Announcement
Collapse
No announcement yet.
Moharam
Collapse
X
-
بعد اخلاقى ـ تربيتى حماسه عاشورا و دستاوردهاى آن
آنچه بيش از همه, حادثه كربلا را پرفروغ و سازنده جلوه مى دهد, توجه به بعد ((اخلاقى و تربيتى)) آن است كه در ضمير انسان ها تإثير شگفت انگيزى داشته است و بسيارى از آنها را متحول و انقلابى ساخته و جلو خودكامگى بسيارى از زمامداران فاسد را گرفته است.
سپيده سخن
ماجراى عاشورا نمايش عالى ترين و زيباترين حماسه هاست. شمع وجود امام حسين(ع) پروانه هايى را به گرد خود جمع كرده بود كه سر از پا نمى شناختند و در راه عشق به معبود, هر نيشى را نوش مى دانستند و با فداكارى بى نظير و ايمان بى بديل خود, جامعه بشرى را از لحاظ سازندگى سربلند كردند و ملكوتيان را در برابر خود به تعظيم واداشتند.(1)
اين واقعه ـ كه در كم ترين زمان و با فداكارى افراد معدودى رخ داد ـ هميشه به عنوان ((انقلاب بزرگ)) بر تارك تاريخ بشر مى درخشد. همه طبقات تلاش كرده اند تا با بررسى و تحليل وقايع, نوعى با آن ارتباط برقرار كنند. انديشمندان بسيارى از اديان, مكاتب, فرقه ها و نژادهاى مختلف درباره اين رخ داد عظيم سخن گفته اند و هر يك در خور شإن و مقام علمى و اجتماعى خود, آموزه هايى از آن را براى مخاطبان به ارمغان آورده اند.(2)
آنچه بيش از همه, حادثه كربلا را پرفروغ و سازنده جلوه مى دهد, توجه به بعد ((اخلاقى و تربيتى)) آن است كه در ضمير انسان ها تإثير شگفت انگيزى داشته است و بسيارى از آنها را متحول و انقلابى ساخته و جلو خودكامگى بسيارى از زمامداران فاسد را گرفته است.
اگر حماسه عاشورا رخ نمى داد, بدون شك هيچ نهضت اسلامى ديگرى به وقوع نمى پيوست و خودكامگى زمامداران فاسد افزون تر مى شد. در نتيجه, رشد جوامع اسلامى با خطرات جدىترى روبه رو شده و مكتب ((انسان ساز)) اسلام تعطيل مى شد, اما تإثير حماسه حسينى در بيدارى سياسى و شور انقلابى مردم به اندازه اى عميق بود كه سلاطين پرقدرت و كم شعورى مانند متوكل عباسى ناچار مى شدند براى تحكيم پايه هاى حكومتشان و جلوگيرى از رشد و تعالى جامعه مسلمين, با كشته آن حضرت بجنگند و تبليغات مسمومى بر ضدش به راه اندازند;(3) چنان كه اقدامات شديدى براى خاموش كردن مشعل هدايت كربلا به عمل آوردند, اما جذابيت اين واقعه سرنوشت ساز در ضمير حق پرست مردم به صورت مقدس و هدايت بخش استوار مانده و به نقش اساسى اش ـ كه هدايت و نجات جامعه بشرى و تربيت شاگردان است ـ هم چنان ادامه مى دهد. در اين نوشتار, سعى بر اين است تا به بخشى از دستاوردهاى اخلاقى وتربيتى حماسه جاويدان عاشورا اشاره شود: 1. الگو دهى
در نظام تربيت اسلامى يكى از عوامل موثر در شكل گيرى شخصيت مذهبى افراد, الگوپذيرى از اسوه هاى دينى است. تاريخ اجتماعى بشر نشان داده است كه در صورت عدم وجود الگو در يك جامعه انسانى, افراد در زندگى ظاهرى, عقلى و ايمانى خويش سرگردان و حيران مى مانند. جامعه اى كه مى خواهد نسلى توانمند, پويا, موثر و پرصلابت تربيت كند, احتياج به الگوهاى جاويدان دارد.
يكى از جلوه هاى تربيتى و انسان ساز حادثه كربلا ((الگودهى)) آن است. اين خصيصه چنان عيان است كه حتى بزرگان غير مسلمان را نيز به اعجاب و تإثيرپذيرى واداشته است كه به چند نمونه از آن اشاره مى شود, زيرا:
خوش تر آن باشد كه سر دلبران
گفته آيد در حديث ديگران(4)
محمد على جناح مى گويد: ((هيچ نمونه اى از شجاعت, بهتر از آن كه امام حسين(ع) از لحاظ فداكارى و تهور نشان داد در عالم پيدا نمى شود. به عقيده من تمام مسلمين بايد از سرمشق شهيدى كه خود را در سرزمين عراق قربانى كرده است, پيروى نمايند)). (5)
توماس كارلايل مى گويد: ((بهترين درسى كه از تراژدى كربلا مى گيريم اين است كه امام حسين(ع) و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند, آنها با عمل خود روشن كردند كه تفوق عددى در جايى كه حق و باطل رو به رو مى شود, اهميت ندارد و پيروزى حسين(ع) با وجود اقليتى كه داشت باعث شگفتى من است)).(6)
بالاخره مهاتما گاندى ـ رهبر استقلال طلب هندوستان ـ مى گويد: ((من زندگى امام حسين(ع) ـ آن شهيد بزرگ ـ را به دقت خوانده ام و توجه كافى به صفحات كربلا نموده ام و بر من روشن است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد, بايستى از سرمشق حسين(ع) پيروى كند)).(7)
با اين وصف اگر عاشورا را دايره المعارفى بدانيم كه انواع منش ها و كنش ها را در جبهه حق و باطل در خود جاى داده است, سخن گزافى نگفته ايم. بنابراين بررسى حادثه عاشورا ما را به اين باور مى رساند كه سيدالشهدإ(ع) ـ با توجه به وضعيت جهان اسلام ـ حركتى را طراحى كرده بود كه در طول تاريخ جاويدان بماند.
اين حقيقت را مى توان به روشنى در گفتار و كردار امام حسين(ع) ديد, زيرا ايشان حق و باطل را در ميدان مبارزه مقابل هم قرار مى دهد, نه خود و يزيد را. از اين رو در گفت و گوهاى خود از واژه ((مثل)) استفاده مى كند ومى گويد: ((... مثلى لايبايع مثله;(
افرادى همچون من با افرادى همچون يزيد بيعت نمى كنند)).
اين نوع جملات نشان دهنده اين است كه بعد ملكوتى و تربيتى عاشورا را درصدد نمونه دهى و الگوسازى بوده است. به اين معنا كه اختلاف آنان بين دو فرد در موقعيت جغرافيايى و تاريخى خاص نيست, بلكه تقابل دو باور و تفكر در ميان است كه امكان دارد در هر مكان و زمان ديگر رخ دهد.(9) 2. ارائه مكتب عشق
حادثه كربلا از معدود جرياناتى است كه موجب ايجاد مكتبى تربيتى و انسان ساز در جامعه بشرى شده است; مكتبى شورآفرين كه به مردم درس ((اسلام راستين)) را مى دهد و آنها را به راه خدا مى برد و از بندهاى مادى آزاد مى كند و بر ضد حكومت هاى ((اموى گونه)) به حركت درمىآورد و تعارض دين و دنيا را حل مى كند.(10)
در اين مكتب, آموزش به طور رايگان است و ورود براى عموم مردم آزاد است. دفتر حضور و غياب ندارد و امتحان سال ظاهرا به چشم نمى خورد, اما ضوابطى دارد كه فراگيرى فراگيران را در كارنامه آنان ثبت مى كند.
