Announcement

Collapse
No announcement yet.

Tafsir-e Quran

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #61

    نفوذ آيات قرآن در دلهاى مسلمانان .
    نـفوذ آيات قرآن در دلهاى مسلمانان به قدرى سريع و عميق بود كه بلافاصله بعد از نزول آيات اثر آن ظاهر مى گشت , به عنوان نمونه در تواريخ و تفاسير اسلامى در مورد آيه فوق چنين مى خوانيم : .
    1ـ يـكـى از يـاران پـيـامبر(ص ) به نام ابوطلحه انصارى در مدينه نخلستان وباغى زيبا و پردرآمد داشـت , پـس از نـزول آيـه فوق به خدمت پيامبر(ص ) رسيد وعرض كرد: مى دانى كه محبوبترين امـوال من همين باغ است , و من مى خواهم آن رادر راه خدا انفاق كنم تا ذخيره اى براى رستاخيز من باشد, پيامبر(ص ) فرمود: بخ بخ ‌ذلك مال را بح لك : آفرين بر تو, آفرين بر تو, اين ثروتى است كه بـراى تـو سـودمـندخواهد بود, سپس فرمود: من صلاح مى دانم كه آن را به خويشاوندان نيازمند خودبدهى , ابوطلحه دستور پيامبر(ص ) را عمل كرد و آن را در ميان بستگان خود تقسيم كرد.
    2ـ زبـيـده هـمـسر هارون الرشيد قرآنى بسيار گرانقيمت داشت كه آن را با زر و زيور وجواهرات تـزيين كرده بود و علاقه فراوانى به آن داشت , يك روز هنگامى كه ازهمان قرآن تلاوت مى كرد به آيه لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون رسيد, باخواندن آيه در فكر فرو رفت و با خود گفت هيچ چـيـز مـثـل ايـن قرآن نزد من محبوب نيست و بايد آن را در راه خدا انفاق كنم , كسى را به دنبال جـواهـرفروشان فرستاد وتزيينات و جواهرات آن را بفروخت و بهاى آن را در بيابانهاى حجاز براى تهيه آب مورد نياز باديه نشينان مصرف كرد كه مى گويند: امروز هم بقاياى آن چاه ها وجوددارد و به نام او ناميده مى شود.
    آيه 93ـ شان نزول : در مورد نزول اين آيه و دو آيه بعد از روايات استفاده مى شود كه يهود, دو ايراد در گفتگوهاى خود به پيامبر(ص ) كردند, نخست اين كه چگونه پيامبراسلام گوشت و شير شتر را حـلال مـى دانـد بـا ايـن كه در آيين ابراهيم (ع )حرام بوده , و به همين دليل يهود هم به پيروى از ابـراهـيم آنها را بر خود حرام مى دانند, نه تنها ابراهيم , بلكه نوح هم اينها را تحريم كرده بود با اين حال چگونه كسى كه آنها را حرام نمى داند دم از آيين ابراهيم مى زند ؟!.
    ديـگـر اين كه چگونه پيامبر اسلام خود را وفادار به آيين پيامبران بزرگ خدامخصوصا ابراهيم (ع ) مى داند در حالى كه تمام پيامبرانى كه از دودمان اسحاق فرزند ابراهيم بودند ((بيت المقدس )) را مـحـترم مى شمردند, و به سوى آن نمازمى خواندند, ولى پيامبراسلام از آن قبله روى گردانده و كعبه را قبله گاه خود انتخاب كرده است ؟!.
    آيـه مـورد بـحث به ايراد اول پاسخ گفته و دروغ آنها را روشن مى سازد, و آيات آينده به ايراد دوم پاسخ مى گويد.
    تفسير:.
    تهمت يهود بر پيغمبر خداـ.
    هـمـان گـونـه كـه در شـان نـزول خـوانـديـم يـهود حلال بودن گوشت و شير شتر را ازطرف پـيـامبراسلام (ص ) منكر شده بودند قرآن با صراحت تمام تهمتهاى يهود درمورد تحريم پاره اى از غـذاهاى پاك ـمانند شير و گوشت شترـ را رد مى كند ومى گويد: ((در آغاز, تمام اين غذاها براى بـنـى اسرائيل حلال بود, جز آنچه اسرائيل (يعقوب ) پيش از نزول تورات بر خود تحريم كرده بود)) (كل الطعام حلا لبنى اسرآئيل الا ما حرم اسرائيل على نفسه من قبل ان تنزل التورية ).
    در باره اين كه اسرائيل (اسرائيل نام ديگر يعقوب است ) چه نوع غذايى را بر خودتحريم كرده بود ؟ از روايات اسلامى بر مى آيد كه : هنگامى كه يعقوب گوشت شترمى خورد بيمارى عرق النسا ((2) بر او شدت مى گرفت و لذا تصميم گرفت كه ازخوردن آن براى هميشه خوددارى كند, پيروان او هـم در ايـن قـسـمـت به او اقتداكردند, و تدريجا امر بر بعضى مشتبه شد, و تصور كردند اين يك تـحـريم الهى است و آن را به خدا نسبت دادند قرآن در آيه فوق نسبت دادن اين موضوع به خداوند رايك تهمت مى شمارد.
    در جـمـله بعد خداوند به پيامبرش دستور مى دهد كه از يهود دعوت كندهمان تورات موجود نزد آنـهـا را بـياورند و آن را بخوانند تا معلوم شود كه ادعاى آنهادر مورد تحريم غذاها نادرست است , مى فرمايد: ((بگو: اگر راست مى گوييد تورات را بياوريد و بخوانيد)) اين نسبتهايى كه به پيامبران پـيـشـيـن مـى دهـيـد حتى در تورات تحريف شده شما نيست (قل فاتوا بالتورية فاتلوها ان كنتم صادقين ).
    ولى آنها حاضر به چنين كارى نشدند, چون مى دانستند در تورات چنين چيزى وجود ندارد.
    (آيـه 94)ـ در ايـن آيـه مى گويد, اكنون كه آنها حاضر به آوردن تورات نشدندو افترا بستن آنها بر خدا مسلم شد بايد بدانند: ((آنها كه بعد از اين به خدا دروغ مى بندند ستمگرند)) زيرا از روى علم و عمد چنين مى كنند (فمن افترى على اللّه الكذب من بعد ذلك فاولئك هم الظالمون ).
    (آيـه 95)ـ در ايـن آيه روى سخن را به پيامبر كرده مى گويد: ((بگو: خدا راست گفته (و اينها در آيـين پاك ابراهيم نبوده است ) بنابراين , از آيين ابراهيم پيروى كنيد كه به حق گرايش داشت و از مشركان نبود)) (قل صدق اللّه فاتبعوا ملة ابرهيم حنيفا وماكان من المشركين ).
    اكـنـون كـه مى بينيد من در دعوت خود صادق و راستگويم , پس از آيين من كه همان آيين پاك و بـى آلايـش ابـراهيم است پيروى كنيد او هرگز از مشركان نبود و اين كه مشركان عرب خود را بر آيين او مى دانند كاملا بى معنى است , ((بت پرست )) كجا و((بت شكن )) كجا!.
    (آيه 96).
    نخستين خانه مردم !.
    ايـن آيـه و آيـه بعد به پاسخ دومين ايراد يهود كه در باره فضيلت بيت المقدس و برترى آن بر كعبه بوده مى پردازد, نخست مى فرمايد: ((نخستين خانه اى كه براى مردم (و نيايش خداوند) قرار داده شـده همان است كه در سرزمين مكه است كه پربركت و مايه هدايت جهانيان است )) (ان اول بيت وضع للناس للذى ببكة مباركاوهدى للعالمين ).
    بـه ايـن تـرتـيـب اگـر كـعبه به عنوان قبله مسلمانان انتخاب شده است جاى تعجب نيست , زيرا نخستين خانه توحيد است .
    تـاريـخ و مـنابع اسلامى هم به ما مى گويد كه خانه كعبه به دست آدم (ع ) ساخته شد و سپس در توفان نوح آسيب ديد و به وسيله ابراهيم خليل تجديد بنا شد.
    جالب اين كه در آيه فوق خانه كعبه به عنوان خانه مردم معرفى شده و اين بيانگر اين حقيقت است كه آنچه به نام خدا و براى خداست بايد در خدمت مردم وبندگان او باشد, و آنچه در خدمت مردم و بندگان خداست براى خدا محسوب مى شود.
    قـابل توجه اين كه در اين آيه براى كعبه علاوه بر امتياز ((نخستين پرستشگاه بودن )) به دو امتياز ((مبارك )) و ((مايه هدايت جهانيان )) بودن آن نيز اشاره شده است .
    (آيـه 97)ـ در ايـن آيـه بـه دو امتياز ديگر آن اشاره كرده مى فرمايد: ((در آن نشانه هاى روشن (از جمله ) مقام ابراهيم است )) (فيه آيات بينات مقام ابرهيم ).
    و نـشانه ديگر آن آرامش و امنيت حاكم بر اين شهر است چنانكه قرآن مى گويد: ((و هركس داخل آن شود در امان خواهد بود)) (ومن دخله كان آمنا).
    در جـمله بعد دستور حج به همه مردم داده مى گويد: ((و براى خدا بر مردم است كه آهنگ خانه (او) كـنـنـد آنها كه توانايى رفتن به سوى آن دارند)) (وللّه على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا ).
    از اين دستور تعبير به يك بدهى و دين الهى شده كه بر ذمه عموم مردم مى باشد, زيرا فرموده است ((وللّه على الناس )) ((براى خدا بر مردم است )).
    فـريـضـه حـج از زمـان آدم (ع ) تـشـريـع شـده بود, ولى رسميت يافتن آن بيشترمربوط به زمان ابراهيم (ع ) است .
    تـنـهـا شـرطـى كه در آيه براى وجوب حج ذكر شده مساله استطاعت و توانايى است كه از جمله داشتن زاد و توشه و مركب , و توانايى جسمى را شامل مى شود.
    ضـمـنا از آيه فوق استفاده مى شود كه اين قانون مانند ساير قوانين اسلامى اختصاص به مسلمانان ندارد, بلكه همه موظفند آن را انجام بدهند.
    در پـايان آيه براى تاكيد و بيان اهميت مساله حج مى فرمايد: ((و هركس كفربورزد (و حج را ترك كند به خود زيان رسانيده زيرا) خداوند از همه جهانيان بى نيازاست )) (ومن كفر فان اللّه غنى عن العالمين ).
    واژه ((كـفـر)) در اصـل بـه مـعـنـى پوشانيدن است و از نظر اصطلاح دينى معنى وسيعى دارد و هرگونه مخالفت با حق , چه در مرحله عقايد و چه در مرحله دستورات فرعى را شامل مى شود, لذا در آيه فوق در مورد ((ترك حج )) به كار رفته است .
    در بـاره اهميت فوق العاده حج در حديثى از پيامبرا كرم (ص ) مى خوانيم كه به على (ع ) فرمود: اى عـلـى ! كـسـى كـه حـج را تـرك كـند با اين كه توانايى دارد كافرمحسوب مى شود, زيرا خداوند مـى فـرمـايد: بر مردمى كه استطاعت دارند به سوى خانه خدا بروند لازم است حج به جا بياورند و كسى كه كفر بورزد (آن را ترك كند) به خود زيان رسانيده است , و خداوند از آنان بى نياز است , اى عـلـى ! كـسـى كـه حج رابه تاخير بياندازد تا اين كه از دنيا برود خداوند او را در قيامت يهودى يا نصرانى محشور مى كند!.
    آيـه 98ـ شان نزول : در مورد نزول اين آيه و سه آيه بعد از مجموع آنچه در كتب شيعه و اهل تسنن نـقـل شـده چـنـيـن استفاده مى شود كه : يكى از يهوديان به نام ((شاس بن قيس )) كه پيرمردى تاريك دل و در كفر و عناد كم نظير بود, روزى از كنار مجمع مسلمانان مى گذشت , ديد جمعى از طـايـفـه ((اوس )) و ((خـزرج )) كـه سالها با هم جنگهاى خونينى داشتند, مجلس انسى به وجود آورده اند, با خود گفت اگر اينهاتحت رهبرى محمد(ص ) از همين راه پيش روند موجوديت يهود بـكـلـى در خطرمى افتد در اين حال يكى از جوانان يهودى را دستور داد كه به جمع آنها بپيوندد, وحوادث خونين ((بغاث )) (محلى كه جنگ شديد اوس و خزرج در آن نقطه واقع شد)را به ياد آنها بياورد.
    اتفاقا اين نقشه , مؤثر واقع گرديد و جمعى از مسلمانان از شنيدن اين جريان به گفتگو پرداختند, چيزى نمانده بود كه آتش خاموش شده ديرين بار ديگر شعله ورگردد.
    خبر به پيامبر(ص ) رسيد, فورا با جمعى از مهاجرين به سراغ آنها آمد, و بااندرزهاى مؤثر و سخنان تكان دهنده خود آنها را بيدار ساخت .
    جـمـعيت چون سخنان آرام بخش پيامبر(ص ) را شنيدند, سلاحها را بر زمين گذاشته , و دانستند ايـن از نـقـشـه هـاى دشـمـنـان اسلام بوده است , و صلح و صفا وآشتى بار ديگر كينه هايى را كه مى خواست زنده شود شستشو داد.
    در ايـن هنگام چهار آيه نازل شد كه در دو آيه نخست , يهوديان اغوا كننده رانكوهش مى كند, و در دو آيه بعد به مسلمانان هشدار مى دهد.
    تفسير:.
    نفاق افكنان ـ.
