Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • روز دوشنبه 28 ماه مه احتمالا بسياری از مقامات در اتحاديه اروپا زير لب به شانس خود لعنت ميفرستادند، که " بد صيدی به تورشان" خورده است.
    توری که از آن صحبت ميکنيم، يک تور عظيم مخصوص صيد ماهی های تن است که توی دريای مديترانه در ساحل مالتا به آب انداخته شد و تصوير آن هفته گذشته به سراسر دنيا مخابره شد. تور البته ماهی نگرفته بود، وگرنه همه از جان و دل طالب آن بودند، اما به اين تور فقط 27 آدم آويزان شده بودند و با مرگ دست و پنجه نرم ميکردند. به اين جهت مقامات محلی مالتا، وزارت خانه مربوطه در مادريد، کشور ليبی و در ايتاليا بحث در گرفته بود، و هيچکس حاضر نبود تور را جمع کند.

    قضيه از اين قرار است که در تعطيلات آخر هفته پناهجويان سوار يک کشتی ماهيگيری به آب ريخته ميشوند. يک مسافر تور مخصوص صيد ماهی های تن را به دريا می اندازد و آنها برای آنکه غرق نشوند از حاشيه باريک آن بالا ميروند. اما مقامات مالتا حاضر به نجات آنها نمی شوند و ميگويند اين وظيفه ليبی است. ليبی ميگويد باشد "کمک ميکنم"، اما از کمک خبری نيست.مقامات ليبی لابد فکر ميکردند اگر نجات اين پناهجويان"وظيفه" باشد، در مسووليت اسپانيا يا ايتالياست. ايتاليا هم درآغاز به روی خود نمی آورد.

    به اين ترتيب در سه روز تعطيل آخر هفته که آدم های مهم: روسا، مديران شرکت ها و البته "رهبران" جهان در اين بهشت توريستی اروپا تمدد اعصاب ميکردند، 27 پناهجوی مزبور در دريا با مرگ دست و پنجه نرم ميکردند. [يادتان هست که نيکلای سارکوزی هم بعد از پيروزی در انتخابات فرانسه با کشتی دوست ميلياردرش به آب های مالتا زده بود.]

    صاحب"با وجدان" قايق هم از نجات پناهجويان خودداری ميکرد، در حاليکه در روزها آفتاب سوزان روی دريا، آنها را کباب ميکرد، و سرمای شبانه روی آب دريا چنانکه ميدانيد، منجمد کننده است. بسياری از پناهجويان زن و کودک بودند.

    بنا بر گزارش گاردين خانم لارا بولدريني، سخنگوی کميسيون پناهندگی سازمان ملل گفت دولت های دور و بر مديترانه،اين دريا را "به غرب وحشی تبديل کرده اند که در آن زندگی انسان ارزش خود را از دست داده است و مردمی که در معرض خطر مرگ قرار دارند، به امان خدا رها می شوند."

    نقش تصوير سکسي؟
    بنا بر گزارش رويترز پناهندگان از ساحل عاج آمده اند و بعد از اينکه نهايتا توسط يک کشتی جنگی ايتاليايی از آب گرفته شدند، تقاضای پناهندگی سياسی کرده اند. نام ساحل عاج يادآور واقعه تلخی است که سال گذشته روی داد و طی آن اين خبر مخابره شد که بيش از 15000 نفر از مردم يک شهر در ساحل عاج به علت زباله هايی که از کشورهای پيشرفته به اين کشور صادر و در زمين های آن دفن ميشوند، در اثر انتشار گازها در يک شهر که از مراکز دفن زباله است، مسموم شدند. اين فقط يک حادثه و در فقط يک شهر و فقط در يک روز بود. به عبارت ديگر اگر مقامات اتحاديه اروپا، مردم کشورهای جهان سوم را "زباله" های لازم به دفن هم فرض کنند، اگر فقط ميخواستند به معامله پاياپای هم تن در دهند بايد حداقل 15000 تن از مردم ساحل عاج و حداکثر معلوم نيست چند ميليون آن را به شهروندی بپذيرند.

    ولی چنانکه ميدانيم در مبادله ی بازار گلوبال، دو طرف معادله تجاری هرگز مساوی نيستند. امروز مقامات کشورهای اروپايی و آمريکا حتی از رقم های 3000 و 4000 نفر پناهجو به مالتا يا يک منطقه ديگر طوری صحبت ميکنند که گويا آسمان به زمين آمده است.در حاليکه فقط جنگ ها و صدور اسلحه شان در همين چند سال اخير، به تنهايی ميليون ها پناهنده ايجاد کرده است، مبادله نابرابر که جای خود دارد.

    واقعيت اين است که رسوايی پايان هفته گذشته در مالتا نيز احتمالا به علت "سکسی" بودن تصوير مورد توجه ويژه رسانه ها قرار گرفت. اينديپندنت نشريه انگليسی" تصوير سکسی"را در صفحه اول منتشر کرد و روی آن نوشت "مايه شرم اروپا". اغلب رسانه های بزرگ جهان از هرالد تريبون در آمريکا گرفته تا تايمز لندن تصوير را به چاپ رساندند. اما درست يک هفته پيش از اين رسوايی رويداد تکان دهنده تری درست در همين آب های مالتا اتفاق افتاد که خبر آن اگرچه مخابره شد، ولی به صفحات اول نرفت. ماجرا از اين است که 8 روز پيش از ماجرای اخير، يک گروه 53 نفری از پناهندگان در آب های مالتا ناپديد شدند و تا هم اکنون هيچ اثری از آن ها پيدانشده است. مقامات مربوط معتقدند همه آنها غرق شده اند. آنها قبل از اين که ناپديد شوند پيامی فرستاده بودند و گفته بودند دارند غرق ميشوند و تقاضای کمک کرده بودند. عکس های هوايی نشان ميدهد که پناهجويان بخت برگشته سعی ميکردند آب را با سطل های پلاستيکی خالی کنند. روزنامه ها نوشتند هواپيمايی که عکس ها را گرفته برای سوخت گيری به ايستگاه برگشت. مقامات ميگويند يک قايق نجات فرستاده بودند. به هر حال وقتی نيروی امداد هوايی به محل بازگشت ديگر خبری از پناهجويان نبود.

    در ماه گذشته "آوريل 2007" دو بار خبر به کوسه سپردن دسته جمعی پناهجويان سوماليايی مخابره شد، يک بار در دسته 34 نفری که چند نفر از آنها جان خود را از دست دادند و تعدادی از آب گرفته شدند، ولی هردو مورد تنها چند خط از يک ستون باريک صفحات درونی روزنامه ها را به خود اختصاص داد. بويژه که آن موارد به حمله مشترک آمريکا و اتيوپی به سومالی و فاجعه پناهندگی بعد از آن مربوط است که بايد بطور اخص در رسانه ها پنهان شود.

    اساسا اگر قرار باشد فجايع پناهندگی ماه های اخير برشمرده شود، مثنوی هفتاد من ميشود. داستان های مربوط به پناهندگی يکی از تکان دهنده ترين بخش های تاريخی است که هم اکنون ما در حال ساختنش هستيم و ميتوان ادعا کرد حتی از داستان کشتارهای مستقيم در اثر بمباران ها نيز فاجعه بارتر است. در سايه همين اوضاع فاجعه بار است که رژيم جمهوری اسلامی به خود حق ميدهد به راحتی 100 هزار تن از مردم افغان را بی آنکه خم به ابرو بياورد از کشور بيرون بريزد. رژيم مطمئن است که کشورهای ديگر دست هايشان به اندازه کافی آلوده است و ادعايی نميتوانند داشته باشند. از طرف ديگر اراده و تمايل مردمی که به ارزش انسان ها و همبستگی بشری می انديشند زيرپا لگدمال ميشود. وجود ديکتاتوری - مثل ايران و ليبی - کار را برای آنها آسان ميکند.

    اما در دموکراسی ها برای منکوب کردن اراده مردم و ايجاد شکاف در همبستگی انسانی و فراهم آوردن شرايط "بيگانه ستيزی"، يک دنيا کار لازم است. بطوريکه رهبرانی مثل آقای سارکوزی و بلر برای انجام اين کارها و ادامه کاري، بطور جدی نياز دارند در مالتا يا يک بهشت ديگر روی زمين به تمدد اعصاب بپردازند. [قايق چند ميليون پوندی که تونی بلر و شری برای تمدد اعصاب اجاره کردند را که به خاطر داريد]

    کشورهای اتحاديه اروپا که برای جلوگيری از ورود "شهروندان درجه دوم جهان" به کشورهای خود با هم همکاری ميکنند، با اين مشکل مواجه شده اند که در درياها و اقيانوس ها نميتوان ديوار را به همان کارايی بالا کشدی که در خشکی. به اين جهت با يکديگر و با ليبی وارد مذاکره شده اند تا جلوی ورود شهروندان درجه دو و سه جهان به مديترانه را بگيرند. اما نفس کشيدن در"جهان" های ديگر به غير از کشورهای متروپل آنقدر دشوار شده که بسياری مرگ را تقبل ميکنند وخود را به دريا می زنند. جنگ ها و کشتارها بر وخامت اوضاع بيش از پيش افزوده و بسياری ديگر هيچ چاره ای ندارند به جز فرار و مهاجرت و تلاش برای ورود"غيرقانونی"" به کشورها.

    در متن خبرهای مربوط به واقعه اخير مالتا خبرهای فرعی بود که چندان جلب توجه نکرد. از جمله:
    صاحب قايقی که حاضر به نجات 27 پناهنده نبود:
    من ميخواهم به مردم کمک کنم، ولی فکر کنيد اگر آنها شورش ميکردند و کنترل قايق را بر عهده ميگرفتند چه ميشد؟
    و اين يکی از کاپيتان کشتی جنگی ايتاليايی که آنها را نجات داد:
    آنها آدم های خوبی هستند. با اينکه بصورت توده در کنار موتورخانه چمباتمه زده بودند، صدايشان در نيامد.

    هردو جمله آشناست. در سفرنامه های مربوط به انتقال برده ها به آمريکا توسط کشتی های اسپانيايی مکرر به مشابه آنها برخورد ميکنيم.

    Comment


    • Comment


      • وقتی حوادث و سوانحی مانند گردباد گونو رخ می دهد, انگار يک باره سيلاب واقعيت تمام تبليغات دروغين رژيم در مورد پيشرفت های بزرگ کشور را می شويد و با خود می برد و آن چه باقی می ماند اعترافات است و تصاويری که..واقعيت زندگی فقيرانه مردم را آنطور که هست نشان می دهند.





        روشنگری: مقامات بلندپايه رژيم اين روزها هر جا و به هر مناسبتی که سخن می گويند از پيشرفت های حيرت انگيز و از تبديل شدن ايران به قدرت عظيم منطقه ای ياد می کنند, چرا که به خوبی واقفند که در کشوری که فقر و فلاکت وسيع است و بيکاری غولی مهارناپذير؛ اعتياد و تن فروشی و سرقت و دزدی بيداد می کند, حاشيه نشينی در حال گسترش است,و بی خانمانی از دردهای مهم مردم؛ کارگر اخراج می شود و ماهها حقوق نمی گيرد, حقوق معلم تکافوی رفع نيازهای روزمره را نمی کند و نارضايتی از تورم و گرانی شديد است, محيط زيست به شکلی فاجعه بار در حال تخريب, نمی توانند دسترسی به انرژی هسته ای را به شعاری عمومی برای تحريک احساسات ملی و سرپوش گذاشتن بر تضادهای داخلی از طريق دامن زدن به تقابل و رويارويی با غرب و آمريکا تبديل کنند. اما هر قدر که شعارها و وعده ها پرسروصداتر و تبليغاتی تر بيان می شود, به همان ميزان فاصله اش از واقعيت بيشتر است و وقتی حوادث و سوانحی مانند گردباد گونو رخ می دهد, تو گويی يک باره سيلاب واقعيت تمام تبليغات دروغين رژيم در مورد پيشرفت های بزرگ را می شويد و با خود می برد و آن چه باقی می ماند اعترافات است و تصاويری که نمی توانند مثل رهبران جمهوری اسلامی دروغ بگويند و واقعيت زندگی فقيرانه مردم را آنطور که هست نشان می دهند.

        دو عکس اين صفحه از خبرگزاری ايرنا از چابهار است. نمايی است از زندگی مردم. به همين مردم که از يک سرپناه شايسته محرومند و زير تکه پاره های پارچه و چوب زندگی می کنند می گويند که خواست اصلی شما دستيابی آخوندها به اورانيوم غنی شده است و برای رسيدن به اين انرژی بايد هزينه تحريم های بيشتر را هم بپردازيد و در ضمن آماده باشيد تا جانتان را هم به خاطرش بدهيد.

