نفوذ آيات قرآن در دلهاى مسلمانان .
نـفوذ آيات قرآن در دلهاى مسلمانان به قدرى سريع و عميق بود كه بلافاصله بعد از نزول آيات اثر آن ظاهر مى گشت , به عنوان نمونه در تواريخ و تفاسير اسلامى در مورد آيه فوق چنين مى خوانيم : .
1ـ يـكـى از يـاران پـيـامبر(ص ) به نام ابوطلحه انصارى در مدينه نخلستان وباغى زيبا و پردرآمد داشـت , پـس از نـزول آيـه فوق به خدمت پيامبر(ص ) رسيد وعرض كرد: مى دانى كه محبوبترين امـوال من همين باغ است , و من مى خواهم آن رادر راه خدا انفاق كنم تا ذخيره اى براى رستاخيز من باشد, پيامبر(ص ) فرمود: بخ بخ ذلك مال را بح لك : آفرين بر تو, آفرين بر تو, اين ثروتى است كه بـراى تـو سـودمـندخواهد بود, سپس فرمود: من صلاح مى دانم كه آن را به خويشاوندان نيازمند خودبدهى , ابوطلحه دستور پيامبر(ص ) را عمل كرد و آن را در ميان بستگان خود تقسيم كرد.
2ـ زبـيـده هـمـسر هارون الرشيد قرآنى بسيار گرانقيمت داشت كه آن را با زر و زيور وجواهرات تـزيين كرده بود و علاقه فراوانى به آن داشت , يك روز هنگامى كه ازهمان قرآن تلاوت مى كرد به آيه لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون رسيد, باخواندن آيه در فكر فرو رفت و با خود گفت هيچ چـيـز مـثـل ايـن قرآن نزد من محبوب نيست و بايد آن را در راه خدا انفاق كنم , كسى را به دنبال جـواهـرفروشان فرستاد وتزيينات و جواهرات آن را بفروخت و بهاى آن را در بيابانهاى حجاز براى تهيه آب مورد نياز باديه نشينان مصرف كرد كه مى گويند: امروز هم بقاياى آن چاه ها وجوددارد و به نام او ناميده مى شود.
آيه 93ـ شان نزول : در مورد نزول اين آيه و دو آيه بعد از روايات استفاده مى شود كه يهود, دو ايراد در گفتگوهاى خود به پيامبر(ص ) كردند, نخست اين كه چگونه پيامبراسلام گوشت و شير شتر را حـلال مـى دانـد بـا ايـن كه در آيين ابراهيم (ع )حرام بوده , و به همين دليل يهود هم به پيروى از ابـراهـيم آنها را بر خود حرام مى دانند, نه تنها ابراهيم , بلكه نوح هم اينها را تحريم كرده بود با اين حال چگونه كسى كه آنها را حرام نمى داند دم از آيين ابراهيم مى زند ؟!.
ديـگـر اين كه چگونه پيامبر اسلام خود را وفادار به آيين پيامبران بزرگ خدامخصوصا ابراهيم (ع ) مى داند در حالى كه تمام پيامبرانى كه از دودمان اسحاق فرزند ابراهيم بودند ((بيت المقدس )) را مـحـترم مى شمردند, و به سوى آن نمازمى خواندند, ولى پيامبراسلام از آن قبله روى گردانده و كعبه را قبله گاه خود انتخاب كرده است ؟!.
آيـه مـورد بـحث به ايراد اول پاسخ گفته و دروغ آنها را روشن مى سازد, و آيات آينده به ايراد دوم پاسخ مى گويد.
تفسير:.
تهمت يهود بر پيغمبر خداـ.
هـمـان گـونـه كـه در شـان نـزول خـوانـديـم يـهود حلال بودن گوشت و شير شتر را ازطرف پـيـامبراسلام (ص ) منكر شده بودند قرآن با صراحت تمام تهمتهاى يهود درمورد تحريم پاره اى از غـذاهاى پاك ـمانند شير و گوشت شترـ را رد مى كند ومى گويد: ((در آغاز, تمام اين غذاها براى بـنـى اسرائيل حلال بود, جز آنچه اسرائيل (يعقوب ) پيش از نزول تورات بر خود تحريم كرده بود)) (كل الطعام حلا لبنى اسرآئيل الا ما حرم اسرائيل على نفسه من قبل ان تنزل التورية ).
در باره اين كه اسرائيل (اسرائيل نام ديگر يعقوب است ) چه نوع غذايى را بر خودتحريم كرده بود ؟ از روايات اسلامى بر مى آيد كه : هنگامى كه يعقوب گوشت شترمى خورد بيمارى عرق النسا ((2
در جـمـله بعد خداوند به پيامبرش دستور مى دهد كه از يهود دعوت كندهمان تورات موجود نزد آنـهـا را بـياورند و آن را بخوانند تا معلوم شود كه ادعاى آنهادر مورد تحريم غذاها نادرست است , مى فرمايد: ((بگو: اگر راست مى گوييد تورات را بياوريد و بخوانيد)) اين نسبتهايى كه به پيامبران پـيـشـيـن مـى دهـيـد حتى در تورات تحريف شده شما نيست (قل فاتوا بالتورية فاتلوها ان كنتم صادقين ).
