Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • تونی بلر روز 30 ماه مه 2008 بنياد مذهبی خود را تحت عنوان ,بنياد ايمان Faith Foundation در نيويورک افتتاح کرد. در مراسم افتتاح او گفت: , ايمان مذهبی در قرن بيست و يکم همان نقش را بازی خواهد کرد که ايدئولوژی سياسی در قرن بيستم.,

    اين حرف را در قالبی ديگر ساموئل هنتيگتون زده بود، البته بلر ظاهرا به عنوان راه حل ,برخورد تمدن های, هانتيگتون اضافه کرد:, در عصر گلوباليسم هيچ چيز مهم تر از اين نيست که مردم از فرهنگ ها و مذاهب مختلف يک ديگر را بهتر درک کرده و در صلح و احترام متقابل زندگی کنند., اما اگر قرار باشد حاکمان جهان به مذهب همان نقشی را بدهند که به ايدئولوژی های سياسی در قرن بيستم دادند، به جای جنگ سرد بايد شاهد ادامه جنگ داغی بود که هم اکنون زمين خشک شده و قحطی زده را از خون سيراب کرده است. بگذريم از اينکه آن استراتژی و جنگ هم که تحت عنوان تقابل ,ايدئولوژی های سياسی, پيش برده شد، خيلی هم سرد نبود. با هيروشيما شروع شد و زير باران گلوله و راکت و بمباران های فرشی و ناپالم و انواع نوآوری های ,هنرمندانه, برای کشتار انسان و ويرانسازی شهرها و سوزانيدن درخت و مزرعه و جنگل پيش رفت.

    علت آنکه بلر نيويورک را به عنوان مقر اين بنياد برگزيده فقط اين نيست که حاميان او، بويژه منتور اصلی او رابرت مرداک سلطان رسانه اي، در آمريکا اقامت دارند، بلکه مهم تر اينکه موعظه های مذهبی او در آمريکا بخصوص نيويورک بيش از اروپای سکولار گوش شنوا پيدا ميکند.

    در اروپا و خود انگلستان يکی از اتهامات يا لااقل سوء ظن ها نسبت به بلر دخالت دادن مذهب در سياست دولت بود. به همين جهت کارگزاران کاخ نخست وزيری انگلستان دايم مجبور بودند در مقابل سوال های کنجکاوانه به انکار برخيزند و در اين رابطه جمله مسوول روابط عمومی بلر و نزديک ترين فرد دولت به او، آلستر کمپل، شهرت عام يافت که در مقابل سين و جيم ها گفته بود:"we don't do God" البته کمپل هم کسی بود که هيچکس انتظار شنيدن حرف راست را از او نداشت. او همان کسی است که بر اساس شهادت دکتر کلی نقش اصلی را در تنظيم جملات سرقت شده از يک رساله دانشجويی و تحويل آن به بلر داشت تا آنها را به عنوان سند مسلح بودن صدام حسين به سلاح کشتار جمعی به نمايندگان مجلس مقدس انگليس تحويل دهد، آنهم در شکلی کاملا ,سکسی, يعنی با اين ادعا که صدام ميتواند چند ساعته انگلستان را با سلاح هسته ای آماده به شليک اش از جا بکند. وقتی هم که تقلب آشکار شد تونی بلر و مشاورش کاری کردند که دانشمند بيچاره عاقبت به خودکشی دست زد و گناه قتل او هم مثل قتل و آوارگی ميليون ها عراقی و هزارها سرباز آمريکايی و انگليسی به گردن بلر و شرکايش افتاد.

    اگر تصور ميکنيد بلر از سرعذاب وجدان و به اميد بخشودگی گناهان خود روی به مذهب آورده است، معلوم ميشود از انقلاب 57 درس نگرفته ايد و باز هم ملاها ميتوانند به آسانی شما را فريب دهند، کافی است شکل و شمايل و حرف های خود را تغيير دهند. بلر شواهد کافی به دست ميدهد که در راستای جرايم گذشته به کار خود ادامه ميدهد. اولا روزنامه اينديپندنت افشا کرده نخستين آدمی که او از همان زمان نخست وزيری برای رياست بنياد مذهبی آتی خود در نظر گرفته و او را تشويق به احراز اين مقام ميکرد کسی نيست به جز روت ترنر، يکی ديگر از مشاوران تبليغاتی بلر که در جريان رشوه گيری برای پخش مقام های اشرافی چهار بار توسط پليس دستگير شد و اتهام فاسد مالی ديگری را نيز در پرونده خود دارد.

