Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • آقای مسعود بهنود
    در باره اکبر محمدی مرقوم فرموديد « از آن چهره ها که از دور هم پيداست که راحت نشستنی نيستند، سر به راهی نمی دانند. »، قدرت چهره شناسی شما قابل تحسين است. آن هم حتی از دور!
    ميفرمائيد « از آن چهره ها که قدرت پرست را – در هر اندازه که باشد - به هوس می اندازد درسی به آن ها بدهند که ديگران کار خود بدانند.» پشت بندش گفته خود را ترجمه ميکنيد يا تأکيد که « از آن چهره ها که زندانبان را به هوس می اندازند که با او تعيين تکليف کنند تا بقيه زندان ها تکليف خود بدانند و مطيع باشند.» بعد هم فتوا داديد که «راديکال» بود. بلافاصله پرسيديد «مگر راديکال بودن جرم و گناه است؟»
    نه آقای بهنود. راديکال بودن جرم نيست، اما وقتی يک زندانی چهره ای آنقدر تحريک کننده دارد که زندانبانان هوسباز را به «هوس» می اندازد، در واقع آدمکشی هم جرم و گناه محسوب نميشود. خصوصاً که قتل و جنايت چندانی هم در کار نبوده، بلکه اين ها مأمورانی بوده اند «که سر به جای کلاه می آورند». همين. خوب البته چندان هم بيراه نرفته اند چرا که «.کم نيستند اهل سياست و حتی دانشجويان که با روش های اکبر و منوچهر محمدی موافق نبودند، حق آن هاست.».
    آقای بهنود، ميدانيد که اگر قوانين آمريکا در ايران جاری بود، با استناد به گفته شما، جمهوری اسلامی و دژخيمان و آدمکشان و زندانبانانش الآن ميتوانستند خانواده اکبر محمدی را «سو» بکنند و خسارت بخواهند.
    در قوانين خودمان هم بديهی است يک بابائی چنان معلوم الحال و معلوم الچهره با آنهمه مخالف را سر به نيست کردن فوقش به قول شما يک «شلختگی» است. و البته قبول ميکنيد که اگر او را نميکشتند و زمان به او ميدادند، درست ميشد و پشيمان ميشد. کمااينکه مطابق نمونه ای که داده ايد «کوهن بنديکت رهبر دانشجويان شورشی ۱۹۶۸ فرانسه» هم امروز « از کرده آن سال ها خشنود نيست» و «از راديکاليسم ابراز پشيمانی می کند.»
    اما حالا که اين شلختگی انجام شده، «خردمندانه» رژيم را نصيحت ميکنيد: « گامی در جهت آشتی عمومی بردارند » و «تا دير نشده» با آزاد کردن معدودی زندانی سرشناس « تفاهم ملی و همدلی عمومی» به وحود بياورد!


    آقای مسعود بهنود

    اينکه ميفرمائيد «در جوانی سخت است سر به راه بودن» ، لابد ميدانيد خيلی ها در جوانی هم همانقدر سر به راه هستند که در پيری! همانطور که خيلی ها در جوانی در رژيم قبلی زندانی سياسی بودند و در کهنسالی در رژيم فعلی هم زندانی سياسی هستند، يا در رژيم قبلی خادم و مقرب درگاه بودند و در رژيم فعلی هم همان مقام را دارند. همه آدم ها شبيه به هم نيستند. همانطور که همه چهره ها زندانبانان را به هوس نمياندازد!
    کاش شما اکبر محمدی را برای اين نوشته تان «وسيله» نميکرديد. بهانه زياد هست آقای بهنود، سوژه زياد است. شما روزنامه نگار باسابقه ای هستيد. کارتان را بلديد. لطفاً از نمک زندانبانان به زخم ما نپاشيد!

    محمد سِفريان – دانشجو – لندن
    ۴ اوت ۲۰۰۶
    mohasmoon@yahoo.com

    Comment


    • رژيم جمهوری اسلامی همان رژيم کشتارهای 67 است و همان ظرفيت را برای آدمکشی و جنايت حفظ کرده است...اکنون در شرايطی که رژيم آرايش جنگی به خود گرفته است, نمی توانيم نسبت به احتمال انتقام جويی گسترده اش از اسيران ملت ايران در زندان ها بی تفاوت باشيم.


      روشنگری:رفتار وحشيانه جمهوری اسلامی در قبال اکبر محمدی و قتل دلخراش وی زير شکنجه زنگ های خطر را بار ديگر به صدا درآورده است. رژيم به خوبی می دانست که اکبر محمدی زندانی شناخته شده ای است و بنابراين فراهم کردن شرايط نابودی وی نمی تواند با سکوت و خودداری از اعتراض به رژيم همراه باشد. رژيم در جريان قتل زهرا کاظمی نيز موجی از اعتراض گسترده ايرانيان سراسر جهان و نهادهای طرفدار حقوق بشر را تجربه کرده بود. پس چرا با آگاهی کامل از اين تجربه بار ديگر به جنايتی مشابه در حق اکبر محمدی دست زد؟ چرا چهره شناخته شده ای همچون احمد باطبی را دوباره به آن طرز قلدرمنشانه دستگير کرد؟ تعمق در اين چراهاست که راه به اهميت و فوريت و مبرميت اعتراض های هر چه گسترده تر در دفاع از زندانيان سياسی ايران می گشايد.

      حمهوری اسلامی نه اکنون که به اعتراف فرماندهان نظامی اش از مدتها قبل خود را برای مقابله نظامی با آمريکا آماده کرده است. سال گذشته فرمانده سپاه پاسداران رژيم از آمادگی نيروهای سرکوب رژيم برای "جنگ های نامتقارن" با "دشمن خارجی" خبر داده بود. جنگ های مزبور از نوعی است که اکنون حزب الله در مقابل تهاجم رژيم اسراييل در جنوب لبنان به کار گرفته است.
      همين آمادگی در زمينه تحريم های اقتصادی نيز مورد تاکيد رژيم قرار گرفته است. با داغ شدن بحث تحريم های اقتصادی ايران در اثر اولتيماتوم جديد شورای امنيت در رابطه با پرونده هسته ای, برخی مسوولان رژيم در 11 مرداد از ذخيره سازی های صورت گرفته در زمينه های مختلف خبر دادند. محمد صادق مفتح معاون وزير بازرگانی گفت:"درحال حاضر وزارت بازرگانی از ذخاير مطمئن در زمينه کالاهای اساسی برخوردار است."
      محسن شاطر زاده سرپرست معاونت توليد وزارت صنايع و معادن نيز گفت: "از مدتی پيش اين وزارتخانه درحال برآورد ذخيره سازی به ميزان يک ‌سال بوده است." (1)
      با اين حال رژيم تنها در رابطه با تحريم اقتصادی و يا احتمال تجاوز نظامی نيست که خود را آماده کرده است. اين احتمال را با توجه به آرايش جنگی رژيم نمی توان از نظر دور داشت که درهم شکستن همه پل ها, جاده ها, حتی ده کوره های سياسی برای عبور از رژيم در شرايط درهم ريختن يا شل شدن امکان کنترلش بر مردم نيز بخشی از تدارکات آن محسوب شود. اگر دستگيری, شکنجه, ضرب و شتم, صدور احکام سنگين و ظالمانه برای فعالين و سازمانگران دانشجويی, پيگرد فعالين زنان, دستگيری های وحشيانه در استان های خوزستان, کردستان, بلوچستان, آذربايجان, شدت دادن به سانسور و فيلترينگ و حمله مجدد به خانه های مردم برای برچيدن ماهواره ها, راه اندازی بساط پيگيردهای جديد خيابانی به نام مقابله با اشرار, افزايش اعدام های علنی و صدور احکام وحشيانه سنگسار و قطع عضو, تمرکز بر سرکوب نهادهايی که در چهارچوب قانون اساسی رژيم يا در حاشيه آن سعی می کنند تا به دادخواهی قربانيان سرکوب صدايی قابل شنيدن بدهند و در همين رابطه غيرقانونی اعلام کردن کانون مدافعان حقوق بشر و بالاخره زجرکش کردن اکبر محمدی و بازداشت مجدد اکبر باطبی با سياست های سرکوب دوره ای رژيم مربوط نبوده و بخشی از تدارکات آن باشد, در اين صورت بدون هيچ ترديدی سرکوب زندانيان سياسی حلقه مهمی در زنحيره سرکوب های رژيم را تشکيل خواهد داد. با توجه به چنين خطری است که مبارزه با رژيم بر محور شعار آزادی زندانيان سياسی در شرايط کنونی اهميت فوق العاده ای کسب می کند و هر چه صدای اعتراض به جنايت های حکومت اسلامی در حق زندانيان سياسی بلندتر شود, و فشار بر رژيم در اين حوزه افزايش يابد, به همان ميزان می تواند در متوقف کردن ماشين سرکوب رژيم پراهميت تر باشد.
      البته بايد دانست که تشديد سرکوب رژيم نشانه ضعف آن است. رژيم هر زمان که موقعيت خود را لرزان يافته و نسبت به آينده موجوديت خود احساس خطر کرده است, وحشی تر و لجام گسيخته تر تيغ برکشيده و قتل عام کرده است و اول از همه به سراغ گروگان های اسير ملت در سياهچال های قرون وسطايی خود رفته است. ملت ايران بهترين و شايسته ترين عزيزان خود را در سال های حکومت اسلامی از دست داده است, که قتل عام هولناک زندانيان سياسی از موارد برجسته آن است. رژيم جمهوری اسلامی همان رژيم کشتارهای 67 است و همان ظرفيت را برای آدمکشی و جنايت حفظ کرده است. کشتار زندانيان سياسی در تابستان 67 يک فاجعه بود, نمی توانيم در شرايطی که رژيم آرايش جنگی به خود گرفته است, نسبت به احتمال انتقام جويی گسترده اش از اسيران ملت ايران در زندان ها بی تفاوت باشيم.

      Comment


      • پس از زجرکش کردن زندانی سياسی سرشناسی چون اکبر محمدی در زندان و دستگيری مجدد احمد باطبی به روشی عامدانه خشن و وحشيانه توسط نيروهای امنيتی و اقدام وی به اعتصاب غذا در زندان که نگرانی های گسترده ای نسبت به وضعيت جسمی وی در ميان آزاديخواهان پديد آورده است و همچنين صدور احکام اعدام برای تعدادی از کسانی که به بهانه بمب گذاری های اهواز دستگير شده بودند, حالا ديگر جای ترديدی باقی نمانده است که رژيم به نمايش ارعاب و ارسال پيام وحشت رو آورده است. رژيم حلقه محاصره را به گرد خود تنگ تر ديده است و می خواهد با سرکوب شديد و بی رحمانه در داخل به مصاف گسترش فشارها و توطئه های خارجی برود و به اين منظور انسان هايی را که ارتباطی با اين فشارها ندارند قربانی می کند.
        پيش از اين هم به استناد شرايط قتل عام زندانيان سياسی در تابستان 67 جمع بندی شده بود که رژيم هر گاه خود را در تنگنا و لبه پرتگاه سقوط ببيند با گسترش جنايت و قتل عام زندانيان و شدت دادن به سرکوب در پی تثبيت خود برمی آيد. با رويدادهای اخير بار ديگر نگرانی در باره موج تازه سرکوب شدت يافته است و لزوم هشياری در برابر توطئه های جديد دستگاه سرکوب رژيم را صد چندان کرده است.
        در باره محکوم شده گان بيدادگاههای رژيم در خوزستان توضيحات وکيل گروهی از آنان تکان دهنده است. اين توضيحات جای ترديدی نمی گذارد که محکومان قربانی نيات پليد و شيطانی رژيم در نمايش علنی ارعاب و رساندن پيام وحشت از سوی رژيم به ايرانيانی شده اند که به مداخله نظامی آمريکا و اسراييل در ايران اميد بسته اند. اين موضوع بويژه از دو جهت قابل ذکر است. نخست اين که دستگير شده گان اهواز را به بهانه بمب گذاری ها دستگير کردند و دوم اين که بالافاصله پس از بمب گذاری ها وزارت کشور رژيم تاکيد کرده بود که اين بمب گذاری ها توسط عوامل وابسته به بيگانه و کسانی که توسط انگليسی ها آموزش خرابکاری ديده اند صورت گرفته است. بنابر اين صدور حکم اعدام برای دستگيرشدگان پيام رژيم به دولت انگليس و آمريکاست و يک معنا بيشتر ندارد و آن اين که رژيم می خواهد به آنها بفهماند که کسانی را که وابسته به آنها تشخيص دهد در صورت لزوم در ملا عام دار می زند!
        اما آيا واقعا دستگيرشدگان و حکم گرفته گان همان بمب گذاران واقعی هستند؟ توضيحات صالح نيکبخت وکيل گروهی از دستگيرشدگان ادعای رژيم را بکلی رد می کند. بر اساس اين توضيح جمعيتی که رژيم به نام وابستگی به آن دستگيرشدگان را محاکمه کرد اصلا وجود خارجی ندارد و پرونده سازان نام يک نشريه علنی کوچک دانشگاهی در دانشگاه اهواز را مصادره و آن را تبديل به يک جمعيت و کارکنان اين نشريه را که از نهادهای حراستی همين رژيم مجوز انتشار داشته و مورد پيگرد هم قرار نگرفته بودند, اعضای يک گروه خرابکار معرفی کردند. از اين طريق هم دستگاههای امنيتی رژيم از زير بار اين انتقاد درون حکومتی که توانايی مقابله با خرابکاران و توطئه گران خارجی را ندارند, خلاص شدند و هم "مواد خام" نمايش ارعاب خود را بسرعت فراهم کردند و هم برای طرح اين ادعا در افکار عمومی که گويا اوضاع را شديدا تحت کنترل داشته و بر همه چيز مسلط هستند زمينه سازی کردند.
        مشروح توضيحات تکان دهنده صالح نيکبخت که روزنه ای تازه بر نحوه اقدام بيدادگاههای رژيم است و گوشه ای از پشت پرده محاکمات متهمان بمب گذاری اهواز را بالا می زند به نقل از ايسنا به شرح زير است:


        ايسنا: وكيل مدافع برخى از متهمان حوادث اخير اهواز از اعتراض خود نسبت به حكم يكى از متهمان گروه اول پرونده‌ى حوادث اهواز به شعب تشخيص ديوان عالى كشور خبر داد.

