Moharam

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #121

    6. روحيه عرفانى
    يك بُعدى بودن، نقصانى براى انسان است. پيشوايان دينى ما در همه ابعاد، صاحب كمال بوده‏اند و در شيعيان خود نيز اين را مى‏پسنديدند.

    خوف از خدا، چشمانِ اشكبار، حالتِ نجوا و نيايش، زبانِ ستايشگر خدا، زندگىِ سراسر شكر نسبت به نعم الهى، نمازهاى با حال و ركعات بسيار در شبانه روز، بارها سفر پياده به حجّ خانه خدا رفتن، حضور مكرّر بر سر مزار مادر بزرگش حضرت خديجه عليهاالسلام و گريستن و دعا كردن براى او، نيايش ژرف و عاشقانه‏اش در پاى «جبل الرحمه» و دعاى وى در روز عرفه ـ كه از زيباترين و غنى‏ترين متون نيايشى عارفانه است ـ همه و همه، خبر از روح بلند عرفانى آن حضرت دارد.

    پس، از اين بُعد حيات وى و توجّه به خدا و نيايش‏هاى شبانه و دعاهاى متضرّعانه سيدالشهداء نيز بايد الگو گرفت و بخشى از فرصت‏هاى روز و شب را به خلوت با خدا پرداخت. اگر در زندگى يك دوستدار و پيرو، اين جنبه مشهود نباشد، در تأسّى به آن اسوه معنويت و نيايش، كوتاهى كرده است.

    7. عشق به خدا
    از برجسته‏ترين جنبه‏هاى شخصيت سيدالشهداء، محبت پروردگار و دلدادگى او به خداوند و امر و رضاى اوست.

    اين كه نسبت به حادثه عاشورا و آمادگى براى شهادت‏طلبى و پذيرش تبعات و پيامدهاى آن و راضى شدن به يتيمى فرزندان و اسارت اهل‏بيت، از زبان حضرتش چنين نقل شده است:

    تركتُ الخلقَ طُرّاً فى هَواكا وَ اَيْتَمْتُ العِيالَ لِكَىْ اَراكا

    نشانه خدا دوستى و عشق به معبود و فنا در «حبّ الهى» است.

    اين كه نقل شده است: هرچه امام حسين عليه‏السلام به لحظه شهادت نزديك‏تر مى‏شد، چهره‏اش برافروخته‏تر و شكفته‏تر مى‏گشت؛ تعبير ديگرى از عشق الهى اوست كه تبديل هجران به وصال را مى‏ديد و به وجد مى‏آمد.

    عمّان سامانى در مثنوى بلند «گنجينة الاسرار» خويش، به رفتار و حالات حسين بن على عليهماالسلام از ديد عرفانى و عشق نگريسته و امام را سرمست از شراب شوق و عشق الهى مى‏بيند كه پياپى جام محبت و بلاى بيشترى مى‏خواهد، و او را موجى برخاسته از دريا مى‏داند كه محو حقيقت خداست و مى‏خواهد باز به همان دريا بپيوندد و در اين راه، از هرچه جز «او»ست، دست مى‏شويد و «خود» را قربانى مى‏كند. وى در اين ترسيم عاشقانه، سراسر عاشورا و صحنه‏هاى رزم فرزندان و ياران را جلوه‏اى از آن «جذبه الهى» و عشقِ برتر مى‏شناسد و شهادت هركدام از ياران را همچون «هديه» به درگاه دوست توصيف مى‏كند، تا رضاى محبوب تأمين شود و به بزم قرب، بار يابد.

    چنين روحيه‏اى و عشقى، بى‏شك در حسين دوستان صادق نيز يافت مى‏شود، چرا كه الگويشان چنين حسينى است كه در دل، جز محبّت الهى را راه نداده است.

    8. ذكر خدا
    گوهر ياد خداوند، موهبتى عرشى است كه در هر دل كه جاى گيرد و بر هرزبان كه جارى شود، آن دل و زبان را نفيس مى‏سازد، چه ذكر قلبى باشد، چه ذكر زبانى.

    حسين بن على عليهماالسلام بنده ذاكر خدا بود، پيوسته حمد و ثناى الهى برزبانش و سپاس نعمت‏ها در قلبش. و در راحت و رنج و سرّاء وضرّاء، ياد خدا آرام بخش جانش بود و بر او تكيه داشت و هيچ صحنه تلخ و غمبارى نبود، جز آن كه داروى «ياد خدا» آرامَش مى‏كرد.

    تنها در صبح عاشورا نبود كه با گفتنِ «اللّهم انت ثِقَتى فى كلِّ كَربٍ»، به ياد خدا بودن را ابراز مى‏كرد و تنها در حملات حماسى روز عاشورايش نبود كه با تكرار جمله «لاحول ولا قوّة الاّ باللّه»11؛ ارتباط قلبى خود را با معبود، بر زبان مى‏آورد، بلكه همواره گوياى «اللّه اكبر» بود و ذكر «الحمدللّه على كلّ حالٍ» و ياد خدا ورد زبانش بود و «استرجاع» را ـ كه يكى از شاخص‏هاى ذكر حقيقى، بخصوص در هنگام مصائب و ناگوارى‏هاست ـ در مواقع مختلف از جمله در راه مكه به كربلا، بر لب داشت.

    از ديد امام حسين عليه‏السلام شقاوت سپاه كوفه كه براى آن جنايت عظيم حضور پيدا كرده بودند، نتيجه غفلت از ياد خدا بود و چون مى‏ديد آنان به هيچ روى، از كينه و عناد خويش دست بر نمى‏دارند و بر كشتن او مصمّم‏اند، به آنان مى‏فرمود:

    «لَقَد استَحْوَذَ عليكم الشيطانُ فَاَنساكم ذكر اللّه العظيم»12؛ شيطان بر شما چيره گشته و ياد خداى بزرگ را از شما (دل) برده است.

    وقتى چراغ ياد خدا در شبستان دل انسان روشن باشد، هرگز شيطان رخنه‏گاهى براى ورود به خلوتگاه دل نمى‏يابد و اين خانه كه بايد جاى خدا باشد، مأواى ديو و دد نمى‏گردد.

    پيروان حسين عليه‏السلام را سزاست كه مشعل فروزانِ «ذكراللّه» را در اقتدا به سالارشان در دل برافروزند، تا نه دچار يأس و ترديد شوند، نه ملعبه ابليس و هواى نفس.

    اينها و بسيارى ديگر از اين گونه ويژگى‏هاى روحى و رفتارى است كه از حسين بن على عليهماالسلام براى پيروانش در همه اعصار و نسل‏ها «الگويى همه جانبه» ساخته است و منشورى پديد آورده كه از هر طرف به آن بنگريم، جلوه‏اى خاص و بُعدى مقدّس و الگويى شايسته تبعيّت به چشم مى‏خورد.

    خلاصه سخن آن كه:
    هم از معنويت و توجه به خدا و نيايش‏هاى شبانه امام حسين عليه‏السلام بايد درس آموخت، هم از توجه به علم و ادب و دانش و تربيت فرزندان، هم حُسن خُلق و كرامت رفتارى و مستضعف‏گرايى، هم از ايثار و سخاوت و بذل و بخشش وى، و هم از رأفت و مهربانى و عواطف والاى انسانى نسبت به همنوعان.
    حسين بن على عليهماالسلام مقتداى همه و هميشه و همه جاست؛ چه در جنگ و چه در صلح، چه در ميدان جهاد و چه در عرصه اعتقاد، چه در صداقت و پاكى، چه در شجاعت و بى‏باكى، چه در روحيّه شهادت‏طلبى، چه در عبادت‏ها و راز و نيازهاى نيمه شبى.
    جويندگان راه معنى و طالبان عزت و آزادگى، بايد در «آينه اوصاف حسينى» به تماشاى اين جلوه‏هاى ناب و ماندگار بنشينند و اگر اهل سير و سلوك اند و شيفته «عرفان اهل بيتى»، و اگر به افقى دور دست‏تر از مادّيات و بلندتر از روزمرّگى‏ها مى‏نگرند، باز هم بايد به «مرآت حسينى» چشم بدوزند و به اين «آينه حُسْن» بنگرند.
    براى الگوگيرى از «اسوه‏هاى حسنه»، بايد به جهات اسوه بودن آنان توجه داشت؛ حسين بن على عليهماالسلام يكى از اين اسوه هاست؛ خود نيز فرموده است: «لكم فىّ اسوة».
    مرور به چند نمونه از جهات الگويى سيدالشهداء، براى آن بود كه درس‏آموزى از اين سرمشق خدايى آسان‏تر باشد و عملى‏تر.
    آينه سلوك حسينى، پيوسته در منظرمان باد.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #122
      تأثير نهضت حسيني بر انقلاب اسلامي




      در نوشتار حاضر با در نظر گرفتن انقلاب اسلامي به عنوان تبيين كننده و تطبيق دهنده*ي انديشه*هاي اسلامي با جامعه*ي ايراني به بررسي تأثير نهضت حسيني بر انقلاب اسلامي با تأكيد بر مقوله شهادت خواهيم پرداخت.