    ثانيا بلر همزمان با کار ملايی در بنياد جديدش، به عنوان نماينده جامعه بين الملل در مذاکرات بين اسرائيل و فلسطين از بی پناهی مردم فلسطين استفاده کرده ودر حين کمک به زمين دزدی اسرائيل آنطور که مطلعين امور خاورميانه گزارش داده اند، با همکاری مقامات دست نشانده در دولت موقت فلسطين مختصر دارايی های ملی را که برای مردم فلسطين مانده به عنوان معامله تجاری به سرمايه داران انگليسی و اسرائيلی واگذار ميکند.

    نقش جديدی که بلر بر عهده گرفته با سياستی که او در دوره نخست وزيری دنبال ميکرد، کاملا انطباق دارد. اين پديده ای کاملا شناخته شده است که نوليبرال ها با از هم پاشاندن ساختارهای اجتماعی مبتنی بر همبستگی انسانی و حمايت از حرص و آز سرمايه داران در بهره کشی و گسترش نابسامانی ها و آسيب های اجتماعی و فروپاشی شيرازه اجتماع، به مذهب به عنوان يک ابزار سياسی و وسيله ای برای ايجاد تعادل روی می آورند و از آن بهره های فراوان ميگيرند.

    در هر حال عليرغم انکار مصرانه آلستر کمپل، تونی بلراز همان زمان که در مقام نخست وزيری بود، مقدمات معامله گری با خدا و مذهب را فراهم ميکرد. به گزارش روزنامه اينديپندنت خود بلر در مصاحبه ای با روزنامه تايم گفت از ,ديرزمان, در حال برنامه ريزی برای ايجاد اين بنياد بوده است و... , در واقع پشت صحنه جلساتی با تعدادی از رهبران مذهبی و ديپلومات ها برگزار کرده ونتايج سياسی برنامه جديدش را مورد بحث قرار داده بود.,

    اينديپندنت اضافه ميکند بلر وقتی در اورشليم نيست، هيچ فرصتی را برای موعظه از دست نمی دهد. در دانشگاه ييل در آمريکا نيز يک کار پاره وقت گرفته و موضو ع درسش عبارت است از ,ايمان و گلوباليسم,. او در سخنرانی اش برای دانشجويان به موعظه های کم خرج از اين قبيل دست ميزند:, آدم ها را از روی برخورد شان با زير دست شان و نه فرادستانشان مورد قضاوت قرار دهيد.,

    اما موعظه های ديگر او هزينه کمرشکنی داشت که البته از جيب مردم و در واقع با خون مردم پرداخت شد. اينديپندنت از يکی از آنها ياد کرده است: در سال 2006 وقتی روزنامه نگار انگليسی مايکل پارکينسون در مورد تصميم سه سال قبل او برای حمله به عراق او را زير فشار قرار داد، آقای بلر گفت:, در نهايت، قضاوتی هست... اگر به خدا باور داشته باشيد، که آنهم کار خداست.,

    بلر بعد از پايان دوره نخست وزيری وقتی ديگر نگران واکنش جامعه سکولار انگليس در مورد مقاصد او مبنی بردخالت دادن عقايد مذهبی اش در سياست نبود، تغيير کيش خود به مذهب کاتوليک را رسما اعلام کرد. نه تغيير کيش و نه تاسيس يک بنياد مذهبی در آمريکا توسط بلر کسی را متعجب نمی کند. او آنقدر با مردم نيرنگ کرده است که هر رنگی از او قابل انتظار است. سوال اين است آيا کليسا حاضر است با استقبال از مجرمی که نه تنها به جنايات خود اعتراف نميکند، بلکه مسووليت آن ها را هم به گردن خدا مياندازد، بار اين گناه را بپذيرد؟

