تا انتخابات مجلس ششم، جنبش دانشجويی حلقه*ی واسط روشنفکران و اصلاح طلبان با بدنه*ی اجتماعی بود و به جرات می*توان گفت پيروزی چشمگير اصلاح طلبان در انتخابات مجلس ششم مديون جنبش دانشجويی و روزنامه*نگاران اصلاح*طلب بود، ولی با توقيف مطبوعات و اتفاقاتی که در مجلس ششم رخ داد و با برخورد*های گسترده*ای که با دانشجويان صورت گرفت، جنبش دانشجويی مرز خود را با قدرت- اعم از اصلاح*طلب و اقتدارگرا اعلام کرد و اولين آثار آن، در اخراج دسته*جمعی اصلاح*طلبان از قدرت به نمايش درآمد. استقلال جنبش دانشجويی از قدرت، چه تاثيری بر عملکرد اين جنبش داشته است و آيا در شرايطی که اراده*ی حاکميت بر سرکوب هرگونه اعتراض* جمعی استوار شده*است، می*توان افقی روشن را پيش روی جنبش دانشجويی متصور بود؟ هدف غايی جنبش دانشجويی از اتخاذ اين رويکرد چيست؟
در دوران اصلاحات، فعاليت دانشجويان با هدف دموکراتيک کردن ساختار قدرت از طريق حرکت*های رفرميستی و اصلاحی و با مشارکت در دو دوره انتخابات رياست جمهوری و شوراهای اول و مجلس ششم، پيگير تحقق خواسته*های تحول*طلبانه و انتقال آن به ساختار قدرت بودند و برخلاف آن*چه تصور می*شد، عليرغم پيروزی*های چشمگير اصلاح طلبان در اين انتخابات، به دليل موانع موجود در ساختارقدرت و ناتوانی و بی*برنامه*گی اصلاح*طلبان برای پيشبرد اصلاحات دموکراتيک، دستاورد ملموسی در راستای دموکراتيک کردن ساختار قدرت به دست نيامد و پس از ۸ سال حضور اصلاح طلبان در ساختار قدرت، بدون تغيير پايدار و غيرقابل برگشت، قدرت در اختيار اقتدارگرايان قرار گرفت.
با وجود انسداد سياسی حاکم بر کشور و ناکامی اصلاح*طلبان، دانشجويان در همراهی با آنان تجديدنظر کردند و فعاليت در عرصه*ی مدنی و حوزه*ی عمومی را شروع کردند و تلاش خود را برای دموکراتيک کردن ساختار قدرت در عرصه*ی عمومی همچنان ادامه دادند. اما استقلال جنبش دانشجويی از قدرت و احزاب و گروه*های سياسی يک انتخاب استراتژيک از سوی جريان دانشجويی بود که برآمده از تحليل شرايط عينی و بررسی جايگاه و کارکرد جريان دانشجويی کشور است و با آگاهی و علم به مشکلات، و با عطف به هزينه*ها و محدوديت*های پيش رو انتخاب شده است و موجب به نقد کشيدن تمامی حوزه*هايی که قدرت حکومتی، ايجاد نابرابری و شکاف کرده، شده است. جنبش دانشجويی با حفظ استقلال خود توانسته نقش منتقد احزاب و جريان*های سياسی مختلف را، اعم از پوزسيون و اپوزسيون، ايفا نمايد و براساس منطق استقلال جنبش دانشجويی در طول سال*های گذشته، از حضور در جريانات و جبهه*ها و ائتلاف*های معطوف به کسب قدرت وداع کرده است. به نظر می*رسد که استقلال جريان دانشجويی از قدرت و احزاب سياسی به نفع کليت جريان تحول خواهی درکشور است. يکی از دلايل استراتژيک ناکامی اصلاح*طلبان در ساختار قدرت، توجه نکردن به فعاليت*های جمعی و سازماندهی شده وعدم اهتمام به نهادسازی بود. در مقابل، پاشنه*ی آشيل حاکميت، رفتن شهروندان به سمت فعاليت*های جمعی و سازماندهی*شده و تقويت جامعه*ی مدنی و نهادهای مدافع دموکراسی است و از اين روست که هرگونه حرکت جمعی و سازماندهی شده را سرکوب می*کنند. جنبش دانشجويی در جوامعی که نهادهای مدنی در آن ضعيف است و ساختار بسته* و فاقد احزاب دارد، دارای کارکرد سياسی است. کار ويژه*ی اين جريان در اين گونه جوامع، روشنگری و نقد و اعتراض است. در کشور ما، به دليل ساختار متصلب