        صالح نيك‌بخت اظهار داشت: در مورد حكم صادره براى هانى باوى از دانشجويان دانشگاه شهيد چمران اهواز كه يكى از متهمان گروه اول پرونده‌ى حوادث اهواز است و به اتهام عضويت در جمعيتى به نام اقلام الطلبه محاكمه شد، به شعبه تشخيص ديوان عالى كشور اعتراض كردم.

        وى خاطرنشان كرد: با توجه به اين‌كه دادگاه تجديدنظر عينا دادنامه‌ى بدوى را در مورد او تاييد كرده و اين امر از نظر ما عادلانه نبود. اين‌جانب و ساير وكلاى اين پرونده و نيز خانواده‌هاى متهمان انتظار داريم كه شعبه تشخيص به اين درخواست با دقت رسيدگى كند.

        نيك‌بخت تصريح كرد: زيرا جمعيتى به نام اقلام‌الطلبه وجود خارجى نداشته و عنوان اقلام‌الطلبه نام يك نشريه‌ى دانشجويى بوده كه دانشجويان عرب دانشگاه اهواز با مجوز دانشگاه، آن را منتشر مي‌كردند و چنان‌چه در كار، مطالب و مقالات آنها ايرادى وارد بوده، بايد در چارچوب مقررات نشريات دانشجويى مورد توجه قرار مي‌گرفت نه اين‌كه چون چند دانشجو گردهم جمع شدند و نشريه‌اى را منتشر كرده، لزوما كار آنها تشكيل حزب بوده است در حالى كه در زمان انتشار اين نشريه قسمت فوق‌ برنامه‌ى دانشگاه و مسوولان امر هيچ اعتراضى به مطالب اين نشريه نكرده بودند.

        وى افزود: اعضاى اين گروه جمعا 7 نفر بودند كه 6 نفر از آنها به مجازات‌هاى 7 تا 11 سال محكوم شده و حكم يكى ديگر از آن‌ها به نام مسلم باوى كه كمتر از 18 سال سن داشته، به علت ايراد ما به صلاحيت بازپرس و قاضى دادگاه بدوي، در دادگاه تجديدنظر مورد نقض قرار گرفت و پرونده براى رسيدگى به دادگاه اطفال ارجاع شد.

        نيك‌ بخت تاكيد كرد: اما دادگاه اطفال علي‌رغم اينكه دفاعيات ما را در دو مورد اتهام عضويت وى در جمعيت موسوم به اقلام‌الطلبه و تبليغ عليه نظام وارد و موجه ديده بود، اين دو را از اتهامات وى حذف كرده و مجازات مشاركت وى در استتار بمب كه شعبه‌ى دادگاه انقلاب به عنوان محكمه‌ى بدوى او را به 5 سال حبس محكوم كرده بود، تشديد كرد و 5 سال مجازات حبس را به 10 سال رساند.

        وى گفت: باعث تعجب است كه با وجود تبرئه شدن موكل از اتهام عضويت در جمعيت اقلام‌الطلبه و تبليغ عليه نظام باز هم مجازات وى با زمانى كه از اين اتهامات تبرئه نشده بود، برابر است.

        Comment


        • واقعيت اينکه سازمان مرکزى اطلاعات امريکا (سيا) با همدستى دولت هاى اروپائى مظنونان به اعمال تروريستى را ربوده است تا آنان را بدون محاکمه در بازداشت نگهدارد و حتى شکنجه کند، هر روز بيشتر سر و صدا به راه مى اندازد. در ايتاليا دو بازپرس به تازگى از رئيس دستگاه هاى امنيتى کشور که پاى وى در ربودن يک پيشواى مذهبى مصرى درشهر ميلان در ميان بوده است بازجوئى کرده اند. لهستان و رومانى نيز شايد حتى محل هائى براى به بند کشيدن بازداشت شدگانى که در چنين اوضاع واحوالى ربوده شده اند فراهم کرده باشند.

          کوتاه سخن، چنانکه آقاى دان فريد معاون وزير امور خارجه امريکا، مسئول امور اروپائى و اروپا- آسيا تصريح کرده (٣)، ايالات متحده ,با تهديد تازه اى روبرو است

          در اروپا تأکيد بر اينکه شکنجه دادن براى اثبات جرم يک متهم غيرقانوني، ناپذيرفتنى و حتى بيفايده است روالى عادى به شمار مى رود. اما در امريکا بحث و گفتگوى عمومى در باره اين مسئله حتى در جدى ترين رسانه هاى اين کشور سخت به بيراهه رفته است. نويسندگان صاحب نام ترديدى بخود راه نداده اند که وجه افتراق هاى گاه زننده اى را ميان ,شکنجه بى پرده,، ,کم و زياد شکنجه, و شکنجه [مجاز] در ,برخى اوضاع و احوال, پيش کشند.

          اعضاى دولت ايالات متحده (ازجمله ديک چينى معاون رئيس جمهور و دونالد رامزفلد وزير دفاع) همانند کارمندان دستگاه بوش در هر مقامي، تشخيص داده اند که استناد به حقوق بشر درباره کسانى که به آنها گمان تروريست بودن ميرود ,ناپذيرفتنى, است. حقوقدانان محافظه کار مانند آقاى آلبرتو گونزالس وزير کنونى دادگسترى مقوله هاى تازه حقوقى مانند ,دشمنان ستيزه کار, را باب کرده اند تا برخوردارى از حقوقى را از متهمان همدستى با تروريسم دريغ دارند که مقاوله نامه هاى بين المللى تضمين کرده اند. حکم مورخ ۷ ژوئيه ٢٠٠۶ دادگاه عالى فدرال ايالات متحده تصريح کرده است که ماده ٣ مقاوله نامه هاى ژنو در مورد درگيرى با القاعده نيز صدق مى کند. وزارت دفاع به اين حکم تمکين کرد.

          آقاى وکسلر با شدت و حدت هرگونه اعتراضى را مردود ميداند که بخواهد نشان دهد ,تفسيرهاى غير عادى [از قانون], (بخوانيد بازداشت هاى پنهانى به دست مأموران مخفى بدون حکم قانونى جلب در هر جاى جهان و فرستادن مظنونان به زندان هاى دور از چشمى که بتوان آنان را در آنجا شکنجه کرد) را مى توان با تروريسم دولتى يکى دانست. او مى گويد ,حتى اگر کارهاى غير قانونى از ما سر مى زند يا اگر بد مى کنيم و من ميدانم که گاه شايد اعمال دهشت آورى هم باشند، با اينهمه هيچکس نبايد ما را در همان رديف دار و دسته هاى تروريست بگذارد.,

          فشرده سخن آنکه ابوغريب،شکنجه، گوانتانامو، ,تفسير هاى غيرعادى, و نقض حقوق بشر در عراق و در افغانستان شايد چيزى در حدود ,خبط, هاى ساده، ,آثار جانبى, درجه دومى باشند که آنها را سزاوار مجازاتى نبايد دانست، زيرا از همان لحظه اى که هر کشورى عليه تروريسم به نبرد برخيزد از حق بيرون کشيدن خويش از حوزه دلالت هنجارهاى حقوقى پيش از ١١ سپتامبر برخوردار است. زين پس اينگونه رويکردها همه از دليل و برهان هاى دولت واشنگتن که مى خواست ايالات متحده را از حوزه صلاحيت ديوان بين المللى کيفرى برکنار دارد بسيار فراتر رفته است (٤).

          از همان ١٣ نوامبر ٢٠٠١ رئيس جمهور بوش با فرمانى دادگاه هاى نظامى استثنائى (۵) را بوجود آورد که به اعتقاد آنتونيو کاسز ,جامعه امريکا را پنجاه سال به عقب برده است (۶),. ويليام سفاير يکى از محافظه کار ترين سرمقاله نويسان امريکا نوشت ,رئيس جمهورى که از وزير دادگسترى وحشتزده اش اندرزهاى نابجائى شنيده بود، اختيارات خودگامگى به خويشتن بخشيد (۷),

          اکنون دادگاه هاى استثنائى نظامى بر پايه اطلاعاتى که رئيس جمهور ايالات متحده پيش خود نگه مى دارد، مى توانند اتباع بيگانه اى را به محاکمه بکشند که ظن مشارکت يا همدستى در اعمالى عليه ايالات متحده بر آنها برود يا اينکه زيانى عمده بر منافع سياسى و اقتصادى کشور وارد کرده باشند. لازم نيست دليل و مدرکى براى اثبات اتهامات آورد، يا حتى قرار مجرميتى صادر و يا تفهيم اتهامى کرد. حضور يک وکيل مدافع اجبارى نيست، حق ,دادخواست عليه بازداشت غيرقانونى,* را معلق کرده اند و محاکمه را مى توانند بطور سرى برگزار کنند. مدارک جرم و اقرارهاى با شکنجه بدست آمده که در محاکمات عادى ارزشى ندارند، در اين محاکم پذيرفتنى اند. بر خلاف دادگاه هاى دادرسى عادى که اتفاق آرا براى صدور حکم اعدام لازم است در اين محاکم با اکثريت دوسوم (يعنى راى دو تن از سه قاضى نظامى) مى توان حکم به اعدام متهمى داد. نيازى نيست که دادرسان در احکام خود بر ,اعتقاد راسخ, خويش بر گناهکار بودن متهمى انگشت بگذارند که هيچگونه امکان فرجامخواهى از رأى اين محاکم هم برايش فراهم نيست.

          پس از حکم مورخ ٢۹ ژوئن دادگاه عالى مبنى بر اعلام غيرقانونى بودن دادگاه هائى که مى بايست زندانيان گوانتانامو را محاکمه کنند، دولت آمريکا اکنون مى کوشد با کنگره ايالات متحده به توافقى برسد تا با حفظ ماهيت استثنائى اين دادگاه ها، چهارچوبى براى آئين دادرسى آنها ها بوجود آورد.

          وجود زندان هاى سرى بيرون از اروپا (افغانستان، سوريه، مراکش، مصر و ديگر جاها) اينک آشکار گرديده است و بازداشتگاه هاى ديگرى نيز در محل هائى که هنوز کسى از آنها خبر ندارد وجود دارند. براى نمونه از سال ٢٠٠٣ آقايان خالد شيخ محمد و رمضى بن الشعيبه دو مظنون سازماندهى ١١ سپتامبر (که به موجب آگاهى هائى که سيا به بيرون درز داده است به جرم خويش اعتراف کرده اند) در چنين زندان هائى به سر مى برند. آيا کسى ميداند که اين دوتن که نه هرگز در دادگاهى محاکمه شدند و نه از لحظه بازداشت ديگر جائى ظاهر شده اند هنوز زنده اند؟

          روز ٤ اکتبر ٢٠٠١، لرد روبرتسون دبيرکل پيشين سازمان پيمان اتلانتيک شمالي، درخواست آقاى فرانک تيلور سفير فوق العاده ايالات متحده در بروکسل براى اجراى ماده ۵ عهدنامه پيمان اتلانتيک را آشکار ساخت (٨). همان عهدنامه اى که در سال ١۹۹۹ هنگام برگزارى جشن پنجاهمين سالگرد تأسيس ناتو در واشنگتن در گرماگرم جنگ عليه يوگسلاوى در آن تجديد نظر شد و سازمانى که پيش از آن پيمانى دفاعى بود را به پيمانى ,پيشگيرانه, بدل کرد. اينک حوزه دخالت ناتو به همه کره خاک گسترش يافته است.

          کاسه هاى داغ تر از آش

          دامنه تعهدات اروپائى ها براى يارى رساندن به ايالات متحده در نبرد اين کشور عليه تروريسم، چنانکه کشورهاى عضو ناتو پذيرفته اند بسيار گسترده است. از آن ميان ميتوان تعهد ,تقويت تبادل اطلاعات يا بصورت دوجانبه و يا از طريق ساختارهاى صالح ناتو,؛ ,واگذارى امکانات همپيمانان که براى پشتيبانى مستقيم از عمليات نبرد با تروريسم لازم است,؛ ,اجازه پرواز از آسمان کشور هاى عضو براى هواپيماهاى نظامى ايالات متحده و کشورها هم پيمان که عليه تروريسم وارد عمل شده اند,؛ جواز ,دستيابى ايالات متحده و متحدانش به بنادر و فرودگاه هاى کشورهاى ناتو به منظور عمليات پيکار عليه تروريسم، خصوصا براى سوختگيرى مطابق رويه سوخت رسانى به هواپيماها و کشتى هاى محلى, را بر شمرد (۹).