    Comment


    • المپیک
      مردانه
      در سیما
      سیامک زند




      انتخاب گزینشی تصاویر و حذف پی در پی و تکرار یک تصویر اعصاب خرد کرد! قطع ناگهانی تصاویر و تلاش برای رفع و رجوع آن و توضیحاتی در جهت ماست مالی کردن سانسور صحنه ها جز عصبانیت چیزی برای بیننده ای که از سیما می خواست افتتاح المپیک را ببیند به همراه نداشت. آن همه زن در مراسم حضور داشت، اما سیمای جمهوری اسلامی چنان همه را سانسور کرده بود که گوئی المپیک فقط مردانه است! البته یکبار از دستشان در رفت و زنی را که با شورت ورزشی مشعل المپیک را حمل می کرد نشان دادند. این اشتباه هم از آنجا بود که آن زن خیلی شبیه مردها بود و فیلمبردار سیما با همین تصور آن را سانسور نکرده بود. یادم رفت بنویسم که یکبار هم زنی چینی را نشان دادند که ساز می زد. همسرم در فاصله ای که من رفتم یک لیوان آب سرد بخورم تا عصبانیتم فروکش کند یک زن دیگر را هم در برنامه المپیک مردانه سیمای جمهوری اسلامی کشف کرد. این زن چند حرکت ژیمناستیک زنان راا نشان داده بود و همسرم می گفت که بدنش کاملا پوشیده بود. همصدایی خواننده زن و مرد در بخشهایی از مراسم هم پخش شد. ماشاء الله به این جسارت! خلاصه حالی از مردم گرفتند با این المپیک پخش کردنشان!

      تصاویر تکراری برای پر کردن پریدگی ها و سانسورها هم آنقدر واضح بود که دختر 6 ساله من هم متوجه شده و بالاخره از من پرسید: بابا چقدر هوا (آسمان) را نشان می دهند؟

      بالاخره رفتم بالا، خانه همسایه و از ماهواره بقیه مراسم را دیدم. آن پخش مستقیم کجا و پخش مستقیم شبکه 3 سیما کجا!

      من با آوردن ماهواره به خانه تا حالا موافق نبودم، اما در ماجرای مثلا پخش مستقیم افتتاح المپیک به این نتیجه رسیدم که مقاومتم بیهوده است. یک پخش کاملا سر و ته بریده و بی مفهوم که حتی رژه تیم ایران را هم در آن سانسور کردند، دراین تغییر تصمیم خیلی نقش داشت. مخصوصا حذف بخش عمده ر**ژه کاروان های ورزشی. آن هم با این بهانه مجری ایرانی مراسم: رژه تیمهای ورزشی جذابیت چندانی ندارد!

      آنوقت می گویند چرا مردم تشنه ماهواره اند. تعداد دیش های ماهوار روی بام منازل را اگر توانستید بشمارید. از شمار افزون است.

      چهره عبوس، ناراحت و بی تفاوت کاروان ورزشی جمهوری اسلامی هم در مراسم افتتاح المپیک دیدنی بود. انگار برای کتک کاری فرستاده شده اند المپیک. پیشنهاد می کنم در این روزها که مسابقه جریان دارد، هر روز چند پیامک خنده دار و طنز روز برای آنها هم بفرستید تا گل از گلشان بشکفد. مردم چین و شرکت کنندگان در المپیک چه گناهی کرده اند که آن قیافه های عبوس را ببینند؟

      آن سکوت و بی اعتنائی پر معنای حاضران در مراسم را هم به هنگام اعلام نام ایران، در جریان رژه المپیک فراموش نکنید.


      Comment


      • Has the Nation truly realized the disaster inflicted by our government incompetence, at best, if not a malicious accomplice, elected by our so called votes, which was and still is apparently in collusion with the huge non-American multi-, and transnational business conglomerates under the banner of globalizations? The government has in essence funneled our middle class current and future tax monies to these shrewd mega-corporations in the form of tax breaks, financial subsidies, environmental degradation and legal deregulation, overseas outsourcing, unethical business misconduct, corporate welfare, bailout and bankruptcy protection. Although only ludicrous excuses have been offered, the political kingpins and business lynchpins must have known this coming, but instead they opted not to proactively steer the “economic” ship in time to avoid striking the iceberg. When personal bankruptcy is next to impossible to obtain, why would callously bankrupt corporations be rewarded by our tax based bailout, for the miseries they inflict upon us, as was once the general practice in then failing communist countries? And when all this was happening, where were the ethically inclined investigative business journalists to report on it, especially since the late 90’s when the corporate deregulation was enacted? And who would be the J.P. Morgan savior of the early 21st century to save us from such catastrophe as he did back in 1907?