        "چاکر زهی" فرماندار نيکشهر در استان سيستان و بلوچستان در مورد سيل در اين استان به ايسنا گفت:"شدت بارش باران و جارى شدن سيل چهارشنبه شب به حدى بود که محور نيکشهر& بنت بر اثر طغيان رودخانه کشيک و شكستن پل مسدود شده و ارتباط بين بنت و فنوج به مرکز شهر قطع شده و شهر کاملا در محاصره سيل قرار دارد."

        به اعتراف فرماندار نيکشهر:"ارتباط بيش از 500 روستا به مرکز شهر قطع شده و بدليل بافت فرسوده و سنتى و خشت و گلى اين منطقه اکثر ديوارها و منازل مسکونى تخريب شده و به باغات روستاها و کشاورزى خسارات جبران ناپذيرى وارد شده است."

        به گفته وي، "هيچ اطلاعات دقيقى تا کنون از وضعيت روستاهاى شهرستان به دليل نبود پل بر روى روخانه هاى کشيک و محور بنت فنوج وجود ندارد."

        پيشرفت های عظيم علمی و توسعه در نظام جمهوری اسلامی را می بينيد؟ يک سيل که می آيد خانه های خشتی و گلی استان سيستان و بلوچستان را آب می برد, بر روی رودخانه ها هم پلی نيست, صدها روستا در محاصره می افتند و مردم در محاصره سيل البته به حال خود رها می شوند. زيرا تمام راهها بسرعت مسدود می شوند. اما همين مردم وقتی به کمبودها و تبعيض ها و فقر و تنگدستی و نداشتن حداقل امکانات زندگی اعتراض می کنند, رژيم با اعزام قاضيان ويژه اعدام جوانانشان را گروه گروه در سياهچال های خود به گروگان می گيرد و هر ازگاهی تعدادی از آنان را در انظار عمومی برای زهر چشم گرفتن و فرو نشاندن اعتراضات مردم به دار می کشد.

        رژيم با وجود ميلياردها دلار درآمدهای نفتی, نتوانسته است شرايط يک زندگی با حداقل امکانات را برای توده های دهها ميليونی شهروندان کشور تامين کند و بخش مهمی از ثروت ملی را به پای خريد و توليد سلاح های جنگی و تقويت نيروهای مسلح هزينه کرده است. به جای سرمايه گذاری بر توسعه راهها, خانه سازی و بهبود شبکه های حمل و نقل, قايق های جنگی پرنده می خرد, و درست در حالی که کپرها و خانه های خشتی قتل گاه مردم ايران در استان های فقير است, به موعظه فوايد انرژی هسته ای برای همين مردم مشغول است.


        این چلغوز ننه باباگدا پولهای ملتو داره خرج عقدههای تو سری خوریهای بچگیش میکنه که پاشو از شابدالعظیم اونورتر نگذاشته بود..شده کریستف کلمب و هرروز یه عدو گری گوریهای فامیلشو که پست و مقام بهشون داده دنبال خودش راه میندازه و ازاین شهر به اون شهر میره و واسه یه عده که اومدن سیرک ببینن مسئلهء اتم را دستمایهء دلقکبازیهاش کرده و وقت مردمو میگیره بدون اینکه بفهمه اتم یعنی چی...؟ یه روزجاده میسازه که امامشو ازتوچاه بیاره و بدنیا نشون بده که چطوری یک آدم 1350 ساله ازتوچاه میاد بیرون وباشمشیر زنگزده دنیارو تسخیر میکنه (اونهم تو قرن بمب اتم) .یه روز میگه اسرائیتو ورداریم جاش فلسطین بکاریم..حالام که داره پروسهء برگزاری عزاداری باب طبع حسین بشه گور پدر مردم همکرده ..گرسنه ان که باشن..بی خانمانن که باشن..مهم رضایت آقاش حسینه که در جنگ با پسر عموش یزید شکست خورده و دائیش شمر که پیروز شده سرشو بریده و ماباید هرسال کلی خرج کنیم و خودمونو جر بدیم که چرایزید پیروزشد؟ حق بود آقاسر شمرو میبرید..هیچکس هم نیس بگه مارو سننه؟ ولایت سفیه هم که احمقتر از خودشو پیداکرده لام تاکام صداش در نمیادو لالمونی گرفته..قوای مسلح هم که توسط آخوندا خلع غیرت شده..کفتارهای سپاه و بسیج و سگهای نیروی انتظامی هم که درجات بیناموسی از رهبر گرفته اند و افتادن بجون زن و بچهء مردم و قتل عام جوانان بیدفاع ایران. با آمدن تند باد و ویرانی وارده آخوندهاهم از خوشحالی با دمشان گردو میشکنند که مثل زلزلهء بم سیر کمکها و ارزهای خارجی سرازیر میشه و توله زادههای نر و ماده شون دیگه دختر فروشی رو در امارات میسپرن به نوچه هاشون و بااین پولمیرن اونور آب واسه فسق و فجور اسلامی...شما خیال میکنید این بی لیاقتهای تنه لشی که 28 ساله مجلس و دادگستری و ارتششو اشغال کردن و ملتی رو با تمامیت ارضیش و فرهنگش به کروگان گرفتن دلشون برای این مردم فلاکتزده میسوزه ؟ اینها اگر یکروز تو ایران صدای گریه و آه و ناله نشنون خاک ایرانو به توبره میکشن..اینها نوادگان و حرومزادههای سپاهیان لشگر خونخوار اسلامند که رسالتشان خونریزی و ویرانی و ضعیف کشیه.اینها از نسل پابرهنه های بیابانگردن..باشعار پابرهنگی آمدند و حالا لامبرگینی سوار میشن..بودجه هایی که در روز اینها بهدر میدن کفاف سالها رفاه ملت را میده..هرچه داشتیم چاپیدند وبه عربهای تروریست خوراندن..ایران را کردن مستعمرهء عربهای گرسنه..تمام همسایه های ایران بدست این بی وطنهای انگل مترقی شدند و ما پس رفتیم...چرا ما بخودمون نمیایم؟ افیون مذهب گیجمون کرده..هر سوراخ سمبه ای بجای مدرسه و دانشگاه ..یک منار علم میکنن و میگن بیرین پولهاتونو بریزین اینجا و گردنتونو مثل حیوون بدر و دیوارش ببندین هرمشگلی دارین حل میشه ..دیگه از مابکشین بیرون و بند کنین به این بزرگوار ..خودش همه چی رو درست میکنه..هیچکس هم ننمیگه " گر اکر طبیب بودی سر خود دوا نمودی" کارشان بجائی رسیده که مسخره ترین انتخابات را تکلیف شرعی میدانند و مردم را سیاهی لشگر پای صندوقهای مسخره شان میبرند تا برای سگ و سگ توله های حوزههای قم مشروعیت ببخشند مثل انتخاب همین چلغوز اوشگول رئیس جمهور....(.چه ذجری کشیدم تا این کلمه را نوشتم)...آ..

        خاموش منشینید که این قوم سیه پوش گرگی است که که در خرقهء میش آمده میدان

        چارده صده از بهر چنین روز بکمین بود تا آنکه به آتش کشد آبادی ایران

        دیدیم که این خرقه و سجاده و دستار تزویر و ریا بود..نه دین بود و نه ایمان

        Comment


        • به نظر ميرسد هردو طرف در حال حاضر فشرده تر کردن تدريجی حلقه تحريم ها به دور گردن مردم ايران را بيش از هر شق ديگری به نفع خود ميدانند.


          روشنگری. گروه هشت در بيانيه پايانی خود در روز جمعه، بر توقف غنی سازی به عنوان شرط آغاز مذاکره تاکيد و تهديد کرد در صورتی که جمهوری اسلامی به ناديده گرفتن قطع نامه های سازمان ملل ادامه دهد، اقدامات جديد و شديدتری عليه ايران اتخاذ خواهد شد.

          در اين بيانيه در حالی که بر نقش شورای امنيت در جلوگيری از تکثير سلاح های کشتارجمعی تاکيد شده، از عدم اجرای قطعنامه های سه گانه که خصلت الزامی دارد ابراز تاسف به عمل آمده است.

          برخی منابع رژيم اين تفسير را به دست داده بودند که با اعلام عبور از مرحله معينی از غنی سازي، قدرت های بزرگ انعطاف نشان خواهند داد. اما همانطور که انتظار ميرفت اين تفسير درست از آب درنيامده و در بيانيه از رژيم خواسته شده که کليه فعاليت های غنی سازی را "در بخش توسعه و تحقيقاتی " متوقف کند. همچنين در مورد مذاکرات سولانا و لاريجانی گمانه زنی هايی ميشد که ممکن است راه خروج از بن بست را فراهم آورد. اما اين نوع مذاکرات هم فعلا به قصد باز نگه داشتن روزنه ای است نه گشودن دری برای خروج از بن بست.

          واقعيت اين است که به نظر نمی رسد حتی خود دو طرف در حال حاضر انتظار گشايشی در گره پرونده هسته ای را داشته باشند، زيرا هردو طرف نشان داده اند فعلا تصميم ندارند، انعطاف نشان دهند. و هردو طرف در حال حاضر فشرده تر کردن تدريجی حلقه تحريم ها به دور گردن مردم ايران را بيش از هر شق ديگری به نفع خود ميدانند.

          متن قطعنامه به نقل از ايرنا

          سران كشورهاى عضو گروه هشت روز جمعه با صدور بيانيه*اى به نشست سه روزه خود در هايليگن دام آلمان پايان دادند.

          در بيانيه مذكور بخشهاى مختلفى از محورهاى مذاكرات اين اجلاس مورد توجه قرار گرفته است كه بخش مربوط به برنامه*هاى هسته*اى ايران به شرح ذيل است:
          "جلوگيرى از گسترش و تكثير سلاح*هاى كشتار جمعى و سيستم*هاى حامل اين سلاح*ها و مبارزه موثر و جدى با تروريسم بين*المللى براى صلح جهانى و امنيت بين*المللى اهميت ويژه*اى دارد.

          ما گروه هشت بطور مشترك معتقد هستيم كه بايد با چالش جهانى تكثير سلاح مقابله كنيم و از تمامى بيانيه*هاى اجلاس*هاى گذشته سران گروه هشت در اين زمينه، حمايت مي*كنيم و تلاش مي*كنيم آنها را محقق كنيم.

          ما بايد براى موفقيت خود با شركاى ديگر و نهادهاى بين*المللى بويژه سازمان ملل متحد همكارى كنيم تا همه ابزارهاى خود را براى مقابله با تكثير سلاح*هاى كشتار جمعى و سيستم*هاى حامل آنها تقويت نماييم .

          ما بر نقش محورى شوراى امنيت سازمان ملل متحد براى غلبه بر چالش از طريق تكثير سلاح*هاى كشتار جمعى نيز تاكيد داريم .

          ما برحق مسلم قيد شده در معاهده منع تكثير سلاح*هاى اتمى ان پى تى براى همه كشورها براى استفاده مسالمت آميز از انرژى اتمى تاكيد داريم .

          ما مصمم هستيم با چالش*هاى منطقه*اى در بخش تكثيرسلاح با ابزارهاى ديپلماسى مقابله كنيم و همچنان معتقديم كه نگرانى نشات گرفته از امكان تكثير سلاح كه در برنامه سلاح اتمى ايران وجود دارد را بايد رفع كنيم .

          ما متاسفيم كه ايران تعهدات خود را در قبال قطعنامه*هاى ‪، ۱۷۳۷‬ ‪ ۱۶۹۶‬و ‪ ۱۷۴۷‬شوراى امنيت سازمان ملل متحد را تاكنون محقق نكرده است و چنانچه ايران همچنان تحقق اين تعهدات خوددارى كند خواستار تحريم*ها و تدابير ديگرى عليه اين كشور هستيم .

          ما براى چندمين بار از ايران مي*خواهيم كه تدابيرى را كه جامعه جهانى از اين كشور خواسته است و قطعنامه*هاى سازمان ملل متحد اين كشور را ملزم به اجراى آن كرده است محقق كند و كليه فعاليت*هاى بازيافتى و غني*سازى را در بخش توسعه و تحقيق متوقف كند تا به اين وسيله آغاز مذاكرات دوباره ممكن شود.

          ايران مي*تواند از طريق ايجاد اعتماد در جامعه بين*المللى ، نسبت به طبيعت مسالمت آميز برنامه اتمى خود يك صفحه جديد در مناسبات با ما نه تنها در بخش انرژى اتمى بلكه حتى در بخشهاى سياسى ، اقتصادى و فن آورى ايجاد كند.

          ما در اين رابطه از سياست و رفتار آژانس بين*المللى انرژى اتمى حمايت مي*كنيم و از ايران مي*خواهيم كه بطور نامحدود با اين آژانس همكارى كند".

          اجلاس سران گروه هشت روز جمعه به كار خود خاتمه داد.

