Moharam

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #61
    نهضت كربلا از ديدگاه اهل سنت


    حادثه كربلا در ميان اهل تسنن موجى ايجاد كرد كه زبان و قلم‏ دانشمندان آنان گاه ناخواسته و زمانى با شجاعت ‏به توصيف و تجزيه و تحليل آن پرداخته است.


    نهضت امام حسين(ع)از نادرترين رخدادهايى است كه تفكر انسانها را به خود معطوف داشته است و در تاريخ اسلام ارزش والايى دارد. شهادت حسين بن على(ع)حيات تازه‏اى به اسلام بخشيده، خون*ها رابه جوشش آورد و تنها را از رخوت خارج ساخت. امام حسين(ع) باحركت قهرمانانه خود روح مردم مسلمان را زنده و احساس ذلت و زبونى و اسارت را كه از اواخر حكومت عثمان بر روح جامعه‏اسلامى حكم*فرما شده بود، تضعيف كرد.

    آنچه امت اسلامى از زمان وقوع اين حادثه عظيم تا امروز بر آن‏ متفق است، اين است كه انقلاب كربلا هيبت و ابهت اسلام را كه به‏علت‏ حاكميت فرمانروايان ضعيف النفس و تحقير ارزش ها و مقدسات‏دينى رو به افول گذارده بود، احيا كرد. حركت امام حسين(ع)،حركتى است مستمر براى همه نسل*ها و همه عصرها است.

    اين انقلاب تنها انقلابى است كه اگر كليه صحنه‏هايش چنان كه‏بوده، تصوير شود، هيچ كس نمى‏تواند از بروز احساس*ها و عواطف ‏فطرى‏اش جلوگيرى كند; زيرا اين فاجعه به قول شافعى دنيا را لرزانده و نزديك است قله كوه*ها را آب كند.

    حادثه كربلا در ميان اهل تسنن موجى ايجاد كرد كه زبان و قلم‏ دانشمندان آنان گاه ناخواسته و زمانى با شجاعت ‏به توصيف و تجزيه و تحليل آن پرداخته است. شوكانى در كتاب «نيل الاوطار» در رد بعضى از سخنوران دربارى مى‏گويد: به تحقيق عده‏اى از اهل‏علم افراط ورزيده، چنان حكم كردند كه:

    «حسين(ع)نوه پيامبر كه خداوند از او راضى باشد. نافرمانى‏يك آدم دائم الخمر را كرده و حرمت ‏شريعت‏ يزيد بن معاويه را هتك‏كرده است.» خداوند لعنت*شان كند، چه سخنان عجيبى كه از شنيدن ‏آنها مو بر بدن انسان راست مى‏گردد.
    تفتازانى در كتاب «شرح العقايد» مى‏نويسد: حقيقت اين است كه رضايت‏يزيد به قتل حسين(ع)و شاد شدن او بدان خبر و اهانت كردنش به اهل‏بيت پيامبر(ص)از اخبارى است كه‏در معنى متواتر است; هر چند تفاصيل آن متواتر نيست. درباره‏مقام يزيد بلكه درباره ايمان او كه لعنت‏خدا بر او و يارانش‏باد. توافقى نداريم.
    جاحظ مى‏گويد: منكراتى كه يزيد انجام داد، يعنى قتل حسين(ع) و به اسارت گرفتن زن و فرزند او و ترساندن اهل مدينه و منهدم‏ ساختن كعبه، همه اين*ها بر فسق و قساوت و كينه و نفاق و خروج از ايمان او دلالت مى‏كند.
    بنابراين، يزيد فاسق و ملعون است و كسى كه از لعن او جلوگيرى‏كند، نيز ملعون است.
    ابن حجر هيثمى مكى در كتاب «الصواعق المحرقه‏» مى‏نويسد: پسر امام حنبل در مورد لعن يزيد از وى پرسيد. احمد در جواب گفت: چگونه لعنت نشود كسى كه خداوند او را در قرآن لعن كرده است.
    آنجا كه مى‏فرمايد: «فصل عسيتم ان توليتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامكم‏اولئك الذين لعنهم‏الله‏» و چه مفاسدى و قطع رحمى از آنچه يزيدانجام داد، بالاتر است؟!
    عبدالرزاق مقرم در كتاب «مقتل الحسين‏» مى‏گويد: به تحقيق‏گروهى از علما از جمله قاضى ابويعلى و حافظ ابن الجوزى وتفتازانى و سيوطى در مورد كفر يزيد نظر قطعى داده‏اند و باصداقت تمام لعن او را جايز شمرده‏اند.
    مولف كتاب «شذرات الذهب‏» مى‏نويسد: در مورد لعن يزيد، احمدبن حنبل دو قول دارد كه در يكى تلويح و در ديگرى تصريح به لعن‏او مى‏كند. مالك و ابوحنيفه نيز هر كدام هم‏تلويحا و هم تصريحايزيد را لعنت كرده‏اند; و به راستى چرا اين‏گونه نباشد و حال‏آنكه او فردى قمار باز و دائم الخمر بود.
    شيخ محمد عبده مى‏گويد: هنگامى كه در دنيا حكومت عادلى وجوددارد كه هدف آن اقامه شرع و حدود الهى است و در برابر آن‏حكومتى ستمگر است كه مى‏خواهد حكومت عدل را تعطيل كند، بر هرفرد مسلمانى كمك كردن حكومت عدل واجب است; و از همين باب است ‏انقلاب امام حسين كه در برابر حكومت‏يزيد كه خدا او را خواركند. ايستاد.
    از سبط بن جوزى در مورد لعن يزيد پرسيده شد. او در جواب گفت: احمد حنبل لعن او را تجويز كرده است، ما نيز به خاطر جناياتى‏كه درباره پسر دختر رسول خدا مرتكب شد، او را دوست نداريم; واگر كسى به اين حد راضى نمى‏شود، ما هم مى‏گوييم اصل، لعنت كردن‏يزيد است.
    حادثه كربلا چنان در قلوب نفوذ كرد كه بسيارى از بزرگان اهل‏تسنن آن را در قالب شعر مطرح ساخته، اندوه خويش را ابرازكردند. امام شافعى كه در دوستى اهل‏بيت زبانزد است. درباره‏نهضت كربلا چنين سروده است:
    قتيل بلا جرم كان قميصه صبيغ بماء الارجوان خصيب نصلى على المختار من آل هاشم و نوذى بنيه ان ذاك عجيب لئن كان ذنبى حب آل محمد(ص) فذلك ذنب لست عنه اتوب هم شفعائى يوم حشرى و موقفى و بغضهم للشافعى ذنوب
    حسين(ع)كشته‏اى بى گناه است كه پيراهن او به خونش رنگين شده وعجب از ما مردم آن است كه از يك طرف به آل پيامبر درودمى‏فرستيم و از سوى ديگر فرزندانش را به قتل مى‏رسانيم و اذيت‏مى‏كنيم!
    اگر گناه من دوستى اهل‏بيت پيامبر است، پس من هيچ‏گاه از آن‏توبه نمى‏كنم.
    اهل‏بيت پيامبر(عليهم السلام)در روز محشر شفيعان من هستند واگر نسبت‏به آنان دشمنى داشته باشم، گناهى نابخشودنى است.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #62
      نگاهي به زمينه*هاي قيام امام حسين(ع)



      پس از شهادت امام حسن (ع)، امام حسين (ع) در وضعيت خاصي قرار گرفته بود. چرا كه او نمي*توانست مانند گروه اول دست به قيام مسلحانه بزند، زيرا مسلمانان پاك نهاد چشم به او دوخته بودند، سيره برادر نيز چنين بود. تعهد به عهد و پيمان. گرچه بنابر برخي نقل*ها معاويه پيمان زير پا نهاد ولي برخي ديگر از مورخان صحت آن را مورد ترديد قرار مي*دهند.


      رسول گرامي اسلام در دوره*اي دعوت خويش را آغاز كرد كه داراي مشخصات و ويژگي*هاي منحصر به*فردي بود.

      همين علائم باعث شد تا مورخان از آن دوره به عنوان «جاهليت» ياد كنند. دعوت پيامبر مبتني بود بر نفي عقايد انحرافي و خرافي و دعوت به راست*كيشي و راست*انديشي، نفي ظلمت و فراخواندن به نور. اصلي*ترين دشمنان و سرسخت*ترين مخالفان پيامبر را تيره*اي از قبيله قريش تشكيل مي*دادند كه گر چه بعدها با هدايايي كه پيامبر به آنها تحت عنوان تاليف قلوب اعطا كرد به اسلام گرويدند؛ اما به شهادت قرائن تاريخي هيچگاه عداوت و كينه قلبي خويش را نسبت به اسلام و مسلمانان ساده*دل از ياد نبردند.

      پيامبر (ص) 13 سال در مكه به دعوت پرداخت؛ اما جز تني از جوانان فقير و محروم به او نگرويدند. گرچه آنان نيز تحت فشار و ظلم بي*حد و حصر قريش مجبور به كوچ اجباري به سوي حبشه شدند.

      رسول گرامي با تمام اين حوادثي كه پي*در*پي بر او مي*رفت خود نيز مجبور به سفر شد، مدينه را برگزيد كه آن روزها يثربش مي*ناميدند. يثرب اما او را امان داد و او را حاكم بر خويش كرد تا در سايه او به حل نزاع*ها و اختلاف*هاي داخلي*اش بپردازد، اختلاف*هاي قبيله*اي كه خود سالها بود از آن رنج مي*برد.

      قريشيان اما در 10 ساله مدينه هم رسول را راحت نگذاشتند. جنگ پس از جنگ و فتنه پس از فتنه. اين كينه ادامه يافت تا رسول صلح و رأفت به قدرت تدبير خويش و لطف عيان الهي مكه را بي*خونريزي به تسلط خويش درآورد و پايگاه شرك و ظلم واژگون شد. اما آن تيره از قريش باز هم اسلام نياورد مگر ظاهري و حتي به ظاهر هم تسليم نشدند مگر وقتي شمشيرهاي تيز ياران پيامبر را بر گرده خويش ديدند در حالي كه برق شمشيرها چشمانشان را خيره كرده بود. به قول امير بيان (ع) اسلام نياوردند بلكه تسليم شدند. 3 سال پس از اينكه مكه و كعبه از شرك و آلودگي*هاي آن رهايي يافت و به دژ استوار توحيد و يگانه*پرستي مبدل شد رسول اسلام امت خويش را تنها گذارد. گرچه ولي*اي از جنس خويش را بر ايشان به نص الهي ولايت داد.

      مردمان اما به تحريك همان كينه*ورزان در همهمه پس از رحلت پيامبر، امانت الهي را به اهلش باز ندادند و اسلام كه در دوران پيامبر اسلام (ص)، سرعت پر*شتابي به خود گرفته بود و اميد مي*رفت تا در مدت كوتاهي دعوتش جهان را فرا گيرد، از مسير خويش منحرف شد. و شد آنچه شد و رفت بر خاندان رسالت آنچه رفت از غصب حق و خلافت. نخستين قرباني اين دگرگوني و سير قهقرايي جاهلي علي* ابن*ابي*طالب*(ع) بود. علي (ع) در سال 35 هجري زمام امور را به دست گرفت. اموري كه اختلاف طبقاتي شديد و نظام اشرافي با همه مظاهر زشتش، از نشانه*ها و مشخصات آن به شمار مي*رفت.

      بازگشت امور به مسير اصلي* خويش اما زمانبر بود و پرخطر. چرا كه منافع عده* بسياري را تهديد مي*كرد. حضرت هر چند در ابتدا مردم را وعده داد كه «حقوق از دست رفته عامه مسلمانان را از غارتگران مي*گيرم، هرچند مهريه زنانشان كرده باشند» (نهج*البلاغه، خ 15) اما در عمل كمتر موفق شد تا آن جماعت كينه*توز را به راه آورد و نخوت از سرشان بيرون كند.

      حضرت معتقد به تغييرات گسترده در بافت حكومت و جامعه بود. ايشان در جايي مي*فرمايند: «روزگار دگرباره شما را در بوته آزمايش ريخت مانند روزي كه خدا پيامبر شما را برانگيخت. آگاه باشيد كه ابتلاي امروز شما همان ابتلاي آغاز بعثت است كه دوباره برگشته. قسم به خدايي كه پيامبر را برانگيخت، سخت زير و زبر خواهيد شد و به شدت غربال مي*شويد. تا طبقه پايين مانده بالا آيند و طبقه بالا به زير روند؛ عقب افتادگان كه حق تقدم دارند جلو افتند و پيش*افتادگان كه حق تقدم ندارند به عقب رانده شوند...» (نهج*البلاغه، خ 16) ايشان گرچه در راه اين تغييرات گام برداشت اما حتي برخي از نزديكترين يارانشان از ايشان مي*خواستند تا در تغييرات تعديل نمايد و بيشتر جانب اغنيا و ثروتمندان را داشته باشد، كه البته امام آن را رد مي*كرد.

      آري، اجراي اصول و موازين اسلامي، منشا بروز فتنه*ها و شورش*هاي زيادي شد كه دوره 5 ساله ايشان صرف مبارزه با نتايج شوم اين شورش*ها گرديد. عاقبت ايشان نيز اسير تير كينه گرديدند و در محراب به خاطر شدت عدلشان شمشير كينه را بر فرق سر سنگين ديدند. با شهادت امام علي (ع) و رسيدن سال به سنه 41 خلافت طي يك فتنه و آشوب ديگر از امام حسن(ع) به معاويه منتقل شد. پس از اين واقعه نقشه رهبري مسلمانان به كلي عوض و حكومت اسلامي به دست همان كينه*جويان به سلطنت ضداسلامي تبديل شد. اين خلافت نه تنها با خلافت معنوي- اسلامي بي*شباهت بود، بلكه حتي خلافت خلفاي نخستين را نيز نمي*ماند. در يك عنوان مي*توان آن را يك «دولت نژادپرست طبقاتي عربي» ناميد.

      جاحظ متكلم برجسته معتزلي مي*گويد: «بعد از كناره*گيري امام حسن(ع) از خلافت، دوره سلطنت استبدادي معاويه شروع شد. عجب است كه آن سال را سال جماعت «عام*الجماعه» نام گذارده*اند، حال آنكه بايد نام آن سال را سال تفرقه و زور و ظلم گذارد. سالي كه امامت و خلافت به سلطنت كسرايي و قيصري تبديل شد.» (رسائل*الجاحظ،

      ص 294)

      فرزندان اميه، همان كينه*توزان و اشراف بت*پرستي بودند كه تا آخرين دم اسلام نياوردند و با پيامبر و يارانش سرسختانه مبارزه كردند.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #63

        حكومت بني*اميه، حكومتي ضدديني بود و بسياري از آيين*هاي جاهلي، خاصه نژادپرستي را زنده كرد.

        خطباي دنياپرست احاديث بسياري در فضيلت بني*اميه و مذمت علي و آلش جعل كردند و از آن زمان، سب صحابه در ميان مسلمانان معمول شد. نقل است كه روزي مغيره نزد معاويه رفت و به او گفت: «ديگر بس است. شايسته است كه رفتارت را با بني*هاشم خوب كني. آنها در وضعي نيستند كه از آنها بيم داشته باشي». معاويه گفت: «هيهات، هيهات! اين مرد هاشمي (حضرت محمد(ص)) كاري كرده كه روزانه 5 بار نامش در رديف نام خدا برده مي*شود، چاره*اي نيست به جز اينكه اين نام را به گور كنم.»