      در حالي كه اكثر انقلاب*هاي معاصر، سرچشمه ايدئولوژيك خود را از ناسيوناليسم، بورژوازي، كمونيسم و... مي*گرفتند، مردم ايران به رهبري امام خميني،اسلام را به عنوان ايدئولوژي انقلابي خود برگزيدند. دليل بروز چنين رفتاري از مردم ايران بيش از هر چيز به فرهنگ سياسي ايرانيان باز مي*گردد. باتوجه به آنكه مهم*ترين منبع فرهنگ سياسي ايران، مباني ديني و به طور خاص مذهب شيعه است و بخش عمده*اي از رفتار سياسي مردم نيز از اين منبع متأثر است، بنابراين حركت اسلامي مردم ايران در بهمن 57 نيز از اين منبع ناشي شده است.
      از اين رو در نوشتار حاضر با در نظر گرفتن انقلاب اسلامي به عنوان تبيين كننده و تطبيق دهنده*ي انديشه*هاي اسلامي با جامعه*ي ايراني به بررسي تأثير نهضت حسيني بر انقلاب اسلامي با تأكيد بر مقوله شهادت خواهيم پرداخت.
      غلبه اصوليون بر اخباريون، شيعيان را به دو گروه مجتهدان و مقلدان تقسيم نمود. بنابر اعتقاد اصوليون، در عصر حضور معصومين، حاكميت و اختيارات آن توسط ائمه اعمال مي*گردد ولي در زمان غيبت، از يك سو به دليل حكمت الهي و اقتضاي قاعده لطف كه زمين خالي از حجت نباشد، و از سوي ديگر از آنجا كه حفظ نظم اسلامي بايد به دست كسي انجام شود كه آگاهي كاملي از احكام اسلام و قوانين آن داشته باشد، حق حاكميت اسلامي و ولايت تصرف در امور اجتماعي و سياسي برعهده جامع*الشرايط گذاشته شده است. 1
      از اين رو با تثبيت و نهادينه شدن اجتهاد و تقليد، عملاً جامعه شيعه به دو گروه اقليت مجتهد و اكثريت مقلد تقسيم گرديد و رهبري و هدايت ديني مردم و استنباط احكام اسلامي، به عنوان يكي از كارهاي ويژه مهم روحانيت درآمد. اين رويداد رابطه*اي ناگسستني در تمام مراحل زندگي ميان مردم و روحانيت بوجود آورد كه طي آن روحانيت سعي در برقراري ارتباط با مردم و گروه*هاي مختلف نمود.
      اين ارتباط به حدي قوي شكل گرفت كه نقش روحانيت شيعه در مسائل سياسي و اجتماعي ايران در زمان*هاي مختلف غير قابل انكار مي*نمايد. 2بنابراين در نظام روحانيت شيعه، به واسطه وجود مسأله تقليد، نوعي رابطه معنوي ميان توده مردم و رهبران مذهبي ايجاد شده است. به طوري كه مردم تحت دستورات و نظرات رهبري قرار داشته و نوعي هم نوايي ميان آنان شكل گرفته است. اين همنوايي باعث شكل**گيري قيام*ها، جنبش*ها، نهضت*ها و در نهايت انقلابي اسلامي گرديده است.
      شهيد مطهري با اذعان به اين مطلب كه در طول تاريخ، روحانيون و علماي تسنن، سخنان و طرح*هاي اصلاحي بيشتري نسبت به علماي شيعه ارائه كرده*اند، معتقد است كه آنها نتوانسته*اند يك حركت اصلاحي عميق بوجود بياورند. به اعتقاد شهيدمطهري علماي شيعه با اينكه كمتر در اين زمينه*ها حرف زده*اند در طول يكصد سال اخير حركتهايي را رهبري كرده*اند كه نظير هيچ كدامشان حتي در ميان اهل سنت وجود نداشته است، چه رسد به روحانيت مسيحي و امثال اينها...3
      به عقيده شهيد مطهري، اين مسئله كه روحانيت شيعه در طول تاريخ منشا حركت*هاي بزرگ شده است، دو دليل عمده دارد. دليل اول ويژگي خاص فرهنگ روحانيت شيعه است. به اين معنا كه فرهنگ شيعي يك فرهنگ زنده، حركت*زا و انقلاب آفرين است. اين فرهنگ كه از روش و انديشه*هاي امام علي (ع) تغذيه مي*كند، فرهنگي است كه در تاريخ خود عاشورا، صحيفه سجاديه، دوره امامت و عصمت دويست و پنجاه ساله داردو اين در حالي است كه هيچ يك از فرهنگ*هاي ديگر چنين عناصر حركت*زائي در خود ندارند. دليل دوم از نظر شهيد مطهري اين است كه روحانيت شيعه كه به دست ائمه شيعه پايه*گذاري شده است براساس تضاد با قدرتهاي سلطه*گر، انكار حقانيت پادشاهان و بي*نيازي از قدرتهاي حاكم پايه*گذاري شده است. روحانيت شيعه از نظر معنوي متكي به خدا و از نظر اجتماعي متكي به مردم است و هيچگاه جزو دولت نبوده است. بنابراين مهمترين دليلي كه روحانيت توانسته انقلاب را رهبري كند، استقلال است و اين حقيقت كه آنها هيچگاه عضو دستگاه*هاي دولتي وغير دولتي نبوده*اند و از آنها ابلاغ نمي*گرفته*اند. 4
      بنابراين در مي*يابيم كه سنت اعتراض عليه حكومت*هاي جبار، سنت شهادت، جاودانگي روح سنت بست*نشيني و پناه*گيري در جوار اماكن متبركه، مرثيه*خواني و عزاداري براي شهيدان تاريخ و ... از جمله منابع قدرت سنتي شيعيان محسوب مي*گردند5 كه بدون درك آنهانمي*توان فهم درستي از انقلاب اسلامي بدست آورد.
      يكي از اين مقولات، شهادت*طلبي است كه پيوند ناگسستني با قيام امام حسين(ع) و واقعه عاشورا، دارد بطور يكه در طول تاريخ بهره*برداري هرمنوتيكي روحانيان شيعه از قرآن، سنت و عاشورا، ظرفيت انقلابي گسترده*اي در اختيار آنان گذاشته است.
      مفاهيم شهيد و شهادت در دين اسلام از تعبير خاصي نسبت به اديان ديگر برخوردار مي*باشد. شهادت، مرگي از راه كشته شدن است كه شهيد آگاهانه و بخاطر هدف مقدس و به تعبير قرآن «في*سبيل*الله» انتخاب مي*كند. در واقع شهدا سعادت*منداني به شمار مي*آيند كه عمري را در خدمت به اسلام و مسلمين گذرانده*اند و در آخر نيز عمر فاني خود را به فيض عظيمي كه دلباختگان به لقاءالله آرزو مي*كنند بخشيده*اند. از اين رو *آنان جايگاهي والا دارند، زيرا زندگاني خويش را در راه هدفي الهي با سرافرازي به خيل شهداي راه حق پيوند زده*اند.
      در اسلام شهادت صفتي از «حيات معقول» به شمار مي*رود و شهيد پس از پيامبر از مقام و جايگاهي برتر برخوردار مي*باشد. از اين رو در قرآن مجيد، حدود ده آيه به صورت صريح درباره كساني كه در راه خدا كشته شده*اند وجود دارد. زنده بودن شهيد، رزق شهيد، آمرزش گناهان شهيد،ضايع نشدن عمل شهيد، مسرت وخوشحالي شهيد، وارد شدن در رحمت الهي و رستگاري شهيد از جمله مسائلي مي*باشند كه در اين آيات به آنها اشاره شده است.
      به مصداق آيات شريفه 169 تا 175 سوره آل عمران كه مي*فرمايد: «البته نپنداريد كه شهيدان راه خدا مرده**اند بلكه زنده به حيات ابدي شدند و در نزد خدا متنعم خواهند بود. آنان به فضل و رحمتي كه از خداوند نصيبشان گرديده شادمان اند و به آن مؤمنان كه هنوز به آنها نپيوسته*اند و بعداً در پي آنها به راه آخرت خواهند شتافت مژده دهند كه از مردن هيچ نترسند و از فوت متاع دنيا هيچ غم مخورند. و آنها را بشارت به نعمت و فضل خدا دهند و اينكه خداوند اجر اهل ايمان را هرگز ضايع نگرداند.» 6 در دين اسلام شهيد همواره زنده است و حيات و ممات او همواره صفتي براي حيات طيبه محسوب مي*گردد.
      از اين رو روحانيون شيعه در طول تاريخ طي سخنراني*هاي خود با تفسير روزآمد آيات و روايات، و همچنين استفاده از نمادهاي اسلامي نظير شهادت، امام حسين، كربلا، عاشورا، پيامبر، امام ، عدالت و مفاهيم مقابل آن مانند ظلم، فساد، يزيد و ... و بيان قول، فعل و تقرير معصومان، بر افكار عمومي جامعه تأثير گذاشته*اند و فرهنگ سياسي جامعه را دچار تحول اساسي نموده و هويت*سازي كرده*اند.
      بنابراين استفاده از عناصر شهادت*طلبي و الگوي كربلا را مي*توان از جمله منابع قدرت روحانيان محسوب نمود. الگويي كه در ايام محرم قوي*ترين نيروي ملي و بسيج اجتماعي را در اختيار روحانيت قرار مي*دهد به شكلي كه تمام ملت به سوي يك سوگواري با احساسات شديد تا آن درجه سوق داده مي*شوند كه باور كردن آن براي كساني كه شاهد آن نبوده*اند بسيار مشكل است.
      اين امر بويژه در دورانهايي كه مبارزه عليه عامل خارجي انجام مي*گرفت از نتايج و اجتماع گسترده*تري برخوردار مي*شد. به اين صورت كه مؤلفه*هاي مذهب شيعه و همچنين فضايي كه در جامعه ايران نسبت به مظلوميت امام حسين وجود داشت،*عامل تقويت كننده رفتار سياسي روحانيون مي*گرديد. به اين ترتيب، ايدئولوژي، فرهنگي سياسي و زمينه*هاي تاريخي ايران، شرايطي را فراهم مي*آورد كه رهبران مذهبي و روحانيون عالي* رتبه بتوانند مردم را بسيج نموده و بر حوادث و رويدادهاي سياسي جامعه تأثير بگذارند.
      روحانيون مي*توانستند حادثه عاشورا را بازسازي نموده و آن را با گفتمانهاي جديدي وارد عرصه سياسي ايران نمايند. از آنجايي كه سلطه خارجي براساس شرايط غير عادلانه*اي ايجاد مي*شود، بنابراين مي*توانستند همانند «يزيد» را در فرهنگ سياسي ايران تشابه*سازي نمايند و به اين ترتيب، مردمي كه سالها در عزاي امام حسين گريه كرده*اند و از قيام وي، درس غيرت و شهادت فرا گرفته*اند را وارد عرصه سياسي و اجتماعي*اي نمايند كه زمينه*ساز اعتراض عليه سلطه خارجي مي*باش
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #123
        د.
        در اين ميان امام خميني با دركي كه از دين و به تبع آن فقه سياسي و مقولات فقه سياسي داشت، مسائل را به صورت متمايزي نسبت به فقهاي پيش از خود مورد توجه قرار داد. امام خميني با اعتقاد به اينكه «زندگي سيد*الشهدا*، زندگي حضرت صاحب سلام*الله عليه، زندگي همه انبياء عالم، همه انبيا از اول، از آدم تا حالا همه*شان اين معنا بوده است كه در مقابل جور، حكومت عدل را مي*خواستند درست كنند.» 7 مبارزه عليه رژيم جائر پهلوي را سرمشق زندگي خود قرار دادند.
        از اين رو امام خميني، تقيه، امر به معروف و نهي از منكر، جهاد و شهادت را به صورت متفاوتي با فقهاي قبلي تفسير كرد و با توجه به ربط وثيقي كه بين اين چهار مقوله برقرار مي*نمود، هنگامي كه شهادت امام حسين و عاشورا و كربلا و عبارت «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» را در نظر مي*گرفت، تفسيري از قيام امام حسين به دست مي*داد كه مي*توانست كنش انقلابي عليه رژيم پهلوي را برانگيزاند.
        در واقع امام خميني بيش از هر متاله شيعه كه داراي منزلي قابل قياس با وي باشد، خاطره كربلا را با احساس حادي از ضرورت سياسي به كار گرفته است. 8 مردمي كه در طول چهارده قرن حماسه محمد، علي، زهرا، حسين،*زينب، سلمان، ابوذر و صدها هزار زن و مرد ديگر را شنيده بودند و اين حماسه**ها با روحشان عجين شده بود، بار ديگر همان نداي آشنا را از امام خميني شنيدند و علي و حسين را در چهره او ديدند. 9
        زيرا انديشه سياسي امام به دليل خصلت ديني و ماهيت مكتبي خود،* از پيوند عميق و ناگسستني با نهضت حسيني برخوردار بوده است. چرا كه از ديدگاه امام خميني اسلام تنها به عبادت و برگزاري آئين*هاي ديني ختم نمي*شود ، بلكه دعوت وي به آگاهي و بيداري ملل جهت فهم دين،*برقراري ارتباط فرد با اجتماع، *برقراري ارتباطات فرهنگي، داشتن استقلال فكري و احساس مسئوليت نمودن در قبال مسائل مهم جهان اسلام و مسلمين، نشان از آميختگي اسلام با تمام وجوه زندگي انسان در قرائت ديني امام داشت.
        در اين راستا امام خميني با ارايه تفسير جامع وهمه جانبه از تعاليم ديني، تلاش نمود بنيان فكري و ايدئولوژيكي جنبشهاي اسلامي را غنا و قدرت بخشد. از اين رو ايدئولوژي اسلامي در ايجاد و گسترش دامنه نفوذ و پيروزي انقلاب اسلامي نقش مهمي ايفا نمود. از اين رو بايد انقلاب ايران را به حساب آورد. زيرا مخالفت همه جانبه امام با رژيم شاهنشاهي و نفي سلطنت از سوي ايشان، به مفاهيم اساسي تشيع نظير امامت، شهادت، اطاعت از مرجعيت روحاني، ولايت فقيه و ...، رنگ و بوي ايدئولوژيكي داد و نقش بسيار مهمي در بنا نهادن سنگ انقلاب و پيش بردن آن به سمت پيروزي نهايي ايفا نمود.
        در واقع ايدئولوژي تشيع كه يك حس پرخاشگري عليه ظلم و مبارزه در راه خدا و در نهايت شهادت*طلبي را در پيروان خويش زنده نگاه مي*دارد،* با تلاش امام خميني در رأس گروه*هاي مذهبي بر اذهان عمومي مسلط شد و با توجه به نفود عميقي كه در سطح جامعه داشت، به وسيله شبكه بسيار وسيع روحانيت در شهرها و روستاها گسترش يافت و توانست با بسيج عمومي مردم جايگزين ايدئولوژي حاكم گردد. 10
        وقتي به عبارات امام درباره عاشورا رجوع مي*كنيم، ابتكار انقلابي امام را در استفاده از حادثه عاشورا مشاهده مي*نماييم: «تمام انبيا براي اصلاح جامعه آمده*اند و همه آنها اين مسأله را داشتند كه فرد بايد فداي جامعه بشود. سيدالشهدا روي همين ميزان خودش و اصحاب و انصار خودش را فدا كرد تا جامعه اصلاح بشود.» 11
        در واقع امام خميني با اعتقاد به اين امر كه قيام و شهادت سيد**الشهدا(ع) بايد ملاك عمل اجتماعي مسلمانان قرار گيرد،* نهضت حسيني را مبناي حركت خويش در انقلاب اسلامي قرار داد. «آنچه كه سيدالشهدا عمل كرد و *آن ايده* اي كه او داشت و آن راهي كه او رفت و آن پيروزي كه بعد از شهادت براي او حاصل شد و براي اسلام حاصل شد، (روحانيون) به [براي] مردم روشن كنند و بفهمانند به صد نفر، مي*شود مقابله با يك همچو ظالمي داراي همه چيز كرد.» 12
        از اين رو امام در مورد رسالت ملت در مقام عاشورا مي*گويد: «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا بايد سرلوحه زندگي در هر روز و د رهر سرزمين باشد. همه روز بايد ملت اين معنا را داشته باشد كه امروز عاشورا است و ما بايد مقابل ظلم بايستيم و همين جا هم كربلاست و بايد نقش كربلا را پياده كنيم. انحصار به يك زمين ندارد انحصار به يك عده و افراد نمي*شود، همه زمين*ها بايد اين نقش را ايفا كنندو همه روزها»13 «اين دستور آموزنده هم تكليف است و هم مژده. تكليف از آن جهت كه مستضعفان با عده*اي قليل، عليه مستكبران با ساز و برگ مجهز و قدرت شيطاني عظيم، مأمورند چونان سرور شهيدان قيام كنند. و مژده بدين جهت كه شهيدان ما در شمار شهيدان كربلا قرار داده است.» 14
        امام خميني كه استقلال كشور را در عصر خود در خطر مي*ديد، خطاب به علما و مردم مسلمان ايران اعلام نمود كه «امروز روزي نيست كه به سيره سلف صالحان بتوان رفتار كرد، با سكوت و كناره گيري همه چيز را از دست خواهيم داد.» 15 به عقيده امام، «تكليف ماها را حضرت سيد*الشيهدا معلوم كرده است: درميان جنگا ز قلت عدد نترسيد.» 16 «قيام ايشان با تعداد كم به خاطر آن بود كه عذر را از ما ساقط كند»17 «حضرت سيد* الشهدا به همه آموخت كه در مقابل ظلمف در مقابل ستم، در مقابل حكومت جائر چه بايد كرد.» 18
        بنابر همين مقولات، منابع قدرت در انديشه امام خميني به دو دسته مادي و معنوي تقسيم مي*گردند. از اين رو امام ضمن توجه به منابع مادي قدرت (مسائل نظامي دفاعي) به عنوان عوامل تأمين كننده نظم و امنيت، بيشترين اهميت را به منابع معنوي مي*دادند. امام قدرت حقيقي را از آن خدا و اسلام مي*دانستند و در زمينه منابع معنوي قدرت، تأكيد زيادي بر باورهاي ذهني مردم داشتند. از اين رو امام خميني امدادهاي غيبي، ايمان مردم، وحدت و روحيه شهادت*طلبي را از عوامل پيروزي انقلاب اسلامي مي*دانستند و معتقد بودند «عشق به شهادت و عشق به لقاءالله، پيروزي مي*آورد. پيروزي را شمشير نمي*آورد، پيروزي را خون مي*آورد.» 19
        اعتقاد شهيد مطهري بر اين مبنا بود كه «جهاد اسلامي، امر به معروف و نهي از منكر، وظيفه نوعي و ديني و اجر و پاداش شهيدان گرديد و مردمي كه سالها اين آرزو را كه در زمره ياران امام حسين باشند در سر مي*پروراندند و هر صبح و شام تكرار مي*كردند. «يا ليتني كنت معكم فافوز فوزاً عظيما»، بناگاه خود رادر صحنه**اي مشاهده كردند كه گويي حسين را به عينه مي*ديدند. مردم صحنه*هاي كربلا، حنين، بدر، احد، تبوك، و ... را در جلوي خويش مي*ديدند و همين باعث شد كه به پا خيزند و از سرچشمه*هاي عشق به خدا، وضو بسازند و يك سره بانك تكبير بر هر چه ظلم و ستمگري است بزنند.» 20
        در شرايطي كه انديشه*ها و رفتار امام خميني، سكوت در مقابل حكومت باطل و بي*تفاوت بودن نسبت به وضع موجود جامعه را بر نمي*تابيد، محمد*رضا شاه پهلوي سعي در كنترل و يا خنثي نمودن مذهب از جهات سياسي مي*نمود، او كه تلاش مي*كرد با اعمال فشار بر مدارس علوم ديني آنها را بي*روح نگه دارد،* علماي مذهبي، را «ارتجاع سياه» و مبارزين مسلمان را «عوامل مرتجعين سياه» لقب داد.
        شاه كه در اوج قدرت*طلبي خود از يك سو غافل از آن بودكه يك فرد شيعه مسلمان و مؤمن همه چيز را حتي مسائل و موضوعات سياسي و حكومتي را نيز در قالب مذهب و با زبان و مفاهيم مذهبي تفسير و توجيه* مي*كند. 21 از سوي ديگر گمان مي*كرد با تبعيد امام خميني به خارج از كشور، مبارزه*طلبي ايشان را نيز از صحنه تحولات آتي ايران خارج كرده است.
        اين در حالي بود كه امام در آثار دوران تبعيد خود بر لزوم پاي*فشاري بر نهضت حسيني و احكام اسلامي بيش از پيش پاي مي*فشردند: «اسلام را عرضه بداريد و درعرضه آن به مردم، نظير عاشورا به وجود بياوريد...» 22 زيرا «محرم، ماه نهضت بزرگ سيد شهيدان و سرور اولياي خداست كه با قيام خود در مقابل طاغوت، تعليم سازندگي و كوبندگي به بشر داد و راه فناي ظالم و شكستن ستمكار را به فدايي دادن و فدايي شدن دانست و اين خود سرلوحه تعليمات اسلام است براي ملت ما تا آخر دهر.» 23
        با توجه به آنكه حركت سيد*الشهدا (ع) يك اقدام كاملاً سياسي بود كه حضرت شرعاً خود را مكلف به آن مي*دانست هدف نهايي و فلسفه و جودي اين قيام نيز تلاش براي تشكيل حكومت اسلامي بود.
        در اين راه كه حضرت (ع) كاملاً به سرنوشت حركت آگاهي داشت، مصالحه و سازش با دشمن را بر خلاف مصالح اسلام و جامعه اسلامي مي*پنداشت. از اين رو حتي آگاهي از شهادت نيز مانعي در سر راه امام حسين و يارانش ايجاد نكرد. زيرا سيد*الشهدا (ع) در هر حال خود را پيروز مي*دانست، چرا كه ملاك پيروزي، انجام تكليف مبارزه با ظلم و تلاش براي برپايي حكومت عدل بود.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #124

          بدين سان بود كه امام خميني به عنوان رهبر انقلاب، درهاي جديدي را در تحليل صحيح و بهره*بري كامل و اساسي از قيام امام حسين گشود و نهضت حسيني را سرمشق و الگوي انقلاب اسلامي قرار داد. زيرا امام خميني نيز معتقد بود كه «سيد*الشهدا (ع) به تكليف شرعي الهي مي*خواست عمل بكند. غلبه بكند، تكليف شرعيش را عمل كرده، مغلوب هم بشود، تكليف شرعيش را عمل كرده، قضيه تكليف است.» 24
          در واقع امام خميني قيام سيد**الشهدا (ع) را يك الگوي بزرگ مي*داند كه از نقطه نظر فقهي و عمل به وظايف و تكاليف ديني، بايد سرمشق قرار گيرد.
          تأكيد بر قيام عاشورا و فرهنگ شهادت *طلبي نزد امام خميني از چنان اهميتي برخوردار بود كه ايشان حتي در وصيت*نامه سياسي الهي خود نيز به تذكر در اين باب پرداخته*اند: «ما مفتخريم كه ائمه معصومين ما صلوات الله و سلامه عليهم در راه تعالي دين اسلام و در راه پياده كردن قرآن كريم كه تشكيل حكومت عدل يكي از ابعاد آن است، در حبس و تبعيد به سر برده و عاقبت در راه براندازي حكومتهاي جائرانه و طاغوتيان زمان خود شهيد شدند. و ما امروز مفتخريم كه مي*خواهيم مقاصد قرآن و سنت را پياده كنيم و اقشار مختلفه ملت ما در اين راه بزرگ سرنوشت*ساز سر از پا نشناخته، جان و مال و عزيزان خود را نثار راه خدا مي*كنند.» 25
          در پايان با توجه به آنچه ذكر شد در مي*يابيم كه انقلاب اسلامي ايران از بسياري از جهات وامدار نهضت حسيني و مقولاتي نظير شهادت*طلبي عاشورايي مي*باشد. در واقع اسلام به عنوان ايدئولوژي انقلاب از سوي امام خميني با مفاهيم عاشورايي آميخته شد و مردمي*ترين انقلاب قرن بيستم را رقم زد. در اين انقلاب نفي سلطه و مبارزه با بيگانگان از يك سو و شهادت*طلبي و آزادگي به شيوه*ي حسيني از سوي ديگر مد نظر امام خميني و مردم مسلمان ايران قرار گرفت. از اين رو نهضت حسيني به عنوان سر منشاء انقلاب، تأثير بسزايي نخست در شكل*گيري مبارزات عليه رژيم پهلوي و پيروزي انقلاب اسلامي و سپس در جبهه*هاي جنگ عليه تجاوزگران خارجي به جاي گذاشت.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #125
            بعد اخلاقى ـ تربيتى حماسه عاشورا و دستاوردهاى آن



            آنچه بيش از همه, حادثه كربلا را پرفروغ و سازنده جلوه مى دهد, توجه به بعد ((اخلاقى و تربيتى)) آن است كه در ضمير انسان ها تإثير شگفت انگيزى داشته است و بسيارى از آنها را متحول و انقلابى ساخته و جلو خودكامگى بسيارى از زمامداران فاسد را گرفته است.


