Announcement

Collapse
No announcement yet.

Important Political News

Collapse
This is a sticky topic.
X
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • پس از آنكه غلامحسين محسنى اژه‌اى وزير اطلاعات جمهورى اسلامى در نخستين جلسه رسمى خبرى خود پس از روى كار آمدن دولت جديد، از هشدار دادن به نيروهايى سخن گفت كه «خواسته يا ناخواسته» در ارتباط با به قول او «غيرخودى‌ها» در جهت ناكارآمدن جلوه دادن دولت تلاش مى‌كنند، نه تنها در بين نيروهاى معترض و دگرانديش و يا اصلاح‌طلبان صحبت از پروژه‌ى جديد برخورد با مخالفان به ميان آمد، بلكه برخى از خود نيروهاى وابسته به جريان موسوم به «اصولگرا» نيز نگرانى خود را به اشكال مختلف نسبت به سياستهاى امنيتى دولت اعلام كردند.

    در مورد ويژگى‌هاى سياستهاى امنيتى مطرح شده از سوى وزير اطلاعات، عيسى سحرخيز روزنامه‌نگار و تحليلگر سياسى، به پرسشهاى صداى آلمان پاسخ داده است.

    مصاحبه‌گر: بهنام باوندپور

    آقای سحرخیز، وزیر اطلاعات آقای محسنی اژه‌ای در آخرین اظهارنظر رسمی خودشان در مورد مسایل مختلف امنیتی از «سرنخ‌هایی» صحبت کردند که برای ناکارآمد نشان‌دادن دولت تلاش می‌کنند و اضافه کردند که در همین راستا به عواملی که «احساس می‌کرده‌اند با غیرخودی‌ها مرتبط هستند، هشدارهای لازم» را داده‌اند. ایشان همزمان، با اشاره به دستگیری دکتر رامین جهانبگلو با تاکید ويژه‌ای مسئله دنبال‌کردن سیاست «انقلاب مخملين» از سوی آمریکا را هم مطرح کرده‌‌اند. پس از اظهارات وزیر اطلاعات حتا برخی از نیروهای موسوم به اصولگرا هم نگرانی خودشان را ابراز کرده‌اند. با توجه به این مسایل آیا به نظر شما می‌شود از یک فاز جدید در سیاست امنیتی جمهوری اسلامی سخن گفت، یا اینکه این سیاستی‌ست که پیش‌تر بوده و حالا ابقا شده است؟

    عيسى سحرخيز: نه دانش آقای اژه‌ای و نه تجربه‌شان هیچکدام برآمده از اطلاعات لازم در علوم سیاسی و مسایل اطلاعاتی و امنیتی نیست و صحبت‌هایی را که الان مطرح کرده‌اند از یکسو بیانگر سازمان‌یافتن اقدامهای متفرقه‌ای بوده که تاکنون در حوزه مطبوعات، فعالان سیاسی، جنبش دانشجویی وNGO ها ما بصورت پراکنده و غیرسازماندهی‌شده شاهدش بوده‌ایم. از سوی دیگر ما باید به این مسئله توجه کنیم که ظاهرا ایشان به جمع‌بندی جدیدی رسیده‌اند واین صحبت‌ها می‌تواند یک نقطه عطفی باشد. من امیدوارم که آقای اژه‌ای بعنوان وزير اطلاعات چندسال دیگر همانطوری که در مورد مطبوعات آمدند و معترف شدند که ما ۵ـ۴ نفری بودیم که هیچ چیزی در مورد مطبوعات نمی‌دانستیم و دست به تعطیلی مطبوعات زدیم، الان هم در مسایل دیگر وارد اینکار نشوند. من تصورم این است، اگر از آقای اژه‌ای بخواهید که یک سطر در مورد «انقلاب مخملی» برای شما مطلب بنویسند و بگویند چه اتفاقی می‌تواند بیفتد و نیروهای سیاسی و اجتماعی جامعه باید چه وضعیتی داشته باشند که «انقلاب مخملی» صورت بگیرد، ایشان در یک صفحه هم نمی‌توانند به شما چیزی ارائه بدهند. فقط شنیده‌اند که در کشورهای اروپای شرقی یک چیزهایی به اسم «انقلاب مخملی» صورت گرفته و احیانا آمریکا هم در این ماجراها نقش داشته و برای ایران هم یک چنین طرحی را دارند. اما اگر از ایشان بپرسید این مولفه‌هایی که صحبت می‌کنید در درون ایران چه بوده و آیا فرضا نمونه‌هایی که در آنجا اتفاق افتاده مستمر بوده، در هیچکدام از اینها نمی‌توانند وارد جزییات ماجرا بشوند. به نظر من یک موضوعی را پیدا کرده‌اند و می‌خواهند با مخالفین با این حربه برخورد کنند. همانگونه كه مطبوعات را وقتی می‌خواستند ببندند، کسی از زبانش یک «پایگاه دشمن» را پراند و آنها هم گرفتند و عمل کردند، کسی در مورد «کیف دلار» صحبت کرد و آنها روزنامه‌نگاران را گرفتند. کسی در مورد «براندازی آرام» صحبت کرد، فعالان سیاسی را گرفتند، کسی از «شبکه‌های عنکبوتی» صحبت کرد، بعد وبلاگ‌نویسها را گرفتند و در مورد مسایل مختلف هرکدام از این صحبت‌ها را گرفتند و محملی شد برای دستگیری‌ها، اعمال شکنجه‌های روحی و فشارهای جسمی که افراد اعتراف بکنند و بگویند چنین چیزی هست. جایگاه آقای جهانبگلو بعنوان یک استاد دانشگاه ارتباطها و عدم ارتباط‌هایش با بطن جامعه،‌ با توجه به اینکه انقلابهای بقول معروف «مخملی» نیاز به یک پایگاه توده‌ای دارد، درنقاطی باید آرا چنان شکننده و بهم نزدیک باشد که بشود افراد را بسیج کرد که آقای جهانبگلو بنده خدا اصلا در این وضعیت نیست، نشان می‌دهد که یک حربه‌ای را گرفته‌اند، یک نقطه عطف جدیدی شروع شده، نگرانی‌هایی را در مورد آینده دارند و می‌خواهند با این حربه تمام مخالفین خودشان را به اسم کسانیکه دنبال «انقلاب مخملی» هستند، کسانیکه دنبال تخریب دولت هستند، با اینها می‌خواهند برخورد بکنند.

    آقای سعید مرتضوی دادستان عمومی و انقلاب تهران هم، آقای حسن حداد را به سمت معاون امنیت دادسرای عمومی و انقلاب تهران منصوب کرده‌ و از جمله تاکید کرده‌اند روی «برخورد قاطع با مسایل امنیتی، جاسوسی، براندازی و برهم‌زدن نظام و آسایش عمومی». آیا میان این حرکت و اظهارات آقای مرتضوی با اظهارات اخیر وزیر اطلاعات هم ارتباطی می‌بینید؟

    عيسى سحرخيز: در مورد مطبوعات و مسایل دیگر ما شاهد یکنوع همکاری بسیار نزدیک آقای مرتضوی و آقای اژه‌ای بوده‌ایم. و بعد البته وقتی که آقای اژه‌ای در حاشیه بود، نوعی رقابت هم میان این افراد وجود داشت. ولی از آنجاییکه هر دو فرد عامل اجرایی هستند و عامل دیگران هستند، ما باید فکر کنیم که در جایی طرحی طراحی شده، تقسیم کاری صورت گرفته و به این افراد این وظیفه واگذار شده است و فردی هم مثل آقای حداد که پیشینه‌اش نشان می‌دهد که در این ماجراها ایفای نقش می‌کرده، الان که حاکمیت یگانه شده، به وی نقشی روتر و رسمی‌تر می‌دهند که بخواهد در این چارچوب عمل بکند.

    حالا مسئله‌ای که مطرح می‌شود. شما اشاره کردید به رده‌هایی که تصمیم‌گیران اصلی‌ هستند. وقتی که مثلا نویسنده سایت «بازتاب»‌ آقای سیدعلی حسینی از تصمیم وزارت اطلاعات برای برخورد با عوامل «ناکارآمد نشان‌دادن دولت» ابراز نگرانی و شگفتی می‌کند و حتا از «روش فیزیکی در برخورد با افرادی که در راه انقلاب مخملی تلاش می‌کنند» انتقاد می‌کند، این پرسش مطرح می‌شود پس آقای محسنی اژه‌ای و سیاستهای اتخاذشده از سوی ایشان چه مقام حکومتی و یا جریانی را نمایندگی می‌کند؟

    عيسى سحرخيز: همانطور که می‌دانید حاکمیت جدید که برآمده از یک حزب پادگانی‌ست جریان تندرو را نمایندگی می‌کند و طبیعتا از آنجاییکه ماهیت و هویت تمامیت‌گرا و تمامیت‌خواه دارد جریانهای دیگر را حذف می‌کند و نمی‌تواند حرفها و نقدهای آنها را بربتابد. و ما شاهد این مسئله هستیم که حتا فردی مثل آقای شکوهی را دستگیر می‌کنند و در اینجاست که افراید مثل آقای سلیمی نمين و آقای توکلی می‌آیند صحبت می‌کنند از دستگیری‌های غیرقانونی، برخوردهای نامناسب و چیزهایی که در این ۸ـ۷ ساله بطور مکرر در جامعه تکرار شده است. ولی این دوستان به دلیل اینکه هنوز کسی سراغ خودشان نمی‌آمده، به این مسئله توجه نداشتند. جریانهای تمامیت‌خواه و تندرو به دلیل اینکه نمی‌تواند همین حد از انتقادات را هم بپذیرد، الان به نوعی با کسانیکه که بهرحال یک حدی از عقلانیت را می‌پذیرند دارد برخورد می‌کند. وگرنه چیز خاصی اتفاق نیفتاده و در این ۸ـ۷ ساله ما شاهد چنین برخوردهایی بوده‌ایم، حتا حذف فیزیکی افراد، کشتارها و آن ترورها و همینطور سقوط اتوبوس. و این دوستان در این زمانها همه‌‌ی این را شنیدند و سکوت کردند. الان منافع خودشان در خطر افتاده، جریان تندتری وارد عمل شده، اینها در خطر هستند که حذف بشوند و دارند واکنش نشان می‌دهند. وگرنه، غیر از اینکه این دایره‌ى برخورد یک‌ذره وسیع‌تر شده و گوشه‌ی آنهم به بخشی از جریان محافظه‌کار گرفته، اتفاق خاصی نیفتاده است. و طبیعتا اگر اینها سهم‌شان را بگیرند و یک‌ذره مورد ملاطفت قرار بگیرند، شاهد سکوتشان خواهیم بود.

    حالا آقای سحرخیز،‌ مسئله‌ای که در این ميان مطرح می‌شود این است که دقیقا این نیروهای تندرو چه جریانهایی هستند؟ گویا فشارها چنان افزایش یافته که حتا مثلا آقای عماد افروغ، عضو فراکسیون اصولگرايان مجلس هم (که از نظر خیلی‌ها جزو نیروهای تندور محسوب می‌شود) اخیرا گفته‌اند «فضا بحدی تنگ شده» که نمی‌توانند «براحتی حرفهای گذشته» خودشان را بیان کنند. فکر می‌کنید فشار اصلی برای جلوگیری از انتقاد از دولت آقای احمدی‌نژاد از سوی چه جریان، شخصیت یا نیروهایی اعمال می‌شود؟ مشخصا؟

    عيسى سحرخيز: جریانی که حکومت را الان در اختیار گرفته،‌ مجبور شده بخشی از نیروهای خودش را از پس پرده بیرون بیاورد و به اسم و با مسئولیت به آنها شغل و کار بدهد. البته هنوز هم دیگرانی هستند که در پس پرده دارند کار می‌کنند، همان جریان ضداصلاحات سابق که هدایت این کار را دارد. آن نیروی نظامی و امنیتی پشت پرده به رهبری رهبر جمهوری اسلامی اینکار را هدایت می‌کند و هرجا هم بین این دو جریان محافظه‌کار تضاد منافع پیش می‌آید یا حس می‌کنند که امکان دارد صدمه ببینند، دچار چالش و حتا مخاصمه می‌شوند. ولی آن جریانی که الان گروه به گروه را حذف کرده و دایره خودی و غیرخودی را هرروز تنگتر می‌کند، طبیعتا بگونه‌ای عمل می‌کند که برخی از این جریانهای محافظه‌کار فکر می‌کنند فضا برایشان تنگتر شده است.

    Comment


    • اوضاع امروز ايران ، با چنان سرعتی در حال متحول شدن است که هر گروه سياسی را در معرض اين خطر جدی قرار ميدهد که با اشتباهاتی معدود و يا توقفهائی محدود، از گردونه تاثير گذاری خارج شود.اين تحول در همه ارکان جامعه ما ، از سياست و فرهنگ گرفته تا اقتصاد و اجتماع ، جاری و ساری است.مصاديق بارز و نمونه های آشکار آن چنان زياد است و چنان با زندگی انضمامی و روزمره مردم گره خورده است که نيازی به ذکر مجدد آن نيست. در اين شرايط است که گروههای سياسی بايد مداوما به بازخوانی مواضع خويش پرداخته و در جهت انطباق تاکتيکهای خود با شرايط مشخص جامعه و شفاف سازی استراتژی های خود ، با توجه به تهديدها و فرصتهای ملی و بين المللی گام بردارند.فضای بشدت آلوده و معوج و محدود رسانه های حکومتی و غير حکومتی داخلی که حاصل دخالت مستقيم حکومت در بسياری از آنها و ايجاد محدوديتهای نوشته و نانوشته بسيار برای معدود رسانه های مستقل است ، از يک سو و تبليغات سنگين و يکسويه پاره ای رسانه های خارجی که با اتکا به قدرت سياسی و اقتصادی خود ، در صدد کاناليزه کردن افکار عمومی ايران و جهان و نهايتا بهره گيری از اين اوضاع آشفته اند ، از سوی ديگر ، بازخوانی ، شفاف سازی و تاکيد بر مواضع را برای کليه گروههای سياسی ضروری می نمايد.

      در اين ترديدی نيست که نهال آزادی ، عدالت و دموکراسی در ايران به ثمر نخواهد نشست مگر با همراهی ، همدلی و همکاری کليه گروههای سياسی و اجتماعی کشور و اين همگامی محقق نخواهد شد مگر با ائتلاف هايی که در تحليل مشخص از شرايط معين روز ريشه داشته باشد . از همين روست که شفافيت مواضع در اين راه گام نخست و تکيه براشتراکات و محورهای عام که می تواند جامع اکثريت فعالين سياسی دموکرات و مستقل ايرانی باشد ، گام ضروری بعدی خواهد بود .

      از اين روست که بيش و پيش از هر چيز لازم ديديم در شرايط فعلی که خورشيد نزديکی و همگرايی گروههای سياسی اصيل در حال طلوع و نور افشانی است ، بر مواضع قبلی اعلام شده خود در قالب بيانيه ها و سخنان اعضای کنونی اتحاديه تأکيد کرده و در شفاف نمودن بخشی ار آن اهتمام ورزيم . ما اين گام را در حد بضاعت خود بر می داريم و از همه ناقدان و ناصحان مشفق نيز چشم همراهی داريم .

      شرايط سياسی داخلی و خارجی هر روز پيچيده تر می شود و اين پيچيدگی لاجرم بر زندگی يکايک ما تأثيری شگرف خواهد نهاد ، هر روزه فشارهای سنگين داخلی که سالهاست دراين مرزو بوم بر دوش مردم و فعالين سياسی است ، افزون می شود ، نقض حقوق بشر که برای يکايک ما قابل لمس است کماکان ادامه يافته و تأثيرات مخرب خود را هرروز بيشتر و بيشتر بر پيکره جامعه ما افزايش می دهد . انواع فشارهای پيدا و نهان اقتصادی ، سلب حقوق اجتماعی ، محو آزاديهای سياسی و تخريب فرهنگ ، آموزش و پرورش ، هنر و بسياری معضلات ديگر ره آورد ربع قرن حکومت ايران است . اما از سوی ديگر قدرتهای خارجی نيز در اين معرکه از پا ننشسته ودر جهت کسب منافع خويش به راههای متعددی متوسل شده اند . از کوبيدن بر طبل جنگ و نظامی گری که موجب رشد عظيم بودجه های نظامی ، بی ثباتی در منطقه استراتژيک خاور ميانه و بالفعل شدن و رشد گرايشات افراطی فرقه گرايانه در کشورهای اسلامی و بسياری مسائل ديگر شده است گرفته ، تا باج گيری های خفت آور چين و روسيه و...که البته در تاريخ ايران امثال آن مکرر است . در اين اوضاع البته تلاش در جهت کسب نفوذ و پايگاه بيشتر در منطقه و تأثير گذاری مستقيم و غير مستقيم بر نخبگان سياسی ، از سياستهای اعلام شده دولتهای غربيست . اين امر از يک جهت تهديدی برای استقلال جنبشهای آزاديخواه است و از سوی ديگر بهانه ايست بدست سرکوبگران داخلی برای قلع و قمع و محو هر گونه اعتراض و معترض.

      آنچه مسلم است اينکه فعالين سياسی اصيل اين خاک ، همواره بر سه اصل آزادی ، عدالت و استقلال پا فشرده اند و دراين راه نه تنها از عمر خود که از جان خويش نيز مايه گذاشته اند . اما تاريخ ايران نيز از سوی ديگر پيوسته شاهد تکرار الگوهای مشابهی بوده است که اشاره ای کوتاه به آن خالی از فايده نيست :

      ۱-سابقه استبداد در ايران به هزاران سال باز ميگردد ، همواره ايران شاهد حکومتهای اقتدارگرا و استبدادی بسياری بوده است که با تمرکز قدرت خويش از مردم فاصله گرفته و در اينحال يا بر قدرت نظامی و سرکوبگر خويش تکيه نموده و يا وابستگی مستقيم يا غير مستقيم به قدرتهای بيرون مرزها را برگزيده و يا تلفيقی از هردو را بکار بسته اند.اين حکومتها بدون استثنا ادامه حيات خويش را در گرو ايجاد بحرانهای دائمی در داخل و خارج ديده اند.انقلاب ۵۷ اعتراض به يکی از اينگونه حکومتها بوده است. امروز نيز غوغا سالاری و بحران سازی حکومت در سطح بين المللی حکايت از تکرار اين الگوهای مکرر دارد.

