آقای مسعود بهنود
در باره اکبر محمدی مرقوم فرموديد « از آن چهره ها که از دور هم پيداست که راحت نشستنی نيستند، سر به راهی نمی دانند. »، قدرت چهره شناسی شما قابل تحسين است. آن هم حتی از دور!
ميفرمائيد « از آن چهره ها که قدرت پرست را – در هر اندازه که باشد - به هوس می اندازد درسی به آن ها بدهند که ديگران کار خود بدانند.» پشت بندش گفته خود را ترجمه ميکنيد يا تأکيد که « از آن چهره ها که زندانبان را به هوس می اندازند که با او تعيين تکليف کنند تا بقيه زندان ها تکليف خود بدانند و مطيع باشند.» بعد هم فتوا داديد که «راديکال» بود. بلافاصله پرسيديد «مگر راديکال بودن جرم و گناه است؟»
نه آقای بهنود. راديکال بودن جرم نيست، اما وقتی يک زندانی چهره ای آنقدر تحريک کننده دارد که زندانبانان هوسباز را به «هوس» می اندازد، در واقع آدمکشی هم جرم و گناه محسوب نميشود. خصوصاً که قتل و جنايت چندانی هم در کار نبوده، بلکه اين ها مأمورانی بوده اند «که سر به جای کلاه می آورند». همين. خوب البته چندان هم بيراه نرفته اند چرا که «.کم نيستند اهل سياست و حتی دانشجويان که با روش های اکبر و منوچهر محمدی موافق نبودند، حق آن هاست.».
آقای بهنود، ميدانيد که اگر قوانين آمريکا در ايران جاری بود، با استناد به گفته شما، جمهوری اسلامی و دژخيمان و آدمکشان و زندانبانانش الآن ميتوانستند خانواده اکبر محمدی را «سو» بکنند و خسارت بخواهند.
در قوانين خودمان هم بديهی است يک بابائی چنان معلوم الحال و معلوم الچهره با آنهمه مخالف را سر به نيست کردن فوقش به قول شما يک «شلختگی» است. و البته قبول ميکنيد که اگر او را نميکشتند و زمان به او ميدادند، درست ميشد و پشيمان ميشد. کمااينکه مطابق نمونه ای که داده ايد «کوهن بنديکت رهبر دانشجويان شورشی ۱۹۶۸ فرانسه» هم امروز « از کرده آن سال ها خشنود نيست» و «از راديکاليسم ابراز پشيمانی می کند.»
اما حالا که اين شلختگی انجام شده، «خردمندانه» رژيم را نصيحت ميکنيد: « گامی در جهت آشتی عمومی بردارند » و «تا دير نشده» با آزاد کردن معدودی زندانی سرشناس « تفاهم ملی و همدلی عمومی» به وحود بياورد!
آقای مسعود بهنود
اينکه ميفرمائيد «در جوانی سخت است سر به راه بودن» ، لابد ميدانيد خيلی ها در جوانی هم همانقدر سر به راه هستند که در پيری! همانطور که خيلی ها در جوانی در رژيم قبلی زندانی سياسی بودند و در کهنسالی در رژيم فعلی هم زندانی سياسی هستند، يا در رژيم قبلی خادم و مقرب درگاه بودند و در رژيم فعلی هم همان مقام را دارند. همه آدم ها شبيه به هم نيستند. همانطور که همه چهره ها زندانبانان را به هوس نمياندازد!
کاش شما اکبر محمدی را برای اين نوشته تان «وسيله» نميکرديد. بهانه زياد هست آقای بهنود، سوژه زياد است. شما روزنامه نگار باسابقه ای هستيد. کارتان را بلديد. لطفاً از نمک زندانبانان به زخم ما نپاشيد!
محمد سِفريان – دانشجو – لندن
۴ اوت ۲۰۰۶
mohasmoon@yahoo.com
در باره اکبر محمدی مرقوم فرموديد « از آن چهره ها که از دور هم پيداست که راحت نشستنی نيستند، سر به راهی نمی دانند. »، قدرت چهره شناسی شما قابل تحسين است. آن هم حتی از دور!
ميفرمائيد « از آن چهره ها که قدرت پرست را – در هر اندازه که باشد - به هوس می اندازد درسی به آن ها بدهند که ديگران کار خود بدانند.» پشت بندش گفته خود را ترجمه ميکنيد يا تأکيد که « از آن چهره ها که زندانبان را به هوس می اندازند که با او تعيين تکليف کنند تا بقيه زندان ها تکليف خود بدانند و مطيع باشند.» بعد هم فتوا داديد که «راديکال» بود. بلافاصله پرسيديد «مگر راديکال بودن جرم و گناه است؟»
نه آقای بهنود. راديکال بودن جرم نيست، اما وقتی يک زندانی چهره ای آنقدر تحريک کننده دارد که زندانبانان هوسباز را به «هوس» می اندازد، در واقع آدمکشی هم جرم و گناه محسوب نميشود. خصوصاً که قتل و جنايت چندانی هم در کار نبوده، بلکه اين ها مأمورانی بوده اند «که سر به جای کلاه می آورند». همين. خوب البته چندان هم بيراه نرفته اند چرا که «.کم نيستند اهل سياست و حتی دانشجويان که با روش های اکبر و منوچهر محمدی موافق نبودند، حق آن هاست.».
آقای بهنود، ميدانيد که اگر قوانين آمريکا در ايران جاری بود، با استناد به گفته شما، جمهوری اسلامی و دژخيمان و آدمکشان و زندانبانانش الآن ميتوانستند خانواده اکبر محمدی را «سو» بکنند و خسارت بخواهند.
در قوانين خودمان هم بديهی است يک بابائی چنان معلوم الحال و معلوم الچهره با آنهمه مخالف را سر به نيست کردن فوقش به قول شما يک «شلختگی» است. و البته قبول ميکنيد که اگر او را نميکشتند و زمان به او ميدادند، درست ميشد و پشيمان ميشد. کمااينکه مطابق نمونه ای که داده ايد «کوهن بنديکت رهبر دانشجويان شورشی ۱۹۶۸ فرانسه» هم امروز « از کرده آن سال ها خشنود نيست» و «از راديکاليسم ابراز پشيمانی می کند.»
اما حالا که اين شلختگی انجام شده، «خردمندانه» رژيم را نصيحت ميکنيد: « گامی در جهت آشتی عمومی بردارند » و «تا دير نشده» با آزاد کردن معدودی زندانی سرشناس « تفاهم ملی و همدلی عمومی» به وحود بياورد!
آقای مسعود بهنود
اينکه ميفرمائيد «در جوانی سخت است سر به راه بودن» ، لابد ميدانيد خيلی ها در جوانی هم همانقدر سر به راه هستند که در پيری! همانطور که خيلی ها در جوانی در رژيم قبلی زندانی سياسی بودند و در کهنسالی در رژيم فعلی هم زندانی سياسی هستند، يا در رژيم قبلی خادم و مقرب درگاه بودند و در رژيم فعلی هم همان مقام را دارند. همه آدم ها شبيه به هم نيستند. همانطور که همه چهره ها زندانبانان را به هوس نمياندازد!
کاش شما اکبر محمدی را برای اين نوشته تان «وسيله» نميکرديد. بهانه زياد هست آقای بهنود، سوژه زياد است. شما روزنامه نگار باسابقه ای هستيد. کارتان را بلديد. لطفاً از نمک زندانبانان به زخم ما نپاشيد!
محمد سِفريان – دانشجو – لندن
۴ اوت ۲۰۰۶
mohasmoon@yahoo.com

Comment