Announcement

Collapse
No announcement yet.

Palestine and the Great Middle east

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • انشعاب ها در "اسرائيل" و مشکلات فاصله طبقاتی

    به قلم:مأمون الحسینی

    جدایی آریل شارون از حزب لیکود و تشکیل حزب تازه ای به نام "پیشرو" به منظور شرکت در انتخابات پارلمانی و پس از آن موافقت کنست با انحلال خود و تعیین زمان برگزاری انتخابات سراسری در "اسرائیل" در ده روز آخر ماه مارس سال آینده میلادی، درهای بازی سیاسی در دولت عبری به منظور بازنگری در عملکردها و ظهور جناح ها و احزاب جدید با در نظر گرفتن جمود سیاسی حاکم بر فعالیت ها و افزایش دسته بندی های اجتماعی داخلی را که اصلی ترین عامل "انقلاب" حزب کار بود، گشود. انقلاب در حزب کار هنگامی رخ داد که یک یهودی شرقی تبار تصمیم گرفت سیاست اقتصاد بازار آزاد و سرمایه داری را رهبری کند و تلاش کرد که با دو گروه فشار مهم در "اسرائیل" در چند دهه گذشته یعنی سرمایه داران و مقامات با گرایش های امنیتی و مجموعه صنایع نظامی همراهی کند. این تحولات بسیاری از کارشناسان مسائل سیاسی را بر آن داشت که پیش بینی خود را از روند تحولات سیستم حزبی کنونی اعلام کنند. به نظر این کارشناسان تحولات حزبی در "اسرائیل" اکنون حول محور سه گروه عمده جریان دارد. در میانه این جریان حزب جدید شارون قرار دارد که در تازه ترین نظرسنجی ها احتمال کسب 30 کرسی از پارلمان آینده "اسرائیل" برای آن پیش بینی می شود. در سمت راست این جریان، بقایای لیکود و راستگرایان صهیونیست و برخی از احزاب ملی گرا و مذهبی یهودی قرار دارند و در سمت چپ آن نیز حزب کار به ریاست امیر پرتز قرار گرفته است که پس از تغییر خطاب وی تنها یک هفته پس از انتخاب به ریاست حزب درباره شعارهای سیاسی مطرح شده درباره روش سازش با فلسطینیان و محتوای آن، پیش بینی ائتلاف های آینده اش دشوار شده است.

    با آنکه تمایل شدیدی برای نشان دادن تفاوتی واقعی در ایدئولوژی ها و سیاست های این احزاب سه گانه که محورهای اصلی جریان های حزبی در "اسرائیل" را شکل می دهند، وجود دارد، اما نگاهی دقیق به نگرش های سیاسی که برخی از آنها در چارچوب تاکتیک های انتخابی می گنجد، نشان می دهد که آنچه برخی درباره تغییرات بزرگ به وجود آمده در عرصه های سیاسی و حزبی "اسرائیل" می پندارند، مبالغه ای بیش نیست، زیرا حزب جدید شارون با همان برنامه های رهبر معروفش که از زمان اعلام اجرای طرح جدایی از غزه طرح کرده بود، به میدان انتخابات گام می گذارد. این برنامه ها عبارتند از: تکیه بر طرح "نقشه راه" البته با 14 ملاحظه مشهور شارون بر آن، تکمیل ساخت دیوار حایل و الحاق شهرک های اشغالی و مناطق موسوم به "مناطق امنیتی" به "اسرائیل" که این مناطق در حدود 50 درصد از اراضی کرانه باختری را شامل می شود، نیز، ابقای قدس به عنوان پایتخت یکپارچه دولت عبری و مخالفت با بازگشت آوارگان فلسطینی. تنها نکته جدیدی که در برنامه های اعلام شده شارون پس از جدایی از لیکود مطرح شد موضوع تلاش وی برای ترسیم مرزهای دائمی "اسرائیل" در صورت ادامه روند سازش است که البته تا زمانی که {به ادعای آنها} ابزار "تروریسم فلسطینی" و مظاهر آن نابود نشده است، این روند از سر گرفته نمی شود. در مقابل این نگرش، رهبران لیکود ـ پس از شارون ـ که نمایندگی جریان "صهیونیسم واقعی" را در دست دارند، شعار "سرزمین اسرائیل بزرگ" را طرح کرده اند.

    در آن سوی میدان، قرار دادن رهبر جدید حزب کار ـ که گفته می شود میان روند صلح عادلانه و بحران اقتصادی ارتباط قائل است و نیز از او نقل شده است که اشغال اراضی فلسطینی علت اصلی مشکلات جامعه "اسرائیل" است و باید برای ایجاد شکوفایی از دست آن خلاص شد ـ در گروه کبوترهای سازش که به راه حل تاریخی میانه با فلسطینیان اعتقاد دارد، دشوار است. هر چند که اولین کسی بود که در ورود نمایندگان عرب در رهبری هستدروت پیش از آنکه به یکی از اعضای فعال آن تبدیل شود، کمک کرد و سال ها عضو سازمان "بتسلیم" بود که با اقدامات خارج از قوانین اشغالگران مخالفت می کند و نادیده گرفته شدن اصول حقوق بشر از سوی اشغالگران را افشا می کند. پرتز پس از آن نیز در امضای طرح ژنو شرکت کرد که این طرح نوعی نزدیکی به مرحله حل و فصل مناقشه فلسطینی ـ صهیونیستی شمرده می شد. این "مبارز" که به محض انتخابش به عنوان رئیس حزب کار موفق شده بود آب ساکن و گندیده فعالیت های حزبی در "اسرائیل" را به حرکت درآورد، طولی نکشید که نظرات خود را تغییر داد و در برابر هوادارانش در سخنانی آتشین گفت که از حفظ قدس به عنوان شهر یکپارچه در اختیار "اسرائیل" حمایت می کند و با حق بازگشت آوارگان فلسطینی مخالف است و "در جنگ با تروریسم سازش نمی پذیرد". وی با این اظهارات امکان پر کردن شکاف در داخل جامعه "اسرائیل" را که شارون با اجرای طرح هایش ایجاد کرده بود، از بین برد.

    بر همین اساس، می توان احتمال داد که علت پیروزی امیر پرتز در کسب کرسی ریاست حزب کار، سیاست های اقتصادی و اجتماعی و سیاست خصوصی سازی بود که در نابودی دستاوردهای اجتماعی سال های گذشته کارگران و اقشار کم درآمد سهم بسزایی داشت و موجب افزایش شکاف های طبقاتی و عمیق تر شدن فاصله اختلافات میان جریان های مختلف جامعه صهیونیستی از جمله میان مذهبی ها با سکولارها (که در پی اجرای طرح عقب نشینی از نوار غزه گسترده تر شده است) و اختلافات قومی و فرهنگی میان اشکنازی ها و سفاردیم ها و مهاجران روسی و اتیوپی ها و مناقشات عقیدتی مبتنی بر اسطوره های یهودی و واقعیت های سیاسی مبنی بر منافع و پیامدهای این اختلافات و معضلاتی که از آن برای یک دولت نگران از نواقص روز هفتم پدید می آید، شده است. این پیش بینی این حقیقت را انکار نمی کند که شعارهای "دیماگوگی" ـ خواه اسطوره های راستگرایان مذهبی درباره "سرزمین اسرائیل" و "وعده الهی" باشد و خواه نظرات مربوط به "امنیت ملی اسرائیل" (نگرش شارون و حزب جدیدش) ـ می تواند همیشه در رأس برنامه ها و توجهات صهیونیست ها به ویژه پس از بروز هر حادثه ای مهم که بتوان از آن به صورت گسترده سوء استفاده کرد، قرار گیرد.

    اگر چه پرتز توانسته است انقلابی در "اسرائیل" شبیه به انقلاب سال 1977م. که لیکود به رهبری مناخیم بگین با به دست گرفتن رهبری رژیم صهیونیستی ایجاد کرد، ایجاد کند و در این راه از خطابی عوام پسند استفاده کرد که در آن آرای یهودیان شرقی تبار ـ حامی "شهرهای پیشرفته" (که خود نیز وابسته به یکی از آنهاست) ـ را به نفع خود جذب کرد، اما این حقیقت را نباید نادیده گرفت که این صهیونیست شرقی تبار که همچنان با انتقادهایی مواجه است در تعامل با نظامیان و سران امنیتی که تاکنون به فرمان بری از یک یهودی شرقی تبار عادت نکرده اند و نیز در برخورد با سرمایه داران صهیونیستی که از برنامه های اجتماعی اش زیان خواهند دید و نیز در تعامل با نخبگان اشکنازی که همیشه بر موضوع قومیت تاکید فراوان دارند، دچار دردسرهای فراوان خواهد شد.

    نشانه هایی که تاکنون از این رئیس حزب ـ که برخی علاقه مندند او را "استثنائی بنامند ـ درباره قضایای مربوط به عدالت اجتماعی برای صهیونیست ها (و نه موضوعات مربوط به مسائل سیاسی مهم از جمله شکل سازش با فلسطینیان ) بروز کرده است، نشان می دهد که درباره امیدواری جهت احتمال بروز تغییراتی جدی و واقعی در سیاست های حزب کار مبالغه و به نوعی زود قضاوت شده است، زیرا جدایی قهری میان سیاست خارجی مرتبط با تعامل با فلسطینیان و کشورهای همجوار منطقه ای همزمان با تثبیت ائتلاف استراتژیک با آمریکا و سیاست های داخلی مرتبط با قضایای اقتصادی و اجتماعی و مبارزه با فقر و فساد و جرائم سازمان یافته و دیگر بیماری های مزمن پیکره رژیم صهیونیستی، جز به شکست سنگین در این سیاست ها و از سرگیری همان سیاست های سیاه گذشته نمی انجامد. اکنون این پرسش مطرح است که این رهبر سوسیالیست که چشم ها به سوی وی خیره شده اند، چگونه می تواند سرمایه داران را مطمئن کند که او خطری برای آنها نیست و چگونه می تواند ژنرال های بلندپایه ارتش را قانع کند که قصد از بین بردن قدرت و اختیارات گسترده آنان را ندارد؟!

    منبع: روزنامه الحیات چاپ لندن

    بحران درونی جنبش "فتح"
    راه حل های منفی و مثبت

    به قلم:بلال الحسن

    حتی انتخابات داخلی جنبش فتح برای مشخص شدن نامزدهای این جنبش برای شرکت در انتخابات مجلس قانونگذاری هم به میدان درگیری شدید تبدیل شد و در آن آتش زدن و گلوله و تخریب صندوق آرا مورد استفاده قرار گرفت. این امر موجب شد که کمیته محلی نظارت بر انتخابات در نوار غزه زمان برگزاری این انتخابات را به تعویق اندازد و تنها در آن مناطقی که از امنیت نسبی برخوردار یا قابل کنترل امنیتی است، این انتخابات اجرا شود.

    اصلی ترین علت اختلافات، موضوع عضویت بود و در ورای آن موضوع درگیری جناح ها (برای مثال در غزه میان حلس و دحلان) مطرح است. در ورای اختلاف جناح ها هم موضوع سیاسی درباره هویت جنبش فتح مطرح می شود و اینکه آیا این جنبش، حرکت ملت فلسطین است یا حرکت فلسطینیان کرانه باختری و نوار غزه؟

    در این صورت باید اذعان داشت که این بحران غیر عادی است و در داخل جنبشی هم جریان دارد که تقریبا حزب حاکم یا تنها حزب موجود است. این حزب اکنون با بیماری هایی مواجه است که هر حزب حاکم یا "حزب واحد" با آن دست به گریبان می شود.

    مسئولان جنبش فتح درباره علل این بحران چیزی نمی گویند و درباره کیفیت حل این معضل نیز در علن چیزی نمی گویند و تنها به این اظهارات بسنده می کنند که انتخابات در آن مناطقی که امکان برگزاری دارد، برگزار می شود و در غیر این صورت رهبری فتح نامزدها را در مناطقی که برگزاری انتخابات امکان پذیر نیست، تعیین می کند.

    چه کسی عضو جنبش فتح شمرده می شود؟ آیا هر مبارزی که در گذشته سلاح به دوش گرفته و بعدا در یکی از نهادهای جنبش فتح فعالیت کرده است، عضو به حساب می آید؟ یا آنکه عضو فردی است که مدت زمان مدیدی از عضویتش در گروه گذشته باشد و در این مدت همه مسئولیت ها و وظایف خود را انجام داده است و به صورت کامل در خدمت فعالیت های سازمانی خود بوده است و لیاقتش را نشان داده است؟

    آیا در جنبش فتح نهادهایی وجود دارد که عضویت از جمله عضویت هواداران، عضویت طرفداران و حامیان و عضویت فعال را مشخص سازند؟ گمان نمی کنیم که در جنبش فتح چنین نهادی وجود داشته باشد. آیا جنبش فتح اساسنامه مشخص داخلی دارد که به تصویب رسیده و مورد اتفاق باشد و فعالیت این جنبش بر اساس آن صورت گیرد؟ ما که از این موضوع خبر نداریم!

    آنچه می دانیم آن است که گروهی از اعضای مبارز که در سایه مبارزه علیه اشغالگران رشد کرده اند و سهم زیادی در فعالیت های انتفاضه اول (1987م.) و انتفاضه دوم (2000م.) داشته اند امروزه خواستار کنار زدن رهبران تاریخی جنبش فتح و به دست گرفتن قدرت در این جنبش هستند. آنان در آشکار موضوع اختلاف نسل ها و در خفا شعار رهبری خارج و داخل را مطرح می کنند و از حضور جنبش فتح در خارج از اراضی تشکیلات خودگردان فلسطین چیزی نمی شنویم.

    اگر وضعیت بر همین منوال باقی بماند، مشکل همچنان بزرگ و بزرگ تر خواهد شد و اختلافات افزایش می یابد و فراوان می شود و جناح بندی ها و ناکارامدی بر تمام جنبش سایه می افکند و دیگر نمی توان تفاوتی میان جنبش فتح و خارج از آن قائل شد. ما هیچ راه حلی برای پایان دادن به این مشکل سازمانی نمی بینیم جز اینکه مرجعیت مشخصی ایجاد شود که همه به داوری آن تن دهند. این مرجعیت البته رهبری سازمانی نیست، بلکه مرجعیت قانونی است که نظامنامه داخلی آن را بپذیرد و به هدف بر طرف کردن مشکل و حل معضلات موجود شکل بیگرد و هر یک از اعضا خود را در برابر آن مسئول بداند و جایگاه سازمانی اش و عضویتش و آینده ترقی در داخل سازمان را برای خود محفوظ بداند و به مشارکت در تصمیم گیری ها امیدوار باشد.

    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • بحران درونی جنبش "فتح"
      راه حل های منفی و مثبت

      به قلم:بلال الحسن

      حتی انتخابات داخلی جنبش فتح برای مشخص شدن نامزدهای این جنبش برای شرکت در انتخابات مجلس قانونگذاری هم به میدان درگیری شدید تبدیل شد و در آن آتش زدن و گلوله و تخریب صندوق آرا مورد استفاده قرار گرفت. این امر موجب شد که کمیته محلی نظارت بر انتخابات در نوار غزه زمان برگزاری این انتخابات را به تعویق اندازد و تنها در آن مناطقی که از امنیت نسبی برخوردار یا قابل کنترل امنیتی است، این انتخابات اجرا شود.

      اصلی ترین علت اختلافات، موضوع عضویت بود و در ورای آن موضوع درگیری جناح ها (برای مثال در غزه میان حلس و دحلان) مطرح است. در ورای اختلاف جناح ها هم موضوع سیاسی درباره هویت جنبش فتح مطرح می شود و اینکه آیا این جنبش، حرکت ملت فلسطین است یا حرکت فلسطینیان کرانه باختری و نوار غزه؟

      در این صورت باید اذعان داشت که این بحران غیر عادی است و در داخل جنبشی هم جریان دارد که تقریبا حزب حاکم یا تنها حزب موجود است. این حزب اکنون با بیماری هایی مواجه است که هر حزب حاکم یا "حزب واحد" با آن دست به گریبان می شود.

      مسئولان جنبش فتح درباره علل این بحران چیزی نمی گویند و درباره کیفیت حل این معضل نیز در علن چیزی نمی گویند و تنها به این اظهارات بسنده می کنند که انتخابات در آن مناطقی که امکان برگزاری دارد، برگزار می شود و در غیر این صورت رهبری فتح نامزدها را در مناطقی که برگزاری انتخابات امکان پذیر نیست، تعیین می کند.

      چه کسی عضو جنبش فتح شمرده می شود؟ آیا هر مبارزی که در گذشته سلاح به دوش گرفته و بعدا در یکی از نهادهای جنبش فتح فعالیت کرده است، عضو به حساب می آید؟ یا آنکه عضو فردی است که مدت زمان مدیدی از عضویتش در گروه گذشته باشد و در این مدت همه مسئولیت ها و وظایف خود را انجام داده است و به صورت کامل در خدمت فعالیت های سازمانی خود بوده است و لیاقتش را نشان داده است؟

      آیا در جنبش فتح نهادهایی وجود دارد که عضویت از جمله عضویت هواداران، عضویت طرفداران و حامیان و عضویت فعال را مشخص سازند؟ گمان نمی کنیم که در جنبش فتح چنین نهادی وجود داشته باشد. آیا جنبش فتح اساسنامه مشخص داخلی دارد که به تصویب رسیده و مورد اتفاق باشد و فعالیت این جنبش بر اساس آن صورت گیرد؟ ما که از این موضوع خبر نداریم!

      آنچه می دانیم آن است که گروهی از اعضای مبارز که در سایه مبارزه علیه اشغالگران رشد کرده اند و سهم زیادی در فعالیت های انتفاضه اول (1987م.) و انتفاضه دوم (2000م.) داشته اند امروزه خواستار کنار زدن رهبران تاریخی جنبش فتح و به دست گرفتن قدرت در این جنبش هستند. آنان در آشکار موضوع اختلاف نسل ها و در خفا شعار رهبری خارج و داخل را مطرح می کنند و از حضور جنبش فتح در خارج از اراضی تشکیلات خودگردان فلسطین چیزی نمی شنویم.

      اگر وضعیت بر همین منوال باقی بماند، مشکل همچنان بزرگ و بزرگ تر خواهد شد و اختلافات افزایش می یابد و فراوان می شود و جناح بندی ها و ناکارامدی بر تمام جنبش سایه می افکند و دیگر نمی توان تفاوتی میان جنبش فتح و خارج از آن قائل شد. ما هیچ راه حلی برای پایان دادن به این مشکل سازمانی نمی بینیم جز اینکه مرجعیت مشخصی ایجاد شود که همه به داوری آن تن دهند. این مرجعیت البته رهبری سازمانی نیست، بلکه مرجعیت قانونی است که نظامنامه داخلی آن را بپذیرد و به هدف بر طرف کردن مشکل و حل معضلات موجود شکل بیگرد و هر یک از اعضا خود را در برابر آن مسئول بداند و جایگاه سازمانی اش و عضویتش و آینده ترقی در داخل سازمان را برای خود محفوظ بداند و به مشارکت در تصمیم گیری ها امیدوار باشد.

      رهبری تاریخی فتح توان ایجاد چنین نظامی داخلی را که اکنون وجود ندارد، اما بسیار لازم و ضروری است، دارد، زیرا اولا: این کار یکی از وظایف این رهبری است و ثانیا: رهبران معترض از رحم مبارزات این رهبران تاریخی متولد شده اند. اعضای معترض هم عضو جنبش فتح هستند و جنبش حق دارد که به آنان افتخار کند و وظیفه جنبش هم آن است که آنان را در درون خود بپذیرد و راه آینده را به روی آنان بگشاید و موانع ساختاری را که به سبب وضعیت گذشته مبارزات فعالیت آنها را محدود می کند، از میان بردارد. زیرا بیم از آن می رود که دشمنان و رقبا موجب بروز شکاف و انشعاب و فروپاشی در فتح شوند.