      ۲ – در قطب ديگر اين معامله قدرتهای خارجی حضور دارند که در طول تاريخ با برقرار کردن مناسبات استبدادی و استعماری و بعضا همکاری پيدا و پنهان -در ابتدا يا انتها- با حکومتهای محلی از هيچگونه ظلم و ستمی عليه کشورهای زير سلطه خويش در جهت کسب منافع بيشتر اقتصادی و سياسی دريغ نکرده اند.آنانکه ديروز با اجرای کودتا عليه حکومت ملی و مردمی مصدق راه جنبش دموکراتيک در ايران را مسدود کردند ، بيمناکيم که امروز با نقاب و با نام دموکراسی و سياستهای غلط مبارزه با تروريسم ميروند بار ديگر راه آزادی و دموکراسی در ايران را به بيراهه کشانند.اين قدرتها که در طول تاريخ با پشتيبانی مکرر از حکومتهای استبدادی و وابستگانشان ، استثمار کشورهای جهان سوم را پيشه کرده اند ، امروز برای قانع کردن افکار عمومی جهان و نقض حقوق بشر در زندانهای خود و در جهت دستيابی به سلطه بيشتر بر منطقه خاورميانه ، به دروغ به گونه ای سخن ميگويند که گويی مردم و جوانان ايران از آنها استمداد کرده و آنها را برای رهايی از استبداد داخلی به ياری خويش طلبيده اند.تاسف آور تر اينکه با تعيين بودجه برای "برقراری دموکراسی در ايران" و "تقويت نيروهای مرتجع" به شعور و توان و اراده مردم ايران و نيروهای دموکرات و مستقل توهينی آشکار و بزرگ نموده اند. اين عمل با افزودن امکانات نيروهای وابسته ، زمينه تضعيف جريان دموکرات مستقل را فراهم می آورد. اينک با عملکرد نا مطلوب و سوء تدبير حکومت در بسياری عرصه های داخلی و خارجی از جمله بحران هسته ای ، تماميت ارضی کشور با جنگ و تحريم اقتصادی ، تهديد می کند .از آن گذشته اينکه برخورد تناقض آميز و دوگانه غرب با مسئله دموکراسی و حقوق بشر که بطور کاملا بارزی در حمايت از اسرائيل و ساير کشورهای ناقض حقوق بشر مصداق می يابد،بر پوشالی و تو خالی بودن اين شعارها اشعار دارد.

      ۳ – در بعد نيروهای سياسی نيز گروههای فرصت طلب و وابسته به قدرتهای خارجی ، پيوسته در تاريخ ايران حضور داشته اند. اينان با عملکرد ناصواب خويش ، علاوه بر خنثی کردن تلاشها و زحمات نيروهای دموکرات مستقل ، به تخريب دستاوردهای نيروهای مؤمن به آزادی،دموکراسی،حقوق بشرو عدالت اجتماعی به عنوان آرمانهای تاريخی مردم پرداخته اند.اين گروهها که روزی در پشت شعارهای زيبا و پر طمطراق تجدد و روزی ديگر با شعار حمايت از محرومان و تهيدستان ، چهره و ماهيت استبدادی خويش را پنهان ميکرده اند ، امروز با در افتادن در دامان استبداد داخلی و سلطه جويی خارجی درصدند فريبکارانه سلطه خويش را بر آسمان آزاد ايران بگسترانند. يکی در طلب تحکيم پايه های ارتجاع روحانی است و ديگری بر طبل قدرقدرتی پادشاه مشروطه می کوبد آن ديگری نيز نام مجاهد در راه خلق بر خود نهاده و خون خلق ميريزد و اينک جام خود را بر جام غرب ميکوبد.

      ۴ – گروه ديگر که سابقه ای دراز نيز در تاريخ ايران دارند ، گروهی هستند که با بی عملی و عافيت انديشی ، عرصه کارزار را ترک گفته اند و با تِئوری التقاطی خود، جامعه را از پيمودن روند دموکراسی منصرف می کنند. پاره ای از اينان در عين مخالف بودن نظری با استبداد حاکم ، با پيشه کردن مصلحت سنجی ، مسئوليت خويش در قبال جامعه را ناديده ميگيرند و چنان عمل ميکنند که گويی در پيرامون آنها هيچ نمی گذرد.اين گروهها سربازان دوران صلح و آرامشند و ميخواهند بدون دادن هيچ هزينه ای در راه رسيدن به خواست و اراده مردم، از وجهه درستکارانه و آزادی خواهانه آنان نيز کاسته نشود. اينان در اين خيالند که با خالی کردن فضا و قرار دادن ابتکار عمل در يد قدرت خارجی و وابستگان آن ، بعد از وقوع بحران و تغيير اوضاع ، با چهره ای پيروزمندانه به عرصه سياست وارد شوند و آنگاه جامعه ايران را به سوی مراد و مقصود خود راهبری کنند!

      ۵ – در اين ميان و در هميشه تاريخ ايران ، گروهها و افراد پيشرو مبارز و متعهد و مسئولی حضور داشته اند که با ايمان و اعتماد به قدرت تعيين کننده مردم ، همواره زمينه ساز تحولات مثبت در جامعه ايران بوده اند . گروههای اصيلی که با شناخت عميق از جامعه ايران و اعتقاد راسخ به استقلال خود و کشور،از ميان مردم برخاسته در راه آرمانهای خويش نيز هزينه های بسيار پرداخته اند.کسانی که تاريخ ايران وامدار آنان بوده ، هست و خواهد بود.
      باری ، آنچه در شرايط امروز به گمان ما ميتواند راه برون رفت از اوضاع پر مخاطره کنونی باشد بطور خلاصه چنين است :

      ۱ – حفظ استقلال و تاکيد بر درونزا و ريشه ای بودن هرگونه تحول دموکراتيک.البته بايد بر اين نکته تاکيد بليغ نمود که

      Comment


      • کنفرانس خبری مشترک شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ايران و دفتر تحکيم وحدت با حضور خبرنگاران داخلی و خارجی صبح امروز جمعه پيرامون بازداشت دبيرکل سازمان دانش آموختگان ايران ، فعالان دانشجويی و نقض گسترده حقوق بشر در محل سازمان ادوار تحکيم برگزار شد .

        در اين نشست خبری آقايان دکتر احمد زيدآبادی عضو شورای سياستگذاری سازمان ،‌ عبدالله مومنی سخنگوی سازمان و مجتبی بيات عضو شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت حضور داشتند و به اظهار نظر در مورد برخوردهای اخير پرداختند .

        دکتر احمد زيدآبادی درابتدای اين نشست با اشاره به اين نکته که برای آ‍زادی مهندس موسوی خوئينی تلاش‌ها و رايزنی هايی صورت گرفته و در حال انجام است گفت :‌ از اين رو کنفرانس خبری مشروح امروزعملا تا چند روز آينده به تعويق می افتد و چنانچه تا چند روز آينده اميدهای ابراز شده برای آزادی مهندس موسوی محقق نشود ،‌ در کنفرانس خبری ديگری به تشريح روند بازداشت و برنامه های سازمان برای پی گيری آزادی ايشان خواهيم پرداخت .

        زيدآبادی گفت : تجمع ۲۲ خرداد برای طرح مطالبات زنان بوده است که در قوانين ايران مورد تبعيض قرار گرفته اند .

        عضو شورای سياستگذاری سازمان افزود : مهندس موسوی خوئينی به دليل اعلام همبستگی با جنبش زنان در اين تجمع که يک گردهمايی مسالمت آميز بوده است شرکت کرده اند .

        وی در ادامه گفت :‌ گفته می شود که دستگيرشدگان در اين تجمع توسط وزارت اطلاعات بازداشت شده اند که اين مساله با توجه به اينکه اين موارد به هيچ وجه در حوزه اختيارات اين دستگاه نيست ، به شدت نگران کننده است .

        زيدآبادی با اشاره به برخوردهای صورت گرفته در چند ماهه اخير به ويژه در مناطق ترک نشين گفت : در شرايط کنونی برای حاکميت بهتر است که خود را در بحران جديدی گرفتار نکند .

        همچنين در اين نشست خبری ، عبدالله مومنی عضو شورای مرکزی و سخنگوی سازمان ادوار تحکيم گفت : در حال حاضر تلاشهای زيادی برای آزادی مهندس موسوی در جريان است و وعده هايی در اين زمينه داده شده بنابراين برنامه های سازمان برای پيگيری آزادی دبير کل فعلا اعلام نخواهد شد اما در صورت عدم آزادی ايشان در کنفرانس خبری ديگری اين برنامه ها اعلام خواهد گرديد.

        دبير تشکيلات سازمان دانش اموختگان گفت: سوالی که در حال حاضراز حاکميت مطرح می باشد اين است که اگر مردم و نهادهای مدنی قصد اعتراض و يا انتقاد داشته باشند بايد از چه طريقی اين امر را اعلام کنند.

        وی ادامه داد: در فرانسه شاهد هستيم که حق تظاهرات مردم و شهروندان در خيابانها به رسميت شناخته می شود و نظام حاکم در اين کشور نيز با اينگونه مسائل دچار تغييرات و واژگونی نمی گردد و حاکميت ما بايد پاسخ دهد که چه سازوکاری برای برخوردار کردن مردم از حق اعتراض و انتقاد در نظر گرفته است. در حکومتی که قرار بود حزب توده حق فعاليت داشته باشد و ايدئولوگ آن تاکيد می کرد که اصول مارکسيسم در دانشگاهها تدريس گردد ما امروز با اينچنين وضعی روبرو هستيم.

        مومنی گفت: هيات حاکمه ايران که خود را محق می بينند که برای مقامات اتحاديه اروپا نامه نگاری کنند و نسبت به نقض حقوق بشر در اروپا اعتراض کنند ، بايد در داخل کشور نيز تصوير روشنی از رعايت حقوق بشر را محقق سازند. و درست است که حاکميت و دستگاه ديپلماسی کشور ماجراجويی را در عرصه سياست خارجی برگزيده اند اما اگر می خواهند که در تعامل با دنيا به يک نقطه غير قابل برگشت نرسند بايد حق اعتراض و انتقاد را به رسميت شناخته و حقوق بشر را رعايت کنند.

        مومنی ادامه داد: مهندس موسوی (خوئينی) نماينده دوره قبل مجلس بوده اند و حکومتی که با نماينده مجلس خود بدين شکل برخورد می کند و عايدی نماينده ای که خود قانون حفظ حقوق شهروندی را تصويب کرده است، ضرب و شتم و بازداشت است ديگر تکليف بقيه شهروندان و لايه های اجتماعی مشخص است.

        سخنگوی سازمان ادوار تحکيم گفت: عملکرد حاکميت در عين تراژيک بودن کمی هم مضحک است که يک نماينده پارلمان که همواره معترض به روندهای غير قانونی و بازداشتها بوده اند ، خود به شکل غير قانونی بازداشت شده و مورد ضرب و شتم قرار می گيرد و از نظر ما اين رفتار با ايشان تاوان عملکرد مهندس موسوی در بازديدهای مکرر از زندانهای امنيتی و افشاگريهای وی در مورد رفتارهای غير قانونی انجام شده در اين زندانها، و سزای انتقادات صريح ايشان از حاکميت در پارلمان است.

        مومنی با اشاره به اينکه مهندس موسوی در حال حاضر دبير کل يک حزب سياسی رسمی است گفت: در کشوری که احزاب برای دريافت مجوز از دالانهای حذف و نظارت گوناگونی عبورمی کنند چرا بايد دبير کل يک حزب دارای مجوز چنين فرجامی را بابت فعاليت های سياسی و اجتماعی خود بپردازد.

        عبدالله مومنی در پايان گفت: انتظار و اميد اين است که حاکميت به بازداشت مهندس موسوی ، بهاره هدايت و ساير بازداشت شدگان تجمع زنان پايان دهد و مورد ديگری را بر موارد متعدد نقض گسترده حقوق بشر در ايران نيفزايد.

        مجتبی بيات عضو شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت نيز در ادامه اين نشست با اشاره به برخوردهای شديد صورت گرفته با فعالان حقوق بشر، زنان و دانشجويان گفت: ما به عنوان اعضای دفتر تحکيم وحدت اعلام می کنيم که قدردان شجاعت، صراحت وعملگرايی مهندس موسوی خوئينی نماينده جنبش دانشجويی در مجلس ششم هستيم و اعلام می کنيم که از هيچ گونه تلاشی برای آزادی ايشان فروگذار نخواهيم کرد.



        وی با اشاره به تلاشهای فراوانی که موسوی (خوئينی) در دفاع از دانشجويان به عمل آورده است گفت: در سالهای اخير هر گاه مشکلی برای دانشجويان به وجود می آمد و دانشجويان به دليل پيگيری مطالبات خود به زندان می افتادند، برای رفع مشکل به ايشان رجوع می شد اما اينک مهندس موسوی خود در بند هستند.

        عضو شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت با اشاره به ادامه بازداشت بهاره هدايت دبير کميسيون زنان دفتر تحکيم وحدت گفت: ما اعلام کرده ايم که يکی از استراتژيهای جنبش دانشجويی اين است که با ديگر جنبشهای فعال در جامعه از جمله جنبش زنان ارتباط برقرار کرده و ياری رسان آنها باشد چرا که همه ما بخشی از مجموعه جامعه مدنی هستيم که برای تحقق آزادی، دموکراسی و حقوق بشر تلاش می کنيم و حاکميت نيزاز همين موضوع واهمه دارد.

        وی ادامه داد: در تجمع اخير ديديم که برخوردهای شديدی با دانشجويان فعال در جنبش زنان صورت گرفت و بسياری از دانشجويان بازداشت شده و مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. البته اين موضوع امر بعيدی نبود زيرا زمانی که دانشجويان به کمک کارگران شرکت واحد و سنديکای اتوبوسرانی رفتند نيز همين برخوردها انجام شد و دانشجويان مورد تهديد قرار گرفته و يا بازداشت شدند.

        بيات گفت: در حال حاضر ياشار قاجار و عابد توانچه دو دانشجوی عضو دفتر تحکيم وحدت به دليل پيگيری مطالبات جنبش دانشجويی در بازداشت غير قانونی هستنند .

        وی افزود: ما به حاکميت اعلام می کنيم که مهندس موسوی خوئينی ،‌ بهاره هدايت ، ياشارقاجار، عابد توانچه و ساير دانشجويان در بند را آزاد کنيد ، ما اعلام می کنيم حکم حبس فريد مدرسی عضو شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت را لغو کنيد ،‌ اعلام می کنيم در کار انجمنهای اسلامی دخالت نکنيد و دانشجويان را از دانشگاهها اخراج نکنيد و ما را بی دليل به کميته های انضباطی احضار نکنيد .

        مجتبی بيات در پايان گفت اميدواريم که حاکميت صدای دانشجويان را بشنود ، چرا که اين صدای فرزندان ملت ايران است.

        Comment


        • مردم هرات مثل مردم هر جای ديگر در افغانستان علاقة‌ زيادی به برنامه‌های راديو بی‌بی‌سی (BBC) دارند. گفته می‌شود حدود ۸۰ درصد مردم افغانستان به برنامه‌های بخش فارسی يا پشتوی اين راديو گوش می‌کنند و به آن اعتماد دارند.
          اما تعدادی از دانشجويان ژورناليسم در دانشگاه هرات که خودشان اعتمادی به برنامه‌های بی‌بی‌سی نداشتند، به من گفتند که بی‌بی‌سی در افغانستان نقش مهمی را ايفا می‌کند.
          اين دانشجويان زمانی را در يک سال و نيم پيش به ياد می‌‌آورند که آقای بشردوست، يکی از وزيران افغانستان، ۱۵۰۰ ان‌.جی‌.او (NGO) خارجی را در اعتراض به عملکرد نامناسب‌شان در اين کشور تعطيل کرد. اين اقدام جنجال‌ بزرگی را در رسانه‌های داخلی و خارجی برپا کرد که در نهايت هم منجر به استعفا (و يا برکناری) بشردوست شد.
          راديو بی‌بی‌سی همزمان با تعطيلی اين نهادهای غيردولتی خارجی (NGO)ها از بشردوست دعوت کرد تا در برنامة صدای شما به پرسش‌های مردم افغانستان در اين باره پاسخ بدهد.
          حسين و تعداد زيادی از همکلاسی‌هايش در دانشکدة ژورناليسم دانشگاه هرات در اعتراض به عملکرد اين «ان‌جی‌او»ها و حمايت از اقدام بشردوست به برنامة صدای شما تلفن زدند، گفتندکه بی‌‌بی‌سی هيچ کدام از تلفن‌های آن‌ها را پخش نکرد: «بی‌بی‌سی فقط تلفن‌هايی را از افغانی‌های مقيم آمريکا، آلمان، انگليس و ديگر کشورهای اروپايی پخش کرد. نه‌ تلفن‌های ما را که از داخل کشور تماس گرفته‌ بوديم. هموطنان ما در خارج چه می‌دانستند اينجا چه خبر است»

          دانشجويان و جوانان هرات نيز مثل اغلب جوانانی که در ديگر شهرهای افغانستان از جمله کابل با آن‌ها گفت‌وگو کرده بودم، دل‌خوشی از عملکرد NGOهای خارجی نداشتند.

          در افغانستان در طول دو- سه سال اخير بيش از ۲۰۰۰ تشکل غيردولتی (NGO) توسط کشورهای غربی تأسيس شده و کمک‌های بين‌المللی توسط آن‌ها جذب و توزيع می‌شود.
          تعدادی از دانشجويان که از نحوة عملکرد آن‌ها ناراضی بودند، به من گفتند که اين NGO‌ها کمک‌ها را به درستی به مردم نمی‌رسانند.

          حسين عليزاده با دلخوری زياد بارها گفت که «اين NGO‌ها برای مردم هيچ کاری نکرده‌اند. هيچ کاری.»
          همان موقع به ياد آوردم که امير، روزنامه‌نگار افغانی هم در کابل در همين باره با عصبانيت می‌گفت: «در حالی که کارمندان دولت و حتی وزيران ما در افغانستان ماهانه ۵۰ تا يکصد دلار حقوق می‌گيرند، اين مؤسسه‌های خارجی به کارمندان محلی خود ۸۰۰ تا هزار دلار در ماه حقوق می‌دهند. خودشان هم که حقوق‌های نجومی چند هزار دلاری می‌گيرند و با اجاره کردن خانه‌های گران‌قيمت و خريدن اتومبيل‌های آخرين مدل نه فقط به نابرابری‌های افغانستان دامن زده‌اند که بخشی از کمک‌های بين‌المللی را نيز هدر می‌دهند. شما فکر می‌کنيد خارجی‌ها هزينة‌ اجاره‌بهای سنگين‌ خانه‌ها و خريد اتومبيل‌هايشان را از کجا تأمين می‌کنند؟ پول همة اين‌ها از محل همان کمک‌های بين‌المللی تأمين می‌شود که قرار بود بااستفاده از آن وضع مردم افغانستان بهتر شود.»
          همان موقع بود که از او پرسيدم: «مگر شما انتظار داشتيد نيروهای خارجی که برای کمک به کشورتان می‌آيند، مجانی کار کنند و حقوق نگيرند؟»
          گفت: «نه، چنين انتظاری نداشتم؛ اما فکرش را هم نمی‌کردم که خانه‌های ۱۰ هزار دلاری و حتی بيشتر برای خودشان اجاره کنند و اتومبيل‌های آخرين مدل زير پايشان بيندازند. آن هم با پولی که جهان برای کمک به مردم افغانستان در اختيارشان گذاشته... همچنان که فکر نمی‌کردم آمريکايی‌ها بهترين مواد غذايی، انواع ميوه و سبزی و مشروبات الکلی را با هواپيما از آمريکا برای نيروهايشان به اينجا بياورند، آن هم از محل همان کمک‌ها.»