          Comment


          • Comment


            • دیدار رهبران چپگرای آمریکای لاتین از ایران، افزون بر بحث*هایی که بین اندیشمندان ایرانی در باره سود و زیان رابطه نزدیک سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی با آمریکای جنوبی به راه انداخته، برای چهره* های چپگرا و سوسیالیست ایرانی نیز دردسر ساز شده است.
              جمهوری اسلامی از زمان تاسیس خود با سوسیالیست *های دارای گرایش مارکسیستی، نه فقط میانه خوبی نداشته بلکه سازمان* های آنها را متلاشی و نیروهای رادیکال آنها را سرکوب کرده است.

              از این رو، سوسیالیست *های ارتدوکس ایرانی عموما در برابر جمهوری اسلامی موضع مخالف دارند و به رغم شعارهای عدالت طلبانه دولت محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران، آن را دولتی راستگرا و انحصارگر می *دانند.

              سوسیالیست *های ارتدوکس ایرانی در عین حال، حامی پر و پا قرص دولت* های چپگرای آمریکای لاتین از جمله دولت*های کوبا، ونزوئلا، پرو و نیکاراگوئه به شمار می *روند، یعنی درست همان دولت *هایی که با جمهوری اسلامی روابط گرم و صمیمانه *ای دارند و رهبرانشان از تکریم و تمجید آقای احمدی نژاد و سیاست *های او پرهیز ندارند.

              بدین ترتیب، سفر رهبران چپگرای کشورهای آمریکای لاتین به تهران که معمولا همراه با تبلیغات رسانه*ای پر حجمی است، سوسیالیست *های ایرانی را با تناقض روبرو می *کند و خشم آنان را برمی *انگیزد، خصوصا اینکه رهبرانی مانند هوگو چاوز رئیس جمهور ونزوئلا و دانیل اورتگا رئیس جمهور نیکاراگوئه، در جریان سفرشان به تهران، در کنار چهره* هایی قرار می *گیرند که سابقه ضد چپ آنها امری مشهود است.

              البته، رهبران سازمان *های چپگرای ایران عموما در خارج از کشور به سر می *برند و معدود نیروهایی هم که در داخل ایران حضور دارند، اجازه فعالیت گروهی و تشکیلاتی ندارند، اما به صورت فردی به اظهار نظر می *پردازند.

              با این همه، در سال *های اخیر بویژه پس از ناکامی جنبش اصلاحی ایران برای تغییر مناسبات قدرت در نظام جمهوری اسلامی، گرایش به تفکرات چپگرایانه از نوع ارتدوکسی آن در دانشگاه های ایران افزایش یافته و دانشجویان چپگرا می*توانند با انتشار نشریات دانشجویی و برگزاری جلسه، به ترویج اندیشه *های خود بپردازند.

              در واقع، گرایش به اندیشه*های چپ ارتدوکسی در بین بخشی از دانشجویان و مدارای نسبی دستگاههای امنیتی با آنها، سبب شده است که برخی از انجمن*های اسلامی دانشگاهها، اصل مساله را به برنامه*ای طراحی شده از طرف حکومت برای تضعیف دانشجویان هوادار دموکراسی و لیبرالیسم نسبت دهند.
              همسر رییس جمهوری نیکاراگوئه هم در دانشگاه تهران سخنرانی کرده است

              هر چند که چنین ادعایی قابل اثبات نیست، اما نوع برخورد دانشجویان چپگرا با مسائل ایران و ادبیاتی که در نشریات خود به کار می*گیرند، به نظر نمی*رسد که نگرانی چندانی برای حکومت ایجاد کند، چرا که برخورد و ادبیات آنها به اندازه*ای رادیکال و ارتدوکسی است که افراد اهل اندیشه را بیشتر می *ترساند تا اینکه آنها را جذب کند.

              بنابراین، به نظر برخی از تحلیلگران گسترش این نوع تفکرات در بین لایه*ای از دانشجویان ایران، حرکتی عموما احساسی و سطحی تلقی می*شود و توانایی تبدیل شدن به اقدامی کیفی و عمقی را ندارد.

              با این حال، این دسته از دانشجویان معمولا حضوری پر سر و صدا در برخی از دانشگاهها دارند و بدون پروا، ضمن دفاع از میراث سوسیالیستی اتحاد جماهیر شوروی، علیه دولت آقای احمدی نژاد موضع می*گیرند.

              اما هنگامی که آقای احمدی نژاد با رهبرانی مانند هوگو چاوز و یا دانیل اورتگا در دانشگاه حاضر می*شود، برای این دسته از دانشجویان لحظه مصیبت است.

              آنان علاقه دارند که آقای احمدی نژاد را نفی و آقای چاوز یا آقای اورتگا را تائید کنند، اما هم پیمانی و همسویی سیاسی رئیس جمهور ایران با رهبران چپگرای آمریکا لاتین، تناقض*های فکری این دسته از دانشجویان را برملا و آنان را در چشم دانشجویان ناراضی، خفیف می*کند.

              از این رو، چپگرایان ایران، بیش از سایر اقشار منتقد ایرانی، از سفر آقای اورتگا به تهران خشمگین به نظر می*رسند.

              چنین سفرهایی در واقع تمام رشته *های چپگرایان ایرانی را در دفاع از سوسیالیست*های آمریکای لاتین همزمان با نفی و طرد شدید سیاست*های دولت آقای احمدی نژاد پنبه می*کند.

              Comment


              • درسهایی از مداخله خارجی در بن بست های جهانی


                آمریکا بسیاری از عراقی ها را مایوس کرده در حالی آنها در ابتدا از حمله نظامی استقبال کرده بودند
                بسیاری از کشورها در طول تاریخ به دلایل مختلف با دخالت نظامی از سوی قدرت های خارجی مواجه شده اند. "پدی اشدان"، عضو سابق حزب لیبرال دموکرات بریتانیا و نماینده ارشد سابق سازمان ملل متحد در بوسنی - هرزگوین، به سفارش بی بی سی، حمله نظامی به عراق را با سایر نمونه های مشابه - از آلمان پس از جنگ جهانی دوم گرفته تا السالوادور در دهه 1990 - مقایسه کرده است.


                --------------------------------------------------------------------------------


                حمله به عراق نمونه موفقی از دخالت نظامی جامعه بین المللی نیست.

                دامنه خشونت در این کشور پس از سقوط صدام حسین وحشتناک است و زندگی روزانه بیشتر شهروندان عراق طاقت فرساست.

                عراقی ها، به طور عمومی، از حضور نظامی و اجرایی قدرت های خارجی در کشورشان راضی نیستند.

                موضوع دردناک این است که آمریکایی ها و متحدین آن از گنجینه تجارب متعددی که در گذشته کسب شده بود و همین طور محبوبیتی که نظامیان خارجی در میان مردم عراق در آغاز جنگ داشتند، استفاده نکردند.

                آمریکا و متحدینش با فراموش کردن تمام تجارب گذشته، هم فرصت طلایی را که پس از سقوط رژیم صدام به دست آمد، از دست دادند و هم حمایت مردمی را که آمده بودند تا کمک کنند.

                جایی برای سازمان ملل

                من معتقدم که علیرغم فاجعه عراق، نقش جامعه بین المللی در نقاط حساس جهان به طور فزاینده ای اهمیت می یابد.

                در جهانی که گرایش به استقلال طلبی رو به افزایش است، نهادهایی مانند سازمان ملل و اتحادیه اروپا ناگزیر از مشارکت در حل درگیری های نظامی و بازسازی کشورهای جنگ زده هستند.

                ما علیرغم ناکامی های این دو سازمان می دانیم که چگونه این کار را بکنیم. تعداد موفقیت های سازمان ملل و اتحادیه اروپا در بازسازی کشورهای جنگ زده بیشتر از ناکامی های آنها بوده است و جهان به خاطر وجود این دو سازمان به جایی امن تر تبدیل شده است.

                تخمین زده می شود که آمار درگیری های نظامی که پس از پایان جنگ سرد رخ داده، به خاطر مشارکت سازمان ملل در حل بحران های جهانی، پنجاه درصد کاهش داشته و شمار تلفات ناشی از این نوع درگیری ها نیز حتی کمتر از نصف شده است.

                تجربه در آلمان پس از جنگ

                اشغال آلمان توسط نیروهای متفقین، به ویژه نیروهای بریتانیا، پس از خاتمه جنگ جهانی دوم، درس های زیادی را برای نسل های آینده در بر داشت.


                پدی اشدان در سال 2006 پست خود در بوسنی را ترک کرد

                اولین اقدامی که این نیروها در نظر گرفتند، تنبیه آلمانی ها بود. به سربازان بریتانیایی دستور داده شد از برقراری ارتباط و حتی حرف زدن با غیرنظامیان آلمانی خودداری کنند. بخش بزرگی از صنایع آلمان تعطیل و خطوط تولید پیاده شدند.

                به دنبال آن، برنامه گسترده ای از پاکسازی در آلمان آغاز شد. مقامات نیروهای متفقین در تلاش برای ریشه کن کردن حزب نازی و ایدئولوژی آن، دستور دادند دهها هزار نفر از کار بیکار شوند. معروف است که آلمانی ها در واکنش به وضعیت جدید گفته بودند منتظرند رایش پنجم ظهور کند چون رایش چهارم (نیروهای متفقین) به همان بدی رایش سوم (هیتلر) بوده است.

                سیاست متفقین در آلمان پس از جنگ، فاجعه بار بود و آلمان فقط به این دلیل از نابودی نجات پیدا کرد که روسیه به عنوان خطری جدید برای جهان غرب قد علم کرد.

                متفقین خیلی زود متوجه شدند که برای مقابله با اتحاد جماهیر شوروی به آلمان نیاز دارند و به این ترتیب روند "نازی زدایی" رها شد.

                متفقین سیاست خود را وارونه کردند و به جای پیاده کردن خطوط تولید در کارخانه های آلمان "طرح مارشال" را در پیش گرفتند؛ طرح فشرده ای که بنا به آن همه تلاش ها بر رشد اقتصادی آلمان متمرکز می شد. اجرای این طرح باعث شد که تا پیش از آغاز دهه پنجاه میلادی، آلمان در جاده طلایی رونق اقتصادی قرار بگیرد.

                درسی که در آلمان گرفته شد، روشن بود. اگر بیشتر افرادی که تجربه اجرایی دارند بیکار شوند، نمی توانید کشور را اداره کنید.

                باید با استفاده از توانمندی های مردم محلی، خدمات اولیه، مانند آب و برق رسانی، احیا شود تا مردم کشوری که اشغال نظامی شده متوجه شوند زندگی روزمره آنها بهبود یافته است.

                هیچ یک از این راه ها در عراق دنبال نشد.

                منحل شده و ناراضی

                برخی جنگ عراق را موفقیتی فاجعه بار توصیف کرده اند. پیروزی بر نیروهای صدام به قدری سریع به دست آمد که برای اداره عراق پس از او، نه فکر چندانی شده بود و نه برنامه ریزی صورت گرفته بود.


                سازمان ملل در استقرار ثبات در السالوادور نقش عمده ای داشت

                مقامات در وزارت خارجه آمریکا برنامه هایی را آماده کرده بودند، اما چند ماه پیش از آغاز جنگ مشارکت آنها در این اقدام متوقف و به وزارت دفاع واگذار شد.

                این گونه بود که کسانی که مسئول براندازی صدام و اداره اوضاع عراق تحت اشغال شدند نه تنها مهارت لازم برای انجام این وظایف را نداشتند، بلکه پیرو دستورتی بودند که از راه دور و توسط مقامات دولتی کم تجربه تر از خود آنها در واشنگتن صادر می شد.

                پاکسازی عراق از حزب بعث و رد پای آن، تکرار اشتباه "نازی زدایی" در آلمان پس از جنگ جهانی دوم بود.

                کوفی عنان، دبیرکل سابق سازمان ملل متحد، نیز معتقد بود که کنار گذاشتن افراد به خاطر ارتباطشان با حزب بعث عراق اشتباهی مخرب بود؛ نظری که ژنرال جی گارنر، اولین آمریکایی مسئول اداره امور عراق پس از صدام، و خیلی های دیگر آن را تکرار کردند.

                کل ارتش عراق منحل و مشکلات در عراق مضاعف شد.

                انحلال ارتش عراق نه تنها باعث خلاء امنیتی و در پی آن موجی از غارت و آشوب گری شد، بلکه شمار کثیری افسر بیکار ارتش را به جای گذاشت که از درجه و مقام و منزلت اجتماعی خلع شده و حاضر بودند با مخالفان نظام جدید این کشور، همدست شوند.

                بدون برنامه

                بعد از جنگی مانند عراق، اولین اولویت باید استقرار امنیت باشد، دوم احیای خدمات و سوم بهبود هر چه سریعتر وضعیت اقتصادی.


                به کارل بیلت برنامه ای داده نشده بود که طبق آن بوسنی را اداره کند

                همه اینها به برنامه ریزی و منابع قابل توجهی، حتی بیشتر از آنچه برای عملیات نظامی لازم است، نیاز دارد.

                با این حال، جامعه بین المللی در جنگ های مختلف بارها و بارها خود را در موقعیتی یافته که باید بدون برنامه کشورها را اداره کند.