    در اين آيه نخست روى سخن را به اهل كتاب (يهود) نموده و خداوند به پيغمبرش فرمان مى دهد كـه بـا زبـان مـلامت و سرزنش از آنها بپرسد انگيزه آنها در كفرورزيدن به آيات خدا چيست ؟ در حـالـى كه مى دانند خداوند از اعمال آنان آگاه است مى فرمايد: ((بگو: اى اهل كتاب ! چرا به آيات خـدا كـفـر مى ورزيد با آن كه خدا گواه است بر اعمالى كه انجام مى دهيد)) (قل ي اهل الكتاب لم تكفرون بيات اللّه واللّه شهيد على ما تعملون ).
    (آيـه 99)ـ در ايـن آيـه آنـها را ملامت مى كند و مى فرمايد: ((بگو: اى اهل كتاب ! چرا افرادى را كه ايـمـان آورده انـد از راه خـدا بـاز مـى داريد و مى خواهيد اين راه را كج سازيد در حالى كه شما (به درسـتى اين راه ) گواه هستيد)) (قل ي اهل الكتاب لم تصدون عن سبيل اللّه من آمن تبغونها عوجا وانتم شهدآ).
    چـرا عـلاوه بـر انـحراف خود بار سنگينى مسؤوليت انحراف ديگران را نيز بردوش مى كشيد ؟ در حـالـى كه شما بايد نخستين دسته اى باشيد كه اين منادى الهى را((لبيك )) گوييد, زيرا بشارت ظهور اين پيامبر قبلا در كتب شما داده شده و شما گواه بر آنيد.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #62
      در پـايان آيه آنها را تهديد مى كند كه : ((خداوند هرگز از اعمال شما غافل نيست )) (وما اللّه بغافل عما تعملون ).
      (آيه 100)ـ در اين آيه روى سخن را به مسلمانان اغفال شده كرده مى گويد(اى كسانى كه ايمان آورده ايـد ! اگـر از جـمـعـى از اهل كتاب (كه كارشان نفاق افكنى وشعله ور ساختن آتش كينه و عداوت در ميان شماست ) اطاعت كنيد شما را پس ازايمان آوردن به كفر باز مى گردانند)) (ي ايها الذين آمنوا ان تطيعوا فريقا من الذين اوتوا الكتاب يردوكم بعد ايمانكم كافرين ).
      بنابراين به وسوسه هاى آنها ترتيب اثر ندهيد و اجازه ندهيد در ميان شمانفوذ كنند.
      (آيـه 101)ـ در ايـن آيه به صورت تعجب از مؤمنان سؤال مى كند: ((و چگونه ممكن است شما كافر شـويـد با اين كه (در دامان وحى قرار گرفته ايد) و آيات خدا برشما خوانده مى شود و پيامبر او در ميان شماست )) (وكيف تكفرون وانتم تتلى عليكم آيات اللّه وفيكم رسوله ).
      بنابراين , اگر ديگران گمراه شوند زياد جاى تعجب نيست , تعجب در اين است افرادى كه پيامبر را در ميان خود مى بينند و دائما با عالم وحى در تماس هستند چگونه ممكن است گمراه گردند و مـسـلـمـا اگـر چـنـين اشخاصى گمراه شوندمقصر اصلى خود آنها هستند و مجازاتشان بسيار دردناك خواهد بود.
      در پايان آيه به مسلمانان توصيه مى كند كه براى نجات خود از وسوسه هاى دشمنان , و براى هدايت يافتن به صراط مستقيم , دست به دامن لطف پروردگاربزنند, و به ذات پاك او و آيات قرآن مجيد مـتـمـسك شوند, مى فرمايد: ((و هر كس به خدا تمسك جويد به راه مستقيم هدايت شده است )) (ومن يعتصم باللّه فقد هدى الى صراط مستقيم ).
      آيـه 102ـ شـان نـزول : در شـان نزول اين آيه و آيه بعد گفته اند: روزى دو نفر ازقبيله ((اوس )) و ((خـرزج )) بـه نـام ((ثعلبة بن غنم )) و ((اسعدبن زراره )) در برابر يكديگرقرار گرفتند, و هركدام افـتـخـاراتى را كه بعد از اسلام نصيب قبيله او شده بود برمى شمرد, ((ثعلبه )) گفت : خزيمة بن ثابت (ذوالشهادتين ) و حنظله (غسيل الملائكه ) كه هركدام از افتخارات مسلمانانند, از ما هستند, و همچنين عاصم بن ثابت , و سعدبن معاذ از ما مى باشند.
      در برابر او ((اسعدبن زراره )) كه از طايفه خزرج بود گفت : چهار نفر از قبيله مادر راه نشر و تعليم قـرآن خـدمت بزرگى انجام دادند: ابى بن كعب , و معاذبن جبل , وزيدبن ثابت , و ابوزيد, به علاوه ((سعدبن عباده )) رئيس و خطيب مردم مدينه ازماست .
      كـم كم كار به جاى باريك كشيد, و قبيله دو طرف از جريان آگاه شدند, ودست به اسلحه كرده , در بـرابـر يكديگر قرار گرفتند, بيم آن مى رفت كه بار ديگر آتش جنگ بين آنها شعله ور گردد و زمين از خون آنها رنگين شود!.
      خـبـر بـه پـيـامبر رسيد, حضرت فورا به محل حادثه آمد, و با بيان و تدبيرخاص خود به آن وضع خطرناك پايان داد, و صلح و صفا را در ميان آنها برقرار نمودآيه نازل گرديد و به صورت يك حكم عمومى همه مسلمانان را با بيان مؤثر ومؤكدى دعوت به اتحاد نمود.
      تفسير:.
      دعوت به تقوى ـ.
      در ايـن آيـه نـخـسـت دعوت به تقوى شده است تا مقدمه اى براى دعوت به سوى اتحاد باشد, در حقيقت دعوت به اتحاد بدون استمداد از يك ريشه اخلاقى وعقيده اى بى اثر و يا بسيار كم اثر است , بـه هـمـين دليل در اين آيه كوشش شده است تا عوامل ايجادكننده اختلاف و پراكندگى در پرتو ايمان و تقوى تضعيف گردند لذاافراد با ايمان را مخاطب ساخته , مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايـد ! آن گونه كه حق تقوى و پرهيزكارى است از خدا بپرهيزيد)) (ي ايها الذين آمنوا اتقوا اللّه حق تقاته ).
      ((حـق تـقوى )) آخرين و عاليترين درجه پرهيزكارى است , كه پرهيز از هرگونه گناه و عصيان و تعدى و انحراف از حق و نيز اطاعت از فرمان خداوند و شكرنعمتهاى او را شامل مى شود.
      در پـايـان آيـه به طايفه اوس و خزرج و همه مسلمانان جهان هشدار مى دهد كه به هوش باشند, تا عـاقـبـت و پـايـان كـار آنها به بدبختى نگرايد, لذا با تاكيد مى فرمايد(و از دنيا نرويد مگر اين كه مسلمان باشيد)) بايد گوهر ايمان را تا پايان عمر حفظكنيد (ولا تموتن الا وانتم مسلمون ).
      (آيه 103).
      دعوت به سوى اتحاد!.
      در ايـن آيـه بـحـث نـهايى كه همان ((مساله اتحاد و مبارزه با هرگونه تفرقه )) باشدمطرح شده , مى فرمايد: ((و همگى به ريسمان الهى چنگ بزنيد, و از هم پراكنده نشويد)) (واعتصموا بحبل اللّه جميعا ولا تفرقوا).
      در باره ((حبل اللّه )) (ريسمان الهى ) مفسران احتمالات مختلفى ذكر كرده اند ودر روايات اسلامى نـيـز تـعـبـيرات گوناگونى ديده مى شود ولى هيچ كدام با يكديگراختلاف ندارند زيرا منظور از ((ريـسمان الهى )) هرگونه وسيله ارتباط با ذات پاك خداوند است , خواه اين وسيله اسلام باشد, يا قرآن , يا پيامبر و اهل بيت او.
      سـپـس قـرآن به نعمت بزرگ اتحاد و برادرى اشاره كرده و مسلمانان را به تفكردر وضع اندوهبار گـذشـتـه , و مـقايسه آن ((پراكندگى )) با اين ((وحدت )) دعوت مى كند,مى گويد: ((و نعمت (بـزرگ ) خـدا را بـر خود به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگربوديد و او در ميان دلهاى شما الفت ايـجـاد كـرد, و به بركت نعمت او برادر شديد))(واذكروا نعمت اللّه عليكم اذ كنتم اعدآ فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا).
      در ايـنـجـا مساله تاليف قلوب مؤمنان را به خود نسبت داده مى گويد: ((خدا در ميان دلهاى شما الفت ايجاد كرد)) با اين تعبير, اشاره به يك معجزه اجتماعى اسلام نموده , زيرا اگر سابقه دشمنى و عـداوت پـيـشين عرب را درست بررسى كنيم خواهيم ديد كه چگونه يك موضوع جزئى و ساده كـافـى بود آتش جنگ خونين درميان آنها بيفروزد و ثابت مى گردد كه از طرق عادى امكان پذير نبود كه از چنان ملت پراكنده و نادان و بى خبر, ملتى واحد و متحد و برادر بسازند.
      اهـمـيـت وحـدت و بـرادرى در مـيـان قـبـايل كينه توز عرب حتى از نظردانشمندان و مورخان غيرمسلمان مخفى نمانده و همگى با اعجاب فراوان از آن يادكرده اند!.
      سپس قرآن مى افزايد: ((شما در گذشته در لبه گودالى از آتش بوديد كه هر آن ممكن بود در آن سقوط كنيد و همه چيز شما خاكستر گردد)) (وكنتم على شفا حفرة من النار فانقذكم منها).
      امـا خـداونـد شـمـا را نـجـات داد و از اين پرتگاه به نقطه امن و امانى كه همان نقطه ((برادرى و محبت )) بود رهنمون ساخت .
      ((نـار)) (آتـش ) در آيـه فـوق كـنايه از جنگها و نزاعهايى بوده كه هر لحظه دردوران جاهليت به بهانه اى در ميان اعراب شعله ور مى شد.
      در پـايان آيه براى تاكيد بيشتر مى گويد: ((خداوند اين چنين آيات خود را برشما روشن مى سازد شايد قبول هدايت كنيد)) (كذلك يبين اللّه لكم آياته لعلكم تهتدون ).
      بنابراين , هدف نهايى هدايت و نجات شماست , پس بايد به آنچه گفته شداهميت فراوان دهيد.
      (آيه 104).
      دعوت به حق و مبارزه با فساد!.
      در ايـن آيـه دسـتـور داده شـده كه : ((همواره در ميان شما مسلمانان بايد امتى باشند كه اين دو وظيفه بزرگ اجتماعى را انجام دهند: مردم را به نيكيها دعوت كنند, و از بديها باز دارند)) (ولتكن منكم امة يدعون الى الخير ويامرون بالمعروف وينهون عن المنكر).
      و در پـايـان آيـه تـصـريـح مـى كند كه فلاح و رستگارى تنها از اين راه ممكن است ((و آنها همان رستگارانند)) (واولئك هم المفلحون ).
      پـيامبر گرامى اسلام (ص ) در ضمن يك مثال جالب , منطقى بودن وظيفه امربه معروف و نهى از مـنـكـر را مـجـسـم سـاخـتـه و حـق نظارت فرد بر اجتماع را يك حق طبيعى كه ناشى از پيوند سرنوشتهاست , بر شمرده و مى فرمايد: ((يك فرد گنهكار,در ميان مردم همانند كسى است كه با جـمعى سوار كشتى شود, و هنگامى كه دروسط دريا قرار گيرد تبرى برداشته و به سوراخ كردن موضعى كه در آن نشسته است بپردازد, و هرگاه به او اعتراض كنند, در جواب بگويد من در سهم خـود تـصـرف مـى كـنم ! اگر ديگران او را از اين عمل خطرناك باز ندارند ؟ طولى نمى كشد كه آب دريا به داخل كشتى نفوذ كرده و يكباره همگى در دريا غرق مى شوند)).
      (آيه 105)ـ در اين آيه مجددا پيرامون مساله اتحاد و پرهيز از تفرقه و نفاق بحث مى كند, مى فرمايد: ((و مانند كسانى نباشيد كه پراكنده شدند و اختلاف كردند)) (ولا تكونوا كالذين تفرقوا واختلفوا).
      اصـرار قرآن در اين آيات در باره اجتناب از تفرقه و نفاق , اشاره به اين است كه اين حادثه در آينده در اجتماع آنها وقوع خواهد يافت زيرا هر كجا قرآن در ترساندن از چيزى زياد اصرار نموده اشاره به وقوع و پيدايش آن مى باشد.
      لـذا در پـايان آيه مى فرمايد: ((كسانى كه با بودن ادله روشن در دين چنان اختلاف كنند به عذاب عظيم و دردناكى گرفتار مى گردند)) (من بعد ما جهم البينات اولئك لهم عذاب عظيم ).
      جـامـعـه اى كـه اسـاس قـدرت و اركان همبستگيهاى آنان با تيشه هاى تفرقه درهم كوبيده شود, سـرزمين آنان براى هميشه جولانگاه بيگانگان و قلمرو حكومت استعمارگران خواهد بود, راستى چه عذاب بزرگى است !.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #63
        (آيه 106).
        چهره هاى نورانى و تاريك !.
        بـه دنبال هشدارى كه در آيات سابق در باره تفرقه و نفاق و بازگشت به آثاردوران كفر وجاهليت داده شـد در ايـن آيـه و آيه بعد به نتايج نهايى آن اشاره مى كند كه چگونه كفر موجب روسياهى و اسـلام , و ايمان موجب روسفيدى است , مى فرمايد(در روز رستاخيز چهره هايى سفيد و نورانى و چهره هايى تاريك و سياه خواهد بود))(يوم تبيض وجوه وتسود وجوه ).