          امير چند بار از من پرسيد: «شما فکرش را می‌کرديد؟»
          من پاسخش را ندادم، چرا که احساس کردم منظورش از سؤالاتی که می‌پرسد، شنيدن پاسخ من نيست. او اصلاً نيازی به جواب من نداشت. با اين سؤال‌ها انگار فقط می‌خواست تأکيد بيشتری روی حرف‌هايش بکند.
          البته اين فقط افغان‌ها نبودند که از عملکرد NGOها در افغانستان ناراضی بودند. بعضی از غربی‌هايی که برای اين NGOها کار می‌کردند، خود از منتقدان جدی آن بودند.
          يک زن فرانسوی که مدت‌ها با تعدادی از اين NGO‌ها سر و کار داشت، با اندوه و نگرانی زياد از ريخت و پاش‌های بی‌حساب و کتاب آن‌ها حرف می‌زد: «اغراق نيست اگر بگويم NGO‌ها در حدود ۷۰ درصد از بودجه‌ای را که به عنوان کمک به بازسازی افغانستان دريافت می‌کنند، صرف خودشان کرده‌اند نه مردم افغانستان.»
          او يک مثال روشن داشت: «يک NGO با ۲۰۰ پرسنل که وظيفة ساخت تعدادی بيمارستان را در افغانستان بر عهده دارد، يکصد اتومبيل آخرين مدل خريداری کرده است. يعنی برای هر دو نفر يک اتومبيل. درهمين حال هيچ اقدامی جدی برای بيمارستان‌سازی و سرو سامان دادن به امور بهداشتی مردم انجام نداده است.»
          اين زن فرانسوی يک نگرانی بزرگ نيز داشت: «من فکر می‌کنم اين NGO‌های خارجی با عملکرد نامناسبشان برای هميشه کار نهادهای غيردولتی را در اين کشور يکسره کرده‌اند. يعنی کاری کردند که NGO برای اين مردم، مفهومی جز هدر دادن پول و ريخت و پاش نداشته باشد و بی‌ارزش شدن کارهای مدنی و تشکل‌های غيردولتی برای آينده اين کشور يک آسيب جدی است.»
          محسن مخملباف، فيلمساز ايرانی که بيش از يک‌سال در کابل زندگی کرده و چند فيلم دربارة افغانستان ساخته است، نيز زمانی به من گفت: «فقط در همين خيابان (قصاب‌های کابل) که ما در آن زندگی می‌کنيم، ۲۰ NGO هست؛ تشکل‌هايی غيردولتی که هر کدام بودجه‌ای از يک کشور برای کمک به مردم افغانستان می‌گيرند. با بخشی از اين بودجه خانه‌های بزرگ برای خودشان اجاره کرده و چند تا «اتومبيل پاجرو» زيرپايشان انداخته‌اند. به عنوان مثال بودجه‌گرداندن يک NGO ۳۰۰ هزار دلار در سال است که شايد به اندازة ‌سه هزار دلار از آن را برای اين مردم پروژه اجرا کنند.»

          يک روزنامه‌نگار اهل هرات نيز انتقادهايش را دربارة NGO‌های خارجی با مثال‌هايی دربارة مؤسسه ملی دموکراسی توأم کرد: «مؤسسه ملی دموکراسی با نام اختصاری NDI يک NGO آمريکايی است که در شهرهای کابل، قندهار، مزارشريف و جلال‌آباد دفتر دارد و با برگزاری کلاس‌هايی برای نمايندگان احزاب و گروه‌های سياسی و روزنامه‌نگاران به آن‌ها دموکراسی را آموزش می‌دهد. آن‌ها به گفتة خودشان می‌خواهند مفاهيم دموکراسی، چگونگی راه‌اندازی يک روزنامه و رساندن پيام به دولت و شيوه‌های تبليغات را به ما آموزش دهند. من خودم گاهی در اين کلاس‌ها شرکت می‌کنم؛ اما نحوة ارایة بحث‌ها آن‌قدر سطحی و پيش‌پا افتاده و شتابزده بوده که ثمری برايم نداشته است. البته برنامة منسجم و منظمی برای کلاس‌ها وجود ندارد و به طور پراکنده و هر از گاه برگزار می‌شود.»
          پرسيدم: «اگر مفيد نيست، چرا در کلاس‌هايشان شرکت می‌کنی؟»
          گفت: «من هم مثل اغلب نمايندگان احزاب فکر می‌کنم اگر بروم و ناهار خوبی بخورم، بهتر از اين است که نروم و همة بودجة اين مؤسسه توی جيب کارکنانش برود. آن‌ها هر کدام حقوق‌های خيلی خوبی می‌گيرند و در خانه‌های گران‌قيمت زندگی می‌کنند تا دموکراسی را به ما ياد بدهند.»
          بعد هم با خنده‌ای، طعنه می‌زند که: «حالا اگر نمی‌توانند دموکراسی را يادمان بدهند، در هر ماه يکی- دو بار ناهار خوب که به ما می‌دهند.»

          Comment


          • فرمانده انتظامي تهران (آقاي سردار طلايي) در جلسه‎ي شوراي شهر، درباره تجمع مسالمت‎آميز 22 خرداد و ضرب و شتم در اين تجمع گفته‎اند كسي مورد ضرب و شتم قرار نگرفته و پليس فقط از خودش دفاع كرده است (اعتماد ملي، چهارشنبه 14 تيرماه 85). من به‎عنوان يكي از زنان شركت‎كننده در اين تجمع قانوني و صلح‎آميز از سردار طلايي مي‎پرسم: آيا نيروهاي مستقر در ميدان هفت تير كه با حمله به زناني كه در پارك نشسته بودند و با باتوم و لگد و اسپري‎هاي اشك‎آور به سر و بدن آن‎ها كوبيدند به‎راستي از خودشان دفاع كردند؟ من در روز 22 خرداد به همراه چند هزار نفر از زنان و مردان عدالت‎طلب در ميدان هفت تير چيزي جز انبوه سپاهيان رزم‎ديده، جز نابرابري نيروهاي انتظامي (نيروي نابرابر در مواجهه با تجمعي صلح‎آميز) نديديم. من آن روز خشونتي دور از انتظار و چنان غافلگيري كننده و بي‎رحمانه‎ ديدم كه از سوي نيروهاي مستقر در آن ميدان گرد آمده بودند، آن هم براي كتك زدن چند هزار زن و مردي كه مانند 22 خرداد سال گذشته، از پيش اعلام كرده بودند مي‎خواهند به نشانه‎ي اعتراض به نابرابري در قوانين خانواده، در كمال آرامش و متانت گرد هم آيند.
            جناب آقاي سردار طلايي، در خلوت تنهايي‎تان به قضاوت بنشينيد، به انبوه عكس‎ها و تصاويري كه در اكثر سايت‎ها و روزنامه‎هاي اينترنتي وجود دارد مراجعه كنيد، و ببينيد آيا واقعا ما زنان اصلا در توان‎مان بود كه با آن خيل عظيم نيروي نظامي و انتظامي درگير شويم، به‎طوري كه آن‎ها مثلا مجبور باشند از خودشان دفاع كنند؟
            آقاي سردار طلايي، شنيده‎ام كه شما درباره‎ي تجمع مسالمت‎آميز زنان در اسفند سال گذشته (در پارك دانشجو) كه توسط لباس سبزهاي يگان ويژه به‎شدت مورد خشونت قرار گرفت شد، اظهار داشته بوديد كه چون زن‎ها در ”پارك“ نشسته بودند، به لحاظ قانوني نيروي انتظامي حق نداشته آن‎ها را مورد ضرب و شتم قرار دهد. اگر موضع شما اين است و به اصل 27 قانون اساسي مبني بر آزادي تجمع‎هاي مدني اعتقاد داريد پس شايد گزارشاتي كه به دست شما مي‎رسد بي‎طرفانه نيست، چون اين دفعه نيز ما در ”پارك“ ميدان هفت تير بر زمين نشستيم و فقط سرود خوانديم، آن هم سرود زنانه‎اي كه نسيم صلح و مسالمت در فضا مي‎پراكند، اما برخي از زنان و مردان نيروي انتظامي برخلاف همه قواعد و قوانين داخلي و بين‎المللي ما را با باتوم و لگد، آن‎چنان مورد ضرب و شتم قرار دادند كه پس از سپري شدن دو هفته كه به اتفاق ديگر خانم‎ها به پزشكي قانوني مراجعه كردم هنوز آثار كبودي و ضرب و شتم بر بدنم (به‎خصوص تورم ساعد دست چپ‎ام) وجود داشت و يكي ديگر از شركت‎كنندگان، بر اثر ضربات ماموران از ناحيه گردن و ستون فقرات آسيب‎ديده به‎طوري كه از آن روز تاكنون درد مي‎كشد، با عصا راه مي‎رود و از نگهداري نوه‎اش ناتوان شده است.
            ما زنان شركت‎كننده در تجمع آنچنان از حركت تهاجمي و خشونت‎آميز برخي نيروهاي مستقر در ميدان متعجب شده بوديم كه باور كنيد در آن لحظات درد ضربات باتوم از يادمان رفته بود، به‎طوري كه براي نمونه خود من در كمال حيرت فقط ايستاده بودم و درحالي كه ضربات باتوم بي‎وقفه بر تن و بدنم فرود مي‎آمد به زنان نيروي انتظامي مي‎گفتم مگر ما چه حرف ناپسندي مي‎گوييم؟ داشتم براي يكي‎شان توضيح مي‎دادم كه ما حق برابر ديه، حق برابر شهادت، حق برابر طلاق و حق ولايت فرزندان‎مان را مي‎خواهيم، ما حق مادري‎مان را مي‎خواهيم، حقي كه شما هم اگر روزي مادر شويد از بي‎حقوقي خود به فغان خواهيد آمد، اما مي‎دانيد كه چه جواب گرفتم، هيچ، فقط ضربات باتوم بود كه بر سر و بدنم مي‎نشست، تنها كاري كه مي‎توانستم انجام دهم حائل قرار دادن دستانم بود كه لااقل به سرم آسيبي نرسد.
            آقاي سردار طلايي، انصاف بدهيد نيروهاي نظامي و انتظامي كه ما را اين‎طور با سنگ‎دلي و شدت زدند، شايد در مقابل سخنان به‎حقي كه از دهان ما جاري مي‎شد از خودشان دفاع كردند (فقط مي‎گفتيم ما عدالت و برابري مي‎خواهيم) وگرنه ما در حد و اندازه‎اي نيستيم كه بتوانيم با ماموران هيكل‎دار و آموزش‎ديده‎ي مستقر در ميدان درگير شويم، زيرا اساسا چنين هدفي در مخيله ما زنان و مردان شركت‎كننده وجود نداشت. چراكه زنان كوشنده‎ي ايران طالب صلح و آرامش و مدنيت هستند. آري زن آگاه هم‎وطن شما به حقانيت خود و خواسته‎هايش ايمان دارد، بنابراين چه جاي خشونت باقي مي‎ماند. ما فقط مي‎خواهيم كه مشكلات‎مان را در فضايي مسالمت‎آميز در سطح شهرمان مطرح كنيم، ما مي‎خواهيم دردهاي‎مان را با مردم كوچه و خيابان در ميان بگذاريم، آيا اين‎ها جرم است؟ ما در روز 22 خرداد فقط كتك خورديم و با چشماني متعجب و دردآلوده نگاه‎شان كرديم و روي زمين افتاديم.
            آقاي سردار طلايي، وقتي برخي از افراد نيروهاي انتظامي به ضرب كتك، ما را از پارك به وسط ميدان كشيدند و ديديم كه در آن‎جا عده‎اي را دستگير كرده و در ماشين‎هاي سفيد انداخته‎اند، به‎طرف ماموري كه نزديك در آن ماشين ايستاده بود رفتم و داشتم مي‎گفتم مگر چه خطايي مرتكب شده‎ايم، اما مي‎دانيد جواب‎اش چه بود، ناگهان از فاصله‎ي 10 سانتي‎متري توي صورتم اسپري سوزناك پاشيد و من از آن لحظه ديگر جايي را نمي‎ديدم انگار هزار تا سوزن به تخم چشم‎ام فرو كرده بودند، ديگر متوجه نبودم كه چه مي‎شود، آنچنان تنگي نفس و حال تهوع پيدا كردم كه تا ساعتي بعد نيز گيج بودم و بعد هم تا 48 ساعت پس از آن، هر قطره‎ آبي كه به صورتم مي‎خورد، صورتم گر مي‎گرفت و مي‎سوخت و از آن زمان تا دو هفته حتا در خواب سرفه‎هاي شديدي به من دست مي‎داد.
            حال از شما مي‎پرسم كه آن مامور نيروي انتظامي كه چنين بي ما را مورد ضرب و شتم قرار داد آيا از خودش دفاع كرده است؟ در برابر چه كسي و در برابر چه خشونتي از خودش دفاع كرده است؟ در برابر زناني كه حتا اين توان را ندارند كه در پستوي خانه‎شان در مقابل خشونت‎هاي خانگي از خودشان دفاع كنند؟ كه اگر زن ايراني مي‎توانست لااقل در محيط خانه در مقابل خشونت و كتك از خودش دفاع كند (يعني اگر قوانين موجود عادلانه مي‎شد و از زنان حمايت مي‎كرد، يا لااقل اين همه قدرت به مرداني كه خشونت مي‎كنند تفويض نمي‎كرد) آن‎گاه اين همه آمار رو به افزايش خودسوزي زنان و فرار دختران و قتل‎هاي ناموسي را شاهد بوديم؟
            جناب آقاي سردار طلايي، ما شهروندان اين ديار، در همين تهران چه بسيار روزهايي كه در ترافيك مانده‎ايم چون مثلا فلان مقام و مسئول مملكتي مي‎خواسته با اتومبيل و محافظ از آن خياباني كه من مي‎خواستم عبور كنم، عبور كند، از اين‎رو ما را مدت‎ها در ترافيك نگه داشته‎اند كه فلان مقام دولتي با امنيت كامل از محل كارش به منزل برود.
            سال‎هاي متمادي است كه دولت ـ مردان كشورم براي هر مناسبتي كه صلاح مي‎دانند تظاهرات راه مي‎اندازند و نه يك ساعت كه بسا يك روز كامل چندين و چند خيابان را قرق مي‎كنند و شما را موظف مي‎كنند كه كليه مسيرهاي منتهي به تظاهرات دولتي را مسدود كنيد، حال از شما مي‎پرسم مگر ما هم شهروند اين مملكت نيستيم، مگر ما ايراني نيستيم كه حق نداريم فقط يك ساعت در پاركي بنشينيم و از انبوه مشكلات‎مان سخن بگوييم، سخني كه نه به حاكميت سياسي ربط دارد و نه به هيچ مقام ديگر؟
            وجدان و انصاف شما را قاضي مي‎كنم و ازتان مي‎پرسم آيا اين عدالت است كه دولت هر وقت اراده بكند همه‎ي فضاي شهر ما را در اختيار بگيرد ولي ما شهروندان حتا نتوانيم يكي - دو ساعت در سال در پاركي در شهر خودمان اجتماع كنيم و سرود بخوانيم؟ آخر اين منصفانه است؟ مگر ما چه فرقي داريم با مقاماتي كه فقط عبور و مرورشان باعث مي‎شود ساعت‎ها ما را در ترافيك منتظر نگه دارند؟ يعني ما هيچ حقي نسبت به فضاي شهرمان، شهري كه در آن به‎دنيا آمده‎ايم و زندگي مي‎كنيم نداريم؟ به واقع چرا دولت ـ مردان نمي‎پذيرند كه تجمع اعتراضي از حقوق مسلم و طبيعي شهروندي ايرانيان است.
            آقاي سردار طلايي، من شما را به وجدان‎تان رجوع مي‎دهم چون متاسفانه آنچنان نگاه امنيتي و توطئه‎بيني بر برخي از مسئولان كشور حاكم است كه تجمع‎ها و تلاش‎هاي شهروندان ايراني براي احقاق حقوق انساني‎شان را به ”بيگانگان“ ربط مي‎دهند و مسالمت‎جويي ما را به ”براندازي نرم“ تشبيه مي‎كنند. پس تنها اميد و نقطه اتكاء، رجوع به محكمه وجدان و انصاف است كه بي‎ترديد خواهيد ديد كه برخي از نيروهاي مستقر در ميدان هفت تير در آن روز ما را سركوب كرده‎اند ـ با مشت و لگد و باتوم و حتا باتوم برقي ـ آن‎ها به ما توهين كردند و اسپري‎هاي اشك‎آور بر صورت‎مان پاشيدند (همه‎ي اين مسايل را در شكواييه‎هامان در دادگاه شرح داده‎ايم و در پرونده گذاشته‎ايم). آن همه خبرنگار و عكاس و انبوه مردماني كه در روز 22 خرداد در ميدان هفت تير حاضر بودند اين‎ نابرابري و ظلم آشكار را شاهد بوده‎اند و ديده‎اند چطور ماموران شما با خشونت با مردم رفتار كرده‎اند و 70 نفر را نيز بازداشت كرده‎اند به‎طوري كه متاسفانه هنوز هم انسان عدالت‎خواهي كه براي حمايت از خواهرانش به تجمع آمد (مهندس موسوي خوئيني) در بازداشت به‎سر مي‎برد.
            آقاي سردار طلايي اگر روزي به اين ستم و خشونتي كه بر ما رفته است اذعان كنيد، شايد از شما بخواهيم كه اجازه دهيد براي نيروهاي تحت امرتان (به‎خصوص براي ماموران زن) كه ما را مورد ضرب و شتم قرار دادند كارگاهي آموزشي درباره‎ي حقوق زنان برگزار كنيم تا احتمالا آن كساني كه با چنين خشونتي با ما رفتار كردند لااقل علت اعتراض مدني ما را بفهمند و بدانند كه خواسته‎هاي ما واقعا چيست

            Comment



            • آيا تجمع «تجمع امسال هزينه هاي زيادي برايتان خواهد داشت و به نتيجه اي كه بدست مي‌آوريد
              ، نمي‌ارزد.»قبل از برگزاري تجمع 22 خرداد، اين حرف را از زبان افراد مختلف كه ما را از برگزاري و شركت در اين تجمع حذر مي‌دادند، شنيدم و حالا كه از شور و التهاب و نگراني آن روزها دور شده‌ايم، مي‌خواهم در فضايي آرام مروري داشته باشم بر آنچه كه به نظر من دستاوردهاي اين تجمع براي جنبش زنان و جامعه مدني ايران است :

              (1) پليس حق ضرب و شتم تجمع كنندگان را ندارد
              ضرب و شتم و توهين پليس به شركت كنندگان در تجمعات انتقادي، سابقه طولاني دارد و چه قبل و چه بعد از انقلاب همواره با خشونت و سركوب مواجه شده است و تا آنجايي كه من مطلع هستم هيچگاه هم پليس خود را موظف به پاسخگويي به افرادي كه مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند نديده است.
              22 خرداد امسال اما اوضاع با هميشه متفاوت بود. زناني كه آن روز كتك خورند، ناسزا شنيدند و در جواب مطالبات بر حق شان سركوب شدند، چند روز بعد در حالي كه هنوز جاي كبودي ها و شكستگي‌هاي بدنشان خوب نشده بود به دادگاه رفتند و از نيروهاي پليس شكايت كردند.
              اين حركت حق خواهانه زنان حتي اگر به هيچ سرانجامي هم نرسد و به سرنوشت پرونده هايي همچون كوي دانشگاه و زهرا كاظمي و قتل هاي زنجيره اي و .... دچار شود، اين حسن را دارد كه براي اولين بار گروهي از شهروندان كه به خاطر شركت در يك تجمع كتك خوردند و دستگير شدند، به دادگاه مي روند و با صدذاي بلند اعلام مي كنند كه پليس حق نداشته با ما اينطور برخورد كند و كار را به آنجا مي رسانند كه مسئولان امنيتي و قضايي كشور كه در ابتدا منكر همه چيز بودند ومي گفتند در آن تجمع هيچ كس مورد ضرب و شتم قرار نگرفته، به بهانه هايي همچون اين كه زنان احساس كرده اند كتك خورده ‌اند متوسل مي شوند و وقتي عكس ها را مي بينند و متوجه مي شوند كه كتك كاري و خشونت فراتر از اين حرف ها بوده كه بشود انكارش كرد، مي گويند اگر كسي كتك خورده بيايد و شكايت كند و صراحتا اعلام مي كنند كه پليس حق ضرب و شتم مردم را ندارد.
              البته بماند كه با وجود همه شواهد، رئيس پليس تهران ادعا كرده پليس در مقابل مشت و چنگ زن‌ها از خودش دفاع كرده است و البته هيچ نگفته حتي اگر مشتي و چنگي هم در كار بوده آيا جوابش باتوم و لگد و گاز فلفل و شكستن دست و آن دستگيريها و خشونت گسترده است؟ و به قول شيرين عبادي اصلا فرض را هم بر اين مي گذاريم که تجمع غيرقانوني بوده است. آيا وظيفه پليس حفظ امنيت و اجراي قانون است يا کتک زدن افراد خاطي؟ شما وقتي از چراغ قرمز رد مي شويد وظيفه پليس جريمه کردن شما است يا اينکه با مشت و لگد به جان شما بيافتد؟
              با همه اينها اما در مملكت ما همين اقرار بر اينكه نيروهاي پليس حق نداشته اند تجمع كنندگان را بزنند و شكايت تجمع كنندگان از پليس و احضار نيروهاي خاطي به دادگاه مي تواند يك گام به جلو باشد و اصرار زنان شركت كننده در تجمع 22 خرداد بر شناسايي و توبيخ و تنبيه كساني كه در آن روز تجمع ارام زنان را به خشونت كشيدند و آنها را مورد ضرب و شتم و توهين قرار دادند، مي تواند نشانه اي از آگاهي مردم بر حقوق قانوني‌شان باشد.
              چرا كه براي هرتغييري ابتدا بايد مردم به آن حد از آگاهي رسيده باشند كه حقوق شان را بشناسندو بتوانند با شجاعت، به نقض آن از سوي هر مقام و دستگاهي كه باشد اعتراض كنند.