        مغيره ادامه داد: «تو به آرزوي خود كه همانا حكومت كردن بر مردمان بود رسيدي چه خوب است كه از لعن علي صرفنظر كني». معاويه پاسخ داد: «نه! قسم به خدا، كودكان بايد با لعن او بزرگ شوند و بزرگان پير شوند و كسي در فضيلت علي فضيلتي نقل نكند.» (شرح نهج*البلاغه- ابن ابي*الحديد- ج 3- ص 255-254)

        معاويه تمامي اين امور را زمينه*اي مي*دانست كه در آن مي*توانست شرايط انتقال خلافت را به فرزندش يزيد فراهم آورد، و اين امر تا زماني كه حسن (ع) زنده بود ميسر نمي*شد. لذا مبلغ سنگيني پول را براي جعده دختر اشعث كندي فرستاد و به او وعده داد اگر حسن را مسموم كند، او را همسر فرزند خود خواهد كرد. بدين حيلت، امام به دست زنش مسموم شد، معاويه نيز براي استمرار خلافت در خاندانش يزيد را به عنوان جانشين خود تعيين كرد و با سياست*بازي، رشوه*پردازي، تطميع، تهديد و فشار نظامي از مسلمانان براي يزيد به عنوان حاكم و خليفه پس از خود بيعت گرفت.

        در اين شرايط ياران و اصحاب رسول خدا را مي*توان به لحاظ گرايش به سه دسته تقسيم كرد:

        الف) گروهي كه اين وضع را برنتابيدند، فرياد كشيدند و در اين راه جان خويش را فدا كردند.

        ب) گروهي هم در كنج خلوت و رياضت و عبادت لغزيدند و از صحنه قضاوت ميان حق و باطل خويش را كنار كشيدند و حتي برخي از آنان مهر خاموشي بر لب زدند.

        ج) گروهي هم از عنوان صحابه براي آباداني دنياي خويش بهره بردند و افتخارات صحبت رسول*الله را در كاخ سبز در معرض يغما گذاردند تا جايي كه براي خوشايند معاويه حديث نيز جعل كردند.

        پس از شهادت امام حسن (ع)، امام حسين (ع) در وضعيت خاصي قرار گرفته بود. چرا كه او نمي*توانست مانند گروه اول دست به قيام مسلحانه بزند، زيرا مسلمانان پاك نهاد چشم به او دوخته بودند، سيره برادر نيز چنين بود. تعهد به عهد و پيمان. گرچه بنابر برخي نقل*ها معاويه پيمان زير پا نهاد ولي برخي ديگر از مورخان صحت آن را مورد ترديد قرار مي*دهند.

        شايد حق با دسته دوم باشد چرا كه معاويه آدمي اهل تظاهر و رياكاري بود. تا جايي كه به طور مستقيم دست به قتل حسن(ع) نبرد. امام حسين*(ع) به*رغم اصرار شيعيان قيام مسلحانه را رد مي*كرد و مي*گفت: «تا معاويه زنده است، دست به قيام مسلحانه نزنيد».در سال 58 هجري يعني دو سال مانده به پايان پيمان سال چهل و يكم، امام راهي مكه شد.

        موضع امام نسبت به معاويه را مي*توان از سخنراني*هاي ايشان كه در سرزمين وحي ايراد شده است، دريافت. ايشان در مني و در جمع يك*هزار نفر از تابعان و صحابه چنين مي*گويند: « اي مسلمانان! بدانيد كه اين ديكتاتور سركش با ما و شيعيان ما چه كرده است. شما ديده*ايد و شاهد و ناظر جنايات او بوده*ايد. من از شما شهادت مي*خواهم، اگر راست مي*گويم شهادت دهيد و اگر دروغ مي*گويم تكذيب كنيد.

        اي مردم، به سخنان من توجه كنيد و اين حقايق را نگه داريد تا به شهر خود برسيد و براي قبائل و عشاير خود بگوييد و گواه بگيريد. اگر شهادت دادند آنها را هم در اين موضوع شركت دهيد. من مي*ترسم دين حق از ميان برود و خدا مي*خواهد نور حق روشن بماند، اگر چه كافران را خوشايند نباشد. اي مردم، شما را به خدا قسم، آيا مي*دانيد رسول خدا روزي كه عقد برادري بين مردم بست، علي ابن* ابي*طالب را برادر خود خواند.» همه تصديق كردند و گفتند: راست مي*گويي. امام در شأن و منزلت علي ابن ابي*طالب به سخن ادامه داد و آيات و روايات را يك به يك بر مردمان باز مي*گفت و تصديق از آنان مي*گرفت.

        ايراد اين خطبه روشنگر و تكان*دهنده در سرزمين «مني»، در ميان انبوه صحابه و تابعان و در اوج قدرت معاويه كه تمام صداها را خاموش و نفس*ها را در سينه*ها حبس كرده بود، دليل عظمت فكري و قدرت روحي امام حسين (ع) است. او در اين گفتار مردم را به اين امر متوجه مي*سازد كه آن كس را كه الان، در منابر، نمازها و دعاها لعن مي*كنند، برادر رسول خدا و شخص دوم عالم اسلام است، شخصي كه اين همه آيات درباره او نازل شده است. بدين گونه امام با دست خالي دو سال قبل از پايان تعهد امام حسن (ع) به معاويه مشغول زمينه*سازي براي قيام آينده است.

        وضعيت اما پس از مرگ معاويه كاملا دگرگونه شد. يزيد كه بر جاي پدر نشسته بود حتي در ظاهر هم به دستورات اسلام پايبند نبود و به هيچ وجه اعتقادي به مباني اسلام نداشت. امام در اين مرحله به اين نتيجه قطعي رسيد كه ديگر وقت قيام رسيده است، و امري تجويز كردند كه در دوران معاويه حكم به تحريم آن داده بودند.

        امام خود وصيتي كه به برادرش محمدبن حنيفه نگاشته است به همين موضوع اشاره مي*كند: «انگيزه نهضت من، هوي و هوس و تمايلات بشري نيست، هدف من فساد و ستمگري نيست، بلكه من فقط براي اصلاح در امت جدم از وطنم خارج شدم، هدفم امر به معروف و نهي از منكر است، هركس دعوت مرا به پاس احترام حق پذيرفت، زهي سعادت! چه خدا هميشه پشتيبان حق است و هر كس نپذيرفت شكيبايي اختيار خواهم كرد تا خداي داور، ميان من و اين قوم به حقيقت داوري كند، زيرا او بهترين داورهاست.» (تاريخ طبري- ج6 – ص 197).
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • GoorGoor
          Member
          • Jul 2006
          • 262

          #64
          اصلاحات حسينى در پرتو كلام وحى



          در اين نوشتار سعى شده تا اهداف اصلاح طلبانه امام حسين(ع) در حماسه عاشورا براساس مبانى وحيانى آن بررسى و در حد گنجايش مقام به برخى از مقاصد قرآنى آن حضرت پرداخته شود. به اميد آن كه با پيروى از آن اسوه راستين اصلاحات بتوانيم به صلاح و مصلحت واقعى خويش در دنيا و آخرت دست يابيم.


          اصلاحات, اصلاح طلبى, مصلح و واژگانى از اين قبيل از رايج ترين اصطلاحات قرآنى است. اين كلمات و مشابه آن كه بارها در كلام وحى به كار گرفته شده (1) بيشتر در مقابل فساد و مفسد استعمال مى شود. از منظر كتاب آسمانى قرآن, انبيإ الهى به عنوان طلايه داران اصلاحات معرفى شده و آنان با تحمل رسالت سنگين نبوت, تمام هستى خود را
          در راه مبارزه با فسادهاى اخلاقى, اجتماعى, سياسى و فرهنگى به كار گرفته اند.
          از آنجايى كه امام حسين(ع) از سويى به عنوان جانشين نبوت و گنجينه دار كلام وحى در تمام حركات و رفتار و گفتار به عنوان الگوى كاملى براى امت محسوب مى شود كه بايد آنان از رفتار آن امام(ع) سرمشق بگيرند, هم چنان كه خودش فرمود: ((فلكم فى اسوه;(2) قيام من سرمشق شماست.)) و از سويى نيز قيام جاويدان خويش را با شعار اصلاح طلبى و مبارزه با فسادهاى گوناگون عصر اعلام نموده و در تبيين حركت خويش مى فرمايد:
          ((انما خرجت لطلب الاصلاح فى امه جدى;(3) من براى اصلاح در ميان امت اسلام به پا خاسته ام)) و هم چنين آن حضرت در پايان سخنرانى معروف خويش در سرزمين منى اصلاح واقعى را در جامعه اسلامى خواستار شده و معناى روشنى از اصلاحات به دست داده و فرمود: ((اللهم انك تعلم انه لم يكن ما كان منا تنافسا فى سلطان و لا التماسا من فضول الحطام ولكن لنرى المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك و يإمن المظلومون من عبادك و يعمل بفرائضك و سننك و احكامك;(4) خدايا! همانا تو مى دانى آن چه از ما سرزده (حركت و مبارزه) به عنوان رقابت در به دست آوردن قدرت سياسى و يا به دست آوردن ثروت و نعمت هاى دنيوى نبوده است, بلكه ما مى خواهيم اصول و ارزش هاى دين تو را در جامعه حاكم كرده و در شهرهاى تو اصلاحات نماييم براى بندگان ستم زده ات امنيت به وجود آورده و زمينه عمل به فرامين و احكام تو را فراهم نماييم.))
          با توجه به نكات فوق در اين نوشتار سعى شده تا اهداف اصلاح طلبانه امام حسين(ع) در حماسه عاشورا براساس مبانى وحيانى آن بررسى و در حد گنجايش مقام به برخى از مقاصد قرآنى آن حضرت پرداخته شود. به اميد آن كه با پيروى از آن اسوه راستين اصلاحات بتوانيم به صلاح و مصلحت واقعى خويش در دنيا و آخرت دست يابيم.

          o اولين گام اصلاحات

          در مكتب امام حسين(ع) آغازين قدم هاى اصلاح با خودسازى مصلحان برداشته مى شود. اصلاح طلبان حسينى با الهام از پيام وحى, اولين گام هاى اصلاحى را در تربيت نفس خويش برداشته و اصلاح اخلاق و رفتار خويش را زيربناى اصلاحات حقيقى مى دانند. آنان اين پيام آسمانى رسولان الهى را سرلوحه حركات خويش قرار داده و هر صبح و شام آن را زمزمه مى كنند كه: ((ما اريد ان اخالفكم الى ما انهاكم عنه ان اريد الا الاصلاح ما استطعت;(5) من هرگز نمى خواهم چيزى را كه شما را از آن باز دارم خودم مرتكب شوم, كه رفتار و گفتارم با هم مخالف باشند, و تا حد توانايى مى خواهم به سوى اصلاح قدم بردارم)).
          بنابراين اگر در مراحل نخست حركت هاى اصلاح طلبانه, مدعيان اصلاحات در انديشه پاكسازى وجود خود از آلودگى هاى دنيوى و انديشه هاى فسادانگيز نباشند چطور آنان خواهند توانست در سطح اجتماع كه از هر طرف عوامل شيطانى براى گسترش فساد و تباهى و بى بند و بارى تلاش مى كنند, قدم هاى مثبت بردارند, آيا كسانى كه در كشور وجود خود به سوى اصلاحات حركت نمى كنند مى توانند در پهناى اجتماع مديريت رشد و ترقى و مقابله با انحرافات را به عهده بگيرند. بلى هم چنان كه گفته اند:
          ذات نايافته از هستى بخش
          كى تواند كه شود هستى بخش
          از ديدگاه قرآن رهبران جنبش اصلاحات لازم است كه از پاكيزه ترين و خوش سابقه ترين انسان هاى اجتماع باشند آنان گذشته از اين كه در خودسازى و تهذيب نفس از افراد پيش قدم در جامعه هستند. در نزد افكار عمومى نيز بايد از نظر فضائل اخلاقى و مديريت اجتماعى به عنوان فردى مورد اعتماد به شمار آيند.
          خداوند متعال از قول قوم صالح نقل مى كند كه: ((قالوا يا صالح قد كنت فينا مرجوا قبل هـذا;(6) اى صالح تو پيش از آن كه ادعاى نبوت خود را مطرح كنى در ميان ما فردى مورد اعتماد و مايه اميدوارى بودى)).
          حضرت سيدالشهدا(ع) هنگامى كه نداى اصلاح در جامعه سرداد و مردم را براى مبارزه با انحرافات و تباهى در جامعه فراخواند از نظر دوست و دشمن فردى خود ساخته و مورد اعتماد و اطمينان بود تا جايى كه معاويه بن ابى سفيان به فرزندش يزيد گفته بود: ((حسين احب الناس الى الناس;(7) حسين بن على(ع) محبوب ترين چهره جامعه مسلمانان مى باشد)).
          به هر حال اگر امام حسين(ع) از اصلاح و تغييرات اجتماعى و سياسى سخن مى گفت, در حالى بود كه در سيره عملى آن بزرگوار خودسازى, توجه به نماز, اخلاص, رضا, توكل به معبود يكتا, عرفان و معنويت, ايثار و صبر و استقامت جايگاه ويژه اى داشت. o اهداف قيام عاشورا
          حركت هاى اجتماعى كه براى اصلاح جامعه و دگرگون كردن اوضاع نابسامان آن صورت مى گيرد بايد براساس نقشه اى حساب شده و اهداف خاصى ـ كه در آن نيازهاى مردم و جامعه منظور شده باشد ـ طراحى و اعلام شود.
          اين اهداف كه بازگو كننده انديشه ها و دغدغه هاى رهبران نهضت مى باشد لازم است به صورت شفاف و با زبان عموم مردم و به صورت گسترده در جامعه اعلام و به مردم تفهيم شود. چرا كه در غير اين صورت حركتى كور و ناموفق خواهد بود.
          حضرت اباعبدالله(ع) اهداف متعالى قيام خود را در قالب پيام هاى مختلف ـ كه برگرفته از كلام وحى و سيره و سنت پيامبر اكرم(ص) بود ـ در فرصت هاى مناسب به صورت روشن و شفاف بارها اعلام كرده و بر آن پافشارى مى نمود.
          در اين جا برخى از اين اهداف والا و حياتى را مى خوانيم: 1. برقرارى قسط و عدالت
          از ديدگاه بلند حضرت حسين(ع) كسى لياقت و شايستگى زمامدارى بر مسلمانان را داراست كه رفتار و گفتار و حركاتش در جهت اجراى قانون حق و گسترش عدالت باشد. آن حضرت مى فرمايد: ((فلعمرى ما الامام الا العامل بالكتاب و القائم بالقسط, الدائن بدين الحق, الحابس نفسه على ذات الله;( به جان خودم سوگند! فردى شايستگى زمامدارى بر مسلمانان را ندارد مگر اين كه قانون خدا را محترم شمرده و به آن عمل كند, براى گسترش عدالت قيام كرده و متدين به دين حق باشد و جان خود را در راه خدا گرو بگذارد)).
          حضرت سيدالشهدا(ع) اين مرام خود را به همه اعلان كرده و توسط دوستان و يارانش همه جا به آن اشاره مى كرد. حضرت مسلم بن عقيل سفير باكفايت آن گرامى در دارالاماره كوفه ضمن اشاره به فلسفه نهضت حضرت حسين(ع), خطاب به عبيدالله بن زياد در مورد احترام به قانون الهى و ايجاد عدل و داد در جامعه سخن گفته و فرمود: ((فإتينا لنإمر بالعدل و ندعوا الى حكم الكتاب;(9) آمده ايم[ تا مردم و حاكمان را] به سوى عدالت و قانون خدا دعوت كنيم)).
          برقرارى عدالت اجتماعى و عملى كردن احكام خداوند همان چيزى است كه پيامبران الهى براى آن مبعوث شده اند و در قرآن كريم خداوند متعال بارها به آن تإكيد مى نمايد و مى فرمايد: ((ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنها كتاب و ميزان نازل كرديم تا مردم به عدالت قيام كنند.))(10)
          از منظر بينش قرآنى در اصلاحات اجتماعى و سياسى يكى از مهم ترين انگيزه ها بايد همان گسترش عدالت باشد چرا كه اگر به اين موضوع حياتى بى توجهى شود و زورمداران, ثروتمندان و حكمرانان براى تكيه بر اريكه قدرت, نفع خود را در سلطه طلبى انحصارگرايى و از ميان بردن قسط و عدل ببينند, يقينا به گواهى تاريخ و تجربه و براساس سنت الهى جامعه را در آستانه بحران و فروپاشى قرار خواهند داد و اراده خداوند بر اين تعلق گرفته كه در صورت رواج ظلم و ستم و بى عدالتى اركان چنين جامعه را متزلزل و نابود گرداند.
          اگر اين هدف متعالى از منظر اصلاح طلبان ناديده انگاشته شود و منافع شخصى و گروهى بر ايجاد عدالت در ميان مردم ترجيح داده شود تدريجا روحيه نااميدى, نگرانى در ميان مردم اوج گرفته و با توسعه يافتن فسادهاى اقتصادى, سياسى و اجتماعى, منافع مردم از ميان رفته و قانون الهى فراموش خواهد شد. بدين جهت اصلاح طلبان راستين اين پيام آسمانى را ـ كه قيام اباعبدالله(ع) نيز در پرتو آن صورت گرفت ـ هميشه نصب العين خود قرار مى دهند كه: عدالت پيشه كنيد كه خداوند عدالت طلبان را دوست دارد.(11) 2.