          يقينا تعهدات امريکا در صحن سازمان پيمان اتلانتيک شمالى واشنگتن و دستگاه هاى امنيتى آن کشور را مجاز نمى دارد که حقوق انسان ها و قوانين بين المللى را پايمال کند. اما بنا بر گزارش آقاى ديک مارتي، رئيس کميسيون مسائل دادگسترى و حقوق بشر مجمع پارلمانى شوراى اروپا نمى توان بسيارى از دولت هاى اتحاديه را ,قربانى دسيسه هاى آمريکائى, دانست زيرا خود ,شايد به طيب خاطر, و به درجات مختلف ,در آن شرکت جسته باشند,.

          حال مى توان دانست چرا برخى از دولت ها و مقام هاى اروپائى که کميسيون اظهارات آنها را شنيده است به بهانه هاى مختلف از همکارى با جريان رسيدگى به اين امر سر باز زده و برخى ديگر چنان انکار و يا تکذيب هائى به ميان آورده اند که از چندان اعتبارى برخوردار نيستند. مشخصا دولت هاى لهستان و رومانى يعنى دو کشورى را بايد نمونه آورد که سؤ ظن بسيار شديدى به آنها ميرود که محبوسانى را که سازمان سيا مخفيانه از مناطق گوناگون جهان مى ربود يا در زندان هاى سرى جاى داده بودند يا هنوز جاى داده اند. مخالفان اين تحقيق و بررسى که به ويژه بخشى از دست راستى هاى پارلمان اروپا، متشکل از نمايندگان لهستان، بالت، بريتانيا و آلمان در رأس آنها قرار دارند تأکيد کرده اند که دو کميسيون تحقيق و تفحص (کميسيون شوراى اروپا و کميسيون پارلمان اروپا) نتوانسته اند گناه دولت هاى اروپائى (يا سطوح ديگر ادارى آن ها) را به اثبات برسانند. برخى حتى حق شناسانه از واشنگتن براى ,سهم بزرگى که براى تأمين امنيت بر عهده گرفته است, سپاسگزارى هم کرده اند.

          با اينهمه کميسيون پارلمان اروپا نظريه هائى داير بر اينکه نمايندگانى هستند که از خود آمريکائى ها ,آمريکائى, ترند را مردود دانسته است. اکثريت با ٢۵ رأى (سوسياليست ها، دموکرات هاى ليبرال و سبز ها) در برابر ١٤ رأى مخالف و ۷ رأى ممتنع نظر خويش را مبنى بر پيگيرى بررسى ها دراين باره ابراز داشته اند.

          کار تحقيق و بررسى به فراسوى فرضيات و سرنخ ها کشيد. اينک مجموعه اسناد دقيقى درباره هزار و هشتاد پرواز سازمان سيا که بين ١١ سپتامبر ٢٠٠١ و پايان سال ٢٠٠۵ براى توقفى کوتاه در فرودگاه هاى اروپائى فرود آمده اند پيش روى ماست. به اثبات رسيده است که چهارده کشور ازجمله آلمان، سوئد، ايتاليا، بلژيک، اسپانيا کسانى را در خاک خود پذيرفته اند که بطور غير قانونى دستگير شده بودند. دو کشور ديگر عضو اتحاديه اروپا يعنى لهستان و رومانى در دوره اى که زمان آن هنوز معلوم نگرديده است محل هاى واقعى براى بازداشت هاى موقت و غيرقانونى افراد مظنون به اعمال تروريستى فراهم آورده بودند. اين همه نقض ماده ۶ عهدنامه اتحاديه و نيز مقاوله نامه اروپائى حقوق بشر و آزادى هاى بنيادين است.

          شواهد سى تا پنجاه مورد آدم ربائى و بدنبال آن زير پا گذاشتن قانون با ,تفسيرهاى غير عادى, از آن به اثبات رسيده است. تنها در يک مورد بازپرسان ايتاليائى تحقيقات کاملى را به انجام رساندند و بيست و دو تن مأمور سازمان سيا را شناسائى و متهم کردند که در ربودن امام ابوعمر در شهر ميلان و انتقال وى به يک زندان مصري، جائى که وى را شکنجه کردند دست داشتند. آقاى مارکو مانيچى يکى از رؤساء سازمان جاسوسى ايتاليا روز ۵ ژوئيه گذشته به اتهام ,همکارى, در اين آدم ربائى دستگير شد (١٠).

          گواهى هاى قربانيان آدم ربائى و شکنجه ديدگان، و همچنين شهادت وکلاى آنها و بسيارى از نمايندگان سازمان هاى غير دولتي، بى آنکه کارمندان عاليرتبه (امريکائى و اروپائى) را از قلم بياندازيم اسباب شکستن اين مهر سکوت را فراهم آورد. چنين بود که موارد زير توانستند آشکار گردند: آقاى محمد الزارى و احمد اغيضا دو شهروند مصر که در سوئد دستگير و به مصر منتقل شدند؛ آقاى ماهر ارار کانادائى که در نيويورک دستگير و از راه فرودگاه چيامپينوى رم به امان پايتخت اردن فرستاده شد و سپس به مدت بيش از ده ماه در زندان وى را شکنجه دادند؛ آقاى خالد المصرى شهروند لبنانى تبار آلمان که در مقدونيه روبوده و به افغانستان منتقل شد که در آنجا او را هم شکنحه کردند.

          نمونه هائى از اين دست فراوانند و بررسى ها در اين باره هنوز دنبال مى شود. يک نکته قطعى است: چندين حکومت اروپائى پنهان از چشم شهروندان خود مانند زائده واشنگتن و يا چون دولت هاى اقمارى عمل کرده اند. چنين است که با چرخش شگفت آور تاريخ به عصر ,حاکميت محدود, که آنهمه براى لئونيد برژنف کشور شوراها عزيز بود بازگشته ايم اما اينبار تحديد حاکميت را جرج دبليو بوش آمريکائى روا داشته است

          Comment


          • ازآغاز حملات گسترده و تمام عيار اسرائيل به سر زمين فلسطين وکشت و کشتارکودکان و زنان و مردان بی دفاع آن ديار بيش از پنج هفته ميگذرد.در اين مدت زمانی چه خانه هائی که بر سر ساکنين آن خراب نشده است, چه آدم ربائی هائی از افراد فلسطينی تا وزرای حکومت خودگردان و نمايندگان منتخب مردم در پارلمان آن سرزمين که صورت نگرفته و چه فاجعه های انسانی که باعث شرم بشريت قرن بيست و يکمی ا ست بوجود نيامده است.

            همچنين بيش از سه هفته از يورش ا رتش تا دندان مسلح اسرائيل که قويترين و مدرنترين ارتش منطقه است با حمايت دائمی و لوژستيکی آمريکا به کشور کوچک لبنان ميگذرد.در اين مدت پلها,جاده ها ,بنادر,فرودگاه بيروت, ساختمانها,خيابانها,کارخانجات, تأسيسات برق و مخازن سوختی و هر چه را که ميتوان ساختار های زيربنائی اقتصادی و توسعهء يک جامعه نام نهاد هدف حملات روزانه بمب افکن های اسرائيل قرار گرفته و هنوز قرار ميگيرد و هر روز ويرانيهای تازه بر جای ميگذارد.

            بمبارانهای روزانهء اسرائيل به جنوب لبنان تا بيروت و جاده اصلی منتهی به مرز سوريه تا کنون بيش از 900 نفر را بکام مرگ فرو برده و بيش از يک مليون از اهالی شهر های جنوبی لبنان را يا در پناهگاه ها زمين گير کرده و يا مجبور به ترک اجباری خانه وکاشانه خود واداشته است.

            مقامات اسرائيلی علت اين تهاجم گسترده به سرزمين فلسطين و لبنان را ربوده شدن دو سرباز اسرائيلی بوسيلهء حزب الله لبنان و يک سرباز اسرائيلی بوسيله نيروهای مسلح سازمان حماس اعلام کرده و خواهان آزادی آنان گشتند.در حاليکه نيروهای مقاومت لبنان و سازمان حماس آزادی اسرای اسرائيلی را منوط و مربوط به آزادی تعدادی از اسرای فلسطينی و لبنانی که در دست دولت اسرائيل گرفتار هستند مينمودند.

            در روزهای اول و دوم تهاجم اسرائيل به کشور لبنان, اکثر مقامات سيا سی کشور های مختلف جهان وسازمان ملل متحد باستثناء مقامات آمريکائی, حملات گستردهء ارتش اسرائيل را در برابر آنچه اتفاق افتاده بود , نا متناسب, اعلام کرده، خواهان توقف فوری اين حملات شدند. اما اسرائيل بدون آنکه به خواست آنان وقعی بگذارد دامنه حملات خود را توسعه داد.

            شورای امنيت سازمان ملل متحد جلسه ای تشکيل داد تا با رسيدگی به اين در گيريها, از طرف های در گير بخواهد فوری آتش بس را بپذيرند و به جنگ و خون ريزی خاتمه دهند.نمايندهء ايالات متحدهء آمريکا در شورای امنيت سازمان ملل متحد با استفاده از ,حق وتو ,ی خود مانع از اتخاذ تصميم اين شورا گرديد و در واقع دست دولت اسرائيل را برای گسترش فاجعه باز گذاشت.

            پس از آنکه نيروهای مقاومت (شاخهء نظامی حزب الله که طی يک توافق نامه با دولت لبنان اجازه دارند که سلاح های خود را به زمين نگذارند) موشکهای خود را به شهر های شمالی اسرائيل و تا شهر بندری و صنعتی ,حيفا , پرتاب کردند ,برخی از ديپلمات های کشورهای غربی لحن خود را نسبت به بحران خاورميانه تغيير داده و اعلام کردند بحران خاور ميانه وارد , کيفيت جديدی , شده است.اين ,کيفيت جديد , چيزی جز اين نبود که اکنون نيروهای مقاومت لبنان سلاحهائی را در اختيار دارند که برد مؤثر آ ن تا شهر حيفا و يا دورتر امتداد مييابد.

            آقای بوش ,رئيس جمهور ايالات متحده آمريکا و مقامات کشور اسرائيل جنگ کنونی با نيروهای نظامی سازمان حماس و حزب الله لبنان را ادامهء جنگ و مبارزه با تروريسم د رسطح جهان اعلام مينمايند.ا و و وزير خارجهء دولت ايشان خانم رايس و سپس آقای تونی بلر نخست وزی بريتانيا از ,آتش بس پايدار , و نه , آتش بس فوری , سخن بميان آوردند که اين امر شامل خلع سلاح نيروهای مقاومت لبنان, حضور نيروهای چند مليتی زير نظر (سازمان ملل متحد و يا ناتو) در مرزهای لبنان با اسرائيل و سوريه , و بالاخره تمهيداتی برای ساختن مجدد کشور لبنان خواهد شد.


            حوادثی که بعد از فروپاشی اتحاد جماهير شوروی د رجهان اتفاق افتاده به شدت نيازمند تجزيه و تحليل ودر نتيجه يادگيريهای فراوان ميباشد.پيدايش جهان يک قطبی و استفاده از مقوله ها و واژه های جهانشمول با تعابير خاصی که بتواند نياز های جهان تک قطبی را تأمين نمايد يکی از ويژگيهای اين دوره ميباشد که اگربد قت به آن توجه نشود مبارزات آزاديخواهانه و استقلال طلبانه کشور ما را سترون خواهد ساخت ,زيرا چنين بنظر ميرسد تبليغا ت رسا نه ای جهان تک قطبی و تلاش عوامل آن توانسته است در ميان بسياری از کشور ها مخاطبين خود را بيابد از جمله در ميان مخالفين حکومت جمهوری اسلامی سخنگو ها ئی را پيدا کرده است .

            مثلا" هنگاميکه در ميان مخالفين حکومت جمهوری اسلامی ايران کسانی هستند که انگيزه های ارزشمند انسانی زنان و مردان مبارز فلسطينی و لبنانی که برای , آزادی و استقلال, سرزمينشان حاضرند هر نوع ناملايمی را تحمل کرده حتی جان خود را نيز در راه آن فدا کنند، چنان تنزل ميدهند که گوئی برای اين انسانها ,آزادی و استقلال , بی ارزش بوده و آنچه که باعث ميگردد تا با کشور تا دندان مسلحی چون اسرائيل که سرزمين آباء و اجدادی آنها را به اشغال در آورد ه بجنگنند احساس,فقر و حقارت , است که در مقايسهء سطح زندگی خود با کشور اشغال گرحاصل ميگردد.

