6. روحيه عرفانى
يك بُعدى بودن، نقصانى براى انسان است. پيشوايان دينى ما در همه ابعاد، صاحب كمال بودهاند و در شيعيان خود نيز اين را مىپسنديدند.
خوف از خدا، چشمانِ اشكبار، حالتِ نجوا و نيايش، زبانِ ستايشگر خدا، زندگىِ سراسر شكر نسبت به نعم الهى، نمازهاى با حال و ركعات بسيار در شبانه روز، بارها سفر پياده به حجّ خانه خدا رفتن، حضور مكرّر بر سر مزار مادر بزرگش حضرت خديجه عليهاالسلام و گريستن و دعا كردن براى او، نيايش ژرف و عاشقانهاش در پاى «جبل الرحمه» و دعاى وى در روز عرفه ـ كه از زيباترين و غنىترين متون نيايشى عارفانه است ـ همه و همه، خبر از روح بلند عرفانى آن حضرت دارد.
پس، از اين بُعد حيات وى و توجّه به خدا و نيايشهاى شبانه و دعاهاى متضرّعانه سيدالشهداء نيز بايد الگو گرفت و بخشى از فرصتهاى روز و شب را به خلوت با خدا پرداخت. اگر در زندگى يك دوستدار و پيرو، اين جنبه مشهود نباشد، در تأسّى به آن اسوه معنويت و نيايش، كوتاهى كرده است.
7. عشق به خدا
از برجستهترين جنبههاى شخصيت سيدالشهداء، محبت پروردگار و دلدادگى او به خداوند و امر و رضاى اوست.
اين كه نسبت به حادثه عاشورا و آمادگى براى شهادتطلبى و پذيرش تبعات و پيامدهاى آن و راضى شدن به يتيمى فرزندان و اسارت اهلبيت، از زبان حضرتش چنين نقل شده است:
تركتُ الخلقَ طُرّاً فى هَواكا وَ اَيْتَمْتُ العِيالَ لِكَىْ اَراكا
نشانه خدا دوستى و عشق به معبود و فنا در «حبّ الهى» است.
اين كه نقل شده است: هرچه امام حسين عليهالسلام به لحظه شهادت نزديكتر مىشد، چهرهاش برافروختهتر و شكفتهتر مىگشت؛ تعبير ديگرى از عشق الهى اوست كه تبديل هجران به وصال را مىديد و به وجد مىآمد.
عمّان سامانى در مثنوى بلند «گنجينة الاسرار» خويش، به رفتار و حالات حسين بن على عليهماالسلام از ديد عرفانى و عشق نگريسته و امام را سرمست از شراب شوق و عشق الهى مىبيند كه پياپى جام محبت و بلاى بيشترى مىخواهد، و او را موجى برخاسته از دريا مىداند كه محو حقيقت خداست و مىخواهد باز به همان دريا بپيوندد و در اين راه، از هرچه جز «او»ست، دست مىشويد و «خود» را قربانى مىكند. وى در اين ترسيم عاشقانه، سراسر عاشورا و صحنههاى رزم فرزندان و ياران را جلوهاى از آن «جذبه الهى» و عشقِ برتر مىشناسد و شهادت هركدام از ياران را همچون «هديه» به درگاه دوست توصيف مىكند، تا رضاى محبوب تأمين شود و به بزم قرب، بار يابد.
چنين روحيهاى و عشقى، بىشك در حسين دوستان صادق نيز يافت مىشود، چرا كه الگويشان چنين حسينى است كه در دل، جز محبّت الهى را راه نداده است.
8. ذكر خدا
گوهر ياد خداوند، موهبتى عرشى است كه در هر دل كه جاى گيرد و بر هرزبان كه جارى شود، آن دل و زبان را نفيس مىسازد، چه ذكر قلبى باشد، چه ذكر زبانى.
حسين بن على عليهماالسلام بنده ذاكر خدا بود، پيوسته حمد و ثناى الهى برزبانش و سپاس نعمتها در قلبش. و در راحت و رنج و سرّاء وضرّاء، ياد خدا آرام بخش جانش بود و بر او تكيه داشت و هيچ صحنه تلخ و غمبارى نبود، جز آن كه داروى «ياد خدا» آرامَش مىكرد.
