.
نـوح بـاز مـايوس نشد, بار ديگر به اندرز و نصيحت پرداخت , شايد فرزند كوتاه فكر ازمركب غرور و خيره سرى فرود آيد و راه حق پيش گيرد, به او ((گفت : فرزندم امروزهيچ قدرتى در برابر فرمان خـدا پـناه نخواهد داد)) (قال لا عاصم اليوم من امراللّه )((تنها نجات از آن كسى است كه مشمول رحمت خدا باشد و بس )) (الا من رحم ).
((در اين هنگام موج (ى برخاست و فرزند نوح را همچون پركاهى از جا كند و)در ميان آن دو حائل شد;Š و او در زمره غرق شدگان قرار گرفت )) (وحال بينهما الموج فكان من المغرقين ).
درسهاى تربيتى در طوفان نوح :.
هـمـان گـونه كه مى دانيم هدف اصلى قرآن از بيان سرگذشت پيشينيان بيان درسهاى عبرت و نـكات آموزنده و تربيتى است و در همين قسمت نكته هاى بسيارمهمى نهفته است كه به قسمتى از آن ذيلا اشاره مى شود:.
1ـ پاكسازى روى زمين :.
درسـت اسـت كـه خـداوند, ((رحيم )) و مهربان است ولى نبايد فراموش كرد كه او در عين حال , ((حـكـيم )) نيز مى باشد, به مقتضاى حكمتش هرگاه قوم و ملتى فاسدشوند و دعوت ناصحان و مربيان الهى در آنها اثر نكند, حق حيات براى آنها نيست ,سرانجام از طريق انقلابهاى اجتماعى و يا انقلابهاى طبيعى , سازمان آنها در هم كوبيده و نابود مى شود.
ايـن نـه مـنـحـصر به قوم نوح بوده است و نه به زمان و وقت معينى , يك سنت الهى است در همه اعصار و قرون و همه اقوام و ملتها و حتى در عصر و زمان ما ! وچه بسا جنگهاى جهانى اول و دوم اشكالى از اين پاكسازى باشد.
2ـ مجازات با طوفان چرا ؟.
درسـت اسـت كـه يـك قـوم ومـلـت فاسد بايد نابود شوند و وسيله نابودى آنها هرچه باشد تفاوت نمى كند, ولى دقت در آيات قرآن نشان مى دهد كه بالاخره تناسبى ميان نحوه مجازاتها و گناهان اقوام بوده و هست .
فـرعـون تكيه گاه قدرتش را رود ((عظيم نيل )) و آبهاى پربركت آن قرار داده بودو جالب اين كه نابودى او هم به وسيله همان شد!.
قوم نوح جمعيت كشاورز و دامدار بودند و چنين جمعيتى همه چيز خود رااز دانه هاى حياتبخش باران مى داند, اما سرانجام همين باران آنها را از بين برد.
و اگـر مـى بـيـنـيم انسانهاى طغيانگر عصر ما در جنگهاى جهانى اول و دوم به وسيله مدرنترين سـلاحهايشان در هم كوبيده شدند, نبايد مايه تعجب ما باشد چراكه همين صنايع پيشرفته بود كه تكيه گاه آنها در استعمار و استثمار خلقهاى مستضعف جهان محسوب مى شد!.
3ـ پناهگاههاى پوشالى :.
معمولا هر كس در مشكلات زندگى به چيزى پناه مى برد, گروهى به ثروتشان , گروهى به مقام و منصبشان , عده اى به قدرت جسمانيشان , و جمعى به نيروى فكريشان , ولى همان گونه كه آيات فـوق بـه مـا مى گويد, و تاريخ نشان داده ,هيچ يك از اينها در برابر فرمان پروردگار كمترين تاب مـقـاومـت ندارد, و همچون تارهاى عنكبوت كه در برابر وزش طوفان قرار گيرد بسرعت در هم مى ريزد.
