Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • شايد واشينگتن در مقابل رشد اسلام گرايان بنيادگرا که بی ترديد با القاعده و طالبان ارتباط دارند از يک طرف و خطر رشد يک اپوزيسيون مستقل که بعد از ماجرای قاضی چودری گسترش يافته بود، حمايت از مشرف را ترجيح داده باشد. حتی گفته ميشود که توافقاتی صورت گرفته که ژنرال چکمه پوش رئيس جمهور و بوتو نخست وزير او باشند. هرچند ژنرال بعد از حمله به مسجد سرخ و جلب حمايت کامل واشينگتن و لندن، اطمينان داد که نه شريف و نه بوتو را به پاکستان راه نخواهد داد.

    هرچه هست در دوره سرکوب بعد از تظاهرات مربوط به قضات که همزمان بود با تحرکات بنيادگرايان، رفت و آمد مقامات واشينگتن به پاکستان شدت گرفته بود. سه هفته قبل از حمله به مسجد درميانه ماه ژوئن تنها در عرض يک هفته اين مقامات آمريکايی از پاکستان ديدن کردند: جان نکروپونته معاون وزير خارجه؛ ريچارد بوچر، معاون وزيرخارجه در مسايل آسيای جنوب و مرکزي؛ درياسالار ويليام فالون فرمانده کل ستادمرکزی پنتاگون.

    نکروپونته در آستانه حمله مشرف به مسجد سرخ، به سلاخی چراغ سبز داد و گفت آمريکا به تصميمات مشرف و مقامات امنيتی و نظامی او احترام ميگذارد. سايه نکروپونته، اين دراکولا ی برپا دارنده ی خونريزی های داخلی و راه حل سالوادوری که شروع جنگ های قومی در عراق را نيز به آغاز سفارت اونسبت ميدهند، حضور فرانکشتين های اسلامی مخلوق آمريکايی ها را تکميل ميکند. همانطور که مشرف مشعوف است که آمريکا بر ترديدهای خود در مورد او غلبه کرده، آمريکايی هايی ها بايد از اينکه مشرف بر ترديدهای خود غلبه کرده مشعوف باشند. اين کاملا مشهود است که آمريکا راه برون رفت از جهنمی را که در خاورميانه آفريده، به جان هم انداختن نيروهای داخلی در کشورها ميدانند. به اين ترتيب ,نيروی بومی , برای جنگ های آمريکا در منطقه فراهم می شود و ميتواند خود فرماندهی از راه دور يا نزديک را برعهده بگيرد. اين راه موثری برای ويران کردن نيروهای مدافع مدنيت و دمکراسی و استقلال هم هست. هم اکنون اين سياست در عراق و فلسطين به اندازه کافی پيش برده شده است و در لبنان هم از جمله به کمک حمله به اردوگاه فلسطينی ها که مامن بنيادگرايان سنی نيز بود، با تمام قوا تدارک ميشود.

    در اين راه چه وسيله ای بهتر از بنيادگرايان واپسگرای ضد بشر. جرات کنيد با سلاخی در اسلام آباد توسط ديکتاتور با پشتيبانی آمريکا مخالفت کنيد، و در اين توهم باشيد که به حمايت از بنيادگرايان متهم نمی شويد. اما اگر ترس از اين اتهام شمارا مرعوب کند، چاره ای نداريد جز اين که با دموکراسي، مدنيت، قانونيت، کنوانسيون ژنو، حقوق بشر و همه قوانين انسانی که طی دو قرن اخير در جهان به رسميت شناخته شده وداع کنيد و حالا ديگر بايد علنا به حمايت از شيوخ عرب و ديکتاتورهای نظامی مثل مشرف هم برخيزيد و حتی انتخابات دمکراتيک را هم رد کنيد. در فلسطين ديگر بدون رودربايستی ميگويند هرکس به ما رای ميدهد، به او نان ميدهيم و متمردين را هم گرسنه نگاه ميداريم و هم گاه و بی گاه آنها را به راکت می بنديم تا رفتار خود را ,اصلاح, کنند و به ما رای دهند.
    اين نوع مبارزه با بنيادگرايی همانقدر ضد دمکراتيک و ضد انسانی و عليه حقوق به رسميت شناخته شده بين المللی است که خود بنيادگرايی و در ماهيت خود چيزی نيست به جز نوعی ديگر از تروريسم. فراتراز آن هيچ راهی بهتر از اين برای تقويت بنيادگرايی وجود ندارد. با به مسخره گرفتن حقوق بشر و اصول دمکراسی و کنوانسيون ژنو برای اسلام گرايان فرش قرمز پهن ميکنيد. هرچه باشد اسلام گرايان رد اين اصول و حقوق را امتياز انحصاری خود ميدانند. آنها بدون اين کمک موثر واشينگتن و موتلفانش، محال بود بتوانند نه فقط توده های بی اطلاع و محروم، بلکه جوانان تحصيل کرده دانشگاه راهم به خود جذب کنند. فراموش نکنيم که هم در حملات انتحاری 7 ژوئيه گذشته لندن و هم در توطئه معروف به عمليات دکترهای پاکستانی امسال در انگلستان، پاکستانی ها يا پاکستانی تبارهايی نقش داشتند که تحصيل کرده بودند يا بخش بزرگی از زندگی خود را در شرايط مساعد و به عنوان يک شهروند سکولار گذارنده بودند. هيچ چيز به اندازه آگاهی از توخالی بودن شعارهای دولت هايی که عملا دموکراسي، حقوق برابر و حقوق برابر را نقض ميکنند تا جنگ وغارت و ستمگری خود را توجيه کنند، نميتوانست اين جوانان را به دام خود فريبی بيندازد که زمانی تصور ميشد ملاها ميتوانند فقط مردم بی اطلاع و بيسواد را با آن فريب دهند.

    فوزيه افضل خان استاد زبان انگليسی در يک دانشگاه ايالتی نيوجرسی که دستی هم در هنر و روزنامه نگاری دارد و خود پاکستانی تبار است، قبل از حمله سراسری به مسجد سرخ موفق شده بود به ملاقات عبدالرشيد غازی که اکنون کشته شده برود. او اخبار مربوط به تحرکات بريگاد برقع در اسلام آباد را شنيده و آنها را عجيب و غريب يافته بود و شخصا برای ديدار از مسجد به پاکستان رفته و در آغاز محاصره مسجد موفق به بازديد از آن شده بود. گزارش مفصل او که در هفتم ماه ژوئيه منتشر شد، اطلاعات مفيدی برای به آزمون گذاشتن ارزيابی ها در اختيار خوانندگان ميگذارد. به همين جهت در پايان اين مقاله به بخش هايی از آن مراجعه می کنيم . خود گزارش مبسوط است و لينک آن در زير مقاله داده شده است.

    افکار سياه، دريايی از روسری های سفيد در مسجد سرخ
    افضل خان توضيح ميدهد که وقتی قرار شد برای تعيين قرار قطعی به غازی عبدالرشيد زنگ بزند، اندکی وحشت زده شد و اين برايش چندش آور می نمود، اما غازی آنقدر ها که خان تصور ميکرد متحجر و پرت و گيج از آب در نيامد:, صدايی را که آنسوی تلفن بود با تعجب نرمال يافتم. از او سوال کردم آيا وقتی روز بعد برای ديدن او می آيم بايد برقع بپوشم، با صدای خنده خفه ای گفت: ,شما يک خانم پاکستانی هستيد، بله؟ احتياج به برقع نيست، در لباس معمولی بياييد.,

    غازی ميدانست کجا بايد دستور اسيد پاشی داد و کجا استفاده از برقع مستحب است و او خانم خان را برای تبليغ نظريات و نشان دادن عظمت جنبش خود پذيرفته بود. غازی حتی خان را سرزنش ميکند چرا با تجهيزات کامل تری نيامده و ضبط صوت و وسايل بدوی با خود آورده است! افضل خان در لحظه مناسبی از مصاحبه در اوج تبليغات عبدالرشيد، از اوسوال ميکند:, می خواهم بدانم چطور کتاب الهی تجويز ميکند که شما اينطور آشکار به من خيره شويد، آنوقت زنان شما اينجا بايد از سر تا انگشتان پا پوشيده باشند.آيا در اينجا اشکال و گسستی وجود ندارد؟ , ملای زيرک به گفته خانم خان کاملا حالتی از لاس زدن به خود ميگيرد: , هرچند در چارچوبی که آدم ميتوانست آن را نگاهی زهد فروشانه بخواند,. به هرحال در حاليکه دختران مدرسه که خانم خان را هدايت کرده بودند در هوای 45 درجه با رطوبت 100 درجه از سر تا به پا در حجاب ضخيم پوشيده شده بودند، عبدالرشيد پاسخ ميدهد:, نه ابدا. ميدانيد همسر من رانندگی می کند. ما با فعاليت زنان خارج از خانه مخالف نيستيم... من شما را مجبور نکردم برقع بپوشيد، درست است؟ اين بايد به شما نشان دهد که ما با آزادی مخالف نيستيم. ما زنان را مجبور نمی کنيم که خود را در حجاب بپوشانند. اسلام نميگويد اعمال غير اخلاقی مطلقا نبايد در جامعه وجود داشته باشد. ولی در يک دولت اسلامی ارزش های اسلامی بايد غالب باشد.,

    غازی طی يک سخنرانی مبسوط در مورد شکاف طبقاتي، فقر گسترده، فساد طبقه حاکم با ذکر جزيياتی که حتی از ذکر خير ,عمه شميم, ، ,دلال محبت, سرشناس هم در آن غفلت نشد، و نيز ذکری از دختران قربانی او که به ادعای غازی به مدرسه او پناهنده ميشوند و سوء استفاده دستگاه نظامی و بوروکرات ها از دخترها، و معرفی کردن جريان خود تحت عنوان ,صدای محرومان,، به مساله اصلی هم اشاره ميکند. بنا بر گفته او: اين شايعات درست نيست که CIA و ISI يعنی سازمان های امنيت آمريکا و پاکستان منابع مالی مسجد و مدرسه را تامين می کنند. اين مربوط به قبل از 11 سپتامبر بود. ولی بعد از 11 سپتامبر ناگهان يک گردش 180 درجه ای صورت گرفت و همان ها که از اين جريان برای اهداف خود استفاده می کردند، به ارعاب و آزار ما روی آوردند.

    عبدالرشيد حتی يادآوری ميکند بعد از حملات 7 جولای لندن، ,پليس پاکستان به دختران ما حمله کرد فقط برای اينکه مشرف به تونی بلر قول داده بود.,
    امااو چندان ناراضی هم نيست، چه علی خواجه، چه خواجه علي، هرچه باشد سياست آمريکا و دولت های تابع آن در پاکستان، آن موقع و اين موقع به جنبش غازی کمک کرده ند. البته عبدالرشيد مساله را به اين شکل مطرح ميکند: ,ما مديون 11 سپتامبر هستيم که ما را زير نورافکن قرار داد. قبل از آن هم ما همين کارها را می کرديم، ولی هيچکس به ما توجه نمی کرد.,
    به نظر ميرسد آنهايی که معتقدند دو برادر با اتکاء به پشتوانه ای که داشتند، قصد باج بگيری و تامين مالی داشتند، تعبير منطقی تری از توسل دو برادر به ,تاکتيک خودکشی, به عمل می آورند. به هرحال اکنون عبدالرشيد مرده است و به نظر می رسد جانشينان او در پاکستان بايد به جای باج بگيري، تمام چشم اميدشان را برای يار گيری به تاکتيک های جديد آمريکا برای راندن مردم به آغوش اسلام گرايان بدوزند.

    اما گزارش خان از پائين و از مدرسه دخترانه، دنيای ديگری را به نمايش ميگذارد. اينجاديگر از انعطاف در قوانين اسلامی خبری نيست. صحبت يکسره از فلاکت است و ايمان بنيادگرانه به لزوم بازگشت به شريعت برای نجات از فلاکت:
    در حياط ميانی.. , زنان و دختران، بيشتر آنها در سال های 20 و جوان تر مثل شاگردان معمولی در مدرسه مشغول رفت وآمد بودند...,. در يک اتاق در حضور 9 زن که نيمی معلم و نيمی شاگرد بودند ..." قبل از اينکه سر بنجنبانم توی ,ثروت ملل, آدام اسميت غرق شده بوديم.امينه عديم... خيلی جدی گفت اين تصميم آدام اسميت و ديگر اقتصاددانان و متفکران غربی مشابه او بود که چون از قدرت جمعی اسلام مطلع بودند، پرستش پول را به عنوان بهترين راه جلوگيری از احياء اسلام معرفی کنند...,.

    باقی تئوری بافی روشن است: تهاجم ,فرهنگ فاسد,، ,تبديل دارالاسلام به دارالکفر, به عنوان ابزاری برای پرستش پول به جای پرستش خدا، و پيوند مستقيم همه ی اينها به مردان ثروتمندی و ,نفرت انگيزی, که عليرغم ,داشتن چند زن، اتوموبيل، نگهبان, احساس خوشبختی نمی کنند و ,مترس می گيرند, و.. ,چه کسانی هستند که رنج می برند: ما مردم فقيری که نميتوانيم گوشت را کيلويی 350 روپيه بخريم, .. ,و فکر ميکنی مرغ کيلويی چند است؟ و اجاره خانه؟ و در آمديک روزمزد عادي؟ اوه مم صاحيب! هيچ ميدانی يک طرف مدرسه ما خانه اعيان و اشراف است و طرف ديگرش جنگل کاملی از زاغه ها؟ ..اوه بی بی جی! بطور متوسط 300 نفر در ماه خودکشی می کنند چون کار ندارند., و خانم خان به ياد می آورد عبدالرشيد گفته بود سالی 3000 نفر. ,واضح بود که کلمه 3 برای محاسبات شان مهم بود,!، هرچند هيچ منبع آماری دقيقی وجود نداشت، ولی منظور ,ام کلثوم, معلوم بود: , طبقات برگزيده دراين کشور به توده روستايی و مردم مادون طبقه به چشم سوسک نگاه ميکنند... ليدي، اين يکی درگيری مربوط به طبقات است.,. ,ام کلثوم,، معلم جوان و مورد احترامی که بچه به بغل وارد شده و برای خان سخنرانی می کرد و شايع بود که همسر مولانا عبدالعزيز است.

    Comment


    • امينه عديم ها و ,ام کلثوم, ها گوش های بسياری برای شنيدن اين القائات و وصل کردن مستقيم دردهای واقعی مردم به ,ترس آدام اسميت, از اسلام، دارند. چيزی که در پاکستان به وفور پيدا ميشود گوش های شنوايی است که ميخواهند داستان درد آنها به زبان بيايد و علت و راه حلی به آنها ارائه شود. به نوشته هودبهوی 60 درصد کودکان پاکستانی دسترسی به مدرسه ندارند و تنها 3 درصد جوانان واجد صلاحيت می توانند به دانشگاه بروند. حالا ديگر حتی حوادث طبيعی به سرعت ماهيت رژيم را روشن کرده و به شورش و اعتراض توده ای می انجامد. بنا بر گزارش نشريه الاهرام هفته پيش توفان دوم جولای 900 کشته، 250000 بی خانمان و 1.5 ميليون آسيب ديده به جای گذاشت. از زلزله 2005 بيش از 3.5 ميليون آواره به جا ی ماند. توفان 23 ژوئن امسال در کراچی 200 خانه گلی را با خود برد... البته با , ساکنان درون خانه ,.

      خانم خان وقتی به يکی از کلاس های حفصه وارد شد تعدادی زيادی از قربانيان ديکتاتوری وفلاکت اقتصادی يا لااقل کسانی را که از موضع امينه عديم ها و عبدالعزيز و عبدالرشيد غازی ها، با اين قربانيان همدردی ميکنند مشاهده کرد، اگرچه ابعاد مدرسه به او نشان ميداد رقم 6000 بايد زياده گويی باشد، اما به هرحال... ,دريايی از حجاب سفيد.. صف در صف دخترانی در سن بلوغ تا جايی که چشم کار می کرد ديده ميشد. چند صد نفر آنها روی قالی زير پنکه هايی که به کندی کار ميکردند، نشسته بودند و کتاب های ضخيمی که روی آن نوشته بود ,حديث ,در مقابل آنهابود..,

      برخلاف ام کلثوم که در تضاد با نگرانی خانواده در مسجد اقامت داشت و به استقلال خود افتخار ميکرد، ,دريای روسری های, سفيد، به تصديق حرف معلم با هم و يک صدا جواب ميدادند، با هم و يک صدا می خنديدند، با هم و يک صدا تکبير می گفتند و با هم و يک صدا شعار ميدادند:
      ما جان مان را در اين راه خواهيم گذاشت.
      ما نظام اسلامی را مقرر خواهيم کرد.

      همه آنها باور کرده اند که بايد به خيابان رفت و مغازه های سی دی فروشی را آتش زد و به صورت زنان بی حجاب اسيد پاشيد و دانشگاه و کافه ها و سينماها را آتش زد، تا طلسم آدام اسميت بشکند و حکومت اسلامي، عدالت را در جامعه مقرر کند.آنها در پايان ديدار فايزه افضل خان ملتمسانه ازاو ميخواستند که برای ديدار از آنها باز گردد.
      , شايد بتوانيم شما را تبليغ کنيم.,

      ***
      نزديک نيم قرن ائتلاف قدرت های داخلی و خارجی با نيروهای مرتجع اسلامي،عليه نيروهای مدافع دموکراسی و سوسياليسم، کادر و نهاد رهبری برای جنبش های اسلامی فراهم آورد، و حالا با مداخله و لشگرکشی زير پرچم مبارزه با تروريسم اسلامي، برای همان نهادها و کادرها در ابعاد ميليونی پايه توده ای فراهم می کند.

      در گزارش رويترز از جريان حمله به مسجد سرخ آمده بود، بدشاه رحمان، پدری که دو پسرش در درون مسجد بودند گفت :,مشرف برای کشتن هر عدد دانشجو دلار می گيرد. او بچه های ما را به خاطر دلار می کشد.,

      در چشمان بدشاه، سندی معتبر برای اين ادعا وجود دارد. ژنرال از سال 2001، بيش از 10 ميليارد دلار از آمريکا کمک گرفته است.

