Announcement

Collapse
No announcement yet.

Zendanian-e Syasi dar Iran

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • وكيل مدافع رويا طلوعى از صدور حكم 6 سال حبس تعزيرى براى موكلش خبر داد.

    نسرين ستوده با اعلام اين خبر به خبرنگار حقوقى خبرگزارى دانشجويان ايران (ايسنا) گفت: موكلم به اتهام شركت در تجمع غيرقانونى هشتم و دهم مرداد 84، بيش از دو ماه در زندان سنندج بازداشت بود و پس از آن در كيفرخواست صادره اتهام وى محاربه عنوان شده بود.

    وى افزود: در حكم موكلم كه در تاريخ 27 تير 85 از سوى شعبه*ى اول دادگاه انقلاب سنندج صادر و در تاريخ 31 ارديبهشت 86 ابلاغ شده، رويا طلوعى در مورد اتهام شركت در تجمع*هاى مذكور به 5 سال حبس تعزيرى و به اتهام فعاليت تبليغى عليه نظام به تحمل يك سال حبس تعزيرى محكوم شده است.

    وكيل مدافع رويا طلوعى ادامه داد: در تجمعاتى كه مورد نظر حكم دادگاه است، موكلم به اتفاق عده*اى ديگر تحصنى مقابل استاندارى برگزار كرده و هياتى براى مذاكره با استاندار انتخاب كرده بودند لذا عمل متحصنان ايراد چند سوال بود و با توجه به اصل 27 قانون اساسى كه تجمعات مسالمت*آميز را مجاز دانسته، جاى سوال است كه چرا موكلم به اين مجازات محكوم شده است.

    هم*چنين محمد سيف*زاده از ديگر وكلاى مدافع رويا طلوعى گفت: دادگاه در مورد اتهام تخريب حكم به عدم صلاحيت به نفع دادگاه*هاى عمومى سنندج داده است. هم*چنين در مورد اعمال موكلم در خارج از كشور پرونده به دادسراى عمومى سنندج ارسال مي*شود.

    Comment


    • Comment


      • Tehran Detains 4th Iranian American Before Talks

        Iran has imprisoned a consultant for philanthropist George Soros's Open Society Institute programs, according to sources who work with the Columbia University-educated social scientist. Kian Tajbakhsh becomes the fourth dual U.S.-Iranian national to be incarcerated, detained or put under house arrest in recent weeks.

        Tajbakhsh was picked up around May 11, although relatives and colleagues learned of his imprisonment only this week, the sources said.

        In another sign of U.S.-Iranian tensions, Tehran has refused visas to several Americans invited to two conferences in the Iranian capital next week, Iranian officials and U.S. academics said. Others had visas in their passports revoked.

        Analysts suggested that the new tensions may be related to talks Monday in Baghdad between U.S. and Iranian diplomats on Iraq's future.

        "There is a clique of powerful officials who have entrenched financial and political interests in Iran's status quo isolation and don't want to see any improvement in the U.S.-Iran relationship," said Karim Sadjadpour of the Carnegie Endowment for International Peace.

        Tajbakhsh, 45, has worked with the Open Society Institute in Iran since 2004 and also has done work for the World Bank in Iran, colleagues said. An Iranian government official said yesterday that Tajbakhsh had also advised Iranian ministries and was widely respected as a social scientist.

        His arrest came about three days after the May 8 imprisonment of Potomac resident Haleh Esfandiari of the Smithsonian's Woodrow Wilson International Center for Scholars. Esfandiari received funding from the Open Society Institute to sponsor Middle East programs in Washington.

        The institute said yesterday that its activities in Iran centered only on humanitarian relief, public health and culture. "These activities were undertaken with the knowledge of Iran's government and in full compliance with the specific licenses granted by the United States Treasury," spokeswoman Amy Weil said. After the 2003 earthquake in Iran's ancient city of Bam, the organization provided humanitarian relief at Tehran's request. The U.S. government did not initiate or fund any of its activities, a statement said.

        The institute confirmed that Tajbakhsh is serving as a part-time consultant, but it would not publicly confirm that he had been imprisoned.

        Tajbakhsh worked on health and urban policy issues, most recently on AIDS prevention and drug addiction in Iran, said Laura Silber of the institute. His Web site, http://www.kiantajbakhsh.com, says he taught urban policy and politics at the New School for Social Research from 1994 to 2001.

        "He has no political ambitions whatsoever," Sadjadpour said. "He's a U.S. citizen -- he could have chosen a comfortable life as a university professor in New York, but he chose to go back to Iran because of his love of the country."

        Meanwhile, the House introduced a bipartisan resolution yesterday demanding that Iran free Esfandiari. It was co-sponsored by Reps. Chris Van Hollen (D), Elijah E. Cummings (D) and Wayne T. Gilchrest (R), all of Maryland, along with Tom Lantos (D-Calif.) and Gary L. Ackerman (D-N.Y.).

        "We want to send a strong message to the Iran government that her release is a priority," Van Hollen said in an interview. "If the Iranian government is truly interested in dialogue and improving relations with the United States, it should immediately and unconditionally release Dr. Esfandiari."

        Comment


        • سی و سه زن بوديم. هوا تاريک شده بود که به جاده منتهی به زندان اوين رسيديم. ما را با يک اتومبيل ون آوردند.چندساعتی را در بازداشتگاه وزرا در خيابانی به همين نام گذرانده بوديم. پليس ها موقع انتقال به ما گفته بودند:"همگی تا چند دقيقه ديگر آزاد می شويد." اين برای من و بعضی از دوستانم که برای بار دوم به زندان افتاده بوديم يک بازی تکراری بود.بارقبل هم موقع خروج از بازداشتگاه موقت همين را به ما گفته بودند.
          بعضی ها باور کردند و با شادمانی سوار بر اتومبيلی شدند که قرار بود ما را به زندان ببرد. پليس ها همچنان وانمود می کردند که ما را برای آزادی می برند.آنها چرا هر بار در اين باره دروغ می گويند ؟آيا اين فقط يک بازی خنده دار برای شان است؟يا با اين کار می خواهند روحيه زندانی را بيشتر در هم بريزند؟

          اتومبيل از سربالايی اوين که عبور کرد ، در بزرگ زندان را روبرويم ديدم. رستوران مجلل هشت بهشت کمی پايين تر بود.همان رستورانی که هيچوقت نتوانسته بودم خودم را راضی به غذا خوردن در آن کنم.وقتی می دانی کمی بالاتر صدها زندانی دلتنگ در فضايی تنگ و بي*روح به سقف سلول چشم دوخته اند ،هر غذای لذيذی طعمش با غم در می آميزد. و حالا که به عنوان يک زندانی از کنار همان رستوران عبور می کردم ،از خودم می پرسيدم ، در رستوران نشسته ها در باره ما و همه زندانی های ديگرچه فکری می کنند؟
          در تمام راه سرود خوانده بوديم .بيشتر از همه سرود" ای زن،حضور زندگی "و همينطور" ياردبستانی من" .

          در حياط اوين ،جلو يک درآهنی کوچک پياده شديم ،اينجا بند ۲۰۹ بود،بندی متعلق به وزرارت اطلاعات جمهوری اسلامی ايران.
          کسی با تحکم گفت:" وارد شويد ."
          در حالی که زندانبان زن چشم هايم را با يک پارچه ضخيم می بست ،گفتم :چشم بند غيرقانونی است. به جای هرپاسخی فقط چشم بند را محکمتر کرد ،آنقدر محکم که احساس دردی شديد توی چشمهايم ريخت.(می خواست با اين کارش انتقام بگيرد؟)
          فرمان دادند :"روی زمين بنشينيد ."
          آنقدر خسته بودم که خودم را روی موزائيکهای سرد راهروی باريک رها کردم . از زير چشم بند فقط پاهايی را می ديدم که که از کنارمان عبور می کردند.می رفتند و می آمدند ،باهم پچ پچ می کردند ،از اين اتاق به آن اتاق می رفتند و گاهی هم به ما مي*گفتند:"ساکت !حرف نزنيد."
          يکی از آنها با لحن خشنی به من گفت: "چشم بندت را پايين تر بکش .سعی نکن قيافه ما راببينی."
          گفتم :هيچ چيز نمی بينم.مطمئن باشيد. (چرا انها هميشه نگران اين هستند که ما چهره شان را ببينيم.از چه وحشت دارند؟)

          می خواستند ما را به سلولهای بند زنان ۲۰۹ منتقل کنند.سلول ها در طبقه بالا بود و و ما در طبقه پايين. گفتند:" چشم بندها را محکم تر کنيد."آنها نه فقط نمی خواستند که ما چهره هايشان را ببينيم که نمی خواستند در ، ديوار ، پله ها و راهروهای مکانی را که در آن زندانی مي*شديم، ببينيم.

