Announcement

Collapse
No announcement yet.

Important Political News

Collapse
This is a sticky topic.
X
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • آيت‌الله خامنه‌اى طى حكمى سياست‌هاى كلى اصل ۴۴ قانون اساسى را داير بر خصوصى‌سازى شمارى شركت‌ها و بانكها و بيمه‌ها به روساى قواى مجريه، مقننه و قضاييه و مجمع تشخيص مصلحت نظام ابلاغ كرد. آيا به اين ترتيب و پس از اين نقش دولت از مالكيت و مديريت مستقيم بنگاه به سياست‌گزارى و هدايت و نظارت مبدل خواهد شد؟ آيا كارآفرينان و صاحبان سرمايه فرصت خواهند يافت تا وارد رقابت‌هاى جهانـى شوند؟ آيا اساسا زمينه خصوصى‌سازى در جامعه ايران فراهم است؟

    مصاحبه‌: مهیندخت مصباح

    آقای دکتر اسدی، به عقیده شما در شرایط کنونی خصوصی سازی امکانپذیر هست در ایران، اصلا زمینه عملی دارد؟

    جمشيد اسدى: ابدا! یک وقتی هست که مالکیت را از یک جناح حاکمیت به جناح ديگرى حاکمیت منتقل می‌کنند، بخصوص در شرایط خاص ایران. در ایران بنیادهای کوچک و بزرگ مذهبی جزو بخش خصوصی حساب می‌شوند. در حالیکه همگان می‌دانند بنیادهای مذهبی از جمله بنیاد شهید،بنياد نشر افكار امام خمينى و شركت خاتم الانبياء يا بنياد مستضعفان اینها چه نفوذی در دستگاه حاکمیت دارند و عملا بعنوان قدرت دولتی عمل می‌کنند. با خصوصی سازی، همچنان که در دوره‌های پیشین شد، بسیاری از مالکیت‌ها از دولت منتقل می‌شود به بنیادهای مذهبی يا بنيادهايى که در قدرت سهم دارند . خصوصی‌سازی تنها در شرایطی میسر است که امکان بازار آزاد و رقابت آزاد وجود داشته باشد. این حکایت بدان می‌ماند که مقام معظم رهبری دستور ایجاد روزنامه‌ها و مجلات و نشریات جدیدی را بدهد ولى مادامیکه شرایط برای نقد، تفسیر و نوشتن آزاد وجود ندارد، با زیاد شدن یا کم شدن نشریه اوضاع آزادی در کشور تغییر نمی‌کند. به لحاظ اقتصادی هم مادامیکه بازار آزاد و امکان رقابت آزاد خارج از انحصارها و موقعیت‌های رانتى بوجود نیاید، خصوصی‌سازی در حقیقت امر خصوصی هیات حاکمه می‌شود.

    يعنى شما نتيجه می‌گيريد كه این خصوصی سازى در محدوده خودشان یا آقازاده‌ها باقی می‌ماند، نه خصوصی‌سازی بطور اعم؟

    جمشيد اسدى: بله! آقازاده‌‌ها و دیگر کسانیکه از موقعیت‌های انحصاری خارج از رقابت سود می‌برند. توجه بفرمایید که اقتصاد در ایران امروز همچون سیاست، امر انتخاب استصوابی و گزینشی‌ هست. همچنانکه در سیاست همگان نمی‌توانند در رقابت انتخاباتی شرکت بکنند و بايد از غربال استصواب رد بشوند و فقط کسانی باقی می‌مانند که صاحب انحصار و روابط با هیات حاکمه هستند، در اقتصاد هم همین است. تنها کسانی امکان خرید و فروش این بنگاهها را دارند که از گزینش و استصواب آقایان رد شده باشند. در نتیجه آقازاده‌ها بخشی‌شان هستند و بخش دیگر صاحبان انحصار از جمله و بخصوص بنیادهای کوچک و بزرگی که درست شده که اسمشان هست بخش خصوصی، اما این بنیادها دارای انحصار و قدرت در هیات حاکمه هستند. مثلا بنیاد شهید بعنوان یک بنگاه خصوصی درحقوق تجارت امروز ایران تلقی می‌شود. در حالیکه اینها بخش خصوصی نیستند، اینها سهیم در قدرت حاکمه هستند.

    کارشناسان اقتصادی عنوان می‌‌كنند که این گامی‌ست برای جلوگیری از زیانهای ناشى از زیاده‌روی دولت آقای احمدی‌نژاد، شما اینطور فکر نمی‌کنید؟

    جمشيد اسدى: ببینید، اگر چنین نیتی هم هست، اين راه حل نادرستى است. اقتصاد ایران تنها در شرايطى می‌تواند وضعیت‌اش عوض شود که اقتصاد آزاد و رقابت آزاد میان همه کارآفرینان بوجود بيايد. عوض شدن مالکیت باعث نخواهد شد که این شرکتها وارد بخش خصوصی بشوند. اینکه مالکیت از دست مثلا یک بخش دولتی وارد سهام یک شرکتی بشود مثل بنیاد شهید، این هنوز به معنای خصوصی سازی نیست. و این عمده‌ترین مسئله‌ای‌ست که هیات حاکمه باید با آن برخورد بکند، آیا رقابت آزاد در اقتصاد ایران برای همگان خواهد بود یا تنها برای کسانیکه از غربال گزینش و استصواب رد شده‌اند؟

    اما در مورد پروژه‌هاى قبلى نفتى و عمرانى كه به سپاه واگذار شد، خيلى انتقاد شد كه منظور تمركز هرچه بيشتر است. در حالی كه طبق استدلال شما می‌شد گفت سپاه جزو بخش خصوصى است و اين طرح ها براى كوچك كردن دولت است...

    جمشيد اسدى: خوب، این سوال را بهتر است شما از آقایان بکنید. چیزی که برای من روشن است در این‌ مورد این است که بعلت اعتراضات بسیاری که صورت گرفت، حتا در درون هیات حاکمه، مقام معظم رهبری تصمیم گرفتند که به چنین شکلی اقدام کنند تا مگر صدای اعتراض‌ها خاموش بشود. ولی این موید این است که هرچه بیشتر اختلاف در درون هیات حاکمه زیادتر خواهد شد و در عین حال مالکیت تمام بنگاههایی که از اول انقلاب و حتا بعد از انقلاب بصورت مصادره از دست مالکین حقیقی خودش بیرون آمد، و بعد رشد فزاینده‌ای پیدا کرد بعلت اینکه رقابت را از بین برده بودند، اینها حتا با این حکم مقام رهبری مالکیت‌اش از هیات حاکمه خارج نخواهد شد و فقط منتقل خواهد شد. این را بیشتر باید بنوعی خاموش کردن صدای اعتراض تلقی کرد و دو، نوع مصالحه بین جناح‌های مختلف هیات حاکمه برای انتقال بخشی از مالکیت‌ها.

    Comment


    • خانم اوريانا فالاچی، ۷۷ ساله، که به خاطر مصاحبه‌های بی‌پروا با شاه ايران و آيت‌الله روح‌الله خمينی، بنيانگذار جمهوری اسلامی، به عنوان نويسنده‌ای شجاع و بی‌پروا در ميان کتاب خوان ها در ايران شهرت دارد، با نگارش سه جلد کتاب پياپی عليه تحمل‌ناپذيری مسلمانان مهاجر به ايتاليا، در راس منتقدان مهاجرت اقوام غيراروپائی به ايتاليا قرار گرفته است.
      روز پنجشنبه اين هفته، قاضی آرماندو گراس، در برگاموی ايتاليا، محاکمه خانم اوريانا فالاچی، نويسنده پرخاشگر را به خاطر نگارش کتاب «نيروی عقل» The Force of Reason عليه هجوم مسلمانان به اروپا، آغاز می‌کند. شاکی او، رئيس اتحاديه مسلمانان ايتاليا است.

      به همين مناسبت، جمعی از روزنامه‌نگاران بين‌المللی و اساتيد دانشگاه‌ها، در نامه‌ای به قاضی دادگاه Bergamo او را به خاطر اينکه قبول اين شکايت سرزنش می‌کنند و می‌نويسند محاکمه ارويانا فالاچی آغازگر محدوديت‌هائی برای آزادی بيان خواهد بود، که به اعتقاد امضاءکنندگان نامه نمی‌تواند به خاطر منافع سياسی، فرهنگی يا مذهبی محدوديت پذيرد.

      خانم فالاچی، روزنامه‌نگار و مصاحبه‌گر بين‌المللی که هفته پيش ۷۷ سالگی خود را جشن گرفت، در مصاحبه با مجله نيويورکر تهديد کرد که اگر اسلاميون به نقشه خود برای ساختن يک مسجد و يک مرکز اسلامی در Colle di Val d’Elsa نزديک سی‌ينا، عمل کنند، او آن را به کمک دوستان آنارشيست خود منفجر خواهد کرد. خانم فالاچی گفت: اين اسلاميون در ايتاليا دارند به هزينه ما زندگی می‌کنند، برای اينکه مدارس، بيمارستانها و همه چيز خود را دارند و هدفشان اين است که همه جا مسجد بسازند. وی گفت: اگر من زنده بمانم، نمی‌گذارم مسجد آنها سرپا بماند. من نزد دوستان خود در کاره‌را، جائی که مرمرهای خوب ايتاليا را از کوه در می‌آورند، خواهم رفت. همه آنها آنارشيست هستند. با کمک آنها من مواد منفجره بر می‌دارم و کاری می‌کنم که اسلاميون و مسجد آنها به هوا بپرند. زير آن بمب می‌گذارم و به کمک آنارشيست‌های کاره‌را آن را منفجر می‌کنم. من نمی‌خواهم اين مسجد را ببينم، برای اين که اين مسجد خيلی نزديک منزل من در توسکانی قرار دارد و من نمی‌خواهم يک مناره ۲۴ متری در چشم‌اندازی که جيوتو از روی آن نقاشی کشيده است، به پا شود. در حاليکه من حتی حق ندارم در کشورهای آنها يک صليب يا کتاب انجيل همراه خود داشته باشم، من مسجد آنها در ايتاليا را منفجر خواهم کرد. »

      ماه گذشته مجله وزين نيويورکر در گزارشی به قلم مارگرت تالبوت، به تشريح مطالب اين کتاب و ساير کتابهای اخير اوريانا فالاچی پرداخت و در مصاحبه‌ای مفصل، اظهارنظرهای وی را در اين باره منتشر کرد. خانم فالاچی، در رم و توسکانی ويلا و منزل دارد، ولی ترجيح می‌دهد روزگار خود را در منزل ساده وسفيد رنگی در شهر نيويورک بگذراند.

      نيويورکر می‌نويسد خانم فالاچی تهديد بنيادگرائی اسلامی را همرديف بازگشت فاشيسم می‌داند که او و خانواده‌اش به خاطر مبارزه با آن به خود می‌بالند. خانم فالاچی می‌گويد مسلمانانی که به اروپا مهاجرت کرده‌اند به هيچ عنوان قصد ندارند در جامعه اروپا مستحيل شوند بلکه با ساختن مساجد، با تحميل حجاب به زنان و تحميل فرهنگ خود به جوامع اروپائی، هدفی نارند جز تسخير اروپا. وی می‌گويد مسلمان‌ها فرهنگ ما را رد می‌کنند، و سعی می‌کنند به اصطلاح فرهنگ خود را به ما تحميل کنند. من آنها را رد می‌کنم، نه فقط به خاطر وظيفه‌ام نسبت به فرهنگ خود، بلکه به خاطر وظيفه‌ای که نسبت به تمدن، اصول و ارزش‌های خود دارم، آنها را رد می‌کنم.