      بی بی سی روز 14 ژوئيه گزارش داد دريک عمليات انتحاری در شمال غربی پاکستان 24 ارتشی کشته و 29 تن زخمی شدند. سخنگوی ارتش اعتراف کرد که حمله در انتقام حمله به مسجد سرخ صورت گرفته است. همين خبرگزاری گزارش داد روز جمعه در سراسر پاکستان تظاهرات عليه حمله به مسجد جريان داشت. سخنگويان ارتش گفته اند ممکن است آتش بس در وزير ستان شکسته شده و جنگ چريکی آغاز شود. دراسلام آباد مولانا عبدالقفور حيدري، از ائتلاف اسلامی 6 گانه متحد مشرف در تظاهراتی گفت : ,اين آخرين چکش بود به ميخ تابوت ديکتاتوری مشرف در پاکستان. حالا هرگوشه ی پاکستان يک مسجد سرخ خواهد شد.,

      هرگوشه پاکستان يک مسجد سرخ نخواهد شد. عليرغم رشد فاجعه بار اسلام گرايی در اعماق، اکثريت عظيم مردم پاکستان، بين دو نيرو مچاله شده و خاموش هستند. طارق علی در مقاله خود نوشته است: , تنها يک جنبش توده ای از پايين ميتواند چشم انداز را تغيير دهد. ولی مردم در جنگ اند. آنها هم ازژنرال و هم از ديگر سياستمداران بيش از حد خيانت ديده اند. چرا بايد جان خود را فدا کنند؟,

      با ملاهای اسلام گرا و جنبش اسلام گرای تحت هدايت آن بايد مقابله کرد، اما قصابی و سلاخی توسط يک دولت يک ژنرال مستبد غرق در فساد سياسی و مالی که برای حفظ پايه های لرزان حکومت خود، نقشه های جنگی آمريکا در منطقه را پيش ميبرد، اسلام گرايی را نه متوقف بلکه تقويت ميکند؛ مردم را در منگنه قرار داده و حتی بی تفاوت ميکند؛ و اينها مثل خنجر پهلوی دمکراسی را می شکافد و آن را فلج می کند و به علت ماهيت زن ستيز بنيادگرايی اسلامی بيش از همه و پيش از همه زنان از هردو سو قربانی مقدم آن به شمار می روند، چه آنها که به روی شان اسيد پاشيده ميشود، چه آنها که اسيد پاشی به روی زن را موجب رهايی زن می پندارند.

      --------------------------------------------------------------------------------

      *مقاله طارق علی

      *گزارش فوزيه افضل خان


      Comment


      • شب گذشته بخش اول اعترافات رامين جهانبگلو، هاله اسفنديارى و كيان تاجبخش سه عنصر وابسته به سرويس هاى اطلاعاتى آمريكا از شبكه اول سيماى جمهورى اسلامى ايران پخش شد. آنان در اين برنامه تلويزيونى از مهموريت پنهان خود عليه جمهورى اسلامى پرده برداشتند. آنچه در پى مى آيد شروع اين اعترافات است:
        هاله اسفنديارى
        من هاله اسفنديارى هستم متولد ايرانم 67 سال دارم در آمريكا زندگى مى كنم در شهر واشنگتن تحصيلاتم را در اتريش انجام دادم 44 سال پيش از دانشگاه وين در رشته روزنامه نگارى و تاريخ هنر فارغ التحصيل شدم پس از اتمام تحصيلاتم رفتم به بنياد فرح و در آنجا مسئول مركز فرهنگى باغ فردوس بودم و همچنين رابط بين موزه هاى زيرنظر بنياد و بنياد دو ماه قبل از انقلاب از ايران رفتم به لندن يك سال و نيم در لندن بودم و آنجا كار نمى كردم. 1980 رفتم به آمريكا به شهر پرينستون در ايالات نيوجرسى و در دانشگاه پرينستون به مدت 14سال زبان فارسى را تدريس كردم. در سال 1996 يك بورس مطالعاتى از مركز ويلسون كه در واشنگتن قرار دارد گرفتم و در ارتباط با تمام كردن يك كتاب در باره زنان ايران كه قبلاً شروع كرده بودم به تدوينش.
        در اوخر 1997 بود كه مسئول برنامه بين الملل مركز ويلسون با من تماس گرفت و پيشنهاد كرد كه به صورت پاره وقت بيايم آنجا و يك برنامه خاورميانه درست كنم.
        يحيى كيان تاج بخش
        من يحيى كيان تاج بخش هستم متولد 1340 تهران در سن حدود هفت يا هشت سالگى به مدرسه شبانه روزى در انگليس رفتم در آن زمان پدر من در دفتر فرح پهلوى كار مى كردند با مسئوليت روابط عمومى و در سال 1975 ايشان به سوئيس رفتند و با عنوان كارمند ادارى سازمان ملل شروع به كار كردند من ادامه تحصيلم را در انگليس تا مقطع فوق ليسانس ادامه دادم و در سال 1984 با فوق ليسانس مديريت شهرى از انگليس رفتم به شهر نيويورك شهرى كه مادرم در آن اقامت داشت. در آمريكا تا زمان حدود 1997 من هيچ توجهى به مسائل ايران نداشتم زبان فارسى بلد نبودم خواندن و نوشتن بلد نبودم و تا آن زمان تقريباً هيچ علاقه اى به مسائل ايران نداشتم و دنبال نمى كردم.
        رامين جهانبگلو
        من رامين جهانبگلو هستم فرزند اميرحسين جهانبگلو و خجسته كيا كه در 7 دى 1335 در تهران متولد شدم تحصيلات ابتدايى ومتوسطه ام را در تهران انجام دادم تا سال 1353 و از سال 1353 تا سال 1372 در فرانسه مشغول تحصيل فلسفه، علوم سياسى و تاريخ بودم.
        يحيى كيان تاج بخش
        در نيويورك با آقاى بيژن خواجه پور براى بار اول آشنا شدم ايشان خودش را به من معرفى كرد ايشان به من توصيه كردند زمانى كه من سفر كنم به ايران با مجموعه مجله گفتگو همكارى كنم و ايشان توصيه كردند كه به من تعريف كردند كه مجله گفتگو محلى هست و مجله اى است كه به اصطلاح مفاهيم جديد مربوط به دموكراسى مربوط به جامعه مدنى آنجا بحث مى شود و در آن مجله منتشر مى شود و اشاعه مى شود.
        ضمنا آقاى خواجه پور در همان سفرى كه به نيويورك داشتند در يك محل ديگر من با ايشان ملاقات كردم ايشان در يكى از دفاتر متعلق به بنياد سوروس سخنرانى داشتند در مورد انتخابات و تاسيس شوراهاى شهر در ايران اين يكى از اولين بارهايى كه من در مورد اين مقوله شنيده بودم و در آن جلسه دوباره با آقاى ريشتر مدير برنامه سوروس و مدير برنامه ايران سوروس و بخش خاورميانه ايشان در آنجا حضور داشتند.
        رامين جهانبگلو
        با افرادى آشنا شدم همكارهام كه از جمله يكى از آنها ديويد كمران با مجله دموكراسى آشنا كرد و در آن مجله من يك مقاله اى در مورد اين تحقيقم در مورد روشنفكران نوشتم كه چاپ شد و از طريق ايشان من آشنا شدم با آقاى مارك پلتنر كه رئيس اين مجله دموكراسى بود و از عناصر مهم ned كه مى شه گفت بنياد در حقيقت دموكراسى يا به هر صندوق مالى دموكراسى در آمريكا.
        آقاى پلتنر با من تماس گرفتند و گفتند در همان سال 1002 به من گفتند كه مايكسرى بورس هايى داريم فلورشيپ هايى داريم كه امسال سال اول آنهاست و اگر شما برايتان جالب هست ما با شما تماس بگيريم و من گفتم بله براى من جالب است در آن دوره كار من در دانشگاه تورنتو تمام شده بود و من فعاليتى نداشتم و ايشان با من تماس گرفتند و گفتند كه اين بورس هست و اگر شما بخواهيد مى توانيد از اكتبر 1002 بياييد به آمريكا، واشنگتن و كارتان را شروع كنيد از آنجا ارتباط من با نهادهاى سياسى آمريكا شروع شد.
        هاله اسفنديارى
        هدف از گذاشتن برنامه ايران چه بود؟
        علاوه بر برنامه كشورهاى خاورميانه هدف از برنامه ايران اين بود وقتى يك سخنرانى از ايران مى آيد و در يك مركزى به اهميت مركز ويلسون صحبت مى كند يك عده اى مى آيند و حرف هاى آنها را گوش مى كنند.
        اينهايى كه به اين جلسات مى آيند چه كسانى هستند؟
        سياست سازان هستند، سياست سازان يعنى چه در آمريكا؟
        سياست سازان در شهر واشنگتن يعنى كسانى كه در نهادهاى دولتى فعاليت مى كنند، كسانى كه در كنگره آمريكا كار مى كنند، كسانى كه در نهادهاى اطلاعاتى هستند ،كسانى كه در رسانه هاى گروهى كار مى كنند، كسانى كه در بنيادها هستند، كسانى كه در دانشگاهها فعاليت مى كنند و كسانى هم كه در مراكز تحقيقاتى هستند يعنى طيف خيلى وسيعى را اين سياست سازان در بر مى گيرد.
        يحيى كيان تاج بخش
        بنابراين ديديم كه بعد يك بعد پروژه برنامه هاى آشكار هست و آن برنامه هاى آشكار هست بعد دو نهادسازى فرهنگ سازى و شبكه سازى هست ولى بعد سه در واقع آن اهداف درازمدت بنياد سوروس هست كه پياده كردن فلسفه جامعه باز هست.
        هاله اسفنديارى
        اما نقش من در اين وسط چه بود؟
        نقش من يكى اينكه شناسايى سخنرانها بود و من چون سالها از ايران دور بودم در مرحله واقعاً با متخصصين ايرانى كه در واشنگتن بودند مشورت مى كردم و از آنها اسم مى خواستم يا متخصصين ايرانى كه در سراسر آمريكا در دانشگاهها در مراكز تحقيقاتى و غيره كار مى كردند. نحوه ديگر اين بود كه من بعضى وقتها كه به ايران سفر مى كردم اگر اسمى داشتم با اين شخص تماس مى گرفتم و يك آشنايى برقرار مى شد.
        نقش ديگر من اين بود كه رياست جلسه را به عهده داشتم مديريت جلسه را مى كردم معمولا اگر يك سخنران بود سر يك ساعتى جلسه شروع مى شد سى وپنج دقيقه سخنران صحبت مى كرد بيست و پنج دقيقه هم صرف سوال و جواب مى شد. در طى اين سالها وقتى شما تعداد اين جلسات را پشت سر هم بگذاريد و سخنرانهايى كه آمدند به اين نتيجه مى رسيد كه خواهى نخواهى يك شبكه اى ارتباطى بين سخنرانان افرادى كه ملاقات مى كنند از بنيادها مراكز تحقيقاتى نهادهاى دولتى و متخصصين مسائل ايران و همچنين سخن رانان ديگرى كه از ايران مى آمدند چون بعضى وقتها ما بيش از يك سخنران داشتيم مثلاً يك كنفرانس داشتيم و سه نفر از ايران مى آمدند و الزاماً شايد اين سه نفر همديگر را نمى شناختند.
        رامين جهانبگلو
        بخاطر اينكه خانم اسفنديارى كه ايشان مسئول بخش خاورميانه نهاد وودرو ويلسون هستند و همسر آقاى شائول بخاش هستند كه ايشان يهودى الاصل هستند و در ايران قبل از انقلاب هم فعاليت داشتند، رئيس يك روزنامه فكر مى كنم تهران تايمز بودند يا كيهان اينترنشنال به زبان انگليسى و در دانشگاه جورج ميسن الان تدريس مى كنند خانم اسفنديارى دقيقاً خيلى از افراد را در نهادهاى مختلف آمريكا مى شناخت و موجب شد كه اين آشنايى ها با آن افراد صورت بگيرد افرادى از بنياد كارنگي، افرادى از بنياد بروكين، افرادى از كنگره و خود نهاد وودرو ويلسون در حقيقت مى شه گفت پول اصلى اش، هزينه اصلى كارش را از نهاد كنگره آمريكا مى گرفت بنابراين آشنايى ها و نزديكى هايى با همديگر داشتند.
        يحيى كيان تاج بخش
        كلاً نقش من به عنوان مشاور به خصوص در طرح ها و پروژه هايى كه در حيطه تخصص من نبوده نقش بنده هماهنگ كننده اين پروژه بين نهادهايى كه در ايران بوده افرادى كه در ايران بوده و دفاتر بنياد سوروس يعنى در واقع ما را ترجمه اسناد برقرارى ارتباط پاسخ به سؤالات ادارى و غيره به طور كلى مشاوره به بنياد سوروس و دفاتر سوروس در مورد مسائل سياسى فرهنگى اجتماعى ايران بوده يعنى سؤالى بود در مورد تحولات يا وضعيت ايران.
        رامين جهانبگلو
        خانم هاله اسفنديارى و آن نهادهاى آمريكايى از همان سال 2002 يك دعوتى از من كرده بودند و از چند تن از هموطنان ديگر به يك كنفرانسى به نام كنفرانس يوسى اله كه اين كنفرانس اسمش يوسى اله بود براى اينكه توسط يك بخشى از دانشگاه يوسى اله برگزار مى شد ولى در حقيقت خرج كنفرانس را وزارت خارجه آمريكا بيشتر تقبل مى كرد و در اين كنفرانس يكسرى از افرادى كه انتخاب شده بودند از خاورميانه، اسرائيلي، فلسطيني، اردني، عربستان سعودي، كويتي، عراقى و آمريكايى به اين كنفرانس مى آمدند و به مدت سه، چهار روز با همديگر در مورد مباحث مختلف در گروه هاى مختلف صحبت مى كردند اين كنفرانس تقريباً دو بار و گاهى سه بار در سال برگزار مى شد و اين محيط خيلى مهمى بود براى اينكه افراد بتوانند باهم آشنا شوند و من هم در اين كنفرانس شركت كردم اين كنفرانسى كه من شركت كردم بيشتر در آتن بود و دو بار آن در اردن بود و در آنجا با يكسرى افراد آمريكايى آشنا شدم و يكسرى افراد كه از اسرائيل مى آمدند و اين افراد، افرادى مثل آقاى يوسى آى فر بود كه بيشتر ماموران اطلاعاتى بودند.
        هاله اسفنديارى
        دانشگاه يوسى اله سالهاست كه يك كنفرانس خاورميانه مى گذارد اخيراً چند سال هست كه در آتن مى گذارد با همكارى وزارت دفاع يونان قبلاً در ساير كشورهاى اروپايى مى گذاشتند. اينها 150 نفر را از كشورهاى خاورميانه از مصر تا ايران دعوت مى كنند از استاد دانشگاه از نخبگان از كسانى كه در گذشته در نهادهاى اطلاعاتى بودند الان احتمالاً در دانشگاه ها تدريس مى كنند از فعالان دموكراسى از نهادهاى مدنى يعنى يك گروه 150 نفرى را دعوت مى كنند. هميشه هم تكيه شان اين است كه مسائلى كه در اين كنفرانس مطرح مى شود جائى منعكس نشود ولى آن چيزى كه در ارتباط با اين كنفرانس مهم است شبكه ارتباطى كه در خارج از جلسات كنفرانس بوجود مى آيد يعنى يك عده باهم در خارج از جلسات اين كنفرانس تماس مى گيرند و باهم صحبت مى كنند بالاخره صبح و ظهر و شب باهم هستند از كشورهاى مختلف مى آيند و درباره مسائل گوناگون مسائلى كه در جلسات الزاماً مطرح نمى شود در حالت غيررسمى در خارج اين جلسه مطرح مى شود خوب يك شبكه ارتباطى بين شركت كنندگان بوجود مى آيد.
        از جمله افرادى كه در اين كنفرانس شركت كردند و يادم هست من دو بار در اين كنفرانس شركت كردم كه از من خواسته بودند يك گروه كار زنان را تشكيل دهم از آمريكا خوب البته آقاى اسپيگل كه برگزاركننده اين كنفرانس هست خانم جودى تيافه است كه استاد دانشگاه دفاع ملى آمريكاست و سابقه اش تحليلگر سازمان سيا بوده است و يك شخص عاليرتبه از وزارت دفاع يونان سفير سابق كانادا از مصر يك نفر، از وزارت خارجه سوئد نماينده اتحاديه اروپا از كشور اسرائيل آقاى ديويد من نشريت كه استاد ايران شناسى در يكى از دانشگاه هاشون هستند آقاى يو سى ال فر هستند كه سابقا ده سال افسر اطلاعاتى بودند و الان يك مجله اينترنتى به نام ليموى تلخ را پخش مى كنند، از لبنان يك افسر بازنشسته از اردن يك وزير بازنشسته به هر حال 051 نفر از كشورهاى مختلف خاورميانه از جمله ايران مى آيند به اين كشورها.


        Comment


        • هاله اسفنديارى
          در ارتباط با مسايل جوانان مثالى براى شما بزنم اتفاق 81 تير كه در ايران افتاد من با آقاى دكتر جهانبگلو تماس گرفتم و خواهش كردم بيايند مركز ويلسون و يك صحبتى در ارتباط با آن حادثه و مسئله رفراندوم و غيره و ذالك كنند. ايشان گفتند كه ترجيح مى دهند اشاره به صحبت جوانان بكنند در چهارچوب مطرح كردن مسائل روشنفكران و ما هم پذيرفتيم و آمدند صحبتشان را كردند. ولى بعد از آن واقعه ايران اخيرا امسال الان اينجا كه من نشستم آقاى افشارى يك بورس مطالعاتى از آن صندوق دموكراسى ned گرفتند يعنى به هر حال اين رابطه ها هم كماكان ادامه دارد.
          هاله اسفنديارى
          براى خيلى ها ورودشان برنامه خاورميانه مركز ويلسون بود يعنى يك نوع شاهراهى بود براى آوردن اين سخنرانان از ايران و آشنا كردن آنها با مراكز تحقيقاتى همانطور كه قبلا گفتم با سياست سازان كه اينكه منجر شود كه دعوت بشوند به مراكز تحقيقاتى بورس تحقيقاتى بگيرند و در ارتباط با آقاى دكتر جهانبگلو دقيقا اين اتفاق افتاد.
          هاله اسفنديارى
          دانشگاه ها بالاخره از بنيادها كمك مى گيرند همانطور كه گفتم از بورس هاى مطالعاتى مى دهند جلسات مى گذارند و مثلا الان يكى از اين مراكز خيلى فعال در ارتباط با ايران دانشگاه هاروارد هست كه الان آقاى دكتر سازگارا آنجا يك بورس مطالعاتى دارند.
          يحيى كيان تاج بخش
          يك استراتژى كلى بنياد سوروس دارد كه در پنج شش برنامه در واقع براى اين يارگيرى اساتيد و دانشجوها استفاده مى شود فهرست وار من عرض مى كنم يك برنامه آى فل برنامه آشكار يك سازمانى كه متعلق به بنياد سوروس است كه برنامه آشكارش كمك به كتابخانه هاى دانشگاه ايران براى دسترسى بيشتر به منابع ديجيتالى است اما آن بعد دو شبكه سازى به چه شكلى عملياتى مى شد تفاهم نامه اى كه آى فل و ايرانيان انجام مى خواستند بدهند با دو شرط بوده است شرط يك اين است كه يك نهاد جديد در ايران تاسيس بشود كه ترجيحا اين نهاد نهاد غيردولتى باشد يعنى از جامعه مدنى باشد و از بدنه وزارت علوم و از يك نهاد مثل كتابخانه ملى بيايد بيرون و در قالب يك چيزى مثل انجمن كتابداران دانشگاهى تاسيس بشود و اين طرف آى فل شود شرط دوم اين است كه يك فرد يك شخص به عنوان رابط به آى فل معرفى شود و نقش اين رابط سفر كردن به كنفرانس ها و نشست هاى اروپا و نهايتا آوردن آن نهاد ngo به عنوان يك عضو در شبكه هاى بين المللى كه در واقع در آن بنياد سوروس حضور قوى داشته.
          هاله اسفنديارى
          بودجه مركز از دو راه تامين مى شود بودجه اجرايى مركز را كنگره آمريكا تامين مى كند ولى بودجه برنامه ها را بايد خود برنامه ها از طريق بنيادها، بخش خصوصى و افراد تامين كنند. موقعى كه با من در ارتباط با مسائل خاورميانه تماس گرفتند.
          يحيى كيان تاج بخش
          اينكه دولت آمريكا به بنياد سوروس مجوز فعاليت پروژه در ايران داده مى شود نشان مى دهد كه عليرغم تفاوتهاى سياستهايى كه خود آقاى سوروس و بنياد سوروى با حزب جمهوريخواه آقاى بوش دارند در برنامه هاى مربوط به ايران اينجا مشتركند چون بهرحال مجوز دولتى داده شده به اين بنياد.
          هاله اسفنديارى
          بنياد سوروس در زمينه هاى مختلف كار مى كند فرهنگ سازى مى كند نهادهاى مدنى زنان را تقويت مى كند مثلا اين كار را در گرجستان كرد.
          نهادهاى آموزشى و بهداشتى را تقويت مى كند و رسانه هاى گروهى داخل كشورها و خارج كشورها را كه مخالف با آن كشور هستند تقويت مى كند و از اين قبيل فعاليتها در داخل كشور و در داخل آمريكا بورس هاى مختلف و كمكهاى مالى به برنامه هاى مختلف در زمينه كشورهاى مختلف مى كند.
          طى اين سالهايى كه ما با بنياد سوروس كار كرديم يعنى اينها سه بودجه در ارتباط با برنامه ايران به ما دادند.
          رامين جهانبگلو
          جالب اينجا بود كه يكسرى از اين افرادى كه در آن كنفرانسهاى وودى ويلسون بودند در كنفرانسهاى يوسى اله هم شركت داشتند و مى آمدند و بنابراين همديگر را مى ديدند و مى توانستند افراد ديگر را مرتب در آنجا ببينند. طبيعتا اين حلقه هم شكل مهمى به خودش مى گرفت و مى توانست يك كار خيلى عملياتى مهمى را كه مى خواهد انجام بدهد تقريبا تمام اين حلقه ها وقتى در كنار هم قرار مى گيرند به اين صورت بود كه ما مى بينيم كه يك فعاليتى كه سفارتخانه ها داشتند چه در وجه اروپاى شرقى و چه در وجه اروپاى غربى و چه فعاليتى كه خانم اسفنديارى و نهاد وودرو ويلسون داشتند در دعوت ايرانيان و بعد از دعوت به بورس دادن به يكسرى از ايرانيانى كه مى توانستند بروند و يك مدتى در آمريكا بمانند.
          هاله اسفنديارى
          هدف اصلى هم واقعا در تماس با اين گروهها به نظر من يك نوع شناسايى افراد كليدى هست. شناسايى افراد كليدى براى دعوت كردن. حالا افراد كليدى به اين جلسات و سخنرانى ها و كنفرانسها يعنى ارتباط دادن آنها به اين شبكه وسيع كه در داخل و خارج است.