          بگذاز غمت را فرياد كشم هموطن..تا بداني چه ديوانه وار دوستت مي دارم

          Comment

          • GoorGoor
            Member
            • Jul 2006
            • 262

            #65
            2. بازگرداندن عزت مسلمانان
            توجه به عزت و خودباورى در سيره حماسى امام حسين(ع) يكى ديگر از مقاصد متعالى آن حضرت است. از زمانى كه پيامبر گرامى اسلام رحلت كرده بود عزت مسلمانان ـ كه در پرتو اطاعت از رسول اكرم(ص) به وجود آمده بود ـ هر روز تضعيف شده و تدريجا از ميان آنان رخت بربسته بود تا آنجايى كه در زمان معاويه مردم به عنوان بردگانى حلقه به گوش, در زير فرمان حاكمان خودسر اموى به سر مى بردند. آنان بدون اين كه از خود حركتى نشان دهند و در مورد احقاق حقوقى كه اسلام برايشان به ارمغان آورده بود قدمى بردارند حق حيات خود را در اطاعت از زمامداران مستبد مى دانستند. امام حسين(ع) در خطبه آتشين و روشنگرانه خود در سرزمين منى به اين حقيقت تاريخى اشاره كرده و مى فرمايد: ((فالارض لهم شاغره و ايديهم فيها مبسوطه و الناس لهم خول لايدفعون يد لامس, فمن بين جبار عنيد و ذى سطوه على الضعفه شديد مطاع لايعرف المبدىء المعيد;(12) زمين در تسلط آنان (حاكمان بنى اميه) است و دستشان (براى هر تجاوز و جنايتى) از هر جهت باز است. مردم بردگان آنان به شمار مىآيند آن گونه كه هر دستى كه بر سرشان كوبيده شود قدرت دفاع ندارند. گروهى از اين جباران كينه توز بر بينوايان چيره گشته و گروهى ديگر نيز فرمانروايانى هستند كه نه خدا را مى شناسند و نه روز معاد را باور دارند.
            آن حضرت براى جبران حقارت مسلمانان و بر گرداندن عزت واقعى به آنان قيام نمود و به عنوان الگو و اسوه عزتمندان حقيقى, نداى هيهات منا الذله را سر داده و به ملت هاى تحقير شده جهان, راه به دست آوردن عزت و افتخار را آموخت كه عزت حقيقى فقط در سايه توجه به خدا و در پرتو عمل به قانون الهى است و اين همان پيام آسمانى قرآن است كه ((فان العزه لله جميعا;(13) عزت و كرامت منحصرا براى خداست)).
            انسان هاى وارسته كه هيچ گاه حقارت ها و حركت هاى ذلت آور افراد پست و فرومايه را نمى توانند تحمل كنند و ارزش هاى انسانى و كرامت خود را به هيچ قيمتى حاضر نمى شوند فدا كنند به پيام عزت بخش حسينى لبيك گفته و در قيام عاشورا شركت جستند. آنان اصلاح طلبان آزاده اى بودند كه از رواج گناه, نابود شدن ارزش هاى الهى, شايع شدن برخى عقايد و خيال هاى باطل و ناهنجارىهاى فراوان جامعه به ستوه آمده بودند و از تحقير و خدشه دار شدن كرامت مسلمانان رنج مى كشيدند و در دل هاى خود آرزوى رهبرى شايسته و لايق را انتظار مى كشيدند. حضرت سيدالشهدإ (ع) با يارى آن عده به ظاهر اندك, پيام عاشورايى خود را در بلنداى تاريخ منتشر كرده و بازگرداندن عزت و افتخار به مسلمانان را سرلوحه قيام خود قرار داد. 3. مبارزه با ستم و ستمگران
            خداوند متعال در آيات متعددى از ارتباط با ستمگران و حكمرانان مستكبر نهى كرده و در مورد عواقب ذلت بار آن هشدار داده است. از جمله در سوره هود مى فرمايد: ((ولا تركنوا الى الذين ظلموا فتمسكم النار وما لكم من دون الله من اوليإ ثم لا تنصرون; بر ستمگران اعتماد نكنيد[ و به آنان تمايل نداشته باشيد] كه اين عمل موجب مى شود آتش شما را فراگيرد و در آن حال, هيچ ولى و سرپرستى جز خدا نخواهيد داشت و يارى نخواهيد شد)).
            اما گروهى بدون توجه به عواقب وخيم آن و على رغم هشدارهاى مكرر قرآن به اين عمل ننگين و ذلت آور مبادرت مى ورزند اين افراد فرومايه براى چند روز زندگى زودگذر دنيوى و به خاطر رفاه و آسايش چند روزه خود به طاغوت ها و ستمگران روى آورده و در مقابل ظلم و ستم آنان نه تنها از خود عكس العمل نشان نمى دهند بلكه با سكوت و گاهى لبخند رضايتآميز خود عملا در مقام تإييد زورگويان ستم پيشه برمىآيند. معمولا اين افراد كم مايه و پست همت براى كسب قدرت, سرمايه, رياست هاى ظاهرى, حفظ موقعيت و جايگاه خود به اين خوارى دنيا و آخرت تن مى دهند.
            امام حسين(ع) براى مقابله با اين عده رفاه طلب به پا خاسته و يكى از علل قيام خود را مقابله با مستكبران و طاغوتيان شمرده و عالمان و خردمندان و عقلاى جامعه را از نزديك شدن و ارتباط با آنان برحذر مى دارد و از قول رسول خدا(ص) مى فرمايد: ((من رإى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناكثا لعهدالله مخالفا لسنه رسول الله يعمل فى عبادالله بالاثم والعدوان فلم يغير عليه بفعل و لا قول كان حقا على الله إن يدخله مدخله;(14) هر كس ببيند زمامدار ستم پيشه اى به حقوق الهى و احكام دين بى اعتنايى كرده و حرام خدا را حلال مى شمارد, پيمان خدا را مى شكند و با روش رسول خدا(ص) مخالفت مى ورزد و با بندگان خدا براساس گناه رفتار كرده و دشمنى مى نمايد و با اين حال براى تغيير و اصلاح روش چنين حاكم ستمگرى در گفتار و كردار اقدام نكند خداوند متعال حق دارد كه او را به همان جايى برد كه آن فرمانرواى ستم پيشه را خواهد برد.
            آن حضرت در ادامه سخنانش كه در مقابل لشكر حر بن يزيد رياحى ايراد مى كرد به ضرورت تغيير وضع موجود و اصلاحات اشاره كرده و فرمود: اى مردم! آگاه باشيد كه اين حاكمان ستمگر, به اطاعت شيطان تن داده و از بندگى خدا سر باز زده و فساد را ظاهر ساخته و رواج داده اند, حدود الهى و مجازات دينى را تعطيل كرده و بيت المال را به خود اختصاص داده اند, آنان حرام خدا را حلال و حلال او را حرام كرده اند و من از هر كسى در اقدام به تغيير وضع موجود شايسته ترم.(15) 4. دفاع از حقوق محرومان
            توجه به حقوق و زندگى طبقات پائين جامعه و رسيدگى به نيازمندان و فقرا از جمله مصاديق اصلاحات اجتماعى در ديدگاه وحيانى كلام الهى به شمار مىآيد. از منظر آيات قرآن يكى از مهم ترين وظايف حاكميت در جامعه اسلامى, تلاش براى رفع فقر و محروميت است. زيرا گسترش فقر و همسان نبودن مخارج زندگى با درآمدهاى آن, زمينه رستگارى و سعادت را از ميان برده و محرومان را در آستانه سقوط و فسادهاى مختلف قرار مى دهد. به همين جهت رسول گرامى اسلام فرمود: ((كاد الفقر إن يكون كفرا;(16) فقر و ندارى به كفر نزديكتر است.))
            از ديدگاه فرهنگ قرآنى يكى از مهم ترين وظايف حاكمان در حكومت اسلامى تلاش براى رفع فقر و محروميت و از بين بردن زمينه ها و عوامل فقر است. از ميان رفتن خلاقيت ها و استعدادهاى درونى, اضطراب روح و ناآرامى وجدان انسانى, از دست رفتن موقعيت ها و فرصت هاى اجتماعى, رشد ارتباطات ناسالم ميان افراد, افسردگى, پرخاشگرى, افزايش جرم و جنايت و انواع ناهنجارىهاى شخصيتى, از جمله ره آورد محروميت و فقر در جامعه مى باشد. به اين جهت خداوند متعال رسيدگى به طبقات پايين جامعه را در ضمن آيات متعددى در رإس اصلاحات اجتماعى قلمداد نموده و در مورد يتيمان كه بخشى از محرومان جامعه را تشكيل مى دهند, مى فرمايد: ((ويسالونك عن اليتامى قل اصلاح لهم خير وان تخالطوهم فاخوانكم والله يعلم المفسد من المصلح;(17) از تو درباره يتيمان سوال مى كنند بگو اصلاح كار آنان بهتر است و اگر زندگى خود را با زندگى آنان بياميزيد آنها برادران شما هستند,[ شما با آنان همانند برادران و خواهران دينى رفتار كنيد] خداوند متعال البته كه مفسدان را از مصلحان باز مى شناسد)).
            اساسا در بينش قرآنى محرومان و طبقات پايين جامعه بيشترين مشكلات را در حركت هاى مختلف سياسى و اجتماعى تحمل كرده و بار سنگين زحمات را به دوش مى كشند و آنانند كه بايد مورد تقدير و تكريم مسوولان جامعه قرار بگيرند و در مقابل, مرفهين و متمولان بى درد و كوردلان حوادث سخت و بحران هاى جامعه در حاشيه امن قرار داشته و در هنگام چيدن ميوه نهضت هاى اصلاحى خود را از همه پيش قدم تر مى پندارند.
            خداوند متعال مى فرمايد: ((واذآ انزلت سوره ان آمنوا بالله وجاهدوا مع رسوله استاذنك اولوا الطول منهم;(1 هرگاه سوره اى نازل شود كه به ايمان به خدا و جهاد در راه دين دستور دهد ثروتمندان توانا از حضور تو تقاضا مى كنند كه ما را از جهاد معاف بدار)).
            در سيره امام حسين(ع) نيز فقرزدايى و يارى به محرومان جايگاه ويژه اى دارد, آن گرامى اين شيوه قرآنى را در رفتار و گفتار خويش عملى ساخته و درسآموز ديگران در عرصه زندگى شد. احاديث و روايات فراوانى درباره آن حضرت وجود دارد كه حكايت از دستگيرى از ضعفاى جامعه و توجه خاص به طبقات محروم دارد. امام حسين(ع) حتى در روزهاى بحرانى زندگى خويش در سفر كربلا از اين خصلت انسانى خويش صرف نظر نكرد. يارى به يك خانواده نيازمند مسيحى, كمك به على بن طعان محاربى, و مصادره كاروان تجارتى حكومت و تقسيم آن بين نيازمندان از جمله اقدامات آن حضرت در راستاى فقرزدايى در جامعه مى باشد.
            آن حضرت در سخنان كوبنده خويش به نخبگان و عقلاى جامعه و افراد صاحب نفوذ نهيب زده و به آنان در مورد كوتاهى در حق محرومان جامعه شديدا هشدار داده و فرمود: ((فاما حق الضعفإ فضيعتم و اما حقكم بزعمكم فطلبتم;(19) حق ضعيفان و بينوايان را پايمال نموده و آن چه را كه حق خودتان مى پنداشتيد مطالبه كرديد)).
            در انديشه امام حسين(ع) بدترين صفات زمامداران و مسئولين جامعه بى مهرى به قشر محروم جامعه است هم چنان كه فرمود: بدترين صفات حاكمان, ترس از دشمنان, بى رحمى و قساوت در حق ضعيفان و محرومان و خوددارى از بخشش در هنگام عطا مى باشد.(20)
            حضرت مهدى(ع) در مورد خصلت يتيم پرورى و فقيرنوازى حضرت اباعبدالله(ع) مى فرمايد: ((اى جد بزرگوار! تو بهار يتيمان, پناهگاه مردم, مايه سربلندى اسلام, كانون احكام الهى و هم پيمان بخشش و احسان بودى)).(21) o آفات اصلاحات
            در نهضت هاى اصلاحى گاهى افراد فرصت طلب و سودجو به بهانه اصلاح امور وارد جامعه شده و در دستگاه هاى مختلف رخنه كرده و شعارها و ادعاهاى عموم پسند مطرح مى كنند.
            اگر چهره واقعى آنان افشا شود مردم به مفاسد فسادانگيز و نقشه هاى نفاقآميز آنان پى خواهند برد. خداوند متعال ضمن گوشزد كردن خطر اين گروه هاى فرصت طلب و موج سوار, مى فرمايد: ((واذا قيل لهم لا تفسدوا فى الارض قالوا انما نحن مصلحون الا انهم هم المفسدون ولـكن لا يشعرون;(22) هرگاه به اين عده گفته شود: در جامعه فساد نكنيد, مى گويند: همانا اصلاح طلب هستيم, آگاه باش آنان اهل فسادند ولى نمى فهمند.)) براى همين در كنار حركت هاى انقلابى اصلاح طلبانه, عده اى با آگاهى يا ناآگاهى به دنبال توطئه و فساد عليه اهل ايمان برمىآيند و كار باطل و افسادگرايانه خود را اصلاح طلبى مى نامند. اينان تلاش مى كنند قيام هاى الهى و كوشش هاى اهل حق را باطل جلوه داده و مقابله آن را حق خود بدانند.
            اين دنياپرستان اهريمن صفت, مردم عادى را اغفال نموده و حقايق را واژگون جلوه مى دهند و در حقيقت آنان مهمترين موانع در راه اصلاحات راستين و خطرناكترين سد در مقابل اجراى فرامين الهى هستند. در نهضت عاشورا نيز اين قبيل افراد از اهل باطل سركوبى قيام حضرت اباعبدالله(ع) را به عنوان مبارزه با فساد و تباهى و هرج و مرج قلمداد كرده و حركت عاشورايى خود را در جهت فساد جامعه دانسته و با تبليغات وسيع خود مردم را بر عليه خاندان پيامبر(ص) شورانيده بودند. آرى يزيد خود را حق جلوه داده و از كتاب خدا براى حقانيت حكومت فاسد خويش دليل اقامه مى كرد او با توسل به آيه ((قل اللهم مالك الملك...))(23) نتيجه مى گرفت كه خداوند طبق اين آيه مرا عزيز كرده و حسين بن على(ع) را خوار نمود. پس من بهتر از او هستم.
            هم چنين عوامل وى زمانى كه از دستگيرى امام حسين(ع) در مكه مإيوس شدند تهمت فساد و تبهكارى و اقدام بر عليه امنيت اجتماعى به حضرت سيدالشهدا(ع) زده و گفتند: آيا از خدا نمى ترسى كه از جماعت مسلمانان خارج شده و در ميان امت اسلام تفرقه ايجاد مى كنى؟(24) و ابن زياد همين سخن را در مواجهه با حضرت مسلم بن عقيل بر زبان آورد.(25)
            آنان قيام معنوى امام حسين(ع) را به عنوان تفرقه و شكستن وحدت مسلمين ناميده و خود را انسان هاى مصلحت انديش مى پنداشتند كه در جهت صلاح جامعه قدم برمى دارند. پى نوشت ها: اين مقاله با همكارى مركز فرهنگ قرآن و معارف, توسط جناب حجه الاسلام عبدالكريم پارسانيا به رشته تحرير درآمده است


            بگذاز غمت را فرياد كشم هموطن..تا بداني چه ديوانه وار دوستت مي دارم

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #66
              حياتِ الگويى امام حسين (ع)



              در عصر بازسازى ايمانى و فرهنگى، توجه به ابعاد الگويى امام حسين عليه‏السلام ضرورى است. آن حضرت، تنها در كربلا اسوه ما نيست؛ الگو بودنش تنها در زمينه حماسه و خون و شهادت هم نيست؛ حتّى در كربلا هم، فقط كربلاى حماسه و جهاد نبود و اوج صحنه‏هاى آن روز جاويدان هم، تنها شهادت امام و يارانش نبود.