      نيويورکر می‌نويسد خانم فالاچی جهان غرب را در معرض تهديد اسلام ريشه‌گرا می‌بيند و از يازده سپتامبر ۲۰۰۱ به اين سو، سه کتاب کوتاه ولی بسيار خشمگين در اين باره منتشر کرده است، از جمله «خشم و غرور» و «نيروی عقل» و Apocalypse . وی می‌نويسد مهاجرت مسلمانان اروپا را به مستعمره اسلام تبديل کرده ست که در آن مناره‌های مساجد به زودی جای برج‌های کليساها را خواهند گرفت و چادر و برقعه، جای دامن‌های کوتاه را. وی هجوم مهاجران مسلمان به اروپا را ادامه جنگهای قسطنطنيه و حمله وحشيانه سپاه عثمانی به غرب می‌داند، و از جمله با امتيازهائی که سياستمداران غربی به اسلامگرايان داده است، به شدت مخالف است، ازجمله اينکه مثلا به زنان مسلمان اجازه داده می‌شود با حجاب عکس پاسپورت بياندازند يا قانون‌شکنی مردان مسلمانی را که چند زن اختيار می‌کنند، ناديده می‌گيرند.

      خانم فالاچی معتقد است اروپائيان به خصوص چپگرايان اروپا، با رعايت ضوابط دوگانه، با مسلمانان رفتاری متفاوت دارند مثلا می‌نويسد هيچکس به خاطر اردنگی زدن به يک چينی يا کره‌ای محاکمه نمی‌شود اما اگر به يک مسلمان کسی اردنگی بزند، فورا او را به صلابه می‌کشند.

      Comment


      • نماينده پارلمان مصر، خواهان بازبينی يک فيلم سينمايی شده اند. به گفته يک نماينده مستقل پارلمان، نمايندگان خواهان حذف صحنه های همجنس گرايانه از فيلم شده اند.
        به نظر نمايندگان مجلس مصر، فيلم "عمارت يعقوبيان" با نمايش همجنس گرايی، تروريسم و فساد اداری، موجب بدنامی کشور می شود.

        اين فيلم سينمايی که بر اساس داستانی از نويسنده مصری علاء الاسوانی ساخته شده، 2 هفته پيش در مصر به نمايش درآمد و با استقبال بی نظير تماشاگران روبرو شد.

        مصطفی بکری که کارزاری عليه فيلم به راه انداخته عقيده دارد که "اين فيلم فسق و فجور را رواج می دهد."

        او می گويد: "از ديدن اين فيلم تکان خوردم. من به آزادی بيان و خلاقيت احترام می گذارم، اما در اين فيلم از هنر و خلاقيت تهی است."

        طرح مشکلات اجتماعی

        آقای بکری که در عين حال سردبير هفته نامه ای ناسيوناليستی به نام "الاسبوع" است، می گويد که نمايندگان مجلس خواهان توقيف فيلم نيستند، بلکه تنها خواهان حذف صحنه های مستهجن در فيلم هستند.

        فيلم عمارت يعقوبيان روابط متقابل ساکنان يک مجموعه مسکونی آپارتمانی را در قاهره توصيف می کند.

        الاسوانی مؤلف داستان فيلم از جنجالی که به خاطر فيلم به پا شده، ابراز تأسف کرده است.

        او می گويد: "مسخره است: آخر چگونه يک فيلم می تواند کشور بزرگی مانند مصر را بدنام کند؟ پس چرا کشورهايی مانند ايتاليا و فرانسه و آمريکا که در رابطه با همجنس گرايی فيلم توليد کرده اند، بدنام نشده اند؟"

        آقای اسوانی عقيده دارد: "وظيفه ادبيات و سينما جلب توريست نيست، بلکه طرح مسائل حساس و حياتی جامعه است."

        Comment


        • رئيس بازرسى حزب همبستگى از عملكرد دولتها در قبال كارگران انتقاد كرد و گفت : طى 27 سال گذشته هر دولتى كه بر سر كار آمده قبل از آنكه ثبات لازم را به دست آورد به اخراج كارگران روى آورده و كارخانجات تعطيل شده‌‏اند اما سخنگويان دولتها فرياد مي‌‏زنند آسوده بخوابيد كه ما بيداريم .
          به گزارش خبرنگار گروه كارگرى ايلنا, دكتر" لطيف حسينى" با انتقاد شديد از عملكرد دولتها در قبال صنعت و اشتغال گفت‌‏: همواره دولتها با شعار شروع كرده و با شعار نيز به كار خود پايان داده‌‏اند اما اين شعارها هرگز به اشتغال زايى منجر نشده و امنيت شغلى نيروى كار و صنعت را به دنبال نداشته است .
          وى افزود : كارگران بيكار زندگى را در بحران ادامه داده و مي‌‏دهند‌‏, كودكان بزرگ شده و به خيل بيكاران مي‌‏پيوندند , دوران جنگ به پايان رسيده و به دوران سازندگى , گفتگوى تمدنها و عدالت محورى رسيديم اما هنوز شعارها به پايان نرسيده و اشتغال پايدارى به وجود نيامده است .
          اين دكتراى حقوق با اشاره به اينكه بحرانهاى بيكارى و صنايع به احمدي‌‏نژاد رسيده است ، گفت‌‏: دولت احمدي‌‏نژاد هم شعار مبارزه با بيكارى و ايجاد اشتغال را ادامه داد به استانها رفت و بودجه‌‏هاى هنگفتى را تعيين كرد اما متاسفانه همان اتفاقى كه در دولتهاى هاشمى وخاتمى رخ داد در دولت احمدي‌‏نژاد نيز ادامه يافت؛ كارگران اخراج شدند‌‏, بيكارى رشد چشمگيرى داشت و اشتغال ايجاد نشد .
          وى با تاكيد بر اينكه استانداران تاييد مى كنند كه بودجه‌‏هاى قابل توجهى براى اشتغال دريافت كرده‌‏اند، گفت‌‏: در قبال اين پولهاى هنگفت , هيچ‌‏كس آمارى از اشتغال ايجاد شده اعلام نمى كند‌‏, شاهد جذب نيرو نبوده ايم و هيچ كارخانه‌‏اى افتتاح نشده است و در مقابل اخراج هاى فله اى به وفور مشاهده مى شود .
          عضو حزب همبستگى دولت را به شعار زدگى متهم كرد و گفت‌‏: فعلا فقط حرف زده اند و اگر اين روند ادامه داشته باشد ايجاد يك ميليون شغل در سال و حل معضل بيكارى در همان حد شعار باقى خواهد ماند .
          "حسينى" از بيكاران جوياى كارى كه به وى مراجعه كرده‌‏اند، خبر داد و گفت‌‏: اگر مسوولان توانستند اشتغال ايجاد كنند و نتوانستند بيكاران را بيابند حاضرم دست ميليونها بيكار را در دست دولت بگذارم .
          وى به رانت شغل‌‏يابى در ادارات اشاره كرد و گفت : اگر پارتى نداشته باشى شغلى نخواهى داشت بنابراين اشتغالزايى دولت نيز قانونمند نبوده و شرايط براى كليه بيكاران يكسان نيست در حالى كه اشتغال بايد به گونه‌‏اى ايجاد شود كه نيازى به رانت نباشد .
          حجت الاسلام "حسينى" به تبعات بيكارى اشاره كرد و گفت‌‏: اگر چه بودجه‌‏هاى اختصاص يافته براى حل معضل بيكارى موثر واقع نشده اما بودجه‌‏هايى كه براى مبارزه با مفاسد اجتماعى و اقتصادى اختصاص يافته به درستى هزينه مى شود بدين معنا كه ناكارآمدى در ايجاد اشتغال تبعات جبران ناپذيرى داشته كه مهمترين آنها فسادهاى اقتصادى و اجتماعى است .

          Comment


          • مافيا در وزارت نفت!
            برخى از كارشناسان و مسئولين، شبكه نفتى را آماده پذيرايى از مافياى نفتى مى دانند وحتى معتقدند كه در مواردى اين مافيا توسط وزارت نفت اداره مى شود.
            رشيد جلالى عضو كميسيون امنيت ملى چندى پيش طى گفتگويى جالب با ايرانيوز به طور مستقيم به مافياى نفتى اشاره و اطلاعات تازه و جالبى را در مورد مافياى نفتى مطرح كرد. جهت اطلاع از صحت و سقم مطالب و كسب اطلاعات بيشتر با او تماس مى گيريم. جلالى مى گويد: مافياى نفتى ايران كه قسمت اعظم نفت ما را به فروش مى رساند كمتر از 40 نفر هستند و اين عده كه عمدتا سنشان زير 40 سال است، با خانواده هايشان در اروپا زندگى مى كنند. آنها در آنجا تحصيل كرده و بورسيه شده اند. مسائل مربوط به نفت را مى آموزند و همانجا هم نفت ما را مى فروشند.
            اين عضو كميسيون امنيت ملى مى افزايد: اين همان مافيايى است كه بايد با آن مقابله شود. ماهيت اين افراد تنها واسطه اى نيست، بلكه عوامل اصلى نيز هستند. به عبارت ديگر اين افراد در شبكه نفتى حضور دارند و حضورشان نيز پذيرفته شده است و حتى توسط وزارت نفت حمايت مى شوند!
            وى مى افزايد: اطلاعات و آمارهاى مستند و حتى شماره حساب هاى بانكى وجود دارد كه گوياى فعاليت اين مافياى نفتى است. اما از آنجا كه قصد نگران كردن جامعه را ندارم در صورتى اين اطلاعات را منتشر مى كنم كه از روند پيگيرى سوء استفاده هاى مافياى نفتى نااميد شده باشم.
            جلالى مى افزايد: در حال حاضر پيگيرى هايى در رابطه با مافياى نفتى هرچند ضعيف، انجام مى شود و بسيار اميدوارم كه اين وضعيت، پس از انتشار اطلاعات بيشتر روندى رو به بهبود داشته باشد. متاسفانه شبكه اطلاع رسانى در اختيار مافياست و اين افراد براى مسئولان به گونه اى فضاسازى و اطلاع رسانى مى كنند كه گزينه هاى جايگزين مطرح نمى شود و تصوير نامناسبى از بازار را نشان تصميم گيرندگان مى دهند.
            وى در نهايت مى افزايد: در گذشته عزمى براى مقابله با اين مافيا نبود، اما امروز اين عزم وجود دارد بنابراين كسانى كه اطلاعاتى دارند، آن را دريغ نكنند و در اختيار ما بگذارند.
            يك كارشناس مسائل نفتى نيز به حضور مافيا در بدنه وزارت نفت اشاره مى كند و مى گويد: بزرگترين مدركى كه مى توان براى حضور مافياى نفتى در وزارت نفت به آن استناد كرد، حضور چهره هاى شناخته شده وابسته به شركت هاى نفتى بين المللى بر سر ميز مذاكره قراردادهاى بزرگ نفتى كشورمان مى باشد. آنچه اهميت دارد اين است كه اگر اراده اى براى مبارزه با مافياى نفتى وجود داشته باشد، بايداول تصميم گيرندگان مسائل نفتى را زير سؤال برد.

            دكتر حاج آقازاده مى افزايد: مديران وكارشناسان نفتى كه در اروپا ساكن هستند و اصطلاحا به آنها ,ويكتوريانشين, مى گويند، تمام حساب هاى نفتى كشورمان را از پشت پرده رقم مى زنند و حتى يك سنت قيمت نفت را هم همين افراد تعيين مى كنند و متاسفانه اين افراد از وزارت نفت بيرون آمده اند و كاملا به آن وابستگى دارند.
            وى به مسئله بورس نفت هم اشاره مى كند و مى گويد: اگر بورس نفت تشكيل شود مسئله مافياى نفتى نيز تا حدود زيادى حل خواهد شد و ديگر 30 تا 40 نفر واسطه و دلال نمى توانند براى 70 ميليون نفر جمعيت ايران تعيين تكليف كنند.
            يك مدرس دانشگاه و كارشناس نفت و گاز نيز مى گويد: در حال حاضر مافياى علنى نفت مانند آنچه قبل از انقلاب داشتيم، نداريم. ولى نمى توان حضور بالقوه اين افراد را در وزارت نفت منتنفى دانست. ثابت سعيدى مى افزايد: دلال ها و واسطه هاى نفتى -كه مى توانند غيرايرانى نيز باشند- از طريق روابطى كه با وزارت نفت دارند و رشوه هايى كه مى دهند، بين شركت هاى نفتى بين المللى و شركت ملى نفت ايران روابطى را برقرار مى كنند و كل جريان نفت را در دست مى گيرند و حتى مى توانند قيمت نفت را نيز بالا يا پايين ببرند.