          Comment


          • روشنگری.در شرايطی که برنامه های اقتصادی رژيم در کل و جزء در چارچوب الزامات جنگ و تحريم پيش می رود، در مناظره و جدل اقتصاددانان طرفدار و منتقد رژيم چيزی که البته مطرح نشد، جنگ و تحريم است. انتقادی که اساسی ترين مساله اقتصاد و سياست کشور را ناديده ميگيرد، همانقدر در خدمت هدف رژيم مبنی بر پنهان کردن واقعيات از مردم است، که دفاع از برنامه های اقتصادی دولت. به عبارت ديگر دو طرف نه تنها در ماهيت نئوليبرالی نظراتشان از يک جنس اند، بلکه در مجادلات و نمايشات ظاهری نيز دو روی يک سکه به شمار می روند.

            يکی از اهداف مناظره ای که با اقتصاد دانان ترتيب داده شد، نيز همين است. يکی از اقتصاد دانان نويسنده نامه 57 نفره در گفتگو با ايسنا شکوه کرده است که وقت غيرعادلانه توزيع شده بود و آنها را در برابر سوال های خلق الساعه گذاشته بودندوانتقاداتی از اين قبيل.

            حتی قبل از تشکيل جلسه واضح بود که اين کارها صورت خواهد گرفت. اما در مقابل بلايی که دو طرف ،در همکاری يا در جدال و مناظره با هم، بر سر مردم می آوردند، اين ها خرده شکايت محسوب ميشود. دستگاه های رژيم، هردو جناح، بسته به منافع خود نه تنها با خودی و غير خودی , ناعادلانه, برخورد می کنند، بلکه هروقت لازم بدانند و در وقت ,مقتضی,، تعارف را کنار گذاشته، چماق تکفير را بلند و حتی تير اعدام را برپا ميکنند و در اين مورد نه تنها به مردم و روشنفکران مستقل، بلکه به خودی ها هم رحم نمی کنند. مگر به قطب زاده ها که ,امام, را با سلام و صلوات آوردند و بر سر مردم خراب کردند، رحم کردند؟ مگر عملکرد دولت خاتمی در رابطه با سرکوب 18 تير چيزی بود غير از همکاری با سرکوب، نه فقط سرکوب عمومی دانشجويان بلکه حتی سرکوب ياران قبلي؟ اينها درس خود را در اين رابطه از , استاد , آموخته اند. يکی از چندش آورترين واقعيت های صحنه اعدام صدام همين بود که آنها در کمال قساوت مردی را پای چوبه دار فرستادند که همه نوع خدمت را به آنها کرده بود، از سازمان دادن کودتا در آغاز جوانی تا برپا کردن يکی از فاجعه بار ترين جنگ های خاورميانه، و به هرنوع سازشی هم راضی بود تن بدهد. شبی هم که او را به آن شيوه وحشيانه اعدام کردند، جرج بوش ساعت 8 يا 9 شب به رختخواب رفت و گفت تا وقت هميشگی در صبح خواب خوشش را به هم نزنند. کسانی که اين درس ها را نياموخته باشند، روزی ممکن است سخت جزا بدهند.

            نه در مناظره به اصطلاح اقتصادی که صورت گرفت، نه در روايت خودی های رژيم در رسانه های خودي، نه در روايت مخالفان که نمونه ای از آن را در ايسنا در لينک زير اين مقاله می بينيد از شرايط جنگی و تحريم به عنوان عامل تعيين کننده در طرح های اقتصادی رژيم کلمه سخن نمی رود.

            در شرايطی که دو قطع نامه تحريم تصويب شده است و صحبت از اين است، [از جمله در آخرين گزارش سردبير گاردين که خود يهودی است و به علت موقعيت شغلی خود بايد ارتباطات قابل اعتمادی با محافل موثر در اسرائيل و آمريکا داشته باشد]، که تحريم را تا نهايت درجه ممکن، يعنی تحريم نفتي، پيش ببرند، در شرايطی که بانک ها را تحريم کرده اند و راه های تجارت با جهان يکی بعد از ديگری بسته ميشود، در شرايطی که حتی با گستاخی ورود برخی اقلام پزشکی را ممنوع کرده اند، نشستن و صحبت کردن از ترکيب واردات - منهای مهم ترين مساله ای که ترکيب واردات را تشکيل ميدهد به چه معناست. وقتی مهم ترين عاملی که مبنای اتخاذ سياست ها و شکل گيری ارقام است، حذف ميشود، رقم جلوی مردم گذاشتن، چرتکه به دست گرفتن و صفر ها را زياد و کم کردن، چه به دفاع از سياست احمدی نژاد و چه در انتقاد از آن، چه معنايی دارد به جز فريب دادن مردم. وقتی به مردم نگوييد رابطه سياست انبساطی با جنگ و تحريم چيست، صحبت ازتورم و سياست های پولی و غيره چه چيز را برای مردم روشن ميکند؟

            روشن است که در شرايط خفقان و ترس از سرکوب، از کسانی که در داخل کشور زندگی و کار ميکنند نميتوان و نبايد انتظار داشت، حقايق مربوط به جنگ و تحريم را در هر فرصتی صراحتا مطرح کنند. اگر مساله اين بود، قابل فهم بود و جای خرده گيری نبود. اما مساله اين نيست. مساله اين است که اکثريت قاطع اقتصاددانانی که در دستگاه اقتصادی رژيم فعالند، از جمله کسانی که نامه 57 نفره را نوشته و تعدادی از آنها مقام های مهمی به عنوان مشاور و مدير در دستگاه های دولتی داشته يا دارند، نئوليبرال هستند، چه آنها که مدافع سياست های اقتصادی دولت احمدی نژاد هستند، چه آنها که مدافع سياست دولت های خاتمی و رفسنجانی.همه آنها ميدانند که مساله اصلی تحريم و جنگ است و ميدانند از چه صحبت ميکنند. آنها که همه چيز را ,سفيد, جلوه ميدهند، معلوم است چه ميکنند. آنها در سياست ميتازانند و بر اين تصورند که آمريکا از جنس خودشان است و تنها با بالاتر بردن هزينه تحريم و جنگ ميتواان به مقابله با آن شتافت و تازاندن در سياست يعنی همين ها که می بينيم:از يک سو پافشاری برغنی سازی و از سوی ديگر تشديد سرکوب و همزمان به اجرا گذاشتن سياست اقتصاد جنگی. آنها که , سياه, را به نمايش می گذارند، همين اوضاع دهشت بار برای مردم را به وسيله ای تبديل کرده اند برای تازاندن برنامه هايی که حتی بدون جنگ و در شرايط صلح و به اصطلاح در ,بهترين شرايط,، يعنی در شرايطی که بانک جهانی وام ميداد و بنيادهای مالی و قدرت های سياسی همراهی ميکردند، در طول سه دهه اخير اکثريت مردم کشورهای آسيا، آمريکای لاتين و آفريقا را به فلاکت کشانده است. برنامه هايی که درعمل در دو چيز خلاصه ميشود:اول، مصادره مالکيت مردم بر بخشی از اموال که رسما عمومی مانده است،دوم، مصادره حقوق اجتماعی مردم که در قانون به دولت ها تحميل شده اند.

            به اين جهت است که می بينيم اين همه هايهوی در مورد اصل 44 که مهم ترين بخش آن يعنی احترام به حق مالکيت مردم بر بخشی از اموال عمومی شان بطور کامل از قلم افتاده است، اين همه تبليغات عليه مصدق و ملی کردن نفت، اينهمه تحريف و دستکاری در واقعيت مربوط به رابطه استبداد و اقتصاد نفتي، و خلاصه همه و همه راه ها به ,رم, ختم ميشود، يعنی به ضرورت حذف مالکيت اسمی مردم ايران بر صنايع نفت و گاز و پتروشيمی. در اين رابطه جرم اقتصاددانان وابسته به دولت و اقتصاددانان منتقد يکی است.

            پس مساله فقط تقيه و ترس از سرکوب نيست. اقتصاد دانان منتقد هم مثل اقتصاددانان طرفدار دولت، در حذف و مخفی کردن مهم ترين واقعيت صحنه سياست و اقتصاد ايران، منفعتی دارند. آنها با مخفی کردن واقعيت از مردم ميتوانند ادعا کنند اين همه فلاکت و
            , سياهی, که واقعی است، به علت آن است که سرمايه و بازار به اندازه کافی مجال تاخت و تاز پيدا نکرده اند. اين دسته از اقتصاد دانان نئوليبرال مايلند از شرايط جنگی در جهت مصادره دارايی ها و حقوق اجتماعی مردم بيشترين بهره برداری را بکنند. حرف احمدی نژاد و اقتصاد دانان ووزرای او هم اين است که شما اشتباه ميکنيد تا آنجا که سياست آشوب طلبانه مان اجازه ميدهد، به سرمايه وبازار خدمت کرده ايم و خواهيم کرد، در عين حال حفظ قدرت، نخستين اولويت ماست. کشمکش واقعی که در پشت مناظرات ظاهری در جريان است اين است.

            اما اقتصاد دانان منتقد چنان بنيادگرايانه به تئوری بازار عشق می ورزند و چنان در راه مصادره اموال و حقوق مردم سر از پا نمی شناسند که يادشان رفته اين اولويت چه معنای دهشتناکی دارد، چه جنايت ها در راه آن صورت گرفته، و چه جنايت های حتی بزرگ تری ميتواند در راه باشد، به اين جهت بازار تبليغات گمراه کننده رژيم را داغ ميکنند.

            Comment


            • اسرائيل و آمريکا با حمايت از عباس می کوشند چشم انداز روشنی از صلح ترسيم کنند
              در شماره چهارشنبه، 18 ژوئيه، روزنامه گاردين چاپ لندن، مقاله ای در مورد تلاش های ديپلماتيک ايالات متحده در خاورميانه و ارتباط آن با موقعيت منطقه ای ايران به قلم جوناتان فريدلند انتشار يافته است.
              نويسنده اين مقاله، که با عنوان "اين جنب و جوش در خاورميانه حاصل تهديدی کاملا واقعی - يعنی ايران - است" چاپ شده، تصميم دولت جورج بوش، رييس جمهوری آمريکا، برای دست زدن به تحرکات سياسی جديدی در خاورميانه را يادآور می شود و ارتباط آن را با سياست خارجی ايران مطرح می کند.

              نويسنده ضمن اشاره به پيشنهاد آقای بوش برای برگزاری کنفرانس جديدی برای پيشبرد صلح در خاورميانه، انگيزه او را با مساله عراق مرتبط دانسته و می گويد که پس از ناکامی در کسب دستاوردی عمده در منطقه از طريق اشغال اين کشور، طبيعی است که رييس جمهوری آمريکا بکوشد تا قبل از خاتمه دوره رياست جمهوری خود به موفقيتی در خاورميانه دست يابد.

              در اين مقاله آمده است که شرکت اهود اولمرت و محمود عباس، رهبران اسرائيل و فلسطين، در کنفرانس مورد نظر آمريکا طبيعی است زيرا هر دو نفر مايلند ثابت کنند که با کنار گذاشتن حماس، می توانند به صلح دست يابند اما نکته جالبتر، انگيزه کشورهای ميانه رو عرب مانند اردن و مصر برای حضور در چنين اجلاسی است.

              به نظر نويسنده اين مقاله، گسترش نفوذ ايران و گروه های وابسته به اين کشور باعث هراس کشورهای طرفدار غرب در منطقه شده که هم از قدرت گرفتن شيعيان نگران هستند و هم از گسترش نفوذ اسلامگرايانی که ايران نماينده آنها محسوب می شود زيرا اگر اين گروه ها کاملا سرکوب نشوند، می توانند رژيم های ميانه رو عرب را به مخاطره اندازند.

              به نوشته گاردين، مصر بيش از اسرائيل يا جنبش فتح مايل نيست حماس، که همکاسه گروه ناراضی اخوان المسلمين محسوب می شود، قدرت را در کرانه باختری رود اردن هم مانند باريکه غزه قبضه کند.

              نويسنده مقاله می افزايد که وجود دشمن مشترک باعث بروز جنب و جوشی جديد در روند بی تحرک حل مناقشه اسرائيل و فلسطينيان شده که به طور کلي، تحولی مثبت است و بوش و اولمرت، به منظور نشان دادن اينکه محمود عباس می تواند در جايی موفق شود که حماس نتوانسته، کمک های مالی به دولت آقای عباس را از سر گرفته اند و اسرائيل نيز گفته است که 256 زندانی فلسسطينی را که بسياری از آنان در جريان عمليات نظامی نافرجام دستگير شده اند آزاد می کند.

              بحران خاورميانه و ايران اتمی

              به گفته نويسنده، در مجموع، هدف اسرائيل و آمريکا، و همچنين اتحاديه اروپا و بسياری از کشورهای عرب منطقه اين است که نشان دهند که منطقه "فتح آباد" واقع در کرانه باختری در زير آفتاب درخشان از تمام مواهب برخوردار می شود در حاليکه "حماسستان" واقع در غزه در تاريکی قرار خواهد گرفت و برنامه ديدار نخستين هيات اتحاديه عرب از اسرائيل نيز تلاشی برای تاکيد بر اين واقعيت است.

              به نظر نويسنده مقاله گاردين، کشورهای ميانه رو عرب، که اکثر جمعيت آنها را سنيان تشکيل می دهند، برای جلوگيری از ظهور محمود احمدی نژاد به عنوان قهرمان آرمان فلسطين و مقابله با خطر گسترش افراطگرايی در ميان مردم خود به واسطه مشاهده فشار و فقر فلسطينيان، می کوشند نشان دهند می توانند نيرويی موثر در حل مشکلات منطقه باشند و همين تمايل آنان فرصتی را در اختيار جورج بوش قرار داده است تا کنفرانس مورد نظر خود را پيشنهاد کند.


              کاخ سفيد به طور جدی اقدام نظامی عليه ايران به منظور جلوگيری از اتمی شدن اين کشور را در دست بررسی دارد و تمامی داوطلبان نامزدی در انتخابات رياست جمهوری سال آينده نيز تاکيد داشته اند که عمليات نظامی عليه ايران را منتفی نمی دانند

              گاردين می نويسد که اين محصولات جانبی خطر ايران در عين حال نبايد باعث ناديده گرفتن خود اين خطر شود و همانطور که اوايل اين هفته گزارش شد، کاخ سفيد به طور جدی اقدام نظامی عليه ايران به منظور جلوگيری از اتمی شدن اين کشور را در دست بررسی دارد و تمامی داوطلبان نامزدی در انتخابات رياست جمهوری سال آينده نيز تاکيد داشته اند که عمليات نظامی عليه ايران را منتفی نمی دانند.

              نويسنده مقاله يادآور می شود که ديويد ميليبند، وزير خارجه جديد بريتانيا هم در نخستين مصاحبه خود همين نظر را مطرح کرد و از تکرار ديدگاه جک استرا، وزير خارجه پيشين که حمله نظامی را "تصور ناپذير" خوانده بود خودداری ورزيد.


              گاردين می افزايد که در عين حال، هيچ کشوری در خاورميانه بيش از اسرائيل خطر ايران را چنين از نزديک زير نظر نداشته است و مقامات اسرائيلی در موارد متعدد گفته اند که ايران را برای آينده خود تهديدی بزرگ، حتی بزرگتر از خطر درگيری با فلسطينيان محسوب می کنند زيرا در حالی که معتقدند می توانند مناقشه با فلسطينيان را کنترل کنند، ايران اتمی را تهديدی عليه "موجوديت" اسرائيل می دانند که انگيزه آن آميزه ای از بمب اتمی و اشتياق برای جهانی عاری از دولت يهود است.

              به نوشته گاردين، شموئيل بار، عضو موسسه تحقيقات سياسی و استراتژيک اسرائيل، تاکيد دارد که حتی اگر ايران عملا بمب اتمی را بر اسرائيل فرو نريزد، بازهم خطری برای اسرائيل محسوب می شود و اين نظر را رد می کند که ورود به جرگه دارندگان سلاح اتمی دارای اثری "رام کننده" است و اين کشورها مسئوليت بيشتری احساس می کنند و می گويد که پاکستان اتمی موضعی تهاجمی تر را در قبال بحران کشمير اتخاذ کرد.

              گاردين می افزايد که آقای بار معتقد است که ايران اتمی به ارعاب همسايگان خود در خليج فارس خواهد پرداخت تا بهای نفت افزايش يابد و مانع از آن خواهد شد که اين کشورها در مورد صلح با اسرائيل کلامی بر زبان برانند و در هر حال، اگر نظريه مسئوليت ناشی از اتمی شدن حتی 2 درصد هم اشتباه باشد، خطر ايران اتمی برای اسرائيل بيش از اندازه بزرگ است.

