شايد واشينگتن در مقابل رشد اسلام گرايان بنيادگرا که بی ترديد با القاعده و طالبان ارتباط دارند از يک طرف و خطر رشد يک اپوزيسيون مستقل که بعد از ماجرای قاضی چودری گسترش يافته بود، حمايت از مشرف را ترجيح داده باشد. حتی گفته ميشود که توافقاتی صورت گرفته که ژنرال چکمه پوش رئيس جمهور و بوتو نخست وزير او باشند. هرچند ژنرال بعد از حمله به مسجد سرخ و جلب حمايت کامل واشينگتن و لندن، اطمينان داد که نه شريف و نه بوتو را به پاکستان راه نخواهد داد.
هرچه هست در دوره سرکوب بعد از تظاهرات مربوط به قضات که همزمان بود با تحرکات بنيادگرايان، رفت و آمد مقامات واشينگتن به پاکستان شدت گرفته بود. سه هفته قبل از حمله به مسجد درميانه ماه ژوئن تنها در عرض يک هفته اين مقامات آمريکايی از پاکستان ديدن کردند: جان نکروپونته معاون وزير خارجه؛ ريچارد بوچر، معاون وزيرخارجه در مسايل آسيای جنوب و مرکزي؛ درياسالار ويليام فالون فرمانده کل ستادمرکزی پنتاگون.
نکروپونته در آستانه حمله مشرف به مسجد سرخ، به سلاخی چراغ سبز داد و گفت آمريکا به تصميمات مشرف و مقامات امنيتی و نظامی او احترام ميگذارد. سايه نکروپونته، اين دراکولا ی برپا دارنده ی خونريزی های داخلی و راه حل سالوادوری که شروع جنگ های قومی در عراق را نيز به آغاز سفارت اونسبت ميدهند، حضور فرانکشتين های اسلامی مخلوق آمريکايی ها را تکميل ميکند. همانطور که مشرف مشعوف است که آمريکا بر ترديدهای خود در مورد او غلبه کرده، آمريکايی هايی ها بايد از اينکه مشرف بر ترديدهای خود غلبه کرده مشعوف باشند. اين کاملا مشهود است که آمريکا راه برون رفت از جهنمی را که در خاورميانه آفريده، به جان هم انداختن نيروهای داخلی در کشورها ميدانند. به اين ترتيب ,نيروی بومی , برای جنگ های آمريکا در منطقه فراهم می شود و ميتواند خود فرماندهی از راه دور يا نزديک را برعهده بگيرد. اين راه موثری برای ويران کردن نيروهای مدافع مدنيت و دمکراسی و استقلال هم هست. هم اکنون اين سياست در عراق و فلسطين به اندازه کافی پيش برده شده است و در لبنان هم از جمله به کمک حمله به اردوگاه فلسطينی ها که مامن بنيادگرايان سنی نيز بود، با تمام قوا تدارک ميشود.
در اين راه چه وسيله ای بهتر از بنيادگرايان واپسگرای ضد بشر. جرات کنيد با سلاخی در اسلام آباد توسط ديکتاتور با پشتيبانی آمريکا مخالفت کنيد، و در اين توهم باشيد که به حمايت از بنيادگرايان متهم نمی شويد. اما اگر ترس از اين اتهام شمارا مرعوب کند، چاره ای نداريد جز اين که با دموکراسي، مدنيت، قانونيت، کنوانسيون ژنو، حقوق بشر و همه قوانين انسانی که طی دو قرن اخير در جهان به رسميت شناخته شده وداع کنيد و حالا ديگر بايد علنا به حمايت از شيوخ عرب و ديکتاتورهای نظامی مثل مشرف هم برخيزيد و حتی انتخابات دمکراتيک را هم رد کنيد. در فلسطين ديگر بدون رودربايستی ميگويند هرکس به ما رای ميدهد، به او نان ميدهيم و متمردين را هم گرسنه نگاه ميداريم و هم گاه و بی گاه آنها را به راکت می بنديم تا رفتار خود را ,اصلاح, کنند و به ما رای دهند.