                وقتی کارل بیلت، فردی که پیش از من نماینده ارشد سازمان ملل در بوسنی بود، وارد این کشور جنگ زده شد، تنها یک پاکت پر از پول به همراه داشت.

                نه دفتری داشت، نه وسیله ایاب و ذهاب، نه تلفن داشت و نه طرحی که بتواند بر اساس آن وظیفه اش را انجام دهد.

                مشاوره

                در عراق یک اشتباه اساسی دیگری نیز رخ داد.

                تاخیر آمریکا در استفاده از کمک کشورهای همسایه عراق مانند ایران و سوریه، که در ثبات عراق نقش بزرگی دارند، بیش از حد طول کشیده است.

                این در حالی است که دوازده سال پیش، سازمان ملل موفق شد بعد از یک جنگ خونین داخلی در السالوادور، ثبات را به این کشور بازگرداند و بخش بزرگی از این کار را با کمک کشورهای همسایه که نمی خواستند جنگ به خاک آنها کشیده شود، انجام داد.

                اینجا هم می بینیم که درسی که می شد از آن استفاده کرد، اصلا در نظر گرفته نشد. کوفی عنان، دبیرکل سابق سازمان ملل، نکته ای را به من متذکر شد و آن این که نگرش آمریکا در مورد عراق ناهماهنگ و متناقض است؛ آمریکا دفاع از منافعش در عراق را امری مجاز می داند اما چنین حقی را برای کشورهای همسایه عراق، مثلا ایران، قائل نیست.

                از وضعیت در عراق نباید نتیجه گیری کرد که بهتر است جامعه بین المللی اصلا در کشورها دخالت نظامی نکند اما قبل از مداخله نظامی آتی، جامعه بین المللی باید تاریخ را مطالعه کند و خیلی دقیق و با احتیاط برای دست زدن به چنین اقدامی آماده شود.

                آنچه تاریخ به ما در مورد قدرت های مداخله کننده می آموزد، این است : تعصبات خود را کنار بگذارید، جاه طلبی ها را محدود نگه دارید، برای انجام کامل یک طرح منابع کافی داشته باشید، فرصت های طلایی را از دست ندهید، استقرار امنیت را در صدر اولویت قرار دهید و از کشورهای همسایه استفاده کنید.

                بازسازی کشوری جنگ زده کار هر کسی نیست، بازسازی در صورتی انجام خواهد شد که مجریان آن سرسخت، دارای صبر و استقامت تا پایان کار باشند.


                Comment


                • گسترش سرکوب رژيم و شکاف های جنبش عمومی ضد استبدادی

                  *عاملی مهم که به رژيم فرصت و امکان داده است تا چنين گستاخانه و همه جانبه گروههای مختلف را همزمان و به شکل موازی سرکوب کند, شکاف هايی واقعی است که در جنبش عمومی اعتراضی عليه استبداد مذهبی حاکم وجود دارد.....
                  کامران صفايی




                  دستگاه سرکوب رژيم بی وقفه مشغول کار است و خبرها و گزارش های متعددی در اين زمينه منتشر می شود. شکنجه و آزار جسمی و روانی زندانيان سياسی در زندان ها, دستگيری و شکنجه فعالين دانشجويی و سناريونويسی و از جمله پرونده سازی برای 8 دانشجوی بازداشت شده دانشگاه اميرکبير, صدور احکام وحشيانه اعدام و به عنوان تازه ترين نمونه درخواست حکم اعدام برای آيت الله بروجردی و 17 تن از طرفدرانش و ادامه بازداشت 120نفر از گروه وی در زندانهاى امنيتى تهران, ادامه بازداشت ها و پيگرد فعالين ملی در استان آذربايجان, دستگيری, شکنجه و زندان و صدور احکام ظالمانه در کردستان, گروگان گيری گسترده از جوانان معترض و مخالف رژيم در سيستان و بلوچستان و خطر صدور احکام اعدام برای حدود 700 نفر از اسرای زندانی در اين منطقه, تنها نمونه هايی از برخوردهای سرکوبگرانه رژيم است. همه اين ها در حالی است که سرکوب فعالين کارگری, و فعالين جنبش زنان نيز همچنان ادامه دارد و به موازات آن سرکوب مدنی در متن جامعه به شکلی فراگير درآمده است.

                  اين سرکوب ها که به شيوه همه جانبه به پيش می رود و گروههای مختلفی را دربرمی گيرد, قرار است موجوديت رژيم را از گزند خطرات بالفعل دور سازد. سرکوب از اين جهت نقشی مرکزی و اساسی در سياست رژيم در واکنش به اعتراضات داخلی و خطراتی که موجوديتش را به چالش می کشد ايفا می کند.

                  عاملی مهم که به رژيم فرصت و امکان داده است تا چنين گستاخانه و همه جانبه گروههای مختلف را همزمان و به شکل موازی سرکوب کند, شکاف هايی واقعی است که در جنبش عمومی اعتراضی عليه استبداد مذهبی حاکم وجود دارد. اين شکاف ها که خود نتيجه وجود طيف های متمايز سياسی با اهداف متفاوت است عملا همسويی عام و گسترده سياسی را محدود ساخته است و آن هم درست در شرايطی که دستگاه سرکوب خود را هر چه بيشتر متمرکز ساخته است. اين ميان فراخوان عمومی به حفظ همسويی و اعتراض فعالانه به سرکوب صرفنظر از گرايش های عقيدتی و سياسی سرکوب شدگان, عليرغم برخورداری از اصوليت, متاثر از دو ويژگی اثربخشی چندانی در شرايط کنونی ندارد.

                  ويژگی نخست, رواج و گسترش خطرناک سوداگری سياسی با قربانيان سرکوب رژيم از سوی شبکه نيرومند تبليغاتی وابسته به غرب است که سعی می کند از رنج و شکنج اين قربانيان و هدايای نفيسی که رژيم روزانه در اين زمينه تقديمش می کند برای پيشبرد سياست ها و مطامع خاص سلطه جويانه خود در ايران و اعمال فشار بر رژيم در چهارچوب آن مطامع بهره برداری کند. اين بهره برداری نامشروع توسط دولت های خارجی که خود در نقض حقوق بشر دست کمی از رژيم اسلامی ندارند, و پيامد آن, يعنی خطر قرار گرفتن جنبش ضد استبدادی در ريل منافع آنها, بخش هايی از مخالفان راديکال استبداد مذهبی حاکم را در دفاع قاطع از حقوق دستگيرشدگان دچار ترديد می سازد.

                  ويژگی دوم آلودگی عميق بخش هايی از جنبش ضد استبدادی به بيماری موج سواری و سواستفاده ابزاری و بهره برداری های انحصاری از اعتراض به استبداد حاکم است. اين وضعيت که اساسا نتيجه قدرت و نفوذ گرايش راست در درون جنبش عمومی ضد استبدادی است, به بدبينی ميان فعالان اعتراضات و پايه اجتماعی هر جنبش منفرد اعتراضی و به جدايی ميان جنبش های اعتراضی و تضعيف پيوند ميان اين جنبش ها می انجامد و فرصت های جديدی برای تيزتر کردن تيغ سرکوب رژيم فراهم می سازد. رواداری و ناديده انگاشتن سرکوب بخش های راديکال از سوی اين طيف بخشی از سياست آن است.

                  واقعيت اين است که بر شکاف های مورد اشاره صرفا با تاکيدات مکرر بر اهميت دفاع از آزادی های بی قيد و شرط سياسی و دفاع قاطع و استوار از حقوق همه سرکوب شدگان رژيم نمی توان پل ساخت. در جايی که شکاف ها واقعی است و موجوديت آن حاصل آگاهی از تفاوت های اساسی ميان سياست های بخش های مختلف جنبش عمومی اعتراضی و چشم اندازی که هر طيف تنها با نگاه به آن در اين جنبش حضور می يابد و حوزه های عمل و پيشروی و محدوديت های خود را تعريف می کند, چنين تاکيداتی (و يا مثلا فراخوان های سنتی به حفظ وحدت و اتحاد در برابر رژيم) فقط می تواند تاثيرات موقتی باقی بگذارد.

                  رويکردی اساسی و زيربنايی لازم است که بتواند وزن طيف های موجود در درون جنبش ضد استبدادی را دگرگون سازد. و بويژه وزن طيف راست را که کارش در حوزه اعتراضات ترويج چهره سازی و شمايل پروری به جای سنگربندی مدنی در ميان مردم و عزيمت از منافع آنی سياسی به جای مطالبات اخص قشرهای زير سرکوب است, کاهش دهد؛ با رواج سوداگری سياسی با قربانيان استبداد در جنبش ضد استبدادی مقابله نمايد و در همان حال تيغ سرکوب رژيم را کند سازد.

                  بخش مهمی از اين رويکرد اساسی در وضعيت مشخص کنونی عبارت است از ترجيح اعتراضات سازمانيافته ی مبتنی بر خواست های عاجل بخش های هر گسترده تری از نيروی پايه جنبش های اعتراضی در داخل کشور بر اعتراضات خودانگيخته, واکنشی و مبتنی بر تصورات مقطعی از فراز و فرودهای تنش های ناشی از سياست خارجی ماجراجويانه رژيم, تلاش برای استقرار کامل فعالين در محيط کار و زندگی مردم و سنگربندی توده ای در اعماق جامعه عليه رژيم, و نيز تقويت همسويی درون طيفی و همپوشی شبکه ای در حوزه تبليغات و اطلاع رسانی. چنين رويکردی چنان چه بر اصل دفاع از آزادی بی قيد و شرط سياسی و دفاع پيگير از آزادی همه سرکوب شدگان بدون ملاحظات عقيدتی و بينشی استوار باشد, ممکن است بتواند به تدريج تغييرات مثبتی به سود تقويت وزن گرايش چپ و دمکراتيک در جنبش عمومی ضد استبدادی پديد آورد. امری که نه فقط در مقابله موثر داخلی با سرکوب های وحشيانه رژيم؛ بلکه در بهبود شرايط عمومی مبارزه ضد استبدادی و افق های آن نيز از اهميت اساسی برخوردار است.

                  Comment


                  • معاون موسسه داريوش گفت: بر اساس نتايج آخرين تحقيقات صورت گرفته بيش از 13 درصد معتادان با همجنسان خود رابطه نامشروع دارند.