حکومتی، انسداد سياسی بر جامعه حاکم است. به*رغم برخوردها و هزينه*های سرکوبگرايانه*ای که تاوان حرکت*های اعتراضی جمعی است، جنبش دانشجويی می*تواند با روشنگری هزينه*های اقتدارگرايی را برای حکومت سنگين کند و با شيوه*های مقاومت غيرخشونت*آميز، ماهيت جريان*های غير دموکراتيک را روشن سازد، و با روشن نگه*داشتن چراغ نقد و اعتراض و مخالفت، مشروعيت نهادهای غيردموکراتيک را زير سوال ببرد. از اين منظر، نسبتی که دانشجويان می*توانند بين خود وحاکميت تعريف کنند مبتنی بر عنصر نقادی به عنوان محوری*ترين شاخصه*ی جريان دانشجويی است که به عنوان وجدان بيدار جامعه با نقد مداوم قدرت تلاش می*کند که زاويه*ی موجود ميان سياست*های حاکميت و آرمان*های آزادی، دموکراسی، و منافع ملی را کاهش دهد. از اين رو، زاويه*ی نقد دانشجويان با احزاب سياسی متفاوت است، چرا که جريان دانشجويی همه*ی گروه*های حاکميت را مورد نقد قرار می*دهد و نقد را با هدف تغيير و اصلاح رويه*ها انجام می*دهد نه لزوما تغيير وجايگزينی قدرتمندان وجابجايی آنها در حاکميت.
جنبش دانشجويی از آن*جايی که سرمايه*اش نيروی فکری، قدرت انديشه، انتقاد و اعتراض است، می*تواند تحرکاتش را با اين توانايی*ها منطبق سازد و از اين*روست که هدف اصلی و غايی جنبش دانشجويی، نه کسب قدرت، بلکه نقد و نظارت بر قدرت است.
با گسترده شدن برخوردها با جنبش دانشجويی، دانشجويان وظيفه*ی ديده*بانی حقوق بشر در ايران را برعهده گرفتند. اين رويکرد تازه تا چه ميزان متاثر از برخوردهای صورت گرفته و تا چه ميزان در هماهنگی با ديگر جنبش*های اجتماعی است؟
در ساليان اخير، به*ويژه پس از حادثه*ی کوی دانشگاه، به دليل نزديکی به خصيصه*های دانشجويی، نظير آزادی*خواهی، حقيقت*جويی، عدالت*طلبی و داشتن رويکردهای نقادانه به حاکميت، فشار بر فعالان دانشجويی و دانشجويان بيش از پيش شده است و برخوردها با هدف به اضمحلال کشاندن جنبش دانشجويی از سوی اقتدارگرايان صورت گرفته، اما اين برخوردهای گسترده ومحروميت*ها و به زندان افکندن*ها نتوانست خواست محافل اقتدارگرا مبنی بر منزوی ساختن نهادهای دموکراتيک را برآورده سازد. در کنار دشواری*هايی که توسط حاکميت پيش روی فعالان دانشجويی گذاشته شده، ازچند سال گذشته اين جريان آرام آرام سير دوری از قدرت و نقد حاکميت را طی کرد که باعث افزايش مقبوليت و ارتقای جايگاه اين اتحاديه در بين دانشجويان و فعالين سياسی شد، به اين دليل که اين جريان به جهت ماهيت دانشجويی و سيال خود نمی*تواند در قامت يک حزب ظاهر شود و از سويی ديگر نزديکی بيش از اندازه به قدرت- چه زمانی که در دهه*ی ۶۰ همراه قدرت بود و نقش تحکيم*گر قدرت را ايفا می*کرد، و چه زمانی که درچارچوب اصلاحات دوم خردادی مجددا جذب قدرت گرديد- باعث دوری آنان از کارکرد نقادانه*ی خود و رشد سودجويی و فرصت*طلبی درجريان دانشجويی گرديد. گسترش دايره*ی نقد از مسايل تکراری سياسی به موضوعات اجتماعی، صنفی، اقتصادی و فرهنگی می*تواند دايره*ی تاثير جنبش دانشجويی را افزايش دهد و می*تواند در جايگاه نگهبان و ديده*بان جامعه*ی مدنی بايستد که وظيفه*ی پاسداری ازجامعه*ی مدنی نوپا را برعهده دارد و با ايجاد فضای نقادی جامعه را از افتادن در ورطه*ی عوام*گرايی و پوپوليسم محافظت کند و از تعرض حاکميت به ارکان جامعه*ی مدنی جلوگيری کند و با انسجام گروه*های اجتماعی مانع از تعرض قدرت به جامعه گردد.
