يكى از اشعارى كه در همان روزهاى نخست پس از واقعه عاشورا از سوى اهل سنت سروده شد، اين سوگ سروده است:
ايها القاتلون جهلا حسينا *** ابشروا بالعذاب و التنكيل
كل اهل السماء يدعو عليكم *** من نبى و ملائك و قبيل
قد لعنتم على لسان ابن داود *** و موسى و حامل الانجيل.11
از كسانى كه پس از ورود اهل بيت(عليهم السلام) به شام تحت تأثير مظلوميت شهداى كربلا، به ويژه امام حسين(عليه السلام)، قرار گرفت، خالد بن معدان است كه از جمله بزرگان تابعان در نزد اهل سنت به شمار مى رود. وى به محض مشاهده كاروان حسين در شام، كه پيشاپيش اسيران، سرهاى بريده، بخصوص سر مبارك امام حسين(عليه السلام)حركت داده مى شدند، به شدت سوگناك گرديد، به گونه اى كه از شدّت اندوه مدت يك ماه از مردم كناره گيرى كرد و در حيرت و ماتم فرو رفت. پس از آنكه سرانجام دوستانش او را يافتند، اين اشعار مرثيه اى را سرود:
«جاوو برأسك يابن بنت محمد *** مترمّلا بدمائه ترميل
و كانما بك يا ابن بنت محمد *** قتلوا جهاداً عامدين رسول
قتلوك عطشانا و لمايرقبوا *** فى قتلك التأويل و التنزيل
و يكبرون بأن قتلت و انما *** قتلوا بك التكبير و التهليلا.»12
سليمان بن قتة، يكى از افراد بنى تميم كه پس از عمرى در اعتقاد به تسنن، به بنى هاشم و تشيع گرويد، پس از حادثه عاشورا، سه بار به كربلا آمد و با مشاهده اوضاع كربلا پس از شهادت امام حسين و يارانش و ديدن صحنه هاى مختلف جنايت هواداران يزيد و فداكارى و جانفشانى ياران امام حسين(عليه السلام)، اشعار زير را در مرثيه سيدالشهدا سرود:
مررت على ابيات آل محمد *** فلم اوها لعهدها يوم حلت
الم تر ان الشمس اضحت مريضه *** لفقد الحسين و البلاد اقسرت
و كانوا رجاء ثم صاروا *** لقد عظمت تلك الرزايا و جلّت
أتسألنا قيس فنعطى فقيرها *** و تقتلنا قيس اذا افعل زلت
و عند غنى قطرة من دمائنا *** سنطلها يوماً بها حيث حلت
فلا تُتبعِد اللّه الديار و اهلها *** و ان اصبحت منهم برغمى تخلت
فان قتيل الطف من آل هاشم *** اذل رقاب المسلمين فذلت.13
پس از ندامت يزيد و مجبور شدن وى به بازگرداندن اهل بيت(عليهم السلام) به مدينه، مجالس متعدد روضه خوانى و عزادارى در شام و در مسير شام به كربلا و مدينه و سپس هنگام ورود آنان به مدينه برگزار شد. اين مجالس هرچند به طور عمده از سوى بازماندگان قربانيان عاشورا و شيعيان برپا مى گرديد، اما در آن ها شمارى از اهل سنت شركت مى نمودند و براى خاندان پيامبر، به ويژه فرزندان آن حضرت، سرشك غم مى ريختند.
خراسان و عزادارى براى اولاد حسين(عليه السلام)
تنها عراق و شام نبود كه در غم از دست دادن اولاد پيامبر و فاجعه عاشورا مى سوخت، بلكه خراسان در شرق نيز على رغم همه فعاليت هاى شديد فرهنگى و سياسى امويان و سپس عباسيان و فشار وحشتناك نظامى و امنيتى آنان، آن فاجعه عظيم را از ياد نبرد و مظلوميت همه جانبه خاندان پيامبر را با تمام وجود درك نمود; مظلوميتى كه با رخداد عاشورا آغاز و با شهادت زيدبن على بن حسين(عليه السلام) در سال 122 و شهادت يحيى بن زيد در سال 126 در خراسان ادامه يافت.