اين نوع مبارزه با بنيادگرايی همانقدر ضد دمکراتيک و ضد انسانی و عليه حقوق به رسميت شناخته شده بين المللی است که خود بنيادگرايی و در ماهيت خود چيزی نيست به جز نوعی ديگر از تروريسم. فراتراز آن هيچ راهی بهتر از اين برای تقويت بنيادگرايی وجود ندارد. با به مسخره گرفتن حقوق بشر و اصول دمکراسی و کنوانسيون ژنو برای اسلام گرايان فرش قرمز پهن ميکنيد. هرچه باشد اسلام گرايان رد اين اصول و حقوق را امتياز انحصاری خود ميدانند. آنها بدون اين کمک موثر واشينگتن و موتلفانش، محال بود بتوانند نه فقط توده های بی اطلاع و محروم، بلکه جوانان تحصيل کرده دانشگاه راهم به خود جذب کنند. فراموش نکنيم که هم در حملات انتحاری 7 ژوئيه گذشته لندن و هم در توطئه معروف به عمليات دکترهای پاکستانی امسال در انگلستان، پاکستانی ها يا پاکستانی تبارهايی نقش داشتند که تحصيل کرده بودند يا بخش بزرگی از زندگی خود را در شرايط مساعد و به عنوان يک شهروند سکولار گذارنده بودند. هيچ چيز به اندازه آگاهی از توخالی بودن شعارهای دولت هايی که عملا دموکراسي، حقوق برابر و حقوق برابر را نقض ميکنند تا جنگ وغارت و ستمگری خود را توجيه کنند، نميتوانست اين جوانان را به دام خود فريبی بيندازد که زمانی تصور ميشد ملاها ميتوانند فقط مردم بی اطلاع و بيسواد را با آن فريب دهند.
فوزيه افضل خان استاد زبان انگليسی در يک دانشگاه ايالتی نيوجرسی که دستی هم در هنر و روزنامه نگاری دارد و خود پاکستانی تبار است، قبل از حمله سراسری به مسجد سرخ موفق شده بود به ملاقات عبدالرشيد غازی که اکنون کشته شده برود. او اخبار مربوط به تحرکات بريگاد برقع در اسلام آباد را شنيده و آنها را عجيب و غريب يافته بود و شخصا برای ديدار از مسجد به پاکستان رفته و در آغاز محاصره مسجد موفق به بازديد از آن شده بود. گزارش مفصل او که در هفتم ماه ژوئيه منتشر شد، اطلاعات مفيدی برای به آزمون گذاشتن ارزيابی ها در اختيار خوانندگان ميگذارد. به همين جهت در پايان اين مقاله به بخش هايی از آن مراجعه می کنيم . خود گزارش مبسوط است و لينک آن در زير مقاله داده شده است.
افکار سياه، دريايی از روسری های سفيد در مسجد سرخ
افضل خان توضيح ميدهد که وقتی قرار شد برای تعيين قرار قطعی به غازی عبدالرشيد زنگ بزند، اندکی وحشت زده شد و اين برايش چندش آور می نمود، اما غازی آنقدر ها که خان تصور ميکرد متحجر و پرت و گيج از آب در نيامد:, صدايی را که آنسوی تلفن بود با تعجب نرمال يافتم. از او سوال کردم آيا وقتی روز بعد برای ديدن او می آيم بايد برقع بپوشم، با صدای خنده خفه ای گفت: ,شما يک خانم پاکستانی هستيد، بله؟ احتياج به برقع نيست، در لباس معمولی بياييد.,