برنامه هايى كه در اين مكتب تدريس مى شود عبارت است از: عشق حقيقى, معرفت دين, اجراى عدالت, حق شناسى, آزادگى, پايمردى, شهامت, صداقت, صفاى باطن و...
لحظه لحظه هاى عاشورا مكتب است كه به انسان ها اين درس را مى دهد. فاجعه آفرينان كوفه و شام فكر مى كردند كه با قتل عام اصحاب حق, خود را جاودانه مى سازند, ولى در نگاه پيروان واقعى مكتب عاشورا گور خويش را كندند و چهره نورانى اهل بيت(ع) را روشن تر نمودند و كربلا يك مكتب نمونه و كامل شد و نشان داد كه سقف تعالى انسان و آستانه رفعت روحى و تصعيد وجودى و ظرفيت كمال جويى و كمال يابى او تا كجاست.
اين كه انسان تا كجا مى تواند اوج بگيرد, زلال شود و تربيت شود, در ميدان عمل روشن مى شود, پرونده آن حماسه نشان داد كه در بعد تهذيب و تربيت ((تا چه حد است مقام آدميت!)) اين نكته براى جويندگان ارزش هاى تربيتى, بسيار زيباست!(11) 3. تربيت شدگان انقلابى
حادثه عاشورا واقعا بيش از هزاران روايت, كتاب و مبلغ در انديشه مسلمانان تحول بنيادى و انقلابى به وجود آورد و حقيقت اسلام را ـ كه فداكارى در راه حق و عدالت و ستيز با منحرفان ستمگر بود ـ تجلى داد و از طريق اين آموزش اصولى و هدايت انقلابى, فداكاران بسيارى هم چون : ((ابن سكيت)), ((دعبل)), ((فرزدق)) و... را بر ضد حكومت هاى اموى گونه تربيت كرد; مثل زندگى پرافتخار شاعرى به نام ((فرزدق)) كه از شعراى كم جرإت و جايزه بگير امويان بود, با اين حال نهضت تحول آفرين حسين(ع) او را نيز مانند بسيارى از مسلمانان ديگر طورى بيدار و فداكار ساخت كه حتى در دوران سخت عاشورا را به پا خاست و برخلاف هشام (خليفه خونخوار اموى) از امام زين العابدين(ع) يادگار امام حسين(ع)) تجليل نمود و با چكامه دلاويز جاودانى اش, برترىهاى امام و خاندانش و پستى هاى هشام و همكارانش را در برابر چشم او براى مردم بازگو كرد. او به جرم حق گويى به زندان افتاد و امام(ع) هدايايى براى او به زندان فرستاد. ولى او با عرض تشكر هدايا را برگرداند و گفت: من براى دفاع از مكتب هدايت و عشق به خاندان پيامبر(ص) و سركوبى مخالفان ستمگر, چكامه روشنگرم را سرودم.(12)نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
پس از چهارده قرن, حضرت امام خمينى(ره) ـ كه يكى از فرزندان همين خاندان بود ـ چون تمام اوصاف و خصوصيات اخلاقى يزيد را در عملكرد و قوانين حكومت هاى غرب و شرق به طور پيچيده و گسترده مشاهده نمود و رژيم شاه را هم نوكر حلقه به گوش و عامل اجراى سياست هاى شيطانى غرب در ايران و منطقه ديد, همانند جدش اباعبدالله(ع) زندگى در اين سيستم و رژيم را بر خود و ديگران روا ندانست و براى مبارزه با همه آنها, شور حسينى را در جامعه به پا كرد.
او در نخستين روزهاى نهضت, ضمن سخنرانى ها و بيانيه هاى متعدد, جنايت هاى آمريكا, اسرائيل و رژيم حاكم بر ايران را نسبت به اسلام براى مردم تشريح كرد(13) و با استناد به جمله معروف امام حسين(ع) كه فرمود: ((انى لا إرى الموت الا سعاده و لا الحياه مع الظالمين الا برما))(14) تكليف مردم, علما و حوزه هاى علميه را در قبال اين جنايت ها تبيين كرد, ايشان با الهام از همين مكتب رهايى بخش, فرمودند: ((... براى من جاى شبهه نيست كه سكوت در مقابل دستگاه جبار, علاوه بر هدم اسلام و مذهب تشيع, نابودى با ننگ است. امروز مسلمين و خصوصا علماى اسلام در مقابل خداى تبارك و تعالى مسئوليت بزرگى دارند. من براى چند روز زندگى با عار و ننگ ارزشى قائل نيستم...))(15)
بدون مبالغه, اين دو نمونه از ميليون ها نمونه است كه تاكنون درباره ابعاد گوناگون حماسه عاشورا و پليدىهاى حكومت يزيد و همكارانش, هزاران كتاب, رساله, مقاله, خطابه و چكامه به همه زبان هاى اسلامى و غير اسلامى در همه زمان ها و مكان ها به خاطر تإثيرپذيرى از نهضت حسين(ع) نگاشته شده است. اين همه آثار انقلابى و رثايى, متفقا عظمت هرچه بيشتر حسين(ع) و يارانش را در راه حق و حقارت هرچه فزون تر يزيد و يزيديان را در راه باطل ترسيم مى كنند و بر طبق پيش گويى هاى صريح آن حضرت, در خط انقلابى آن حضرت به حركت افتادند و بر ضد حكام فاسد به پا خاسته و با همه توان از مصالح اسلام و مسلمين پاسدارى كردند.(16) 4. تبلور اخلاق اسلامى
وقتى حادثه عاشورا را بررسى مى كنيم, مى بينيم كه يك صحنه زيباى نمايش است; نمايش ((مروت)) و ((ايثار)).
مروت اين است كه انسان به دشمنان خودش هم محبت ورزد. امام حسين(ع) وقتى دشمنش را تشنه مى بيند به او آب مى دهد. اين معناى ((مروت)) است و اين از شجاعت بالاتر است كه فرمود: ما هرگز جنگ را شروع نمى كنيم, گرچه به نفع ما باشد.
ديگر عنصر اخلاقى موجود در اين حادثه ـ كه از با شكوه ترين تجليات عاطفى روح انسان است ـ وفا و ايثار است. تجلى دادن اين عاطفه انسانى و اسلامى يكى از وظايف عاشورا بوده است وگويى اين نقش به عهده حضرت ابوالفضل(ع) گذاشته شده بود.
حضرت (ع) بعد از آن كه مإموران شريعه فرات را كنار مى زند, وارد آب مى شود و اسب را داخل آب مى برد به طورى كه آب زير شكم اسب رسيده و او مى تواند بدون اين كه پياده شود مشكش را پر از آب كند. همين كه مشك را پر از آب كرد با دستش مقدارى آب برداشت و مقابل صورت آورد تا بنوشد. ديگران از دور ناظر بودند آنها همين قدر گفته اند: ما ديديم كه ننوشيد و آب را ريخت. يادش افتاد كه برادرش تشنه است. گفت: شايسته نيست كه حسين(ع) در خيمه تشنه باشد و من آب بنوشم.
حال تاريخ از كجا مى گويد؟
از اشعار ابوالفضل(ع)! چون وقتى كه بيرون آمد شروع كرد به رجز خواندن. خودش را مخاطب قرار داده و مى گويد: اى نفس! مى خواهم بعد از حسين(ع) زنده نمانى. تو مى خواهى آب بخورى و زنده بمانى؟ حسين(ع) در خيمه اش تشنه است. به خدا سوگند! رسم برادرى, رسم امام داشتن و رسم وفادارى چنين نيست.(17)
آرى! ارج نهادن به مروت و ايثار و تجلى دادن اين فضايل اخلاقى و حميده, يكى از دستاوردهاى تربيتى حادثه كربلا بوده است. 5. موعظه و اندرزگويى
شهيد مطهرى مى فرمايد: حماسه عاشورا ((تجسم اسلام)) است, ولى تجسم زنده و حقيقى از جنبه هاى توحيدى, عرفانى و... است كه از مهم ترين جنبه هاى آن, جنبه ((موعظه و اندرزگويى)) است. از اين زاويه كه به عاشورا نگاه مى كنيم, يك مقام سازنده مى بينيم, يك خيرخواه, يك واعظ, يك اندرزگو را مى بينيم كه حتى از سرنوشت شوم دشمنان خود ناراحت است كه اينها چرا بايد به جهنم بروند. در اين جا تحرك حماسه جاى خودش را به سكون اندرز مى دهد.
