بنابراين، نمى توان گفت: امتياز اساسى ياران سيدالشهدا، با ساير مسلمانان در شناخت و آشنايى نسبت به عظمت شخصيت آن حضرت بوده است. در آن روزگار، دست كم مردم حجاز و عراق به خوبى حضرت را مى شناختند و به آن حضرت علاقه مند بودند. از اين رو، وقتى وارد شهرى مى شد، به خوبى از ايشان استقبال كرده دورش حلقه مى زدند. بنابر دو گزارش فرزدق و مجمّع بن عبداللّه حتى كسانى كه از كوفه به جنگ با آن حضرت آمده بودند، در دل به ايشان ارادت داشتند; زيرا فرزدق در گزارشى كه از وضعيت كوفه به حضرت مى دهد مى گويد: «دل هاى مردم با شما و شمشيرهايشان با بنى اميه است.»14 و يا مجمع بن عبدالله، يكى از شهداى كربلا و از مريدان راستين حضرت، وقتى از كوفه گريخت و به حضرت پيوست، در وصف مردم كوفه گفت: «دل هايشان به سوى شما تمايل دارد، ولى شمشيرهايشان فردا برعليه شما برهنه خواهد شد.»15
اين ها نشان مى دهد برخى از مردم ممكن است امامى را واقعاً دوست داشته باشند، ولى وقتى پاى تهديد و تطميع به ميان آمد، به جنگ با همان امام محبوب خود رفته، سرش را از بدن جدا نموده و فرزندانش را به شهادت برسانند. بنابراين، نه تنها درك عظمت ولايت، بلكه حتى محبت عادى نسبت به مقام ولايت نيز نمى تواند انسان را از خطر بىوفايى و مخالفت و درگيرى با آن باز دارد.
مهم ترين امتيازهاى ياران حسين بن على(عليه السلام)نسبت به ساير مسلمانان
با اندكى تأمل در زندگانى اكثر شهداى كربلا و بررسى سوابق و سيره آنان، به خصوص با دقت در رجزهايى كه در ميدان نبرد مى خواندند، به چهار صفت ممتاز در آنان دست مى يابيم كه مى توان آن ها را به عنوان برجسته ترين امتيازات ياران اباعبدالله(عليه السلام) از ساير مسلمانان و شيعيان آن روز قلمداد كرد. اما پيش از ذكر آن ها، تذكر چند نكته ضرورى به نظر مى رسد:
1. در اين پژوهش، بيش ترين تلاش ما مطالعه زندگانى اصحاب غير هاشمى مى باشد; زيرا بنى هاشم يعنى فرزندان اميرمؤمنان(عليه السلام)، امام حسن و امام حسين(عليهم السلام)به دليل پيوند نَسَبى و معنوى نزديكى كه با رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)و زهراى اطهر(عليه السلام) و امامان معصوم(عليهم السلام)داشته اند، بالطبع از باورها و كمالات و مقامات بلندى برخوردار بوده اند كه دفاع از امام حسين(عليه السلام) براى آنان امرى طبيعى بوده است. ولى ساير اصحاب مثل عموم مسلمانان با چنين سرچشمه زلال رحمت پيوند نسبى نداشته اند، از اين رو، مطالعه و بررسى ويژگى هاى آنان مى تواند پيام عبرت انگيز مضاعفى براى ما داشته باشد.
2. با توجه به محدوديت هاى موجود در تحقيق زندگانى اصحاب سيدالشهدا(عليه السلام)، بالطبع ارائه شاهد براى اثبات يك ويژگى در ميان همه اصحاب ميسّر نيست. از اين رو، ما امتيازاتى را كه به طور نسبى در ميان اصحاب شايع يافته ايم، به عنوان فصل مميّز آنان با سايران مطرح نموده ايم.
3. براى اثبات ويژگى ها، چاره اى جز ارائه شواهد متعدد نداريم. از اين رو، پيش تر به خاطر نقل شواهد متعدد مشابه، پوزش مى طلبيم.