            سپيده سخن

            ماجراى عاشورا نمايش عالى ترين و زيباترين حماسه هاست. شمع وجود امام حسين(ع) پروانه هايى را به گرد خود جمع كرده بود كه سر از پا نمى شناختند و در راه عشق به معبود, هر نيشى را نوش مى دانستند و با فداكارى بى نظير و ايمان بى بديل خود, جامعه بشرى را از لحاظ سازندگى سربلند كردند و ملكوتيان را در برابر خود به تعظيم واداشتند.(1)
            اين واقعه ـ كه در كم ترين زمان و با فداكارى افراد معدودى رخ داد ـ هميشه به عنوان ((انقلاب بزرگ)) بر تارك تاريخ بشر مى درخشد. همه طبقات تلاش كرده اند تا با بررسى و تحليل وقايع, نوعى با آن ارتباط برقرار كنند. انديشمندان بسيارى از اديان, مكاتب, فرقه ها و نژادهاى مختلف درباره اين رخ داد عظيم سخن گفته اند و هر يك در خور شإن و مقام علمى و اجتماعى خود, آموزه هايى از آن را براى مخاطبان به ارمغان آورده اند.(2)
            آنچه بيش از همه, حادثه كربلا را پرفروغ و سازنده جلوه مى دهد, توجه به بعد ((اخلاقى و تربيتى)) آن است كه در ضمير انسان ها تإثير شگفت انگيزى داشته است و بسيارى از آنها را متحول و انقلابى ساخته و جلو خودكامگى بسيارى از زمامداران فاسد را گرفته است.
            اگر حماسه عاشورا رخ نمى داد, بدون شك هيچ نهضت اسلامى ديگرى به وقوع نمى پيوست و خودكامگى زمامداران فاسد افزون تر مى شد. در نتيجه, رشد جوامع اسلامى با خطرات جدىترى روبه رو شده و مكتب ((انسان ساز)) اسلام تعطيل مى شد, اما تإثير حماسه حسينى در بيدارى سياسى و شور انقلابى مردم به اندازه اى عميق بود كه سلاطين پرقدرت و كم شعورى مانند متوكل عباسى ناچار مى شدند براى تحكيم پايه هاى حكومتشان و جلوگيرى از رشد و تعالى جامعه مسلمين, با كشته آن حضرت بجنگند و تبليغات مسمومى بر ضدش به راه اندازند;(3) چنان كه اقدامات شديدى براى خاموش كردن مشعل هدايت كربلا به عمل آوردند, اما جذابيت اين واقعه سرنوشت ساز در ضمير حق پرست مردم به صورت مقدس و هدايت بخش استوار مانده و به نقش اساسى اش ـ كه هدايت و نجات جامعه بشرى و تربيت شاگردان است ـ هم چنان ادامه مى دهد. در اين نوشتار, سعى بر اين است تا به بخشى از دستاوردهاى اخلاقى وتربيتى حماسه جاويدان عاشورا اشاره شود: 1. الگو دهى
            در نظام تربيت اسلامى يكى از عوامل موثر در شكل گيرى شخصيت مذهبى افراد, الگوپذيرى از اسوه هاى دينى است. تاريخ اجتماعى بشر نشان داده است كه در صورت عدم وجود الگو در يك جامعه انسانى, افراد در زندگى ظاهرى, عقلى و ايمانى خويش سرگردان و حيران مى مانند. جامعه اى كه مى خواهد نسلى توانمند, پويا, موثر و پرصلابت تربيت كند, احتياج به الگوهاى جاويدان دارد.
            يكى از جلوه هاى تربيتى و انسان ساز حادثه كربلا ((الگودهى)) آن است. اين خصيصه چنان عيان است كه حتى بزرگان غير مسلمان را نيز به اعجاب و تإثيرپذيرى واداشته است كه به چند نمونه از آن اشاره مى شود, زيرا:
            خوش تر آن باشد كه سر دلبران
            گفته آيد در حديث ديگران(4)

            محمد على جناح مى گويد: ((هيچ نمونه اى از شجاعت, بهتر از آن كه امام حسين(ع) از لحاظ فداكارى و تهور نشان داد در عالم پيدا نمى شود. به عقيده من تمام مسلمين بايد از سرمشق شهيدى كه خود را در سرزمين عراق قربانى كرده است, پيروى نمايند)). (5)
            توماس كارلايل مى گويد: ((بهترين درسى كه از تراژدى كربلا مى گيريم اين است كه امام حسين(ع) و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند, آنها با عمل خود روشن كردند كه تفوق عددى در جايى كه حق و باطل رو به رو مى شود, اهميت ندارد و پيروزى حسين(ع) با وجود اقليتى كه داشت باعث شگفتى من است)).(6)
            بالاخره مهاتما گاندى ـ رهبر استقلال طلب هندوستان ـ مى گويد: ((من زندگى امام حسين(ع) ـ آن شهيد بزرگ ـ را به دقت خوانده ام و توجه كافى به صفحات كربلا نموده ام و بر من روشن است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد, بايستى از سرمشق حسين(ع) پيروى كند)).(7)
            با اين وصف اگر عاشورا را دايره المعارفى بدانيم كه انواع منش ها و كنش ها را در جبهه حق و باطل در خود جاى داده است, سخن گزافى نگفته ايم. بنابراين بررسى حادثه عاشورا ما را به اين باور مى رساند كه سيدالشهدإ(ع) ـ با توجه به وضعيت جهان اسلام ـ حركتى را طراحى كرده بود كه در طول تاريخ جاويدان بماند.
            اين حقيقت را مى توان به روشنى در گفتار و كردار امام حسين(ع) ديد, زيرا ايشان حق و باطل را در ميدان مبارزه مقابل هم قرار مى دهد, نه خود و يزيد را. از اين رو در گفت و گوهاى خود از واژه ((مثل)) استفاده مى كند ومى گويد: ((... مثلى لايبايع مثله;( افرادى همچون من با افرادى همچون يزيد بيعت نمى كنند)).
            اين نوع جملات نشان دهنده اين است كه بعد ملكوتى و تربيتى عاشورا را درصدد نمونه دهى و الگوسازى بوده است. به اين معنا كه اختلاف آنان بين دو فرد در موقعيت جغرافيايى و تاريخى خاص نيست, بلكه تقابل دو باور و تفكر در ميان است كه امكان دارد در هر مكان و زمان ديگر رخ دهد.(9) 2. ارائه مكتب عشق
            حادثه كربلا از معدود جرياناتى است كه موجب ايجاد مكتبى تربيتى و انسان ساز در جامعه بشرى شده است; مكتبى شورآفرين كه به مردم درس ((اسلام راستين)) را مى دهد و آنها را به راه خدا مى برد و از بندهاى مادى آزاد مى كند و بر ضد حكومت هاى ((اموى گونه)) به حركت درمىآورد و تعارض دين و دنيا را حل مى كند.(10)
            در اين مكتب, آموزش به طور رايگان است و ورود براى عموم مردم آزاد است. دفتر حضور و غياب ندارد و امتحان سال ظاهرا به چشم نمى خورد, اما ضوابطى دارد كه فراگيرى فراگيران را در كارنامه آنان ثبت مى كند.
            برنامه هايى كه در اين مكتب تدريس مى شود عبارت است از: عشق حقيقى, معرفت دين, اجراى عدالت, حق شناسى, آزادگى, پايمردى, شهامت, صداقت, صفاى باطن و...
            لحظه لحظه هاى عاشورا مكتب است كه به انسان ها اين درس را مى دهد. فاجعه آفرينان كوفه و شام فكر مى كردند كه با قتل عام اصحاب حق, خود را جاودانه مى سازند, ولى در نگاه پيروان واقعى مكتب عاشورا گور خويش را كندند و چهره نورانى اهل بيت(ع) را روشن تر نمودند و كربلا يك مكتب نمونه و كامل شد و نشان داد كه سقف تعالى انسان و آستانه رفعت روحى و تصعيد وجودى و ظرفيت كمال جويى و كمال يابى او تا كجاست.
            اين كه انسان تا كجا مى تواند اوج بگيرد, زلال شود و تربيت شود, در ميدان عمل روشن مى شود, پرونده آن حماسه نشان داد كه در بعد تهذيب و تربيت ((تا چه حد است مقام آدميت!)) اين نكته براى جويندگان ارزش هاى تربيتى, بسيار زيباست!(11) 3. تربيت شدگان انقلابى
            حادثه عاشورا واقعا بيش از هزاران روايت, كتاب و مبلغ در انديشه مسلمانان تحول بنيادى و انقلابى به وجود آورد و حقيقت اسلام را ـ كه فداكارى در راه حق و عدالت و ستيز با منحرفان ستمگر بود ـ تجلى داد و از طريق اين آموزش اصولى و هدايت انقلابى, فداكاران بسيارى هم چون : ((ابن سكيت)), ((دعبل)), ((فرزدق)) و... را بر ضد حكومت هاى اموى گونه تربيت كرد; مثل زندگى پرافتخار شاعرى به نام ((فرزدق)) كه از شعراى كم جرإت و جايزه بگير امويان بود, با اين حال نهضت تحول آفرين حسين(ع) او را نيز مانند بسيارى از مسلمانان ديگر طورى بيدار و فداكار ساخت كه حتى در دوران سخت عاشورا را به پا خاست و برخلاف هشام (خليفه خونخوار اموى) از امام زين العابدين(ع) يادگار امام حسين(ع)) تجليل نمود و با چكامه دلاويز جاودانى اش, برترىهاى امام و خاندانش و پستى هاى هشام و همكارانش را در برابر چشم او براى مردم بازگو كرد. او به جرم حق گويى به زندان افتاد و امام(ع) هدايايى براى او به زندان فرستاد. ولى او با عرض تشكر هدايا را برگرداند و گفت: من براى دفاع از مكتب هدايت و عشق به خاندان پيامبر(ص) و سركوبى مخالفان ستمگر, چكامه روشنگرم را سرودم.(12)
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #126

              پس از چهارده قرن, حضرت امام خمينى(ره) ـ كه يكى از فرزندان همين خاندان بود ـ چون تمام اوصاف و خصوصيات اخلاقى يزيد را در عملكرد و قوانين حكومت هاى غرب و شرق به طور پيچيده و گسترده مشاهده نمود و رژيم شاه را هم نوكر حلقه به گوش و عامل اجراى سياست هاى شيطانى غرب در ايران و منطقه ديد, همانند جدش اباعبدالله(ع) زندگى در اين سيستم و رژيم را بر خود و ديگران روا ندانست و براى مبارزه با همه آنها, شور حسينى را در جامعه به پا كرد.
              او در نخستين روزهاى نهضت, ضمن سخنرانى ها و بيانيه هاى متعدد, جنايت هاى آمريكا, اسرائيل و رژيم حاكم بر ايران را نسبت به اسلام براى مردم تشريح كرد(13) و با استناد به جمله معروف امام حسين(ع) كه فرمود: ((انى لا إرى الموت الا سعاده و لا الحياه مع الظالمين الا برما))(14) تكليف مردم, علما و حوزه هاى علميه را در قبال اين جنايت ها تبيين كرد, ايشان با الهام از همين مكتب رهايى بخش, فرمودند: ((... براى من جاى شبهه نيست كه سكوت در مقابل دستگاه جبار, علاوه بر هدم اسلام و مذهب تشيع, نابودى با ننگ است. امروز مسلمين و خصوصا علماى اسلام در مقابل خداى تبارك و تعالى مسئوليت بزرگى دارند. من براى چند روز زندگى با عار و ننگ ارزشى قائل نيستم...))(15)
              بدون مبالغه, اين دو نمونه از ميليون ها نمونه است كه تاكنون درباره ابعاد گوناگون حماسه عاشورا و پليدىهاى حكومت يزيد و همكارانش, هزاران كتاب, رساله, مقاله, خطابه و چكامه به همه زبان هاى اسلامى و غير اسلامى در همه زمان ها و مكان ها به خاطر تإثيرپذيرى از نهضت حسين(ع) نگاشته شده است. اين همه آثار انقلابى و رثايى, متفقا عظمت هرچه بيشتر حسين(ع) و يارانش را در راه حق و حقارت هرچه فزون تر يزيد و يزيديان را در راه باطل ترسيم مى كنند و بر طبق پيش گويى هاى صريح آن حضرت, در خط انقلابى آن حضرت به حركت افتادند و بر ضد حكام فاسد به پا خاسته و با همه توان از مصالح اسلام و مسلمين پاسدارى كردند.(16) 4. تبلور اخلاق اسلامى
              وقتى حادثه عاشورا را بررسى مى كنيم, مى بينيم كه يك صحنه زيباى نمايش است; نمايش ((مروت)) و ((ايثار)).
              مروت اين است كه انسان به دشمنان خودش هم محبت ورزد. امام حسين(ع) وقتى دشمنش را تشنه مى بيند به او آب مى دهد. اين معناى ((مروت)) است و اين از شجاعت بالاتر است كه فرمود: ما هرگز جنگ را شروع نمى كنيم, گرچه به نفع ما باشد.
              ديگر عنصر اخلاقى موجود در اين حادثه ـ كه از با شكوه ترين تجليات عاطفى روح انسان است ـ وفا و ايثار است. تجلى دادن اين عاطفه انسانى و اسلامى يكى از وظايف عاشورا بوده است وگويى اين نقش به عهده حضرت ابوالفضل(ع) گذاشته شده بود.
              حضرت (ع) بعد از آن كه مإموران شريعه فرات را كنار مى زند, وارد آب مى شود و اسب را داخل آب مى برد به طورى كه آب زير شكم اسب رسيده و او مى تواند بدون اين كه پياده شود مشكش را پر از آب كند. همين كه مشك را پر از آب كرد با دستش مقدارى آب برداشت و مقابل صورت آورد تا بنوشد. ديگران از دور ناظر بودند آنها همين قدر گفته اند: ما ديديم كه ننوشيد و آب را ريخت. يادش افتاد كه برادرش تشنه است. گفت: شايسته نيست كه حسين(ع) در خيمه تشنه باشد و من آب بنوشم.
              حال تاريخ از كجا مى گويد؟
              از اشعار ابوالفضل(ع)! چون وقتى كه بيرون آمد شروع كرد به رجز خواندن. خودش را مخاطب قرار داده و مى گويد: اى نفس! مى خواهم بعد از حسين(ع) زنده نمانى. تو مى خواهى آب بخورى و زنده بمانى؟ حسين(ع) در خيمه اش تشنه است. به خدا سوگند! رسم برادرى, رسم امام داشتن و رسم وفادارى چنين نيست.(17)
              آرى! ارج نهادن به مروت و ايثار و تجلى دادن اين فضايل اخلاقى و حميده, يكى از دستاوردهاى تربيتى حادثه كربلا بوده است. 5. موعظه و اندرزگويى
              شهيد مطهرى مى فرمايد: حماسه عاشورا ((تجسم اسلام)) است, ولى تجسم زنده و حقيقى از جنبه هاى توحيدى, عرفانى و... است كه از مهم ترين جنبه هاى آن, جنبه ((موعظه و اندرزگويى)) است. از اين زاويه كه به عاشورا نگاه مى كنيم, يك مقام سازنده مى بينيم, يك خيرخواه, يك واعظ, يك اندرزگو را مى بينيم كه حتى از سرنوشت شوم دشمنان خود ناراحت است كه اينها چرا بايد به جهنم بروند. در اين جا تحرك حماسه جاى خودش را به سكون اندرز مى دهد.
              ببينيد در همان روز عاشورا و غير عاشورا چه اندرزهايى به مردم داده است! اصحابش چقدر اندرز داده اند; ((زهير بن قين)) چه اندرزها داده; ((حبيب بن مظاهر)) چه اندرزها داده است!
              وجود مبارك اباعبدالله(ع) از بدبختى آن مردم متإثر بود. نمى خواست حتى يك نفرشان به اين حال بماند. با مردم لج نمى كرد, بلكه به هر زبانى بود مى خواست يك نفر هم كه شده از آنها كم شود. او نمونه جدش بود: ((لقد جإكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمومنين رووف رحيم))(1 معناى ((عزيز عليه ما عنتم)), يعنى بدبختى شما بر او گران است. بدبختى شما براى اباعبدالله(ع) گران بود. يك دفعه سوار شتر مى شود و مى رود. برمى گردد, عمامه پيامبر(ص) را به سر مى گذارد, لباس پيامبر(ص) را مى پوشد, سوار اسب مى شود و به سوى آنها مى رود بلكه بتواند از اين گروه شقاوت كار, كسى را كم كند. در اين جا مى بينيم حسين(ع) يك پارچه محبت است, خيرخواه است, يك پارچه دوستى است كه حتى دشمن خودش را هم دوست دارد.(19) 6. آموزش شعارهاى سازنده
              امام حسين(ع) در روز عاشورا, شعارهاى زيادى داده است كه در آن ها روح نهضت خودش را مشخص كرده است كه من براى چه مى جنگم, چرا تسليم نمى شوم, چرا آمده ام كه تا آخرين قطره خون خودم را بريزم. همين شعارها بود كه اسلام را زنده كرد و پايه هاى دستگاه خلافت اموى را متزلزل ساخت.
              اشعارى كه اباعبدالله(ع) در روز عاشورا خوانده است, خيلى متفاوت است.(20) يكى از اشعارى كه روز عاشورا خواند و آن را شعار خودش قرار داد اين بود:
              الموت اولى من ركوب العار
              والعار اولى من دخول النار(21)
              نزد من مرگ از ننگ, ذلت و پستى عزيزتر و محبوب تر است.
              اسم اين شعار را بايد شعار ((آزادى)) و ((عزت)) گذاشت, يعنى براى يك مسلمان واقعى, مرگ هميشه سزاوارتر است از زير بار ننگ ذلت رفتن.
              شعارهاى عاشورا, شعار ((احياى اسلام)) است; شعارهاى زنده كننده, نه بى حس كننده و مخدر. شعارهاى عاشورا انسان را به گونه اى تربيت مى كند كه در هر كارى هدف عالى و خدايى داشته باشد و خداوند را بزرگ شمارد و غير او را كوچك بداند. 7. ترسيم خط حق و باطل
              از ديگر جلوه هاى زيبا و تربيتى عاشورا, خط كشى ميان حق و باطل و تبيين منطقه حضور و عمل انسان هاى ((ددمنش)) و ((فرشته خو)) است. وقتى خوبى و بدى و حق و باطل به هم درآميزد, تيرگى باطل, حق را هم غبارآلود و ناپيدا جلوه داده و يك ظلمت كده به وجود مىآورد.
              در اين ظلمت كده گمراهى انديشه ها و انسان ها طبيعى است و كفر نقابدار, مسلمانان ساده لوح و سطحى نگر را به شبهه مى اندازد. زيبايى كار امام حسين(ع) اين بود كه مشعلى روشن كرد تا راه روشن شود, تيرگى بگريزد, چهره ها در آن هواى گرگ و ميش, فتنه و دروغ, نمايان و باز شناسانده شود تا فريب و نقاب بى اثر شود. (22)
              عاشورا يك امتحان بزرگ بود كه در زمان و مكان خود بى نظير بود. حقيقت و جوهره انسان هاى مختلفى را برملا نمود. عاشورا به نوعى ((يوم الفصل)) بود, زيرا فضلى بين دو دسته از انسان ها باشد, عده اى فرسنگ ها به جلو رفتند و از سكوت تا ملكوت اوج گرفتند و گروهى نيز سير قهقرايى را طى نموده و در اين حماسه عظيم مصداق آيه ((... اولئك كالانعام بل هم اضل))(23) شدند.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #127
                بازخوانى رفتار سياسى امام حسين(ع) در عصر معاويه