ايفای نقش ديده*بانی جامعه*ی مدنی توسط دانشجويان متناسب با ماهيت و ويژگی*های ذاتی و اصيل دانشجويی است که در کنار نقد احزاب و تشکل*ها تقويت کننده*ی جامعه*ی مدنی، مانع فشارها و ضربه*های حکومت به آنها گردد، و با شفاف سازی فضا مانع از عوام فريبی در سطح جامعه گردد و از نهادهای درون حاکميت رفتار مسولانه طلب کند؛ و از طرفی، علاوه برحمايت و حفاظت از جنبش*های اجتماعی و کانون*های مدنی شکل*گيری و فعال شدن جريانات مختلف اجتماعی و تعامل با آنها را با توجه به ضعيف بودن و نوپا بودن نهادهای مدنی برای تعميق و پايداری دموکراسی در ايران بسيار ضرورت می*داند.
دانشجويان به علت ارتباط گسترده*ای که با توده*ی مردم دارند، همواره مبدا حرکت*های اجتماعی بوده*اند و گسترش برخوردها با دانشجويان از اين زاويه هم قابل تحليل است. به نظر شما تمرکز دانشجويان روی مساله*ی حقوق بشر آيا توانسته است توده*ی مردم را برای حرکتی تازه آماده سازد، يا حداقل توانسته*است مردم را متوجه ضرورت رعايت حقوق بشر در جامعه کند؟ چه شواهدی برای اين امر وجود دارد؟
با درنظر گرفتن اين واقعيت که جريان دانشجويی بخش مهمی از جريان تحول طلبی در کشور است، در چنين شرايطی، افکار عمومی موقعيت دانشگاه و مسئوليت سياسی اجتماعی دانشجويان برای پيشبرد خواسته*ها و مطالبات مردمی چشم دوخته است. از آنجايی که دانشجويان علاوه بر وظيفه*ی اصلی خود- يعنی علم آموزی به*دليل ارتباط و حضور درحوزه*های معرفتی و جريانات روشنفکری- نقادی را جزء کار ويژه*ی خود می*دانند، و به دليل تاثيرگذاری بر روی افکار عمومی و الگو برداری مردم از رفتار سياسی دانشگاهيان در طول دوران اصلاحات بيشترين تاثيرگذاری را بر روی مردم داشته*اند و شايد به*دليل مقبوليت دانشجويان در نزد مردم و توان تاثيرگذاری*شان در طول سال*های گذشته با هدف کاهش پتانسيل و توان جنبش دانشجويی محدوديت*هايی جدی برايشان به* وجود آمده است. در کنار نقد و اعتراض به رويه*های ناصواب حاکميت در طول چند سال گذشته، يکی از اولويت*های استراتژيک جريان دانشجويی دفاع از حقوق بشر وحقوق شهروندان فارغ از ديدگاه*های ايدئولوژيکی و تمايزات جنسی، نژادی، سياسی و عقيدتی بوده و توانسته گفتمان دفاع از حقوق بشر را از مساله*ای صرفا انتزاعی و ذهنی به واقعيت و ضرورت و نياز جامعه تبديل کند. از آنجا که جامعه*ی ايران از عدم رعايت حقوق بشر توسط حکومت رنج می*برد و فشار حاکميت بر احزاب، تشکل*های مستقل و نيروهای سياسی و مدنی و سانسور شديد درعرصه*ی رسانه*ها و نقض حقوق شهروندی و نقض حوزه*ی خصوصی مردم به صورت مداوم و سيستماتيک وجود دارد، مساله*ی حقوق بشر و دفاع از برابری انسان*ها را اولويت نخست خود می*داند. گرچه در حال حاضر فعالين حقوق بشر را بيشتر نخبگان و دانشجويان و اقشار تحصيل*کرده*ی جامعه تشکيل می*دهند و برای کشاندن آن به متن توده*ی مردم نياز به آگاهی بخشی و روشنگری دارد.