غازی ميدانست کجا بايد دستور اسيد پاشی داد و کجا استفاده از برقع مستحب است و او خانم خان را برای تبليغ نظريات و نشان دادن عظمت جنبش خود پذيرفته بود. غازی حتی خان را سرزنش ميکند چرا با تجهيزات کامل تری نيامده و ضبط صوت و وسايل بدوی با خود آورده است! افضل خان در لحظه مناسبی از مصاحبه در اوج تبليغات عبدالرشيد، از اوسوال ميکند:, می خواهم بدانم چطور کتاب الهی تجويز ميکند که شما اينطور آشکار به من خيره شويد، آنوقت زنان شما اينجا بايد از سر تا انگشتان پا پوشيده باشند.آيا در اينجا اشکال و گسستی وجود ندارد؟ , ملای زيرک به گفته خانم خان کاملا حالتی از لاس زدن به خود ميگيرد: , هرچند در چارچوبی که آدم ميتوانست آن را نگاهی زهد فروشانه بخواند,. به هرحال در حاليکه دختران مدرسه که خانم خان را هدايت کرده بودند در هوای 45 درجه با رطوبت 100 درجه از سر تا به پا در حجاب ضخيم پوشيده شده بودند، عبدالرشيد پاسخ ميدهد:, نه ابدا. ميدانيد همسر من رانندگی می کند. ما با فعاليت زنان خارج از خانه مخالف نيستيم... من شما را مجبور نکردم برقع بپوشيد، درست است؟ اين بايد به شما نشان دهد که ما با آزادی مخالف نيستيم. ما زنان را مجبور نمی کنيم که خود را در حجاب بپوشانند. اسلام نميگويد اعمال غير اخلاقی مطلقا نبايد در جامعه وجود داشته باشد. ولی در يک دولت اسلامی ارزش های اسلامی بايد غالب باشد.,
غازی طی يک سخنرانی مبسوط در مورد شکاف طبقاتي، فقر گسترده، فساد طبقه حاکم با ذکر جزيياتی که حتی از ذکر خير ,عمه شميم, ، ,دلال محبت, سرشناس هم در آن غفلت نشد، و نيز ذکری از دختران قربانی او که به ادعای غازی به مدرسه او پناهنده ميشوند و سوء استفاده دستگاه نظامی و بوروکرات ها از دخترها، و معرفی کردن جريان خود تحت عنوان ,صدای محرومان,، به مساله اصلی هم اشاره ميکند. بنا بر گفته او: اين شايعات درست نيست که CIA و ISI يعنی سازمان های امنيت آمريکا و پاکستان منابع مالی مسجد و مدرسه را تامين می کنند. اين مربوط به قبل از 11 سپتامبر بود. ولی بعد از 11 سپتامبر ناگهان يک گردش 180 درجه ای صورت گرفت و همان ها که از اين جريان برای اهداف خود استفاده می کردند، به ارعاب و آزار ما روی آوردند.
عبدالرشيد حتی يادآوری ميکند بعد از حملات 7 جولای لندن، ,پليس پاکستان به دختران ما حمله کرد فقط برای اينکه مشرف به تونی بلر قول داده بود.,
امااو چندان ناراضی هم نيست، چه علی خواجه، چه خواجه علي، هرچه باشد سياست آمريکا و دولت های تابع آن در پاکستان، آن موقع و اين موقع به جنبش غازی کمک کرده ند. البته عبدالرشيد مساله را به اين شکل مطرح ميکند: ,ما مديون 11 سپتامبر هستيم که ما را زير نورافکن قرار داد. قبل از آن هم ما همين کارها را می کرديم، ولی هيچکس به ما توجه نمی کرد.,
به نظر ميرسد آنهايی که معتقدند دو برادر با اتکاء به پشتوانه ای که داشتند، قصد باج بگيری و تامين مالی داشتند، تعبير منطقی تری از توسل دو برادر به ,تاکتيک خودکشی, به عمل می آورند. به هرحال اکنون عبدالرشيد مرده است و به نظر می رسد جانشينان او در پاکستان بايد به جای باج بگيري، تمام چشم اميدشان را برای يار گيری به تاکتيک های جديد آمريکا برای راندن مردم به آغوش اسلام گرايان بدوزند.
