Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • هم ميهن"
    دنبال چرائی اش
    بيهوده می گرديد





    توقيف روزنامه در اين ملك خبر تازه و اتفاق غيرمنتظره ای نيست كه اگر بشنوی انگشت حيرت به دهان بگيری و در پی چرايي*اش باشی. اگر روزنامه*ای بيش از يك سال مجال عرضه داشت بايد متحير شوی و بگويی؛ مگر می*شود؟

    قصه*ی توقيف روزنامه، قصه*ی روزگار حال ما و چند سال قبل تر و قبل**تر از آن نيست، قصه*ای*ست به قدمت روزنامه*نگاری در اين سرزمين و ديار.

    قلم را خاصيتی*ست که اگر به سيم*اش نفروخته باشی، نقد است و تيغی بُرنده*. زبان نقد احوال را هيچ حكومتی تاب تحمل*اش نيست و هر مسندنشينی را از اين زبان قلم جان به ستوه است. اهل مطبوعات و جرايد ديوار بلندی ندارند. كه اصلا برای دخول آن زحمت از ديوار بالا رفتن هم كسی به خود نمی*دهد. كليد خانه*ی مطبوعات را در مشت دارند. اگر غير از اين بود، قتل را فوت و جنبش را حركت نمی*نگاشتند.

    درهای*شان باز است كه دارشان می*زنند، زبان*شان می*برند، قلم*شان را می*گيرند، زندانی*شان می*كنند و دردآورتر آن كه توقيف*شان می کنند. توقيف روزنامه يعنی جمعی قلم به دست را، جمعی قلم به دست عاشق را، انگار به سياه*چال می**فرستند در پی خبری كه نيست. می*فرستند كه نبينند و نشنوند تا ننويسند.

    پس جای نگرانی نيست، همان كه در ابتدا گفتم همان است. اتفاق تازه*ای نيافتاده، همان است كه از صد و اندی سال پيش بوده و هست؛

    از "حبل*المتين" تا "صور اسرافيل"، از "مساوات" تا "نسيم شمال"، از "ندای وطن" تا "تمدن"، از ترور "ميرزا محمودخان اشرف*زاده" سردبير روزنامه*ی "فروردين" تا قتل "عبدالحميد ثقفی" مدير نشريه*ی "عصر جديد"، همان است كه فرمانده كل قوا "رضا خان ميرپنج" در 1304 گفت: "تمام روزنامه*جات - اوراق مطبوعه تا موقع تشكيل دولت به كلی موقوف و بر حسب حكم و اجازه كه بعد داده خواهد شد بايد منشتر شوند".

    از توقيف نشريه*ی "نامه بيدار" تا ترور "يحيی واعظ قزوينی" مدير نشريه*ی "نصيحت قزوين"، از قتل "تقی ارانی" مدير مجله**ی "دنيا" تا قتل "محمد فرخی يزدی" مدير نشريه*ی "طوفان"، از وقتی كه رضا شاه گفت: "اگر يك كلمه بنويسيد می*دهم ريز ريزتان كنند"، تا توقيف روزنامه اطلاعات با پافشاری وزير مختار بريتانيا در سال 1326. از قتل "محمدمسعود" در 1326 تا حمله به روزنامه*های "آتش" و "طلوع" و "فرمان"، از توقيف نشريه*ی "صبا" به خاطر كشيدن كاريكاتور "استالين" تا توقيف 90 نشريه در سال 1327. از قتل "كريم پورشيرازی" مدير "شورش" تا لغو امتياز 92 نشريه در سال 1332، از اعدام "دكتر حسين فاطمی" و تير باران "مرتضی كيوان" در سال 1333 تا سالهای پس از کودتا و در دهه 1340 كه "محرمعلی خان" پيپ در ميان دو دندان نيش روزنامه های بزرگ را قبل از انتشار کنترل و سانسور می کرد ، از لغو امتياز 91 نشريه در سال 1342 تا توقيف روزنامه*ی "خاك و خون" در سال 1349، از توقيف "توفيق" در سال 1350 تا تير باران "خسرو گلسرخی" در سال 1352، از ممنوع القلم شدن 22 روزنامه*نگار در سال 1355 تا آتش سوزی مجله*ی "هنر و معماری" در سال 1358، از لغو امتياز 41 نشريه در سال 1358 تا توقيف روزنامه "بورس"، از انفجاردفتر مجله*ی "دنيای سخن" و حمله به مجله*ی "كيان" تا توقيف نشريه*ی "پيام دانش*جو" و "توس" از توقيف "جامعه" و "توس" تا "آريا" و "صبح امروز" و...
    همين توقيف*ها بوده و بوده و بوده...خبر تازه*ای نيست و نبايد باشد "هم ميهن"


    Comment


    • روشنگری. بانوی صلح آمريکا با خبر يک اقدام شجاعانه ديگر به کانون مبارزه برای صلح بازگشته است، اين بار يک گام نزديک تر به دمکراسی.اگر به پيشنهاد او عليه حاکمان ناصالح، همزمان در ايران و آمريکا توسط ده ها ميليون مردم پاسخ مثبت داده ميشد، بازکردن بسياری از گره ها که اکنون ناگشودنی می نمايد، ميسر ميشد. بيانيه سيندی شيهان اندکی کوتاه و آزاد ترجمه شده است.

      ***
      شيهان بيانيه خود را با قطعه ای از آهنگ "Something in the Air" شروع کرده است که استقبال از آن در سال های 60 ازالويس پريسلی و بيتل ها فراتر رفت. نام اصلی اين آهنگ "انقلاب" بود،اما به علت انتشار آهنگ انقلاب بيتل ها، گروه تندرکلاپ نيومن نام آن را عوض کردند:

      رويای مشترک
      مبلغان را فرابخوانيد
      زيرا چيزی در راه است.
      ما بايد دير يا زود گرد هم آيم
      زيرا انقلاب اينجاست.
      شما ميدانيد اين حق است!
      تندرکلاپ نيومن


      من عقب نشينی نمی کنم. تلاش کردم از صحنه سياست آمريکا- که بوش و دار و دسته اش در حال تبديل آن به امپراتوری شر هستند- کنار بمانم، ولی اقدام گستاخانه بوش مبنی بر تعليق مجازات اسکوتر ليبي، مجددا مرا با فشار به صحنه کشانده و بازگرداند. من نميتوانم کنار بنشينم و اجازه بدهم بوش و دارو دسته اش کشورمان را بيش از بيش در باطلاق تيره فاشيسم و خشونت فرو ببرند و بقيه جهان را نيز با خود به آن بکشانند!

      پنج هفته ساکت به کناری نشستم، در حاليکه طرح فاجعه بار بوش مبنی بر تشديد جنگ و تعميق بحران سلاخی ميکرد، و در حاليکه ازهر 5 آمريکايي، تقريبا 4 تن به مخالفت فلسفی با جنگ روی آورده اند. خاموش بودم وقتی که سناتور باراک اوباما گفت استيضاح فقط برای خطاهای "خيلي، خيلی عظيم" است! خوب، دار ودسته بوش با دروغ ها و طمع شان صدها ها هزار گور کنده اند. خداواندا بوش مرتکب نقض قانون مربوط به اطلاعات خارجی FISA Act شده است که به تنهايی مستحق بيش از يک سال زندان است. او ماده چهارم متمم قانون اساسی ما را که تحقيقات و دستگيری غيرقانونی را مجاز نميداند مخدوش کرده است. چطور ممکن است خطای بيل کلينتون از خطاهای بوش، چنی و اسکوتر ليبی بزرگ تر به شمار آيد؟ آيا هرگز فکرکرده ايم که جرايم و برخورد سرکشانه کاخ سفيد نيکسون در زمان ما و در مقابل نمايندگانی که گوسفندوار ميگويند"ب..ع "، رنگ می بازد.

      بوش ميگويد آمريکا هرگز "شکنجه" نمی کند، در حاليکه همه ما تصاوير ابوغريب را ديده ايم(به چشم های دروغگوی خودتان باور نداشته باشيد)، و ميدانيم صدها نفر که در مقابل پاداشی غيراخلاقی به ارتش آمريکا فروخته شده اند، در تابوت های ضدانسانی در زندان گوانتانامو درست در حيات خلوت ما روی هم چپانده شده اند.

      وقتی شنيدم دسته بندی تبهکار بوش – چنی "که سابقا تحت عنوان قوه مجريه شناخته می شدند" ادعا کرده اند از نهادهای آنها با معيارهايی خواهان پاسخگويی هستند که درهيچ نهاد بشری ديگر، اعم از دولتی يا خصوصی مرسوم نيست، زبانم را، خيلی سخت، گاز گرفتم.

      اخيرا از قول نانسی پلوسی گزارش کرده اند که گفته است استيضاح به "بهايش نمی ارزد". استدلال معيوب اواين است که استيضاح زمان درازی طول خواهد کشيد، زيرا آن ها به اندازه کافی رای ندارند. در حاليکه اگر ميخواستند نمايندگی های دموکرات خودشان را "وادار کنند" که از قانون اساسی مان و از [جان]مردم عراق و سربازان ما دفاع کنند، همانطور که آنها را با ترغيب، تهديد، فشار وادار کردند، زمان بندی "غير لازم الاجرا" را در لايحه اخير تامين بودجه جنگی وارد کنند، آنوقت استيضاح نه تنها ميسر، بلکه قطعی ميشد.

      لغو مجازات اسکوتر ليبی آخرين قطره برای لبريز کردن کاسه صبر من بود. پاتريک فيتزجرالد دادستانی به حق و عميقا دلسوز است که کاری قهرمانانه انجام داد تا حداقل يکی از اراذل دارو دسته بوش را به دستگاه عدالت بکشاند. اگر چه ما از اين امر خشنود بوديم، ولی ميدانستيم اين کافی نيست و آقای فيتز جرالد بايد گندابی را که قوه مجريه در آن غوطه ور شده است عميق تر بکاود. بی قانونی دستگاه بوش ابعاد "غرب وحشی" را به خود گرفته است و اعضای دارو دسته بطور کامل
      آمريکا[US(A)sylum]را تحت کنترل خود گرفته اند.

      يکی از دوستان بسيار عزيز من، کشيش لنوکس يروود، مسوول گروه بندی هيپ هاپ واشينگتن، را نيروی هوايی آمريکا بر اساس مقررات "رفتار نامناسب برای يک افسرو يک جنتلمن" مورد ارعاب و تهديد قرار داده است، زيرا او با اعتراض تقريبا لاينقطع به جنگ عراق و رژيم فاشيست بوش وظيفه خود به عنوان يک افسرو يک جنتلمن را شرافتمندانه به انجام رسانيده است. لنوکس هنوز جزء افراد ذخيره آماده برای فراخوانی است و از اينرو نيروهوايی فکر ميکند تعقيب او با اين اتهام در حيطه عملکرد آن است. اين در حالی است که هر افسر يا جنتلمن يا جنتل زنی وظيفه دارد به خطاکاری های سبعانه ای که در عراق صورت گرفته است اعتراض کند. بعد از اينکه از يروود در 12 جولای بازجويی به عمل آوردند، او تصميم گرفت به يک راه پيمايی " سمبوليک" بين مزار مارتين لوترکينگ در آتلانتا تا واشينگتن دست بزند. من کنار او خواهم بود تا با هم راهپيمايی را آغاز کنيم. ولی من نميخواهم راه پيمايی سمبوليک باشد.

      ما راه پيمايی را در 13 جولای از آتلانتاشروع ميکنيم و در 23 جولای درمقابل کنگره در واشينگتن دی.سی به آن پايان ميدهيم تا اين نارهبران را وادار کنيم که به صدای عدالت در مراکز انتخاباتی خود گوش فرا بدهند.

      زمان آن فرارسيده است که ما "دهاتی" ها [ در چشم نخبگان فاشيست حاکم] با "بيل ها" يی از خشم برحق مان، و "مشعل" حقيقت مان در واشينگتن به راهپيمايی بپردازيم و خواهان سرنگونی دارو دسته بوش بشويم. آرزوی من اين است که مراکز بازداشتی که جرج بوش ساخته و پر کرده است، با نئو کان ها و نئو کانت هايی نارنجی پوش پر شود.