          اما آنها برای انتقال ما يک مشکل بزرگ داشتند، ما چشم بند داشتيم و نمی توانستيم مسيرمان را ببينيم . قرار شد که زندانبان های زن دست ما را بگيرند و ما را به طبقه بالا منتقل کنند.آنها دوباره دچار مشکل شدند. ما سی و سه زندانی بوديم و تعداد زندانبانهای زن در زندان وزارت اطلاعات بسيارکمتر از اين بود(چرا؟آيا به اين خاطر که معمولا تعداد زنان زندانی در اين بند کم است؟) زندانبان های مرد هم که به ما نامحرم بودند و حق نداشتند همچون زندانبان های زن به ما کمک کنند.

          آنها خيلی زود راه حلی برای مشکل خود پيدا کردند.مردانی روزنامه به دست از راه رسيدند،روزنامه هايی که لوله شده بود،يکسرش در دست زندانبان و سوی ديگرش در دست زندانی.
          نوبت به من رسيد.به چند زندانی ديگر گفتند که هرکدام لباس آن ديگری را بگيرد و نفر آخر هم لباس من را(می خواستند که در استفاده از روزنامه صرفه جويی کنند يا زندانبان؟) و زندانبان مرد راهنمای من باشد و من راهنمای ديگران.
          زندانبانی که بعدها فهميدم بازجو است ، به جای روزنامه ،يک ميله فلزی باريک و بلند را به طرفم گرفت.خدايا !چه می ديدم؟يک جاروی بزرگ آب جمع کنی بود.چندش آور بود.با حرکت دست آن را از خودم دور کردم و گفتم :نه،نمی گيرمش .هم غير بهداشتی است هم توهين آميز.
          عصبانی شد.گفت :"بگيرش"
          من دوباره گفتم:" نه" و او دوباره گفت:" بگير."
          عصبانی شدم و گفتم :"چرا جارو به دست گرفته ای و می خواهی به دست ما هم بدهي؟آيا معنی اش اين است که يا ما جاروکش هستيم يا شما؟من که روزنامه نگارم ،شما جطور؟مگر زندانبان و يا بازجو نيستيد؟"
          با اين حرفم به خشم آمد که فرياد زد":تو دوست داری که من دستت را بگيرم و من حاضر نيستم."
          می خواست با اين حرف تحقيرم کند .گفتم :"نه ،جايگزين دستهايت می تواند همان روزنامه های لوله شده باشد و نه جاروی به اين کثيفی."
          چند مرد به طرفمان آمدند ، روزنامه هايی به دست ما دادند.می خواستند غائله را بخوابانند انگار.

          سلول برای چهار نفر خيلی کوچک بود ، طول و عرضش آنقدر نبود که راحت دراز بکشيم اما هرجور بود ،خوابيديم .هرچند که گاهی پاهايمان به هم می خورد .پرستو، تقريبا خودش را مچاله کرده بود تا درآن فضای تنگ جايی برای خواب بيابد.سرش درد مي*کرد . سرد بود.پتو آوردند. به هرکدام دو پتو رسيد. با روسری و مانتو و کاپشن رفتم زير پتو اما بازهم سردم بود،پتو را روی سرم کشيدم و خودم را جمع کردم شايد که اندکی گرم شوم .بقيه هم وضعی بهتر از من نداشتند.محبوبه دستش را به دستگاه گرمايشی نزديک کرد و گفت :"کاملا سرد است."

          به زندانبان که زن جوانی بود و چادر سياه بر سر داشت ، گفتيم :"سرد است" .گفت :"هرکدام دو پتو داريد ،چرا سردتان است؟"سوال مهمی بود.نه؟ابه هم نگاه کرديم. زمين سلول واقعا سرد و کفپوشش فقط يک موکت نازک بود و وقتی رويش پهن مي*شديم ،سرما را بيشتر به بدنمان نفوذ مي*داد و سيستم گرمايشی هم که خراب بود.آيا اين دلايل برای سرما کافی نبود؟

          صدای زنگ مرتب به گوش مي*رسيد و بعد صدای پای زندانبان ،بعد باز شدن در يک سلول و بعد صدای پای دونفر. زندانبان يکی از ما سی وسه نفر را برای بازجويی می *برد .
          ساعت از دو بامداد گذشته بود که زندانبان در سلول ما را باز کرد و با لحنی آرام و مهربان گفت :"پرستو ، بايد بروی بازجويی .آماده شو."
          منظور از آمادگی زدن چشم بند بود و به سر کردن يک چادر سرمه ای.
          پرستو از سردرد زياد نمی توانست چشمش را بازکند:" سرم خيلی درد می کند،با اين وضع مرا به بازجويی مي*بريد؟"
          زندانبان گفت :" بازجويت تصميم خواهد گرفت."
          عقربه های ساعت جلو مي*رفت و خبری از پرستو نبود.من و محبوبه و ناهيد نگران بوديم .نگران پرستو و سردردش.

          ساعت از پنج صبح گذشته بود که آمد:"کجا بودی ،سردردت چه شد؟"
          پرستو با لبخندی شروع به تعريف کرد،هيجان زده به نظر مي*رسيد:"بازجو مرا با خودش به بهداری برد ،آنجا به من آمپول هايی زدند که درد سرم را خوب کرد و بعد نوبت بازجويی رسيد."
          "پس بازجو آنقدر برای بازجويی عجله داشت که نمی توانست به تو اجازه استراحت کافی را بدهد؟"

          پرستو تند و تند ماجراهای بازجويی را تعريف مي*کرد. به ساعتم نگاه کردم که از هفت گذشته بود اما انگار اصلا خوابش نمی آمد.گفتم:مثل اينکه آمپولهای تزريقی ،علاوه بر خاصيت درمان ،انرژی زا هم بوده است.

          نزديکی های ظهر بود که مريم را هم به سلول ما آوردند.گرچه از ديدن مريم واقعا خوشحال شده بوديم اما نمی توانستيم اعتراض هم نکنيم:"اين سلول برای ما چهار نفر جا نداشت حالا يک نفر را هم اضافه مي*کنيد؟"

          ساعتی بعد مرا از اين سلول به سلولی تازه منتقل کردند.نوشين و مريم و جلوه و زينب در اين سلول بودند.
          اين بار سلول گرمتر بود و بزرگتر.هرکس که از بازجويی بازمی گشت داستانهايی برای تعريف کردن داشت. همه مي*خواستند از وضع يکديگر با خبر شوند ،يه همين خاطر بود که مدام صدای کسی در فضای بند طنين انداز می شد و بيشتر از همه اسمهايی تکرار می شد که از يک بيماری خاص رنج مي*کشيدند:پروين،خوب هستي؟مهناز تو چطوري؟فاطمه با سر دردت چه مي*کني؟

          بيشتر از دو روز مي*شد که از خانواده هايمان بي*خبر بوديم .آيا آنها می دانند که در کجا هستيم و چه می کنيم؟بزرگترين نگرانی تعدادی از ما همين بي*خبری از خانواده ها بود.رضوان مي*گفت که حالا مادر بيمارش چه می کند و چه کسی مراقبت از او را برعهده گرفته است؟اغلب اين زنان وقتی صبح سيزدهم اسفند ماه برای اظهار همبستگی با پنج نفر از دوستانشان که به خاطر فعاليتهايشان برای برابری حقوق زنان و مردان محاکمه مي*شدند ،به مقابل دادگاه انقلاب مي*رفتند ،نمی دانستند که ساعتی ديگر به جای بازگشت به محل کار يا زندگي*شان ، در بازداشتگاه خواهند بود.به همين دليل هرکس نگرانی های خاص خودش را داشت.