يعقوبى مى نويسد: «هنگامى كه زيد به شهادت رسيد، در ميان شيعيان خراسان حركتى پديد آمد، آن ها مسائل خويش را آشكار كردند و لذا كسان [اهل سنت] زياد به نزد آن ها آمده به آن ها متمايل شدند. آن ها نيز جرايم اموى ها را در حق آل رسول(عليهم السلام)براى مردم بيان مى كردند، در آن ميان شهرى نبود مگر آنكه اين خبر فضاى آن را آكنده بود.»14
طبيعى است كه سوگوارى و عزادارى در اين زمان شيوه و آداب ويژه اى نداشت و صرفاً در بيان مظلوميت آل رسول خدا، كه در فاجعه عاشورا، گونه غيرقابل باور و بى مانندى پيدا كرد، خلاصه مى شد.
احساسات و عواطف فراوان مردم از آن همه مظلوميت و ستمديدگى غليان مى كرد و به دو صورت عشق به اولاد حسين بن على(عليه السلام) و نفرت از دشمنان آنان و دستگاه حاكم اموى بروز مى نمود.
پس از شهادت حضرت يحيى بن زيد «به محض اينكه از شدت اختناق و ارعاب حاكم اموى كاسته شد، احساس امنيت نسبى كردند، به مدت هفت روز در مناطق دور و نزديك براى يحيى بن زيد عزادارى كردند و در آن سال هر فرزندى كه به دنيا آمد اسمش را يحيى يا زيد گذاشتند به علت اندوه و دردى كه از اين حادثه بر مردم خراسان وارد شده بود.»15
سياهپوشى در ميان مردم خراسان نيز از همين زمان و به دليل شهادت يحيى مرسوم شد. «مردم خراسان به سبب شهادت يحيى جامه هاى سياه پوشيدند و از آن پس شعارشان شد... تمام شهرهاى خراسان سياه پوش شده، در عزاى زيد بن على و يحيى بن زيد عزادارى و گريه مى كردند و شهادت آن ها را ياداور مى شدند.»
طبيعى است كه در اين عزادارى ها ياد و نام سيدالشهدا و كربلا جايگاه ويژه اى به خود اختصاص مى داد; زيرا چنانكه در اين گزارش ها بيان شد:
اولا، مصايب آل رسول به طور كلى و جفاى امويان به گونه عموم در شهرهاى خراسان بازگو مى گرديد و مردم نسبت بدان رخدادها اشك مى ريختند. شهادت مظلومانه امام حسين(عليه السلام) و حادثه كربلا در ميان انواع مظلوميت هاى خاندان پيامبر برجسته ترين و بى نظيرترين مورد به حساب مى آيد و از انواع جنايات امويان، جنايت كربلا بيش از همه به چشم مى خورد و سياه ترين اقدام آنان به شمار مى رود.
ثانياً، همان زيد بن على و فرزندش يحيى كه مورد علاقه وافر خراسانيان بودند، به خونخواهى امام حسين و ادامه راه سرخ او قيام كردند و بيشترين بيدارى بخشى را با طرح شهادت و مظلوميت امام حسين و جنايت امويان در روز عاشورا داشتند. از اين رو، مردم نيز شهادت امام حسين را گرامى مى داشتند و نسبت به حوادث ناگوار عاشورا اشك مى ريختند و آماده انقلاب عظيم و خونين بر امويان مى شدند كه سرانجام در سال 132 ق منجر به براندازى بنياد امويان گرديد، هرچند به احقاق حق اهل بيت(عليهم السلام) نينجاميد.
حضور امام رضا(عليه السلام) و هدايت عزادارى ها
عاشورا عواطف پاك مسلمانان را تحريك نمود; مردم، از جمله بسيارى از اهل سنّت، نمى توانستند درباره داستان كربلا و ساير مظلوميت هاى خاندان پيامبر بى تفاوت باشند. امامان معصوم(عليهم السلام)نيز ياد و نام كربلا را از راه هاى مختلف و به مناسبت هاى گوناگون زنده نگه داشتند. اجراى سوگوارى از سوى آنان براى امام حسين(عليه السلام)، تشويق مردم به عزادارى و نويد پاداش فراوان اخروى و بركات دنيوى براى سوگوارى امام حسين(عليه السلام)، و تشويق همه جانبه و دادن صله به شاعران مسلمان براى بيان مصايب اهل بيت(عليهم السلام)، به ويژه رخداد عاشورا به زبان هنر و سرودن شعر، از جمله عوامل تداوم و گسترش عزادارى امام حسين(عليه السلام) در ميان مسلمانان بود.