      اگر کنگره حاضر نيست گور سياسی دار و دسته بوش را بکند، اين وظيفه برعهده مردم می افتد. توماس جفرسون گفته بود ما هر 20 سال يک بار به انقلاب نياز داريم تا جمهوری مان رادرستکار نگاه داريم. حالا بيش از 225 سال از آخرين انقلاب ما گذشته است(اگر جنگ های بين ايالتی را به شمار نياوريم) و موعد اول انقلاب بعدی خيلی وقت است که به سر آمده است. تلويزيون های خود را خاموش کنيد، حيوانات خانوادگی خود را ببوسيد و با آن ها خداحافظی کنيد، کودکان را با خود بياوريد و در کانون فدرال فساد گرد هم آييد، يا به راه پيمايی ما، و جنبش مردم برای پاسخگويی People’s Accountability Movement بپيونديد تا دار و دسته جنايتکار بوش و کنگره ی همدست آن ،در آخرين هفته اين دوره، قبل از رفتن به تعطيلاتی که مستحق آن نيستند با ما روبرو شوند. "چرا آنها به تعطيلات ميروند، در حاليکه پارلمانتاريست های عراق تعطيلات ندارند؟"
      در آستانه نخستين انقلاب مان: شما ميدانيد که اين برحق است!
      يادداشت نويسنده: لطفا، من همين حالا می بينيم که ميگويند" روسپي شيفته جلب توجه بازگشته است". هرکس فکر ميکند که من در ماه جولای صدها مايل در اعماق جنوب راه پيمايی ميکنم، تا جلب توجه کنم، لطفا به ما بپيوندد! ما مسير مان و برنامه جنبش پاسخگويی را طی چند روز آينده در مسير راه منتشر خواهيم کرد. لطفا در جريان باشيد.
      منبع:


      Comment


      • در هفته گذشته، يک زن 22 ساله هندی با اعتراض نيمه عريان خود توجه افکار عمومی را جلب کرد، نه فقط در شهر سنتی و محافظه کار راجکوت در گجرات، که اين زن ساکن آن است، بلکه ميليون ها نفر در سراسر جهان از طريق رسانه ها تصوير و ويديوی صحنه اعتراض را مشاهده کردند.

        پوجا چوهان چون پول نداشت که به اندازه کافی"جهاز" اجباری به خانواده شوهر بپردازد، و چون دختر زاييده بود، مورد اذيت و آزار شديد شوهر و خانواده شوهر قرار ميگرفت. او بارها به پليس مراجعه کرد، ولی نتيجه نگرفت. بنا برگزارش تايم هند او سه سال پيش ازدواج کرده بود.ازدواج او و شوهرش برخلاف بسياری از ازدواج های اجباری در هند، بر اساس علاقه صورت گرفته بود، اما فقدان جهاز باعث شد که شوهر و خانواده او را آزار دهند. وقتی دو سال پيش فرزندی که به دنيا آورد، دختر از آب در آمد بر شدت آزار افزوده شد و او چند ماه پيش به ناچار خانه را ترک کرد و به تنهايی با دخترش در يک خانه اجاره ای می زيست. اما شوهر و خانواده دست بردار نبودند و اقساط جهيزيه را ميخواستند. شکايت به پليس هم نتيجه نمی داد. مستاصل از اين فشار، پوجا روز چهارشنبه 4 جولای 2007، لباس های خود را در آورد و يک چوب بيس بال به دست گرفت و در حاليکه به صدای بلند اعتراض ميکرد، يک ساعت تمام با لباس های زير خود، مسير خانه خود تا ايستگاه پليس را پيمود.

        جهيزيه که در هند dowry خوانده ميشود، بهايی است که عروس بايد به خانواده داماد بپردازد. اين رسم که پشت آن داستان دردناکی است از خريد و فروش زن توسط مردان، 40 سال است که در هند ممنوع شده است، ولی در عمل به اجرا در ميايد. بطوريکه بنابرگزارش بی بی سی ساليانه 7000 زن در هند توسط شوهر يا خانواده شوهر به خاطر ناتوانی در پرداخت جهيزيه به قتل ميرسند.

        اعتراض خانم چوهان حداقل از يک نظر نتيجه داد: پليس بلافاصله سراغ شوهر رفت و او و سه نفر ديگر از خانواده اش را دستگير کرد. ولی بنا برگزارش تايم هند پليس گفت دستگيری به علت اين اعتراض او با بدن نيمه عريان نبود، بلکه بر اساس شکايت های قبلی صورت گرفت. پليس در عين حال گفت احتمال دارد خود خانم چوهان را نيز به علت "رفتار نانجيبانه" دستگير کند. ولی قبلا بايد از سلامت روانی او اطمينان يابد.

        بی بی سی گزارش داده است که پليس قصد دستگيری خانم چوهان را تکذيب کرداما در گزارش تلويزيونی که اکنون در اينترنت موجود است، پليس صراحتا او را به پريشان روانی متهم ميکند.
        حقيقت اين است که پريشان روان آنها هستند که در آغاز هزاره سوم، با قواعد عصر الاغ و شتر زندگی ميکنند و ميخواهند اين قواعد را با زور و شکنجه به زنان تحميل کنند. آن "نارهبران ما" - به گفته سيندی شيهان- که روان پريشی و پوسيدگی مغزی شان در سطحی است که همين رسوم منسوخ فاجعه بار را چنان کامل می پندارند که "نيازی به کم و زياد کردن" آن نمی بينند و هرنوع تلاش برای لغو اين سنن پوسيده را "مرعوب شدن در برابر غرب" می خوانند. در حقيقت خودشان چنان "مرعوب غرب" شده اند، که باور نمی کنند زنان شرقی خود راسا و به فرمان مغز سالم خود خواهان لغو قوانين پوسيده ای مثل ديه، حجاب، سنگسار، حفظ ناموس، شرف سبيل، اجازه سرپرست مرد برای سفر و حضر، صيغه، چند همسري، جهيزيه، مهريه و امثال آن هستند.

        روان پريش آن پليس های هندی هم هستند که به شکايات خانم چوهان واکنش نشان نمی دادند. بنابرخی گزارش هااوحتی يک هفته پيش در مقابل ايستگاه پليس سعی کرد خود را به آتش بکشد. مسلما اگراين زن جوان با اعتراض نيمه عريان خود چشم جهانيان را روی صحنه ستم کشی خود متمرکز نميکرد، پليس هم به رفتار خود ادامه ميداد. مگر آن 7000 قتل در سال نگاه ها را به خود جلب کرده است؟ هرچه باشد هند فعلا سوگلی بازار است و رسانه ها علاقه ندارند جسدهای درون صندوق خانه آن را در مقابل چشم عموم به نمايش بگذارند.

        روان پريش آن جامعه ای هم هست که تعداد اندکی در آن به چنان ثروتی دست می يابند که به راس ليست مجله فوربس رانده می شوند وقصرهای شان طعنه به قصر سليمان ميزند، و آنگاه زنانش در چنين شرايطی زندگی ميکنند.

        در حقيقت پوجا چوهان خود در برابر پرسش خبرنگاران گفت او به علت آزار روانی و جسمی که از شوهر و خانواده شوهر ميديد و بی اعتنايی پليس ناگزير شده است شکلی افراطی از اعتراض را انتخاب کند.او گفت:"پليس حرف مرا گوش نمی داد و مرتب مرا دست به سر کرده می گفتند برو به کارت رسيدگی می کنيم. به من اجازه نمی دادند افسر پليس را ملاقات کنم. دستم به عدالت نمی رسيد، به اين جهت بود که لباس هايم را از تن در آوردم."

        حالا بايد از "نارهبران ما" که اينگونه ستم ها و سنت های مشابه را به قانون کشور تبديل کرده اند، پرسيد: آيا پوجا چوهان برای درک ستمی که بر او می رود، نياز به مرعوب شدن و پذيرش قيمومت غرب دارد؟

        نارهبران ما به خوبی می دانند که درک درد بی عدالتی و نابرابری و فشار و سرکوب و برخاستن عليه اين ستم ها، نياز به مرعوب شدن ندارد، برعکس نياز به مرعوب نشدن، نهراسيدن، همت و دلاوری دارد. اتفاقا قدرت های غربي، "نارهبران" آن طرفي، در تلاش برای فروکردن خرافات به مغز مردم و نقض حقوق زنان در بسياری از موارد، همدست "نارهبران" اين طرفی هستند. مگر نه اينکه کاترين ولف وزير آموزش آلمان - که خود زن هم است - خواهان گنجانيدن خرافات مربوط به "تئوری" خلقت توارت در دروس مدارس شده است؟ مگر نه اينکه نومحافظه کاران دستگاه دولت جرج بوش همين خرافات را تحت عنوان " خلقت هوشمند" در بسياری از مدارس در ايالات مختلف کشور وارد کرده اند؟ پشت تئوری خلقت منطبق با کتاب های دعا، داستان آدم و حوا می آيد و بقيه مسايل مربوط به نقش دنده مرد در خلقت زن و گناه اوليه و غيره. البته در دموکراسی های غربی مردم به آسانی اجازه نمی دهند اينگونه خرافات به قانون تبديل شود. اما کافی است مردم را به الفبای خرافات عادت بدهيد تا بعد بتوانيد حقوق زنان را از طريق قوانين اجتماعی گوناگون بالا بکشيد.

        به همين جهت است که اعتراض خانم چوهان،، اعتراض هرزنی در جهان در هرشکلی که صورت بگيرد، اعتراض عريان به مردسالای در همه جهان است. بخشی از مبارزه ای است که در سراسر جهان و در سراسر تاريخ به همت همه زنان در همه کشورها از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب پيش برده شده است. اعتراض به بی حقی زن ايرانی در برابر حاکمان زن ستيز ايران هم هست.

        متاسفانه درد خانم چوهان همينجا پايان نمی يابد. گزارشات حاکی است که هم اکنون مالک خانه اجاره ای او، از او خواسته که نقل مکان کند. کار او به کجا خواهد کشيد؟ چنانکه رسم است، وقتی آب ها از آسياب افتاد و ساکنان شهر سنتی از شوک خارج شدند، چشم رسانه های بزرگ بر روی صحنه جرايم بعدی مردسالاران بسته ميشود. خوشبختانه فعلا سازمان ها، فعالان زنان و وبلاگ ها با چشم گشاده ماجرا را تعقيب ميکنند. مگر آنها سپر حمايتی برای زن جوان درد کشيده باشند.

        Comment


        • مسائل متعددی امروز در سطح جنبش چپ جهانی و در ايران مطرح است که تنها می تواند از طريق بررسی دقيق و با روش به واقع علمی شناسايی گردد. چپ بدون شناخت دقيق گره ها و عمق واقعيت ها نمی تواند يک جنبش بالنده باشد و به در جا زدن و به "خرج" کردن نارضايتی های اجتماعی و بستر عينی محدود می ماند. نمی تواند شعارهای مناسب را برای خود برگزيند و نمی تواند رفتار اجتماعی صحيحی اتخاذ کند و به ناچار به آنجا می رسد که دهه از پس دهه می گذرد و او تنها توانسته است از حوادث و رويدادها جا بماند و شکست خوردگی خود را بازتوليد نمايد. "جوانان" جنبش خود را پاورقی نويس تربيت کند و به "پيران" اميد بدهد که ظهور اين جوانان پاورقی نويس نشانه زنده ماندن جنبش است.

          با فرونشستن نااميدی های پس از فروپاشی اتحاد جماهير شوروي، حالا ديگر چند سالی است که چپ نيازی به اثبات زنده بودن خود ندارد. نياز دارد که درست باشد. راست آيينی را برای نيازهای امروز جنبش تعبيری علمی بدهد و به مسايل اساسی با ديدی به واقع پرولتاری نگاه کند. ارتباطات قطع شده با طبقه را به شکل ارگانيک برقرار کند و به گام هايی فکر کند که می توان به پيش برداشت.

          در اين بين اختلاف نظر البته طبيعی و موجه است. نه به اين دليل که اختلاف نظر در مورد مسائل اساسی به ذات خود مطلوب است، بلکه به اين دليل که به نظر من چپ هنوز نتوانسته تحليلی جامع از اساسی ترين مسائل جنبش (در ايران و جهان) ارائه دهد. به اين دليل که هنوز نتوانسته تحليلی جامع از کليدی ترين مساله ايران- تحليل طبقات، شيوه توليد و گروه بندی های سياسی که گرايشات اقتصادی را نمايندگی می کنند- داشته باشد. افراد، نشريات و گروه های گوناگون نظريات خود را در اين سالها پيش برده اند اما به عقيده من کافی نبوده است. هر کدام از ما به طيفی از اين تحليل ها نزديکی بيشتری داريم اما تنها ساده انديشان می توانند مدعی ارائه تحليل جامع باشند. ارائه چنين تحليلی به ايجاد يک فروم سوسياليستی پيگير و منسجم نيازمند است که متاسفانه هنوز حتی نشانه های نطفه بندی آن را هم نمی توان ديد.

          و البته برای ايجاد اين فروم پيش از هر چيز به حداقلی از فرهنگ سياسی و تعامل نياز داريم که متاسفانه به سختی به دست می آيد و به سادگی از دست می رود.



          بخصوص آنچه که اين نوشته در نظر دارد پاسخهايی است که به مقالات الميرا مرادی و انوشه کيوان پناه داده شده است. (مقالات ,چپ همه چيز غير از طبقه, و ,جايی که جوان و پير با خشت خام بر آيينه می کوبند,در سايت دنيای ما).