ببينيد در همان روز عاشورا و غير عاشورا چه اندرزهايى به مردم داده است! اصحابش چقدر اندرز داده اند; ((زهير بن قين)) چه اندرزها داده; ((حبيب بن مظاهر)) چه اندرزها داده است!
وجود مبارك اباعبدالله(ع) از بدبختى آن مردم متإثر بود. نمى خواست حتى يك نفرشان به اين حال بماند. با مردم لج نمى كرد, بلكه به هر زبانى بود مى خواست يك نفر هم كه شده از آنها كم شود. او نمونه جدش بود: ((لقد جإكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمومنين رووف رحيم))(1
معناى ((عزيز عليه ما عنتم)), يعنى بدبختى شما بر او گران است. بدبختى شما براى اباعبدالله(ع) گران بود. يك دفعه سوار شتر مى شود و مى رود. برمى گردد, عمامه پيامبر(ص) را به سر مى گذارد, لباس پيامبر(ص) را مى پوشد, سوار اسب مى شود و به سوى آنها مى رود بلكه بتواند از اين گروه شقاوت كار, كسى را كم كند. در اين جا مى بينيم حسين(ع) يك پارچه محبت است, خيرخواه است, يك پارچه دوستى است كه حتى دشمن خودش را هم دوست دارد.(19) 6. آموزش شعارهاى سازنده
امام حسين(ع) در روز عاشورا, شعارهاى زيادى داده است كه در آن ها روح نهضت خودش را مشخص كرده است كه من براى چه مى جنگم, چرا تسليم نمى شوم, چرا آمده ام كه تا آخرين قطره خون خودم را بريزم. همين شعارها بود كه اسلام را زنده كرد و پايه هاى دستگاه خلافت اموى را متزلزل ساخت.
اشعارى كه اباعبدالله(ع) در روز عاشورا خوانده است, خيلى متفاوت است.(20) يكى از اشعارى كه روز عاشورا خواند و آن را شعار خودش قرار داد اين بود:
الموت اولى من ركوب العار
والعار اولى من دخول النار(21)
نزد من مرگ از ننگ, ذلت و پستى عزيزتر و محبوب تر است.
اسم اين شعار را بايد شعار ((آزادى)) و ((عزت)) گذاشت, يعنى براى يك مسلمان واقعى, مرگ هميشه سزاوارتر است از زير بار ننگ ذلت رفتن.
شعارهاى عاشورا, شعار ((احياى اسلام)) است; شعارهاى زنده كننده, نه بى حس كننده و مخدر. شعارهاى عاشورا انسان را به گونه اى تربيت مى كند كه در هر كارى هدف عالى و خدايى داشته باشد و خداوند را بزرگ شمارد و غير او را كوچك بداند. 7. ترسيم خط حق و باطل
از ديگر جلوه هاى زيبا و تربيتى عاشورا, خط كشى ميان حق و باطل و تبيين منطقه حضور و عمل انسان هاى ((ددمنش)) و ((فرشته خو)) است. وقتى خوبى و بدى و حق و باطل به هم درآميزد, تيرگى باطل, حق را هم غبارآلود و ناپيدا جلوه داده و يك ظلمت كده به وجود مىآورد.
در اين ظلمت كده گمراهى انديشه ها و انسان ها طبيعى است و كفر نقابدار, مسلمانان ساده لوح و سطحى نگر را به شبهه مى اندازد. زيبايى كار امام حسين(ع) اين بود كه مشعلى روشن كرد تا راه روشن شود, تيرگى بگريزد, چهره ها در آن هواى گرگ و ميش, فتنه و دروغ, نمايان و باز شناسانده شود تا فريب و نقاب بى اثر شود. (22)
عاشورا يك امتحان بزرگ بود كه در زمان و مكان خود بى نظير بود. حقيقت و جوهره انسان هاى مختلفى را برملا نمود. عاشورا به نوعى ((يوم الفصل)) بود, زيرا فضلى بين دو دسته از انسان ها باشد, عده اى فرسنگ ها به جلو رفتند و از سكوت تا ملكوت اوج گرفتند و گروهى نيز سير قهقرايى را طى نموده و در اين حماسه عظيم مصداق آيه ((... اولئك كالانعام بل هم اضل))(23) شدند.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
بازخوانى رفتار سياسى امام حسين(ع) در عصر معاويه
سال هاى دشوار و راه هاى ناهموار
خبرگزاري فارس: امام حسين (ع) در سال 41 هجرى و پس از شهادت برادر ارشدش امام حسن مجتبى (ع), منصب الهى امامت را عهده دار شد. ده سال نخست امامت امام, با زمامدارى معاويه تلاقى داشت. در اين مقطع, معاويه كه از شهادت امام مجتبى(ع) بسيار خرسند بود,(1) در تثبيت سلطه امويان كوشيد, و دايره اهل بيت ستيزى را گسترش داد.
مدخل
امام حسين (ع) در سال 41 هجرى و پس از شهادت برادر ارشدش امام حسن مجتبى (ع), منصب الهى امامت را عهده دار شد. ده سال نخست امامت امام, با زمامدارى معاويه تلاقى داشت. در اين مقطع, معاويه كه از شهادت امام مجتبى(ع) بسيار خرسند بود,(1) در تثبيت سلطه امويان كوشيد, و دايره اهل بيت ستيزى را گسترش داد, او حتى فدك را در سه قسم ميان مروان حكم, عمرو بن عثمان و يزيد تقسيم كرد.(2) او در همين دوره ازخلافت خود دوستداران اميرمومنان(ع) را به جرم پيروى از حضرتش به شهادت رساند و آنگاه زمينه ولايت عهدى يزيد را فراهم آورد. اين مقطع از دوره امامت حسين بن على (ع) را مى توان مقطع ((سال هاى دشوار و راه هاى ناهموار)) ناميد, از اين رو بازخوانى اين دوران مدخلى براى شناخت رفتار سياسى آن حضرت است.
دفاع از اميرمومنان (ع)
از اهداف اصلى معاويه, اعتبار بخشى به همه صحابه پيامبر و كاهش دادن جايگاه و فضيلت هاى اهل بيت بود و در اين راستا دشنام اميرمومنان(ع), محورىترين ساز و كار او و كارگزارانش تلقى شد, به گونه اى كه وقتى فردى چون مغيره در سال 41 به عنوان والى كوفى منصوب شد, معاويه به او تإكيد كرد كه ((دشنام به على و مذمت او را از ياد مبر, از ياران او عيبجويى كن, حرف آنان را گوش نكن و ايشان را تبعيد كن))(3) مروان حكم نيز در اين مقطع كه اداره شهر مدينه را در دست داشت, گستاخى و جسارت به اميرمومنان(ع) را به اوج رساند و با هر بهانه اى به على(ع) دشنام مى داد.(4) معاويه در پى آن بود كه ((كودكانى بر بدگويى ها و لعن ها بر امام على(ع) تربيت شوند و قامت كشند و بزرگان پير شوند و ديگر ياد كننده اى باقى نماند كه ياد او و فضيلت هاى او را بداند و زنده نگاه دارد!))(5)
در برابر چنين انديشه باطلى, امام حسين(ع) با بهره گيرى از هر فرصتى, نام و ياد اميرمومنان(ع) را زنده نگه داشت; امام حتى در نام گذارى فرزندانش نيز همگان را على ناميد; از جمله مروان حكم چون از نام امام سجاد(ع) و برادرش جويا شد و شنيد كه آن دو على اند, خشمگين گشت و فرياد زد: ((على, على! پدر تو نمى خواهد فرزندان خود را جز على بنامد.)) امام در واكنش به اين سخن مروان فرمود:
((لو ولد لى مائه لاحببت ان لا اسمى احدا منهم الا عليا; اگر صد فرزندم آيد دوست دارم هيچ يك را جز على ننامم!))(6)
امام حسين(ع) در تبيين جايگاه الهى و رفيع اميرمومنان(ع) بسيار كوشيد تا از تإثير حملات تبليغى معاويه بكاهد, حضرت در حضور معاويه و در يك مجلس رسمى, لب به سخن گشود و فرمود:
((من فرزند كسى هستم كه در بزرگوارى برجسته, در شرافت والا, در نيكنامى ديرين خانوادگى بر همه اهل دنيا سرور است, من فرزند كسى هستم كه خشنودى او خشنودى خداى رحمان و خشم او خشم خداى رحمان است)).