1. عشق وافر به امام حسين(عليه السلام)
يكى از مهم ترين ويژگى ياران اباعبدالله(عليه السلام)، عشق فزاينده ايشان به آن بزرگوار است. چنان كه گذشت بسيارى از مسلمانان عصر امام حسين(عليه السلام) به آن بزرگوار ارادت مىورزيدند، ولى ارادت اصحاب اباعبدالله(عليه السلام) به آن حضرت، از مرز محبت هاى معمولى به مراتب فراتر رفته بود، به گونه اى كه در مقابل آن بزرگوار خود را فراموش كرده، براى يارى ايشان از جان و مال و آبروى خويش مى گذشتند; جلب رضايت آن بزرگوار، براى ايشان از همه چيز لذيذتر مى نمود. براى خشنودى ايشان بزرگ ترين ايثارها را به آسانى انجام مى دادند. در جملات آنان در شب عاشورا، آن گاه كه امام(عليه السلام) از آنان خواست، تاريكى شب را مركب قرار داده او را با سپاه كوفه تنها بگذارند دقت كنيد:
سعيد بن عبدالله حنفى: «والله اگر بدانم كشته مى شوم سپس زنده گرديده [زنده] زنده سوزانده مى شوم و سپس تكه تكه مى گردم و اين عمل هفتاد بار با من انجام مى شود، از شما جدا نمى شوم تا در كنار شما با مرگم خدا را ملاقات كنم.»16
زهير: «والله دوست داشتم كشته مى شدم، سپس دوباره زنده شده، بعد كشته مى شدم تا جايى كه هزار بار اين چنين كشته مى شدم، تا خداوند بدين وسيله، كشته شدن را از شما و جوانان اهل بيت شما دور مى گردانيد!»17
آن گاه جمعى از ياران حضرت گفتند: «به خدا قسم از شما جدا نمى شويم، جان هايمان به فدايت با گلوها و پيشانى ها و دست هايمان شما را حفظ مى كنيم، اگر كشته شويم [به عهدمان] وفا كرده ايم.»18
بى ترديد اين سخنان، سخن عقل حسابگر و عاقبت انديش و معامله گر نيست، كلماتى است از زبان دل هايى آكنده از عشق به سيدالشهد(عليه السلام). تا كسى شيداى امام خود نباشد، هرگز نمى تواند چنين عاشقانه نسبت به او اظهار وفادارى كند. شايد كسى اين سخنان را مبالغه آميز بينگارد، ولى شهداى كربلا روز عاشورا نشان دادند به وعده هاى خويش وفادار بوده اند، تا جايى كه امام حسين(عليه السلام)شب عاشورا صريحاً آنان را وفادارترين مجاهدان راه خدا شمرده، فرمودند:«إنّى لا أعلم اصحاباً أوفى ولاخيراً من اصحابى»; من اصحابى باوفاتر و برتر از ياران خود سراغ ندارم.19
آنان در سخت ترين لحظات و آخرين دقايق عمر، هيچ به خود نمى انديشيدند و همواره نگران امام حسين(عليه السلام)بودند. مسلم بن عوسجه هنگام جان سپردن، با دست به سوى اباعبدالله(عليه السلام) اشاره نمود و به حبيب بن مظاهر سفارش آن حضرت را كرده، فرمود: «همه وصيت من آن است كه در راه اين مرد كشته شوى.»20
يك دسته از ياران سيدالشهدا(عليه السلام)خود را سپر تيرهاى دشمن آن بزرگوار قرار مى دادند تا مبادا مادامى كه آنان زنده اند، زخمى بر بدن حضرت اصابت كند. افرادى چون سعيد بن عبدالله حنفى و حنظلة بن اسعد شبامى و عمروبن قرظه انصارى از اين دست افراد بودند.