              مواضع متفاوت اسرائيل

              به نوشته گاردين، اسرائيل هيچ اقدامی عليه ايران را نفی نمی کند و برای سياستمداران اسرائيلي، برخلاف مقامات بريتانيايی و آمريکايي، نظرات دستگاه های اطلاعاتی و امنيتی اعتبار خود را از دست نداده است.

              نويسنده مقاله گاردين می افزايد که نظر اسرائيل به نفع سياست آمريکاست زيرا دولت ايالات متحده می تواند چينی ها و روس ها را تحت فشار قرار دهد تا به اقدامات ديپلماتيک عليه ايران دست بزنند و بگويد که در غير اينصورت، اسرائيليان بی مغز ممکن است به جای آنان وارد عمل شوند.


              دولت ايالات متحده می تواند چينی ها و روس ها را تحت فشار قرار دهد تا به اقدامات ديپلماتيک عليه ايران دست بزنند و بگويد که در غير اينصورت، اسرائيليان بی مغز ممکن است به جای آنان وارد عمل شوند

              گاردين در عين حال می نويسد که هنوز نشانه ای از آمادگی اسرائيل برای دست زدن به حمله عليه ايران مشاهده نمی شود و بسياری از مقامات نظامی و سياسی اسرائيل به جای توسل به نيروی نظامي، فشارهای ديپلماتيک و وضع تحريم های تجاری خاص را توصيه می کنند.

              به گفته آنان، اگر مقامات ايرانی به تسهيلات مالی بين المللی و نفت تصفيه شده دسترسی نداشته باشند، رژيم جمهوری اسلامی تحت فشار قرار خواهد گرفت زيرا برخلاف کره شمالي، ايران دارای نوعی جامعه مدنی و نخبگانی است که در صورت پر هزينه شدن رويای هسته ای می توانند رهبران جمهوری اسلامی را وادار کنند از اين رويا دست بشويند در حاليکه افکار عمومی نيز اشتياق خود را از دست خواهد داد.


              به نوشته گاردين، دلايل ديگری هم برای ملاحظه کاری از سوی اسرائيل وجود دارد زيرا تاسيسات غنی سازی در ايران در نقاط مختلف و از جمله مکان های محرمانه ايجاد شده و امکان نابودی آنها با يک حمله هوايی وجود ندارد در حاليکه احتمال دارد که ايران با توسل به شبکه های تروريستی در سرتاسر جهان به اقدامات تلافی جويانه دست بزند.

              گاردين نتيجه می گيرد که اگر بتوان چين و روسيه را قانع کرد تحريم عليه ايران را شدت بخشند، می توان از کشانده شدن اين بحران به جنگ جلوگيری کرد.

              نويسنده مقاله در پايان می نويسد: در هرحال تا زمان تصميم گيری در مورد مساله برنامه هسته ای ايران - چه شامل حل بحران با توسل به جنگ باشد و چه پيروی از راه های صلح آميز - احتمالا بيش از يک سال وقت نمانده است.

              Comment


              • دومين مذاکره مستقيم ايران و آمريکا، بزودی در بغداد


                اکونوميست در گزارشی مفصل به جنبه های مختلف شرايط ايران پرداخته است
                هفته نامه اکونوميست چاپ لندن در شماره 21 ژوئيه خود گزارش مفصلی را تحت عنوان "معمای ايران" درباره جنبه های مختلف شرايط اين کشور منتشر کرده است.
                قسمت اول اين گزارش به بررسی ديدگاه های سياسی مقامات جمهوری اسلامی در زمينه روابط با ايالات متحده به خصوص با توجه به مذاکرات اخير سفيران دو کشور در بغداد اختصاص دارد.

                اکونوميست می نويسد که در سال 2005، جورج بوش، رييس جمهوری آمريکا، وعده داد که ايالات متحده اجازه نخواهد داد "خطرناکترين اسلحه جهان به دست خطرناکترين مردان جهان بيفتد" و می افزايد که در همان سال، محمود احمدی نژاد، شهردار تندرو تهران، به رياست جمهوری رسيد.

                اکونوميست يادآور می شود که تا پيش از آن، محمد خاتمي، رييس جمهوری ميانه رو، در صدد پيشبرد اصلاحاتی در ايران بود و از تمايل به گفتگوی تمدن ها سخن می گفت اما با انتخاب رييس جمهوری جديد، فردی تندرو که قبلا پاسدار بود، ايران به غنی سازی اورانيوم ادامه داده و به مخالفت با خواست شورای امنيت پرداخته است.

                به نوشته اين هفته نامه، چرخش در سياست خارجی ايران باعث بروز واکنش های متفاوتی در آمريکا شده است و در حاليکه برخی از مقامات و صاحبنظران آمريکايی معتقدند که فشارهای ناشی از تحريم های سازمان ملل سرانجام ايران را به راه خواهد آورد، برخی ديگر از لزوم اتخاذ رويکردی خشونت آميز از جمله دست زدن به عمليات نظامی حمايت می کنند و آقای احمدی نژاد را هيتلر جديد و ايران را آلمان سال 1938 توصيف می کنند.

                اکونوميست می پرسد آيا چنين تصويری از ايران و ايرانيان درست است؟

                اين هفته نامه، در پاسخ می نويسد که آنچه که نظر هر بازديد کننده ای از ايران را به خود جلب می کند ارتباط اندک مراسمی مانند نماز جمعه و شعارهای آن با واقعيات زندگی در کلانشهری مانند تهران است به نحوی که حتی شرکت کنندگان در مراسم نماز جمعه هم نمونه مردم عادی اين کشور به نظر نمی رسند.

                اکونوميست اين سئوال را مطرح می کند که کدام بخش از جمعيت ايران را بايد "ايران واقعی" دانست: مردمی که در خيابان ها مشاهده می شوند يا شعارهای تندی که رژيم همچنان سر می دهد؟

                نظام سياسی آزاد؟

                اين هفته نامه می افزايد که گرچه برخی از عناصر يک نظام سياسی آزاد، مانند برگزاری انتخابات پارلمانی و رياست جمهوري، در ايران وجود دارد اما قدرت حکومتی در نهايت در دست نهادهای انتخابی نيست بلکه نظام قدرت را بده و بستان های پشت پرده بين شخصيت ها و جناح ها شکل می دهد، آزادی مطبوعات محدود است و انجام هيچ نوع نظرسنجی مستقلی مجاز نيست و بخش عمده آمار اقتصادی دولتی هم جعلی به نظر می رسد.

                به نوشته اکونوميست ناتوانی خاتمی در مقابله با مخالفان اصلاحات و بی توجهی به مشکلات اقتصادی باعث سرخوردگی مردم شد

                اکونوميست می نويسد که با توجه به اين شرايط، جهان خارج نمی تواند به ماهيت حقيقی ايران دست يابد و تنها قادر است روندها را زير نظر بگيرد و به حدس و گمان متوسل شود.

                اکونوميست در بخش ديگری از اين گزارش به مقايسه شرايط ايران در دوره های رياست جمهوری محمد خاتمی و محمود احمدی نژاد پرداخته و می نويسد که ناتوانی آقای خاتمی در مقابله با مخالفان اصلاحات و بی توجهی به مسايل اقتصادی باعث سرخوردگی مردم از دولت او و انتخاب احمدی نژاد شد.

                به نوشته اکونوميست، نتيجه انتخابات سال 2005 باعث شد تا بهار سياسی تهران به يک زمستان تيره و تار مبدل شود و در آنچه که می توان کودتايی سفيد ناميد، قدرت به دست تندروهای محافظه کار افتاد.

                اين هفته نامه می نويسد که در ماه های اخير، بازگشت به روش های اقتدارگرايانه شدت گرفته و مواردی مانند برنامه مبارزه با بدحجابی و فشار حکومت برای جلوگيری از ارتباط جامعه مدنی با غرب را به عنوان نمونه ذکر می کند.

                اکونوميست در ادامه اين گزارش موضوع برنامه های هسته ای ايران را مطرح می کند و می پرسد دليل ايران در تلاش برای دستيابی به بمب اتمی چه می تواند باشد؟

                اين نشريه می نويسد که مهمترين نگرانی در مورد ايران اتمی احتمال دست زدن به حمله به اسرائيل، نه لزوما با کاربرد اسلحه اتمی بلکه با استفاده از تسليحات متعارف است در حاليکه دارا بودن اسلحه اتمی قدرت بازدارندگی موثری را به جمهوری اسلامی داده است.

                اکونوميست ديدگاه برخی از محافل اسرائيلی در مورد لزوم نابود کردن تاسيسات اتمی ايران را يادآور می شود ولی می نويسد که نمی توان اطمينان داشت که چنين حمله ای کارساز باشد زيرا مراکز اتمی جمهوری اسلامی در نقاط مختلف پراکنده است و امکان دارد اين کشور دارای مراکز و تاسيسات محرمانه ای نيز باشد که محل آنها برای مهاجمان خارجی معلوم نيست.

                مشکلات اقتصادی و نقش جوانان

                اين هفته نامه با طرح گزينه ديگر برای توقف برنامه های اتمی ايران، به تاثير احتمالی تحريم های سازمان ملل بر ايران پرداخته و در آن از دشواری های اقتصادی اين کشور در سال های رياست جمهوری آقای احمدی نژاد سخن گفته و افزوده است که تحريم های خارجی می تواند اين فشارها را تشديد کند.

                احمدی نژاد مشکلات اقتصادی ايران را حل نکرد بلکه بر آنها افزوده است

                به نوشته اکونوميست در حاليکه اقتصاد ايران از بعد از انقلاب با مشکلات بنيادی مواجه بوده است، سياست های دولت آقای احمدی نژاد نه تنها بهبودی در اين شرايط به وجود نياورده بلکه مشکلات ديگری را نيز بر آن افزوده است.

                آخرين بخش از گزارش اکونوميست تحت عنوان "فرزندان خمينی" به وضعيت جوانان ايران اختصاص دارد و اين سئوال را مطرح می کند که ديدگاه اين بخش از جامعه ايران نسبت به مسايل گوناگون از جمله روابط با غرب چيست؟

                به نوشته اکونوميست گرچه مقامات جمهوری اسلامی از آمريکا با عنوان شيطان بزرگ و استکبار جهانی نام می برند اما به نظر نمی رسد که اينگونه شعارها باعث جلب يا حتی رضايت خاطر جوانان شيکپوش تهرانی شود.

                اکونوميست می نويسد که اين جوانان از جمله ستايشگران جورج بوش نيستند اما دست کم برخی از روش های آمريکايی را می پسندند.

                به نوشته اکونوميست، عجيب نيست که نگرش جوانان مايه نگرانی اداره کنندگان انقلابی امور ايران شود به ويژه اينکه دانشجويان، که تعدادشان در سال های اخير بيشتر هم شده است، نقشی اساسی در سقوط شاه ايفا کردند.

                اين نشريه می نويسد که سهم جوانان از رنج و مشقت ناشی از شکست های رژيم از ساير قشرها بيشتر بوده است و به عنوان مثال، در سال 2006 بر اساس آمار دولتي، کمابيش نيمی از افراد 25 تا 29 ساله در ايران بيکار بودند.

                اکونوميست می پرسد که آيا می توان گفت که نارضايی جوانان می تواند باعث سقوط رژيم اسلامی شود؟ و می افزايد که در صورتی که دولت کنونی همچنان به آرمان های جوانان بی تفاوتی نشان دهد ممکن است نتيجه آن را در انتخابات بعدی ببيند.

                اين هفته نامه به نظرسنجی های انجام شده از ايرانيان داخل ايران توسط موسسات خارجی اشاره می کند و می گويد که نتيجه های به دست آمده تصوير روشنی از ديدگاه واقعی مردم ايران ترسيم نمی کند.

                اکونوميست با يادآوری گزارش های متفاوت موسسات نظرسنجی خارجي، که تحقيقات خود را از طريق پرسشنامه های تلفنی با مردم داخل ايران انجام داده اند، می نويسد که با توجه به شرايط داخل ايران، طبيعی است که ايرانيان در مورد انتقال نظرات واقعی خود به ديگران از طريق سيم تلفن احتياط به خرج دهند.

                Comment


                • مقاله رابرت فيسک در مورد ماموريت تونی بلر

                  ايران

                  رابرت فيسك ‎/ اينديپندنت
                  ترجمه: پور اندخت مجلسى

                  وقتى تلفنى شنيدم لرد بلر قرار است براى احياى صلح در فلسطين به خاورميانه برود براى توصيف حالتى كه به من دست داد، ، تصور مى كنم واژه شگفت زدگى، تعبير درستى نباشد. نمى توانستم به گوش هايم اعتماد كنم. حتى تاريخ را چك كردم. ولى نه، اول آوريل نبود( اشاره به دروغ آوريل كه در اين تاريخ معمول است). همان طور گيج و مستأصل بودم كه آيا اين مرد مغرور رياكار، كه از ديد خاورميانه اى ها، دستانش به خون هزاران مرد و زن و كودك عرب آغشته است، واقعاً قصد داشته باشد فرستاده ما در خاور ميانه باشد.
                  آيا اين امر واقعاً مى تواند صحت داشته باشد؟ من هميشه فكر مى كردم كه بالفور، سايكس و پيكوت مظهر بلند پروازى هاى احمقانه در مسائل خاور ميانه هستند. ولى بلر؟ يعنى بايد باور كرد كه نخست وزير پيشين ما، مردى كه كشورخود را به شن هاى خاور ميانه كشاند، بايد نقشى در اين منطقه بازى كند- بلر يعنى همان كسى كه فرستاده افتضاح اش لرد له وى آن همه مسافرت هاى سرّى در خاورميانه انجام داد بدون اين كه مطلقاً نتيجه اى در بر داشته باشد- اكنون بر آن است كه دست هاى خود را (و من از آن مى ترسم كه زندگى ما را هم) در آخرين جنگ استعمارى جهان آلوده كند، كارى كه صرفاً غير قابل تحمّل است.
                  البته او با محمود عباس تماس خواهد گرفت و سعى خواهد كرد حماس را ناديده بگيرد. گفت و گوهاى طولانى در باره خاور ميانه و در مورد اعتدال و ميانه روى خواهد كرد و ما مجبوريم به حرف هاى او گوش بدهيم و فضل فروشى هاى او را در باره اخلاق و اين كه چگونه كاملاً و مطلقاً اطمينان دارد بهترين روش را به كار خواهد گرفت تا صلح را به خاورميانه بياورد، تحمل كنيم ( و اين امر به يادمان مى آورد همان مردى را كه سال گذشته آتش بس در لبنان را به تعويق انداخت براى اين كه در اميدوارى احمقانه بوش براى پيروزى اسرائيل بر حزب الله شريك باشد). او حتى يك بار هم از اين عمل خود عذر نخواسته است. يك بار هم اشاره اى نكرده است به اين كه متأسف است از اين كه چنين كارى را به نام ما انجام داده است. با وجود اين، لرد بلر در واقع باور دارد كه مى تواند در خاورميانه كار مفيدى انجام دهد، آن هم كسى كه درباره مدارك سلاح هاى كشتار جمعى در عراق دروغ گفته و آن را جعل كرده است.
                  بلر مردى است كه دست كم در منطقه خاورميانه كاملاً بى اعتبار شده است سياستمدارى كه به طور آشكارى در هركارى كه در خاورميانه به آن دست زده ، شكست خورده است. اما اكنون باور دارد كه مرد ايده آل است براى اين كه موضوع خاورميانه را با شكار افراد ومهره هايى كه درنزد ملت هايشان نماد وطن فروشى هستند براى انجام دستورات ما، سرهم بندى كند، يعنى همان كسانى را كه در پى قبول فلسطينى هستند كه حتى داراى اختيارات و اقتدار كم تر ازدوره ياسر عرفات است.
                  البته من فكر مى كنم بلرتاريخ مصرف و موارد استفاده خاص خودش را دارد. او درميان سياستمداران انگليس آميزه منحصر به فردى از گستاخى و نادرستى است. شكى نيست در مورد ديكتاتور هاى عرب دست نشانده ما خوب عمل مى كند و من گمان دارم - (با اين كه مسلم مى دانم اين داستان غير عادى واقعيت دارد) - كه بلر تلاش خواهد كرد براى رسيدن به صلح ، به تورى ديپلماتيك در دمشق و حتى تهران برود تا بدين وسيله راه را براى استراتژى خروج آمريكا از عراق هموار كند. ولى در فلسطين؟
                  فلسطينى ها انتخابات انجام دادند، انتخاباتى واقعى، معتبر و مطمئن و به صورتى دموكراتيك و حماس برنده شد. با اين همه بلر احتمالاً نخواهد توانست با حماس ملاقاتى داشته باشد. او نياز دارد فقط با دولت محمود عباس گفت و گو كند، با دولتى كه در اين هفته همكار قديمى من ,رامى خورى, به درستى آن را دولت خيالى توصيف كرد.
                  طبق سخنان سخنگوى وزارت خارجه آمريكا شان مك كورمك كه من آن را در اينجا نقل مى كنم: ,آمريكايى ها درحال بررسى در باره كسى هستند كه بتواند در يك سيستم فلسطينى كار كند تا شرايط را براى استقرار يك دولت شايسته آماده سازد. اوه بله، مى بينم كه چرا براى اين كار به لرد بلر متوسل شده اند. او دولت هايى را كه به طور شايسته اداره شوند و بسيارى از قوانين ترور و وحشت و امنيت شديد اين دولت ها را دوست دارد؛ اگرچه من كمى در باره اين كه مفهوم ,سيستم فلسطينى ها, چه چيز قرار است باشد، گيج شده ام.
                  درگذشته جيمز ولفنسون سفير ما در خاورميانه بود و يكى از رئيسان پيشين بانك جهانى. او آنجا را با نوميدى و يأس ترك كرد زيرا نه مى توانست غزه را از نو بنا كند و نه با پروسه صلحى كه با هر خانه سازى يهوديان در زمين فلسطينى ها و با هر شليك راكت قسّام از طرف فلسطينى ها، تضعيف مى شد، كارى انجام دهد.
                  چه حرف هاى شيرينى كه از دهان بلرخواهيم شنيد. شرط مى بندم كه او ذكرى از ديوار اسرائيل كه اين همه زمين اضافى از فلسطينيان را از آنها مى گيرد سخنى به ميان نخواهد آورد. او به همه طرف ها توصيه خواهد كرد كه خويشتندارباشند. دعوت هاى بى پايانى براى ميانه روى را از او خواهيم شنيد كه هيچ كدام به خاطر عدالتى نيست كه بيش از صد سال است مردم خاورميانه به خاطر آن تلاش كرده اند.
                  و اسرائيل لرد بلر را دوست دارد، در واقع بلر با استفاده مزورانه از زبان چرب و نرم خود، وقتى منتظر است كه فلسطينى اى براى مذاكره پيدا كند، به ايهود اولمرت كه دولت اش به گرفتن زمين هاى اعراب براى يهوديان ادامه مى دهد توسل خواهد جست، يعنى براى مذاكره با محمود عباس كه اكنون پس از اين كه نيرو هايش در غزه از حماس شكست خوردند، اعتبار و پرستيژ يك خرگوش را دارد.
                  بلر با كدام يك از دو نخست وزير فلسطينى صحبت خواهد كرد؟ پاسخ روشن است، البته كه با آن كسى كه كراوات مى بندد و با محمود عباس كار مى كند و تقاضاى تضمين بيشتر، مقررات سخت تر و دموكراسى كمترى را خواهد كرد.
                  من هرگز نتوانسته ام بفهمم چرا خاورميانه، بالفور ها، سايكس ها و بلر ها را به خود جلب مى كند. روزگارى جيمز بيكر، گره گشاى ما در خاورميانه بود - كه براى پدر جورج بوش كار مى كرد تا اين كه اسرائيل از او خسته شد- و پيش از آن ما فهرست كاملى داشتيم از دبير كل هاى سازمان ملل كه از منطقه ديدار مى كردند، ابراز ناخشنودى مى كردند و هشدار مى دادند كه اگر به زودى صلح برقرار نشود نتايج وخيمى به بار خواهد آمد.
                  من شخص ديگرى را هم به ياد مى آورم با همان تفرعن بلر، كورت والد هايم را، آن وقتى كه ديگر رئيس سازمان ملل نبود. او حقيقتاً تصور مى كرد مى تواند سفير صلح در خاورميانه باشد؛ على رغم شخصيت او كه كمتر خصوصيات زمان جنگ نازى ها را داشت . ملاقات هاى او بويژه با ملك حسين ، پادشاه وقت اردن، به هيچ جا نرسيد ولى قدرت والدهايم براى كشيدن پرده اى بر گذشته خود در زمان جنگ، داراى يك وجه مشترك با بلراست. والد هايم با ثبات قدم و آشكارا و بار ها از اين معركه گريخت كه قبول كند كه كار غلطى انجام داده است. براستى اين مأموريت بلرشمارا به ياد چه كسى مى اندازد؟

                  Comment


                  • شبحی از مذاکره، توپخانه ای آماده برای جنگ

                    *قطعنامه تصويب شده ی ليبرمن، در واقع جوازی است که در اختيار بوش - چنی گذاشته شده تا به هرنوع اقدام نظامی که مايلند متوسل شوند



                    روشنگری. در حاليکه از احتمال انجام دور دوم مذاکرات بين رژيم و آمريکا در رابطه با عراق سخن ميرود، تدارکات جنگی نيز ادامه دارد. برخی از منابع رژيم وضعيت کنونی روابط بين دو کشور را نه جنگ، نه صلح ناميده اند و برخی آن را جنگ سرد خوانده اند. درحاليکه چيزی که بيش از همه دراين دوره ,تنفس, کوتاه در رابطه با پرونده هسته اي، در رابطه رژيم و دولت آمريکا مشهود است، شبحی از مذاکره است و توپخانه ای آماده برای جنگ.

