور ما که ملت ايران پس از مرگ شان به زندگی شان ادامه می دهند و در مواقع لزوم نامشان را با احترام برای معتبر شدن خودشان می آورند و هيچ وقت هم فراموش نخواهند شد به يکباره تمام خطاها و قصورهايش پوشانيده می شود و اکبر محمدی نقشی فراتر از اصلا آنچه که عيسی مسيح داشته است می گيرد و شايد ده سال بعد که نگاه کنيم می بينيم که او منشا تاثيرات و تحولات بی شماری در ايران بوده است و همه اينها به برکت اين است که اکبر محمدی مرده است ، نه زبان دارد و نه اينکه وجود تا از خودش دفاعی بکند و يا جوابگو باشد ولی وای که اگر همين امروز اکبر محمدی از زندان آزاد می شد و اين بدترين حالت است برای يک زندانی سياسی در ايران . در اين حالت اکبر محمدی به سرعت تبديل می شد به افرادی مثل اکبر گنجی ، مسعود بهنود ، ابراهيم نبوی و يا محسن سازگارا. اينجا بود که ما هر کاری را که برای آنها کرديم برای اکبر محمدی هم می کرديم .
                      اکبر از زندان آزاد می شد و پس از آنکه چند باری هم در بعد از آزادی دچار پس لرزه های آزادی از زندان شده و توسط اين گروه و آن گروه تهديد می شد و چند دادگاهی هم برايش احضاريه می فرستادند يا از ايران بيرون ميامد و می شد مثل هزاران زندانی سابق سرگردان و آواره درخارج از کشورو يا در ايران به مبارزه خود ادامه می داد ، آنوقت می شد دوباره مثل هفت سال قبلش و اينکه دوباره به زندان می افتد و می شود همين که بوده است و اگر بخواهد بچسبد به درس و زندگيش آنوقت است که ما ديگر مطمئن می شويم که اين هم يک بازی بوده است وکار کار انگليسی ها بوده و هفت سال ما را بازی داده اند ، و همان کاری را می کرديم با او که امروز مثلا با عبدالله نوری می کنيم ! واقعا چه کسی امروز از عبدالله نوری خبری دارد ؟ اگر تند روی هم ميکرد و شجاعانه می ايستاد و حرف ميزد و تاوان حرفهايش را هم با زندان و دادگاه ميداد مثلا چيزی می شد در حد حشمت الله طبرزدی که همه حتم دارند از خود رژيم است وگرنه چه کسی جرات اينگونه حرف زدن را دارد؟ . بدون شک اگر اکبر محمدی از زندان آزاد می شد بد بخت بود و رفته رفته فراموش می شد، وما حتی بيچاره و عاجزترش می کرديم از روزهای سخت شکنجه و سلول انفرادی ، از همان نوع فراموشی که سانسور و ارعاب برسر دهها روزنامه نگار روزنامه های توقيف شده آورده ، همان فراموشی که مثلا بر سر دهها و صدها زندانی سياسی آزاد شده آمده است ، از دانشگاه که بی شک اخراج بود ، کار هم که مطمئنا نخواهد داشت ، بيماريهای ناشی از زندان هم که رمقش را خواهد بريد ، امنيت هم که مطمئنا نخواهد داشت و در اين حالت يا می شود شخصی مانند امير انتظام و يا عماد الدين باقی که ما فقط در انتخابات و يا مناسبتها يادش می افتيم گويی که اين آدم سالانه فقط دو هفته وجود دارد، يا باز می شد مانند اکبر گنجی که با علت و بی علت و بدون احتياج داشتن به مدرک و استناد هر ننه قمری در داخل و خارج به خودش جرات و اين حق را می دهد که او را فقط بخاطر اينکه زنده مانده است و از زندان جمهوری اسلامی آزاد شده و الان آمده است در خارج از کشورو همان حرفهای قبليش را و البته تند ترش را می زند ، شکنجه گر و مامور سابق رژيم و جلاد و .... بنامد .
                      بيائيد صادق باشيم و هر کداممان با خود فکر کنيم چرا بايد معيار سنجش ما در مورد فعالان سياسی و زندانيان سياسی ميزان طاقت او در کتک خوردن يا استقامت او برای غذا نخوردن يا شهامت او برای برخوردهای تند با رهبری ودادگاه و حکومت باشد؟