                    دكتر هومن نارنجي*‏ها، معاون موسسه داريوش، در نشست پژوهشى و هم*‏انديشى پژوهشگران و كارشناسان سود مصرف مواد مخدر، با اشاره به نتايج آخرين در حوزه اعتياد در بين 6 هزار نفر از معتادان گفت: براساس نتايج اين تحقيقات 17 درصد معتادان 20 تا 24 سال، 23 درصد بين 25 تا 29 سال و گروه كثيرى از آنان بين 20 تا 34 سال هستند.
                    وى افزود: ميانگين سنى كل معتادان حدود 32 سال است و در سال*‏هاى اخير تعداد معتادان در گروه*‏هاى سنى جوان افزايش يافته به نحوى كه سن اعتياد حدود يك و نيم سال كاهش يافته است.
                    وى با اشاره به اينكه براساس آمارهاى موجود حدود 7 درصد معتادان كشور را زنان تشكيل مي*‏دهند، خاطرنشان كرد: به نظر مي*‏رسد تعداد معتادان زن از اين رقم بيشتر باشد و برخى مسائل و انگ*‏هاى اجتماعى كه مانع مراجعه زنان به مراكز درمانى مي*‏شود، درمان اعتياد را در اين گروه از معتادان با دشواريهاى بسيارى مواجه كرده است.
                    نارنجي*‏ها يادآور شد: بيشتر معتادان داراى تحصيلات كمتر از ديپلم هستند و بين سطح تحصيلات و گرايش به مواد مخدر رابطه معنا دارى وجود دارد.
                    وى تصريح كرد: حدود 6 درصد معتادان بي*‏سواد، 5 درصد داراى سواد خواندن و نوشتن، 30 درصد تحصيلات راهنمايي، 30 تحصيلات كمتر از ديپلم، 5 درصد فوق ديپلم و بالاتر، 6 درصد ليسانس و بالاتر و 2 درصد داراى ساير مدارك تحصيلى هستند.
                    وى با تاكيد بر اينكه نبايد افراد معتاد از محل كار يا مدرسه اخراج شوند، افزود: اخراج اين افراد به منزله كارتن خوابى و تزريقى شدن آنان است؛ در حالى كه حضور آنان در مدرسه يا محل كار موجب اجراى برنامه*‏هاى درمانى و گرايش آنان به ترك اعتياد خواهد شد.
                    معاون موسسه داريوش گفت: 3 درصد معتادان مجرد، 50 درصد متاهل، 2 درصد متاركه كرده و 2 درصد مطلقه هستند كه اين امر نشان مي*‏دهد ميزان اعتياد در بين متاهلان بيش از ساير گروه*‏ها است.
                    نارنجي*‏ها با تاكيد بر اينكه كارگران بيش از ساير گروه*‏ها در معرض اعتياد قرار دارند، خاطرنشان كرد: 15 درصد كارگران ساده و 17 درصد كارگران ماهر سابقه مصرف مواد مخدر را دارند، همچنين بيش از 10 درصد رانندگان، كمتر از 4 درصد كشاورزان، 7 درصد دارندگان مشاغل تخصصي، 8 درصد مغازه داران و 3 درصد افراد خانه*‏دار براساس تحقيقات انجام شده اعتياد دارند.
                    وى يادآور شد: حدود 3 درصد دانشجويان و 2 درصد دانش*‏آموزان معتاد هستند كه بر اين اساس جمعيت دانش*‏آموزى معتاد در كشور حدود 35 هزار نفر است، همچنين 20 درصد افراد بيكار سابقه مصرف مواد مخدر را دارند.
                    معاون موسسه داريوش افزود: عدم آگاهى مديران مدارس از علائم اعتياد و نداشتن شناخت كافى در خصوص مواد مخدر، موجب نمى شود كه وجود دانش*‏آموزان معتاد را انكار كنيم.
                    وى درخصوص زمينه شروع اعتياد در افراد گفت: حدود 43 درصد معتادان گرايش به اعتياد را تحت تاثير دوستان خود آغاز كرده*‏اند به نحوى كه مي*‏توان گفت نيمى از معتادان كشور اعتياد خود را با دوستانشان آغاز كردند.
                    نارنجي*‏ها تصريح كرد: 10 تا 12 درصد معتادان بدون پيشنهاد افراد خاصى به اعتياد گرايش پيدا كرده*‏اند كه قطعا اجراى برنامه*‏هاى پيشگيرى در خصوص اين افراد و جلوگيرى از گرايش آنان به اعتياد بسيار تاثيرگذار است.
                    معاون موسسه داريوش با اشاره به اينكه حدود 10 درصد معتادان تحت تاثير همكاران خود دچار اعتياد شده*‏اند، گفت: در 5 سال اخير شروع اعتياد از محيط كار دو برابر شده است و بايد اين موضوع به طور جدى مورد توجه قرار گيرد.
                    وى وجود افراد معتاد در خانواده را در گرايش ساير افراد خانواده به اعتياد را بسيار تاثيرگذار دانست و گفت: حدود 15 درصد معتادان تحت تاثير بستگان دچار اعتياد شده*‏اند.
                    نارنجي*‏ها درخصوص موقعيت شروع مصرف در بين معتادان گفت: بيش از 30 درصد معتادان در مهماني*‏هاى دوستانه، 9 درصد در مهماني*‏هاى خانوادگي، 20 درصد در منازل، 2 درصد در مدارس، 5 درصد در فضاى پارك ها، 10 درصد در محل*‏هاى پارك، 3 درصد در خوابگاه*‏ها و 6 درصد در كوچه و خيابان اعتياد خود را آغاز كرده*‏اند.
                    وى افزود: متاسفانه بيش از 50 درصد افراد بعد از 5 سال متوجه اعتياد اعضاى خانواده خود مي*‏شنوند و براى رفع اين مشكل بايد سطح آگاهى خانواده ها افزايش يابد.
                    معاون موسسه داريوش درخصوص علت مصرف مواد مخدر در معتادان گفت: 4 درصد معتادان مشكلات جنسي، 26 درصد كسب لذت، 25 درصد حس كنجكاوى ، 22 درصد مشكلات روحي، 5 درصد دردهاى جسماني، 4 درصد بيمارهاى جسمانى و 7 درصد در دسترس بودن مواد مخدر را علت گرايش به اعتياد عنوان كرده*‏اند.
                    به گفته وي، در تحقيقات انجام شده حدود 300 هزار نفر از معتادان داراى مشكلات جنسى بوده*‏اند كه اين افراد نيازمند مداخلات برنامه هاى درمانى رفع مشكلات جنسى هستند.
                    وى با اشاره به تفكيك حالات روحى اولين تجربه مصرف مواد مخدر در معتادان گفت: حدود 40 درصد معتادان در حالت سرخوشى براى اولين بار مصرف مواد مخدر را تجربه كرده*‏اند، همچنين 11 درصد معتادان در هنگام اضطراب و ترس، 20 درصد در هنگام غمگينى و 5 درصد در هنگام خشم، براى اولين بار مصرف مواد مخدر را تجربه كرده*‏اند.
                    نارنجي*‏ها در خصوص ماده مصرفى فعلى معتادان افزود: 70 درصد معتادان مصرف كننده ترياك، 24 درصد مصرف كننده هروئين و 21 درصد مصرف كننده حشيش هستند؛ در حالى كه مصرف غالب در معتادان به شكل ديگرى است، يعنى 50 درصد مصرف كننده ترياك، 20 درصد مصرف كننده هروئين، 10 درصد مصرف كننده حشيش و 6 درصد مصرف كننده شيره هستند.

                    معاون موسسه داريوش، در خصوص روش غالب مصرف در معتادان گفت: 63 درصد به شيوه تدخين، 11 درصد تزريق، 22 درصد خوردن و حدود 3 درصد به شيوه انفيه مواد مخدر مصرف مي*‏كنند.

                    وى با اشاره به اينكه 50 درصد معتادان سابقه مصرف داروهاى اعتياد آور را دارند، گفت: حدود 21 درصد معتادان سرنگ تزريق مواد مخدر را به ساير افراد قرض داده يا از آنان قرض مي*‏گيرند، همچنين بر اساس آمارهاى موجود 45 درصد معتادان سرنگ و سوزن تزريق را بين يكديگر رد و بدل مي*‏كنند.

                    نارنجي*‏ها با تاكيد بر اولين سن تزريق در معتادان گفت: 15 درصد معتادان در سن كمتر از 20 سال، 35 درصد در فاصله سنى 20 تا 24 سال، 26 درصد در سنين 25 تا 29 سال، 12 درصد در سنين 30 تا 34 سال و 10 درصد در سنين بيش از 35 سال اولين تزريق مواد مخدر را تجربه كرده*‏اند.

                    به گفته وي، براساس نتايج تحقيقات اخير حدود 40 درصد معتادان با افرادى غير از همسران خود رابطه جنسى دارند.
                    معاون موسسه داريوش، با اشاره به اينكه 42 درصد معتادان سابقه دستگيرى دارند، گفت: مهمترين جرم آنان كه منجر به دستگيري*‏شان شده است در 27 درصد مصرف مواد مخدر و در 10 درصد قاچاق مواد مخدر بوده است.
                    نارنجي*‏ها خاطرنشان كرد: 5/61 درصد معتادان براى درمان اعتياد اقدام كرده*‏اند كه البته اين اقدام بايد به صورت هدايت شده، ادامه يابد.

                    Comment


                    • In a country like Iran where there is a small minority who rules over the rest, the majority is always dissatisfied one way or the other. So, the majority is tempted to desire freedom from the ruling class; Islamists as it happens to be at this moment. The majority of the people, observing that there is an abusive and favoured minority, feels disgruntled and angered, asking for change. And it is common practice to be idealistic when you are disadvantaged. Idealism attracts others and opens the possibility to creating a forceful action against the favoured, therefore improving the probability of change.

                      However this does not mean anything beyond that. Opportunistic idealism does not necessarily mean true and profound idealism. The disadvantaged majority adopts idealistic and pluralistic theories, promoted by the most charismatic and probably opportunistic leader, while their own social and personal state remains not farther than one simple step ahead (one way or the other) from the existing ruling class. In case the masses are disgruntled enough and the ruling class is weakened enough, so that there are just the right circumstances for change, change may just take place, but the replacing force may not turn out as idealistic and pluralistic as its initial slogans had portrayed.

                      Some simple suggestions can open the way for understanding the reasons behind this often popular failure to achieve a free or a democratic society.

                      Are we ready to give our women all the equal rights? What if then they will abuse their powers and reject their men, reject sexual intercourse, reject working at home, raising children, taking care of the household etc? In a society in which women do not have exactly the same freedoms as men they are normally obliged to go by the existing legal or social codes and be more timid in their personal desires. However completely free women will be more assertive. They will personally refuse to do a lot of the things men take for granted now (in many countries including Iran). Are the majority of men (or even a very large number of conservative, often older, women) in favour of giving women equal rights? Really?

                      Although Iranian men are mostly unhappy about having their own personal freedoms limited by the government, they are not necessarily in favour of lifting the limits imposed on the freedoms of women. Because many men will think that letting women free will open up the Iranian society to the perceived perversions of the West. I believe that a large majority of Iranian men disapprove of the freedoms women enjoy in the West. They may not acknowledge it outright but it is very much possible that an overwhelming majority of Iranian men (who also think that they are far more civilised, or even much smarter, than their Arab or non-Arab Middle-Eastern peers) are opposed to letting women be truly free simply fearing their freedom, and the choices free women may face, and the actions free women may take. Their fear is legitimate in a way, keeping in mind that they feel what they believe is right for a clean and more spiritual and family-oriented society. However, freedom has its own costs, and not everyone can accept those costs.

                      The difficulty of freedom is not limited to women's rights. It is a general concept that is extremely hard to swallow, and often does not stop anywhere. What about seeing homosexuals parading in Tehran, Mashhad, Tabriz and Isfahan? Can the average Iranian accept letting homosexuals express themselves freely? There is no place for any unambiguity here, and the answer is definitely a resounding "no way" from Iranians, male and female. And probably those who would be supportive of letting homosexuals be free would be none but homosexuals themselves, and very few supposedly retarted perverted Westernised individuals, such as myself (you get the irony).

                      The list of unacceptable subjects can go on and on. Iranians would not accept many of the perceived negative sides of a free and democratic society, and surprisingly would rather have a dictatorship, and abusive one, than a 'perverted' free one. Not that the majority of Iranians will fill a form denying themselves democracy and vote for a tyranny instead, but the fact of the matter is that they would not accept the details of a true democracy and therefore vote for a non-democracy by their attitudes. This is not all as bad as it sounds. It is just a reality that practical men, and women, need to live with.

                      The list of the holy and sacred are so many in countries such as Iran that the only alternative to an abusive tyranny can be a forced freedom for all. How can you have a forced non-democratic free society? That in itself would mean a tyranny indeed, but a hypothetical political system in which the ruling class is not elected by the people, but at the same time lets women, religious and even sexual minorities, be free, can indeed bring about a free society in which the only crime would be to question the ruler's authority. But isn't this exactly the same thing Iran had always had just before the Islamic revolution?

                      Iranian ruling dynasties came close to such ideas but they feared the masses just enough in order to be at least a little bit pro-Shiite. And Iranians revolted often enough in order to bring down two of the last dynasties (the Qajar were just weakened by popular revolts, but the Pahlavi were practically removed). And the result has been a sort of democracy especially tailored for the needs of the majority of Iranians, keeping them unhappy as usual, but also allowing them to vote in and out individuals according to their desires.

                      The current Iranian system is just about the democracy Iran can socially afford. And it is a dysfunctional and unpractical one, failing to improve the present and future conditions of the Iranians, and also failing to ensure pragmatic foreign policies that would benefit the country for the longer term. So long as Iran had dictatorships it almost never confronted too powerful countries head-on, at least for too long, such as the British Empire, Russia, or even the Ottoman Empire. Iran's Islamic semi-democracy though, not being able to sort out its profit-and-loss account (because there is no single king fearing for his own authority or even life), has been uselessly putting up with the world's most powerful country for almost three decades.

                      Iran's democracy has indeed failed, but the good side of all this is that Iranians are learning, and the next generations of Iranians will have the mistakes of their parents within their genes, and will probably be able to make better choices, or maybe even try to accept freedom and democracy, with all its 'nasty' bits! So, the Islamic regime isn't that bad after-all. There is a good side to many evils, and even not-so-smart democratically elected rulers (maybe George Bush too??!!) learn from their mistakes and understand that not all countries are ready for full-fledged democracy yet, and should be allowed to go through their natural course.

                      Comment


                      • Comment


                        • بعدازظهر پنج شنبه 24 خرداد ماه (14 ژوئن)، یکی از تشکل های صلح طلب لندن در شمال این شهر میزبان مردمی بود که برای تماشای فیلم اخیر "راگی عمر" خبرنگار سابق بی بی سی در باره ایران، به سالن همایش های مرکز ایرلندی های لندن آمده بودند.
                          مراسم راس ساعت مقرر آغاز شد و از آنجا که بسیاری از حضار که در میان آنها ایرانیان نیز کم نبودند پیش تر فیلم را دیده بودند، تنها به نمایش بخش دوم آن اکتفا شد. راگی عمر و پل ساپین کارگردان این مستند تحت عنوان راگی در ایران خود در گوشه ای ایستاده بودند و هم فیلم را می دیدند و هم واکنش تماشاگران را.