            اگر مى توانند افشا كنند
            در مقابل كارشناسان و مسئولانى كه به حضور مافياى نفتى در كشور و در بدنه وزارت نفت اشاره مى كنند، برخى صاحبنظران نيز مخالف وجود چنين مافيايى هستند و يا قدرت تصميم گيرى چندانى را به آنها نسبت نمى دهند.
            يك اقتصاددان به گفته رشيد جلالى اشاره مى كند و مى گويد: اينكه قسمت اعظم نفت كشور توسط 35 نفر به فروش مى رسد چيز عجيبى نيست زيرا تعداد كسانى كه مى توانند نفت يك كشور را به فروش برسانند، بيشتر از اين نمى تواند باشد.
            ليلاز مى افزايد: اما آنچه مهم است اين است كه آيا ايران مى تواند تحت هر شرايطى نفت را به بالاترين قيمت بفروشد از آنجا كه قيمت نفت در لندن، نوترردام و نيويورك توسط دلال هاى بزرگ بين المللى و با محاسبه هاى فوق العاده پيچيده تعيين مى شود، گمان نمى كنم كه مافياى نفتى ايران بتواند قيمت نفت خام را تعيين كند.
            يك عضو كميسيون انرژى نيز با اشاره به اينكه در راس وزارت نفت، فرد موجه و موثقى قرار گرفته است و امكان وجود مافياى نفتى وجود ندارد، مى گويد: معتقدم كه مافياى سازمان يافته اى تحت عنوان مافياى نفتي، نه در گذشته و نه در زمان حال وجود نداشته است.
            مرادى مى افزايد: شايد در برخى قراردادها و حفارى ها، منافعى لحاظ شود و ياشايد كسانى بتوانند از اقتصاد بيمار ما سوء استفاده كنند و سهميه هايى را به خود اختصاص دهند، اما اگر كسانى ادعا مى كنند كه مافيايى وجود دارد به طور صريح آن را گزارش دهند نه اينكه مسئله را به صورت سربسته و نامفهوم مطرح كنند.
            ولى گويا وى در جريان نيست كه چندى پيش وزير نفت خود به صراحت به وجود مافياى نفتى اشاره كرد.
            انصاري، عضو كميسيون انرژى نيز مى گويد: موضوع مافياى نفتى را آقايانى كه بار اول آن را مطرح كردند و امروز به خاطر منافع شخصى يا گروهى شان سكوت كرده اند بايد توضيح دهند.
            انصارى مى افزايد: هر جايى ممكن است مافياى نفتى وجود داشته باشد اما نتيجه گيرى و مشخص كردن اين مسئله اهميت دارد و تا اين لحظه هنوز كسى نتوانسته است اين مسئله را ثابت كند.

            ناظران چه مى كنند
            هرچند كه دستگاه هاى نظارتى مختلفى در كشورمان وجود دارد كه از طرف نهادهاى مختلف وظيفه نظارت را بر عهده دارند، اما يك عضو كميسيون اصل 90 معتقد است كه وظيفه نظارت بر شركت ملى نفت، به عهده ديوان محاسبات است كه بازوى نظارتى مجلس محسوب مى شود.
            عسگرى درباره لزوم نظارت و بازرسى از وزارت نفت مى گويد: گزارش هاى متعددى كه از گذشته تا به حال در خصوص عملكرد وزارت نفت به كميسيون اصل 90 رسيده و سوء استفاده هايى كه تا به حال در بسيارى از قراردادهاى نفت وگاز شده است، كميسيون اصل 90 را بر آن داشته كه كميته اى ويژه براى پيگيرى مسائل مربوط به قضاياى نفت و گاز تشكيل دهد.
            وى مى افزايد: ما در كميسيون اصل 90 پيگير قراردادهايى همچون كرسنت كه به واسطه يكى از دلال ها صورت گرفته است و به نوعى غارت بيت المال محسوب مى شود، هستيم و ديوان محاسبات نيز به عنوان مدعى العموم بيت المال، اين پرونده ها را پيگيرى مى كند.
            وى با اشاره به نقش حساس نظارتى ديوان محاسبات مى افزايد: ديوان محاسبات وظيفه نظارت و بررسى زواياى پنهان و سوء استفاده ها و رانت ها را دارد و بايد گزارش دقيق هزينه هاى نفت و عملكرد مالى اين شركت را ارائه كند.
            اما برخلاف نظر اين عضو كميسيون اصل 90، مشاور رئيس كل و مديركل حوزه رياست ديوان محاسبات معتقد است كه ديوان محاسبات نمى تواند كارى به مسائل پشت پرده وزارتخانه ها از جمله وزارت نفت داشته باشد.
            سيقلانى در خصوص اصل 55 قانون ديوان محاسبات مى گويد: ديوان محاسبات به كليه حساب هاى وزارتخانه ها، موسسات، شركت هاى دولتى و ساير دستگاه هايى كه به نحوى از بودجه كل كشور استفاده مى كنند، رسيدگى مى كند تا مطمئن شود هيچ هزينه اى از اعتبارات مصوب تجاوز نكرده و هر بودجه اى درمحل خود به مصرف رسيده است. اما ديوان محاسبات نمى تواند مسائل مربوط به مافياى نفتى و دست هاى پشت پرده را كشف كند.
            وى مى افزايد: وقتى صحبت از پنهان كارى و مافيايى مى شود به يقين بايد دستگاه هاى ذى ربط مثل وزارت اطلاعات دست به كار شوند.
            لازم به ذكر است كه هرچند مشخص نشد كه وظيفه بازرسى از شركت نفت، دقيقا برعهده چه نهادى است اما نهادهاى بازرسى زيادى از جمله هيئت تحقيق و تفحص مجلس، سازمان مديريت، سازمان بازرسي، بازرسى ويژه رياست جمهورى و ديوان محاسبات در حال حاضر در كشور فعال هستند.

            Comment


            • سرزمين‌ من‌ ارايه‌ شد؛طراحي‌ 100 مانتو و 20 چادر جديد
              گروه‌ اجتماعي‌: مشاور استاندار و دبير كميته‌ بانوان‌ و جوانان‌ استانداري‌ تهران‌ با بي‌نظير خواندن‌ استقبال‌ از ,جشنواره‌ زنان‌ سرزمين‌ من‌, گفت‌: تاكنون‌ 100 طرح‌ از انواع‌ مانتو و 20 طرح‌ از انواع‌ چادر به‌ دبيرخانه‌ جشنواره‌ ارايه‌ شده‌ است‌.
              فرحناز قند فروش‌، بيشترين‌ استقبال‌ را از سوي‌ دانشگاه‌ها بويژه‌ دانشگاه‌هايي‌ كه‌ داراي‌ رشته‌ تحصيلي‌ طراحي‌ دوخت‌ و لباس‌ هستند اعلام‌ كرد و افزود: علاوه‌ بر دانشجويان‌ و دانشگاهيان‌، توليدكنندگان‌ حرفه‌يي‌ پوشاك‌ زنان‌ نيز استقبال‌ خوبي‌ براي‌ ارايه‌ طرح‌هاي‌ مناسب‌ مانتو به‌ جشنواره‌ داشته‌اند.
              وي‌ خاطرنشان‌ كرد: اين‌ جشنواره‌ كه‌ از 25 تا 30 تير برگزار مي‌شود، اولين‌ و بديع‌ترين‌ جشنواره‌يي‌ است‌ كه‌ در صدد ارايه‌ پوششهاي‌ مناسب‌ زنان‌ ايراني‌ در كشور است‌.
              قند فروش‌، شاخاهاي‌ پذيرش‌ مانتوها و لباس‌هاي‌ ارايه‌ شده‌ به‌ جشنواره‌ را زيبايي‌ و نوآوري‌، استفاده‌ از رنگهاي‌ شاد، زيبايي‌ در دوخت‌ و استفاده‌ از طرح‌هايي‌ مطابق‌ با فرهنگ‌ ملي‌ و سنتي‌ عنوان‌ كرده‌ و يادآور شد: پنج‌ داور از استادان‌ رشته‌ طراحي‌ و دوخت‌ لباس‌ در قالب‌ هيات‌ داوران‌ جشنواره‌ به‌ طرح‌هاي‌ ارايه‌ شده‌ امتياز خواهند داد.
              دبير كميته‌ بانوان‌ و جوانان‌ استانداري‌ تهران‌ گفت‌: بازديدكنندگان‌ از جشنواره‌ نيز در قالب‌ پرسشنامه‌هايي‌ كه‌ در اختيارشان‌ قرار مي‌گيرد اولويت‌ اول‌ تا سوم‌ لباس‌هاي‌ موردنظرشان‌ را انتخاب‌ كرده‌ و به‌ سه‌ طرح‌ اول‌ برگزيده‌ بازديدكنندگان‌ جوايز نفيسي‌ اهدا خواهد شد.
              قندفروش‌ بيان‌ كرد: يكي‌ از ديدني‌ترين‌ بخشهاي‌ جانبي‌ جشنواره‌ را غرفه‌هاي‌ مربوط‌ به‌ لباسهاي‌ زنان‌ استانهاي‌ مختلف‌ كشور است‌. همچنين‌ سير تحول‌ لباس‌ و پوشش‌ در اديان‌، اختصاص‌ فضايي‌ به‌ وسعت‌ 300 متر براي‌ ارايه‌ نمايشگاه‌ هنرهاي‌ تجسمي‌ در ارتباط‌ با لباس‌ و پوشش‌، بخش‌ گفت‌ و گو به‌ صورت‌ زنده‌ با محور طرح‌ ديدگاه‌هاي‌ مختلف‌ و انجام‌ مناظره‌ در خصوص‌ پوشش‌ زنان‌ نيز از جمله‌ بخشهاي‌ جانبي‌ نمايشگاه‌ است‌.
              وي‌ در خصوص‌ بخشهاي‌ اصلي‌ نمايشگاه‌ زنان‌ سرزمين‌ من‌ يادآور شد: لباس‌ مشاغل‌، مانتوهاي‌ مدارس‌ در مقاطع‌ تحصيلي‌ دبستان‌، راهنمايي‌ و دبيرستان‌ براي‌ دختران‌ جوان‌ در نمايشگاه‌ عرضه‌ خواهد شد.
              دبير كميته‌ بانوان‌ استانداري‌ تهران‌ با ذكر اين‌ نكته‌ كه‌ به‌ جز در برخي‌ مشاغل‌ و قواعد اداري‌ براي‌ پوشش‌ نمي‌توان‌ لباسي‌ را براي‌ افراد تعيين‌ كرد زيرا كه‌ نمي‌توان‌ سليقه‌ها را خط‌كشي‌ و تعريف‌ كنيم‌ افزود: بطور كلي‌ لباس‌ هر كس‌ با توجه‌ به‌ روحيه‌ و سليقه‌ فردي‌، موقعيت‌ اجتماعي‌ و تفكر حاكم‌ بر خانواده‌ انتخاب‌ مي‌شود ولي‌ اين‌ جشنواره‌ با تنوع‌ بسيار در مدلهاي‌ ارايه‌ شده‌ مانتو در صدد ارايه‌ الگوهاي‌ ايراني‌ و اسلامي‌ از پوشش‌ مناسب‌ براي‌ خانم‌هاي‌ جامعه‌ است‌.