ولى آنها حاضر به چنين كارى نشدند, چون مى دانستند در تورات چنين چيزى وجود ندارد.
(آيـه 94)ـ در ايـن آيـه مى گويد, اكنون كه آنها حاضر به آوردن تورات نشدندو افترا بستن آنها بر خدا مسلم شد بايد بدانند: ((آنها كه بعد از اين به خدا دروغ مى بندند ستمگرند)) زيرا از روى علم و عمد چنين مى كنند (فمن افترى على اللّه الكذب من بعد ذلك فاولئك هم الظالمون ).
(آيـه 95)ـ در ايـن آيه روى سخن را به پيامبر كرده مى گويد: ((بگو: خدا راست گفته (و اينها در آيـين پاك ابراهيم نبوده است ) بنابراين , از آيين ابراهيم پيروى كنيد كه به حق گرايش داشت و از مشركان نبود)) (قل صدق اللّه فاتبعوا ملة ابرهيم حنيفا وماكان من المشركين ).
اكـنـون كـه مى بينيد من در دعوت خود صادق و راستگويم , پس از آيين من كه همان آيين پاك و بـى آلايـش ابـراهيم است پيروى كنيد او هرگز از مشركان نبود و اين كه مشركان عرب خود را بر آيين او مى دانند كاملا بى معنى است , ((بت پرست )) كجا و((بت شكن )) كجا!.
(آيه 96).
نخستين خانه مردم !.
ايـن آيـه و آيـه بعد به پاسخ دومين ايراد يهود كه در باره فضيلت بيت المقدس و برترى آن بر كعبه بوده مى پردازد, نخست مى فرمايد: ((نخستين خانه اى كه براى مردم (و نيايش خداوند) قرار داده شـده همان است كه در سرزمين مكه است كه پربركت و مايه هدايت جهانيان است )) (ان اول بيت وضع للناس للذى ببكة مباركاوهدى للعالمين ).
بـه ايـن تـرتـيـب اگـر كـعبه به عنوان قبله مسلمانان انتخاب شده است جاى تعجب نيست , زيرا نخستين خانه توحيد است .
تـاريـخ و مـنابع اسلامى هم به ما مى گويد كه خانه كعبه به دست آدم (ع ) ساخته شد و سپس در توفان نوح آسيب ديد و به وسيله ابراهيم خليل تجديد بنا شد.
جالب اين كه در آيه فوق خانه كعبه به عنوان خانه مردم معرفى شده و اين بيانگر اين حقيقت است كه آنچه به نام خدا و براى خداست بايد در خدمت مردم وبندگان او باشد, و آنچه در خدمت مردم و بندگان خداست براى خدا محسوب مى شود.
قـابل توجه اين كه در اين آيه براى كعبه علاوه بر امتياز ((نخستين پرستشگاه بودن )) به دو امتياز ((مبارك )) و ((مايه هدايت جهانيان )) بودن آن نيز اشاره شده است .
(آيـه 97)ـ در ايـن آيـه بـه دو امتياز ديگر آن اشاره كرده مى فرمايد: ((در آن نشانه هاى روشن (از جمله ) مقام ابراهيم است )) (فيه آيات بينات مقام ابرهيم ).
و نـشانه ديگر آن آرامش و امنيت حاكم بر اين شهر است چنانكه قرآن مى گويد: ((و هركس داخل آن شود در امان خواهد بود)) (ومن دخله كان آمنا).
در جـمله بعد دستور حج به همه مردم داده مى گويد: ((و براى خدا بر مردم است كه آهنگ خانه (او) كـنـنـد آنها كه توانايى رفتن به سوى آن دارند)) (وللّه على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا ).
از اين دستور تعبير به يك بدهى و دين الهى شده كه بر ذمه عموم مردم مى باشد, زيرا فرموده است ((وللّه على الناس )) ((براى خدا بر مردم است )).
فـريـضـه حـج از زمـان آدم (ع ) تـشـريـع شـده بود, ولى رسميت يافتن آن بيشترمربوط به زمان ابراهيم (ع ) است .
تـنـهـا شـرطـى كه در آيه براى وجوب حج ذكر شده مساله استطاعت و توانايى است كه از جمله داشتن زاد و توشه و مركب , و توانايى جسمى را شامل مى شود.
ضـمـنا از آيه فوق استفاده مى شود كه اين قانون مانند ساير قوانين اسلامى اختصاص به مسلمانان ندارد, بلكه همه موظفند آن را انجام بدهند.
در پـايان آيه براى تاكيد و بيان اهميت مساله حج مى فرمايد: ((و هركس كفربورزد (و حج را ترك كند به خود زيان رسانيده زيرا) خداوند از همه جهانيان بى نيازاست )) (ومن كفر فان اللّه غنى عن العالمين ).