            و يا هنگاميکه کسانی در نوشته های تحليل گونه خود مبلغ آنند که چون برخی کشور های قدرتمند نميخواهند که ملت ها و يا دولت های مختلف ,سرنوشت خود را خود تعيين کنند, ويا از, حاکميت ملی, بر خوردار باشند پس بايد ملت ها و دولت ها, خود را تسليم آن قدرت ها نمايند!نشان دهندهء اين امر است که فضای سياسی يک قطبی جهان توانسته است در ميان مخالفين حکومتهائی که قدرت برتر جهان نيز با آن حکومت ها مخالف است تأثير خود را بگذارد و به سهم خود فضای سياسی مبارزاتی مخا لفين جمهوری اسلامی را باامواج انحرافی و تسليم طلبی و مجيز گوئی آلوده سازد. که بايد شديدا" عليه اين آلودگيها هوشيار بود وآنها را افشا کرد.

            با توجه به سير و تکوين در گيريهای اخير خاور ميانه و اظهارات وموضعگيريهای کشور های قدرتمند جهان,نکاتی در برابر انسانهای آزاديخواه واستقلال طلب قرار ميگيرد که بی توجهی به آنها وساده از کنار آن گذشتن آنها را به تحليل های انحرافی و غير واقعی ميرساند و در نتيجه سمت گيری وموضع گيری شان را تحت تأثير قرار خواهد داد که من ذيلا" به چند مورد آن اشاره خواهم کرد.

            ــــ به باورمن , مبارزه با استبداد داخلی بدون کوشش در جهت حاکميت قانون ميسر نخواهد شد.برای فرهنگ سازی چنين مبارزه ای نيز با يد مستمرا" موارد نقض قانون بوسيلهء مقامهای حکومتی را با هموطنانمان در ميان گذاشته,از طريق بالا بردن فشارهای مردمی حاکميت را به تمکين از, قانون , وادار نمود تا با ادامه اين فشارها و گسترش مشارکت مردمی و متشکل شدن آنان, بطور تدريجی شرائطی را بوجود آورد تا بتوان محتوای قوانين را در راستای استقرار روابط دمکراتيک تغييرداد. اما چنين شيوه ء مبارزه ای , در شرائطی که بخشی و يا خدای نا کرده کل کشور در اشغال نيروهای بيگانه قرار داشته باشد فاقد کارائی بوده و توسل به شيوه های ديگر مبارزاتی و از جمله استفاده از زور وخشونت هم قابل دفاع بوده وهم ميتواند مشروعيت داشته باشد. اگر اين قاعده را برای جوامع مختلف تعميم دهيم به اين نتيجه منطقی خواهيم رسيد که مبارزات مردم فلسطين و لبنان در راستای پاکسازی سر زمينشان از نيروهای اشغال گر نه تنها ,عمليا ت تروريستی , ارزيابی نميشود بلکه دارای , مشروعيت , نيز هست.
            بنظر من تروريسم قويا" محکوم است وانسانهای آزاديخواه و طرفدار حقوق بشر بهيچ وجه نميتوانند از آن دفاع نمايند و مبلغ آن باشند. معتقدم برخی از ساز مانهائی که ساخته و پرداخته سازمانهای اطلاعاتی کشور های قدرتمند بوده و بيشتر در راستای فراهم نمودن شرائطی گام بر ميدارند که دستيابی قدرت های بزرگ به اهداف توسعه طلبانهء شان را تسهيل نمايد .اين سازمانها با توسل به ايدئولوژی های خاص خود برای گروههائی که بلحاظ اعتقادی بگونهء ديگری ميانديشند حق حيات شهروندی قائل نبوده و براحتی حکم و يا فتوای قتل فردی و يا گروهی آنان را صادر کرده به اجرا در مياورند.برای اين سازمانها , زمان ومکان , نقشی در اجرای اين احکام ندارد. برای اين سازمانها کشته و زخمی شدن کودکان معصوم, زنان و مردان بيگناه و بی پناه اهميتی ندارد.همچنين اين اعمال ميتواند بوسيلهء دولت ها صورت پذيردکه ما نمونه آنرا در برخورد سازمانهای دولتی در کشور خودمان ايران ديده وتجربه کرده ايم.چنين ماهيتی در اعمال ورفتار دولت اسرائيل نيز بکرات مشاهده شده است که هم ميخواهد سرزمين ديگران را اشغال نمايدو هم نميخوا هد اجازه دهد که مردم مناطق اشغال شده از حقوق شهروندی خودشان بهره مند گردند. با توجه به چنين ماهييتی, آيا ميتوان اعمال دولت اسرائيل را عليه مردم فلسطين و لبنان عمليات تروريستی ارزيابی نکرده, آنرا محکوم ننمود ؟
            توافق 5 کشوری که دارای حق ويژه ای ( حق وتو ) در شورای امنيت سازمان ملل متحد هستند,در
            مورد هر يک از مسائل بين ا لمللی, بمعنی , اجماع جهانی , در مورد آن مسأله نميباشد، بلکه بايد گفت توافق اين کشور ها است , همينطور که عدم توافق آنان در مورد مسائل مختلف را نبايد بمعنی نبود , اجماع , تلقی کرد.چنانچه هر يک از اين 5 کشور بخواهند از چنين منطقی استفاده کندو توافق اين 5 کشور را , اجماع جهانی , معرفی نمايند, ناچارا" بايد اين واقعيت را نيزبپذيرند که مخا لفت هر يک از اين 5 کشور با تصميمات ديگر کشور های دارای , حق ويژه = حق وتو, بمعنای مخالفت با بخش بزرگی از جامعهء جهانی خواهد بود.

            Comment


            • به نظر من درس بسيلر مهمی که از بحران اخير خاورميانه ميتوان آموخت آنست که کشور های صاحب نفوذ جهانی کوشش ميکنند که , تعادل نيروها, ويا بهتر آنست که بگوئيم , تقسيم قدرت را درميان دول هر منطقه, طوری تنظيم کنند که متضمن منافع آنان در آن منطقه باشد. آنچه که اين ,تعادل, ويا ,تناسب قدرت, را در هم ميريزد , نيروی مردمی, است که خارج از کنترل اين کشور ها باشد. در گيری نيروی مقاومت لبنان با اسرائيل اين مسأله را بخوبی نشان داد زيرا تا زمانيکه مقاومت لبنان قادر نبود که برد موشک های خود را به شهر های حيفا ويا دور تر از آن برساند و در گيريها ,محدود به مناطق مرزی بود تلاش کشور های بزرگ صرفا" کنترل آن بود بدون آنکه تناسب قبلی قدرت تغيير يابد. ولی اين بارکوشش های اين کشورها نه در کنترل فوری درگيريها بلکه در دادن فرصت مناسب به دولت و ارتش اسرائيل است که آن تناسب قبلی و يا ضعيف تر از آنرا ايجاد نمايد. اتفاقا" اين مسأله بسيار مهم کمتر مورد توجه آزاديخواهان و استقلال طلبان کشور ما قرار ميگيرد.زيرا در ميان مخالفين حکومت جمهوری اسلامی ايران طرحهای مختلفی ارائه ميشود.از طرحهائی که حمله کشور های خارجی را در متن خود دارد جزء مقوله ء بحث ما نيست زيرا اين افراد و يا جريانهای مخالف بايد جزء ابواب جمعی آن نيروهای خارجی در ايران ارزيابی شده و نه بخشی از اپوزيسيون. اما طرحها ئی که مثلا" سرنگون کردن نظام جمهوری اسلامی را از طريق به رفراندم گذاشتن نوع نظام در دستور کار آنان قرار گرفته , معلوم نيست که بدون رابطه ارگانيک با بخش وسيعی از جامعهء ملی وداشتن تشکيلات گسترده در ميان تودهء مردم, چگونه به اين خواست خود جامهء عمل بايد پوشاند.,.....

              ـــ من عميقا" معتقدم که اسلحه و سرکوب بهيچ وجه امنيت و صلح پايدار به ارمغان نمياورد.در مورد بحران خاور ميانه کافی است که بتاريخ حدود شصت سال اخير اين منطقه و جنگها و کشتارها و هزينه هائی که تا کنون شده است مراجعه شود. بر اين اسا س من اعتقاد دارم امنيت پايدار در منطقه خاورميانه نه با سرکوب مردم فلسطين و لبنان و نه با تهديد کشور های ديگر بدست آوردنی نخواهد بود, بلکه پذيرفتن قطعنامه های شورای امنيت سازمان ملل متحد و باز گرداندن سر زمين های اشغالی به صاحبان اصلی آنها ( فلسطين ، لبنان و سوريه ) از پيش شرطهای امنيت پايدار در منطقه به حساب ميايد.به عبارت ديگرتا زمانيکه حاکميت ملی کشور ها و حقوق شهر وندی ملت های منطقه در نظر گرفته نشود نه صلح و نه امنيت پايدار بوجود نخواهد آمد.

              حسين منتظر حقيقی
              از فراکسيون متحد (پيروان راه مصدق)

              4/8/2006 = 14/5/1385

              fm-jmi@jmx.net

              Comment


              • مانيفست گنجی و رفراندوم قانون اساسيِ محسن سازگارا، با هدف حفظ نظام طراحی و در جرايد و رسانه ها مطرح و علنی شد تا با پذيرش از سوی مردم بتوانند طرحهای پيشنهادی خود را اجرا کنند. بخش عظيمی از مردم در مقابل هر دو پيشنهاد منفعلانه برخورد کرده و عکس العملی نشان ندادند. همچنين از سوی مخالفان جمهوری اسلامی در داخل و خارج از ايران پيشنهادات رد و پذيرفته نشدند.
                شرايط کنونی و اوضاع به هم ريخته و بی ثبات سياسيِ جهانی ايجاب می کند به بعضی از مسائل و رويدادهای پيرامون مان، توجهی بيش از پيش داشته باشيم. توجه به نکات مطرح شده از سوی اکبر گنجی ضروری است و ضرورت توجه به مسائل، بدان معنا نيست که اهميت خاصی به او و هم فکرانش داده بشود؛ اهميت و لزوم دقت، به اين موضوع، از جنبه مجموع حرکتها و اتخاذ عمل رژيم و مامورانش در مقابل نيروهای مخالف حکومتی است و همچنين ضرورت مبارزه با هدف سرنگونی رژيم ايجاب می کند که اعمال ما هوشيارانه باشد.
                گنجی در سخنرانيهای اخيرش به موارد مختلفی اشاره کرده است از جمله بخشش از سوی مخالفان رژيم، پذيرفتن عناصر حکومتي، کشتار 1367، حقوق زنان، حقوق بشر و ...

                چرا تقاضای بخشش می کند؟
                آقای گنجی پس از بر زبان آوردن" ببخشيد و فراموش نکنيد " معلوم نمی کند که مردم، چه چيزی را ببخشند و فراموش نکنند. تقاضای بخشش می کند پيش از آنکه بگويد نقش او در سرکوب فعالان و غير فعالان سياسی دهه شصت چه ميزان بوده و مشارکت و خدماتش به جمهوری اسلامی در دهه اول انقلاب 1357 چه بوده است؟ ايشان مسئوليتهای خود در ارگانِ سرکوبگر سپاه پاسداران و اداره امور زندانها را نه منکر شده و نه قبول مسئوليت کرده است. اکبر گنجی چنانچه دخالتی در سرکوب و کشتار افراد سياسی نداشته است چرا بخشش و نه فراموشی می خواهد؟

                او در ميان سخنانش، مخالفانِ جمهوری اسلامی و ديگر تبعيديان را بدون ذکر نام، مخاطب قرار می دهد به آنها پند می دهد و می گويد عناصر جدا شده از حکومت را به پذيريد.
                آيا آقای گنجی از خود پرسيده اند که چند نفر از جداشدگانِ حکومتی خودشان را در صف مخالفان غير رژيمی قرار داده اند؟
                آنچه آشکار است تقريباً هيچ کدام نخواسته اند يا نتوانسته اند مواضع خود را با مخالفان نظام نزديک بکنند. نکته قابل توجه مواضع کنونی اين افراد است. پيشنهاد رفراندوم قانون اساسي، نوشتن مانيفست جمهوری خواهی و هدايت انجمن اسلامی دانشجويان و دفتر تحکيم وحدت، از مجموع کارهای به اصطلاح، جدا شدگانِ از رژيم می باشند. (در ابتدا، انجمن اسلامی دانشگاهها با بودجه هاشمی رفسنجانی و سيد احمد خمينی شکل گرفت و نشريه پيام دانشجو از همين محل، تامين بودجه می شد. نشريه پيام دانشجو تعطيل شد اما انجمن اسلامی با رهبری حشمت الله طبرزدی به کار خود ادامه می دهد. دفتر تحکيم وحدت به موازات انجمن اسلامی تشکيل شده و از اصلاحات پيشنهادی سعيد حجاريان برای حفظ نظام در دوره رياست جمهوری خاتمي، دفاع کرده و سپس پشتيبان طرح رفراندوم شدند) با حمايت دفتر تحکيم وحدت از رفراندوم، اختلافات ميان اصلاح طلبان حکومتی و دفتر تحکيم تا حدودی علنی شد.
                به باور من پذيرش و قبول نيروهای جدا شده از حکومت اسلامی بدان معنا نيست که يکی پس از ديگري، داعيه رهبری در سر داشته باشند و يا ما آنان را ناجيان بشريت بدانيم؛ سخن من با عقايد مذهبی جوامع مختلف نمی باشد اما همه اديان که آمدند و همه حکومتها که عوض شدند و تغييرات در نوع نظام و سيستم آنها داده شد؛ خود را منجی بشريت ناميدند! و حاکمان جديد بر زمين، با ادعای نجات بشريت و اجرای قسط و داد آمدند. سوابق شان چه بود نامعلوم است و بعضاً مشخص. سند باقيمانده از اين مدعيان، کتاب های آسمانی و مجموعه کتابهای تاريخی است که اغلب به دست تاريخ نگاران حکومتی نگاشته شده اند. بيشترين اسناد موثرِ به جای مانده و در دسترس از ميان اوراق، نقل و انتقالات کتبی اشخاصی است که در بعد از انقلاب 1357 و پس به روی کار آمدن رژيم جمهوری اسلامي، نگاشته شده اند. وقايع نگارانی که از دست جلادان حکومتی جان به در برده اند.