        ana' size='2'>Needless to ask, who are the prosecutable criminals? When a minor speeding or parking traffic violation is rightly dealt severely with surveillance and heavy fines, where is the logic of allowing megalomaniacal corporations steal and waste people’s sweat and blood money? What actions must we as a nation take, if any, so as to protect ourselves from such capricious violations of our legal rights and our loss of capital, retirement funds, real estate and savings? Who is to be held accountable for the trillions of dollars that were lost, topped with our lingering unilateral wars of adventurism, which we and future generations, having had nothing to do with it, now are seemingly held responsible to pay for it? What has happened to the noble American dream of a sustained middle class for its hard working, now eroding at a much faster pace than ever? And as we so rightly question the lack of ethical conduct driven by corporate greed and government lack of oversight and regulation, how about the need for the individual to embrace a code of ethical and moral conduct, devoid of greed, so as to live within his or her own means?

        And last but not least, a truly fundamental political reform, that has embedded in it the empowerment and sustaining of quality of life for all Americans based on our overarching national values, that supersede the rhetorical bipartisan bickering driven by corporate greed and paybacks, is due NOW.

        Comment


        • اسرائيل تهاجم نظامی گسترده به غزه را در آستانه سال نو مسيحی آغاز کرد و آنرا در آستانه برگزاری مراسم سوگند رياست جمهوری اوباما پايان داد. اما هم تعطيلات و تفريحات کريسمس و هم جشن و سرور گسترده مراسم سوگند رياست جمهوری آمريکا گذراست، آنچه که نه فقط امروز بلکه در حافظه تاريخ خاورميانه ميماند، جنايت هولناکی است که در غزه صورت گرفته است و هر روز اطلاعات جديدی در رابطه با آن منتشر ميشود: نقشه های پشت تهاجم، تاکتيک ها،استراتژی و هدف های تهاجم، و آثاری که به جای گذاشته است... به نسبتی که پشت و روی صحنه بيشتر روشن ميشود، خبرهاهم هولناک تر ميشود. حالا معلوم شده است که ,تاکتيک نظامی, اصلی به کار گرفته در اين تهاجم عبارت بود از خرد و خمير کردن کليه دستگاه های مدنی و شهروندی از هر نوع و در هر سطح زير چرخ يک ماشين نظامی غول پيکر و غير مشروط به هرنوع محدوديت قانونی و اخلاقی بطوريکه در پايان کار حتی توزيع نان و دارو ميان مردم هم برای سال های طولانی دشوار شود.اين شيوه ,جنگ کثيف, که قبلا در نيکاراگوا با واسطه کنتراها به کار گرفته شده و در جنگ های يوگسلاوی و عراق آن را به سطح يک تاکتيک نظامی تکامل دادند تنها در غزه بود که در شکل کامل خود به اجرا در آمد. به همين جهت است که رقم ها عليرغم تکان دهنده بودن هنوز ابعاد جرم را نشان نميدهد، ,هدف های نظامی, است که آنرا فاش ميکند. مدرسه و دانشگاه و پارلمان و اداره و خانه و بازار و مسجد و انبار صليب سرخ و پناهگاه سازمان ملل، ,هدف های نظامی, بودند، نه برای اينکه حتما يا احتمالا آدم مسلح يا سلاح را ميتوانستند در خود جای داده باشند، بلکه مهم تر اين بود که اينها بطور بالفعل يا حتی بالقوه ساز و برگ لازم برای تشکيل يک نظام مدنی هستند و بنابر اين بايد ويران می شدند. همين است که کشتار و ويرانی در غزه را از کشتارهای قبلی فلسطين مثل صبرا و شتيلا و ديرياسين متمايز می کند. اگرچه همه اين ها در بلند مدت هدف های مشترکی را تعقيب کرده اند، و با اينکه در همه آنها حقوق بشر به شيوه دردناک و خشنی نقض شده و قربانيان زيادی بويژه از کودکان و غيرنظاميان برجا گذاشته است، اما اينجا با يک تحول کيفی روبروئيم که با ارقام و تلفات تعريف نمی شود. اينجا ويران کردن ساختمان های خالی اگر نه بيش از لااقل به اندازه کشتار انسان هامفهوم جنايی دارد.