به جهت آن*که نظام سياسی ايران ايدئولوژيک است و با تکيه به قرائتی از دين و درجه*بندی کردن شهروندان، بخش*های مختلفی ازجامعه را از حقوق شهروندی محروم می*کند؛ و با تاکيد بر اين*که تامين حداقلی از رفاه برای عموم، برخورداری از کار و شغل مناسب، آزادی احزاب، حمايت از حقوق زنان و حقوق اقليت*های قومی ومذهبی، و حوزه*ی خصوصی، از وظايف ذاتی حکومت در قبال شهروندان است و مطالبه*ی آن از حکومت جدای از مخالفت يا موافقت با حکومت، يکی از استراتژی*های جريان دانشجويی بوده*است.
تاکيد دانشجويان بر رعايت حريم خصوصی افراد و مخالفت با محدوديت*هايی که توسط نهادهای نظامی و انتظامی برای زنان به*وجود می*آيد، حق استفاده از ماهواره و مخالفت با فيلترينگ سايت*های اينترنتی جزو مطالباتی است که به*رسميت شناختن آن*ها حق مسلم شهروندان است. حمايت از جنبش برابری طلبانه*ی زنان وجريان کارگری و حمايت از خواسته*های عدالت*طلبانه*ی معلمان و دفاع از حق تعيين سرنوشت و انتخابات آزاد برای شهروندان و محکوميت برخوردهای سرکوبگرانه*ای که برای اقليت*های مذهبی وهويت*های قومی به*وجود آمده، نمونه*هايی از فعاليت*های دانشجويی در راستای بسط و گسترش حقوق بشر است.
جامعه*ی ايران اين روزها تحت سيطره*ی نظاميان، شاهد مقاومت جنبش*های اجتماعی اعم از معلمان، کارگران، زنان و دانشجويان است، به نظر شما اين جنبش*ها قادر به استيفای حقوق*شان هستند؟
در دوران اصلاحات، فعاليت دانشجويان با هدف دموکراتيک کردن ساختار قدرت از طريق حرکت*های رفرميستی و اصلاحی و با مشارکت در دو دوره انتخابات رياست جمهوری و شوراهای اول و مجلس ششم، پيگير تحقق خواسته*های تحول*طلبانه و انتقال آن به ساختار قدرت بودند و برخلاف آن*چه تصور می*شد، عليرغم پيروزی*های چشمگير اصلاح طلبان در اين انتخابات، به دليل موانع موجود در ساختارقدرت و ناتوانی و بی*برنامه*گی اصلاح*طلبان برای پيشبرد اصلاحات دموکراتيک، دستاورد ملموسی در راستای دموکراتيک کردن ساختار قدرت به دست نيامد و پس از ۸ سال حضور اصلاح طلبان در ساختار قدرت، بدون تغيير پايدار و غيرقابل برگشت، قدرت در اختيار اقتدارگرايان قرار گرفت.