فرزند نادان و خيره سر نوح پيامبر(ع ) نيز در همين اشتباه بود, گمان مى كردكوه مى تواند در برابر طوفان خشم خدا به او پناه دهد, اما چه اشتباه بزرگى ! حركت يك موج كار او را ساخت و به ديار عدمش فرستاد.
4ـ كشتى نجات :.
در روايـاتـى كـه از پيامبر اكرم (ص ) در كتب شيعه و اهل تسنن آمده است خاندان او يعنى امامان اهـل بـيـت و حـامـلات مكتب اسلام به عنوان ((كشتى نجات ))معرفى شده اند يعنى , هنگامى كه تـوفـانهاى فكرى و عقيدتى و اجتماعى در جامعه اسلامى رخ مى دهد تنها راه نجات , پناه بردن به مكتب اهل بيت (ع ) است .
(آيه ).
پايان يك ماجرا!.
نـوح زمام كشتى را به دست خدا سپرده ;Š امواج , كشتى را به هر سو مى برد درروايات آمده است كه شـش مـاه تمام اين كشتى سرگردان بود و نقاط مختلفى و حتى طبق پاره اى از روايات سرزمين مكه و اطراف خانه كعبه را سير كرد.
سـرانـجـام فـرمان پايان مجازات و بازگشت زمين به حالت عادى صادر شد اين آيه چگونگى اين فـرمـان و جزئيات و نتيجه آن را در عبارات بسيار كوتاه و مختصر و درعين حال فوق العاده رسا و زيبا در ضمن شش جمله بيان مى كند و مى گويد: ((به زمين دستور داده شد, اى زمين آبت را در كام فرو بر)) ! (وقيل يا ارض ابلعى ماك ).
((و (به آسمان دستور داده شد) اى آسمان دست نگهدار)) (ويا سما اقلعى ).
((و آب فرو نشست )) (وغيض الما).
((و كار پايان يافت )) (وقضى الا مر).
((و كشتى بر دامنه كوه جودى پهلو گرفت )) (واستوت على الجودى ).
و آن كوه معروفى در نزديگى ((موصل )) مى باشد.
((و در اين هنگام گفته شد: دور باد قوم ستمگر)) ! (وقيل بعدا للقوم الظالمين ).
بـه گـفـتـه جـمـعى از دانشمندان عرب اين آيه ((فصيحترين و بليغترين )) آيات قرآن محسوب مى شود.
شـاهـد گوياى اين سخن همان است كه در روايات وتواريخ اسلامى مى خوانيم كه گروهى از كفار قـريـش , بـه مـبـارزه بـا قـرآن بـرخاستند و تصميم گرفتند آياتى همچون آيات قرآن ابداع كنند, عـلاقـمـنـدانـشان براى مدت چهل روز بهترين غذاها ومشروبات مورد علاقه آنان برايشان تدارك ديدند, مغز گندم خالص , گوشت گوسفند و شراب كهنه ! تا با خيال راحت به تركيب جمله هايى همانند قرآن بپردازند!.
امـا هـنـگـامى كه به آيه فوق رسيدند, چنان آنها را تكان داد كه بعضى به بعض ديگر نگاه كردند و گفتند: اين سخنى است كه هيچ كلامى شبيه آن نيست , و اصولاشباهت به كلام مخلوقين ندارد, اين را گفتند و از تصميم خود منصرف شدند ومايوسانه پراكنده گشتند.
(آيه ).
سرگذشت دردناك فرزند نوح :.
در آيـات گـذشته خوانديم كه فرزند نوح , نصيحت و اندرز پدر را نشنيد و تاآخرين نفس دست از لجاجت و خيره سرى بر نداشت .