                          فیلم که بر روی یک تلویزیون 36 اینچی برای حدود چهارصد نفر از حضار که سالن را کاملا پر کرده بودند به نمایش در می آمد، ضمن واقع نمایی بسیار مفرح و کنایه آمیز هم بود و از همین رو، اغلب صدای قهقه تماشاگران در بین آن به گوش می رسید، در این مواقع به راگی و پل که نگاه می کردم لبخند رضایتی برلب هایشان هویدا بود.

                          مسلما این اولین باری بود که فیلم شان را به همراه تماشاگرانی با گرایش ها و پس زمینه های مختلف می دیدند و برای یک مستند تلویزیونی، این اتفاقی است که کمتر رخ می دهد و شانس بزرگی برای کارگردان، تهیه کننده و عوامل تهیه آن محسوب می شود.

                          فرصت را مناسب می بینم و ضمن اینکه سعی می کنم در تقابل با نور کم موجود در این سالن بزرگ، عکس های بهتری بگیرم، نزد راگی عمر و پل ساپین می روم و می گویم می دانم که واکنش تماشاگران چقدر برایتان اهمیت دارد بنابراین پس از پایان فیلم اگر فرصتی شد، در باره همین موضوع گپ خواهیم زد، هر دو تایید می کنند و همچنان با اشتیاق به صفحه تلویزیون و تماشاگران چشم می گردانند.



                          این مستند نود دقیقه ای با نماهای خیره کننده ای آغاز می شود که سوالی را پیش روی مخاطب می گذارد: واقعا از ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی چه می دانیم؟



                          سرانجام نمایش فیلم به پایان می رسد و مجری مراسم که خانم میانسالی است که حتی یک لحظه هم لبخند از چهره اش محو نمی شود، مهمانان را روی صحنه و به پشت میز فرامی خواند و از همین جاست که فیلم اصلی برای من شروع می شود...

                          راگی عمر در ایران

                          این مستند نود دقیقه ای با نماهای خیره کننده ای آغاز می شود که سوالی را پیش روی مخاطب می گذارد: واقعا از ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی چه می دانیم؟

                          به این ترتیب با نماهایی با مفاهیمی ظاهرا متعارض، بیننده در پاسخ دادن به این سوال با فیلم همراه می شود، نماهایی که با برش هایی سریع، چهره های متفاوت و گاه متعارضی از زندگی شهری روزمره در تهران را به نمایش می گذارد: از مردی که بر ضریحی مقدس بوسه می زند، دختر جوانی که با موبایلش از یک خواننده محبوب پاپ عکس می گیرد گرفته تا تظاهرات خشونت آمیز طرفداران حاکمیت علیه اسرائیل.

                          همین نماهای اولیه، تضاد، تعارض و شکافی را که در جامعه ایران با گرایش های متفاوت بخش های مختلف جامعه وجود دارد، به خوبی آشکار می کند، سازندگان فیلم در طول این فیلم هم تلاش می کنند تا با نزدیک شدن هر چه بیشتر به زندگی روزمره افراد مختلفی از طبقات و گروه های مختلف، نمایی از گوناگونی چهره ایران را به مخاطب نشان دهند.

                          راگی عمر خود در ابتدای این مستند در حالی که در ایستگاه قطار و رو به دوربین سخن می گوید هدف از سفر و ساخت این فیلم را درک چهره واقعی از شهری که بیش از همه در جهان درک ناشدنی باقی مانده، خوانده است.


                          راگی عمر و پل سپین در حین نمایش فیلم خود با بیم و اشتیاق به تماشاگران می نگریستند

                          وی در انتهای فیلمش در حالی که ما را با چند شخصیت مختلف با زمینه های آشنا و همراه ساخته است، بار دیگر سرگذشت شخصیت هایش را پس از چند ماه با عکس هایشان برای بیینده شرح می دهد.

                          راگی عمر از سومالی تا بی بی سی

                          راگی عمر که تا سال پیش یکی از مشهورترین خبرنگاران بی بی سی بود، در سال 1967 در یک خانواده متمول در سومالی متولد و در بریتانیا بزرگ شده است.

                          پس از دبیرستان وارد دانشکاه آکسفورد شد و در آنجا تاریخ مدرن خواند و از همین زمان کارش را در حرفه روزنامه نگاری با نوشتن مقالاتی برای روزنامه وویس (Voice ) آغاز کرد. پس از آن در سال 1991 به اتیوپی رفت تا برای سرویس جهانی بی بی سی به عنوان خبرنگار آزاد کار کند. سال بعد وی به لندن بازگشت و در آنجا به عنوان روزنامه نگار مشغول به کار شد و پس از مدتی به عنوان خبرنگار دائم بی بی سی در آفریقای جنوبی که همسر و فرزندانش در آنجا مستقر بودند، تعیین شد.

                          با شروع جنگ عراق وی به این کشور رفت و گزارشهایش از عراق با استقبال فراوانی در میان مخاطبان بی بی سی روبرو شد. وی در باره همین دوران کتابی تحت عنوان روز انقلاب نوشته است.

                          وی اخیرا نیز کتابی تحت عنوان تنها نیمی از من در باره هویت دوگانه خود نوشته است و از سال گذشته به عنوان گزارشگر ویژه شبکه انگلیسی زبان الجزیره در تهران مشغول به کار شده است.



                          چنین فیلم هایی نمی توانند رضایت همه را برآورده کنند و در واقع ما هم نمی خواستیم وارد مباحث سیاسی شویم، ما می خواستیم تصویری پیش روی تماشاگر بگذاریم که خودش بتواند با آن رابطه برقرار کند.


                          راگی عمر

                          راگی در برابر مخاطب

                          هنگامی که مجری برنامه از حضار خواست تا سوالات خود را مطرح کنند، اولین سوالات برای راگی عمر و پل ساپین غافلگیر کننده است، یک مرد ایرانی و دو زن دیگر فیلم را متهم به محافظه کاری می کنند و راگی را تلویحا حامی دولت ایران می خوانند.

                          پاسخ راگی به این نظرات آن است که این فیلم تنها خواسته است تا چهره واقعی و متعارضی از کشوری نشان بدهد که مردم دنیا یا چیزی از آن نمی دانند یا به خاطر تبلیغات یکجانبه رسانه های بزرگ، تصور درستی از آن ندارند.

                          این پاسخ یک ایرانی دیگر را برمی آشوبد و از وی می خواهد که توضیح دهد چرا از نابسامانی های مردم از رنج و فلاکت یا مردم فقیر و نابهنجاریهای اجتماعی در فیلمش اثری نیست.

                          راگی پاسخ می دهد که قرار نبوده است این فیلم همه چیز را در نود دقیقه به تصویر بکشد، ما فقط درنظر داشتیم زندگی روزمره مردم معمولی را نشان بدهیم بدون آنکه خودمان را درگیر مسائل پیچیده سیاسی بکنیم.

                          پل ساپین، کارگردان فیلم هم پاسخ می دهد که ما ناچار بودیم تا تابع مقررات و ضوابطی باشیم که بر ایران حاکم بود، یک سال طول کشید تا ما اجازه ساخت این مستند را از دولت ایران بگیریم و با هر کسی که مشورت کردیم به ما گفت که اگر شما بخواهید یک فیلم انتقادی صریح بسازید فکر این سفر را هم نکنید.


                          میز کتاب دانشجویان و سازمان های چپ گرا و صلح طلب مشتاقان بسیاری داشت

                          در حالی که چند ایرانی از گوشه و کنار سالن در مواجهه با این پاسخ ها فریاد اعتراض سر می دادند، زیبا میرحسینی استاد انسان شناسی انستیتوی خاورمیانه لندن و مستند ساز که دیگر مهمان این مراسم بود، میکروفون را به دست گرفت و گفت این فیلم چهره ای واقعی از ایران نشان می دهد، چهره ای که شما نمی توانید در اغلب رسانه های اینجا ببینید.

                          او همچنین به تلاش روزنامه نگاران و هنرمندان و به ویژه فیلسمازان ایرانی برای ارائه انتقادات اجتماعی اشاره کرد و گفت در برخی از فیلم های سالهای اخیر که در همه جهان به نمایش درآمده است نابسامانی های اجتماعی چون فحشا، فقر و اعتیاد به تصویر کشیده شده است، فیلم هایی که برخی از آنها نمایش شان در ایران همچنان ممنوع است.

                          زیبا میرحسینی در پاسخ به سوالی در باره اینکه چگونه می توان با مخالفت با جنگ به مردم ایران کمک کرد، گفت ما باید همه تلاش خود را به خرج دهیم تا نه تنها از جنگ علیه ایران بلکه از تحریم و حتی سختن گفتن از آن جلوگیری شود، خانم میرحسینی در حالی که سخنانش با تشویق بسیار حضار روبرو بود ادامه داد: چه کسی است که نداند اگر رژیم صدام حسین در اولین سالهای انقلاب با حمایت غرب و شوروی به ایران حمله نمی کرد، سرنوشت انقلاب ایران به گونه دیگری رقم می خورد؟

                          در این میان یکی از حضار انگلیسی با اعتراض به اینگونه سخنان گفت که سخنان شما مدارا با رژیمی را ترویج می کند که هر روز مردم را در معرض خطر مرگ و شکنجه و زندان قرار می هد. راگی در پاسخ گفت وظیفه ما آن نبوده است که برای مردم و حکومتش چاره جویی کنیم و آنچه من در اینجا تاکید می کنم این است که مردم ایران خودشان بهتر از هر کس دیگری می دانند که چه می خواهند و چه باید بکنند، من هم به عنوان روزنامه نگار وظیفه ام مدارا با هیچ حکومتی نیست همانطور که وظیفه ام سرنگون کردن آن هم نیست.

                          سخنرانان در این جلسه کوشیدند تا به سوالات سیاسی حضار پاسخ گویند

                          کارگردان فیلم نیز گفت: وقتی که ما این فیلم را می ساختیم احساسمان این بود که ما شانه به شانه مردم ایران و جنبشی که در آنجا جریان دارد ایستاده ایم و تلاش می کنیم تا آن را به خوبی نشان بدهیم، زیرا همه فعالان اجتماعی ایران به ما می گفتند بهترین کار آن است که به جهانیان چهره واقعی ما را نشان بدهید و همه بدانند که ما چه می کنیم.

                          در حالی که هنوز بسیاری از حضار خواستار طرح سوالات خود بودند، مجری برنامه با اعلام آنکه مدتها از پایان وقت مقرر برای خاتمه آن گذشته به جلسه خاتمه داد.

                          در گپی کوتاه بار دیگر درحالی که رگی عمر در میان حضار سرگرم پاسخگویی به سوالات و نظرات آنها بود، وی را یافتم و از وی در باره اینکه آیا انتظار اینکه برخی ایرانی ها و حتی انگلیسی ها از فیلمش خوششان نیاید داشته یا نه پرسیدم. راگی عمر گفت البته انتظار این برخورد را داشتم ولی دلم نمی خواست که این برخورد خیلی تند پیش برود زیرا من این مستند را برای کمک به پیشبرد گفتمان در باره ایران ساخته ام و باید که به چنین مباحثی دامن بزند.

                          به او گفتم وقتی وی را متهم به محافظه کاری می کنند چه احساسی دارد و وی گفت که چنین فیلم هایی نمی توانند رضایت همه را برآورده کنند و در واقع ما هم نمی خواستیم وارد مباحث سیاسی شویم، ما می خواستیم تصویری پیش روی تماشاگر بگذاریم که خودش بتواند با آن رابطه برقرار کند.

                          Comment


                          • تصور عمومی اين است که قتل های ناموسی توسط مردمی بيسوادو فقير صورت ميگيرد. خانواده باناز محمودی دختر 20 سال کردی که موضوع قتل او به علت محکوميت پدر و عمويش در هفته گذشته، در رسانه های خبری بازتاب گسترده يافت چنين نبودند. اتفاقا در اغلب گزارشات در روزنامه های انگليسی از خانواده او به عنوان "خانواده ای محترم" ياد ميشود. حتی دوست پسر باناز، رحمت سليمانی به اين "محترم بودن" خانواده اشاره ميکند، اما ميگويد ,محترم بودن آنها يک رويه سياه, دارد. روزنامه گاردين* صفت محترم را اندکی بيشتر توضيح داده است:عموی باناز يک "بازرگان مرفه است"، آنها از يک طايفه شناخته شده ی کردهستند، و آنها اعتقادات مذهبی محکمی دارند.

                            معيارهايی که باعث شده در شرح حال قاتلين باناز، پای اعتبار و احترام به ميان بيايد، با معيارهايی که قتل باناز را از نظر پدر و عمويش واجب ميکرد ارتباط دارد. ثروت، طايفه بازي، سنت گرايی و قتل ناموسی همه بايد رابطه قدرت را حفظ کنند. در اوضاع سياسی کنونی جهان همه اين عوامل فعال شده اند و چوب اين وضعيت را بيش از همه زنان، بويژه زنان جوامع مسلمان ميخورند.