                سال هاى دشوار و راه هاى ناهموار

                خبرگزاري فارس: امام حسين (ع) در سال 41 هجرى و پس از شهادت برادر ارشدش امام حسن مجتبى (ع), منصب الهى امامت را عهده دار شد. ده سال نخست امامت امام, با زمامدارى معاويه تلاقى داشت. در اين مقطع, معاويه كه از شهادت امام مجتبى(ع) بسيار خرسند بود,(1) در تثبيت سلطه امويان كوشيد, و دايره اهل بيت ستيزى را گسترش داد.


                مدخل

                امام حسين (ع) در سال 41 هجرى و پس از شهادت برادر ارشدش امام حسن مجتبى (ع), منصب الهى امامت را عهده دار شد. ده سال نخست امامت امام, با زمامدارى معاويه تلاقى داشت. در اين مقطع, معاويه كه از شهادت امام مجتبى(ع) بسيار خرسند بود,(1) در تثبيت سلطه امويان كوشيد, و دايره اهل بيت ستيزى را گسترش داد, او حتى فدك را در سه قسم ميان مروان حكم, عمرو بن عثمان و يزيد تقسيم كرد.(2) او در همين دوره ازخلافت خود دوستداران اميرمومنان(ع) را به جرم پيروى از حضرتش به شهادت رساند و آنگاه زمينه ولايت عهدى يزيد را فراهم آورد. اين مقطع از دوره امامت حسين بن على (ع) را مى توان مقطع ((سال هاى دشوار و راه هاى ناهموار)) ناميد, از اين رو بازخوانى اين دوران مدخلى براى شناخت رفتار سياسى آن حضرت است.

                دفاع از اميرمومنان (ع)

                از اهداف اصلى معاويه, اعتبار بخشى به همه صحابه پيامبر و كاهش دادن جايگاه و فضيلت هاى اهل بيت بود و در اين راستا دشنام اميرمومنان(ع), محورىترين ساز و كار او و كارگزارانش تلقى شد, به گونه اى كه وقتى فردى چون مغيره در سال 41 به عنوان والى كوفى منصوب شد, معاويه به او تإكيد كرد كه ((دشنام به على و مذمت او را از ياد مبر, از ياران او عيبجويى كن, حرف آنان را گوش نكن و ايشان را تبعيد كن))(3) مروان حكم نيز در اين مقطع كه اداره شهر مدينه را در دست داشت, گستاخى و جسارت به اميرمومنان(ع) را به اوج رساند و با هر بهانه اى به على(ع) دشنام مى داد.(4) معاويه در پى آن بود كه ((كودكانى بر بدگويى ها و لعن ها بر امام على(ع) تربيت شوند و قامت كشند و بزرگان پير شوند و ديگر ياد كننده اى باقى نماند كه ياد او و فضيلت هاى او را بداند و زنده نگاه دارد!))(5)
                در برابر چنين انديشه باطلى, امام حسين(ع) با بهره گيرى از هر فرصتى, نام و ياد اميرمومنان(ع) را زنده نگه داشت; امام حتى در نام گذارى فرزندانش نيز همگان را على ناميد; از جمله مروان حكم چون از نام امام سجاد(ع) و برادرش جويا شد و شنيد كه آن دو على اند, خشمگين گشت و فرياد زد: ((على, على! پدر تو نمى خواهد فرزندان خود را جز على بنامد.)) امام در واكنش به اين سخن مروان فرمود:
                ((لو ولد لى مائه لاحببت ان لا اسمى احدا منهم الا عليا; اگر صد فرزندم آيد دوست دارم هيچ يك را جز على ننامم!))(6)
                امام حسين(ع) در تبيين جايگاه الهى و رفيع اميرمومنان(ع) بسيار كوشيد تا از تإثير حملات تبليغى معاويه بكاهد, حضرت در حضور معاويه و در يك مجلس رسمى, لب به سخن گشود و فرمود:
                ((من فرزند كسى هستم كه در بزرگوارى برجسته, در شرافت والا, در نيكنامى ديرين خانوادگى بر همه اهل دنيا سرور است, من فرزند كسى هستم كه خشنودى او خشنودى خداى رحمان و خشم او خشم خداى رحمان است)).
                آن گاه رو به معاويه كرد و فرمود:
                ((آيا پدر تو همچون پدر من است؟ آيا پيشينه تو هم چون پيشينه من است؟ اگر بگويى نه, شكست خورده اى, و اگر بگويى آرى, دروغ گفته اى.))(7)
                يك سال قبل از مرگ معاويه, در سال 59 امام حسين(ع) پيش از عزيمت به حج از همه بنى هاشم و دوستداران, پيروان و نخبگان دعوت كردند كه به حج آيند و در منى در جمع 700 نفر كه 200 نفر آنان از صحابه رسول خدا(ص) بودند, به ايراد سخن پرداختند.( حضرت با بيان اين جمله كه ((ديديد و شاهد بوديد كه اين شخص طغيانگر (معاويه) درباره ما و شيعيان ما چه اعمالى روا داشت!)) از عملكرد معاويه در تثبيت قدرت در خاندان اموى انتقاد كرد و همگان را بر ثبت و انتشار واقعيت حاكميت دينى و محوريت آن در اميرمومنان(ع) فراخواند و با سوگند دادن صحابه و تابعين, به هفده مورد از فضيلت هاى انحصارى اميرمومنان(ع) و شإنيت او براى خلافت پيامبر(ص) اشاره كرد, امام حسين(ع) هيچ مطلبى را كه خدا در قرآن در شإن على بن ابى طالب و خاندانش نازل كرده يا بر زبان پيامبرش جارى ساخته بود, نگذاشت مگر كه آنان را پيرامون آن قسم داد, از جمله فرمود:
                ((شما را به خدا سوگند مى دهم, آيا مى دانيد كه:
                على بن ابى طالب برادر رسول خدا(ص) بود, هنگامى كه پيامبر(ص) بين اصحابش برادرى پديد آورد, بين او و خودش برادرى برقرار كرد و فرمود: تو برادر منى و من برادر تو هستم, در دنيا و آخرت!
                رسول خدا (ص) روز غدير خم على(ع) را به ولايت نصب كرد و فرمود: بايد حاضران به غايبان برسانند؟
                پيامبر در جنگ تبوك به على(ع) فرمود: تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسايى و تو پس از من زمامدار هر مومنى.
                رسول خدا(ص) هنگامى كه نصاراى نجران را براى مباهله فراخواند جز على (ع) و همسرش (فاطمه ((ع))) و دو فرزند او (حسن و حسين ((ع))) را نياورد.
                پيامبر هيچ سختى و گرفتارى پيش نمىآمد مگر كه على(ع) را پى آن مى فرستاد به خاطر اطمينانى كه به او داشت او هيچ گاه او را به اسمش صدا نمى زد مگر كه مى گفت: اى برادرم! و (يا) برادرم را فرا خوانيد!
                او هر روز با رسول خدا(ص) خلوتى داشت و هر شب بر منزل پيامبر(ص) داخل مى شد, هرگاه مى پرسيد, پيامبر(ص) پاسخش مى گفت و هر گاه سكوت مى كرد, پيامبر(ص) خود آغاز سخن مى كرد.))
                هنگامى كه امام اين ويژگى ها را بيان داشت, همگان سخنان حضرت را تصديق كردند, آنگاه امام تإكيد نمود كه:
                ((سخن مرا بشويد و گفتارم را بنويسيد, سپس به شهرها و قبايل خود برگرديد و هر كس را كه به او اطمينان داريد به آنچه درباره ما و حق ما مى دانيد دعوت كنيد, چون من بيم دارم اين امر كهنه شود و حق از بين رفته مغلوب گردد. خداوند نور خود را به اتمام مى رساند اگر چه كافران را خوش نيايد.))(9) o نقد عملكرد معاويه
                امام حسين(ع) هرچند كه بر پيمان صلحى كه برادر امضإ كرده بود وفادار ماند,(10) اما اين به معناى سكوت در برابر رفتارهاى زشت معاويه نبود. وقتى معاويه در نامه اى به امام, به دروغ از تلاش حضرت براى نقض صلح سخن راند, امام حسين(ع) در پاسخ چنين ادعايى را رد كرد و فرمود:
                ((گمان ندارم كه براى پيكار نكردن با تو نزد خدا بهانه اى داشته باشم! و من براى اين امت هيچ فتنه اى را بزرگتر از زمامدارى تو سراغ ندارم.))(11)
                به گفته مورخان, امام به معاويه نامه اى نوشت كه در آن با او به تندى سخن راند و او را بر كارهايش ملامت كرد,(12) اين رفتار سياسى امام تا پايان دوره خلافت معاويه ادامه داشت و حضرت هرگز از نقد عملكرد معاويه خوددارى نكرد, امام به او فرمود:
                ((من تو را نمى بينم جز اين كه خود را هلاكت و دينت را نابود و زير دستان خود را تباه ساخته اى.))(13)
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • donsaeid
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 28300