              2) زنده شدن مطالبات زنان در سطح جامعه و رسانه ها
              مشكلات زنان و نابرابري هايي كه آنها هر روزه تحمل مي كنند، مثل قضيه فلسطين شده. يعني اينقدر زياد است و هميشگي، كه مردم و رسانه ها به آن عادت كرده اند، بعضي ها فكر مي كنند كاري نمي‌شود كرد و همين است كه هست. بعضي ها فكر مي‌كنند صد سال زمان لازم است براي اين تغييرات و به خاطر همين هيچ كاري نمي‌كنند، بعضي ها فكر مي كنند اين مسائل آنقدر مهم نيست كه اين همه درباره‌شان حرف بزنيم( البته نمي‌دانم اگر خودشان هم اينطور بي حق و حقوق بودند و خيلي وقت ها به اندازه نصف يك آدم حساب مي شدند همين حرف را مي زدند يا نه؟)، بعضي ها اين حرف‌ها را غر زدن حساب مي كنند و ازش فراري‌اند و بعضي ها هم مي گويند وقتي جامعه پيشرفت كند و دموكراسي و آزادي حاكم شود اينها هم خود به خود درست شود. و البته همه اينها كساني هستند كه به نابرابر و ناعادلانه بودن اين قوانين اعتقاد دارند و تكليف آن عده اي كه از اين قوانني نابرابر حمايت مي كنند كاملا جدا است.
              يكي از فايده‌هاي تجمع 22 خرداد اين بود كه اين سكوت فراگير نسبت به نابرابري‌هاي حقوقي را شكست، به طوري كه با وجود گذشت نزديك به سه هفته از روز 22 خرداد، هنوز بحث تجمع و اعتراض زنان به قوانين نابرابر در سايت ها و وبلاگ‌ها و خبرگزاري‌ها داغ است و حتي روزنامه هاي محافظه كاري كه با هزار زحمت درباره اين نابرابري‌ها مي نويسند نيز با گوشه و كنايه و استعاره هم كه شده به اين موضوع پرداخته اند.
              مطمئنا اگر ما راه ديگري مثل برگزاري سمينار و كارگاه هاي آموزشي را انتخاب مي كرديم، نمي‌توانستيم بحث نابرابري هاي حقوقي زنان را اينطور به ميان جامعه ببريم ومثل هميشه خودمان دور هم جمع مي‌شديم و حرف هايي كه همه مان از حفظ بوديم براي هم تكرار مي‌كرديم و شايد رسانه‌ها گوشه‌اي از آن را در يك خبر كوتاه چاپ مي‌كردند،اما حالا به يمن تجمعي كه داشتيم،توانستيم تا حدي بحث نابرابري‌هاي حقوقي را دوباره زنده كنيم.
              منظور از جامعه هم البته فقط قشر روزنامه خوان و اينترنت برو نيست. چرا كه به بهانه برگزاري تجمع كلي كار اطلاع رساني در سطح شهر تهران انجام شد و حتي برخي از گروه‌هاي دانشجويي و غيردولتي كه فراخوان را امضا كرده بودند،متن فراخوان و قطعنامه را در شهر هاي خودشان تكثير و منتشر كردند و به اين ترتيب مطالبات زنان تا خيابان‌هاو محافل شهرهاي دور و نزديك هم رفت.
              حمايت نيروهاي مختلف سياسي و اجتماعي از اين تجمع و مطالبات آن هم البته يكي ديگر از نكات مثبتي كه توانست علاوه بر مردم و رسانه ها، توجه گروه هاي مختلف جامعه را نيز به خواسته هاي بر حق و ابتدايي زنان جلب كند و شايد كورسويي باشد براي حركت‌هاي مشتركي كه درآينده براي رفع اين نابرابري‌ها به انجام برسد.

              Comment


              • روز 22 خرداد 1384 تجمعی در اعتراض به نقض حقوق زنان در قانون اساسی برگزار شد. شاید بسیاری این حرکت را پدیده ای زودگذر و آنی تلقی کنند. اما این حرکت، ادامه ی حرکت های مداومی بود که از سالهای قبل در جهت حساس سازی و روشن ساختن افکار عمومی، اذهان نخبگان، دولتمردان و به ویژه زنان در رابطه با قوانین ضد زن حاکم بر ایران و همچنین وارد آوردن فشار برای تغییر این قوانین، بوجود آمد که خود می توانست نوید بخش حرکت های آینده باشد و یا به فراموشی سپرده شود. و خوشبختانه این حرکت ادامه یافت و تولد دوباره آن را در 22 خرداد امسال جشن گرفتیم. تجمع زنان در 22 خرداد 1385 با وجود همه مشکلاتی که در حاشیه آن وجود داشت، شوری دیگر در جنبش زنان ایران آفرید و بسیجی که در پی این حرکت صورت گرفت، امیدی تازه را در دلهایمان پرورداند.
                بی شک هر حرکت اعتراضی، به خصوص یک حرکت جدی، نقدهایی به دنبال خواهد داشت. از آنجا که تجمع اعتراضی زنان علیه قوانین زن ستیز در 22 خرداد 85، نقدهای فراوانی را از بدو مطرح شدن ایده ی آن به همراه داشت، بررسی آن را از دیدگاه های مختلف ضروری می نماید.
                دو گونه نقد به تجمع زنان در 22خرداد 1385 وارد شده است (این نوع تقسیم بندی کاملا اختیاری است):

                1 – نقدهایی که به پیامدهای بیرونی این حرکت بر جنبش زنان توجه داشت که در اینجا دو مورد آن بررسی می شود، یکی خشونت حاصل از تجمع و دیگری فرصت نامناسب برگزاری آن.

                2- نقدهایی که پیامدهای درونی حرکت را بر جنبش زنان مدنظر داشت و به دو مورد آن، تعداد افراد شرکت کننده و ریزش نیروی درونی جنبش زنان در حمایت از آن نسبت به سال گذشته و در نهایت صدمه زدن به جنبش زنان، می پردازیم.

                از ابتداي بيان ايده ي تجمع 22 خرداد، بسياري بر اين اعتقاد بودند که اين حرکت به خشونت خواهد کشيد و هزينه هاي سنگيني را در پي خواهد داشت. سال گذشته تجمع در شرايطي برگزار شد که تنها عده اي که پيشتاز آن بودند مورد هجوم قرار گرفتند آنهم در دقايق اوليه، و در نهايت برگزارکنندگان موفق شدند که خواسته هاي خود را مطرح کنند و پس از يک ساعت متفرق شدند. و اما امسال، تجمع در شرايطي استراس زا و با تهديدات و شايعات فراوان و در حالي صورت گرفت که از 2 روز قبل بسياري را احضار کرده و يکي از افراد نيز بازداشت شده بود. اين تجمع با خشونت گسترده و دستگيري وسيع همراه بود. خشونتی که از سوی نیروهای پلیس و با مانور ویژه پلیس زن به تجمع کاملا مسالمت آمیز زنان در 22 خرداد صورت گرفت. ولی کدامیک از این دو تجمع دستاورد بیشتری داشت؟ مسلما حرکتهای اعتراضی در سال های گذشته در یادهای مان هست. حرکتهایی که برخی با خشونت فراوان از سوی نیروی پلیس و لباس شخصی سرکوب شدند. بسیاری از این تجمعات با دستگیری های فراوان روبرو بودند. اما ویژگی خاصی که این حرکت را از حرکت های دیگر متمایز می سازد، تاکید بر مسالمت آمیز بودن آن است. در واقع حرکت های زنان در چند سال اخیر بدون خشونت بوده و شاید حفظ آن تا به حال به دلیل نرمش نیروی پلیس در برخورد با زنان بوده است. اما بعد از واقعه 8 مارس سال گذشته، می دانستیم که نیروی پلیس به زنها نیز می تواند حمله کند و این تابو دیگر شکسته شده بود. پیش بینی اینکه تجمع 22 خرداد امسال نیز مانند 8 مارس سال گذشته، بدون دلیل به خشونت کشد، چندان دور از تصور نبود. ولی تاکید مداومی که در 3 بیانیه قبل آن بر بی خشونتی و مسالمت آمیز بودن تجمع از سوی برگزارکنندگان وجود داشت، تجمع 22 خرداد 1385را به یک دستاورد مهم تبدیل نمود. با اینکه پلیس و به ویژه پلیس زن در اولین مانور ویژه خود، با استفاده از انواع ابزارهای خشونت آمیز به تجمع کنندگان حمله نمودند و به کهنسال ترین افراد حاضر در میدان نیز رحم نکردند، ولی حتی یک شیشه هم از سوی شرکت کنندگان و جمعیت حاضر در تجمع، نشکست. اغلب عکس ها نیز مبین آن می باشند که شرکت کنندگان چگونه بدون درگیر شدن با نیروهای پلیس، سعی در پرهیز از خشونت داشتند. در این تجمع یاد گرفتیم که می توانیم خشونت را با خشونت جواب ندهیم. می توانیم اگر بر حقیم و حق مدارانه خواسته ای داریم در مقابل برزو خشونت، مقاومت پیشه کنیم. به نظر من این بزرگترین دستاورد تجمع 22 خرداد 1385 بود.
                دیگر آنکه بسیاری فرصت پیش رو را مناسب نمی دانستند و معتقد بودند برگزاری چنین تجمعی در شرایط فعلی سرکوب شدیدی را در پی خواهد داشت. این موضوع تا حدودی صحت داشت، هر چند به طور کل شرایط بسیار مبهم بود و کسی نمی توانست ادعای شناخت آن را داشته باشد گواینکه بسیاری از پیش بینی ها نیز درست از آب در نیامدند. بی شک نگرانی بسیاری از افراد به دلیل سنگینی فضای موجود، طبیعی بود. اما موضوع دیگری که مطرح است این است که سال گذشته نیز این انتقاد به برگزاری تجمع 22 خرداد وارد شد. هر زمان که خواسته ای از سوی زنان مطرح می شود خصوصا خواسته ای جدی که عمومی تر است و افراد بیشتری را درگیر می کند، فورا به زمان نامناسب مطرح شدن آن اشاره می شود. به تجمع سال گذشته بر گردیم. در واقع تجمع 22 خرداد سال 84 زمانی صورت گرفت که بسیاری از حرکت ها کاملا حساب شده از سوی خود فعالان سیاسی مهار شده بودند، چرا که وجود آنها را عاملی در جهت داغ کردن بازار انتخاباتی موجود می دانستند. این مساله دامنه انتقاداتی را به تجمع 22 خرداد وارد ساخت. درواقع بسیاری معتقد بودند که استفاده از فرصت موجود، تایید انتخابات و فضای حاکم بر آن است. و یا عده ای دیگر انتقاد داشتند که ممکن است گروه های سیاسی مخالف از این حرکت سوء استفاده نمایند. واقعیت امر این بود که فرصت موجود، یعنی بازشدن فضای سیاسی برای انتخابات پیش رو، در برگزار شدن تجمع با آن تعداد و هزینه های پایین، بسیار تعیین کننده بود. ولی آیا استفاده از یک فرصت مناسب، ویژگی خاص جنبش های اجتماعی نیست؟ جنبش ها می توانند با بهره گیری از فرصت های مثبت، دسترسی به منابع محدود را جبران نمایند. در این صورت باید به دنبال شکار فرصت ها برای بیان خواسته هایمان باشیم. اما دسته ای از انتقادات دقیقا به همین نامناسب بودن زمان بر می گشت. گویی این انتقاد دیگر جزء پایدارترین انتقادات وارده به جنبش زنان در هر مقطع زمانی است. با این حال تجمع 22 خرداد سال گذشته شکل گرفت و در قطعنامه نیز اعلام شد که تا رسیدن به مطالباتمان ادامه خواهیم داد. ادامه حرکت پیشین این تصور را منتفی می سازد که این حرکت مختص یک فضای خاص سیاسی بوده است و ما را متوجه این امر می کند که تجمع 22 خرداد 84 هدفمند بوده و تا رسیدن به مطالبات مطرح شده در آن، دلیلی برای توقف وجود ندارد. این مطالبات فرا دولتی است و با عوض شدن دولت و یا بسته شدن فضای سیاسی، دلیلی بر بازماندن از آن وجود ندارد.
                مساله ی دیگری که از سوی بسیاری افراد مطرح شده است، تعداد حامیان تجمع 22 خرداد 85 می باشد و اینکه چه تعداد از درون جنبش زنان از این حرکت، حمایت کردند. بسیاری به این دلیل این تجمع را مورد نقد قرار می دهند که نتوانسته است بیشترین افراد جنبش را جذب کند و از این نظر آن را با تجمع پیشین مقایسه می کردند. سال گذشته حدود 6 هزار نفر در تجمع اعتراضی 22 خرداد شرکت داشتند. تقریبا بسیاری از گروه ها و فعالان زنان و همچنین فعالان دانشجویی حضور داشتند. ولی مساله عمده این دسته از منتقدین، نه تعداد حاضرین در تجمع بلکه ریزش نیروهای گذشته جنبش زنان بود. به اعتقاد آنها افرادی که سال گذشته از این حرکت اعتراضی حمایت کردند امسال نیز باید حمایت می کردند و اگر اکنون کنار کشیده اند پس انجام این عمل به جنبش زنان آسیب خواهد رساند و نیروهای جنبش را پراکنده خواهد ساخت. این نقد به ویژه تفاوت فکری افراد را از برداشتشان درباره ویژگی یک جنبش اجتماعی بازمی نماید. در اینجا دو نکته قابل بررسی است یکی مساله ائتلاف حداکثری که با به دست نیامدن آن عده ای را به مخالفت با این حرکت واداشت و دیگری تاکید بر حضور نیروهای گذشته که در حرکت پیشین حضور داشتند.
                باید گفت که جنبش اجتماعی، یک سازمان نیست که همه افراد آن متناسب با یک هدف و یا شیوه عمل پیش روند. ویژگی جنبش ها، تکثر عقاید و اهداف است. ما نمی توانیم ادعا کنیم که افراد از خاستگاه های مختلف به سوی تک هدفی و یا روش به خصوصی همگرایی داشته باشند. ممکن است در زمان و فرصتی مناسب این خواسته برآورده شود ولی نمی توان انتظار داشت که در شرایط پر هزینه نیز امکان یک ائتلاف حداکثری وجود داشته باشد. "در مجموع در حالت وجود فرصت های سیاسی مثبت در مقایسه با زمانی که فرصت های جنبش ها محدودتر به نظر می رسند بازیگران جنبش از معیارهای فراگیرتر و همه شمول تر ی برای انتخاب متحدانشان استفاده میکنند"(1). بنابراین طبیعی است که در شرایطی مشابه سال گذشته افراد و گروه های بیشتری حول یک شیوه و یک هدف دور هم گرد بیایند. همچنین طبیعی است که در دوره هایی که فرصت عمل کردن محدودتر است، نیروها و افراد را وادارد تا بر ویژگی های منحصر به فرد خود به عنوان راهی برای افزایش توانایی های بسیج گری شان تاکید کنند" (2). پس در شرایطی مشابه امسال، تفاوت ها و هویت های مختلف افراد و نیروهای حاضر در جنبش، فوق العاده اهمیت پیدا می کنند و تاثیر مستقیمی بر ایجاد اتحادهای کوچکتر می گذارند که نتیجه آن را می توان در ائتلاف 22 خرداد 1385 دید. مضاف بر اینکه ادامه ائتلاف های بزرگ خطر از بین بردن و یا به حاشیه کشاندن ائتلاف های کوچک و همچنین از بین رفتن پویایی جنبش را در پی خواهد داشت. بنابراین در شرایط کنونی و مشابه آن، گروه های درون جنبش، طبق تشابه عملی و فکری خود قطبی می شوند و این دستاورد مهمی می تواند باشد چرا که تعیین کننده تکثر جنبش بوده و موضع های مختلف درونی آن را مشخص می سازد.

                آیا نبودن اکثریت حول یک شیوه عمل وهدف، دلیلی بر از هم پاشیدگی جنبش می تواند باشد یا رشد آن را به همراه خواهد داشت؟ پاسخ به این مساله میزان دموکراسی موجود در جنبش زنان فعلی ایران را تعیین خواهد کرد. محققان جنبش های جدید معتقدند که معرفی جنبش ها به عنوان سوژه های همگون دیگر عملی نیست. اگر ما بپذیریم که حرکت های متفاوت به خصوص حول یک هدف می توانند به هم کمک کنند و هم افزایی ایجاد نمایند این نشان دهنده رشد دموکراسی درون یک جنبش است.در جایی که در ذهن برخی نيروهای جنبش جنگ، در ذهن برخی گرفتن فضاهای عمومی و در ذهن برخی دیگر نیز تغییر قوانین مسئله عمده ی زنان ایران است و هر کدام از آنها شیوه ای خاص برای رسیدن به اهداف خود دارند، چگونه حق خود می دانیم برای این خواسته ها و شیوه های متفاوت یک نسخه بپچیم. "یکی از خصوصیات جنبش اجتماعی وجود شبکه های غیر رسمی مبتنی بر اعتقادات مشترک است که از طریق استفاده مداوم از اشکال گوناگون اعتراض، حول موضوعات منازعه آمیز بسیج می شوند"(3) . تاکید من در اینجا بر "استفاده مداوم از اشکال گوناگون اعتراض" است. اگر تنها به استناد به فضای سیاسی بسته بخواهیم همه ی نیروها را حول یک شیوه مشخص و به اصطلاح کم هزینه تر متمرکز و بسیج کنیم، قطعا خطر حذف بسیاری از افراد را باید به جان بخریم.