                    در رابطه با مذاکره، هيچيک از مشخصات مذاکره بر آنچه که گفتگوی دو طرف خوانده ميشود حاکم نيست. قبل از هرچيز معلوم نيست موضوع مذاکره چيست. يکی ديگری را به خرابکاری در عراق متهم ميکند و ميگويد ميخواهد به رژيم بگويد که نبايد در اوضاع عراق دخالت کند. ديگری اين اتهام را رد ميکند. اين ادامه مجادله است، نه مذاکره. يکی دو تن از وابستگان رژيم اين ,مذاکره, را ,محاکمه, خوانده اند و گفته اند در اين حالت اگر رژيم خيلی موفق باشد ميتواند يکی دو اتهام را رد کند، در حاليکه اتهام های سنگين تر برجای ميماند و يا جايگزين ميشود.

                    اما در رابطه با ,جنگ,، همه چيز روی غلطک است: آمريکا به فشار برای تحريم ايران افزوده و اکنون نوک پيکان فشارها متوجه تحريم نفتی ايران است. حلقه محاصره نظامی ايران تنگ تر ميشود، سازمان دادن ائتلافی از رژيم های منطقه و بويژه رژيم های عرب عليه رژيم ايران و دامن زدن به جنگ شيعه و سنی با شتاب پيش برده ميشود، تحريکات و زد و خورد در مرزها ادامه دارد و هيچيک از دو طرف اطلاعات قابل اتکايی در مورد آنها منتشر نميکنند. جنگ رسانه ای که خود بخشی از جنگ است ادامه دارد. تدارکاتی از قبيل ترتيب دادن جلسه با عوامل دست دو و روزی خواران سفره جنگ و نکبت، تحت قيمومت چهره شناخته شده ای مثل کنت تيمرمن، اگر به لحاظ تغيير در معادلات کنونی صحنه سياست نقش اثرگذاری بازی نمی کند، اما حداقل به لحاظ سمبوليک نشانه پافشاری بر سياست جنگی و رويه ای است که ,تغيير رژيم, خوانده ميشود. اما از همه وخيم تر، اتهامات سنگينی است آمريکا در رابطه با کشتار سربازان آمريکايی متوجه رژيم ايران ميکند. در ماه جاری مجلس آمريکا به اتفاق آراء متممی را که جو ليبرمن پيشنهاد کرده بود تاييد کرد. در اين متمم آمده است:,ايران ميليشيا های عراقی را که در بی ثباتی عراق نقش دارند و مسوول قتل نيروهای مسلح ايالات متحده هستند تامين مالی کرده، آموزش داده و مسلح ميکند., اين در واقع جوازی است که در اختيار بوش - چنی گذاشته شده است تابه هرنوع اقدام نظامی که صلاح بدانند متوسل شوند. سناتور ليبرمن که به عنوان نماينده منافع و سياست اسرائيل در آمريکا معروف است، در ماه ژوئن با اتکاء به همين اتهامات در تلويزيون از حمله نظامی به ايران به شدت دفاع کرده بود و در اين زمينه مقاله و بيانيه نوشت که بطور وسيع مورد انتقاد نيروهای ضد جنگ قرار گرفت.

                    در واقع آمريکا تمام شرايط را برای اينکه نه فقط عمليات نظامی خزنده از مرزها، بلکه حتی تجاوز مستقيم نظامی را قانونی جلوه دهد فراهم کرده است، واگر به ,تنفسی, نياز داشته باشد، منوط به ارزيابی از وضعيت خودش است که طبيعتا عراق و انتخابات دو عامل مهم و موثر آن به شمار ميروند.

                    از طرف ديگر سياست های رژيم نيز در همه حوزه ها از اقتصاد گرفته تا سرکوب و شيوه های ويژه و خشن و عام آن از تدارک برای بدترين شرايط، از تحريم های سخت گرفته تا جنگ، حکايت دارد.

                    نگاهی به اين اوضاع نشان ميدهد در جنگ بين دو طرف، لبه تيز سلاح های هردوی آنها روی گردن مردم ايران قرار دارد و دو رژيم محافظه کار، در قربانی کردن مردم ايران بدون هرنوع ,محافظه کاری, عمل ميکنند، چه در رابطه با تحريم ها، چه در رابطه با مداخلات مخرب، چه در رابطه با سرکوب ها. از آغاز معلوم بود که رقص مرگ دو طرف برای مردم ايران جز تباهی بيشتر در بر ندارد و در راه تلاش مردم ايران برای به دست آوردن آزادی خود و رهايی از استبداد مذهبي، موانع بزرگی ايجاد ميکند. به همين جهت برای اينکه ,دوره تنفس, يا آنچه در پرونده هسته ای ,تايم اوت, خوانده شده است، به شرايط وخيم تری برای مردم ايران ختم نشود، بايد تحولات جدی در سياست دو طرف صورت بگيرد، چيزی که فعلا هيچ يک از دو طرف علايم واقعی آن را نشان يا بروز نمی دهند.

                    برای درک خطری که در تصويب قطع نامه ليبرمن نهفته است، نامه سرگشاده يکی از فعالان کاتوليک از حوزه انتخاباتی کاليفرنيا به دو نماينده اين ايالت، دايان فينشتاين Dianne Feinstein و بارابار باکسر Barbara Boxer توجه کنيد:

                    من از اينکه هردوی شما به طرح سناتور ليبرمن مبنی بر اينکه ايران مسوول مرگ سربازان آمريکا يی در عراق است، رای داده ايد، سخت برافروخته شدم. اين آشکارا اقدامی است که برای بوش و چنی پوششی فراهم ميکند تا به ايران حمله کنند. اين يک بار ديگر نشان ميدهد که تعهد اصلی آقای ليبرمن نه به اين ملت بلکه به هدف صهيونيست های آمريکا و کسانی در اسرائيل و آمريکاست که مايلند بی ثباتی را در خاورميانه شدت ببخشند وايالات متحده را وادار کنند که به نيابت از ارتش اسرائيل به ايران حمله کند. قطع نامه ليبرمن که شما به آن رای داديد گزارشی را که در مورد مليت جنگجويان خارجی در عراق داده شده بود، ناديده گرفته است. در سال 2005 مرکز پژوهش های بين المللی که سناتور سام نان مدير آن است، مشاهده کرد که 20، 18، 17، 15، 13، و 12 درصد جنگجويان خارجی – يعنی 95 درصد آنها از الجزيره، سوريه، يمن، سودان، مصر، و عربستن سعودی می آيند. به آدرس زير مراجعه کنيد:


                    اخيرا لس آنجلس تايمز گزارش داد بيشتر جنگجويان خارجی در عراق از عربستان سعودی هستند. نگاه کنيد به :
                    Latest World & Nation news from the Los Angeles Times — breaking news, politics, global events, and in-depth reporting from around the world.


                    با پشتيبانی از قطعنامه ضد ايران ليبرمن شما نشان داديد واقعا خواهان صلح در خاورميانه نيستيد و به نفوذ ناروای افراطيون صهيونيسم آمريکا که اين کشور را به سوی جنگ با ايران ميرانند، تسليم شده ايد.
                    آيا اين موضع شماست؟ لطفا روشن کنيد. من از حوزه انتخاباتی شما هستم و خواهان يک بيانيه مکتوب، شفاف و عمومی از هر يک از شما هستم که نشان بدهد موضع شما در باره چگونگی برخورد ايالات متحده با ملت ايران چيست. بويژه اينکه، آيا شما اکنون فعالانه و آشکارا با همه و هر نوع حمله نظامی اين کشور به ايران – از جممله از طريق سيا و ساير عمليات پوششی مخالف هستيد؟

                    اکثريت مردم کاليفرنيا خواهان آن هستند که نمايندگان منتخب ما قويا از صلح دفاع کنند و باهرنوع اقدام بوش/ صهيونيسم/ اسرائيل در حمله به ايران و بی ثبات تر کردن خاورميانه مخالف هستند. آيا شما با مردم کاليفرنيا هستيد يا با اقای ليبرمن و ديگر کسانی که خواهان تجاوزات گسترده تر آمريکا در خاورميانه هستند؟

                    مردمی که شما را انتخاب کرده اند، بايد موضع شما را بدانند. به اين علت است که من از شما ميخواهم در مورد رای خودتان به قطعنامه ضد ايران آقای ليبرمن توضيح بدهيد و موضع خود را در مورد ايران روشن کنيد.

                    --------------------------------------------------------------------------------

                    فليس پيس. کاليفرنيا.


                    Comment


                    • ما که يک باک
                      300 تومانی
                      زديم و رفتيم!
                      سيامک زند





                      بعد از تقريبا يک سال می خواستم با دوستانم به مسافرت بروم، که مانند همه به مشکل بنزين برخوردم و واقعا با اين سهميه به مسافرت رفتن ديوانگی است. وقتی از مسافرت به خانه بر می گردی حداقل بايد 15 روز ديگر ماشين را در نياوری، تازه اگر در مسافرت به اينطرف و آنطرف نرفته باشی. من هم برای همين دنبال بنزين افتادم. البته از اينطرف و آنطرف شنيده بودم که بدون استفاده از کارت سوخت هم باک را می توان سير کرد ولی خودم نديده بودم. برای همين باور نمی کردم تا اينکه به ذهنم زد بروم به جايگاه بنزينی که در نزديکی خانه مان است. با خودم گفتم يا می شود يا نمی شود . قرار شد اگر بنزين گيرم نيآمد با اتوبوس برويم. بالاخره رفتيم در جايگاه و ماشين را در کناره خيابان پارک کرديم و من رفتم که با مسئول جايگاه صحبت کنم. ابتدا ديدم اطرافش شلوغ است و اگر الان بروم و با او جريان را در ميان بگذارم مطئنا می گويد خير نمی شود. برای همين تصميم گرفتم منتظر شوم تا اطرافش خلوت شود. بعد از چند دقيه ای اطرافش خلوت شد. رفتم جلو و گفتم که می خواهم بروم مسافرت و از کارت هم نمی توانم استفاده کنم. امکانش هست که بنزين آزاد بزنم. اولش کمی مکث کرد و بعد گفت می شود ليتری 400 تومان. خلاصه طبق معمول چانه زديم و سر ليتری 300 تومان به توافق رسيديم. بعد هم ديدم که خيلی ها می آيند و علنا جلوی همه به اين آقا می گويند که بنزين آزاد می خواهيم. اينجا بود که فهميدم ما پرت هستيم و بنزين هم همانند همه چيز در اين مملکت بازار ثانويه خودش را پيدا کرده. بالاخره ما هم 50 ليتر بنزيم زديم و با رفقا پولش را دُنگی داديم و به خوبی و خوشی رفتيم سفر و برگشتيم خدمت شما و همه خوانندگان شما. تازه فهميديم آن بزرگی که گفت در ايران بحرانی وجود ندارد راست می گفت.

                      همين امشب که برگشته ام خدمت شما از تلويزيون شنيدم که چند تا از مسئولين جايگاه ها که بنزين با قيمت بالا به مردم می دادند را گرفته اند. بشنويد و باور نکنيد. اگر توانستند جلوی چيزهای ديگر را بگيرند جلوی اين را هم می توانند بگيرند. در و تخته تازه با هم جور آمده اند. آن حاکميت اين مردم را می خواهد. گرچه روز به روز اين مردم آن حاکميت را نمی خواهند.

                      ضمنا تلويزيون نگفت مسئولين کدام جايگاه ها را گرفته اند که اين هم خودش دليل بر خالی بندی تلويزيونی و دولتی است. فقط گفت که در يک يورش شبانه - لابد در پاسخ به سهميه بندی شبانه و حريق و شورش نيمه شبانه مردم- اين مسئولين دستيگر شده اند. چرت و پرت می گويند چون هيچ راهی برای گرفتن جلوی اين کار وجود ندارند.



                      2- جديدا به بهانه مبارزه با مزاحمت برای نواميس، پليس مخفی را وارد ميدان کرده اند. با اين ورود به ميدان دست باندها برای بردن و ربودن دختران و زنان مردم باز تر شد، چون حالا هرکسی ميگه من پليس مخفی ام و زن و دختر مردم را می برد. اگر کارت هم بخواهند، باور کنيد کارت را همين باندها مثل اصل آن برق آسا درست می کنند.



                      Comment


                      • "خانه" قفس نيست
                        اما دختران از آن می گريزند
                        زهرا بيگدلي
                        بررسی آسيبی اجتماعی در گفت وگو با شهربانو امانی
                        سن فرار دختران از خانه به زير 14 سال رسيد



                        می گويد از خانه فرار کرده ام و اين فرار يعنی عصيان. عصيان عليه ناپدری و فقر شايد. سرنوشت او آن قدرها گنگ نيست. آوارگی در خيابان و تن دادن به هر چه که ذهن تو، نه ما آن را غريب و غيراخلاقی می داند. سرنوشتی که همان عصيان برايش رقم خواهد زد. او، اما عصيان کرده تا به خوشبختی برسد، دنيايی تازه و مرفه. فرار نکرده تا برچسبی نازيبا بر پيشانی اش حک شود. اما چه دردناک است اين برچسب لعنتی که ديگر پاک نمی شود. سراغ شهربانو امانی کارشناس امور زنان می رويم تا از دختران فراری برای مان صحبت کند.



                        - - -



                        دختر فراری يعنی کسی که از خانواده فرار کرده و به خانواده پشت پا زده. يعنی کسی که خروج از خانه داشته است. منتها دختران فراری، لاجرم دختران خيابانی نيستند. همه زنان و دختران خيابانی فراری نيستند. بعضی از زن ها يا دختران ممکن است در خيابان زندگی کنند به اين دليل که سرپناهی ندارند يا از روستاها به شهر مهاجرت کرده اند و چاره يی ندارند جز اينکه در خيابان کار و زندگی داشته باشند. دختران فراری را بايد ورای اين بحث ديد. بسياری از دختران خيابانی رفتارهای غيراخلاقی هم دارند، اما الزاماً دختر فراری به سمت مسائلی مثل تن فروشی کشيده نمی شود.



                        عوامل گريز از خانه به نظر کارشناسان بيشتر، مسائل و مشکلات خانوادگی است. خشونت های جسمی و روحی موجود در خانه اعم از تنبيه يا توهين و تحقير. در بسياری از خانواده ها هم شرايط اجتماعی تغيير پيدا کرده و نوعی گسست بين نسلی ايجاد کرده است. يا بسياری تفاوت های فرهنگی ديگر دختران جوان و خانواده ها. از طرف ديگر، الان جوانان و نوجوانان مثل گذشته نيستند که به راحتی همه چيز را تحمل کنند. آستانه تحمل جوانان پايين تر آمده. جوانان نمی توانند هوش هيجانی را به راحتی کنترل کنند و تصميمات آنی می گيرند. بر اساس آمارها، بيشتر دختران از خانواده هايی فرار می کنند که سطح سواد والدين کم است. در حالی که اين آمار، در خانواده هايی با سطح سواد بالا بسيار اندک است. اين مساله سواد در بين خود دختران هم نقش عمده يی دارد. يعنی بسياری از آنها که فرار می کنند، افرادی هستند که ترک تحصيل کرده اند. در هر صورت اين شاخص ها را به چند دسته می توان تقسيم کرد؛ بدسرپرستی والدين عامل اصلی فرار از خانه است. بعد از آن اعتياد والدين است. آزار و ضرب و شتم رتبه سوم را دارد و فقر با وجود اينکه بسياری بر آن تکيه می کنند چهارمين عامل فرار دختران از خانه است. در حقيقت سرپرستی مناسب نداشتن پدران يکی از عوامل عمده است. طلاق هم البته عامل مهمی است. در حقيقت سرد شدن کانون خانواده در دختران بسيار تاثير می گذارد.



                        - از سرپرستی نامناسب پدر صحبت به ميان آورديد. فکر نمی کنيد اينجا نوعی خلأ قانونی وجود دارد؟



                        در قانون اين اجبار و الزام وجود دارد که مرد بايد نفقه زن را تامين کند، اما هيچ جای قانون به صورت صريح نيامده است که پدر موظف به تامين نيازهای مادی فرزند است. البته در عمل و عرف قانون نانوشته يی هست که برطبق آن پدر بايد معيشت فرزندان را تامين کند. واقعيت اين است که تمام تصميمات اقتصادی و اجتماعی دولت بر خانواده ها تاثير می گذارد. وقتی شرايط اقتصادی به گونه يی است که پدر خانواده مجبور است چند جای مختلف کار کند، ديگر توانايی اين را ندارد که برای فرزندان وقت مناسب بگذارد.