                  #128

                  واكنش در برابر حذف هاى خونين

                  معاويه همپاى حذف نام و ياد على(ع), به تصفيه خونين ياران و دوستداران اميرمومنان(ع) پرداخت و چهره هاى شاخص و نامدارى چون حجر بن عدى را كه در على دوستى و ترويج فرهنگ على شهره بودند, و با ستمگرى و بدعت هاى او مخالف بودند, از دم تيغ گذرانيد, حجر يكى از مدافعان سرسخت اميرمومنان(ع) بود و در مقابل بى حرمتى و جسارت هاى بنى اميه نسبت به امام ايستاد, زياد بن ابيه, حجر را دستگير كرد و او و يارانش را به زنجير كشيد و به شام فرستاد. او در نامه اش به معاويه, حجر را رإس طاغوت هاى طرفدار ابوتراب على(ع) دانسته كه معاويه را قبول ندارد, او در نامه شهادت برخى از بزرگان شهر را نيز براى معاويه يادآور شد.(14)
                  امام در شهادت دوستان اميرمومنان(ع), همچون عمروبن حمق, حضرمى و حجربن عدى كه تنها به اين بهانه كه آنان پيرو دين على بودند, واكنش نشان داد و به معاويه تإكيد كرد كه ((از بدگويى تو به على(ع) و تلاش تو در كينه توزى ما و عيبجويى از بنى هاشم آگاهم))(15) , آن گاه در نامه اى فرمود:
                  ((آيا تو نبودى كه حجر و ياران او را كه عبادت گر و خاشع در برابر خداوند بودند كشتى؟ كسانى كه بدعت ها را وحشتناك مى شمردند و امر به معروف و نهى از منكر مى كردند. آيا تو نبودى كه عمرو بن حمق را به شهادت رساندى؟ او كه پرستش خدا چهره اش را فرسوده بود.
                  آيا تو نبودى كه حضرمى را كشتى؟ كسى كه زياد بن ابيه به تو نوشت او بر دين على(ع) است, دين على(ع) همان دين پسر عم او رسول خدا(ص) است كه تو را در اين مسند نشانده است و اگر دين اسلام نبود برترين شرافت تو و پدرانت همان كوچيدن پردرد سر زمستان و تابستان بود, خدا به بركت ما منت بر شما نهاد و آن را از شما برداشت.))(16)
                  سالار شهيدان در نامه اى ديگر به معاويه چنين فرمود:
                  ((معاويه! جز در كمان خود زه مبند و جز به مقصد خود تير ميفكن و ما را از جايى نزديك هدف مگير, به خدا سوگند در ارتباط با ما از كسى پيروى مى كنى كه در اسلام سابقه اى دارد و نفاق او تازه نيست.))(17) o مخالفت با ولايت عهدى يزيد
                  معاويه در يك تلاشى استثنايى ولايت عهدى پسرش يزيد را بر زبان ها جارى ساخت, مسإله اى كه در اسلام بى سابقه بود!,(1 معاويه در سال 56 انجام اين كار را از شام آغاز كرد و از بزرگان مدينه نيز خواست تا تن به اين ولايت عهدى دهند, واكنش امام حسين(ع) و ساير اصحاب نامور منفى بود. ميان معاويه و امام در اين مدت مكاتباتى صورت پذيرفت, در نامه اى امام به معاويه هشدار داد و او را به خداترسى رهنمون كرد و تإكيد فرمود كه ((خداوند فرمانروا كردن وبيعت ستاندن تو فرزند جوانت را كه شراب مى نوشد و سگ بازى مى كند از ياد نخواهد برد.))(19) حضرت در مرقومه اى ديگر, به تندى با معاويه سخن راند و او را بر كارهايش ملامت كرد و فرمود:
                  ((فرزند خود را كه نوجوانى شرابخوار و سگ باز است جانشين خود ساختى, پس در امانت خود خيانت روا داشتى و زيردستان خود را به تباهى كشاندى و سفارش پروردگارت را به جا نياوردى, چگونه كسى را بر مسلمانان مى گمارى كه شراب مى نوشد؟ ! با اين كه شرابخوار از فاسقان و تبهكاران است و شرابخوار بر يك درهم نيز امين نيست, چگونه بر امتى امين باشد؟ به زودى آن گاه كه نامه هاى استغفار و توبه پيچيده شود, نتايج شوم عمل خود را دريابى!))(20)
                  معاويه براى تثبيت موقعيت يزيد به مدينه و آن گاه به مكه آمد و ابن عباس و امام حسين(ع) را خواست و حضرت در سخنانى بر اين گفته معاويه كه ((يزيد خود به حد كمال رسيده و مى تواند امت محمد را اداره كند!)) اشاره كرد و فرمود:
                  ((گويا شخص پوشيده و ناشناخته اى را توصيف مى كنى, يا از كسى كه آگاهى ويژه درباره او دارى خبر مى دهى؟! يزيد خود با رفتار و كردارش به جايگاه انديشه اش رهنمون مى شود. براى يزيد از همان گونه كه خود به آن پرداخته ـ همچون پى سگ هاى برانگيخته افتادن و كبوترهاى پيش افتاده و زنان نغمه سرا در تار و تنبور را سرگرم شدن ـ كه او را ياور سخنانت خواهى يافت, و دست از اين تلاش ها بردار. ))(21)
                  معاويه چون از فضيلت و قرآن خوانى يزيد! و برترى اش بر حسين بن على(ع) گفت, امام از اين سخن باطل و دروغ معاويه تعجب نمود و در پاسخ فرمود:
                  ((يزيد خمار, فاسق و فاجر را بهتر از من مى گويى!))(22)
                  معاويه از كيفيت برخورد امام ناراضى بود و به ابن عباس گفت: از حسين(ع) رنجيده ام كه با پسر من بيعت نمى كند و او را به اهانت ها منسوب مى دارد.(23) گرچه در محفلى بزرگ سران سپاه شام شمشير كشيدند و امام حسين(ع) و سه نفر ديگر را تهديد كردند كه در صورت عدم بيعت با يزيد آنها را خواهند كشت و مردم نيز گمان كردند كه ايشان بيعت نموده اند, امام حسين(ع) فرمود:
                  ((والله كه ما يزيد را در مخفى و آشكار بيعت نكرده ايم)).(24)
                  معاويه در آخرين لحظات به يزيد, درباره شيوه رفتار با امام حسين(ع) چنين توصيه كرد كه ((او را مرنجان لكن گاهگاهى تهديدى كن, زينهار در روى او شمشير نكشى و به طعن و ضرب البته با او ديدار نيابى)).(25) روشنگرى و هدايت نخبگان
                  امام حسين(ع) در خطبه اى ـ كه گويا در منى ايراد شده است ـ(26) نخبگان و عالمان برجسته جامعه را مورد خطاب سخنان خويش قرار داد; آنان كه ((نامور به نكويى, معروف به خيرخواهى, و به لطف خدا در دل مردم شكوهمند)) بودند, كسانى كه ((شرافتمند و دولتيار)) از ايشان پروا داشته, ((ناتوان)) گراميشان داشته, ((و هرگاه حاجتمندان از رسيدن به نياز خود محروم مانند)) ايشان را ((واسطه)) آرند و ((به شكوهى چون شوكت شهر ياران و بزرگوارى بزرگان)) در راه گام بر مى دارند. امام, نخبگان را به درنگ در اين پرسش واداشت كه
                  ((آيا اين همه از آن رو نيست كه شما به پايگاهى رسيده ايد كه مردم از شما اميد دارند تا به حق خدا قيام كنيد و اگر از قيام به بيشتر حقوق الهى كوتاهى ورزيد حق امامان را خوار شمرده ايد.))
                  امام با بيان اين مهم كه ((شما را به خاطر خدا در ميان مردم ارجى است)) رمز ارجمندى و برترى نخبگان را مرهون كرامت الهى دانست و سستى ايشان در برابر دفاع از دين خدا را اين گونه مورد نقد قرار داد ((نه مالى پراكنديد و جانى را در راه جان آفرين به خاطر افكنديد و نه براى خدا با گروهى در افتاديد.))
                  آن حضرت با آسيب شناسى جدى كار كرد و واكنش نخبگان و عالمان, آنان را به تإمل واداشت و فرمود:
                  ((به چشم مى بينيد كه پيمان هاى الهى شكسته شده ولى نمى هراسيد, و در حالى كه عهد (و ولايت) پيامبر خدا(ص) خوار شمرده شده است و كوران و لالان و زمين گيران در همه شهرهاى (جهان اسلام) وانهاده مانده اند و بر آنها ترحمى نمى شود, شما به اندازه شإن و پايگاهى كه از آن برخورداريد كارى نمى كنيد و نه بدان كس كه (در آن جهت) كار مى كند مددى مى رسانيد و با چرب زبانى و سازش پيش ستمكاران خود را آسوده مى سازيد!))
                  در نگاه حسين بن على(ع), ((گردش امور و اجراى احكام به دست عالمان به خداوند است كه بر حلال و حرامش امينند)) و سستى چهره هاى نامى اسلام و كوتاهى آنان در ((نگهداشت پايگاه علما)), سبب شد تا اين پايگاه از ايشان گرفته شود. امام علت اين خلع يد از عالمان را ((پراكندگى و جدايى از حق و اختلاف در سنت پيامبر بعد از دليل روشن)) دانست و ثمره چنين عملكردى آن شد كه آنان خود ستمكاران را در پايگاه خويش جاى دادند و زمام امور حكومت خدايى را به دست پليدترين افراد سپردند, آنانكه ((به هر شهرى سخنرانى زبان بار و نعره پرداز بر منبر دارند و تمام سرزمين اسلام, بى دفاع زير پايشان افتاده, و دستشان در آن همه جا باز است و مردم برده وار در اختيار آنانند.))
                  ((لو صبرتم على الاذى و تحملتم المئونه فى ذات الله كانت إمور الله عليكم ترد و عنكم تصدر و اليكم ترجع ولكنكم مكنتم الظلمه من منزلتكم و استسلمتم امور الله فى ايديهم يعملون بالشبهات و يسيرون فى الشهوات; اگر بر آزار شكيبا بودند ودر راه خدا تحمل به خرج مى داديد امور خدا با شما, به دست شما در مىآمد واحكام او از (جانب) شما صادر مى شد و مرجع همگان قرار مى گرفتيد, ولى شما خود ستمكاران را در پايگاه خويش جاى داديد و زمام امور (حكومت) خدايى را به دست آنان سپرديد تا به شبهه كارها كنند و به راه شهوت ها روند.))(27)
                  سالار شهيدان آنگاه با اظهار شگفتى از حاكميت امويان چنين فرمود:
                  ((چرا در شگفت نباشم كه زمين از آن ستمگرى دغل پيشه و باجگيرى ظالم و حاكمى (شرور) است كه بر مومنان رحم نياورد, پس خدا در كشاكشى كه ما داريم, حاكم و به حكم خود در مشاجره اى كه ميان ماست داور باد.
                  بارالها! تو خود مى دانى آنچه از ما بر آمده از سر رقابت در سلطنت و ميل به افزودن كالاى دنيا نبوده است بلكه از آن روست كه پرچم دين تو را افراشته بينيم و اصلاح را در كشورت آشكار كنيم و بندگان ستمديده ات را امانى دهيم تا به فرايض و سنت ها و حكم ات عمل شود.))
                  امام حسين(ع) سخن خويش را به اين جمله پايان برد كه:
                  ((اگر شما ما را يارى نكنيد و به ما حق ندهيد, قدرت ستمگران همچنان بر سر شماست وآنان به خاموش كردن نور پيامبرتان مى پردازند.))(2
                  سخنان حضرت سيدالشهدإ وجدان گروه اندكى از چهره هاى نامور را متحول ساخت و آنان را به دگرگون شدن ترغيب نمود, هرچند كه كلام نورانى امام براى بسيارى از آنان كارگر نيفتاد.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  • donsaeid
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 28300

                    #129
                    حسين بن على(ع) مظهر عزت



                    زمينه بروز عزت، سربلندى و آزادگى‏در امام حسين(ع)بيش از ديگر امامان(عليهم السلام) بروز كرد، به‏گونه‏اى كه آن حضرت «سرور آزادگان جهان‏» لقب گرفته است. آن‏حضرت حتى در دشوارترين موقعيتها حاضر نشد در مقابل دشمن‏سرتسليم فرودآورد و براى حفظ جان خويش كمترين نرمشى كه‏برخاسته از ذلت‏باشد. نشان دهد. حماسه عاشورا سراسر آزادى،آزادگى، عزت، مردانگى و سربلندى است.


                    عزت و سربلندى از صفات انسانهاى بزرگ، با شخصيت و آزاده است‏و خوارى از رذايل اخلاقى و صفات ناپسند انسانى به شمار مى‏آيد.
                    تعاليم اسلام همگى در جهت عزت بخشيدن به انسان و رهايى ساختن‏وى از دل بستن به امورى است كه با مقام شامخ انسانيت‏سازگارنيست. اسلام انسان را از عبادت، خشوع و هرگونه سرسپردگى به‏معبودهاى دروغين كه با عزت انسان سازگار نيست. رهانيده است‏و از او مى‏خواهد جز در مقابل خدا در برابر هيچ كس سرتسليم فرودنياورد و فقط خداوند در نظر او بزرگ و با عظمت‏باشد.
                    هرچند همه رهبران الهى از همه صفات كمال به طور كامل‏برخوردارند و در همه ابعاد كاملند; ولى اختلاف موقعيتها سبب شدتا يكى از ابعاد شخصيت انسانى در هريك از آن بزرگواران به طوركامل تجلى يابد و آن امام به عنوان اسوه و مظهر آن صفت مطرح‏گردد. براى مثال زمينه بروز شجاعت در حضرت على(ع)بيش از سايرامامان(عليهم السلام )به وجود آمد. بدين سبب، آن امام(ع) مظهر كامل اين صفت ‏به شمار مى‏آيد. زمينه بروز عزت، سربلندى و آزادگى‏در امام حسين(ع)بيش از ديگر امامان(عليهم السلام) بروز كرد، به‏گونه‏اى كه آن حضرت «سرور آزادگان جهان‏» لقب گرفته است. آن‏حضرت حتى در دشوارترين موقعيتها حاضر نشد در مقابل دشمن‏سرتسليم فرودآورد و براى حفظ جان خويش كمترين نرمشى كه‏برخاسته از ذلت‏باشد. نشان دهد. حماسه عاشورا سراسر آزادى،آزادگى، عزت، مردانگى و سربلندى است.
                    اعمال و سخنان سالار شهيدان(ع)سرمشق تمامى آزادگان جهان درهمه زمانهاست. آن حضرت مى‏فرمايد: «من مرگ(در راه خدا)را جزشهادت و زندگى با ستمگران را جز ذلت و فرومايگى نمى‏دانم.» (1) ونيز مى‏فرمايد: «مردن با عزت و شرافت از زندگى با ذلت‏بهتراست.» (2)

                    سرور آزادگان جهان در پاسخ گروهى كه او را از رفتن به كربلانهى مى‏كردند، اين اشعار را خواند:
                    «من به كربلا خواهم رفت، مرگ برجوانمرد ننگ نيست...» (3)

                    يكى از رجزهاى آن امام در عاشورا چنين است: «مرگ بهتر ازننگ و عار است و ننگ بهتر از داخل شدن در آتش است...» (4)
                    وقتى شب تاسوعا براى آخرين بار تسليم و بيعت‏يا جنگ و شهادت‏به او عرضه شد، پاسخ داد: «به خدا سوگند نه هرگز دست ذلت‏به‏شما مى‏دهم و نه مثل بردگان فرار مى‏كنم.» (5) و نيز در روز عاشورافرمود: «زنازاده فرزند زنازاده مرا به انجام دادن يكى از دوكار مجبور كرده، شمشير و كشته شدن يا ذلت، ذلت از ما خانواده‏بسيار دور است. خداوند و پيامبرش(ص) و مومنان و دامنهاى پاكى كه‏در آن‏ها پرورش يافته‏ايم، آن را براى ما نمى‏پسندند. (6)
                    آن حضرت در واپسين لحظات زندگى انسانها را به آزادگى دعوت‏كرد و فرمود: «اگر دين نداريد و از معاد نمى‏ترسيد، در دنياى‏خود آزادمرد و جوانمرد باشيد.» (7)

                    راز استمدادها

                    نظرى هرچند سطحى و گذرا به حادثه عاشورا انسان را به اين‏باور مى‏رساند كه سراسر وجود امام حسين(ع)عزت، شرافت، مردانگى وآزادگى است.

                    با اين حال، نكاتى در تاريخ كربلا به چشم مى‏خورد كه در ظاهرممكن است‏با عزت و شرافت انسانى سازگار ننمايد. اين اعمال‏عبارت است از: 1- تقاضاى كمك از اشخاص گوناگون، نظير خواست كمك ازعبيدالله بن الحرالجعفى با كيفيت مخصوص. پس از امتناع عبيدالله‏از پاسخ به دعوت امام(ع)و نيامدن به حضور وى، آن حضرت شخصا به‏خيمه او رفت و به يارى دعوتش كرد. در اين ملاقات امام‏حسين(ع)براى تحريك احساسات عبيدالله كودكان خود را نيز همراه‏برد. ( 2- تكرار تقاضاى كمك در روزعاشورا با جمله «هل من ناصرينصرنى و هل من معين يعيننى‏» و جملاتى به اين مضمون. 3- استفاده از هروسيله ممكن در روزعاشورا براى تحريك‏احساسات سپاه عمربن‏سعد و اندرز دادن آنان و در خواست مكرر براى‏آزاد گذاشتن آن حضرت. 4- درخواست آب از دشمن.

                    برخى از بزرگان، به دليل سازگار ندانستن اين كار با روح عزت‏و شرافت، اصل آن را انكار فرموده‏اند; ولى به نظر مى‏رسد اين امرتحقق يافته است. هلال بن نافع گويد: «من در ميان ياران عمربن‏سعد ايستاده بودم كه شخصى نزد عمربن سعد آمد و گفت: «بشارت‏باد به تو اى امير! شمر(ملعون)امام حسين(ع)را شهيد كرد.»

                    هلال گويد: از ميان دو لشكر بيرون رفتم تا ببينم چه خبر است. وقتى بالاى سرآن حضرت رسيدم، مشاهده كردم امام(ع)با مرگ دست وپنجه نرم مى‏كند. به خدا سوگند، تا آن زمان كشته‏اى آغشته به خون‏زيباتر و نورانى‏تر از او نديده بودم. نور چهره، زيبايى و هيبتش‏مرا از پرداختن به فكر كشته شدنش باز داشت و در همان حال، آن‏حضرت درخواست آب مى‏كرد... .

                    پس از اين كه همه ياران و اصحاب امام حسين(ع)در روز عاشورابه شهادت رسيدند، امام(ع)به عمربن‏سعد ملعون فرمود: «يكى ازاين سه پيشنهاد را در باره من بپذير!» ابن سعد پرسيد:

                    «چيست؟»امام حسين(ع)فرمود: «مرا آزادگذارى تا به مدينه،حرم جدم رسول خدا(ص)، باز گردم.»

                    ابن سعد: «اين خواسته غير قابل قبول است.»

                    امام حسين(ع): «شربت آبى به من بياشامان، جگرم از تشنگى‏خشكيده است.»

                    عمربن سعد: «اين نيز غير ممكن است.»

                    امام حسين(ع): «اگر راهى جز كشتن من نيست، پس تك تك با من‏مبارزه كنيد.» (9)

                    و نيز عبدالحميد گويد: «در همان حال كه امام‏حسين درروزعاشورا در ميدان جنگ ايستاده بود، احساسات و عواطف دشمن رابرمى انگيخت تا شربتى آب به او دهند و مى‏فرمود: «آيا كسى هست‏كه به آل رسول(ص)رحم و عطوفت و مهربانى كند؟...» (10)

                    در پاسخ بايد گفت: پيشوايان معصوم:به دو دليل به چنين‏كارهايى‏اقدام مى‏كنند:

                    الف)اتمام حجت و بستن هرگونه راه عذر و بهانه برگمراهان ومنحرفان.

                    خداوند متعال پيامبران را براى راهنمايى بشر فرستاد تا افرادمستعد و حقجو از راهنمايى آنان بهره برده، به خوشبختى نايل‏آيند و راه هرگونه عذرتراشى و بهانه جويى بر گمراهان بسته شود. قرآن كريم در باره پيروزى مسلمانان در جنگ بدر مى‏فرمايد: «(شما در بدر در مقابل هم قرار گرفتيد.)تا خدا كارى را كردنى‏بود، به انجام رساند تا آن كه هركه هلاك مى‏شود با حجتى روشن هلاك‏شود و آن كه(به هدايت)زنده مى‏ماند، به حجتى روشن زنده بماند; وهر آينه خدا شنوا و دانا است. » (11)

                    ب)نكته ديگر در حل اين مشكل، اين است كه كمالات انسانى هيچ‏گونه منافاتى با يكديگر ندارند و همه قابل جمعند. برخوردارى ازيك كمال انسانى به گونه‏اى نيست كه سبب از بين رفتن ديگر كمالات‏گردد. اگر وجود يكى از فضايل در انسان به حدى رسيد كه كمال‏ديگرى را از بين برد، آن صفت از كمال بودن خارج شده است و ديگرنمى‏توان آن را از فضايل انسانى به شمار آورد. براى مثال اگرعزت نفس سبب از بين رفتن تواضع و فروتنى در انسان گردد، آن صفت‏ديگر عزت نفس نيست‏بلكه غرور، تكبر و خودخواهى است. از اين رو،عمل به تعهدات انسانى، وفاى به عهد و پيمان و... را نبايد دليل‏برذلت و ترس و زبونى دانست. همان گونه كه پيامبراكرم(ص)در عمل‏به پيمان صلح حديبيه مسلمانان پناهنده را به مشركان تحويل‏مى‏داد و امام‏حسن مجتبى(ع)به خاطر عمل به مفاد صلح با معاويه‏حركت مسلحانه نكرد.

                    باتوجه به مطلب فوق، بايد گفت: پيشوايان معصوم(عليهم‏السلام)در عين برخوردارى از عزت و شرافت از رحمت، عطوفت،مهربانى و خيرخواهى نيز در حد اعلا برخوردار بودند. براساس‏جمله: «يامن سبقت رحمته غضبه‏» هدايت الهى مبتنى بر رحمت،عطوفت، مهربانى و خيرخواهى است; خشونت‏خلاف اصل است و حالت‏استثنايى دارد. دستور به آغاز هركار با نام «خداوند رحمن ورحيم‏» دليل بردرستى اين مطلب است. پيشوايان معصوم(عليهم‏السلام)نهايت تلاش خود را براى هدايت گمراهان به كار مى‏گرفتند ودر اين راه از هيچ كوششى فروگذار نمى‏كردند. آنان در برخورد باگمراهان چنان رفتار مى‏كردند كه تا حد امكان آنان را جذب كنند واز هرگونه برخورد تند و خشن كه ممكن بود حسى لجاجت و انتقام‏آنان را تحريك كند و به واكنش منفى انجامد. دورى مى‏كردند. برخورد پيامبر بزرگوار اسلام(ص)و امامان معصوم(عليهم السلام)بامخالفان بسان برخورد پدرى دلسوز و مهربان با فرزند سركش وبريده از خانواده است كه هرچه فرزند بيشتر طغيان و سركشى كند،پدر بيشتر نرمش نشان مى‏دهد تا مبادا برخورد تند او فرزند رافرارى داده، به دامن دشمنان و شيادان بيندازد. اين گونه رمش‏برخاسته از رحمت، عطوفت، مهربانى و خيرخواهى به ظاهر بدون‏توجه به فلسفه آن خلاف عزت و شرافت مى‏نمايد; ولى با توجه به‏فلسفه آن، دليل بربزرگى، عظمت و... پيشوايان معصوم(عليهم‏السلام)است و با شرافت و عزت آن بزرگواران هيچ گونه منافاتى‏ندارد.