آن گاه رو به معاويه كرد و فرمود:
((آيا پدر تو همچون پدر من است؟ آيا پيشينه تو هم چون پيشينه من است؟ اگر بگويى نه, شكست خورده اى, و اگر بگويى آرى, دروغ گفته اى.))(7)
يك سال قبل از مرگ معاويه, در سال 59 امام حسين(ع) پيش از عزيمت به حج از همه بنى هاشم و دوستداران, پيروان و نخبگان دعوت كردند كه به حج آيند و در منى در جمع 700 نفر كه 200 نفر آنان از صحابه رسول خدا(ص) بودند, به ايراد سخن پرداختند.(
حضرت با بيان اين جمله كه ((ديديد و شاهد بوديد كه اين شخص طغيانگر (معاويه) درباره ما و شيعيان ما چه اعمالى روا داشت!)) از عملكرد معاويه در تثبيت قدرت در خاندان اموى انتقاد كرد و همگان را بر ثبت و انتشار واقعيت حاكميت دينى و محوريت آن در اميرمومنان(ع) فراخواند و با سوگند دادن صحابه و تابعين, به هفده مورد از فضيلت هاى انحصارى اميرمومنان(ع) و شإنيت او براى خلافت پيامبر(ص) اشاره كرد, امام حسين(ع) هيچ مطلبى را كه خدا در قرآن در شإن على بن ابى طالب و خاندانش نازل كرده يا بر زبان پيامبرش جارى ساخته بود, نگذاشت مگر كه آنان را پيرامون آن قسم داد, از جمله فرمود:
((شما را به خدا سوگند مى دهم, آيا مى دانيد كه:
على بن ابى طالب برادر رسول خدا(ص) بود, هنگامى كه پيامبر(ص) بين اصحابش برادرى پديد آورد, بين او و خودش برادرى برقرار كرد و فرمود: تو برادر منى و من برادر تو هستم, در دنيا و آخرت!
رسول خدا (ص) روز غدير خم على(ع) را به ولايت نصب كرد و فرمود: بايد حاضران به غايبان برسانند؟
پيامبر در جنگ تبوك به على(ع) فرمود: تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسايى و تو پس از من زمامدار هر مومنى.
رسول خدا(ص) هنگامى كه نصاراى نجران را براى مباهله فراخواند جز على (ع) و همسرش (فاطمه ((ع))) و دو فرزند او (حسن و حسين ((ع))) را نياورد.
پيامبر هيچ سختى و گرفتارى پيش نمىآمد مگر كه على(ع) را پى آن مى فرستاد به خاطر اطمينانى كه به او داشت او هيچ گاه او را به اسمش صدا نمى زد مگر كه مى گفت: اى برادرم! و (يا) برادرم را فرا خوانيد!
او هر روز با رسول خدا(ص) خلوتى داشت و هر شب بر منزل پيامبر(ص) داخل مى شد, هرگاه مى پرسيد, پيامبر(ص) پاسخش مى گفت و هر گاه سكوت مى كرد, پيامبر(ص) خود آغاز سخن مى كرد.))
هنگامى كه امام اين ويژگى ها را بيان داشت, همگان سخنان حضرت را تصديق كردند, آنگاه امام تإكيد نمود كه:
((سخن مرا بشويد و گفتارم را بنويسيد, سپس به شهرها و قبايل خود برگرديد و هر كس را كه به او اطمينان داريد به آنچه درباره ما و حق ما مى دانيد دعوت كنيد, چون من بيم دارم اين امر كهنه شود و حق از بين رفته مغلوب گردد. خداوند نور خود را به اتمام مى رساند اگر چه كافران را خوش نيايد.))(9) o نقد عملكرد معاويه
امام حسين(ع) هرچند كه بر پيمان صلحى كه برادر امضإ كرده بود وفادار ماند,(10) اما اين به معناى سكوت در برابر رفتارهاى زشت معاويه نبود. وقتى معاويه در نامه اى به امام, به دروغ از تلاش حضرت براى نقض صلح سخن راند, امام حسين(ع) در پاسخ چنين ادعايى را رد كرد و فرمود:
((گمان ندارم كه براى پيكار نكردن با تو نزد خدا بهانه اى داشته باشم! و من براى اين امت هيچ فتنه اى را بزرگتر از زمامدارى تو سراغ ندارم.))(11)
به گفته مورخان, امام به معاويه نامه اى نوشت كه در آن با او به تندى سخن راند و او را بر كارهايش ملامت كرد,(12) اين رفتار سياسى امام تا پايان دوره خلافت معاويه ادامه داشت و حضرت هرگز از نقد عملكرد معاويه خوددارى نكرد, امام به او فرمود:
((من تو را نمى بينم جز اين كه خود را هلاكت و دينت را نابود و زير دستان خود را تباه ساخته اى.))(13)
نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
واكنش در برابر حذف هاى خونين
معاويه همپاى حذف نام و ياد على(ع), به تصفيه خونين ياران و دوستداران اميرمومنان(ع) پرداخت و چهره هاى شاخص و نامدارى چون حجر بن عدى را كه در على دوستى و ترويج فرهنگ على شهره بودند, و با ستمگرى و بدعت هاى او مخالف بودند, از دم تيغ گذرانيد, حجر يكى از مدافعان سرسخت اميرمومنان(ع) بود و در مقابل بى حرمتى و جسارت هاى بنى اميه نسبت به امام ايستاد, زياد بن ابيه, حجر را دستگير كرد و او و يارانش را به زنجير كشيد و به شام فرستاد. او در نامه اش به معاويه, حجر را رإس طاغوت هاى طرفدار ابوتراب على(ع) دانسته كه معاويه را قبول ندارد, او در نامه شهادت برخى از بزرگان شهر را نيز براى معاويه يادآور شد.(14)
امام در شهادت دوستان اميرمومنان(ع), همچون عمروبن حمق, حضرمى و حجربن عدى كه تنها به اين بهانه كه آنان پيرو دين على بودند, واكنش نشان داد و به معاويه تإكيد كرد كه ((از بدگويى تو به على(ع) و تلاش تو در كينه توزى ما و عيبجويى از بنى هاشم آگاهم))(15) , آن گاه در نامه اى فرمود:
((آيا تو نبودى كه حجر و ياران او را كه عبادت گر و خاشع در برابر خداوند بودند كشتى؟ كسانى كه بدعت ها را وحشتناك مى شمردند و امر به معروف و نهى از منكر مى كردند. آيا تو نبودى كه عمرو بن حمق را به شهادت رساندى؟ او كه پرستش خدا چهره اش را فرسوده بود.