        سـپس مى فرمايد: به آنها كه چهره هاى سياه و تاريك دارند گفته مى شود(چرا بعد از ايمان , راه كـفر را پيموديد(؟) و چرا بعد از اتحاد در پرتو اسلام , راه نفاق و جاهليت را پيش گرفتيد)) ؟ (فاما الذين اسودت وجوههم اكفرتم بعد ايمانكم ).
        در پايان آيه به عذابى كه در انتظار آنهاست اشاره كرده , مى گويد: ((پس (اكنون ) بچشيد عذاب را در برابر آنچه كفر ورزيديد)) (فذوقوا العذاب بما كنتم تكفرون ).
        (آيـه 107)ـ ولـى در مقابل مؤمنان متحد غرق در درياى رحمت الهى خواهند بود و جاودانه در آن زنـدگى آرام بخش به سر مى برند چنانكه قرآن مى گويد(و اما آنها كه چهره هايشان سفيد شده در رحـمـت خـداونـد خـواهند بود, و جاودانه در آن مى مانند)) (واما الذين ابيضت وجوههم ففى رحمة اللّه هم فيها خالدون ).
        (آيـه 10ـ ايـن آيه اشاره به بحثهاى مختلف گذشته در باره اتحاد و اتفاق وايمان و كفر و امر به مـعـروف و نهى از منكر و نتايج و عواقب آنها كرده مى فرمايد(اينها آيات خداست كه به حق بر تو مى خوانيم )) (تلك آيات اللّه نتلوها عليك بالحق ).
        سـپـس مـى افـزايـد: آنـچه بر اثر تخلف از اين دستورات دامنگير افراد مى شود,نتيجه اعمال خود آنـهاست ((و خداوند (هيچ گاه ) ستمى براى (احدى از) جهانيان نمى خواهد)) (وما اللّه يريد ظلما للعالمين ).
        بلكه اين آثار شوم , همان است كه با دست خود براى خود فراهم ساختند.
        (آيـه 109)ـ ايـن آيـه مـشـتـمل دليل بر عدم صدور ظلم و ستم از ناحيه خداست , مى فرمايد: ((و (چگونه ممكن است خدا ستم كند در حالى كه ) آنچه درآسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست و هـمـه كـارهـا به سوى او باز مى گردد)) و به فرمان او است (وللّه ما فى السموات وما فى الا رض والى اللّه ترجع الا مور).
        (آيه 110).
        باز هم مبارزه با فساد و دعوت به حق !.
        در ايـن آيـه بـار ديگر به مساله امر به معروف و نهى از منكر و ايمان به خدابازگشته و مى فرمايد: ((شـمـا بهترين امتى بوديد كه به سود انسانها آفريده شديد (چه اين كه ) امر به معروف مى كنيد و نـهى از منكر, و به خدا ايمان داريد)) (كنتم خير امة اخرجت للناس تامرون بالمعروف وتنهون عن المنكر وتؤمنون باللّه ).
        جالب اين كه دليل بهترين امت بودن مسلمانان ((امر به معروف و نهى از منكركردن , و ايمان بخدا داشـتـن )) ذكـر گـرديده , و اين مى رساند كه اصلاح جامعه بشرى بدون ايمان و دعوت به حق و مـبـارزه بـا فساد ممكن نيست به علاوه انجام اين دوفريضه , ضامن گسترش ايمان و اجراى همه قوانين فردى و اجتماعى مى باشد وضامن اجرا عملا بر خود قانون مقدم است .

        سـپـس اشـاره مى كند كه مذهبى به اين روشنى و قوانينى با اين عظمت منافعش براى هيچ كس قـابل انكار نيست , بنابراين ((اگر اهل كتاب (يهود و نصارى )ايمان بياورند به سود خودشان است (امـا مـتـاسـفـانـه تـنها) اقليتى از آنها پشت پا به تعصبهاى جاهلانه زده اند و اسلام را با آغوش باز پذيرفته اند در حالى كه اكثريت آنهااز تحت فرمان پروردگار خارج شده اند)) (ولو آمن اهل الكتاب لكان خيرا لهم منهم المؤمنون واكثرهم الفاسقون ).
        آيـه 111ـ شـان نـزول : در شـان نـزول ايـن آيـه و آيه بعد نقل شده : هنگامى كه بعضى از بزرگان روشن ضمير يهود همچون عبداللّه بن سلام با ياران خود آيين پيشين را ترك گفته و به آيين اسلام گـرويـدنـد, جمعى از رؤساى يهود به نزد آنها آمدند و زبان به سرزنش و ملامت آنان گشودند و حتى آنها را تهديد كردند كه چرا آيين پدران ونياكان خود را ترك گفته و اسلام آورده اند ؟ آيه به عنوان دلدارى و بشارت به آنها وساير مسلمانان نازل گرديد.
        تـفـسـير: اين آيه و آيه بعد در حقيقت متضمن چند پيشگويى و بشارت مهم به مسلمانان است كه همه آنها در زمان پيامبراكرم (ص ) عملى گرديد:.
        1ـ ((اهل كتاب هيچ گاه نمى توانند ضررمهمى به شما (مسلمانان ) برسانند, وزيانهاى آنها جزئى و زودگذر است )) (لن يضروكم الا اذى ).
        2ـ ((هرگاه در جنگ با شما روبرو شوند سرانجام شكست خواهند خورد و پيروزى نهايى از آن شما (مـسلمانان ) است و كسى به حمايت از آنان برنخواهد خاست ))(وان يقاتلوكم يولوكم الا دبار ثم لا ينصرون ).
        (آيه 112)ـ سوم : آنها هيچ گاه روى پاى خود نمى ايستند, و همواره ذليل وبيچاره خواهند بود, مگر اين كه در برنامه خود تجديدنظر كنند و راه خدا پيش گيرنديا به ديگران متوسل شوند و موقتا از نيروى آنها استفاده كنند (ضربت عليهم الذلة اينماثقفوآ).
        طولى نكشيد كه اين سه وعده و بشارت آسمانى در زمان خود پيامبراسلام (ص ) تحقق يافت .
        سـپـس در ذيـل اين جمله اين مى فرمايد: تنها در دو صورت است كه مى تواننداين مهر ذلت را از پـيـشانى خود پاك كنند, نخست ((بازگشت و پيوند با خدا و ايمان به آيين راستين او)) (الا بحبل من اللّه ).
        ((و يا وابستگى به مردم و اتكا به ديگران )) (وحبل من الناس ).
        بـنابراين , يا بايد در برنامه زندگى خود تجديدنظر كنند و به سوى خدا بازگردند و خاطره خيال شـيـطـنـت و كـيـنـه توزى را از افكار خود بشويند, و يا از طريق وابستگى به اين و آن به زندگى نفاق آلود خود ادامه دهند.
        سـپس قرآن به ذلتى كه يهود بدان گرفتار آمده اشاره كرده , مى گويد: ((و درخشم خدا مسكن گزيده اند, و مهر بيچارگى بر آنها زده شده )) (وبؤا بغضب من اللّه وضربت عليهم المسكنة ).
        بـه ايـن تـرتـيـب يهود بر اثر خلافكاريها نخست از طرف ديگران مطرود شدند وبه خشم خداوند گرفتار آمدند و سپس تدريجا اين موضوع به صورت يك صفت ذاتى ((احساس حقارت )) درآمد.
        در پـايـان آيـه دلـيـل ايـن سـرنوشت شوم يهوديان را بيان مى كند, مى فرمايد: اگرآنها به چنين سرنوشتى گرفتار شدند, نه به خاطر نژاد و يا خصوصيات ديگرآنهاست , بلكه به خاطر اعمالى است كـه مرتكب مى شدند, ((چرا كه آنها به آيات خدا كفر مى ورزيدند)) (ذلك بانهم كانوا يكفرون بيات اللّه ).
        و دوم ايـن كه : اصرار در كشتن رهبران الهى و پيشوايان خلق و نجات دهندگان بشر يعنى انبياى پروردگار داشتند ((و پيامبران را به ناحق مى كشتند)) (ويقتلون الا نبي بغير حق ).
        و سـوم ايـن كه : آلوده به انواع گناهان مخصوصا ظلم و ستم و تعدى به حقوق ديگران و تجاوز به مـنافع ساير مردم بوده اند و اگر چنين ذليل شدند ((به خاطر آن است كه گناه كردند و به حقوق ديگران تجاوز مى نمودند)) (ذلك بما عصوا وكانوايعتدون ).
        و مسلما هر قوم و ملتى كه داراى چنين اعمالى باشند سرنوشتى مشابه آنهاخواهند داشت .
        آيه 113ـ شان نزول : در شان نزول اين آيه و دوآيه بعد, گويند هنگامى كه ((عبداللّه بن سلام )) كه از دانشمندان يهود بود با جمع ديگرى از آنها اسلام آوردنديهوديان و مخصوصا بزرگان آنها از اين حـادثـه بـسـيـار نـاراحـت شدند, و در صددبرآمدند كه آنها را متهم به شرارت سازند تا در انظار يـهوديان , پست جلوه كنند, وعمل آنها سرمشقى براى ديگران نشود, لذا علماى يهود اين اشعار را در مـيـان آنـهـاپـخـش كـردنـد كـه تنها جمعى از اشرار ما به اسلام گرويده اند ! اگر آنها افراد درستى بودند آيين نياكان خود را ترك نمى گفتند و به ملت يهود خيانت نمى كردند, آيه نازل شد و از اين دسته دفاع كرد.
        تفسير:.
        روح حق جويى اسلام ـ.
        بـه دنـبـال مذمتهاى شديدى كه در آيات گذشته از قوم يهود به عمل آمد, قرآن در اين آيه براى رعـايـت عدالت و احترام به حقوق افراد شايسته و اعلام اين حقيقت كه همه آنها را نمى توان با يك چشم نگاه كرد مى گويد: ((اهل كتاب همه يكسان نيستند, و در برابر افراد تبهكار, كسانى در ميان آنـها يافت مى شوند كه در اطاعت خداوند و قيام بر ايمان ثابت قدمند)) (ليسوا سوآ من اهل الكتاب امة قئمة ).
        صـفت ديگر آنها اين است كه : ((پيوسته در دل شب آيات خدا را تلاوت مى كنند)) (يتلون آيات اللّه آنا الليل ).
        و در پـايـان آيـه از خـضـوع آنها ياد مى كند و مى فرمايد: ((و در برابر عظمت پروردگار به سجده مى افتند)) (وهم يسجدون ).
        (آيه 114)ـ در اين آيه اضافه مى كند: ((به خدا و روز رستاخيز ايمان دارند))(يؤمنون باللّه واليوم الا خر).
        ((و به وظيفه امر به معروف و نهى از منكر قيام مى كنند)) (ويامرون بالمعروف وينهون عن المنكر) .
        ((و در كارهاى نيك بر يكديگر سبقت مى گيرند)) (ويسارعون فى الخيرات ).
        و بالاخره ((آنها از افراد صالح و با ايمان هستند)) (واولئك من الصالحين ).
        (آيـه 115)ـ در ايـن آيه كه در حقيقت مكمل آيات قبل است , به عاقبت افراد صالح و با ايمان اشاره كـرده و مى فرمايد: ((و (اين دسته از اهل كتاب ) آنچه ازاعمال نيك انجام مى دهند هرگز كفران نخواهد شد)) و پاداش شايسته همه آن رامى بينند (وما يفعلوا من خير فلن يكفروه ).
        يـعـنـى : هرچند در گذشته مرتكب خلافهايى شده باشند اكنون كه در روش خود تجديد نظر به عـمـل آورده اند و در صف متقين و پرهيزكاران قرار گرفته اند,نتيجه اعمال نيك خود را خواهند ديد و هرگز از خدا, ناسپاسى نمى بينند!.
        بـا ايـن كه خداوند به همه چيز آگاهى دارد در پايان آيه مى فرمايد: ((خداوند ازپرهيزكاران آگاه است )) (واللّه عليم بالمتقين ).
        بنابراين اعمال نيك آنها, كم باشد يا زياد, هرگز ضايع نمى شود.
        (آيـه 116)ـ نـقـطـه مقابل افراد با ايمان و حق جويى كه وصف آنها در آيه قبل آمد افراد بى ايمان و سـتـمگرى هستند كه در اين آيه و آيه بعد توصيف شده اندنخست مى فرمايد: ((آنها كه راه كفر را پـيـش گـرفتند هرگز نمى توانند در پناه ثروت وفرزندان متعدد خويش از مجازات خدا در امان بمانند)) (ان الذين كفروا لن تغنى عنهم اموالهم ولا اولادهم من اللّه شيئا).
        در ايـن كـه از امـكـانات مادى تنها اشاره به ثروت و فرزندان شده , به خاطر آن است كه مهمترين سـرمـايـه هـاى مـادى , يـكـى نـيروى انسانى است كه به عنوان فرزندان ذكر شده است و ديگرى سرمايه هاى اقتصادى مى باشد و بقيه امكانات مادى از اين دو سرچشمه مى گيرد.
        قـرآن با صراحت مى گويد: امتيازهاى مالى , و قدرت جمعى , به تنهايى نمى تواند در برابر خداوند, امتيازى محسوب شود, و تكيه كردن بر آنها اشتباه است , مگر هنگامى كه در پرتو ايمان و نيت پاك در مـسـيـرهـاى صـحيح به كار گرفته شوند, در غير اين صورت ((آنها (صاحبان اموال ) اصحاب دوزخند و جاودانه در آن خواهند بود)) (اولئك اصحاب النارهم فيها خالدون ).
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #64

          (آيـه 117)ـ در ايـن آيـه اشاره به وضع بذل و بخششها و انفاقهاى رياكارانه آنها نموده و ضمن يك مـثـال جـالـب سـرنوشت آن را تشريح مى كند و مى گويد: ((آنچه آنها در اين زندگى دنيا انفاق مـى كـنند همانند باد سوزانى است كه به زراعت قومى كه بر خود ستم كرده اند (و در غير محل يا وقـت مـنـاسـب كشت نموده اند) بوزد و آن رانابود سازد)) (مثل ما ينفقون فى هذه الحيوة الدنيا كمثل ريح فيها صر اصابت حرث قوم ظلموآ انفسهم فاهلكته ).