          بخصوص مقاله دوم ايشان با عنوان ,جايی که جوان و پير با خشت خام بر آينه ميکوبند, ابتدا از سوی هژير پلاسچي، سپس کامران امين آوه، چند خطی از سهيل آصفی و در نهايت ژاله امينی مواجه شده است.

          متاسفم که بايد بگويم نوشته رفيق خوبم هژير پلاسچی در جواب اين رفقا از ابتدايی ترين اصول نقد علمی بی بهره است. و به عقيده من تنها می تواند يک واکنش عصبی و احساسی به مقاله الميرا مرادی و انوشه کيوان پناه باشد. اما همين نوشته خشت کجی را می گذارد: به اقامت اين رفقا در خارج از ايران طعنه می زند و اين طعنه باعث می شود که سهيل آصفی حق به جانب بنويسد:, در کشاکش حوادث عينی و مهم جاری در ميهن که بعضا از سوی نيروهای تحولخواه در غربت که شايد به دليل دور افتادگی از عرصه جاری رزم،بدنبال سوژه برای طرح نظرات مختلف خود و غلبه بر يکنواختی غربت نشينی هستند،دنبال می شود،ادامه بحث های انتزاعی وبلاگی همراه با پرخاش های آشنا را بيهوده يا حتی مضر تشخيص می دهم, و پس از آن هم "خارج نشين" بودن اين رفقا ورد زبان خانم امينی شود و تاکيد کنند که الميرا مرادی و انوشه کيوان پناه چيزی از آنچه که در ايران می گذرند نمی دانند.

          خشت کج ديگری که در نوشته هژير پلاسچی ديده می شود نوعی ارزش فوق العاده بخشيدن به "جوان" بودن و مذمت ميانسال بودن است. می نويسد:, رفقا انوشه و الميرا هنوز فکر می کنند مانند دوران جوانی های خودشان، ما جوان ها هم نياز به الگو داريم. ما هم می خواهيم مقلد باشيم. ما نيازی به مرجع تقليدی داريم که از او ,فتوا, بگيريم. ما هم مريد ,پيرها, می شويم. نه رفقا! اشتباه به عرضتان رسانده اند. جوانان امروز جستجو می کنند و سيب های گنديده را تف می کنند. آنها مانند شما سال ها گنديدگی ها را تحمل نمی کنند تا يک دفعه به اين نتيجه برسند که از قافله ی انقلاب عقب مانده اند و بعد سعی کنند با فحاشی و اتهام زنی و دروغ پراکنی انقلابی بودن خود را ثابت کنند, وی وانمود می کند که سهيل جوان جستجوگری است که گناهش "پرسش" بوده و به همين دليل از سوی نويسندگان سايت ,دنيای ما, تکفير شده.

          اتفاقا به نظر من يک نقد حرفه ای جدی به سهيل آصفی� به عنوان يک روزنامه نگار- وارد است و آن اين است که سهيل در مصاحبه هايش به جای آنکه "پرسش" مطرح کند حرف های خودش را می زند. هميشه احساس می کنم که سهيل دوست دارد به جای مصاحبه کردن با او مصاحبه کنند.

          همين خشت کجی که هژير پلاسچی می گذارد در نوشته خانم امينی آنقدر تکرار می شود که جنبه تقدس بخشيدن به "جوان" به خود می گيرد. ايشان پس از چند پاراگراف تعريف و تمجيد از سهيل آصفی و الناز انصاری به عنوان جوانان کشور و هندوانه زير بغل اين عزيزان گذاشتند می نويسند:, (الميرا مرادی و انوشه کيوان پناه) به اين جوانان جسارت کرده و آنها را متهم به جازدن دغدغه های اردوی ليبرال ها به اسم چپ ها ميکنند! نکنيد، جسارت موقوف!,.

          نه خانم امينی! جا زدن دغدغه های اردوی ليبرال ها به اسم چپ ها موقوف! شانتاژ موقوف! تقدس بخشيدن موقوف و بحث علمی را منحرف کردن موقوف.

          من در بسياری زمينه ها ممکن است که با الميرا مرادی و انوشه کيوان پناه اختلاف داشته باشم. اما بخصوص در اين مورد (در مورد مساله شبکه RCTV و سفر اورتگا به ايران) نقد های اين رفقا را به سهيل آصفی و فريبرز رييس دانا وارد می دانم و نوشته های هژير پلاسچی و خانم ژاله امينی را توهين به خود می دانم.

          درست است. فريبرز رييس دانا اساس رابطه بين دولت های مترقی آمريکای لاتين و جمهوری اسلامی را رد نمی کند و غير اصولی نمی داند. وی در مصاحبه اش با سهيل آصفی می گويد: , کشورها مى توانند روابط خوب ديپلماتيک داشته باشند و سر مواضع معينى کنار همديگر بايستند. اصلا يکى ازمعانى همزيستى مسالمت آميز خروشچف همين بود,. اما مساله اين است که آقای رييس دانا نه تنها در مقايسه با مصاحبه ای که با الناز انصاری داشته تناقض گويی می کند بلکه در همين مصاحبه هم متناقض حرف می زنند. ايشان کمی بعد از اين اظهار نظر "قرارداد های اقتصادی" ايران و کشورهای آمريکای لاتين را از دايره همزيستی مسالمت آميز بيرون می آورد و ياد شهدای جنبش می افتند!! مگر وقتی که قرارداد های اقتصادی را از روابط بين دو کشور خط بزنيم چه چيزی باقی می ماند؟؟؟؟!!!!!!! و اين حرف از سوی يک اقتصاددان چه معنايی دارد؟!



          بايد مساله را مشخص بررسی کرد. زوايد را کناری گذاشت و جان کلام را بيرون کشيد. جان کلام بعضی دوستان اين است که: چاوز احمدی نژاد را بغل نکند، وقتی با او حرف می زند نخندد، چه بهتر است که زير لبی فحش هم بدهد، او را برادر خطاب نکند و به جای آن بگويد: ,آقای به ظاهر محترم, و ...



          اين ها غر زدن است، اين ها فرار است، اين ها تسليم شدن به "هم ميهن" و "شرق" است.

          من قبول دارم که اورتگا نبايد در جلسه ای شرکت می کرد که رحيم پورازغدی در آن سخنرانی می کرد. به اين دليل که وی علاوه بر اينکه بازجوی چپ ها بوده، شخصيتی ديپلماتيک نيست. گيريم که اورتگا وی را می شناخته و در اين زمينه مقصر باشد، تقصير "ما داخل نشين ها" کمتر از او نيست. ما دانشجويان چپ بايد سقف سالن را با فرياد هايمان پايين می آورديم. بی عملي، ترس و انفعال خودمان را فرافکنی نکنيم.

          آقای رييس دانا معتقد است که رهبران آمريکای لاتين در برابر پول چاپلوسی می کنند. جالب است که در همان جلسه سخنراني، اورتگا همان حرفهايی را می گويد که هميشه می گويد. ازغدی است که حرفش را عوض می کند. ازغدی است که می گويد مذهب "پاپ" افيون توده هاست! و البته ادعا هم می کند که مذهب خودش الاهيات رهايی بخش است!!



          به عقيده من الميرا مرادی و انوشه کيوان پناه از فعالان سياسی آگاه و دقيق چپ هستند که نوشته هايشان می تواند راهنمای خوبی باشد برای جوانان کمونيست ايران. واقعيت اين است که نوشته های ايشان در سايت ,دنيای ما, نوشته هايی بوده اند که لياقت پاسخهايی جدی تر و اصولی تر از اين را داشته اند.

          فکر می کنم معنای ضرب المثل ,دشمن دانا بلندت می کند, اين باشد که با داشتن دشمنی دانا انسان مجبور است سعی کند که دانا باشد. کاش سهيل آصفی با خواندن نقد های تند و تيز و ارزشمند الميرا مرادی و انوشه کيوان پناه به بررسی دقيق تئوری علمی و واقعيت های جهان ما بپردازد.(از دشمنی معنای علمی ضديت را در نظر داشتم و نه معنای ديگری)

          اما چه ايشان از اين نقد ها استفاده ببرد و چه نه، ضرورت های جنبش چپ دگرگون نمی شود. جوانان بخشی از جنبش چپ هستند اما جنبش چپ در ايران تجربه طولانی دارد. جوانان چپ در ايران بايد مجهز شدن به سلاح تئوري، فراگرفتن تعامل، تمرين نقد پذيری و آموختن را در دستور کار خود قرار دهند. انقلاب اجتماعی گاردن پارتی نيست و تاريخ برای تقدس جوانان تره هم خرد نمی کند.
          از وبلاگ قوقولی قوقو


          Comment


          • به ساختمان که وارد می شويد، تعدادی مرد عرب را می بينيد که با لباس محلی دور اتاقی نشسته اند و در استکان های کمر باريک و لب طلايی چای می نوشند.
            چند دقيقه بعد تعدادی نظامی آمريکايی وارد می شوند و پس از خوش و بشی به زبان عربی به جمع اين مردان می پيوندند و از سينی که دور اتاق گردانده می شود، چای بر می دارند.

            در ظاهر، همه جزئيات شبيه قهوه خانه های بغداد است ولی اين مکان يکی از کلاس های آموزشی نيروی تفنگدار دريايی ايالات متحده در آمريکا است.

            تجربه جنگ های عراق و افغانستان و احساس نياز به بهبود تعامل نظاميان با شهروندان غيرنظامی باعث شده تا نيروی تفنگدار دريايی آمريکا هم زمان با ساير نيروهای نظامی اين کشور، سربازان و افسران خود را پيش از اعزام به اين کشورها با فرهنگ و زبان ساکنان مناطق مختلف آنها آشنا کند.

            آموزش زبان و فرهنگ مردم عراق و افغاستان به نيروهای تفنگدار اعزامی به اين کشورها از سال ۲۰۰۳ به طور جدی شروع شده و با تاسيس 'مرکز پيشرفته آموزش فرهنگی' در سال ۲۰۰۵، نهادينه شده است.

            باراک سلمانی معاون مرکز پيشرفته آموزش فرهنگی نيروی تفنگدار دريايی آمريکا می گويد هدف از آموزش فرهنگ و زبان مناطق عملياتی به تفنگداران اين نيرو تسهيل ارتباط نظاميان با ساکنان محلی و آشنايی آنها با معيارها و عرف اجتماعی آنها است.

            به گفته آقای سلمانی نيروی تفنگدار دريايی با اين کار قصد دارد با برگزاری کلاس های عملی و آموزش از راه دور، کارايی سربازان و افسران خود را در محل ماموريت ارتقا دهد و در پی تربيت کارشناسان زبان و فرهنگ در اين کشورها نيست.


            وقتی نظامی هستيد و رئيس جمهور فرمان جنگ می دهد، از آن اطاعت می کنيد. منتهی مانند هر سرباز ديگری سعی می کنيد که مراقب شهروندان غيرنظامی و افراد غيرمتخاصم باشيد تا آسيب نبينند


            گروهبان داربی راس

            بر اين اساس، مرکز پيشرفته آموزش فرهنگی تلاش می کند تا همه نيروهای اعزامی به عراق حداقل ۲۰۰ کلمه کليدی زبان عربی و يا فارسی دری را بلد باشند و با اصول موازين اجتماعی مردمان عراق و افغانستان مانند احترام به بزرگان طوايف و نحوه برخورد با زنان در هنگام بازرسی خانه ها آشنايی داشته باشند.

            تاج ملت مال از مربيان فرهنگ افغانی و زبان های پشتو و دری مرکز پيشرفته آموزش فرهنگی، يکی از مهم ترين دستاوردهای اين مرکز را نزديک تر کردن تفنگداران دريايی مستقر در اين کشورها با ساکنان محلی می داند.

            به گفته آقای ملت مال آشنايی نظاميان آمريکايی با عرف اجتماعی مردم بومی علاوه به تسهيل ماموريت آنها، از احتمال صدمه ديدن غيرنظاميان نيز کاسته است.

            در اين حال، تجربه جنگ های عراق و افغانستان باعث شده تا مرکز پيشرفته آموزش فرهنگی نيروی تفنگدار دريايی آمريکا با منطقه بندی کشورها و تدوين برنامه های آموزشی ويژه، به تربيت افسران و درجه داران آشنا با فرهنگ های مختلف بپردازد.

            آقای سلمانی می گويد حيطه عمليات رزمی و کمک رسانی نيروهای تفنگدار دريايی بسيار گسترده است و با توجه به اعزام اين نيروها به هر نقطه ای از جهان، تربيت نيروهای متخصص کشورهای مختلف برای همراهی تفنگداران اعزامی امری ضروری است.