                به راحتی نمی توان همه چیز را به شکل قبلی آن برگرداند

                Comment


                • زنان ايران بيست و دوم خرداد ماه امسال در سالروز تجمع تاريخي زنان در روبروي دانشگاه تهران‌ اين بار در اعتراض به بخشي از قوانين حقوقي زن ستيز در ميدان هفت تير گرد هم آمدند. اين تجمع با حضور و برخورد شديد و خشونت آميز نيروي انتظامي مواجه شد و شركت كنندگان حتي فرصت آن را پيدا نكردند تا خواست هاي خود را بيان كنند، چه برسد به اين كه بخواهند اعتراضي به نقض گسترده حقوق زنان در ايران داشته باشند.

                  زنان در ايران سال هاست كه از داشتن رسانه اي براي بيان خواست هاي خود محرومند. معدود افرادي كه در اين تجمع حضور داشتند، خبر آن را از طريق سايت هاي اينترنتي و يا وبلاگ هاي حامي حقوق زنان دريافت كرده بودند. درست در آستانه برگزاري اين تجمع دستگاه هاي امنيتي و قضايي برخورد شديدي را با فعالان حوزه زنان آغاز كردند كه در طول 27 سال اخير بي سابقه بود. اين برخورد نيز تا حدي در كمرنگ شدن حضور افراد موثر فعال زنان در تجمع اخير بي تاثير نبود. اما آن چه مشهود بود، آن بود كه تجمعي كه در آغاز با پارك نشيني و اعتراض سكوت عده اي معدود برگزار شده بود، با برخورد شديد نيروي انتظامي تبديل به اعتراضي عمومي شد و به مدت دو ساعت رهگذران ميدان هفت تير در جاي مي ايستاند و اين سوال را مي پرسيدند كه اين همه حضور براي چيست؟ هنگامي كه دردهاي زنان را مي شنيدند براي لحظاتي هم كه شده بود مي ايستادند و در كنار معترضين خواست هاي زنان را تاييد مي كردند. آن چه بيش از هر چيز اين تجمع را از تجمع سال گذشته متمايز مي كرد حضور بسيار بيشتر مرداني بود كه به اين قوانين اعتراض داشتند.

                  به هر روي، اين تجمع نه تنها همچون گردهم آيي سال گذشته با خاطره اي خوش به پايان نرسيد كه حاصل هجوم نظاميان به تجمع آرام، مدني و قانوني زنان بازداشت 70 تن از شرکت کنندگان در اين تجمع قانوني بود.

                  اين تجمع از جهات بسياري با گردهم آيي سال گذشته متفاوت است. اين تفاوت ها شامل نوع خواسته ها، محل برگزاري، تعداد حاضرين، تنوع عددي و فرهنگي حاميان و بسياري مسايل ديگر بود كه در جاي خود بايد به آن به طور جدي پرداخته شود. اما آن چه كه نگارنده در اين مقال به آن خواهد پرداخت عمدتا حول تفاوت در مطالبات اين دو گردهم آيي و نتايج تجمع اخير مي باشد.

                  جنبش زنان ايران سال گذشته در نتيجه نشست هاي پي در پي و مداوم به خواست و نتيجه اي مشترك رسيدند. آن ها وجود مواد و بندهاي تبعيض آميز و زن ستيز در قانون اساسي جمهوري اسلامي را مسبب اصلي وجود قوانين حقوقي نابرابر تشخيص دادند و با حضور گسترده خود در جلوي دانشگاه تهران خواستار بازنگري و تغيير بندهايي از قانون اساسي شدند كه به صراحت زنان را از حقوق مسلم انساني خويش محروم مي كند. زنان ايران در آن زمان به درستي مي گفتند كه به هيچ چيز كمتر از تغيير قانون اساسي راضي نخواهند شد. اين مطالبه ريشه اي و راديكال موفق شد تا گفتماني مشترك ايجاد كند و تمامي زنان معترض با خواست ها و مطالبات متفاوت را به حضور در تجمع ترغيب كند. اما سوال اين است كه در طول يكسال گذشته چه اتفاقي افتاد كه خواست هاي فمينيستي و انساني و صد البته فردگرايانه زنان تبديل به چند مطالبه درست، اما نه الزاما راديكال و فمينيستي شد. خواست هايي كه تنها به نقش نابرابر زن در ازدواج و خانه همسر اشاره داشت و نه آزادي هاي فردي و نابرابري هاي ريشه اي زنان در ايران. تمام آن چه در تجمع بيان شد در سطحي بالاتر و ريشه اي به يك مطالبه ختم مي شود و آن هم عدم استقلال مالي زنان و وابستگي آن ها به پدر، شوهر و… است. تمام نابرابري هاي حقوق در فرداي ازدواج اگر به طور ريشه اي بررسي شود به اين عامل باز مي گردد.اما برگزاركنندگان تجمع در حالي كه آشكارا از سخن خويش براي تغيير قانون اساسي عدول كرده اند، با توجه اندک به مطالبات فردگرايانه بخش عمده اي از زنان ايران مطالباتي را مطرح مي كنند كه راديكال نبودن آن باعث مي شود تا قدرت بسيج عمومي نداشته باشد. اين اشتباه تاكتيكي در حالي رخ مي دهد كه سال گذشته در اثر طرح يك مطالبه ريشه اي حركت زنان ايران از خرده جنبش اجتماعي تبديل به جنبش اصيلي شده بود كه مسئولين امر نمي توانستند آن را ناديده بگيرند. آنان كه دستي بر آتش دارند مي دانند كه جنبش هاي موفق هنگامي شكل مي گيرند كه همگان حول مطالبه اي راديكال، اصيل و نقادانه گرد هم مي آيند. آن چه مهم است آن است كه خود حركت و بيان اعتراض بدون خشونت و قانوني باشد و نه نوع مطالبات كه اتفاقا مي تواند خواهان تغييرات بنيادين باشد. اولويت بندي كردن مطالبات نه تنها امري است كه قدرت بسيج كنندگي يك جنبش را از آن مي گيرد و آن را به سمت اضمحلال به پيش مي برد بلكه اساسا امري بر خلاف اصول فمينيستي و ناشي از تفكر مردسالار مي باشد. شايد در وادي امر برگزاركنندگان مدعي آن باشند كه شرايط سياسي اين زمان با آن چه در سال گذشته در آستانه انتخابات وجود داشت متفاوت است. اما مگر اين نيست كه خواست هاي هر جنبشي صنفي است و مطالبات آن مجزا از شرايط سياسي مطرح مي شود؟ اگر واقعا بيان مطالبات صنفي زنان و جنبش ريشه دار و اصيل آنان كه تاريخي به گستره مبارزه مردم ايران براي آزادي، حقوق انساني و برابري دارد، بسته به شرايط سياسي حاكم بايد مطرح شود، پس بهتر است تا اطلاع ثانوي كه به اميد خدا حاكمان مي نشينند و با لبخند از زنان ايران مي خواهند لطفا اعتراضتان را بيان كنيد جنبش را تعطيل كنيم؟ بار ديگر تاكيد مي كنم كه عقلانيت در شيوه مبارزه و بيان اعتراض است و گرنه طرح مطالبات و گفتمان مشترك نه تنها ضربه اي نمي زند بلكه امري ضروري به شمار مي رود. سرنوشت جنبش زنان در كشور همسايه تركيه به وضوح مبين اين نکته است. هر زمان كه دولت به زنان نياز دارد، زنان مدرنيزه شده اين كشور به خيابان مي روند و از داشتن آزادي هاي سطحي خويش احساس شادماني مي كنند. نظاميان تركيه هم كه اتفاقا حاكمان اصلي كشور محسوب مي شوند كاملا از زنان و تجمع آن ها حمايت مي كنند و تركيه مدرن!!! را به رخ جهانيان مي كشانند، اما دريغ از طرح مطالباتي که در جهت خودمختاري زنان باشد.

                  در هر حال، بد نيست به بي درايتي نيروهاي نظامي و امنيتي نيز اشاره كرد، كه اگر نبود زحمت زيادشان در ايراد شديدترين خشونت ها، احتمالا تعداد شركت كنندگان تجمع از 1000 نفر تجاوز نمي كرد. به هر روي، اصلي ترين بنيان هر جنبشي خاصيت كنش ورانه و نه واكنشي آن است و اين كه مستقل از هر شرايطي با ايجاد گفتماني مشترك، راديكال ترين مطالبات را به پيش برد.

                  اينك، سومين تجمع زنان در يکسال گذشته به پايان رسيده است و اكثر بازداشت شدگان با سپردن تعهدي؛ وثيقه اي و يا كفالتي آزاد شده اند. صميمانه آرزو دارم باقي آزادانديشاني كه در بند مانده اند نيز آزاد شوند و نيروهاي قضايي به برخورد غيرقانوني با فعالان حوزه زنان و حاميان آزادانديش آن پايان دهد و از تشكيل دادگاه به جرم برگزاري يك تجمع كاملا قانوني براي آنان جدا پرهيز نمايند و اجازه دهند آخرين كورسوهاي قانون خاموش نشود.

                  به هر حال، با تمام نقدهاي بعضا بي رحمانه اي كه شد، تجمع اخير زنان موفقيت هايي داشت كه به جد بايد گفت در 27 سالي كه از انقلاب مي گذرد چنين پيروزي هايي را شاهد نبوده ايم.

                  27 سال از شامگاه پيروزي انقلاب بزرگ زنان و مردان ايران عليه نظام استبدادي، زن ستيز و ارتجاعي شاهنشاهي مي گذرد. شامگاهي كه همگان از زن و مرد، پير و جوان، با حجاب و بي حجاب، جداي از هر انديشه و تعلقي كنار يكديگر ايستادند و پايكوبان همبستگي تاريخي خويش را جشن گرفتند. در فرداي تجمع زنان و مردان آزاده ايران در ميدان هفت تير شاهد حمايت گسترده اي بوديم كه در 27 سال اخير بي سابقه بود. آنان كه روزگاري در فرداي پيروزي انقلاب، چشم بر حذف زنان بستند، امروز پس از چشيدن طعم چشم فرو بستن بر خواست هاي زنان، به صحنه آمدند و با حركتي تعالي بخش و روشنگرانه صحنه اي را آفريدند كه يادي از دوران همبستگي و اتحاد داشت. مي بايست اين پيروزي بزرگ را به جنبش هوشمند و عاقل زنان ايران شاد باش گفت و شادمانه در كنار آنان به جشن نشست. همگان از چپ و راست، مذهبي و غير مذهبي، حكومتي و غير حكومتي به حمايت از خواست هاي بر حق زنان ايران برخاستند وحتي كار به آن جا رسيد كه نيره اخوان از نمايندگان راستگراي مجلس مردسالار هفتم در برابر ظلمي كه در 22 خرداد بر زنان ايران رفت، لب به اعتراض گشود. اين پيروزي اينك باري سنگين بر دوش آزاد زنان ايران نهاده است. زنان ايران كه از آغازين روزهاي مشروطه نقشي محوري در مبارزه براي آزادي و برابري داشته اند اينك محور همبستگي همه آن هايي شده است كه دل در گرو ايراني آباد، آزاد و مستقل دارند و رنج هاي تاريخي زنان ايران را در عمق جان درک کرده اند.

                  يكي ديگر از موفقيت هاي زنان در اين تجمع آغاز شدن بحث پيرامون اصلي از قانون اساسي است كه به موجب آن برگزاري هر تجمعي بدون حمل سلاح و توهين به شعاعر ديني آزاد است. چه آناني كه مسئول نگارش پيش نويس قانون اساسي بودند (احمد و علي اصغر حاج سيد جوادي، عبدالكريم لاهيجي، ناصر ميناچي و حسن حبيبي) و چه آناني كه در مجلس خبرگان كه بسياري از حاكمان فعلي در جمع آنان بودند و در تصويب قانون اساسي نقش داشتند، به صراحت مي گويند كه نگاه قانون گذار در آن دوران دقيقا اين بود كه برگزاري تجمعات و تظاهرات ها نيازي به مجوز ندارد به شرط آن كه معترضين سلاحي حمل نكنند و يا شعاري عليه اعتقاد بنيادين اكثريت مردمان ايران بيان نكنند. عده اي سخن از مطالبات غبر شرعي زنان در تجمع اخير مي گويند، اما حمايت گسترده نيروهاي مذهبي ايران از جبهه مشاركت، نيروهاي ملي مذهبي و يا دفاع جانانه سيد هاشم آقاجري در سالگرد درگذشت شادروان شريعتي از خواست هاي زنان ايران، بي اساسي چنين ديدگاهي را نشان مي دهد.

                  با تمام انتقاداتي که در آغاز سخن بيان شد، تجمع زنان در ميدان هفت تير توانست روحيه اي تازه بر کالبد جنبش ريشه دار زنان ايران بدمد و آن را در پيگيري خواسته هايش مصمم تر سازد. اينک زمان آن فرا رسيده تا حاکميت جمهوري اسلامي به جاي برخورد با اين سند افتخارآميز در صلح طلبي، مسالمت جويي و عدالت خواهي، در عمل مهرورزي پيشه سازد و بيش از اين به خواسته هاي برحق زنان ايران بي اعتنايي نکند. ديدن جلوه هاي همبستگي نو حول محور زنان، دوري از خشونت و قانون گرايي، امري است که دل هر انسان آگاهي را شاد مي سازد و اميدوار به پيروزي نهايي و زندگي صلح آميز آزادانه فرد فرد زنان و مردان ايران، چرا که "ما اکنون بسياريم".

                  Comment


                  • در گردهمايي كه در اعتراض به بازداشت مهندس موسوي خوئيني در ساختمان ادوار تحكيم وحدت برگزار شد از دوستي شنيدم كه وقتي براي جويا شدن از حال و روز خانواده مهندس موسوي به خانه‎اش تلفن كرده، دختر خردسالش تلفن را برداشته و گفته: ”به مامانم نگو اما فكر كنم بابام مرده كه مامانم اينطوري گريه مي‎كنه“. اين جمله را كه شنيدم ناگهان تمام تنم لرزيد. در آن لحظه تمام بار اين دنياي پر از ظلم و تبعيض بر دوشم سنگيني كرد. با خودم فكر ‎كردم چرا بايد اين چنين قلب دختركان‎مان از ترس و غم دوري از ‎پدر به‎درد آيد، چرا بايد زني در كنج عزلت خانه‎ي خود اشك بريزد، فقط براي آن‎كه پدري، شوهري و مردي فرهيخته براي آينده‎ي دخترش در 22 خردادماه به ميدان هفت تير آمده و شجاعانه سينه‎اش را درحمايت از خواهران هموطن‎اش سپر كرده تا به ياري آن‎ها حق دخترش را بگيرد.
                    نمي‎دانم، شايد هنگامي كه علي اكبر موسوي خوئيني در روز 22 خرداد به ميدان هفت تير مي‎آمده، چهره‎ي دختر خردسالش را در ذهن داشته و به آينده او فكر مي‎كرده، دختري كه روزي احتمالا شوهر خواهد كرد و آن‎گاه پدرش بايد شاهد بي‎حقوقي‎ كامل جگرگوشه خود باشد. شايد اين مرد شريف روز 22 خرداد در پارك ميدان هفت تير به آينده‎ي مبهم همه‎ي دختران سرزمين‎اش مي‎انديشيده و شايد هم چهره‎ي پسر كوچكش را در ذهن داشته كه پسرك بي‎گناه در اين فضاي مردسالارانه و با وجود اين قوانين زن‎ستيز و تبليغات گسترده ضد زن كه از بالا بر كل جامعه جاري مي‎شود، آيا مي‎تواند مردي عدالت‎خواه و منصف بار بيايد؟
                    خيلي چيزها را نمي‎دانم، اما اين را خوب مي‎دانم كه حمايت و حضور مردان آزاده و شخصيت‎هاي خوش نام و معتبر چون مهندس موسوي براي احقاق حقوق زنان چقدر مبارك است، نيز به‎خوبي مي‎دانم كه رفتار دمكراتيك و حق‎طلبانه چنين مردان بزرگي، چقدر براي زن‎ستيزان، گران است به‎حدي كه مصمم شده‎اند هزينه‎ي حضور پربركت آنان را در تجمع‎هاي زنان بالا ببرند تا ديگر مردان آزاده ايراني جرات حضور و همراهي با جنبش زنان را پيدا نكنند.
                    روزي كه همسر آقاي موسوي خوئيني‎ (خانم اسلامي) را ديديم همه‎ي زنان حاضر به ايشان گفتيم كه شرمنده‎ايم، شرمنده از اين كه نمي‎دانيم چه كار مي‎توانيم بكنيم، شرمنده از اين‎كه شوهرتان صرفا براي حمايت از تجمعي قانوني و مسالمت‎آميز براي احقاق حقوق برابر زنان آمده بود اما به ناحق دستگير شده و تنها كسي است كه از آن خيل دستگيرشدگان هنوز در زندان به‎سر مي‎برد. شرمنده‎ از اين كه هيچ ابزار و امكاني نداريم براي رهايي مرد روشن‎انديشي كه حمايت‎مان كرده است،... شرمنده‎ام كه من به‎عنوان يكي از امضاءكنندگان فراخوان تجمع، آزاد هستم اما شوهر شما به‎عنوان يكي از حاميان آن فراخوان هم‎چنان در زندان به‎سر مي‎برد. قلبم پر از درد است و نمي‎دانم چه بايد بكنيم؟ نمي‎دانم چه بايد كرد كه آقاي علي اكبر موسوي خوئيني دوباره به آغوش خانواده بازگردد. شايد بايد...
                    قلبم از دستگيري موسوي خوئيني و چهره‎ي نگران و غم‎بار همسرش به‎درد آمده، اما در اين دنياي مردانه، زني متوسط هستم كه ”قهرماني“ را نياموخته‎ام و در طول تاريخ به‎عنوان زن، فقط از من صبوري طلب كرده‎اند، از اين‎رو نمي‎دانم كه اگر ديگربار مرا به دادگاه انقلاب فراخواندند آيا مي‎توانم به نداي قلبم پاسخ گويم و اين جسارت را در خود خواهم يافت كه از كارشناس پرونده‎ام بخواهم مرا به جاي اين مرد عدالت‎طلب بازداشت كنند!
                    به‎راستي نمي‎دانم، اما فقط آرزو مي‎كنم و اميدوارم كه آقاي موسوي خوئيني هرچه زودتر آزاد شود و فعالان جنبش زنان از فشار هر دم فزاينده رهايي يابند، چون مي‎بينم كه با همه‎ي آموزش‎هايي كه در مورد تحمل و خاموشي و تمكين به ما زنان القاء كرده‎اند اما كاسه صبر همه‎ي زنان حق‎طلب و فعال جنبش زنان از اين ستمي كه بر آقاي موسوي مي‎رود در حال لبريز شدن است