                    چنين برخوردى كه كسى با دشمن خود تا اين حد خيرخواهى، محبت‏و عطوفت داشته باشد. از توان و قدرت انسانهاى عادى خارج است واز معجزات امامان(عليهم السلام )به شمار مى‏آيد.

                    با روشن شدن مطلب فوق، در مى‏يابيم تمام اعمال و سخنان امام‏حسين(ع) كه ممكن است‏برخى آنها را با عزت و رافت‏سازگارندانند. از روح مهربانى، عطوفت، خيرخواه و مشتاق هدايت مردم‏آن حضرت است. امام حسين(ع)حتى براى نجات دشمنان خود كه كمربه قتلش بسته بودند. نهايت تلاش خود را به كار بست.

                    اگر سالار شهيدان از اشخاصى مانند عبيدالله بن حر تقاضاى كمك‏كرد، براى ترس از شهادت و كشته شدن نبود; زيرا حضرت نيك‏مى‏دانست كمك اين افراد نمى‏تواند سرنوشت‏حادثه كربلا را تغييردهد. اين يارى جويى به خاطر اين بود كه مردم با كمك به وى وشهادت در ركاب حضرتش به سعادت ابدى نايل گردند.

                    اگر سرور آزادگان در روزعاشورا به طور مكرر جمله «آياكسى‏هست مرا يارى كند؟ » را تكرار كرد و به موعظه لشكر عمربن‏سعدپرداخت و از هر وسيله ممكن براى تحريك احساسات آنان استفاده‏كرد، همه به اين دليل بود كه بتواند تعدادى از يزيديان را ازگمراهى نجات داده، وارد بهشت‏با صفاى حسينى كند.

                    گواه درستى اين سخن، آن است كه امام(ع)از كسانى كه حاضر به‏يارى‏اش نمى‏شدند، تقاضا مى‏كرد كربلا را ترك گويند و دست كم به‏سپاه دشمن نپيوندند تا به گناه شركت در قتل امام(ع)يا ترك يارى‏وى آلوده نگشته، به شقاوت ابدى گرفتار نيايند.

                    اين كه امام حسين(ع)در شب عاشورا بيعت را از يارانش برداشت وآنان را آزاد گذاشت تا به ميل خود راهشان را انتخاب كنند، يكى‏از اسرارش اين است كه به ياران خود بگويد: من به شما نيازندارم و در هرحال كشته خواهم شد. اين شما هستيد كه بايد بين‏سعادت جاودانى و شقاوت ابدى يكى را انتخاب كنيد.

                    بنابرآنچه گفته شد، نداى «هل من ناصرينصرنى‏» امام حسين(ع)،به ظاهر درخواست كمك و تقاضاى يارى از ديگران و در باطن تقاضاى‏يارى رساندن و كمك كردن به انسانهاى ناتوان و درمانده از رسيدن‏به كمال و سعادت. معناى واقعى آن چنين است: «آيا كسى هست من‏يارى‏اش كرده، به سعادت رسانم؟ آيا كسى هست دستش را گرفته، ازورطه هلاكت نجاتش دهم؟ آيا كسى هست او را از ظلمت‏يزيدى خارج‏كرده، به نور حسينى وارد كنم؟»همان گونه كه خداوند در اين آيه: «اگر مرا يارى كنيد، شمارا يارى مى‏كنم.» درظاهر از بندگان خود تقاضاى كمك مى‏كند، ولى‏باتوجه به اين كه خداوند غنى مطلق است و به كسى نياز ندارد، درواقع دعوت براى يارى بندگان و نجات آنهاست.

                    بنابر آنچه گذشت، مشكل درخواست آب از جانب امام حسين(ع)نيزحل مى‏شود. امام حسين(ع)مى‏خواست‏با تحريك احساسات و به رحم‏آوردن دشمن، آنان را به خود جذب كرده، به سعادت رساند; زيرابسيار اتفاق افتاده كسانى به خاطر خدمتى ناچيز به امام(ع)موفق‏به توبه شدند. مگر نه اين است كه حر به خاطر ادب و احترام به‏امام حسين(ع)موفق به توبه شد. امام(ع)با در خواست آب مى‏خواست‏زمينه توبه و بازگشت را در افراد قابل فراهم سازد.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment

                    • donsaeid
                      Senior Member
                      • Nov 2005
                      • 28300

                      #130
                      رنگ*هاى كربلا




                      كربـلا هم بـراى خـودش رنگ*هايى دارد كه قابل بحث است. و جالبترين تغيير رنگ*ها در كربلا است. هر چـند عده اى از تـغيير رنگ هم خـوش*شـان نمى*آيد ولى اين واقعيتى است كه در كربـلا خيلى چيزها رنگ عوض كرد و شايد نتـوان اين دو رنگي*ها را عيب دانست.


                      هر چـيزى رنگى دارد و معروف است كه هميشه يكرنگى بـهتـر است. ولى شايد نتوان اين كليت را پذيرفت. اگر يكرنگ بودن بـهتر بـود خدا اين همه رنگ خـلق نمى كرد. در هر صورت كربـلا هم بـراى خـودش رنگهايى دارد كه قابل بحث است. و جالبترين تغيير رنگها در كربلا است. هر چـند عده اى از تـغيير رنگ هم خـوشـشـان نمىآيد ولى اين واقعيتى است كه در كربـلا خيلى چيزها رنگ عوض كرد و شايد نتـوان اين دو رنگيها را عيب دانست.
                      گاهى سبـزها, سرخ شدند, مثل پـرچم حسين(عليه السلام), آنروز كه عباس, علمدار كربلا, پرچم در دست مى گرفت, سبز سبـز بـود, مثل يك بـاغ, مثل پـاكى, مثل قلب رسول خدا, اما بـعد از آن روز, پـرچم حـسـين, سـرخ سـرخ شد, مثـل لاله, مثـل غروب عاشورا, مثـل خـون. همين حبيب, وقتى مىآمد كربلا محاسنش سفيد سفيد بود, مثل قلبش, اما عصر عاشورا رنگ عوض كرد, ديگر موى سـفيدى در سـر و صورت او نبود كه سـرخ نشده بـاشد, مگر قنداقه على اصغر سـفيد ماند؟ مگر تازيانه هاى جـهالت رنگ تـن سـكـينه را عـوض نكـرد؟ مگـر هنگـام خداحافظى با نعش پـدر پـوست سفيد كودكان حسين را كبـود نكردند, آرى اينها همه رنگ عوض كردن بود.
                      زمين كربـلا هم رنگ عوض كرد, خاكهاى تـفتـيده كربـلا در يك نيم روز, در خون نشست و سرخ شد.
                      در كربلا حتى آسمان هم نتوانست آبـى بـماند, وقتى سكينه مى رفت كه اشك يتـيمى بـريزد, آسمان سياه و تـاريك شد و اشك خون ريخت, شايد فرشته ها هم در آسمان سياه پوشيده بودند و در عزاى بـهترين فرزند بهترينها خون گريستند.
                      عجيب ترين دو رنگيها را در كربلا ((جون)) بـه نمايش گذاشت آنجا كه اين غلام سياه سر خود را بر دامان پسر فاطمه(عليهاالسـلام)مى بـيند و گوشـهايش اين دعـا را مى شـنود كه:
                      ((خدايا رنگ او را سپيد و بـدنش را خوشبـو گردان.)) ناگهان همه ديدند كه رنگ چهره غلام, همرنگ قلبش شد, سفيد سفيد.
                      البته بعضى ها هم آمدند كربلا, ولى تغيير رنگشان بر خلاف آن غلام بود, آنها قلبشان همرنگ با چهره هايشان شد مثل حر, كه قلب سياهش مثل صورتش سپيد شد. كربلا چه جاى عجيبى است اتفاقهاى متضادش همه زيباست.
                      درد ناكترين تغييرها, رنگ كودكان بـود كه از ترس و تشنگى بـه زردى مى گراييد. مثـل آتـش, مثـل شعله هايى كه از خيمه ها زبـانه مى كشيد و اعلاميه پايان جنگ را صادر مى كرد.
                      اگر قرار بود آب هم رنگ داشته بـاشد, حتما در كربـلا رنگش عوض مى شد, نمى دانم چه رنگى پيدا مى كرد, شايد در عزاى گلوى تشنه على سياه مى شد, و يا از شرم لبـهاى عبـاس, سرخ, شايد هم از خـجـالت نرسيدن بـه خيمه اطفال تشنه آب شده و همينطور مانده بـاشد. فقط يك رنگ بود كه در آنجا تغيير نكرد و حرارت هاى كربـلا نتوانست آن را عـوض كند و آن رنگ خـدايى بـود, رنگى كه در تـمام صـحـنه هاى عاشورا تجلى كرد. رنگ على اصغر وقتى روى دست پدر ذبح مى شد, رنگ قاسم وقتى زير سم اسبها افتاده بود, رنگ على اكبر وقتى در ميان دشمن قطعه قطعه مى شد, رنگ دسـتـهاى قلم شده عبـاس, رنگ قتـلگاه حسين وقتى آخرين مناجات را مى گفت, رنگ سرهايى كه روى نيزه بود, رنگ صداى قرآن, رنگ ناله هاى زينب بر نعش برادر, رنگ بـوسه هايش بـر رگهاى بـريده, رنگ تل زينبـيه, رنگ اشك, رنگ گريه, رنگ زخم زنجيرهاى سجاد, رنگ بچه هاى يتيم, رنگ گوشهاى پاره رقيه, رنگ... آرى, اينها همه رنگ خـدايى داشت و هرگز رنگ عوض نكرد چـرا كه بهترين رنگها رنگ خداست.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      • Inquisitor
                        Member
                        • Feb 2007
                        • 184

                        #131
                        In the name of Allah (swt) who's wealth is not decreased by forgiving nor increased by not forgiving!!!

                        If you really want to know about Seyyed Al Shohada, Hussein (as) you need to know this Hadith: " Every day is Ashura and every land is Karbala "

                        Comment

                        • donsaeid
                          Senior Member
                          • Nov 2005
                          • 28300

                          #132
                          بررسي تطبيقي سه شاهكار عاشورايي


                          واقعه عاشورا، حقيقتى تاريخى است كه شباهت غريبي با اساطير دارد. اسطوره نه به معناى خرافه، بلكه داستانى شكوهمند و رمزناك است كه پيش و بيش از آن كه بيانگر واقعيات و «هست»*ها باشد، تبيين نمادين «بايد»هاست.


                          واقعه عاشورا، حقيقتى تاريخى است كه شباهت غريبي با اساطير دارد. اسطوره نه به معناى خرافه، بلكه داستانى شكوهمند و رمزناك است كه پيش و بيش از آن كه بيانگر واقعيات و «هست»*ها باشد، تبيين نمادين «بايد»هاست.

                          بي هيچ مقدمه*اي، اين پرسش جدى را در عرصه عاشورا پژوهى مى‏توان مطرح كرد كه آيا حداقل حماسه‏اى همسنگ و برابر با سوك سياوش در شاهنامه فردوسى، براى سيدالشهداء و حماسه خونين و عظيم وى در فرهنگ شيعه سروده شده است؟ پاسخ، ما هرچه باشد، بيانگر كوتاهي ما درباب آفرينش ادبي عاشورايي است .

                          گفتمان مسلط عاشورا، مع الاسف، گفتمانى تراژيك است كه آن هم با نگاه اسطوره‏اى و نوعى گرايش متافيزيكى اغراق‏آميز و غلوگونه آميخته شده و بيش از اين كه نسبتى با واقعه حماسى/ عرفانى عاشورا داشته باشد، انعكاسِ اجتماعىِ سوگواري هاى شخصى و دردهاى فردى/ جمعى و بازخوانى آلام تاريخى و خشونت‏ها و ستم‏هايى است كه بر خود ما رفته است و عاشورا، ملجأ و پناهگاهى تا در سايه اندوهبار آن بر سرنوشت خويش گريه‏ ساز كنيم.

                          يا در بهترين شرايط هدف ما اين است كه با گريستن، برائت وجدان و سبكبارى روحانى پيدا كنيم. بدون اين كه تأمل و تفكرى عميق در بنيادها، ذات و آثار اين واقعه داشته باشيم.

                          اكتفا و اقتصار ورزيدن به بُعد كلامى واقعه و غفلت از ابعاد عرفانى و وجود شناختى عاشورا نيز از ديگر نقايص و كاستى‏هاى فرهنگ موجود عاشورايى است. نگاه و رويكرد پسيكولوژيك و نفسانى به واقعه عاشورا كه نتيجه قهرى آن ايجاد نوعى امنيت روانى و جنبه عاطفى دارد، اگر مسبوق و مصبوغ به مبانى معرفتى و وجودى نباشد با كوچك‏ترين شبهه‏اى، دچار تزلزل شده و فرو مى‏ريزد.

                          با بررسى كلى ادبيات عاشورا (شعر عاشورايى)، به ويژه بررسى اشعارى كه طى دو دهه اخير سروده شده است برخى كاستى‏ها مشاهده مى‏شود. بى‏ترديد، اشاره به اين نكات و نقاط منفى، صرفاً با انگيزه گوشزد و هشدار به شاعران متعهد جهت اصلاح بينش و نگرش خود به عاشورا صورت مي*گيرد، نه تخطئه يا - خداى ناكرده - تضعيف ادبيات عاشورا. هنر اگر در قالب ادبى متناسب با آن ريخته نشود و ظرف مناسب خود را نيابد فاقد تأثير خواهد بود.

                          نگارنده با بررسى و مطالعه صدها شعر مربوط به عاشورا برخى علل «در حاشيه ماندن ادبيات عاشورا» را به شرح ذيل يادآورى مى‏نمايد:

                          الف. تكرار مكرّرات و زياده‏گويى بدون نوآورى.

                          ب. شعارى بودن اشعار، كلى‏گويى و بى‏توجهى به صبغه ادبى در آفرينش آثار عاشورايى.

                          ج. رجوع به وقايع غيرمستند و تحريف شده و خلاء مقبوليت تاريخى.
                          د. بهره جستن از بيان غيرعينى و مفهومى و به كارگيرى تركيبات كليشه‏اى و فقدان آرايه‏هاى تصويرى و حسّى.
                          ه. غفلت‏ورزى از ابعاد عرفانى، حماسى و به طور كلى ارزشي عاشورا و انحصار آن در بُعد سوگوارى و عاطفى
                          و. بى‏توجهى به تأثير اعجازگونه القاء غيرمستقيم مضامين عاشورا و روى آوردن به القاء بى‏واسطه پيام‏هاى عاشورا.
                          ز. عدم شناخت وافى نسبت به شخصيت قهرمانان كربلا و پايگاه حقيقى آنان.
                          ح. و از همه مهمتر، عدم تأمل عميق فكرى و فلسفى در حادثه

                          عاشورا و رويارويى آگاهانه و آزادانه حسين بن على و يارانش با پديده مرگ، و عدم استخراج اصول و مبانى وجودشناختى (اگزيستانسياليستي)، معرفت‏شناختى و انسان‏شناختى اين حادثه بزرگ و مقدس.
                          در انتخاب آثار گزيده و مطرح عاشورايى، توجه به موارد مزبور و لزوم حضور آنها در شعر امرى لازم و بايسته بوده، خلاء وجودى يكايك آنها به نقص و كاستى آن اثر منجر خواهد شد. چرا كه بر كالبد استوار و لايزال عاشورا، خلعت و جامه‏اى فاخر و چشم‏نواز، زيبنده است و عاشورا از آثارى كه سنخيت و تناسبى با آن ندارند مستغنى بوده و خواهد بود.
                          در اين مقال و مجال اندك در پي پاسخ اين پرسش نيستيم كه چرا از دورة صفوي تا به حال*، شعر عاشورايي ما بر مدار تركيب*بند محتشم كاشاني چرخيده است و شاعران*، همه، آثاري آفريده اندكه هم در صورت و هم در معني شباهت وهمساني غريبي با آن دارد؟*تنها مي*توان اشاره گون از كنار بحث عبور كرد كه ادبيات در هر جامعه*اي جزئي از مجموعه و ارگانيزم پيچيده و در هم تنيده اجزاء آن ديار است واگر برسرزميني خاك سرد سكون و ركود پاشيده شده باشد،از ادب وهنرآن جا نيز نبايدتازه رويي و طراوت را توقع داشت.
                          در اين جا صرفا به معرفي و بررسي سه اثر گزيده ي عاشورايي خواهيم پرداخت . درباره ي تبيين و نقد آثار محتشم و عمان برخي كارها صورت گرفته است علاوه بر اين، ترجيع بند " با كاروان نيزه" اثر عليرضا قزوه، از فاخرترين و شكوهمند ترين شعرهايي ست كه تا به حال در باره ي واقعه ي عاشورا سروده شده است.بي شك مي*توان اين شعر را سومين ضلع مثلث ماندگار وشكوهمند عاشورايي،يعني سوگچامه ي درخشان محتشم كاشاني و گنجينه ي اسرار عمان ساماني به شمار آورد.