آيا تو نبودى كه حضرمى را كشتى؟ كسى كه زياد بن ابيه به تو نوشت او بر دين على(ع) است, دين على(ع) همان دين پسر عم او رسول خدا(ص) است كه تو را در اين مسند نشانده است و اگر دين اسلام نبود برترين شرافت تو و پدرانت همان كوچيدن پردرد سر زمستان و تابستان بود, خدا به بركت ما منت بر شما نهاد و آن را از شما برداشت.))(16)
سالار شهيدان در نامه اى ديگر به معاويه چنين فرمود:
((معاويه! جز در كمان خود زه مبند و جز به مقصد خود تير ميفكن و ما را از جايى نزديك هدف مگير, به خدا سوگند در ارتباط با ما از كسى پيروى مى كنى كه در اسلام سابقه اى دارد و نفاق او تازه نيست.))(17) o مخالفت با ولايت عهدى يزيد
معاويه در يك تلاشى استثنايى ولايت عهدى پسرش يزيد را بر زبان ها جارى ساخت, مسإله اى كه در اسلام بى سابقه بود!,(1
معاويه در سال 56 انجام اين كار را از شام آغاز كرد و از بزرگان مدينه نيز خواست تا تن به اين ولايت عهدى دهند, واكنش امام حسين(ع) و ساير اصحاب نامور منفى بود. ميان معاويه و امام در اين مدت مكاتباتى صورت پذيرفت, در نامه اى امام به معاويه هشدار داد و او را به خداترسى رهنمون كرد و تإكيد فرمود كه ((خداوند فرمانروا كردن وبيعت ستاندن تو فرزند جوانت را كه شراب مى نوشد و سگ بازى مى كند از ياد نخواهد برد.))(19) حضرت در مرقومه اى ديگر, به تندى با معاويه سخن راند و او را بر كارهايش ملامت كرد و فرمود:
((فرزند خود را كه نوجوانى شرابخوار و سگ باز است جانشين خود ساختى, پس در امانت خود خيانت روا داشتى و زيردستان خود را به تباهى كشاندى و سفارش پروردگارت را به جا نياوردى, چگونه كسى را بر مسلمانان مى گمارى كه شراب مى نوشد؟ ! با اين كه شرابخوار از فاسقان و تبهكاران است و شرابخوار بر يك درهم نيز امين نيست, چگونه بر امتى امين باشد؟ به زودى آن گاه كه نامه هاى استغفار و توبه پيچيده شود, نتايج شوم عمل خود را دريابى!))(20)
معاويه براى تثبيت موقعيت يزيد به مدينه و آن گاه به مكه آمد و ابن عباس و امام حسين(ع) را خواست و حضرت در سخنانى بر اين گفته معاويه كه ((يزيد خود به حد كمال رسيده و مى تواند امت محمد را اداره كند!)) اشاره كرد و فرمود:
((گويا شخص پوشيده و ناشناخته اى را توصيف مى كنى, يا از كسى كه آگاهى ويژه درباره او دارى خبر مى دهى؟! يزيد خود با رفتار و كردارش به جايگاه انديشه اش رهنمون مى شود. براى يزيد از همان گونه كه خود به آن پرداخته ـ همچون پى سگ هاى برانگيخته افتادن و كبوترهاى پيش افتاده و زنان نغمه سرا در تار و تنبور را سرگرم شدن ـ كه او را ياور سخنانت خواهى يافت, و دست از اين تلاش ها بردار. ))(21)
معاويه چون از فضيلت و قرآن خوانى يزيد! و برترى اش بر حسين بن على(ع) گفت, امام از اين سخن باطل و دروغ معاويه تعجب نمود و در پاسخ فرمود:
((يزيد خمار, فاسق و فاجر را بهتر از من مى گويى!))(22)
معاويه از كيفيت برخورد امام ناراضى بود و به ابن عباس گفت: از حسين(ع) رنجيده ام كه با پسر من بيعت نمى كند و او را به اهانت ها منسوب مى دارد.(23) گرچه در محفلى بزرگ سران سپاه شام شمشير كشيدند و امام حسين(ع) و سه نفر ديگر را تهديد كردند كه در صورت عدم بيعت با يزيد آنها را خواهند كشت و مردم نيز گمان كردند كه ايشان بيعت نموده اند, امام حسين(ع) فرمود:
((والله كه ما يزيد را در مخفى و آشكار بيعت نكرده ايم)).(24)
معاويه در آخرين لحظات به يزيد, درباره شيوه رفتار با امام حسين(ع) چنين توصيه كرد كه ((او را مرنجان لكن گاهگاهى تهديدى كن, زينهار در روى او شمشير نكشى و به طعن و ضرب البته با او ديدار نيابى)).(25) روشنگرى و هدايت نخبگان
امام حسين(ع) در خطبه اى ـ كه گويا در منى ايراد شده است ـ(26) نخبگان و عالمان برجسته جامعه را مورد خطاب سخنان خويش قرار داد; آنان كه ((نامور به نكويى, معروف به خيرخواهى, و به لطف خدا در دل مردم شكوهمند)) بودند, كسانى كه ((شرافتمند و دولتيار)) از ايشان پروا داشته, ((ناتوان)) گراميشان داشته, ((و هرگاه حاجتمندان از رسيدن به نياز خود محروم مانند)) ايشان را ((واسطه)) آرند و ((به شكوهى چون شوكت شهر ياران و بزرگوارى بزرگان)) در راه گام بر مى دارند. امام, نخبگان را به درنگ در اين پرسش واداشت كه
((آيا اين همه از آن رو نيست كه شما به پايگاهى رسيده ايد كه مردم از شما اميد دارند تا به حق خدا قيام كنيد و اگر از قيام به بيشتر حقوق الهى كوتاهى ورزيد حق امامان را خوار شمرده ايد.))
امام با بيان اين مهم كه ((شما را به خاطر خدا در ميان مردم ارجى است)) رمز ارجمندى و برترى نخبگان را مرهون كرامت الهى دانست و سستى ايشان در برابر دفاع از دين خدا را اين گونه مورد نقد قرار داد ((نه مالى پراكنديد و جانى را در راه جان آفرين به خاطر افكنديد و نه براى خدا با گروهى در افتاديد.))
آن حضرت با آسيب شناسى جدى كار كرد و واكنش نخبگان و عالمان, آنان را به تإمل واداشت و فرمود:
((به چشم مى بينيد كه پيمان هاى الهى شكسته شده ولى نمى هراسيد, و در حالى كه عهد (و ولايت) پيامبر خدا(ص) خوار شمرده شده است و كوران و لالان و زمين گيران در همه شهرهاى (جهان اسلام) وانهاده مانده اند و بر آنها ترحمى نمى شود, شما به اندازه شإن و پايگاهى كه از آن برخورداريد كارى نمى كنيد و نه بدان كس كه (در آن جهت) كار مى كند مددى مى رسانيد و با چرب زبانى و سازش پيش ستمكاران خود را آسوده مى سازيد!))
در نگاه حسين بن على(ع), ((گردش امور و اجراى احكام به دست عالمان به خداوند است كه بر حلال و حرامش امينند)) و سستى چهره هاى نامى اسلام و كوتاهى آنان در ((نگهداشت پايگاه علما)), سبب شد تا اين پايگاه از ايشان گرفته شود. امام علت اين خلع يد از عالمان را ((پراكندگى و جدايى از حق و اختلاف در سنت پيامبر بعد از دليل روشن)) دانست و ثمره چنين عملكردى آن شد كه آنان خود ستمكاران را در پايگاه خويش جاى دادند و زمام امور حكومت خدايى را به دست پليدترين افراد سپردند, آنانكه ((به هر شهرى سخنرانى زبان بار و نعره پرداز بر منبر دارند و تمام سرزمين اسلام, بى دفاع زير پايشان افتاده, و دستشان در آن همه جا باز است و مردم برده وار در اختيار آنانند.))