با وجود انسداد سياسی حاکم بر کشور و ناکامی اصلاح*طلبان، دانشجويان در همراهی با آنان تجديدنظر کردند و فعاليت در عرصه*ی مدنی و حوزه*ی عمومی را شروع کردند و تلاش خود را برای دموکراتيک کردن ساختار قدرت در عرصه*ی عمومی همچنان ادامه دادند. اما استقلال جنبش دانشجويی از قدرت و احزاب و گروه*های سياسی يک انتخاب استراتژيک از سوی جريان دانشجويی بود که برآمده از تحليل شرايط عينی و بررسی جايگاه و کارکرد جريان دانشجويی کشور است و با آگاهی و علم به مشکلات، و با عطف به هزينه*ها و محدوديت*های پيش رو انتخاب شده است و موجب به نقد کشيدن تمامی حوزه*هايی که قدرت حکومتی، ايجاد نابرابری و شکاف کرده، شده است. جنبش دانشجويی با حفظ استقلال خود توانسته نقش منتقد احزاب و جريان*های سياسی مختلف را، اعم از پوزسيون و اپوزسيون، ايفا نمايد و براساس منطق استقلال جنبش دانشجويی در طول سال*های گذشته، از حضور در جريانات و جبهه*ها و ائتلاف*های معطوف به کسب قدرت وداع کرده است. به نظر می*رسد که استقلال جريان دانشجويی از قدرت و احزاب سياسی به نفع کليت جريان تحول خواهی درکشور است. يکی از دلايل استراتژيک ناکامی اصلاح*طلبان در ساختار قدرت، توجه نکردن به فعاليت*های جمعی و سازماندهی شده وعدم اهتمام به نهادسازی بود. در مقابل، پاشنه*ی آشيل حاکميت، رفتن شهروندان به سمت فعاليت*های جمعی و سازماندهی*شده و تقويت جامعه*ی مدنی و نهادهای مدافع دموکراسی است و از اين روست که هرگونه حرکت جمعی و سازماندهی شده را سرکوب می*کنند. جنبش دانشجويی در جوامعی که نهادهای مدنی در آن ضعيف است و ساختار بسته* و فاقد احزاب دارد، دارای کارکرد سياسی است. کار ويژه*ی اين جريان در اين گونه جوامع، روشنگری و نقد و اعتراض است. در کشور ما، به دليل ساختار متصلب حکومتی، انسداد سياسی بر جامعه حاکم است. به*رغم برخوردها و هزينه*های سرکوبگرايانه*ای که تاوان حرکت*های اعتراضی جمعی است، جنبش دانشجويی می*تواند با روشنگری هزينه*های اقتدارگرايی را برای حکومت سنگين کند و با شيوه*های مقاومت غيرخشونت*آميز، ماهيت جريان*های غير دموکراتيک را روشن سازد، و با روشن نگه*داشتن چراغ نقد و اعتراض و مخالفت، مشروعيت نهادهای غيردموکراتيک را زير سوال ببرد. از اين منظر، نسبتی که دانشجويان می*توانند بين خود وحاکميت تعريف کنند مبتنی بر عنصر نقادی به عنوان محوری*ترين شاخصه*ی جريان دانشجويی است که به عنوان وجدان بيدار جامعه با نقد مداوم قدرت تلاش می*کند که زاويه*ی موجود ميان سياست*های حاکميت و آرمان*های آزادی، دموکراسی، و منافع ملی را کاهش دهد. از اين رو، زاويه*ی نقد دانشجويان با احزاب سياسی متفاوت است، چرا که جريان دانشجويی همه*ی گروه*های حاکميت را مورد نقد قرار می*دهد و نقد را با هدف تغيير و اصلاح رويه*ها انجام می*دهد نه لزوما تغيير وجايگزينی قدرتمندان وجابجايی آنها در حاکميت.
جنبش دانشجويی از آن*جايی که سرمايه*اش نيروی فکری، قدرت انديشه، انتقاد و اعتراض است، می*تواند تحرکاتش را با اين توانايی*ها منطبق سازد و از اين*روست که هدف اصلی و غايی جنبش دانشجويی، نه کسب قدرت، بلکه نقد و نظارت بر قدرت است.