              وقتى خداوند، براى هدايت بشر، «راهنما» فرستاد و براى تعيين راه و پيمودن مسير، «حجّت» قرار داد، همه ابعاد را در نظر داشت.
              الگوهاى مكتبى، الگوى همه جانبه امت براى راهيابى به كمال و خودسازى و بندگى‏اند. حسين بن على عليه‏السلام نيز يكى از اين اسوه‏هاى كامل و الگوهاى همه جانبه است و آنچه از حضرتش بايد آموخت، نه تنها درس حماسه و جهاد و ظلم ستيزى، كه درس عبوديت و سخاوت و جوانمردى و ارزش گرايى و تهجّد و انس با قرآن و تكريم انسان است.
              اينك، نگاهى به بخشى از ابعاد الگويى سالار شهيدان داريم، تا روشن گردد كه شخصيت وى به بُعد شورآفرين و حماسى عاشورا و انگيزه آفرينى جهاد در كربلا خلاصه نمى‏شود. امروز، اگر آن باده جانبخش در ساغر دلمان نيست، مى‏توان و بايد از چشمه فيض ديگرى شور و حال گرفت و «سيره حسينى» را چراغ راه قرار داد.در عصر بازسازى ايمانى و فرهنگى، توجه به ابعاد الگويى امام حسين عليه‏السلام ضرورى است. آن حضرت، تنها در كربلا اسوه ما نيست؛ الگو بودنش تنها در زمينه حماسه و خون و شهادت هم نيست؛ حتّى در كربلا هم، فقط كربلاى حماسه و جهاد نبود و اوج صحنه‏هاى آن روز جاويدان هم، تنها شهادت امام و يارانش نبود.

              1. نماز، اوج بندگى

              سالار ما، حسين بن على عليهماالسلام ، شب عاشورا براى انس با خدا و تهجّد و تلاوت قرآن و نماز، از دشمن مهلت گرفت. در گرماگرم نبرد عاشورا نيز، هنگام ظهر به نماز ايستاد تا به ما بياموزد كه جان بر سردين و خداجويى نهاده است. سعيد بن عبداللّه حنفى، در آن لحظه، در برابر امام همچون سپر حفاظتى مى‏ايستد، تا حسين بن على عليهماالسلام ، آخرين نمازش را بخواند و با 13 تير كه بر پيكرش مى‏نشيند، به شهادت مى‏رسد.1

              ابوثمامه صائدى نيز ـ كه خودش شهيد نماز است ـ در روز عاشورا، فرا رسيدن هنگام نماز را يادآور مى‏شود. امام حسين عليه‏السلام دعايش مى‏كند كه خدا از نمازگزارانِ ذاكر قرارش دهد.2

              اين كه در زيارت‏هاى حسين بن على عليه‏السلام ، او را اقامه كننده نماز خطاب مى‏كنيم «اشهد انّك قد اَقَمْتَ الصلّوة...»3 جلوه ديگرى از اهميت نماز را در زندگى و شهادت آن پيشواى معنويت و عبوديت نشان مى‏دهد.

              2. رضا، اوج ايمان
              كمال بندگى در «رضا» به رضاى الهى و فرمان اوست. حسين بن على عليه‏السلام در حركت به سوى كربلا، اظهار اميدوارى كرد كه آنچه را خداوند برايش اراده كرده باشد، «خير» باشد، چه با فتح، چه با شهادت «ارجو ان يكونَ خيراً ما اراد اللّه بنا، قُتِلْنا ام ظفرنا»4. در قتلگاه نيز جملات زيباى «الهى رضىً برضاءك و تسليماً لامرك» كه بر زبان او جارى شد، نشانه خلوص در بندگى و رضا به قضاى خدا و رنگ خدايى داشتن جهاد و شهادت اوست.

              يكى درد و يكى درمان پسندد يكى وصل و يكى هجران پسندد من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد
              و جانان سيدالشهداء، خدا بود كه عشق الهى در سراسر وجود حضرت، سريان و جريان داشت و «مقام رضا» مرتبه برتر ايمان او به شمار مى‏رفت. خود آن حضرت بارها مى‏فرمود:

              «رضا اللّهِ رضانا اهل البيت5؛ رضايت ما خاندان، تابع رضاى الهى است.»

              3. صبر و مقاومت
              سيدالشهداء الگوى صبر و شكيبايى در برابر مصيبت‏ها، مشكلات زندگى، زخم شمشير، داغ عزيزان و شهادت فرزندان است.

              امام حسين عليه‏السلام در آغاز حركت خويش به سوى كربلا، بر صبر تكيه كرد و يارانى را لايق همراهى خويش مى‏دانست كه بر تيزى شمشير و ضربت نيزه‏ها مقاوم باشند. «فمن كان منكم يصبر على حدّ السيف و طعن الاسنّة فَليَقُم مَعنا»6

              در روز عاشورا نيز در خطبه‏اى كه با اين جملات آغاز مى‏شود «صبراً بنى‏الكرام...»7 ياران خويش را بر رنج جهاد و زخم شمشير به صبورى فرا خواند، تا از تنگناى دنيا به وسعت آخرت و از دشوارى‏هاى دنيا به نعمت و راحت بهشت برسند و مرگ را همچون «پل عبور» بدانند.

              هنگام خروج از مكه نيز در ضمن خطابه‏اى فرمود: «نصبر على بلائه و يُوَفّينا اُجورَ الصّابرين»8

              و صبر بر بلا را مقدمه رسيدن به «اجر صابران» دانست كه خداوند عطا خواهد كرد.

              روز عاشورا، فرزندش على اكبر را هم با جمله «يا بُنىَّ اصبر قليلاً» دعوت به صبورى كرد و خواهر خويش را در آن روز سرخ، به «صبر» توصيه كرد.

              صبر و مقاومتى كه ملت ما از حسين بن على عليهماالسلام و حضرت زينب عليهاالسلام آموختند، آنان را در سال‏هاى دفاع مقدس و جبهه‏هاى نبرد و صحنه‏هاى انقلاب، رويين تن ساخت و به آزادگان عزيز در سال‏هاى سخت اسارت، قدرت تحمّل بخشيد.


              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #67

                4. كرامت و بزرگوارى
                آقايى و بزرگوارى امام حسين عليه‏السلام زبانزد بود. سال‏هايى كه در مدينه مى‏زيست و در دوران پدر بزرگوارش، آنچه از دست كريمش مى‏جوشيد، سخاوت و جود نسبت به سائلان و نيازمندان بود.

                به روايت حضرت سجاد عليه‏السلام ، امام حسين عليه‏السلام بار غذا و آذوقه به دوش مى‏كشيد و به خانه يتيمان و فقيران و بيوه زنان نيازمند مى‏برد. از اين رو، بر شانه‏هاى آن حضرت جاى آن مانده بود.9

                پس، رسيدگى به محرومان و سركشى به مستضعفان را هم بايد از حسين عليه‏السلام آموخت. وى روزى بر عدّه‏اى بينوا گذشت كه سفره‏اى گسترده و روى زمين نشسته، نان خشك مى‏خوردند. پسر پيامبر را به آن طعام دعوت كردند. حضرت از اسب فرود آمد و نزد آنان نشست و از غذايشان خورد، سپس آنان را به خانه خود دعوت كرد و از آنان پذيرايى نمود.

                شيوه كريمانه وى، شهرت آفاق بود. وقتى سائلى به درخانه امام آمد و در زد، اشعارى با اين مضمون مى‏خواند كه:

                هركس امروز به تو اميدوار باشد، ناكام و نوميد نمى‏گردد و هركس حلقه در خانه تو را بكوبد، دست خالى بر نمى‏گردد. تو، سرچشمه جود و سخاوتى و پدرت، كشنده فاسقانِ تبهكار بود. «لم يَخَبِ الآن مَن رجاك...»10

                مگر نه اين است كه نوع دوستى، گرايش به مساكين، تواضع و مردمى زيستن و عاطفه انسانى داشتن را هم بايد از الگويى چون حسين بن على عليه‏السلام آموخت؟ رفع نياز دوستان و همفكران و همسنگران، در رفتار آن حضرت جلوه‏گر است و در اين ميدان هم بايد از او پيروى و به او تأسّى كرد.

                5. كار فرهنگى و آموزشى
                در نقل‏هاى تاريخى آمده است كه وقتى معلّم يكى از فرزندانش به او سوره حمد را آموخت، هزار دينار جايزه به معلّم داد و به او خلعت و لباس بخشيد و دهانش را پر از گوهر ساخت. وقتى بعضى سبب اين همه بخشش را پرسيدند، فرمود: اين‏ها كجا برابر چيزى است كه او به فرزندم داده است؟ (يعنى آموزش قرآن و سوره حمد)

                آن حضرت در ارزش‏گذارى به تعليم و تربيت و تشويق معلّم و مربّى فرزندان خويش و ارج نهادن به جايگاه تعليم و تربيت نيز، الگوى ماست و بايد از او بياموزيم كه به بُعد فرهنگى و تربيتى كودكان‏مان بها بدهيم و در اين زمينه، وقت و پول هزينه كنيم.

                6. روحيه عرفانى
                يك بُعدى بودن، نقصانى براى انسان است. پيشوايان دينى ما در همه ابعاد، صاحب كمال بوده‏اند و در شيعيان خود نيز اين را مى‏پسنديدند.

                خوف از خدا، چشمانِ اشكبار، حالتِ نجوا و نيايش، زبانِ ستايشگر خدا، زندگىِ سراسر شكر نسبت به نعم الهى، نمازهاى با حال و ركعات بسيار در شبانه روز، بارها سفر پياده به حجّ خانه خدا رفتن، حضور مكرّر بر سر مزار مادر بزرگش حضرت خديجه عليهاالسلام و گريستن و دعا كردن براى او، نيايش ژرف و عاشقانه‏اش در پاى «جبل الرحمه» و دعاى وى در روز عرفه ـ كه از زيباترين و غنى‏ترين متون نيايشى عارفانه است ـ همه و همه، خبر از روح بلند عرفانى آن حضرت دارد.

                پس، از اين بُعد حيات وى و توجّه به خدا و نيايش‏هاى شبانه و دعاهاى متضرّعانه سيدالشهداء نيز بايد الگو گرفت و بخشى از فرصت‏هاى روز و شب را به خلوت با خدا پرداخت. اگر در زندگى يك دوستدار و پيرو، اين جنبه مشهود نباشد، در تأسّى به آن اسوه معنويت و نيايش، كوتاهى كرده است.
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • donsaeid
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 28300

                  #68

                  7. عشق به خدا
                  از برجسته‏ترين جنبه‏هاى شخصيت سيدالشهداء، محبت پروردگار و دلدادگى او به خداوند و امر و رضاى اوست.

                  اين كه نسبت به حادثه عاشورا و آمادگى براى شهادت‏طلبى و پذيرش تبعات و پيامدهاى آن و راضى شدن به يتيمى فرزندان و اسارت اهل‏بيت، از زبان حضرتش چنين نقل شده است:

                  تركتُ الخلقَ طُرّاً فى هَواكا وَ اَيْتَمْتُ العِيالَ لِكَىْ اَراكا

                  نشانه خدا دوستى و عشق به معبود و فنا در «حبّ الهى» است.

                  اين كه نقل شده است: هرچه امام حسين عليه‏السلام به لحظه شهادت نزديك‏تر مى‏شد، چهره‏اش برافروخته‏تر و شكفته‏تر مى‏گشت؛ تعبير ديگرى از عشق الهى اوست كه تبديل هجران به وصال را مى‏ديد و به وجد مى‏آمد.

                  عمّان سامانى در مثنوى بلند «گنجينة الاسرار» خويش، به رفتار و حالات حسين بن على عليهماالسلام از ديد عرفانى و عشق نگريسته و امام را سرمست از شراب شوق و عشق الهى مى‏بيند كه پياپى جام محبت و بلاى بيشترى مى‏خواهد، و او را موجى برخاسته از دريا مى‏داند كه محو حقيقت خداست و مى‏خواهد باز به همان دريا بپيوندد و در اين راه، از هرچه جز «او»ست، دست مى‏شويد و «خود» را قربانى مى‏كند. وى در اين ترسيم عاشقانه، سراسر عاشورا و صحنه‏هاى رزم فرزندان و ياران را جلوه‏اى از آن «جذبه الهى» و عشقِ برتر مى‏شناسد و شهادت هركدام از ياران را همچون «هديه» به درگاه دوست توصيف مى‏كند، تا رضاى محبوب تأمين شود و به بزم قرب، بار يابد.

                  چنين روحيه‏اى و عشقى، بى‏شك در حسين دوستان صادق نيز يافت مى‏شود، چرا كه الگويشان چنين حسينى است كه در دل، جز محبّت الهى را راه نداده است.

                  8. ذكر خدا
                  گوهر ياد خداوند، موهبتى عرشى است كه در هر دل كه جاى گيرد و بر هرزبان كه جارى شود، آن دل و زبان را نفيس مى‏سازد، چه ذكر قلبى باشد، چه ذكر زبانى.

                  حسين بن على عليهماالسلام بنده ذاكر خدا بود، پيوسته حمد و ثناى الهى برزبانش و سپاس نعمت‏ها در قلبش. و در راحت و رنج و سرّاء وضرّاء، ياد خدا آرام بخش جانش بود و بر او تكيه داشت و هيچ صحنه تلخ و غمبارى نبود، جز آن كه داروى «ياد خدا» آرامَش مى‏كرد.

                  تنها در صبح عاشورا نبود كه با گفتنِ «اللّهم انت ثِقَتى فى كلِّ كَربٍ»، به ياد خدا بودن را ابراز مى‏كرد و تنها در حملات حماسى روز عاشورايش نبود كه با تكرار جمله «لاحول ولا قوّة الاّ باللّه»11؛ ارتباط قلبى خود را با معبود، بر زبان مى‏آورد، بلكه همواره گوياى «اللّه اكبر» بود و ذكر «الحمدللّه على كلّ حالٍ» و ياد خدا ورد زبانش بود و «استرجاع» را ـ كه يكى از شاخص‏هاى ذكر حقيقى، بخصوص در هنگام مصائب و ناگوارى‏هاست ـ در مواقع مختلف از جمله در راه مكه به كربلا، بر لب داشت.

                  از ديد امام حسين عليه‏السلام شقاوت سپاه كوفه كه براى آن جنايت عظيم حضور پيدا كرده بودند، نتيجه غفلت از ياد خدا بود و چون مى‏ديد آنان به هيچ روى، از كينه و عناد خويش دست بر نمى‏دارند و بر كشتن او مصمّم‏اند، به آنان مى‏فرمود:

                  «لَقَد استَحْوَذَ عليكم الشيطانُ فَاَنساكم ذكر اللّه العظيم»12؛ شيطان بر شما چيره گشته و ياد خداى بزرگ را از شما (دل) برده است.