در اينجا قسمت ديگرى از همين ماجرا را بيان مى كند و آن اين كه وقتى نوح فرزند خود را در ميان امـواج ديـد, عـاطـفـه پدرى به جوش آمد و به ياد وعده الهى درباره نجات خاندانش افتاد, رو به درگـاه خـدا كـرد ((و صـدا زد پـروردگارا ! فرزندم ازخاندان من است (و تو وعده فرمودى كه خـانـدان مرا از طوفان و هلاكت رهايى بخشى ) و وعده تو در مورد نجات خاندانم حق است و تو از همه حكم كنندگان برترى )) و در وفاى به عهد از همه ثابت ترى (ونادى نوح ربه فقال رب ان ابنى من اهلى وان وعدك الحق وانت احكم الحاكمين ).
اين وعده اشاره به همان چيزى است كه در آيه 40 همين سوره گذشت .
(آيـه ) امـا بـلافاصله پاسخ شنيد, پاسخى تكان دهنده و روشنگر از يك واقعيت بزرگ , واقعيتى كه پيوند مكتبى را مافوق پيوند نسبى و خويشاوندى قرارمى دهد.
((خداوند گفت : اى نوح ! او از اهل تو نيست )) ! (قال يا نوح انه ليس من اهلك ).
((بلكه او عملى است غيرصالح )) (انه عمل غير صالح ).
فـرد ناشايسته اى است كه بر اثر بريدن پيوند مكتبيش از تو, پيوندخانواده گيش به چيزى شمرده نمى شود.
((حـال كه چنين است , چيزى را كه به آن علم ندارى از من تقاضا مكن )) (فلا تسئلن ما ليس لك به علم ) ((من به تو موعظه مى كنم تا از جاهلان نباشى )) (انى اعظك ان تكون من الجاهلين ).
از امـام عـلى بن موسى الرضا(ع ) نقل شده كه روزى از دوستان خود پرسيد:مردم اين آيه را چگونه تفسير مى كنند ((انه عمل غير صالح )) يكى از حاضران عرض كرد بعضى معتقدند كه معنى آن اين اسـت كـه فـرزنـد نـوح (كنعان ) فرزند حقيقى اونبود امام فرمود: ((نه چنين نيست , او به راستى فرزند نوح بود, اما هنگامى كه گناه كرد و از جاده اطاعت فرمان خدا قدم بيرون گذاشت خداوند فرزندى او را نفى كرد,همچنين كسانى كه از ما باشند ولى اطاعت خدا نكنند, از ما نيستند)).
(آيـه ) به هر حال نوح دريافت كه اين تقاضا از پيشگاه پروردگار درست نبوده است و هرگز نبايد نـجـات چـنـيـن فـرزنـدى را مشمول وعده الهى دائر بر نجات خاندانش بداند, لذا رو به درگاه پـروردگـار كرد و گفت : پروردگارا ! من به تو پناه مى برم از اينكه چيزى از تو بخواهم كه به آن آگاهى ندارم )) (قال رب انى اعوذبك ان اسئلك ما ليس لى به علم ).
((و اگـر مـرا نـبـخـشـى و مـشـمول رحمتت قرار ندهى از زيانكاران خواهم بود))(والا تغفرلى وترحمنى اكن من الخاسرين ).
نوح به سلامت فرود آمد !.
در ايـن آيـه اشاره به فرود آمدن نوح از كشتى و تجديد حيات و زندگى عادى بر روى زمين شده است .
نـخـست مى گويد: ((به نوح خطاب شد كه اى نوح ! به سلامت و با بركت ازناحيه ما بر تو و بر آنها كه با تواند فرود آى )) (قيل يا نوح اهبط بسلا م منا وبركات عليك وعلى امم ممن معك ).
بـدون شك ((طوفان )) همه آثار حيات را در هم كوبيده بود, و طبعا زمينهاى آباد, مراتع سرسبز و بـاغـهـاى خـرم , همگى ويران شده بودند, و در اين هنگام بيم آن مى رفت كه نوح و يارانش از نظر ((زندگى )) و ((تغذيه )) در مضيقه شديد قرار گيرند, اماخداوند به اين گروه مؤمنان اطمينان داد كه درهاى بركات الهى به روى شما گشوده خواهد شد و از نظر زندگى هيچ گونه نگرانى به خود راه ندهيد كه محيطى ((سالم )) وپربركت براى شما فراهم است .