اما گزارش خان از پائين و از مدرسه دخترانه، دنيای ديگری را به نمايش ميگذارد. اينجاديگر از انعطاف در قوانين اسلامی خبری نيست. صحبت يکسره از فلاکت است و ايمان بنيادگرانه به لزوم بازگشت به شريعت برای نجات از فلاکت:
در حياط ميانی.. , زنان و دختران، بيشتر آنها در سال های 20 و جوان تر مثل شاگردان معمولی در مدرسه مشغول رفت وآمد بودند...,. در يک اتاق در حضور 9 زن که نيمی معلم و نيمی شاگرد بودند ..." قبل از اينکه سر بنجنبانم توی ,ثروت ملل, آدام اسميت غرق شده بوديم.امينه عديم... خيلی جدی گفت اين تصميم آدام اسميت و ديگر اقتصاددانان و متفکران غربی مشابه او بود که چون از قدرت جمعی اسلام مطلع بودند، پرستش پول را به عنوان بهترين راه جلوگيری از احياء اسلام معرفی کنند...,.
باقی تئوری بافی روشن است: تهاجم ,فرهنگ فاسد,، ,تبديل دارالاسلام به دارالکفر, به عنوان ابزاری برای پرستش پول به جای پرستش خدا، و پيوند مستقيم همه ی اينها به مردان ثروتمندی و ,نفرت انگيزی, که عليرغم ,داشتن چند زن، اتوموبيل، نگهبان, احساس خوشبختی نمی کنند و ,مترس می گيرند, و.. ,چه کسانی هستند که رنج می برند: ما مردم فقيری که نميتوانيم گوشت را کيلويی 350 روپيه بخريم, .. ,و فکر ميکنی مرغ کيلويی چند است؟ و اجاره خانه؟ و در آمديک روزمزد عادي؟ اوه مم صاحيب! هيچ ميدانی يک طرف مدرسه ما خانه اعيان و اشراف است و طرف ديگرش جنگل کاملی از زاغه ها؟ ..اوه بی بی جی! بطور متوسط 300 نفر در ماه خودکشی می کنند چون کار ندارند., و خانم خان به ياد می آورد عبدالرشيد گفته بود سالی 3000 نفر. ,واضح بود که کلمه 3 برای محاسبات شان مهم بود,!، هرچند هيچ منبع آماری دقيقی وجود نداشت، ولی منظور ,ام کلثوم, معلوم بود: , طبقات برگزيده دراين کشور به توده روستايی و مردم مادون طبقه به چشم سوسک نگاه ميکنند... ليدي، اين يکی درگيری مربوط به طبقات است.,. ,ام کلثوم,، معلم جوان و مورد احترامی که بچه به بغل وارد شده و برای خان سخنرانی می کرد و شايع بود که همسر مولانا عبدالعزيز است.
هرچه هست در دوره سرکوب بعد از تظاهرات مربوط به قضات که همزمان بود با تحرکات بنيادگرايان، رفت و آمد مقامات واشينگتن به پاکستان شدت گرفته بود. سه هفته قبل از حمله به مسجد درميانه ماه ژوئن تنها در عرض يک هفته اين مقامات آمريکايی از پاکستان ديدن کردند: جان نکروپونته معاون وزير خارجه؛ ريچارد بوچر، معاون وزيرخارجه در مسايل آسيای جنوب و مرکزي؛ درياسالار ويليام فالون فرمانده کل ستادمرکزی پنتاگون.
نکروپونته در آستانه حمله مشرف به مسجد سرخ، به سلاخی چراغ سبز داد و گفت آمريکا به تصميمات مشرف و مقامات امنيتی و نظامی او احترام ميگذارد. سايه نکروپونته، اين دراکولا ی برپا دارنده ی خونريزی های داخلی و راه حل سالوادوری که شروع جنگ های قومی در عراق را نيز به آغاز سفارت اونسبت ميدهند، حضور فرانکشتين های اسلامی مخلوق آمريکايی ها را تکميل ميکند. همانطور که مشرف مشعوف است که آمريکا بر ترديدهای خود در مورد او غلبه کرده، آمريکايی هايی ها بايد از اينکه مشرف بر ترديدهای خود غلبه کرده مشعوف باشند. اين کاملا مشهود است که آمريکا راه برون رفت از جهنمی را که در خاورميانه آفريده، به جان هم انداختن نيروهای داخلی در کشورها ميدانند. به اين ترتيب ,نيروی بومی , برای جنگ های آمريکا در منطقه فراهم می شود و ميتواند خود فرماندهی از راه دور يا نزديک را برعهده بگيرد. اين راه موثری برای ويران کردن نيروهای مدافع مدنيت و دمکراسی و استقلال هم هست. هم اکنون اين سياست در عراق و فلسطين به اندازه کافی پيش برده شده است و در لبنان هم از جمله به کمک حمله به اردوگاه فلسطينی ها که مامن بنيادگرايان سنی نيز بود، با تمام قوا تدارک ميشود.