                اکبر گنجی چنين ادعا می کند: " در جريان کشتار زندانيان سياسی در سال 1367 نبودم و يک سال بعد که از ترکيه به ايران بازگشتم از اعدامها آگاه شدم" .
                آقای گنجی خود را به ناآگاهی زده و عدم حضور خود را در ايران اعلام می کند. او به مهمترين بخش اشاره نمی کند به نبودنش در ايران می پردازد. از چگونگی و شدت سرکوبها، آمار اعداميان و شکنجه هايی که بر زندانيان سياسی توسط ماموران سپاه پاسداران اعمال می شود سخنی نمی گويد. لازم به ذکر است آقای گنجی بداند که خانم شيرين عبادی با همه محافظه کاری که در او وجود دارد و همواره به گونه ای عمل کرده که حافظ منافع حکومت جمهوری اسلامی ايران بوده است؛ چند ماه پس از دريافت جايزه صلح نوبل، در مراسمی در دانشگاه صنعتی شريف (علم و صنعت) در ميان دانشجويان، تعدادی از اساتيد و روسای دانشگاهها به کشتار در سال 67 اشاره کرده و خواهان رسيدگی به کشتار زندانيان سياسی در سال 1367 شد.
                در اين سال کشتار زندانيان سياسی جمعی بوده و بر اساس معاهده منع کشتار جمعي، مسئولان و عاملان کشتار در جمهوری اسلامی ضد بشر شناخته می شوند.
                در دسامبر ۱9۴8، مجمع عمومی سازمان ملل متحد معاهده منع و مجازات کشتار جمعی را تصويب کرد. اين معاهده که در سال ۱۹۵۱ به اجرا گذاشته شد، به امضای تقريباً ۱۲۰ دولت رسيد. در اين معاهده کشتار جمعی به مثابه ارتکاب بعضی از اعمال" به نيت نابودی تمام يا بخشی از يک گروه ملي، قومي، نژادی يا دينی" تعريف شده است. کشتار جمعي، اعم از اين که در زمان صلح صورت گيرد يا در زمان جنگ، به موجب حقوق بين المللی جنايت محسوب می شود و يکی از انواع جنايت بر ضد بشر است. همچنين در ماده ۶ اين معاهده مقرر شده که اشخاص متهم به ارتکاب کشتار جمعي، يا به دادگاه های صالح کشور محل وقوع جرم فرستاده خواهند شد يا به دادگاه کيفری بين المللي، که دولت های عضو اين معاهده صلاحيت آن را به رسميت شناخته اند. اين در حالی است که همه ساله از سوی کميساريای عالی حقوق بشر هيئتی جهت بررسی زندان های ايران و وضعيت حقوق بشر به اين کشور اعزام شده و گزارش نهايی خود را تسليم کميساريای عالی می کنند. در ايران تصاوير و عکس های به جای مانده از پيکرهای بی جان و پاره پاره شده زندانيان و مراکز دفن و گورستان های دسته جمعی همه و همه حکايت از بی گناهی و بی پناهی اين عزيزان دارند. زندانيانی که بی دفاع و بی سلاح بودند. امروزه، کسانيکه از حقوق بشر دم می زنند؛ خود از ناقضين اصلی حقوق بشر در ايران بوده و هستند. اصلی ترين نماد مبارزه، زندانيان سياسی می باشند ماموران وزارت اطلاعات بطور مستقيم در جريان شکنجه های اعمال شده بر زندانيان، اعدامها و ترور افراد سياسی قرار داشته اند.
                کسانی که در استخدام وزارت اطلاعات هستند از وظايف و کارهايشان کنترل افراد و گزارش دادن است؛ به زبان ساده جاسوسی مردم را برای نظام کردن. عمادالدين باقی يکی ديگر از مهرهای اصلاح طلب درون حکومتی است که از عناصر سابق وزارت اطلاعات است. باقی در وزارت اطلاعات مسئوليتش بالاتر از جاسوسی بوده است او سابقه خدمت و کار در بخش ضداطلاعات رژيم دارد. (اکنون رئيس انجمن زندانيان سياسی و عقيدتی است)

                اکبر گنجی به طور کامل خود را از جنايات رخ داده در مملکت در سال 1367 مبرا می داند و اظهار می کند که سال 1368 به ايران بازگشته است. (در دوره اول رياست جمهوری هاشمی رفسنجانی)
                گنجی قلم طلايی خود را از آنِ حجاريان می داند اما، اشاره ای نمی کند به انتخاب رفسنجاني، بروز اختلافات ميان او و ماموران اطلاعات، دلائل استعفای حجاريان و ماموران وزارت اطلاعات از پست های خود. و همچنين از چگونگی جا به جا و مستقر شدن آنها در بخشهای بيرون از حوزه وزارت اطلاعات.
                با تشکيل دولت هاشمی رفسنجانی و جابه جا شدن بسياری از مهره ها، گنجی نيز به تغيير پست و حوزه فعاليت خود مجبور شد. اين افراد با ترک مشاغل خود، قدرت سياسی خود را از دست دادند؛ در پی آن ضديت با رفسنجانی شکل جدی به خود گرفت و ادامه پيدا کرد. با دلخوری و کينه از رفسنجانی و همچنين فلاحيان وزير سابق اطلاعات، نياز به اصلاحات درون حکومتی را بهانه کردند. (در مقاله ناجيان جامعه بشری بخش دوم، در اين مورد توضيحاتی داده ام) به دنبال اين تغييرات، تئوريسين های دوم خرداد خود را آماده مقابله با جريان فکری رفسنجانی و خانواده اش کردند. در دوم خرداد ماه 1376 با ناباوری از حمايت بخشی از مردم به خاتمي، جبهه دوم خرداد تشکيل شد و به تشکيل حزب مشارکت انجاميد. از ميان تئوريسين های رژيم، صادق زيباکلام به دفاع از هاشمی رفسنجانی پرداخت و همچنان يار وفادار او باقی مانده است.
                حقوق زنان پس از گذشت 27 سال يا نزديک به ربع قرن.
                گنجی پس از سفر به کشور آمريکا، در يکی از مصاحبه هايش اعلام کرده است پس از اينکه به ايران باز گردد به دفاع از حقوق زنان خواهد پرداخت. 27 سال است که شير زنان ايران به پای جوخه های اعدام رفته و فريادهای رهايی بخش آنان به گوش همه جهانيان رسيده است او ظاهراً تا کنون در خواب بوده است و اکنون از خواب خرگوشی قصد بيدار شدن دارد. به گونه ای سخن می گويند که گويا، قانون گذاران و مجريانی به جز خودشان، مجموعه قوانين ضد زن را تصويب کرده و به اجرا در آورده اند يا قوانين و آدم کشان از سرزمينی ديگر، به کشور ما حمله برده و با زنان اينگونه رفتار می کنند. شکايت از حقوق نابرابر نزد چه کسی ببرند؟ ديگر اينکه، در چهارچوب قوانين کشوری جمهوری اسلامی حقوق شهروندی برای چه کسانی در نظر گرفته و رعايت شده است که اکنون دفاع از حقوق زنان را مطرح می کند؟
                به گمانم آزاديهای بی حصر و دمکراسی آمريکايی تلنگری به آقای گنجی زده و او را از خواب 27 ساله بيدار کرده است. بايد از او سوال بشود چه کسانی تهيه کننده و تدوينگر قوانين حقوقی و قضايی کشور هستند؟ اعدام و سنگسار زنان را چه توجيه حقوقی می توان کرد؟ آيا قتلها و جناياتی که در ملع عام رخ می دهد کار کسانی خارج از اداره کننده گان و مجريان و وابستگان نظام است که اين چنين بی محابا زنان و دختران جوان را تحت عنوان قتلهای ناموسی به قتل می رسانند؟ در پس ماجراها چه مسائل، احاديث فقهی و افرادی هستند که اين چنين جنايات ادامه يافته و کشتار زنان ادامه دارد؟

                Comment


                • آخرين فرصت اسرائيل
                  Charles Krauthammer
                  کروتامر در اين مقاله نوشته است جنگ اسرائيل در لبنان چيزی بيش از تامين امنيت مر زهای شمالی اسرائيل، شکست دادن ميليشيای تروريست که قصد نابودی اسرائيل را دارد و اعاده قدرت بازدارنده اسرائيل در عصر موشک هاست. رهبران اسرائيل نمی توانند بفهمند شکست نظامی آن ها در لبنان چه نقشی ميتواند در روابط آن ها با آمريکا،
                  " حياتی ترين متحد تمام دوران حيات اسرائيل " داشته باشد.

                  کروتامر سپس می نويسد طی دهه ها اين بحث در آمريکا جريان داشت که اسرائيل چه ارزش استراتژيکی برای آمريکا دارد.

                  کورتامر سپس استدلال ميکند که طی چندين دهه ارزش خود را برای آمريکا اثبات کرده بود. از جمله در دهه 70 که با حمله به سوريه ملک حسين اردن متحد آمريکا را نجات داد و در 1982 که با حمله به سوريه و نابودی 86 ميگ شوروی به آمريکا خدمت کرد.

                  در ادامه مقاله آمده است : اما اين دهه ها قبل بود. " حالا مساله مثل هميشه اين است: در دوره اخير برای من چه کرده اي؟ اين است محور مباحثات داغ بعد از 11 سپتامبر در ايالات متحده، آيا اسرائيل يک دارايی است يا بدهي؟"
                  کروتامر در ادامه مينويسد حمله غير مترقبه حزب الله در 12 جولای " يک فرصت فوق العاده به اسرائيل داده است که نقش خود را در جنگ با ترور آمريکا به نمايش بگذارد" و تاکيد ميکند اگر چراغ سبزی را که آمريکابه اسرائيل نشان داده به معنای آن بگيريم که به اسرائيل فرصت دفاع از خود داده است تحليل ناقصی و گمراه کننده به دست داده ايم. آمريکا در واقع اسرائيل را به خاطر منافع خود تشويق کرده است تا حزب الله را به طور قطعی شکست بدهد.

                  کروتامر بعد با اشارات متداول به اهميت خطر حزب الله به عنوان يک دشمن جدی و رابطه آن با ايران و روابط جمهوری اسلامی با سازمان های شيعی منطقه و خطر آن برای دولت های ميانه رو مينويسد رژيم اسلامی اکنون به رقيب اسرائيل و آمريکا در منطقه تبديل شده است.

                  کروتامر سپس نکته ای را مطرح ميکند که قبلا حسن نصرالله در اولين سخنرانی خود بدون نام بردن دولت مشخصی به آن اشاره کرده بود. او می نويسد دولت های طرفدار غرب مثل مصر و سعودی و اردن نه فقط فورا عليه حزب الله اظهار نظر کردند بلکه بطور خصوصی اسرائيل و آمريکا را تشويق کردند که اين سازمان را از بين ببرد.

                  کروتامر آنگاه به نکته اصلی می پردازد: اين فرصتی است برای اسرائيل تا نشان بدهد چه کاری ميتواند برای حامی خود patron خود انجام دهد.او آنگاه عواقب شکست حزب الله لبنان برای جمهوری اسلامی و فوايد آن برای آمريکا را بر شمرده و مينويسد آمريکا با پذيرش همه چيزهايی که دارد اتفاق می افتد از همه حدود فراتر رفته تا اسرائيل پيروز شود.
                  کورت هامر سپس اولمرت را سرزنش و در واقع به وسعت دادن کشتار ترغيب و حتی تهديد ميکند و ميگويدآمريکا روی اسرائيل حساب باز کرده که اين کار را انجام دهد. اما نااميد شده است. اولمرت از خود ناتوانی و عدم اطمينان نشان ميدهد. او به نيروی هوايی اتکا کرد و اول با ارسال نيروهای زمينی مخالفت نمود و بعد دوباره تصميمش را عوض کرد. او نشست کابينه را علنی برگزار کرد و گذاشت که مذاکرات جلسه پخش شده و هاآرتص بنويسد:" من خسته ام، تمام شب نخوابيده ام". کروتامر تلاش اولمرت برای رسيدن به پيروزی آسان نه فقط عمليات لبنان، بلکه اعتماد آمريکا به اسرائيل را در خطر قرار داده است. اين اعتماد برای ادامه بقای اسرائيل همانقدر اهميت دارد که ارتش آن. اولمرت متزلزل موضوع را درنيافته است



                  Comment


                  • چگونه از شر ملا ها و حکومت آخوندی اسلامی خلاص شویم؟

                    یکی از سوالهای بسیار رایجی که معمولا افراد علاقه مند به آزادی و ایران مطرح میکنند، همین سوال است. پاسخی که من به این افراد میتوانم بدهم بسیار ساده است، حزب گرایی کنید.