سـپس اضافه مى كند: با اين همه باز در آينده از نسل همين مؤمنان ((امتهايى به وجود مى آيند كه انواع نعمتها را به آنها مى بخشيم (ولى آنها در غرور و غفلت فرومى روند) سپس عذاب دردناكى از سوى ما به آنها مى رسد)) (وامم سنمتعهم ثم يمسهم منا عذاب اليم ).
(آيـه ) در ايـن آيـه كه با آن داستان نوح در اين سوره پايان مى گيرد, يك اشاره كلى به تمام آنچه گذشت مى كند و مى فرمايد: ((اينها همه از اخبار غيب است كه به تو (اى پيامبر) وحى مى كنيم )) (تلك من انبا الغيب نوحيها اليك ).
((هيچ گاه نه تو و نه قوم تو قبل از اين از آن آگاهى نداشتيد)) (ما كنت تعلمهاانت ولا قومك من قبل هذا).
با توجه به آنچه در باره نوح به تو وحى شد و آن همه مشكلاتى كه نوح دردعوتش با آن روبرو بود, و با اين حال استقامت ورزيد ((تو هم صبر و استقامت كن ,چرا كه سرانجام پيروزى براى پرهيزكاران است )) (فاصبر ان العاقبة للمتقين ).
از ايـن آيـه اسـتـفاده مى شود كه بر خلاف آنچه برخى مى پندارند, پيامبران (ازعلم غيب آگاهى داشـتـند, منتها اين آگاهى از طريق الهى و به مقدارى كه خدامى خواست بود, نه اين كه از پيش خود چيزى بدانند.
در اينجا داستان نوح را با تمام شگفتيها و عبرتهايش رها كرده و به سراغ پيامبر بزرگ ديگرى يعنى هود كه اين سوره به نام او ناميده شده است مى رويم .
نـوح بـاز مـايوس نشد, بار ديگر به اندرز و نصيحت پرداخت , شايد فرزند كوتاه فكر ازمركب غرور و خيره سرى فرود آيد و راه حق پيش گيرد, به او ((گفت : فرزندم امروزهيچ قدرتى در برابر فرمان خـدا پـناه نخواهد داد)) (قال لا عاصم اليوم من امراللّه )((تنها نجات از آن كسى است كه مشمول رحمت خدا باشد و بس )) (الا من رحم ).
((در اين هنگام موج (ى برخاست و فرزند نوح را همچون پركاهى از جا كند و)در ميان آن دو حائل شد;Š و او در زمره غرق شدگان قرار گرفت )) (وحال بينهما الموج فكان من المغرقين ).
درسهاى تربيتى در طوفان نوح :.
هـمـان گـونه كه مى دانيم هدف اصلى قرآن از بيان سرگذشت پيشينيان بيان درسهاى عبرت و نـكات آموزنده و تربيتى است و در همين قسمت نكته هاى بسيارمهمى نهفته است كه به قسمتى از آن ذيلا اشاره مى شود:.
1ـ پاكسازى روى زمين :.
درسـت اسـت كـه خـداوند, ((رحيم )) و مهربان است ولى نبايد فراموش كرد كه او در عين حال , ((حـكـيم )) نيز مى باشد, به مقتضاى حكمتش هرگاه قوم و ملتى فاسدشوند و دعوت ناصحان و مربيان الهى در آنها اثر نكند, حق حيات براى آنها نيست ,سرانجام از طريق انقلابهاى اجتماعى و يا انقلابهاى طبيعى , سازمان آنها در هم كوبيده و نابود مى شود.
ايـن نـه مـنـحـصر به قوم نوح بوده است و نه به زمان و وقت معينى , يك سنت الهى است در همه اعصار و قرون و همه اقوام و ملتها و حتى در عصر و زمان ما ! وچه بسا جنگهاى جهانى اول و دوم اشكالى از اين پاكسازى باشد.