              Comment


              • بر اساس آمار ارائه شده توسط (يوان مويک) يکى از بازرسان سازمان ملل متحد، در دوران دفاع مقدس، 1800 تن گاز خردل، 600 تن گاز سارين و 400 تن گاز صابن و مقادير قابل توجهى از ترکيبات شيميايى مخرب ديگر حداقل يک ميليون نفر از مردم ايران را دچار آسيب کرده است.

                وى با اشاره به تاثيرات ويرانگر گاز خردل بر محيط و پايدارى آن براى مدت زمان طولانى گفت: گاز خردل يک عامل پايدار در محيط بوده و به طور مشخص بر روى DNA سلول‌ها اثر گذاشته و به ساختار ژنتيکى سلول زنده انسان‌ها، حيوانات و گياهان آسيب مي‌رساند.

                خاطرى ادامه داد: اين گاز شيميايى همچنين تاثيرات بسيار خطرناکى بر زنجيره غذايى جانداران و آبزيان بر جا مى گذارد و حتى ممکن است تا چند دهه عوارض آن در محيط باقى بماند.
                مدير روابط بين‌الملل انجمن حمايت از قربانيان سلاح‌هاى شيميايى با تاکيد بر وجود 55 هزار جانباز شيميايى در ايران گفت: به طور قطع آمار مصدومان شيميايى از اين رقم بيشتر است، اما تعداد زيادى از آسيب‌ديدگان به ويژه غيرنظاميان به علت اينکه در زمان وقوع حادثه در بيمارستان‌هاى رسمى معالجه نشده و فاقد مدارک مستدل و مستند پزشکى هستند، تاکنون تحت پوشش سازمان‌هاى زيربط قرار نگرفته‌اند.

                وى تصريح کرد: هرچند تا کنون برآورد دقيقى از خسارت‌هاى ناشى از استفاده از اين سلاح‌ها بر اقتصاد کشور صورت نگرفته، اما به طور قطع ارائه خدمات پزشکى و درماني، هزينه‌هاى از کارافتادگي، ناتوانى مصدومان براى انجام فعاليت‌هاى اقتصادى و از دست دادن شغل و مواردى از اين قبيل هزينه‌هاست که بر جامعه تحميل شده است.

                خاطرى با انتقاد از عملکرد نهادهاى رسمى کشورى و بين‌المللى در معرفى و مجازات به کاربرندگان و سازندگان اين سلاحها افزود:صدمات روحى جبران ناپذير بروز بيماري‌هاى ريوي، چشمى و پوستى و اعصاب و روان مردم مظلوم مناطق شيميايى شده را با مشکلات عديده‌اى رو‌به‌رو کرده است، اما تا کنون تلاش جدى براى معرفى آنها به عنوان قربانيان سلاح‌هاى شيميايى و مجازات عاملان اين جنايت انجام نشده است.

                وى در پاسخ به پرسش مطرح شده در خصوص لزوم تحت پوشش قرار دادن همه مصدومان اين حوادث گفت: در حال حاضر افرادى که به طور رسمى به عنوان جانباز شيميايى مورد شناسايى قرار گرفته‌اند خدمات قابل قبولى را در زمينه‌هاى مختلف پزشکي، درماني، فرهنگي، آموزشى و اشتغال دريافت مي‌کنند، اما متاسفانه بسيارى از مصدومانى که در زمان وقوع حادثه به مراکز درمانى رسمى مراجعه نکرده و امروز بدون مدرک مستدل پزشکى هستند تحت پوشش خدمات درمانى نيستند.

                دكتر خاطرى با اعلام اين که حدود 20هزار مصدوم شيميايى در ايران هنوز تحت پوشش حمايتى قرار ندارند، تصريح کرد: بايد راهکارهايى براى تحت پوشش قرار دادن و ارائه خدمات مختلف درماني، آموزشى و اشتغال براى اين افراد تدوين شود.

                وى مراجعه به استانداري‌ها و فرمانداري‌ها و لزوم صدور گواهى مجروحيت براى افراد غيرنظامى از سوى نهادهاى مذکور و همچنين تاييد يگان‌هاى اعزام کننده به مناطق جنگى براى نظاميان و سپس مراجعه به بنياد شهيد و امور ايثارگران را مراحل تحت پوشش رسمى قرار گرفتن مجروحان برشمرد.

                دعوت از گروه‌هاى مختلف فعال در عرصه مبارزه با سلاح‌هاى کشتار جمعى به ايران، اعزام تعدادى از مصدومان شيميايى به مجامع بين‌المللى از طريق سفارتخانه‌ها و ساير نهادهاى فعال جهاني، راه‌اندازى وب‌سايت و ارسال اطلاعات براى رسانه‌هاى بين‌المللى از فعاليت‌هاى عمده حوزه روابط بين‌الملل انجمن حمايت از قربانيان سلاح‌هاى شيميايى است که دكتر خاطرى به آنها اشاره کرد.

                Comment


                • آغوش بگشاييم!
                  اميرجواهری لنگرودی
                  amirjavaheri@yahoo.com
                  ۲۹ ژوئن۲۰۰۶ برابر ۸ تير۱٣٨۵
                  امروز دو اميل از ايران دريافت داشتم . اولی با تصوير سردار طلايی و هشدار ايشان به دانشجويان و جوانان خود را می نماياند . دومی با عکس پيش روکه با جسارت جوانان بيدار دلی نوشته شده و به درون کيوسک تلفن برای اطلاع مراجعه کننده گان به باجه تلفن عمومی چسپانده شده است با شعار : , ياران به پا ۱۸ تيرفرا می رسد, .
                  باری ۱۸ تيراز راه می رسد و از پيش سرداران نظام جمهوری اسلامی برای سرکوب اين جنبش مسالمت آميز و بی دفاع ، دندان بر جگر می سايند!
                  پاسدار مرتضی طلايی - که عکس اش ? بر پيشانی مقاله آمده است ، سرکرده نيروی انتظامی تهران بزرگ در تلويزيون جمهوری اسلامی برای دانشجويان و جوانان خط و نشان می کشد واعلام می دارد : , از۵ تيرماه طرح نظارت و كنترل تخصصی نيروی انتظامی به اجرا گذاشته شده است. بر اساس اين طرح، مراكز آموزشي‌، ورزشي، هنري، كافی نت ها، قهوه خانه ها، آژانس های حمل و نقل، ويديو كلوپ ها، مراكز درمانی و پزشكی و مراكز عمومی خريد، تحت نظارت مديران و افسران ارشد نيروی انتظامی قرار می ‏گيرند., اين پاسدار با سبعيت ادامه داد : , اگر در زمينه ‌امنيت كوتاهی شود، افراد اخلالگر با ايجاد اخلال در نظم موجبات نا امنی را فراهم می ‏كنند، برای همين با اخلالگران نظم و امنيت به شدت برخورد خواهد شد.,
                  در ايران وبين اپوزيسيون خارج از کشور، کمتر کسی ايست که نداند که کل حاکميت جمهوری اسلامی با همه قوا و از مدت ها پيش صحنه آشکار رودرويی با جنبش دانشجويی را در دستور کار خود دارد. ازمدت ها پيش موج فزاينده ای از تهديد، بازداشت های خودسرانه ، شکار دانشجويان و احضار آنان به دادسراها در تهران ، يزد، مشهد ، تبريز، اروميه... فشارهای امنيتی بر دانشجويان مواجه هستيم .
                  امروز بيش ازيک ماه از بازداشت آقايان عابد توانچه ،ياشار قاجار دبير انجمن اسلامی پلی تکنيک می گذرد. وضعيت اين دو همچنان نامشخص باقی مانده و مقامات قضايی هيچ دليل قانع کننده ای در باره دستگيری و بازداشت اينان به اعضاء خانواده و وکلای آنان نداده اند.
                  البته بر افکار عمومی جامعه ما آشکار است که دستگيری آنان پيشتر با صحنه سازی مذ بوحانه روزنامه های داخل ( کيهان شريعتمداری ) که سر در آخور نيروهای اطلاعاتی دارند ، زمينه سازی شد و آنان را چهره های چپ و فعال جنبش معرفی کردند و وابسته بودن آنان به خارج و گفتگو با راديوهای فارسی زبان مستقل خارج از کشور را، بر چسب دستگيری برا ی بازداشت اينان ساخته اند.
                  خشونت طلبی نيروهای ضد شورش و پليس زن و لباس شخصی ها درتجمع قانونی و مسالمت آميز زنان در ۲۲ خرداد ۱٣٨۵درميدان هفت تير، به دستگيری موج جديدی از فعالين زن و دانشجويان و از جمله علی اکبر موسوی خوئينی انجاميد که عليرغم اعتراضات و طومار های حمايتی درمحکوميت اين دستگيری ها و خواست آزادی دستگير شده گان ، تعدادی از آنان همچنان در بلا تکليفی بسر می برند.
                  در اين ميان هجوم آشکار به تشکل ها، وبلاگ ها ، نشريات اينترنيتی مستقل دانشجويان ، باطل کردن شرايط انتخابات ، گزينش هئيت های انتخابی دانشجويان در چندين دانشگاه ، بشکل تها جمی همه جانبه و دخالت در تمامی ارکان زندگی دانشجويی ، هر روز بيش از پيش گسترده تر می گردد. امروز در نزد مقامات قضايی اطلاق واژه لائيک و سکولار، به هر دانشجو، خود زمينه ساز يک پرونده غير قابل بخشش ، در برابرمولفه های اسلامی مورد پذيرش نظام تلقی می گردد .
                  تا به امروز يادواره خيزش ۱۸تير نشان داد که نه فرامين شداد وغلاظ ، نه صدوراطلاعيه های اين سپاهی و آن سردار ، نتوانست شعله سرکش وپُر جوش وخروش اين حرکت دانشجويی را بخواباند. امسال نيز دانشجويان از سد فرامين امثال سردار پاسدار مرتضی طلايی ، که شمشير را به مانند ۲۲ خردادو حمله به تجمع زنان از رو بسته اند، عبور خواهند کرد ، سرداری که برای کنترل تمامی " مراكز آموزشي‌، ورزشي، هنري، كافی نت ها، قهوه خانه ها، آژانس های حمل و نقل، ويديو كلوپ ها، مراكز درمانی و پزشكی و مراكز عمومی خريد..." را " تحت نظارت مديران و افسران ارشد نيروی انتظامی " قرار می ‏دهد ، يادش رفته بود که بر سر باجه های تلفن نيز از۵ تير مامور وگشت اطلاعاتی بگذارد. دانشجويان نيز جسارت کرده و مردم را از همين روزن با خبر می سازند که؛۱۸ تير فرا می رسد! هر سال از سال پيش، دانشجويان پُر تحرک تر، پا به خيابان می نهند و در هر کوی و برزنی از اين روز و شعله به جا مانده از آتش به پا می دارند. .

                  فرياد اين حرکت چنان رسا بود که از همه خط قرمز های نظام گذر کرد و رودرويی با کليت نظام را به ثبوت رساند. در تمامی اين ۷ سال نه ارعاب و موانع قانونی و ممنوعيت تراشی ، نتوانست پيام ۱۸ تير را که قلب دشمن را نشانه گرفته بود و رژيم را وحشت زده نمود از تحرک باز دارد. پيام خيزش۱۸ تير۱۳۷۸، کندن از بالايی ها و همراهی با پائينی ها و توده کارگران و زحمتکشان ، زنان و اقليت های ملی و جنسی و مذهبی و پشت کردن به عوامل استبداد وچرخه سرمايه داری در کليت اين نظام وسلب قطعيت اعتماد بر ادعای اصطلاح طلبی ، مدعيان اصلاحات قانونی بوده است .
                  دانشجويان امروز در صف مستقل مبارزا ت خويش ، با افق رهايی و شعار آزادی و برابری و مرگ بر ديکتاتوری ، چون ديروز، پوسته حرکات قانونی رااز دير باز ترکاند ند و نافرمانی را پيشه کرده و ميروند تا به جنبش اعماق گره خورند . بايد خروش توفنده دانشجويان را ديگر بار پاس بداريم ، و ياران خود را به پا کنيم وخبر رسانيم تا آغوش بگشايند ، زيرا که۱۸ تير از راه می رسد، گرامی اش بداريم !