      تدوین نظامنامه داخلی و اعلام آن جهت ارزیابی و بررسی عمومی به منظور فراهم کردن مقدمات ارائه آن در کنگره سراسری جنبش فتح، راه حل اصلی تبدیل اختلافات موجود در جنبش فتح از اختلاف زیانبار به اختلاف سازنده و مثبت است. اما اگر دایره همچنان بسته بماند، جز بزرگ نمایی اختلاف نسل ها یا اظهار ناتوانی و سستی یا بده و بستان ها که بیشتر اهانت محسوب می شود تا تلاش برای حل و فصل جدی معضل، چیزی عاید جنبش فتح نمی شود.

      برای آنکه این بحث صحیح و سودمند باشد باید یادآور شد که اعضای جدید و معترض هم مسئولیت هایی به گردن دارند. این گروه ابتدا باید از شیوه ای که اکنون برای اعتراض انتخاب کرده اند دست بکشند و به اتهام و اهانت و محکوم کردن رهبرانی که در گذشته مبارزه کرده اند و همه عمرشان را در خدمت جنبش فتح بوده اند و زمینه را برای پیدایش نسل جدید مبارزان در فتح فراهم ساخته اند و بدون تلاش آنان چنین امری میسر نبود پایان دهند. آنها باید به یاد داشته باشند که کمال عدوان و خلیل الوزیر و یاسر عرفات، همان سه رهبری که مسئولیت فعالیت های جنبش فتح در کرانه باختری و نوار غزه را در قالب سازمانی به نام "شاخه غربی" بر عهده داشتند، چه تلاش هایی در این راستا انجام داده اند.

      گروه معترض همچنین باید بدانند که برخی از همراهانشان در قالب اعتراض، انگیزه ای جز کسب مقام و منصب و دستیابی به قدرت ندارند و این گروه نباید نظرات خود را بر تحرکات مبارزان واقعی که اکثریت جریان (معترض) را تشکیل می دهد، تحمیل کنند و لازم است که دایره فعالیت آن گروه اندک محدود گردد و از تأثیرگذاری آنها بر مطالبات و نگرش ها جلوگیری شود. معترضان باید بدانند که گروهی دیگر نیز برنامه های سیاسی ویژه خود را (در قالب همین معترضان) دنبال می کنند. بسیاری از خطرات این برنامه ها ابراز نگرانی کرده اند و می دانند که این برنامه ها به مشکلات سیاسی بزرگی دامن خواهد زد و مصلحت نسل مبارز جوان در آن است که خود را از این گروه جدا کند و متمایز سازد. اگر جوانان مبارز فتح این سه مشکل را دریابند و راه خود را از این گروه ها جدا سازند در آن صورت زمینه برای برخوردی علمی و منطقی میان آنان و رهبری تاریخی فتح فراهم می آید و بسیاری از اهدافی که آنان پی می گیرند محقق خواهد شد و وحدت و یکپارچگی و انسجام داخلی جنبش و نیز حضورش در عرصه های مبارزاتی ملت فلسطین در هر جایی که حضور دارد، حفظ می شود.

      هر جناح یا هیأتی که در داخل یک سازمان یا حزب تشکیل می شود، باید به گونه ای خود را نشان دهد که برنامه ای سیاسی و مبارزاتی بهتر از برنامه های رهبران موجود دارد. رهبری نسل جوان و معترض در فتح نیز وظیفه دارد که چنین برنامه ای ارائه کند و اختلافات را به این برنامه ها منحصر سازد. در آن صورت ابعاد اختلافات قانونی، آشکار و ثمربخش است و وسیله ای تأثیرگذار در انسجام بخشیدن به تلاش ها میان نهادهای مختلف خواهد شد. در صورت فقدان چنین برنامه ای اختلافات بر محور تبادل اتهامات میان طرف ها باقی می ماند و بر حساسیت ها دامن می زند. اکنون این پرسش مطرح می شود که آیا رهبران نسل جوان معترض چنین برنامه ای در اختیار دارند؟ آیا برنامه مشخصی درباره روش های مبارزه مطلوب برای زیر فشار گذاشتن "اسرائیل" جهت تغییر موضع لجوجانه و قلدرمابانه اش دارد؟ آیا نسل جوان دیدگاه ویژه ای درباره وضعیت کنونی که در آن دشمن تلاش می کند ما را در برابر عمل انجام شده قرار دهد و ما را مجبور کند که شعار تأسیس دولت فلسطین و حق بازگشت را کنار بگذاریم و شعار "مزدوران یعنی تقسیم مسئولیت ها" را آن گونه که در موضوع گذرگاه ها رخ داد، مطرح کنیم؟ آیا نسل جوان فتح موضع مشخصی درباره کیفیت مقابله با تلاش هایی که برای حذف حق بازگشت صورت می گیرد، دارد؟ اگر نسل مبارز جوان فتح تلاش می کند که در این مسائل و موضوعات مشابه نظر جدیدی ارائه دهد، نشان می دهد که لیاقت رهبری را دارد و این امر بر جنبش فتح و آینده ملت فلسطین نیز تأثیر خواهد گذاشت. اما چنانچه بدون برنامه سیاسی مشخصی به اعتراض های خود ادامه دهد، چیزی جز به سخره گرفتن خود و دیگران در بر نخواهد داشت و هر چند که ممکن است نبرد انتخاباتی موفقی داشته باشد، اما در برابر آزمایش و امتحان دشوار و اصلی قطعا مردود خواهد شد و نتیجه ای نخواهد گرفت.

      منبع: روزنامه الشرق الاوسط
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • خطر اختلافات داخلی فتح را در انتخابات مجلس قانونگذاری تهديد می کند

        به قلم: حافظ البرغوثی

        صخر حبش عضو کمیته مرکزی جنبش فتح همیشه می گفت که این جنبش به "فتحیه" تبدیل شده است و منظورش این بود که بزرگ ترین گروه فلسطینی با بحران داخلی مواجه است.

        هنگامی که او در انتخابات مقدماتی جنبش که در برخی از استان های فلسطینی نشین برگزار شد، شکست خورد، دلیل این اظهاراتش را نیز پیدا کرد. حبش و حکم بلعاوی تنها دو عضو کمیته مرکزی جنبش فتح هستند که به خود جرأت دادند در انتخابات مقدماتی شرکت کنند که البته حبش در رام الله شکست خورد و حکم در منطقه خودش یعنی طولکرم به پیروزی رسید.

        از همان ابتدا اراده ای درصدد به شکست کشاندن انتخابات برآمده بود، زیرا مقدمات واقعی برای برگزاری انتخابات که خواست نسل جوان عضو فتح برای مقابله با نسل قدیمی عضو جنبش در کمیته مرکزی بود، صورت نگرفت و به همین سبب اوضاع بدون کنترل ماند و به هر فردی اجازه داده می شد که فرم انتخابات را پر کند، بدون آنکه عضویتش در جنبش محرز شود. زمینه برای هر فردی به عنوان آنکه هوادار جنبش است، فراهم شد و فرم ها از برخی دریغ گردید و برخی از صندوق های رای گیری هم در خانه های مشخصی قرار داده شد تا برخی از مشارکت منع شوند.

        انتخابات تجربه ای مفتضح بود، زیرا نشان داد که جنبش فتح یک گروه بی در و پیکر است و نه دمکراتیک. برخی نیز حتی به روی دوستان خود هم سلاح کشیدند؛ اموال زیادی هم برای خرید آرا و تقلب در رای گیری و سرقت صندوق های رای گیری و تغییر برگه ها هزینه شد. سازمان های امنیتی نیز آشکارا به نفع برخی از نامزدها وارد عمل شدند و به تهدید و تغییر نتایج دست زدند. همه این ها یک بازی بود که برنده اش کمیته مرکزی فتح بود، زیرا تصمیم گیری نهایی برای مشخص کردن لیست نامزدهای جنبش در انتخابات به این کمیته واگذار شده است به این بهانه که بر انتخابات برگزار شده، شبهاتی وارد است و در نتیجه نتایج آن برای همه الزامی نیست، البته می توان آن را برای ارزیابی خواسته های رای دهندگان "فتحاوی"(اعضای منسوب به فتح) مورد بررسی قرار داد!!

        اسیر مروان البرغوثی که قرار است در رأس لیست جنبش فتح برای انتخابات قرار گیرد از تخلفات صورت گرفته، ابراز نارضایتی کرد، اما خواستار ادامه روند برگزاری انتخابات شد. پیشنهاد برگزاری انتخابات مقدماتی هم از سوی خود او مطرح شد. او خواستار انتخاب نامزدهای جنبش از جمله خودش شده بود، اما پیشنهاد مروان این بود که انتخابات همزمان و بر اساس نظام انتخاباتی سراسری در کل فلسطین برگزار شود، لکن در عمل چیزی غیر از آن روی داد و انتخابات در سطوح مناطق و در زمان های متفاوت برگزار گردید و مسأله عضویت نیز مورد توجه چندان قرار نگرفت، هر چند که شبه اجماعی درباره اینکه البرغوثی در رأس لیست نامزدهای فتح قرار گیرد در داخل این جنبش وجود دارد و در انتخاب او هم هیچ تقلبی صورت نگرفته است.

        هنوز نظر نهایی درباره لیست نامزدهای فتح مشخص نشده است. شماری از رهبران جنبش فتح از جمله محمد دحلان و جبریل الرجوب و قدوره فارس به ملاقات البرغوثی در زندان شتافتند و شمار دیگری هم خواهان ملاقات با او شده اند شاید به این خاطر که نظرش را بدانند یا در لیست های مستقلی که از حمایت وی برخوردار باشد، وارد رقابت انتخاباتی شوند.

        در آن سوی میدان، جنبش حماس در سکوت به فعالیت خود برای تشکیل لیست نامزدهایش بر اساس نظام مناطق یا نظام سراسری ادامه می دهد و تاکنون سه تن از اعضای اسیرش را برای شرکت در انتخابات معرفی کرده است و تلاش می کند که شماری از افراد مستقل را نیز به پیوستن به لیست خود ترغیب کند.

        برای گزینش نامزدها در حماس انتخابات داخلی برگزار نشده است، بلکه مجلس شورای این جنبش با توصیه کمیته های فرعی که هر یک از آنها از 5 عضو از جمله یک اسیر تشکیل شده اند، نظر خود را درباره نامزدهای هر منطقه اعلام می کند.

        رهبارن فتح از پیروزی احتمالی جنبش حماس به سبب هرج و مرج و اختلافات و بی نظمی در میان اعضای جنبش فتح بیم دارند و حال آنکه اعضای جنبش حماس کاملا منضبط و به تصمیمات سازمانی پایبندند.

        در حاشیه این دو نیروی برجسته در فلسطین یعنی حماس و فتح، گروه های میانی و دمکراتیک و چپگرا هم تلاش می کنند که با انجام ائتلاف وارد رقابت های انتخاباتی شوند تا بتوانند از سد حداقل 2 درصدی یا 20 هزار رای برای ورود به پارلمان بگذرند و در همین راستا حزب "شعب" و حزب فدا و جبهه دمکراتیک با هم ائتلاف کرده اند.

        جبهه خلق برای آزادی فلسطین نیز به رهبری احمد سعدات که از سال 2002م. تاکنون به اتهام طراحی ترور رحبعام زئیوی از وزرای رژیم صهیونیستی در زندان اریحا محبوس است، به صورت انفرادی در انتخابات شرکت می کند. دکتر مصطفی برغوثی هم در تلاش است تا ائتلافی را به رهبری خود شکل دهد، زیرا این بار ائتلاف وی با جبهه خلق و حزب فدا میسر نشد. مستقل ها نیز تلاش می کنند که لیستی به ریاست سلام فیاض وزیر دارایی تشکیلات خودگردان تشکیل دهند که البته هنوز نتایجش معلوم نشده است و گمان می رود که این لیست به جنبش فتح نزدیک باشد.

        گروهی از اعضای فتح نیز که در انتخابات مقدماتی و داخلی درون جنبش شکست خورده اند تلاش دارند تا لیستی جدید از اعضای این جنبش برای انتخابات معرفی کنند. تا این زمان که زمان ثبت نام نامزدها نیز آغاز شده، اما وضعیت گروه ها و لیست هایی که قرار است در انتخابات شرکت کنند، مشخص نشده است و احتمال می رود که پنج یا شش تن از وزیران کابینه کنونی تشکیلات خودگردان نیز در انتخابات شرکت کنند. این افراد در صورتی که تصمیم به شرکت در انتخابات را داشته باشند، باید در همین چند روز از مقام خود در کابینه استعفا دهند.

        *سردبیر روزنامه "الحیاة الجدیدة" در فلسطین

        منبع: روزنامه البیان چاپ امارات


        سخن "حماس" درباره پايان آتش بس کاملا مسئولانه است

        به قلم : محمد ولد الشیخ

        تاریخ 13/12/2005

        متهم کردن رئیس دفتر سیاسی جنبش مقاومت اسلامی "حماس" به عدم واقع بینی بنا به دلایلی با واقعیت فاصله دارد و به جا نیست. دلیل نخست اینکه مردی که صراحتا از توقف آتش بس سخن گفته جرمی را مرتکب نشده است؛ آتش بسی که بیش از یکسال پیش به صورت یکجانبه اعلام شد و از سویی تجربه نشان داد که آتش بس به جا نبوده است، زیرا این آتش از جانب صاحبان حق مشروع مقاومت به کسانیکه مستحق آن نیستند، داده شده است؛ و از طرفی دولت "اسراییل" به سرکردگی شارون به بدترین وجه از آن سوء استفاده کرد. دولت "اسراییل " آتش بس را تسلیم فلسطینیان در برابر ضربات سخت و کوبنده نظامیان خود تلقی می کند، در حالی که طرف فلسطینی این آتش بس را صرفا وسیله ای برای ابراز حسن نیت در قبال حکومت جدید خودگردان فلسطینی می داند که اظهارت خالد مشعل را کاملا غیر مسئولانه می خواند.

        زمانیکه ثابت شد آتش بس به جا نبوده است، طبیعی بود که جنبش حماس و دیگر گروه های فلسطینی مشیی را اتخاذ کنند که حافظ منافع ملت فلسطین و میهن باشد و با تاریخ مبارزاتی آنان همخوانی داشته باشد. میهنی که این گروه ها از جمله حماس در راه آزادی آن بسی حماسه های سترگی آفریدند و به همین خاطر تشکیلات خودگردان باید انگیزه های حماس را درک و سعی کند از رهگذر گفتمان آرام، با جنبش حماس به توافق دست یابد؛ جنبشی که امتیازات زیادی را به تشکیلات خودگردان و طرف "اسراییلی" داده است.

        اما همانگونه که ذکر شد این امتیاز دهی به حساب ضعف و ترس این جنبش گذاشته شد و اکنون زمان آن فرا رسیده است که حماس بنا به تعبیر دقیق آقای خالد مشعل مرحله جدیدی از درگیری را آغاز کند. اگر چه این سخن در خود معانی بسیاری دارد و از حجم عظیم محنت ها و رنج ها سخن می گوید . لیکن این سرنوشت ملت فلسطین است و این پیکار لاجرم باید تا آزادی کامل اراضی فلسطینی ادامه یابد. دلایل و براهین قاطع ثابت کرده است که آزاد سازی اراضی اشغالی با مذاکره و اعلام آتش بس تحقق نخواهد یافت، چون که طرف مقابل (رژیم صهیونیستی) تاکتیک ها و راهبردهایی دارد که با ترک مخاصمه میانه چندانی ندارند و این رژیم از هر نقطه ضعفی برای تثبیت اشغالگری و تغییر آثار جغرافیایی و تاریخی بهره برداری می کند.

        اما مهم این است که دور جدید جانفشانی ها و ایثار که حماس آن را مطرح کرده است، باید به دور از احساسات و عواطف و متکی بر مبانی و موازین سنجیده و حساب شده ای باشد، چرا که عواطف موجب می شود "اسراییل" به بهانه واکنش به تهدیدات حماس در خصوص پایان بخشیدن به آتش بس جنایات خود را علیه انسان های بی گناه و بی دفاع شدت بخشد، چرا که اگر پایان آتش بس با عملیاتی در قلب رژیم صهیوینستی همراه نباشد و ارتش این رژیم و تاسیسات زیر بنایی او را هدف قرار ندهد ، چیزی جزء اعلان جنگ از سوی طرف ضعیف تر و اعطای مشروعیت به طرف قوی برای عملی ساختن علنی تر طرح خود نخواهد بود. در ضمن رژیم صهیونیستی را از تعهداتش در برابر جامعه بین المللی که اساسا به فلسطینی ها کمتر توجه می کند و عملیات چریکی مقاومت را در بوق و کرنا می اندازد، معاف خواهد ساخت و این همان مسئله مهمی است که باید گروه های مبارز فلسطینی متوجه آن شده و در تصحیح این مفهوم بر آیند تا جهانیان درک درستی از مشروعیت مبارزات ضد اشغالگری آنان پیدا کنند.

        منبع: روزنامه الوطن چاپ قطر

        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • بمب های شيشه ای، رويكردی از آخرين فصل پروتكل‌های صهيون

          به قلم: مهدی عليخانی



          تحليل و بررسی بنيانهای تفكر صهيونيزم و مظلوم نمايی جهانی اين مكتب ريشه كهنی به قدمت تاريخ يهود دارد. از سرقت نمايه‌های ادبی ديگر اديان گرفته تا جعل تاريخ و اسطوره‌ سازي.

          اما نقطه عطف اين پروسه كهن را مي‌توان اجلاس بال سوئيس يا اولين كنگره صهيونيزم در سال 1897 قلمداد كرد، چرا كه از اين پس هويت سازی صهيونيزم با شدت در دستور كار پروتكل ها قرار گرفت و برای نيل به اين هدف استراتژی صهيونيستي: (هدف، وسيله را توجيه مي‌كند) دست آنها را برای استفاده از هر ابزاری باز گذاشت.

          با اندك تأملی بر ساختار اجرايی و سيستم مديريتی رسانه‌های جمعی جهان در يك قرن گذشته و مشخصاً رسانه‌های تصويری از دهه 50 ميلادی مي‌توان دريافت كه هويت سازی صهيونيزم به اشكال مختلف توسط آنها رهگيری مي‌شده است.

          در اين راستا ، نگارنده پس از تبيين امپرياليسم رسانه ای و بررسی تحولات غولهای رسانه ای جهان در مقاله ( سرزمينهايی با مرزهای شيشه ای ) ، در اين مقال به تحليل توليدات اين رسانه ها ی عظيم تحت مديريت صهيونيسم جهانی و جهت دهی افکار عمومی توسط آنها می پردازد ، پروسه‌ای كه برای آن دو فاز اصلی مي‌توان ترسيم كرد.

          فازاوليه كه بانهادينه كردن هويت يهوديان ودرپی آن، تاريخ سازی صهيونيزم است و فازثانويه يا نهايی كه در پی پيش بينی و ارائه ساختاری از پايان تاريخ ويا اصطلاحاً آخرالزمان (Apocalypse end of days)است. اما اساساً از لحاظ بازه اجرايي- زماني، نمي‌توان تفكيكی بين هر يك از اين دو فاز قائل شد. از آنجايی كه اين فرآيند، محدوده‌ای جهانی را در بر گرفته است، نگارنده مشروحاً به بررسی اين دو فاز مي‌پردازد.



          فاز اول:

          اين فاز در دو شاخه يا گروه اصلی دنبال مي‌شود.



          شاخه اول : مختص كودكان و نوجوانان فعاليت مي‌كند و توليدات آن در راستای دستور كار تعريف شده (هويت سازي) معمولاً كارتونهای تلويزيونی و انيميشن‌های رايانه‌ای را شامل مي‌شود. كه برخی از آنها عبارتند از: سريال كارتونی هاج زنبور عسل، مهاجران، دكتر ارنست و رابينسون كروزه. در اكثر اين توليدات غصب سرزمينهای ديگران و كشتار ساكنان اصلی آن و بيرون راندن بخشی از آنها از ميهن اصلي‌شان، جريانی عادی و در راستای متمدن سازي، ساكنان دور از تمدن آنجا تبيين مي‌شود .

          به تازگی نيز موجی از ساخته ای انيميشن با موضوع (هولوکاست _ کوره های آدم سوزی يهوديان در جنگ جهانی دوم که بارها از سوی مورخين مورد ترديد و رد واقع شده )، در غالبی غم انگيز و تأثير گذار توليد و مرتباً نمايش داده می شوند .