                            بنا بر گزارش روزنامه گاردين باناز درعراق متولد شده بود و در 10 سالگی با خانواده اش که توانسته بودند پناهندگی بگيرند به لندن آمده بود. باناز قبل از آشنايی با دوست پسرش در پائيز 2005 از مردی که تحت فشار پدر و مادرش به ازدواج با او مجبور شده بود، جدا شد. او گفته بود که اين مرد او را ميزد و به او تجاوزميکرد. اما برای خانواده، اقدام باناز يک ضربه حيثيتی برای خانواده و قبيله محسوب ميشد.

                            گاردين دوست پسر او را رحمت سليمانی و متولد ايران معرفی کرده و می نويسد باناز به اين دليل به او دل بست که فکر ميکرد او مردی با افکار روشن است. آنها در ميهمانی های خانوادگی با هم آشنا شده بودند و آنطور که برخی رسانه ها نوشته اند رحمت از پدر باناز خواسته بود که با ازدواج آنها موافقت کند، ولی او به شدت مخالفت کرده و گفته بود حتی اگر او هم موافقت کند، خانواده هرگز اجازه اين کار را نخواهند داد. گاردين نوشته است علت مخالفت خانواده اين بود که رحمت سليمانی در ايران به دنيا آمده و نه خيلی مذهبی بود و نه از طايفه خانواده باناز يعنی "Mirawdaly"ها.

                            در نتيجه باناز و رحمت مجبور می شوند مخفيانه يکديگر را ملاقات کنند. اما اگر چه لندن بزرگ است، ولی دنيا برای زنانی که اسير سنت های خوف آور زن ستيز هستند، خيلی کوچک است. سنت همراه تعصب مردان طايفه زنان را سايه به سايه تعقيب ميکند.
                            گزارش گاردين داستانی را نشان ميدهد که در سال های اخير مداوم تکرار شده است: در جامعه کوچک کردها در لندن هيچ چيز مخفی نمی ماند. چند ماه بعد از آشنايی آنها، گروهی مرد در ماشينی آنها را تعقيب کرده و هنگامی که آنها يکديگر را می بوسيدند تصوير او را روی تلفن موبايل ضبط ميکنند. چند هفته بعد باناز ناپديد ميشود و سرانجام جسد او را در 28 آوريل 2006 در چمدانی در بيرمنگام پيدا ميکنند. جسد نيمه عريان بود و بند کفشی که باناز با آن به قتل رسيد، هنوز دور گردنش بود. در 11 ژوئن پدر و عموی باناز و يک جوان 30 ساله ديگربه نام حمه که همدست آنها بود، به اتهام قتل و مشارکت در قتل محکوم ميشوند.دو همدست ديگر به عراق گريخته اند.

                            سرکوب زنان با بيشتر معيارهايی که در خدمت حفظ رابطه قدرت است يک تفاوت دارد: در دسترس همه است. همه نميتوانند ثروتمند باشند، همه نميتوانند از طايفه ای که خود را نامدار ميداند باشند، اما حتی مردان محروم ترين و ستمديده ترين لايه های جوامع در همه کشورها سنت دير پای مرد سالاری و زنانی را دم دست دارند که ميتوانند با سرکوب آنها، بی قدرتی و محروميت خود را هم انکار کنند و از طريق سرکوب زنان برای خود هويت " محترمی" فراهم آورند. از اين روست که به پائين ترين لايه های جامعه به آسانی رسوخ ميکند و ماندگار می شود. از اين روست که مردسالاری به "جهانشمول "ترين سنت جهان تبديل شده است، اگرچه در همه جا در شکل فاجعه بار قتل ناموسی جلوه گر نمی شود اما همه جا در ميان ستمگران و ستمديده ها، ثروتمندان و فقيران ، پيشرفته ها و وا پس مانده ها رواج دارد. جمهوری اسلامی وقتی ميخواهد قدرت نمايی کند، زن را سنگسار ميکند و روی جرثقيل به دار ميکشد و يا در آغاز هر قدرت نمايی تازه ، قبل از همه در خيابان به شکل علنی و رسوا به زنان حمله ميکند.طالبان والقاعده و انواع بنيادگرايان از طريق تشديد سرکوب زنان سعی ميکنند جای پای خود را در قدرت حفظ کنند. بسياری از مردان مهاجر کشورهای اسلامی در کشورهای غربی که اکنون خودشان و فرزندان و نواده های شان گرفتار راسيسم و سياست تبعيض نژادی فاجعه باری هستند که زمانی جوامع يهودی در غرب گرفتار آن بودند، برای اثبات هويت و انکار بی قدرتی خود، زنان خود را سرکوب ميکنند. در برابر اشغال جنايتکارانه ای که عراق را به نابودی کشيد، سرکوب زنان به وسيله ابراز هويت و جنگ قدرت ميان طايفه ها و فرقه هايی تبديل شده که بوسيله اشغال شکل گرفته يا تقويت شده اند و اشغال نيز به نوبه خود با تشديد عوامل طايقه گرايی و جنگ فرقه ای قدرت خود را تحکيم کرده و راه را برای فجايعی که بر سر زن ميرود هموار ميکند.

                            هفت هفته جانکاه و چهار بار تماس با پليس
                            گاردين نوشته است در سال های قبل يکی از چهار خواهر باناز نيز وقتی 16 سال داشت خانه را ترک کرد تا مستقل زندگی کند و اين از نظر خانواده او ننگ محسوب ميشد. وقتی باناز نيز طلاق گرفت و با يک کرد ايرانی دوست شد که بر اساس اصول طايفه ای نامناسب تشخيص داده ميشد، سران خانواده احساس کردند دختران از خط قرمز عبور کرده اند و خانواده در حال فروپاشی است. ضبط بوسه روی ويديوی تلفن کار را تمام کرد. به گزارش گاردين عموی باناز که يک تاجرثروتمند است جلسه خانواده ای را در دوم دسامبر 2005 فراخواند و در اين جلسه حکم مرگ باناز و رحمت سليمانی صادر شد.

                            باناز از تصميمات اين جلسه مطلع شده بود. عموی او به مادرش تلفن زده و گفته بود که خانواده قصد دارند باناز و دوست پسرش را بکشند. باناز با پليس تماس ميگيرد و آنها را از خطری که جان او را تهديد ميکند، مطلع می سازد. در گزارش گاردين آمده است طی هفت هفته بعد، باناز چهار بار با پليس تماس گرفت و حتی يک بار نامه ای در اختيار پليس گذاشت که نام قاتلين از جمله حمه و دوتن که اکنون به عراق فرار کرده اند، در آن آمده است.

                            اما چنانکه از نتيجه کار پيداست پليس در اين رابطه به اقدام موثری دست نمی زند. بدتر از آن در اقدامی که به نوشته گاردين احتمالا "کار را بدتر ميکند"، با خانواده باناز تماس ميگيرد که طبيعتا به پليس اطمينان ميدهند که خطری جان باناز را تهديد نمی کند.

                            پليس در توجيه اين بی عملی ميگويد خود باناز خواسته بود که پليس به اقدام عملی دست نزند و او فقط ميخواهد پليس در جريان باشد. قتل باناز به طرز عجيبی به قتل ناموسی فاطمه شاهيندال دختر کرد ديگری شبيه است که چند سال قبل در سوئد به دست پدرش به قتل رسيد. شاهيندال نيز از قبل در مورد قتل خود هشدار داده بود، ولی نه پليس نه دستگاه های ديگر نتوانستند کاری برای او انجام دهند.

                            قابل توجه است اين است دستگاه های امنيتی کشورهای اروپايی که شهروندان خود را از خيابان ميدزدند و به زندان های مخفی کشورهايی که در آنها شکنجه " مجاز"است ميفرستند، در برابر قتل های ناموسی ناگهان به شدت "محتاط" و "خوددار" از آب در می آيند و به اصطلاح سعی ميکنند زياد در "مسايل خصوصی" وارد نشوند. علت روشن است. پليس و دستگاه های مسوول کشورهای غربی البته نمی خواهند قتل های ناموسی اتفاق بيفتد، ولی يکی از نتايج مسلم استفاده ابزاری از مفاهيم دموکراسی و آزادی و قانونيت و مدنيت و حقوق شهروندی و حقوق زنان در خدمت "جنگ با ترور"، دامن زدن به زن ستيزی توسط بنيادگرايان و افزايش قتل های ناموسی است. وقتی دامن زدن به اختلافات مذهبی و قومی به ابزاری برای هموار کردن راه تجاوز و جنگ و اشغال تبديل شود،وقتی خانم ايان هيرسی را موسسه آمريکن اينترپرايز استخدام ميکند تا تحت پوشش مبارزه با زن ستيزي، راه را برای هدف فوری موسسه آمريکن اينترپرايز يعنی لشکرکشی به خاورميانه هموار کند، آنوقت "هويت طلبی" با اتکاء به پوسيده ترين و منسوخ ترين سنن اجتماعی هم به وسيله ای برای قدرت نمايی و تقسيم قدرت و حتی مقاومت تبديل ميشود. آنوقت پليس و دستگاه های قضايی و دولتی چه در غرب، چه در عراق يا افغانستان خود را مجبور می بينند در برابر آن خانواده "محترم"، يا اين قبيله نامدار، يا فلان بخش جمعيت مهاجر يا بهمان گروه بندی جامعه محتاط و خوددار باشند تا آشی که پخته اند بيش از حد برای مذاق خودشان شور نباشد. به عبارت ديگر دو طرف جنگ با ترور يعنی بنيادگرايان اسلامی و جنگ طلبان جهانخوار از دو جهت ظاهرا متضاد عملا زن ستيزي، سرکوب زنان و قتل های ناموسی را دامن ميزنند.

                            قتل های ناموسی که زمانی حداقل راه مبارزه با آن روشن بود و تمرکز روی ريشه های فرهنگی آن و تلاش برای مبارزه با عوامل ماندگاری سنت های پوسيده ميتوانست کمک بزرگی برای مبارزه با آن باشد، اکنون به يک پديده چند بعدی و پيچيده تبديل شده است که اشکال مختلف مبارزه با آن را کم اثر کرده است. اين در حالی است که با افزايش مهاجرت و پناهندگی و تماس گسترده تر مردمی با فرهنگ های متفاوت و عوارض ناشی از تصادم فرهنگي، خطر قتل های ناموسی نيز افزايش می يابد.

                            چنانکه برخی رسانه ها نوشته اند هم در مورد قتل بهناز و هم در مورد يکی از آخرين قتل های ناموسی گزارش شده و مستند، يعنی قتل شب بو رئوف علی از طرف قدرت های محلی به فعالين فشار وارد ميشود که از انعکاس وسيع خبر جلوگيری شود. شب بو رئوف را که فقط 19 سال داشت در 12 ماه مه در حضور شوهر، سه برادر، خواهر و شوهر خواهر و پدر و مادر شوهرش در بيرمنگام به طرز فجيعی به قتل رساندند. اتهام شب بو که در کردستان عراق زندگی ميکرد اين بود که خانواده شوهر در موبايل او يک شماره ناشناس پيد ميکنند و به او مشکوک ميشوند. شوهر او را که در بيرمنگام زندگی و کار ميکرد فرا ميخوانند و حکم قتل شب بو را صادر ميکنند. شب بو را گول زده و برای قتل به Lake Dokan واقع در شمال سليمانيه می برند که يکی از مراکز مهم استقرار نيروهای آمريکايی از دوره تحريم ها و ايجاد منطقه پرواز ممنوع است. قتل او به شيوه بسيار خشنی صورت ميگيرد. در بدن او کبودی ناشی از ضربات با سنگ را تشخيص دادند. يک دست او را شکسته بودند که النگوی طلای آن را خارج کنند. پدر او گفته است شب بود مقدار زيادی طلا داشت که ناپديده شده است. شب بو دو سال بود که ازدواج کرده بود و يک دختر 9 ماهه داشت که ناپديد شده و تصور ميرود او را در همان درياچه غرق کرده باشند.شوهر او به بيرمنگام بر ميگردد و گفته شده که با هويت ايرانی به کار خود ادامه ميدهد.در اثر شکايت پدر کسانی در انگستان و کردستان دستگير شده اند ولی گفته ميشود طايفه قاتلين از قدرت های محلی و نظامی کردستان محسوب ميشوند و تلاش دارند سرو صدای ماجرا را بخوابانند.