                  Comment


                  • نخستين پرسشی که به گمان من از اهميت بسياری برخوردار است, بررسی انگيزه های هر يک از طرفين درگير از دامن زدن به اين بحران می باشد. به باور من تا آنجا که به آمريکا و متحدان غربی يش برميگردد آنها دارای اهدافی فراتر از پيشگيری ی دست يافتن نظام اسلامی به انرژی اتمی می باشند. برای پرداختن به انگيزه های دولت های غربی به اعتقاد من بايد کمی به عقب برگشت. با فروپاشی دولت شوروی در آغاز دهه نود ناتو به رهبری آمريکا کوشيد تا به تنها قدرت بی بديل در دنيا تبديل گشته, و نظم مورد نظر خود را به جهان تحميل کند. گزينش سياست يک جانبه گرايانه توسط آمريکا در جريان حمله به عراق منجر به شکاف عميق در پيمان ناتو شد. سياستی که پس از مدتی کوتاه با به بار ننشستن مقامات آمريکايی را مجبور به تجديد نظر در آن کرد. پس از شکست اين سياست به نظر ميرسد, که ما دوباره شاهد بازگشت فعالانه ناتو در عرصه جهانی خواهيم بود. شايد به توان قدرتنمايی ناتو در مقابل رژيم اسلامی را سر آغاز اين بازگشت ناميد. اقدامی که شايد بيشتر از آن که قدرتنمايی در برابر دولت اسلامی باشد, چنگ و دندان نشان دادن به قدرت های نو ظهوری مانند چين و روسيه باشد. از همين رو می توان مقاومت چينی ها و روس ها را در بحران اتمی موجود به خوبی فهميد. آن ها بهتر از هر کسی می دانند, که پشت اعمال فشار بر نظام اسلامی جنگی پنهان بر سر تسلط کامل بر منابع انرژی نهفته است. بنابراين اگر بخواهم نتيجهگيری از اين بخش به دست دهم, بايد گفت که اصليترين انگيزه غربی ها از دامن زدن به اين بحران تقابل با قدرت هايی مانند چين و روسيه می باشد. شايد به توان از دليل ديگری هم برای اين قبيل فشار ها به نظام اسلامی نام برد. بنيادگرايی اسلامی که روزی به پرچمی در دست غربی ها برای تقابل با کمونيسم مبدل شده بود, اکنون خود به يک مانع در راه تحقق سياست آن ها مبدل گشته است. بنابراين بديهی ست که در چنين حالتی غرب به سياست فشار بر بنيادگرايان, و پايگاه آن ها در ايران روی بياورد. اما تجربه در کشور هايی مانند عراق نشان داد, که غرب نه می خواهد و نه می تواند نقش بنيادگرايان را نا ديده بگيرد. به باور من آن چه را که دولت های غربی در شرايط کنونی دنبال می کنند, منزوی کردن بخش افراطی اسلامگرايان, و تسليم کامل بخش معتدل آن ها در برابر سياست جديد خود می باشد. از سوی ديگر بر خلاف دوران جنگ سرد, که غرب و از جمله آمريکا بزرگترين حامی دولت های استبدادی در کشور های پيرامونی بود, اينک به منظور جلوگيری از انفجاری عظيم در آن مناطق به نويی دمکراسی نظامی روی آورده, و دولت هايی مانند دولت اسلامی حاکم بر ايران را مانع بزرگی در راه پيشبرد اين سياست می بيند. هم چنين يکی ديگر از نگرانی های غرب ايجاد قدرت اتمی تازه در منطقه خاور ميانه, و بر هم ريختن توازن قوا به زيان اسراييل نزديکترين متحد غرب در منطقه می باشد.
                    اکنون بايد ديد که نظام اسلامی دارای چه اهدافی از دامن زدن به اين بحران می باشد؟ به باور من در پاسخ به اين پرسش از سه علت اساسی می توان نام برد.
                    نخستين عاملی که نظام اسلامی را به سمت بحران آفرينی سوق می دهد, همانا وجود بحران های عميق سياسی اقتصادی و فرهنگی در جامعه ايران می باشد. حکومت اسلامی که با گذشت بيستهفت سال نه تنها قادر به پاسخ گويی به اين قبيل بحران ها نبوده, بلکه هرروز بر دامنه آن افزوده است, چاره ايی جز ايجاد بحران در سياست خارجی در برابر خود نمی بيند. چرا که تنها در سايه اين قبيل بحران ها سران نظام اسلامی می توانند از يک سو در پوشش مبارزه با دشمن خارجی بخشی از مردم را بفريبند, و از سوی ديگر با دستی باز تر به سرکوب نا راضی يان بپردازند. از سوی ديگر به نظر می رسد که سردمداران رژيم می کوشند تا در سايه بحران اتمی نه تنها به سرکوب مخالفان سياسی پرداخته, و از گسترش جنبش های اجتماعی پيشگيری کنند. آن ها احتمالا بر اين انديشه نيز هستند, تا يک بار ديگر نظير خرداد شست اقدام به پاکسازی رقبا و تثبيت موقعيت خود کنند. و سرانجام عامل ديگری که بايد در اينجا به آن اشاره کرد دفع تحديدات خارجی می باشد. چنان که در بالا گفته شد ادامه حاکميت بنيادگرايان ديگر با سياست کنونی غرب و از جمله آمريکا هم خوانی ندارد. بنابراين به نظر می رسد که تغيير نظام کنونی در ايران اگر نه در کوتاه مدت حداقل در يک روند چند ساله در دستور کار دولت مردان آمريکايی قرار داشه باشد. سران نظام اسلامی با درک اين مطلب می کوشند, تا با دامن زدن به بحران اتمی سران آمريکا را مجبور به تجديدنظر در اين سياست وا داشته, و تضمين های لازم را از آن ها دريافت کنند.

                    Comment


                    • معلوم نيست قاضی مرتضوی به زندانبانان و مقامات دولت بوش تعليم ميدهد، يا برعکس. خودکشی سه زندانی در گوانتانامو ماموران دستگاه عدالت بوش را به کلی از جا در برده است. بنا بر گزارش بی بی سی آدام هريس فرمانده آمريکايی پايگاه گوانتانامو گفت اقدام آن ها به خودکشی جنگ و پيکار تلقی ميشود نه اقدامی از سر نااميدی و ناراحتی.
                      اتفاقا جهادی ها هم همين را ميگويند. اين روانشناسان و کارشناسان مسايل اجتماعی هستند که نظر ديگر دارند و معتقدند که وقتی انسان ها به اين شيوه های اعلام مخالفت روی می آورند جان شان به لب رسيده و به کلی از راه های دمکراتيک نااميد شده اند. اما اگر مقامات دولت بوش به حرف های جامعه شناسان همچنان بی اعتنايی کنند و همچنان دستورات و راهنمايی های قاضی مرتضوی و زندانبانان رژيم خامنه ای را سر مشق خود قرار دهند بايد به زودی منتظر عملکرد " جسم سخت " در دستگاه قضايی آمريکا هم باشيم. در واقع مقاومت دولت بوش در برابر بستن زندان گوانتانامو هم نشان از اين دارد که مقامات دو رژيم يک گروه خونی دارند وگرنه نگاهداری حدود 500 زندانی با سرو صدای کمتر نبايد کار دشواری باشد. اين مقاومت حاکی از آن است که نئوکان ها ميخواهند به هر ترتيب شده قوانين استثنايی و سزاری را در دموکراسی 200 ساله تثبيت کنند و تا در اين کار به حد کافی پيش نروند يا با مقاومت جدی روبرو نشوند عقب نشينی نمی کنند.

                      متن خبر رادر زير از بی بی سی بخوانيد. خبر بی بی سی مستقيم و غير مستقيم به کسانی که نگران وضع حقوق بشر و کنوانسيون ژنو هستند ,مژده, ميدهد و القاء ميکند که اين زندانی هاخطرناک بودند،طالبانی و القاعده ای بودند، به گفته هريس متعهد به کشتن آدم ها بودند و نه برای جان خودشان نه برای جان ديگران اهميتی قايل نبودند و اين که جرج بوش مرد مهربانی است که بسيار نگران جان جانيانی است که ديگر جانشان از دست رفته است و به اين دليل جانشان از دست رفته است که نه به جان خود و نه به جان ديگران اهميت نمی دادند و به عقيده آقای هريس به جهنم که جان شان از دست رفته است.

                      مثل اينکه فرمانده کل گوانتانامو و مديران بی بی سی نياز دارند که در کلاس اول درس حقوق بشر نشانده شوند و بياموزند که چشمان فرشته عدالت بسته است و قوانين حقوق بشر در زندان فقط مخصوص کسانی نيست که , تبه کار يا خطرناک نيستند و از زمره کسانی محسوب ميشوند که به طينت پاک و طيب و طاهرند و اگر نباشند هيچ قانونی بر آن ها صادق نيست و می شود هر بلايی بر سرشان آورد، از جمله اينکه در شرايط انزوای کامل بدون حکم اتهام و وکيل و دادگاه آن ها را تا هر مدت که زندانبان خواست در بازداشت نگاه داشت و تحت تحقير و آزار و شکنجه قرار داد. زيرا ازاين تفکر است که زندانی خودی و غير خودی و زندانبان خودی و غير خودی نشات ميگيرد و زندانيان را چه طالبانی يا القاعده ای باشند مثل زندانيان گوانتانامو و چه مبارزان آزاديخواهی باشند که به استبدادی مخوف تسليم نشده اند، مثل قربانيان جنايت 67 به عنوان کافر و محارب دسته جمعی اعدام ميکنند.

                      در شرايطی که در دنيا اين قاعده ها عمل ميکند لازم است ايرانی هايی که نگران حقوق بشر هستند با جديتی دو چندان به جمهوری اسلامی اخطار بدهند اين نوع استدلال های ضد انسانی و ضد دمکراتيک را محکوم ميکنند و بازجويی ها و محاکمات مخفی و احکام و سرکوب هايی را که به بهانه بمب اندازی ها در خوزستان و آذربايجان صورت ميدهند و مبنای قانونی آن ها از بن و پايه زير سوال است، نقض حقوق بشر و اقدام جنايی تلقی کرده و راسا در مقابل اين تعديات به حقوق بشر خواهند ايستاد و به جمهور ی اسلامی اجازه نخواهند داد براين تصور خام باشد که با توجه به رواج جنايت و سرکوب در جهان ميتواند از چنگ عدالت بگريزد.

                      خبر بی بی سی

                      سه تن از زندانيان خارجی که توسط آمريکا در زندان گوانتانامو نگهداری می شوند خود را از سقف سلولهايشان حلق آويز کرده اند.
                      آدام هريس، فرمانده آمريکايی پايگاه گوانتانامو گفت اين اقدام آنان جنگ و پيکار تلقی می شود نه اقدامی از سر نا اميدی و ناراحتی.

                      وی گفت زندانيان گوانتانامو افرادی خطرناک و متعهد به کشتن افراد هستند که به زندگی انسان ها از جمله زندگی خودشان هيچ اهميتی نمی دهند.

                      کاخ سفيد گفته است جورج بوش، رييس جمهوری آمريکا، به طور جدی نسبت به مرگ اين افراد اظهار نگرانی کرده است.

                      سازمان ديده بان حقوق بشر در نيويورک گفته است وقتی افراد در خارج از چارچوب قانون و به مدت نامحدود زندانی می شوند، خودکشی آنها کاملا قابل پيش بينی است.

                      تونی بلر، نخست وزير بريتانيا، زندان خليج گوانتانامو را نوعی نابهنجاری و پديده خلاف قائده توصيف کرده که بايد به آن پايان داده شود.

                      دادستان کل بريتانيا نيز گوانتاناو را نماد بی عدالتی خوانده است.