          يكی از آخرين ساخته‌های انيميشن رايانه‌ای اين بخش كه از برترين تکنيکهای جلوه‌های ويژه بهره مي‌برد، داستان زندگی حضرت موسي(ع) است كه مغاير آيات قرآن و همراه تحريف و و هتك حرمت به شخصيت پيامبران الهی است .

          در کنار اين توليدات ، بازيهای رايانه ای نيز از سناريوی آنها توليد می شود که نقش مکمل و کاتاليزور را در فرآيند هويت سازی و جهت دهی افکار اين شاخه از مخاطبين ايفا می کند که با توجه بازه سنی مخاطبين اين فاز از توليدات، هيچ گاه تصوير ناخوشايندی از اين فرآيند در ذهن آنها شكل نخواهد گرفت و تاريخ آميخته با تحريف برای آنها بصورت واقعيت نهادينه خواهد شد.



          شاخه دوم : كه مخاطبين آن قاعدتاً قشر جوان و بزرگ سال هستند، عمدتاً به تهيه توليدات سينمايی مي‌پردازد، اين توليدات بعد از جنگ جهانی دوم در راستای مظلوم نمايی يهوديان، با توسعه سينمای غرب افزايش يافتند و كارگردانان مشهور يهودي‌الاصلی چون: استيون اسپيلبرگ، استنلی كوبريك و رومان پولانسكي، آثار متعددی در اين رابطه توليد كردند كه از مهمترين آنها؛ ده فرمان، فهرست شينگلر، نجات سرباز رايان و پيانيست را مي‌توان نام برد.

          اين آثار نيز با بهره گيری از بهترين تكنيكهای سينمايی و فيلمبرداری و بازی هنرمندان بزرگ سينمای هاليوود كه اكثر آنها نيز يهودی هستند، بیننده را چنان تحت تأثير قرار مي‌دهند كه در پايان فيلم وی با احساس همدردی و تأسف از آنچه بر سر يهوديان در جهان رفته است، خود را مديون به كمك رسانی به بازماندگان اين قوم مي‌داند.

          گفتنی است كه هر ساله يك يا دو ساخته از اين دست، به عنوان بهترين فيلمهای سال در فستيوالها و جشنواره‌های بين‌المللی معرفی مي‌شوند و تبليغات فراگيری در سرتاسر جهان نسبت به آن انجام مي‌شود و در كشورهای جهان سوم و حتی خاورميانه نيز به عنوان بهترين توليدات سينمايی سال به اکران متعدد مي‌رسد و بازيگران مطرح اين آثار به عنوان قهرمانان بی بديل جايگاه سازی مي‌شوند.



          فاز دوم:

          فاز دوم كه همزمان با اجرای فاز اول، كار خود را آغاز كرد، در پی به دست گيری آينده تاريخ و ارائه پيش بينی اجتناب ناپذير از آن است. مشخصاً توليدات اين بخش كه همه آنها را حول محور (آخرالزمان) مي‌توان دسته بندی كرد در اواخر دهه 90 رشد چشمگيری داشت بطوريكه هر ساله نمونه‌های مختلفی از آن ارائه داده شد.

          قبل از بررسی زير شاخه‌های اين فاز بررسی يك مطلب ضروری مي‌نمايد و آن ديدگاه و اعتقاد جهانی پيرامون مقوله پايان تاريخ يا آخرالزمان به عنوان محور اصلی توليدات اين فاز است.

          باورمندی نسبت به مقوله آخرالزمان و شرايط آن، در ميان همه اديان و اقوام، به حدی عميق و مشترك است كه جز پذيرش فطری بودن اين باور، راه ديگری باقی نمي‌گذارد. يعنی همان پديده‌ای كه (كارل گوستاو يونگ) آن را به عنوان قسمتی از (ضمير ناخودآگاه مشترك) آدمی به رسميت مي‌شناسد و از آن به عنوان كهن الگو (Archetype) ياد مي‌كند. [1]

          در حقيقت آخرالزمان يك كهن الگوی عام و مشترك بشری است كه آدميان را صرف نظر از سرزمين و رنگ نژاد، حول محور يك باور مشترك در خصوص پايان عمر دنيا گرد هم مي‌آورد. بر اين اساس، آخرالزمان به عنوان آخرين فصل كتاب عالم به نوبه خود به سه مقطع زمانی از لحاظ وقوع قابل تقسيم است:

          مرحله اول، كه زمان آزمونهای سخت و فتنه‌های آخرالزمانی است كه اصطلاحاً به (عصر عسرت) يا (Tribulation Ag) موسوم است و طی آن فتنه‌های پايان تاريخ يكی پس از ديگری آشكار مي‌شوند و انسان در ورطه‌ای از بلايای مافوق تصور غرق مي‌شود.

          مرحله دوم، مقطع آشكار شدن منجی و باز شدن دريچه اميد است ، كه مشخصه‌ اصلی آن جدال ميان حق و باطل است و در پايان نبرد نهايی يا (Final Conflict) آغاز مي‌شود .

          و مرحله سوم، در پی غلبه حق بر باطل و دوری شيطان از جهان آغاز مي‌شود كه به عصر طلايی موسوم است كه طی آن انسان به نهايت رشد و كمال مي‌رسد و جهان به صلح و آرامش مي‌رسد.

          اما نكته ديگر كه حائز اهميت است و در تمامی اديان الهی و بسياری از اساطير كهن اقوام و ملل مي‌توان آنرا مشاهده كرد، رويارويی يك ضد منجی يا اصطلاحاً (آنتاگونيست)[2] با منجی جهان (Savior) و ياران اوست كه تمامی تاريكيها و نيروهای اهريمنی در پشت سر او قرار دارند و بر اساس اكثر روايات، نبرد نهايی ميان خير و شر، نبردی سهمگين و خونبار است كه طی آن منجی و يارانش به كمك امداد الهی بر لشكر اهريمن پيروز خواهند شد و بازماندگان اين نبرد شاهد آرمان شهر آخرالزمان خواهند بود.

          آنچه بيان شد در حقيقت به فطرت انسان بر مي‌گردد و همين الگوی فطری به دليل برخورداری از ساختار اوليه درام (جدال خير و شر) دستمايه و عنوان اصلی بسياری از رمانهای مشهور و فيلمنامه‌های سينمايی قرار گرفته است وقتی داستانها و فيلمهای بخش كودكان نيز از اين سوژه جذاب بی نصيب نمانده‌اند و همزادپنداری كودك با شخصيت منجی به عنوان مهمترين عامل جذابيت اين قبيل آثار برای اين قشر در نظر گرفته شده كه در جای خود قابل تأمل است.

          طبعاً نظام تصويری هاليوود به عنوان بزرگترين امپراطوری سينمايی جهان به مديريت صهيونيزم، در راستای تحقق فاز دوم پروسه الگو سازي، اين سوژه را محور بسياری از محصولات تصويری خويش قرار داده است تا جايی كه هم اكنون در جهان شاهد انواع گوناگونی از آخرالزمان و به همان ميزان منجيان آخرالزمان هستيم.

          برای بررسی اين توليدات مي‌توان آنها را به گروههای اصلی زير طبقه بندی كرد:

          آخرالزمان طبيعي، آخرالزمان تكنولوژيك، آخرالزمان ديني، آخرالزمان علمی و تخيلی و آخرالزمان اسطوره‌اي، كه هر يك واجد شرايط و قهرمانان مختص خويش هستند.

          در آخرالزمان طبيعی (Natural Apocalypse) ، طبيعت صبور و مقهور انسان به دلايل متعدد از جمله تخريب آن به دست انسان ، برعليه نسل بشر عصيان مي‌كند و وقايعی مانند: گردباد، سيل، زلزله، آتشفشان و برخورد شهاب سنگهای عظيم به كره زمين، شرايط آخرالزمانی را بوجود مي‌آورند. گاهی نيز به دليل دخالتهای نا بجای انسان در پروسه‌های طبيعی و دستكاريهای ژنتيك، هيولاهای ناشناخته‌ای از دل طبيعت پيدا مي‌شوند و حيات بشر را با چالش روبرو مي‌كنند، فيلمهای نظير: (برخورد عميق)، (آرماگدون)، قله دانته، دنيای آبي، گودزيلا و پارك ژوراسيك هر يك به سهم خود مصاديقی از آخرالزمان طبيعی محسوب مي‌شوند.

          در آخرالزمان تكنولوژيك (Technological Apocalypse)، انسان با آفريده‌های تكنولوژيك خويش در جدال است و اين (مصنوع شوريده بر صانع) شرايط آخرالزمانی را برای انسان پديد مي‌آورند. جرقه‌های آغازين اين گونه آثار را مي‌توان در (دكتر فرانکشتاين) و تداوم آنرا در (ترميناتور2و3) ، (ماتريكس1و2) ، روز ششم و جزيره ، مشاهده كرد. در اكثر اين آثار انسان در مقابل مصنوع و مخلوق خويش اصطلاحاً كم آورده و دچار بحران هويت است. جالب آنكه منجی اين قبيل آثار معمولاً يك انسان دانا و شجاع است كه با درهم آميختن دانش و شهامت در ضمير خويش، پيروان اندك خود را هدايت و رهبری مي‌كند. در پايان نيز اين تكنسين اخلاق گرا، آنتاگونيست تكنولوژيك را شكست مي‌دهد و بر نيروهای دشمن غلبه مي‌كند.

          آخرالزمان علمی و تخيلي، سوژه گروه ديگری از آثار هاليوودی است كه طی آن تلفيقی از خيال و واقعيت يك پروسه آخرالزمانی را پديد مي‌آورند در الگوی روايي، آنتاگونيستها درقالب موجوداتی فضايي، از آن سوی كهكشان و از اعماق تاريك فضا، پديدار مي‌شوند و حيات انسان را بر روی كره زمين مورد تهديد قرار مي‌دهند. منجی اين قبيل آثار با تركيبی از دانش و مسائل ماوراء الطبيعه به جنگ مهاجمان مي‌رود و پس از نبردی سخت آنها را از سر راه بر مي‌دارد. فيلمهاي: بيگانه، روز استقلال، عنصر پنجم و مجموعه جنگ ستارگان و ساخته اخير (جنگ دنياها) از جمله اين قبيل آثار هستند.

          آخرالزمان اسطوره‌ای (Mythological Apocalypse) ، دستمايه گونه‌ای ديگر از آثار هاليوودی است كه طی آن آنتاگونيست از آن سوی مرز واقعيت و رويا از دنيای رمز آلود افسانه و اسطوره‌های كهن سر بر مي‌دارد و به دنيای امروز پا مي‌گذارد و پارادوكس يا رويارويی آنتاگونيست با دنيای مدرن امروز شرايط آخرالزمانی را فراهم مي‌آورد. در اين گونه توليدات منجی و ياران او هيچ چاره‌ای جز سفر به دنيای اسرارآميز، اسطوره و خيال ندارند، زيرا هيچ سلاح و شيوه مدرنی بر آنتاگونيست ماقبل تاريخی كارگر نيست و صرفاً او را با تمهيدات اسرار آميزی از جنس خود او مي‌توان از ميان برداشت. سرانجام با كشف يك طلسم يا ابزاری سحر آميز، قدرت جادويی آنتاگونيست باطل مي‌شود و بحران فرو مي‌نشيند. از مصاديق تصويری اينگونه آخرالزمانی مي‌توان به فيلمهاي: موميايي، بازگشت موميايي، عقرب شاه و ارباب حلقه‌ها اشاره كرد.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment




          • اما آنچه مهمتر از ديگر توليدات اين بخش قابل بررسی است، (آخرالزمان ديني) Religious) (Apocalypse است. چرا كه اين ژاندر قابل بحث‌ترين رويكرد سينمايی تحت مديريت صهيونيزم است و در دو قالب مستقيم يا رويكرد نمادين و استعاری قابل نقد است.

            در اين رويكرد آنتاگونيست در قالب يك ضد ارزش دينی (با توجه به انگاره‌های صهيونيزم جهانی پيرامون ظهور مسيح به عنوان منجی آخرالزمان) با عناوينی چون شيطان، ضدمسيح (Antichrist) يا دّجال، در يك زمان خاص از زندان رها شده و حيات بشری را بر روی كره زمين مورد تهديد جدی قرار مي‌دهد، طبعاً در اين قبيل آثار، منجی يك شخصيت متدين (از لحاظ شاخصه‌های مسيحيت صهيونيستي) مانند: يك كشيش (Priest) يا يك قديس (Saint) است كه با تلفيقی از ايمان، شهامت و ايثار، آنتاگونيست را شكست مي‌دهد. در اين قبيل توليدات سعی مي‌شود مسيح (Jesus Christ - Nazarene) و پيروان او (به تعبير

            صهيونيزم) محور مقابله با شرارت معرفی شوند و در پروسه‌ای تقديری و حساب شده شيطان را مقهور و منكوب كنند.

            جالب آنكه در اين توليدات معمولاً ضد مسيح و آنتاگونيست از مشرق زمين ظهور مي‌كند و يا با تمدنهای مشرق زمينی و كشورهای اسلامی ارتباط مستقيم دارد و نيمه غربی عالم را عرصه كشتار خود و طرفدارانش قرار مي‌دهد.

            طبعاً در اين آثار سينمايي، صهيونيزم جهانی سعی دارد به صورت نمادين، خطوط اصلی نبرد آينده خود را با دنيای اسلام ترسيم كند و با به تصوير كشيدن شرايط مخوف و دلهره آور آخرالزمان برای بينشگر اين آثار ، از آنها بيعت خوف و به بيان ديگر كسب اختيار ويژه، در مديريت سياسي- نظامی عالم كسب كند و آنها را ناگزير به رويارويی با اين شرايط بداند.

            فيلمهايی نظير (جن گير 1 و 2)، طالع نحس ، حلقه ، پايان روزگارو و آخرين توليد جنجال برانگيز از اين نوع (کنستانتين) مصاديق بارز اين گونه آثار به شمار مي‌آيند.

            اصولاً با مرور توليدات اين ژاندر، به نظر مي‌رسد كه اين قبيل آثار از حد چند محصول سرگرم كننده سينمايی فراتر رفته و به پروتكل نبرد آينده دنيای مدرن غرب به مديريت صهيونيزم جهانی با دنيای اسرار آميز شرق زمين و فرهنگ غنی اسلامی تبديل شده‌اند.

            علاوه بر آنچه ذكر شد، در ساير گونه‌های سينمايی نيز (مشخصاً از آغاز قرن بيست و يكم ) ردپای تفكرات صهيونيستی ديده مي‌شود كه بررسی آن و تبعيين اهداف اين رويكرد در اين مقال نمي‌گنجد و نيازمند فرصت جداگانه‌ای است.

            اما در يك جمع بندی كلی به نظر مي‌رسد سياستگزاران صهيونيستی امپراطوری رسانه‌ای و اعضای اتاق فكر هاليوود، در تدوين و اجرای آخرين فصل از پروتكل‌های صهيون، طی دو فاز اجرايی كه تشريح شد در پی آنند كه ابتدا پس از نهادينه كردن و تثبيت حضور خود در اذهان عمومی جهان، به ارائه دورنمايی گريز ناپذير از آينده و اصطلاحاً آخرالزمان بر اساس انگاره‌ها و زير ساختهای صهيونيزم جهانی بپردازند و در اين راستا با بدست گيری رهبری نبرد آخرالزمان به عنوان ناجيان بشريت برضد مخالفان منجی كه به تعبير آنها از مشرق زمين و از دل حكومتهای اسلامی بر مي‌خيزد آنرا محقق سازند.

            ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــ

            [1] - Archetype - کارل گوستاو یونگ ، روانپزشک سوئیسی و بنیانگزار روانشناسی تحلیلی ، روان انسان را به 3 بخش عمده تقسیم می کند ایگو یا ذهن خودآگاه ، ناخودآگاه ، آرشی تایپ یا ضمیر جمعی یا مشترک ) _ وی ضمیر یا ناخودآگاه جمعی را روان موروثی یا دانشی می داند که انسان با آن به دنیا می آید و با این حال هرگز مستقیماً از آن آگاه نیست اما بر خصوصیات رفتاریش خصوصاً رفتار عاطفی تأثیرات زیادی دارد ، که از آن با عنوان کهن الگو یا تصورات اساطیری نیز یاد می کنند .



            2 - Antagonist- آنتاگونيست يا ضدمنجی كه طرف شر و مخالف مسيح قلمداد مي‌شود و رهبری نيروهای شر را به عهده دارد.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • برنامه های سیاسی حزب "کادیما"



                روزنامه عبری زبان معاریو صبح امروز دوشنبه 5/10/1384 به صورت مختصر برنامه های سیاسی حزب کادیما را منتشر ساخت. از زمان تاسیس این حزب به ریاست آریل شارون این برای اولین بار است که برنامه های سیاسی این حزب منتشر می شود. بنا به اهمیت این موضوع آن را به فارسی برگرداندیم.

                متن این برنامه ها همان گونه که در روزنامه معاریو به چاپ رسیده است و بدون هیچ نقصی از نظر خوانندگان محترم می گذرد:

                اصول کلی حزب:

                مهم ترین هدف حکومتی که حزب کادیما تشکیل می دهد، حفظ بقای "اسرائیل" به عنوان موطن امن ملت یهود در سرزمین "اسرائیل" و تثبیت آن در این سرزمین است. بنابراین اصول آن به عنوان دولتی یهودی و دمکرات منسجم و هماهنگ با یکدیگر است.

                در این راستا، حزب کادیما از سرگیری روند سازش با فلسطینیان را هدف اصلی خود می داند و به هر شیوه ممکن و از طریق کانال های مختلف تلاش می کند که روند سازش را برای تعیین مرزهای ثابت دولت "اسرائیل" و رسیدن به آرامش و صلح از سر بگیرد و این کار را از طریق محافظت بر امنیت "اسرائیل" و به راه انداختن جنگ شدیدی علیه تروریسم و حفظ مصالح ملی و امنیتی "اسرائیل" انجام می دهد.

                مفاهیم اساسی برنامه های کادیما

                ملت یهود در همه سرزمین "اسرائیل" حق ملی و تاریخی دارند و به خاطر رسیدن به اهداف عالی (حاکمیت یهود در کشوری دمکراتیک که به مثابه موطن امن ملت یهود است) باید اکثریت در دولت "اسرائیل" یهودی باشند.

                ایجاد توازن میان تلاش برای قادر ساختن هر یهودی جهت سکونت در هر نقطه از سرزمین اسرائیل و مسأله حفاظت از امنیت و بقای دولت اسرائیل به عنوان موطن امن یهود مستلزم دادن امتیاز و چشم پوشی از بخشی از سرزمین "اسرائیل" است.

                چشم پوشی از بخشی از سرزمین "اسرائیل" به معنای چشم پوشی از ایدئولوژی یهود نیست بلکه عمل به این ایدئولوژی ضامن بقای آن به عنوان دولتی یهودی و دمکرات در سرزمین "اسرائیل" است.

                تعیین مرزهای دائم برای دولت "اسرائیل" از طریق توافق نامه صلحی که مصالح ملی و امنیتی اسرائیل را تضمین کند.

                اصول اداره روند سازش و صلح

                مصلحت بقای دولت "اسرائیل" به عنوان دولتی ملی و دمکرات این اصل را ایجاب می کند که برای پایان درگیری دو دولت بر اساس ساختار جمعیتی کنونی که در مجاورت هم در صلح و امنیت زندگی کنند، تشکیل شوند.

                اصول اساسی هر طرح سازش

                "دو دولت برای دو ملت"

                موافقت اسرائیل با برپایی دولت فلسطین کاملا منوط به این است که تشکیل این دولت راه حل ملی و نهایی و کامل برای همه فلسطینیان در هر جایی از جمله آوارگان باشد. به همین خاطر در هر توافق نامه به هیچ وجه به آوارگان اجازه بازگشت به "اسرائیل" داده نمی شود.