                      چرا بايد ما ايرانيان اينچنين باشيم که با سلام و صلوات در پای تريبونها از سياسيون خويش حمايت کنيم و بعد خود را پشتيبان او قلمداد کنيم و بعد وقتی شخصيت سياسی مان کارش به دادگاه و زندان کشيده می شود، تنها توقع ما اين باشد که در آنجا مقاومت کند و خم به ابرو نياورد و خودمان هم غيرمسوولانه او را رها می کنيم و ديگر هرگز به يادش نمی افتيم؟ و آيا اين مساله بزرگترين انگيزه برای بريدن زندانيان سياسی نيست؟ براستی بيائيم با خودمان رو راست باشيم امروز اکبر محمدی ديگر در ميان ما نيست ،در اينکه خانواده اش داغدار هستند من هيچ شکی ندارم اما وقتی به اخبارها نگاه می کنم وقتی می خوانم که صدها سازمان و گروه و دسته و قبيله عجيب و غريب در داخل و خارج از کشور اطلاعيه می دهند و محکوم می کنند و داغدار هستند با خودم فکر می کنم اگر مثلا در همان شهر تهران فقط همين آدمهايی که اين چند روزه از کنج خانه هايشان دارند به اين تلويزيون و آن راديو لوس آنجلسی زنگ می زنند و داد و بيداد که اکبر را کشتند و وامصيبتا و .... اگرهمين تعداد از مردم برای آزادی اکبر محمدی تظاهرات می کردند در نهايت حکومت مجبور نمی شد که اکبر را به سرعت آزاد کند؟ فکر نمی کنيد علت اينکه در همين هفت سال پس از گذشت از حادثه کوی دانشگاه فقط صد نفر از همين مردمی که روزانه صدها نفرشان به اين تلويزيون و راديو ها زنگ می زنند و زنده باد مرده باد می گويند برای مثلا دفاع از زندانيان سياسی دانشجوی کوی دانشگاه يک اقدامی علنی و مردمی نمی کنند و به خيابان نمی روند اين است که از ترس رفتن به يک تظاهرات شايد به مدت يک روز ، دو روز و يا يک هفته يا دو هفته بازداشت شوند؟ اينجاست که بايد بگوئيم آيا کسانی که حاضر نيستند يک هفته بازداشت شوند يا يک باتوم بخورند در مسائل سياسی و اعتقاداتشان برای مبارزه چقدر صادقند؟ و چقدر بايد حرفهايشان را باور داشت ؟ چرا بايد اينچنين باشد که هر زندانی سياسی ای که آزاد می شود در ابتدا از او استقبال شديدی می شود و بعد تبديل می شود به يک موجود معمولی، يک مخالف سياسی، مثل همه مخالفان سياسی ، راستی از سيامک پور زند چه خبر ؟ تا چند وقت ديگر نيز اگر کسی سراغی از اکبر گنجی داشت شاهکار کرده است ، نگاه کنيد همين آدمهايی که امروز او را به باد فحاشی گرفته اند همانهايی هستند که در زمان اعتصاب غذای گنجی و روزگاری که وی در زندان بود برايش شعر سروده اند و او را اسطوره و قهرمان و اسوه حسنه خوانده اند و امروز که وی آزاد شده است به او تهمت ميزنند که اصلاح طلب حکومتی بوده است و قبلا مامور شکنجه بوده است و تير خلاص ميزده است و محترمانه ترين نوع برخورد همين است که امروزه با سازگارا انجام می شود ، هرکسی که از خانه اش قهر می کند، برای اثبات وجود خودش او را تحقيرميکند و به زير فحش می کشد ! فکر می کنيد در تمام مدت اعتصاب غذای سازگارا همه کسانی که امروز به او فحاشی می کنند از او دفاع نمی کردند؟ و فکر می کنيد سازگارا کمتر از گنجی تحت فشار اعتصاب غذا قرار گرفت؟ مثال را واضحتر می کنم و بياد می آورم روزنامه هايی را که در سرتاسر دوران چهار ساله زندانم در ايران خبر دادگاه و بازجوی هايم را با آب و تاب می نوشتند و در بعد از آزادی ام از زندان حتی از نوشتن نام منهم ابا داشتند تا چه رسد به چاپ مقالاتم و اين قانون زشت ما ايرانی هاست يا قهرمان بمير يا فراموش شو ! و اينچنين است که می گويم خوش به حال اکبر محمدی ...