                        امروزه وسايل ارتباط جمعی بسيار گسترده شده است. جوان امروز، نه تنها از خانواده آموزش نمی بيند، بلکه از صدا و سيما، ماهواره، اينترنت و در کنار اينها سينما بيشترين تاثير را از گروه همسالان می گيرد. نرم افزارهای ديداری و شنيداری در تکوين شخصيت افراد نقش بسيار مهمی دارند. اگر خانواده نتواند اين مظروف را پر کند ديگران آن را پر می کنند. از طرف ديگر، بيش از بيست و سه نهاد، امروزه در جامعه هست که نقش فرهنگی و تربيتی دارند، اما اين نهادها وظايف خود را به درستی انجام نمی دهند و تضادهای فرهنگ سنتی با فرهنگ جديد را حل نمی کنند. خانواده ها، مهمترين مسووليتی که دارند، يعنی تربيت فرزند را به عهده نهادهايی مثل مدرسه و دانشگاه گذاشته اند. به همين خاطر بين آموزش های اجتماع و خانواده ها هم نوعی تضاد به وجود آمده. دختران جوان در سنی خاص دوست دارند مورد توجه باشند. چه اشکالی وجود دارد اگر معلمان تربيتی مسابقه آرايش مو برگزار کنند؟ در محيطی مثل مدرسه، که محيطی امن است و دختران در ديد نامحرم هم قرار نمی گيرند. اين نوع برنامه ها می تواند هيجانات جوانان را تخليه کند. يا به مساجد نگاه کنيم. اين نهاد نتوانسته تضاد فرهنگی را حل کند.

                        مثلاً در بحث حجاب، وقتی برخوردهای اجتماعی زياد می شود، فشار بر دختران در خانواده هم زياد می شود. البته اين تضادها، ابعاد گسترده تری هم دارد؛ خانواده ها از سنين پايين فرزندان را برای تحصيل، تحت فشار قرار می دهند. دانشگاه را تنها راه رسيدن به اشتغال می دانند و نمره پايين تر از هجده را نمره يی پايين به حساب می آورند. فشار، اين طوری زياد می شود. جايی فرزند کم می آورد و چون آگاهی ندارد خروج از خانه چه عواقبی دارد به راحتی با يک تلنگر يا فحش و ناسزا از خانه گريزان می شود.



                        - حالا سن فرار از خانه به چند سال رسيده؟



                        طبق آمار سال 83، سن تن فروشی چهارده سال است و سن فرار از خانه کمتر از چهارده سال.



                        - سال گذشته نيروی انتظامی آماری داد مبنی بر اينکه آمار فرار دختران از خانه کاهش پيدا کرده است. به نظر شما با وجود عواملی که برشمرديد اين آمار می تواند آمار صحيحی باشد؟



                        به هر حال زمانی که پديده يی در جامعه شکل می گيرد شکل های مختلف پيدا می کند. شايد حالا روش های ديگر مثل رفتن به خانه دوستان هم جنس و غير هم جنس جايگزين مراجعه به نيروی انتظامی شده و به همين خاطر آمار پليس کاهش پيدا کرده، اما اين پديده به جای خود است و حتی شايد افزايش پيدا کرده باشد. در پديده دختران فراری همه انگشت اشاره را به سمت بهزيستی می گيرند. چون بهزيستی تنها نهادی است که به صورت شفاف گفته با اين پديده روبه رو می شود. پايگاه هايی هم برای نگهداری دختران فراری دارند. اما اين پايگاه ها، بودجه و نيروی انسانی کافی ندارند. پس در اولين فرصت، خانواده ها را شناسايی کرده و بدون اينکه مشکل دختران را حل کنند آنها را تحويل خانواده می دهند. اگر مشکل، مشکل خانوادگی باشد پذيرش دختر بسيار سخت می شود و مهر بی امنی هم بر پيشانی دختری که فرار کرده زده می شود. اين دختران در ساعات اوليه فرار، پيش از اينکه وارد باندهای مختلف شوند، تحويل خانواده داده می شوند، بدون اينکه آموزشی در کار باشد مبنی بر اينکه چطور می توان مشکلات اين دختران را حل کرد. دختر با چند علامت سوال و بدبينی برمی گردد به همان محيط قبلی. اگر هم به پليس معرفی نشوند در عرض 24 ساعت وارد باندهای مختلف می شوند که بعد از آن چاره يی جز تن فروشی برای ادامه زندگی ندارند. خانواده ها هم دختر فراری را مساوی با زن خيابانی می گيرند. اين برخورد خانواده باعث فرار دوباره دختران با مهارت بيشتر می شود. دختران فراری بعد از اين ديگر به پليس مراجعه نمی کنند. پس آمار پليس کاهش پيدا می کند. در اين رفت و آمدها مکان های ديگری جايگزين قوه قضائيه، پليس و خانه های سلامت می شوند.



                        - شما اشاره کرديد که پليس دختران فراری را تحويل خانه های سلامت می دهد، بسياری اعتقاد دارند فضای اين خانه ها مناسب نيست، نوعی ارزيابی از اين خانه ها انجام می دهيد؟



                        وقتی بودجه کافی در اختيار نباشد، به هر حال کسانی هم که در اين مراکز کار می کنند، مهارت های مناسب ندارند. به همين دليل هم در اولين اقدام، دختران به خانواده ها برگشت داده می شوند. برای مناسب شدن اين فضاها بايد دولت اجازه دهد تا بخش خصوصی وارد عمل شود N.G.Oهای موفق در اين زمينه را شناسايی کند و دولت تنها نقش نظارتی داشته باشد.



                        آنهايی که با پدر و مادر زندگی می کنند، درصد پايينی از دختران فراری را تشکيل می دهند. آنها که تنها با پدر زندگی می کنند 10 درصد و آنها که تنها با مادر زندگی می کنند 17 درصد هستند. آمار آنها که با پدر و نامادری زندگی می کنند سه برابر بيشتر از آنهايی است که با مادر و ناپدری زندگی می کنند. آنها که پدر و مادر شاغل دارند، کمتر از خانه فرار می کنند. نيمی از دخترانی که از خانه فرار کرده اند، تحصيلات زير ديپلم داشته شده اند. از نظر سلامت روان، جسم و روح اکثر اين افراد در وضعيت نرمال هستند. 90 درصد آنها که فرار کرده اند مشکل خاصی نداشته اند. تنها 10درصد مشکل داشته اند که آن هم سوء هاضمه يا کم خونی بوده است. به لحاظ بهره هوشی هم 86 درصد دختران در وضعيت نرمال بوده اند و يک درصد هوش ممتاز داشته اند.

                        Comment


                        • گزارشگر روزنامه اينديپندنت در واشينگتن در مقاله ای به تاريخ 12 جولای 2007 نوشت: , يک اصل بديهی در حيات سياسی آمريکا، قراردادن عمليات نظامی آمريکا بالاتر از هر انتقادی است. هم دموکرات ها و هم جمهوريخواهان در هر فرصتي، ,مردان وزنان يونيفورم پوش, را مورد ستايش قرار ميدهند. ,چند سيب فاسددر ابوغريب, به کنار، ستايش عمليات نظامی آمريکادر عراق واجب تلقی ميگردد.امروزانتشار مصاحبه هايی که مجله نيشن [Nation] با 50 سرباز آمريکايی مامور عراق انجام داده است، اين تلقی را زير ضرب برد.,

                          مصاحبه هايی که گزارشگر اينديپندنت به آن اشاره ميکند، تصويری هولناک از جنگ آمريکا در عراق را در مقابل چشم ميگذارد، اما اين بار نه از منظری که برای چشم وگوش اغلب مردم جهان آشناست – يعنی مرگ و تباهی که جنگ برای "دشمن,، يعنی عراقی ها، به بار آورده است، بلکه تباهی ,مردان و زنان يونيفورم پوش, که سياستمداران دموکرات و جمهوريخواه قهرمانی آن ها را می ستايند و حتی مبارزان ضد جنگ آمريکايی نيز يا از سرعقيده يا به ملاحظه و مصلحت جا به جا آن ها را مورد تقدير قرار ميدهند.

                          نيشن در مورد تفاوت اين گزارش با ساير گزارشات عراق نوشت: ,موارد دادگاهی شده نظير قتل عام در الحديثه يا تجاوز و قتل دختر 14 ساله در محموديه و يا گزارشات واشينگتن پست و تايمز يا اينديپندنت لندن، تاکنون وسعت حملات به شهروندان غير نظامی عراق توسط سربازان آمريکا را به نمايش گذاشته است و گزارشات دقيق سازمان های حقوق بشری نشان داده است که کشتار شهروندان غيرنظامی توسط ارتش آمريکا عمومی تر از آن است که مقامات نظامی به آن اعتراف ميکنند. امااين گزارش نخستين تحقيقی است که در آن اينهمه شهادت عينی با نام، و بطور مستند و ضبط شده توسط خود ارتشيان در يک مجموعه جمع آوری است.,

                          برخی از شواهد اين تحقيق سراسري، مفهوم واقعی ,قهرمانی, در جنگی تجاوز کارانه و تاثيری را که چنين جنگی بر ,يونيفورم پوش ها, ميگذارد، بطور گرافيک به نمايش ميگذارد. اين است يکی از موارد که اگر در يک نشريه معتبر آمريکايی و مستند به شواهد گزارش نشده بود، شايد اکثريت ما مردم معمولی تصور ميکرديم از داستان های بزرگ نمايی شده توسط خود شورشيان است.

                          هندجگرخوار محصول عصر بدويت بود؟...
                          ...,ما چند گزارش دريافت کرديم، يک مورد آن همراه با چند عکس، که نشان ميداد برخی از سربازان آنقدر از نظر اخلاقی سقوط کرده اند که اجساد عراقی ها را دست انداخته و مورد بی حرمتی قرار ميدهند. در يک تصويراز ده ها تصويری که طی تحقيق در اختيار نيشن گذارده شد، يک سرباز آمريکايی ديده ميشود که نقش بازی ميکند که ميخواهد مغز متلاشی شده ی يک مرده عراقی را با قاشق پلاستيکی قهوه ای مارک ارتش بخورد.سرباز که در جوخه گروهبان* ميجا خدمت ميکرد در حاليکه بازويش را دور جسد حلقه زده بود گفت:
                          ,عکس من و اين مادر... را بگير,. سروان مجيا به خاطر می آورد که پارچه دور جسد کنار افتاد و معلوم شد جسد متعلق به مرد جوانی است که فقط يک زير شلواری به تن دارد. يک گلوله سينه اش را سوراخ کرده بود. سرباز مزبور می خندد و ميگويد:,لعنتي،آنها، واقعا شما را ... اند، مگه نه؟, . سروان ميجا ميگويداين صحنه در مقابل چشم برادران و پسرعموهای شخص مرده روی ميداد.,

                          اين يک ,سيب پوسيده,، يک مورد, نخاله, و استثنايی نبود. گزارش نشان ميدهد به نمايش گذاشتن خوردن مغز يک جسد عراقي، آنقدر عادی بود که عينا و مو به مو تکرار ميشود و نه فقط در رابطه با اجساد شورشيان عراقی. کافی بود که جسد عراقی باشد. صحنه فوق شهادت گروهبان کاميلو مجيا Camilo Mejía، ساکن ميامي، 31ساله است که در سال 2003 در گردان 24-1 در رمادی خدمت ميکرد.

                          اين يک صحنه مشابه است از گزارش ايدن دلگادو Aidan Delgado ساکن فلوريدا، 25 ساله که در سال 2003 در نيروی ذخيره در پايگاه تلعفر برای خدمت در نصيريه و ابوغريب مستقر شده بود. در 24 نوامبر 2003 زندانيان که فقط چند ماه است از حکومت صدام رها شده اند، در اعتراض به شرايط سخت زندان دست به اعتراض ميزنند و از پايگاه تلعفر نيرو به زندان ارسال ميشود تا شورش را سرکوب کند. 9 زندانی کشته و 3 تن زخمی می شوند. دلگادو که از چند ماه قبل تصميم گرفته بود ديگر با سلاح پر حرکت نکند، در تيراندازی به زندانيان شرکت نميکند، اما با تعدادی عکس از محل , خدمت, به پايگاه باز می گردد:

                          ,صحنه ها خيلی گرافيک بود. يکی از سری است که کاملا شکافته شده است. ديگری دو سرباز را نشان ميدهد که در عقب يک کاميون سوارند. آنها کيسه نعش اين زندانی ها را که به سرشان شليک شده بود باز کرده بودند. يک سرباز قاشق مخصوص دريانوردان ارتش را در دست دارد، قاشق توی مغز است که تکه ای از آن را بيرون بياورد. به دوربين نگاه ميکند و لبخند ميزند. اينها هستند بخشی از سربازان ما که دارند يک جسد را مورد تمسخر قرار ميدهند . من به اين نتيجه رسيدم که اين استفاده از زور خارج از قاعده
                          [excessive force]است. اين سبعيت است.,
                          اما زندانی ها چه کسانی بودند؟:,من انتظار داشتم تروريستها، جنايتکاران و شورشيان آنجا باشند. اما وقتی به ليست آنها نگاه کردم، ديدم دزدی های کوچک، مستی در معابر عمومي، جعل اسناد. اين ها آدم هايی بودند که برای جرايم مدنی به زندان انداخته شده بودند.,

                          دلگادو نسبت به اين وضعيت اعتراض ميکند:,اين ها تروريست نيستند. اين ها دشمن ما نيستند. اينها آدم های معمولی هستند و ما با اين ها خيلی برخورد سختی داريم.,
                          سرانجام تقاضای او برای پايان دادن به رهايی از اين ,خدمت, تحت عنوان اينکه به خاطر,حالت انکار, برای جنگ مناسب نيست، پذيرفته ميشود.

                          اين حقيقت دارد که...
                          تعداد زيادی از سربازان آمريکايی در عراق يا افغانستان، ,نخاله هايی, تبه کار يا تباه شده هستند. الکساندر کابرن در مقاله ای در لوموند از سه دسته اصلی سرباز آمريکايی که در عراق خدمت ميکنند نام می برد: اول, آنهايی که ارتشی هستند و معمولا دارند دوره اضافی را برای باردوم يا بيشتر می گذرانند. دوم, مجرمانی که به آنها پيشنهاد شده بين زندان يا رفتن به عراق يکی را انتخاب کنند. سوم, مهاجران غيرقانونی که به آنها پيشنهاد شده در صورت رفتن به عراق گرين کارت يا کارت شهروندی آمريکا را بگيرند.

                          به آنچه کابرن نام برده بايد ارتش خصوصی مقاطعه کار را نيز اضافه کرد که از طريق شرکت های دلالی و به قصد پول در آوردن به عراق ميروند واکنون به سطح يک ارتش کامل اضافی فراروئيده اند و دولت آمريکا را از گزارش دادن در مورد تعدادواقعی نيروهايش در عراق، اعمال آنها و تلفات واقعی آمريکا در عراق نجات داده اند. معمولا در ميان اين ها ماجراجويانی که به آسانی به تبهکاری در می غلطند، زياد است.

                          اما اين تمام حقيقت، و حقيقت اصلی نيست
                          نه ارتش آمريکا را ميتوان به افراد تبهکار و مجرم منحصر دانست، و نه خشونت ها و جناياتی را که ارتش آمريکا در عراق مرتکب ميشود، ميتوان فقط به افراد تبهکار نسبت داد. چنين تفسيری در خدمت توجيهات هيات حاکمه آمريکا و فرماندهان جنگی است که فجايع رو شده مثل ابوغريب و الحديثه را به ,نخاله, ها نسبت داده و استثناء بر قاعده جلوه ميدهند. حسن گزارش نيشن نيز در اين است که اين تصوير را به هم می ريزد و ماهيت فاسد و فاسد کننده ی ,قاعده, در يک ارتش اشغالگر را به نمايش ميگذارد.

                          کسانی که در گزارش نيشن شهادت داده اند، از سراسر آمريکا برگزيده شده اند. پزشک يا پرستار يا مکانيک يا هنرمند هستند. از سال 2003 تاکنون، در دوره های مختلف و در شهرهای مختلف از شمال تا جنوب، کرکوک تا بصره، بغداد و فلوجه، شهر و روستا، محله سنی نشين يا شيعه نشين، کرد يا عرب خدمت کرده اند. بسياری از آنها از شرکت در بيش از هزار عمليات صحبت ميکنند. عمليات از انواع مختلف است. از گشت های مسلحانه تا بازجويی تا عمليات ميدانی تا خدمات پزشکی. تصويری که آنها به دست ميدهند، اعمال سياه تبهکاران نيست، تباهی جنگ و اشغال است.

                          بسياری از آنها درست در هنگامه عمليات با درک تضاد درد آور آنچه فکر ميکنند هستند و آنچه در عمل انجام ميدهند، تضاد آنچه که قبلا ياد گرفته بودند و آنچه که اکنون به آن مشغول هستند بيدار ميشوند. اين يک نمونه است که سروان فيليپ کريستال 23 ساله، ساکن رنو تعريف کرده است. او در سال 2005 در بريگاد زرهی 116 از گردان سوم در کرکوک و حوالی آن خدمت ميکرد. سربازان برای تجسس Raid که بطور روتين صورت ميگيرد به محله ای روستايی رفته اند:

                          سگی خون آلود که بدون دهان فرياد ميکرد
                          , تجسس با حرکت خودروهايی که دست به جنگ روانی Psy-up ميزنند آغاز ميشود..بلندگوهای بزرگ به زبان های عربي، فارسي، کردی يا هرزبان ديگری که دم دست باشد، چيزهايی ميگويند که در اساس اين است: اگر سلاح داريد درمقابل در خانه تان بگذاريد، لطفا بيرون بياييد،اله و بله، اله و بله، اله و بله... و هليکوپترهای آپاچی بر فراز سرما در پرواز است، به خاطر نياز احتمالی و برای اينکه خوب زورمان را نشان بدهيم. و در اين مورد من با سرجوخه، رئيس پلاتون و چند نفر ديگر برای تجسس دو سه خانه رفته بوديم.,
                          محله مورد تجسس يک مزرعه بود. آنها به يک خانه معمولی روستايی نزديک ميشدند، با حياطي، آشپزخانه اي، طاقی به عنان انبار و يک سگ که پارس ميکرد:
                          ,بدجوری پارس ميکرد. خوب برای اينکه وظيفه اش اين بود. و سرجوخه من، همين طور بيهوا، به او شليک کرد. و او - مادرسگ - نتوانست. تير خورد به پوزه سگ و آنرا از جای کند...
                          من حيوانات را دوست دارم، خيلی زياد عاشق حيوانات هستم. و اين سگ، مثل اين بود که فقط چشم هايش مانده بود و او دور اتاق ميدويد و خون همه جا پخش ميشد. و مثل اينکه، ميداني، همه ی خانواده درست آنجا نشسته بودند، سه بچه کوچک و مامان و بابا، وحشت زده.من کلمه گير نمی آورم... سرش داد ميزنم، که مادرسگ داری چکار ميکني؟و سگ زوزه می کشد. فريادی بدون دهان. و من به خانواده نگاه ميکنم. ميدانی در حد مرگ زهره ترک شده بودند. داد زدم حداقل بکشيدش درستش که نميشودکرد... من واقعا حالا که اين را ميگويم اشک به چشم دارم، آنهم موقع هم گريه ميکردم. من به بچه ها نگاه ميکنم. آنها خيلی وحشت زده اند.. من کيفم را در آوردم و 20 دلار به آنها دادم و گفتم متاسفم که آن احمق اين کار را کرد.,

                          Comment


                          • اما وقتی انسان عراقی با تن زخمی گريه ميکند...
                            گويا فرماندهان ارتش و هيات حاکمه آمريکا در مورد احساسات جوانانی که در آمريکا بزرگ شده اند، نسبت به حيوانات غفلت کرده اند که آنها فرقی بين حيوان آمريکايی وتحيوان عراقی قايل نيستند. اما در مورد ,تفاوت نژادی, انسان ها بايد خوب کار کرده باشند.وضعيت بدوی جنگلی که اشغال، جنگ و مقاومت فراهم ميکند، با قرار دادن سربازان در شرايط مرگ و زندگي، به سرباز يا بهتر گفته شود به ارتش و فرماندهان نظامی و سياسی آن کمک ميکند تا نگاه بدوی و نژاد پرستانه مناسب برای يک جنگ اشغال گرانه حاکم شود و به سرباز نيز کمک ميکند تا از چيزی به نام وجدان آسوده باشد.