                "زندگی در صلح و امنیت" با دولت آینده فلسطین ایجاب می کند که این دولت به دور از تروریسم باشد و به عنوان یک همسایه خوب با "اسرائیل" در امنیت زندگی کند و به عنوان پایگاهی علیه "اسرائیل" از آن استفاده نشود. به همین خاطر باید قبل از برپایی به دور از تروریسم باشد.

                در جریان مذاکرات درباره مرزهای دائم "اسرائیل"، مناطق امنیتی و قدس یکپارچه ـ به عنوان پایتخت همیشگی ملت یهود ـ و اماکن دارای اهمیت ملی و تاریخی و مجتمع های بزرگ مسکونی جزو مرزهای آن قلمداد می شود.

                برنامه کاری برای پیشرفت فوری در روند سازش

                عقب نشینی فرصت خوبی برای پیشبرد صلح بلکه سرآغازی برای تلاش های صورت گرفته برای تحقق صلح و آغاز تعیین و ترسیم مرزهای ثابت دولت "اسرائیل" است. عقب نشینی حاوی این پیام است که "اسرائیل" خواهان رسیدن به صلح است و بهای این امتیاز دردناک را می پردازد و فلسطینیان باید گام بعدی را بردارند.

                اجماع ملی و منطقه ای و بین المللی بر این است که نقشه راه تنها طرحی سیاسی است که به شکلی اساسی باعث پیشبرد توافق نامه صلح فراگیر و همه جانبه می شود.

                حکومت تحت رهبری کادیما در سال 2006م. تلاش جدیدی برای آغاز اجرای نقشه راه که با توجه به تصمیمات حکومت "اسرائیل" تصویب شده است، مبذول می دارد.

                حکومت اسرائیل با توسل به هر شیوه ممکن طرف فلسطینی را به احترام به تعهداتش در قبال "اسرائیل" و جامعه بین الملل تشویق می کند. مهم ترین این تعهدات سرکوب و نابودی سازمان های فلسطینی و جمع آوری سلاح های غیرقانونی و ایجاد اصلاحات واقعی در سرویس های امنیتی، ادارات دولتی و مالی و جلوگیری از اقدامات تحریک آمیز است.

                حکومت "اسرائیل" مجدانه برای عمل به همه تعهدات خود بر اساس مرحله اول نقشه راه از جمله تخلیه زودهنگام پایگاه های غیر قانونی تلاش می کند.

                پس از این که فلسطینیان به همه تعهدات خود بر اساس مرحله اول نقشه راه عمل کردند، در مرحله دوم می توانند دولت مستقل فلسطینی را درمرزهای موقت برپا کنند.

                "اسرائیل" و دولت فلسطین می توانند برای حل همه مسائل معلق مانده و مهم میان اسرائیلی ها و فلسطینیان مذاکرات در مورد توافق نامه دائم را با هدف رسیدن به صلح واقعی میان دولت ملت یهود و دولت ملت فلسطین آغاز کنند.

                مبارزه با تروریسم و احداث دیوار امنیتی

                اسرائیل مجدانه برای حفظ و تضمین امنیت شهروندانش در مقابل سازمان های تروریستی که آن را تهدید می کنند، تلاش می کند. "اسرائیل" فعالانه در همه اماکن بدون هیچ وقفه ای برای خنثی ساختن و جلوگیری از عملیات های تروریستی علیه شهروندانش به فعالیت خود ادامه خواهد داد.

                از این رو، "اسرائیل" در سریع ترین زمان ممکن ساخت دیوار امنیتی را به شکلی که بیش تر امنیت شهروندانش را تامین کند، به پایان می برد و در این میان هم به نیازهای غیرنظامیان فلسطینی توجه و تلاش می شود که ضرری متوجه غیرنظامیان فلسطینی نشود.!!


                تمایل ملت فلسطین به انجام اصلاحات

                به قلم : امین مصطفی

                پیروزی جنبش مقاومت اسلامی "حماس" در انتخابات شهرداری های کرانه باختری ادامه همان پیروزی ای است که این جنبش در انتخابات شهرداری های غزه به دست آورد. این امر در هر دو حال نشانگر افزایش محبوبیت جنبش های اسلامی در فلسطین و کاهش محبوبیت دیگر جنبش های رقیب به ویژه حزب حاکم است. این مساله علل گوناگونی دارد که در ذیل می آید:

                اول: پاکدامنی نمایندگان این سازمان ها و فساد رایج در میان اعضای تشکیلات خود گردان است که از مدت ها پیش دامنگیر این تشکیلات شده است و این همان مسئله ای است که اول خود توده فلسطینیان و دوم رهبران سیاسی هر یک از گروه ها و جریان های سیاسی به آن اذعان می کنند و این امر مبین تمایل شهروندان فلسطینی به یافتن رهبرانی است که مصالح ملی را بر منافع شخصی خود مقدم می دارند.

                دوم: خدمت جنبش های اسلامی به مردم و مقصود اینجا "حماس" است؛ چرا که جهاد اسلامی در انتخابات شرکت نکرد. حماس در شرایط سخت، بحرانی و طاقت فرسا که مردم نیاز مبرم به این خدمات داشتند و گروه های دیگر سرگرم تقسیم مناصب و ثروت بودند، به فریاد مردم فلسطین رسید.

                سوم: تکیه حماس بر مشی مقاومت به عنوان یگانه راه آزاد سازی فلسطین و پرداخت بهای سنگین در این راه. این جنبش بسیاری از رهبران برجسته، اعضا و فعالان خود را در راه وطن تقدیم کرده است و همین این امر موجب گردید که مردم به حمایت از مقاومت برخیزند، زیرا آن را یگانه راه رهایی از یوغ اشغالگران صهیونیست قلمداد می دانند و از سوی دیگر، ناتوانی دیگر گزینه ها در تحقق هر دستاور امنیتی و سیاسی برای آنان به اثبات رسیده بود.

                چهارم: جنایات روزانه "اسراییل" علیه این جنبش، بازداشت رهبران و شماری از اعضای این جنبش و متوقف کردن فعالیت های آن جهت ممانعت از تحقق پیروزی چشمگیر آن، رای دهندگان را وادار کرد به حمایت از حماس برخیزند و به نامزدهای آن رای دهند و اعتماد خود را به این جنبش ابزار دارند.

                پنجم: موضع آمریکا که خواهان ممانعت از سلطه حماس بر کرسی های مجلس قانونگذاری و نگران رسیدن آن به قدرت در آینده است شهروندان فلسطینی را علی رغم گرایش های مختلفشان بر آن داشت تا برای دادن رای خود به این جنبش به پای صندوق های رای بشتابند.

                اگر بخواهیم همه علل حمایت مردم فلسطین از حماس را برشماریم نیاز به یک زمان طولانی داریم، اما واکنش های اسراییل، آمریکا و اروپا نشان داد که پیروزی چشمگیر حماس در انتخابات چقدر عظیم و تکان دهنده بود. این واکنش ها همچنین از نگران های واقعی آن ها از مرحله آتی پرده برداشت. نه سرکوبگری های صهیونیستی در ارعاب مردم فلسطین کارگر افتاد و نه بازداشت ها آنان را از رفتن به پای صندوق های رای منع کرد. آنچه اتفاق افتاد بساط تمامی گمانه زنی ها و پیش بینی های تشکیلات خودگردان، ناظران را برچید که این امر نشان می دهد که صداقت و درستکاری کلید اصلی جا گرفتن در دل هاست. ملت فلسطین با رفراندوم خود نشان داد که خواهان تغییر و تحول و مخالف فساد و ناتوانی هستند.

                آیا پیام پیروزی حماس به تشکیلات خودگردان، اسراییلی ها، آمریکایی ها و اروپایی ها کافی است تا همه آنها در قبال مسئله فلسطین تغییر موضع بدهند یا اینکه وضعیت به همین شکل باقی خواهد ماند؟ نتایج انتخابات شهرداری ها کلیدی است برای انتخابات مجلس قانونگذاری و راهی برای ورود به تشکیلات خودگردان و مقاومت فلسطین همانند مقاومت لبنان و عراق نقش تعیین کننده ای ایفا خواهد کرد.



                منبع: روزنامه الوطن چاپ قطر
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • اختلافات داخلی جنبش فتح و احتمال استعفای ابومازن



                  شاکر الجوهری



                  به احتمال زیاد، انتخابات آینده مجلس قانونگذاری فلسطین در زمان مقرر ـ نیمه ماه آینده میلادی ـ برگزار نخواهد شد، چرا که عوامل و مسائل بسیار مهم سیاسی حکایت از تعویق انتخابات دارد به ویژه آنکه طرف های تاثیرگذار در این معادله خواهان اجرای انتخابات در زمان مشخص شده نیستند. آمریکا و اسرائیل نیز ـ در صورت آنکه انتخابات پارلمان فلسطین همچون انتخابات مرحله چهارم شوراها به پیروزی حماس بیانجامد ـ مخالف برگزاری آن هستند. محمود عباس نیز تا زمانی که اختلافات داخلی جنبش فتح باعث تقویت شانس پیروزی حماس می شود، با آن مخالفت خواهد کرد. درست است که نظرسنجی های انجام گرفته در فلسطین، حکایت از محبوبیت بالای جنبش فتح و برنامه های سیاسی این جنبش ـ در مقایسه با جنبش حماس ـ دارد ولی این مسئله را نیز باید در نظر داشت که تقسیم آرای هواداران جنبش فتح، میان دو لیست انتخاباتی مختلف می تواند شانس پیروزی حماس در انتخابات را بالا ببرد.

                  عباس از پیروزی حماس در انتخابات می هراسد، ولی این ترس و هراس تنها به خاطر اهمیتی نیست که رئیس تشکیلات به پیروزی فتح در انتخابات می دهد، بلکه بدین خاطر است که حماس همچنان پایبندی خود را به برنامه های مبارزاتی اش اعلام می کند و هدفش از حضور در انتخابات نیز رسمیت بخشیدن به برنامه های مبارزاتی و مسئله مقاومت در برابر دشمن است که این امر در نهایت باعث می شود که التزام و پایبندی رئیس تشکیلات خودگردان به مفاد طرح راه آمریکا مبنی بر خلع سلاح گروه های مبارز فلسطینی و از بین بردن زیرساخت های مقاومت، تعهدی صوری و نظری به شمار آید نه عملی و قابل اجرا.

                  پیروزی حماس در انتخابات، عملا به معنای عزل رئیس تشکیلات خودگردان ـ از طریق تشکیل ائتلاف های بسیار قوی میان حماس و شماری از گروه های فلسطینی به ویژه گردان های الاقصی و کمیته های مقاومت مردمی ـ است.

                  پیروزی حماس در انتخابات باعث می شود که دیگر محمود عباس نتواند در هنگام تشکیل دولت، حماس و همپیمانانش را نادیده بیانگارد و اگر این کار را بکند، باید گفت: "هر دولتی که در این میان حماس را کنار بگذارد، بدان معناست که هرگز نمی تواند رای اعتماد از مجلس قانونگذاری بگیرد و از شرط لازم برای بقا بهره مند شود."

                  به هر حال، گزارش منابع موثق حکایت از آن دارد که عباس برای جلب موافقت حماس با مسئله تعویق زمان برگزاری انتخابات دست به دامان قاهره شده است و مطمئنا "حماس" با این موضوع موافقت نخواهد کرد چرا که هیچ حزبی در دنیا نیست که با تعویق انتخاباتی که پیروزیش در آن مسجل است، به زمانی که شکستش حتمی خواهد بود، موافقت کند.

                  "حماس" می تواند به درخواست قاهره در خصوص تعویق زمان انتخابات پاسخ منفی بدهد و این دقیقا همان کاری بود که در مورد مساله تمدید زمان آتش بس انجام داد.

                  هنگامی که ابومازن عهده دار منصب ریاست تشکیلات خودگردان شد، گمان می کرد که پیروزی اش، به معنای پیروزی برنامه های ضد مبارزه و انتفاضه است ؛ ولی در حال حاضر حماس در تلاش است که از طریق صندوق های رای و پیروزی در انتخابات، اعتبار دوباره به مقاومت و مبارزه بدهد.

                  شکاف در میان اعضای فتح، ملت فلسطین را ـ اگر به سمت جنگ داخلی نکشاند ـ به سمت شکاف و اختلافات پیش خواهد برد.

                  در وضعیت کنونی، تنها این شکاف میان اعضای فتح نیست که باعث افزایش شانس حماس در انتخابات شده است، بلکه مهم ماهیت این شکاف است که مبتنی بر تعارض مصالح و منافع شخصی اعضاست نه اختلاف میان اهداف.

                  محمد دحلان و جبریل الرجوب، اختلافات خود را کنار گذاشته اند و تصمیم دارند که در لیست "المستقبل" شرکت کنند و به رقابت با لیستی بپردازند که رئیس تشکیلات خودگردان ارائه کرده است، البته هر کدام دلایل خود را برای این کار دارند:

                  دحلان، در پی آن است که به آرزوهای دور و دراز خود دست یابد و الرجوب نیز می خواهد از طریق صندوق های رای، موقعیت خود را تثبیت کند و با هر گونه تصمیم ناگهانی محمود عباس در مورد عزل وی مقابله کند.

                  به هر حال در یک جمع بندی باید گفت که رویاهای الرجوب و دحلان فراتر از کرسی ریاست است و این رویاها و آرزوها باعث شده است تا دحلان و الرجوب در کنار مروان برغوثی در یک لیست انتخاباتی قرار گیرند و هرم دحلان، الرجوب و برغوثی را تشکیل دهند، هرمی که تشکیل آن به پیش از اسارت برغوثی و آغاز تاسیس تشکیلات خودگردان باز می گردد ؛ هنگامی که این سه نفر با هم عهد کردند که در کنار هم و هماهنگ با یکدیگر فعالیت کنند.

                  به هر حال منافع مشترک باعث شده است که این سه نفر (دحلان، الرجوب و برغوثی) در یک لیست قرار گیرند و وقتی این سه نفر ـ به فضل محبوبیت ملی برغوثی ـ پیروز شدند، برغوثی به خاطر اسارت در چنگال صهیونیست ها به عنصری بدل می شود که از تاثیر کمتری در تصمیم گیری های آتی برخوردار خواهد بود.



                  سوال: موضع "فاروق القدومی" دبیر کل کمیته مرکزی جنبش فتح در قبال حضور افراد یاد شده در انتخابات چیست؟

                  جبریل الرجوب، تاکید می کند که قدومی پیوستنش به لیست "المستقبل" را پذیرفته است و محمد دحلان نیز می گوید در این رابطه تماس های تلفنی با قدومی داشته است؛ این در حالی است که قدومی خود به شدت این مسائل را نفی می کند. در همین راستا، قدومی سه بیانیه مختلف صادر کرده است:

                  در بیانیه اول، با اشاره به این مسئله که کمیته مرکزی جنبش فتح، هیچ نقشی در تنظیم لیست های انتخاباتی نداشته است، تاکید کرد که هر کدام از اعضای فتح که فرصت پیروزی را برای خود فراهم می بینند، حق کاندیداتوری در انتخابات را دارند؛ از آنجایی که دحلان، الرجوب و برغوثی و کسانی که نام شان در لیست "المستقبل" قرار دارد، از شانس پیروزی بهره مند هستند؛ قدومی در تلاش است تا این نامزدها را به سمت تغییر مواضع سیاسی سوق دهد که این هدف نیز از طریق مشروط ساختن مشروعیت نامزدها به حمایت از مقاومت، وحدت ملی، پذیرش سازمان آزادی بخش فلسطین به عنوان تنها نماینده شرعی ملت فلسطین و قبول تمامی اصول و گرایش های این سازمان محقق می شود.



                  چکیده این بیانیه: "اگر مواضع مان (سازمان آزادی بخش) را تایید کنید، ما شما را در سایه چتر مشروعیت خود قرار می دهیم."



                  سوال اینجاست که آیا تصور اینکه روزی مواضع دحلان و الرجوب همسوی با قدومی شود، ممکن است؟

                  دومین بیانیه قدومی حکایت از حمایت غیر مستقیم از لیست انتخاباتی "المستقبل" داشت. این مسئول برجسته سازمان آزادی بخش فلسطین، با وجود آنکه در مورد لیست های انتخاباتی جنبش فتح گفته بود تمامی لیست ها به دور از رعایت اصول لازم شکل گرفته است؛ ولی به صورت مستقیم به لیستی پرداخت که رئیس تشکیلات خودگردان آن را ارائه کرده بود و اظهار داشت: "این لیست در نشست های حاشیه ای اعضای کمیته مرکزی و بدون اطلاع و آگاهی ما تنظیم شده است و از همین رو، این تصمیم یک تصمیم فردی است و کسی ملزم به رعایت آن نیست."

                  قدومی در ادامه تاکید کرد: "هیچ تفاوتی میان اعضا و رهبران فتح وجود ندارد و به هیچ وجه اجازه نمی دهیم که شکافی میان آنان به وجود آید."

                  وی همچنین اعضا و رهبران فتح را بار دیگر به "رعایت اصولی همچون پایبندی به مقاومت، حمایت از وحدت و همبستگی ملی، پذیرش سازمان آزادی بخش فلسطین با تمامی اصول، گرایش ها و برنامه های سیاسی اش به عنوان تنها نماینده مشروع فلسطین" دعوت کرد.

                  در نگاهی به عبارت های قدومی می توان به این نکته پی برد که این چهره برجسته جنبش فتح، خواستار پایبندی به برنامه های مقطعی سازمان آزادی بخش است که اسلو یکی از نتایج آن بود.

                  قدومی در بیانیه سوم خود، آشکارا اعلام کرد که هیچ تماس تلفنی میان وی و دحلان صورت نگرفته است. وی در بیانیه سوم خود بار دیگر خواستار پایبندی نامزدهای جنبش فتح به همان اصولی شد که در دو بیانیه پیشین نیز بر آن تاکید کرده بود.

                  به هر حال درخواست قدومی از نامزدهای انتخاباتی فتح، به معنای حمایت علنی اش از کاندیداتوری برغوثی است ؛ این در حالی است که قدومی خود ـ زمانی که برغوثی در اندیشه رقابت با محمود عباس برای کسب کرسی ریاست تشکیلات خودگردان بود ـ وی را تهدید به اخراج از جنبش فتح کرد.

                  قدومی که دائما در بیانیه های مختلف خود تاکید می کرد که از تنظیم لیست های انتخاباتی جنبش فتح بی خبر است، در مصاحبه ای با خبرگزاری فلسطینی "معا" گفت: "تمایلی به گزینش نامزدهای انتخاباتی فتح ندارم. این امر را به رهبران فتح در مناطق مختلف واگذار کرده ایم چرا که آنان به خاطر شناخت و آگاهی کافی شان نسبت به لیاقت، کاردانی و آگاهی سیاسی افراد، می توانند انتخاب مناسبی داشته باشند."

                  منظور قدومی از رهبران فتح در مناطق مختلف دحلان، الرجوب و برغوثی است نه محمود عباسی که قدومی در اظهارات خود، مشروعیت حزبی لیست انتخاباتی را که توسط وی تنظیم شده، به زیر سوال برده و تاکید کرده بود که این لیست انتخاباتی تنها در نشست حاشیه ای چند تن از اعضای کمیته مرکزی تنظیم شده است.



                  علت وجود تعارض در اظهارات قدومی چیست؟

                  هدف قدومی از این اظهارات و موضع گیری های ضد و نقیض چیست؟



                  قدومی در سومین بیانیه خود به این پرسش پاسخ می دهد و خاطرنشان می سازد: "با نظر به اینکه انتخابات پیش رو در وضعیتی برگزار می شود که هنوز کشور در سایه شوم اشغالگران قرار دارد و مقاومت قهرمانانه ملت نیز همچنان ادامه دارد، این مسائل می تواند محدودیت هایی را برای شرکت آزادانه مردم در انتخابات ایجاد کند." یعنی اینکه این مسئول بلندپایه سازمان آزادی بخش، پیشاپیش تردید خود را نسبت به نتایج انتخابات اعلام می کند و این همان موضعی بود که وی در زمان برگزاری نشست عمومی جنبش فتح اتخاذ کرده بود.