          افـراد بـى ايـمـان و آلـوده چـون انـگيزه صحيحى در انفاق خود ندارند روح خودنمايى و رياكارى همچون باد سوزان و خشك كننده اى بر مزرعه انفاق آنهامى وزد و آن را بى اثر مى سازد.
          در پـايان مى فرمايد: ((خداوند به آنها ستمى نكرده , بلكه آنها خودشان ستم به خويشتن كرده اند)) (وما ظلمهم اللّه ولكن انفسهم يظلمون ).
          بـه اين ترتيب سرمايه هاى خود را بيهوده از بين مى برند, زيرا عمل فاسد جزاثر فاسد چه نتيجه اى مى تواند داشته باشد؟.
          آيـه 118ـ شـان نـزول : از ابـن عـبـاس نـقل شده اين آيه ودو آيه بعد هنگامى نازل شد كه عده اى از مـسلمانان با يهوديان , به سبب قرابت , ياهمسايگى ,يا حق رضاع , و ياپيمانى كه پيش از اسلام بسته بـودنـد, دوستى داشتند وبه قدرى باآنها صميمى بودند كه اسرار مسلمانان را به آنان مى گفتند, بـه ديـن وسـيـلـه قـوم يـهـود كـه دشمن سرسخت اسلام ومسلمين بودند وبه ظاهر خودرادوست مـسـلـمـانـان قـلـمدادمى كردند,از اسرار مسلمانان مطلع مى شدند, آيه نازل شد و به آن عده از مسلمانان هشدار دادكه چون آنها در دين شما نيستند, نبايد آنان را محرم اسرار خود قرار دهيد.

          تفسير:.
          بيگانگان را محرم اسرار خود نسازيدـ.
          ايـن آيـه بـه دنبال آياتى كه مناسبات مسلمانان را با كفار بيان كرد به يكى ازمسائل حساس اشاره كرده و ضمن تشبيه لطيفى به مؤمنان هشدار مى دهد,مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! غير از هم مسلكان خود براى خود,دوست و همرازى انتخاب نكنيد, و بيگانگان را از اسرار و رازهاى درونى خود باخبر نسازيد)) (ي ايها الذين آمنوا لا تتخذوا بطانة من دونكم لا يالونكم خبالا).
          هرگز سوابق دوستى و رفاقت آنها با شما مانع از آن نيست كه به خاطر جدايى در مذهب و مسلك آرزوى زحـمت و زيان شما را در دل خود نپرورانند, بلكه ((پيوسته علاقه آنها اين است كه شما در رنج و زحمت باشيد)) (ودوا ما عنتم ).
          آنها براى اين كه شما از مكنونات ضميرشان آگاه نشويد, و رازشان فاش نگردد, معمولا در سخنان و رفـتار خود مراقبت مى كنند, و با احتياط و دقت حرف مى زنند, ولى با وجود اين ((آثار عداوت و دشمنى از لابلاى سخنان آنها آشكاراست )) (قد بدت البغض من افواههم ).
          خلاصه اين كه خداوند بدين وسيله طريقه شناسايى باطن دشمنان را نشان داده , و از ضمير باطن و راز درونيشان خبر مى دهد و مى فرمايد: ((آنچه از عداوت ودشمنى در دل خود پنهان كرده اند, به مراتب از آنچه بر زبان مى آورند بزرگتر است ))(وما تخفى صدورهم اكبر).
          سپس اضافه نموده : ((ما براى شما اين آيات را بيان كرديم , كه اگر در آن تدبركنيد)) به وسيله آن مى توانيد دوست خود را از دشمن تميز دهيد, و راه نجات را ازشر دشمنان پيدا كنيد (قد بينا لكم الا يات ان كنتم تعقلون ).
          (آيـه 119)ـ در ايـن آيـه مـى فـرمـايـد: ((شما اى جمعيت مسلمانان آنان را روى خويشاوندى و يا همجوارى و يا به علل ديگر دوست مى داريد, غافل از اين كه آنهاشما را دوست نمى دارند, در حالى كـه شـما به تمام كتابهايى كه از طرف خداوندنازل شده (اعم از كتاب خودتان و كتابهاى آسمانى آنها) ايمان داريد, ولى آنان به كتاب آسمانى شما ايمان ندارند)) (ه انتم اولا تحبونهم ولا يحبونكم وتؤمنون بالكتاب كله ).
          سـپـس قرآن چهره اصلى آنها را معرفى كرده , مى گويد: ((اين دسته از اهل كتاب منافق هستند, چون با شما ملاقات كنند, مى گويند ما ايمان داريم و آيين شمارا تصديق مى كنيم , ولى چون تنها شـوند, از شدت كينه و عداوت و خشم سرانگشتان خود را به دندان مى گيرند)) (واذا لقوكم قلوا آمنا واذا خلوا عضواعليكم الا نامل من الغيظ).
          اى پـيـامـبـر ! ((بـگو: با همين خشمى كه داريد, بميريد)) و اين غصه تا روز مرگ دست از شما بر نخواهد داشت (قل موتوا بغيظكم ).
          شما از وضع آنها آگاه نبوديد, و خدا آگاه است ((زيرا خداوند از اسرار درون سينه ها باخبر است )) (ان اللّه عليم بذات الصدور).
          (آيـه 120)ـ در ايـن آيـه يـكـى از نشانه هاى كينه و عداوت آنها بازگو شده است كه ((اگر فتح و پـيروزى و پيشامد خوبى براى شما رخ دهد, آنها ناراحت مى شوند, و چنانچه حادثه ناگوارى براى شما رخ دهد خوشحال مى شوند)) (ان تمسسكم حسنة تسؤهم وان تصبكم سيئة يفرحوا بها).
          ((امـا اگـر در بـرابـر كـيـنـه تـوزيهاى آنها استقامت كنيد, و پرهيزكار وخويشتن دارباشيد, آنان نـمـى تـوانـنـد بـه وسيله نقشه هاى خائنانه خود به شما لطمه اى وارد كنند,زيرا خداوند به آنچه مى كنيد كاملا احاطه دارد)) (وان تصبروا وتتقوا لا يضركم كيدهم شيئا ان اللّه بما يعملون محيط).
          (آيـه 121)ـ از ايـن بـه بعد آياتى شروع مى شود كه در باره يك حادثه مهم وپردامنه اسلامى يعنى جنگ ((احد)) نازل شده .
          در آغـاز اشـاره بـه بـيـرون آمـدن پـيـامبر از مدينه براى انتخاب لشكرگاه در دامنه احدكرده و مـى گـويـد: ((به خاطر بياور اى پيامبر ! آن روز را كه صبحگاهان از مدينه از ميان بستگان و اهل خـود بـيـرون آمـدى تا براى مؤمنان پايگاههايى براى نبرد با دشمن آماده سازى و خداوند شنوا و داناست )) (واذ غدوت من اهلك تبوئ المؤمنين مقاعد للقتال واللّه سميع عليم ).
          سـپس به گوشه ديگرى از اين ماجرا اشاره كرده مى فرمايد: ((در آن هنگام دوطايفه از مسلمانان (كـه طـبـق نـقل تواريخ ((بنوسلمه )) از قبيله اوس و ((بنوحارثه )) ازقبيله خزرج بودند) تصميم گـرفتند كه سستى به خرج دهند و از وسط راه به مدينه بازگردند)) (اذ همت طئفتان منكم ان تفشلا).
          عـلت اين تصميم شايد اين بود كه آنها از طرفداران نظريه ((جنگ در شهر))بودند و پيامبر با نظر آنها مخالفت كرده بود, اما چنانكه از ذيل آيه استفاده مى شودآن دو طايفه به زودى از تصميم خود بازگشتند, و به همكارى با مسلمان ادامه دادند, لذا قرآن مى گويد: ((خداوند ياور و پشتيبان اين دو طـايـفه بود و افراد با ايمان بايد بر خدا تكيه كنند)) (واللّه وليهما وعلى اللّه فليتوكل المؤمنون ) ((29)) .
          (آيه 123)ـ از اينجا به بعد آياتى است كه براى تقويت روحيه ,شكست خورده مسلمانان در يك حالت بـحـرانى نازل گرديد, نخست در آن اشاره به پيروزى چشمگير مسلمانان در ميدان بدر شده تا با يادآورى آن خاطره , به آينده خويش دلگرم شوند و لذا مى فرمايد: ((خداوند شما را در بدر پيروزى داد در حـالـى كـه نـسـبـت بـه دشـمـن ضـعـيـف , و از نظر عده و تجهيزات قابل مقايسه با آنها نبوديد))(ولقد نصركم اللّه ببدر وانتم اذلة ).
          عدد شما 313 نفر با تجهيزات كم , و مشركان بيش از هزار نفر و با تجهيزات فراوان بودند.
          ((حـال كـه چـنـيـن اسـت , از خدا بپرهيزيد, و از تكرار مخالفت فرمان پيشواى خود, يعنى پيامبر اجتناب كنيد تا شكر نعمتهاى گوناگون او را بجاى آورده باشيد))(فاتقوا اللّه لعلكم تشكرون ).
          (آيـه 124)ـ سـپـس خـاطره يارى مسلمانان را در ميدان بدر به وسيله فرشتگان يادآورى كرده و مى گويد: ((در آن هنگام كه تو, به مؤمنان مى گفتى : آياكافى نيست پروردگارتان شما را به سه هـزار نـفـر از فـرشتگان كه (از آسمان ) فرود آينديارى كند)) !(اذ تقول للمؤمنين الن يكفيكم ان يمدكم ربكم بثلثة آلاف من الملائكة منزلين ).
          (آيه 125)ـ ((آرى ! امروز هم اگر استقامت به خرج دهيد و به استقبال سپاه قريش بشتابيد, و تقوا را پـيـشـه كنيد, و مانند روز گذشته , با فرمان پيامبر مخالفت ننماييد, اگر در اين حال مشركان بـه سـرعـت بـه سـوى شـما برگردند, خداوند به وسيله پنج هزار نفر از فرشتگان كه همگى داراى نشانه هاى مخصوصى هستند شما را يارى خواهد كرد)) (بلى ان تصبروا وتتقوا وياتوكم من فورهم هذا يمددكم ربكم بخمسة آلاف من الملائكة مسومين ).
          (آيـه 126)ـ ((امـا توجه داشته باشيد كه آمدن فرشتگان به يارى شما, تنهابراى تشويق و بشارت و اطـمينان خاطر و تقويت روحيه شماست , وگرنه پيروزى تنها از ناحيه خداوندى است كه بر همه چيز قادر و در همه كار حكيم است )) هم راه پيروزى را مى داند و هم قدرت بر اجراى آن دارد (وما جعله اللّه الا بشرى لكم ولتطمئن قلوبكم به وما النصر الا من عنداللّه العزيز الحكيم ).
          (آيه 127)ـ در اين آيه خداوند مى فرمايد: ((اين كه به شما وعده داده شده است كه فرشتگان را در بـرخـورد جديد با دشمن به يارى شما بفرستد, براى اين است كه قسمتى از پيكر لشكر مشركان را قطع كند, و آنها را با ذلت و رسوايى بازگرداند)) (ليقطع طرفا من الذين كفروا او يكبتهم فينقلبوا خئبين ).
          آيه 128ـ شان نزول : پس از آن كه دندان و پيشانى پيامبر(ص ) در جنگ ((احد)) شكست و آن همه ضـربـات سخت بر پيكر مسلمين وارد شد, پيامبر از آينده مشركان نگران گرديد و پيش خود فكر مـى كـرد چـگونه اين جمعيت قابل هدايت خواهند بود و فرمود: ((چگونه چنين جمعيتى رستگار خـواهـنـد شـد كـه با پيامبر خودچنين رفتار مى كنند در حالى كه وى آنها را به سوى خدا دعوت مى كند)).
          آيه نازل شد و به پيامبر دلدارى داد كه تو مسؤول هدايت آنها نيستى بلكه تنها موظف به تبليغ آنها مى باشى .
          تـفسير: در تفسير اين آيه سخن بسيار رفته است ولى اين موضوع مسلم است كه پس از جنگ احد نازل شده و مربوط به حوادث آن است .
          بـه هـر حال آيه مى گويد: ((در باره سرنوشت (كافران يا مؤمنان فرارى ازجنگ )كارى از دست تو سـاخـتـه نـيست مگر اين كه خدا بخواهد آنها را ببخشد يابه خاطر ستمى كه كرده اند مجازاتشان كند)) (ليس لك من الا مر شى او يتوب عليهم او يعذبهم فانهم ظالمون ).
          (آيـه 129)ـ اين آيه در حقيقت تاكيدى است براى آيه قبل , مى گويد: ((وآنچه در آسمانها و زمين اسـت از آن خـداسـت , هركس را بخواهد (و شايسته بداند)مى بخشد و هر كس را بخواهد مجازات مى كند)) (وللّه ما فى السموات ومافى الا رض يغفر لمن يشا ويعذب من يشا).
          سـپس مى افزايد: در عين حال كه مجازات او شديداست ((او آمرزنده ومهربان است )) و رحمت او بر غضب او پيشى مى گيرد (واللّه غفور رحيم ).
          (آيه 130).
          تحريم رباخوارى !.
          ايـن آيه و هشت آيه بعد از آن محتوى يك سلسله برنامه هاى اقتصادى ,اجتماعى و تربيتى است در اين آيه روى سخن را به مؤمنان كرده , مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! ربا (و سود پول ) را چند برابر نخوريد)) (ي ايها الذين آمنوا لا تاكلوا الربوا اضعافا مضاعفة ).