((لو صبرتم على الاذى و تحملتم المئونه فى ذات الله كانت إمور الله عليكم ترد و عنكم تصدر و اليكم ترجع ولكنكم مكنتم الظلمه من منزلتكم و استسلمتم امور الله فى ايديهم يعملون بالشبهات و يسيرون فى الشهوات; اگر بر آزار شكيبا بودند ودر راه خدا تحمل به خرج مى داديد امور خدا با شما, به دست شما در مىآمد واحكام او از (جانب) شما صادر مى شد و مرجع همگان قرار مى گرفتيد, ولى شما خود ستمكاران را در پايگاه خويش جاى داديد و زمام امور (حكومت) خدايى را به دست آنان سپرديد تا به شبهه كارها كنند و به راه شهوت ها روند.))(27)
سالار شهيدان آنگاه با اظهار شگفتى از حاكميت امويان چنين فرمود:
((چرا در شگفت نباشم كه زمين از آن ستمگرى دغل پيشه و باجگيرى ظالم و حاكمى (شرور) است كه بر مومنان رحم نياورد, پس خدا در كشاكشى كه ما داريم, حاكم و به حكم خود در مشاجره اى كه ميان ماست داور باد.
بارالها! تو خود مى دانى آنچه از ما بر آمده از سر رقابت در سلطنت و ميل به افزودن كالاى دنيا نبوده است بلكه از آن روست كه پرچم دين تو را افراشته بينيم و اصلاح را در كشورت آشكار كنيم و بندگان ستمديده ات را امانى دهيم تا به فرايض و سنت ها و حكم ات عمل شود.))
امام حسين(ع) سخن خويش را به اين جمله پايان برد كه:
((اگر شما ما را يارى نكنيد و به ما حق ندهيد, قدرت ستمگران همچنان بر سر شماست وآنان به خاموش كردن نور پيامبرتان مى پردازند.))(2
سخنان حضرت سيدالشهدإ وجدان گروه اندكى از چهره هاى نامور را متحول ساخت و آنان را به دگرگون شدن ترغيب نمود, هرچند كه كلام نورانى امام براى بسيارى از آنان كارگر نيفتاد.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
حسين بن على(ع) مظهر عزت
زمينه بروز عزت، سربلندى و آزادگىدر امام حسين(ع)بيش از ديگر امامان(عليهم السلام) بروز كرد، بهگونهاى كه آن حضرت «سرور آزادگان جهان» لقب گرفته است. آنحضرت حتى در دشوارترين موقعيتها حاضر نشد در مقابل دشمنسرتسليم فرودآورد و براى حفظ جان خويش كمترين نرمشى كهبرخاسته از ذلتباشد. نشان دهد. حماسه عاشورا سراسر آزادى،آزادگى، عزت، مردانگى و سربلندى است.
عزت و سربلندى از صفات انسانهاى بزرگ، با شخصيت و آزاده استو خوارى از رذايل اخلاقى و صفات ناپسند انسانى به شمار مىآيد.
تعاليم اسلام همگى در جهت عزت بخشيدن به انسان و رهايى ساختنوى از دل بستن به امورى است كه با مقام شامخ انسانيتسازگارنيست. اسلام انسان را از عبادت، خشوع و هرگونه سرسپردگى بهمعبودهاى دروغين كه با عزت انسان سازگار نيست. رهانيده استو از او مىخواهد جز در مقابل خدا در برابر هيچ كس سرتسليم فرودنياورد و فقط خداوند در نظر او بزرگ و با عظمتباشد.
هرچند همه رهبران الهى از همه صفات كمال به طور كاملبرخوردارند و در همه ابعاد كاملند; ولى اختلاف موقعيتها سبب شدتا يكى از ابعاد شخصيت انسانى در هريك از آن بزرگواران به طوركامل تجلى يابد و آن امام به عنوان اسوه و مظهر آن صفت مطرحگردد. براى مثال زمينه بروز شجاعت در حضرت على(ع)بيش از سايرامامان(عليهم السلام )به وجود آمد. بدين سبب، آن امام(ع) مظهر كامل اين صفت به شمار مىآيد. زمينه بروز عزت، سربلندى و آزادگىدر امام حسين(ع)بيش از ديگر امامان(عليهم السلام) بروز كرد، بهگونهاى كه آن حضرت «سرور آزادگان جهان» لقب گرفته است. آنحضرت حتى در دشوارترين موقعيتها حاضر نشد در مقابل دشمنسرتسليم فرودآورد و براى حفظ جان خويش كمترين نرمشى كهبرخاسته از ذلتباشد. نشان دهد. حماسه عاشورا سراسر آزادى،آزادگى، عزت، مردانگى و سربلندى است.
اعمال و سخنان سالار شهيدان(ع)سرمشق تمامى آزادگان جهان درهمه زمانهاست. آن حضرت مىفرمايد: «من مرگ(در راه خدا)را جزشهادت و زندگى با ستمگران را جز ذلت و فرومايگى نمىدانم.» (1) ونيز مىفرمايد: «مردن با عزت و شرافت از زندگى با ذلتبهتراست.» (2)
سرور آزادگان جهان در پاسخ گروهى كه او را از رفتن به كربلانهى مىكردند، اين اشعار را خواند:
«من به كربلا خواهم رفت، مرگ برجوانمرد ننگ نيست...» (3)
يكى از رجزهاى آن امام در عاشورا چنين است: «مرگ بهتر ازننگ و عار است و ننگ بهتر از داخل شدن در آتش است...» (4)
وقتى شب تاسوعا براى آخرين بار تسليم و بيعتيا جنگ و شهادتبه او عرضه شد، پاسخ داد: «به خدا سوگند نه هرگز دست ذلتبهشما مىدهم و نه مثل بردگان فرار مىكنم.» (5) و نيز در روز عاشورافرمود: «زنازاده فرزند زنازاده مرا به انجام دادن يكى از دوكار مجبور كرده، شمشير و كشته شدن يا ذلت، ذلت از ما خانوادهبسيار دور است. خداوند و پيامبرش(ص) و مومنان و دامنهاى پاكى كهدر آنها پرورش يافتهايم، آن را براى ما نمىپسندند. (6)
آن حضرت در واپسين لحظات زندگى انسانها را به آزادگى دعوتكرد و فرمود: «اگر دين نداريد و از معاد نمىترسيد، در دنياىخود آزادمرد و جوانمرد باشيد.» (7)
راز استمدادها
نظرى هرچند سطحى و گذرا به حادثه عاشورا انسان را به اينباور مىرساند كه سراسر وجود امام حسين(ع)عزت، شرافت، مردانگى وآزادگى است.
با اين حال، نكاتى در تاريخ كربلا به چشم مىخورد كه در ظاهرممكن استبا عزت و شرافت انسانى سازگار ننمايد. اين اعمالعبارت است از: 1- تقاضاى كمك از اشخاص گوناگون، نظير خواست كمك ازعبيدالله بن الحرالجعفى با كيفيت مخصوص. پس از امتناع عبيداللهاز پاسخ به دعوت امام(ع)و نيامدن به حضور وى، آن حضرت شخصا بهخيمه او رفت و به يارى دعوتش كرد. در اين ملاقات امامحسين(ع)براى تحريك احساسات عبيدالله كودكان خود را نيز همراهبرد. (
2- تكرار تقاضاى كمك در روزعاشورا با جمله «هل من ناصرينصرنى و هل من معين يعيننى» و جملاتى به اين مضمون. 3- استفاده از هروسيله ممكن در روزعاشورا براى تحريكاحساسات سپاه عمربنسعد و اندرز دادن آنان و در خواست مكرر براىآزاد گذاشتن آن حضرت. 4- درخواست آب از دشمن.