          در آخرين اطلاعاتی که شبکه الجزيره منتشر کرده است , پنج شنبه 22 ژانويه,، فقط در رابطه با تاسيسات آژانس امداد سازمان ملل UNRWA در غزه، 53 ساختمانی که اين آژانس مورد استفاده قرار ميداد آسيب ديده يا کاملا ويران شده اند که 37 تای آنها مدرسه بودند، 6 تای آنها به عنوان پناهگاه و 6 تای ديگر به عنوان مرکز درمانی و دو تا به عنوان انبار مورد استفاده قرار ميگرفتند. شايد هم اسراييل از حضور نيروهای امداد بين المللی در درون اين ,هدف های نظامی, به علت عواقب نامطلوب تبليغاتی متاسف باشد، اما از خود,هدف نظامی, که ژنرال ها تعيين کرده بودند که نمی توانست بگذرد.

          طبيعتا اين تاکتيک از روی ,خباثت ذاتی, يا از سرتفريح در پيش گرفته نشد و هدف های مختلفی را دنبال ميکرد که يکی از آنها، امکان ناپذير کردن ارائه خدمات اجتماعی و مدنی توسط حماس بود. آگاهان مسايل فلسطين نوشته اند بعد از ناکارآمداز آب در آمدن تاکتيک هايی مثل محاصره اقتصادي، انزوای سياسی و شبيخون های نظامي، اسرائيل به آخرين حربه يعنی خرد کردن شبکه اجتماعی بود که ميتواند برای حاس پايه اجتماعی ايجاد کند. روشن است ماهيت سياسی حماس، خصلت ضد انسانی چنين تاکتيکی را عوض نمی کند.

          هدف ها به کنار، اينجا خود وسيله و تاکتيکی که در پيش گرفته شد مهم است. جان جينگ مدير آژانس کمک رسانی سازمان ملل در غزه، در زمانی که تهاجم جريان داشت در مصاحبه ای گفت اين پريشان کننده ترين تجربه ای است که او شاهد آن بوده است. چرا جينگ که تجربه امداد رسانی در کشتار هولناک ميليونی رواندا و پاکسازی های قومی بالکان را داشته است، و مردی که به هرحال مورد اعتماد دستگاه حاکم برجهان است، اين را گفت؟

          جينگ در عين حال نه فقط اسرائيل بلکه همه نيروهايی را کناری ايستادند واجازه دادند اين واقعه هولناک و شرم آور صورت بگيرد به چالش گرفت و گفت اين يک ,امتحان, است برای نشان دادن تعهد به قانون يا طفره رفتن از آن.

          حماس و عذر بدتر از گناه
          امتحان مزبور از يک زاويه ديگر نيز حساس تر شد. ترديدی نيست که حماس به دلايل معينی در ميان فلسطينی های غزه ريشه دوانده است و هدايت عمليات در مقابل حملات اسرائيل را برعهده داشت. وقايع همين دو سال اخير نيز حداقل ميتوان گفت زمينه را برای تقويت آن مساعد تر کرده است. محاصره طولانی اقتصادي، توطئه های گوناگون، اعمال خشونت سياسی و اجتماعی و فيزيکی و روانی مداوم عليه فلسطينی های غزه و ساحل غربي، و شبيخون های نظامی دايمی اسرائيل به غزه که از مردم قربانی ميگرفت و خود اين تهاجم در حاليکه ,جامعه جهانی, به نظاره ايستاد و منتظر پايان کار ماند، به قطبی شدن شديد نيروها، راديکاليسم، اسلام گرايی و بنيادگرايی دامن زده است. همان حماس که بعد از پيروزی در انتخابات، اعضای کابينه خود را با کراوات و کت و شلوار سفارشی جلوی دوربين ها فرستاده بود تا دل ,جامعه جهانی, را به دست بياورد، حالا مردان ريشو و عبوس را با اسناد و شواهد ظلم جلوی دوربين ها ميفرستاد.