با گسترده شدن برخوردها با جنبش دانشجويی، دانشجويان وظيفه*ی ديده*بانی حقوق بشر در ايران را برعهده گرفتند. اين رويکرد تازه تا چه ميزان متاثر از برخوردهای صورت گرفته و تا چه ميزان در هماهنگی با ديگر جنبش*های اجتماعی است؟
در ساليان اخير، به*ويژه پس از حادثه*ی کوی دانشگاه، به دليل نزديکی به خصيصه*های دانشجويی، نظير آزادی*خواهی، حقيقت*جويی، عدالت*طلبی و داشتن رويکردهای نقادانه به حاکميت، فشار بر فعالان دانشجويی و دانشجويان بيش از پيش شده است و برخوردها با هدف به اضمحلال کشاندن جنبش دانشجويی از سوی اقتدارگرايان صورت گرفته، اما اين برخوردهای گسترده ومحروميت*ها و به زندان افکندن*ها نتوانست خواست محافل اقتدارگرا مبنی بر منزوی ساختن نهادهای دموکراتيک را برآورده سازد. در کنار دشواری*هايی که توسط حاکميت پيش روی فعالان دانشجويی گذاشته شده، ازچند سال گذشته اين جريان آرام آرام سير دوری از قدرت و نقد حاکميت را طی کرد که باعث افزايش مقبوليت و ارتقای جايگاه اين اتحاديه در بين دانشجويان و فعالين سياسی شد، به اين دليل که اين جريان به جهت ماهيت دانشجويی و سيال خود نمی*تواند در قامت يک حزب ظاهر شود و از سويی ديگر نزديکی بيش از اندازه به قدرت- چه زمانی که در دهه*ی ۶۰ همراه قدرت بود و نقش تحکيم*گر قدرت را ايفا می*کرد، و چه زمانی که درچارچوب اصلاحات دوم خردادی مجددا جذب قدرت گرديد- باعث دوری آنان از کارکرد نقادانه*ی خود و رشد سودجويی و فرصت*طلبی درجريان دانشجويی گرديد. گسترش دايره*ی نقد از مسايل تکراری سياسی به موضوعات اجتماعی، صنفی، اقتصادی و فرهنگی می*تواند دايره*ی تاثير جنبش دانشجويی را افزايش دهد و می*تواند در جايگاه نگهبان و ديده*بان جامعه*ی مدنی بايستد که وظيفه*ی پاسداری ازجامعه*ی مدنی نوپا را برعهده دارد و با ايجاد فضای نقادی جامعه را از افتادن در ورطه*ی عوام*گرايی و پوپوليسم محافظت کند و از تعرض حاکميت به ارکان جامعه*ی مدنی جلوگيری کند و با انسجام گروه*های اجتماعی مانع از تعرض قدرت به جامعه گردد.
ايفای نقش ديده*بانی جامعه*ی مدنی توسط دانشجويان متناسب با ماهيت و ويژگی*های ذاتی و اصيل دانشجويی است که در کنار نقد احزاب و تشکل*ها تقويت کننده*ی جامعه*ی مدنی، مانع فشارها و ضربه*های حکومت به آنها گردد، و با شفاف سازی فضا مانع از عوام فريبی در سطح جامعه گردد و از نهادهای درون حاکميت رفتار مسولانه طلب کند؛ و از طرفی، علاوه برحمايت و حفاظت از جنبش*های اجتماعی و کانون*های مدنی شکل*گيری و فعال شدن جريانات مختلف اجتماعی و تعامل با آنها را با توجه به ضعيف بودن و نوپا بودن نهادهای مدنی برای تعميق و پايداری دموکراسی در ايران بسيار ضرورت می*داند.