                  آیا رخدادها حکایت از وجود بازی دوگانه ای برای ایجاد شرایطی است که در نهایت به استعفای محمود عباس بیانجامد؟

                  اظهارات منابع موثق فلسطینی و افرادی همچون دکتر عبدالستار قاسم که رقیب عباس در جریان انتخابات ریاست تشکیلات خودگردان بود، نشان می دهد که اگر نخست وزیری قوی در کشور حضور داشت، ابومازن از منصب خود کناره گیری می کرد.



                  منبع: روزنامه "الشرق" چاپ قطر
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • قدردانی یهودیان از مسیحیان صهیونیست

                    به قلم: امین مصطفی

                    "اسراییل" که فلسطین و اراضی عربی دیگر را به اشغال خود درآورده است زمینی را به یک کلیسای مسیحی متعصب واگذار می کند که ریاست این کلیسا را به یک کشیش آمریکایی به نام "بات روبرتسون" بر عهده دارد. مساحت این زمین به 14 هکتار می رسد که در نزدیکی دریاچه طبریا و بخش اشغالی سوریه قرار دارد.

                    این خبر همانطوری که مسخره آمیز است احساسات را نیز جریحه دار می کند، چرا که چنین مبلغ مسیحی نقش تحریک آمیزی علیه مسلمانان و عرب ها بازی کرده و می کند. وی سالانه با پرداخت میلیون ها دلار به "اسراییل" از آن حمایت می کند و این امر ما را به یاد "روبرتسون" می اندازد که "اسراییل" در جریان اشغال جنوب لبنان یک قطعه زمین را به بهانه احداث یک درمانگاه خیریه برای درمان معلولان به او واگذار کرد. این امر در واقع زمینه ساز احداث سلسله شهرک های یهودی نشین در جهت تثبیت اشغالگری و جذب شمار زیادی از یهودیان جهان برای تحمیل آنچه که از آن به "واقعیت موجود" یاد می شود، گردید، اما از بد شانسی این مبلغ، وی با مقاومت ملی روبرو شد و ضربه بزرگی از آن خورد.

                    بنابراین "اسراییل" غاصب این سرزمین را تقسیم می کند و همچنان می خواهد که به منظور تحقق اهداف توسعه طلبانه خود زمین های بیشتری را به تصرف و اشغال خود درآورد، اما کاخ آمال و آرزوهای آن همین که در آستانه شکل گیری قرار می گیرد یکی پس از دیگری فرو می ریزد. تشدید مقاومت زائیده این اندیشه های خصمانه است که پس از نمایان شدن چهره واقعی این رژیم نژاد پرست ظهور کرد.

                    مسیونرها از این ایده استقبال کردند و برای پرداخت 50 میلیون دلار جهت اجاره این زمین اعلام آمادگی کردند. منابع "اسراییلی" پیش بینی کردند که این قطعه زمین ظرفیت جذب یک میلیون گردشگر را دارد و این امر می تواند برای 40 هزار نفر فرصت شغلی ایجاد کند و سالیانه در حدود یک میلیون و 500 هزار دلار درآمد داشته باشد.

                    افراهام هیروستون وزیر گردشگری "اسراییل" هدف از این کار را توسعه بخش گردشگری خواند. اما در واقع این امر از عمق روابطی که صهیونیست های یهودی را با صهیونیست های تازه به دوران رسیده که گروه های مسیحی بخشی از آنان را تشکیل می دهند، پرده بر می دارد.

                    از این رو طبیعی بود که گروه های مسیحی عربی در فلسطین از این توافقات ابراز نگرانی کنند. همانطوری که کلیسای ارتدوکس یونان که 90 هزار عرب را در خود جای داده است آن را مغایر با قوانین کلیسای مذکور خواند و دیگر مسیحیان نیز درباره حذف جنبه نظارتی کلیسا در فلسطین هشدار دادند.

                    به طور خلاصه این توافقات جنبه سیاسی، دینی و نژاد پرستی دارد که فلسطین و منطقه را وارد کشمکش های ویرانگر می کند و بی شک پیامدهای این کشمکش ها هرگز در یک محدوده مشخص محصور نخواهد ماند، چرا که مبلغان مسیحی متعصب دایره تبلیغات و اقدامات تحریک آمیز خود را به خارج از "اسراییل" گسترش خواهند داد و تلاش خواهند کرد تا همچون گذشته دایره ارتباطات و فعالیت های خود را بسط و توسعه دهند و اکنون این فعالیت ها کشورهای مجاور را درنوریده است و از طریق شبکه های ماهواره ای که در اختیار دارند و انجمن هایی که در بخش های مختلف آمریکا دایر کرده اند فعالیت های داوطلبانه علیه عرب ها و حمایت از "اسراییل" را تقویت می کنند. تعجب نکنید که صهیونیست های یهود در مراحل آتی اراضی عربی دیگری را بفروشند؛ همانطوریکه آنان در دوره جنگ داخلی در آمریکا درصدد برآمدند تا آمریکا را به انگلستان یا فرانسه واگذار کنند.

                    برنامه انتخاباتی حماس برای کسب 60 درصد از کرسی های پارلمان



                    به قلم: "آرنون ریگولر"

                    منبع: روزنامه عبری زبان هاآرتص



                    (گفتنی است که این مقاله قبل از انتخابات دور چهارم شهرداری ها و ارائه لیست انتخاباتی حماس نوشته شده است)

                    در چند ماهه اخیر، "ام مصعب" و "ام بکر" به دو مبلغ برجسته جنبش حماس در کرانه باختری تبدل شده اند. ام مصعب، همسر شیخ حسین یوسف، مسئول بلندپایه این جنبش در رام الله و از جمله چهره های بازداشت شده در یک ماه اخیر است. "ام بکر" نیز همسر شیخ جمال منصور ـ از شهدای آغاز انتفاضه و نماینده پیشین جنبش حماس در اردوگاه بلاطه ـ است. این دو زن فلسطینی از جایگاه خود به عنوان همسر یک شهید و همسر یک اسیر بلندپایه فلسطینی برای پیشبرد اهداف و برنامه های حماس استفاده می کنند.

                    در آغاز، فعالیت های تبلیغاتی "ام مصعب" و "ام بکر" منحصر به انتخابات شوراها در بخش هایی از کرانه باختری بود ولی در چند هفته اخیر توجه شان را معطوف به انتخابات شوراها در رام الله و نابلس کرده اند، انتخاباتی که در پانزدهم دسامبر برگزار خواهد شد، البته در اصل هدف همان انتخابات 25 ژانویه مجلس قانونگذاری فلسطین است.

                    این دو مبلغ حماس روستا به روستا و محله به محله نابلس و رام الله می روند و اخیرا "ام مصعب" به دوستان خود گفته است که قصد شرکت در انتخابات را ندارد ولی انتظار می رود که نام "ام بکر" را در لیست انتخاباتی حماس ببینیم.

                    فعالیت های "ام مصعب" و "ام بکر" حکایت از جدیت جنبش حماس در انتخابات و چگونگی گذر این جنبش از موانعی است که اسرائیل در مسیر حرکتش قرار داده است. صدها تن از فعالان حماس که حداقل بیست نفر آنان را نامزدهای انتخابات مجلس قانونگذاری تشکیل می دهند، در جریان موج بازداشت چند ماهه اخیر توسط ارتش اسرائیل و شاباک بازداشت شده اند. به عنوان مثال، در لیست انتخاباتی جنبش حماس در الخلیل، نام چهار اسیر فلسطینی دیده می شود و البته چنین وضعیتی در لیست های انتخاباتی حماس در دیگر مناطق نیز مشهود است. ضمنا در میان چهره های بازداشت شده اخیر می توان نام صدها تن از مسئولان تبلیغاتی جنبش حماس، خطیبان و نیروهای فعال در زمینه تاسیسات زیربنایی مدنی را که در این جنبش عضویت داشته اند، مشاهده کرد. با غیاب چهره های یادشده، زنان و دیگر فعالان و افرادی که کمتر احتمال بازداشت شدن شان می رفت، در مرکز ثقل فعالیت های این جنبش قرار گرفتند. حضور زنان فلسطینی در فعالیت های انتخاباتی ـ صرف نظر از محدودیت هایی که دین و سنت برای شان به وجود می آورد ـ یکی از مزایای اصلی انتخابات کنونی در فلسطین است و این مسئله (حضور زنان) به خاطر بازداشت گسترده دیگر فعالان است، ضمن آنکه برای اولین بار بستری برای حضور زنان در پارلمان فراهم شده است.

                    زنان عضو جنبش حماس، در چارچوب جلساتی که در منازل و دانشگاه ها برگزار می کنند، به شیوه هایی را در رابطه چگونگی تبلیغات ارائه می کنند و علاوه بر آن، در جمع های مختلف و رسانه های وابسته به جنبش حضور می یابند.

                    شیوه انتخابات در فلسطین، مختلط ـ یعنی بر اساس نظام نسبی و فردی ـ است و قانون فلسطین یازده کرسی پارلمان را به زنان اختصاص می دهد و انتظار می رود که زنان از سرتاسر فلسطین به پارلمان راه یابند ولی چیزی که از همان آغاز مشخص است، نام همسر عبدالعزیز رنتیسی و همسر عباس السید، برنامه ریز اصلی انفجارات هتل "پارک" را که در حال حاضر در اسارت صهیونیست ها به سر می برد و شماری دیگر از زنان که ارتباطی با روسای این جنبش و اسرا و همچنین شهدای انتفاضه داشته اند، نیز در لیست نامزدهای انتخاباتی حماس دیده خواهد شد.



                    هر فرد رای دهنده حق دو رای دارد

                    فضای هرج و مرج حاکم بر فتح و بالا گرفتن درگیری های داخلی در این جنبش که حتی باعث شده است تا برخی از اعضا صندوق های اخذ رای انتخابات داخلی فتح را آتش زده و خواستار برگزاری مجدد آن شوند، هر چه بیشتر و بیشتر نظام مند بودن حماس را آشکار می کند. جنبش مقاومت اسلامی در حال حاضر خود را برای حضور بهتر در انتخابات آماده می کند و لیست نامزدهایش را نیز ارائه کرده است، اگر چه به خاطر هراس از بازداشت نامزدهای این جنبش، از اعلام اسامی به صورت کامل خودداری کرده است. اسناد داخلی جنبش حماس که به دست روزنامه "هاآرتص" رسیده است، حکایت از استراتژی ها و راهکارهایی دارد که اساس آمادگی حماس در انتخابات است و نشان می دهد که این جنبش همه مسائل را سنجیده و هیچ جایی برای تقدیر نگذاشته است.

                    شیوه برگزاری انتخابات که مبتنی بر نظام فردی و نسبی است، اهمیت وافری برای حماس دارد. شاید در نگاه اول این نوع نظام انتخاباتی، بی اهمیت جلوه کند ولی واقع امر این است که این مسئله حماس را در وضعیت بسیار خوبی قرار می دهد، وضعیتی که دیگر گروه های اسلامی در منطقه از آن بهره مند نیستند.

                    بر اساس قانون فلسطین، در روز بیست و پنجم ژانویه از رای دهندگان خواسته می شود که دو رای در صندوق بیاندازند که در یکی حزب مورد نظر خود را و در دیگری نامزد منطقه ای مورد نظرشان را انتخاب خواهند کرد و این در حالی است که در دیگر کشورها مانند اردن، مصر و مراکش، دولت محدودیت های فراوانی را در جریان انتخابات در برخی استان های معین اعمال می کند و به هیچ وجه اجازه نمی دهد که در هر انتخابات یک فرد بیش از یک رای بدهد ولی در انتخابات فلسطین یک رای دهنده می تواند دو رای در صندوق بیاندازد.

                    در شرایطی که هواداران حماس نسبت به دیگر گروه های فلسطینی از نظم و انضباط بیشتری برخوردارند و همچنین بر اساس دستوراتی عمل می کنند که در آن رای دادن به دیگر نامزدها ممنوع است. تمامی این مسائل دست به دست هم خواهند داد و به امتیازاتی برای جنبش حماس بدل خواهند شد.

                    اصطلاح "حلقه های دروس دینی" به جمع افرادی اطلاق می شود که دروس دینی را در مسجد فرا می گیرند و این حلقه های بحث و درس، برای حماس پایگاهی است جهت جذب هوادار و همچنین به خدمت گرفتن نیروی انسانی برای شاخه های نظامی. اسناد داخلی جنبش حماس نشان می دهد که این جنبش از چند ماه گذشته فعالیت های انتخاباتی خود را در میان حلقه های دروس دینی آغاز کرده است و به فعالان خود پیام می دهد که در محل سکونت خود تنها باید کاندیداهای حماس را بر گزینند و البته این پیام ها و دستورالعمل ها با فتواهایی نیز همراه است، فتواهایی که افراد عضو را به انتخاب نامزدهای اسلامگرا (حماس) فرا می خواند.

                    ضمنا از دیگر اسنادی که از حماس در اختیار است، می توان به یکی دیگر از تاکتیک های این جنبش در آستانه انتخابات پی برد و این مسئله همان تقسیم نامزدها به شکل ماهرانه ای در لیست های نسبی (حزبی) و فردی (منطقه ای ) است. در این میان توجه به این نکته ضروری می نماید که انتخاب نامزدها به عهده اعضای دفتر سیاسی جنبش و در راس آنها "خالد مشعل" است که در حال حاضر در سوریه به سر می برد. اعضای دفتر سیاسی حماس نیز در جریان گزینش نامزدها، با رهبران جنبش در کرانه باختری، نوار غزه و همچنین رهبران این جنبش در داخل زندان ها مشورت می کنند، البته در این میان رهبران حماس در نوار غزه و رهبران محبوس این جنبش، از جایگاهی استثنائی برخوردارند و این اختیار را دارند که با حضور هر کدام از نامزدها و جای قرار گرفتن شان در لیست انتخاباتی مخالفت کنند. پس از این مرحله لیست نامزدها، به بخش شورای جنبش منتقل می شود که تصمیم گیری و صدور دستورات نهایی را بر عهده دارد. ضمنا تمام اعضای این شورا مشهور و معروف نیستند.

                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • به نظر می رسد، هدفی را که در نهایت جنبش حماس در انتخابات دنبال می کند، کسب 80 کرسی از مجموع 132 کرسی پارلمان است که اکثر آنها متعلق به شهرهای نوار غزه و الخلیل است و در این مناطق، جنبش حماس نسبت به جنبش فتح از اکثریت قابل ملاحظه هوادار برخوردار است. شایان ذکر است که سهم مناطق یادشده از کرسی های مجلس 66 است.

                      جنبش حماس همچنین انتظار دارد که حزب حاکم فلسطین در نوار غزه و الخلیل به خاطر عملکرد ضعیفش و همچنین دشمنی دیرینه ساکنان الخلیل با دولت خودگردان، با رای خود اعتراض شدیدشان را اعلام کنند.

                      ضمنا حماس در دیگر مناطقی که نامی از آنها به میان نرفت، نیز ده ها هزار هوادار دارد که این مسئله راه را برای وصول این جنبش به پارلمان هموارتر می کند.

                      در یک جمع بندی کلی از مطالب گذشته باید گفت که نوع برگزاری انتخابات باعث شده است که حماس بتواند دو لیست از برترین چهره های خود را انتخاب کند، چهره هایی که وارد کردن آنها در یک لیست، می توانست به نفع فتح باشد (یعنی اینکه در جریان رقابت انتخاباتی باید برخی چهره ها ـ در صورتی که نام شان در یک لیست بود ـ باید حذف می شد ولی در حال حاضر این مشکل رفع شده است.)

                      گفتنی است که حماس (برای کسب هشتاد کرسی یادشده) چهل چهره برجسته را به عنوان نامزدهای منطقه ای این جنبش برگزیده است که هر کدام از اعضای سازمانی اش یعنی فعالان کمیته های زکات و مراکز دینی هستند که در سطح منطقه به عنوان مراکز وابسته حماس شناخته می شوند ولی از فعالیت تبلیغاتی گسترده ای برخوردار نیستند. چهل نامزد دیگر حماس را چهره های رسمی این جنبش تشکیل می دهند که به خاطر حضورشان در شبکه های مختلف ماهواره ای و مصاحبه با مطبوعات، دیگر به عنوان نمادها و رهبران جنبش شناخته می شوند.

                      از گروه دوم (نمادها و رهبران جنبش حماس) می توان از افرادی مانند شیخ حسن یوسف از رام الله، اسماعیل هنیه از نوار غزه، شیخ حامد البیتاوی رهبر روحی جنبش حماس در کرانه باختری و همچنین احمد بحر از مسئولان برجسته در بخش امور مدنی وابسته به این جنبش در نوار غزه اشاره کرد.

                      دو لیست انتخاباتی حماس (نسبی و فردی) زنان اسیر فلسطینی و زنان فعال در جریان انتفاضه و همچنین چهره های مشهور مانند استادان دانشگاه، اعضای اتحادیه مهندسان و وکلا را که از اعضای این جنبش هستند، در بر می گیرد.

                      نکته جالب در عملکرد حماس این است که جنبش مذکور ـ بر اساس اسناد و مدارک موجود ـ در صدد است تا چهره های رسمی اش که از شهرت و معروفیت در میان مردم برخوردارند، را در لیست انتخاباتی نسبی (حزبی) خود قرار دهد و آن افرادی را که از شهرت و آوازه کمتری برخوردارند، نیز در لیست نامزدهای منطقه ای جای دهد.

                      اساس طرح حماس در انتخابات بدین منوال است که نامزدهای معروف، پیروزی لیست حزبی (نسبی) این جنبش را تضمین می کنند و در همین حال، محبوبیت جنبش حماس نیز باعث تقویت جایگاه نامزدهای لیست های منطقه ای (فردی) شود، افرادی که از شهرت و آوازه کمتری برخوردارند. بر همین اساس انتظار می رود که "بحر" ـ از رهبران و چهره های شناخته شده حماس ـ نامش در لیست حزبی (نسبی) حماس در شهر غزه جای گیرد و در همین حال افرادی همچون "صالح العاروری" ـ که عضو جمعیتی اسلامی است و یکی از مهم ترین مهره های جنبش حماس در کرانه باختری به شمار می رود و حتی توانسته است حمایت های مردمی را به نفع حماس جلب کند ـ از آن چنان شهرتی برخوردار نیستند، نام شان در لیست نامزدهای منطقه ای "فردی" حماس در انتخابات جای خواهد گرفت و می توانند جایگاه خود در پارلمان آتی را تضمین کنند.

                      بر همین اساس انتظار می رود که چهره های سرشناسی همچون بیتاوی و محمد غزال ـ از مسئولان بلندپایه جنبش حماس در نابلس که در جریان موج اخیر بازداشت ها به اسارت صهیونیست ها درآمده است ـ نام شان در لیست نامزدهای حزبی (نسبی) جنبش حماس قرار گیرد و در لیستی که قرار است در بر گیرنده نام نامزدهای منطقه ای (فردی) این جنبش باشد، نام افراد دیگری از اعضای جنبش که از شهرت کمتری برخوردارند، به ثبت برسد.

                      نامزدهای فتح در لیست حماس

                      در لیست انتخاباتی حماس، جایی نیز برای نامزدهای عضو جنبش فتح در نظر گرفته شده است، نامزدهایی که انتظار می رود از جنبش تابع شان جدا و به حماس بپیوندند. در همین راستا، جنبش حماس اقداماتی چند صورت داده است. به عنوان نمونه از نابلس خبر می رسد که معاویه المصری از اعضای جنبش فتح و از نمایندگان فعلی پارلمان ، نامش در لیست انتخاباتی حماس دیده خواهد شد. در جنین نیز، حماس گفتگوهایی را با "فخری ترکمان" که یکی از نمایندگان پارلمان کنونی فلسطین و از اعضای جنبش فتح است، برای درج نام وی در لیست انتخاباتی اش انجام داده است. لیست نامزدهای حماس در طولکرم نیز نام "حسن خریشه" معاون کنونی رئیس پارلمان را در خود جای خواهد داد، واقعیت این است که "خریشه" از جمله اعضای فتح نیست ولی توانسته است خود را به عنوان یکی از مخالفان اصلی تشکیلات خودگردان معرفی کند. حماس در بخشی دیگر از برنامه های خود توانسته است که "حسام الطویل"، یکی از نامزدهای مسیحی را در لیست نامزدهای خود در غزه جای دهد.