در اين راه چه وسيله ای بهتر از بنيادگرايان واپسگرای ضد بشر. جرات کنيد با سلاخی در اسلام آباد توسط ديکتاتور با پشتيبانی آمريکا مخالفت کنيد، و در اين توهم باشيد که به حمايت از بنيادگرايان متهم نمی شويد. اما اگر ترس از اين اتهام شمارا مرعوب کند، چاره ای نداريد جز اين که با دموکراسي، مدنيت، قانونيت، کنوانسيون ژنو، حقوق بشر و همه قوانين انسانی که طی دو قرن اخير در جهان به رسميت شناخته شده وداع کنيد و حالا ديگر بايد علنا به حمايت از شيوخ عرب و ديکتاتورهای نظامی مثل مشرف هم برخيزيد و حتی انتخابات دمکراتيک را هم رد کنيد. در فلسطين ديگر بدون رودربايستی ميگويند هرکس به ما رای ميدهد، به او نان ميدهيم و متمردين را هم گرسنه نگاه ميداريم و هم گاه و بی گاه آنها را به راکت می بنديم تا رفتار خود را ,اصلاح, کنند و به ما رای دهند.
اين نوع مبارزه با بنيادگرايی همانقدر ضد دمکراتيک و ضد انسانی و عليه حقوق به رسميت شناخته شده بين المللی است که خود بنيادگرايی و در ماهيت خود چيزی نيست به جز نوعی ديگر از تروريسم. فراتراز آن هيچ راهی بهتر از اين برای تقويت بنيادگرايی وجود ندارد. با به مسخره گرفتن حقوق بشر و اصول دمکراسی و کنوانسيون ژنو برای اسلام گرايان فرش قرمز پهن ميکنيد. هرچه باشد اسلام گرايان رد اين اصول و حقوق را امتياز انحصاری خود ميدانند. آنها بدون اين کمک موثر واشينگتن و موتلفانش، محال بود بتوانند نه فقط توده های بی اطلاع و محروم، بلکه جوانان تحصيل کرده دانشگاه راهم به خود جذب کنند. فراموش نکنيم که هم در حملات انتحاری 7 ژوئيه گذشته لندن و هم در توطئه معروف به عمليات دکترهای پاکستانی امسال در انگلستان، پاکستانی ها يا پاکستانی تبارهايی نقش داشتند که تحصيل کرده بودند يا بخش بزرگی از زندگی خود را در شرايط مساعد و به عنوان يک شهروند سکولار گذارنده بودند. هيچ چيز به اندازه آگاهی از توخالی بودن شعارهای دولت هايی که عملا دموکراسي، حقوق برابر و حقوق برابر را نقض ميکنند تا جنگ وغارت و ستمگری خود را توجيه کنند، نميتوانست اين جوانان را به دام خود فريبی بيندازد که زمانی تصور ميشد ملاها ميتوانند فقط مردم بی اطلاع و بيسواد را با آن فريب دهند.
فوزيه افضل خان استاد زبان انگليسی در يک دانشگاه ايالتی نيوجرسی که دستی هم در هنر و روزنامه نگاری دارد و خود پاکستانی تبار است، قبل از حمله سراسری به مسجد سرخ موفق شده بود به ملاقات عبدالرشيد غازی که اکنون کشته شده برود. او اخبار مربوط به تحرکات بريگاد برقع در اسلام آباد را شنيده و آنها را عجيب و غريب يافته بود و شخصا برای ديدار از مسجد به پاکستان رفته و در آغاز محاصره مسجد موفق به بازديد از آن شده بود. گزارش مفصل او که در هفتم ماه ژوئيه منتشر شد، اطلاعات مفيدی برای به آزمون گذاشتن ارزيابی ها در اختيار خوانندگان ميگذارد. به همين جهت در پايان اين مقاله به بخش هايی از آن مراجعه می کنيم . خود گزارش مبسوط است و لينک آن در زير مقاله داده شده است.