            سربازان نومسلمان

            باراک سلمانی که خود به زبان های عربی و ترکی تسلط دارد و با فارسی هم آشنا است، می گويد آموزش های مرکز پيشرفته آموزش فرهنگی درک و علاقه تفنگداران به ساير فرهنگ ها را افزايش داده است.


            از راست به چپ: گروهبان داربی راس، سرگرد سیف الاسلام، دیوید دوبای

            اين افزايش علاقه در مواردی به گرويدن نظاميان آمريکايی به دين اسلام انجاميده است.

            در مسجد پايگاه نيروی تفنگدار دريايی در کوانتيکوی ايالت ويرجينيا با دو تن از سربازان تازه مسلمان آمريکايی آشنا می شويم.

            ديويد دوبای تفنگدار دريايی سابق آمريکايی است که از چهار پيش مسلمان شده و پس از ترخيص از خدمت به عنوان کارمند مسجد پايگاه کوانتيکو مشغول به کار شده است.

            دوربی راس گروهبان نيروی تفنگدار دريايی آمريکا هم سه سال پيش پس از آشنايی با اسلام، به اين دين گرويده است.

            هر دوی اين افراد با ابراز رضايت از دين جديد خود می گويند تا به حال در ارتش و يا خانواده به خاطر عقيده به اسلام دچار مشکل نشده اند.

            آنها همچنين جنگيدن در يک کشور اسلامی را با وظيفه خود به عنوان سرباز در تضاد نمی بينند.

            آقای راس در اين باره می گويد: "در درجه اول شما نمی خواهيد در موقعيتی قرار بگيريد که با مسلمان ديگری درگير شويد. ولی وقتی نظامی هستيد و رئيس جمهور فرمان جنگ می دهد، از آن اطاعت می کنيد. منتهی مانند هر سرباز ديگری سعی می کنيد که مراقب شهروندان غيرنظامی و افراد غيرمتخاصم باشيد تا آسيب نبينند."

            در اين حال، افزايش تعداد مسلمانان در نيروی تفنگدار دريايی آمريکا باعث شده تا اين نيرو در پايگاه خود در کوانتيکو ساختمانی را به عنوان مسجد در اختيار آنها بگذارد.

            يکی از دو روحانی مسلمان نيروی دريايی آمريکا نيز ماموريت يافته با حضور در اين مسجد پاسخگوی مسائل دينی سربازان باشد.

            سرگرد ابوحنا سيف الاسلام ضمن ارائه مشاوره به تفنگداران مسلمان و غيرمسلمان مستقر در اين پايگاه، برگزاری نماز جماعت و جمعه در اين پايگاه را بر عهده دارد.

            Comment


            • رژيم خود را در محاصره می بيند و نسبت به موجوديت خود احساس ناامنی شديد می کند و دامنه سرکوب ها را گسترش داده است:وعده اعدام 40 نفر در تهران و شهرستان ها, تاييد سنگسار, غيردانشجو خواندن بازداشت شدگان روز 18 تير, دستگيری های وسيع در تهران, ربودن منصور اسالو دبير, ادامه سرکوب فعالان دانشجويی, دستگيری در مناطق مرزی, اعلام کشف شبکه جاسوسی و....


              روشنگری: خبرها و گزارش های متعددی که در رابطه با سرکوب ها در روزهای اخير انتشار يافته است تماما از يک چيز حکايت می کنند: ارتجاع حاکم بار ديگر شمشيرها را از رو بسته است و به قلع و قمع گروههای مختلف رو آورده است. ميدان سرکوب گسترش يافته و از قربانيان ناشناخته و فاقد پايگاه حمايتی به سمت چهره ها و گروههايی که سرکوب آنها نمی تواند بدون واکنش های اعتراضی بماند, سرايت کرده است. اعلام راديو تلويزيونی سخنگوی قوه قضاييه مبنی بر اعدام 40 نفر در تهران و شهرستان ها, غيردانشجو خواندن بازداشت شدگان روز 18 تير, بستن دفتر ادوار تحکيم, تاييد اجرای حکم سنگسار در تاکستان, دستگيری گروهی در تهران, ربودن منصور اسالو دبير سنديکای شرکت واحد اتوبوس رانی, ادامه بازداشت دانشجويان, دستگيری در مناطق مرزی و از جمله دستگيری چند تن هنگام بازگشت از سفر باکو به تبريز, اعلام کشف شبکه جاسوسی در کرمانشاه و دستگيری 20 نفر در اين رابطه فقط و فقط چند نمونه از اقدامات دستگاه سرکوب رژيم است.
              اين سرکوب ها در شرايطی صورت می گيرد که فضا اشباع از خطر تجاوز نظامی آمريکا به ايران است. سومين رزمناو جنگی آمريکا به سوی خليج فارس در حرکت است, لحن تهديد آميز مقامات غربی, از آمريکا و انگليس تا ايتاليا شدت يافته است. در اين شرايط رژيم طرح "تعليق در برابر تعليق" را رد کرده است و بار ديگر شرايط و زمينه را برای تاخت و تاز سياست آمريکا فراهم آورده است.
              چنين به نظر می رسد که سرکوب های دور اخير و همچنين طرح هايی چون سهميه بندی بنزين, و يا انحلال سازمان مديريت و برنامه ريزی و کشاندن آن زير کنترل مستقيم دولت با عنوان"معاونت برنامه ريزی و نظارت راهبردی رئيس جمهور" بيش از هر چيز با احساس ناامنی رژيم و تدارک پيشاپيش برای مقابله با شرايط وارد شدن ضربه احتمالی تجاوز نظامی و يا عوارض وحشتناک و تقريبا بلاواسطه ناشی از تصويب سومين قطعنامه تحريم های سازمان ملل عليه ايران است که قطع شاهرگ نفتی ايران و جلوگيری از حمل و نقل نفت کش ها در آن پيش بينی شده است مرتبط است.
              رژيم اسلامی خود را در محاصره می بيند و نسبت به موجوديت خود احساس ناامنی شديد می کند. در تاريخ سياه و خون بار اين حکومت شاهد بوديم که چگونه درموقعيت مشابه با نسل کشی زندانيان سياسی به جنايت وحشتناکی دست زد. بعد از پايان جنگ با عراق در شرايطی که رژيم ناچار شده بود جام زهر را سر بکشد, انتقام آن را با تيرباران و قتل عام زندانيان سياسی ايران گرفت. و نکته بشدت هشدار دهنده اين است که بخشی از همان تيم عاملان قتل عام زندانيان سياسی و آمران و مجريان قتل های زنجيره ای هستند که موج کنونی سرکوب را هدايت می کنند.
              از اين رو لازم است نسبت به سرکوب ها در شرايط کنونی هشيار بود و با توجه به سابقه رژيم در نظر داشت که قربانيان اصلی ديگر نه تنها قربانيان بی چهره و گمنام (مثل آن 40 نفری که به وعده سخنگوی قوه قضاييه قرار است برای زهرچشم گرفتن از مردم بزودی در تهران و شهرستان ها اعدام شوند, و رژيم از آنها به عنوان "اوباش" نام برده است)که چهره های شناخته شده سياسی و تشکل ها و نهادهايی که حتی مورد توجه محافل و مراکز حقوق بشری غربی می توانند باشند.
              در واقع تيغ سرکوب رژيم گروههای مختلف را قربانی می کند و اين خطر بالفعل وجود دارد که به اندازه همبستگی موجود در جنبش عمومی ضد استبدادی و نيز فراتر از آن گسترش يابد. در اين شرايط خطير که رژيم شمشيرها را از رو بسته و فعالان سياسی و تشکل های منتقد, معترض, و مخالف از گرايش های مختلف درداخل کشور ناچارند حفظ خود و بهانه ندادن به دستگاه سرکوب رژيم را در فعاليت ها و اعتراضات خود لحاظ کنند, و از اين طريق توطئه رژيم در ايجاد زمين سوخته سياسی در شرايط سست شدن شيرازه های کنترل اش را عقيم نمايند, گسترش هر چه بيشتر اعتراض در خارج از کشور به دستگاه سرکوب رژيم و بلندتر کردن فريادها برای مقابله با سرکوب های دامنه دارش بار ديگر اهميت حياتی يافته است.

              Comment


              • خسرو شاکری در آستانه 70 سالگی قرار دارد ؛ فارغ التحصيل دبيرستان البرز و ليسانس اقتصاد دانشگاه دولتی کاليفرنيا و فوق ليسانس دانشگاه اينديانا ، دکترايش را در رشته تاريخ در دانشگاه سوربن پاريس گرفت. او سال ها به تدريس تاريخ ايران و آسيای باختر در فرانسه مشغول بود و اينک استاد بازنشسته تاريخ موسسه تحقيقات عالی علوم اجتماعی پاريس است. خسرو شاکری کتاب ها و مقالات متعددی درباره تاريخ معاصر ايران دارد که به زبان های مختلف چاپ شده که عموما هم درباره تاريخ سوسيال دموکراسی ، جنبش های کارگری و کمونيستی و رهبران جنبش چپ در ايران بوده است. اما شايد معروف ترين کتابش , جنبش مشروطيت و انکشاف سوسيال دموکراسی, باشد. با خسرو شاکری درباره راه سوم در ايران از ظهور تا افولش گفت و گو کرديم.

                ادامه مطلب
                رد پاى راه سوم يا سوسيال دموكراسى در ايران را از چه زمانى مي*توان پى گرفت؟ و چه عواملی باعث شد که جنبش سوسيال دموکراسی در ايران به وجود بيايد؟
                در مورد پرسش مشخص شما، ذكر اين نكته مفيد است كه در مقالات روزنامه ى اختر كه ايرانيان مقيم استانبول منتشر مى كردند و به ايران مى فرستادند اشاراتى به انديشه ى سوسيال دمكراسى در اروپا ديده مى شود و اين حاكى از توجه عناصر ناراضى از حكومت قاجار بود كه در جستجوى افكار نو براى جامعه ى ايران بودند. اما اين اشارات زمينه واقعى در ايران نداشتند تا اينكه ايرانيانى كه به قفقاز مهاجرت كرده بودند اما رابطه اى زنده با ميهن خود داشتند به فكر چاره براى وضع نا بسامان كشور افتادند. از يك سو، برخى ايرانيان يا عناصر ايرانى تبار، چون نريمان نريمانف، كه نگران سرنوشت آبا اجدادى خود بودند به فكر ايجاد يك جريان سوسيال دمكراتيك افتادند. اين به دنبال ايجاد سازمان ,همت, براى اهالى قفقاز، به ويژه اران در شمال ارس، بود كه هدفش بسيج و آموزش سياسى اهالى مسلمان آن منطقه بود براى مبارزه با استبداد و ستم هاى اقتصادى سرمايه دارى نو پا، اما خشن روسيه ى تزارى. انتخاب نام اجتماعيون-عاميون نشان ازين دارد كه مى خواستند از همان آغاز اين جريان را ,بومى, كنند تا مخاطبانشان راحت تر با اين انديشه هاى نو آشنا شوند. اين بومى كردن در متن برنامه نيز به روشنى ديده مى شود، تا آن حد كه در نظامنامه و برنامه ى اين حزب عنايتى به آداب و رسوم ايران همچون كشورى مسلمان ديده مى شود. از پرداختن به جزئيات آن در مى گذرم، چون آن ها را كتاب نسبتاً مفصلاً تشريح كرده ام.
                علت اساسى پيدايش سوسيال دمكراسى در ايران تغييرات اقتصادى اى بود كه از پس از جنگ هاى ايران و روس در كشور آهسته آهسته پديد آمده بود و در اواخر حكومت ناصرالدين شاه شتاب گرفت، تغييراتى كه اقتصاد سنتى را ويران كرد، بيكارى و ورشكستى گسترده أى را موجب شد، و مهاجرت ايرانيان به ديگر كشورها، بويژه مناطق آسيايى روسيه را در جستجوى يك لقمه نان ناگزير ساخت. اين فرآيند تأييد اين نكته است كه تا زمينه هاى اجتماعى-اقتصادى انديشه أى پديدار نشود، آن انديشه نمى تواند جوانه زند و رشد كند.

                مشخصات جنبش سوسيال دموکراسی در ايران چه بوده؟ اگر می شود گروه های معروف را نام ببريد؟
                جريان هاى سوسيال-دمكراتيك در ايران، هر كدام بر تعريف خود، عبارت بوده اند از اجتماعيون-عاميون، گروه هاى سوسيال-دمكرات هاى تبريز و رشت كه نقش مهمى در دفاع از مشروطيت ايفا كردند، اجتماعيون-اتحاديون به رهبرى على اكبر دهخدا، حزب سوساليست سليمان ميرزا در نيمه اول دهه اول سده ى چهاردهم خورشيدي، جريان خليل ملكي، جريان نخشب كه به نام جاما تا پس از انقلاب وجود داشت، و بسيارى عناصر روشن انديش چپ كه يا علاقمند به كار حزبى نبودند يا احزاب موجود چپ را مناسب تفكر دمكراتيك خود نمى يافتند.