                    باید توجه داشته باشیم که یک دست صدا ندارد، اکثر ما ایرانیان بدون شک خواهان بر اندازی و نابودی این حکومت ننگین و اسلامگرا هستیم اما شیطنتها و کارشکنی هایی که خود رژیم طراحی میکند باعث تفرقه در میان ایرانیان گشته و آنها را از هدف اصلی منحرف کرده است. برای انجام یک عمل بزرگ مثل بر اندازی یک حکومت کاری نیست که از دست یک شخص در بیاید و فعالیت انفرادی در این زمینه نتیجه چندانی به بار نخواهد آوررد.

                    کاری که هر کدام از ما باید انجام دهیم این است که ابتدا تکلیف خودمان را با خودمان مشخص کنیم، ما براستی چه جور انسانی هستیم؟ طرفدار چه نوع اندیشه و مخالف چه نوع اندیشه ای هستیم؟ هر کدام از ما هر عقیده ای را داشته باشیم، افرادی هستند که همفکر ما هستند. شما باید این افراد را پیدا کنید و به آنها بپیوندید و آنها را پشتیبانی معنوی، مادی و عملی کنید. لازم نیست که شما برای این احزاب 24 ساعت کار کنید، وابستگی به این احزاب شاید کمتر از روزی 10 دقیقه از وقت شما را به خود مشغول کند، اما همین 10 دقیقه میتواند پیشرفتی شگرف ایجاد کند. قوت گرفتن احزاب و گروه های سیاسی و این کثرت گرایی خود به خودی خود موجب پدید آمدن فضای دموکراتیک در جامعه میشود. فعال سیاسی مستقل فعال سیاسی خوبی نیست. شخصی که مستقل فکر میکند و وابستگی سیاسی ندارد احتمالا به قدری خودخواه و افراد عجیب غریبی دارد که هیچ حزبی و گروهی از انسانها را نیافته است که مثل خود او فکر کنند، این شخص یک انسان ناموفق است. بنابر این بهترین راه حل ها برای برکناری حکومت اسلامی در ایران، پیوستن به احزاب و فعالیتهای حزبی مشخص آنها است.

                    به تاریخ احزاب و کارهایی که قبلا انجام داده اند و پرونده سیاهی که احتمالا دارند زیاد توجه نکنید، شرایط و افکار فعلی افراد توجه کنید نه به گذشته آنها. به مانیفست و مرامنامه احزاب مختلف مراجعه کنید و آنها را بررسی کنید و ببینید افکار کدام یک از آنها با شما جور در می آید. اگر میبینید که افکار گروهی هرچند بد نام و منزوی با افکار شما جور در می آید به آن گروه بپیوندید، زیرا حضور فیزیکی و فکری شما شاید باعث خوشنامی مجدد آن گروه شود.

                    همه انسانها دچار خطا میشوند، انسانهایی که باهوش و عالق هستند همواره در حال تکامل و تغییر هستند، احزاب و رئسای آنها دچار اشتباهات تاریخی بزرگی میشوند و تغییر می یابند، اگر گروهی و یا حزبی در دورانی اشتباهی را انجام داده است مثلا از شخصی دفاع کرده است و امروز آن کار خود را خطای خود میداند به آن گروه و حزب بیشتر میتوان اعتماد کرد تا حزبی که سالهاست یک حرف را میزند و تکاملی در آن نیست و جمود فکری بر آن حزب مسلط است. تاریخ را به عنوان تاریخ باید نگریست نه مدرک برای محاکمه افراد، محاکمه افراد باید در موقعیت مناسب و با اجازه دفاع و رعایت کامل حقوق در یک دادگاه با حضور هیئت منصفه و قاضی مستقل انجام شود، هرگز به خود اجازه ندهید خود را در جای قاضی بگذارید و برای گروه و یا افرادی اتهام تعریف کرده و آنها را محکوم کنید. بسیار پیش می آید که گذشته یک فرد را و مثلا فعالیت غلطی را که روزگاری انجام داده است مطرح میکنند و شخصیت فعلی او را میکوبند. با حذف یک شخصیت مبارز هرچند مخالف اندیشه شما، شما یک قدم به عقب بر میگردید نه به جلو.

                    فضای سیاسی در تمام کشورهای جهان فضای تخریب و حملات بدون رحم است، هر روز در مجالس پیشرفته ترین کشورهای دنیا و بزرگترین دموکراسی ها نمایندگان مجلس با هم مشاجره و حتی برخورد فیزیکی میکنند، احزاب مختلف به شدت به دنبال یافتن ایرادهای احزاب دیگر و کوبیدن آنها هستند و کوچکترین رحمی در این زمینه به یکدیگر نمیکنند و بزرگ کردن اشکالات دیگران و کوچک کردن اشکالات خود شغل دائمی سیاستمداران است، بنابر این بد گویی های سیاسیون از یکدیگر را زیاد جدی نیگیرید و تا خود به اسناد و مدارکی دست نیافته اید حرفی را قبول نکنید.

                    دائی جان ناپلئونیسم در بین ملت ایران به شدت رواج دارد بخصوص در رابطه با اشخاصی که فعالیت سیاسی انجام میدهند. سعی کنید دائی جان ناپلئون را در وجود خودتان خاموش کنید، مخالفان شما هم میتوانند آدمهای دلسوز و مثبت و زحمت کشی باشند، همه را به یک چوب نزنید اجازه بدهید با مخالفانتان بصورت موازی حرکت کنید و رقابتی سالم داشته باشید. منصف باشید و در خونسردی و مرگ کامل احساسات در مورد قضایا فکر کنید و تصمیم بگیرید. دشمنی ها و لج بازی های شخصی خود را وارد افکارتان و تجلی افکارتان نکنید.

                    بازیگر باشید نه مربی، اخلاق بد سیاسیون این است که همه شان مانند مربیان تیمهای فوتبالی هستند که البته بازیکنانی ندارند. این دسته افراد ایده آلیست تنها از همه چیز ایراد میگیرند و از یک چیز دفاع میکنند، بدون اینکه نظریات خود را پیاده کنند، بعنوان مثال برای دهه های متمادی سیاسیون با هم بحث کرده اند که آیا باید مبارزه مسلحانه کرد یا باید مبارزه منفی و نافرمانی مدنی کرد، و برای هر کدام از این چیزها توی سر یکدیگر میزنند، در حالی که در این حین که این مربیان در حال طرح کردن ایده آل هاشون هستند نه کسی مبارزه مسلحانه ای انجام میده نه کسی مبارزه منفی ای انجام میدهد و چه بسا اگر آن گروه که طرفدار مبارزه چریکی است، در این مدت مبارزه چریکی میکرد و گروهی که طرفدار مبارزه منفی است مبارزه منفی را عملی میکرد، تا این دوران پیشرفت های بسیاری انجام شده بود.

                    فراموش نکنید که سیاسیت و علوم انسانی ریاضیات نیستند، مطلق اندیشی در سیاست و علوم انسانی کاری خطاست، فراموش نکنید برای هر ایدئولوژی و اندیشه سیاسی، هزاران نفر قبل از شما به شدت تفکر و اندیشه و بحث و تحقیق و مطالعه کرده اند. فلاسفه و اندیشمندان مختلف آنها را بررسی و کاملتر کرده اند، باید درک کرد که هر کدام از مفاهیم سیاسی امروزه به قدری پیشرفته و پخته هستند که هر کدام میتوانند حاوی مقادیر زیادی حقیقت و واقعیت و اصول و روش ها و افکار خوب و مثبت باشند. پادشاهی، جمهوری، سوسیالیسم، لیبرالیسم، دموکراسی، کمونیسم و حتی اسلامگرایی هر کدام اگر پیاده شوند میتوانند به موفقیت هایی دست بیابند، بنابر این وقت خود را بر سر بحث کردن و طرفداری کردن از یک نوع دیدگاه سیاسی و بزن و بکوب اندیشه مخالف آن نکنید، طرفدار اندیشه خود باشید و برای آن تلاش کنید و سعی کنید افراد دیگری را با خود همفکر کنید و آنها را قانع کنید که باید مثل شما فکر کنند و بجای تئوری پردازی بیش از حد کردن عمل کنید و افکارتان را پیاده کنید.

                    سعی کنید افکارتان را مکتوب کنید و از دیگران بخواهید که شما را نقد کنند و اشکالهای شما را به شما بگویند، از نقد شدن نترسید، سیاست و اندیشه سیاسی خود را مانند وحی منزل ندانید، احتمال اینکه اشتباه کنید را بدهید، منتقد شما مهمترین کسی است روی زمین وجود دارد، حرف او را بشنوید و از او استقبال کنید و اورا برای خود حفظ کنید، چون او به تکامل اندیشه شما کمک میکند و به شما کمک میکند که کمتر اشتباه کنید. از طرفی وقتی از کسی انتقاد میکنید واقعا برای پیشرفت او از او انتقاد کنید نه برای خالی کردن عصبانیت های درونی خود و تحقیر کردن شخص و این را به شخص بصورت مستقیم اعلام کنید که از او انتقاد میکنید چون او را قوی تر و صحیح تر میخواهید. انسان مثبت و سازنده ای باشید تا منفی و تخریبگر.

                    اندیشه خود را برای ایران بخواهید نه ایران را برای اندیشه خود. دنبال اندیشه ای باشید که به پیشرفت کشورتان کمک میکند، بردگی یک خط فکری و حمالی یک سیاستمدار پیر یک خطاست، اگر به این نتیجه رسیدید که اندیشه و خط بهتری از خط فعلی شما وجود دارد در تغییر خط خود تردید نکنید. اسم اندیشه سیاسی خود را بر روی سر خود خالکوبی نکنید، شما ممکن است فردا به حقایق جدید تری دست یابید.

                    دچار روابط رمانتیک و عاشقانه ای که بین افراد یک حزب وجود دارد نشوید، شما یک مبارز هستید و باید واقعیت ها را همانطور که هستند ببینید نه آنجور که باید ببینید، اجازه ندهید رفاقت شما با یک شخص باعث شود که از افکار غلط او اطاعت کنید، رهبر یک حزب خدا نیست، او شخصیست که خادم شماست، او وجود دارد تا به شما خدمت کند، از نقد و رد کردن افکار وی نترسید. افکار جدید را به حزب و گروهتان وارد کنید و هرگز دست از مطالعه و خواندن افکار دیگر موافق و مخالف خود بر ندارید.

                    قوانین حقوق بشر را خوب بخوانید و بدانید که بعنوان یک انسان هر کجا که هستید این حقوق را دارید و کسی حق ندارد شما را از این حقوقتان محروم کند، همچنین بعنوان یک انسان خوب، به کسانی که حتی حقوق انسانی مخالفان شما را نیز ضایع میکنند مخالفت کنید.

                    Comment


                    • مبارزات يکساله اخير کارگران، دانشجويان، زنان و مليتها از يکسو و بحران انرژي اتمي رژيم و مناسباتش با امپرياليستها از سوي ديگر، رژيم جمهوري اسلامي را براي خروج از بحران به تکاپو انداخته است. يکي از ابزارهايي که اين حكومت طي 27 سال حاکميت جنايتکارنه اش چه در دوره "اصلاح طلبانش" و چه "اقتدارگرايانش" بطور منظم از آن سود جسته بکارگيري نيروي قهر و سرکوب عليه مردم بوده است. اکنون که با موجي ديگر از مبارزاه توده هاي مردم روبرو شده کماکان به استفاده از سركوب دست مي يازد . اين حرکتي از روي ضعف و استيصال است.



                      آنچه ما بعد از انتخاب احمدي نژاد نيز شاهد آن بوديم سرکوب حرکتها و اعتراضات توده هاي به پا خواسته بود: از سركوب شورش مردم کردستان در تابستان گذشته تا سرکوب کارگران، خاصا رهبران و فعالان سنديکاي شرکت واحد و اكنون سركوب دانشجويان و مردم آذربايجان. در روزهاي گذشته ما هم شاهد اوجگيري مبارزه مردم بوديم و هم شاهد تشديد اين سرکوبها. در دانشگاهها دست به تصفيه و شناسايي و دستگيري فعالين زده اند. رژيم به فعالين چپ و زندانيان سياسي سابق هشدار ميدهد، در شرق کشور دست به مانور نظامي همراه با کشتار ميزند و در غرب کشور به سرکوب خونين و دستگيري هاي گسترده متوسل مي شود. مكان حبس بسياري از فعالين و جواناني كه اخيرا دستگير شده اند مشخص نيست و عده اي از مجروحين نيز ناپديد شده اند. مرگ بر اين رژيم تا مغز استخوان ضد مردم.