                            Comment


                            • قصه ملودراماتيک و دستکاری شده؟!
                              در رابطه با قتل باناز در حقيقت اگر پليس لندن اراده ميکرد، در سوابق خانواده محترم محمود به اندازه کافی شواهد برای جدی گرفتن قضيه و حفظ جان باناز وجود داشت. خواهر باناز که شهادت او در دادگاه تعيين کننده بود و از ترس جان با نقاب ظاهر ميشود، شرح داده است که چگونه پدرش اورا به خاطر اينکه حجاب بر سر نداشت و سيگار کشيده بود مکررا زير ضربات کتک گرفته بود. او گفت وقتی خانه مستقلی گرفت به منظور قتل با وسيله سنگين ورزشی بر سر او کوبيدند.
                              خودباناز يک بار از يک صحنه توطئه قتل به وسيله پدرش به وضع دلخراشی می گريزد و پليس را در جريان اين واقعه قرار ميدهد. ماجرای آن توطئه را باناز در بيمارستان برای رحمت سليمانی بازگو ميکند و رحمت آن را در ويديوی تلفن موبايل خود ضبط ميکند. اين سند نتوانست از مرگ باناز 20 ساله جلوگيری کند، اما دو فايده داشت:

                              يکی اينکه در دادگاه ارائه شد وعلاوه بر اينکه به عنوان سند عليه قاتلين مورد استفاده قرار گرفت ، به پليس ثابت کرد که باناز يک داستان "ملودراماتيک و دستکاری شده" را سرهم نکرده بود.
                              باناز در ويديو** شرح ميدهد چگونه در 31 دسامبر 2005 او را به خانه ای در ويمبلدن بردند. در آنجا پدرش عليرغم تعصب مذهبی شديدش، او را وادار ميکند مقدار زيادی از يک بطری مشروب بنوشد، بطوريکه او گيچ و خواب آلود شده بود. باناز در ويديو شرح ميدهد که فقط او و پدرش در اتاق نشيمن بودند. پدرش يا بهتر گفته شود قاتلش به او ميگويد پشت به او بايستد. باناز ميترسد و دايم به عقب نگاه ميکند زيرا به او اطمينان ندارد.
                              باناز سرانجام از در عقب فرار ميکند و هنگام فرار برای اينکه بتواند نظر همسايه ها را جلب کند پنجره همسايه را با مشت می شکند و در اثر خونريزی يا وحشت ضعف ميکند و با آمبولانس بيمارستان منتقل ميشود. در آمبولانس او چندين بار به پزشکياران ميگويد که پدر و عمويش قصد دارند او را به قتل برسانند. اما باز پليس اتهامات او را جدی نمی گيرد. مامور پليس که قضيه به او گزارش شده بود، اتهامات او را "ملودراماتيک و دستکاری شده" خوانده و از گزارش آن به عنوان جرم خودداری ميکند. همين شب است که پليس با والدين باناز تماس ميگيرد و بوسيله آنها اطمينان پيدا ميکند که قصد قتل دخترشان راندارند! به نوشته گاردين باناز آنشب را در خانه سليمانی به سر ميبرد ولی باز خانواده او را فريب داده و با قول اينکه به او صدمه ای نخواهند زد، او را به خانه ميکشند.

                              سه هفته بعد در 22 ژانويه 2006 يک گروه از مردان نزديک به خانواده، رحمت سليمانی را در خيابانی گيرانداخته و سعی ميکنند او را به ربايند. رحمت به کمک دوستانی که قصد داشت به ديدار آنها برود از مهلکه می گيريزد. ولی آنها به او ميگويند "ما تو و باناز را می کشيم زيرا ما مسلمان و کرد هستيم. ما انگليسی نيستيم که شما بتوانيد دوست دختر و دوست پسر باشيد. حالا ميرويم ولی بعد بر ميگرديم." رحمت سليمانی وباناز هردو جداگانه به دو ايستگاه مختلف پليس مراجعه ميکنند. باناز به پليس می گويد او حاضر است به هر طريقی که ممکن باشد به پليس کمک کند. پليس ميگويد به باناز گفته است شب را به يکی از خانه های امن برود ولی او خودش قبول نمی کند و پليس به او اجازه ميدهد که به خانه خودش برگردد. اين آخرين باری بود که باناز زنده ديده شد. صبح روز بعد او را می کشند و جسدش را با ماشين حمه به بيرمنگام که چند مايل دورتر از محل اصلی قتل بود حمل کرده و در آنجا دفن ميکنند.

                              رحمت سليمانی که 29 سال دارد اکنون مجبور شده است با نام ديگری بطور مخفی زندگی است و در بيم جان خويش است .او قصد دارد در مورد اين فاجعه کتابی بنويسد. او به خبرنگاران گفت ويديو شهادت باناز را ضبط کرد زيرا هيچکس حاضر نمی شد حرف های اين دو دلداده را باور کند و مسلم بود که همه می گفتند: اين خانواده محترم که شديدا به اسلام پای بند است؟ غير ممکن است!

                              فايده دوم سندی که روی تلفن رحمت ثبت شد از استفاده قضايی در دادگاه فراتر ميرود.
                              اين ويديو مثل ويديوی سنگسار دعا خليل اسود، برای قتل های ناموسی يک شناسنامه ايجاد ميکند. اين برگه هويت مردسالاری است و مضمون جنايتکارانه و پست "احترامی" را که بوسيله سرکوب زنان دست و پا ميشود به نمايش می گذارد. اين سند گواه است بر حقارت "قدرتی" که اعتبار خود را ازجنايت، سرکوب، تبعيض و حرمان انسان های ديگر ميگيرند.
                              در عين حال اين سند دادخواهی هزاران قربانی است که هيج دوربينی قتل شان را ثبت نکرده است، ميليون ها زنی که خودکشی ميکنند، خودسوزی ميکنند، ديوانه ميشوند و هستی شان ميسوزد، بی آنکه کسی در علت رنج آن ها کنکاش کرده باشد، ميلياردها زنی که به اشکال مختلف قربانی زن ستيزی ميشوند. در حقيقت بخش اعظم قتل های ناموسی و ساير اشکال جنايت عليه زنان هرگز گزارش نمی شود. بنا بر گزارش سازمان ملل ساليانه 5000 زن فقط قربانی فجيع ترين شکل سرکوب زنان، يعنی قتل های ناموسی ميشوند. گفتنش تلخ و سخت است، اما باناز محمود، شب بو رئوف علي، دعا خليل اسود، فاطمه شاهيندال و چند تن معدود ديگرقربانيان قتل های ناموسی که فاجعه زندگی و مرگ شان به رسانه ها کشيده شد، به اين يا آن دليل اين "شانس" را داشتند که فريادشان را به گوش مردم جهان برسانند. ديگرقربانيان دردشان را با سنگ می گويند و در خلايی فرياد ميزنند که صدا در آن پژواک ندارد. باشد که لااقل بانازها پژواک اين فرياد باشند.

                              Comment


                              • نود وششمين کنفرانس ILO موسوم به " سازمان جهانی کار" در ژنو، ازتاريخ 30 مای 2007 آغاز و تا 15 جون 2007 ادامه خواهد يافت. در اين کنفرانس 3000 نفر از 180 کشور عضو به نماينده گی از دولت ها، کارفرمايان و کارگران گردآمده اند تا بنا به اصل سه جانبه گرايی برای بررسی زمينه های اقتصادی � سياسی تنش های اجتماعی وارد گفتگو شوند و همچنان برای برقراری تفاهم و آشتی مابين کارگران و کارفرمايان و دولت نماينده ی کارفرمايان تلاش نمايند . مسئله ی اصلی کنفرانس اما آشکار است و آن اينکه در کنفرانس سالانه ILO اهداف برنامه ريزی شده ای همچنان دنبال می شود که وجه غالب آن، همانا حرکت در مسير جلوگيری و يا بهتر بگوييم به عقب انداختن تنش های اجتماعی بمنظور تامين شرايط سود بيشتر در بازارهای جهانی و کنترل بحران ها و يا کاهش شدت آن و رشد اقتصاد ليبراليزه در جهان می باشد که اساس اين سياست سالهاست ازسوی صندوق بين المللی پول و سازمان تجارت جهانی برنامه ريزی کلان شده است.

                                در اين کنفرانس قرار است به چند تن منجمله نلسون ماندلا به خاطر تلاش برای بهبود شرايط کار، جوايزی اهدا گردد. اين در حالى است كه نه تنها صدها ميليون انسان در اين کره خاکی فاقد امکان كارهستند و يا اصلا از هر گونه حق زندگی شايسته محروم اند و يا بی خانمان اند و رانده شده اند و روزانه نيز تعداد بيشماری در اثر گرسنگی و بيماری های مزمن با مرگ دست و پنجه نرم می کنند.

                                از چنين اوضاع فلاکت باری در جهان البته که ILO و شخص دبيرکل و کارشناسان اين سازمان به خوبى با خبرند و حق دارند بعنوان نهادی خدمتگزار نظم کنوني؛ نگران نارآمی های تهديد کننده ی حاصل از شکاف های طبقاتی ميان فقر و ثروت در جهان باشند .

                                واقعيت عريان نيز همين است که جهان کنونی در شان زندگی انسان نيست و بهر نحو ممکن بايد بدان و حاکمان و پاسداران نظم اش اعتراض کرد. پس اعتراض ما بهمراه اعتراض کارگران ايران برای احقاق حقوق پايمال شده توسط کارفرمايان و دولت در ايران بخش جدايی ناپذيری از اعتراض به سرمايه جهانی و پادوهای آنان در هر رنگ و لباسی است. اين اعتراضی است که صدای آن طی يک هفته ی مداوم در مقابل اجلاس G8 در روستوک - آلمان ، همچنان طنين افکن است و نهادها و قدرت های جهانی را به چالش طلبيده است.

                                امسال نيز فرستاده گان رژيم جمهوری اسلامی در کنفرانس ILO شركت دارند. تاکنون جمعى از کارگران ايران خودرو و همچنين جمعی از کارگران سنديكاى شرکت اتوبوس رانی تهران و حومه و ديگر تشكل ها و فعالين کارگری در داخل و خارج از کشور فرستاده گان جمهورى اسلامى را فاقد مشروعيت دانسته و حضور آنان در اين اجلاس را محكوم كرده اند واعتراضات شديد خود را اعلام داشته اند.

                                به حضور فرستادگان جمهورى اسلامى بايد اعتراض کرد، زيرا حتى با مفروض پنداشتن سياست سه جانبه گرايی برای گفتگو و تعميق صلح اجتماعی از سوی سازمان جهانی کار، رژيم جمهوری اسلامي، نه تنها قانونا و رسما مقاوله نامه های بنيادين 87 و 98 در باره ی تشکيل آزادانه ی تشکل های کارگری و حق مشروع قراردادهای دسته جمعی و همچنين مقاوله نامه 144 که ناظر بر اصل سه جانبه گرايی را تاييد و تصديق نکرده، بلکه در حاليکه ايران در سازمان جهانی کارعضويت دارد ( صرفنطراز تاييد يا تصويب اين يا آن قرارداد جهانی ) بايد موظف به رعايت پرنسيپ های اساسی فعاليت در ILO منجمله رعايت حق تشکل و حق قراردادهای دسته جمعي، الغای کاراجباري، لغوکارکودکان و ممنوعيت تبعيض در کار و اشتغال باشد. رژيم اما با هزار حيله و شگرد ناقض مقاوله نامه های بين المللی و پرنسيپ های مسلم نهادی است که عضويت آنرا پذيرفته است. رژيم جمهوری اسلامی همواره حق تشکل مستقل و آزاد کارگران را توام با سرکوب شديد فعالين کارگری لگد مال کرده است و در توطئه مشترک با کارفرمايان، نماينده گان واقعی کارگران را بجرم تلاش برای ايجاد تشکل های کارگری آزاد و مستقل، يا از حق کار محروم و اخراج نموده و يا در زندانها محبوس کرده است، اما با باج خواهی و گردن کشی نهاد های بين المللی را به مسخره گرفته و هر ساله نيز مورد استقبال برگزار کنندگان کنفرانس سازمان جهانی کار قرار می گيرد. پس بايد برای افشای چهره ضد کارگری رژيم جمهوری اسلامی و ماهيت مماشات طلبانه ی ILO اعتراضات دو سويه را سازمان داد و مبارزه برای ايجاد تشکل مستقل کارگری در ايران را پيگيرانه ادامه داد و برای جلب حمايت و همبستگی دوستان واقعی جنبش کارگری ايران در سطح بين المللی دو چندان تلاش نمود.

                                در همين راستا در روز 8 جون آكسيونى از سوی کميته های محلي، فعالين كارگرى و ايرانيان آزاده در مقابل مقر سازمان جهانی کار در ژنو برگزار مى شود تا ضمن اعتراض به سياست های ضد کارگری رژيم جمهوری اسلامي، سياست مماشات با رژيم های ضد کارگری در سازمان جهانی کار نيز افشاء گردد.
                                گروه همبستگی با جنبش کارگری � برلين نيز ضمن محكوم كردن سياست ILO در مماشات با رژيم جمهورى اسلامى مراتب همبستگی با آکسيون 8 جون را اعلام می دارد و با همه ی توان برای پيگيری و طرح مطالبات اساسی کارگران ايران در افکار عمومی و جلب همبستگی فعالين کارگری آلمان تلاش می کند.
                                زنده باد تشکل مستقل کارگری در ايران
                                زنده باد همبستگی بين المللی کارگری
                                گروه همبستگی با جنبش کارگری � برلين

                                Comment

                                Working...
                                X