                      گروه مرکز حقوق اساسي، از گروههای مدافع حقوق بشر موضوع خودکشی زندانيان گوانتانامو را محکوم کرد و آن را "مرگهای تکان دهنده و غيرضروری" خواند.

                      ويليام گودمن از گروه يادشده که دفاع برخی از زندانيان گوانتانامو را به عهده دارد به خبرگزاری رويتر گفت: "اين نتيجه سياست دولت کنونی آمريکاست که اين انسانها را از انصاف و عدالت و حرمت انسانی محروم کرده است."

                      گفته می شود زندانيانی که خودکشی کرده اند، يکی يمنی و دو نفر ديگر اهل عربستان سعودی بوده اند.

                      زندانيان مستقر در گوانتانامو تا کنون ۴۱ بار دست به خودکشی زده اند، اما اين بار اقدام آنها به نتيجه رسيده است.

                      در گوانتانامو ۴۶۰ نفر زندانی در بند هستند که آمريکا آنها را به همکاری با رژيم طالبان و شبکه القاعده متهم کرده است.

                      بسياری از زندانيان در اعتراض به شرايط زندان و ادامه اسارت خود، به حرکاتی مانند اعتصاب غذا دست زده اند. به گفته مسئولان اردوگاه، حرکات اعتراضی در ماههای اخير کاهش يافته است.

                      Comment


                      • پروژه‌های آخوندی
                        در خبرها آمده بود که از محل اعتبارات ستاد بهینه‌سازی و کمک‌های بلاعوض جمهوری اسلامی به افغانستان یک خط فیبر نوری مخابراتی در حد فاصل تایباد هرات احداث شده.
                        تا اینجای خبر اگر سیاست‌های جمهوری اسلامی را ندانیم و شگردهای آخوندی را نشناسیم با خود خواهیم گفت عجب ملت مهربانی هستند ملت ایران که برای بهبود وضع اطلاع رسانی به کشور همسایه حکومت ایران این همه پول خرج می‌کند تا وضع اینترنت و بطور کلی مخابرات و خبررسانی کشور همسایه بهبود یابد.
                        ولی خوب، این تصوری است که به مغز معیوب عده‌ای که آخوندیسم را نمی‌شناسد خطور می‌کند، برای ما که ملا جماعت را سال‌هاست شناخته‌ایم و شگردهایشان را از سیر تا پیاز تجربه کرده‌ایم می‌دانیم که این خط مخابراتی چیزی نیست بجز ابزاری برای کنترل و احیانا فشار در آینده.

                        آقایان این خط مخابراتی را کشیده‌اند و یک میلیون و 280 هزار دلار بی زبان را هم خرج پروژه کرده‌اند تا برای روز مبادا از آن بهره‌های عبادی سیاسی ببرند و اگر روزی دولت دوست و برادر کرزای خواست شلنگ تخته بیندازد با قیچی ولایت آنرا در یک چشم بهم زدن قطع یا از آن بهره‌های مورد نظر را ببرند، هم زمان امروز بتوانند پز بدهند و کمک‌های سخاوتمندانه آخوندی را در منطقه و جهان به رخ بکشند.



                        دیروز یک ویدئویی را در قسمت خبرها منعکس کردم که نشان می‌دهد آخوند جماعت چگونه عوام را می‌فریبند. اگر آنرا ندیده‌اید حتما ببینید بسیار دیدنی است (فایل 711 کیلو بایت). اگر کسی امکانات تبدیل آن به فایل قابل استفاده در تلفن‌های همراه را دارد این فایل را تبدیل کند برای دست به دست گشتن در ایران چیز خوبی است.

                        در راستای همین عوام فریبی‌های آخوندی در خبرها خواندم که آقایان ارشاد گر وزارت عریض و طویل ارشاد در یک پروژه "تدوین راهبردهای محتوایی" به این می‌گویند کار فرهنگی بخوانید در لابلای نوشته پرانتزهایی را خواهم گشود.

                        به گفته "محمد قهرمانی" در تدوین راهبردهای محتوایی، نقد مکاتب الحادی و انحرافی در عرصه‌های فرهنگی (می خواهند مثلا ترتیب الحادی هایی مثل خُسن آقا را در این پروژه اول بدهند)، هنری، اجتماعی و مبارزه جدی با خرافات و موهومات (بلانسبت انگاری در ایران هم خرافات وجود دارد!!) در کنار ضرورت تبیین و تقویت فرهنگ مهدویت و نهضت انتظار و ترویج روح بیداری اسلامی مورد تاکید قرار گرفته است(فهمیدید چی شد!؟ منظور آقایان این است که خرافه پرستی مهدویت و چاه جمکران و چرندیاتی از این دست خرافه نیست و باید تروج شود تا بوسیله آن بتوانند مردم را تا ظهور مهدی موعود "منتظر" نگاه دارند تا در این مدت آخوند بتواند جیب ببرد و عیش کند و کسی هم (بخوانید الحادیون) مداخله نکند).

                        قهرمانی، سپس تبیین و تاکید بر مولفه‌های هویت ایرانی- اسلامی برپایه میراث تاریخ تمدنی، مشاهیر و مفاخر ایرانی و اسلامی (حتما در این پروژه می‌خواهند بجای کلاهخود عمامه به سر رستم بگذارند و بجای زره عبا روی دوش بیچاره رستم بیندازند تا ایرانی اسلامی شود و از آن برای پیش برد پروژه هایشان استفاده کنند، مثلا شاهنامه را بدهند به دست یک بچه آخوند تا آنرا اصلاح کند)، تقویت روحیه عزت، افتخار، خودباوری ملی، امیدواری و نشاط فردی و اجتماعی، تولی و تبری، تعمیق روحیه دشمن شناسی (گرفتید چی شد!؟ روحیه دشمن شناسی همان روحیه‌ای است که رهبر دارد و همه را دشمن می‌نامد بجز خودی‌ها)، ترویج فرهنگ ظلم ستیزی و استکبار ستیزی را از دیگر راهبردهای محتوایی وزارتخانه برشمرد(این قسمت هم برای آن قرار است تقویت شود تا اگر آمریکا حمله کرد ملت را آماده مبارزه با بخوانید استکبار کرده باشند).

                        وی گفت: براساس راهبردهای محتوایی تدوین شده، حوزه‌های مختلف موظف هستند برنامه‌های اجرایی را تنظیم و عملیاتی کنند و به وزیر و سایر مراجع ذیصلاح گزارش کنند. (در این قسمت هم دستور را صادر کردند و پروژه را استارت زدند)

                        Comment


                        • The buck starts here: As Henry Paulson gets ready to take the helm as US Treasury secretary, a single dollar is worth about 116 Japanese yen, 8 Chinese yuan, and 0.79 European euros. Amid predictions that its value could decline by 25 percent or more, where the US currency goes from here will be a major concern of his tenure.
                          The issue will help shape the direction of US interest rates, the price of goods in stores, and the health of the world economy.

                          Many economists believe the dollar will decline in value - and needs to decline - rela- tive to other currencies. The reason: The record US trade deficit shows no signs of shrinking on its own accord. The larger it grows, the greater the risk of a "hard landing" for America if other nations become worried about America's ability to repay foreign creditors, who are now lending some $1.6 million per minute to finance overall US spending.

                          The hard landing scenario, which could spark a global recession, remains a possibility rather than a consensus forecast. But policymakers worldwide, from finance ministers to the International Monetary Fund (IMF), take the threat seriously.

                          "The thing that's driving the international focus is the concern that the adjustment [in the dollar] could easily be disorderly and really painful," says Charles McMillion, president of MBG Information Services, an economic consulting firm in Washington. "This imbalance will dominate Paulson's and [Federal Reserve Chairman Ben] Bernanke's efforts, for the rest of their terms."

                          Mr. Paulson, who was confirmed by the Senate last week, is expected to be sworn in any day to a job that includes being official spokesman on the dollar's value.

                          He comes to the post from the same investment bank - Goldman Sachs - as Robert Rubin, the Treasury secretary known for a "strong dollar" policy during the Clinton presidency.

                          What's changed is the global economic environment. America's so-called current account - a broad measure of trade and money flows - is running a deficit in the neighborhood of $800 billion annually, four times as big as in 1995, when measured as a share of the US economy.

                          "We now have record indebtedness with the rest of the world," says Paul Kasriel, an economist at the Northern Trust Corp. in Chicago. "People have to have confidence that you're going to be able to pay them back."

                          So far, that confidence remains intact, with the dollar as the dominant reserve currency for central banks. It's also simple necessity: Many nations rely heavily on exports to the US.

                          Many economists see the magnitude of such imbalanced trade as unsustainable in the long run.

                          In the hard-landing scenario, foreign governments and investors might conclude that so much lending to the US is unwise. They may seek better returns elsewhere, or worry that the US government won't be able to meet its long-term obligations without resorting to an inflationary use of government printing presses.

                          The result could be a sharp drop in the dollar, an upward spike in the cost of borrowing in the US, and trouble for countries dependent on US trade. That's a recipe for recession.

                          Yet economists are divided over the best path forward. Some call for a gradual decline in the dollar, managed carefully by the rhetoric and actions of finance ministers and central bankers.

                          Others say that the danger of imbalances in the global economy has been exaggerated, and that a "managed decline" in the dollar might simply erode the purchasing power of US consumers without fixing the mammoth US trade deficit.

                          "We've got capital coming into the US because the US has been growing faster than our trading partners. Why is that bad?" asks Michael Darda, chief economist at MKM Partners, an investment firm in Greenwich, CT.

                          The imbalances in global trade can be dealt with, he says, as export-centered nations develop stronger economies with more growth in consumer spending.

                          Many economists agree that a change in the currency value, by itself, is not enough.

                          The IMF, for example, announced in April its intent to work with several nations, including China and the US, on how to reduce imbalances.

                          Asian currencies may need to rise. But many see the problem as partly home grown in America, where both households and the government are net borrowers of capital.

                          A decline in the dollar, they say, coupled with belt-tightening by consumers and the federal government, could put the US on a sounder footing and ratchet the trade deficit down.

                          Harvard University economist Martin Feldstein calls this a policy of a "strong dollar at home" and a "competitive dollar abroad."

                          In the 1980s, for example, a falling dollar helped the US export more goods, while the rising cost of imports did not spark inflationary pressure at home. But being both "strong" at home (protecting consumer purchasing power) and "competitive" abroad (boosting US exports) could be tricky.

                          "The US over the next 10 or 15 years is going to be exporting a lot more and importing a lot less," says Dr. Kasriel at Northern Trust. That might not be as good as it sounds, he warns. "What it really means," he says, "is we're going to be working harder and enjoying it less."

                          Comment


                          • یان بروما می گوید: «هوگو چاوز آخرین دیکتاتوری است که از ستایش "مترقی ها" در غرب برخوردار است».

                            رینالدو آرناس، نویسنده کوبایی، وقتی در 1980 پس از سال ها اذیت و آزار به دلیل همجنس گرایی و مخالت آشکار با نظام سیاسی کوبا به ایالات متحده آمریکا فرار کرد اظهار داشت: «فرق بین نظام های کمونیستی و کاپیتالیستی این است که با اینکه هر دو توی سرت می زنند، در نظام های کمونیستی مجبوری از این کارشان تعریف و تمجید کنی، ولی در نظام های کاپیتالیستی حق داری فریاد بزنی. من الان به آمریکا آمدم که وقتی توی سرم زدند، فریاد بزنم.»

                            برای روشنفکران و هنرمندانی که در جوامعی زندگی می کنند که بالاجبار باید از دیکتاتورها تعریف و تمجید کنند، خیلی ناگوار است وقتی می بینند همکاران آنها در جوامعی که از آزادی نسبی برخوردارند، به میل و اراده خود از این دیکتاتورها تعریف و تمجید می کنند. این تعریف ها به راستی دل این نویسنده ها را به درد می آورد.
                            سیدنی و بئاتریس وب از استالین تعریف و تمجید می کردند. روشنفکران و متفکران غربی مرتب به دیدار مائو می رفتند، به طوری که بعضی از آنها هنوز در چین چهره های منفوری به شمار می روند. کاسترو سال ها از حمایت نویسندگانی مثل خوزه ساراماگو و گابریل گارسیا مارکز برخوردار بود. حتی پولپوت بین چهره های فرهنگی و مطبوعاتی دنیای غرب، حامیان سرشناس و نامداری داشت.