                      Comment


                      • Comment


                        • Comment


                          • از عمله تا ارباب... از ایران تا لبنان!
                            مگر تو چه می خوری؟ چقدر حقوق می گیری؟ چقدر ترفیع درجه پیدا می کنی؟ چقدر لذت می بری از این همه جنایتی که می کنی؟ آنچه که به تو میرسد از چه جنسی است که به حیوان تبدیل می شوی و همنوعت را شکنجه می دهی، دهانش را چسب می زنی، خفه می کنی و می کشی؟
                            چگونه لذتی است که از آزار و رنج دیگران به تو می رسد؟ چگونه وجدانی در نهاد توست که با این همه جنایت، هنگام خوردن و آشامیدن با آرامشی وصف ناپذیر پوزه در آخور می بری؟ چه اعصاب و روانی تو داری که با این همه جنایت با خیالی آسوده سر بر گوشه ای از اسطبل می گذاری و به خواب ناز فرو می روی؟ آیا می دانی که تو یک انسانی؟ آیا می دانی از جایگاه والای انسانیت سقوط کرده ای و پست و زبون شده ای؟ آیا می دانی در آیینی که تو خود را "پاسدار" آن قلمداد می کنی، انسان و حتی جسد او ارزش تکریم و احترام دارد؟آیا می دانی که هیچ انسان راستینی، حتی با موجود جنایتکاری چون تو، همچون با سگ رفتار نمی کند؟ اشتباه می کنی اگر ناله ها و ضجه های کسانی که لگدهای بی امان تو بر آنها فرود می آید را نشانی از ترس و زبونی آنان بدانی! بلکه همه آن ناله ها و ضجه هایی که تو می شنوی و از آنها لذت می بری، مرثیه هایی برای پستی و ذبونی "انسان" است، که تو تبلور آن شده ای؟ بدان که تو در تاریخ بشریت اولی و آخری نیستی که به نام دین "انسان" می کشی و به این کار افتخار می کنی؟ ابناء تو از این بابت دستان آلوده ای دارد، اما سوال من این است که آیا لذتی که تو می بری یک لذت انسانی است؟ هدفم کشف وجوه اشتراک و افتراق بین انسان و حیوان است. احیانا وجوه بین انسان و تو ! می خواهم برای این سوالم پاسخی بیابم که آیا ممکن است انسانی به حیوان تبدیل شده باشد؟ در صورت وجود چنین موجودی چگونه رفتاری را در برابر این "نوجانوران" یا به عبارتی "حیوانات کهن" می توان داشت؟ چگونه می توان از گزند چنین موجوداتی در امان ماند؟ البته شاید بدانی که انسان راستین حتی به جانوران و حیوانات نیز مهر می ورزد و آنان را به آیین انسانی خود تربیت می دهد، به راستی حیوانات راستین طلبه های خوبی برای رفتارهای انسانی بوده اند. اما شما "طالبان" قدرت درس های انسانی را به خوبی فرا نگرفته اید. آیا می توان گفت بر شاخ نشسته بن می برید. اگر حتی چنین نیزگفته شود، بی شک تخفیف بی حسابی به حساب شما جنایتکاران منظور شده است. برای پاسداشت این چشم پوشی که کماکان شما را در رده انسانها قرار می دهد، دست از جنایت برکشید.