          نمي*دانم اين سی و سه نفر که در سلول های مختلف پراکنده بودند ،چطور توانستند ناگهان و در يک هماهنگی کامل و همزمان بر در سلول هايشان بکوبند و يک صدا فرياد بزنند:"بی خبری شکنجه ست ،بی تلفنی شکنجه است" بر درهای فلزی می کوبيدند و می گفتند:" تلفن !تلفن"
          بيشتر از يک ساعت بر درهای آهنی کوبيديم و درخواست تماس با خانواده ها را کرديم. می دانستيم که صدای ما آنقدر بلند است که تمام فضای اوين را پر کرده است. اجازه دادند تلفن بزنيم (آيا می خواستند بيشتر از اين آرامش نسبی اوين را برهم نزنيم؟)

          معلوم است که وقتی برای يک تجمع يکساعته صلح آميز از خانه بيرون رفته باشی ،اما از آنجا تو را يکراست به زندان برده باشند،دچار چه مشکلاتی مي*شوی.اين وضع اغلب بازداشت شدگان بود.هيچ کس لباس مناسب برای استراحت و يا خواب نداشت همچنان که هيچ کس داروها و وسايل شخصی بهداشتي*اش را همراه نداشت .هرکس در اين باره درخواستی از زندانبان های زن داشت :"حوله ،مسواک ،لباس مناسب ،لوازم بهداشتی ،دستمال کاغذی."
          درخواستها با تاخير پاسخ داده مي*شد .زندانبان جوان که يک دختر سی و چندساله به نظر مي*رسيد در سلول را بازکرد تا به ما لوازم اوليه بهداشتی را تحويل بدهد. صدای زندانبان ديگری شنيده شد که با تحکم به آو يادآور مي*شد:"پولش را ازآنها بگير و تحويل بده"

          Comment


          • آنها لوازم اوليه موردنياز يک زندانی را در ازای پول تحويل مي* دادند.با خودم فکر کردم چند روز ديگر پولم برای خريد اينگونه لوازم ضروری به پايان خواهد رسيد،در آنصورت چه بايد بکنم(من برای چند ساعت از خانه بيرون زده بودم نه برای چند روز.طبيعی بود که پول زيادی همراهم نباشد.)
            از ظاهرحوله هايی که به ما دادند ، معلوم بود که بارها مورد استفاده قرار گرفته اند.چند ماه قبل که با اتهامی مشابه (تهيه گزارش از تظاهرات صلح آميز زنان در تهران) در همين زندان بودم ،حوله های کاملا تميز و نو به ما داند (چرا آنها شرايط رفاهی زندانشان را برای ما بدتر از قبل می کردند؟می خواستند بيشتر تنبيه شويم؟)

            بوی نم و رطوبت سلول آزاردهنده تر مي*شد ،بويژه برای من که از بيماری آسم و آلرژی رنج می بردم.
            در آهنی سلول تمام ساعت های روز و شب بسته بود . تنها روزنه کوچک ما به بيرون همان دريچه کوچک روی در سلول بود که چند ميله هم داشت .دريچه ای که نه به فضای آزاد بلکه رو به راهروی باريک بند زنان ۲۰۹ باز می شد.ببخشيد باز واژه درستی برای توصيف اين پنجره کوچک نيست چرا که تقريبا هميشه بسته بود و فقط وقتی بر در سلول می کوبيديم و درخواستی داشتيم زندانبان برای لحظه ای کوتاه آن را باز می کرد .چند بار از زندانبان ها خواستيم تا آن پنجره کوچک را برای دقايقی باز بگذارند تا هوای سلول اندکی تازه شود که نمي*يذيرفتند.

            اين بار نوشين از زندانبان در خواست هواخوری را کرد.زندانبان با مهربانی گفت:"دوست داريد به هواخوری برويد .اشکالی ندارد، چند دقيقه ديگر آماده باشيد شما را به هواخوری مي*برم."
            هم متعجب شده بوديم هم شاد.به هم مي*گفتيم :چرا زودتر اين درخواست را مطرح نکرديم
            وقتی زندانبان ما را به يک فضای کوچکتر از سلولمان برای هواخوری برد،به ساده دلی مان خنديديم. تنها فرق اين هواخوری با سلول اين بود که سقفش با شيشه پوشانده شده بود. فضايی کوچک که در آن چند سطل پراز زباله قرار داشت. ما را بگو که فکر مي*کرديم ما را به فضايی می برند که مي*توانيم هوايی تازه را استشمام و پياده روی کنيم و يا حتی بدويم.
            زندانبان دقايقی ديگر به سراغ ما آمد:"از هواخوری راضی هستيد؟"
            گفتيم :"لطفا ما را به سلول بازگردانيد،آنجا راحت تريم."

            Comment


            • دستگیری زنجیره ای محققان ایرانی- آمریکایی طی هفته های گذشته حاوی چه پیامی است؟ این پیام ازسوی چه کسی و برای چه کسی صادر می شود وتاثیرات آن چیست؟ ازدستگیری سه هفته پیش دکتر هاله اسفندیاری تا دستگیری دکترکیان تاجبخش و دکترعلی شاکری، چه اتفاق مهمی رخ داده است؟

              هر سه نفریاد شده، جزو خوشنام ترین افراد درمیان همکارانشان به شمار می روند. دکتر اسفندیاری از کسانی است که واقع بین ترین رویکردها را نسبت به تحولات ایران داشته است. مقالاتی که ازوی انتشار یافته و افرادی که او برای ارائه نظراتشان به موسسه "وودروویلسون" درآمریکا دعوت کرده است، همگی نگاهی ضد آنچه طرف های تندور درواشینگتن به آن علاقه مند هستند را ترویج می کند ومهمترین بخش آن اینکه، درایران مردمی هستند که نسبت به سرنوشت خود حساسند وبرای ساختن آینده خود تلاش می کنند وکسی نمی تواند مافوق اراده آنها باشد.

              دکترکیان تاجبخش استاد دانشگاه، محقق ومشاور برخی سازمان های بین المللی و سازمان های داخل کشور، به گواه همکارانش از صائب ترین نظرات تخصصی درحوزه جامعه شناسی شهری ودیگرحوزه های کاری خود برخوردار بود وعلی شاکری، از جمله افرادی است که در این سوی دنیا که دست بازجویان عمارت خواجه عبدالله ازآن کوتاه است، صدای ضدجنگش به گوش های بسیاری رسیده است.

              افراد یاد شده، اگرچه به دلایل شغلی درخارج ازایران زندگی می کردند و دراین سوی دنیا افتخار جامعه ایرانیان خارج ازکشوربه شمار می رفتند، هم اینک درحالی در زندان به سر می برند که اتهام های گوناگونی توسط مقامات امنیتی متوجه آنها شده است. کشفیات روزنامه "توپخانه" درمورد زندگی حرفه ای این افراد، نه از جهت نبوغ همکارانشان بلکه از روی سادگی دسترسی بوده است. منتها این اطلاعات معمولی و حرفه ای، با قرائت بدبینانه وبراندازانه در آمیزش با اطلاعات غلط وهجوی همراه شده، و همين آذرس های نادرست نشان می دهد که دست دستگيرکنندگان چقدر خالی است و دستگيرشدگان تا اندازه پاکند. چرا که با توجه به ماهیت شفاف زندگی چنین افرادی، مجموعه فعالیت هایشان روی وب سایت ها و گزارشات موسساتی که باآنها کار می کنند، قرار دارد ونوشته های سراسردروغ درمورد این افراد بیشتر به "اختراع" شباهت دارد. کمااینکه همسردکتر اسفندیاری درپاسخ به اتهاماتی که روزنامه کیهان علیه همسرش اقامه کرده بود، به صورت مشروح پاسخ داد. اگرچه این روزنامه ازانتشار این پاسخ استنکاف ورزید. چنین دروغ پراکنی مطابق روالی متداول از آن روی صورت می گیرد که هم درمیان جامعه مدنی ایرانی که درخارج ازکشور دلهاشان برای ایران می تپد، ایجادوحشت کنند، هم اینکه به کسانی که ممکن است دراندیشه آن باشند که از طریق چنین افرادی مقاصد دیگری را دنبال کنند، هشداری فرستاده باشند. غافل ازآنکه چنین دستگیری های "تصادفی" و"غیرواقعی" تنها ضد خود عمل می کند.

              این اولین بار نیست که حلقه های امنیتی نهادی- روزنامه ای درایران چنین پروژه هایی را به پیش می برند. طی سالهای گذشته بارها مشابه چنین اتفاقاتی افتاده و از هم اکنون هم می توان گزینه های محتمل را برای پایان آن حدس زد. می توان انتظار داشت که درلحظاتی که من این یادداشت را می نویسم برخی ازعقلای قوم محافظه کاران تندروهایشان را نسبت به چنین اقدامات شتابزده وبی سرانجامی انداز دهند وازسوی دیگر تندروها به زندانیان وعده می دهند که با یک اعتراف ساده، راهی خانه هایشان خواهند شد.