          آيا مشاهده اين چهره های ريشو که بی اختيار آدم را به ياد تحميل جبارانه قوانين شرع، سرکوب حقوق شهروندی و بويژه لگدمال کردن حقوق زنان می اندازد، باعث نمی شود تعهد خود را به حقوق بشر ,کمی شل, کنيم، اصول اخلاقی و سياسی را کمی ,منعطف, کنيم، حداقل وسط اين معرکه يک کوره راهی باز کنيم تااين بنيادگرايان به سزای اعمال شان برسند. بگذار اين زنان ,متمدن, که با چهره مظلوم و حتی گاه با سر وروی پريشان ,به گفته يوری آبنری,، به عنوان سخنگوی ارتش يا وزير خارجه اسرائيل در مقابل دوربين ظاهر ميشوند، شر آنها را کم کنند... تاسيسات مدني؟ بگذار ويران شوند، مگر نه اينکه حماس ميخواست در آن ها دولت تشکيل دهد؟... به توپ و راکت بستن خانه و خانواده و محله ی وزير و تفنگدار حماس؟ چه اشکالی دارد، مگر ظالمان هم حق دارند؟ بچه ها؟ البته ما برای بچه ها متاسفيم، ليوينی و اولمرت هم ابراز تاسف کرده اند، ولی يادمان باشد,عاقبت گرگ زاده گرگ شود,، تازه اينها هشت تا و ده تا می زايند و نيمی از بچه های شان هم اگر از غضب اسرائيل نميرند، به مرض خدا نفله ميشوند...

          دقيقا وجود يک نيروی اسلام گرا مثل حماس در اين مهلکه، ماجرا را به امتحانی سخت برای سنجش ميزان تعهد به حقوق بشر و دمکراسی و آزادی و عدالت تبديل کرد. کسانی که به خاطر نفرت و غضب برحق شان از بنيادگرايان نتوانند استوار روی اصول شان بايستند، قبل از هرچيز مرزاساسی خود را با همان بنيادگرايانی که مورد انتقاد قرار ميدهند، فرو می ريزند و به نيمرخ ديگر بنيادگرايی تبديل ميشوند. نيمرخی که خشونت ها و جنايت های اسرائيل بهترين معرف آن است.

          مساله اين است: اگر همه ادعاهای اسرائيل درست باشدو، فقط و فقط، حماس بنيادگرا را نشانه گرفته باشد، باز مرتکب سنگين ترين جنايات جنگی شده است. فراموش نکنيم اين بنيادگرايان هستند که دشمن را موجودی فاقد حق و ظلم بر او را حق ميدانند. و فراموش نکنيم معيار تمدن هم در صلح و هم درجنگ درست در برخورد با تبهکار و در برخورد با دشمن خود را نشان ميدهد.در جامعه مدنی حتی مجرم، تبهکار و قاتل هم حقوقی دارد که در برخی از کشورها مامور قانون موظف است موقع دستگيری آن ها را به متهم يادآوری کند. اين فقط بنيادگراها هستند که به گردن متهم سطل آويزان ميکنند و در شهر ميگردانند و در کاسه سر دشمن آب ميخورند.

          سوالی که بايد با چشم باز با آن مواجه شد،اين است: آيا درمواجهه حماس بنيادگرا و ,اسرائيل متمدن, کدام حق آن هم به شيوه فرومايگان زير پا گذاشته شده است؟ اين سوال از مساله بزرگ تر يعنی حق لگدمال شده مردم فلسطين جداست. آياکان لم کردن حق انتخاب کردن و انتخاب شدن با استفاده از بمب و توپخانه و محاصره اقتصادی مجاز است؟ آيا شکستن يک طرفه تعهد به شکستن محاصره اقتصادی در طول آتش بس 6 ماهه مجاز بود؟ آيا شکستن آتش بس توسط اسرائيل در 4 نوامبر مجاز بود و اسرائيل يک حق انحصاری برای شبيخون های نظامی و کشتن دارد؟ آيا تجاوز به سرزمين و خانه و خانواده حتی کشتن زن و کودک شير خواره بنيادگرا مجاز است و تمدن حق هرنوع دفاع را از بنيادگرا سلب کرده است؟ آيا استفاده از بمب فسفری و اورانيوم رقيق شده و مدرن ترين نوع سلاح انفجاری که به جای قتل به قطع دست و پای آدم می انجامد، اگر هدف آن فقط و فقط بنيادگرا و خانواده اش باشد، مجاز است؟... اين سوال ها را ميتوان و بايد ادامه داد و پاسخ آنها را طلبيد؟ طفره رفتن از پاسخ به اين سوالات شما را در جرايم سنگينی شريک ميکند و آنکه در جريان ,اعدام فله ای, مرتب به جرايم سنگين قربانی اشاره ميکند، خود را در کنار دژخيمی قرار ميدهد که لباس قاضی پوشيده و حکم قتل دسته جمعی صادر ميکند.