                ايرانی ها چه واکنشی نسبت به جنبش سوسيال دموکراسی در ايران داشتند؟ ظاهرا استقبال نکردند جز گروه های اندکی. دليلش چه بود؟
                برعكس، مدارك تاريخى نشان مى دهند كه سوسيال-دمكراسى در ايران سريع رشد كرد، و شايد بتوان گفت كه نخستين سازماندهى سياسى در ايران را پديد آورد، تا حدى كه بسيار از كسانى كه قاعدتاً نمى بايستى سوسيال-دمكرات مى شدند، از روى فرصت طلبى و بخاطر سوء استفاده شخصي، به آن پيوستند و آن را وسيله ى ترقى اجتماعى و سياسى خود به شمار آوردند. نكته ى مهم كه هيچگاه نبايد فراموش كرد اين است كه اگر سوسيال-دمكراسى انديشه اى غريبه و نامأنوس به حساب مى آمد از سوسيال-دمكرات هاى قفقاز درخواست نمى شد كه به مشروطه خواهان مخالف محمد على شاه كودتاچي، چون ستار خان و يارانش، كمك كنند. در اين ترديد نيست � و اسناد دولتى روسيه ى تزارى و بريتانيا تيز مؤيد اين امر است � كه بدون كمك و ياورى سياسى و نظامى مجاهدان ايرانى مقيم قفقاز و مجاهدان قفقازى � كه سوسيال دمكرات بودند � هرگز ميسر نمى شد ايرانيان از شر محمد على شاه خلاص شوند. نبايد فراموش كرد كه سردار اسعد بختيارى در اواخر نهضت مقاومت عليه شاه در آستانه ى حمله ى مجاهدان به پايتخت به اين مقاومت پيوست، چه قدرتمندان ايران مى هراسيدند كه مبادا سوسيال-دمكرات ها قدرت را در دست بگيرند � هراسى بيهوده چون تز سوسال-دمكراتها اين بود كه هنوز زمان كسب قدرت براى سوسيال-دمكراسى نرسيده بود و بايستى نخست يك حكومت ملى و دمكراتيک بر سر كار مى آمد و جامعه را هم از نظر اقتصادى و هم سياسى براى مراحل انكشاف اجتماعى بعدى آماده مى ساخت.

                پس چرا تاريخ نگاران به جنبش سوسيال دموکراسی در ايران بی توجه اند؟ حتی تاريخ نگاران بی طرفی که هيچ نظری به چپ ها نداشتند و در تاريخ نگاری شان فقط جانب واقعيت ها را می گرفتند. آيا به اين دليل نيست که اين جنبش تاثيرگذاری چندانی نداشته؟
                عدم توجه تاريخ نگاران ايرانى به سوسيال-دمكراسى در مشروطه ناشى از اين بوده است كه اصولاً تاريخ نگارى در كشور ما، برخلاف گذشته هاى دورش، يك فن دقيق استوار به كار علمى و بى طرفى نبوده است. جانبدارى سياسى و گرايش پرستى از بيمارى هاى تاريخ نگارى در ايران بوده اند. ديگر نكته تأثير استبداد طولانى در عصر پهلوى بود كه مانع از بررسى آزادانه ى تاريخ مى شد. يك عامل ديگر هم خط ايدئولوژيك تاريخ نگارى شوروى بود كه مى كوشيد تعبير خود را از تاريخ مشروطيت ايران تحميل كند. براى تاريخ نگارى جدى و تاريخ شناسى وجود اهل علمى بى طرف و نيز محيط سالم دمكراتيك لازم است. نگاهى به نوشته هاى حزب توده كه خود را، به غلط، وارث سوسيال دمكراسى مى دانست نشان مى دهد كه رهبران آن حزب چقدر در مورد اين جريان مهم تاريخ مشروطيت ايران بى اطلاع و ناآگاه بودند.

                چپ های استالنيستی و مارکسيست ها در ايران رشد زيادی کردند و تاثيرگذار هم بودند. هم تاثيرات مثبت داشتند هم منفی. تشکل های معروف زيادی متاثر از اين تفکر بودند. گروه 53 نفری تقی ارانی ، حزب توده ، فدائيان خلق ، کنفدراسيونى ها و بسياری ديگر از اين دست گروه ها بودند اما گروه های سوسيال دموکرات به اين معروفی ها نيستند جز يکی دو گروه مثل دموکرات های تبريز. از طرفی گروه های اسلام گرا هم که مسلما تاثيرگذارترين گروه ها بودند. در مقطعی هم ليبرال هايی مانند مصدق تاثيرگذاشتند. اما راه سوم يعنی سوسيال دموکراسی به تعبير بسياری از صاحبنظران در ايران برخلاف کشورهای ديگر موفق نشد. چرا؟
                در اينجا نخست تدقيق يك مسئله لازم است. امروز ديگر در دنياى علم تاريخ شناسى كسى جريان هاى ملهم از استالينيسم شورى را ماركسيست نمى شمارد. اگر در گذشته به علت نفوذ سياسى و روانى شوروى بر جنبش كارگرى جهان تنها عده ى كمى استالينيسم را مغاير انديشه هاى ماركس مى دانستند، امروز با هويدا شدن جزئيات ماهيت حكومت شوروى و حزب آن، كمتر كسى هست كه استالينيسم را با ماركسيسم مترادف بداند. حتى شورويست هاى سابق هم از روى ناچارى و بى آبرويى ناچارند خود را از آن مكتب برى بدانند، با اينكه هنوز در اصل تفكرشان تغييرى حاصل نشده است. انتساب استالينيسم به ارانى از نظر تاريخى درست نيست؛ چنين تصورى ناشى از تبليغات زهرآگين حزب توده طى بيش از نيم قرن بوده است، چون اراني، نه فقط با استالين مخالف بود، بلكه حتى قربانى عُمال دستگاه سركوب استالنينى در ايران شد كه او را به پليس رضا شاه لو دادند و نابودى او را فراهم آوردند. (اميدوارم نشر كتابى كه پيرامون زندگى و انديشه ى ارانى در دست انتشار دارم به رفع اين تصور نادرست در مورد ارانى كمك كند.) با اينكه حزب توده خود را وارث سوسيال دمكراسى مى دانست، از آن چيزى جز ترشحات تفسير هاى دستگاه تبليغاتى استالينيسم در مورد آن نمى دانست. گروه هاى منشعب از آن حزب، مانند سازمان انقلابي، توفان، يا ,مجاهدين ماركسيست-لنينيست, همه تحت تأثير استالينيسم بودند، با اينكه برخى از آنان در فرنگستان مى زيستند، اما هنوز با آن انديشه ى عقب مانده و استبدادى استالينسم خوش بودند و با آموزش هاى جريان هاى ضد استالينى در غرب ميانه اى نداشتند. عدم شهرت سوسيال-دمكراسى ازين روست كه، از يك سو، دستگاه تبليغاتى استبداد استالنينى مانع از آشنايى درست تاريخى جوانان ايرانى با سوسيال-دمكرات هاى عصر مشروطيت مى شد، و ديگر سو، استبداد پهلوى با حذف آزادى انديشه و مطالعه ى آزادانه ى تاريخى موجب مى شد كه جوانان علاقمند به تنها منبع موجود و فعال، يعنى استالينيسم، روى بياورند و بدآموزى كنند. جريان هاى سوسيال-دمكراتيك ديگرى هم پس از مشروطه پديد آمدند، مانند اجتماعيون اتحاديون استاد دهخدا، اما به همين دلايل پيش گفته تأثيرى نگذاشتند. جريان هايى چون حزب سوسياليست سليمان ميرزاى اسكندرى هم تحت نفوذ شوروى قرار گرفتند و سر انجام، با تأسيس حزب توده توسط خود وي، در جريان استالينيستيِ غالب حلّ شد. علت تأثير شخصيت دمكرات و عدالتخواهى چون مصدق دلايل بسيارى دارد، اما، به نظر من، دليل اصلى آن پايدارى او طى چهل سال در مبارزه بر ضد استبداد داخلي، و حامى خارجى اش استعمار، نبرد پيگير براى دمكراسي، و عدالتخواهى او بود. جريانات اسلامى متمايل به سوسيال-دمكراسى نيز همواره موفق نبوده اند. بهترين نمونه ى آن حزبى استکه محمد نخشب در سال هاى پس از جنگ جهانى به وجود آورد، اما تعداد هواداران آن هيچگاه زياد نشد كه بتواند اثرى در اجتماع بگذارد، در عين اينكه برخى از شاگردانش پس از مرگ او كارش را ادامه دادند و در انقلاب 1357 هم شركت فعال داشتند. مورد شريعتى وضع متفاوت است و بستگى به زمان معينى در تاريخ آن دارد كه بحث آن در اين خلاصه نمى گنجد. كنفدراسيون يك سازمان دمكراتيك دانشجويى بود كه همه نوع تفكر در ميان اعضاى آن ديده مى شد، توده ايستي، مائوئيستي، جبهه ى ملى چپ، جبهه ى ملى غير چپ، ملى-مذهبي، و چند تن تروتسكيست، و افرادى پراكنده. كار كنفدراسيون مبارزه با استبداد داخلى به سركردگى شاه و حاميان بين المللى او بود. (خوانندگان علاقمند مى توانند به كتاب افشين متين، كنفدراسيون، تاريخ جنبش دانشجويى ايران ...، انتشارات شيرازه، رجوع كنند)

                Comment


                • سوسيال دموکرات های ايرانی تا چه اندازه به حاکميت شوروی وابسته بودند؟
                  سوسيال دمكرات هاى عصر مشروطه پيش از پيدايش شوروى از بين رفتند. برخى از اعضاى آن طى جنگ جهانى اول (1916) حزب عدالت را به وجود آوردند، سپس در كنگره ى انزلى در تابستان 1299 نام حزب كمونيست را برخود نهادند، و عضو بين الملل كمونيست شدند. اينان نيز دو جناح بودند. جناح معروف به ,راست, كه حيدر خان عمواغلى سردسته ى آنان بود. اينان طرفدار ايجاد يك جمهورى دمكراتيك (غير سوسياليستى) بودند، چون معتقد بودند كه ايران هنوز زمينه هاى اقتصادى گذار به سوسياليسم را دارا نبود. دسته ى ديگر، به رهبرى سلطانزاده، كه هوادار ايجاد جمهورى سوسياليستى بودند عقيده داشتند كه با توجه به وجود يك حكومت قوى سوسياليستى چون شوروي، ايران مى توانست، همچون مستعمرات آسيايى روسيه تزارى كه جزو روسيه ى شوروى بودند، به راحتى به سوسياليسم گذار كند � انديشه اى ناپخته و احساساتي، بدون ترديد. اين ظرف چند سال بعد نظرات خود را با واقعيا انطباق دادند و خواهان ايجاد سرنگونى سلطنت، ايجاد جمهورى و يك نظام دمكراتيک اقتصادى شدند. اين هر دو جناح با حزب شوروى در تماس بودند. حيدر خان با سوسيال دمكرات هاى پيشين قفقاز، دوستان نزديك استالين، كه برخى از آنان در مشروطه به ايران مدد رسانده بودند و حال بلشويك شده بودند. جريان دوم حزب، كه تحت هدايت رهبر متفكرى چون سلطانزاده بود، برغم تماس با حزب شوروي، از استقلال فكرى برخوردار بود و با سياست هاى سازشكارانه شوروي، چه به هنگام سركوب نهضت جنگل و چه به هنگام همكارى نزديك شوروى با سلطنت رضاخان، علناً مخالفت ورزيد � امرى كه در ميان حتى احزاب نيرومند كمونيستى اروپا هم بيسابقه بود. شايد اين از تأثيرات نهضت مشروطيت در ميان آنان بوده باشد.