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #65

            عـرب در زمان جاهليت آلودگى شديدى به رباخوارى داشت , به همين دليل قرآن براى ريشه كن ساختن رباخوارى حكم تحريم را تدريجا و در چهار مرحله بيان كرده است :.
            1ـ در آيه 39 سوره روم در باره ((ربا)) به يك پنداخلاقى قناعت شده .
            2ـ در آيه 161 سوره نسا ((ربا)) به عنوان يك عادت زشت يهود موردسرزنش قرار گرفته است .
            3ـ در آيـات 275 تـا 279 سوره بقره , نيز هرگونه رباخوارى را ممنوع و درحكم جنگ با خدا ذكر نموده است .
            4ـ و بـالاخره در آيه موردبحث , حكم تحريم ربا صريحا ذكر شده , اما تنها به يك نوع از انواع ربا كه نوع شديد و فاحش آن است اشاره شده است .
            مـنظور از ((رباى فاحش )) اين است كه سرمايه به شكل تصاعدى در مسير رباسير كند يعنى سود در مرحله نخستين با اصل سرمايه ضميمه شود و مجموعا موردربا قرار گيرند.
            در پـايـان آيـه مـى فرمايد: ((اگر مى خواهيد رستگار شويد بايد تقوى را پيشه كنيد و از اين گناه بپرهيزيد)) (واتقواللّه لعلكم تفلحون ).
            (آيه 131)ـ در اين آيه , مجددا روى حكم تقوى تاكيد كرده , مى فرمايد: ((و ازآتشى بپرهيزيد, براى كافران آماده شده است )) (واتقوا النار التى اعدت للكافرين ).
            از تعبير ((كافرين )) استفاده مى شود كه اصولا رباخوارى با روح ايمان سازگارنيست و رباخواران از آتشى كه در انتظار كافران است سهمى دارند.
            (آيـه 132)ـ تهديد آيه قبل با تشويقى كه در اين آيه براى مطيعان وفرمانبرداران ذكر شده تكميل مى گردد, مى فرمايد: ((فرمان خدا و پيامبر را اطاعت كنيد و رباخوارى را ترك گوييد تا مشمول رحمت الهى شويد)) (واطيعوا اللّه والرسول لعلكم ترحمون ).
            (آيه 133).
            مسابقه در مسير سعادت !.
            به دنبال آيات گذشته كه بدكاران را تهديد به مجازات آتش و نيكوكاران راتشويق به رحمت الهى مى كرد, در اين آيه كوشش و تلاش نيكوكاران را تشبيه به يك مسابقه معنوى كرده كه هدف نهايى آن آمـرزش الـهـى و نعمتهاى جاويدان بهشت است , مى فرمايد: ((براى رسيدن به آمرزش الهى بر يكديگر سبقت بگيريد))(وسارعوا الى مغفرة من ربكم ).
            از آنـجا كه رسيدن به هر مقام معنوى بدون آمرزش و شستشوى از گناه ممكن نيست , هدف اين مسابقه معنوى در درجه اول مغفرت و دومين هدف آن بهشت قرار داده شده ((بهشتى كه وسعت آن , پهنه آسمانها و زمين است )) (وجنة عرضهاالسموات والا رض ).
            در پـايـان آيـه تصريح مى كند كه : ((اين بهشت , با آن عظمت , براى پرهيزكاران آماده شده است )) (اعدت للمتقين ).

            (آيه 134).
            سيماى پرهيزكاران !.
            از آنـجـا كـه در آيـه قبل وعده بهشت جاويدان به پرهيزكاران داده شده در اين آيه پرهيزكاران را معرفى مى كند و پنج صفت از اوصاف عالى و انسانى براى آنها ذكرنموده است :.
            1ـ ((آنـهـا در هـمـه حـال انـفـاق مى كنند چه موقعى كه در راحتى و وسعتند و چه زمانى كه در پريشانى و محروميتند)) (الذين ينفقون فى السرا والضرا).
            جالب توجه اين كه در اينجا نخستين صفت برجسته پرهيزكاران ((انفاق )) ذكرشده , زيرا اين آيات نقطه مقابل صفاتى را كه در باره رباخواران و استثمارگران درآيات قبل ذكر شد, بيان مى كند, به علاوه گذشت از مال و ثروت آن هم در حال خوشى و تنگدستى روشنترين نشانه مقام تقواست .
            2ـ ((آنها بر خشم خود مسلطند)) (والكاظمين الغيظ).
            3ـ ((آنها از خطاى مردم مى گذرند)) (والعافين عن الناس ).
            فـرو بـردن خـشم بسيار خوب است اما به تنهايى كافى نيست زيرا ممكن است كينه و عداوت را از قـلـب انـسـان ريشه كن نكند, در اين حال براى پايان دادن به حالت عداوت بايد ((كظم غيظ)) با ((عفو و بخشش )) توام گردد.
            4ـ آنها نيكوكارند ((و خداوند نيكوكاران را دوست دارد)) (واللّه يحب المحسنين ).
            در اينجا اشاره به مرحله عاليتر از عفو شده , كه انسان با نيكى كردن در برابربدى (آنجا كه شايسته است ) ريشه دشمنى را در دل طرف بسوزاند و قلب او رانسبت به خويش مهربان گرداند.
            (آيـه 135)ـ پـنـجـم : ((و آنـها كه وقتى مرتكب عمل زشتى شوند يا به خودستم كنند به ياد خدا مـى افتند و براى گناهان خود طلب آمرزش مى كنند)) (والذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذكروا اللّه فاستغفروا لذنوبهم ).
            از آيه فوق استفاده مى شود كه انسان تا به ياد خداست مرتكب گناه نمى شود, اما اين فراموشكارى و غـفـلـت در افـراد پـرهـيزكار ديرى نمى پايد, به زودى به ياد خدا مى افتند و گذشته را جبران مى كنند ((و كيست جز خدا كه گناهان راببخشد)) ؟ (ومن يغفر الذنوب الا اللّه ).
            در پايان آيه براى تاكيد مى گويد: ((آنها هرگز با علم و آگاهى بر گناه خويش اصرار نمى ورزند و تكرار گناه نمى كنند)) (ولم يصروا على ما فعلوا وهم يعلمون ).
            (آيـه 136)ـ در ايـن آيـه پـاداش پـرهيزكارانى كه صفات آنها در دو آيه گذشته آمد توضيح داده , مـى گويد: ((آنها پاداششان آمرزش پروردگار و بهشتهايى است كه اززير درختانش نهرها جارى است (و لحظه اى آب از آنها قطع نمى شود) بهشتى كه بطور جاودان در آن خواهند بود)) (اولئك جزاؤهم مغفرة من ربهم وجنات تجرى من تحتها الا نهار خالدين فيها).
            و در پـايـان آيه مى گويد: ((اين چه پاداش نيكى است براى آنها كه اهل عمل هستند)) (ونعم اجر العاملين ).
            نه افراد واداده و تنبل كه هميشه از تعهدات و مسؤوليتهاى خويش مى گريزند(آيه 137).
            بررسى تاريخ گذشتگان !.
            قـرآن مـجـيـد پيوند فكرى و فرهنگى نسل حاضر با گذشتگان براى درك حقايق , لازم و ضرورى مى داند, زيرا از ارتباط و گره خوردن اين دو زمان (گذشته وحاضر) وظيفه و مسؤوليت آيندگان روشـن مـى شود, در آيه مورد بحث مى فرمايد(خداوند سنتهايى در اقوام گذشته داشته كه اين سـنـن هـرگـز جـنبه اختصاصى ندارد وبه صورت يك سلسله قوانين حياتى در باره همگان اجرا مى شود)) (قد خلت من قبلكم سنن ).
            در ايـن سـنـن پيشرفت و تعالى افراد با ايمان و مجاهد و متحد و بيدارپيش بينى شده و شكست و نـابـودى مـلتهاى پراكنده و بى ايمان و آلوده به گناه نيزپيش بينى گرديده كه در تاريخ بشريت ثبت است .
            روى ايـن جـهـت قرآن مجيد به مسلمانان دستور مى دهد ((برويد در روى زمين بگرديدو در آثار پيشينيان و ملتهاى گذشته و زمامداران و فراعنه گردنكش و جبار دقت كنيد, و بنگريد پايان كار آنـهـا كـه كافر شدند, و پيامبران خدا را تكذيب كردند و بنيان ظلم و فساد را در زمين گذاردند, چـگـونـه بـود ؟ و سـرانجام كار آنها به كجا رسيد))؟(فسيروا فى الا رض فانظروا كيف كان عاقبة المكذبين ).
            (آيـه 13ـ در ايـن آيـه مـى گويد: ((آنچه در آيات فوق گفته شد بيانيه روشنى است براى همه انـسـانها و وسيله هدايت و اندرزى است براى همه پرهيزكاران )) (هذابيان للناس وهدى وموعظة للمتقين ).
            يعنى در عين اين كه اين بيانات جنبه همگانى و مردمى دارد تنها پرهيزكاران و افراد با هدف از آن الهام مى گيرند و هدايت مى شوند.
            آيـه 139ـ شـان نزول : در مورد نزول اين آيه و چهار آيه بعد از آن روايات متعددى وارد شده كه از آنها استفاده مى شود اين چند آيه دنباله آياتى است كه درباره جنگ احد داشتيم , و اين آيات تجزيه و تـحـلـيـلـى اسـت روى نـتايج جنگ احد,زيرا همانطور كه گفتيم جنگ احد بر اثر نافرمانى و عـدم انضباط نظامى جمعى ازسربازان اسلام , در پايان به شكست انجاميد و جمعى از شخصيتها و چهره هاى برجسته اسلام از جمله ((حمزه )) عموى پيامبر, در اين ميدان شربت شهادت نوشيدند.
            پـيامبر همان شب با ياران خود به ميان كشتگان رفت و براى بزرگداشت ارواح شهدا بر سر جنازه يكايك آنها مى نشست و اشك مى ريخت و طلب آمرزش مى نمود, و سپس اجساد همه آنها در دامنه كوه احد در ميان اندوه فراوان به خاك سپرده شد, در اين لحظات حساس كه مسلمانان نياز شديد به تقويت روحى و هم استفاده معنوى از نتايج شكست داشتند اين آيات نازل گرديد.
            تفسير:.
            نتايج جنگ احدـ.
            در ايـن آيـه بـه مـسـلـمـانان هشدار داده , مى گويد افراد بيدار همانطور كه ازپيروزيها استفاده مـى كـنند از شكستها نيز درس مى آموزند و در پرتو آن نقاط ضعفى راكه سرچشمه شكست شده , پـيدا مى كنند و با برطرف ساختن آن براى پيروزى نهايى آماده مى شوند, لذا آيه شريفه مى فرمايد: ((و سـسـت نـشـويد و غمگين مگرديدشما برتريد اگر ايمان داشته باشيد)) (ولا تهنوا ولا تحزنوا وانتم الا علون ان كنتم مؤمنين ) يعنى , شكست شما در حقيقت به خاطر از دست دادن روح ايمان و آثار آن بوده .
            (آيه 140)ـ در اين آيه درس ديگرى براى رسيدن به پيروزى نهايى به مسلمانان داده شده است كه : ((اگـر بـه شما جراحتى رسيد به آنها هم جراحتى همانند آن رسيد)) (ان يمسسكم قرح فقد مس القوم قرح مثله ).
            بنابراين , سستى و اندوه شما براى چيست ؟!.
            سـپس اشاره به يكى از سنن الهى شده است كه در زندگى بشر حوادث تلخ وشيرين رخ مى دهد كـه هيچ كدام پايدار نيست , و ((خداوند اين ايام را در ميان مردم بطور مداوم گردش مى دهد)) تا سنت تكامل از لابلاى اين حوادث آشكار شود(وتلك الا يام نداولها بين الناس ).
            و سـپـس اشاره به نتيجه اين حوادث ناگوار كرده , مى فرمايد: ((اينها به خاطرآن است كه افراد با ايمان , از مدعيان ايمان شناخته شوند)) (وليعلم اللّه الذين آمنوا).
            ((و يـكـى از نتايج اين شكست دردناك اين بود كه شما شهيدان و قربانيانى , درراه اسلام بدهيد)) (ويتخذ منكم شهدآ).
            اصـولا مـلـتـى كـه قربانى در راه اهداف مقدس خود ندهد هميشه آنها را كوچك مى شمرد اما به هنگامى كه قربانى داد هم خود او, و هم نسلهاى آينده او, به ديده عظمت به آن مى نگرند.
            در پـايـان آيـه مـى فـرمـايد: ((خداوند ستمگران را دوست نمى دارد)) (واللّه لايحب الظالمين ) و بنابراين از آنها حمايت نخواهد كرد.
            (آيه 141)ـ در اين آيه به يكى ديگر از نتايج طبيعى شكست جنگ احداشاره شده است و آن اين كه ايـن گـونـه شـكستها نقاط ضعف و عيوب جمعيتها راآشكار مى سازد و وسيله مؤثرى است براى شـسـتـشـوى اين عيوب , قرآن مى گويد(خدا مى خواست در اين ميدان جنگ , افراد با ايمان را خالص گرداند و نقاطضعفشان را به آنها نشان بدهد و كافران را تدريجا نابود سازد)) (ولـيمحص اللّه الذين آمنوا ويمحق الكافرين ).
            (آيه 142)ـ در اين آيه قرآن با استفاده از حادثه احد براى تصحيح يك اشتباه فكرى مسلمانان اقدام مـى كند و مى گويد: ((آيا شما چنين پنداشتيد كه بدون جهاد واستقامت در راه خدا مى توانيد در بـهشت برين جاى گيريد (شما گمان كرديد داخل شدن در آن سعادت معنوى تنها با انتخاب نام مسلمان و يا عقيده بدون عمل ممكن است ؟) در حالى كه هنوز خداوند مجاهدان از شما و صابران را مـشـخـص نـسـاخـتـه اسـت )) (ام حـسبتم ان تدخلوا الجنة ولما يعلم اللّه الذين جاهدوا منكم ويعلم الصابرين ).