                      اقشار مختلف مردم در اقصي نقاط ايران در 27 سال گذشته در مبارزات خود عليه حاکميت جمهوري اسلامي کوله باري از تجربه كسب كرده اند. اين تجارب دستمايه مبارزات كنوني و آتي ما با هدف ريشه كن كردن جمهوري اسلامي است. امروز بيش از هر زمان ديگري اين رژيم ضعيف و نا توان است . هرم قدرتش نازک و پر شكاف تر شده و در ميان توده هاي مردم بي پايه تر از هميشه است.



                      ما در مبارزات اخير دانشجويان شاهد هوشياري دانشجويان چپ و انقلابي در تعيين شعارها و موضع گيريهاي صحيح براي پيشبرد مبارزه بوديم. دانشجويان آموخته اند که براي مقابله با نيروهاي سرکوبگر و خبر چينان با برنامه و نقشه مند تر از گذشته مبارزه شان را پيش برند. آنها با پوشاندن چهره هاشان در نبرد با مزدوران و برخورد با کساني که عکس مي گرفتند جديتشان در پيکار را نشان ميدادند. بيرون بردن مبارزه از صحن دانشگاه نيز مسئله مهمي است که دانشجويان بايد به آن توجه کنند.



                      اما اين تازه آغاز يک راه پيمايي طولاني است. آنچه اكنون جنبش توده هاي ستمديده به آن نياز دارد روشن کردن صف دوست ودشمن است. بيشک دانشجويان و روشنفکران مردمي و نيروهاي کمونيست و انقلابي نقش مهمي در اين ميان دارند.



                      حال که توده هاي مردم با سربلندي به ميدان مبارزه آمده اند وظيفه انقلابيون کمونيست است که وسيعتر و بي باكانه تر از هميشه به ميان مردم رفته و به تبليغ ايدئولوژي و سياست رهائيبخش کمونيستي بپردازند. تکانهاي سياسي بزرگي در راه است و نقش كمونيستها در اينكه آينده از آن زحمتكشان و خلقهاي ايران باشد يا از آن مرتجعين و امپرياليستها، تعيين كننده است.

                      Comment


                      • اگر چه سرانجام نهضت مشروطه خواهی و ضد استبدادی در ايران عصر قاجار در دهمين سال سلطنت مظفرالدين شاه به پبروزی رسيد و مناسبات کهنه سياسی و ساختار قدرت استبدای دچار تحول و دگرگونی نسبی و تا حدی نو شدن گرديد و اکنون که صد سال از آن رويداد می گذرد و ايرانی ها در پس زمينه تاريخ سياسی اجتماعی خود به راه اندازی چنين نهضتی نوگرايانه بر ضد استبداد مطلقه و کهن بر خود می بالند، اما پس از آن و در مراحل تاريخی بعد، با بازتوليد قدرت فردی ‏و وجود اقتصاد معيشتی و سنتی و پر فاصله با اقتصاد مدرن، مناسبات اجتماعی و فرهنگی قديمی و عدم پيشرفت در نظام آموزشی و ... توفيق چندانی به دست نيامد و اکنون که به گذشته می نگريم، می بينيم که هنوز هم خواست ها و مطالباتی را مورد توجه و تاکيد قرار می دهيم که در طی يکصد سال گذشته همواره و در مقاطع تاريخی مهم بر آن پافشاری شده است.
                        البته ناتوانی در آسيب شناسی تحولات سياسی ـ اجتماعی يکصد سال اخير در ايران و حتی دنيا مشکل بزرگ و در پيش روی ماست.
                        گاهی نگاه ما به تحولات مشروطيت و پس از آن به صورت تک بعدی و صرفاَ مبتنی بر تاريخ نگاری سياسی است. بنابراين قدرت فردی مسلط را عامل بازدارندگی و واپس گرايی در تاريخ معاصر به عنوان علت اصلی می شناسيم و به زمينه های شکل گيری قدرت فردی اهميت کافی نشان داده نمی شود. در صورتی که اين آسيب شناسی را به ابعاد ديگر زندگی اجتماعی يعنی امنيتی، فرهنگی و مذهبی ايرانی ها تسری دهيم و سطح تحليل خود را از نگاه تک بعدی به اين پديده به نگاهی چند بعدی ارتقا دهيم، علت های ديگر اين ناکامی بر ما آشکارتر می شود. اين که تفکر مذهبی در جامعه ما در يکصد سال گذشته و سير تحول آن درحوزه عقلی ، فلسفی، فقهی و ... چگونه بوده است، اين که اقتصاد معيشتی، ايلی و روستايی در گذشته چه نقشی در ساخت سياسی و حتی باز توليد قدرت فردی داشته است و بنابراين، کوشش ها و مبارزات فردی برای غلبه بر استبداد را ناکام و ناکارا کرده است، اين که شرايط جغرافيايی ايران و وضعيت راه ها و جاده ها و کوهستانی بودن و يا کويری بودن مناطق در ايران چه تاثيری بر شکل گيری ساخت سياسی بسيط و يا فدرالی داشته است؟ همين طور تحولات منطقه ای و بين المللی که نقش آن ها در رويدادهای سياسی داخلی ايران هميشه با اهميت بوده است. و همچنين است بررسی حضور و نقش کشورهای بيگانه در سال های پس از نهضت مشروطه در ايران در شمال و جنوب ايران و تاثير اين حضور و اشغال نظامی نسبی بر اقتصاد و سياست در ايران. بر اين اساس اين پرسش مطرح می شود که آيا اشغال نظامی کمکی به پيشرفت و تحولات اقتصادی در ايران داشته و توانسته است حداقل پلی باشد بين ايران عقب مانده از پيشرفت با اقتصاد مدرن و صنعتی روز دنيا؟ نگاهی به تاريخ اقتصادی ايران در اين دوره نشان دهنده فعاليت های اقتصادی در نتيجه گسترش راه های شوسه، راه آهن، تلگراف و رونق تجارت در ايران بوده است. يا نه، از نگاهی ديگر اگر در دوره اشغال نيز از سوی کشورهای اشغال کننده سرمايه گذاری صورت گرفته، موقتی و فرو ريختنی بوده است. از آن جمله است ورود آزادانه کالاهای خارجی و عدم حمايت از توليدات داخلی که البته بروز چنين مشکلی ناشی از حاکميت دولت های مطلقه ای بوده که هم دچار فساد سياسی بوده اند و هم دچار فساد اقتصادی و به جز در مواردی اندک، در اغلب دوره ها نداشتن برنامه و هدف اقتصادی برای کشور.

                        به هر حال تحليل انقلاب مشروطيت و تحولات پس از آن نيازمند نگاهی چند بعدی و چند جانبه است و ما را در شناخت موانع دسترسی ايرانی ها به مهم ترين هدف مشروطه خواهی يعنی حکومت قانون و دموکراسی کمک می کند.
                        و به نظر می رسد اگر بخواهيم همچنان بر يک دست آورد مهم انقلاب مشروطيت در ايران انگشت بگذاربم ترديدی نيست که فکر جمهوری خواهی و حاکميت دموکراسی (به عنوان راهی برای توسعه سياسی و اقتصادی) و نفی فرد سالاری و حکومت مطلقه همچنان برجسته است .

                        Comment


                        • برای اکبر محمدی چه می توان کرد؟ کسی که جوانی خود را (۷سال) در راه مبارزه برای آزادی در زندان سپری کرد و بالاخره در زندان و با تحمل شرايط سخت، جان خود را برای آزادی گذاشت. شنيدن چنين خبری تاسف برانگيز که فردی بی پناه و در بند و درگير با درد ديسک کمر، پس از ۹ روز اعتصاب غذا دچار سکته قلبی و سپس مرگ می شود، البته قلب هر انسانی را به درد می آورد. به غير از اين که منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی و مدافعان حقوق بشر بايد مرگ اين فرزند فداکار وطن را به عنوان برگی ديگر از داستان غم انگيز آزادی خواهی در ايران به گوش افکار عمومی در داخل و خارج از کشور برسانند به نظر می رسد که پيگيری حقوقی پرونده و طرح شکايت به اتهام سوء تدبير مقامات قضايی و امنيتی و عدم رسيدگی پزشکی به وضعيت اين دانشجوی زندانی که در نتيجه حق زندگی به عنوان اولی ترين حق انسانی از او گرفته شده، ضروری است.

                          شکايت در باره مرگ اکبر محمدی در جمهوری اسلامی به سرانجامی نمی رسد، چرا که بازداشت او و ساير هم بندی های او اساسا مبنای حقوقی نداشته است. آن ها به اتهام تلاش برای برخوردار شدن از حقوق سياسی خود و مبارزه مسالمت آميز برای آزادی، دموکراسی و حکومت قانون بازداشت و سال ها محکوم به زندان شده اند و حتی در اغلب موارد از حقوق ابتدايی يک زندانی محروم هستند. اما تشکيل پرونده قضايی در باره مرگ اين دانشجو موجب می شود که همواره ذهن مقامات جمهوری اسلامی را نسبت به طرح اين موضوع در داخل و خارج از کشور به خود مشغول کرده و آزار دهد. بنابر اين حداقل پيامد مورد انتظار از طرح شکايت، در معرض پرسش قرار گرفتن مقامات سياسی و قضايی در برابر افکار عمومی است. به هر حال طرح شکايت در باره قتل زهرا کاظمی اگر چه در دادگاه های جمهوری اسلامی به نتيجه ای نرسيد، همانطور که پرونده کوی دانشگاه و مرگ عزت ابراهيم نژاد به لحاظ دادرسی قضايی بی سرانجام ماند، اما واقعيت اين است که بی اهميتی نسبت به اين گونه پرونده های ملی، بی اعتمادی نسبت به حکومت را در داخل افزايش داد و جمهوری اسلامی از سوی کشورهای دموکرات و نهادهای بين المللی و مدنی حقوق بشری نيز تحت فشار قرار گرفت. وضعيتی که آسيب پذبری هر حکومتی را تشديد می کند.

                          بنابر اين، حکومتی که نسيت به حق زندگی به عنوان اولی ترين حق بشری که حتی مذاهب توحيدی و از جمله اسلام برای آن ارزش قائل است، برای زندانيان بی پناه خود مسووليت پذير نيست، آيا می تواند پشتيبانی افکار عمومی را در داخل به خود جلب کند؟ حکومتی که بيش از پيش در دنيا نبز تنها تر می شود.

                          Comment


                          • غير از موانع سياسی، اجتماعی و تاريخی، موانع اقتصادی در کارکرد مدنی مطبوعات تاثير گذار است. در جامعه ای مثل ايران که نوعی حکومت فردی بر آن اعمال حاکميت می کند، موانع و آسيب های اقتصادی نيز متفاوت از موانع موجود در رژيم های ديگر است. در اين نوشته به نکاتی چند در اين خصوص پرداخته شده است.
                            ۱. مطبوعات در ايران دارای ساختار اقتصادی و مالی آسيب پذيری هستند، بنابر اين، کمک های مالی دولت که به منظور استمرار فعاليت روزنامه ها و نشريات و سر پا نگه داشتن اين گونه نهادهای رسانه ای و مدنی عنوان می شود، به خصوص که اين حمايت ها هميشگی و ادامه دار است، موجب می شود تا مطبوعات در زمينه نقد و نظارت بر دولت و نهادهای حکومتی و رفتار مقامات همواره جانب احتياط و مدارا را در پيش بگيرند و بر خيلی از کاستی ها، سوء تدبيرها و فساد اقتصادی و سياسی مقامات چشم فرو بندند. حتی مديران و سردبيرانی که به لحاظ نگرش های فکری منتقد و مخالف وضع موجود هستند، در صورتی امکان ادامه فعاليت برای آن ها فراهم است که به تدريج با اين شرايط و چارچوب ها سازگار شوند. به هر حال احتياط و مدارای در پيش گرفته شده اغلب اين تلقی را در ذهن خوانندگان و افکار عمومی جامعه ايجاد می کند که مطبوعات بخش خصوصی ارگان غير رسمی دولت هستند و در نتيجه منافع حکومت بيشتر مورد توجه است تا حقوق مردم. بنابر اين، در دراز مدت اين وضعيت کاهش اعتماد عمومی را نسبت به مطبوعات غير دولتی در جامعه در پی خواهد داشت.
                            ۲. وابستگی مالی مطيوعات به دولت از يک سو و غير اقتصادی بودن فعاليت مطبوعاتی،سرمايه گذاری اندک و با ريسک يالايی را در اين عرصه موجب شده است. به گونه ای که پرداخت دستمزد در مطبوعات خصوصی در حداقل ممکن قرار داشته و بيمه نشدن روزنامه نگاران شاغل در برخی از آن ها به بهانه نيمه وقت بودن و محروم بودن از ساير حقوق و مزايای شغلی که کارکنان دولت از آن برخوردارند، از آن جمله است. خبرنگاران و نويسندگان حق التحريری که مشکلات ويژه ای دارند . بر اين اساس، در اغلب مطبوعات بخش خصوصی در ايران، بيش از آن که معبارهای حرفه ای و نياز مخاطبان و جامعه برای توليد و انتشار مطالب انتقادی و تحقيقی مورد توجه قرار گيرد، ملاک ها و معيارهای سرمايه گذار که بخشی از آن سرمايه گذاری خصوصی است و بخش ديگر آن در واقع سرمايه گذاری دولتی است( يعنی حمايت های وزارت ارشاد و ساير کمک ها ) مورد توجه و اهميت قرار گيرد. همانند رويکردی که هم اکنون در روزنامه های دولتی و وابسته به حکومتی شاهد آن هستيم. در اين گونه شرايط نمی توان انتظار داشت که مطبوعات کارکرد واقعی خود يعنی نظارت موثر و انتقال مطالبات اساسی، مدنی و دموکرات جامعه را به حکومت به خوبی ايفا کرده، به ناچار به حداقل ها برای امکان ادامه انتشار تن می دهند.
                            ۳. آسيب پذيری اقتصاد بخش خصوصی در ايران که ناشی از سيطره هميشگی و همه جانبه دولت بر اقتصاد است، آسيب پذيری مالی مطبوعات را همواره تشديد کرده است. يکی از نگرانی های هميشگی شاغلان اقتصاد بخش خصوصی در ايران پرنوسان بودن امنيت شغلی است. واقعيت اين است به جز در موارد اندک، هر چه بنگاه های اقتصادی خصوصی رابطه نزديک تر و درآمدزا تری به اقتصاد نفتی و رانتی دولتی داشته باشند، بر نوسان امنيت شغلی آن ها کاسته خواهد شد.بنا بر اين، به غير از تمايل و تلاش سرمايه گذاران مطبوعاتی در ايران برای برخوردار شدن از حمايت های مالی دولت، روزنامه نگاران شاغل در مطبوعات هم پس از گذشت دوره ای طولانی از بيکاری های موقت و تحمل فشارهای مالی ، کوشش می کنند تا شغل روزنامه نگاری به يک شغل با ثبات و کم هزينه تبديل شود.
                            اگرچه به دليل دولت سالار بودن ساخت اقتصاد، سياست و فرهنگ در ايران و انگيزه مضاعف دولت فردی برای دخالت در فعاليت های نويسندگی، روزنامه نگاری و ساير رشته های هنری و فرهنگی، امنيت شغلی در اين گونه امور هم چنان پر نوسان و آسيب پذير بوده و دير پا نيستند و همواره خط قرمزهای تازه ، دستور العمل های تازه برای نوشتن يا ننوشتن در باره موضوعات مهم و کنترل حداکثری اعمال می شود.