واژه ((كـفـر)) در اصـل بـه مـعـنـى پوشانيدن است و از نظر اصطلاح دينى معنى وسيعى دارد و هرگونه مخالفت با حق , چه در مرحله عقايد و چه در مرحله دستورات فرعى را شامل مى شود, لذا در آيه فوق در مورد ((ترك حج )) به كار رفته است .
در بـاره اهميت فوق العاده حج در حديثى از پيامبرا كرم (ص ) مى خوانيم كه به على (ع ) فرمود: اى عـلـى ! كـسـى كـه حـج را تـرك كـند با اين كه توانايى دارد كافرمحسوب مى شود, زيرا خداوند مـى فـرمـايد: بر مردمى كه استطاعت دارند به سوى خانه خدا بروند لازم است حج به جا بياورند و كسى كه كفر بورزد (آن را ترك كند) به خود زيان رسانيده است , و خداوند از آنان بى نياز است , اى عـلـى ! كـسـى كـه حج رابه تاخير بياندازد تا اين كه از دنيا برود خداوند او را در قيامت يهودى يا نصرانى محشور مى كند!.
آيـه 98ـ شان نزول : در مورد نزول اين آيه و سه آيه بعد از مجموع آنچه در كتب شيعه و اهل تسنن نـقـل شـده چـنـيـن استفاده مى شود كه : يكى از يهوديان به نام ((شاس بن قيس )) كه پيرمردى تاريك دل و در كفر و عناد كم نظير بود, روزى از كنار مجمع مسلمانان مى گذشت , ديد جمعى از طـايـفـه ((اوس )) و ((خـزرج )) كـه سالها با هم جنگهاى خونينى داشتند, مجلس انسى به وجود آورده اند, با خود گفت اگر اينهاتحت رهبرى محمد(ص ) از همين راه پيش روند موجوديت يهود بـكـلـى در خطرمى افتد در اين حال يكى از جوانان يهودى را دستور داد كه به جمع آنها بپيوندد, وحوادث خونين ((بغاث )) (محلى كه جنگ شديد اوس و خزرج در آن نقطه واقع شد)را به ياد آنها بياورد.
اتفاقا اين نقشه , مؤثر واقع گرديد و جمعى از مسلمانان از شنيدن اين جريان به گفتگو پرداختند, چيزى نمانده بود كه آتش خاموش شده ديرين بار ديگر شعله ورگردد.
خبر به پيامبر(ص ) رسيد, فورا با جمعى از مهاجرين به سراغ آنها آمد, و بااندرزهاى مؤثر و سخنان تكان دهنده خود آنها را بيدار ساخت .
جـمـعيت چون سخنان آرام بخش پيامبر(ص ) را شنيدند, سلاحها را بر زمين گذاشته , و دانستند ايـن از نـقـشـه هـاى دشـمـنـان اسلام بوده است , و صلح و صفا وآشتى بار ديگر كينه هايى را كه مى خواست زنده شود شستشو داد.
در ايـن هنگام چهار آيه نازل شد كه در دو آيه نخست , يهوديان اغوا كننده رانكوهش مى كند, و در دو آيه بعد به مسلمانان هشدار مى دهد.
تفسير:.
نفاق افكنان ـ.
در اين آيه نخست روى سخن را به اهل كتاب (يهود) نموده و خداوند به پيغمبرش فرمان مى دهد كـه بـا زبـان مـلامت و سرزنش از آنها بپرسد انگيزه آنها در كفرورزيدن به آيات خدا چيست ؟ در حـالـى كه مى دانند خداوند از اعمال آنان آگاه است مى فرمايد: ((بگو: اى اهل كتاب ! چرا به آيات خـدا كـفـر مى ورزيد با آن كه خدا گواه است بر اعمالى كه انجام مى دهيد)) (قل ي اهل الكتاب لم تكفرون بيات اللّه واللّه شهيد على ما تعملون ).
(آيـه 99)ـ در ايـن آيـه آنـها را ملامت مى كند و مى فرمايد: ((بگو: اى اهل كتاب ! چرا افرادى را كه ايـمـان آورده انـد از راه خـدا بـاز مـى داريد و مى خواهيد اين راه را كج سازيد در حالى كه شما (به درسـتى اين راه ) گواه هستيد)) (قل ي اهل الكتاب لم تصدون عن سبيل اللّه من آمن تبغونها عوجا وانتم شهدآ).
چـرا عـلاوه بـر انـحراف خود بار سنگينى مسؤوليت انحراف ديگران را نيز بردوش مى كشيد ؟ در حـالـى كه شما بايد نخستين دسته اى باشيد كه اين منادى الهى را((لبيك )) گوييد, زيرا بشارت ظهور اين پيامبر قبلا در كتب شما داده شده و شما گواه بر آنيد.



Comment