                      حماس در گام بعدی به سراغ لیست اعضای فتح می رود و انتظار می رود که برخی از فعالان عضو این لیست ها را نیز جلب کند که این کار را با هدف کاهش آرای فتح انجام می دهد و پس از تکمیل لیست فتح باید منتظر افزایش شمار افرادی که از جنبش فتح به حماس می پیوندند، نیز بود و مطمئنا کسانی که دیگر از فتح ناامید شده اند، به دنبال ماوای دیگری می گردند و به تبع آن، در پی جنگ با رهبران و چهره های برجسته فتح بر خواهند آمد.

                      به عنوان نمونه در الخلیل، حماس در مقابل جبریل الرجوب ـ که در گذشته از مسئولان حفاظت اطلاعات تشکیلات خودگردان بوده و در انتخابات مقدماتی جنبش فتح در الخلیل نیز جایگاه اول را (با وجود تمامی ادعاهای مربوط به تقلب وی در جریان انتخابات) کسب کرده است ـ برادرش نایف الرجوب که از جمله چهره های تبعید شده جنبش حماس به لبنان و از مسئولان برجسته این جنبش در الخلیل است، قرار می دهد و این اقدام باعث می شود تا آرایی که قرار است جبریل الرجوب در زادگاه خود به دست آورد، بشکند و به دو قسمت تقسیم شود.

                      قدرت لیست حزبی (نسبی) حماس در برابر فتح کاملا مشهود است. همه نامزدهای فتح، در پی آن هستند که نام خود را در لیست های منطقه ای (فردی) به ثبت برسانند چرا که عضویت در این لیست تضمین بخش یک کرسی حقیقی برای شخص نامزد در پارلمان است. در واقع نامزدهای فتح از رویارویی با نامزدهای لیست حزبی (نسبی) حماس می گریزند.

                      پیش بینی های فتح نشان می دهد که حماس حداقل نیمی از کرسی هایی که به لیست های حزبی (نسبی) تعلق می گیرد، از آن خود خواهد کرد. (یعنی 33 کرسی از جمع 66 کرسی)

                      ضمنا در خوش بینانه ترین پیش بینی هایی که فتح در مورد انتخابات دارد، حماس تنها 50 کرسی از مجموع 132 کرسی پارلمان فلسطین را از آن خود خواهد کرد و با این حساب نیز، باز هم احتمال می رود که حماس یک فراکسیون سیاسی بسیار قوی تشکیل دهد و با نظر به شکاف و اختلافاتی که میان اعضای جنبش فتح وجود دارد، این انتظار می رود که حماس بتواند موانع بسیار جدی را در مقابله با تصویب هر قانون و یا تصمیم سیاسی تشکیل دهد.

                      طرف های مسئول در فتح، دائما قدرت و آمادگی حماس در جریان انتخابات را با اصطلاح "تهدیدی برای برنامه ملی" توصیف می کنند. در کنار تمامی گمانه زنی ها در مورد وضعیت حماس در انتخابات، این حقیقت وجود دارد که حماس احتمال می رود یک ائتلاف سیاسی با جبهه خلق برای آزادی فلسطین که یک گروه مارکسیست است، تشکیل دهد که هدف از آن بنیان نهادن یک فراکسیون مخالف در پارلمان و استفاده از محبوبیت جبهه خلق در میان اقشار فرهیخته جامعه است.

                      پرسش اصلی این است که موضع حماس در مورد پیوستن به دولت فلسطینی ـ پس از اجرای انتخابات ـ چه خواهد بود؟ آیا تکیه زدن بر اریکه قدرت باعث می شود که این جنبش مواضع سیاسی معتدل تری اتخاذ کند و به صورت غیر مستقیم نیز وارد عرصه مذاکرات با "اسرائیل" شود؟

                      از مخالفان اصلی پیوستن به دولت، می توان به محمود الزهار ـ از مسئولان برجسته جنبش حماس در غزه ـ و همچنین شماری از رهبران حماس در خارج از فلسطین اشاره کرد. این در حالی است که هنیه و موسی ابومرزوق ـ معاون دفتر سیاسی جنبش حماس ـ با شروط معین، پیوستن به دولت فلسطینی را ممکن می دانند. اسناد و مدارک نشان می دهد که هدف اصلی از حضور در انتخابات تشکیل یک اپوزسیون قوی در مقابل تشکیلات خودگردان است، اپوزسیونی که از ائتلاف حماس با جبهه خلق، نامزدهای مستقل و نامزدهای گریزان جنبش فتح شکل می گیرد.

                      طرحی را که حماس در مرحله دوم دارد، ورود به دولت ـ با شروطی خاص ـ است که از آن جمله می توان به در اختیار گرفتن وزارت های مهمی همچون آموزش و پرورش، صنعت، بازرگانی (که در حال حاضر در کنترل مازن سنقرط، از بازرگانان نزدیک به جنبش حماس است)، بهداشت و حتی وزارت دارایی اشاره کرد. طرح حماس در مورد وزارت ها آن است که از وزرایی استفاده کند که از چهزه های نزدیک به جنبش هستند و از شهرت عمومی و بین المللی ویژه ای برخوردارند و هدفش استفاده از اعضای جنبش به طور مخصوص نیست. در پایان باید گفت که شرط اصلی جنبش حماس برای حضور در دولت فلسطینی آن است که حق وتوی هر گونه تصمیم سیاسی در رابطه با "اسرائیل" را داشته باشد.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • صهیونیسم: ترانسفر و تبعیض نژادی

                        به قلم: دکتر محمود محارب

                        بخش اول

                        "برای ما باید کاملا روشن باشد که این سرزمین جای دو ملت نیست. تنها راه حل "سرزمین اسرائیل" است، دست کم "سرزمین غربی اسرائیل" بدون حضور عرب ها. در اینجا جای طرح راه حل میانه وجود ندارد. راهی جز کوچاندن عرب ها از این جا به کشورهای مجاور نیست. کوچاندن همه آنان. نباید هیچ روستا یا قبیله ای را باقی بگذاریم. همه آنها باید به عراق و سوریه و حتی به شرق اردن کوچانده شوند. برای تحقق این هدف، می توان اموال زیادی جمع کرد. پس از کوچاندن است که این سرزمین توان جذب میلیون ها تن از برادران ما را خواهد داشت و مسأله یهودیت راه حلی خواهد یافت". (یوسف فایتز، قدس، 9/12/1940م.)

                        هدف از این پژوهش پیگیری و تحلیل مواضع سران جنبش صهیونیستم و اندیشمندان آن از هرتزل گرفته تا شارون درباره آنچه که صهیونیست ها بدان "مشکل جمعیتی" می گویند، است. در این راستا در این پژوهش راه حل هایی که سران و اندیشمندان صهیونیست برای این مشکل مطرح کرده اند، بررسی می شود. از جمله این طرح ها پیگیری سیاست کوچاندن اجباری فلسطینیان است. در این پژوهش همچنین عواملی که شارون را بر آن داشت تا سیاست نژادپرستی را در اراضی فلسطینی در پی بگیرد، بررسی شده است.



                        ریشه های اندیشه کوچاندن فلسطینیان

                        ریشه های طرح بیرون راندن عرب های فلسطینی از سرزمین شان به ریشه های تفکر صهیونیسم باز می گردد. این اندیشه از تفکر صهیونیسم گرفته شده است و همیشه با جریان تحولات پروژه صهیونیسم در فلسطین که از پایان قرن نوزدهم میلادی آغاز گردید و تا به امروز نیز ادامه دارد، همراه بوده است.

                        اهداف اساسی صهیونیسم بدون بیرون راندن همه فلسطینیان یا بیشتر آنان از فلسطین محقق نمی شود، زیرا حضور ملت فلسطین در این سرزمین با صهیونیسم و اهدافش در فلسطین تضاد کامل دارد. برای فهم بهتر این موضوع باید تأمل بیشتری در اهداف صهیونیسم صورت پذیرد.

                        پژوهشگران ـ خواه موافقان صهیونیسم باشند و خواه مخالفان آن ـ اتفاق نظر دارند که اهداف اصلی جنبش صهیونیسم عبارتند از: اول، تکذیب آنچه صهیونیست ها به عنوان تبعیدگاه می شناسند و گردآوری یهودیان پراکنده در جهان در فلسطین و مجاورت آن. دوم، تأسیس دولت یهودی در فلسطین و مجاورت آن. سوم، این دولت پناهگاه امن یهودیان و چراغی باشد که دیگران از آن نور بگیرند.

                        اگر فلسطین خالی از سکنه بود یا پدران صهیونیست ها منطقه دیگری در جهان را خالی از سکنه می یافتند، جبنش صهیونیسم دیگر برای تحقق اهدافش با مشکلی روبرو نمی شد. اگر امکان داشت به ویژه همزمان با گسترش پدیده یهودی ستیزی در اروپا، یهودیان یا آن دسته از یهودیانی که علاقه داشتند به چنین سرزمینی منتقل می شدند، اما از آنجا که یافتن منطقه ای خالی از سکنه روی کره زمین ناممکن است، جنبش صهیونیسم تلاش کرد که اهداف خود را در فلسطیین و بر اساس نگرش نادیده گرفتن رسمی و لفظی موجودیت فلسطینیان آن هم به صورتی کاملا مذبوحانه و بی شرمانه، محقق سازد. جنبش صهیونیسم عملا و به صورت غیر رسمی تلاش می کند که این ملت را از سرزمین خود اخراج کند.

                        اصل تکذیب "تبعیدگاه" و گردآوری افراد (قوم) پراکنده با وجود و حضور ملت فلسطین در سرزمینش کاملا در تضاد و تناقض است به همین سبب جنبش صهیونیسم درصدد "نفی موجود" و آواره کردن فلسطینیان و ریشه کن کردن موجودیت آنان از وطنشان را در پیش گرفت. کما اینکه اصل تأسیس یک دولت یهودی در فلسطین و مجاورت آن با آرمان های ملت فلسطین در تشکیل یک دولت مستقل در این سرزمین کاملا تناقض دارد. به همین سبب سران صهیونیسم اصل انکار حق فلسطینیان در تأسیس دولت مستقل خود در میهنشان فلسطین را پیش گرفتند. هدف سوم جنبش صهیونیسم که تلاش می کند دولت یهودی را به عنوان پناهگاه امنی برای یهودیان تبدیل کند با این تلاش دنبال شد که امنیت فلسطینیان از بین برود و اکثریت آنان آواره شوند و آرامش آنان بر هم بخورد.

                        بر خلاف دیگر قدرت های استعماری، هدف اساسی جنبش صهیونیسم استفاده و بهره گیری از ساکنان اصلی فلسطین به عنوان منبع ارزان کار و بازار تولیداتش نبود، سران صهیونیسم به این نتیجه رسیدند که پیگیری این سیاست موجب می شود که دولت یهودی تشکیل نگردد، بلکه دولتی تشکیل خواهد شد که شهرک نشینان یهودی در آن طبقه اقلیت حاکم خواهند بود و حال آنکه فلسطینی ها و کسانی که دیگر طبقات جامعه را تشکیل می دهند، اکثریت را خواهند داشت که چنین جامعه ای خطراتی در خود دارد که موجب می شود تفکر صهیونیسم در بلندمدت از رونق بیفتد. به همین سبب سران صهیونیسم تصمیم گرفتند که خود را از دست فلسطینی ها "خلاص" کنند و آنان را به خارج از فلسطین بکوچانند. لازم به یادآوری است که صهیونیست ها به ویژه افراد میانه رو آنها در بیشتر اوقات از استفاده از کلمه "اخراج" بدان سبب که صفات خشن و وحشیانه ای در خود دارد، خودداری کرده اند و به جای آن از کلمات دیگری استفاده کرده اند که در نهایت همان معنا را دارد با این تفاوت که در ظاهر از زیبایی بیشتری برخوردار است و اندیشه مذکور را زیبا جلوه می دهد. کلماتی مانند "نقل"، "مبادله جمعیت"، "اسکان مجدد" و "کاهش تراکم جمعیتی" از آن جمله اند.



                        نگرش نظریه پردازان صهیونیسم

                        هنگامی که جزئیات طرح صهیونیسم برای تأسیس دولت در فلسطین و مجاورت آن در حال شکل گیری بود، تئودور هرتزل بنیانگذار جنبش صهیونیسم در خاطرات خود در سال 1895م. درباره موضع جنبش صهیونیسم درباره عرب های فلسطینی چنین می نویسد: تلاش خواهیم کرد طبقات فقیر را به خارج از مرزهای این سرزمین انتقال دهیم، به آرامی و بدون ایجاد هیاهو و این کار را با فراهم کردن شغل برای آنها در کشورهایی که به آنجا منتقل می شوند، انجام می دهیم و البته یقینا ما در کشور خودمان به آنها هیچ شغلی نمی دهیم" (1)

                        یسرائیل زنگویل از اولین معاونان هرتزل آنچه را که او با نرمی و بدون ذکر کلمه عرب ها یا فلسطینیان نگاشته با صراحت بیشتری مطرح می کند. زنگویل در سال 1897م. از فلسطین دیدن کرد و از نزدیک با وضعیت این سرزمین آشنا شد و به حضور ملت فلسطین در این سرزمین پی برد. زنگویل با توجه به این اصل صهیونیسم که فلسطین و مجاورت آن باید فقط میهن یهودیان باشد، خواستار اخراج و بیرون راندن اجباری فلسطینیان از این سرزمین شد. او در یکی از سخنرانی های خود در نیویورک به صراحت گفت که " سرزمین اسرائیل همان است که عرب ها در آن ساکنند".

                        وی افزود، ما باید برای بیرون راندن آنها با زور اسلحه آماده شویم همان گونه که اجداد ما با قبایلی که در آن سرزمین می زیستند چنان کردند در غیر این صورت ما با مشکل ساکنانی مواجه خواهیم شد که شمارشان بسیار است و اکثریت آنان نیز مسلمانند و از نسل های گذشته به تحقیر ما عادت کرده اند، ما امروز فقط 12 درصد جمعیت فلسطین را تشکیل می دهیم و فقط 2 درصد زمین های این سرزمین را در اختیار داریم.

                        موضع خصمانه صهیونیست ها و درخواست بیرون راندن عرب ها فقط از سوی هرتزل و زنگویل مطرح نشده است، بلکه حتی جریان چپ صهیونیسم نیز در این امر با دیگر صهیونیست ها اشتراک نظر دارد. یک سال پس از تأسیس جنبش صهیونیسم، نحمان سیرکین در سال 1898م. کتابچه ای با نام " مسأله یهودیت و دولت سوسیالیستی یهود" منتشر کرد. این صهیونیست در این کتابچه پایه های آنچه به صهیونیسم سوسیالیستی معروف گردید و رهبری جنبش صهیونیسم را در اوایل دهه سی قرن بیستم به دست گرفت، بنا نهاد. سیرکین درباره ابزارهایی که برای تحقق اهداف صهیونیسم و تأسیس دولت یهودی باید از آنها استفاده شود در کتابچه خود، موضوع کوچاندن فلسطینیان به کشورهای مجاور را طرح کرد. او از صهیونیست ها خواست تا با ملت هایی که از سوی حکام ترک زیر فشار قرار گرفته بودند، تماس بگیرند و با آنها جهت آزاد شدن از دست حکام ترک همکاری کنند و پس از رهایی از دست ترک ها، مبادله جمعیت به صورت مسالمت آمیز صورت می گیرد و این سرزمین بر اساس ملیت ها تقسیم می گردد و "سرزمین اسرائیل" که جمعیت چندانی در خود ندارد و یهودیان حدود 20 درصد جمعیت آن را تشکیل می دهند باید به تنهایی در اختیار یهودیان قرار گیرد. (2)

                        بیرو بورخوف یکی دیگر از سران صهیونیسم و از رهبران جناح چپگرای آن با این نظر سیرکین همنوا شد و خواستار بی توجهی به فلسطینیان عرب و انکار حقوق ملی آنان در فلسطین گردید. بورخوف در سال 1906 چهار مقاله با عنوان "نظام ما" منتشر کرد که این مقالات در توسعه نظریه "صهیونیسم سوسیالیست" نقش فراوان داشت. هر چند که او خواستار اخراج فلسطینیان نشده بود ـ آن گونه که همکارش چنین درخواستی را مطرح ساخت ـ اما فلسطینیان را نادیده گرفت و به حقوق ملی آنان تجاهل ورزید، زیرا به اعتقاد بورخوف فلسطینیان در برابر پروژه صهیونیسم مقاومت نمی کردند، زیرا آنان هیچ فعالیت اقتصادی یا نقش تمدنی مستقلی نداشتند و به سبب اختلافات و پراکندکی یک ملت شمرده نمی شدند". مضاف بر آنکه او معتقد بود " فلسطینیان خود را به آسانی و با سرعت با فرهنگ های مترقی تر از تمدن آنها که از خارج وارد می شد، همساز می کردند. بورخوف چنین نتیجه گرفت که فلسطینیان با گذشت زمان از نظر اقتصادی و تمدنی در شهرک نشینان صهیونیست ذوب می شوند و به همین سبب در داخل دولت کهن یهودی، مشکل عربی وجود نخواهد داشت. (3)

                        همه سران جنبش صهیونیسم و اندیشمندان این جریان به ویژه در دهه های اولیه قرن بیستم میلادی بر نادیده گرفتن ملت فلسطین و کوچک شمردن آنها و حقوق ملی شان اتفاق نظر دارند. این تجاهل و بی اهمیت گرفتن به درجه ای رسید که اسحاق ابشتاین ادیب و اندیشمند یهودی را به اعتراض واداشت. این اعتراض به اجماع صهیونیست ها درباره نادیده گرفتن حقوق فلسطینیان موجب شد که سران شهرک نشینان صهیونیست او را مورد حمله و انتقاد شدید قرار دهند. ابشتاین در سال 1906 مقاله ای در یکی از روزنامه های عبری در فلسطین به عنوان "مسأله مجهول" به چاپ رساند. وی در این مقاله سیاست ها و اقدامات جنبش صهیونیسم در قبال فلسطینیان به ویژه ابزارهای گرفتن زمین های فلسطینیان از آنان و بیرون راندنشان از سرزمین فلسطین را به شدت مورد انتقاد قرار داد. او سران صهیونیسم را که خود را به مسائل بالا دست مشغول کرده بودند و حال آنکه مسأله حقیقی موجود در فلسطین به هیچ وجه مورد توجه قرار نگرفته بود، به شدت مورد سرزنش قرار داد، زیرا رهبران صهیونیسم این موضوع را نادیده گرفته بودند که در این سرزمین ملتی کامل وجود دارد که از صدها سال پیش در این سرزمین حضور دارد و هیچ گاه در ذهن خود تصور نکرده است که این سرزمین را ترک کند.(4)

                        تلاش بی فایده ابشتاین برای جست و جوی وجدان از دست رفته صهیونیست ها و هشدار به شهرک نشینان صهیونیست نسبت به پیامدهای کوچک شمردن عرب ها که می توانست نتایج وخیمی به بار آورد، شهرک نشینان را خوش نیامد و آنان را خشمگین ساخت به ویژه که ابشتاین ویژگی های مثبت عرب ها را نیز ستوده بود. به همین سبب بسیاری از نویسندگان و سران صهیونیسم به نوشته های او پاسخ دادند و اندیشه های او را از نظر ملی برای یهودیان خطرناک معرفی و بار دیگر اعلام کردند که همچنان بر اهداف صهیونیسم جهت ایجاد اکثریت یهودی و وطن ملی برای یهودیان در فلسطین پایبندند. (5)

                        در این فضا، آرتور روبین در سال 1907 پس از بازدید از فلسطین طرحی به کمیته اجرایی جنبش صهیونیسم ارائه کرد که در آن پیشنهاد کرده بود اکثریت یهودی در چند منطقه مختلف فلسطین تشکیل شود و سپس این مناطق به وسیله شهرک سازی به یکدیگر متصل گردند. (6)

                        (
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment




                        • تأثیر اعلامیه بالفور

                          اعلامیه بالفور و قرار گرفتن فلسطین در زیر سیطره انگلستان موضع جنبش صهیونیسم و به ویژه موضوع نادیده انگاشتن فلسطینیان و حقوق آنان در فلسطین را تقویت کرد. در این اعلامیه بر تأسیس "وطن ملی" برای یهودیان در فلسطین مورد تاکید و حقوق ملی فلسطینیان عرب که اکثریت ساکنان فلسطین را تشکیل می دادند در این سرزمین نادیده گرفته شده بود. ماکس نورداو از افراد بانفوذ جنبش صهیونیسم و معاون اول هرتزل اولین کسی بود که پس از طرح اعلامیه بالفور نظر صهیونیست ها در قبال عرب های فلسطینی را تعریف کرد. در سه سال پس از طرح اعلامیه بالفور، نورداو چند اصل اساسی تدوین کرد که بعدها بنیامین جابوتنسکی مؤسس جنبش تصحیحی صهیونیسم آن ها را مد نظر قرار داد و متحول کرد.