            (آيه 143)ـ بعد از جنگ بدر و شهادت پرافتخار جمعى از مسلمانان عده اى در جلسات مى نشستند و پـيـوسته آرزوى شهادت مى كردند كه اى كاش اين افتخار در ميدان بدر نصيب ما نيز شده بود, مـطـابـق مـعـمول در ميان آنها جمعى صادق بودند و عده اى متظاهر و دروغگو, اما چيزى طول نـكـشـيـد كـه جـنـگ وحـشتناك احد پيش آمد, مجاهدان راستين با شهامت جنگيدند و شربت شـهـادت نوشيدند و به آرزوى خود رسيدند اما جمعى از دروغگويان هنگامى كه آثارشكست را در ارتـش اسـلام مـشـاهـده كـردند از ترس كشته شدن فرار كردند, اين آيه آنها را سرزنش مى كند, مـى گـويـد: ((و شـمـا تـمـنـاى مرگ (و شهادت در راه خدا) راپيش از آن كه با آن روبرو شويد مى كرديد, سپس آن را با چشم خود ديديد در حالى كه به آن نگاه مى كرديد)) و حاضر نبوديد به آن تـن در دهـيد, چقدر ميان گفتار و كردارشما فاصله است !(ولقد كنتم تمنون الموت من قبل ان تلقوه فقد رايتموه وانتم تنظرون ).
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #66
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #67

                سپس به تشريح گفتگوها و افكار منافقان و افراد سست ايمان كه در آن شب بيدار ماندند پرداخته مى گويد: ((آنها در باره خدا گمانهاى نادرست همانند گمانهاى دوران جاهليت و قبل از اسلام داشتند و در افكار خود احتمال دروغ بودن وعده هاى پيامبر را مى دادند)) (يظنون باللّه غير الحق ظن الجاهلية ).
                و به يكديگر و يا خويشتن مى گفتند: ((آيا ممكن است با اين وضع دلخراشى كه مى بينيم پيروزى نصيب ما بشود)) ؟ (هل لنا من الا مر من شى ).
                يعنى , بسيار بعيد و يا غيرممكن است , قرآن در جواب آنها مى گويد: ((بگو:آرى ! پيروزى به دست خداست و اگر او بخواهد و شما را شايسته ببيند نصيب شماخواهد شد)) (قل ان الا مر كله للّه ).
                ((آنـها در دل خود امورى را پنهان مى دارند كه براى تو آشكار نمى سازند))(يخفون فى انفسهم ما لا يبدون لك ).
                گـويـا آنـهـا چـنـيـن مـى پـنداشتند كه شكست احد نشانه نادرست بودن آيين اسلام است و لذا ((مـى گـفـتـنـد: اگـر مـا بـر حـق بـوديم و سهمى از پيروزى داشتيم در اينجا اين همه كشته نمى داديم )) (يقولون لو كان لنا من الا مر شى ما قتلنا هيهنا).

                خـداونـد در پـاسـخ آنـها به دو مطلب اشاره مى كند, مى فرمايد: ((بگو: اگر هم در خانه هاى خود بـوديد آنهايى كه كشته شدن بر آنها مقرر شده بود قطعا به سوى آرامگاه خود بيرون مى آمدند)) و آنها را به قتل مى رساندند (قل لو كنتم فى بيوتكم لبرز الذين كتب عليهم القتل الى مضاجعهم ).
                ديگر اين كه ((بايد اين حوادث پيش بيايد كه خداوند آنچه در دل داريدبيازمايد و صفوف مشخص گـردد (و بـه عـلاوه افراد تدريجا پرورش يابند) و نيات آنهاخالص و ايمان آنها محكم و قلوب آنها پاك شود)) (وليبتلى اللّه ما فى صدوركم ولـيمحص ما فى قلوبكم ).
                در پايان آيه مى گويد: ((خداوند اسرار درون سينه ها را مى داند)) (واللّه عليم بذات الصدور).
                و بـه هـمـين دليل تنها به اعمال مردم نگاه نمى كند بلكه مى خواهد قلوب آنهارا نيز بيازمايد و از هرگونه آلودگى به شرك و نفاق و شك و ترديد پاك سازد.
                (آيه 155).
                گناه سرچشمه گناه ديگر است !.
                ايـن آيـه كـه بـاز نـاظـر به حوادث جنگ احد است حقيقت ديگرى را بازگومى كند و آن اين كه : لـغـزشهايى كه بر اثر وسوسه هاى شيطانى به انسان دست مى دهد بر اثر گناهان پيشين در انسان فـراهم شده , وگرنه وسوسه هاى شيطانى دردلهاى پاك كه آثار گناهان سابق در آن نيست اثرى در آن نـمى گذارد و لذا مى فرمايد(آنهايى كه در ميدان احد فرار كردند شيطان آنان را به سبب پـاره اى از اعـمالشان به لغزش انداخت , اما خدا آنها را بخشيد, خداوند آمرزنده و حليم است )) (ان الـذين تولوا منكم يوم التقى الجمعان انما استزلهم الشيطان ببعض ما كسبوا ولقد عفا اللّه عنهم ان اللّه غفور حليم ).
                (آيه 156).
                بهره بردارى منافقان !.
                حـادثـه احـد زمينه را براى سمپاشى دشمنان و منافقان آماده ساخت , به همين دليل آيات زيادى بـراى خـنثى كردن اين سمپاشيها نازل گرديد در اين آيه نيز به منظور درهم كوبيدن فعاليتهاى تخريبى منافقان و هشدار به مسلمانان , نخست به مؤمنان خطاب كرده , مى گويد: ((اى كسانى كه ايـمـان آورده ايد ! شما همانند كافران نباشيد كه هنگامى كه برادرانشان (در راه خدا) به مسافرتى مـى رونـد و يا در صف مجاهدان قرار مى گيرند و كشته مى شوند مى گويند: افسوس اگر نزد ما بودندنمى مردند و كشته نمى شدند)) (ي ايها الذين آمنوا لا تكونوا كالذين كفروا وقالوالا خوانهم اذا ضربوا فى الا رض او كانوا غزى لو كانوا عندنا ما ماتوا وما قتلوا).
                اگـر شـمـا مؤمنان تحت تاثير سخنان گمراه كننده آنان قرار گيريد و همان حرفهارا تكرار كنيد طبعا روحيه شما ضعيف گشته و از رفتن به ميدان جهاد و سفر در راه خدا خوددارى خواهيد كرد و آنـهـا به هدف خود نائل مى شوند, ولى شما اين گونه سخنان را نگوييد ((تا خدا اين حسرت را بر دل آنها (كافران ) بگذارد)) (ليجعل اللّه ذلك حسرة فى قلوبهم ).
                سپس قرآن به سمپاشى آنها سه پاسخ منطقى مى دهد:.
                1ـ مـرگ و حـيـات در هر حال به دست خداست (و مسافرت و يا حضور درميدان جنگ نمى تواند مـسـيـر قطعى آن را تغيير دهد) و خداوند زنده مى كند ومى ميراند و خدا به آنچه انجام مى دهيد بيناست )) (واللّه يحيى ويميت واللّه بماتعملون بصير).
                (آيـه 157)ـ دوم : ((تـازه اگـر در راه خدا بميريد يا كشته شويد (و به گمان منافقان مرگى زود رس دامـن شـما را بگيرد چيزى از دست نداده ايد) زيرا آمرزش ورحمت پروردگار از تمام اموالى كـه شـمـا يـا مـنافقان با ادامه حيات براى خودجمع آورى مى كنيد بالاتر است )) (ولئن قتلتم فى سبيل اللّه او متم لمغفرة من اللّه ورحمة خير مما يجمعون ).
                (آيه 15ـ سوم : از همه گذشته مرگ به معنى فنا و نابودى نيست كه اين قدر از آن وحشت داريد بـلـكـه دريچه اى است به سوى زندگانى ديگرى در سطحى بسيار وسيعتر و آميخته با ابديت ((و اگر بميريد و يا كشته شويد به سوى خدا بازمى گرديد)) (ولئن متم او قتلتم لا لى اللّه تحشرون ).

                (آيه 159).
                فرمان عفو عمومى !.
                اين آيه نيز ناظر به حوادث احد است , زيرا بعد از مراجعت مسلمانان ازاحد, كسانى كه از جنگ فرار كـرده بـودنـد, اطـراف پـيامبر را گرفته و ضمن اظهارندامت , تقاضاى عفو و بخشش مى كردند خـداونـد در اين آيه , عفو عمومى آنها راصادر كرد و پيامبر(ص ) با آغوش باز, خطاكاران توبه كار را پذيرفت .
                نخست اشاره به يكى از مزاياى فوق العاده اخلاقى پيامبر(ص ) كرده ,مى فرمايد: ((در پرتو رحمت و لـطـف پـروردگـار, تـو با مردم مهربان شدى در حالى كه اگر خشن و تندخو و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مى شدند)) (فبما رحمة من اللّه لنت لهم ولو كنت فظا غليظ القلب لا انفضوا من حولك ).
                سـپـس دسـتـور مى دهد كه ((از تقصير آنان بگذر, و آنها را مشمول عفو خودگردان و براى آنها طلب آمرزش كن )) (فاعف عنهم واستغفر لهم ).
                بعد از فرمان عفو عمومى , براى زنده كردن شخصيت مسلمانان و تجديدحيات فكرى و روحى آنان دسـتـور مـى دهد كه باز هم ((در كارها با آنها مشورت كن وراى و نظر آنها را بخواه )) (وشاورهم فى الا مر).
                سـپس قرآن در ادامه مى افزايد: ((اما هنگامى كه تصميم گرفتى (قاطع باش و)بر خدا توكل كن , زيرا خداوند متوكلان را دوست دارد)) (فاذا عزمت فتوكل على اللّه ان اللّه يحب المتوكلين ).
                هـمان اندازه كه به هنگام مشورت بايد, نرمش و انعطاف به خرج داد, درموقع اتخاذ تصميم نهايى بايد قاطع بود بنابراين , پس از برگزارى مشاوره و روشن شدن نتيجه مشورت , بايد هرگونه ترديد و دودلـى و آرا پـراكنده را كنار زد و باقاطعيت تصميم گرفت و اين همان چيزى است كه در آيه فوق از آن تعبير به ((عزم ))شده است و آن تصميم قاطع مى باشد.
                ضـمـنا از اين آيه استفاده مى شود كه توكل بايد حتما بعد از مشورت و استفاده از همه امكاناتى كه انسان در اختيار دارد قرار گيرد.
                (آيه 160).
                نتيجه توكل !.
                در ايـن آيـه كـه مـكمل آيه قبل است , نكته توكل بر خداوند بيان شده است وآن اين كه : قدرت او بـالاتـرين قدرتهاست و ((اگر خداوند شما را يارى كند هيچ كس برشما پيروز نخواهد شد, و اگر دست از يارى شما بردارد كيست كه بعد از او شما رايارى كند)) (ان ينصركم اللّه فلا غالب لكم وان يخذلكم فمن ذا الذى ينصركم من بعده ).
                در آيه گذشته روى سخن به پيامبر اكرم (ص ) بود و به او دستور مى داد, اما دراين آيه روى سخن بـه هـمه مؤمنان است و به آنها مى گويد: همانند پيامبر, بايد برذات پاك خدا تكيه كنند, و لذا در پـايـان آيـه مـى خـوانـيـم : ((و مؤمنان تنها بر ذات خداوند, بايد توكل كنند)) (وعلى اللّه فليتوكل المؤمنون ).
                (آيه 161).
                هرگونه خيانتى ممنوع !.
                هـنـگـامـى كه بعضى از تيراندازان احد مى خواستند سنگر خود را براى جمع آورى غنيمت تخليه كـنند, امير آنان , دستور داد از جاى خود حركت نكنيدرسول خدا شما را از غنيمت محروم نخواهد كـرد ولـى آن دنـياپرستان براى پنهان ساختن چهره واقعى خود گفتند: ما مى ترسيم پيغمبر در تقسيم غنايم ما را از نظردور دارد.
                قـرآن در پـاسخ آنها مى گويد: آيا شما چنين پنداشتيد كه پيغمبر(ص ) به شماخيانت خواهد كرد ((در حالى كه هيچ پيغمبرى ممكن نيست , خيانت كند)) (وما كان لنبي ان يغل ).
                الـبته روشن است خيانت براى هيچ كس مجاز نيست خواه پيامبر باشد ياغيرپيامبر, ولى از آنجا كه گـفـتـگـوى عـذرتراشان جنگ ((احد)) در باره پيامبر(ص ) بودآيه نيز نخست سخن از پيامبران مـى گـويـد و سـپـس اضافه مى نمايد: ((هر كس خيانت كند, روز رستاخيز آنچه را در آن خيانت كـرده , بـه عـنـوان مـدرك جنايت بر دوش خويش حمل مى كند و يا همراه خود به صحنه محشر مى آورد)) و به اين ترتيب , دربرابر همگان رسوا مى شود (ومن يغلل يات بما غل يوم القيمة ).
                ((سـپـس بـه هـر كس آنچه انجام داده و به دست آورده , داده مى شود و در باره هيچ كس ظلم و ستمى نمى شود)) (ثم توفى كل نفس ما كسبت وهم لا يظلمون ).
                (آيه 162).
                آنها كه در جهاد شركت نكردند!.
                در آيات گذشته در جوانب مختلف جنگ احد و نتايج آن بحث شد .