              بنابراین داستان دستگیری، اتهام جاسوسی، نشت سوالات بازجویان درسرمقاله روزنامه های تندرو، درخواست ازمطبوعات برای عدم انعکاس خبرهای چنین پرونده هایی، اجازه ندادن به متهمان برای دسترسی به وکیل واعضای خانواده هایشان، دروغ پراکنی مداوم، ایجادرعب ووحشت درمیان بخش هایی ازجامعه، مطرح کردن اسامی زیادی دراین میان که سوژه های پروژه های امنیتی بعدی هستند ویا ایجاد رعب ووحشت، تمایل برای اخذ اعتراف اجباری و درنهایت آزادی بدون دادگاه (ودرصورت برگزاری به صورت غیرعلنی) وسپردن وثیقه های سنگین توسط متهمان، داستانی کهنه وتکراری به شمار می رود: نه دستاوردی اطلاعاتی امنیتی دارد ونه دستاوردی انسانی.

              هرشهروند ایرانی علاقه مند است که دستگاه های امنیتی کشورش نخبه ترین افراد باشند. هم کاردان هم باهوش وهم اینکه امنیت کشور را با کم هزینه ترین روش ها و با مشارکت دادن بیشترین تعداد شهروندان و درنهایت اعتماد و رضایت ایجاد کنند. اما نیروهای امنیتی در خوش بینانه ترین حالت آنقدر طی سالهای گذشته به کاهدان زده اند، که آدمی می ماند ازاینکه چراباید این افراد درچنین مناصبی قرارگیرند که عملا درسبک سنگین کردن کوچک ترین معادلات عاجزند و تصویری که از ایران می سازند نزدیک ترین تصویربه برداشت جنگ طلبان آمریکایی است که دائم برنقض حقوق بشر درایران می کوبند و تصویر سرکوبگرانه ای که ازحکومت ایران می سازند، با این اقدامات نورعلی نور می شود.

              سوال اینجاست که صدمه رساندن به شهروندانی که سفیر دوستی وصلح هستند وهرجا که هستند صداهای "ضدایرانی" مجال مطرح شدن نمی یابند چه ثمره ای دارد؟ به هرحال هرکسی که در خارج ازکشور زندگی وکارمی کند حوزه ارتباطاتش با نهادها وسازمان های موجود درآن جامعه است. دولت ایران می تواند درمورد زندگی کاری وحرفه ای افراد درداخل مرزهای کشور نظر بدهد اما نه درمورد شهروندانش درخارج ازکشور. چنین ساده لوحی دربرخورد با نخبه ترین ایرانیان خارج ازکشور وافرادی همچون رامین جهانبگلو ودیگران، دودستاورد خواهد داشت که هیچ کدام، خوش آیند نیست.

              اول آنکه محققان ودانشگاهیان ایرانی درسراسرجهان را که به کشور خود عشق می ورند وتلاش می کنند امکانات ومنابعی که درخارج از ایران است را به سوی کشور بیاورند، بدبین می کند و به این نتیجه می رساند که ایثار چنین عشق وعلاقه ای تنها به گرفتاری و به خطر افکندن زندگی شخصی شان منجر می شود. موضوعی که باعث می شود انزوای کمابیش خرد کننده ای که طی سالهای گذشته برعلیه کشوردرحوزه های مختلف سایه افکنده است، با مسدود شدن معدود کانال های موجود، عملا مضاعف شود.

              چنین دستگیری هایی، همچنین نشان دهنده وضعیت دستگاه های امنیتی وقضایی درداخل کشوراست. تصویری که نه افتخارآفرین است که کسی برایش کلاه خود را به هوا پرت می کند نه چیزی به اعتبار نظام می افزاید. تصویری که نشان می دهد وقتی مقامات امنیتی وقضایی با شهروندانی که ازخوشنام ترین وخوش خواه ترین افراد دررابطه به ایران به شمار می روند چنین رفتاری می کنند، آنگاه حال وروز شهروندان عادی وکسانی که چنین اعمالی با آنها توجه کسی را جلب نمی کند، چه وضعی خواهند داشت؟

              یادآوری آنچه برای حسین موسویان اتفاق افتاد و سنگین ترین اتهاماتی که توسط تندروهای هواداردولت علیه وی اقامه شد درپیوند با آزادی او در عرض یک هفته، عملا نشان می دهد که چنین پرونده سازی هایی فراتر از اشتباهات اطلاعاتی و آمیخته با امیال سیاسی گروه های به خصوصی درحاکمیت است. این امیال، با توجه به ویژگی های یاد شده درپیوند با منافع ملت وکشور وحتی نظام جمهوری اسلامی ایران نیست. درهنگامه ای که نظام باید از همه امکانات خود برای رفع تهدیدهای روزافزون علیه کشور استفاده کند، دستگیری واقداماتی ازاین دست، خودکشی به دلیل هراس ازمرگ است.

              Comment


              • بهاره هدایت، ازفعالان حوزه زنان که سال گذشته درتجمعی مسالمت آمیز درمیدان هفتم تیرشرکت کرده بود، به دو سال حبس تعلیقی محکوم شد. او چندمین تن از فعالان زنان به شمار می رود که طی هفته های گذشته با احکام سنگین زندان روبرو می شود. پیش از وی نوشین احمدی خراسانی، پروین اردلان وسوسن طهماسبی نیز با احکام مشابهی مواجه شده بودند.

                به گفته نسرین ستوده، وکیل برخی ازپرونده های فعالان حوزه زنان، طی دوسال گذشته 121 مورد احضار و بازداشت درمورد فعالان جنبش زنان صورت گرفته وتا کنون نزدیک به یک میلیارد تومان به عنوان تضمین اعم از وثیقه وکفالت از این فعالان گرفته شده است.

                احکام سنگین برای شرکت در تجمعی که طی آن نه شعاری داده شده ونه مخل نظم عمومی بوده و با آزادی های مندرج در قانون اساسی جمهوری اسلامی منطبق بوده است، پس ازآن صورت می گیرد که مقامات امنیتی در اسفند ماه سال گذشته 33 تن ازفعالان زن را در جلوی دادگاهی دستگير کردند که برای سه تن از فعالان حقوق زنان برگزار می شد.. این دستگیری فله ای زنان اعتراض شدید داخلی وخارجی را به همراه داشت.

                شعبه ششم دادگاه انقلاب تهران، درحکمی که برای بهاره هدایت صادرکرده است، دوسال زندان را به مدت پنج سال به حالت تعلیق درآورده است. طی سالهای گذشته، پرداختن وثیقه های سنگین، احکام تعلیقی، دستگیری های متناوب، بازجویی های خیابانی ودرنهایت جلوگیری از فعالیت های مشروع و قانونی ازجمله روش های مختلفی بوده است که توسط مقامات امنیتی به منظور جلوگیری ومحدود کردن فعالیت فعالان جامعه مدنی مورد استفاده قرار گرفته است.

                نسرین ستوده، وکیل پرونده های فعالان اجتماعی که وکالت بهاره هدایت را به عهده دارد به ایلنا گفته است که دادگاه موکلش را از اتهاماتی چون " تبلیغ علیه نظام" و"اخلال درنظم عمومی" تبرئه کرده با این وجود به جهت اتهام "اقدام علیه امنیت ملی درحداجتماع وتبانی به منظور ارتکاب جرایمی علیه امنیت کشور" به استنادا ماده 610 قانون مجازات اسلامی، به دوسال حبس محکوم شده که به مدت 5 سال تعلیق شده است.

                بهاره هدایت، با حکم سنگین دستگاه قضایی، یک ویژگی مشترک با همه کسانی دارد که تا کنون احکامی ازاین دست گرفته اند و آن حضور فعال وی درکمپین جمع آوری یک میلیون امضا برای تغییر قوانین حوزه زنان است. درواقع اگرچه شرکت درتجمع 22 خرداد سال گذشته بهانه ای برای به دادگاه کشاندن و انشای احکام است، اما مخالفت و بدبینی شدید نیروهای امنیتی وقضایی به کمپین یاد شده، عملا باعث شده است که فعالان آن با شدیدترین احکام ممکن روبرو شوند.