چنانكه اشاره شد، مردم خراسان از اندك فرصت هاى پيش آمده سود جسته، براى خاندان رسول خدا سوگوارى مى كردند. با آمدن امام رضا(عليه السلام) به خراسان، اين احساسات و عواطف هدايت شد و عزادارى مردم با مبانى دينى و اهداف صحيح اسلامى هماهنگ گرديد.
امام رضا(عليه السلام) خود رهبريت عزاداران را به عهده گرفت. آن حضرت در دهه محرم به طور منظم و همه ساله در سوگ جدش امام حسين(عليه السلام)مى نشست. دعبل خزاعى، از شاعران نامدار شيعه، مى گويد: خدمت مولايم امام رضا رسيدم، ديدم آن حضرت همراه اصحابش به سوگ نشسته است. آن بزرگوار با مشاهده من فرمود: اى دعبل مى خواهم شعرى بگويى; زيرا اين روزها، ايام حزن و اندوه ما اهل بيت است و روزهاى سرور دشمنان، بخصوص بنى اميه است. اى دعبل، هركس بر مصيبت ما بگريد يا بگرياند اجرش با خداست. اى دعبل، هركس چشمش بر مصيبت ما اشك بريزد و بگريد همراه و در زمره ما محشور مى شود. اى دعبل، هركس بر مصيبت جدم حسين بگريد البته خدا گناهان او را مى آمرزد.
آن گاه دستور داد پرده اى ميان ما و اهل حرم زدند و فرمود كه در پس پرده بنشينند و در مصيبت جد خود بگريند. در اين هنگام به من فرمود: اى دعبل! بر حسين(عليه السلام) مرثيه بخوان، مادامى كه تو زنده اى ياور و مدح كننده ما هستى; پس هرچه توانستى از يارى ما كوتاهى نكن. آن گاه من گريستم و اشعار زير را در آن مجلس عزا خواندم: اى فاطمه، اگر زنده مى بودى و مى ديدى كه حسين جنگيد و با لب تشنه در كنار نهر فرات كشته شد، در آن صورت اى فاطمه، نزد پيكرش بر سر و صورت مى زدى و اشك هايت را بر گونه و صورت جارى مى كردى. اى فاطمه، اى دخت بهترين انسان! برخيز و ماتم نما، اختران آسمان در بيابان ها افتاده اند.
ايها القاتلون جهلا حسينا *** ابشروا بالعذاب و التنكيل
كل اهل السماء يدعو عليكم *** من نبى و ملائك و قبيل
قد لعنتم على لسان ابن داود *** و موسى و حامل الانجيل.11
از كسانى كه پس از ورود اهل بيت(عليهم السلام) به شام تحت تأثير مظلوميت شهداى كربلا، به ويژه امام حسين(عليه السلام)، قرار گرفت، خالد بن معدان است كه از جمله بزرگان تابعان در نزد اهل سنت به شمار مى رود. وى به محض مشاهده كاروان حسين در شام، كه پيشاپيش اسيران، سرهاى بريده، بخصوص سر مبارك امام حسين(عليه السلام)حركت داده مى شدند، به شدت سوگناك گرديد، به گونه اى كه از شدّت اندوه مدت يك ماه از مردم كناره گيرى كرد و در حيرت و ماتم فرو رفت. پس از آنكه سرانجام دوستانش او را يافتند، اين اشعار مرثيه اى را سرود:
«جاوو برأسك يابن بنت محمد *** مترمّلا بدمائه ترميل
و كانما بك يا ابن بنت محمد *** قتلوا جهاداً عامدين رسول
قتلوك عطشانا و لمايرقبوا *** فى قتلك التأويل و التنزيل
و يكبرون بأن قتلت و انما *** قتلوا بك التكبير و التهليلا.»12
سليمان بن قتة، يكى از افراد بنى تميم كه پس از عمرى در اعتقاد به تسنن، به بنى هاشم و تشيع گرويد، پس از حادثه عاشورا، سه بار به كربلا آمد و با مشاهده اوضاع كربلا پس از شهادت امام حسين و يارانش و ديدن صحنه هاى مختلف جنايت هواداران يزيد و فداكارى و جانفشانى ياران امام حسين(عليه السلام)، اشعار زير را در مرثيه سيدالشهدا سرود:
مررت على ابيات آل محمد *** فلم اوها لعهدها يوم حلت
الم تر ان الشمس اضحت مريضه *** لفقد الحسين و البلاد اقسرت
و كانوا رجاء ثم صاروا *** لقد عظمت تلك الرزايا و جلّت
أتسألنا قيس فنعطى فقيرها *** و تقتلنا قيس اذا افعل زلت
و عند غنى قطرة من دمائنا *** سنطلها يوماً بها حيث حلت
فلا تُتبعِد اللّه الديار و اهلها *** و ان اصبحت منهم برغمى تخلت
فان قتيل الطف من آل هاشم *** اذل رقاب المسلمين فذلت.13
پس از ندامت يزيد و مجبور شدن وى به بازگرداندن اهل بيت(عليهم السلام) به مدينه، مجالس متعدد روضه خوانى و عزادارى در شام و در مسير شام به كربلا و مدينه و سپس هنگام ورود آنان به مدينه برگزار شد. اين مجالس هرچند به طور عمده از سوى بازماندگان قربانيان عاشورا و شيعيان برپا مى گرديد، اما در آن ها شمارى از اهل سنت شركت مى نمودند و براى خاندان پيامبر، به ويژه فرزندان آن حضرت، سرشك غم مى ريختند.