          تکرار اين ترجيع بند که کشتار غيرنظاميان را محکوم ميکنيم و دلمان برای ,مردم بيچاره, فلسطين می سوزد،برگ انجيری است که ,جامعه جهانی, يعنی قدرت های مسلط جهان برای پوشاندن جرم خود و طفره رفتن از اين سوالات پيداکرده اند.

          مردم فلسطين ,بيچاره, نيستند و احتياج به ,دلسوزی, ندارند، آنها از سنگين وزن های تاريخ مقاومت و مبارزه برای رهايی ملی در جهان هستند وشايد بتوان ادعا کرد در اين مورد رکود تاريخ مقاومت را زده اند. آنها برای ادامه حيات ملی ازهمه ميراث بشر استفاده کرده اند و جنگيده اند، هم ميراث جنگلی بشر: ازجمله سنگ، اسلحه، حتی زاييدن به منظور حفظ نسل خود در مقابل پاکسازی ها و نسل کشی ها، و هم ميراث انسانی جامعه بشري، ازجمله کتاب و نيمکت و مدرسه. از سرتصادف نيست که اسرائيل مداوما مدارس آنها را به توپ می بندد و راه مدرسه را بر کودکان فلسطينی با سرباز و آزارگران بنيادگرای يهودی ميگيرد. اين تاريخ سنگين را که بر دوش تمدن معاصر سنگينی ميکند و از هر رخنه آن خود را نشان ميدهد با هيچ ترفندی نمی توان در قفس تنگ حماس چپاند. ,جامعه جهانی , حماس را در موضع مظلوم قرار ميدهد چون نميخواهد جلوی ظلم بی حداسرائيل بر ملت فلسطين بگيرد و اين حماس را نيرومند ميکند زيرا ظلمی را که بر خودش ميرود با ظلمی که ,جامعه جهانی, بر مردم فلسطين روا ميدارد گره ميزند و وسيله رشد خود را فراهم می آورد تا به روزی نيفتد که امروز سازمان فتح و عباس و دحلان افتاده اند.

          اين حقايق را نميتوان با سناريوهای ساختگی تغيير داد. وقتی که توپ ها و راکت های اسرائيلی دهقان فلسطينی را با زن و بچه اش و وزير حماس را با 14 عضو فاميلش يک جا می کشد، انکار بخشی از اين جنايت، و ,دل سوزاندن, به حال بخشی ديگر نه فقط عدول از اصول آزادی خواهی و دمکراسی است بلکه دقيقا به حماس خدمت ميکند، به متحدان حماس خدمت می کند، به رژيم اسلامی ايران خدمت ميکند. به حقيقت بايد با چشم باز نگاه کرد و ظلم را بايد با چشم بسته محکوم کرد.


          Comment


          • In autumn of 1977, ayatollah Khomeini’s son, Mostafa, died under suspicious circumstances, while under exile in Iraq. Iran’s secret police, which had previously assassinated general Timor Bakhtiar (first head of Savak) and some other opponents in Iraq, was suspected of the killing. The religious community in Iran was upset enough to hold several mourning congregations in the major cities, with a few of them leading to small-scale demonstrations.

            Shah was so infuriated with those allegations and demonstrations that he ordered the preparation of a ‘rebuttal’ article by Hoveida, to be published in the largest national newspaper (Ettelaat). That was another stupid instance of the Shah/people alienation, which resulted in an outrageously insulting text against ayatollah Khomeini. Shah’s afflicted mental condition contributed to the ordering of such a carelessly vulgar public denunciation of a leading Shia Marjah. In the Ettelaat article, Khomeini was insulted and abused as an English spy from India, who was both a drug addict and a homosexual. That final folly triggered an endless cycle of religious and political riots, which resulted in the demise of Pahlavi dynasty.