                اكـنـون نـوبـت مـنـافقان و مؤمنان سست ايمانى است كه به پيروى از آنها درميدان جنگ حضور نـيـافتند, آيه مورد بحث سرنوشت آنها را تشريح مى كند ومى گويد: ((آيا كسانى كه فرمان خدا را اطـاعـت كـردنـد و از خـشـنودى او پيروى نمودند, همانند كسانى هستند كه به سوى خشم خدا بـازگـشتند و جايگاه آنها جهنم و بازگشت و پايان كار آنها, زشت و ناراحت كننده است )) (افمن اتبع رضوان اللّه كمن ب بسخط من اللّه وماويه جهنم وبئس المصير).
                (آيه 163)ـ در اين آيه مى فرمايد: ((هريك از آنها (منافقان و مجاهدان ) براى خود درجه و موقعيتى در پيشگاه خدا دارند)) (هم درجات عنداللّه ).
                و در پايان آيه مى فرمايد: ((خداوند نسبت به اعمال همه آنها بيناست )) (واللّه بصير بما يعملون ).
                و به خوبى مى داند هركس طبق نيت و ايمان و عمل خود شايسته كدامين درجه است .
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • #68
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • #69

                    (آيـه 174) ـ بـه دنـبال آن ايمان و پايمردى آشكار, قرآن در اين آيه نتيجه عمل آنها را بيان كرده , چـنين مى گويد: ((آنها از اين ميدان , با نعمت و فضل پروردگاربرگشتند)) (فانقلبوا بنعمة من اللّه وفضل ).
                    سپس به عنوان تاكيد مى فرمايد: ((آنها در اين جريان , كوچكترين ناراحتى نديدند)) (لم يمسسهم سـو) بـا ايـن كه ((خشنودى خدا را به دست آوردند و از فرمان اومتابعت كردند)) (واتبعوا رضوان اللّه ) ((و خداوند, فضل و انعام بزرگى دارد كه درانتظار مؤمنان واقعى و مجاهدان راستين است )) (واللّه ذو فضل عظيم ).
                    (آيـه 175)ـ ايـن آيـه دنـبـالـه آيـاتى است كه در باره غزوه ((حمرا الاسد)) نازل گرديد و در آن مى فرمايد: ((اين فقط شيطان است كه پيروان خود را (با سخنان وشايعات بى اساس ) مى ترساند از آنها نترسيد و تنها از من بترسيد اگر ايمان داريد))(انما ذلكم الشيطان يخوف اوليه فلا تخافوهم وخافون ان كنتم مؤمنين ).
                    تـعـبـيـر از نعيم بن مسعود و يا كاروان عبدالقيس به شيطان يا به خاطر اين است كه عمل آنها به راسـتى عمل شيطانى بود و يا منظور از شيطان , خود اين اشخاص مى باشند و اين از مواردى است كه شيطان بر مصداق انسانى آن گفته شده .
                    بنابراين معنى آيه چنين است : عمل نعيم بن مسعود و يا كاروان عبدالقيس فقط يك عمل شيطانى است كه براى ترساندن دوستان شيطان صورت گرفته .''

                    (آيه 176).
                    تسليت به پيامبر(ص ).
                    در ايـن آيـه روى سـخـن به پيامبر است و به دنبال حادثه دردناك احد خداونداو را تسليت داده , مى گويد: ((اى پيامبر ! از اين كه مى بينى جمعى در راه كفر بريكديگر پيشى مى گيرند, و گويا با هم مسابقه گذاشته اند, هيچ گاه غمگين مباش ))(ولا يحزنك الذين يسارعون فى الكفر).
                    ((زيرا, آنها هرگز هيچ گونه زيانى به خداوند نمى رسانند)) (انهم لن يضروا اللّه شيئا).
                    اصولا نفع و ضرر براى موجوداتى است كه وجودشان از خودشان نيست اماخداوند ازلى و ابدى كه از هـر جـهـت بـى نـيـاز است كفر و ايمان مردم كوششها وتلاشهاى آنها در اين راه چه اثرى براى خداوند مى تواند داشته باشد؟.
                    و اگر مى بينى آنها به اراده خود راه كفر را در پيش مى گيرند ((خدا مى خواهد(آنها را در اين راه , آزاد بـگذارد و چنان به سرعت راه كفر را بپويند) كه كمترين بهره اى درآخرت نداشته باشند, بلكه عذاب عظيم در انتظار آنها باشد)) (يريد اللّه الا يجعل لهم حظا فى الا خرة ولهم عذاب عظيم ).
                    (آيـه 177)ـ در ايـن آيـه مـطـلـب را بـطـور وسيعتر, عنوان كرده و مى فرمايد: نه تنها افرادى كه بـه سرعت در راه كفر, پيش مى روند چنين هستند ((بلكه تمام كسانى كه به نوعى راه كفر را پيش گـرفـتـه انـد و ايمان را از دست داده و در مقابل آن , كفرخريدارى نموده اند, هرگز به خدا زيان نـمى رسانند)) و زيان آن , دامنگير خودشان مى شود (ان الذين اشتروا الكفر بالا يمان لن يضروا اللّه شيئا).
                    و در پايان آيه مى فرمايد: ((آنها عذاب دردناكى دارند)) (ولهم عذاب اليم ).
                    (آيه 17.
                    سنگين بارها!.
                    ايـن آيـه نـيز بحثهاى مربوط به حادثه احد و حوادث بعد از آن را تكميل مى كند زيرا, يك جا روى سـخـن را بـه پـيـامبر و در جاى ديگر به مؤمنان و در اينجاروى سخن به مشركان است و در باره سـرنـوشت شومى كه در پيش دارند سخن مى گويد, و مى فرمايد: ((گمان نكنند آنهايى كه كافر شدند, مهلتى كه به ايشان مى دهيم براى آنها خوب است )) (ولا يحسبن الذين كفروا انما نملى لهم خير لا نفسهم ).
                    سـپـس مـى فـرمـايد: ((بلكه مهلت مى دهيم تا به گناه و طغيان خود بيفزايند)) (انمانملى لهم ليزدادوا اثما).
                    و در پـايـان آيه به سرنوشت آنها اشاره كرده مى فرمايد: ((و براى آنها عذاب خوار كننده اى است )) (ولهم عذاب مهين ).
                    آيـه فـوق بـه آنـهـا اخـطـار مى كند كه هرگز نبايد امكاناتى را كه خدا در اختيارشان گذاشته و پـيروزيهايى كه گاهگاه نصيبشان مى شود و آزادى عملى كه دارند دليل براين بگيرند كه افرادى صالح و درستكار هستند و يا نشانه اى از خشنودى خدا نسبت به خودشان فكر كنند.
                    ضـمـنـا, آيـه فـوق به اين سؤال كه در ذهن بسيارى وجود دارد, پاسخ مى گويدكه چرا جمعى از ستمگران و افراد گنهكار و آلوده اين همه غرق نعمتند و مجازات نمى بينند قرآن مى گويد: اينها افـراد غـيـرقابل اصلاحى هستند كه طبق سنت آفرينش و اصل آزادى اراده و اختيار به حال خود واگذار شده اند, تا به آخرين مرحله سقوط برسند و مستحق حداكثر مجازات شوند.
                    (آيه 179) ـ.
                    مسلمانان تصفيه مى شوند!.
                    قبل از حادثه احد موضوع ((منافقان )) زياد مطرح نبود, اما بعد از شكست احد و آماده شدن زمينه براى فعاليت منافقان , مسلمانان فهميدند دشمنانى خطرناكتر دارند و اين يكى از نتايج حادثه احد بود.
                    آيـه مـورد بـحـث كـه آخرين آيه اى است كه در اينجا از حادثه احد بحث مى كنداين حقيقت را به صورت يك قانون كلى بيان نموده و مى گويد: ((چنين نبود كه خداوند مؤمنان را به همان صورت كـه شـما هستيد و اگذارد (و آنها را تصفيه نكند)مگر آن كه ناپاك را از پاك متمايز و جدا سازد)) (ما كان اللّه ليذر المؤمنين على ما انتم عليه حتى يميز الخبيث من الطيب ).
                    ايـن يـك حـكـم عـمـومـى اسـت كه هر كس ادعاى ايمان كند به حال خود رهانمى شود بلكه با آزمايشهاى پى درپى خداوند, بالاخره اسرار درون او فاش مى گردد.
                    در اينجا ممكن بود سؤالى مطرح شود و آن اين كه خدا كه از اسرار درون همه كس آگاه است چه مانعى دارد كه مردم را از وضع آنها آگاه كند و از طريق علم غيب ,مؤمن از منافق شناخته شود.
                    قـسمت دوم آيه به اين سؤالات پاسخ مى گويد كه : ((هيچ گاه خداوند اسرارپنهانى و علم غيب را در اختيار شما نخواهد گذارد)) (ومـا كـان اللّه ليطلعكم على الغيب ).
                    زيـرا آگـاهـى بـر اسـرار نـهـانـى مـشـكـلـى را بـراى مـردم حـل نـمـى كـنـد بـلـكـه بـاعث از هم پاشيدن پيوندهاى اجتماعى واز بين رفتن تلاش وكوشش در ميان توده مردم مى گردد و از همه مهمتر اين كه بايد ارزش اشخاص از طريق اعمال آنها روشن گردد.
                    سـپـس پـيامبران خدا را, از اين حكم استثنا كرده و مى فرمايد: ((خداوند هرزمان بخواهد از ميان پيامبرانش , كسانى را انتخاب مى كند و گوشه اى از ((علم غيب ))بى پايان خود و اسرار درون مردم را كـه شـنـاخـت آن بـراى تكميل رهبرى آنها لازم است در اختيار آنان قرار مى دهد)) (ولكن اللّه يجتبى من رسله من يشا).
                    مـنـظور از ((مشيت )) و خواست خدا, همان ((اراده آميخته با حكمت )) است يعنى خدا هر كس را شايسته ببيند و حكمتش اقتضا كند, به اسرار غيب آگاه مى سازد.
                    در پـايـان آيـه , خاطر نشان مى سازد, اكنون كه ميدان زندگى ميدان آزمايش وجداسازى پاك از ناپاك و مؤمن از منافق است , پس شما براى اين كه از اين بوته آزمايش , خوب به در آييد ((به خدا و پيامبران او ايمان آوريد)) (فمنوا باللّه ورسله ).
                    امـا تـنـها به ايمان آوردن اكتفا نمى كند و مى فرمايد ((اگر ايمان بياوريد و تقواپيشه كنيد, اجر و پاداش بزرگ در انتظار شماست )) (وان تؤمنوا وتتقوا فلكم اجرعظيم ).
                    (آيه 180) ـ.
                    طوق سنگين اسارت !.
                    ايـن آيـه سـرنـوشت بخيلان را در روز رستاخيز, توضيح مى دهد, همانها كه درجمع آورى و حفظ ثروت مى كوشند و از انفاق كردن در راه بندگان خدا, خوددارى مى كنند.
                    گرچه در آيه , نامى از زكات و حقوق واجب مالى برده نشده , ولى در روايات اهل بيت (ع ) و گفتار مفسران , آيه به مانعان زكات تخصيص داده شده است .
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • #70
                      آيـه مـى گـويـد: ((افرادى كه بخل مى ورزند و از آنچه خداوند از فضل خود به آنها داده در راه او نـمـى دهـنـد, تـصور نكنند به سود آنهاست , بلكه اين كار به زيان آنهاتمام مى شود)) (ولا يحسبن الذين يبخلون بما اتيهم اللّه من فضله هو خيرا لهم ).
                      ((بلكه (برخلاف تصور آنها) اين كار به زيان آنها تمام مى شود)) (بل هو شر لهم ).
                      سـپـس سـرنـوشـت آنـهـا را در رستاخيز, چنين توصيف مى كند: ((به زودى درروز قيامت آنچه (اموالى ) را كه نسبت به آن بخل ورزيدند, همانند طوقى درگردنشان مى افكنند)) (سيطوقون ما بخلوا به يوم القيمة ).
                      از ايـن جـمـله استفاده مى شود, اموالى كه حقوق واجب آن , پرداخت نشده واجتماع از آن بهره اى نـگـرفته است و تنها در مسير هوسهاى فردى و گاهى مصارف جنون آميز به كار گرفته شده و يا بـى دليل روى هم انباشته گرديده , همانند سايراعمال زشت انسان , در روز رستاخيز طبق قانون ((تجسم اعمال )) تجسم مى يابد و به صورت عذاب دردناكى در خواهد آمد.
                      سپس آيه اشاره به يك نكته ديگر مى كند, و مى گويد: اين اموال چه در راه خدا و بندگان او انفاق شود يا نشود, بالاخره از صاحبان آن جدا خواهد شد ((وخداوند وارث همه ميراثهاى زمين و آسمان خواهد بود)) (وللّه ميراث السموات والا رض ).
                      اكـنون كه چنين است چه بهتر كه پيش از جدا شدن از آنها, از بركات معنوى آن بهره مند گردند, نه تنها از حسرت و مسؤوليت آن !.
                      و در پايان آيه مى فرمايد: ((خدا از اعمال شما آگاه است )) (واللّه بما تعملون خبير).
                      بـنابراين , اگر بخل بورزيد مى داند و اگر در راه كمك به جامعه انسانى از آن استفاده كنيد آن را نيز مى داند و به هركس پاداش مناسبى خواهد داد.
                      (آيـه 181) ـ شان نزول : اين آيه و آيه بعد در باره توبيخ و سرزنش يهود نازل شده است پيامبر(ص ) نـامـه اى به يهود ((بنى قينقاع )) نوشت و در طى آن , آنها را به انجام نماز و پرداخت زكات , و دادن قـرض به خدا (منظور از اين جمله انفاق در راه خداست كه براى تحريك حداكثر عواطف مردم از آن چنين تعبير شده است )دعوت نمود.