                نسرین ستوده گفته است که درمهلت قانونی نسبت به رای صادره تجدید نظر خواهی خواهد کرد:" با توجه به اينكه حكم صادره در متن خود، فعاليت موكلم براي اخذ حقوق زنان را مورد استناد قرار داده است، جاي سوال است كه چگونه اخذ حقوق زنان مي*‏تواند اقدام عليه امنيت كشور محسوب شود. متاسفانه در حكم صادره، به سمت موكلم به عنوان دبير كميسيون زنان دفتر تحكيم وحدت (طيف علامه) اشاره شده و جزو اتهامات وي ذكر شده است كه موكلم اطلاعيه مربوط تجمع 22 خرداد 85 را در اختيار دبير تشكيلات دفتر تحكيم وحدت قرار داده است."

                به گفته خانم ستوده صرف*‏نظر از اينكه هدايت پس از تهيه نامه مذكور به دلايلي موفق به ارايه آن نامه به دبير تشكيلات مربوطه نشده است، اما موضع*‏گيري حكم صادره نسبت به يك ارگان كاملا قانوني سوال*‏برانگيز است:" بنده در روز 29 فروردين ماه سال جاري به همراه موكلم به دادگاه مراجعه كردم اما از حضور بنده در جلسه رسيدگي به اين پرونده ممانعت به عمل آمد."

                بهاره هدايت در جريان تجمع روز 22 خرداد در ميدان هفت*‏تير تهران بازداشت اما پس از چندي حبس با قرار كفالت آزاد شد. او پس ازآزادی همچنان به عنوان یکی از اعضای فعال کمپین جمع اوری یک میلیون امضا برای تغییر قوانین زنان فعالیت کرده است.

                او در خصوص فعالیتی که دراین کمپین انجام می شود درمقاله ای که درسایت "تغییربرای برابری" منتشر شده، آورده است: " کمپین یک میلیون امضا همچون پیامبری که موظف به ابلاغ سروش درونی خود است، موظف شده پیام و مطالبه ی کمپین را به همه جامعه برساند، حتی سیاسیون و احزاب. حتی اگر بگوییم که ما در پی دستیابی به توافقی یک میلیونی هستیم و نه تغییر قوانین، باز هم نمی توانیم بخشی از جامعه را از دستیابی به این توافق و سهیم شدن در آن محروم بدانیم. آن هم بخشی که چه ما را خوش بیاید چه نه، به نظر می رسد جزء آن اقلیتی است که می تواند در ساختن واقعیت اجتماعی موثر باشد. در شرایط متعادل تر سیاسی و اقتصادی که ایجادش نه بر عهده ی کمپین است و نه هدف آن، می توان از این آگاهی رشد یافته میان تأثیرگزاران بر روند قانون گذاری نوین سود جست و آیا منکر این هستیم که تأثیرگزاران بر این روند همین سیاسیون و احزاب و البته مردان پشت پرده ی اقتصاد هستند و می بایست با آنها گفتمان مشترک ایجاد کرد؟ تنها در آن هنگام است که آن توده ی جامعه که در سوی دیگر فعالیت از پایین کمپین جای میگیرند می توانند از حقوق بدست آمده ی جدید بهره جویند و سامانی حداقلی بر مظلومیت های حداکثری خود بیابند."

                Comment


                • وبلاگ کارگر: جمعی از دانشجويان چپ دانشگاه های تهران در طرحی مشترک اقدام به جمع آوری کمک برای خانواده های کارگران زندانی(محمود صالحي، شيث امانی و صديق کريمی) کردند.

                  اين طرح از روز يک شنبه ۶ خرداد با قرار دادن صندوق های جمع آوری کمک مالی و هم چنين پخش بروشورهای اين برنامه در دانشگاه تهران آغاز به کار کرد که مورد استقبال دانشجويان اين دانشگاه قرار گرفت.

                  در باره ی اين طرح در بروشورهايی که توسط اين دانشجويان تهيه شده است می خوانيم:

                  "محمود صالحي، شيث امانى و صديق کريمى کارگران زندانى هستند که به دليل تلاش براى برگزارى مراسم مستقل روز جهانى کارگر در زندان به سر مى برند. جنبش دانشجويى که طى چند ساله ى اخير با شعار اتحاد جنبش دانشجويى با جنبش کارگرى به صحنه آمده است بايد براى کمک به حضور نيرومند جنبش کارگرى در مبارزات اجتماعى و سياسى و اعلام همبستگى خود با کارگران گام هاى عملى جدى بردارد. کمک به شکل گيرى صندوق اعتصاب و جمع آورى کمک مالى براى کارگران زندانى و اخراج شده از جمله ى اين گام هاى عملى است. در اين راستا عده اى از فعالين جنبش دانشجويى تصميم به اجراى "طرح حمايت از کارگران زندانى" گرفته اند تا گامى کوچک در اين راستا بردارند. تمامى وجوه حاصل از فروش جزواتى که در دست داريد و نيز کمک هاى مالى به اين صندوق، در اختيار خانواده هاى اين سه کارگر زندانى قرار خواهد گرفت. دست تمامى کسانى را که براى ساختن دنيايى بهتر مى جنگند به گرمى مى فشاريم."

                  اين طرح از روز يکشنبه ( ۶ خرداد) در دانشکده ی حقوق دانشگاه تهران آغاز به کار کرد. و در ادامه اين طرح روز دو شنبه (۷ خرداد) دانشکده های ادبيات و علوم دانشگاه تهران، دانشگاه صنعتی شريف و دانشکده ی علوم اجتماعی دانشگاه علامه به اين طرح پيوستند.

                  در دانشکده های ادبيات و علوم دانشگاه تهران اين اقدام با ممانعت و برخورد حراست مواجه شد و دو تن از دانشجويان به ساختمان مرکزی حراست منتقل شدند. هم چنين عده ای از اعضای انجمن اسلامی در دانشگاه صنعتی شريف سعی کردند تا مانع از برگزاری اين طرح در دانشگاه شريف شوند.


                  Comment


                  • گروهی ازسازمان های حقوق بشری ازجمله دیده بان حقوق بشر، سازمان عفو بین الملل، خبرنگاران بدون مرز وفدراسیون بین المللی حقوق بشر با انتشار بیانیه ای ازدولت ایران خواستند که سریعا دوایرانی- آمریکایی را که در زندان به سرمی برند آزاد کند و وضعیت نفرسوم را روشن سازند. این چهارسازمان معتبرحقوق بشری به همراه شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل همچنین از ایران خواسته اند که ممنوعیت سفر دوروزنامه نگار ایرانی دارای ملیت دوگانه را رفع کنند.

                    در اين اطلاعیه که قبل از تائید دستگیری علی شاکری توسط روزنامه کيهان تهیه شده بدون نام بردن از اين زندانی به عنوان "کسی که ممکن است ناپدید شده باشد" از وی یاد کرده است.

                    به گفته این سازمان ها، اقدامات یاد شده به عنوان تلاشی مقامات امنیتی ایران برای ایجاد ترس درمیان جامعه گسترده تری ازروزنامه نگاران، نویسندگان، محققان وفعالان اجتماعی خود را نشان می دهد:" مبادلات افراد یاد شده با همتایان خود در دیگر کشورهای جهان تعهد آنها برای افزایش احترام متقابل وبه رسمیت شناختن شان وجایگاه انسانی را ازطریق گفت وگو برای مشاهده هنجارهای حقوق بشر درکشورشان مورد تاکید قرار می دهد.

                    شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل درسال 2003 که همچنین وکیل دوتن ازافرادی است که هم اکنون در زندان به سر می برند، درهمین زمینه گفته است: " این اقدامات قوانین ایران وهنجارهای بین المللی را نقض می کند. قوه قضاییه به این وسیله حقوق اولیه افراد با تابعیت دوگانه را نقض می کند. " مقامات قضایی ایران ازپذیرفتن عبادی به عنوان وکیل زندانیان اخیر کرده اند. روزنامه کیهان روزگذشته اتهامات مشابهی را که به زندانیان یادشده طی روزهای گذشته وارد کرده ، به شیرین عبادی هم نسبت داده است.