                  وقتى چراغ ياد خدا در شبستان دل انسان روشن باشد، هرگز شيطان رخنه‏گاهى براى ورود به خلوتگاه دل نمى‏يابد و اين خانه كه بايد جاى خدا باشد، مأواى ديو و دد نمى‏گردد.

                  پيروان حسين عليه‏السلام را سزاست كه مشعل فروزانِ «ذكراللّه» را در اقتدا به سالارشان در دل برافروزند، تا نه دچار يأس و ترديد شوند، نه ملعبه ابليس و هواى نفس.

                  اينها و بسيارى ديگر از اين گونه ويژگى‏هاى روحى و رفتارى است كه از حسين بن على عليهماالسلام براى پيروانش در همه اعصار و نسل‏ها «الگويى همه جانبه» ساخته است و منشورى پديد آورده كه از هر طرف به آن بنگريم، جلوه‏اى خاص و بُعدى مقدّس و الگويى شايسته تبعيّت به چشم مى‏خورد.

                  خلاصه سخن آن كه:
                  هم از معنويت و توجه به خدا و نيايش‏هاى شبانه امام حسين عليه‏السلام بايد درس آموخت، هم از توجه به علم و ادب و دانش و تربيت فرزندان، هم حُسن خُلق و كرامت رفتارى و مستضعف‏گرايى، هم از ايثار و سخاوت و بذل و بخشش وى، و هم از رأفت و مهربانى و عواطف والاى انسانى نسبت به همنوعان.
                  حسين بن على عليهماالسلام مقتداى همه و هميشه و همه جاست؛ چه در جنگ و چه در صلح، چه در ميدان جهاد و چه در عرصه اعتقاد، چه در صداقت و پاكى، چه در شجاعت و بى‏باكى، چه در روحيّه شهادت‏طلبى، چه در عبادت‏ها و راز و نيازهاى نيمه شبى.
                  جويندگان راه معنى و طالبان عزت و آزادگى، بايد در «آينه اوصاف حسينى» به تماشاى اين جلوه‏هاى ناب و ماندگار بنشينند و اگر اهل سير و سلوك اند و شيفته «عرفان اهل بيتى»، و اگر به افقى دور دست‏تر از مادّيات و بلندتر از روزمرّگى‏ها مى‏نگرند، باز هم بايد به «مرآت حسينى» چشم بدوزند و به اين «آينه حُسْن» بنگرند.
                  براى الگوگيرى از «اسوه‏هاى حسنه»، بايد به جهات اسوه بودن آنان توجه داشت؛ حسين بن على عليهماالسلام يكى از اين اسوه هاست؛ خود نيز فرموده است: «لكم فىّ اسوة».
                  مرور به چند نمونه از جهات الگويى سيدالشهداء، براى آن بود كه درس‏آموزى از اين سرمشق خدايى آسان‏تر باشد و عملى‏تر.
                  آينه سلوك حسينى، پيوسته در منظرمان باد.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  • donsaeid
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 28300

                    #69
                    سيره ائمه اطهار (ع) در زنده نگه داشتن عاشورا



                    عاشورا دهم ماه محرم الحرام است كه از دير باز مورد توجه و احترام مردم بوده است. ولى در فرهنگ شيعه به خاطر شهادت سومين پيشواى شيعيان و اصحاب او در سرزمين كربلا، اين روز از جايگاه والايى برخوردار است. دهم ماه محرم با رخداد قيام سيدالشهداء (ع) در بين امامان (ع) و دوستداران اهل بيت (ع) به عظيم‏ترين روزسوگوارى و ماتم تبديل شد.


                    در ميان حوادثى كه در طول تاريخ بشريّت به وقوع پيوسته است، هيچ نهضت و حركتى به پويايى و برجستگى قيام عاشورا نيست، نهضتى كه در سرزمينى محدود، زمانى كوتاه و با فداكارى افراد معدودى رخ داد، امّا توانست الگويى عملى براى آزاد مردان جهان ارائه كند و براى هميشه به عنوان «انقلاب بزرگ» بر تارك تاريخ بشر بدرخشد.
                    آن چه بيش از همه حادثه كربلا را پرفروغ و سازنده جلوه مى‏دهد، سيره ائمه اطهار(ع) است در زنده نگه داشتن اين حماسه زيبا و احياى فرهنگ آن. امامان معصوم(ع) على‏رغم اين كه در دوران امامت خويش در محدوديت‏هاى شديدى به سر مى‏بردند و حاكمان مستبد اموى و عباسى سايه شوم خود را بر شهرهاى اسلامى گسترده بودند، ولى با اتخاذ صحيح‏ترين تصميم‏ها و موضع‏گيرى‏هاى مناسب و با استفاده از مؤثرترين شيوه‏ها توانستند از فرهنگ عاشورا و دستاوردهاى ارزشمند آن به صورت شايسته پاسدارى كنند و راه حماسه آفرينان كربلا را تداوم بخشند.
                    آنان اين واقعه را به ديد معجزه نگريسته‏اند و در سيره عملى خود به عنوان راهكارهاى مؤثّر و زنده براى مبارزه عليه ظلم و ستم از آن بهره جسته‏اند كه در اين مقال به روش‏هاى عملى آنان جهت حفظ اين نهضت از تحريفات و زنده نگه داشتن آن اشاراتى گذرا خواهيم داشت.

                    توصيه به سوگوارى و عزادارى‏

                    عاشورا دهم ماه محرم الحرام است كه از دير باز مورد توجه و احترام مردم بوده است. ولى در فرهنگ شيعه به خاطر شهادت سومين پيشواى شيعيان و اصحاب او در سرزمين كربلا، اين روز از جايگاه والايى برخوردار است. دهم ماه محرم با رخداد قيام سيدالشهداء (ع) در بين امامان (ع) و دوستداران اهل بيت (ع) به عظيم‏ترين روزسوگوارى و ماتم تبديل شد.(1) پيشوايان معصوم(ع) همواره جهت زنده نگه داشتن ياد و خاطره عاشورا، شيعيان را به سوگوارى و عزادارى توصيه نموده و اثرات و ثمرات اين شعاير را تشريح مى‏نمودند. راز اين كه ائمه هدى(ع) بر ماتم سرايى شهداى كربلا تأكيد نموده‏اند اين است كه: اوّلاً دشمنان و مخالفان اهل بيت (ع) اين روز را به جشن و سرور سپرى مى‏كردند و ثانياً اين عزادارى‏ها و سوگوارى‏ها اگر آگاهانه، خالصانه و سازنده باشد، دل صاحب عزا را با دل حماسه‏سازان دشت نينوا پيوند مى‏دهند و اين ارتباط خود باعث ازدياد معرفت و قرب به بارگاه ملكوتى خواهد شد.
                    امام صادق(ع) در توصيف مصايب روز عاشورا اين گونه فرمودند: «وَ اَمّا يَومَ عاشوراءَ فَيَومٌ اُصيبَ فيه الحُسين صريعاً بينَ اَصحابِهِ و اصحابُهُ حَولَهُ صَرعى عُراةٌ؛(2) امّا روز عاشورا روزى است كه در آن حسين(ع) ميان يارانش كشته بر زمين افتاد و ياران او ني ز اطراف او بر خاك افتاده و عريان بودند».
                    امام رضا(ع) دراين‏باره مى‏فرمايد: «من ترك السّعى فى حوائجه يوم عاشوراء قضى اللّه له حوائج الدّنيا و الآخرة و من كان عاشوراء يوم مصيبته جعل اللّه عزّ و جلّ يوم القيامة يوم فرجه و سروره؛(3) هر كس تلاش در رفع نيازهايش را در عاشورا به خاطر به پاداشتن عزا تر ك كند، خداوند حوايج دنيا و آخرتش را برآورده سازد و هر كس عاشورا را روز مصيبت خويش قرار دهد، خداوند تبارك و تعالى روز قيامت را روز شادى و خوشحالى او قرار مى‏دهد.»
                    هم چنين امام صادق(ع) فرمودند: «انّ يوم الحسين اعظم مصيبةً من جميع سائر الايّام؛(4) روز شهادت امام حسين(ع) سوزناك‏ترين روزهاست.»
                    در سيره اهل بيت عصمت و طهارت(ع) هرچه بيشتر تفحّص گردد، مشاهده مى‏شود كه آن بزرگواران براى ترويج فرهنگ عاشورا و تطبيق آن بر مصاديقش بر اساس مقتضيات هر عصر، اهتمامى وافر و تأكيدى مصرّانه داشته‏اند. امام باقر(ع) در تعقيب اين هدف و توجه دادن مردم به ستمى كه بر اهل بيت(ع) روا شده، وصيّت مى‏كند تا ده سال در موسم حج در منى براى امام حسين(ع) و همراهانش عزادارى كنند.
                    آن حضرت بودجه‏اى را براى چنين امرى اختصاص داد. عزادارى گروهى در ايام حج و سرزمين حسّاس منى، سؤالات معنا دارى را در اذهان ترسيم مى‏كند و اين خود بهترين نوع مبارزه غير مستقيم ائمه(ع) براى توجه دادن افكار عمومى بر ضد جنايات اموى بود.
                    ائمه هدى(ع) غير از آن كه قولاً و عملاً در سيره و رفتار خود در جهت برپايى مجالس سوگوارى براى اباعبداللّه(ع) تأكيد و اصرار داشته‏اند، از مردم خواسته‏اند كه در اين امر مهم كوتاهى نكنند و به آنان نويد داده‏اند كه براى عزاداران حسينى پاداش بسيار ويژه‏اى در ن ظر گرفته شده است.
                    از منابع روايى چنين برمى‏آيد هر كس بر مصايب ائمه خصوصاً امام حسين (ع) بگريد و از اين بابت محزون گردد:
                    1- در روز جزاء با ائمه هدى(ع) محشور خواهد بود.
                    2- حضرت سيدالشهداء (ع) براى سوگوار خود از خداوند طلب آمرزش مى‏كند.
                    3- عزادار اباعبداللّه(ع) مصداق كسى است كه در شادى اهل عترت شادمان و در حزن آنان اندوهناك و محزون است.
                    4- در هنگام احتضار سوگوار اباعبداللّه(ع)، ائمه هدى(ع) حاضر مى‏شوند و عزرائيل را به مراعات حال وى توصيه مى‏كنند به حدى كه ملك الموت از مادر نسبت به او رؤوف‏تر است.
                    5 - سوگوار حماسه ساز عاشورا، از آب گواراى كوثر جرعه‏هايى مى‏نوشد و به ميوه‏هاى جنّت متنعم مى‏شود.
                    6- شفاعت رسول خدا(ص) شامل عزاداران امام حسين(ع) مى‏شود.
                    7- قبر ماتم دار كربلا نورانى است و از عذاب برزخى مصون مى‏باشد.
                    8 - خداوند از اين كه عزادار امام حسين(ع) را عذاب كند، پروا مى‏كند.
                    9- سوگواران و زائران در پرتو عرش الهى در مجلس منوّر در محضر اباعبداللّه هستند.(5) گريستن و گرياندن‏
                    گريه براى مصايب امام حسين(ع) نوعى پيوند با راه و روش و هدف آن حضرت است كه باعث آمادگى براى مبارزه و جهاد در راه خدا مى‏شود و نيروى ايمان و عقيده را از هر جهت بسيج مى‏كند و نااميدى و زبونى را از انسان دور مى‏نمايد. از آن‏جا كه شهادت سالار شهيدان و ي اران با وفايش از منظر عمومى، آثار ويرانگرى براى حكومت بنى‏اميه و سال‏ها بعد براى بنى عباس داشت و مشروعيّت حاكمان اين دو سلسله را زير سؤال برده بود، براى اين كه اين تراژدى غم‏بار به دست فراموشى سپرده نشود، امامان(ع) با گريه بر شهيدان نينوا و زنده نگه داش تن ياد و خاطره جانبازى‏هاى آنان اهداف شهيدان كربلا را دنبال مى‏كردند. عظمت حادثه كربلا به قدرى دلخراش بود كه شاهدان آن مصيبت تا زنده بودند آن را فراموش نكردند.
                    امام سجّاد(ع) در مناسبت‏هاى گوناگون بر عزيزانش گريه مى‏كرد. اشك‏هاى آن حضرت(ع) عواطف را بر مى‏انگيخت و در اذهان مخاطبان مظلوميّت شهداى كربلا را ترسيم مى‏نمود. امام سجّاد (ع) بنيانگذار فرهنگ گريه در ميان مؤمنان بود و طى 35 سال امامتش به اين روش ادامه داد (6) تا جايى كه يكى از «بكّائين پنج گانه تاريخ»(7) ناميده شد. وقتى راز آن همه گريه را از آن حضرت مى‏پرسيدند، حضرت مصايب جانگداز كربلا را بازگو مى‏كرد و مى‏فرمود: مرا ملامت نكنيد. بدرستى يعقوب(ع) پس از آن كه يك فرزند خود را از دست داد، آن قدر گريست تا از غصّه چشم‏هايش سفيد شد. در حالى كه يقين به مرگ فرزندش نداشت.
                    ولى من به چشم خود در نصف روز ديدم كه چهارده نفر از اهل بيت مرا سربريدند.(
                    او نه تنها خود در سوگ شهداى كربلا مى‏گريست، بلكه شيعيان و مؤمنان را نيز ترغيب به گريستن بر آن شهدا مى‏كرد و مى‏فرمود: «هر مؤمنى كه بر شهادت حسين(ع) بگريد به طورى كه اشك بر گونه‏هايش جارى شود، خداوند براى او غرفه هايى در بهشت آماده مى‏سازد كه تا ابد در آ ن اقامت خواهد گزيد».(9)
                    امام صادق(ع) فرمودند: «على بن الحسين(ع) به ياد عاشورا بيست سال گريست و هرگز طعامى نمى‏خورد مگر اين كه گريه مى‏كرد».(10)

                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment

                    • donsaeid
                      Senior Member
                      • Nov 2005
                      • 28300