                    Comment


                    • وقتمان را طوری تنظیم می کنیم که درست در ساعت 5 بعدازظهر در میدان 7 تیر باشیم. چندبارمی چرخیم، در هیچ نقطه ای نمی گذارند حتی دو نفر هم بایستد. با دخترم، خواهرم و تنی چند از دوستانم روی نیکمتی در پارک کوچک تقاطع کریمخان- هفت تیر می نشینیم. افرادی تک به تک روی زمین نشسته اند، گروهی راه می روند، برخی هم مثل ما روی نیمکت ها در انتظار لحظه ای مناسب هستند که به هم بپیوندند.
                      ماموران به سراغ ما می آیند، انگار به نظر آنها تعدادمان زیاد است. می گویند:«بلند شوید و بروید». مقاومت می کنیم:« اینجا پارک است و می خواهیم بنشینیم» هرکداممان حرفی می زنیم و دلیل می خواهیم. می گویند:« بی هیچ دلیلی باید اینجا را ترک کنید» زنان پلیس هم می آیند. آقایان پلیس سعی می کنند مودب باشند اما زنان پلیس از همان ابتدا شروع به فحاشی می کنند. خواهرم مرتب تکرار می کند «شما بی ادب هستید» و آنها بیشتر عصبانی می شوند. خواهرم تکرار می کند: « تا قیام و قیامت هم می گویم شما بی ادب هستید و شما را نمی بخشم!». پیرمردی آذری که درکنارمان نشسته است، بلند می شود، روزنامه ای را که روی آن نشسته بود جمع می کند و با لهجه شیرین آذری می گوید :« بلند شوید کمی راه برویم تا «سیمین» خانم برسد. با اینها هم بحث نکنید».
                      هنوز دقایقی از 5 نگذشته درگیری لفظی و بدنی آغاز می شود. به سرعت فضای پارک و خیابان به صحنه درگیری تبدیل می شود. عده ای از پلیس ها به سمت مردم هجوم می آورند تا آنان را متفرق کنند. هرکس مقاومت می کند او را کشان کشان به سمت ماشین ها می برند اما از آن طرف هم مردم نمی گذارند و مانند بازی "طناب بازی" دوران کودکی او را کشان کشان به سوی خودشان می کشانند. فشار می آورند تا ما را پراکنده کنند. قرار نیست شعار بدهیم اما انگار باید برای رهگذرانی که هاج و واج نگاهمان می کنند فریاد بزنیم :«ما زنیم، انسانیم، اما حقی نداریم»
                      در این گیرودار پلیس وارد مرحله دوم عملیاتش می شود و اسپری فلفل، رنگ و گاز اشک آور را هم به حملاتش می افزاید. همه از این حرکت غیر انسانی خشمگین می شوند. به سراغ فرمانده نیروی انتظامی مستقر در مسجد الجواد می روم. فرمانده را می خواهم و می گویم:« بیرون بیایید و ببینید چه خبر است و نیروهای شما از چه چیزهایی استفاده می کنند! آیا این قانونی است؟! قانونی است ؟!» می گویند فرمانده آن طرف میدان است. به سرعت به آن سوی میدان می روم، می گویم فرمانده عملیات را می خواهم ، مرد جوانی را نشانم می دهند که فرمانده نیست و یک سرباز است! به خیال خودشان مرا سر کار
                      گذاشته اند. عصبانی می شوم و می گویم :«از همه شما شکایت می کنم.»
                      یاد صحنه های جنگ و تیمارداری های زنان در فیلم های سینمایی می افتم. دائم به این سوی و آن سوی می روم. مرتب در حال دویدن هستم. زنی را گرفته اند و می برند.با تمام توان کمرش را می گیرم، و به سمت خودم می کشم، دیگر زنان به کمکم می آیند. سرانجام نمی گذاریم که او را ببرند.
                      در بخش شمالی میدان زنی از حال رفته است. به یکی از پلیس های زن می گویم :«کمی آب برایش بیاورید».می گوید: «مگر من سقا هستم؟» . می گویم تو هم یک زنی، یک انسانی، این تجمع به خاطر تو هم هست! زن جواب می دهد: «ولی این راهش نیست.» زن دیگری با صدای بلند می پرسد:« تو بگو راهش چیست؟!» نمی دانم از کجا برایش آب می آورند و بر سر و صورتش می پاشند. زیر بغلش را می گیریم و داخل کوچه ای می شویم . می گوید :«در همین کوچه زندگی می کنم. اصلا نمی دانستم چه خبر است. ایستاده بودم و تماشا می کردم که یکی از از همین زنان پلیس فحش ركيك داد و گفت... برو. منم عصبانی شدم و دهن به دهن شدیم.»
                      بر می گردم، می بینم یکی از نیروهای لباس شخصی که مردی قوی هیکل و بی مو است ( همه آنهایی که آنجا بودند حتما او را می شناسند)، پسرجوان و لاغر اندامی را کشان کشان با خود می برد. از پشت، لباسش را می گیرم و می کشم. زورم نمی رسد. از مردی که کنارم ایستاده و تماشا می کند، می خواهم کمکم کند. حرکتی نمی کند و به روی خودش نمی آورد . لجم می گیرد و زورم بیشتر می شود. نمی دانم این همه نیرو را از کجا آورده اند. با یک حرکت از دست ماموران رهایش می کنم و هولش می دهم تا در برود. عده ای هم مرتب در حال جمع کردن دوربین ها و موبایل ها هستند. پلیس هم هیچ عکس العملی نشان نمی دهد. به قدری لباس شخصی های زیادند که پلیس هم گیج شده است. در کنار درخروجی شرقی مترو یکی از افراد نیروی انتظامی که ظاهرا نشان می دهد مقام بالایی است فریاد می زند برادران اطلاعاتی متفرق شوید ما نمی توانیم اوضاع را کنترل کنیم و شرمنده شما می شویم ولی هیچ کس متفرق نمی شود .
                      به وسط میدان می پرم و مانند تارزان دنبال این هستم که چه کسی را می گیرند و چه کسی را می برند تا خودم را برای نجاتش به میان اندازم. برخی هم مرتب سوال می کنند که چه خبر است؟ برای حجاب است؟ از دلایل برگزاری تجمع می گویم و خواسته هایمان. می پخواهد بداند چرا اطلاع رسانی مان این قدر ضعیف است. به او پاسخ می دهم کجا اطلاع رسانی کنیم؟ وقتی نه روزنامه ای داریم، نه روزنامه ای اجازه چاپ فراخوان تجمع را دارد و نه رادیو و تلویزیونی ؟ جز از طریق سایت ها و دهن به دهن گشتن خبر چگونه اطلاع رسانی کنیم؟ کارتش را در می آورد و می گوید و این ایمیل من است خواهش می کنم به من هم خبر دهید. او می پرسد واقعا به این خاطر این همه پلیس جمع شده است؟ می گویم ما، هم در خانه، هم در خیابان و هم در محل کار کتک می خوریم اما در شکل های متفاوت.
                      لیلی فرهاد پور را می بینم که دارد فریاد می زند پلیس پلیس. به سمتش می روم، ماشالله قوی هیکل است. هرچه سعی می کنم او را بکشم نمی توانم. چند لباس شخصی روسری او را گرفته اند و او را با خودشان می برند، روسری از سرش افتاده. او همچنان فریاد می زند:«پلیس! پلیس! لباس شخصی ها مرا بردند».
                      ژیلا بنی یعقوب را می ببنم. دستبند به دست می برندش. خدای من این چه حرکتی است؟ مگر دزد و قاتل گرفته اند؟ ژیلا دستش را نشان می دهد. مردم خجالت زده و شرمنده از این اوضاع همه زیر لب با خود حرف می زنند. یکدفعه دخترم را می بینم که فریاد می زند مامان دخترعمو را سوار اتوبوس کردند. به سمت اتوبوس می روم .سه زن جوان پلیس ایستاده اند. تا بجنبند در اتوبوس را باز می کنم و فریاد می زنم دخترم دخترم بیا پایین. صدای من او را از جا بلند می کند، زیر مشت و لگد زنان پلیس او را به بیرون می کشم و مثل جت به سمت پایین میدان می رویم. یواشکی پشت سر را نگاه می کنم. می بینم مردم دیوار گوشتی درست کرده اند تا ما فرار کنیم. گوشه ای می نشینیم و همدیگر را در آغوش می گیریم و نفسی تازه می کنیم و از هم جدا می شویم.
                      بازوهایم به شدت درد می کند به طوری که به گریه افتاده ام . یکی از دوستان کمی آب برایم می آورد و می گوید: «شنیدم تو را هم دستگیر کردن» ، می گویم:«اتفاقا داشتند مرا می بردند» احتمالا موقعی را می گوید که سعی کردم مانع از دستگیری دختری شوم. می گفتم چرا می بریدش و دستش را گرفتم که هردومان را گرفتند. همان موقع خواهرم سر رسید و چنان به سمت آنها هجوم آورد که همه پخش و پلا شدند و ما هم فرار کردیم.
                      ساعت از 6 گذشته است...
                      کم کم میدان خلوت می شود گرچه هنوز خیلی ها ایستاده اند. یکدفعه شوهرم را می بینم. در وسط میدان دنبال ما می گردد. نگران بوده و بعد از کار سراغ ما آمده است. می گوید بس است دیگر بیایید برویم. دخترم را پیدا می کنم خیلی عصبانی است. می گوید: « بابا به من گفت همین جا می ایستی و تکان نمی خوری تا مادرت را پیدا کنم. چطور روز 17 شهریور قبل از انقلاب که دلش اومده بود من یک ساله رو بغل کنه و بره میدون ژاله اینقدر نگران نبود؟!...» سعی می کنم آرامش کنم. کمی این طرف و آن طرف می رویم، دلم نمی آید صحنه را ترک کنم. احساس می کنم شوهرم می خواهد هر چه زودتر به خانه برسیم. نمی دانم برای حفاظت از ماست یا رسیدن به فوتبال!
                      ساعت 8 شب است....
                      دوباره به میدان 7 تیر بر می گردیم. سردار طلایی را عده ای دوره کرده اند. همه مرد هستند. سردار چون قد بلندی ندارد دیده نمی شود. ببخشید گویان مردم را کنار می زنم و به سردار نزدیک می شوم. سردار با همان لبخند همیشگی اش قهرمان وار ایستاده است. می گوید من بلد نیستم دروغ بگویم و توضیح می دهد که 30 نفر را دستگیر کرده اند واینکه از آنهایی که بی گناه باشند عذر خواهی می شود و آزادشان می کنند اما آنهایی که خواستند شهر را به آشوب بکشند مجازات می شوند. می گویم نیروی انتظامی شما شهر را به آشوب کشید، پس آنها باید مجازات شوند!...پشتش را به من می کند و جوابم را نمی دهد. با صدای بلند می گویم خیلی ها را لباس شخصی ها بردند، می گوید خبر دارم نگران نباشید از ما بودند. در دلم می گویم چشم تان روشن.
                      فردا که از قول مقامات مسئول در روزنامه ها می نویسند که 70 نفر دستگیر شدند دلم می خواهد سردار طلایی را دوباره ببینم و بگویم سردار آن لبخندتان هیچ آرامشی را به مردم منتقل نمی کند. کمی به خودتان بیایید و به وظایفتان عمل کنید، آزادی اجتماعات را تامین و قانون را اجرا کنید. شما باید حافظ قانون و امنیت شهروندان باشید. سردار و سردارها! بدانید که برای بدست آوردن ابتدایی ترین حق مدنی از حقوق شهروندی مان استفاده خواهیم کرد و به مبارزات مدنی مسالمت آمیز و صلح طلبانه مان ادامه خواهیم داد.
                      دلم می خواهد فریاد بزنم که شما همان کاری را با ما کردید که پلیس های امریکایی در8 مارس 150 سال پیش با زنان کردند. بگویم یادتان باشد طی این یک قرن و نیم گذشته، خیلی چیزها تغییر کرده اگر زمان و نبود وسايل ارتباط جمعي می توانست برای سركوب آنها توجیه مناسبی باشد برای شما نخواهد بود. در زمانه ای که دموکراسی، حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق کودکان، حقوق کارگران ..از مسائل مورد توجه در جوامع است شما مانند سربازهای قرون وسطی عمل کردید. دست تان درد نکند. 8 مارسی دیگر به تاریخ مبارزات زنان اضافه شد. 22 خرداد روزهمبستگي زنان ايران را گرامی بداریم.


                      Comment


                      • مبارزات برابري خواهانه زنان که نام جنبش زنان را برازنده خود کرده موضوعي است که در ايران تاييد يا تکذيب آن هميشه به خاطر به چالش کشيدن سنت ها ، مذهب و قوانين حتي به سختي مورد توجه اکثريت روشنفکران در ايران قرار مي گرفته چه رسد به حکومتگران. در اين يک قرن گذشته نظرات و نگاه‎ها به مسائل زنان در جامعه ما در ميان گروهاي روشنفکري ، سنتي و مذهبي بسيار متفاوت است .
                        اما با وجود حمايتهاي بسياري از شخصيت ها ، گروها و افراد از حقوق زنان در اين سالهاي طولاني، همواره دسته اي از روشنفکران و سياستمداران بزرگ و عزيزي بوده و هم اكنون نيز هستند که بنا به اعتقاد از کل به جزء رسيدن، همواره مسائل كلان را مهم تر از مسائل زنان مي‎دانند! و براي ايجاد دمکراسي تعريفي فراتر از مسائل زنان دارند يعني احقاق حقوق زنان را در گرو کسب ديگرآزادي ها در جامعه مي دانند و معتقدند که ”کلان نگري“ خودش چاره ساز مي گردد و همه چيز خود به خود درست مي شود!

                        اما روي صحبت اكنون با کساني است که تمام ابزاهاي قدرت را از: وضع قانون تا اجراي آن گرفته و تلويزيون و راديو و برخي روزنامه‎ها تا صد البته باتوم ،گاز اشک آور و... را در دست دارند ، که وقتي در برابر موضوعي به نام حقوق زن در جامعه قرار مي گيرند تمام ابزاهاي قدرتشان را و همچنين مقام و تريبوني را هم که در اختيار دارند به‎كار مي گيرند تا به همه ثابت کنند که زنان در ايران بهترين شرايط را دارند و اگر هم مشکلاتي هست خاص گروهي از زنان بي اعتقاد و بي بند و باراست که خدا را در مشکلات خانوادگي شان في مابين خود قرار نمي دهند! و با ارائه آمار و ارقام هايي مثلا دانشگاه رفتن زنان که به نشانه ارتقاء زنان در ايران از آن ياد مي شود قصد مخدوش کردن واقعيت را دارند. ( انگار که قوانين خانواده تبصره اي براي زنان ليسانسه دارد که حق طلاق يکسويه از طرف مرد را سلب مي کند و يا چند همسري براي مرداني که زنان آنان دانشگاه رفته اند منع شده است!)

                        اما تحقير و ناديده گرفته شدن حقوق اوليه و اجتماعي زنان در جامعه ما به حدي است که با هيچ آمار و ارقام دولتي مثل ميزان حضور زنان در دانشگاها ، حق راي زنان، اجازه رانندگي و حتي حضور در پارلمان هم نمي توان به مشاطه گري قوانين ضد زن در ايران پرداخت.هرچند که هيچ کدام از اين الطاف اجتماعي زنان در ايران وديعه کساني که از آنها حرف مي زنند نبوده و زنان ايران يکصد سال براي کسب تک تک آنها تلاش و مبارزه کرده اند.اما شايد علت بزرگنمايي آنها در حال حاضر به خاطر اين باشد که انتظار دارند که زنان ايران که آرام آرام حجاب اجباري را بعد از انقلاب پذيرفتند بايد سپاس گذار نگرفتن اين حقوقشان باشند و دم بر نياورند. چون مثل حجاب اجباري مي شد کاري بر سر آنها آورد تا اين حقوق روبنايي را هم نداشته باشند (هر چند که حجاب ايراني! خودش مقوله اي مفصل و بحث برانگيز است که در اين مقاله نمي گنجد).

                        در اينجا با طرح يک سناريو چند سوال ساده را از کساني که مثل کبک سر در زير برف کرده اند و يا با تهمت زدن ها و تخريب شخصيت هاي تلاش گر جنش زنان قصد قلب ماهيت کردن اين جنبش عدالت‎خواه را دارند مطرح مي کنيم.

                        اگر روزي يکي از اين خانمها مثلا خود سرکار خانم طبيب زاده نوري که به عنوان رياست مرکز مشارکت زنان روي کار آمده وطبق روال معمول مديريت سليقه اي در ايران پيش از هر اقدامي، نام ”مرکز مشارکت زنان“ به ”امورزنان و خانواده“ عوض کردند! و با خون خود تعهد کرده اند که تا جان در بدن مبارکشان هست از پيوستن ايران حتي به طور مشروط در کنوانسيون رفع تبعيض از زنان جلوگيري کنند!! خود ايشان اگر روزي به يک سمينار خارجي دعوت شوند تا مثلا در باره شرايط مطلوب زنان در ايران صحبت کنند و يا مثلا در خصوص مواضع خدشه ناپذير و جهان شمول‎شان در مورد بي نيازي زنان ايران از پيوستن به هر کنوانسيوني دفاع کنند و جهانيان را اقناء کنند که زنان ايران به دليل بهره مندي از نعمت قوانين اسلامي ، سنتي ، مدني ومترقي خانواده! نياز به پبوستن به هيچ کنوانسيوني را ندارند، اما شوهر گرانقدرشان که قطعا تا همين حالا هم با تحمل بار مسوليت بيشتر خانوادشان ايشان را در پذيرفتن اين مقام مهم ياري رسانده اند ،فقط از روي علاقه مثلا از نگراني از احتمال سقوط هواپيما به علت نقص فني که متاسفانه امري است رايج! به ايشان اجازه خروج ندهند.مطمئنا جهانيان را از سخنان خود محروم نمي کنند و قطعا متن سخنراني خود را مي فرستند که توسط نماينده اي از سوي ايشان ايراد شود اما اي کاش ما زنان معترض به قوانين ضد زن مي دانستيم که چه مقدمه اي را به عنوان عذر خواهي از عدم حضورشان اضافه مي کردند!

                        البته ما در خير خواهي امثال ايشان براي خانواده هاي ايراني شکي نداريم همان خير خواهي که يکي از خصيصه هاي تمام حکومتگران جوامع مذهبي است . اما اگر يکي از اين خانمها به فرض خود ايشان در حين انجام اين وظائف خيرخواهانه که قطعا تلاشي شبانه روزي را مي طلبد! به ناگاه نامه اي از يکي از دادسراهاي خانواده در ايران دريافت کنند که در آن نوشته شده باشد به خاطر عدم توجه کافي به محفل گرم خانواده که بنا به تعاريف خود شما نياز به حضور 24 ساعته زن در آن غير قابل انکار است ، خداي ناکرده نه طلاق نامه اي قطعي بلکه خبر ازدواج مجدد همسرشان که نه به دليل لهو و لعب بلکه به خاطر گرم نگه داشتن کانون خانواده شان اقدام به اين عمل کرده باشند بشنوند، مطمئنا جامعه زنان ايران را از تلاش شبانه روزي خود محروم نمي کنند و از مقام خود کناره نمي گيرند اما حتما مسئول دفتري يا قائم مقامي را به کمک مي گيرند که روزهايي که به دنبال حق حضانت و يا ديدار قانوني فرزندانشان مجبور مي شوند ساعات طولاني را در دادگستري بگذرانند، خلاءحضور ايشان را در دفاتر امور خانواده!يعني محل کارشان پر کنند و به مراجعه کنند گان پا سخگو باشند. مثلا حداقل بگويند که ايشان به سمينار دعوت شده اند و حضور ندارند( دروغ مصلحتي هم که اشکال ندارد).