                          نورداو خواستار تقویت و گسترش شهرک سازی صهیونیستی در فلسطین بدون در نظر گرفتن ساکنان اصلی این سرزمین شد. او میان کاری که جنبش صهیونیسم باید در قبال فلسطینیان در این سرزمین پی می گرفت و میان موضع این جنبش درباره حاکمیت بر فلسطین و مجاورت آن، تفاوت قائل شد. در عرصه عملی نورداو تلاش کرد که فلسطینیان عرب را آرام سازد و به آنان اطمینان دهد که جنبش صهیونیسم قصد ریشه کن کردن آنان را از فلسطین ندارد مبادا که این فلسطینیان نسبت به تلاش های سران صهیونیسم حساس شوند و علیه این طرح شورش کنند. نورداو در خصوص اصل اساسی تفکر صهیونیسم مبنی بر اینکه فقط یهودیان حق تاریخی و حق حاکمیت بر فلسطین را دارند، تاکید داشت. وی برای "احقاق این حق تاریخی" و در نتیجه به حاکمیت رساندن یهودیان در سرزمین فلسطین خواستار جذب بیش از نیم میلیون شهرک نشین یهودی به فلسطین شد تا آنکه یهودیان در این سرزمین در اکثریت قرار گیرند. وی افزود، تا زمانی که یهودیان اکثریت را در فلسطین و مجاورت آن تشکیل ندهند، حق تاریخی آنان و حاکمیتشان بر این سرزمین همچنان علامت استفهام خواهد داشت.
                          هدف از این پژوهش پیگیری و تحلیل مواضع سران جنبش صهیونیستم و اندیشمندان آن از هرتزل گرفته تا شارون درباره آنچه که صهیونیست ها بدان "مشکل جمعیتی" می گویند، است. در این راستا در این پژوهش راه حل هایی که سران و اندیشمندان صهیونیست برای این مشکل مطرح کرده اند، بررسی می شود. از جمله این طرح ها پیگیری سیاست کوچاندن اجباری فلسطینیان است. در این پژوهش همچنین عواملی که شارون را بر آن داشت تا سیاست نژادپرستی را در اراضی فلسطینی در پی بگیرد، بررسی شده است.

                          بنیامین جابوتینسکی بنیانگذار و رهبر جریان تصحیحی در جنبش صهیونیسم آرای ماکس نورداو را مورد توجه قرار داد و تغییراتی در آن ایجاد کرد.

                          جنبش تصحیحی تحت رهبری جابوتنسکی به مقابله با جریان کارگری برخاست و از سازمان صهیونیستی مادر جدا شد و یک سازمان صهیونیستی موازی تشکیل داد و از سال 1977 تحت رهبری مناخیم بیگن شاگرد و جانشین جابوتنسکی رهبری "اسرائیل" را در دست گرفت.

                          جابوتنسکی در سال 1923 دو مقاله با نام "روی دیوار آهنی" و "اخلاق دیوار آهنی" منتشر ساخت که در آنها پایه های نظریه جنبش تصحیحی را بنا نهاد و نظرات خود را در رابطه با روابط با بریتانیا و موضع در قبال عرب ها و سیاست اداری صهیونیستی در این مقاله ها بیان کرد.

                          جابونتسکی در سال 1923م. دو مقاله با نام های "روی دیوار آهنی" و "اخلاق دیوار آهنی" منتشر کرد و در آنها پایه های نظریه جنبش تصحیحی را استوار ساخت. وی در این دو مقاله همچنین نظر خود را در قبال رابطه با انگلیس و موضع در قبال کشورهای عربی و سیاست اداره دولت صهیونیستی بیان کرده است.

                          جابونتسکی معتقد بود که توافق میان جنبش صهیونیسم و عرب های فلسطینی نه در زمان وی و نه در هیچ زمانی ـ برای نسل وی ـ ممکن نیست. وی دلایل این امر را طبیعت انسان و درس های تاریخی عنوان کرد. جابونتسکی می گوید که در تاریخ بشریت هیچ گاه اتفاق نیفتاده است که ساکنان اصلی یک سرزمین به اختیار خودشان، شهرک نشینانی از خارج از این سرزمین را پذیرفته و از حق حاکمیت خود بر سرزمینشان چشم پوشیده باشند.

                          وی تاکید کرد که این اصل بر عرب های فلسطینی هم که از اهداف صهیونیسم و خطراتش برای آنها آگاهند و با آن مخالفند و در برابر مظاهر آن در فلسطین مقاومت می کنند، منطبق است. (

                          وی صهیونیست هایی را که تحقق اهداف صهیونیسم را به دستیابی توافق با عرب ها مشروط می دانند، مورد تمسخر قرار می دهد و از آنان می خواهد که به ناممکن بودن تحقق چنین شرطی اعتراف کنند در غیر این صورت آنان باید از صهیونیسم دست بکشند. او با تاکید بر اینکه شهرک سازی یا باید متوقف شود یا اینکه بدون توجه به نظر ساکنان اصلی سرزمین فلسطین ادامه یابد، نظرات خود را تندتر بیان کرده است. او می افزاید، گسترش شهرک سازی تنها با استفاده از حمایت یک قدرت غیر مرتبط با ساکنان محلی منطقه و در پشت دیوارهای آهنی که ساکنان محلی توان نفوذ به داخل آن را نداشته باشند، امکان پذیر است. (9) منظور جابونتسکی از "دیوار آهنی" نیروی رسمی نظامی یهودی است.

                          جابونتسکی می گوید که برای تحقق اهداف صهیونیسم و تأسیس دولت یهودی در فلسطین و مجاورت آن، تشکیل یک نیروی نظامی رسمی یهودی لازم است تا پروژه های صهیونیسم را بر عرب ها تحمیل کند. وی تاکید می کند که هدف صهیونیسم همچنان تشکیل اکثریت یهودی در "سرزمین اسرائیل" باقی خواهد ماند و برای تحقق این هدف، جابونتسکی خواستار تقویت ائتلاف با انگلیس و ایجاد دیوار آهنی که زمینه حمایت از جذب سالانه پنجاه هزار مهاجر یهودی به مدت سی سال را فراهم می کند، شده است. وی همچنین پیشنهاد کرد که پس از آنکه یهودیان اکثریت را در فلسطین تشکیل دادند و دولت یهودی پا گرفت، به عرب های فلسطینی یک خودمختاری اعطا شود.(10)

                          کمیته بیل و اخراج

                          در پی شعله ور شدن انقلاب سال 1936م. دولت انگلیس کمیته ای پادشاهی را برای تحقیق درباره اوضاع در فلسطین تشکیل داد و به خاطر آنکه ریاست آن را لرد بیل بر عهده داشت، نام این کمیته را کمیته "بیل" نهاد.

                          این کمیته در گزارش خود که به دولت انگلیس ارائه کرد و این دولت در ژوئن سال 1937م. آن را به تصویب رساند، پیشنهاد کرده است که فلسطین به دو دولت یهودی و عرب تقسیم شود و 20 درصد از مساحت فلسطین به یهودیان اختصاص یابد و دولت فلسطینیان نیز در بخش باقی مانده فلسطین و منطقه شرق اردن تشکیل شود. به رغم آنکه توصیه های کمیته بیل مانند کمیته های پس از آن به شکست انجامید، اما در آن زمان اهمیت ویژه ای داشت، زیرا به سه مسأله اساسی وجهه قانونی بخشید:

                          اول، درخواست برای تأسیس دولت یهودی در فلسطین که حتی جنبش صهیونیسم نیز تا آن زمان جرأت طرح رسمی این مسأله را نداشت، هر چند که خواستار تأسیس "وطن ملی برای یهودیان" در فلسطین شده بود.

                          دوم، کمیته بیل سرنوشت مناطق فلسطینی را به بیرون از مرزهای دولت یهودی یعنی منطقه شرق اردن مرتبط ساخت.

                          سوم، درخواست تبادل ساکنان میان دولت یهودی و دولت عربی را مطرح ساخت.

                          کمیته بیل همچنین اعلام کرد که در داخل اراضی که به دولت یهودی اختصاص داده شده است حدود 225 هزار عرب زندگی می کنند و حال آنکه در اراضی دولت عربی فقط 1250 یهودی زندگی می کنند. کمیته بیل اعلام کرد که حضور این شمار از عرب ها در داخل اراضی اختصاص یافته به دولت یهودی مانع از برپایی این دولت می شود و به همین سبب طرح تقسیم با شکست مواجه می گردد. کمیته بیل پیشنهاد کرد که برای موفقیت آمیز بودن طرح تقسیم، این شمار از عرب های حاضر در اراضی که قرار است برای تشکیل دولت یهودی اختصاص یابد، باید به زور از این منطقه و با پوشش "تبادل جمعیت" اخراج شوند.

                          موضع بن گوریون

                          توصیه های کمیته بیل به مناقشه شدیدی میان رهبران جنبش صهیونیسم دامن زد. واکنش های اولیه سران صهیونیسم عمدتا در مخالفت با این طرح بود، زیرا کمیته بیل پیشنهاد تقسیم "سرزمین اسرائیل" را مطرح کرده و "بخش کوچکی" از این سرزمین را به یهودیان اختصاص داده بود. اما این مخالفت اندک اندک کاهش یافت و به تایید مشروط تبدیل شد، زیرا کمیته بیل توصیه اخراج عرب های فلسطینی از دولت یهودی (پیشنهادی) را مطرح کرده بود.

                          با پیگیری موضع دیوید بن گوریون رئیس جریان کارگری صهیونیستی می توان به تغییر موضع سران جنبش صهیونیسم پی برد. بن گوریون در ابتدا به شدت به رد توصیه های کمیته بیل پرداخت و آن را مورد اهانت شدید قرار داد، اما این نظر اندک اندک تغییر یافت و از مخالفت قاطع به پذیرش مشروط تبدیل گردید.

                          این تغییر موضع بدان سبب روی داد که وی معتقد بود که اگر صهیونیست ها به حکومت انگلیس فشار وارد کنند تا طرح اخراج فلسطینیان عرب را اجرا کند، مانعی بر سر راه تشکیل دولت یهودی باقی نمی ماند.

                          بن گوریون به توصیه کمیته بیل برای اخراج فلسطینیان اهمیت بسیار زیادی داد و تاکید کرد که "جنبش صهیونیسم باید همان گونه که به اعلامیه بالفور یا صهیونیسم تمسک جسته است به توصیه کمیته بیل نیز پایبند باشد، ما باید با تمام توان و امید به این توصیه تکیه کنیم، زیرا در این توصیه بندی وجود دارد که جدایی بقیه اجزای کشور را جبران می کند، بند اخراج (کوچاندن فلسطینیان) به اعتقاد من از همه مطالبات ما درباره افزایش مساحت اختصاص یافته به دولت یهودی، مهم تر است و اگر ما حالا نتوانیم عرب ها را از میان خودمان بیرون کنیم و به مناطق عربی انتقال دهیم و این همان چیزی است که کمیته سلطنتی انگلیس توصیه می کند، پس از تأسیس دولت انجام چنین کاری برای ما مقدور و میسر نخواهد بود، زیرا در آن زمان چشم همه جهانیان متوجه ما خواهد بود و اقدامات ما را در قبال اقلیت هایی که در میان ما زندگی می کنند، زیر نظر خواهد داشت".(11)

                          پرل کتسنلسون از نظریه پردازان چپگرای صهیونیست که هوادارانش صفات اخلاقی و مواضع مهمی را به او نسبت می دهند، با این نظر بن گوریون درباره اخراج عرب ها موافق است. کتسنلسون در نشست کمیته اجرایی جنبش صهیونیسم و به هنگام بررسی توصیه های کمیته بیل می گوید:" مسأله کوچاندن واکنش های مختلفی در میان ما ایجاد کرده است که آیا این کار مجاز است یا نه؟ وجدان من کاملا راضی است، همسایه دور بهتر از دشمن نزدیک است. آنها با انتقال زیان نخواهد دید و ما هم یقینا زیان نمی بینیم، این مسأله در نهایت یک اصلاحات سیاسی به نفع دو طرف است، من معتقد بودم که این بهترین راه حل بود و در روزهای شلوغی (انقلاب) یقین حاصل کردم که این موضوع باید روزی عملی شود، اما هیچ گاه فکر نمی کردم که انتقال به خارج از "سرزمین اسرائیل" به معنای انتقال به نزدیکی نابلس است. من هنوز هم یقین دارم که آنان در آینده به سوریه و عراق منتقل خواهند شد". (12)
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • اجماع "ملی" بر اخراج

                            با اوج گرفتن منازعه فلسطینی ـ صهیونیستی در پایان دهه سی قرن بیستم میلادی اجماعی میان همه احزاب صهیونیستی در فلسطین بر راندن فلسطینیان به کشورهای عربی به ویژه سوریه و عراق پدید آمد.

                            رهبری این اجماع را حزب "مبای" که جنبش صهیونیسم و سپس دولت عبری را رهبری می کرد، در دست داشت. این حزب از سال 1933 تا سال 1977 قدرت را در جامعه "اسرائیل" در دست داشت. در دهه سی، حزب تندروی احدوت هعفودا که به شدت علیه عرب ها فعالیت می کرد در آن زمان جزو حزب مبای بود. این حزب بعدها از مبای جدا شد و در دهه چهل میلادی به حزب مبام پیوست و اندکی بعد نیز از این حزب جدا شد و از ابتدای دهه پنجاه به صورت مستقل فعالیت کرد تا آنکه بار دیگر در سال 1965م. بار دیگر با حزب مبای متحد شد.

                            حتی حزب مبام از احزاب جریان کارگری چپ ـ که هشومیر هتسعیر از سران جنبش صهیونیسم به آن "نگهبان جوان" لقب داده بود ـ نیز که دم از برادری عرب ها و یهودیان می زد و شعار تشکیل دولت دو ملیتی عربی و یهودی را مطرح می کرد، در این اجماع یهودی مشارکت داشت.

                            این نظر از اظهارات اهرون تسیزلینگ از رهبران این حزب کاملا هویداست. وی تاکید داشت که "من حق اخلاقی ما یهودیان را در طرح پیشنهاد تبادل ساکنان انکار نمی کنم. با این پیشنهاد که هدف از آن توسعه و رشد حیات نژادی است، به هیچ اصل اخلاقی لطمه وارد نمی شود، این تحول در سایه نظام جدید جهانی لزوما رخ خواهد داد."

                            وی با اشاره به اینکه مسأله تبادل جمعیت در آن شرایط غیر علمی است، اما تاکید کرد که در بلند مدت "تبادل جمعیت میان ساکنان "سرزمین اسرائیل" از یک سو و عراق و سایر کشورهای عربی از سوی دیگر، ـ به سبب انتقال یهودیان این کشورها به "سرزمین اسرائیل"ـ منطقی خواهد بود.(13)

                            علاوه بر احزاب کارگری صهیونیست ها، رهبران حزب "همه صهیونیست ها" به رهبری حاییم وایزمن ـ که به عنوان اولین رئیس رژیم صهیونیستی برگزیده شد ـ نیز از طرح اخراج فلسطینیان حمایت می کردند و می گفتند که فلسطین باید به کشور یک دولت یهودی یهودی تبدیل شود، همان گونه که انگلیس یک کشور متعلق به انگلساکسون هاست".

                            سازمان "مبارزه برای آزادی اسرائیل" که به گروهک "اشترن"معروف گشت، نیز خواستار اخراج فلسطینیان از سرزمین اصلی شان بود. در ماده چهاردهم اساسنامه این گروهک صهیونیستی که مؤسس و نظریه پرداز این گروهک به نام آبراهام اشترن آن را تدوین کرده بود، عبارت صریحی وجود دارد که تاکید می کند " حل مشکل بیگانه ها (غربا) از طریق تبادل جمعیت میسر است".(14) گفتنی است که پس از اشترن یک گروه سه نفره رهبری این گروهک را به دست گرفت که از برجسته ترین آنها اسحاق شامیر بود.

                            با پایان یافتن دهه سی میلادی (قرن بیستم) اجماعی از صهیونیست ها شکل گرفت که بر اخراج فلسطینیان از این سرزمین تاکید می کرد. جابونتسکی هم اندکی پیش از مرگ با ارسال نامه ای برای یکی از دوستانش در فلسطین به این اجماع پیوست.(15) در چنین شرایطی، برخی فعالان مستقل پدید آمدند که در این باره نظری خاص داشتند. از برجسته ترین این افراد دکتر ابراهام شارون صاحب نظریه "صهیونیسم تندرو" بود که خواستار انتقال عرب ها به عراق بود تا آنکه به گفته وی "در دولت یهودی فقط اندک افرادی از اقوام دیگر باقی بماند که انتقال آنان به هر وسیله کاملا ناممکن باشد".(16)


                            در این راستا در این پژوهش راه حل هایی که سران و اندیشمندان صهیونیست برای این مشکل مطرح کرده اند، بررسی می شود. از جمله این طرح ها پیگیری سیاست کوچاندن اجباری فلسطینیان است. در این پژوهش همچنین عواملی که شارون را بر آن داشت تا سیاست نژادپرستی را در اراضی فلسطینی در پی بگیرد، بررسی شده است.

                            پس از مرحله طرح اندیشه اخراج (فلسطینیان) و تبلیغات برای این منظور، جنبش صهیونیسم با تعیین کمیته ای تخصصی به نام کمیته "انتقال" گام دیگری به سوی هدف خود برداشت. مأموریت این کمیته، تحقیق و تدوین طرحی جامع و عملیاتی برای انتقال فلسطینیان و اخراج آنان از فلسطین در زمان مناسب بود.

                            اندیشه طرد فلسطینیان و تبلیغات و برنامه ریزی برای اجرایی کردن این طرح، فقط از سوی جنبش صهیونیسم و مهاجران یهودی و شهرک نشینان صهیونیست در فلسطین پیگیری نمی شد، بلکه گروه ها و طبقات زیادی از اروپایی ها و آمریکایی ها که در کشورهای خود نفوذ داشتند، از این طرح استفاده می کردند. به عنوان نمونه، حزب کارگر انگلیس که مدت زمان زیادی تحت نفوذ صهیونیسم بود، در کنگره عمومی سال 1944 خود نه تنها خواستار اخراج ملت عربی فلسطین از سرزمین خود شد، بلکه درخواست گسترش مرزهای دولت یهودی را که خواستار تشکیل آن شده بود، نیز مطرح کرد تا این دولت علاوه بر فلسطین بخش های وسیعی از شرق اردن، سوریه و لبنان را نیز شامل شود.(17) همچنین ادوارد نورمان از یهودیان ثروتمند که به یک یهودی غیر صهیونیست مشهور بود نیز از بیرون راندن فلسطینیان از این سرزمین و انتقال آنان به عراق حمایت کرد و این طرح را به اجرا درآورد. او برای تحقق این هدف، شماری از افراد با نفوذ را در اروپا همراه خود ساخت که یکی از آنها روزنامه نگار مشهوری به نام مومنتگیو بیل بود. این روزنامه نگار اروپایی روابط بسیار نزدیکی با مقامات بلندپایه انگلیسی داشت. مومنتگیو در همین راستا به عراق سفر کرد تا اوضاع آنجا را از نزدیک بررسی کند و به همین منظور با شماری از اعضای کابینه عراق دیدار کرد تا موافقت آنان را برای انتقال فلسطینیان به این سرزمین جلب کند. این روزنامه نگار اروپایی تلاش کرد با اعطای رشوه به مقامات عراقی آنان را به پذیرش فلسطینیان وادار سازد، اما تلاش هایش به شکست انجامید.(1

                            موضع رئیس جمهور آمریکا در قبال اخراج فلسطینیان

                            علاوه بر تلاش های فوق الذکر، تلاش های دیگری نیز برای اخراج فلسطینیان از سرزمین فلسطین صورت گرفت که تأثیرات زیادی بر افکار عمومی آمریکا داشت و آنان را به پذیرش طرح اخراج فلسطینیان ترغیب می کرد. قهرمان ظاهری این تلاش ها هربرت هوفر رئیس جمهور آمریکا در سال های 1925 تا 1933 بود. او خواستار انتقال فلسطینیان به عراق شد و تلاش کرد صندوقی بین المللی برای ارائه کمک های مالی به عراق در مقابل پذیرش آوارگان فلسطینی در این کشور، تشکیل دهد.