2ـ مجازات با طوفان چرا ؟.
درسـت اسـت كـه يـك قـوم ومـلـت فاسد بايد نابود شوند و وسيله نابودى آنها هرچه باشد تفاوت نمى كند, ولى دقت در آيات قرآن نشان مى دهد كه بالاخره تناسبى ميان نحوه مجازاتها و گناهان اقوام بوده و هست .
فـرعـون تكيه گاه قدرتش را رود ((عظيم نيل )) و آبهاى پربركت آن قرار داده بودو جالب اين كه نابودى او هم به وسيله همان شد!.
قوم نوح جمعيت كشاورز و دامدار بودند و چنين جمعيتى همه چيز خود رااز دانه هاى حياتبخش باران مى داند, اما سرانجام همين باران آنها را از بين برد.
و اگـر مـى بـيـنـيم انسانهاى طغيانگر عصر ما در جنگهاى جهانى اول و دوم به وسيله مدرنترين سـلاحهايشان در هم كوبيده شدند, نبايد مايه تعجب ما باشد چراكه همين صنايع پيشرفته بود كه تكيه گاه آنها در استعمار و استثمار خلقهاى مستضعف جهان محسوب مى شد!.
3ـ پناهگاههاى پوشالى :.
معمولا هر كس در مشكلات زندگى به چيزى پناه مى برد, گروهى به ثروتشان , گروهى به مقام و منصبشان , عده اى به قدرت جسمانيشان , و جمعى به نيروى فكريشان , ولى همان گونه كه آيات فـوق بـه مـا مى گويد, و تاريخ نشان داده ,هيچ يك از اينها در برابر فرمان پروردگار كمترين تاب مـقـاومـت ندارد, و همچون تارهاى عنكبوت كه در برابر وزش طوفان قرار گيرد بسرعت در هم مى ريزد.
فرزند نادان و خيره سر نوح پيامبر(ع ) نيز در همين اشتباه بود, گمان مى كردكوه مى تواند در برابر طوفان خشم خدا به او پناه دهد, اما چه اشتباه بزرگى ! حركت يك موج كار او را ساخت و به ديار عدمش فرستاد.
4ـ كشتى نجات :.
در روايـاتـى كـه از پيامبر اكرم (ص ) در كتب شيعه و اهل تسنن آمده است خاندان او يعنى امامان اهـل بـيـت و حـامـلات مكتب اسلام به عنوان ((كشتى نجات ))معرفى شده اند يعنى , هنگامى كه تـوفـانهاى فكرى و عقيدتى و اجتماعى در جامعه اسلامى رخ مى دهد تنها راه نجات , پناه بردن به مكتب اهل بيت (ع ) است .
(آيه ).
پايان يك ماجرا!.
نـوح زمام كشتى را به دست خدا سپرده ;Š امواج , كشتى را به هر سو مى برد درروايات آمده است كه شـش مـاه تمام اين كشتى سرگردان بود و نقاط مختلفى و حتى طبق پاره اى از روايات سرزمين مكه و اطراف خانه كعبه را سير كرد.
سـرانـجـام فـرمان پايان مجازات و بازگشت زمين به حالت عادى صادر شد اين آيه چگونگى اين فـرمـان و جزئيات و نتيجه آن را در عبارات بسيار كوتاه و مختصر و درعين حال فوق العاده رسا و زيبا در ضمن شش جمله بيان مى كند و مى گويد: ((به زمين دستور داده شد, اى زمين آبت را در كام فرو بر)) ! (وقيل يا ارض ابلعى ماك ).
((و (به آسمان دستور داده شد) اى آسمان دست نگهدار)) (ويا سما اقلعى ).
((و آب فرو نشست )) (وغيض الما).
((و كار پايان يافت )) (وقضى الا مر).
((و كشتى بر دامنه كوه جودى پهلو گرفت )) (واستوت على الجودى ).