                        البته اميدواريم که در حين اين رفت و آمدهاي تمام نشدني به دادگستري تهران در يک ظهر داغ تابستاني در يکي از کوچه پس کوچه هاي جنوب تهران شاهد قتل ، تجاوز و يا جنايتي نباشند چون حتما براي اثبات آنچه که ديده اند به درد سر تازه اي مي افتند و بايد بخشي از وقت گرانقدر خود را در امور زنان و خانواده و تلاش براي ثبت NGO هاي شمع سازي و گل سازي وپيدا کردن مواد اوليه و پيدا کردن بازارچه هاي جديد خود اشتغالي براي زنان سرپرست خانواده و ديگر وظائف خطيرشان را بگذارند و به روانکاو! مراجعه کنند تا حداقل به خودشان ثابت شود که آنچه را ديده اند واقعي بوده هرچند که نمي توانند در هيچ دادگاهي براي آن شهادت دهند.

                        تازه اين دردسر ها فقط تاکيد بر ابتدايي ترين بي عدالتي ها نسبت به زنان در كشور ماست که زن تحصيل کرده و تحصيل نکرده ، با ايمان و بي ايمان ، بي بندو بار و متعهد ، روشنفکر و سنتي ،... نمي شناسد وهر زني که به هر دليلي پايش به عدليه باز شود آتش سوزان بي حقوقي زنان که ترو خشک را با هم مي سوزاند دامنش را مي گيرد.

                        با اين اوصاف آيا بهتر نيست که سر از زير برف در بياوريم وبه جاي تهمت زدن ، انکار کردن و يا کم اهميت جلوه دادن مشکلات حقوقي زنان در ايران پاسدار اين جنبش صد ساله در سرزمين‎مان باشيم که اگر به همت تلاش هاي زنان نبود امثال شما هم مثل مادر بزرگ‎هاي اين سرزمين از ترس اينکه روزي نامه عاشقانه ننويسيد اجازه قلم در دست گرفتن هم نداشتيد چه رسد به اينکه روزي تريبوني داشته باشيد که بتوانيد از طريق آن به جنبش زنان تهمت و افترا بزنيد و شهامت ها و زحمات و از خود گذشتگي هاي مادرانمان را در طي اين يک قرن به هيچ بگيريد.

                        آنچه که زنان و مردان عدالت‎خواه و غيرتمند ما علي‎رغم عقايد مختلف‎شان، قبل و بعد از 22 خرداد (روز همبستگي زنان ايران) فرياد زده و به خاطر آن کتک خورده اند تهديد شده اند و تهمت شنيده اند ـ و البته بعد از اين هم فرياد خواهند زند ـ در خواست رهايي از بار مشکلاتي است که خود شما ها شايد به خاطر خوش شانسي و يا هر دليل ديگري تا کنون با آن مواجه نبوده‎ايد و هنوز حباب خوشبختي تان به ديوار کاخ دادگستري بر خورد نکرده و نترکيده است تا اوج بدبختي و حقارت را ـ در حالي که تحصيلات دانشگاهي داريد ، پشت ماشين خودتان مي نشيند و به دفاتر کارتان که از قضا صاحب مقام و منصبي هم در آنجا هستيد مي رويد ـ با تمام وجود حس کنيد . شايد آن زمان به جاي رشد تعداد زنان در دانشگاها حداقل آمار همان زنان روستايي را که چون هيچ چتر حمايت قانوني برسرشان نيست از ناچاري و استيصال، خود سوزي مي کنند و شما، بي‎پناهي و رنج آنان را به مردم اعلام مي کرديد!

                        نگارنده به عنوان يكي از حاميان جنبش 22 خرداد فرياد مي زنم که از قوانين تحقيرآميز و دست و پا گير خسته شده ام و نه به خاطر کسب مقام و جايزه و نه به خاطر حفظ پست دولتي و مزاياي مالي آن حاضر نيستم از هويت انساني ام چشم بپوشم .

                        به جاي اينکه حاميان روز همبستگي 22 خرداد و شركت‎كنندگان در تجمع مسالمت‎آميز در اين روز ملي را عامل بيگانه بدانيد و به جاي اينکه وقت و انرژي خود را در تفتيش زنان و عقايدشان بگذرانيد (که قطعا جز نشانه‎ي حق‎خواهي و برابري طلبي چيز ديگري نخواهيد يافت)، به دنبال راه چاره براي احقاق حقوق انساني زنان باشيد. چرا که ما زنان همچون مادرانمان تسليم تهمت و کتک و زندان و داغ و درفش نمي شويم و زمان را به نفع خواسته هاي برابري خواهانمان به کار مي گيريم .

                        Comment


                        • درست هفتاد سال پيش از شكل‎گيري جمهوري اسلامي يعني از 1285 زمان تدوين قوانين در انقلاب مشروطيت، زنان عدالت‎جوي ايراني، براي كسب حقوق برابر، تلاش رنج‎خيز و مسالمت‎جويانه خود را آغاز كرده‎اند. مادربزرگ‎هاي ما در آن هنگام شايد تصور نمي‎كردند كه با كوشش حق‎طلبانه خود بذر تلاشي را در خاك ايران مي‎نشانند كه صد سال بعد نيز هم‎چنان بارور خواهد ماند.
                          كوشندگان پيشكسوت جنبش زنان اما به يقين نمي‎توانستند حتا تصور بكنند كه يك قرن بعد حكومتي در ايران بر سركار بيايد كه با تلاش‎هاي مسالمت‎جويانه‎ فرزندان‎شان اين‎گونه خشن برخورد كند. لابد آنان اگر امروز مي‎بودند از اين همه بي‎تدبيري و عدم مديريت كساني كه قرار است حافظ نظم شهر باشند، متعجب مي‎شدند و همراه با ما تاسف مي‎خوردند از اين همه ناكارآمدي در برخورد به تجمعي مسالمت‎آميز كه فقط براي طرح خواسته‎هايي كاملا ابتدايي و كوچك‎ برگزار شد. متعجب از اين همه خشونت فجيعي كه به دختران جوان اين مرز و بوم كه در قرن بيست و يكم خواستار حق برابر طلاق، لغو تعدد زوجات، ارتقاء سن كيفري دختران و اين قبيل درخواست‎هاي اوليه هستند.
                          متعجب‎ام كه چرا برخي از افسران نيروي انتظامي، ما را كه در پارك نشسته بوديم و فقط سرود مي‎خوانديم با كتك به ”وسط ميدان“ كشاندند، به‎راستي چرا، مگر مي‎خواستند نظم شهر را به‎هم بريزند؟ ما زنان كه در بيانيه‎هاي‎مان بارها اعلام كرديم كه نمي‎خواهيم نظم ترافيك ميدان هفت تير مختل شود، اما گويا مخالفان جنبش زنان مصمم بودند ترافيك ايجاد كنند و نظم شهر را به‎هم بريزند، عجبا از اين همه تدبير و عقلانيت! اما نكته اميدبخش در اين ميان، وجود اين همه ظرفيت، مدنيت، صبوري و متانت در جنبش زنان است كه به رغم برخوردهايي چنين قهرآميز و بي‎سابقه، در ميدان هفت تير حتا يك شيشه هم نشكست، سنگي پرتاب نشد. اتومبيلي واژگون نشد. آري اين تحمل بالاي زنان و دختران جوان اين مرز وبوم نشان از ايمان به حقانيت را‎ه‎‎مان است.
                          ما زنان خواسته‎هايي كه داريم بر حق است و قلب‎‎مان گواهي مي‎دهد كه دير يا زود به حق‎مان مي‎رسيم. سردي دستبند‎هايي كه به دستان پاك و زحتمكش”ژيلا بني‎يعقوب“ زده شد، كشيده شدن دلخراش ”دلارام علي“ روي آسفالت خيابان، بازداشت غيرقانوني علي‎اكبر موسوي خوئيني‎ها، بهاره هدايت، عاطفه يوسفي، اعظم الهامي، بهمن احمدي امويي، آزاده فرقاني، نسيم سلطان بيگي و ده‎ها نفر ديگر و خشونت‎هايي كه همگان شاهد بودند درحالي صورت گرفت كه زنان با تجمع خود بذر صلح و نفي خشونت بر فضاي شهر مي‎فشاندند. اما بدانيد كه اين رسم زندگي منصفانه و صلح‎آميز در يك جامعه انساني نيست. ما مي‎خواهيم بدانيم با چه توجيهي و به چه دليل با چنين تجمع آرامي، اين‎گونه فجيع و ناعادلانه برخورد شده است؟ واقعا چرا؟

                          چه بكنيم تا مورد ضرب و شتم قرار نگيريم؟
                          مي‎پرسم كه اي دولت ـ مردان، ما چه بكنيم كه براي بيان مشكلات و دردهاي‎مان، اين‎گونه مورد ضرب و شتم قرار نگيريم؟ مي‎گوييد چون تجمع در پارك ميدان هفت تير مجوز نداشته پس ما را كتك مي‎زنيد و بازداشت مي‎كنيد! عجبا مگر ما وقتي روز 8 مارس (روز جهاني زن) سال 82 با مجوز وزارت كشور مي‎خواستيم در ”پارك لاله“ تجمعي آرام برگزار كنيم، گذاشتيد؟ نگذاشتيد و مجوز وزارت كشور را در آخرين لحظه لغو كرديد و سرآخر هم برخي از شركت‎كنندگان (كه فكر مي‎كردند به يك تجمع قانوني آمده‎اند) كتك زديد و تعدادي را هم دستگير كرديد.
                          اگر مي‎گوييد چون ايرانيان خارج از كشور از اين تجمع حمايت كرده‎اند و تجمع صلح‎آميزمان اين‎طور مورد حمايت وسيع قرار گرفته، پس ضرب و شتم و بازداشت ياران جنبش زنان را توجيه مي‎كند، مي‎پرسم تجمع مسالمت‎آميز روز جهاني زن (17 اسفند سال 84 در پارك دانشجو) كه اين‎طور گسترده اعلام نشده بود و سازمان‎هاي حقوق بشر و نهاد‎هاي مختلف زنان هم حمايت نكرده بودند، با اين حال مگر باز هم به تجمع صلح‎آميز ما (كه فقط روي زمين نشسته بوديم و سرود مي‎خوانديم) حمله‎ نشد و به‎طرز حيرت‎آوري مورد ضرب و شتم قرار نگرفتيم؟ به‎طوري كه تقريبا همگي‎مان با بدن‎هاي كبود شده به خانه‎هاي‎مان بازگشتيم، حتا بانوي شعر و غزل ايران نيز از اين كتك‎ها بي‎نصيب نماند. بعد هم كه از اين ظلم و ناروايي به دادگاه شكايت برديم آيا به جايي رسيد؟
                          براي تجمع‎هاي مسالمت‎آميزمان اگر مجوز داشته باشيم كتك مي‎خوريم، اگر مجوز نداشته باشيم كتك مي‎خوريم، اگر خبر تجمع را در سايت‎ها و روزنامه‎ها اعلام كنيم كتك مي‎خوريم، اگر اعلام نكنيم كتك مي‎خوريم، اگر شعارهايي صنفي و حقوقي بدهيم كتك مي‎خوريم اگر شعار ندهيم و فقط سرود جنبش زنان را بخوانيم باز هم كتك مي‎خوريم، شما را به خدا به ما بگوييد چه بكنيم تا كتك نخوريم و بازداشت نشويم؟ چگونه رفتار كنيم كه دختران جوان‎مان روي آسفالت كشيده نشوند و با كمر زخم شده به زندان نروند؟ چكار كنيم كه روزنامه‎نگاران‎مان را همراه شوهران‎شان دستبند نزنيد و بازداشت نشوند، چكار بكنيم كه دوستان عدالت‎جوي ما در دفتر تحكيم و ادوار تحكيم (كه فقط فراخوان فعالان جنبش زنان را لبيك گفته بودند) به زندان نيفتند؟
                          به‎هرحال ما فكر مي‎كنيم جمع شدن آرام و مسالمت‎آميز (بدون اسلحه) طبق قانون اساسي فعلي، عملي كاملا قانوني و حق ماست. ما هم كه قرار بود فقط سرود بخوانيم و حتا از دادن شعارهاي حقوقي هم پرهيز كنيم و اين‎كار را هم كرديم. قرار بود آرام در پارك ميدان هفت تير حاضر شويم با پلاكاردهايي كه رويش خواسته‎هاي‎مان را نوشته بوديم، اين‎كار را هم كرديم، اما چه كنيم كه شما هر دفعه بهانه‎اي‎ مي‎گيريد.

                          تجمع زنان و نيروهاي بيگانه
                          اين‎كه روشنفكران مرد و زن از سراسر جهان از اين تجمع حمايت كرده‎اند، خيلي طبيعي است چون هر انسان عدالت‎طلبي كه بشنود گروهي از زنان در يك نقطه دنيا مي‎خواهند حق برابر طلاق داشته باشند و چند همسري لغو شود و اين قبيل خواسته‎هايي كه هر بني‎بشري (اگر منافع خاصي نداشته باشد) با آن موافق است مسلما حمايت مي‎كند. بنابراين قضيه را پيچيده نكنيد، اين خواسته‎هايي است كه صد سال است ما و مادران‎مان داريم برايش تلاش مي‎كنيم، چه دلارهاي آمريكايي و دولت آقاي بوش سركار باشد و چه نباشد. چه دولت جمهوري اسلامي بر سر كار باشد و چه نباشد ما زنان هم‎چنان به دنبال حقوق حقه خود خواهيم بود.
                          به دنبال كشف ”شبكه‎هاي“ عجيب و غريب هم نباشيد، اين شبكه‎ي ”مخفي“ و عجيب و غريبي كه دنبال‎اش هستيد خيلي ساده همين شبكه‎ي اينترنتي است كه خود شما هم براي كارهاي‎تان از آن سود مي‎بريد. البته شما از اينترنت كمتر استفاده مي‎كنيد و ما بيشتر، چون شما صدا و سيما و صدها روزنامه و بلندگو داريد ولي ما زنان نداريم. به‎هرحال اين اتهام كه تجمع اعتراضي زنان به بيگانگان وصل است كذب محض و شرم‎آور است يعني توهين به جنبشي اصيل، بومي و صدساله است. يعني حقير و بي‎مقدار نشان دادن جنبش خودجوش و ريشه‎دار اين مملكت است كه استقلال‎اش را به دفعات ثابت كرده است حداقل در همين بيست سال اخير، جنبش زنان فارغ از جريانات سياسي روي پاي خودش ايستاده و به‎دنبال حقوق اوليه‎ و انساني زنان است، چرا نمي‎خواهيم اين حقيقت را بپذيريم؟
                          براي همين هم مي‎خواهم آقايان مسئولان مملكتي را مورد خطاب قرار دهم و بگويم، شما كه در آينده‎اي نه چندان دور مجبور خواهيد بود اين قوانين را تغيير دهيد (چون راه ديگري وجود ندارد) پس چرا با اين همه درد و تلخي و خشونت مي‎خواهيد اين كار صورت بگيرد. خودتان بهتر از همه مي‎دانيد كه خواسته‎هاي زنان بر حق است. خودتان خوب مي‎دانيد كه در جامعه‎ي پيشرفته امروز قوانين موجود نه تنها ديگر كاركردي ندارد، بلكه مثل يك ديوار زمخت و عبوس مانع پيشرفت جامعه‎ي ماست. فقط با اين برخوردها، مسئله را پيچيده‎تر مي‎كنيد و بذر كينه‎ را پخش مي‎كنيد، كينه‎اي كه هم به ضرر خودتان (دولت) و هم به ضرر جامعه‎ي مدني تمام خواهد شد.
                          به جاي آن‎كه دختران‎مان روي زمين كشيده شوند و صورت‎مان با اسپري گازهاي سوزناك پر شود و ده‎ها نفر از جمله دانشجوياني را كه به خاطر دفاع از حقوق زنان در گرماي روز 22 خرداد به ميدان هفت تير آمدند و با صداقت تمام از منافع تاريخي خواهران‎شان پشتيباني كردند، دستگير شوند، بهتر است قوانين‎ را تغيير دهيد. كافي است كه از همسران‎تان، از دخترهاي‎تان و از خواهرزن‎تان سوال كنيد تا بلافاصله متوجه شويد كه خواسته‎ي زن ايراني، حقانيت دارد.
                          ترديد نكنيد كه ما زنان اين قوانين ناعادلانه را بالاخره تغيير خواهيم داد چون روز 22 خرداد امسال، مردان جديد امروز ايران نيز با حضور پرشمارشان، نشان دادند كه آن‎ها هم اين قوانين را نمي‎خواهند. همه‎ي كساني را كه بازداشت كرده‎ايد، آزاد كنيد و به جاي احضار و بازجويي و به خانه‎ي اين و آن رفتن (افزون بر شايعات ترس‎آور و ايجاد فضاي دلهره و ارسال اس. ام. اس هاي تهديد‎كننده قبل از برگزاري تجمع) حداقل ميان تصميم‎سازان‎تان جلسه‎اي بگذاريد، لااقل قطعنامه‎اي را كه نگذاشتيد در تجمع بخوانيم جلوي‎تان بگذاريد و با آرامش و طمانينه ببينيد زنان هم‎وطن‎تان واقعا چه مي‎خواهند؟
                          تا وقتي قوانين موجود، ما زنان را به عنوان انسان و شهروند برابر اين جامعه نپذيرد، ما نه خانه‎اي داريم و نه شهري. اين قوانين را تغيير دهيد تا احساس كنيم خانه‎اي داريم تا شما بتوانيد سراغ‎‏اش بياييد.