                    بنا بر اطلاعیه این چهارسازمان حقوق بشری به همراه برنده جایزه صلح نوبل سال 2003، بازداشت وممنوع کردن از سفر شهروندان ایرانی-آمریکایی به عنوان بخشی از سرکوب گسترده ای است که برعلیه فعالان حقوق بشر، دانشجویان و سازمان های کارگری توسط مقامات امنیتی ایران وابسته به وزارت اطلاعات کشور، صورت می گیرد. مقامات امنیتی در وزارت اطلاعات اخیرا دوتن از محقیقن ایرانی-آمریکایی به نام های کیان تاجبخش وهاله اسنفدیاری را در زندان بدنام ورسوای زندانی کرده اند.

                    این سازمان ها همچنین دستگیری علی شاکری را نیزمورد توجه قرار داده اند ونوشته اند: " دیگر ایرانی دستگیر شده علی شاکری یک فعال صلح از شهر ارواین کالیفرنیاست که گمان می رود درزندان باشد واحتمال می رود به زور ناپدید شده باشد.

                    اسفندیاری، تاجبخش و علی شاکری هم اکنون در سلول های انفرادی بند 209 زندان اوین نگهداری می شوند. روز 29 می ماه 2007، سخنگوی قوه قضاییه ، علی رضا جمشیدی دریک کنفرانس خبری گفت که هاله اسفندیاری با شکایت وزارت اطلاعات به عنوان "اقدام علیه امنیت ملی" و "جاسوسی برای خارجیان" زندانی شده است. و کسی به نام علی شاکری در زندان نیست و اتهامی هم متوجه وی نشده است.

                    عبادی بااشاره به اتهامات یاد شده گفته است: " این اتهامات ریشه سیاسی دارند وتنها به منزوی شدن جامعه مدنی ایران خدمت می کند. دولت زندانیان یاد شده را به دلیل اینکه آنها تلاش دربرقراری گفت وگو میان ایرانیان وجامعه بین المللی داشتند، مجازات می کند."

                    مقامات رسمی همچنین دوروزنامه نگاری که ملیت دوگانه دارند را از ترک ایران منع کرده اند. سلوکی، دانشجوی دانشکده روزنامه نگاری دانشگاه کلک را که دارای تبعیت دوگانه فرانسوی-ایرانی است را روز هفدهم فوریه هنگامی که درحال ساخت فیلم مستندی درخصوص تحولات مربوط به آتش بس سال 1988 بین ایران وعراق بود دستگیر کردند. او یک ماه را درزندان درحالی سپری کرد که مقامات اطلاعاتی نوشته ها وقیلم های اورا توقیف کردند و او را درقبال دریافت یک وثیقه 100 میلیون تومانی آزاد کردند اما گذرنامه وی را بازنگرداندند تا بدین وسیله ازترک او ازایران جلوگیری کرده باشند. مقامات اطلاعاتی، اززمانی که وی آزاد شده است چندین بار او را برای بازجویی احضار کرده اند.

                    پرناز عظیما که برای بخش فارسی رادیو آزادی اروپا کارمی کند وملیت دوگانه ایرانی وآمریکایی دارد، همچنین از اینکه کشوررا ترک کند، بازداشته شده است. پاسپورت او در ژانویه سال 2007 توسط مقامات اطلاعاتی توقیف شد. روز بیست ویکم می، علی رغم تودیع وثیقه ای سنگین، ازاینکه پاسپورت وی را بازگردانند خودداری کردند. موضوعی که ازعلاقه مندی وزارت اطلاعات به پرونده وی خبرمی دهد.

                    در این بیانیه همچنین آمده است: "مقامات اطلاعاتی ایرانی، اغلب اتهام هایی که انگیزه سیاسی دارند مانند " به خطر انداختن امنیت ملی" را علیه فعالان اجتماعی وروشنفکران مطرح می سازند. ماموران وزارت اطلاعات عبدالفتاح سلطانی وکیل برجسته حقوق بشر ایرانی را دراگوست 2005 دستگیر کرده واو را متهم به جاسوسی کردند. ماموران وزارت اطلاعات سلطانی را پیش ازآنکه با قیدوثیقه آزاد کنند، به مدت هفت ماه درزندان اوین نگهداشتند. او دربیست وهشتم می ماه 2007، اعلام کرد که دادگاه تجدیدنظر او را از همه اتهامات یاد شده، مبرادانسته است."

                    سازمان دیده بان حقوق بشر، سازمان عفو بین الملل، فدراسیون بین المللی حقوق بشر وخبرنگاران بدون مرز وهمچنین خانم عبادی به مقامات دولتی ایران یادآوری کرده اند که آنها مسئولیت کامل سلامتی وامنیت همه زندانی های یاد شده توسط دستگاه های امنیتی را عهده دارهستند و با زندانیان یاد شده می بایستی متناسب با شان وجایگاه انسانی شان رفتارشود واجازه داده شود که به وکلا واعضای خانواده های خود دسترسی داشته باشند.

                    هیچ کدام اززندانیان یاد شده تا کنون به وکیل دسترسی نداشته اند. چندی پیش مقامات اطلاعاتی گفتند که اسنفدیاری درگفت وگو با خانواده خود گفته است به وکیل احتیاجی ندارد. اگرچه مادر93 ساله اسنفدیاری درهمان روزهای نخستین دستگیری وی گفت که دخترش درتماس با وی درخواست کرده که برایش از کانون مدافعان حقوق بشر وکیل بگیرند.


                    Comment


                    • Comment


                      • پس از بازداشت هاله اسفندياري در تهران، دو شهروند ايراني-امريکايي ديگر نيز توسط مأموران امنيتي جمهوري اسلامي دستگير شدند. کيان تاجبخش، محقق جامعه شناس 45 ساله از تاريخ 11 مي در تهران زنداني است. به علاوه، از ماه مارس تاکنون هيچ خبري از علي شاکري، بازرگان مقيم امريکا، در دست نيست. به گفته نزديکان او، وي نيز در زندان بسر مي برد.

                        قابل ذکر است که تاجبخش يکي از امضاء کنندگان عريضه انديشمندان ايراني عليه کنفرانس هولوکاست تهران بوده و به عنوان مشاور بانک جهاني و بنياد "جامعه باز" جرج سوروس [ميليونر، فيلسوف و صاحب بنيادهاي بين المللي خيريه] فعاليت مي کرده است. به علاوه، روزنامه کيهان در مقاله خود با عنوان "دستگيري رابط هاي مرکز سوروس"، تاجبخش را به "دست داشتن در نقشه هاي استعماري بانک جهاني در ايران" محکوم کرده است. واژه "رابط" قبلاً توسط غلامحسين محسني اژه اي، وزير اطلاعات ايران، مطرح گرديد تا دستگيري هاله اسفندياري در تاريخ 8 مي 2007 توجيه شود. به گفته وزير اطلاعات ايران، "اعترافات" اين پژوهشگر اين امکان را براي مسؤولين ايراني به وجود آورد تا بتوانند "رييس و نماينده سوروس در ايران" را شناسايي کنند.

                        علي شاکري نيز از اعضاي سازماني به شمار مي آيد که مشابه بنياد "جامعه باز" است: مرکز پي ريزي صلح شهروندي در دانشگاه ايالتي کاليفرنيا که به مطالعه چگونگي پيشرفت و گسترش صلح توسط شهروندان مي پردازد.

                        به نظر رضا معيني، کارشناس ايراني، اين سه شخص را به هيچ وجه نمي توان از مخالفين جمهوري اسلامي به حساب آورد. او در اين خصوص مي گويد: "برعکس مي توان گفت که اين اشخاص بسيار بيشتر از نمايندگان دولت تهران در ايالات متحده براي جمهوري اسلامي مايه گذاشته اند." به گفته او، تهران قصد دارد "هرگونه رابطه اي را با سازمان هاي جوامع مدني که در خارج از کشور داراي وابسته هستند قطع کند".

                        اين محقق مي گويد که دستگيري اين اشخاص درواقع يک نوع "گروگان گيري" است، زيرا اين بازداشت ها تماماً قبل از ديدار سفراي ايران و امريکا در بغداد انجام شده. احتمالاً اين اقدام مي تواند به عنوان پيشنهادي براي تبادل اين "گروگان ها" با پنج مسؤول اطلاعاتي ايراني که در عراق دستگير شده اند محسوب شود.

                        ازطرف ديگر، يک شهروند ايراني- فرانسوي به نام مهرنوش سلوکي نيز از اواسط ماه فوريه در ايران دستگير شده. اين دانشجوي روزنامه نگاري که به مدت يک ماه در بند 209 اوين زنداني بوده، در تاريخ 19 مارس با سپردن 80 ميليون يورو [100 ميليون تومان] وثيقه آزاد شده ولي گذرنامه اش توقيف و او نيز درحال حاضر ممنوع الخروج است.