                            سال گذشته گروهی از نویسندگان و شومن های معروف از جمله هارولد پینتر و نادین گوردیمر و هری بلافونته و طارق علی نامه¬ای امضا کردند و ادعا کردند «در کوبا از سال 1959 حتی یک مورد شکنجه وجود نداشته و هیچ کس سربه نیست نشده یا بدون حکم قضایی اعدام نشده است.»
                            آرناس در 1973 به اتهام «انحراف ایدئولوژیک» بازداشت شد. آرناس در تمام این سالها در سلول های پر از فاضلاب و مدفوع زندانی بود و شکنجه می شد. تهدیدش می کردند که اگر نوشته های خودش را محکوم نکند، اعدام می شود. تصور کنید چه حالی به آدم دست می دهد که عوامل رژیم به این طرز با او رفتار کنند و آن وقت همکارانش در دنیای غرب طرفدار این حکام سرکوبگر باشند.

                            اگر این روزها دوباره شاهد این اتفاقات نبودیم، طرح دوباره این مسائل ضرورت نداشت. متأسفانه اینها مسائلی است که امروز هم وجود دارد. هوگو چاوز، مرد قدرتمند و رئیس جمهور منتخب ونزوئلا آخرین دیکتاتوری است که «مترقی ها» در غرب به حمایت از او برخاسته¬اند. «مترقی هایی» که با چشمان ستاره بار از گردشگاه های خود در کاراکاس باز می گردند.
                            چاوزالبته هنوز کاسترو نیست ، چه برسد به پول پوت. زبان آتشین و پوپولیستی او شباهت زیادی به خوان پرون، "کادیلوی" آرژانتین دارد. گفتنی است که چاوز این لغت شنیع را خیلی هم دوست دارد. او نه چپ افراطی است و نه راست افراطی ، بلکه بیشتر نماد گردن کلفتی مردانه لاتینی است و جاذبه اش نماد اقتدار مردم کشورش به شمار می رود؛ و البته بیشتر مردمان فقیر و رنگین پوست و نه نخبگان شهری.

                            چاوز برخلاف خیلی از همتایان سنتی خود (به استثنای سیلویو برلسکونی که از همان قماش است)، در انتخاباتی آزاد در 1998 به قدرت رسید، گرچه قبل از آن در 1992 برای کسب قدرت به شیوه فرمانروایان مستبد از طریق کودتای نظامی اقدام کرده و ناکام مانده بود. چاوز نسخه آمریکای لاتینی نوع جدیدی از سلطه طلبی است که با ترکیب عجیبی از ثروت و فریب و ارعاب و پارانویا و اعانه به توده های فقیر تهیه شده (نمونه آسیایی آن تاکسین شیناوارتا در تایلند است). حکومت دلخواه این نوع سلطه طلبی، دموکراسی از طریق رفراندوم در غیاب رقابت احزاب یا سیسستم قضایی مستقل است.

                            طارق علی، حامی همیشگی قلدرهای جهان سومی می گوید: «دموکراسی ونزوئلا که با الهام از انقلاب های بولیواری شکل گرفته، سیتسم فاسد دوحزبی مورد نظر حکومت های الیگارشی و طرفداران غربی آن را زیر سؤال برده است.» ولی اینکه چه حکومتی را میتوان جانشین سیستم فاسد دوحزبی حکوت های غربی کرد، سؤالی است که علی جوابی برای آن ندارد.
                            علی بی مضایقه از قانون اساسی جدید ونزوئلا که طبق آن مردم می توانند رئیس جمهور را قبل از پایان دوران ریاستش عزل کنند، حمایت می کند و آن را پیروزی فقرا بر اغنیا می داند. در سال 2004 مردم ونزولا خواستند از این حق خود استفاده کنند و تقاضای رفراندوم کردند. در رفراندومی که برگزار شد چاوز در مقام ریاست جمهوری باقی ماند، ولی اسامی کسانی که تقاضای رفراندوم کرده و مخالف چاوز بودند انتشار یافت ، گذرنامه های همه آنها ضبط شد و همگی از خدمات رفاهی و دولتی محروم شدند.

                            در سال 2004 قانونی تصویب شد که به بهانه نظم و امنیت ملی ایستگاه های خبرپراکنی غیردولتی را ممنوع می کرد. چاوز و اعضای کابینه اش در تلویزیون ظاهر می شوند و به روزنامه¬نگارانی که جرأت کرده و از انقلاب آقای چاوز انتقاد کرده اند، حمله می کنند. بدتر از همه افزایش اعضای دیوان عالی کشور است که قبلاً 8 عضو داشت و چاوز تعداد آنها را به بیست عضو افزایش داده و دوازده نفر از قضات طرفدار خود را به جمع آنها اضافه کرده است.

                            غربی ها به طرفداری از انقلاب های بولیواری و ستایش امثال چاوز اکتفا نکرده اند. کافی است به یادآوریم چطور آدمهایی مثل جورج گالووی با وقاحت تمام در دادگاه از دیکتاتور بی رحمی مثل صدام حمایت می کردند و خود را «صدای بی صدایان» می نامیدند. حتی همین حالا نشریاتی مثل «گزارش چپ جدید» آشکارا از جنبش ضدامپریالیست جهانی و از جمله رژیم سرکوبگری مثل کره شمالی حمایت می کنند.

                            عنصر مشترک این جهان سوم بازی افراطی، نگرانی از قدرت ایالات متحده امریکاست، انگار امریکا ذاتاً موجود شروری است و با هر که دشمن امریکاست باید دوست بود، از مائو گرفته تا کیم جونگ ایل، و از فیدل کاسترو گرفته تا محمود احمدی نژاد، و اگر این «دوستان» ما برای ما تملق و چاپلوسی کنند و از ما بخواهند در کنفرانس ها و نشست های آنها حضور پیدا کنیم که چه بهتر.

                            نقد سیاست ها و روش اقتصادی آمریکا عملی ضروری و در اکثر موارد بجاست، ولی چرا چپ بازان با حمایت از فرمانروایان مستبدی که مخالفان و منتقدان خود را سرکوب می کنند و می کشند، موضع انتقادی شان را بی اعتبار می کنند؟ آیا عمل آنها مصداق این مثل مشهور امریکایی در دوران جنگ سرد است که «شاید او نامرد و پدرسوخته باشد، ولی نامرد و پدرسوخته ماست»؟ یا جاذبه قدرت است که نویسندگان و روشنفکرانی را که تصور می کنند در نظام های کاپیتالیستی جایگاه شایسته ای ندارند به حمایت از دیکتاتورها وامی دارد؟ ظهور چاوزخطر مهمی نیست و با اینکه کاسترو از هواداران اصلی چاوز است نباید این چاوزبازی را به معنی احیاء کمونیسم دانست. ضدآمریکایی بازی این سال ها هم چیزی نیست که موجب نگرانی باشد. چیزی که مهم است و باید در مقابل آن مقاومت کرد و به آمریکای لاتین هم محدود نمی شود، ظهور شکل جدیدی از قدرت طلبی پوپولیستی است.
                            اینکه چاوز محبوبیت زیادی پیدا کرده و مخصوصاً بین طبقات فرودست طرفداران زیادی دارد، نشانه دموکراسی نیست. خیلی از رهبران انقلابی محوبیت زیادی دارند، مخصوصاً در آغاز حکومت شان و در ایامی که هنوز فقر و بدبختی و کشت وکشتار جای وعده های آنها را نگرفته.

                            چپ چه در داخل و چه در خارج سابقه پرافتخاری در حمایت از آزادی¬های سیاسی دارد،. ولی این سابقه دارد با شیفتگی روشنفکران غربی به فرمانروایان مستبد خراب می شود. حمایت از فرمانروایان مستبد روحیه مردمی را که درگیری مبارزه برای آزادی های سیاسی هستند تضعیف می کند. آزادی هایی که چپ ها موافق آنها بودند و باید هم می بودند. چنین است در مورد مخالفان برلوسکونی و تاکسین، گرچه هیچ کدام آنها دیکتاتور نبودند و با این حال از سیاست خارجی آمریکا حمایت می کردند. اما وقتی دموکراسی در معرض خطر است چپ باید در مقابل فرمانروایان مخالف آمریکا هم به همین اندازه سخت گیر باشد. عدم این سختگیری قدرت طلبی را در همه جا تقویت می کند، حتی در خود غرب که رفتار احمقانه چپ متعصب باعث شده نومحافظه کاران موقعیت برتری داشته باشند.

                            Comment


                            • با آن که از نظر دیدگاه و حتا کنش های اجتماعی و سیاسی با اکبر گنجی ۱۸۰ درجه اختلاف دارم. اما همواره برای او احترام قائل بوده ام و برای شجاعتش تحسین اش می کنم.

                              اما یک نکته ای است اکبر گنجی یک نفر است. نه حزبی نه جریان سیاسی و یا فکری نه طبقه ی اجتماعی خاصی و نه... را نمایندگی نمی کند.

                              گنجی عزیز با آن که بیشتر کار هایت برای من جالب بوده و بابت آن ها تو را دوست می دارم. اما رک و راست بگوم امیدی به ایجاد تغییر بنیادین به وسیله ی این کار ها ندارم.

                              اکبر جان! در زمان اعتصاب غذایت ما هم همراه دیگر دوستان و رفقایت تمام تلاشمان را برای همراهی با تو کرده ایم. با آن که به مانیفستت خصوصا دیدگاه های اقتصادی لیبرالیت را قبول نداشته ام آن را در سخت ترین شرایط پخش کرده ام. اکبر جان تو را بابت اذعان به گذشته اشتباهت و عذرخواهی از بزرگترین جنات این سرزمین کشتار ۶۷ همواره تحسین کرده ام و دوست دارم. اما این را بدان که تغییر و دگرگونی یک نفره و بدون در نظر گرفتن روابط اجتماعی اقتصادی و تولیدی و طبقاتی صورت نمی گیرد.

                              اکبر جان از این فراخوانت برای اعتراض به بازداشت خوئینی ها و اسانلو و جهانبگلو صمیمانه حمایت می کنم و اگر کاری هم از دستم بر آید حتما انجام می دهم. اما چند نکته! چرا زرافشان و عابد و یاشار و طبرزدی و صدها زندانی کرد و دها زندانی ترک و چندین زندانی مجاهد و ده ها تن دیگر که نامشان در ذهنم نیست را نام نبرده ی؟

                              در ضمن من خیال نمی کنم که با یک اعتصاب غذای ما فکر نمی کنم قرار باشد اتفاق خاصی بیافتد و ای کاش صریح این را اعلام م کردی که انتظاری نداری با این کار در جامعه دگرگونی خاصی صورت گیرد!

                              اکبر جان انقلاب و تغییر یک نفره نمی شود. اکبر جان نیاز به آن است که با توده های مردم با طبقات و اقشار گوناگون اجتماعی ارتباط گرفت. نیاز به آن است که لااقل میلیون ها نفر به جای غرق شدن در زندگی روزمره شان برای تغییر بنیادین جامعه شان گام بردارند.

                              اکبر جان با آن که با دیدگاه هایت مخالفم! و جامعه ی آرمانی تو از جامعه آرمان من بسیار فاصله دارد. با آن که سوسیالیم را مرحله ای بالاتر از لیبرالیسم مورد نظر تو می دانم اما دوستت دارم به تو احترام می گذارم و همراهت هستم برای ایجاد یک جامعه آزاد و برابر اما این را هم به تو متذکر می شوم که انقلاب یک نفره نمی شود!