                          Comment


                          • اين گارگاه توسط گروه سمينارهاي مرکز فرهنگي زنان در جهت ارتقاء آگاهي جمعي نسبت به مفاهيم خشونت خانگي در زندگي روزمره و ايجاد اعتماد به نفس در بين زنان برپا شد. ابتدا ناهيد جعفري يکي از اعضاء مرکز خلاصه‌اي از جمع‎بندي کارگاه قبلي را ارائه كرد. سپس طلعت تقي نيا عضو ديگر مرکز فرهنگي زنان، هدف از برگزاري چنين کارگاه هايي را بيان كرد و گفت اين كارگاه‎ها بيشتر جنبه گفت وگوي آزاد و مشارکت در تبادل نظر و رسيدن به يک تعريف جامع مطابق با معيارهاي حقوق بشري دارد. وي در ادامه بحث را با اين مسئله آغاز كرد كه تمام فعاليت هاي بشر، اشتياق به دانستن است و هدف و تلاش ما زنان، براي انديشيدن و خوب زيستن و مشارکت در سرنوشت خود و تغيير جامعه در کنار مردان است نه در مقابل مردان. و براي اين‎كار لازم است كه ابتدا بتوانيم خشونت موجود در اطراف خود را شناسايي کنيم و سپس با تکيه بر توانايي هاي خويش و مشارکت جمعي براي رفع آن بکوشيم. خشونت خانگي امري پيچيده است و رايج ترين نوع خشونت عليه زنان است. رفتارهاي توهين آميز و سلطه‎گرايانه‎ي مردان با زنان، كودكان و سالمندان در محيط‎ خانه و اعمال آن توسط آشنايان خشونت خانگي ناميده مي شود. اين الگوها و رفتارهاي خشونت‎آميز معمولا تکرار مي‎شود و در طي دوران شدت مي ‎يابد تا اين‎كه براي خشونت کننده و خشونت ديده به صورت امري عادي مي شود، به‎شكلي كه گاه متأسفانه پذيرش برخي از اين خشونت ها به دليل نداشتن آگاهي و نگاه برابري خواه، توسط خود زنان بازتوليد مي شود.
                            تعداد شرکت کنندگان در کارگاه 19 نفر بود که اين زنان عمدتاً زير 40 سال، داراي تحصيلات متوسطه، خانه دار و داراي فرزند بودند. تعدادي از اين زنان بعد از بچه‌دار شدن مجبور به ترک شغل خود شده‎اند .
                            گفت وگو در فضايي آرام شروع شد با تعريف هايي از خشونت و دسته بندي خشونت خانگي به چهار دسته: آزار جنسي، فيزيکي، رواني و اقتصادي. در نهايت جمع حاضر در اين کارگاه به يک جمع بندي واحد از تعريف خشونت رسيد: "هر عمل پنهان و آشکاري که باعث آزار روحي، رواني، جسمي و جنسي فرد شود خشونت است که در نهايت اينگونه اعمال بازدارنده موجب پايمال شدن حقوق انساني فرد مي شود".
                            در بحث انواع خشونت بحث پرشورتر و مشاركت بسيار گسترده بود گويا همگي زنان شركت‎كننده دل پري از خشونت‎هايي كه در زندگي‎شان اعمال مي‎شود داشتند. اين بحث آن‎چنان گسترده شد كه به دليل کمبود وقت به جمع بندي نرسيد و قرار بر اين شد که در کارگاه آينده جمع بندي انجام شود.
                            اين کارگاه به درخواست مدير سراي ژيمناستيک که خود نيز از زنان فعال است برگزار شد، آن هم براي زمان بيکاري مادراني که بچه هاي خود را براي کلاس هاي آموزش ژيمناستيک به اين ورزشگاه آورده بودند. نكته جالب اين كارگاه آن بود كه براي اولين‎بار چهره‎ي نگران زنان را از اين‎كه بچه‎هايشان را گذاشته و آمده‎اند نمي‎ديديم بلكه زناني را مي‎ديديم كه آسوده خاطر از وضعيت كودكان‎شان از وقت خود براي آموزش استفاده مي كردند.
                            در پايان نمايش کوتاهي توسط ناهيد جعفري اجراء شد که بسيار مورد توجه قرار گرفت. اين نمايش كوتاه، داستان زني شاغل بود که تمام مسئوليت هاي خانه را نيز به دوش مي كشيد و در اين ميان نبايد از تکنولوژي روز هم عقب مي‎ماند.
                            شرکت کنندگان در پايان از کم بودن وقت گفتتند و علاقمند به اينکه اين کلاس ها زودتر برگزار شود.
                            در ميان هياهوي بچه هايي كه با لباس هاي زيباي ژيمناستيک حرکات ورزشي مانند وارو زدن و سوار بر خرک شدن انجام مي‎دادند، با بي ميلي فضاي ورزشگاه را ترک کرديم به اميد اينکه با شناخت و بررسي خشونت عليه زنان دريچه اي از اميد و تغيير را بتوانيم بگشاييم اگرچه آسان نيست و راهي دراز در پيش است

                            Comment


                            • خیلی وقت پیش، خاطرات هاشمی رفسنجانی را می‌خواندم. نوشته بود اوائل انقلاب او را فرستادند به وزارت کشور. نشست پشت میز و لحظه‌ای بعد کارمندی برای او نامه‌ای آورد و گفت «پاراف کنید لطفاً». هاشمی چند دقیقه‌ای مانده بود که «پاراف» یعنی چه؟ آخر سر، کارمند را صدا زده بود و پرسیده بود «پاراف یعنی چه؟».

                              حرف‌هایی که روز سه‌شنبه، صفار هرندی در مراسم جایزه‌ی انجمن قلم گفت، بی‌درنگ مرا یاد این خاطره انداخت. حرف‌هایش بیش‌تر بوی اعتراف می‌داد تا تهدید. کاملاً آشکار است که فضای ایده‌آل او و همفکرانش در عرصه‌ی تولید فرهنگی، هنری و ادبی ایران، فضای کنونی نیست. و حق دارند خیلی‌ها که نگران باشند از اظهار تأسف وزیر یا حتا برخی تلخند بزنند که اگر فضایی که ایجاد کرده‌اند ایده‌آل نیست، وای به حال ایده‌آل‌شان! اما صفّار هرندی، از روی سادگی یا رندی، اعترافی کرد که به نظر من بیش‌تر جای دست گذاشتن دارد. این جمله‌ی کلیدی او را با دقت بخوانید: "ما فرصت اندکی داریم و من حسرت خودم را بابت از دست دادن ده ماه از خدمتگزاری ابراز می‌کنم. نمی‌توان باور کرد که فرصت‌ها به این زودی در حال از بین رفتن است. امروز کارنامه‌ی دلگرم‌کننده‌ای در قیاس با آرمان‌های‌مان نداریم. این حرف‌ها متعلق به کسی است که سال‌ها در روزنامه قلم می‌زده و تصور می‌کرده اگر روزی اداره‌ی فرهنگ به دست نیروهای خودی و ارزشی بیفتد، کارهای شایسته و درخور و منتسب به آنان آفریده می‌شود، نه اثری مثل سابق و دیگران."

                              این که ایشان هیچ کس را جز در دایره‌ي تنگ خود قابل اعتماد و خودی ندانند، کاملاً بدیهی‌ست و به نظر من جای هیچ شکّی ندارد. از این نظر من انگیزه‌ی این نوشته‌ی کامران محمدی را هم درک نکردم که وزیر را مهربانانه به گسترده‌تر کردن سفره‌ی پدری‌اش فراخوانده و گمان می‌کند ـ یا وانمود می‌کند که گمان می‌کند ـ منظور وزیر از جدی گرفتن تولید فرهنگی و ادبی، جدی‌گرفتن از نوع غیرکیهانی‌ست! نکته این است که صفار هرندی ـ هم‌چون خیل وزرا و وکلا و مدیران و منتصبان و منتخبان کشوری ـ از صندلی کوچکی به‌یکباره بر تختی بزرگ نشسته که تنها روی چهار تکه چوب ساده نمی‌ایستد. او اعتراف می‌کند که در طول سال‌های فعالیتش در روزنامه‌ی کیهان ـ که اگر دولتی نبود و نمی‌داشتندش، اکنون نامی هم از آن نبود ـ همواره روزهای خوشی را در ذهن می‌پرورانده که اگر کاسه‌ای ماست را در دریا بریزند، چه دوغی می‌شود. او پس از ده ماه تازه به این‌جا رسیده که «نمی‌شود، ولی اگر بشود چه می‌شود»! مشکل تنها ساختارهای به‌هم‌پیچیده‌ی مدیریتی و ماجرای پاراف نیست، دشواری اصلی او چیزی‌ست که وزیر تازه با آن عملاً روبه‌رو شده.

                              این که وزارتخانه‌ای به اسم ارشاد اساساً به دست وزیر اداره نمی‌شود. ارشاد یک مدرسه نیست که مدیرش (وزیرش) با مجموعه‌ای از فرمان‌ها و برنامه‌های مختصر و جمع‌وجور روبه‌رو باشد یا اقتداری تاریخی بر آن حاکم باشد. وزارت ارشاد را مجموعه‌ی پیچیده و مبهمی از نهادهای امنیتی، مذهبی، حکومتی، صنفی، و فرهنگی (شاید نزدیک به چهل مرکز و نهاد) در کنار قدرتی به نام نفوذ اشخاص (افراد) اداره می‌کنند که تنها تفاوت‌شان اندازه‌ی زور و نفوذشان است، نه جز این. همین رفت آمدهای مدیران ارشاد و برنامه‌ها و بازتاب‌های رسانه‌ای برخی فعالیت‌های ارشاد به خوبی نشان می‌دهد که این وزارتخانه تا چه اندازه از هر سو تحت نظر، فشار و اقدام است! و خامی‌ست اگر فکر کنیم که حتا گروهی به نام خودی‌ها هم هیچ مرزبندی میان خود ندارند و همگی دست در جیب هم دارند و صبح تا شب قربان هم می‌شوند! در چنین وزارتخانه‌ای «وزیر» بیش‌تر در حد همان «رئیس‌دفتر» مشهور یا «تدارکاتچی» مشهورتر است؛ نه بیش‌تر. این، واقعیتی‌ست که صفّار هرندی در این ده ماه از نزدیک آن را لمس کرده و وامی‌گویدش.

                              با چنین وضعیتی، من به صفار هرندی حق می‌دهم که سفت و سخت چسبیده باشد به جایی به اسم انجمن قلم و حواشی آن، تا با اتکا به «متعهدترین» گروه نویسندگان، از سرگردانی در بخش نویسندگی، به‌عنوان یکی از حیطه‌های فعالیت وزارتخانه‌اش، احساس خلاصی و نجات کند. تعجب من از انجمن قلم، به‌ویژه از نویسنده‌ی باهوش و زرنگی چون «امیرخانی»‌ست که چگونه به هوا و بهانه‌ی کسب امتیازات مالی و حقوقی از دولت برای طیف محدودی از نویسندگان ایران، این‌گونه در حال ذوب‌کردن انجمن و خود در دل حکومت است. یعنی واقعا «امیرخانی» متوجه نیست که صفار هرندی و وزارت کنونی ارشاد، منتها الیه میدان حکومت نیست، خط مقدم آن است؟

                              خود من همواره شعار تعامل با ارشاد را داده‌ام؛ ولی کنار حکومت ایستادن برای به رسمیت شناساندن جایگاه حرفه‌ای نویسنده و نیز برای تأمین منافع فرهنگی و مادّی نویسنده (آن‌طور که امیرخانی ادعا می‌کند) فرق می‌کند با زیر پای حکومت ایستادن. جیک جیک مستانی که اکنون از انجمن قلم برمی‌خیزد، بی‌گمان زمستان سردی را هم پیش رو خواهد داشت. در آن زمستان ناگزیر، توشه‌ی درخور، نه رسمیت شغل نویسندگی‌ست و نه اندوخته‌های مالی روز مبادا؛ توشه‌ی اصلی که در این مسیر از کف خواهد رفت، ذات نویسندگی‌ست. مگر این که انجمن قلم تصمیم گرفته باشد به مرور زمان، اعضای محترم خود را از کسوت نویسندگی درآورد و به کاتبانی کارمند تبدیل کند، که در این صورت، مسیر را درست می‌پیماید و وزیر کنونی ارشاد هم به‌رغم همه‌ی تازه‌کاری‌ها و دست‌بستگی‌هایش، بهترین پشتیبان جلوبرنده‌ی ایشان در این سرازیری خواهد بود.

                              Comment


                              • چطور پلیس های امریکایی سیاه پوستان را کتک میزنند؟ چرا اسرائیل میتواند بمب اتم داشته باشد و ما نمیتوانیم؟ ما زن ستیزیم یا غربی ها که زن را کاملا به عنوان یک ابزار در آورده اند؟

                                این سفسطه کاملا کودکانه و این قیاس غیر عقلی و ابتدائی همواره روی زبان انواع و اقسام مسلمانان است. حتی در روزنامه ها و تریبون هایشان این سفسطه را رسما و مدام اعلام میکنند.

                                اسلامگرایان به مجرد اینکه محکوم به توحش و عقب ماندگی و جنایت پیشگی میشوند، سعی میکنند اتهام خود را با بر شمردن جنایاتی دیگر، چه خیالی و چه حقیقی توجیه کنند. اسرائیل معمولاً اولین نظامی است که اسلامگرایان برای فرار کردن از پاسخ گویی به جنایاتشان به نام آن دست آویز میشوند. اسلامگرایان معمولا همیشه اسرائیل را محکوم به جنایت میکنند، اما پاسخ آنها بسیار ساده است،

                                اگر رعایت نکردن حقوق بشر اشتباهی است که از سوی اسرائیل انجام میگیرد؛ شما خطا میکنید اشتباه اسرائیل را تکرار میکنید.

                                اگر رعایت نکردن حقوق بشر در اسرائیل کار درستی است؛ شما خطا میکنید از اسرائیل ایراد میگیرید.

                                این سفسطه مانند این است که شما در جامعه ای قرار بگیرید که در آن اکثر انسانها آدم میکشند، و شما نیز یک آدم بکشید و بگویید چون بقیه هم میکشند، من هم میکشم! آیا این میتواند عمل شما را توجیه کند؟! هرکس مسئول اعمال خودش است، شما هرگز حق ندارید به دلیل اینکه دیگران جرمی را مرتکب میشوند مرتکب جرمی شوید. دو کار بد یک کار خوب نتیجه نمیدهند!

                                این نوع تفکر در بسیاری از استدلالهای اسلامگرایان دیده میشود مثلا در مورد همبستر شدن رسول الله با عایشه دختر 9 ساله ابوبکر، مسلمانان معمولا سفسطه میکنند که این در آن دوران رسم بوده و همه این کار را میکرده اند!

                                آیا اینکه در زمان محمد اعراب بدوی با دختران 9 ساله همبستر میشدند و این یک رسم و فرهنگ (ضد فرهنگ) بود، میتواند تکرار این کار زشت را توسط پیامبر اسلام توجیه کند؟! خیر! محمد هم با تکرار کردن این کار اعراب، توحش آنها را تکرار کرده است و خود به زمره اعراب وحشی پیوسته است. و حتی این جرم محمد سنگین تر از جرم سایر اعراب است، زیرا تکرار این عمل توسط محمد برای مسلمانان جواز برای تکرار آن حساب میشود. بطوری که حضرت امام در رساله خویش میفرمایند:

                                مسئله ۲۴۱۰ "اگر كسى دختر نابالغى را براى خود عقد كند و پيش از آنكه نه سال دختر تمام شود، با او نزديكى و دخول كند، چنانچه او را افضا نمايد هيچ وقت نبايد با او نزديكى كند" و از نظر آقایان "آميزش جنسى باهمسرى كه هنوز نه سالش تمام نشده، جايزنيست خواه آزاد باشد يا كنيز، همسر دائم باشد يا موقت، اماكامجوييهاى ديگر جز دخول، اعم از نظر يا نوازش با شهوت ياملاعبه ونظاير آن جايز است"

                                یعنی دین مبین اسلام که دین آزادی است مرد ۵۴ ساله را آزاد میگذارد که با دختر از ۱ سالگی ازدواج کند ولی خوب حق دخول را ندارد و فقط وقتی میتواند دخول کند که دختر بالغ شود و ۹ ساله شود و اینگونه مسائل به نظر مسلمانان فوق العاده انسانی و آزاد است! ولی البته دین مبین اسلام به مرد اجازه میدهد که سایر لذت هارا از همسری که کمتر از ۹ سال نیز سن دارد ببرد مثلا نوازش های شهوت آمیز و یا نعوذ بالله سایر موارد غیر اخلاقی دیگر؛ بنابر این اسلام ‌اجازه میدهد مردان با یک دختر در هر سنی ازدواج کنند اما فقط وقتی میتوانند با او آمیزش جنسی داشته باشند که دختر به سن ۹ سالگی میرسد. جالب است بدانید پیامبر اسلام اگر فقط و فقط بخواهد ۱ روز در روزگار ما زندگی بکند و یکی از کارهایی که در دوران زندگی خویش انجام داده است را دوباره انجام بدهد بدون شک بعنوان یک بیمار روانی حتی توسط خود اسلامگرایان که در تمدن و فرهنگ بسیار عقب مانده هستند دستگیر خواهند شد و به گوشه زندان پرتاب خواهند شد.

                                علمای اسلام پارا فراتر میگذارند و برای اینکه به غرب وحشی اثبات کنند اسلام حامی حقوق زنان است حتی بحث شیرین افضاء را مطرح میکنند،‌ حضرت امام، اولین نایب امام زمان و رئیس دفتر نمایندگی پروردگار بر روی زمین بعد از قرنها در کتاب تحریر الوسیله خود میفرمایند "مساءله 12 - كسيكه زوجه اى كمتر از نه سال دارد وطى او براى وى جايز نيست چه اينكه زوجه دائمى باشد، و چه منقطع ، و اما ساير كام گيريها از قبيل لمس بشهوت و آغوش گرفتن و تفخيذ( اشكال ندارد هر چند شيرخواره باشد، و اگر قبل از نه سال او را وطى كند اگر افضاء نكرده باشد بغير از گناه چيزى بر او نيست ، و اگر كرده باشد يعنى مجراى بول و مجراى حيض او را يكى كرده باشد و يا مجراى حيض و غائط او را يكى كرده باشد تا ابد وطى او بر وى حرام مى شود، لكن در صورت دوم حكم بنابر احتياط است و در هر حال بنا بر اقوى بخاطر افضاء از همسرى او بيرون نمى شود در نتيجه همه احكام زوجيت بر او مترتب مى شود يعنى او از شوهرش و شوهرش از او ارث مى برد....." لازم به ذکر است کلمه تخفیذ در شرع مقدس اسلام دین آزادی یعنی "با ران شهوترانی کردن" بنابر این نه تنها ازدواج اشکالی ندارد بلکه همخوابی کردن هم به شرطهایی مجاز است. در واقع مسلمان بودن یعنی توحش اعراب را به امروز آوردن! در مورد ازدواج بسیار بحث برانگیز محمد با عایشه به نوشتاری با فرنام "سن پایین عایشه، بخش نخست مناظره ای بین آیت الله منتظری و دکتر علی سینا" مراجعه کنید.

                                اسلامگرایان هراسان از غرب و آمریکا همواره شمشیر دشمنی را در مقابل هر آنچه محصولات فکری و فرهنگی غربیست میکشند و همواره میگویند ملاک ما غرب نیست، چگونه است که در این نوع سفسطه ها که میکنند غرب را ملاک میگیرند؟ چگونه است که امریکا را شیطان بزرگ خطاب میکنند اما کیفیت رفتار خویش را با امریکا میسنجند؟

                                مسئله ای که باید مورد توجه قرار گیرد این است که اگر در غرب جنایتی انجام میگیرد این جنایت معمولا خطای یک شخص است و آن شخص طبق قانون مجرم است و مجریان قانون و یا قوه قضائیه آن شخص را تنبیه و مجازات میکند. اما درنقطه مقابل یعنی در جهان اسلام اگر جنایتی انجام میشود، این جنایت از طرف دولت حمایت میشود و کاملا قانونی است، مثلا شکنجه کردن در نظام مقدس ناجمهوری اسلامی کاملا قانونی است و کسی نمیتواند به آن اعتراض کند. اگر کار خلاف قانونی هم حتی انجام شود کسی جرأت اعتراض به آن ندارد چون دولت حامی آن است. تفاوت میان جنایات در ایران و در غرب این است. به عبارت دیگر جنایات اسلامگرایان تماماً جنایات قانونی هستند و بر اساس مرام و منطق اسلامی نه تنها جرم نیستند بلکه کارهایی خداپرستانه هستند و اسلامگرایان انتظار دریافت پاداش در قبال آنها را دارند.

                                Comment

                                Working...
                                X