                  جنبش سوسيال دموکراسی در ايران چه تفاوت هايی با گروه های مارکسيستی مانند حزب توده و غيره دارند؟
                  سوسيال دمكرات هاى عصر مشروطيت، چه گروهى كه توسط ارامنه ى تبريز پايه گذارى شد و چه گروهى كه در قفقاز پايه گذارى شد و در ايران رشد كرد، با اينكه ملهم از آموزش هاى ماركس بودند، هرگز دست نشانده ى جريانات روسى نبودند، بل هدفشان نجات ايران از چنگال استعمار روسيه ى تزارى و بريتانيا بود، و نيز ايجاد يك نظام دمكراتيك، اما حزب توده � برغم تمايلات بسيارى از اعضا و برخى از رهبران آن كه خواهان ايرانى دمكراتيك و مترقى و مستقل بودند � عملاً توسط ركن دو ارتش شوروى ايجاد شد با اين هدف كه مدافع منافع شوروى در ايران باشد. (ترجمه ى فارسى مقاله اى كه سال ها پيش، بنابر اسناد آرشيو هاى شوروي، در مورد چگونگى تأسيس حزب توده توسط ارتش شوروى در ايران به انگليسى منتشر كردم در دست انتشار است.) به نظر من حزب توده، برغم تظاهرش، هرگز يك حزب ماركسيستى نبود، چون يك جريان ماركسيستى نمى تواند منافع زحمتكشان كشورش را فداى يك قدرت استبدادى خارجى كند، چون استبداد و استعمار با هر نقابى كه باشد ماهيتش همان است. جالب است كه، برغم انهدام اتحاد شوروي، هواداران آن هنوز درس هاى لازم را از آن تجربه ى تلخ نگرفته اند و هنوز در همان راهخطا گام بر مى دارند. تفاوت هاى سوسيال دمكراسى با حزب توده بسيارند، ولى مهمترين آن ها استقلال فكري، توجه به واقعيات جامعه، منافع مردم زحمتكش، و مبازره با كيش شخصيت در درون سازمان بود. اين بدين معنا نيست كه سوسيال-دمكراسى معايبى يا كسرى هايى نداشت. داشت، و من بر مهمترين آن ها در كتابم اشاره كرده ام.

                  ظاهرا بنا به نوشته شما دو گرايش در جنبش سوسيال دموکراسی در ايران وجود داشت نسبت به روحانيت و سنت. يکی خواهان برقراری رابطه با روحانيون بود و ديگری از رويارويی با سنت ها اجتناب می کرد. در اين مورد توضيح بدهيد و اينکه کدام گرايش غالب بود؟ کدام يک موفق تر شد؟ و کدام يک راه درست را انتخاب کرد؟
                  جريان سوسيال-دمكراسى ايرانى مولود در قفقاز كه در ايران هم ايجاد شد، چون به سطح انكشاف جامعه توجه داشت، ضمن احترام به باورهاى مذهبى مردم، خواستار تغييرات تدريجى جامعه بود، و ازين رو مى كوشيد در كار خود از تشنج هاى اجتماعى بپرهيزد، چون مى دانست كه هيچ فكرى را نمى توان به جامعه تحميل كرد. گروه ديگر سوسيال-دمكرات ها بيشتر بر جنبه هاى اقتصادى تغييرات اقتصادى تكيه مى كردند، در عين اينكه هيچگاه از اهميت دمكراسى در پيشرفت جامعه غافل نبودند، از همين رو، هر دو در دفاع از مشروطه سخت كوشيدند و پيروزى مشروطه خواهان مديون مبارزه و فداكارى هاى آنان است. تعيين اينكه كدام غالب بود بسيار دشوار است، اما حدس من اينست كه دسته ى اول غالب بود.

                  ظاهرا سوسيال دموکرات های ايرانی از همان ابتدای ظهورشان تا به الان سعی در تلفيق مفاهيم سوسياليستی با مفاهيم اسلامی دارند. چه اولين سازمان سوسيال دموکرات ايرانی به نام همت و چه انديشمندانی مانند شريعتی و چه سازمانی در انقلاب 57 به نام مسلمانان مبارز. دليلش چيست؟
                  سوسيال-دمكرات ها (اجتماعيون-عاميون) دوره ى مشروطيت خواهان محاسبه ى علايق مذهبى مردم بودند، اما به سختى بتوان گفت كه آنان هوادار جدايى دين از سياست بودند. تحليل من از على شريعتى (در دوران اقامتش در پاريس ما باهم دوست بوديم) اينست كه او هم، با همه ى تأكيدش بر اهميت اسلام در جامعه ى ايران، به نظام عرفى بى اعتنا نبود. دلايل جهت يابى انقلاب در 1357 بسيار و عميق اند، در اين خلاصه نمى توانند گنجيد، و كتب تحليلى مفصلى را مى طلبند. اما به طور خلاصه مى توان گفت كه اين امر به نقش آيت الله خمينى در پانزدهم خرداد بر مى گردد، زمانى كه ديگر نيروهاى سياسى داخل كشور عملاً از مبارزه دور افتاده بودند. تحولات بعدى هم مسلماً در اين جريان مؤثر بودند.

                  در کتابتان نوشتيد سوسيال دموکرات های ارمنی در ايران با آنکه از کليسا برای مقاومت استفاده می کردند اما در اشاعه تفکرات سوسياليستی موفق شدند اما سوسيال دموکرات های مسلمان ايرانی وقتی از اسلام برای انتقال عقايدشان استفاده کردند اما در تجديد حيات اسلام بيشتر موفق بودند تا اشاعه عقايد سوسياليستی. چرا؟
                  نكته ى من اينست كه سوسيال-دمكرات هاى ارمنى آغاز كننده ى آن جريان در كار خود موفق بودند، اما كارشان محدود بود. سوسيال دمكرات هايى كه از خانواده هاى مسلمان برخاسته بودند امكانات بيشرى داشتند و پيوندشان با جامعه گسترده تر بود، اماكارشان دوامى نيافت، مگر در آرايش هاى بعدى. جناحى از سوسيال دمكرات هاى ارمنى كه بيشتر به دمكراسى مى پرداختند تا سوسياليسم در ايجاد حزب دمكرات در مجلس دوم سهم مهمى ايفا كردند و بسيار هم تأثير گذاشتند، كه بحث در مورد آن را در كتابم كرده ام.

                  چرا سوسيال دموکرات ها تنها در شمال و شمال غربی ايران شکل گرفتند و در ساير نقاط ايران موفق نشدند. آيا صرفا به خاطر نزديکی شان به شوروی و اروپا بود؟
                  علت اين امر اين بود كه آن قسمت از ايران هم از نظر اقتصادى و اجتماعى پيشرفته بود و هم تماس فرهنگى اش با ديگر كشور ها، بويژه اروپا، قدمت داشت. مبارزه با روسيه ى تزارى در اين منطقه، كه زير فشار روسيه بود در اين امر تأثير زيادى داشت. بر عكس، در جنوب تماس بيشتر با هندوستان بود كه نمى توانست كانال خوبى براى انتقال انديشه هاى تازه باشد.

                  سوسيال دموکرات های ايرانی بيشتر از روسيه تاثيرپذيرفتند يا از جريان چپ در اروپا؟
                  سوسيال دمكرات هاى معروف به اجتماعيون بيشتر از روسيه متأثر بودند، و از همين رو، پس از غلبه بلشويسم در روسيه و سركوب گرايش هاى ديگر سوسياليستى در روسيه، جريان استالينى در ايران غالب شد، مگر نزد ارانى و دانشجويان او؛ منتها شاگردان سياسى يتيمى كه، پس از قتل او در زندان رضا شاه، در فرداى شهريور 1320، اسير تفكر استالينى شدند. سوسيال دمكرات هاى ارمنى شاگرد آموزش هاى ماركسيسم اروپايى بودند و خودشان و همفكران ايشان كه از خانواده هاى مسلمان برخاسته بودند به دنبال بلشويسم نرفتند و قربانى تفكر استالينى نشدند، اما قربانى استبداد رضا شاهى شدند.

                  نقش سوسيال دموکرات ها در انقلاب 57 چه اندازه بود؟ می توانيد از گروه های تاثيرگذار و چهره های تاثيرگذار و ميزان تاثيرگذاری شان در انقلاب 57 بگوييد؟
                  به معناى دقيق كلمه، گروهى به نام سوسيال-دمكرات در انقلاب 1357 شركت نداشتند. مى توان گفت كسانى كه از آن تفكر ملهم بودند كم نبودند، اما در برابر سير تفكر استاليني، كه در ميان توده اى ها، چريك هاى فدايي، و مجاهدين رايج بود، نتوانستند تأثير زيادى بگذارند، چه شهرت اين دسته هاى اخير به مراتب بيشتر بود، چه همواره در كار اجتماعى اهميت شهرت و تبليغات از عقل سليم بيشتر است. از همين رو هم، بزودى طشت صاحبان شهرت كه عقل سليمى نداشتند از بام فرو افتاد و مردمى كه به دنبال شهرت آنان رفت بود هند دچار يأس و بدبينى شدند.

                  اگر بخواهيد از سرنوشت راه سوم يا سوسيال دموكراسى در ايران بگوييد چه مي*گوييد؟
                  سوسيال-دمكرات ها از پايه گذاران مهم و جدى جنبش دمكراتيك و انديشه ترقى در ايران بودند، اما كارشان خالى از ايراد و نقص نبود. شايد اگر قربانى استبداد پهلوى و سركوب استالينى نمى شدند و دوام مى آوردند مى توانستند به يك جنبش وسيع و مؤثر در دهه هاى بعدى شوند، چنانكه در اروپا توانستند در زمينه هاى اجتماعى و دمكراسى منشأ خدمات مهمى براى زحمتكشان بشوند.

                  Comment


                  • يک و نيم ميليون ايرانی کمتر يا بيشتر برای رژيم و بنگاههای انتشاراتی آن هيچ اهميتی ندارد!

                    8.07.2007

                    سايت انتگراسيون- حنيف حيدرنژاد

                    در حالی که بسياری از کشورهای دنيا در برخورد با امر آمار و از جمله آمار شهروندان خود با دقت بسيار عمل کرده و بی دقتی يا تناقضات در اين مسئله قابل پذيرش نبوده و ميتواند منجر به رسوائی های مطبوعاتی منجر گردد، در حاکميت جمهوری اسلامی جدا از آنکه هيچ عدد و رقمی که از سوی اين رژيم منتشر ميشود را نمی توان جدی گرفت، جان و سرنوشت انسانها تا آن حد بی مقدار است که برای مثال در خبر زير معلوم نيست آمار ايرانيان مهاجر به نقل از يک رزونامه حکومتی واقعا چقدر است؟ سه تا پنچ ميليون نفر، سه و نيم مليون نفر، يا سه تا پنج و سه دهم ميليون نفر؟!

                    برای ديکتاتوری حاکم بر ايران که انسانها از دستش فرار ميکنند مهم نيست که آمار يک و نيم ميليون بالا و پائين شود! اين مسئله را ميتوان در درجه اول به حساب عدم مديريت و عدم دقت در دستگاه اداری و انتشاراتی گذاشت، که در چنين حالتی آمار يک ونيم ميليون نفر آدم کم يا زياد شدن چندان هم مهم نيست و ميتوان هر وقت لازم شد آنرا "ماله کشی" کرد و تازه اصلا قرار هم نيست دستگاه اداری و دولتی وانتشاراتی اين رژيم به کسی جواب دهد.



                    حالت ديگر اين است که واقعا يک ونيم ميليون نفر کمتر يا بيشتر سرزمين و خاک خود را ترک و به جای ديگری فرار يا مهاجرت کرده اند. در اين حالت برای رژيمی که هر روز ميگيرد و می بندد و ميکشد اصلا مهم نيست که يک و نيم ميليون نفر ايرانی کمتر شده باشند، بلکه بسيار خوشحال هم خواهد بود که از زحمت اعدام و کشتار آنها راحت شده است.


                    پس از مطالعه خبر زير از سايت ايران پرس نيوز، برای اطمينان از آنکه اصل خبر در منبع اصلی ( روزنامه حکومتی همبستگی) واقعا چگونه درج شده بوده است، اصل خبر در آرشيو سايت اين روزنامه جستجو شد که لينک اصل خبر نيز در پايان مطلب قابل دسترس است.


                    08.07.2007

                    برگرفته از: ايران پرس نيوز


                    مهاجرت 5/3 ميليون ايرانی به خارج از كشور


                    روزنامه حکومتی همبستگی: با كمك دولت در تلاش هستيم تا به يك سياست منسجم مهاجرتى در كشور برسيم. اين مطلب را اوليايى مسؤول روابط خارجى و هماهنگ*كننده برنامه*هاى سازمان بين*المللى مهاجرت در ايران عنوان كرده و افزود: ساماندهى نيروى كار، قاچاق انسان و مهاجر، تدوين سياست*هاى جديد براى چالش*هاى جديد و همكارى و تعامل بين*المللى و منطقه اى از جمله چالش*هاى مهم مديريت مهاجرت محسوب مي*شود.
                    وى گفت: تقريبا بين سه تا 5.3 ميليون نفر از ايرانيان خارج از كشور زندگى مي*كنند و ايران جزو كشورهاى مبدا و مقصد مهاجرت و نيز مسير ترانزيت مهاجرت در دنيا محسوب مي*شود.

                    اوليايى با اشاره به 10 كشور مقصد مهاجران ايرانى در دنيا تصريح كرد: كشورهايى همچون آمريكا، آلمان، كانادا، سوئد، استراليا، هلند و غيره از جمله اين كشورها هستند. مسؤول روابط خارجى و هماهنگ*كننده برنامه*هاى سازمان بين*المللى مهاجرت در ايران اظهار كرد: سازمان بين*المللى مهاجرت با دارا بودن 120 دفتر در پنج قاره دنيا به عنوان نقطه مرجع بحث*هاى جهانى در حوزه مهاجرت درآمده است و پيش*بينى مى شود در ادامه قرن 21 هم ادامه يابد.