                        درخواست آزادي از سوي ايالات متحده

                        يک روز پس از ديدار نمايندگان تهران و واشنگتن در بغداد، عليرضا جمشيدي، سخنگوي قوه قضاييه، اعلام کرد هاله اسفندياري، کيان تاجبخش و پرناز عظيما به جاسوسي عليه جمهوري اسلامي محکوم شده اند. براساس قوانين شريعت اسلامي، اين محکوميت مي تواند به اعدام منجر شود.

                        ازطرف ديگر، تام کيسي، سخنگوي وزارت امور خارجه امريکا، روز سه شنبه اتهام جاسوسي اسفندياري، تاجبخش و عظيما را تکذيب کرد و مجدداً خواستار آزادي آنها شد. او به خبرنگاران اظهار داشت: "واقعاً غيرمنطقي است که اين سه نفر بتوانند براي حکومت اسلامي به مثابه يک تهديد باشند."

                        وي در پاسخ به اين سؤال که آيا جاسوس بودن اين سه نفر را رد مي کند اظهار داشت: "صد در صد! احمقانه است که بگوييم آنها جاسوس هاي امريکا يا کارمندان دولت واشنگتن هستند و اينکه هر کاري در ايران انجام مي دهند از سوي ايالات متحده ديکته شده."

                        جمشيدي در خصوص اتهام تاجبخش گفت: "اتهامات او اقدام عليه امنيت ملي و جاسوسي براي بيگانگان است." او همچنين در مورد پرناز عظيما اظهار داشت: "عظيما در بازداشت بسر نمي برد. او آزاد است، ولي همين اتهامات به او نيز وارد است."

                        از سوي ديگر، موضوع محمد علوي، ديگر شهروند داراي تابعيت دوگانه، توجه وزارت امور خارجه ايران را به خود جلب کرده است. وي از سوي اف بي آي به "انتقال برنامه و کدهاي انفورماتيک" به ايران محکوم شده است. اين مهندس بازنشسته نرم افزار 41 ساله روز يکشنبه پس از ورود به فرودگاه لوس آنجلس دستگير و مورد بازجويي قرار گرفت.

                        علوي سابق بر اين در مرکز هسته اي "پالو برده" در آريزونا [Palo Verde] فعاليت مي کرد. به گفته اف بي آي، نام و اسم رمز او در کل سال 2006 از تهران مورد استفاده قرار گرفته و اطلاعات مربوط به سالن هاي کنترل تأسيسات، رآکتورها و طرح هاي به کار رفته در مراکز هسته اي به همراه تمامي جزئيات مربوطه دانلود شده است.

                        Comment


                        • به گزارش منابعي که با دانشگاه کلمبيا همکاري مي کنند، ايران مشاور برنامه هاي موسسه انجمن آزاد جرج سوروس را زنداني کرده است. کيان تاج بخش چهارمين تبعه ايراني ـ آمريکايي است که طي هفته هاي اخير ابتدا در منزل تحت نظر قرار مي گيرد و سپس بازداشت و زنداني مي شود.

                          به گزارش منابع، خويشاوندان و همکاران تاج بخش هفته جاري از زنداني شدن وي مطلع شده اند در حالي که وي حدود 11 ماه مه دستگير شده است. به گفته مقامات ايراني و دانشگاهيان آمريکايي، از ديگر نشانه هاي تنش هاي موجود ميان ايران و آمريکا آن است که تهران از دادن ويزا به تني چند از آمريکايي هاي مدعو به دو کنفرانسي که هفته آينده در تهران برگزار مي شود، خودداري کرده است. دولت ايران در اقدامي ديگر ويزاهاي افراد ديگر را باطل کرده است.

                          به گفته تحليلگران، احتمال مي رود تنش هاي جديد مربوط به مذاکراتي باشد که دوشنبه هفته آينده ميان ديپلمات هاي ايران و آمريکا در مورد آينده عراق در بغداد برگزار خواهد شد. کريم سجادپور عضو موسسه صلح بين المللي کارنگي مي گويد: "يک باند متشکل از مقامات قدرتمند وجود دارد که در وضعيت موجود انزواي ايران، منافع مالي و سياسي خود را تحکيم بخشيده و نمي خواهد شاهد هيچگونه پيشرفتي در روابط ايران و آمريکا باشند."

                          به گفته همکاران تاج بخش، وي از سال 2004 در ايران با موسسه انجمن آزاد همکاري داشته و در عين حال با بانک جهاني در ايران هم کار کرده است. يکي از مقامات دولت ايران روز گذشته اعلام کرد، تاج بخش به وزارتخانه هاي ايران نيز مشاوره مي داده است و بعنوان يک محقق علوم اجتماعي بسيار مورد احترام بوده است.

                          دستگيري وي سه روز پس از زنداني شدن هاله اسفندياري عضو کانون بين المللي محققان وودرو ويلسون اتفاق افتاد. اسفندياري بودجه اي از موسسه انجمن آزاد به منظور حمايت از برنامه هاي خاورميانه در واشنگتن دريافت کرده بود. اين موسسه روز گذشته اعلام کرد فعاليت هاي آن در ايران فقط در حيطه کمک هاي بشردوستانه، بهداشت عمومي و فرهنگ است. ايمي ويل سخنگوي اين موسسه اظهار داشت: "اين فعاليت ها با اطلاع دولت ايران و با پيروي کامل از مجوزهاي خاصي که توسط وزارت دارايي آمريکا اعطا مي شوند، صورت گرفته اند." پس از زلزله بم در سال 2003، اين سازمان به درخواست تهران کمک هاي بشردوستانه در اختيار ايران قرار داده است. در بيانيه منتشر شده از سوي اين سازمان آمده:دولت آمريکا هيچ يک از فعاليت هاي نامبرده شده را آغاز و بودجه آن را تأمين نکرده است.

                          اين موسسه تأييد کرده است که تاج بخش بعنوان يک مشاور نيمه وقت فعاليت داشته، اما بطور علني تأييد نکرده که وي زنداني شده است. لورا سيلبر عضو اين موسسه مي گويد: تاج بخش در زمينه مسائل سياست گذاري هاي شهري و بهداشت که تازه ترين آنها جلوگيري از ايدز و اعتياد به مواد مخدر در ايران بوده، فعاليت داشته است. در وب سايت تاج بخش آمده است که وي از سال 1994 تا 2001 در موسسه جديد تحقيقات اجتماعي خط مشي و سياست گذاري هاي شهري را تدريس نموده است.

                          سجادپور مي گويد: "تاج بخش هيچگونه اهداف سياسي ندارد. او يک شهروند آمريکايي است که مي توانست بعنوان يک استاد دانشگاه زندگي راحتي را درنيويورک انتخاب کند، اما به خاطر عشق به کشورش خواست که به ايران بازگردد."

                          مجلس نمايندگان آمريکا نيز روز گذشته با صدور قطعنامه مورد پذيرش دو حزب جمهوريخواه و دموکرات (دوحزبي) خواستار آزادي هاله اسفندياري توسط ايران شد. کريس وان هولن (نماينده دموکرات ايالت مريلند)، اليجا کامينگز (نماينده دموکرات ايالت مريلند) و وين گيلچرست (نماينده جمهوريخواه ايالت مريلند) به همراه تام لانتوس (نماينده دموکرات ايالت کاليفورنيا) و گري آکرمن (نماينده دموکرات ايالت نيويورک) همگي از اين قطعنامه حمايت کردند.

                          وان هولن در مصاحبه اي گفت: "ما مي خواهيم پيام محکمي به دولت ايران بفرستيم که آزادي اسفندياري يک اولويت است. اگر دولت ايران واقعا ً به گفتگو و پيشرفت روابط با آمريکا علاقه مند است، بايد بلافاصله و بدون قيد و شرط دکتر اسفندياري را آزاد کند."

                          Comment


                          • فعالان حقوق بشر: بنا بر گزارشات رسيده از زندان اوين آقای محمد جابری در 21 ارديبهشت ماه 86 اعدام شده است .