خراسان و عزادارى براى اولاد حسين(عليه السلام)
تنها عراق و شام نبود كه در غم از دست دادن اولاد پيامبر و فاجعه عاشورا مى سوخت، بلكه خراسان در شرق نيز على رغم همه فعاليت هاى شديد فرهنگى و سياسى امويان و سپس عباسيان و فشار وحشتناك نظامى و امنيتى آنان، آن فاجعه عظيم را از ياد نبرد و مظلوميت همه جانبه خاندان پيامبر را با تمام وجود درك نمود; مظلوميتى كه با رخداد عاشورا آغاز و با شهادت زيدبن على بن حسين(عليه السلام) در سال 122 و شهادت يحيى بن زيد در سال 126 در خراسان ادامه يافت.
يعقوبى مى نويسد: «هنگامى كه زيد به شهادت رسيد، در ميان شيعيان خراسان حركتى پديد آمد، آن ها مسائل خويش را آشكار كردند و لذا كسان [اهل سنت] زياد به نزد آن ها آمده به آن ها متمايل شدند. آن ها نيز جرايم اموى ها را در حق آل رسول(عليهم السلام)براى مردم بيان مى كردند، در آن ميان شهرى نبود مگر آنكه اين خبر فضاى آن را آكنده بود.»14
طبيعى است كه سوگوارى و عزادارى در اين زمان شيوه و آداب ويژه اى نداشت و صرفاً در بيان مظلوميت آل رسول خدا، كه در فاجعه عاشورا، گونه غيرقابل باور و بى مانندى پيدا كرد، خلاصه مى شد.
احساسات و عواطف فراوان مردم از آن همه مظلوميت و ستمديدگى غليان مى كرد و به دو صورت عشق به اولاد حسين بن على(عليه السلام) و نفرت از دشمنان آنان و دستگاه حاكم اموى بروز مى نمود.
پس از شهادت حضرت يحيى بن زيد «به محض اينكه از شدت اختناق و ارعاب حاكم اموى كاسته شد، احساس امنيت نسبى كردند، به مدت هفت روز در مناطق دور و نزديك براى يحيى بن زيد عزادارى كردند و در آن سال هر فرزندى كه به دنيا آمد اسمش را يحيى يا زيد گذاشتند به علت اندوه و دردى كه از اين حادثه بر مردم خراسان وارد شده بود.»15
سياهپوشى در ميان مردم خراسان نيز از همين زمان و به دليل شهادت يحيى مرسوم شد. «مردم خراسان به سبب شهادت يحيى جامه هاى سياه پوشيدند و از آن پس شعارشان شد... تمام شهرهاى خراسان سياه پوش شده، در عزاى زيد بن على و يحيى بن زيد عزادارى و گريه مى كردند و شهادت آن ها را ياداور مى شدند.»
طبيعى است كه در اين عزادارى ها ياد و نام سيدالشهدا و كربلا جايگاه ويژه اى به خود اختصاص مى داد; زيرا چنانكه در اين گزارش ها بيان شد:
اولا، مصايب آل رسول به طور كلى و جفاى امويان به گونه عموم در شهرهاى خراسان بازگو مى گرديد و مردم نسبت بدان رخدادها اشك مى ريختند. شهادت مظلومانه امام حسين(عليه السلام) و حادثه كربلا در ميان انواع مظلوميت هاى خاندان پيامبر برجسته ترين و بى نظيرترين مورد به حساب مى آيد و از انواع جنايات امويان، جنايت كربلا بيش از همه به چشم مى خورد و سياه ترين اقدام آنان به شمار مى رود.