                              اکبر جان اندکی عمیق تر و بنیادین تر به مسائل جامعه ی خود نظر بیافکن!

                              Comment


                              • اينجانب رويا تيموری

                                افتخار اين را داشتم که با دوستان مبارزی در بروکسل آشنا بشوم و تاسف ميخورم که بعضی از دوستان مبارز ديگری را از دست دادم. کسانی که مرا ميشناسند آگاه هستند که بنده با خلوص نيت و صداقت کامل مبارزه ميکنم و بهيچ عنوان بدنبال نام و مقام نيستم و برای من رهايی ايران عزيزم تنها هدفی است که در اين مبارزه دارم. نه اهل سناريو نويسی هستم و نه بازيگر خوبی هستم.

                                يادآوری ميکنم که بنده هنوز پايبند به آرمانهای رفراندوم هستم ولی نه با عضويت افرادی که بيشترين صدمات را به اين جنبش وارد کرده و ميکنند. و شعار من همواره رفراندوم خواهد بود و برای اثبات گفته هايم مدارک لازمه موجود است :
                                شرکت در کنفرانس 2 روزه دالاس
                                پرداختن هزينه برای 500 عدد تی شرت با آرم رفراندم و هزينه پست به نقاط گوناگون در اروپا و آمريکا.
                                210 مايل با پای پياده از فيلادلفيا تا واشنگتن ديسی و با بر تن کردن تی شرت رفراندم و همواره شعار رفراندم سر دادن.
                                به تنهايی و با کمک آقای ناصر آقاجانی جمع آوری حدود 1000 نام و امضاء از کسانی که دسترسی به کامپيوتر و اينترنت نداشتند و ارسال امضا ها به گروه اوليه فراخوان رفراندم.
                                دفاع کامل از جنبش رفراندم در مصاحبه های کوناگون چه قبل و جه بعد از کنگره بروکسل
                                .
                                آقايان و خانمها يقيناءآگاه هستند و در جريان کامل جزييات ميباشند.

                                روزيکه آگاه شدم کنگره ايی در راستای اهداف اوليه جنبش رفراندوم در بروکسل در پيش است، بسيار اميدوارشدم که اينهمه فعاليت، سرانجام به نتيجه خواهد رسيدو لذا با تمام محدوديتهای شخصی(بنده درست بعد از عمل جراحی بدليل محدودييتهای پزشکی و بدون اجازه پزشک معالج ) خودم را به کنگره رساندم.
                                در آن جلسه افتخار اين را داشتم که بعنوان يکی از اعضای هيات رئيسه منتصب شوم؟؟؟؟
                                در طی 3 روز برگزاری اين کنگره شاهد بسياری از جريانات مثبت و منفی بودم تا اينکه بعنوان يکی از اعضای کميته مرکزی منتخب کنگره با دريافت 133 رای در رتبه سوم قرار گرفتم و بسيار خشنود بودم که توانستم با صداقت مبارزاتی خودم به دل شرکت کنندگان بنشينم.

                                متاسفانه در ادامه آن روز آب سردی بر سرم ريخته شد و آنگونه که تصور ميکردم روند رای گيری به نحوه ديگری بود.

                                اما.... بعد از بازگشت به آمريکا و اولين جلسه پالتاکی با حضور ديگر اعضاء متوجه شدم که مشکلاتی بر سر راه است
                                و با تمام حسن نيتی که به آرمانهای جنبش رفراندوم داشتم و دارم ، همچنان به شرکت در جلسات ادامه دادم ، حتی تا زمانی که ديگر ياران از کميته مرکزی بدلايلی که خودشان در بيانيه ايی ارسال کردند و آنچه که خود شاهد بودم در رابطه با نداشتن اساسنامه و پافشاری در انتخاب هيات اجرائی در اولين نشست و آن همه بحثهايی که نتيجتاً بجايی نرسيد ومتاسفانه باعث جدا شدن 9 نفر از اعضای منتخب کنگره شد ، بنده همچنين باورمند به اصلاح روند به گونه دمکراتيک در اين جلسات و رای گيريها و ديگر آرمانها به حضور خود ادامه دادم

                                تا روزيکه با تماس سرکار خانم مدرس و آقای کشتگر و پيشنهاد ايشان که برای عبور از اين بن بست ، بهتر است که اينجانب رويا تيموری از کميته مرکزی استعفاء بدهم و خود را کانديدای هيات اجرائی کنم و ايشان با اصرار مکرر به من اطمينان خاطر دادند که نگران اکثريت آراء نباشم چون از 15 رای 10 آراء بنفع من خواهد بود؟؟؟؟؟؟؟؟.
                                آيا اين است روش رای گيري؟ آيا اين است ارمغان ما به ملت ايران؟
                                از آنجايی که در کميته مرکزی جايی برای فعاليت حقوق بشری نبود و من شوق فعاليت در اين زمينه را داشتم و همواره دارم با شرط اينکه بنده با آقايان دکتر شاهين فاطمی وسعيد قائم مقامی و سرکار خانم عندليبی مشورتی انجام دهم حاضر به قبول اين پيشنهاد خواهم شد که حتی در اين باره خانم مدرس شخصا داوطلب برقراری اين تماس شدند و با افراد نامبرده تماس گرفتند
                                .
                                سرکار خانم بعد از رايزنيهايی که با اين افراد داشتند در يک تماس تلفنی قضييه را حل شده اعلام کردند و بنده در نهايت با تصورو اميد به اينکه در هييت اجرايی روند کار به صورت دمکراتيک پيش برود با اين پيشنهاد موافقت کردم

                                اما..... در جلسات هيات اجرايی آنچه را که نبايد ، ديدم و شنيدم و بارها اعتراض کردم و حتی کميسيونی تشکيل شد که رسيدگی به اعتراضات بنده را پيگيری کند ولی همانطور که پيش بينی می کردم به هيچ نتيجه ايی نرسيد و آقايان حتی بوسيله نامه و يا حتی يک تماس تلفنی کوتاه نتيجه اين نشست 2 ساعته را اعلام نکردند
                                .
                                برای من اين خود نشانگر اين بود که اگر شخصی با استقلال فکری در اين جلسات حضور پيدا کند بهيچوجه جايی ندارد بخصوص که اگر انتقادی انجام دهد.

                                حضور آقای بهرام رحيمی بعنوان" رکوردر؟؟" باعث شد که ايشان تصور کنند اجازه اظهار نظر دارند " تا جايی که دخالت مکرر ايشان در امور رای گيری و روند جنسات باعث تشنج پی در پی گرديد و به حدی رسيد که ايشان با لحن پرخاشگرانه بنده و برخی از ديگر اعضاء را مورد توهين خود قرار ميدانند.(حضور ايشان بارها مورد اعتراض اعضای کميته اجرايی و حتی آقای پيرزاده که به عنوان مخبر کميته مرکزی در جلسات شرکت ميکردند بی نتيجه ماند.) جلسات ضبط ميشد ولی برای چه منظور؟؟ هنوز جوابی نداريم. درخواست مکرر برای دريافت اين نوارهای صوتی همانند ديگر مسائل بيجواب ماند و خواهد ماند و تنها خوديها اجازه شنيدن اين نوارها را دارند..

                                تشکيل جلسات محرمانه و پشت در های بسته ما بين دسته ای از اعضای کميته های مرکزی و اجرايی .خود جای سئوال دارد.

                                ايراد کلی به مديريت سايت 60000000. اينفو که هنوز مشخص نيست به دست چه کسانی گردانده و رهبری ميشود.

                                در جلسات به شاهزاده رضا پهلوی و دکتر شهريار آهی توهين ميشود و برچسب" خائن "به اين 2 مبارز که بنده به هر 2 ايشان ارادت دارم داده ميشود ( مدارک لازمه که به صورت نوار ضبط شده نزد آقايان بهرام رحيمی خسروبيت اللهی علی کشتگر و ديگر خوديها ميباشد) و گردانندگان اين جلسات که هنوز تصور ميکنند رهبری اين جنبش و يا سخنگويی کميته ها را بدست گرفته اند کوچکترين عکس العملی نشان ندادند ، ولی اگر بنده از آقای داريوش همايون انتقادی سازنده ميکنم ايشان خود ناراحت نميشوند ولی با کمال تاسف بنده مورد توهين آقای بهرام رحيمی قرار ميگيرم که باز هم بدون رسيدگی به اين مسئله و درخواست دريافت نوار جلسات ضبط شده و عدم ارسال آن سعی کردند همه چيز را به فراموشی بسپارند

                                توصيه ميکنم به اين نوار ها گوش کنيد. تا به صحت گفته های بنده پی ببريد.

                                جای تاسف است که روزی به اينجانب لقب ژاندارک ايران را ميدادند و روزی ديگر ورودم را به جلسه مانع ميشوند.

                                بنده در آن جلسه شفاهی استعفای خود را علام کردم.... و فقط در 2 جلسه ايی که با حضور شاهزاده رضا پهلوی و دکتر شهريار آهی برگزار شد شرکت کردم و از همان روز تصميم گرفتم که استعفای کتبی خود را ارسال کنم ولی با پا در ميانی افرادی که برايشان احترام ويژه ای قائل هستم مدتی ارسال اين نامه را به تاخير انداختم .

                                با کمال تاسف در انتخابات بروکسل جريانی مشخص که ادعای فراحزبی و فرا جناخی کردن جنبش رفراتدم را داشت نهايتا سر از متولی گری خود در آورد و خود را متولی جنبش رفراندم قرار داد. و همواره در پی پس زدن تمامی نيروهای آزاديخواه و پيروان رفراندم شد و نهايتا نظام خودی و غير خودی را در روند اين جنبش به ظهور رساند. يعنی همان چيزی که در بين رزيم حاکم بر ايران حضور دارد و انسانها خودی و غير خودی ميشوند.

                                منتخبين کنگره بروکسل نيز تعدادی خود را خودی و ديگران را غير خودی قلمداد کردند و هر دگرانديش خردورزی را غير خودی پنداشته و از صحنه خارج نموده اند.

                                از بازتابهای بارز ديگر اين جريان اين است که..... بعضی از اعضای وفادار به تشکل خود را نيز اگر خرد ورز و آزاد انديش باشد و با اميال آنها مخالفت کند غير خودی پنداشته و وادار به توبه نامه نويسی ميکنند. ويا او را به سانسور عقل و خرد خويش وادار ميکنند.(در اين باره مدارک لازم موجود است.)

                                کسانی که زمام رياست اين جنبش را در دست گرفته اند .نه تنها موفق به گرد هم آوردن اخزاب و تشکلهای گوناگون در زير يک چتر نشده اند بلکه آن کسانی را که خود داوطلبانه در زير اين چترگرد آمده بودند را نيز از دست داد و اين خود نشانگر عدم مديريتی است که برخی ادعايش را دارند.

                                امروز ديگر کميته مرکزی و اجرائی با وجود اقليت اعضاء رسميتی ندارد ، لطف کنيد به مصوبات کنگره رجوع کنيد تا حضور ذهن پيدا کنيد.

                                رفراندم و آرمانهای آن مانند رود زلالی به دريای آزادی ايران خواهد پيوست و در اين بين کفهای آلوده و پليد رسوا خواهند گشت.و در نزد ملت ايران هرگز نخواهند توانست چهره واقعی خويش را پوشيده بدارند.

                                چقدر متاسفم که ميبينم چه نيروهای پرشور ، جوان و مبارزی را از دست داديد.

                                و حالا اين بار سنگين بر دوش چند تن از نيروهای جوان در ايران و آقای فخرآور در واشنگتن وتعداد بسيار اندکی در کميته ها گذاشته شده که اميدوارم کسانی که کاری به جز سنگ اندازی ندارند از اين تجربه تاسف اور درسی آموخته باشند. .

                                لذا من رويا تيموری استعفای خودم را کتباً اعلام ميکنم و استدعا ميکنم که نام و عکس بنده را از روی سايت 60000000.اينفو حذف کنيد.

                                Comment

                                Working...
                                X