                    وى گفت: سازمان بين*المللى مهاجرت داراى اهداف گوناگونى همچون كمك به دولت*ها در زمينه ظرفيت*سازى مديريتى مهاجرت، افزايش درك بين*المللى مهاجرت، افزايش و توسعه اقتصادى و اجتماعى از طريق مهاجرت و ايجاد پيوند منطقى مهاجرت در جوامع، دفاع از شان و كرامت مهاجران و غيره است.



                    اصل منبع:

                    هامبستگی دیلی منبع معتبر برای خبرهای سیاسی، اجتماعی و بین‌المللی است. با گزارش‌های بی‌طرفانه و تحلیل‌های عمیق، حقیقت را دنبال کنید و دیدگاهی روشن از جهان پیرامون داشته باشید.



                    صفحه جامعه
                    مهاجرت *5/3ميليون ايرانى به خارج از كشور

                    گروه جامعه: با كمك دولت در تلاش هستيم تا به يك سياست منسجم مهاجرتى در كشور برسيم. اين مطلب را اوليايى مسؤول روابط خارجى و هماهنگ*كننده برنامه*هاى سازمان بين*المللى مهاجرت در ايران عنوان كرده وافزود: ساماندهى نيروى كار، قاچاق انسان و مهاجر، تدوين سياست*هاى جديد براى چالش*هاى جديد و همكارى و تعامل بين*المللى و منطقه اى از جمله چالش*هاى مهم مديريت مهاجرت محسوب مي*شود.وى گفت: تقريبا بين سه تا 5.3 ميليون نفر از ايرانيان خارج از كشور زندگى مي*كنند و ايران جزو كشورهاى مبدا و مقصد مهاجرت و نيز مسير ترانزيت مهاجرت در دنيا محسوب مي*شود. اوليايى با اشاره به 10 كشور مقصد مهاجران ايرانى در دنيا تصريح كرد: كشورهايى همچون آمريكا، آلمان، كانادا، سوئد، استراليا، هلند و غيره از جمله اين كشورها هستند.

                    مسؤول روابط خارجى و هماهنگ*كننده برنامه*هاى سازمان بين*المللى مهاجرت در ايران اظهار كرد: سازمان بين*المللى مهاجرت با دارا بودن 120 دفتر در پنج قاره دنيا به عنوان نقطه مرجع بحث*هاى جهانى در حوزه مهاجرت درآمده است و پيش*بينى مى شود در ادامه قرن 21 هم ادامه يابد. وى گفت: سازمان بين*المللى مهاجرت داراى اهداف گوناگونى همچون كمك به دولت*ها در زمينه ظرفيت*سازى مديريتى مهاجرت، افزايش درك بين*المللى مهاجرت، افزايش و توسعه اقتصادى و اجتماعى از طريق مهاجرت و ايجاد پيوند منطقى مهاجرت در جوامع، دفاع از شان و كرامت مهاجران و غيره است.

                    Comment


                    • Comment


                      • Comment


                        • Part II


                          Comment


                          • آینده سیاسی احمدی نژاد در ابهام؟


                            عملکرد رئیس جمهور ایران از زمان روی کار آمدن از سوی رسانه های خارجی با علاقه دنبال می شود
                            عملکرد محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران از زمان روی کار آمدن در سوم تیر 1384 از سوی رسانه های خارجی با علاقه دنبال شده است.
                            ناکامی آقای احمدی نژاد در برآورده کردن شعارهای تبلیغاتی خود مبنی بر بهبود وضعیت اقتصادی کشور و افزایش تنش ها در روابط خارجی ایران، باعث شده تا برخی تحلیلگران نسبت به انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد در انتخابات سال 1388 شانس چندانی قائل نشوند.

                            گران شدن قیمت کالاهای مصرفی، طرح سهمیه بندی بنزین و افزایش تورم در کنار شدت گرفتن تنش ها بر سر مناقشه هسته ای ایران از جمله دلایل برای روگردانی احتمالی مردم ایران از آقای احمدی نژاد ذکر شده است.

                            مجله فارین پالیسی و روزنامه گاردین طی نوشته هایی به این موضوع پرداخته اند.

                            دوماهنامه "فارین پالیسی" (سیاست خارجی) چاپ آمریکا، در گزارشی به قلم مونیکا مجیونی که او را گزارشگر ویژه خاورمیانه ای تلویزیون رای ایتالیا معرفی کرده، نوشته است که رئیس جمهور ایران، سریعا در حال از دست دادن پایگاه خود است.

                            در این گزارش گفته شده که اوضاع در تهران در حال تغییر است و از زمان انتخاب محمود احمدی نژاد در سال 2005، ایرانیان احساسات ضد و نقیضی نسبت به رئیس جمهور خود داشتند.

                            در ابتدا وی باعث کنجکاوی و علاقه مردم بود. انتظارات زیادی از مرد متواضعی وجود داشت که قول اصلاحات اقتصادی، و مبارزه علیه فساد را داده بود.

                            اما بعد ترس غالب شد، رئیس جمهوری ایران در حال از بین بردن شانس و فرصت مناسبات ایران با جهان بود.

                            فارین پالیسی در گزارش خود نوشته که امروزه در ایران، خنده، جایگزین ترس شده و نه تنها دانشجویان، بلکه اعضای دولت و حکومت هم به تمسخر رئیس جمهوری می پردازند.

                            در این گزارش آمده که شوخی ها علیه محمود احمدی نژاد، داستان مردی را بیان می کند که قدرتش همزمان با فروپاشی اقتصاد ایران در حال زوال است. قیمت کالاهای مصرفی افزایش چشمگیری یافته و دولت از مقابله با فقر ناتوان مانده است.

                            تنها در ماه گذشته، بیش از 50 اقتصاددان ایرانی، نامه سرگشاده ای به رئیس جمهوری نوشتند و از مدیریت اقتصادی دولت وی انتقاد کردند. (محمود احمدی نژاد هفته گذشته جلسه ای با حضور 50 تن از امضا کنندگان نامه مذکور برگزار کرد و با آنان به گفتگو پرداخت.)

                            فارین پالیسی در گزارش خود نوشته که برای تجمعات عمومی آقای احمدی نژاد، صدها اتوبوس، هوادارانش را از دورترین و فقیرترین مناطق کشور منتقل می کنند.



                            کاهش محبوبیت
                            بهترین مدرک برای کاهش محبوبیت رئیس جمهوری ایران، نتایج انتخابات شورای شهر و روستا در سال گذشته بود

                            این گزارش خاطرنشان می کند که بهترین مدرک و شاهد برای کاهش محبوبیت رئیس جمهوری ایران، انتخابات شورای شهر و روستا در سال گذشته بود که حامیان محمود احمدی نژاد در آن رای بسیار کمی آوردند.

                            این گزارشگر همچنین مدعی شده که با شکست شخصی که نصیب آقای احمدی نژاد شد، حمایت از وی در میان قشر قدرتمند سپاه پاسداران کاهش یافته است.

                            فارین پالیسی خاطرنشان کرده که نشانه هایی وجود دارد که نشان می دهد آینده شغلی آقای احمدی نژاد در خطر است. در تهران گفته می شود که علی لاریجانی خود را آماده دوران پس از احمدی نژاد می کند و محمدباقر قالیباف نیز که در انتخابات دوره پیش از احمدی نژاد شکست خورد، کماکان در میان محافظه کاران و اصلاح طلبان، هوادارانی دارد.

                            گزارشگر فارین پالیسی در ادامه می گوید که انتخابات مجلس شورای اسلامی که قرار است اسفند امسال برگزار شود، می تواند نقطه عطفی باشد. البته محمود احمدی نژاد در حال حاضر پشتیبانی آیت الله جنتی، دبیر شورای نگهبان را با خود به همراه دارد. این شورا داوطلبیان انتخابات را از صافی رد می کند، در این حال این شورا نیز لحن یک دستی در برابر داوطلبان ندارد و نمی تواند از ورود تمام کاندیداهای اصلاح طلبان و محافظه کار عملگرا به انتخابات جلوگیری کند.

                            فارین پالیسی می گوید که برخی تحلیلگران بر این باورند که احتمالا آقای احمدی نژاد به دلیل مخالفت های شدید و اوضاع اقتصادی، برای یک دوره دیگر انتخاب نمی شود.

                            گزارشگر فارین پالیسی مدعی شده که فقط آمریکاست که می تواند محمود احمدی نژاد را از وضعیت فعلی نجات دهد. با کاهش حمایت ها از احمدی نژاد، وی بر میزان رویکردهای ضد آمریکایی خود افزوده است. آمریکا ایران را متهم به کمک به شورشیان عراقی و افغان کرده که ایران چنین اتهامی را رد کرده است.

                            این گزارش می گوید که در این برهه از زمان، احمدی نژاد به دنبال آن است تا کشورش را در برابر تهدید خارجی متحد کند.

                            فارین پالیسی نوشته که واشنگتن رسما گفته که مایل به استفاده از دیپلماسی برای حل مناقشه هسته ای ایران است اما فشارهایی بر دولت بوش وارد می شود تا این کشور را به استفاده از زور علیه ایران ترغیب کند.



                            آینده احمدی نژاد
                            فارین پالیسی می گوید که برخی تحلیلگران بر این باورند که احتمالا آقای احمدی نژاد به دلیل مخالفت های شدید و اوضاع اقتصادی، برای یک دوره دیگر انتخاب نمی شود

                            نویسنده فارین پالیسی در انتهای گزارش خود می گوید که باید در برابر چنین فشارهایی مقاومت کرد، چون اقدام نظامی تنها باعث می شود که آقای احمدی نژاد به آن چه می خواهد دست یابد; امنیت شغلی.

                            تلاش چنی برای متقاعد کردن بوش

                            روزنامه گاردین نیز در گزارشی به قلم اوان مک آسکیل و جولیان برگر، نوشته که کفه بحث در کاخ سفید بر سر ایران به سود اقدام نظامی چرخیده است.

                            گزارشگران گاردین نوشته اند که اگر چه دولت بوش در عراق غرق مشکل است اما کماکان توجه خود را بر روی ایران متمرکز کرده است.

                            گاردین نوشته به رغم آن که بوش تا 18 ماه دیگر کاخ سفید را ترک می کند اما منابع این روزنامه گفته اند که وی قصد دارد تا کاخ سفید را پس از روشن کردن تکلیف ایران ترک کند.

                            کاخ سفید، ایران را که نفوذش در خاورمیانه در حال افزایش است، متهم به تلاش برای دستیابی به سلاح هسته ای می کند. ایران همچنین متهم به آن است که به بی ثباتی ها در عراق و افغانستان کمک می کند، اتهامی که ایران آن را رد می کند.

                            به نوشته گاردین، دیک چنی، معاون رئیس جمهوری آمریکا بیشتر ترجیح می دهد تا از تهدید اقدام نظامی علیه ایران استفاده شود. چنین رویکردی با مقاومت و مخالفت کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه آمریکا و رابرت گیتس، وزیر دفاع روبرو شده است.

                            گزارشگران گاردین نوشته اند که جورج بوش سال پیش به حمایت از خانم رایس پرداخت که همراه با کشورهای فرانسه، آلمان و بریتانیا رویکرد دیپلماتیک با ایران را دنبال می کرد.

                            نویسندگان گاردین مدعی شده اند که دیک چنی در ملاقاتی که اخیرا در کاخ سفید با حضور اعضای پنتاگون و وزارت خارجه صورت گرفته، از عدم پیشرفت در مناقشه هسته ای ایران ابراز یاس کرده است.

                            نیکولاس برنز، دستیار وزیر امور خارجه آمریکا گفته است که مانورهای دیپلماتیک برای حل مناقشه هسته ای ایران، احتمالا تا ژانویه 2009 ادامه خواهد داشت، امری که از سوی بوش و چنی مورد استقبال قرار نگرفته است.

                            منابع روزنامه گاردین گفته اند که نه جورج بوش و نه دیک چنی اطمینانی به ساکن بعدی کاخ سفید، فارغ از اینکه متعلق به کدام حزب باشد،برای مقابله با ایران ندارند.

                            گاردین نوشته که انتظار می رود تصمیم برای اقدام نظامی علیه ایران تا سال آینده گرفته شود و در این مدت وزارت خارجه آمریکا به تلاش های دیپلماتیک خود ادامه می دهد.