                      #70

                      همچنين امام رضا(ع) فرمودند: «فعلى مثل الحسين فليبك الباكون فانّ البكاء عليه يحطّ الذّنوب العظام؛(11) گريه كنندگان بايد بر كسى همچون حسين(ع) گريه كنند، زيرا گريستن بر او گناهان بزرگ را فرو مى‏ريزد».
                      باز امام صادق (ع) فرمودند: «كلّ الجزع و البكاء مكروهٌ سوى الجزع و البكاء على الحسين؛(12) هر ناله و گريه‏اى مكروه است، مگر ناله و گريه بر حسين(ع)».
                      اين اشك‏ها و گريه‏ها در عزاى مظلوم كربلا، فرياد مداوم عليه ستمگران و ابلاغ پيام خون مطهر شهدا بود. اگر گريه‏هاى ائمه(ع) نبود، حادثه عاشورا از خاطره‏ها محو مى‏شد و شعاع اين مشعل فروزان فروكش مى‏كرد. بيان گريه نظام هستى
                      مسأله گريه نظام هستى به ويژه گريه آسمان بر شهادت حضرت اباعبداللّه(ع) در روايات منقول از ائمه هدى(ع) منعكس شده است.راز اين گريه اظهار عظمت مصيبت است به نحوى كه در جزء جزء عالم هستى داراى تأثير بوده است.
                      پس از بازگشت اهل بيت عصمت و طهارت از كربلا و ورود به مدينه امام سجاد(ع) ضمن خطبه‏اى چنين فرمودند: «اى مردم! پس از اين مصيبت عظمى كدام يك از مردانتان تواند شاد بود يا كدامين چشم مى‏تواند اشكش را حبس كند؟ همانا آسمان‏هاى هفت گانه بر قتل او گريستند و درياه ا با امواجشان و آسمان‏ها با اركانشان و زمين با پهنه وسيعش و درختان با شاخه‏هايشان و ماهيان اعماق دريا و ملائكه و اهل آسمان بر شهادت او گريستند».(13)
                      امام صادق(ع) در روايتى به صحابى بزرگوارش زراره فرمودند: «اى زراره! آسمان چهل روز بر حسين(ع) گريست و زمين چهل روز با سياهى و خورشيد چهل روز با سرخى و كسوف و كوه‏ها از هم پاشيدند و درياها متلاطم شدند و ملائكه چهل روز بر حسين(ع) گريستند».(14)
                      هم چنين امام رضا(ع) در روايتى به گريه آسمان‏هاى هفت گانه و زمين اشاره نموده‏اند.(15)
                      از رواياتى كه گذشت مى‏توان چنين استنباط كرد كه اصل مسأله گريه هستى بر شهادت امام حسين(ع) امرى است قطعى كه خود سند متقنى است براى زنده نگه داشتن اين قيام. ترغيب شاعران به سرودن شعر و مرثيه‏
                      برپايى مجالس نوحه خوانى و خواندن شعر و مرثيه از عباداتى است كه داراى ثواب و پاداش فراوانى در نزد پروردگار است.
                      امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «الحمد لله الّذى جعل فى النّاس من يفد الينا و يمدحنا و يرثى لنا؛(16) حمد و ستايش خداوندى را كه در ميان مردم كسانى را قرار داد كه به سوى ما مى‏آيند و ما را مدح مى‏كنند و براى ما مرثيه مى‏خوانند».
                      اين نشان دهنده جايگاه «مرثيه» و «مدح» در فرهنگ شيعه و در راستاى احياى فرهنگ اهل بيت(ع) است.
                      بيان مصايب و مراثى سرور شهيدان امام حسين (ع) به اندازه‏اى مهم و ضرورى است كه پيشوايان معصوم(ع) همواره بدان سفارش كرده و خواستار زنده نگه داشتن نام و ياد آن امام(ع) به اين شيوه شده‏اند. آنان خود نيز بدين امر پاى‏بند بوده و در بزرگداشت اين واقعه جانسوز ق لبى سوزان و زبانى نوحه‏گر داشته‏اند.
                      استاد شهيد آيت اللّه مرتضى مطهرى (ره) در اين زمينه مى‏نويسد: «ائمه دين خواستند قيام امام حسين(ع) به صورت يك مكتب و به صورت يك مشعل فروزان هميشه باقى بماند. اين يك چراغى است از حق، از حقيقت دوستى و از حقيقت خواهى. اين يك ندايى است از حق‏طلبى، از حرّيت و آزادى، اين مكتب آزادى و اين مكتب مبارزه با ظلم را خواستند براى هميشه باقى بماند. در زمان خود ائمه اطهار(ع) كه اين دستور صادر شد، سبب شد كه جريان زنده و فعّال و انقلابى به وجود آيد. نام امام حسين(ع) شعار انقلاب عليه ظلم گشت، يك عدّه شاعر انقلابى به وجود آ مدند مانند: كميت اسدى، دعبل خزايى، سيّد حميرى و...كميت اسدى مى‏دانيد كيست؟ همان كسى كه با اشعارش از يك سپاه بيشتر براى بنى اميّه ضرر داشت».(17)
                      مشهور است كه چون اهل بيت عصمت و طهارت (ع) از شام به مدينه بازگشتند، در حوالى مدينه براى مدتى كوتاه اقامت نمودند. اهالى مدينه با شور و شوق خاصى به استقبال آنان رفتند. در ميان استقبال كنندگان فردى بود به نام «بشير بن جذلم» كه چون امام سجاد(ع) او را ديد، ف رمود: اى بشير! پدرت شاعر بود. آيا تو هم از شاعرى بهره‏دارى، وى جواب داد: آرى! خود نيز شاعر هستم. حضرت(ع) فرمودند: ابياتى بسراى و خبر ورود اهل بيت(ع) و مصيبت جانگداز كربلا را اعلام كن. بشير مى‏گويد بر مركب خود سوار و با عجله وارد مدينه شدم و صدا به گريه ب لند كردم و اين اشعار را خواندم:
                      يا اهل يثرب لامقام لكم بها
                      قتل الحسين و ادمعى مدرار
                      الجسم منه بكربلا مضرّج‏
                      و الرأس منه على القناة يدار

                      يعنى: اى اهل يثرب (مدينه) ديگر در شهر نمانيد چون حسين(ع) كشته شد. پس اشك فراوان از گونه‏ها جارى كنيد. بدنش در كربلا آغشته به خون شده و سر مطهرش را بر سر نيزه كردند.
                      بعد از اين مرثيه، شهر مدينه شكل ماتم به خود گرفت. همه اهل شهر از منازل بيرون آمدند و به گريه و زارى پرداختند و اين ماتم‏سرايى تا چندين روز ادامه داشت.
                      در عصر امامت ائمه(ع) شعرايى چون كميت اسدى، سيّد حميرى، دعبل خزايى و... به سفارش آن بزرگواران براى فداكاران كربلا به مرثيه گويى پرداختند. اشعار حماسى و عميق اين ياران اهل بيت(ع) بنى اميّه و بنى عباس را در هراس افكنده بود.(1
                      شاعر و مدّاح اهل بيت(ع) «دعبل خزايى» اين گونه نقل كرده است: ايام محرم بود كه به زيارت امام هشتم على بن موسى الرضا(ع) رفتم. ديدم آن حضرت با حالت حزن و اندوه نشسته و اصحاب هم دور او جمع شده‏اند. چون مرا ديد، فرمود: اى دعبل! دوست دارم شعرى بخوانى، زيرا اين روزها غم و اندوهى است كه بر خاندان ما رفته است و كسى كه بر مصيبت جدّم امام حسين(ع) بگريد، خداوند گناهان او را مى‏آمرزد. سپس آن حضرت از جاى خويش برخاست و پرده‏اى را نصب كرد و اهل خانه را در پشت آن پرده قرار داد تا در مصايب جدّشان عزادارى كنند. در اين حال رو به سوى من كرد و فرمود: براى جدّم حسين(ع) مرثيه‏اى بخوان. دعبل مى‏گويد: اشعارى خواندم به طورى كه صداى گريه امام رضا(ع) و اهل بيت او بلند شد.(19)
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      • donsaeid
                        Senior Member
                        • Nov 2005
                        • 28300

                        #71

                        زيد شجام مى‏گويد: «با جمعى از كوفيان نزد امام جعفر صادق(ع) بوديم كه جعفر بن عفان وارد شد. امام صادق(ع) او را نزديك خود جاى داد. سپس فرمود: شنيده‏ام تو درباره عزادارى امام حسين(ع) خوب شعر مى‏گويى، گفت: بلى! فرمود: بگو! پس جعفر شعرى درباره امام حسين(ع) سر ود به طورى كه امام صادق(ع) و تمام اطرافيان گريستند. سپس امام (ع) فرمود: اى جعفر! به خدا قسم ديدم ملائكه اشعار تو را درباره حسين(ع) مى‏شنوند و آن‏ها هم گريه مى‏كنند.
                        اى جعفر! خداوند همين الآن بهشت را بر تو واجب كرد و گناهانت را بخشيد».(20) سفارش به زيارت سالار شهيدان‏
                        از شيوه هايى كه امامان (ع) براى احياى نهضت عاشورا به كار گرفتند، توجه فراوان به زيارت امام حسين(ع) بود. سفارش‏هاى فراوانى كه از خاندان عترت و طهارت در باب بزرگداشت مقام آن حضرت و زيارت آن امام مظلوم در اوقات مختلف به ما رسيده است، عمق و ميزان مقام الهى سالار عشق را به وضوح بيان مى‏كند.
                        امام سجاد(ع) در سخنان گهر بار خويش، سفارش زيادى به زيارت امام حسين(ع) داشت. ايشان بعد از بازگشت به مدينه در بيرون شهر خيمه‏اى برپا كرد و چندين سال در آن اقامت گزيد تا ملاقاتى با دشمنان عترت نداشته باشد. حضرت پيوسته در طول اين مدت به قصد زيارت پدر و جدّ خويش به عراق مى‏آمد، ولى كسى متوجّه نمى‏شد.(21)
                        امام صادق(ع) فرموده‏اند: «لو يعلم النّاس ما فى زيارة قبر الحسين(ع) من الفضل لماتوا شوقاً؛(22) اگر مردم فضيلت زيارت قبر امام حسين(ع) را مى‏دانستند از شوق جان مى‏باختند».
                        سدير صيرفى مى‏گويد: امام صادق(ع) به من فرمود: اى سدير! آيا هر روز حسين(ع) را زيارت مى‏كنى، عرض كردم فدايت شوم نه، فرمود: چقدر جفاكار هستى! سپس فرمود: آيا هر جمعه او را زيارت مى‏كنى؟ عرض كردم نه، فرمود: آيا هر ماه او را زيارت مى‏كنى؟ عرض كردم نه. فرمود: آيا هر سال او را زيارت مى‏كنى؟ عرض كردم گاهى. حضرت فرمود: شما به حسين(ع) چقدر جفا مى‏كنيد! آيا نمى‏دانى كه خداوند عزّ و جلّ دو ميليون فرشته دارد كه پريشان حال بر حسين گريه مى‏كنند و او را زيارت مى‏كنند و خسته نمى‏شوند؟
                        چه مانعى دارد كه قبر حسين(ع) را در هر جمعه پنج بار و يا در هر روز يك بار زيارت كرده باشى؟ عرض كردم: فدايت شوم. ميان ما و قبر حسين(ع) بسيار فاصله است. حضرت فرمود: زيارت را از راه دور انجام بده و آن بدين گونه است: برو بالاى پشت بام و به راست و چپ توجه كن. آن وقت سر به طرف آسمان بلند كن سپس به طرف قبله توجه كن و بگو: «السلام عليك يا اباعبداللّه الحسين. السلام عليك و رحمة اللّه و بركاته» اگر چنين كنى براى تو يك زيارت مى‏نويسند معادل يك حج و يك عمره.(23)
                        امام رضا (ع) فرمودند: «من زار قبر ابى عبداللّه بشطّ الفرات كان كمن زار اللّه فوق عرشه؛(24) هر كس قبر امام حسين(ع) را در كنار رود فرات زيارت كند، مانند كسى است كه خداوند را در بالاى عرش زيارت كرده است».
                        آرى از سياست‏هاى ثابت و تغييرناپذير امامان معصوم(ع) بعد از شهادت سالار شهيدان احياء اين نهضت بود. تأكيد آنان بر عزادارى، گريه، فضايل، زيارت و... از عاشورا مشعلى جاويدان ساخت و كربلا را به صورت بزرگ‏ترين دژ مقاومت امت اسلامى در برابر كفر و نفاق و بيداد د ر آورد. امروزه با استفاده از سيره ائمه هدى(ع) عاشوراى حسينى سمبل ظلم ستيزى و عدالت خواهى و راه رهايى مظلومان جهان از سلطه مستكبران شناخته مى‏شود. اگرچه در طول تاريخ از سوى كوردلان تلاش‏هايى براى فراموش شدن نام حسين(ع) و خاموشى اين مشعل هدايت صورت گرفته ا ست، امّا همه اين تلاش‏هاى مذبوحانه نشان وحشت آنان از جوشش خون پاك حسينى در رگ‏هاى نسل جوان است و على‏رغم همه اين كوشش‏ها هر روز گرايش دل‏هاى صالحان و مؤمنان به سوى عاشورا و محرم افزون‏تر و گسترده‏تر مى‏گردد و محبت حسينى دل‏هاى مظلومان جهان را شيداى فرزند فاطمه (س) مى‏كند. والسلام...
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment

                        • donsaeid
                          Senior Member
                          • Nov 2005
                          • 28300

                          #72

                          تأثير نهضت حسيني بر انقلاب اسلامي



                          در نوشتار حاضر با در نظر گرفتن انقلاب اسلامي به عنوان تبيين كننده و تطبيق دهنده*ي انديشه*هاي اسلامي با جامعه*ي ايراني به بررسي تأثير نهضت حسيني بر انقلاب اسلامي با تأكيد بر مقوله شهادت خواهيم پرداخت.


                          در حالي كه اكثر انقلاب*هاي معاصر، سرچشمه ايدئولوژيك خود را از ناسيوناليسم، بورژوازي، كمونيسم و... مي*گرفتند، مردم ايران به رهبري امام خميني،اسلام را به عنوان ايدئولوژي انقلابي خود برگزيدند. دليل بروز چنين رفتاري از مردم ايران بيش از هر چيز به فرهنگ سياسي ايرانيان باز مي*گردد. باتوجه به آنكه مهم*ترين منبع فرهنگ سياسي ايران، مباني ديني و به طور خاص مذهب شيعه است و بخش عمده*اي از رفتار سياسي مردم نيز از اين منبع متأثر است، بنابراين حركت اسلامي مردم ايران در بهمن 57 نيز از اين منبع ناشي شده است.
                          از اين رو در نوشتار حاضر با در نظر گرفتن انقلاب اسلامي به عنوان تبيين كننده و تطبيق دهنده*ي انديشه*هاي اسلامي با جامعه*ي ايراني به بررسي تأثير نهضت حسيني بر انقلاب اسلامي با تأكيد بر مقوله شهادت خواهيم پرداخت.
                          غلبه اصوليون بر اخباريون، شيعيان را به دو گروه مجتهدان و مقلدان تقسيم نمود. بنابر اعتقاد اصوليون، در عصر حضور معصومين، حاكميت و اختيارات آن توسط ائمه اعمال مي*گردد ولي در زمان غيبت، از يك سو به دليل حكمت الهي و اقتضاي قاعده لطف كه زمين خالي از حجت نباشد، و از سوي ديگر از آنجا كه حفظ نظم اسلامي بايد به دست كسي انجام شود كه آگاهي كاملي از احكام اسلام و قوانين آن داشته باشد، حق حاكميت اسلامي و ولايت تصرف در امور اجتماعي و سياسي برعهده جامع*الشرايط گذاشته شده است. 1
                          از اين رو با تثبيت و نهادينه شدن اجتهاد و تقليد، عملاً جامعه شيعه به دو گروه اقليت مجتهد و اكثريت مقلد تقسيم گرديد و رهبري و هدايت ديني مردم و استنباط احكام اسلامي، به عنوان يكي از كارهاي ويژه مهم روحانيت درآمد. اين رويداد رابطه*اي ناگسستني در تمام مراحل زندگي ميان مردم و روحانيت بوجود آورد كه طي آن روحانيت سعي در برقراري ارتباط با مردم و گروه*هاي مختلف نمود.
                          اين ارتباط به حدي قوي شكل گرفت كه نقش روحانيت شيعه در مسائل سياسي و اجتماعي ايران در زمان*هاي مختلف غير قابل انكار مي*نمايد. 2بنابراين در نظام روحانيت شيعه، به واسطه وجود مسأله تقليد، نوعي رابطه معنوي ميان توده مردم و رهبران مذهبي ايجاد شده است. به طوري كه مردم تحت دستورات و نظرات رهبري قرار داشته و نوعي هم نوايي ميان آنان شكل گرفته است. اين همنوايي باعث شكل**گيري قيام*ها، جنبش*ها، نهضت*ها و در نهايت انقلابي اسلامي گرديده است.
                          شهيد مطهري با اذعان به اين مطلب كه در طول تاريخ، روحانيون و علماي تسنن، سخنان و طرح*هاي اصلاحي بيشتري نسبت به علماي شيعه ارائه كرده*اند، معتقد است كه آنها نتوانسته*اند يك حركت اصلاحي عميق بوجود بياورند. به اعتقاد شهيدمطهري علماي شيعه با اينكه كمتر در اين زمينه*ها حرف زده*اند در طول يكصد سال اخير حركتهايي را رهبري كرده*اند كه نظير هيچ كدامشان حتي در ميان اهل سنت وجود نداشته است، چه رسد به روحانيت مسيحي و امثال اينها...3
                          به عقيده شهيد مطهري، اين مسئله كه روحانيت شيعه در طول تاريخ منشا حركت*هاي بزرگ شده است، دو دليل عمده دارد. دليل اول ويژگي خاص فرهنگ روحانيت شيعه است. به اين معنا كه فرهنگ شيعي يك فرهنگ زنده، حركت*زا و انقلاب آفرين است. اين فرهنگ كه از روش و انديشه*هاي امام علي (ع) تغذيه مي*كند، فرهنگي است كه در تاريخ خود عاشورا، صحيفه سجاديه، دوره امامت و عصمت دويست و پنجاه ساله داردو اين در حالي است كه هيچ يك از فرهنگ*هاي ديگر چنين عناصر حركت*زائي در خود ندارند. دليل دوم از نظر شهيد مطهري اين است كه روحانيت شيعه كه به دست ائمه شيعه پايه*گذاري شده است براساس تضاد با قدرتهاي سلطه*گر، انكار حقانيت پادشاهان و بي*نيازي از قدرتهاي حاكم پايه*گذاري شده است. روحانيت شيعه از نظر معنوي متكي به خدا و از نظر اجتماعي متكي به مردم است و هيچگاه جزو دولت نبوده است. بنابراين مهمترين دليلي كه روحانيت توانسته انقلاب را رهبري كند، استقلال است و اين حقيقت كه آنها هيچگاه عضو دستگاه*هاي دولتي وغير دولتي نبوده*اند و از آنها ابلاغ نمي*گرفته*اند. 4
                          بنابراين در مي*يابيم كه سنت اعتراض عليه حكومت*هاي جبار، سنت شهادت، جاودانگي روح سنت بست*نشيني و پناه*گيري در جوار اماكن متبركه، مرثيه*خواني و عزاداري براي شهيدان تاريخ و ... از جمله منابع قدرت سنتي شيعيان محسوب مي*گردند5 كه بدون درك آنهانمي*توان فهم درستي از انقلاب اسلامي بدست آورد.
                          يكي از اين مقولات، شهادت*طلبي است كه پيوند ناگسستني با قيام امام حسين(ع) و واقعه عاشورا، دارد بطور يكه در طول تاريخ بهره*برداري هرمنوتيكي روحانيان شيعه از قرآن، سنت و عاشورا، ظرفيت انقلابي گسترده*اي در اختيار آنان گذاشته است.
                          مفاهيم شهيد و شهادت در دين اسلام از تعبير خاصي نسبت به اديان ديگر برخوردار مي*باشد. شهادت، مرگي از راه كشته شدن است كه شهيد آگاهانه و بخاطر هدف مقدس و به تعبير قرآن «في*سبيل*الله» انتخاب مي*كند. در واقع شهدا سعادت*منداني به شمار مي*آيند كه عمري را در خدمت به اسلام و مسلمين گذرانده*اند و در آخر نيز عمر فاني خود را به فيض عظيمي كه دلباختگان به لقاءالله آرزو مي*كنند بخشيده*اند. از اين رو *آنان جايگاهي والا دارند، زيرا زندگاني خويش را در راه هدفي الهي با سرافرازي به خيل شهداي راه حق پيوند زده*اند.
                          در اسلام شهادت صفتي از «حيات معقول» به شمار مي*رود و شهيد پس از پيامبر از مقام و جايگاهي برتر برخوردار مي*باشد. از اين رو در قرآن مجيد، حدود ده آيه به صورت صريح درباره كساني كه در راه خدا كشته شده*اند وجود دارد. زنده بودن شهيد، رزق شهيد، آمرزش گناهان شهيد،ضايع نشدن عمل شهيد، مسرت وخوشحالي شهيد، وارد شدن در رحمت الهي و رستگاري شهيد از جمله مسائلي مي*باشند كه در اين آيات به آنها اشاره شده است.