ثانياً، همان زيد بن على و فرزندش يحيى كه مورد علاقه وافر خراسانيان بودند، به خونخواهى امام حسين و ادامه راه سرخ او قيام كردند و بيشترين بيدارى بخشى را با طرح شهادت و مظلوميت امام حسين و جنايت امويان در روز عاشورا داشتند. از اين رو، مردم نيز شهادت امام حسين را گرامى مى داشتند و نسبت به حوادث ناگوار عاشورا اشك مى ريختند و آماده انقلاب عظيم و خونين بر امويان مى شدند كه سرانجام در سال 132 ق منجر به براندازى بنياد امويان گرديد، هرچند به احقاق حق اهل بيت(عليهم السلام) نينجاميد.
حضور امام رضا(عليه السلام) و هدايت عزادارى ها
عاشورا عواطف پاك مسلمانان را تحريك نمود; مردم، از جمله بسيارى از اهل سنّت، نمى توانستند درباره داستان كربلا و ساير مظلوميت هاى خاندان پيامبر بى تفاوت باشند. امامان معصوم(عليهم السلام)نيز ياد و نام كربلا را از راه هاى مختلف و به مناسبت هاى گوناگون زنده نگه داشتند. اجراى سوگوارى از سوى آنان براى امام حسين(عليه السلام)، تشويق مردم به عزادارى و نويد پاداش فراوان اخروى و بركات دنيوى براى سوگوارى امام حسين(عليه السلام)، و تشويق همه جانبه و دادن صله به شاعران مسلمان براى بيان مصايب اهل بيت(عليهم السلام)، به ويژه رخداد عاشورا به زبان هنر و سرودن شعر، از جمله عوامل تداوم و گسترش عزادارى امام حسين(عليه السلام) در ميان مسلمانان بود.
چنانكه اشاره شد، مردم خراسان از اندك فرصت هاى پيش آمده سود جسته، براى خاندان رسول خدا سوگوارى مى كردند. با آمدن امام رضا(عليه السلام) به خراسان، اين احساسات و عواطف هدايت شد و عزادارى مردم با مبانى دينى و اهداف صحيح اسلامى هماهنگ گرديد.
امام رضا(عليه السلام) خود رهبريت عزاداران را به عهده گرفت. آن حضرت در دهه محرم به طور منظم و همه ساله در سوگ جدش امام حسين(عليه السلام)مى نشست. دعبل خزاعى، از شاعران نامدار شيعه، مى گويد: خدمت مولايم امام رضا رسيدم، ديدم آن حضرت همراه اصحابش به سوگ نشسته است. آن بزرگوار با مشاهده من فرمود: اى دعبل مى خواهم شعرى بگويى; زيرا اين روزها، ايام حزن و اندوه ما اهل بيت است و روزهاى سرور دشمنان، بخصوص بنى اميه است. اى دعبل، هركس بر مصيبت ما بگريد يا بگرياند اجرش با خداست. اى دعبل، هركس چشمش بر مصيبت ما اشك بريزد و بگريد همراه و در زمره ما محشور مى شود. اى دعبل، هركس بر مصيبت جدم حسين بگريد البته خدا گناهان او را مى آمرزد.
آن گاه دستور داد پرده اى ميان ما و اهل حرم زدند و فرمود كه در پس پرده بنشينند و در مصيبت جد خود بگريند. در اين هنگام به من فرمود: اى دعبل! بر حسين(عليه السلام) مرثيه بخوان، مادامى كه تو زنده اى ياور و مدح كننده ما هستى; پس هرچه توانستى از يارى ما كوتاهى نكن. آن گاه من گريستم و اشعار زير را در آن مجلس عزا خواندم: اى فاطمه، اگر زنده مى بودى و مى ديدى كه حسين جنگيد و با لب تشنه در كنار نهر فرات كشته شد، در آن صورت اى فاطمه، نزد پيكرش بر سر و صورت مى زدى و اشك هايت را بر گونه و صورت جارى مى كردى. اى فاطمه، اى دخت بهترين انسان! برخيز و ماتم نما، اختران آسمان در بيابان ها افتاده اند.


Comment