                            صاحب این طرح و ابتکار صهیونیستی، یک یهودی به نام الیاهو بن حورین از سران جنبش تصحیحی صهیونیسم بود. وی به عنوان روزنامه نگار در آمریکا فعالیت می کرد و مشاور شورای صهیونیستی آمریکا در امور خاورمیانه بود. او اصول طرح خود را اولین بار در کتابش به نام "خاورمیانه" که در سال 1943م. منتشر شد، مطرح ساخت. وی در این کتاب خواستار کوچاندن فلسطینیان به عراق گردید و در اواخر سال 1943 با هوفر (رئیس جمهور اسبق آمریکا) دیدار کرد و او را از طرح خود آگاه ساخت. هوفر نیز از این طرح استقبال کرد و در روزنامه نیویورک تایمز در مصاحبه ای که در این باره انجام داد، درباره آن به تبلیغ پرداخت.(19) پس از انتشار این مصاحبه که در آن خواستار کوچاندن فلسطینیان به عراق شده بود، به "طرح هوفر" معروف گردید.

                            محافل آمریکایی توجه زیادی به این طرح نشان دادند و بسیاری از اعضای مجلس سنا و کنگره آمریکا و ادبا و روزنامه نگاران آمریکایی و اقشار دیگر که از جایگاه تأثیرگذاری در جامعه آمریکا برخوردار بودند، از این طرح حمایت کردند. پس از پایان جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد، هوفر تلاش کرد که طرح خود را با طرح معروف مارشال ادغام کند و پنجاه میلیون دلار از بودجه طرح مارشال را به طرح خود اختصاص دهد، اما در این کار شکست خورد.(20)

                            موضع "حسنی الزعیم"

                            منابع رژیم صهیونیستی در دهه 50 میلادی اعلام کردند که حکومت "اسرائیل" در سال 1949م. با سرتیپ "حسنی الزعیم" که پس از یک کودتای نظامی در مارس 1949م. در سوریه به قدرت رسیده بود، مذاکراتی درباره انتقال فلسطینیان به سوریه انجام دادند. این منابع افزودند که "الزعیم" پیشنهاد کرد که بیش از 350 هزار آواره فلسطینی در سوریه اسکان یابند، اما این مذاکرات با موانعی مواجه گردید و به شکست انجامید.

                            پس از اجماع سران صهیونیسم درباره بیرون راندن فلسطینیان از سرزمینشان و هنگامی که قضیه فلسطین در سال های 1947 تا 1948م. به مرحله ای بسیار حساس رسید و نخبگان و افراد با نفوذ در اروپا و آمریکا طرح اخراج فلسطینیان از فلسطین را پذیرفتند، گروهک های نظامی صهیونیستی و پس از آن ارتش اشغالگر این رژیم، بیش از 750 هزار فلسطینی را همزمان با اعلام تأسیس رژیم صهیونیستی از سرزمین فلسطین اخراج و در کشورهای همجوار آواره ساختند.

                            تلاش برای اخراج پس از تأسیس "اسرائیل"

                            جنگ سال 1948م. به پایان نرسیده بود که درخواست های علنی برای اخراج باقی مانده فلسطینیان از این سرزمین به خارج از آن مطرح شد. از مهم ترین کسانی که در این راستا خواستار تکمیل طرح اخراج فلسطینیان بود، دکتر ابراهام شارون بود که بقیه عمر خود را به تحریک و درخواست برای رهایی از دست عرب های فلسطینی سپری کرد.

                            شارون در سال 1949م. افکار خود را در کتابچه ای به نام "نکاتی نژادی درباره عرب ها" به توجیه مواضع نژادپرستانه خود درباره اخراج عرب ها پرداخت و تاکید کرد که امکان همزیستی مسالمت آمیز میان اکثریت یهودی و اقلیت عرب وجود ندارد، زیرا همزیستی مسالمت آمیز میان دو ملت ـ به اعتقاد وی ـ با طبیعت انسان سازگار نیست، چرا که طبیعت بشری به همزیستی با هم نژادی های خود تمایل دارد و نه طرف های دیگر. وی در پایان چنین نتیجه گرفت که باقی ماندن عرب ها در "اسرائیل" با وجود آنکه تعداد آنها اندک باشد، در عمل دولتی دو ملیتی ایجاد می کند که این امر با اساس صهیونیسم در تناقض است. شارون برای حل نهایی این مشکل که در ذهن او پدید آمده بود، خواستار ریشه کن کردن باقی مانده عرب های فلسطینی و انتقال آنان به کشورهای عربی شد. شارون در سال 1950م. یکبار دیگر مسأله حضور عرب ها در "اسرائیل" را مطرح کرد و به شدت از سیاست دولت عبری انتقاد ورزید و این دولت را به مخالفت با طرح "اخراج" و قبول حضور عرب ها در "اسرائیل" متهم کرد. وی مدعی بود که دولت عبری تلاش می کند رهبرانی متمایل به خود را از میان عرب ها پرورش دهد.(21) شارون در سال 1951، یک بار دیگر از موضع کابینه رژیم صهیونیستی درباره حضور عرب های فلسطینی در "اسرائیل" به ویژه عدم اخراج فلسطینیان از منطقه المثلث که پادشاه اردن در آوریل سال 1949م به "اسرائیل" تسلیم کرده بود، انتقاد کرد.(22)

                            طرح های انتقال فلسطینیان به لیبی و آرژانتین

                            در حالی که شارون و دیگر صهیونیست ها سیل اتهامات را روانه کابینه رژیم صهیونیستی کرده و آنها را به کوتاهی در طرد باقی مانده فلسطینیان از فلسطین متهم می کردند، کابینه رژیم صهیونیستی نیز که علنا شعار صلح را مطرح می کرد، می کوشید بدون آنکه جنجالی به پا شود، فلسطینیان را از این سرزمین اخراج کند. مقامات صهیونیست در همین راستا در سال های 1949 تا 1953م. بیش از 23 روستای عربی دیگر را در مناطق الجلیل و المثلث و جنوب فلسطین اشغالی به کشورهای عربی کوچاندند و روستاهای آنها را ویران کردند.(23) هنگامی که مقامات صهیونیست متوجه شدند که ادامه کوچاندن فلسطینیان با مشکلات زیادی مواجه است، زیرا با واکنش های عربی و بین المللی گسترده مواجه می گردد، طرح های سری دیگری به منظور انتقال فلسطینیان به آرژانتین و لیبی تهیه کردند.

                            یوسف فایتس مدیر اداره جنگل ها و بهره برداری از زمین ها در صندوق ملی جنبش صهونیسم که بیشتر عمر خود را در راه تلاش برای بیرون راندن فلسطینیان از این سرزمین صرف کرد، در تاریخ 25/8/1951م. با اسحاق نافون از فعالان حزب مبای که بعدها به ریاست "اسرائیل" رسید و یعقوب تسور سفیر رژیم صهیونیستی در آرژانتین ـ که بعدها به عنوان وزیر در کابینه رژیم صهیونیستی فعالیت کرد ـ دیدار کرد و موضوع طرح خود را درباره انتقال فلسطینیان از منطقه الجلیل در فلسطین اشغالی با آنان در میان گذاشت. (24)

                            .
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • پس از سه روز، فایتس و تسور با موشه شاریت وزیر امور خارجه رژیم صهیونیستی برای همان هدف دیدار و گفت و گو کردند. در پایان این نشست، تصمیم گرفته شد که فایتس به آرژانتین برود تا اوضاع آنجا و امکان اسکان فلسطینیان در مناطق کشاورزی آرژانتین را بررسی کرد. فایتس پیش از عزیمت به آرژانتین می بایست بن گوریون نخست وزیر رژیم صهیونیستی را از طرح خود آگاه می ساخت.(25) بن گوریون در 31 اوت همان سال با طرح فایتس برای کوچاندن فلسطینیان موافقت کرد.(26)

                              فایتس در زمستان سال 1951م. به آرژانتین رفت و در آنجا قطعه زمین بزرگی به مساحت 60 هزار هکتار را که به یک یهودی صهیونیستی تعلق داشت و حاضر شده بود در برابر دریافت مبالغ مشخصی آن را در اختیار رژیم صهیونیستی قرار دهد تا برای اسکان آوارگان فلسطینی از آن استفاده شود، در اختیار گرفت. (27)

                              فایتس پس از بررسی اوضاع در آرژانتین و انتخاب زمین بزرگی برای طرح خود، کار دیگری جز گفت و گو با قربانیان و تلاش برای قبولاندن طرح انتقال به آنان با هر ترفند ممکن، نداشت. فایتس برای همین منظور در مارس 1950م. به همراه برخی از مقامات "اسرائیلی" به روستای الجش در منطقه الجلیل رفت و با برخی از ساکنان عرب آن به گفت و گو نشست تا شاید بتواند آنان را به پذیرش طرح خود و کوچاندن آنان به آرژانتین وادار سازد. پس از آنکه فایتس تعریف و تمجید خود از آرژانتین را به پایان رساند و آن را به بهشت روی زمین تشبیه کرد، یکی از فلسطینیان به او چنین گفت: "اما هیچ کشوری به اندازه این کشور ما زیبا نیست، کوه های ما زیباتر از دشت های آنان است، زیرا در هر صخره از آن گیاهی می روید و هر سنگ آن ثمر می دهد". فایتس پس از شنیدن این حرف ها که هیچ یک از فلسطینیان حاضر در جلسه هم با آن مخالفت نکرد، گفت که به شدت دچار سرخوردگی شده است، زیرا یقین پیدا کرد که کوچاندن فلسطینیان امکان پذیر نیست.(2 تلاش های رژیم صهیونیستی برای اخراج فلسطینیان از سرزمین شان حتی پس از شکست طرح فایتس نیز ادامه یافت. "کمیته انتقال" که گاهی نیز به آن کمیته آوارگان گفته می شد، همچنان به تلاش های خود برای اخراج فلسطینیان از این سرزمین و اسکان آنان در کشورهای عربی ادامه داد.(29)

                              فایتس در خاطرات خود موضوع وجود چنین کمیته ای را فاش ساخته و گفته است که علاوه بر خود وی، شماری از افراد متخصص و سران "اسرائیل" از جمله عزرا دنین، الیاهو ساسون، یهوشواع بلمون و تیدی کولیک نیز در آن عضویت داشته اند. وی می افزاید، این کمیته طرحی را تدوین کرد که در پایان سال 1955 به تصویب کابینه اسرائیل نیز رسید. بر اساس این طرح، فلسطینیان به لیبی کوچانده می شدند. بسیاری از مقامات رسمی "اسرائیلی" به همین منظور در سال های 1955 و 1956م. به لیبی سفر کردند تا وضعیت آنجا را مورد بررسی قرار دهند و برای اسکان آوارگان فلسطینی در آنجا زمین خریداری کنند.(30) اما این طرح نیز مانند طرح های قبلی با شکست و ناکامی مواجه گردید

                              فرهنگ واژه های صهيونيستی

                              پیش درآمد

                              منازعه عربی ـ "اسرائیلی" هیچ گاه فقط یک منازعه سیاسی نبوده است، بلکه منازعه ای برای بقا و حیات بوده و اندیشه و فرهنگ و همه عرصه های وجود را در بر گرفته است.

                              با آغاز قرن جدید و ادامه یافتن این منازعه که از نیم قرن پیش آغاز شده، هنوز اطلاعات کاملی از طرف مقابل خود نداریم.

                              به سبب روشن شدن این غموض و شناخت بهتر طرف مقابل بود که توانستیم به پایداری خود در برابر این دشمن ادامه دهیم. به همین منظور لغت نامه ای از واژه ها و اصطلاحات "اسرائیلی" را که به صورت روزمره و به هنگام طرح امور "اسرائیلی" ـ خواه از سوی "اسرائیلی ها" و خواه از سوی عرب ها ـ مطرح می شود، گردآوری و تدوین می کنیم.

                              محقق این اثر احتمال می دهد که به خاطر اهمیت این موضوع، کتاب ها یا فرهنگ ها یا دایره المعارف هایی درباره توضیح و تعریف اصطلاحات "اسرائیلی" وجود داشته باشد.

                              اما شگفت آور آن است که در زبان عربی تنها یک دایره المعارف درباره میراث یهود و صهیونیسم و "اسرائیل" وجود دارد که آن هم در حدود 25 سال پیش یعنی سال 1975 به نگارش درآمده است.

                              اهمیت این موضوع به ویژه برای محققان و پژوهشگران هنگامی بیشتر احساس می شود که برای گردآوری اطلاعات مورد نیاز خود تنها تألیفات صهیونیستی در دسترس قرار دارد که این مطالب بیشتر به هدف تحقق اهداف صهیونیست ها به رشته تحریر درآمده است و به همین سبب پژوهشگران در دام برخی اطلاعات گمراه کننده و جعلی در تاریخ یهود گرفتار می شوند.

                              به همین سبب لازم بود که اقدامی جدی برای تدوین فرهنگی نوین از مصطلحات "اسرائیلی" صورت پذیرد. تهیه این فرهنگ ساده نیز فقط تلاشی کوچک برای آگاهی عموم از معنای واقعی اصطلاحات مورد استفاده امروزی بوده است و به همین سبب به اصطلاحاتی که اکنون مورد استفاده قرار نمی گیرد، پرداخته نشده است.

                              نکته دیگری که باید در اینجا یادآوری گردد، این است که به هنگام تدوین و تهیه این فرهنگ، میزان اطلاعات موجود ما را با محدودیت هایی روبرو ساخته است برای همین امر، تلاش خواهیم کرد که با یافتن اصطلاحات جدید، فرهنگ را با ویرایش جدید تقدیم کنیم.

                              در پایان نیز یادآوری این نکته ضروری است که این فرهنگ نگرشی معاصر و سریع به این موضوع است، اما این بدان معنا نیست که نیاز جدی به دایره المعارف یا فرهنگ لغتی جامع درباره اصطلاحات صهیونیستی و "اسرائیلی" بر طرف شده و از آن غفلت شود.

                              کنست

                              کلمه ای عبری به معنای اجتماع و جلسه است و معبد یهودیان "بیت هاکنست" نام دارد که به معنای مکانی است که یهودیان در آن گرد هم می آیند. این کلمه هم اکنون به پارلمان "اسرائیل" اطلاق می شود.

                              این نام و تعیین اعضای آن که 120 نفر است از "کنست هجدولا" گرفته شده است که هیأت قانونگذاری یهودیان در دوره موسوم به معبد دوم بود.

                              همه شهروندان بالای 18 سال در انتخاب اعضای کنست شرکت می کنند.

                              هر فردی که به سن 21 سال رسیده باشد می تواند خود را برای عضویت در کنست نامزد کند، مگر آنکه عضو یکی از مراکز دولتی باشد که ریاست دولت، خاخام اعظم، بازرس حکومت، رئیس ستاد ارتش، قضات همه دادگاه ها، علمای دینی که در ازای کار خود از حکومت دستمزد (حقوق) دریافت می کنند، افسران ارتش و کارمندان بلندپایه حکومتی تا زمانی که صد روز پیش از برگزاری انتخابات از مقام خود استعفا نداده باشند، از آن جمله اند. هر دوره فعالیت کنست 4 سال است و کنست می تواند با قانون ویژه ای خود را منحل کرده و زمان انتخابات آینده را اعلام کند.

                              بسیاری از قوانین مربوط به اختیارات کنست و وظایف آن از قانون پارلمانی انگلیس گرفته شده است. تصمیمات کنست با رای اکثریت حاضران و رای دهندگان اتخاذ می شود و همه دوره ها و نشست های کنست علنی است، مگر آنکه تصمیمی غیر از آن گرفته شود. کنست هر ساله در دو دوره تابستانی و زمستانی جلسات خود را تشکیل می دهد که مجموعا 8 ماه است، چنانچه 30 نماینده درخواست کنند، جلسه استثنائی برگزار می گردد. اعضای کنست حقوقی را که قانون مقرر کرده است، دریافت می کنند و بر اساس قوانین کنست اجازه دریافت دستمزد از مراکز دیگر را ندارند. نمایندگان کنست در برابر بازداشت، زندانی و محاکمه شدن از مصونیت برخوردارند، مگر آنکه با تصمیم کنست این مصونیت لغو شود. کنست گروه محافظت و امنیت ویژه خود را داراست و دادگاه حق نقض قوانینی را که کنست تصویب می کند، ندارد. کنست رئیس دولت را انتخاب می کند و در موارد خاصی خود وی را از کار برکنار می کند. کابینه به محض تشکیل خود را به کنست معرفی می کند تا از آن رای اعتماد بگیرد و هنگامی که کنست رای اعتماد خود را از کابینه سلب کرد، کابینه سقوط می کند.

                              کنست معمولا در اولین روز دوشنبه پس از اعلام و انتشار نتایج رسمی انتخابات به وسیله رئیس دولت عبری و پس از سخنرانی وی، افتتاح می شود. ریاست جلسه اول را مسن ترین نماینده بر عهده می گیرد و بر سوگند قانونی اعضا نظارت می کند. پس از ادای سوگند، رئیس کنست و معاونانش انتخاب می شوند.

                              کنست 9 کمیسیون دائمی دارد که عبارتند از: کمیسیون امور حقوقی و قانونگذاری، کمیسیون مالی، کمیسیون امور اقتصادی، کمیسیون امور خارجه و امنیت ( که از مهم ترین کمیسیون ها به شمار می آید)، کمیسیون خدمات عمومی، کمیسیون فرهنگ و آموزش، کمیسیون کار و رفاه اجتماعی، کمیسیون اسکان و مهاجرت و کمیسیون امور داخلی. هر یک از کمیسیون ها می تواند کمیته ها یا کمیسیون های فرعی و تخصصی داشته باشد. وظیفه این کمیسیون ها بررسی تصمیمات و توصیه هایی است که پس از قرائت اول به آنها محول می شود و تغییراتی در آنها صورت می دهند یا گزارشی درباره آن تهیه می کنند و آن را برای قرائت های دوم و سوم به کنست باز می گردانند.

                              کمیسیون های کنست همچنین مسئول پیگیری و نظارت فعالیت های قوه مجریه در هر یک از تخصص های خود هستند و کنست می تواند کمیسیون های تحقیق و کمیسیون های ویژه ای نیز تشکیل دهد.

                              نشست های کنست هر هفته سه روز و در روزهای دوشنبه، سه شنبه و چهارشنبه است و اگر لایحه ای در شور اول یعنی پس از ارائه از سوی کابینه به کنست به تصویب رسید، طرح به کمیسیون های تخصصی جهت بررسی ارجاع می شود و سپس به رئیس کنست بازگردانده می شود تا رئیس کمیسیون تخصصی گزارش کمیسیون را درباره طرح یا لایحه قرائت کند و کنست تغییرات مطرح شده را مورد مناقشه قرار می دهند و سپس رای گیری به عمل می آید و شور دوم به این ترتیب به پایان می رسد. پس از این مرحله، متن نهایی مصوبه قرائت می شود و در شور سوم و پایانی رای گیری نهایی درباره آن به عمل می آید.
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X