و آن كوه معروفى در نزديگى ((موصل )) مى باشد.
((و در اين هنگام گفته شد: دور باد قوم ستمگر)) ! (وقيل بعدا للقوم الظالمين ).
بـه گـفـتـه جـمـعى از دانشمندان عرب اين آيه ((فصيحترين و بليغترين )) آيات قرآن محسوب مى شود.
شـاهـد گوياى اين سخن همان است كه در روايات وتواريخ اسلامى مى خوانيم كه گروهى از كفار قـريـش , بـه مـبـارزه بـا قـرآن بـرخاستند و تصميم گرفتند آياتى همچون آيات قرآن ابداع كنند, عـلاقـمـنـدانـشان براى مدت چهل روز بهترين غذاها ومشروبات مورد علاقه آنان برايشان تدارك ديدند, مغز گندم خالص , گوشت گوسفند و شراب كهنه ! تا با خيال راحت به تركيب جمله هايى همانند قرآن بپردازند!.
امـا هـنـگـامى كه به آيه فوق رسيدند, چنان آنها را تكان داد كه بعضى به بعض ديگر نگاه كردند و گفتند: اين سخنى است كه هيچ كلامى شبيه آن نيست , و اصولاشباهت به كلام مخلوقين ندارد, اين را گفتند و از تصميم خود منصرف شدند ومايوسانه پراكنده گشتند.
(آيه ).
سرگذشت دردناك فرزند نوح :.
در آيـات گـذشته خوانديم كه فرزند نوح , نصيحت و اندرز پدر را نشنيد و تاآخرين نفس دست از لجاجت و خيره سرى بر نداشت .
در اينجا قسمت ديگرى از همين ماجرا را بيان مى كند و آن اين كه وقتى نوح فرزند خود را در ميان امـواج ديـد, عـاطـفـه پدرى به جوش آمد و به ياد وعده الهى درباره نجات خاندانش افتاد, رو به درگـاه خـدا كـرد ((و صـدا زد پـروردگارا ! فرزندم ازخاندان من است (و تو وعده فرمودى كه خـانـدان مرا از طوفان و هلاكت رهايى بخشى ) و وعده تو در مورد نجات خاندانم حق است و تو از همه حكم كنندگان برترى )) و در وفاى به عهد از همه ثابت ترى (ونادى نوح ربه فقال رب ان ابنى من اهلى وان وعدك الحق وانت احكم الحاكمين ).
اين وعده اشاره به همان چيزى است كه در آيه 40 همين سوره گذشت .
(آيـه ) امـا بـلافاصله پاسخ شنيد, پاسخى تكان دهنده و روشنگر از يك واقعيت بزرگ , واقعيتى كه پيوند مكتبى را مافوق پيوند نسبى و خويشاوندى قرارمى دهد.
((خداوند گفت : اى نوح ! او از اهل تو نيست )) ! (قال يا نوح انه ليس من اهلك ).
((بلكه او عملى است غيرصالح )) (انه عمل غير صالح ).
فـرد ناشايسته اى است كه بر اثر بريدن پيوند مكتبيش از تو, پيوندخانواده گيش به چيزى شمرده نمى شود.
((حـال كه چنين است , چيزى را كه به آن علم ندارى از من تقاضا مكن )) (فلا تسئلن ما ليس لك به علم ) ((من به تو موعظه مى كنم تا از جاهلان نباشى )) (انى اعظك ان تكون من الجاهلين ).
از امـام عـلى بن موسى الرضا(ع ) نقل شده كه روزى از دوستان خود پرسيد:مردم اين آيه را چگونه تفسير مى كنند ((انه عمل غير صالح )) يكى از حاضران عرض كرد بعضى معتقدند كه معنى آن اين اسـت كـه فـرزنـد نـوح (كنعان ) فرزند حقيقى اونبود امام فرمود: ((نه چنين نيست , او به راستى فرزند نوح بود, اما هنگامى كه گناه كرد و از جاده اطاعت فرمان خدا قدم بيرون گذاشت خداوند فرزندى او را نفى كرد,همچنين كسانى كه از ما باشند ولى اطاعت خدا نكنند, از ما نيستند)).