                            Comment


                            • در فاصله چند هفته کوتاه، پرويز مشرف رئيس جمهورپاکستان از ديکتاتور نظامی که با دستگاه قضايی مستقل می جنگد به قهرمان نجات جامعه مدنی از خطر بنيادگرايان اسلامی تبديل شد. بربريتی که در مسجد سرخ و دو مدرسه مذهبی پيوسته به آن تحت رهبری دو شيخ بنياد گرا ريشه ميدوانيد، بربريتی را که دستگاه نظامی مشرف بکار برد پوشش داده و مساله ظاهرا با پيروزی دسته دوم خاتمه يافته است.

                              اما اين فقط يک تصوير رسانه ای است. ژنرال با نشان دادن مشت محکم به نيروهای اسلامی که زمانی تحت حمايت نسبی او بودند، پشتوانه خارجی خود را محکم تر کرده است، اما در خود پاکستان همان ديکتاتور منفور گذشته و از همه سو تحت فشار است. بعلاوه به عقيده برخی از تحليل گران، بعيد نيست به زودی شاهد دخالت مستقيم نيروهای آمريکايی در استان های شمال غربی باشيم که با شروع حمله به مسجد بيش از پيش ناآرام شده است. در آستانه حمله به مسجد گزارشاتی منتشر شد مبنی بر اين که 20000 مرد مسلح با شعارهای مرگ بر مشرف و مرگ بر آمريکا به تظاهرات پرداختند و مشرف مجبور شد نيروی عظيمی را در اين منطقه در مرز افغانستان بسيج کند و نظاميان آمريکايی مستقر در افغانستان به حملات موشکی پرداختند که تلفات سنگينی داده است. تازه در مورد حمايت آمريکا واروپا هم بايد ديد ژنرال چگونه از پس بحران سياسی بر می آيد.

                              در مورد ماجرای مسجد، طارق علی نويسنده انگليسی پاکستانی تبار، تصويری جمع و جور به دست داده است که اگرچه جامع نيست، اما روی برخی نکات اصلی اين ماجرا انگشت گذاشته است. او مينويسد:
                              ,باز يک بحران ديگر در پاکستان برپا شده است. اولی تحت تسلط جامعه مدنی متشکل از وکلا و قضاتی بود که خواهان تفکيک قوا و استقلال دستگاه قضايی بودند. همزمان يک گروه از طلاب در مسجدی در اسلام آباد اقدامات خشونت آميزی را آغاز کرده و خواهان آنان شدند که قوانين شريعت برقرار شود و يک پليس مذهبی ويژه درست کردند که اجرای آن را برعهده بگيرد. مسجدی تحت کنترل افراطی ها در قلب اسلام آباد.. نه چندان دور از ساختمان های حکومتي، اگر آنها در مرحله ای حمايت حکومت را پشت خود نداشتند، چطورممکن بود زمين های گرانبهای شهری را گرفته ودر دو بلوک به مسجد و مدرسه تبديل کنند؟ ممکن نبود. پدر دو واعظی که عمليات را اداره ميکردند، مدت ها قبل از اينکه مشرف در صحنه ظاهر شود، با دستگاه امنيتی ارتش کار می کرد. آنها که قبلا توسط ايالات متحده تامين مالی و حمايت می شدند، بعد غيرقانونی اعلام شده و منابع مالی خود را از دست دادند. حتی يکسال قبل هم امکان خريدن آنها وجود داشت، ولی کسی قيمتی پيشنهاد نکرد. حالا ديگر خيلی ديرشده بود. جهادی های مسلح تيراندازی به پليس و سربازان را آغاز کردند. مشرف دلال مورد علاقه خود را برای معامله فرستاد، ولی هيچيک از دو طرف نمی توانست تقاضای ديگری را بپذيرد... توجه به اين امر مهم است که در حمايت از قضات يا جهاديست ها، توده مردم بسيج نشدند. انبوه جمعيت خاموش و غير فعال باقی ماند و هيچيک از دو مبارزه را در خدمت منافع خود به شمار نياورد. ائتلاف احزاب مذهبی که در استان های شمال غرب کشورنيرو دارد، از گروهی که مسجد و مدارس منضم به آن را به يک اردوگاه تبديل کرده بودند، دفاع نکرد، فقط درخواست نمود که جان زنان و کودکان بی گناه در معرض خطر قرار نگيرد. کل ماجرااين سوال قديمی را پيش می کشد که نفوذ اسلام گرايان در ارتش چقدر است. تنها ترس از تشديد شکاف در ارتش و نهادهای وابسته به آن ميتواند احتياط فوق العاده ای را توجيه کند که رژيم از چند ماه قبل، هنگامی که جهادی ها آشکارا برای برپا کردن بلوا توطئه ميکردند، نشان ميداد. و از بدبين ها در داخل کشور بپرسيد اين ايده درخشان از آن که بود که ربودن چينی ها توسط جهادی ها را سازمان داد تا رژيم ديگر نتواند سياست محتاطانه را ادامه دهد؟ زيرا حالا منافع ملی پاکستان در خطر بود و اقدام فوری را نمی شد به عقب انداخت.,

                              چرخش ناگهانی
                              توحش در حمله به مسجد به کمال بود. در گزارشات رسمی اول تعداد کشته ها، حدود 50 و بعد حدود 100 نفر ذکر شد. روزنامه گاردين در گزارش روز پنج شنبه 12 ژوئيه سخنان سخنگوی ائتلاف اسلامی 6 گانه که متحد مشرف است را در يک کنفرانس مطبوعاتی نقل کرد که گفته است تلفات مسجد بين 400 تا 1000 نفر بوده است. همين گزارش ميگويد مردمی که در مراسم تدفين بودند ميگفتند رژيم از ترس درون هرکفن بيش از يک جسد گذاشته است. شايعات مبنی بر کشته شدن تعدادی از دختران مدرسه است که رژيم انکار ميکند. يک سخنگوی ارتش هنگام اعلام کشته شدن عبدالرشيد غازی گفته بود او همراه مادرش و تعدادی کودک در زيرزمين بود. اما نگفت بر سر مادر و کودکان چه آمده است. شايد با توجه به همکاری های گذشته، مادر دو شيخ را نجات داده باشند، اما چگونه، اخبار صحنه قصابی فعلا راز سر به مهر است. به نوشته گاردين ماموران ازنزديک شدن خبرنگاران با تهديد جلوگيری کردند و تنها بعد از اينکه مسجد را بطور کامل پاکسازی کرده و تمام خون ها را شسته بودند، آنها را به بازديد مسجد بردند. در مورد برخی مشاهدات که در افواه شايع است، وابستگان رژيم و ارتش گفتند که سرکنده شده در حيات و پاره های بدن به خاطر آن بوده که برخی از ميليتانت های داخل مسجد به خود کمر بندی انتحاری بسته بودند.

                              اما بدتر ازبربريت عمليات، چرخش ناگهانی دولت مشرف بود. جهادی ها از اوايل امسال چالش خشونت آميز با رژيم را آغاز کرده بودند. در سخنرانی ها، در مساجد و نمازجمعه ها، و از طريق راديوی اف ام علنا و باتهديد برقراری قوانين اسلامی را طلب ميکردند. آنها حتی تهديد می کردند که به صورت زنان بی حجاب اسيد خواهند پاشيد. شيخ ها دو مدرسه مذهبی در جنب مسجد به راه انداخته بودند. يکی دخترانه به نامه حفصه و ديگری پسرانه به نام فريديه. در فوريه بريگادهای برقع پوش که جوانان به تمسخر آن ها را با اصطلاح عاميانه Chicks With Sticks ,جيگرهای چماقدار, ميخواندند، مسلح به چماق از مدرسه دخترانه حفصه به سوی خيابان ها روانه شدند تا قوانين شريعت را برقرار کنند. بعد حمله به مغازه های سی دی فروشی و مکان های مشابه، آدم ربايی و ضرب و شتم آغاز شد و سرانجام نيز به دانشگاه حمله بردند تا ربودن چينی ها که يک نقطه عطف بود.آنهابه پليس ها و سربازان هم شليک کردند. عجيب تر اينکه طی اين دوره، مقادير معتنابهی سلاح و مهمات و سوخت به داخل مسجد انتقال داده شد، و همه اينها زير نظر دستگاه مخوف امنيتی رژيم و ارتش و پليس بيرحم پاکستان، نه در روستاها يا شهرهای دور افتاده بلکه در قلب اسلام آباد و با هدايت از مرکزی که درست در يک کيلومتری ساختمان های حکومتی قرار داشت و زيرچشم ماموران به يک زرادخانه و به پادگانی از سربازانی کله خراب و جان برکف تبديل شد.

                              چرا رژيم جلوی اين اقدامات را که آشکارا غيرقانونی بود از آغاز نگرفت، آنهم رژيمی که برای سرکوب نياز به انجام اعمال غيرقانونی ندارد و خشونت و بی اعتنايی نيروهای نظامی و امنيتی آن زبانزد است. چرا راديوی اف ام را که تهديد به اسيد پاشی ميکرد نبستند، چرا دو ملای واپسگرا و واعظين تحريک کننده را دستگير نکردند، برعکس نماينده ويژه مشرف قول داد که هرگز به مدرسه ای که ,دختران ما , ساکن آنند تعرض نخواهند کرد؟ چرا جلوی ورود اسلحه به مسجد را نگرفتند؟ چرا برق، تلفن، گاز، اينترنت و راديوی مسجد را قطع نکردند مگر در لحظه ای که ميخواستند سلاخی را شروع کنند؟ حتی روزنامه های ليبرال موافق و مخالف دولت و مقامات و انجمن ها و افراد برای برخورد با اين اقدامات غيرقانونی خشونت بار فشار می آوردند و از مسامحه رژيم کلافه شده بودند. صحن مسجد به مقر دولتی در دولت تبديل شده و سفير و وکيل و روزنامه نگار را برای مذاکره و مصاحبه می پذيرفت. مقامات رژيم در همين ماه ژوئيه در پاسخ به فشارها توضيح ميدادند که ,مذاکره, بهترين راه حل مساله است و آنها نمی خواهند خونريزی شود. و کسانی اين ادعا را می کردند که تظاهرات در دفاع از قاضی چودری را در همين ماه مارس به خاک و خون کشيده بودند.
                              [ماجرای چودری ازاين قرار است که مشرف برای اينکه بتواند مقدمات ابقای پست های خود به عنوان رئيس جمهور و فرمانده ارتش را برای يک دوره 5 ساله ديگر فراهم کند، نياز به يک ديوانعالی سربه راه دارد. زيرا ديوانعالی کشور در پاکستان نقش نظارت عاليه بر اقدامات دولت و ديگر قوه ها را دارد و مشرف ميخواهد تاييد اقدامات غيرقانونی گذشته و نيز تمهيدات و تقلب های آتی برای ابقای غيرقانونی قدرت خود را از آن بگيرد. افتخار چودري، قاضی مستقلی است که احکام صادره او عليه فساد دولتمداران، جستجو برای گم شدگان ربوده شده توسط سازمان امنيت و غيرقانونی اعلام کردن برخی خصوصی کردن ها وديگر احکام او نشان ميداد، او مانع بزرگی در راه اين حقه بازی ها خواهد بود. بنابراين مشرف برای چودری پاپوش دوخت و او را تهديد کرد که يا خود استعفا دهد يا او را به محاکمه ميکشد. برکناری قاضی با اين اتهامات و جايگزينی او با شخصی به نام اقبال که مخصوصا برگزيده شده تا مردمان کم اطلاع، اورا بايکی از شخصيت های مورد علاقه پاکستانی ها و اقبال های طرفدار او اشتباه بگيرند، به اعتراضات و شورش های گسترده ای دامن زد که تا زمان حمله به مسجد ادامه داشت.]

                              در هر حال، تحرکات جهادی ها با توجه به توازن قوا به خودکشی شبيه بود و آنقدر عجيب می نمود که بسياري، حتی برخی از روزنامه های ليبرال پاکستان منشاء آن را خود رژيم ميدانستند. تئوری توطئه بازار خوبی داشت. برخی از وبلاگ های پر بيننده مخالف رژيم مصرانه از انعکاس اين ماجراها خودداری ميکردند، زيرا معتقد بودند که رژيم مشرف اين داستان را به راه انداخته است تا ماجرای قاضی چودری و اقدامات و سرکوب های خود را پشت آن زير سرپوش بگذارد و بعلاوه ميخواهد با به نمايش گذاشتن بنيادگراها به ,ارباب خود, نشان بدهد که او بهترين آلترناتيو برای پاکستان است و بيهوده به نواز شريف و بی نظير بوتو چراغ سبز نشان ندهند. برخی حتی نوشتند زير حجاب ,بريگادهای برقع ,، نه دختران مدارس بلکه مردان قلچماق وابسته به سازمان امنيت مشرف پنهان شده اند و هيکل های درشت آن ها به چيزی که شبيه نيست، دختران نوجوان و قربانيان گرسنگی و فقر و جهل است که در حفصه يا حتی مدرسه پسرانه فريديه، سنگر گرفته اند.

                              Comment


                              • Comment

                                Working...
                                X