دانشجويان به علت ارتباط گسترده*ای که با توده*ی مردم دارند، همواره مبدا حرکت*های اجتماعی بوده*اند و گسترش برخوردها با دانشجويان از اين زاويه هم قابل تحليل است. به نظر شما تمرکز دانشجويان روی مساله*ی حقوق بشر آيا توانسته است توده*ی مردم را برای حرکتی تازه آماده سازد، يا حداقل توانسته*است مردم را متوجه ضرورت رعايت حقوق بشر در جامعه کند؟ چه شواهدی برای اين امر وجود دارد؟
با درنظر گرفتن اين واقعيت که جريان دانشجويی بخش مهمی از جريان تحول طلبی در کشور است، در چنين شرايطی، افکار عمومی موقعيت دانشگاه و مسئوليت سياسی اجتماعی دانشجويان برای پيشبرد خواسته*ها و مطالبات مردمی چشم دوخته است. از آنجايی که دانشجويان علاوه بر وظيفه*ی اصلی خود- يعنی علم آموزی به*دليل ارتباط و حضور درحوزه*های معرفتی و جريانات روشنفکری- نقادی را جزء کار ويژه*ی خود می*دانند، و به دليل تاثيرگذاری بر روی افکار عمومی و الگو برداری مردم از رفتار سياسی دانشگاهيان در طول دوران اصلاحات بيشترين تاثيرگذاری را بر روی مردم داشته*اند و شايد به*دليل مقبوليت دانشجويان در نزد مردم و توان تاثيرگذاری*شان در طول سال*های گذشته با هدف کاهش پتانسيل و توان جنبش دانشجويی محدوديت*هايی جدی برايشان به* وجود آمده است. در کنار نقد و اعتراض به رويه*های ناصواب حاکميت در طول چند سال گذشته، يکی از اولويت*های استراتژيک جريان دانشجويی دفاع از حقوق بشر وحقوق شهروندان فارغ از ديدگاه*های ايدئولوژيکی و تمايزات جنسی، نژادی، سياسی و عقيدتی بوده و توانسته گفتمان دفاع از حقوق بشر را از مساله*ای صرفا انتزاعی و ذهنی به واقعيت و ضرورت و نياز جامعه تبديل کند. از آنجا که جامعه*ی ايران از عدم رعايت حقوق بشر توسط حکومت رنج می*برد و فشار حاکميت بر احزاب، تشکل*های مستقل و نيروهای سياسی و مدنی و سانسور شديد درعرصه*ی رسانه*ها و نقض حقوق شهروندی و نقض حوزه*ی خصوصی مردم به صورت مداوم و سيستماتيک وجود دارد، مساله*ی حقوق بشر و دفاع از برابری انسان*ها را اولويت نخست خود می*داند. گرچه در حال حاضر فعالين حقوق بشر را بيشتر نخبگان و دانشجويان و اقشار تحصيل*کرده*ی جامعه تشکيل می*دهند و برای کشاندن آن به متن توده*ی مردم نياز به آگاهی بخشی و روشنگری دارد.
به جهت آن*که نظام سياسی ايران ايدئولوژيک است و با تکيه به قرائتی از دين و درجه*بندی کردن شهروندان، بخش*های مختلفی ازجامعه را از حقوق شهروندی محروم می*کند؛ و با تاکيد بر اين*که تامين حداقلی از رفاه برای عموم، برخورداری از کار و شغل مناسب، آزادی احزاب، حمايت از حقوق زنان و حقوق اقليت*های قومی ومذهبی، و حوزه*ی خصوصی، از وظايف ذاتی حکومت در قبال شهروندان است و مطالبه*ی آن از حکومت جدای از مخالفت يا موافقت با حکومت، يکی از استراتژی*های جريان دانشجويی بوده*است.
تاکيد دانشجويان بر رعايت حريم خصوصی افراد و مخالفت با محدوديت*هايی که توسط نهادهای نظامی و انتظامی برای زنان به*وجود می*آيد، حق استفاده از ماهواره و مخالفت با فيلترينگ سايت*های اينترنتی جزو مطالباتی است که به*رسميت شناختن آن*ها حق مسلم شهروندان است. حمايت از جنبش برابری طلبانه*ی زنان وجريان کارگری و حمايت از خواسته*های عدالت*طلبانه*ی معلمان و دفاع از حق تعيين سرنوشت و انتخابات آزاد برای شهروندان و محکوميت برخوردهای سرکوبگرانه*ای که برای اقليت*های مذهبی وهويت*های قومی به*وجود آمده، نمونه*هايی از فعاليت*های دانشجويی در راستای بسط و گسترش حقوق بشر است.
جامعه*ی ايران اين روزها تحت سيطره*ی نظاميان، شاهد مقاومت جنبش*های اجتماعی اعم از معلمان، کارگران، زنان و دانشجويان است، به نظر شما اين جنبش*ها قادر به استيفای حقوق*شان هستند؟

Comment