                            جاش ميدلتون 23 ساله که در 2003 در بغداد و موصل خدمت کرده است، حالت جوانی 20 ساله را در بغداد توصيف ميکند: بعد از اينکه در پادگان فقط به خاطر کثيف بودن تفنگ دايما بر سرش نعره کشيده ند، وارد خيابان های بغداد می شود:, بين مرگ و زندگی است. و مردان 40 ساله عراقی با ترس به ما نگاه می کنند و ما قدرت داريم – منظورم راکه ميفهميد- ما قدرتی را داريم که تو نداری. اين است معنای واقعی آزادسازی. زندگی به اين سطح بدوی فرو ميريزد...خيلی از بچه ها واقعا مدافع اين نظر بودند که اگر کسی نتواند انگليسی صحبت کند و رنگ پوستش تيره تر باشد، باندازه ما انسان نيست. بنا براين هرکاری بخواهيم ميتوانيم بکنيم.,
                            با اينکه اين آمريکايی هاو سايرخارجی هستند که به عراق آن هم با زور وارد شده اند، اما البته اين آنها نيستند که بايد زبان و فرهنگ عراقی را بياموزند. بنا بر گزارش نيشن به آنها فقط چند جمله ياد ميدهند، از قبيل:,بلدی انگليسی صحبت کني؟, , من يک آمريکايی هستم,. ,من گم شده ام,. و چند تصوير مثل علايم ترافيک يا دياگرام هايی مربوط به اينکه چگونه ارتش عراق سازمان يافته است. در گزارش آمده است گفتگو با ده ها سرباز و دريانورد نشان ميدهد فرهنگ، هويت، رسوم عراق علنا به تمسخر گرفته ميشود و سربازان غذا يا موسيقی محلی را با عناوينی مثل ,حاجی فود,، ,حاجی موزيک, به ريشخند ميگيرند. اين به همان معنايی نيست که مسلمان ها از عنوان حاجی درک ميکنند يعنی کسی که به مکه می رود، بلکه مشابه اسامی تحقير آميزی است که سربازان آمريکايی در تجاوز به ساير کشورها به کار گرفته اند. مثل "gook" برای ويتنامی ها يا "raghead" برای افغانی ها.

                            جف انگلهارد، 26 ساله، از کلرادو که با تيم پزشکی در بعقوبه کار ميکرد ميگويد آنها صادقانه عراقی ها را از هويت انسانی خود تهی ميدندند و خيلی عادی بود که اصطلاحات تحقير آميزی مثل ,کاکای صحرايی,، يا ,جانی جهاد, را به آنها اطلاق کنند. ستوان جفری ميلارد 26 ساله از نيويورک ميگويد :, اين به يک نفرت نژادپرستانه از عراقی ها تبديل شده است, و مايکل هارمون 24 ساله از بروکلين شاغل در گروه تخصصی ميگويد اين امر در افزايش سطح خشونت در عراق و کشتار شهروندان غيرنظامی نقش مهمی بازی کرده است., باخواندن آنها به اين نام ها، ديگر آنها برای شما انسان نيستند، فقط يک ,چيز, هستند...اين تا عمق وجود سربازان رفته است.با يک دنيا فحش و بدو بيراه به آنها... خوب اينطوراست که ...اين آدم ها نمی فهمند تو چه ميگويی... خيلی گفته ميشد: آنها فقط وقتی می فهمند که لوله تفنگ روی شان گرفته باشی., هارمون تاکيد ميکند: , فکر ميکنم برخورد عمومی ما در عراق نسبت به مرگ يک عراقی اين بود: يک مرده عراقی ديگر هم روی بقيه.

                            تبليغات دروغين هيات حاکمه در مورد ,جنگ های آزادی بخش , آمريکا کمک موثری بود به اين شيوه برخورد با مردمی که به خاک آنها تجاوز کرده بودند. آنها به راستی فکر ميکردند که دارند حق ,اين عراقی های بی چشم و رو, را کف دستشان ميگذارند:
                            ,... سربازان شرافتمندانه فکر ميکردند ما داريم به مردم کمک ميکنيم و آنها ديوانه اند چون درست مثل اين بود که آنها به ما خيانت ميکنند. ما آمده ايم اينجا به شما کمک کنيم. من اينجا هستم، هزاران مايل دور از وطن و خانواده ام، و يک سال است که اينجا هستم و هر روز به ماموريت می روم و کار ميکنم. خوب داريم به شما کمک ميکنيم و شما همين طوری بر ميگرديد و ما را می کشيد.,

                            پاتريک رستا 29 ساله از فيلادلفيا که با گروه امداد پزشکی کار ميکرد ميگويد:, از همان نخستين ثانيه که به آنجا رسيديم به ما گفتند، و اين نوشته روی ديوار ايستگاه ما بود، که ما حق نداريم شهروندان غيرنظامی عراقی را معالجه کنيم مگر اينکه در حال مرگ باشند., .

                            اما اين استثنا هم فقط تعارف بود. او خاطره ای دردناک از محل خدمت خود در الرشيديه بغداد دارد که مفصل شرح ميدهد. جوانی مجروح با زخم بزرگ روی سر و شکستگی صورت، و زانوی زخمي، خونين و از پا افتاده به آنها پناه آورده و تقاضای کمک ميکند، وحشت زده است زيرا ميگويد آنسوی ايستگاه چند نفر ميخواهند او را به قتل برسانند. رستا نوار کيف زخم بندی را باز ميکند. از بالای ديوار سربازان آمريکايی فرياد ميزنند , آن حاجی ديوث را بينداز بيرون، بگو برود پيش آن IP های ديوث - پليس عراقی - گريه کند,، و در اين سو دکترهای عراقی که در يک آمبولانس در سی چهل متری نشسته بودند و مترجم عراقی به ايما و اشاره التماس ميکردند که جوان را سوار کرده به بيمارستان ببرند. ,هردو طرف سرمن داد ميزدند,. او از دوستانش درخواست ميکرد که به مجروح پناه بدهند و پاسخ: ,اين مزخرفات چيست؟ فکر ميکنم اين دکتر خودش از اين حاجی های ديوث است,. رستا تسليم ميشود و برميگردد. مترجم به شدت خشمگين است و ميگويد او به معنای واقعی کلمه مجروح را به مرگ محکوم کرده است. , من برگشتم و مترجم او را از زمين بلند ميکند و مرد راهش را ميگيرد که برود و سربازان از نگهبانی داد ميزنند , به او بگو اگر امشب برگردد، يک گلوله نصيبش خواهد شد, ...,مترجم فقط خيره به آنها نگاه ميکند، و بعد به من نگاه ميکند و باز به آنها نگاه ميکند و سرش را تکان ميدهد... او[مجروح]اززمين بلند ميشود و بر ميگردد که برود. ميدانيد. مثل يک بچه گريه ميکرد.همين.,

                            کنوانسيون ژنو در عراق مطلقا وجود ندارد. ميخواهيد اين را کتبی ببينيد؟
                            اين برخورد نژادپرستانه با مردم بومی يک ضرورت برای ادامه اشغال است. گزارشات نشان ميدهد سربازان آمريکايي، به خاطر رعايت مقررات و پرهيز از خطر، يا از ترس و دستپاچگي، يا به خاطر اطلاعات غلط، يا به خاطر تاکتيک های جنگی ارتش، يا از سر تفنن آنقدر غيرنظاميان عراق را می کشند که ثبت آن امکان پذير نيست چه رسد به رسيدگی. , اگر قرار بود هرمورد رسيدگی شود، تمام کار همه ی ما بايد اين می بود,. اما اين بايد از چشم مردم جهان مخفی ميشد. گروهبان جو هچر 26 ساله تعريف ميکند يکی از وظايف روتين آنها اين بود که اسلحه کنار اجساد بی گناهانی بگذارند که از سر دست پاچگی هر علت ديگر به گلوله بسته بودند تا به نظر به رسد که قربانی در جنگ کشته شده است. او که خودش در حوادث دوره خدمتش بين سامره و تکريت به اين شيوه عمل ميکرد ميگويد:, هميشه از تفنگ AK استفاده ميکرديم. چون فراوان بود, .
                            در برخی موارد حتی اين ,حقه مجاز نظامی" نيز قابل استفاده نيست و جلوی درز خبر به رسانه ها را نميشود گرفت. مثل ژانويه 2005 در جاده موصل که همه مردم جهان تصوير سه دختربچه گريان را ديدند که مادرشان را در مقابل چشم شان کشتند.گروهبان فلت بود که در اين ماجرا حاضر بود[ تصوير او را ميتوانيد در لينک زير مقاله ببينيد,. : , يک ماشين خيلی به کاروان نظامی ها نزديک ميشود... آنها به خودرو شليک ميکنند. نميدانم شليک برای اخطار. ..گلوله پنجره را سوراخ ميکند و راست ميخورد به صورت زنی که در خودرو نشسته بود. واو ..بلافاصله کشته ميشود. من او را از خود رو بيرون نکشيدم کاری نکردم. پسرش داشت رانندگی ميکرد.. سه دختر کوچکش در صندلی عقب نشسته بودند. آنها به طرف ما می آيند. آنها داشتند گريه ميکردند..,

                            اما آنچه عمومی تر است دور از چشم رسانه ها ميگذرد. سربازان شرح ميدهند که وقتی يکی از ماشين های کاروان ارتشی هدف شورشيان قرار ميگرفت، با تهديد يک شورشی روبرو ميشدند، يا تصور ميکردند مورد تهديد قرار گرفته اند يا حادثه ای از سراتفاق پيش می آمد، آنها به شهروندان شليک ميکردند، با صحنه سازی جنايات را نبرد قهرمانانه جلوه ميدادند و ,آنها را هم که جان سالم به در برده بودند به زندان می انداختيم و تحت بازجويی قرار ميداديم.,

                            پاتريک رستا به خاطر مياوردکه سوپر وايزر شان به پلاتون خود ميگويد:, کنوانسيون ژنو در عراق مطلقا وجود ندارد. ميخواهيد اين را کتبی ببينيد؟,

                            فريادی که مثل آنرا هرگز نشنيده بودم
                            کنوانسيون ژنو در عراق نميتواند وجود داشته باشد. نيشن با ارزيابی مجموعه گزارشات نتيجه گرفته است , اين جنگ يک فعاليت [Enterprise] سياه و حتی تباه است که قويا به ساير جنگ های استعماری سبعانه و نا برحق از قبيل اشغال الجزيره توسط فرانسه يا جنگ آمريکا در ويتنام يا اشغال مناطق فلسطينی توسط اسرائيل شباهت دارد,. نيشن مينويسد گفتگوها با سربازان نشان ميدهد که سربازانی که عراق را اشغال کرده اند بدون هرنوع آشنايی در پايگاه های به شدت تحت حفاظت محصورند که دايم هدف قرار ميگيرد، جنگ با دشمنی نامريی و بالا رفتن تدريجی تلفات باعث شده که بسياری از سربازان به همه عراقی ها يک جنگ تمام عيار اعلام کنند. سربازان شرح داده اند وقتی که آنها پايگاه خود را ترک ميکنند بی محابا به همه سو آتش می گشايند. برخی به پيت های بنزين که در کنار جاده فروخته ميشود شليک ميکنند بعد به روی بنزينی جاری خمپاره می اندازند که شعله های آتش بلند ميشود. برخی به روی کودکان شليک ميکنند. يک سرباز شرح ميدهد که چگونه آنها با تفنگ های دور زن به يک کودک و سه الاغی که همراهش بود شليک کردند و همه را کشته و جسدها را در جاده رها کردند. اين تيراندازی ها اغلب آتش خشم عراقی ها را شعله ور ميکند. گروهبان مجيا ميگويد: ياس ناشی از ناتوانی دستيابی به کسانيکه به ما حمله ميکنند باعث شده که تاکتيک هايی را طراحی کنيم که صاف و ساده به معنای مجازات تمام مردم بومی است که حامی آنها هستند. ,
                            اغلب تاکتيک ها، از بمباران هوايی گرفته تا تجسس محلی بر پايه همين فرض تنظيم ميشود. و اين فرض بی پايه هم نيست، چون اشغال مقاومت توده ای ايجاد ميکند. هرچند اين به معنای آن نيست که همه مردم در عمليات نظامی شرکت ميکنند، اما نيروی اشغالگر در مخالفت با کنوانسيون ژنو، همه مردم از کودک شير خوار تا خميده پشتان کهنسال را در بر ميگيرد.
                            يکی از تاکتيک های ارتش آمريکا برای مبارزه با مقاومت تجسس هاست. بنا بر گزارش سربازان اين گشت ها وسيع، همه جا و بطور روتين و براساس اطلاعات نادرست انجام ميگيرد و اکثريت قاطع قربانيان آن مردم عادی هستند.بر اساس برخی شهادت ها کاری کرده اند که مردم، گاهی حتی پدر و پسر، در شرايط دهشتناک مرگ و زندگی حاکم بر عراق، اختلافات شخصی خود را با توسل به زور حاکم و دادن اطلاعات غلط به ماموران آمريکايی حل ميکنند. خود شيوه اجرای تجسس به صحنه شکنجه دسته جمعی شبيه است. براساس گفته گروهبان جان برانز، 29 ساله از فيلادلفيا که خود در بيش از هزار مورد از اين گشت های تجسسی شرکت داشته است گشت ها شبانه و بين نيمه شب و 5 صبح انجام ميگيرد : ,ميخواهيد وقتی که آمادگی ندارند، سربرسيد. ميخواهيد آنها در خواب باشند... ,


                            Comment


                            • سربازان که کلاه خودهای Kevlar و جليقه های ايمنی پوشيده اند و روی دوش شان تفنگ های خمپاره افکن آويزان است، وقتی به جلوی خانه ميرسند، در را با لگد باز ميکنند:, به داخل خانه هجوم می آوريد. اگر برق داشته باشند آنرا روشن ميکنيد و گرنه نور فلاش را می اندازيد روی آنها... از پله ها بالا ميرويد، مرد را جلوی چشم زنش از رختخواب بيرون می کشيد. او را مقابل ديوار می گذاريد.[سربازان رتبه پائين تر] به اتاق های ديگر هجوم می برند و همه خانواده را می گيرند. همه را يک جا جمع ميکنيد. بعد ميرويد توی اتاق و آنرا به ويرانه ای تبديل می کنيد تا مطمئن شويد که هيچ سلاح و هيچ چيزی وجود ندارد که بتوانند با آن به ما حمله کنند... بعد مرد را از خانه بيرون می کشيد و اسلحه را بطرفش می گيريد و توسط مترجم می پرسيد:,سلاحی داري؟ اوراق تبليغی بر ضد آمريکا داري؟ چيزی- هر چيزی- که نشان بدهد که در اقدامات شورشيان عليه نيروهای ائتلاف شرکت ميکني، داري؟ پاسخ معمولا نه است. چون اغلب حقيقت هم همين است. کاری که بعد ميکنی اين است که بالش روی تخت را از جا ميکني، اگر مبل داشته باشند آنرا زير و رو ميکني، اگر يخچال داشته باشند، همه چيزش را روی زمين می ريزي، کشوها را بيرون ميکشی و خالی ميکني، چمدان ها را باز ميکنی و روی کف اتاق ولو ميکنی و وقتی به خانه نگاه ميکنی مثل اين است که توفان ويرانش کرده باشد. اگر چيزی پيدا کنی مرد را بازداشت ميکنی. اگر نه تمام چيزی که ميگويی اين است: ,ببخشيد مزاحم شديم, و بعد به در بعدی ميروی و همين کار را با صدها خانه تکرار ميکنی.,

                              به گفته برنز فرماندهان قبل از شروع حملات تجسسی محله را می بندند و به سربازان ميگويند ,محله خصمانه با نسبت بالايی از شورشيان, است که بعثی ها و تروريست های القاعده کنترل آن را به دست گرفته اند. به اين ترتيب روحيه سربازان را برای منتهای خشونت آماده ميکنند. گروهبان داستين فلت 33 ساله از دنور که به تخمين در حملات تجسسی ,هزارها, خانه در تکريت، سامره و موصل شرکت داشته ميگويد:, ما هربار که وارد هرخانه می شديم، روح پدرشان را جلوی شان ظاهر می کرديم., در اين رابطه ستوان تيموتی وستفال 31 ساله يک مورد را از خاطر نمی برد. حمله به خانه يک روستايی در تکريت:
                              , ما نورافکن ها را داشتيم... من به بچه ها گفتم تا سه می شمارم و شما نورافکن را روی آنها می اندازيد تا ببينيم چه پيدا ميکنيم. آنها را از خواب بيدار کنيد!.., گروهبان نورافکنش را که روی تفنگ های ام 4 سوار است به سوی عده ای که روی زمين خوابيده بودند ميگيرد. مرد حدود 65 سال داشت. , مرد شروع کرد به فرياد زدن، فريادی جگر خراش که خون را منجمد ميکرد، فرياد ترس. هرگز چيزی شبيه اين به گوشم نخورده بود. منظورم اين است که پيرمرد يک پارچه ترس مطلق بود. ميتوانم تصورش را بکنم که چه فکر ميکرد، کسی که زير حکومت صدام زندگی کرده باشد...من ميتوانم صدها مورد ديگر را تعريف کنم. همه شان کاملا شبيه اين يکی که تعريف کردم . فقط يک خانواده ديگر، يک زمان ديگر، در وضعيتی ديگر,


                              ناسيوناليسم ارتجاعی و نقش آن در فساد فرهنگ ملی
                              از مذهبی بودن مردم آمريکا زياد صحبت ميشود که حقيقتی است، اما مذهب واقعی در آمريکا ناسيوناليسم ارتجاعی است که به معنای واقعی کلمه با مذهب دولتی در ايران قابل مقايسه است. ميهن پرستی اگر در خدمت دفاع از دمکراسی و حق حاکميت ملت در برابر استعمارخارجی و استبداد داخلی نباشد و به منظور تحکيم قدرت ارتجاعي، و ميل به تجاوز و توسعه طلبی و يا دامن زدن به نفرت قومی تبليغ شود، به همان شدت خطرناک است که استفاده ابزاری از مذهب در خدمت ارتجاع. با اين تفاوت که ناسيوناليسم ارتجاعی برخلاف دومی خود را مدرن جلوه ميدهد و آسانتر ميتواند در اقشار وسيع مردم را نفوذ کند. چنين ناسيوناليسمی مثل ميکروب فساد در فرهنگ ملی اشاعه پيدا ميکند. به همين جهت است که در آمريکا يا انگلستان حتی مبارزات ضد جنگ، عموما در قالب دفاع از
                              ,سربازان قهرمان و جانفشان, صورت ميگيرد. در اين شرايط تنها اقليتی هستند که ماهيت تجاوزکارانه عمليات ارتش کشور خود در ماوراء درياهارا شناخته و آنرا به نقد می کشند و اغلب هم با واکنش منفی بخش عظيمی از مردم روبرو ميشوند که انتقاد به ارتش در حال جنگ را , ضد آمريکايی, يا , ضد انگليسی , و در مجموع ضد ميهنی تلقی ميکنند. از اين جهت نيز ناسيوناليسم به استفاده ابزاری از مذهب در خدمت اهداف ارتجاعی شبيه است و آنها که انقلاب 57 در دوره ی آغازينش راديده اند، به خاطر دارند چگونه منتقدين ارتجاع مذهبی حاکم بر جنبش با نگاه های تعجب اميز و بدتر از آن نفرت بار ديگران روبرو می شدند که منتقد را به ضديت با منافع ايران متهم ميکردند.