افکار سياه، دريايی از روسری های سفيد در مسجد سرخ
افضل خان توضيح ميدهد که وقتی قرار شد برای تعيين قرار قطعی به غازی عبدالرشيد زنگ بزند، اندکی وحشت زده شد و اين برايش چندش آور می نمود، اما غازی آنقدر ها که خان تصور ميکرد متحجر و پرت و گيج از آب در نيامد:, صدايی را که آنسوی تلفن بود با تعجب نرمال يافتم. از او سوال کردم آيا وقتی روز بعد برای ديدن او می آيم بايد برقع بپوشم، با صدای خنده خفه ای گفت: ,شما يک خانم پاکستانی هستيد، بله؟ احتياج به برقع نيست، در لباس معمولی بياييد.,
غازی ميدانست کجا بايد دستور اسيد پاشی داد و کجا استفاده از برقع مستحب است و او خانم خان را برای تبليغ نظريات و نشان دادن عظمت جنبش خود پذيرفته بود. غازی حتی خان را سرزنش ميکند چرا با تجهيزات کامل تری نيامده و ضبط صوت و وسايل بدوی با خود آورده است! افضل خان در لحظه مناسبی از مصاحبه در اوج تبليغات عبدالرشيد، از اوسوال ميکند:, می خواهم بدانم چطور کتاب الهی تجويز ميکند که شما اينطور آشکار به من خيره شويد، آنوقت زنان شما اينجا بايد از سر تا انگشتان پا پوشيده باشند.آيا در اينجا اشکال و گسستی وجود ندارد؟ , ملای زيرک به گفته خانم خان کاملا حالتی از لاس زدن به خود ميگيرد: , هرچند در چارچوبی که آدم ميتوانست آن را نگاهی زهد فروشانه بخواند,. به هرحال در حاليکه دختران مدرسه که خانم خان را هدايت کرده بودند در هوای 45 درجه با رطوبت 100 درجه از سر تا به پا در حجاب ضخيم پوشيده شده بودند، عبدالرشيد پاسخ ميدهد:, نه ابدا. ميدانيد همسر من رانندگی می کند. ما با فعاليت زنان خارج از خانه مخالف نيستيم... من شما را مجبور نکردم برقع بپوشيد، درست است؟ اين بايد به شما نشان دهد که ما با آزادی مخالف نيستيم. ما زنان را مجبور نمی کنيم که خود را در حجاب بپوشانند. اسلام نميگويد اعمال غير اخلاقی مطلقا نبايد در جامعه وجود داشته باشد. ولی در يک دولت اسلامی ارزش های اسلامی بايد غالب باشد.,
غازی طی يک سخنرانی مبسوط در مورد شکاف طبقاتي، فقر گسترده، فساد طبقه حاکم با ذکر جزيياتی که حتی از ذکر خير ,عمه شميم, ، ,دلال محبت, سرشناس هم در آن غفلت نشد، و نيز ذکری از دختران قربانی او که به ادعای غازی به مدرسه او پناهنده ميشوند و سوء استفاده دستگاه نظامی و بوروکرات ها از دخترها، و معرفی کردن جريان خود تحت عنوان ,صدای محرومان,، به مساله اصلی هم اشاره ميکند. بنا بر گفته او: اين شايعات درست نيست که CIA و ISI يعنی سازمان های امنيت آمريکا و پاکستان منابع مالی مسجد و مدرسه را تامين می کنند. اين مربوط به قبل از 11 سپتامبر بود. ولی بعد از 11 سپتامبر ناگهان يک گردش 180 درجه ای صورت گرفت و همان ها که از اين جريان برای اهداف خود استفاده می کردند، به ارعاب و آزار ما روی آوردند.