(آيـه ) به هر حال نوح دريافت كه اين تقاضا از پيشگاه پروردگار درست نبوده است و هرگز نبايد نـجـات چـنـيـن فـرزنـدى را مشمول وعده الهى دائر بر نجات خاندانش بداند, لذا رو به درگاه پـروردگـار كرد و گفت : پروردگارا ! من به تو پناه مى برم از اينكه چيزى از تو بخواهم كه به آن آگاهى ندارم )) (قال رب انى اعوذبك ان اسئلك ما ليس لى به علم ).
((و اگـر مـرا نـبـخـشـى و مـشـمول رحمتت قرار ندهى از زيانكاران خواهم بود))(والا تغفرلى وترحمنى اكن من الخاسرين ).
نوح به سلامت فرود آمد !.
در ايـن آيـه اشاره به فرود آمدن نوح از كشتى و تجديد حيات و زندگى عادى بر روى زمين شده است .
نـخـست مى گويد: ((به نوح خطاب شد كه اى نوح ! به سلامت و با بركت ازناحيه ما بر تو و بر آنها كه با تواند فرود آى )) (قيل يا نوح اهبط بسلا م منا وبركات عليك وعلى امم ممن معك ).
بـدون شك ((طوفان )) همه آثار حيات را در هم كوبيده بود, و طبعا زمينهاى آباد, مراتع سرسبز و بـاغـهـاى خـرم , همگى ويران شده بودند, و در اين هنگام بيم آن مى رفت كه نوح و يارانش از نظر ((زندگى )) و ((تغذيه )) در مضيقه شديد قرار گيرند, اماخداوند به اين گروه مؤمنان اطمينان داد كه درهاى بركات الهى به روى شما گشوده خواهد شد و از نظر زندگى هيچ گونه نگرانى به خود راه ندهيد كه محيطى ((سالم )) وپربركت براى شما فراهم است .
سـپس اضافه مى كند: با اين همه باز در آينده از نسل همين مؤمنان ((امتهايى به وجود مى آيند كه انواع نعمتها را به آنها مى بخشيم (ولى آنها در غرور و غفلت فرومى روند) سپس عذاب دردناكى از سوى ما به آنها مى رسد)) (وامم سنمتعهم ثم يمسهم منا عذاب اليم ).
(آيـه ) در ايـن آيـه كه با آن داستان نوح در اين سوره پايان مى گيرد, يك اشاره كلى به تمام آنچه گذشت مى كند و مى فرمايد: ((اينها همه از اخبار غيب است كه به تو (اى پيامبر) وحى مى كنيم )) (تلك من انبا الغيب نوحيها اليك ).
((هيچ گاه نه تو و نه قوم تو قبل از اين از آن آگاهى نداشتيد)) (ما كنت تعلمهاانت ولا قومك من قبل هذا).
با توجه به آنچه در باره نوح به تو وحى شد و آن همه مشكلاتى كه نوح دردعوتش با آن روبرو بود, و با اين حال استقامت ورزيد ((تو هم صبر و استقامت كن ,چرا كه سرانجام پيروزى براى پرهيزكاران است )) (فاصبر ان العاقبة للمتقين ).
از ايـن آيـه اسـتـفاده مى شود كه بر خلاف آنچه برخى مى پندارند, پيامبران (ازعلم غيب آگاهى داشـتـند, منتها اين آگاهى از طريق الهى و به مقدارى كه خدامى خواست بود, نه اين كه از پيش خود چيزى بدانند.
در اينجا داستان نوح را با تمام شگفتيها و عبرتهايش رها كرده و به سراغ پيامبر بزرگ ديگرى يعنى هود كه اين سوره به نام او ناميده شده است مى رويم .


Comment