                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment

                          • donsaeid
                            Senior Member
                            • Nov 2005
                            • 28300

                            #73

                            به مصداق آيات شريفه 169 تا 175 سوره آل عمران كه مي*فرمايد: «البته نپنداريد كه شهيدان راه خدا مرده**اند بلكه زنده به حيات ابدي شدند و در نزد خدا متنعم خواهند بود. آنان به فضل و رحمتي كه از خداوند نصيبشان گرديده شادمان اند و به آن مؤمنان كه هنوز به آنها نپيوسته*اند و بعداً در پي آنها به راه آخرت خواهند شتافت مژده دهند كه از مردن هيچ نترسند و از فوت متاع دنيا هيچ غم مخورند. و آنها را بشارت به نعمت و فضل خدا دهند و اينكه خداوند اجر اهل ايمان را هرگز ضايع نگرداند.» 6 در دين اسلام شهيد همواره زنده است و حيات و ممات او همواره صفتي براي حيات طيبه محسوب مي*گردد.
                            از اين رو روحانيون شيعه در طول تاريخ طي سخنراني*هاي خود با تفسير روزآمد آيات و روايات، و همچنين استفاده از نمادهاي اسلامي نظير شهادت، امام حسين، كربلا، عاشورا، پيامبر، امام ، عدالت و مفاهيم مقابل آن مانند ظلم، فساد، يزيد و ... و بيان قول، فعل و تقرير معصومان، بر افكار عمومي جامعه تأثير گذاشته*اند و فرهنگ سياسي جامعه را دچار تحول اساسي نموده و هويت*سازي كرده*اند.
                            بنابراين استفاده از عناصر شهادت*طلبي و الگوي كربلا را مي*توان از جمله منابع قدرت روحانيان محسوب نمود. الگويي كه در ايام محرم قوي*ترين نيروي ملي و بسيج اجتماعي را در اختيار روحانيت قرار مي*دهد به شكلي كه تمام ملت به سوي يك سوگواري با احساسات شديد تا آن درجه سوق داده مي*شوند كه باور كردن آن براي كساني كه شاهد آن نبوده*اند بسيار مشكل است.
                            اين امر بويژه در دورانهايي كه مبارزه عليه عامل خارجي انجام مي*گرفت از نتايج و اجتماع گسترده*تري برخوردار مي*شد. به اين صورت كه مؤلفه*هاي مذهب شيعه و همچنين فضايي كه در جامعه ايران نسبت به مظلوميت امام حسين وجود داشت،*عامل تقويت كننده رفتار سياسي روحانيون مي*گرديد. به اين ترتيب، ايدئولوژي، فرهنگي سياسي و زمينه*هاي تاريخي ايران، شرايطي را فراهم مي*آورد كه رهبران مذهبي و روحانيون عالي* رتبه بتوانند مردم را بسيج نموده و بر حوادث و رويدادهاي سياسي جامعه تأثير بگذارند.
                            روحانيون مي*توانستند حادثه عاشورا را بازسازي نموده و آن را با گفتمانهاي جديدي وارد عرصه سياسي ايران نمايند. از آنجايي كه سلطه خارجي براساس شرايط غير عادلانه*اي ايجاد مي*شود، بنابراين مي*توانستند همانند «يزيد» را در فرهنگ سياسي ايران تشابه*سازي نمايند و به اين ترتيب، مردمي كه سالها در عزاي امام حسين گريه كرده*اند و از قيام وي، درس غيرت و شهادت فرا گرفته*اند را وارد عرصه سياسي و اجتماعي*اي نمايند كه زمينه*ساز اعتراض عليه سلطه خارجي مي*باشد.
                            در اين ميان امام خميني با دركي كه از دين و به تبع آن فقه سياسي و مقولات فقه سياسي داشت، مسائل را به صورت متمايزي نسبت به فقهاي پيش از خود مورد توجه قرار داد. امام خميني با اعتقاد به اينكه «زندگي سيد*الشهدا*، زندگي حضرت صاحب سلام*الله عليه، زندگي همه انبياء عالم، همه انبيا از اول، از آدم تا حالا همه*شان اين معنا بوده است كه در مقابل جور، حكومت عدل را مي*خواستند درست كنند.» 7 مبارزه عليه رژيم جائر پهلوي را سرمشق زندگي خود قرار دادند.
                            از اين رو امام خميني، تقيه، امر به معروف و نهي از منكر، جهاد و شهادت را به صورت متفاوتي با فقهاي قبلي تفسير كرد و با توجه به ربط وثيقي كه بين اين چهار مقوله برقرار مي*نمود، هنگامي كه شهادت امام حسين و عاشورا و كربلا و عبارت «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» را در نظر مي*گرفت، تفسيري از قيام امام حسين به دست مي*داد كه مي*توانست كنش انقلابي عليه رژيم پهلوي را برانگيزاند.
                            در واقع امام خميني بيش از هر متاله شيعه كه داراي منزلي قابل قياس با وي باشد، خاطره كربلا را با احساس حادي از ضرورت سياسي به كار گرفته است. 8 مردمي كه در طول چهارده قرن حماسه محمد، علي، زهرا، حسين،*زينب، سلمان، ابوذر و صدها هزار زن و مرد ديگر را شنيده بودند و اين حماسه**ها با روحشان عجين شده بود، بار ديگر همان نداي آشنا را از امام خميني شنيدند و علي و حسين را در چهره او ديدند. 9
                            زيرا انديشه سياسي امام به دليل خصلت ديني و ماهيت مكتبي خود،* از پيوند عميق و ناگسستني با نهضت حسيني برخوردار بوده است. چرا كه از ديدگاه امام خميني اسلام تنها به عبادت و برگزاري آئين*هاي ديني ختم نمي*شود ، بلكه دعوت وي به آگاهي و بيداري ملل جهت فهم دين،*برقراري ارتباط فرد با اجتماع، *برقراري ارتباطات فرهنگي، داشتن استقلال فكري و احساس مسئوليت نمودن در قبال مسائل مهم جهان اسلام و مسلمين، نشان از آميختگي اسلام با تمام وجوه زندگي انسان در قرائت ديني امام داشت.
                            در اين راستا امام خميني با ارايه تفسير جامع وهمه جانبه از تعاليم ديني، تلاش نمود بنيان فكري و ايدئولوژيكي جنبشهاي اسلامي را غنا و قدرت بخشد. از اين رو ايدئولوژي اسلامي در ايجاد و گسترش دامنه نفوذ و پيروزي انقلاب اسلامي نقش مهمي ايفا نمود. از اين رو بايد انقلاب ايران را به حساب آورد. زيرا مخالفت همه جانبه امام با رژيم شاهنشاهي و نفي سلطنت از سوي ايشان، به مفاهيم اساسي تشيع نظير امامت، شهادت، اطاعت از مرجعيت روحاني، ولايت فقيه و ...، رنگ و بوي ايدئولوژيكي داد و نقش بسيار مهمي در بنا نهادن سنگ انقلاب و پيش بردن آن به سمت پيروزي نهايي ايفا نمود.
                            در واقع ايدئولوژي تشيع كه يك حس پرخاشگري عليه ظلم و مبارزه در راه خدا و در نهايت شهادت*طلبي را در پيروان خويش زنده نگاه مي*دارد،* با تلاش امام خميني در رأس گروه*هاي مذهبي بر اذهان عمومي مسلط شد و با توجه به نفود عميقي كه در سطح جامعه داشت، به وسيله شبكه بسيار وسيع روحانيت در شهرها و روستاها گسترش يافت و توانست با بسيج عمومي مردم جايگزين ايدئولوژي حاكم گردد. 10
                            وقتي به عبارات امام درباره عاشورا رجوع مي*كنيم، ابتكار انقلابي امام را در استفاده از حادثه عاشورا مشاهده مي*نماييم: «تمام انبيا براي اصلاح جامعه آمده*اند و همه آنها اين مسأله را داشتند كه فرد بايد فداي جامعه بشود. سيدالشهدا روي همين ميزان خودش و اصحاب و انصار خودش را فدا كرد تا جامعه اصلاح بشود.» 11
                            در واقع امام خميني با اعتقاد به اين امر كه قيام و شهادت سيد**الشهدا(ع) بايد ملاك عمل اجتماعي مسلمانان قرار گيرد،* نهضت حسيني را مبناي حركت خويش در انقلاب اسلامي قرار داد. «آنچه كه سيدالشهدا عمل كرد و *آن ايده* اي كه او داشت و آن راهي كه او رفت و آن پيروزي كه بعد از شهادت براي او حاصل شد و براي اسلام حاصل شد، (روحانيون) به [براي] مردم روشن كنند و بفهمانند به صد نفر، مي*شود مقابله با يك همچو ظالمي داراي همه چيز كرد.» 12
                            از اين رو امام در مورد رسالت ملت در مقام عاشورا مي*گويد: «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا بايد سرلوحه زندگي در هر روز و د رهر سرزمين باشد. همه روز بايد ملت اين معنا را داشته باشد كه امروز عاشورا است و ما بايد مقابل ظلم بايستيم و همين جا هم كربلاست و بايد نقش كربلا را پياده كنيم. انحصار به يك زمين ندارد انحصار به يك عده و افراد نمي*شود، همه زمين*ها بايد اين نقش را ايفا كنندو همه روزها»13 «اين دستور آموزنده هم تكليف است و هم مژده. تكليف از آن جهت كه مستضعفان با عده*اي قليل، عليه مستكبران با ساز و برگ مجهز و قدرت شيطاني عظيم، مأمورند چونان سرور شهيدان قيام كنند. و مژده بدين جهت كه شهيدان ما در شمار شهيدان كربلا قرار داده است.» 14
                            امام خميني كه استقلال كشور را در عصر خود در خطر مي*ديد، خطاب به علما و مردم مسلمان ايران اعلام نمود كه «امروز روزي نيست كه به سيره سلف صالحان بتوان رفتار كرد، با سكوت و كناره گيري همه چيز را از دست خواهيم داد.» 15 به عقيده امام، «تكليف ماها را حضرت سيد*الشيهدا معلوم كرده است: درميان جنگا ز قلت عدد نترسيد.» 16 «قيام ايشان با تعداد كم به خاطر آن بود كه عذر را از ما ساقط كند»17 «حضرت سيد* الشهدا به همه آموخت كه در مقابل ظلمف در مقابل ستم، در مقابل حكومت جائر چه بايد كرد.» 18
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment

                            • donsaeid
                              Senior Member
                              • Nov 2005
                              • 28300