عبدالرشيد حتی يادآوری ميکند بعد از حملات 7 جولای لندن، ,پليس پاکستان به دختران ما حمله کرد فقط برای اينکه مشرف به تونی بلر قول داده بود.,
امااو چندان ناراضی هم نيست، چه علی خواجه، چه خواجه علي، هرچه باشد سياست آمريکا و دولت های تابع آن در پاکستان، آن موقع و اين موقع به جنبش غازی کمک کرده ند. البته عبدالرشيد مساله را به اين شکل مطرح ميکند: ,ما مديون 11 سپتامبر هستيم که ما را زير نورافکن قرار داد. قبل از آن هم ما همين کارها را می کرديم، ولی هيچکس به ما توجه نمی کرد.,
به نظر ميرسد آنهايی که معتقدند دو برادر با اتکاء به پشتوانه ای که داشتند، قصد باج بگيری و تامين مالی داشتند، تعبير منطقی تری از توسل دو برادر به ,تاکتيک خودکشی, به عمل می آورند. به هرحال اکنون عبدالرشيد مرده است و به نظر می رسد جانشينان او در پاکستان بايد به جای باج بگيري، تمام چشم اميدشان را برای يار گيری به تاکتيک های جديد آمريکا برای راندن مردم به آغوش اسلام گرايان بدوزند.
اما گزارش خان از پائين و از مدرسه دخترانه، دنيای ديگری را به نمايش ميگذارد. اينجاديگر از انعطاف در قوانين اسلامی خبری نيست. صحبت يکسره از فلاکت است و ايمان بنيادگرانه به لزوم بازگشت به شريعت برای نجات از فلاکت:
در حياط ميانی.. , زنان و دختران، بيشتر آنها در سال های 20 و جوان تر مثل شاگردان معمولی در مدرسه مشغول رفت وآمد بودند...,. در يک اتاق در حضور 9 زن که نيمی معلم و نيمی شاگرد بودند ..." قبل از اينکه سر بنجنبانم توی ,ثروت ملل, آدام اسميت غرق شده بوديم.امينه عديم... خيلی جدی گفت اين تصميم آدام اسميت و ديگر اقتصاددانان و متفکران غربی مشابه او بود که چون از قدرت جمعی اسلام مطلع بودند، پرستش پول را به عنوان بهترين راه جلوگيری از احياء اسلام معرفی کنند...,.
باقی تئوری بافی روشن است: تهاجم ,فرهنگ فاسد,، ,تبديل دارالاسلام به دارالکفر, به عنوان ابزاری برای پرستش پول به جای پرستش خدا، و پيوند مستقيم همه ی اينها به مردان ثروتمندی و ,نفرت انگيزی, که عليرغم ,داشتن چند زن، اتوموبيل، نگهبان, احساس خوشبختی نمی کنند و ,مترس می گيرند, و.. ,چه کسانی هستند که رنج می برند: ما مردم فقيری که نميتوانيم گوشت را کيلويی 350 روپيه بخريم, .. ,و فکر ميکنی مرغ کيلويی چند است؟ و اجاره خانه؟ و در آمديک روزمزد عادي؟ اوه مم صاحيب! هيچ ميدانی يک طرف مدرسه ما خانه اعيان و اشراف است و طرف ديگرش جنگل کاملی از زاغه ها؟ ..اوه بی بی جی! بطور متوسط 300 نفر در ماه خودکشی می کنند چون کار ندارند., و خانم خان به ياد می آورد عبدالرشيد گفته بود سالی 3000 نفر. ,واضح بود که کلمه 3 برای محاسبات شان مهم بود,!، هرچند هيچ منبع آماری دقيقی وجود نداشت، ولی منظور ,ام کلثوم, معلوم بود: , طبقات برگزيده دراين کشور به توده روستايی و مردم مادون طبقه به چشم سوسک نگاه ميکنند... ليدي، اين يکی درگيری مربوط به طبقات است.,. ,ام کلثوم,، معلم جوان و مورد احترامی که بچه به بغل وارد شده و برای خان سخنرانی می کرد و شايع بود که همسر مولانا عبدالعزيز است.

Comment