سعيد خود را جلوى امام(عليه السلام) قرار مى داد، حضرت به هر سوى مى رفت او پيش رويش مى ايستاد. وى آن قدر اين عمل را ادامه داد، تا به زمين افتاد برخى از مورّخان نوشته اند: وقتى به زمين افتاد، غير از زخم هاى شمشير و نيزه ها سيزده تير بر بدنش نشسته بود.21
حنظله نيز وقتى اكثر ياران حضرت به شهادت رسيدند، خود را جلوى اباعبدالله(عليه السلام) قرار داد و با صورت و گلويش تير و نيزه و شمشيرها را از آن بزرگوار برمى گردانيد.22
عمروبن قرظه هم چندين بار اين عمل را تكرار كرد به طورى كه از كثرت زخم، بدنش سست شد. در آن حال، رو به حضرت كرد و گفت: آيا به عهد خود وفا كرده ام؟ حضرت فرمود: بلى تو در بهشت پيشاپيش من خواهى بود....» آن گاه بر زمين افتاد و به شهادت رسيد.23 وى هنگام مبارزه اين اشعار را مى خواند:
قد علمت كتيبة الانصار *** إنّى سأحمى حوزة الذّمار
ضرب غلام غير نكس شار *** دون حسين مهجتى و دارى
: سپاه انصار مى دانند من از اهل حرم دفاع مى كنم، ضربه من ضربه جوانى است سربلند و پيش آهنگ، جان و مالم به فداى حسين.24
طبرى مى نويسد: وقتى اصحاب حسين ديدند دشمنان زياد شده اند و آنان نمى توانند جان حسين و خودشان را حفظ كنند، براى كشته شدن پيش روى حسين بر هم سبقت مى گرفتند.25 ولى شواهد موجود نشان مى دهد برخى از آنان به علت نگرانى از تنهايى حضرت، در سبقت جستن در شهادت، ترديد مى كردند. ابوثمامه صائدى بعدازظهر عاشورا مى خواست به ميدان برود، ولى تنهايى سيدالشهدا(عليه السلام) سخت او را آزار مى داد. ازيك سو، ميل به شهادت او را به ميدان جهاد مى كشيد. از ديگر سوى، عشق به اباعبدالله مانع مى شد كه حتى چند ساعت امامش را تنها بگذارد. عاقبت ترديدش را با خود حضرت در ميان گذاشت و بعد از نماز ظهر خدمت حضرت رسيد و گفت: «قصد دارم به دوستان شهيدم ملحق شوم ولى فكر تنهايى شما و خانواده ات مرا رنج مى دهد.» حضرت فرمودند: «قدم در راه شهادت بگذار، من هم بعد از ساعتى به تو ملحق خواهم شد.» با شنيدن اين جمله دلش آرام گرفت و به ميدان رفت.26
براى عبدالله و عبدالرحمان پسران عروة بن حراق غفارى27 و سيف و مالك نيز حالتى شبيه حالت ابوثمامه رخ داد. وقتى دشمن به خيمه گاه نزديك شد، سيف بن حارث و مالك بن عبدالله سُريع به گريه افتادند. حضرت علت گريه شان را جويا شدند و براى تقويت روحيه ايشان فرمودند: «به خدا اميدوارم به زودى چشمتان روش شود [يعنى با شهادت وارد بهشت شويد]. ولى آنان عرض كردند: «فدايت شويم، به خدا، براى خودمان گريه نمى كنيم، به خاطر تنهايى شما مى گرييم; زيرا در محاصره قرار گرفته اى و ما نمى توانيم از شما دفاع كنيم.» حضرت در حقشان دعا كردند و به آنان اجازه جهاد دادند.28 سپس آن ها با اين اشعار نسبت به حضرت اظهار وفادارى نمودند:
افدى حسينا هاديا مهدي *** فاليوم تلقى جدك النبيّا
ثم أباك ذاالندى عليّاً(عليه السلام) *** ذاك الّذى نعرفه وصيّاً
جانم فدايت اى حسين كه هدايت شده و هدايت كننده اى. امروز رسول خدا و پدرت على(عليه السلام) صاحب سخاوت و جود را ملاقات خواهى كرد .همان كسى كه ما او را وصى پيامبر مى دانيم.29
پايمردى و ايثار و وفادارى حيرت انگير اصحاب اباعبدالله(عليه السلام)در روز عاشورا به روشنى هر خواننده آگاه را به اين نتيجه رهنمون مى سازد كه اصحاب اباعبدالله(عليه السلام)خود را در شخصيت سيدالشهدا ذوب كرده و اساساً هويت شان را در هويت امام خود فانى مى ديدند، به گونه اى كه اگر امام حسين(عليه السلام) هر دستورى به آنان مى داد، به راحتى اطاعت مى كردند. نافع بن هلال به حضرت مى گفت: «خواهى به مشرق روى كن، خواهى به مغرب، به خدا قسم ما از مقدرات الهى هرچه باشد بيم نداشته، از لقاى پرودگار كراهتى نداريم، ظاهر و باطن ما همين است.»30


Comment