                            Comment


                            • Comment


                              • اکبر محمدی دانشجوی زندانی حادثه کوی دانشگاه تهران که در تير ۱۳۷۸ دستگير و روانه زندان شده بود، پس از تحمل هفت سال شکنجه، آزار و اذيت و ده ها محدوديت ديگردرحالی که در نهمين روز اعتصاب غذا که دو روز آخر آن شکل اعتصاب غذای خشک به خود گرفته بود، دچار ايست قلبی شد و در روز يکشنبه ۸ مرداد جان خود را از دست داد. اکبر محمدی در سال ۷۸ بعد از دستگيری، اول به اعدام و سپس به خاطر فشار ارگان ها و سازمان های بين اللملی به جمهوری اسلامی به پانرده سال زندان محکوم شد. درزندان، زندانبانان او را مورد شکنجه های شديد و غير انسانی قرار دادند. زنده ياد اکبر محمدی دچار آسيب های جسمانی فراوانی شد. سازمان حقوق بشری چون عفو بين اللمل از طريق ايجاد يک کارزار بين اللملی خواستار آزادی او شد. بعد از ۷ سال حکومت مجبور گرديد او را برای درمان به طور موقت آزاد کند. اما حکومت، آزادی اکبر محمدی را بر نتابيد و او را مجددا" دستگير و روانه زندان کرد و بدين طريق زمينه مرگ اين فعال دانشجوئی را آماده کرد. اکبر محمدی نسبت به دستگيری خود اعتراض کرد و به مسئولين زندان نوشت چنانکه آزاد نشود از اول مرداد ماه به اعتصاب غذا خواهد پرداخت. اکبر محمدی را سعی کردند با کتک، شکنجه و فشار های ديگر مجبور به سکوت کنند اما او در مقابل جلادان جمهوری اسلامی در زندان اوين کوتاه نيامد و مصممانه ايستاد. در واقع او را در زندان بخاطر پايمردی و ايستادگی‌اش از پای در آوردند. اکبر محمدی اگردر بيرون از زندان مداوا می گشت هرگز به مرگ محکوم نمی‌شد. او در زندان زجرو ستم کشيد، زيرا که به موقع مداوا نگرديد. به جای آوردن پزشک و معاينه اين فعال دانشجوئی او را با غل و زنجير به تخت بستند، گرسنگی و تشنگی به او دادند و سرانجام آنقدر او را تحت فشار قرار دادند که سرانجام قلبش ازتپش ايستاد. با مرگ اکبر محمدی، يک قتل سياسی ديگر بر پرونده سنگين جنايات جمهوری اسلامی افزوده شد.


                                از نظر جمعيت دفاع از جبهه جمهوری و دمکراسی در ايران (بلژيک) مسئوليت مرگ اکبر محمدی به عهده جمهوری اسلامی است. اين رژيم طی بيست و هفت سال حکومت داری نشان داده است که از هيچ توطئه و جنايتی عليه زندانيان سياسی دريغ نمی کند. ما بار ديگر از تمامی احزاب و سازمان های سياسی، نهادهای مدافع حقوق بشری و شخصيت های آزاد انديش ايرانی درخواست می کنيم که برای روشن شدن علت مرگ اکبر محمدی، مبارزه خود را عليه اقدامات و اعمال سرکوبگرانه جمهوری اسلامی در زندان های ايران، تشديد نمايند.

                                جمعيت دفاع از جبهه جمهوری و دمکراسی در ايران (بلژيک) ضمن گراميداشت ياد و خاطره اکبر محمدی و عرض تسليت به خانواده گرامی محمدی و دوستانشان نگرانی عميق خود را نسبت به وضعيت ساير زندانيان سياسی در ايران اعلام می دارد و از نيروهای آزاديخواه ايرانی می خواهد که نظر مجامع بين المللی را نسبت به اين خطر جلب کنند.

                                جمعيت دفاع از جبهه جمهوری و دمکراسی در ايران (بلژيک)
                                اول اوت دو هزار و شش

                                Comment

                                Working...
                                X