                          تركيب‏بند محتشم كاشاني
                          اين مرثيه، بسيار استادانه و زيبا سروده شده است و برخى از ادبا، اين تركيب‏بند را «جاودانه‏ترين سوگچامه تاريخ نظم هزار ساله پارسى» به شمار آورده‏اند. به عقيده محققان و منقتدان ادبى «سروده والاى او (محتشم) هرگز مشمول گذشت روزگاران نشده است و مثل اصل مصيبت عظيم و بى‏مانند حضرت سيدالشهداء به مرور ساليان هيچ‏گاه كهنگى نپذيرفته و هر روز در تجدد و تازگى بوده است»[1]. استقبال ده*ها شاعر بعد از محتشم تا زمان حاضر از تركيب بند غرا و رساي او،نشانه مقبوليت، اهميت و اثرگذاري خاص اين شاعر بر متأخران است. كتيبه*هاي منقش به تركيب بند معروف اين شاعر بلند آوازه در هيبت بيرق*هاي سرخ و سياه، مهم ترين نماد قبول عام اين اثربوده است. در ابتداى اين تركيب‏بند، محتشم با تجاهل العارفى زيبا و سپس به واسطه صنعت براعت استهلال، با به دست دادن شمه‏اى از واقعه، از داستان غم‏انگيز بلندى پرده برمى‏گيرد. استفاده از آيات و روايات و تلميحات مذهبى و دينى در اين تركيب‏بند به وفور انجام شده است.
                          استفاده از صناعات لفظى و ادبى، بخصوص واج‏آرايى (آليتراسيون)[2]، تناسب، جناس (در انواع متنوع آن)، صنعت تشخيص، اغراق[3]، استعاره و كنايه[4]... نيز از جمله اوصاف و امتيازات تركيب‏بند او به شمار مى‏رود.
                          در شاهكار محتشم، نوع نگاه شاعر و زاويه ديد او متغير است و به صورت سيرى از عالم خاك و نباتات تا عالم اعلى و حتى تا ذات خداوند ادامه مي*يابد كه محتشم با رعايت ادب شرعى، به طرزى بديع و شگفت اين مسأله را چنين زيبا مطرح كرده است:
                          كرد اين خيال، و همِ غلط كار، كان غبار/ تا دامن جلال جهان آفرين رسيد
                          هست از ملال گرچه برى، ذات ذوالجلال/‏ او دردل است وهيچ دلى نيست بى‏ملال..
                          با اين همه در شعر محتشم، نكته*ها و نقطه*هاي دل آزاري نيز ديده مي*شود كه از آن جمله مي*توان به باور - داشتِ محتشم به جبري بودن حادثه ي عاشورا اشاره كرد، علاوه بر اين محتشم چرخ را مسبب و باعث حدوث واقعه ي عاشورا مي*داند[5] و فقط در يك بيت! به مسأله و فلسفه ي عقوبت مخالفان امام (ع) پرداخته است.

                          گنجينه اسرار عمان سامانى
                          يكى از شاهكارهاى ادبيات عاشورايى، مثنوى گرانسنگ گنيجينه اسرار، اثر تاج‏الشعراء ميرزا نورالله عمان سامانى است، مرثيه‏اى حماسى و عرفانى در بيان رموز و لطايف عارفانه حادثه كربلا، كه به تعبير مرحوم جلال‏الدين همايى در مقدمه مخزن‏الدرر عمان، اگر او اشعارى بجز گنجينه اسرار هم نداشت، در موفقيت او ترديدى نبود. اين مثنوى ارجمند 812 بيت است و در سال 1355 تدوين شده است[6]. به حق بايد گنجينه اسرار را نقطه عطفى در تاريخ ادبيات‏ عاشورايى تلقى كرد. شروع مثنوى با مقدمه‏اى عرفانى و مسجع است در تحميد بارى تعالى: «معشوق مطلقى را حمد و ستايش سزاست - جل جلاله - كه تمام موجودات عاشق و مقيد اويند، همه راه اوست مى‏پويند و وصل اوست مى‏جويند و حمد اوست مى‏گويند...»[7]. مقدمه كتاب از لحاظ صناعات و زيبايى‏هاى ادبى قابل قياس با متون‏ مطرح ادبى و عرفانى است. البته تأثير گلستان سعدى در جاى جاى آن مشهود و محسوس است. اين مثنوى به قسمتهاى مختلف منقسم است و هر فصل با مقدمه و معرفى كوتاهى با جمله «در بيان...» آغاز مى‏گردد. فصل اول در بيان تجلى است و شروع آن ابياتى سخت آشنا و زيبا كه ترنم موزونى بر لبان شيفتگان عرفان است:
                          كيست اين پنهان مرا در جان و تن‏ / كز زبان من همى‏گويد سخن‏
                          اينكه گويد از لب من راز كيست؟ / بنگريد اين صاحب آواز كيست‏
                          در من اين سان خودنمايى مى‏كند/ ادعاى آشنايى مى‏كند
                          كيست اين گويا و شنوا در تنم‏ ؟/ باورم يا رب نيايد كاين منم‏...[8]
                          عمان سامانى با مقدمه*اي عرفانى، وارد قضيه عاشورا مى‏شود. جام شرابي تابسوز و مردافكن در ميانه ي بزم نهاده اند و حريفي خوش و سرمست مي*طلبند تا جرعه*اي از جام بلا/ولا را بنوشد، وي باز به قصه پيامبران برمى‏گردد و حكايت بلاياى مقربان بزم را مى‏گويد، حكايت آدم و نوح و ايوب و خليل و يونس و يوسف و يعقوب و موسى و عيسى و احمد(ص) و مرتضى(ع) و امام حسن مجتبى(ع).
                          مجتبى زان باده تا سرمست گشت شد دلش خون و فرود آمد به طشت‏
                          عمان به نام حضرت سيدالشهداء(ع) كه مى‏رسد، از خود بيخود مى‏شود و از غيرت نمى‏تواند نام او را بر زبان آرد. وى خود را غرقه در درياى خون مى‏بيند. چرا كه آن «سخنگوى از لب خود» را يافته است:
                          شوخ شيرين مشرب من كيستى؟ / اى سخن‏گوى از لب من كيستى!‏
                          عمان اين مى پرمشعله را سوزاننده مشغله عارفان مى‏داند، شرابى كه رهروان از آن مستى‏ها خواهند كرد. فصول بعد، شرح برخى صحنه‏هاى عاشورا و تأويلهاى عرفانى مستفاد از آن است. اين تأويلها بخصوص در بيان داستان حزين يزيد رياحى و سقاي كربلا سخت شنيدنى و دلكش است.
                          عمان، سيدالشهداء(ع) را بحر محيط مى‏داند و با عتابى لطف‏آميز، خطاب به علمدار عاشورا مى‏سرايد:
                          اى ز شط سوى محيط آورده آب‏/ آب خود را ريختى، واپس شتاب‏
                          آب آرى سوى بحر موج‏خيز/ بيش از اين آبت مريز، آبت بريز!
                          نكته جالب توجه اين كه عمان از فروغلطيدن به ورطه اتحاد و دام حلول به شدت مى‏پرهيزد و يادآورى مى‏كند كه اتحاد ائمه و ذات الوهيت، نسبتى با آراء موهن و مردود پاره‏اى از غلات ندارد و چيزى شبيه نسبت آهن و آتش است.
                          حق همى‏داند كه غالى نيستم / اشعرى و اعتزالى نيستم
                          اتحادى و حلولى نيستم/ فارغ از اقوار بى‏معنى ستم
                          پرسش مهمي كه در نقد شعر عمان به ذهن متبادر مي*شود اين است كه آيا ديدگاه و رويكرد عرفاني به واقعه ي عاشورا، عليرغم دل انگيزي و هوشربايي خاص خود،به نوعي غفلت از وجوه زميني و انساني واقعه ي عاشورا منجر نخواهد شد ؟ و آيا چنين رويكردي راه را براي ورود تحريفات به فرهنگ عاشورا هموار نمي كند ؟ به عنوان نمونه يكى از قضايايى كه در حادثه كربلا از نگاه صاحب‏نظران تحريف و برساخته و قضيه جعلى محسوب است،قضيه عروسى و دامادى قاسم است كه مورخان و پژوهشگران عاشورايى به شدت اين مسأله را مورد انتقاد قرار داده و معتقدند كه عروسى قاسم جزو تحريفات عاشورا است. اما در گنجينه اسرار اين واقعه آمده است و از آن استفاده عرفانى شده است!
                          آرزو را ترك گفتن خوشتر است/ ‏با عروس مرگ خفتن خوشتر است‏
                          كى خضاب دستتان باشد صواب / ‏دست عاشق را زخون بايد خضاب‏

                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment

                          • donsaeid
                            Senior Member
                            • Nov 2005
                            • 28300

                            #133

                            با كاروان نيزه سومين شاهكار ادبيات عاشورايي به شمار مي*آيد . پيش از بررسي اين ترجيع بند ضرورت دارد كه اشاره*اي كوتاه به چند شعر درخشان عاشورايي در گستره ي ادبيات انقلاب اسلامي داشته باشيم.

                            1. گنجشك و جبرئيل: حادثه‏اى در زبان
                            از جمله دفترهاى شعر عاشورايى كه به حقيقت بايد آن را نقطه عطفى در ادبيات عاشورا تلقى كرد گنجشك و جبرئيل سروده زنده ياد حسن حسينى شاعر معاصر است. اين مجموعه مشتمل بر سى شعر نو در خصوص حادثه عاشورا است[9]. از جمله نقاط قوت و استحكام اين مجموعه مى‏توان به موارد زير اشاره كرد:
                            الف) استفاده از عنصر تفكر و انديشه: اين عنصر تشخّص خاصى به شعر حسينى بخشيده است و آن را از بسيارى از دفترهاى شعر عاشورايى متمايز كرده است:
                            تبرّى مى‏جويم، / از سنگ جاهلى / كه نرخ مرواريد محمدى را شكست / از پولادى كه در كوفه / برج آفتاب را به دو نيمه كرد / و در عاشورا بوسه‏گاه نبى را درنورديد.
                            ب) عطف توجه به عنصر فرم و ساختار شاعرانه، اين مسأله در غالب شعرهاى مجموعه مزبور، مشهود است. به خصوص در شعر «گنج در ديوار» كه از لحاظ فرماليستى، اثرى در خور توجه است.
                            ج) كاربرد واژگان و عبارات روزمره يا متداول با ظرافت بينش و ديدى خاص:
                            آه اى عالم ربانى عشق! / در كتاب ابدى / شرح منظومه بيدارى ما را بنويس[10].
                            د) استفاه از بيان طنز در اثرى تراژيك: شاعر براى تعميق گزندگى و تبيين ابعاد حماسه عاشورا در برخى شعرها به زبان طنز روى آورده است. در شعر «زيارت نواحى مقدس»، وى با بيانى طنزآلود چنين سروده است:
                            از نان مگو / فكر ايمان / دندان را مى‏شكست / و سوءهاضمه / از دو سو بيداد مى‏كرد...[11]
                            به طور كلى مجموعه گنجشك و جبرئيل در شمار دفترهاى موفق ادبيات (شعر) معاصر ايران قرار دارد و مى‏تواند به مثابه طليعه مباركى در افق ادبيات عاشورايى، درخشندگى و جلوه‏گرى نمايد.

                            2. بر خشك چوب نيزه‏ها
                            على معلم دامغانى، شاعر مثنويهاى بلند و نوآئين اوائل دهه هفتاد به شمار مى‏رود. وى بدون اعتنا به داورى برخى ناقدان، اقدام به استعمال اوزان بلند به جاى اوزان كوتاه در مثنوى نمود. تا به حدى كه وى را به عنوان شاعر وزن‏هاى نامتعارف مى‏شناسند. بى‏ترديد مهمترين شعر وى در بحر رجز، شعرى است كه در خصوص حماسه عاشورا سروده است و وزن آن «مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع» مى‏باشد. از جمله ديگر اوصاف شعر معلم كه در شعر مورد نظر كابرد داشته استفاده از رديف در شعر است و همين امر باعث استحكام و صلابت شعر وى شده است.
                            زبان و ساختار زبانى اشعار على معلم نيز از سويى ريشه در سبك‏هاى خراسانى، هندى و عراقى دارد و از ديگر سوى متوجه دگرگونى زبانى در شعر معاصر است و اين تلفيق، برجستگى و تشخّص خاصى به شعر وى بخشيده است. وفور تلميحات و اشارات قرآنى - روايى نيز جلوه خاصى به شعر وى بخشيده است. شعر عاشورايى معلم با بيان واقعه اسارت و بر نيزه بردن سرهاى امام حسين(ع) و اصحاب وى شروع مى‏شود:

                            روزى كه در جام شفق مل كرد خورشيد / بر خشك چوب نيزه‏ها گل كرد خورشيد
                            استفاده از استعاره‏هاى دلنشين و تصويرسازى شاعران در جا جاى مثنوى مزبور مشاهده مى‏شود:
                            شيد و شفق را چون صدف در آب ديدم / خورشيد را بر نيزه گويى خواب ديدم
                            بر صخره از سيب زنخ برمى‏توان ديد / خورشيد را بر نيزه كمتر مى‏توان ديد

                            شعر معلّم را گذار از مرحلة تأثر به مرحلة تفكّربرشمرده اند و اين سخني گزافه نيست، چرا كه تاريخ مرثيه سرايي اين مرز و بوم، با پديده ي تحريك عواطف و اثر گذاري احساسي، همزاد بوده است ومهم‏ترين عنصرى كه اين مثنوى را از ساير اشعار عاشورايى متمايز ساخته و برتر مى‏نشاند توجه به بعد حماسى و شكوهمند عاشورا و اجتناب از رويكرد عاطفى محض و منفعلانه به اين واقعه است. نهيب و سرزنشى بيدارگرانه كه جان‏هاى خفته را مخاطب قرار داده و آنان را به تفكر در علل واقعه و اندوهخوارى بر سكوت استمرارى آنان فرامى‏خواند:
                            در برگ ريز باغ زهرا برگ كرديم / زنجير خائيديم و صبر مرگ كرديم
                            چون بيوگان ننگ سلامت ماند بر ما/ تاوان اين خون تا قيامت ماند بر ما
                            علاوه بر اين لازم است ذكري از شعرهاي عاشورايي سلمان هراتي، موسوس گرمارودي،جليل واقع‏طلب، محمدكاظم كاظمى، محمدعلى مجاهدى، محمدرضا آقاسي و... در ميان آورد.
                            با كاروان نيزه، اما نگيني تابناك بر انگشتري ادب عاشوراست اين تركيب بند،آميزه*اي از ويژگيهاي دو سبك عراقي وهندي است هم عاشقانه سرايي و كلمات گدازان و سوزناك و عشق آلوده ي سبك عراقي در آن بسيار به كار رفته است وهم نازك خيالي*ها و باريك انديشي*هاي سبك هندي:
                            قرآن منم چه غم كه شود نيزه، رحل من/ امشب مرا در اوج ببين سرفرازتر
                            عشق توام كشاند بدين جا، نه كوفيان/ من بي*نيازم از همه، تو بي*نيازتر....

                            معاصرت زباني و پرهيز از شكستن كلمات و كهن گرايي، نيز بر دل انگيزي شعر افزوده است :
                            اشاره*هاي شاعرانه و طعن آلود به اشخاص/ وقايع تاريخي نيز به رئاليستي شدن فضاي شعر كمك كرده است :
                            پيشاني تمامي*شان داغ سجده داشت / آنان كه خيمه*گاه مرا تير مي*زدند
                            اين مردمان غريبه نبودند،*اي پدر/ ديروز در ركاب تو شمشير مي*زدند
                            ماندند در بطالت اعمال حج*شان / مُحرم نگشته تيغ به تقصير مي*زدند
                            در پنج نوبتي كه هبا شد نمازشان/ بر عشق، چار مرتبه تكبير مي*زدند

                            شعر در يك بافت و ساختار تراژيك و سوگناك پديد آمده و با سلوكِ راوي/ شاعر در پرده*هاي دلكش و خون افشان عاشورا ادامه مي*يابد [12] و عليرغم اين كه اندوهي ژرف بر كلمات آن سايه افكنده است چندان لطيف و دلنشين توصيف شده است كه شوري غريب در ذهن و جان مخاطب بر مي*انگيزد:
                            از دست رفته دين شما، دين بياوريد! / خيزيد، مرهم از پي تسكين بياوريد!
                            دست خداست، اين كه شكستيد بيعتش/ دستي خداي گونه*تر از اين بياوريد!
                            وقت غروب آمده، سرهاي تشنه را/ از نيزه*هاي بر شده، پايين بياوريد
                            مشب براي خاطر طفل سه ساله*ام / يك سينه ريز، خوشه*ي پروين بياوريد!
                            گودال، تيغ كند، سنان*هاي بي*شمار/ يك ريگ*زار، سفره*ي چرمين بياوريد!
                            سرها ورق ورق، همه قرآن سرمدي*ست!/ فالي زنيد و سوره*ي ياسين بياوريد!