                            آقای محمد جابری ( معروف به صفا بابا) که در سال گذشته توسط دادگاه ويژه روحانيت به جرم ارتداد از دين اسلام به مرگ محکوم شده بود در تاريخ 21/2/86 در محوطه زندان اوين اعدام شده است ، لازم به ذکر است دختر محمد جابری به نام رقيه جابری در بند 3 زنان می باشد وی نيز به تحمل 5 سال زندان محکوم شده است .
                            لازم به ياودآوری ست پيش از اين آقای محمد علی جعفر زاده که در سال گذشته به اتهام ادعای نبوت بازداشت و توسط دادگاه روحانيت به مرگ محکوم شده بود پس از انتقال به سلول انفرادي، در سحرگاه 18/2/86 در محوطه زندان اوين اعدام شده است.

                            Comment


                            • در كنفرانس خبرى كميته دفاع از حقوق دستگيرشدگان اول ماه مه مطرح شد
                              تلاش براى نجات جان محمود صالحى
                              مسعود باستانی � تهران
                              برگزارى كنفرانس خبرى و اطلاع رسانى از آخرين وضعيت محمود صالحى نماينده كارگران خباز شهرستان سقز كه اكنون در زندان سنندج دومين ماه از دوران محكوميت خود را مى گذراند، آخرين گام دوستان و همفكران صالحى براى نجات جان وى است. محمود صالحى نماينده كارگران شهرستان سقز و سخنگوى كميته هماهنگى براى ايجاد تشكل هاى كارگرى در پى پرونده مربوط به تجمع كارگران در روز اول ماه مه سال 1383 در شهرستان سقز به يك سال حبس تعزيرى محكوم شده است. او در حال حاضر در وضعيت بسيار نامطلوبى و در ميان زندانيان عادى و خطرناك در زندان سنندج به سر مى برد. محمود صالحی از بيمارى كليه رنج مى برد و در حال حاضر به شدت نيازمند درمان و مراقبت پزشكى است. او كه در دوران حبس يكى از كليه هاى خود را از به صورت كامل از دست داده اكنون بايد بتواند در خارج از زندان تحت معالجه پزشكان متخصص قرار بگيرد اما على رغم درخواست پزشك معالج وى و تاييد مسئولان بهدارى زندان مبنى بر عدم امكان معالجه صالحى در زندان مقام هاى زندان سنندج و برخى مقام هاى قضايى استان كردستان از صدور مجوز براى اعطاى مرخصى به صالحى و يا انتقال وى به خارج از زندان جهت مداوا و استفاده از خدمات تخصصى پزشكى خوددارى مى كند.

                              آخرين خبر از وخامت حال صالحى
                              به گفته برخى از منابع خبرى روز پنج شنبه 10/3/86 نجيبه صالحزاده همسر محمود صالحى در حالی که نامه پزشک متخصص مبنی بر معالجه فوری وى را در دست داشت به زندان سنندج مراجعه کرد اما رييس و دادياری زندان سنندج نه تنها با اين درخواست مخالفت کردند بلکه حتی مجوز ملاقات را به وی ندادند، فقط به او اجازه دادند تا بصورت تلفنی با محمود صالحی تماس بگيرد.
                              محمود صالحی در تماس تلفني*ايی با همسرش نجيبه صالحزاده به وی اطلاع داد که مطلقا نميتواند غذا بخورد، و هر آنچه که ميخورد را استفراق ميکند.
                              همسر محمود صالحى اين مشکل را با رييس زندان در ميان گذاشته است اما رييس زندان در جواب به وى اعلام كرده است: " شورای زندان، با درخواست مرخصی برای محمود صالحی مخالفت کرده است و درخواست مراجعه محمود صالحی به پزشک متخصص را بررسی ميکنيم که يک هفته به طول خواهد انجاميد."

                              كنفرانس خبرى
                              اعضاى خانواده و دوستان محمود صالحى صراحتا اعلام مى كنند كه جان او در خطر است و در صورت بى توجهى مسئولان به اين مشكلات عواقب هر حادثه اى در زندان را برعهده مسئولان قضايى مى دانند.
                              ظهر چهارشنبه جمعى از اعضاى كميته هماهنگى براى ايجاد تشكل هاى كارگرى و كميته دفاع از حقوق دستگيرشدگان اول ماه مه در شهر سقز با تشكيل جلسه اى از خبرنگاران دعوت كردند تا با حضور در اين كنفرانس خبرى آخرين وضعيت نگران كننده اين فعال كارگرى استان كردستان را گزارش كنند اما برخلاف انتظار و در پى برخى مخالفت هاى مسئولين خبرگزارى ها،خبرنگاران خبرگزارى هاى رسمى از جمله ايسنا (خبرگزارى دانشجويان ايران) و ايلنا (خبرگزارى كار ايران) در اين جلسه حضور نيافتند و برگزار كنندگان اين جلسه نيز با صدور بيانيه اى نسبت به اين موضوع اعتراض كرده و با اشاره به عدم حضور خبرنگاران نوشته اند:به رغم آن كه خبرنگاران رسانه ها و خبرگزارى ها از حضور در اين جلسه منع شده بودند اما اين جلسه تشكيل شد.اين بيانيه با اشاره به اينكه اكنون جان محمود صالحى در خطر است مى افزايد:مسئولان قضايى بايد به وظايف خود توجه كافى داشته باشند و اقدام عاجلى در اين زمينه صورت دهند.


                              عليرضا ثقفى عضو كميته هماهنگى براى ايجاد تشكل هاى كارگرى در اين جلسه با بيان اينكه طى چند هفته گذشته شاهد افزايش فشارهاى امنيتى بر فعالان كارگرى بوده ايم به احضار فعالين جنبش كارگرى بوده ايم به احضار فعالين جنبش كارگرى به مراكز امنيتى و تعيين مجازات پنج سال حبس براى منصور اسانلو رييس هيئت مديره سنديكاى كارگران شركت واحد اتوبوسرانى تهران اشاره كرد و گفت:اكنون وضعيت محمود صالحى بسيار بحرانى است و ما شاهد هستيم يك توطئه سكوت دراين باره شكل گرفته است و هيچ يك از رسانه هاى داخلى اين اخبار را منعكس نمى كنند.

                              نهادينه سازى فوت زندانيان در زندان
                              فريبرز رئيس دانا استاد دانشگاه و عضو ديگر كميته دفاع از حقوق دستگيرشدگان اول ماه مه كه در اين مراسم سخن مى گفت با اشاره به اينكه به نظر مى رسد برخى تلاش مى كنند تا از بين رفتن زندانيان سياسى در داخل زندان را عادى نشان داده و آن را نهادينه كنند، گفت: متاسفانه آنچه اكنون براى محمود صالحى رخ مى دهد بخشى از سناريويى است كه در جاهاى ديگر هم تكرار شده و ما آن را ديده ايم.
                              وى در ادامه سخنانش با انتقاد از رسانه ها و مطبوعاتى كه در اين جلسه حاضر نشدند و اين گونه اخبار را منعكس نمى كنند گفت: سكوت و عقيم كردن رسانه هاى خبرى گام ديگرى است كه براى اعمال فشار بر نهادهاى مدنى صورت مى گيرد.

                              رفتار غيرقانونى با صالحى
                              همچنين محسن حكيمى يكى ديگر از متهمان اين پرونده با تشريح روند محاكمه محمود صالحى و چند تن از همفكران او در سقز و راى دادگاه تجديدنظر سنندج با انتقاد از اينكه نحوه ابلاغ حكم حبس به صالحى به صورت غيرقانونى انجام شده است و به نظر مى رسد دست هاى ديگرى در اين پرونده دخالت دارند انتقال صالحى به زندان سنندج را غيرقانونى خواند و گفت:بر اساس نظر كارشناسان و حقوقدانان، محمود صالحى بايد در محل وقوع جرم يعنى زندان شهر سقز نگهدارى شود و انتقال ايشان به زندان سنندج جنبه غيرقانونى دارد.
                              صالحى اكنون از بيمارى رنج مى برد و محل نگهدارى وى در بند عمومى زندان سنندج به عامل ديگرى براى فشار مضاعف به اين فعال كارگرى تبديل شده است.خواهر صالحى كه در اين جلسه حضور داشت با اعلام اينكه برادرش نيازمند معالجات تخصصى و آب درمانى است از آزاديخواهان ايران و نهادهاى بين المللى براى نجات جان اين فعال كارگرى در شهرستان دورافتاده سقز استمداد كرد.

                              Comment


                              • Comment

                                Working...
                                X