برخى از بزرگان، به دليل سازگار ندانستن اين كار با روح عزتو شرافت، اصل آن را انكار فرمودهاند; ولى به نظر مىرسد اين امرتحقق يافته است. هلال بن نافع گويد: «من در ميان ياران عمربنسعد ايستاده بودم كه شخصى نزد عمربن سعد آمد و گفت: «بشارتباد به تو اى امير! شمر(ملعون)امام حسين(ع)را شهيد كرد.»
هلال گويد: از ميان دو لشكر بيرون رفتم تا ببينم چه خبر است. وقتى بالاى سرآن حضرت رسيدم، مشاهده كردم امام(ع)با مرگ دست وپنجه نرم مىكند. به خدا سوگند، تا آن زمان كشتهاى آغشته به خونزيباتر و نورانىتر از او نديده بودم. نور چهره، زيبايى و هيبتشمرا از پرداختن به فكر كشته شدنش باز داشت و در همان حال، آنحضرت درخواست آب مىكرد... .
پس از اين كه همه ياران و اصحاب امام حسين(ع)در روز عاشورابه شهادت رسيدند، امام(ع)به عمربنسعد ملعون فرمود: «يكى ازاين سه پيشنهاد را در باره من بپذير!» ابن سعد پرسيد:
«چيست؟»امام حسين(ع)فرمود: «مرا آزادگذارى تا به مدينه،حرم جدم رسول خدا(ص)، باز گردم.»
ابن سعد: «اين خواسته غير قابل قبول است.»
امام حسين(ع): «شربت آبى به من بياشامان، جگرم از تشنگىخشكيده است.»
عمربن سعد: «اين نيز غير ممكن است.»
امام حسين(ع): «اگر راهى جز كشتن من نيست، پس تك تك با منمبارزه كنيد.» (9)
و نيز عبدالحميد گويد: «در همان حال كه امامحسين درروزعاشورا در ميدان جنگ ايستاده بود، احساسات و عواطف دشمن رابرمى انگيخت تا شربتى آب به او دهند و مىفرمود: «آيا كسى هستكه به آل رسول(ص)رحم و عطوفت و مهربانى كند؟...» (10)
در پاسخ بايد گفت: پيشوايان معصوم:به دو دليل به چنينكارهايىاقدام مىكنند:
الف)اتمام حجت و بستن هرگونه راه عذر و بهانه برگمراهان ومنحرفان.
خداوند متعال پيامبران را براى راهنمايى بشر فرستاد تا افرادمستعد و حقجو از راهنمايى آنان بهره برده، به خوشبختى نايلآيند و راه هرگونه عذرتراشى و بهانه جويى بر گمراهان بسته شود. قرآن كريم در باره پيروزى مسلمانان در جنگ بدر مىفرمايد: «(شما در بدر در مقابل هم قرار گرفتيد.)تا خدا كارى را كردنىبود، به انجام رساند تا آن كه هركه هلاك مىشود با حجتى روشن هلاكشود و آن كه(به هدايت)زنده مىماند، به حجتى روشن زنده بماند; وهر آينه خدا شنوا و دانا است. » (11)
ب)نكته ديگر در حل اين مشكل، اين است كه كمالات انسانى هيچگونه منافاتى با يكديگر ندارند و همه قابل جمعند. برخوردارى ازيك كمال انسانى به گونهاى نيست كه سبب از بين رفتن ديگر كمالاتگردد. اگر وجود يكى از فضايل در انسان به حدى رسيد كه كمالديگرى را از بين برد، آن صفت از كمال بودن خارج شده است و ديگرنمىتوان آن را از فضايل انسانى به شمار آورد. براى مثال اگرعزت نفس سبب از بين رفتن تواضع و فروتنى در انسان گردد، آن صفتديگر عزت نفس نيستبلكه غرور، تكبر و خودخواهى است. از اين رو،عمل به تعهدات انسانى، وفاى به عهد و پيمان و... را نبايد دليلبرذلت و ترس و زبونى دانست. همان گونه كه پيامبراكرم(ص)در عملبه پيمان صلح حديبيه مسلمانان پناهنده را به مشركان تحويلمىداد و امامحسن مجتبى(ع)به خاطر عمل به مفاد صلح با معاويهحركت مسلحانه نكرد.
باتوجه به مطلب فوق، بايد گفت: پيشوايان معصوم(عليهمالسلام)در عين برخوردارى از عزت و شرافت از رحمت، عطوفت،مهربانى و خيرخواهى نيز در حد اعلا برخوردار بودند. براساسجمله: «يامن سبقت رحمته غضبه» هدايت الهى مبتنى بر رحمت،عطوفت، مهربانى و خيرخواهى است; خشونتخلاف اصل است و حالتاستثنايى دارد. دستور به آغاز هركار با نام «خداوند رحمن ورحيم» دليل بردرستى اين مطلب است. پيشوايان معصوم(عليهمالسلام)نهايت تلاش خود را براى هدايت گمراهان به كار مىگرفتند ودر اين راه از هيچ كوششى فروگذار نمىكردند. آنان در برخورد باگمراهان چنان رفتار مىكردند كه تا حد امكان آنان را جذب كنند واز هرگونه برخورد تند و خشن كه ممكن بود حسى لجاجت و انتقامآنان را تحريك كند و به واكنش منفى انجامد. دورى مىكردند. برخورد پيامبر بزرگوار اسلام(ص)و امامان معصوم(عليهم السلام)بامخالفان بسان برخورد پدرى دلسوز و مهربان با فرزند سركش وبريده از خانواده است كه هرچه فرزند بيشتر طغيان و سركشى كند،پدر بيشتر نرمش نشان مىدهد تا مبادا برخورد تند او فرزند رافرارى داده، به دامن دشمنان و شيادان بيندازد. اين گونه رمشبرخاسته از رحمت، عطوفت، مهربانى و خيرخواهى به ظاهر بدونتوجه به فلسفه آن خلاف عزت و شرافت مىنمايد; ولى با توجه بهفلسفه آن، دليل بربزرگى، عظمت و... پيشوايان معصوم(عليهمالسلام)است و با شرافت و عزت آن بزرگواران هيچ گونه منافاتىندارد.
چنين برخوردى كه كسى با دشمن خود تا اين حد خيرخواهى، محبتو عطوفت داشته باشد. از توان و قدرت انسانهاى عادى خارج است واز معجزات امامان(عليهم السلام )به شمار مىآيد.
با روشن شدن مطلب فوق، در مىيابيم تمام اعمال و سخنان امامحسين(ع) كه ممكن استبرخى آنها را با عزت و رافتسازگارندانند. از روح مهربانى، عطوفت، خيرخواه و مشتاق هدايت مردمآن حضرت است. امام حسين(ع)حتى براى نجات دشمنان خود كه كمربه قتلش بسته بودند. نهايت تلاش خود را به كار بست.
اگر سالار شهيدان از اشخاصى مانند عبيدالله بن حر تقاضاى كمككرد، براى ترس از شهادت و كشته شدن نبود; زيرا حضرت نيكمىدانست كمك اين افراد نمىتواند سرنوشتحادثه كربلا را تغييردهد. اين يارى جويى به خاطر اين بود كه مردم با كمك به وى وشهادت در ركاب حضرتش به سعادت ابدى نايل گردند.
اگر سرور آزادگان در روزعاشورا به طور مكرر جمله «آياكسىهست مرا يارى كند؟ » را تكرار كرد و به موعظه لشكر عمربنسعدپرداخت و از هر وسيله ممكن براى تحريك احساسات آنان استفادهكرد، همه به اين دليل بود كه بتواند تعدادى از يزيديان را ازگمراهى نجات داده، وارد بهشتبا صفاى حسينى كند.