                            در نگاهي گذرا ازدريچه نقد صورتگرايي به اين شعر مي*توان به موارد ذيل اشاره كرد.
                            الف) شعر با كاروان نيزه از انسجام (integritas )بر خوردار است.يعني بريده بريده وتوده*اي فاقد نظم وپراكنده تلقي نمي شود وواجد كليت است. البته نبايد از ياد برد كه اين كليت درسايه سار وحدت موضوعي وعاطفي متعلق شعر به دست آمده است.
                            ب) اين شعر داراي ويژگي هماهنگي(consonantia) به مفهوم لزوم يكپارچگي وتناسب در اثر است. اين تناسب هم در گستره ي كميت خود را نشان داده است وهم در حوزه ي كيفيت.اين نكته نيز لازم به يادآوري است كه در شعر «باكاروان نيزه»، هماهنگي، صرفا از نظر فرم بيروني وساخت اثر نيست، بلكه شامل تناسب ميان صور خيال و جنبه*هاي احساسي و عاطفي نيز هست.
                            ج) مهم ترين نكته*اي كه در نقد صورتگرايانه ي شعر مزبور بايد به آن اشاره شود اين كه در اين شعر عنصر درخشش (claritas) يعني وجود جوهر زيبايي شناختي و «آنِ» نهفته در اثر، مشهود و محسوس است. چيز يكه از آن به افسون شعر يا سِحر كلام تعبير كرده اند . اثر گذاري و تحريك عاطفي و ادراكي مخاطبان در شعر مزبور را مي*توان مرهون همين لطيفه ي مُلهمه و «آنِ وصف ناشدني» دانست.
                            از ديدگاه نقد اسطوره*اي نيز حضور و ظهور اسوه*ها و اسطوره*ها در اين شعر چشم گير است . البته حضور اسطوره در اين شعر قزوه صرفا در حد ذكر نام و استفاده از آن*ها به عنوان پيرايه*هايي در تعابير شعري در حد سطوح ولايه*هاي بيروني شعر نيست، بلكه بهره گيري*هايي تصويري بيشتر مبتني بر تشبيه يا استعاره است.اين شكل از استفاده،اگر چه در حد يك تلميح يا اشاره بر اساس زمينه*هاي قابل تداعي صورت گرفته است، اما در اكثر بندهاي شعر،در توان القايي و تاثيري شعر مفيد افتاده است، بي*آنكه منزلت حضور اسوه*ها را در شعر كليشه*اي يا نازل نمايد ...
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment

                            • donsaeid
                              Senior Member
                              • Nov 2005
                              • 28300

                              #134
                              عزادارى امام حسين(ع)در ميان اهل سنّت (قسمت اول)


                              به گواهى اهل سنّت، عزادارى براى سيدالشهدا(ع)سابقه اى به درازاى تاريخ اسلام دارد و به حيات پيامبر و سيره آن بزرگوار برمى گردد. منابع تاريخى اهل سنت به وضوح اين نكته را بيان نموده اند كه آن حضرت نخستين فردى بود كه از شهادت فرزندش حسين بن على(ع) خبر داد و براى مظلوميت وى اشك ريخت.


                              مقدّمه

                              همدردى عاطفى و همنوايى روحى با عاشورا و شهادت امام حسين(عليه السلام) و يارانش اختصاص به شيعيان ندارد. اين مطلب حتى در ميان اهل سنت نيز به مذهب خاص و گرايش ويژه محدود نمى شود، بلكه حالت فراگير دارد. از اين رو، اهل سنت به طور عموم از شهادت امام حسين(عليه السلام) و يارانش اظهار اندوه و حزن كرده و در عمل هم از فجايع كربلا اظهار نفرت و انزجار نموده اند. البته چگونگى ابراز تألّم آنان متفاوت بوده است; برخى همچون شيعيان، افزون بر اشك روان بر امير كاروان عاشورا، بر آمران و مباشران اين فاجعه لعن فرستاده اند و شمارى پس از اظهار تأسف و غم نسبت به واقعه كربلا، پى آمدهاى معنوى و كرامات بى مانند شهادت جانسوز آل رسول(صلى الله عليه وآله) را نگاشته و عمق جنايت عاملان عاشورا را از اين رهگذر تصوير نموده اند.

                              پيش از پرداختن به سير تاريخى سوگوارى عاشورا در ميان اهل سنت، بايد اين نكته را متذكر شويم كه همان گونه كه عاشورا يك انقلاب سياسى در برابر دستگاه بنى اميه بود، ياد و نام عاشورا و زنده نگه داشتن شهادت امام حسين(عليه السلام) در پهنه اجتماع و حوزه قلم نيز به عنوان پديده اى سياسى بيش از همه مورد حساسيت و وحشت زمامداران فساد پيشه و خودسر زمانه قرار گرفت; آن را به عنوان يك تهديد سياسى و چالش ريشه دار نگريسته و از راه هاى گوناگون به خاموشى اين شعله حق و نور الهى رو آورده اند. هرچند اهل سنت نتوانسته اند عواطف و احساسات خود را به گونه بايسته به گوش تاريخ برسانند، با اين همه، متون تاريخى مواردى را به ثبت رسانده است كه به نوبه خود روند تاريخى مصيبت دارى دينى و سياسى آنان را بازگو مى كند.

                              سابقه عزادارى براى امام حسين(عليه السلام)

                              يكى از موضوعات مهم كه قبل از طرح پيشينه عزادارى براى امام حسين(عليه السلام) لازم به يادآورى است، حجيت و فصل الخطاب بودن اعمال پيامبر براى مسلمانان و الگوى حسنه بودن آن حضرت در ابعاد گوناگون زندگى براى پيروانش مى باشد. اهل سنّت سيره پيامبر بزرگوار اسلام را حجت و لازم الاتباع مى دانند; براى مثال، اگر در سيره و روش آن حضرت احراز گردد كه همواره نماز را با جماعت مى خواند، اين مسئله در صورت عدم معارض گفتارى تكليف آور است و بر مسلمانان خواندن نماز با جماعت را واجب مى گرداند.

                              به گواهى اهل سنّت، عزادارى براى سيدالشهدا(عليه السلام)سابقه اى به درازاى تاريخ اسلام دارد و به حيات پيامبر و سيره آن بزرگوار برمى گردد. منابع تاريخى اهل سنت به وضوح اين نكته را بيان نموده اند كه آن حضرت نخستين فردى بود كه از شهادت فرزندش حسين بن على(عليه السلام) خبر داد و براى مظلوميت وى اشك ريخت.

                              امام حسين(عليه السلام) نقل كرد: ام سلمه خبر داد: جبرئيل نزد رسول خدا بود و تو پيش من بودى و ناگهان گريستى. پيامبر فرمود:

                              بگذار فرزندم را. من تو را رها نمودم، پيامبر تو را برداشت و در آغوش كشيد. جبرئيل پس از ديدن اين منظره پرسيد: آيا دوستش دارى؟ پيامبر پاسخ داد: بلى. جبرئيل گفت: همانا امت شما به زودى او را خواهند كشت; آيا مى خواهى خاك سرزمينى را كه در آنجا كشته مى شود به تو نشان بدهم و آن را ببينى؟ گفت: بلى. پس جبرئيل بال هايش را گشود و زمين كربلا را نشان داد... پيامبر از آن حالت بيرون آمد و در دستش خاك سرخ بود....1

                              ابن سعد، از مورّخان و رجال شناسان معروف اهل سنت، نقل مى كند: «على(عليه السلام)در يكى از سفرهايش از كربلا عبور مى كرد و عازم صفين بود و هنگامى كه در مقابل قريه نينوا رسيد، از همراهان پرسيد: براى اين سرزمين چه گفته مى شود؟ پاسخ داده شد: كربلا، با شنيدن نام كربلا، امام به گريه افتاد به اندازه اى كه اشك هايش جارى شد و زمين را تر كرد. سپس افزود: روزى بر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)وارد شدم در حالى كه وى مى گريست. پرسيدم: چه چيزى شما را به گريه واداشته است؟ حضرت فرمود: جبرئيل چند لحظه قبل نزدم بود و به من خبر داد كه فرزندم حسين در كرانه فرات به قتل مى رسد; جايى كه برايش كربلا گفته مى شود. بعد جبرئيل مشتى از خاك آن را به من داد و من آن را بوييدم و نتوانستم جلوى اشك خود را بگيرم.»2

                              از عبدالله بنوهب بن زمعه روايت شده كه گفت: «ام سلمه به من خبر داد كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) شبى براى خوابيدن دراز كشيد، سپس بيدار شد در حالى كه گرفته و پريشان بود. دوباره حضرت دراز كشيد و خوابش برد، بعد مضطرب و پريشان از خواب بيدار شد. اين بار اضطراب وى غير از اضطرابى بود كه در مرتبه نخست مشاهده كردم. بار سوم حضرت دراز كشيد و اين بار كه از خواب بيدار شد، در دستش تربت سرخى بود كه آن را مى بوسيد. سپس من گفتم: يا رسول الله اين تربت چيست؟ حضرت فرمود: جبرئيل برايم خبر داد كه اين (اشاره به حسينش نمود) در زمين عراق كشته مى شود. به جبرئيل گفتم: خاك زمينى را كه حسينم در آنجا شهيد مى شود نشانم بده... و اين تربت همان سرزمين است.»3 همين روايت از احمد حنبل نيز نقل شده و منابع مختلف اهل سنّت آن را مورد اهتمام قرار داده اند.


                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              • donsaeid
                                Senior Member
                                • Nov 2005
                                • 28300

                                #135

                                امانت پيامبر نزد ام سلمه
                                منابع اهل سنت افزون بر سوگوارى هاى متعدد پيامبر براى امام حسين(عليه السلام)، از يكى از امانت هاى پيامبر نزد همسر بزرگوارش ام سلمه پرده برداشته اند. ترمذى، يكى از صحاح نويسان معروف اهل سنّت، نقل مى كند كه سلمى گفت: خدمت ام سلمه رسيدم و او گريه مى كرد. از ام سلمه پرسيدم: چرا گريه مى كنى؟ او در پاسخم گفت: رسول خدا را ديدم (در خواب) سر و صورت و محاسن آن حضرت پر از خاك بود. عرض كردم: اى رسول خدا شما را چه شده است؟ حضرت فرمود: همين حالا شاهد كشته شدن حسينم بودم.4

                                مضمون اين روايت و سوگوارى همسر گرامى پيامبر براى امام حسين(عليه السلام) را حاكم نيشابورى، ابن اثير، بيهقى، ابن حجر عسقلانى و ديگران به تفصيل بيشتر نقل كرده اند كه از نظر اهل سنت قابل ترديد نيست. ابن عباس، از صحابه بزرگ و دانشمند پيامبر، كه در ميان مسلمانان به ويژه اهل سنّت، مكانت ارجمندى دارد، مشابه روايت پيشين را از طريق رؤيايى كه براى خودش رخ داده گزارش كرده است. حاكم نيشابورى نقل مى كند: «از ابن عباس روايت شده است: پيامبر خدا را نيم روز در خواب ديدم كه پريشان و خاك آلود بود و شيشه اى پر از خون در دست داشت. عرض كردم: اى پيامبر خدا، اين چيست؟ در جواب فرمود: اين خون حسين و اصحابش است كه امروز پيوسته در اين شيشه جمع كرده ام. ابن عباس گفت: آن روز را شمارش كردم و ضبط نمودم. بعداً معلوم شد كه حسين يك روز پيش از آن به شهادت رسيده بود.»5

                                مجموع اين روايات و ساير اخبار مربوطه نشان مى دهد كه از نظر اهل سنت شهادت امام حسين(عليه السلام) از سوى پيامبر اكرم پيشگويى شده و به طور مكرر آن حضرت و برخى همسرانش از جمله ام سلمه و نيز امام على(عليه السلام) براى حسين(عليه السلام) به سوگوارى پرداخته اند. روايات مزبور، مظلوميت حسين(عليه السلام)را يادآور شده و عزادارى عاشورا را به عنوان يك سنت قابل پيروى و عمل تقرب بخش در بين آنان مطرح كرده اند. در برخى روايات اهل سنت افزون بر سوگوارى و گريه آن حضرت براى حسين(عليه السلام)، آمده است: «جبرئيل مشتى از تربت كربلا را كه براى آن حضرت آورد و خبر از شهادت وى در آنجا داد، پيامبر گريست و تربت ياد شده را بوسيد.»6

                                نخستين سوگوارى ها پس از عاشورا
                                بنابر گواهى نخستين اسناد مكتوب عاشورا، عزادارى اهل سنت و شيعيان همزمان و پس از حادثه عاشورا به وقوع پيوست. طبرى داستان عبور خاندان امام حسين توسط لشكريان يزيد از مسير قتلگاه را ياداور شده و ذكر مصيبت حسين(عليه السلام) را كه توسط خواهرش زينب هنگام ديدن پيكر غرقه به خون و بى سر برادر بر زبان آورده شده است، اين گونه گزارش مى كند: «يا محمداه، يا محمداه! درود فرشتگان آسمان بر تو! اين حسين است كه در بيابان افتاده، با خون خود آغشته گرديده، اعضايش قطه قطعه شده. يا محمداه! دخترانت اسير شده اند و اولادت از دم تيغ گذرانده شده اند كه بر پيكرشان باد مىوزد...» وى در ادامه مى افزايد: «با اين جملات و كلماتى كه زينب ادا كرد، همه حاضران و دوست و دشمن اشك ريختند.»7 طبرى همچنين از عزادارى در منزل يكى از دشمنان معروف امام حسين(عليه السلام)به نام خولى بن يزيد ازدى ياد مى كند كه سر امام را از عمرسعد تحويل گرفت و براى بشارت به عبيدالله بن زياد و گرفتن پاداش، پيش از ديگران به سوى كوفه حركت كرد و پس از آنكه با درِ بسته دارالاماره مواجه شد، به خانه برگشت و سر مبارك را در تنور يا صندوقچه اى پنهان داشت. زن حضرميّه او پس از اطلاع، شروع به ناله و فرياد نمود، براى مظلوميت امام حسين و حادثه عاشورا سخت گريست و منزل او را ترك گفت.8

                                سوگوارى سيدالشهدا و ساير قربانيان كربلا با انتقال بازماندگان حادثه به شام، بدان سرزمين منتقل شد و محفل جشن و شادمانى يزيد را به مجلس عزا تبديل كرد. يزيد پس از ورود اهل بيت پيامبر(عليهم السلام)، سر امام حسين را در طشتى در مقابل نهاد و لب و دندان آن حضرت را به چوب بست و اشعارى را، كه نشانگر مستى او در رضايت از انتقام كشته گان بدر و احد بود، بر زبان راند. مردى از اهل بيت، كه اتفاقاً از اصحاب پيامبر بود، تاب نياورد و خطاب به يزيد گفت: «آيا با نى بر لب و دندان حسين مى زنى؟ تو همانا چوبت را بر جايى مى زنى كه من خود ديدم پيامبر آن را مى بوسيد. اى يزيد! تو در روز قيامت محشور خواهى شد و ابن زياد شفيعت خواهد بود و اين سر مبارك در روز قيامت از راه مى رسد در حالى كه محمد(صلى الله عليه وآله) او را شفاعت مى كند...»9

                                عزادارى خاندان يزيد
                                يزيد كه پس از ارتكاب جنابت كربلا همچنان بر تداوم خط جاهلى و ستم بيشتر اصرار مىورزيد و با بازماندگان عاشورا با كمال پستى و دنائت رفتار مى كرد، سرانجام در اثر فعاليت هاى تبليغى حضرت زينب و امام زين العابدين(عليهما السلام) و تنفر روزافزون مردم، چهره نادم به خود گرفت و اجازه داد تا اطرافيان قدرى آزادى بيان يافته، احساسات خود را ابراز دارند كه از جمله آنان، گريه و سوگوارى حرمسراى يزيد است: «هنگامى كه اهل بيت وارد منزل يزيد شدند، هيچ زن و دخترى از خاندان يزيد باقى نماند مگر آنكه نزد اهل بيت آمدند و به سوگوارى پرداختند.»10

                                شاعران و سروده هاى عاشورايى
                                با همه سوگوارى هاى اوليه كه عمدتاً با حضور اهل بيت امام حسين(عليه السلام) و يا با مشاهده سر بريده آن حضرت انجام مى گرفت، يادكرد عاشورا و عزادارى آن حضرت پس از حوادث مرتبط با عاشورا و بازگشت اهل بيت پيامبر(عليهم السلام) به مدينه از طريق شعر و سوگ سروده هاى شاعران، از جمله شعراى شناخته شده يا گمنام، ادامه يافت.
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...