                              #74

                              بنابر همين مقولات، منابع قدرت در انديشه امام خميني به دو دسته مادي و معنوي تقسيم مي*گردند. از اين رو امام ضمن توجه به منابع مادي قدرت (مسائل نظامي دفاعي) به عنوان عوامل تأمين كننده نظم و امنيت، بيشترين اهميت را به منابع معنوي مي*دادند. امام قدرت حقيقي را از آن خدا و اسلام مي*دانستند و در زمينه منابع معنوي قدرت، تأكيد زيادي بر باورهاي ذهني مردم داشتند. از اين رو امام خميني امدادهاي غيبي، ايمان مردم، وحدت و روحيه شهادت*طلبي را از عوامل پيروزي انقلاب اسلامي مي*دانستند و معتقد بودند «عشق به شهادت و عشق به لقاءالله، پيروزي مي*آورد. پيروزي را شمشير نمي*آورد، پيروزي را خون مي*آورد.» 19
                              اعتقاد شهيد مطهري بر اين مبنا بود كه «جهاد اسلامي، امر به معروف و نهي از منكر، وظيفه نوعي و ديني و اجر و پاداش شهيدان گرديد و مردمي كه سالها اين آرزو را كه در زمره ياران امام حسين باشند در سر مي*پروراندند و هر صبح و شام تكرار مي*كردند. «يا ليتني كنت معكم فافوز فوزاً عظيما»، بناگاه خود رادر صحنه**اي مشاهده كردند كه گويي حسين را به عينه مي*ديدند. مردم صحنه*هاي كربلا، حنين، بدر، احد، تبوك، و ... را در جلوي خويش مي*ديدند و همين باعث شد كه به پا خيزند و از سرچشمه*هاي عشق به خدا، وضو بسازند و يك سره بانك تكبير بر هر چه ظلم و ستمگري است بزنند.» 20
                              در شرايطي كه انديشه*ها و رفتار امام خميني، سكوت در مقابل حكومت باطل و بي*تفاوت بودن نسبت به وضع موجود جامعه را بر نمي*تابيد، محمد*رضا شاه پهلوي سعي در كنترل و يا خنثي نمودن مذهب از جهات سياسي مي*نمود، او كه تلاش مي*كرد با اعمال فشار بر مدارس علوم ديني آنها را بي*روح نگه دارد،* علماي مذهبي، را «ارتجاع سياه» و مبارزين مسلمان را «عوامل مرتجعين سياه» لقب داد.
                              شاه كه در اوج قدرت*طلبي خود از يك سو غافل از آن بودكه يك فرد شيعه مسلمان و مؤمن همه چيز را حتي مسائل و موضوعات سياسي و حكومتي را نيز در قالب مذهب و با زبان و مفاهيم مذهبي تفسير و توجيه* مي*كند. 21 از سوي ديگر گمان مي*كرد با تبعيد امام خميني به خارج از كشور، مبارزه*طلبي ايشان را نيز از صحنه تحولات آتي ايران خارج كرده است.
                              اين در حالي بود كه امام در آثار دوران تبعيد خود بر لزوم پاي*فشاري بر نهضت حسيني و احكام اسلامي بيش از پيش پاي مي*فشردند: «اسلام را عرضه بداريد و درعرضه آن به مردم، نظير عاشورا به وجود بياوريد...» 22 زيرا «محرم، ماه نهضت بزرگ سيد شهيدان و سرور اولياي خداست كه با قيام خود در مقابل طاغوت، تعليم سازندگي و كوبندگي به بشر داد و راه فناي ظالم و شكستن ستمكار را به فدايي دادن و فدايي شدن دانست و اين خود سرلوحه تعليمات اسلام است براي ملت ما تا آخر دهر.» 23
                              با توجه به آنكه حركت سيد*الشهدا (ع) يك اقدام كاملاً سياسي بود كه حضرت شرعاً خود را مكلف به آن مي*دانست هدف نهايي و فلسفه و جودي اين قيام نيز تلاش براي تشكيل حكومت اسلامي بود.
                              در اين راه كه حضرت (ع) كاملاً به سرنوشت حركت آگاهي داشت، مصالحه و سازش با دشمن را بر خلاف مصالح اسلام و جامعه اسلامي مي*پنداشت. از اين رو حتي آگاهي از شهادت نيز مانعي در سر راه امام حسين و يارانش ايجاد نكرد. زيرا سيد*الشهدا (ع) در هر حال خود را پيروز مي*دانست، چرا كه ملاك پيروزي، انجام تكليف مبارزه با ظلم و تلاش براي برپايي حكومت عدل بود.
                              بدين سان بود كه امام خميني به عنوان رهبر انقلاب، درهاي جديدي را در تحليل صحيح و بهره*بري كامل و اساسي از قيام امام حسين گشود و نهضت حسيني را سرمشق و الگوي انقلاب اسلامي قرار داد. زيرا امام خميني نيز معتقد بود كه «سيد*الشهدا (ع) به تكليف شرعي الهي مي*خواست عمل بكند. غلبه بكند، تكليف شرعيش را عمل كرده، مغلوب هم بشود، تكليف شرعيش را عمل كرده، قضيه تكليف است.» 24
                              در واقع امام خميني قيام سيد**الشهدا (ع) را يك الگوي بزرگ مي*داند كه از نقطه نظر فقهي و عمل به وظايف و تكاليف ديني، بايد سرمشق قرار گيرد.
                              تأكيد بر قيام عاشورا و فرهنگ شهادت *طلبي نزد امام خميني از چنان اهميتي برخوردار بود كه ايشان حتي در وصيت*نامه سياسي الهي خود نيز به تذكر در اين باب پرداخته*اند: «ما مفتخريم كه ائمه معصومين ما صلوات الله و سلامه عليهم در راه تعالي دين اسلام و در راه پياده كردن قرآن كريم كه تشكيل حكومت عدل يكي از ابعاد آن است، در حبس و تبعيد به سر برده و عاقبت در راه براندازي حكومتهاي جائرانه و طاغوتيان زمان خود شهيد شدند. و ما امروز مفتخريم كه مي*خواهيم مقاصد قرآن و سنت را پياده كنيم و اقشار مختلفه ملت ما در اين راه بزرگ سرنوشت*ساز سر از پا نشناخته، جان و مال و عزيزان خود را نثار راه خدا مي*كنند.» 25
                              در پايان با توجه به آنچه ذكر شد در مي*يابيم كه انقلاب اسلامي ايران از بسياري از جهات وامدار نهضت حسيني و مقولاتي نظير شهادت*طلبي عاشورايي مي*باشد. در واقع اسلام به عنوان ايدئولوژي انقلاب از سوي امام خميني با مفاهيم عاشورايي آميخته شد و مردمي*ترين انقلاب قرن بيستم را رقم زد. در اين انقلاب نفي سلطه و مبارزه با بيگانگان از يك سو و شهادت*طلبي و آزادگي به شيوه*ي حسيني از سوي ديگر مد نظر امام خميني و مردم مسلمان ايران قرار گرفت. از اين رو نهضت حسيني به عنوان سر منشاء انقلاب، تأثير بسزايي نخست در شكل*گيري مبارزات عليه رژيم پهلوي و پيروزي انقلاب اسلامي و سپس در جبهه*هاي جنگ عليه تجاوزگران خارجي به جاي گذاشت.
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              • donsaeid
                                Senior Member
                                • Nov 2005
                                • 28300

                                #75
                                بعد اخلاقى ـ تربيتى حماسه عاشورا و دستاوردهاى آن



                                آنچه بيش از همه, حادثه كربلا را پرفروغ و سازنده جلوه مى دهد, توجه به بعد ((اخلاقى و تربيتى)) آن است كه در ضمير انسان ها تإثير شگفت انگيزى داشته است و بسيارى از آنها را متحول و انقلابى ساخته و جلو خودكامگى بسيارى از زمامداران فاسد را گرفته است.


                                سپيده سخن

                                ماجراى عاشورا نمايش عالى ترين و زيباترين حماسه هاست. شمع وجود امام حسين(ع) پروانه هايى را به گرد خود جمع كرده بود كه سر از پا نمى شناختند و در راه عشق به معبود, هر نيشى را نوش مى دانستند و با فداكارى بى نظير و ايمان بى بديل خود, جامعه بشرى را از لحاظ سازندگى سربلند كردند و ملكوتيان را در برابر خود به تعظيم واداشتند.(1)
                                اين واقعه ـ كه در كم ترين زمان و با فداكارى افراد معدودى رخ داد ـ هميشه به عنوان ((انقلاب بزرگ)) بر تارك تاريخ بشر مى درخشد. همه طبقات تلاش كرده اند تا با بررسى و تحليل وقايع, نوعى با آن ارتباط برقرار كنند. انديشمندان بسيارى از اديان, مكاتب, فرقه ها و نژادهاى مختلف درباره اين رخ داد عظيم سخن گفته اند و هر يك در خور شإن و مقام علمى و اجتماعى خود, آموزه هايى از آن را براى مخاطبان به ارمغان آورده اند.(2)
                                آنچه بيش از همه, حادثه كربلا را پرفروغ و سازنده جلوه مى دهد, توجه به بعد ((اخلاقى و تربيتى)) آن است كه در ضمير انسان ها تإثير شگفت انگيزى داشته است و بسيارى از آنها را متحول و انقلابى ساخته و جلو خودكامگى بسيارى از زمامداران فاسد را گرفته است.
                                اگر حماسه عاشورا رخ نمى داد, بدون شك هيچ نهضت اسلامى ديگرى به وقوع نمى پيوست و خودكامگى زمامداران فاسد افزون تر مى شد. در نتيجه, رشد جوامع اسلامى با خطرات جدىترى روبه رو شده و مكتب ((انسان ساز)) اسلام تعطيل مى شد, اما تإثير حماسه حسينى در بيدارى سياسى و شور انقلابى مردم به اندازه اى عميق بود كه سلاطين پرقدرت و كم شعورى مانند متوكل عباسى ناچار مى شدند براى تحكيم پايه هاى حكومتشان و جلوگيرى از رشد و تعالى جامعه مسلمين, با كشته آن حضرت بجنگند و تبليغات مسمومى بر ضدش به راه اندازند;(3) چنان كه اقدامات شديدى براى خاموش كردن مشعل هدايت كربلا به عمل آوردند, اما جذابيت اين واقعه سرنوشت ساز در ضمير حق پرست مردم به صورت مقدس و هدايت بخش استوار مانده و به نقش اساسى اش ـ كه هدايت و نجات جامعه بشرى و تربيت شاگردان است ـ هم چنان ادامه مى دهد. در اين نوشتار, سعى بر اين است تا به بخشى از دستاوردهاى اخلاقى وتربيتى حماسه جاويدان عاشورا اشاره شود: 1. الگو دهى
                                در نظام تربيت اسلامى يكى از عوامل موثر در شكل گيرى شخصيت مذهبى افراد, الگوپذيرى از اسوه هاى دينى است. تاريخ اجتماعى بشر نشان داده است كه در صورت عدم وجود الگو در يك جامعه انسانى, افراد در زندگى ظاهرى, عقلى و ايمانى خويش سرگردان و حيران مى مانند. جامعه اى كه مى خواهد نسلى توانمند, پويا, موثر و پرصلابت تربيت كند, احتياج به الگوهاى جاويدان دارد.
                                يكى از جلوه هاى تربيتى و انسان ساز حادثه كربلا ((الگودهى)) آن است. اين خصيصه چنان عيان است كه حتى بزرگان غير مسلمان را نيز به اعجاب و تإثيرپذيرى واداشته است كه به چند نمونه از آن اشاره مى شود, زيرا:
                                خوش تر آن باشد كه سر دلبران
                                گفته آيد در حديث ديگران(4)

                                محمد على جناح مى گويد: ((هيچ نمونه اى از شجاعت, بهتر از آن كه امام حسين(ع) از لحاظ فداكارى و تهور نشان داد در عالم پيدا نمى شود. به عقيده من تمام مسلمين بايد از سرمشق شهيدى كه خود را در سرزمين عراق قربانى كرده است, پيروى نمايند)). (5)
                                توماس كارلايل مى گويد: ((بهترين درسى كه از تراژدى كربلا مى گيريم اين است كه امام حسين(ع) و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند, آنها با عمل خود روشن كردند كه تفوق عددى در جايى كه حق و باطل رو به رو مى شود, اهميت ندارد و پيروزى حسين(ع) با وجود اقليتى كه داشت باعث شگفتى من است)).(6)
                                بالاخره مهاتما گاندى ـ رهبر استقلال طلب هندوستان ـ مى گويد: ((من زندگى امام حسين(ع) ـ آن شهيد بزرگ ـ را به دقت خوانده ام و توجه كافى به صفحات كربلا نموده ام و بر من روشن است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد, بايستى از سرمشق حسين(ع) پيروى كند)).(7)
                                با اين وصف اگر عاشورا را دايره المعارفى بدانيم كه انواع منش ها و كنش ها را در جبهه حق و باطل در خود جاى داده است, سخن گزافى نگفته ايم. بنابراين بررسى حادثه عاشورا ما را به اين باور مى رساند كه سيدالشهدإ(ع) ـ با توجه به وضعيت جهان اسلام ـ حركتى را طراحى كرده بود كه در طول تاريخ جاويدان بماند.
                                اين حقيقت را مى توان به روشنى در گفتار و كردار امام حسين(ع) ديد, زيرا ايشان حق و باطل را در ميدان مبارزه مقابل هم قرار مى دهد, نه خود و يزيد را. از اين رو در گفت و گوهاى خود از واژه ((مثل)) استفاده مى كند ومى گويد: ((... مثلى لايبايع مثله;( افرادى همچون من با افرادى همچون يزيد بيعت نمى كنند)).
                                اين نوع جملات نشان دهنده اين است كه بعد ملكوتى و تربيتى عاشورا را درصدد نمونه دهى و الگوسازى بوده است. به اين معنا كه اختلاف آنان بين دو فرد در موقعيت جغرافيايى و تاريخى خاص نيست, بلكه تقابل دو باور و تفكر در ميان است كه امكان دارد در هر مكان و زمان ديگر رخ دهد.(9) 2. ارائه مكتب عشق
                                حادثه كربلا از معدود جرياناتى است كه موجب ايجاد مكتبى تربيتى و انسان ساز در جامعه بشرى شده است; مكتبى شورآفرين كه به مردم درس ((اسلام راستين)) را مى دهد و آنها را به راه خدا مى برد و از بندهاى مادى آزاد مى كند و بر ضد حكومت هاى ((اموى گونه)) به حركت درمىآورد و تعارض دين و دنيا را حل مى كند.(10)
                                در اين مكتب, آموزش به طور رايگان است و ورود براى عموم مردم آزاد است. دفتر حضور و غياب ندارد و امتحان سال ظاهرا به چشم نمى خورد, اما ضوابطى دارد كه فراگيرى فراگيران را در كارنامه آنان ثبت مى كند.
                                برنامه هايى كه در اين مكتب تدريس مى شود عبارت است از: عشق حقيقى, معرفت دين, اجراى عدالت, حق شناسى, آزادگى, پايمردى, شهامت, صداقت, صفاى باطن و...
                                لحظه لحظه هاى عاشورا مكتب است كه به انسان ها اين درس را مى دهد. فاجعه آفرينان كوفه و شام فكر مى كردند كه با قتل عام اصحاب حق, خود را جاودانه مى سازند, ولى در نگاه پيروان واقعى مكتب عاشورا گور خويش را كندند و چهره نورانى اهل بيت(ع) را روشن تر نمودند و كربلا يك مكتب نمونه و كامل شد و نشان داد كه سقف تعالى انسان و آستانه رفعت روحى و تصعيد وجودى و ظرفيت كمال جويى و كمال يابى او تا كجاست.
                                اين كه انسان تا كجا مى تواند اوج بگيرد, زلال شود و تربيت شود, در ميدان عمل روشن مى شود, پرونده آن حماسه نشان داد كه در بعد تهذيب و تربيت ((تا چه حد است مقام آدميت!)) اين نكته براى جويندگان ارزش هاى تربيتى, بسيار زيباست!(11) 3. تربيت شدگان انقلابى
                                حادثه عاشورا واقعا بيش از هزاران روايت, كتاب و مبلغ در انديشه مسلمانان تحول بنيادى و انقلابى به وجود آورد و حقيقت اسلام را ـ كه فداكارى در راه حق و عدالت و ستيز با منحرفان ستمگر بود ـ تجلى داد و از طريق اين آموزش اصولى و هدايت انقلابى, فداكاران بسيارى هم چون : ((ابن سكيت)), ((دعبل)), ((فرزدق)) و... را بر ضد حكومت هاى اموى گونه تربيت كرد; مثل زندگى پرافتخار شاعرى به نام ((فرزدق)) كه از شعراى كم جرإت و جايزه بگير امويان بود, با اين حال نهضت تحول آفرين حسين(ع) او را نيز مانند بسيارى از مسلمانان ديگر طورى بيدار و فداكار ساخت كه حتى در دوران سخت عاشورا را به پا خاست و برخلاف هشام (خليفه خونخوار اموى) از امام زين العابدين(ع) يادگار امام حسين(ع)) تجليل نمود و با چكامه دلاويز جاودانى اش, برترىهاى امام و خاندانش و پستى هاى هشام و همكارانش را در برابر چشم او براى مردم بازگو كرد. او به جرم حق گويى به زندان افتاد و امام(ع) هدايايى براى او به زندان فرستاد. ولى او با عرض تشكر هدايا را برگرداند و گفت: من براى دفاع از مكتب هدايت و عشق به خاندان پيامبر(ص) و سركوبى مخالفان ستمگر, چكامه روشنگرم را سرودم.(12)

                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...