                              درست برعکس اين، يک جنبش دمکراتيک، در ارتقاء اخلاقی مردم نقش بازی ميکند و فرهنگ و رفتار يک ملت را در مجموع بر ميکشد. در اين مورد شايد جنبش ضد جنگ ويتنام يکی از بهترين و تازه ترين نمونه ها باشد. اين جنبش ساختار سياسي، سطح فرهنگی و تقاضاهای دمکراتيک مردم را در آمريکا و به دليل وزن آمريکا، در سراسر جهان دچار تحول کرد و به پيش راند و هنوز هم مرتجعين جهان نفس نفس زنان می کوشند آثار آن را از بين ببرند.

                              وقتی صابون ناسيوناليسم ارتجاعی و توسعه طلبانه به تن خود مردم ميخورد، آنگاه مردم بيدار ميشوند. مردم آمريکا اگرچه اکنون عليه جنگ برگشته اند، اما فاصله آن جنبش با جنبش کنونی هنوز بسيار زياد است. الکساندر کابرن در مقاله خوددر لوموند برقراری نظام وظيفه اجباری در دوره جنگ ويتنام را يکی از دلايل رشد آن جنبش ميداند و معتقد است به همين دليل دولت کنونی و دولت های بعدی با توجه به تجربه ويتنام بسيار بعيد است که خطر کرده و در سالهای نزديک به فکر برقراری نظام وظيفه اجباری بيفتند.

                              تمام نشانه ها حاکی از آن است که آمريکا برای اجتناب از بحرانی مشابه بحران ويتنام، به فکر برپا کردن جنگ های فرقه ای است تا از طريق نيروهای محلی يا به اصطلاح از طريق ,Proxy wars , جنگ های خود را به منطقه تحميل کند. , راه حل سالودوری, را بايد به خاطر داشت و تکرار و تکرار کرد. در گوشه و کنار خاورميانه می بينيم اسلحه و تاکتيک آمريکا بر دوش نيروهای محلی است که به سوی نيروهای محلی ديگر نشانه رفته اند. اين مساله برای ايرانيان از آنرو بطور ويژه مهم است که در کشور ما يک رژيم ارتجاعی حاکم است که به جای توسل به دمکراسي، در تقابل با آمريکا به شيوه مشابه متوسل ميشود.
                              بسياری از سربازان آمريکا در مصاحبه ها تعريف کرده اند تنها وقتی که به آمريکا برگشتند و تصوير دروغينی که از جنگ به مردم داده ميشود را ديدند و آنرا با واقعيات عراق مقايسه کردند، تازه وجدان شان بيدار شدو دريافتند به چه دامی کشيده شده اند. اما ديگر خيلی دير شده بود. خط قرمز برای پرهيز از کشيده شدن به دام جنگ های ارتجاعی را نبايد ارتجاع ترسيم کند. خط قرمز آنجاست که خود را شبيه دشمنی ببينيد که مدعی هستيد با آن می جنگيد و دفاع از دروغ، ستم، حق کشی و نقض اصول دمکراسی وحقوق بشر و عدالت را، ,ابزار مناسبی, برای رسيدن به هدف به شمار آوريد.

                              Comment


                              • مقاله "جنگ افروزی قومی و پی آمدهای هولناک آن" به قلم محمد امينی نه تنها اولين نوشته از اين نوع بلکه يکی از صدها مقاله ايست که عليه حقوق برابر مليتها در ايران نوشته شده است. ويژگی مقاله فوق در مقايسه با صدها مقاله ديگر در اين رابطه، گستاخي، بی پروائی به همراه دروغپردازيهای بزرگ برای تقويت مواضع آپارتايد فرهنگی حاکم و صاف کردن جادهء سرکوب جنبشهای ملی دمکراتيک توسط جمهوری اسلامی است.

                                می گويم تقويت مواضع آپارتايد فرهنگی و تحکيم مواضع جمهوری اسلامي، بدان خاطر که جنبشهای ملی دمکراتيک متعلق به مليتهای غيرفارس، يکی از جدی ترين و وسيعترين جنبشهای مدنی (در کنار جنبشهای مدنی ديگر، جنبش کارگران، جنبش زنان، جنبش دمکراسی خواهی..) عليه جمهوری اسلامی و يکی از ارکان دمکراسی و عدالت اجتماعی در ايران فردا به شمار ميرود. مخالفت، تخطئه، دروغپردازی و تبليغات سوء عليه آن در واقع روغن کاری کردن ماشين سرکوب جمهوری اسلامی عليه جنبشهای ملی دمکراتيک متعلق به مليتهای غيرفارس ايران است، که محمد امينی در مقاله فوق الذکر خود از عهده آن بخوبی برآمده، و آبی خنک بر دل پرخون رهبران جمهوری اسلامی از جنبشهای ملی (آذربايجان، کرد و...) ريخته است.

                                يک سوی ديگر و اما خيلی مهم مقاله پرسشی است درباره تيتر اين مقاله، يعنی " جنگ افروزی قومی و پی آمدهای هولناک آن" است. آيا محتوای اين مقاله، يعنی سمپاشی عليه حقوق برابر ملي، واقعاً در راستای پايان بخشيدن به جنگ افروزی قومی! (به زعم محمد امينی) است و يا اينکه اين نوع مقاله ها به "هيزم بياران جنگ داخلی"، "سرکوب اين جنبشها توسط جمهوری اسلامی و استمرار بقاء آن رژيم" تبديل می گردند؟ در طول اين نوشته تلاش شده است به اين پرسش پاسخ داده شود.


                                سناريوی رنگ شده مسئله ملی
                                محمد امينی در طول تمام مقاله "جنگ افروزی قومی..." تصاوير و صحنه ها را طوری کنار هم می چيند و از آن نتيجه ميگيرد که انگار از يک حقيقت عريان سخن می گويد. در اين صغرا کبرای تحليلی امينی هر تضاد مطرح ميان ديدگاهها مختلف چنان آگرانديسمان می شود که صحنه پرجنجال و مخوفی از آن سربرمی آورد. يکی از فاکتهای خيلی مهمی که محمد امينی با اطمينان از آن سخن می گويد ديدگاههای مختلف در خصوص مسئله ارضی ميان فعالين جنبش ملی دمکراتيک آذربايجان با فعالين جنبش ملی کردستان است. وی برای اثبات مدعای خود از هر دو سوی احزاب سياسی فاکتهای مطرح را پيش می کشد و نتيجه می گيرد که از اين اختلافات حمام خون بپا خواهد شد! محمد امينی يک تحول عظيم اجتماعی را، در ذهنش، چنان ترسيم و سازماندهی کرده است که گويی هيچ تضاد و تصادمی در کار نيست و همه جريانات سياسی در يک جامعه يکدل . يک زبانند! گويا دگرگونيهای بزرگ اجتماعی بدون هيچ تضاد و تخاصم و بدون هيچ اختلاف نظر و مشکلی ميان احزاب وسازمانها سياسی به وقوع خواهد پيوست! و لذا ظرف کوچک دنيای سياسی جناب امينی زود لبريز شده و فريادهای واويلايش از اين همه تضاد و تصادم بلند شده است!

                                در اين مقاله بلند آقای امينی تا آنجا که توانسته از اختلافات موجود در ديدگاهها فعالين آذربايجان با کردی سخن گفته است که نيازی به تکرار آن در اينجا نيست. چرا که مشکلات سياسی بويژه در حوزه مسئله ملی به دليل سرکوب خشن حکومت شاه و شيخ، امکان بروز و بحث و بررسی نداشته اند و لذا سرعت دگرگونيها و رشد سريع جنبشهای ملی دمکراتيک متعلق به مليتها، هم سرعت بروز تفاوتهای فکری در ميان آن برجسته کرده و هم بحث و گفتگو پيرامون مسائل مطرح از هر دو سو را فراهم آورده است.

                                اين نوع مسائل و مشکلات، که تمامی هئيبت مقاله محمد امينی را در برگرفته و از آن کابوسی سرهم شده است تا شايد بشود از طرح صورت مسئله حقوق نابرابر ملی در ايران تفره رفت. اما بايستی خاطر نشان ساخت که تضادهای موجود در ميان جناجبنديهای مختلف سياسي، ابداً چيز غريبی نيست. اتفاقا عدم طرح اين تضادها خود ميتواند در آينده بيشتر از آنچه که تصورش می رفت مشکل آفرين باشد. طرح مشکلات و نارسائی ها، امکانات و شرايط لازم برای بحث و بررسی حول آن مسائل و تنشها را فراهم ساخته و فرهنگ ديالوگ را بيش از پيش گسترش ميدهد. طرح تضادها و حتی گاه برجسته کردن اختلاف ديدگاهها ميان مليتهای مختلف ايران، زمينه های آغاز گفتگوهای دو و يا چندجانبه را برای حل و فصل متمدنانه اين مشکلات فراهم می سازد. و اين نه تنها با روند اصولی مبارزه سياسی منافات ندارد که اساساً در سمت و سوی آن است.


                                بايستی به اطلاع جناب امينی رساند که دو سال پيش سمينار مشترکی بمناسبت بزرگداشت سالگرد امضای تفاهم نامه دوستی و همکاری ميان سيد جعفر پيشه وری و قاضی محمد برگذار شد که به مسئله اختلافات موجود در ديدگاهها آذربايجانی و کردی می پرداخت. در آن سمينار حزب دمکرات کردستان و کومله از احزاب کردستان، به همراه جنبش فدرال دمکرات آذربايجان، يکی از تشکلهای سياسی آذربايجانی شرکت داشتند و در يک جو دوستانه به بررسی مسئله اختلافات پرداختند. شايد اگر جناب امينی در اين سمينار حضور داشتند، چنان وحشت زده نمی شدند.

                                اين شايد دور از انتظار نباشد که ناسيوناليسم افراطی در ميان مليتهای ساکن ايران به بالانس و تعادل مبارزه عدالتجويانه مليتها در ايران لطمه بزند، اما بعيد به نظر ميرسد که بتواند آن را از تعادل خارج کند. اتفاقاً اگر بخواهيم از تضاد ميان ناسيوناليستهای افراطی موجود در ميان مليتهای ايران وحشت کنيم، بايستی ناسيوناليسم افراطی فارس، که يک ناسيوناليسم سيطره طلب است، را در رديف اول بيآوريم. چرا که در فردای از دست دادن قدرت سياسی ممکن است فاجعه عراق را در ايران تکرار کند. اگر نمايندگان 16 درصدی جمعيت سنی درعراق قدرت سياسی 100 درصد خود را از دست دادند و فجايع بمب گذاری در معابر و بازارهای عمومی را جهت ابراز انزجار خود عملی می کنند. در ايران بسوی تحول سياسی و در شرايطی که ناسيوناليسم افراطی فارس، با پشتوانه 35 درصد از جمعيت ايران، موقعيت قدرت 100 درصد خود را از دست بدهد، واقعاً ميتواند به تهديدی جدی و حتی فاجعه آميزتر از عراق تبديل شود. بنابراين اختلافات ميان فعالين سياسی کرد و يا ترک، آنچنانکه از پشت عينک ناسيوناليسم افراطی فارس ديده ميشود، وحشت زا نيست، چرا که گفتگو برای حل و فصل مسالمت آميز مسائل از همين امروز در دستور کار احزاب سياسی آنان قرار دارد. اتحاد عمل اغلب احزاب سياسی متعلق به مليتهای غيرفارس در تشکلی به نام "کنگره فدرال ملل ايران" خود نشان ديگری از مسالمت جويی و تعميق فرهنگ گفتگوست. در طول مقاله "جنگ افروزی قومی..."، خشم، نفرت و عصبيت آقای امينی در اغلب موارد بر عقلانيتشان چيره است. وی در اين نوشته مثل يک ژنرال بی ارتش سخن گفته است. بگذريم که ارتش مورد نظر امينی هم اينک نه به فرمان ايشان، بلکه به فرمان جمهوری اسلامی و براساس همان تفکر محمد امينی زندگی را بر همه مردم و در کنار آن به فعالين سياسی مليتهای ايران سياه کرده است.


                                استفاده فريبکارانه از مفهوم فارس
                                محمد امينی در طول مقاله طولانی خود بارها و بارها از دو مفهوم "ملت فارس" و "شونيسم فارس" بطور يکسان و هم معنی سود جسته است، بدون اينکه جايگاه آن دو را در نوشته خود روشن کند. به عبارت بهتر جناب امينی آگاهانه تلاش کرده است از زبان احزاب و سازمانهای سياسی متعلق به مليتهای غيرفارس اين دو مفهوم را معادل هم مورد استفاده قرار دهد و چهره سازمانها و احزاب و فعالين سياسی مليتهای غيرفارس را به ضديت با ملت فارس و يا ضديت با خود فارس آلوده کند. امينی مفاهيم زشت و نامناسبی را به دروغ از زبان فعالين سياسی مليتهای غيرفارس ايران، چون "ملت ستمگر فارس"، "فارسهای غارتگر"، ستم هزار ساله فارس ها (کدام هزار سال معلوم نيست)، "فارس های اشغالگر" و غيره به کرات در متن مقاله اش گنجانده است. اينها دروغهای بزرگی هستند که محمد امينی سعی ميکند آن را در دهان فعالين سياسی مليتهای غيرفارس بگذارد!


                                اين ترفند محمد امينی برای انحراف و حتی فريب اذهان عموم مليت فارس و برای بسيج افکار عمومی آن عليه فعالين سياسی مليتهای غيرفارس در ايران است. در واقع مليت فارس ايران نيز قربانی همين شگرد فريبکارانه و استمرار حاکميت استبداد در طول هشتاد سال گذشته بوده است. شگردی که دست يابی مردم ايران به دمکراسی واقعی را با مشکل جدی مواجه می سازد. چرا که ضديت با حقوق برابر مليتهای غيرفارس ايران که بيش از 60 درصد جمعيت کشور را تشکيل ميدهند، به معنی اعمال ديکتاتوری عليه تماميت جامعه ايران است، که مليت فارس ايران را نيز دربرمی گيرد.

                                برای من کاملاً روشن است که احزاب و سازمانهای سياسی متعلق به مليتها غير فارس ايران حساب مليت و يا ملت فارس را از شونيستها و نژادپرستان فارس کاملا جدا می دانند. آنچنانکه حساب نژادپرستان سوئدی با مردم سوئد جداست. همانطور که حساب نژادپرستان آلمان با مردم آلمان جداگانه است و الآخر. اما وقتی شونيسم و نژادپرستی فارس در ايران مورد نقد و بررسی قرار ميگيرند، شونيستها و نژادپرستان برای مقابله با اين نقد، سعی می کنند با فريب اذهان عمومي، با جابجايی مفاهيم "شونيسم فارس" با "ملت فارس"، شونيسم و نژادپرستی فارس را به زعم خود از تيرس نقد و آگاهی مردم دورنگه دارند.

                                مليتهای ايران از فارس، ترک، کرد، بلوچ و عرب دردهای زياد و مشترکی دارند. اين دردهای مشترک با همياري، همبستگی و درک متقابل همديگر قابل حل و فصل است. مانع بزرگ گشايش در شرايط کنونی و بويژه حل مسئله ملي، تهاجم مالياوليستی شونيسم و نژادپرستی فارسی ( نه ملت فارس) عليه حقوق برابر با ديگر مليتها در صحنه سياسی ايران است. به نظر ميرسد، برخورد خشونت آميز جهت منکوب کردن حقوق ملی در ايران، دامنه خشونت را به کل اندام جامعه گسترش ميدهد. اما کسانی که حقيقتاً به حل و فصل مسائل جامعه ايران علاقمندند، راه و رسم مترقيانه امروز، گشودن باب ديالوگ برای درک و فهم همديگر به مثابه اولين و مهمترين گام است. اما محمد امينی در طول مقاله خود، احزاب و سازمانهای سياسی جامعه فارس ايران را سرزنش می کند که چرا با فعالين سياسی متعلق به مليتهای غيرفارس ايران به مماشات و گفتگو می پردازند. اين در حالی است که اغلب احزاب و گروههای سياسی فارس ( که خود را سراسری می خوانند) همچنان در پذيرش حقوق برابر مليتهای ايران يکی به نعل و يکی به ميخ می زنند. با اين حساب ديدگاه محمد اميني، حتی از ديدگاه جمهوری اسلامی نيز خشن تر است، چرا که حتی حق حضور و حيات برای فعالين سياسی مليتهای غيرفارس ايران را در طول نوشته خود زير سوآل برده اند.

                                "ملت ساختگی فارس" هم يکی از آن مفاهيمی است که محمد امينی در مقاله اش از آن استفاده جسته و در جايی از زبان فعالين سياسی مليتهای غيرفارس، آنهم با طئنه چنين آورده است: "دولت ايران نماينده ستم لجام گسيخته ملت ساختگی فارس بر ديگر مردمان ايران بوده است". محمد امينی نمی خواهد بپذيرد که ملتی به نام ملت فارس وجود دارد. به همين خاطر آن را "ملت ساختگی فارس" می خواند. بايستی از محمد امينی پرسيد که؛ زبان فارسی از آن چه کسان و يا چه اقوامی ست و اين زبان از کجای تاريخ سربرآورده است؟ يا بايد فرض را بر اين گرفت که زبان فارسی از آسمان به ايران نازل شده؟ ويا اينکه بايد بپذيريم که اين زبان توسط اقوام مختلفی در تاريخ سخن گفته اند و بالاخره با رشد و گسترش آن در طول همان تاريخ به يکی از زبانهای دولتی در سده اخير در ايران تبديل شده است. زبان فارسي، زبان فارسها در ايران است، آنچنانکه زبان ترکی به ترکان، زبان کردی به کردان و بلوچی به بلوچها و عربی به اعراب تعلق دارد. متاسفم که مجبورم مفاهيم به اين سادگی را برای توضيح واضحات در اينجا بياورم و تا حد ممکن مانع از جايگزينی فريب به جای واقعيت گردم





                                Comment

                                Working...
                                X