                            ۴. به رغم همه اين مشکلات، نمی توان نويسندگی و روزنامه نگاری انتقادی را در رديف مشاغل عادی و بدون هزينه قرار داد. به خصوص که اساسا شغل روزنامه نگاری در رديف شغل های سخت و زيان آور شناخته می شود و در ايران که حساسيت دولت نسبت به آن بالا بوده و روزنامه نگاران با زندان و ممنوعيت اشتغال به کار مطبوعاتی روبرو می شوند، سختی آن چند برابر است.
                            به هر حال به علت تاثيرگذاری مستقيم و غير مستقيم رسانه ها و مطبوعات بر دموکراسی و آزادی نمی توان در کشوری مثل ايران که آزادی، حکومت قانون، حقوق بشر، رفاه حداقلی،کوچک شدن دولت و ده ها مساله اساسی و بنيادی گريبان گير آن است، به فعاليت روزنامه نگاری پرداخت و در باره اين گونه مسايل و مشکلات ننوشت و يا به گونه ای نوشت که حداقل تاثير گذاری را در پی نداشته باشد. در صورت عرفی شدن اين نوع فعاليت مطبوعاتی، طولانی شدن دوره رکود و کاهش اعتماد مخاطبان از پيامد های مورد انتظار است. هم اکنون نيز روزنامه ها و نشرياتی که به نيازهای مخاطبان حتی به صورت حداقلی توجه نشان می دهند مشکلات مالی کمتری نسبت به ساير روزنامه ها و نشرياتی دارند که به خاطر ادامه دريافت کمک های مالی از دولت به نياز های مخاطبان توجه کافی نشان نمی دهند. ضمن آن که نبايد فراموش کرد در شرايطی که راديو و تلوزيون در انحصار دولت است، تحقق دموکراسی و تثبيت آن نيازمند مطبوعات، روزنامه نگاران و نويسندگانی است که برای آن هم چنان کوشش کنند.



                            Comment


                            • تجربه نشان داده است که اغلب فعالان، منتقدان و مخالفان سياسی ايرانی بيشتر تمايل به فعاليت های فردی دارند.
                              ۱. کم هزينه بودن اين نوع رفتار سياسی يکی از دلايل برای وجود چنين تمايلی است. در حکومت های فردی و غير رقابتی حساسيت نسبت به فعاليت های سازمان دهی شده و تشکيلاتی بالاست. بنابر اين هر نوع فعاليت سازمان دهی شده سياسی و حتی فرهنگی و صنفی تحت کنترل شديد قرار گرفته و اغلب متلاشی می شوند. برخورد با احزاب و گروه های سياسی مخالف در سال های اوليه پيروزی انقلاب و خذف آن ها از فضای سياسی کشور و همين طور کنترل گروه های سياسی منتقد و مدارا پيشه مثل نهضت آزادی و سپس ملی مذهبی ها و همين طور مخالفت با راه اندازی سنديکاهای کارگری و انجمن ها و کانون های مستقل فرهنگی و مطالعاتی دگرانديش مثل کانون نويسندگان ايران، سنديکای اتوبوس رانی، کانون معلمان، انجمن های دانشجويی مستقل واخيرا انجمن های اسلامی دانشجويی از آن جمله است. آسيب پذيری حکومت های فردی از طريق فعاليت های جمعی و سازمانی مسالمت اميز موجب افزايش ريسک هر نوع فعاليت متشکل می شود. بنابر اين، اين مساله موجب می شود که فعالان سياسی ، منتقدان و روشنفکران در ايران ترجيح دهند به صورت فردی فعاليت نمايند.اگر چه اين طيف از مخالفان و منتقدان اغلب دليل اين نوع فعاليت را عدم علاقه به فعاليت تشکيلاتی و گروهی عنوان می کنند.
                              ۲. مبارزه سياسی مسالمت آميز و مدنی به صورت فردی و در رژيم های غيردموکراتيک می تواند تنها راه ممکن باشد، اما اين روش فعاليت نمی تواند آسيبی جدی را حداقل در کوتاه مدت متوجه رژيم حاکم کند. فعاليت های سياسی غير سازمانی و البته هيجانی در اوج خود نيز می تواند به التهاب ها و يا بحران های سياسی زودگذر منجر شود که قدرت پليسی حکومت آن را کنترل می کند.
                              ۳. يکی از دلايل فعاليت غير متشکل و سازمان نيافته در ايران ناشی از حس خود بزرگ بينی، مطلق انديشی و همين طور تلاش برای تبديل شدن به يک چهره برتر و يا يک قهرمان سياسی است. اگر چه فعاليت سياسی به منظور کسب شهرت و برای قهرمان شدن را نمی توان مورد نکوهش قرار داد، اما به عنوان مثال نمی توان با مقايسه آن با قهرمانان ورزشی به توجيه اين رفتار سياسی پرداخت. هزينه پيروزی يا شکست اين دو نوع قهرمانی برای جامعه يکسان نيست، همان طور که پيامد های آن ها با هم متفاوت است.
                              ۴. فعاليت های فردی سياسی در حال تبديل شدن به عرف و هنجارسياسی است. بنابر اين کسانی که به خارج از کشور مهاجرت می کنند ترجيح می دهند هم چنان به صورت فردی و يا دسته های چند نفری به فعاليت سياسی خود ادامه دهند، اطلاعيه دهند و... در صورتی که تهديد های امنيتی به حداقل کاهش يافته و خطر زندان و شکنجه برطرف شده است .

                              ۵.يک اشتباه فعالان سياسی در ايران و خارج از ايران مقايسه کار خود با روزنامه نگاران، نويسندگان و... است که به صورت فردی و يا در قالب گروهی اندک امکان فعاليت دارند. بنابراين تفکيک کار سياسی که موفقيت در آن مستلزم سازماندهی حداقلی است با نويسندگی، روزنامه نگاری و ... که ممکن است با کار سياسی همپوشانی نيز داشته باشند بايد متفاوت شود. البته برخی فعالان سياسی نيز که از انجام حداقل کار جمعی و تشکيلاتی شانه خالی می کنند ظاهرا همه اين توانايی ها را در خود به يک جا دارند! بنابر اين، اين افراد رفتاری شبيه مد گراها از خود بروز می دهند. هرگاه فعاليت سياسی مد روز شود، ان ها پيشقدم تر از بقيه هستند، هرگاه حقوق بشر مد روز شود باز هم پيشقدم هستند و همين طورپيشگامی آن ها در روزنامه نگاری و يا فيلسوفی کردن و يا ... و البته نا گفته آشکار است که اظهار نظر و يا نوشتن پيرامون همه يا برخی از اين موضوعات با رفتارهای مدگرايانه متفاوت است.
                              ۶. فراز و فرودهای زود هنگام و مستمر نبودن دوره اين روش فعاليت نسبت به روش های سازمان يافته و تشکيلاتی می تواند موجب غرور و هيجانی کوتاه و شايد ايجاد نوعی سرخوردگی و نااميدی سياسی در خود و جامعه شود. هم چنين ايجاد گسست و دوره فترت در فعاليت های سياسی اجتماعی و عدم انتقال تجربيات از نسلی به نسل ديگر پيامد بعدی است که اولين و مهم ترين نتيجه اين رفتار سياسی، تکرار مطالبات و شعارهای گذشته به صورت دوره ای در تاريخ سياسی ايران است.

                              Comment


                              • . در حكومت هايي كه به صورت بسته و فردي اداره مي شوند تنوع قومي، زباني و فرهنگي جمعيت كشور و هم چنين برابري اجتماعي، سياسي و حاكميت قانون كه در واقع ابزارهاي پيوند دهنده منافع ملي در داخل كشور به شمار مي روند، به صورت واقعي پذيرفته نمي شود. در نتيجه اين وضعيت در اين گونه رژيم ها، ابزارهايي كه پيونده دهنده منافع ملي در درون سرزمين ملي شناخته مي شوند، فاقد كاركرد مورد انتظار هستند.
                                2. در حكومت هاي فردي به تدريج قدرت در كنترل اقليت مسلط قرار مي گيرد. گردش قدرت در چنين رژيم هايي نيز در چارچوپ و دايره اي كوچك از افراد خودي است كه البته مي تواند با پذيرش ظاهري برخي اصول دموكراسي و به عنوان مثال از طريق ساختار انتخاباتي خاص و به شدت كنترل شده صورت پذيرد. بنابر اين، از يك سو هيچگاه قدرت از دست عناصر خودي خارج نشده و منابع اصلي قدرت به صورت انحصاري در اختيار آن ها است ، از ديگر سو هم از طريق برگزاري انتخابات تغيير ماهيت داده شده، قيافه يك رژيم داراي ساز و كار دموكراتيك را به خود مي گيرند. در نتيجه برآيند رفتار سياسي، اجتماعي و حقوقي نهادها و منابع قدرت به منظور تحكيم و استمرار منافع اقليت مسلط مي باشد كه البته گاه ممكن است تامين كننده منافع ملي باشد، ولي به صورت كلي نمي تواند به يك رويه و اصل كلي تبديل شود.
                                3. در رژيم هايي كه به صورت آشكار جامعه به يك بخش كوچك ـ خواص ـ خودي و يك بخش بزرگ غير خودي تقسيم مي شود و اين تقسيم بندي توسط سران حكومت تئوريزه مي شود و هيچ نگراني از پيامدهاي منفي اجتماعي وسياسي آن وجود ندارد، مردم در چنين جامعه اي بر پايه عواملي ايدئولوژيك كه با گذشت زمان آشكار گرديده كه تامين كننده منافع اقليت در قدرت است، دعوت به همبستگي ملي مي شوند.


                                4. هرگاه در رژيم هاي بسته و غير رقابتي آزادي هاي فردي، برابري سياسي و حقوقي و حاكميت قانون نقض مي شود، و براي اين گونه معيارها كه مردم سالار بودن يا استبداد سالار بودن حكومت از طريق آن ها شناخته مي شود، اهميتي داده نمي شود، براي ساير عوامل پيوند دهنده منافع ملي نيز اهميت و اولويتي به جز در حرف ها و شعارهاي رسمي و تبليغاتي داده نخواهد شد.
                                5. چون سياست خارجي كشورها پيروي از سياست داخلي آن ها است، رژيم هاي غير دموكراتيك به جز اين كه ناتوان از به كار گيري ابزارهاي پيوند دهنده منافع ملي در داخل كشورخود هستند، از نظر به كار گيري سياست هايي كه منجر به منفعت اقتصادي و در نتيجه كسب منفعت ملي در تعامل با ساير بازيگران در عرصه روابط بين الملل شود، ناتوان و آسيب پذير هستند. در نتيجه چنين وضعيتي، بخش مهمي از منابع اقتصادي كشور نيز هزينه مي شود. بنا بر اين، چرخه زيان به منافع ملي در رژيم هاي فردي كامل است.

                                Comment

                                Working...
                                X