گواه درستى اين سخن، آن است كه امام(ع)از كسانى كه حاضر بهيارىاش نمىشدند، تقاضا مىكرد كربلا را ترك گويند و دست كم بهسپاه دشمن نپيوندند تا به گناه شركت در قتل امام(ع)يا ترك يارىوى آلوده نگشته، به شقاوت ابدى گرفتار نيايند.
اين كه امام حسين(ع)در شب عاشورا بيعت را از يارانش برداشت وآنان را آزاد گذاشت تا به ميل خود راهشان را انتخاب كنند، يكىاز اسرارش اين است كه به ياران خود بگويد: من به شما نيازندارم و در هرحال كشته خواهم شد. اين شما هستيد كه بايد بينسعادت جاودانى و شقاوت ابدى يكى را انتخاب كنيد.
بنابرآنچه گفته شد، نداى «هل من ناصرينصرنى» امام حسين(ع)،به ظاهر درخواست كمك و تقاضاى يارى از ديگران و در باطن تقاضاىيارى رساندن و كمك كردن به انسانهاى ناتوان و درمانده از رسيدنبه كمال و سعادت. معناى واقعى آن چنين است: «آيا كسى هست منيارىاش كرده، به سعادت رسانم؟ آيا كسى هست دستش را گرفته، ازورطه هلاكت نجاتش دهم؟ آيا كسى هست او را از ظلمتيزيدى خارجكرده، به نور حسينى وارد كنم؟»همان گونه كه خداوند در اين آيه: «اگر مرا يارى كنيد، شمارا يارى مىكنم.» درظاهر از بندگان خود تقاضاى كمك مىكند، ولىباتوجه به اين كه خداوند غنى مطلق است و به كسى نياز ندارد، درواقع دعوت براى يارى بندگان و نجات آنهاست.
بنابر آنچه گذشت، مشكل درخواست آب از جانب امام حسين(ع)نيزحل مىشود. امام حسين(ع)مىخواستبا تحريك احساسات و به رحمآوردن دشمن، آنان را به خود جذب كرده، به سعادت رساند; زيرابسيار اتفاق افتاده كسانى به خاطر خدمتى ناچيز به امام(ع)موفقبه توبه شدند. مگر نه اين است كه حر به خاطر ادب و احترام بهامام حسين(ع)موفق به توبه شد. امام(ع)با در خواست آب مىخواستزمينه توبه و بازگشت را در افراد قابل فراهم سازد.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
رنگ*هاى كربلا
كربـلا هم بـراى خـودش رنگ*هايى دارد كه قابل بحث است. و جالبترين تغيير رنگ*ها در كربلا است. هر چـند عده اى از تـغيير رنگ هم خـوش*شـان نمى*آيد ولى اين واقعيتى است كه در كربـلا خيلى چيزها رنگ عوض كرد و شايد نتـوان اين دو رنگي*ها را عيب دانست.
هر چـيزى رنگى دارد و معروف است كه هميشه يكرنگى بـهتـر است. ولى شايد نتوان اين كليت را پذيرفت. اگر يكرنگ بودن بـهتر بـود خدا اين همه رنگ خـلق نمى كرد. در هر صورت كربـلا هم بـراى خـودش رنگهايى دارد كه قابل بحث است. و جالبترين تغيير رنگها در كربلا است. هر چـند عده اى از تـغيير رنگ هم خـوشـشـان نمىآيد ولى اين واقعيتى است كه در كربـلا خيلى چيزها رنگ عوض كرد و شايد نتـوان اين دو رنگيها را عيب دانست.
گاهى سبـزها, سرخ شدند, مثل پـرچم حسين(عليه السلام), آنروز كه عباس, علمدار كربلا, پرچم در دست مى گرفت, سبز سبـز بـود, مثل يك بـاغ, مثل پـاكى, مثل قلب رسول خدا, اما بـعد از آن روز, پـرچم حـسـين, سـرخ سـرخ شد, مثـل لاله, مثـل غروب عاشورا, مثـل خـون. همين حبيب, وقتى مىآمد كربلا محاسنش سفيد سفيد بود, مثل قلبش, اما عصر عاشورا رنگ عوض كرد, ديگر موى سـفيدى در سـر و صورت او نبود كه سـرخ نشده بـاشد, مگر قنداقه على اصغر سـفيد ماند؟ مگر تازيانه هاى جـهالت رنگ تـن سـكـينه را عـوض نكـرد؟ مگـر هنگـام خداحافظى با نعش پـدر پـوست سفيد كودكان حسين را كبـود نكردند, آرى اينها همه رنگ عوض كردن بود.
زمين كربـلا هم رنگ عوض كرد, خاكهاى تـفتـيده كربـلا در يك نيم روز, در خون نشست و سرخ شد.
در كربلا حتى آسمان هم نتوانست آبـى بـماند, وقتى سكينه مى رفت كه اشك يتـيمى بـريزد, آسمان سياه و تـاريك شد و اشك خون ريخت, شايد فرشته ها هم در آسمان سياه پوشيده بودند و در عزاى بـهترين فرزند بهترينها خون گريستند.
عجيب ترين دو رنگيها را در كربلا ((جون)) بـه نمايش گذاشت آنجا كه اين غلام سياه سر خود را بر دامان پسر فاطمه(عليهاالسـلام)مى بـيند و گوشـهايش اين دعـا را مى شـنود كه:
((خدايا رنگ او را سپيد و بـدنش را خوشبـو گردان.)) ناگهان همه ديدند كه رنگ چهره غلام, همرنگ قلبش شد, سفيد سفيد.
البته بعضى ها هم آمدند كربلا, ولى تغيير رنگشان بر خلاف آن غلام بود, آنها قلبشان همرنگ با چهره هايشان شد مثل حر, كه قلب سياهش مثل صورتش سپيد شد. كربلا چه جاى عجيبى است اتفاقهاى متضادش همه زيباست.
درد ناكترين تغييرها, رنگ كودكان بـود كه از ترس و تشنگى بـه زردى مى گراييد. مثـل آتـش, مثـل شعله هايى كه از خيمه ها زبـانه مى كشيد و اعلاميه پايان جنگ را صادر مى كرد.
اگر قرار بود آب هم رنگ داشته بـاشد, حتما در كربـلا رنگش عوض مى شد, نمى دانم چه رنگى پيدا مى كرد, شايد در عزاى گلوى تشنه على سياه مى شد, و يا از شرم لبـهاى عبـاس, سرخ, شايد هم از خـجـالت نرسيدن بـه خيمه اطفال تشنه آب شده و همينطور مانده بـاشد. فقط يك رنگ بود كه در آنجا تغيير نكرد و حرارت هاى كربـلا نتوانست آن را عـوض كند و آن رنگ خـدايى بـود, رنگى كه در تـمام صـحـنه هاى عاشورا تجلى كرد. رنگ على اصغر وقتى روى دست پدر ذبح مى شد, رنگ قاسم وقتى زير سم اسبها افتاده بود, رنگ على اكبر وقتى در ميان دشمن قطعه قطعه مى شد, رنگ دسـتـهاى قلم شده عبـاس, رنگ قتـلگاه حسين وقتى آخرين مناجات را مى گفت, رنگ سرهايى كه روى نيزه بود, رنگ صداى قرآن, رنگ ناله هاى زينب بر نعش برادر, رنگ بـوسه هايش بـر رگهاى بـريده, رنگ تل زينبـيه, رنگ اشك, رنگ گريه, رنگ زخم زنجيرهاى سجاد, رنگ بچه هاى يتيم, رنگ گوشهاى پاره رقيه, رنگ... آرى, اينها همه رنگ خـدايى داشت و هرگز رنگ عوض نكرد چـرا كه بهترين رنگها رنگ خداست.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment

Comment