            The 1978 demonstrations quickly united the Iranian opposition around a simple set of declarations and demands: that Shah was a demonic traitor who was ordering the brutal suppression of the people, and that he should relinquish the government, for Iran to achieve ‘freedom and independence’. Not much thought was given to a replacement government, but an Islamic Republic was frequently mentioned, where the ideals of decency and democracy could rule together. Toppling of the much-feared Shah’s regime seemed such a remote possibility that the opposition could not readily perceive a future system. The silly general sentiment among the resentful intellectuals was that ‘anything would be better than the Shah’!

            The first half of 1978 was filled with sporadic violent riots in major Iranian cities, which were often brutally suppressed, resulting in several hundred causalities. However, most observers still believed that the regime could weather the disturbances, and that the Shah’s carrot and stick policy would save the day. The Shah’s regime provided several incentives, including the cancellation of ‘imperial’ calendar; the dissolution of Rastakheez party; and dismissal of the notorious chief of Savak (Nasiri) and a handful of other infamous characters.

            Indeed during that summer, the rioting abated, until a disastrous calamity in Abadan reignited the powder keg. The Cinema Rex torching, which has since been blamed on the Islamists, was squarely attributed to the Shah’s Savak and was believed so by the distrustful masses. Overnight, there was a tenfold increase in widespread demonstrations! In response, Shah ordered a brutal crack down of Tehran’s protests on the Black Friday in Zhaleh Square, which effectively removed all hope for a peaceful compromise.

            In the autumn of 1978, everything started to fall apart. The rebellion spread to universities, then schools and finally to factories, offices and even the oil industry. Widespread strikes paralyzed most government functions and large-scale desertions weakened the armed forces. In secret, Shah was terminally ill, but would not relinquish any real power to his hand picked governments or even the army generals. During the past 15 years of his despotic reign, every decision and action was so directly dictated by him, that the whole country fell into a state of convulsion, as he was being tormented by an incurable cancer and an implacable enemy.

            Khomeini’s resolve was unrelenting, even though his moderate aides were recommending a compromise to save the country from collapse. His single-minded utterance set the target: ‘Shah must go’! In early 1979, after Shah left the country for an extended ‘vacation’, neither his last liberal prime minister (Dr. Shahpor Bakhtiar an aide to Mosaddeg), nor his army generals, who were being coached by the Americans, could withstand Khomeini’s return and the tsunami wave of popular uprising.

            With the collapse of Shah’s regime, like in other major revolutions, a frenzied rush to fill out the power vacuum started. Ayatollah Khomeini’s Islamist alliance (loosely called the Hezbollah) quickly gained momentum and established itself both in the political arena (through the Islamic Republic Party) and the military front (through the Revolutionary Guards). However, the first provisional government was assigned to the liberal moderates (led by Bazaargan, another Mosaddeg aide) who had decades of anti-Shah resistance credentials as well as technical and organizational experience.

            The revolutionary leftist groups (most notably the Peoples Mojahidin and the Fadaiyan) were not trusted with any role in the new government, and were soon denounced by the Hezbollah, as infidels and apostates. The Hezbollah militants also started a systematic persecution of the previous regime’s leaders and notables. Several hundred were executed, with thousands more jailed and tortured. The savage behaviour of Hezbollah rapidly alienated most of the educated middle class and the secular intellectuals, but invigorated the lower classes who enjoyed a measure of revenge, as well as material benefit from the confiscations and lootings.

            Most leftist groups considered the liberal government as a transitional phase, before the radicalization of revolution would give them a chance to take over and turn the tide, as in the Russian revolution of 1917. Therefore, they started a frantic recruiting drive among the students, workers and the ethnic minorities, who were more susceptible to leftist propaganda. Their efforts quickly paid off in the Sunni Kurdistan region, where many police stations and army garrisons were ransacked, and an autonomous district was established. The ensuing savage civil war between the Hezbollah and the Kurdistan leftists antagonized the clerical leadership of Khomeini, who issued an all-out war edict against the ‘infidels’. But the newly formed Revolutionary Guards were still too weak to defeat the Kurdish resistance.

            A relevant reference: Roots and Results of Revolution, by N. Keddie.

            Comment


            • Comment

              Working...
              X