تنها در صبح عاشورا نبود كه با گفتنِ «اللّهم انت ثِقَتى فى كلِّ كَربٍ»، به ياد خدا بودن را ابراز مىكرد و تنها در حملات حماسى روز عاشورايش نبود كه با تكرار جمله «لاحول ولا قوّة الاّ باللّه»11؛ ارتباط قلبى خود را با معبود، بر زبان مىآورد، بلكه همواره گوياى «اللّه اكبر» بود و ذكر «الحمدللّه على كلّ حالٍ» و ياد خدا ورد زبانش بود و «استرجاع» را ـ كه يكى از شاخصهاى ذكر حقيقى، بخصوص در هنگام مصائب و ناگوارىهاست ـ در مواقع مختلف از جمله در راه مكه به كربلا، بر لب داشت.
از ديد امام حسين عليهالسلام شقاوت سپاه كوفه كه براى آن جنايت عظيم حضور پيدا كرده بودند، نتيجه غفلت از ياد خدا بود و چون مىديد آنان به هيچ روى، از كينه و عناد خويش دست بر نمىدارند و بر كشتن او مصمّماند، به آنان مىفرمود:
«لَقَد استَحْوَذَ عليكم الشيطانُ فَاَنساكم ذكر اللّه العظيم»12؛ شيطان بر شما چيره گشته و ياد خداى بزرگ را از شما (دل) برده است.
وقتى چراغ ياد خدا در شبستان دل انسان روشن باشد، هرگز شيطان رخنهگاهى براى ورود به خلوتگاه دل نمىيابد و اين خانه كه بايد جاى خدا باشد، مأواى ديو و دد نمىگردد.
پيروان حسين عليهالسلام را سزاست كه مشعل فروزانِ «ذكراللّه» را در اقتدا به سالارشان در دل برافروزند، تا نه دچار يأس و ترديد شوند، نه ملعبه ابليس و هواى نفس.
اينها و بسيارى ديگر از اين گونه ويژگىهاى روحى و رفتارى است كه از حسين بن على عليهماالسلام براى پيروانش در همه اعصار و نسلها «الگويى همه جانبه» ساخته است و منشورى پديد آورده كه از هر طرف به آن بنگريم، جلوهاى خاص و بُعدى مقدّس و الگويى شايسته تبعيّت به چشم مىخورد.
خلاصه سخن آن كه:
هم از معنويت و توجه به خدا و نيايشهاى شبانه امام حسين عليهالسلام بايد درس آموخت، هم از توجه به علم و ادب و دانش و تربيت فرزندان، هم حُسن خُلق و كرامت رفتارى و مستضعفگرايى، هم از ايثار و سخاوت و بذل و بخشش وى، و هم از رأفت و مهربانى و عواطف والاى انسانى نسبت به همنوعان.
حسين بن على عليهماالسلام مقتداى همه و هميشه و همه جاست؛ چه در جنگ و چه در صلح، چه در ميدان جهاد و چه در عرصه اعتقاد، چه در صداقت و پاكى، چه در شجاعت و بىباكى، چه در روحيّه شهادتطلبى، چه در عبادتها و راز و نيازهاى نيمه شبى.
جويندگان راه معنى و طالبان عزت و آزادگى، بايد در «آينه اوصاف حسينى» به تماشاى اين جلوههاى ناب و ماندگار بنشينند و اگر اهل سير و سلوك اند و شيفته «عرفان اهل بيتى»، و اگر به افقى دور دستتر از مادّيات و بلندتر از روزمرّگىها مىنگرند، باز هم بايد به «مرآت حسينى» چشم بدوزند و به اين «آينه حُسْن» بنگرند.
براى الگوگيرى از «اسوههاى حسنه»، بايد به جهات اسوه بودن آنان توجه داشت؛ حسين بن على عليهماالسلام يكى از اين اسوه هاست؛ خود نيز فرموده است: «لكم فىّ اسوة».
مرور به چند نمونه از جهات الگويى سيدالشهداء، براى آن بود كه درسآموزى از اين سرمشق خدايى آسانتر باشد و عملىتر.
آينه سلوك حسينى، پيوسته در منظرمان باد.


Comment