                      فـرسـتـاده پيامبر(ص ) به خانه اى كه مركز تدريس مذهبى يهوديان بود وبيت المدارس نام داشت وارد شـد, و نـامـه را به دست ((فنحاص )) دانشمند بزرگ يهود داد, او پس از مطالعه نامه , با لحن استهزا آميزى گفت : اگر سخنان شما راست باشد, بايد گفت : خدا فقير است و ما غنى و بى نياز ! زيرا اگر او فقير نبود, از ما قرض نمى خواست !.
                      بـه علاوه محمد(ص ) معتقد است , خدا شما را از رباخوارى نهى كرده , در حالى كه خود او در برابر انفاقها به شما و عده ربا و فزونى مى دهد!.
                      ولى بعدا ((فنحاص )) انكار كرد چنين سخنانى را گفته باشد در اين موقع اين دو آيه نازل گشت .
                      تـفسير: در اين آيه مى گويد: ((خدا سخن كفرآميز آنان (يهود) را كه گفتند:خداوند فقير است و ما غنى هستيم شنيد)) (لقد سمع اللّه قول الذين قالوا ان اللّه فقيرونحن اغنيا).
                      بـنابراين , انكار آنها بيهوده است , سپس مى گويد: نه تنها سخنان آنها رامى شنويم ((بلكه همه آنها را خواهيم نوشت و (همچنين ) به قتل رسانيدن پيامبران رابه ناحق )) مى نويسيم (سنكتب ما قالوا وقتلهم الا نبيا بغير حق ).
                      ثـبـت و حـفـظ اعـمـال آنـها براى اين است كه روز رستاخيز آن را در برابر آنها قرارمى دهيم ((و مـى گـويـيـم اكنون نتيجه اعمال خود را به صورت عذاب سوزان بچشيد))(ونقول ذوقوا عذاب الحريق ).
                      (آيه 182)ـ در اين آيه مى افزايد: ((اين عذاب دردناك (كه هم اكنون , تلخى آن را مى چشيد) نتيجه اعـمـال خـود شـمـاست , اين شما بوديد كه به خود ستم كرديد,خدا هرگز به كسى ستم نخواهد كرد)) (ذلك بما قدمت ايديكم وان اللّه ليس بظلا م للعبيد).
                      اصـولا اگـر امـثـال شـمـا جـنايتكاران , مجازات اعمال خود را نبينيد و در رديف نيكوكاران قرار گيريد, اين نهايت ظلم است و اگر خدا, چنين نكند ((ظلا م )) (بسيارظلم كننده ) خواهد بود.
                      آيـه 183ـ شـان نزول : در مورد نزول اين آيه و آيه بعد نقل شده : جمعى ازبزرگان يهود به حضور پـيامبر(ص ) رسيدند و گفتند: تو ادعا مى كنى كه خداوند تو رابه سوى ما فرستاده و كتابى هم بر تـو نـازل كـرده اسـت , در حالى كه خداوند در تورات از ما پيمان گرفته است به كسى كه ادعاى نـبـوت كند, ايمان نياوريم مگر اين كه براى ما حيوانى را قربانى كند و آتش (صاعقه اى ) از آسمان بـيـايد و آن را بسوزاند اگر تو نيزچنين كنى ما به تو ايمان خواهيم آورد, اين دو آيه نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
                      تفسير:.
                      بهانه جويى يهود.
                      ـ يـهود, براى اين كه از قبول اسلام , سر باز زنند, بهانه هاى عجيبى مى آوردنداز جمله همان است كـه در شـان نزول , به آن اشاره شد, آنها مى گفتند: ((خداوند از ماپيمان گرفته كه دعوت هيچ پيامبرى را نپذيريم , تا براى ما قربانى بياورد كه آتش , آن را بخورد)) (الذين قالوا ان اللّه عهد الينا الا نؤمن لرسول حتى ياتينا بقربان تاكله النار).
                      سـپـس مى افزايد: در پاسخ اين بهانه جوييها به آنها ((بگو: گروهى از پيامبران بنى اسرائيل پيش از مـن آمـدنـد و نشانه هاى روشنى با خود آوردند و حتى چنين قربانى براى شما آوردند اگر راست مى گوييدچرا به آنها ايمان نياورديدو چرا آنها راكشتيد)) اشاره به زكريا و يحيى و جمع ديگرى از پـيـامـبـران بنى اسرائيل است كه به دست خود آنان به قتل رسيدند (قل قد جاكم رسل من قبلى بالبينات وبالذى قلتم فلم قتلتموهم ان كنتم صادقين ).
                      (آيـه 184)ـ در ايـن آيـه خـداونـد پـيـامـبـر خود را دلدارى مى دهد, مى فرمايد(پس اگر (اين بـهانه جويان ) تو را تكذيب كنند (چيز تازه اى نيست ) رسولان پيش ازتو (نيز) تكذيب شدند)) (فان كذبوك فقد كذب رسل من قبلك ).
                      ((در حالى كه آن پيامبران , هم نشانه هاى روشن و معجزات آشكار با خودداشتند)) (جؤا بالبينات ) ((و هم نوشته هاى متين و محكم و كتاب روشنى بخش آورده بودند)) (والزبر والكتاب المنير).
                      (آيه 185).
                      قانون عمومى مرگ !.
                      ايـن آيـه نـخست اشاره به قانونى مى كند كه حاكم بر تمام موجودات زنده جهان است و مى گويد: ((تمام زندگان خواه و ناخواه روزى مرگ را خواهند چشيد)) (كل نفس ذائقة الموت ).
                      گـرچه بسيارى از مردم مايلند, كه فناپذير بودن خود را فراموش كنند, ولى اين واقعيتى است كه اگر ما آن را فراموش كنيم , آن هرگز ما را فراموش نخواهد كرد.
                      سـپـس مـى گويد: بعد از زندگى اين جهان , مرحله پاداش و كيفر اعمال شروع مى شود((و شما پاداش خود را بطوركامل در روز قيامت خواهيد گرفت )) (وانما توفون اجوركم يوم القيمة ).
                      سـپـس اضـافـه مى كند: ((كسانى كه از تحت تاثير جاذبه آتش دوزخ دور شوند وداخل در بهشت گـردنـد, نـجـات يافته , و محبوب و مطلوب خود را پيدا كرده اند)) (فمن زحزح عن النار وادخل الجنة فقد فاز).
                      گـويا دوزخ با تمام قدرتش انسانها را به سوى خود جذب مى كند, و راستى عواملى كه انسان را به سـوى آن مـى كـشاند جاذبه عجيبى دارند آيا هوسهاى زودگذر, لذات جنسى نامشروع , مقامها و ثروتهاى غيرمباح , براى هر انسانى جاذبه ندارد ؟!.
                      در جـمـلـه بـعـد بحث گذشته را تكميل مى كند, مى گويد: ((و زندگى دنيا چيزى جز تمتع و بهره بردارى غرورآميز نيست )) (وما الحيوة الدنيا الا متاع الغرور).
                      مـهـم ايـن است كه جهان ماده و لذات آن هدف نهايى انسان قرار نگيرد, وگرنه استفاده از جهان ماده و مواهب آن به عنوان يك وسيله براى نيل به تكامل انسانى ,نه تنها نكوهيده نيست , بلكه لازم و ضرورى مى باشد.
                      آيـه 186ـ شان نزول : هنگامى كه مسلمانان , از مكه به مدينه مهاجرت نمودند و از خانه و زندگى خود دور شدند مشركان دست تجاوز به اموال آنها درازكرده و به تصرف خود در آوردند.
                      و بـه هنگامى كه به مدينه آمدند, در آنجا گرفتار بدگويى و آزار يهوديان مدينه شدند, مخصوصا يـكى از آنان به نام كعب بن اشرف شاعرى بدزبان و كينه توز بود كه پيوسته پيامبر و مسلمانان را به وسـيـلـه اشعار خود هجو مى كرد, حتى زنان و دختران مسلمان را موضوع غزلسرايى و عشقبازى خـود قـرار مـى داد خلاصه كار وقاحت رابه جايى رسانيد كه پيامبر(ص ) به ناچار دستور قتل او را صادر كرد, و به دست مسلمانان كشته شد.
                      تفسير:.
                      از مقاومت خسته نشويدـ.
                      ايـن آيـه در حـقـيقت هشدار و آماده باشى است به همه مسلمانان كه گمان نكنند حوادث سخت زنـدگـى آنها, پايان يافته و يا مثلا با كشته شدن كعب بن اشرف ,شاعر بدزبان و آشوب طلب , ديگر نـاراحـتـى و زخـم زبـان از دشـمـن نـخـواهـنـد ديد,نخست مى فرمايد: ((شما در جان و مالتان موردآزمايش قرار خواهيد گرفت )) (لتبلون فى اموالكم وانفسكم ).
                      در جـمـله بعد مى گويد: ((بطورمسلم در آينده از اهل كتاب (يهود و نصارى ) ومشركان سخنان نـاراحـت كـننده فراوانى خواهيد شنيد)) (ولتسمعن من الذين اوتواالكتاب من قبلكم ومن الذين اشركوا اذى كثيرا).
                      سـپـس قـرآن بـه وظيفه اى كه مسلمانان در برابر اين گونه حوادث سخت ودردناك دارند اشاره كـرده و مى گويد: ((اگر استقامت به خرج دهيد, شكيبا باشيد, وتقوى و پرهيزكارى پيشه كنيد, ايـن از كـارهـايـى اسـت كه (نتيجه آن روشن است و لذا)هر انسان عاقلى بايد تصميم انجام آن را بگيرد)) (وان تصبروا وتتقوا فان ذلك من عزم الا مور).
                      تـقـارن ((صـبـر)) و ((تـقـوا)) در آيه گويا اشاره به اين است كه بعضى افراد در عين استقامت و شـكيبايى , زبان به ناشكرى و شكايت باز مى كنند, ولى مؤمنان واقعى صبر و استقامت را همواره با تقوا مى آميزند, و از اين امور دورند.
                      (آيه 187)ـ به دنبال ذكر پاره اى از خلافكاريهاى اهل كتاب , اين آيه به يكى ديگر از اعمال زشت آنها كـه مـكتوم ساختن حقايق بوده اشاره مى كند, و مى گويد(به يادآور زمانى را كه خداوند از اهل كتاب پيمان گرفت كه آيات كتاب را براى مردم آشكار سازيد, و هرگز آن را كتمان نكنيد)) (واذ اخذاللّه ميثاق الذين اوتوا الكتاب لتبيننه للناس ولا تكتمونه ).
                      اما با اين همه در اين پيمان محكم الهى خيانت كردند و حقايق كتب آسمانى را كتمان نمودند و لذا مى گويد: ((آنها كتاب خدا را پشت سرانداختند)) (فنبذوه وراظهورهم ).
                      در جمله بعد اشاره به دنياپرستى شديد و انحطاط فكرى آنها مى كند ومى گويد: ((آنها با اين كار تـنـهـا بـهـاى نـاچيزى به دست آوردند و چه بد متاعى خريدند))(واشتروا به ثمنا قليلا فبئس ما يشترون ).
                      آيه فوق گرچه در باره دانشمندان اهل كتاب (يهود و نصارى ) وارد شده ولى درحقيقت اخطارى بـه تـمـام دانشمندان و علماى مذهبى است كه آنها موظفند درتبيين و روشن ساختن فرمانهاى الهى و معارف دينى بكوشند و خداوند از همه آنهاپيمان مؤكدى در اين زمينه گرفته است .
                      آيـه 188ـ شـان نـزول : نـقـل كرده اند: جمعى از يهود به هنگامى كه آيات كتب آسمانى خويش را تـحـريـف و كـتمان مى كردند, از اين عمل خود بسيار شاد و مسروربودند, و در عين حال دوست مـى داشتند كه مردم آنها را عالم و دانشمند و حامى دين و وظيفه شناس بدانند, آيه نازل شد و به پندار غلط آنها پاسخ گفت .
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • #71
                        تفسير:.
                        از خود راضيهاـ.
                        ايـن آيه در پاسخ جمعى از دانشمندان يهود كه آيات خدا را تحريف مى كردند مى فرمايد: ((گمان مـبـر آنـهـا كـه از اعـمـال (زشت ) خود خوشحالند, ودوست دارند, در برابر كار (نيكى ) كه انجام نـداده انـد, از آنـهـا تـقدير شود گمان مبر كه ايشان از عذاب پروردگار بدورند, و نجات خواهند يـافـت )) بلكه نجات براى كسانى است كه از كار بد خود شرمنده اند (لا تحسبن الذين يفرحون بما اتوا ويحبون ان يحمدوا بما لم يفعلوا فلا تحسبنهم بمفازة من العذاب ).
                        در پـايـان آيـه مى گويد: نه تنها اين گونه اشخاص از خود راضى و مغرور اهل نجات نيستند, بلكه ((عذاب دردناكى در انتظار آنهاست )) (ولهم عذاب اليم ).
                        (آيـه 189)ـ در اين آيه كه بشارتى است براى مؤمنان و تهديدى است نسبت به كافران , مى فرمايد: ((و حكومت آسمانها و زمين از آن خداست , و خداوندبر همه چيز قادر است )) (وللّه ملك السموات والا رض واللّه على كل شى قدير).
                        يعنى , دليلى ندارد كه مؤمنان براى پيشرفت خود از راههاى انحرافى واردشوند, آنها مى توانند در پرتو قدرت خداوند با استفاده از طرق مشروع و صحيح به پيشروى خود ادامه دهند.
                        (آيه 190).
                        روشن ترين راه خداشناسى !.
                        آيات قرآن تنها براى خواندن نيست , بلكه براى فهم و درك مردم نازل شده وتلاوت و خواندن آيات مـقـدمـه اى است , براى انديشيدن , لذا در آيه مورد بحث اشاره به عظمت آفرينش آسمان و زمين كـرده و مـى گـويد: ((در آفرينش آسمانها وزمين و آمد و شد شب و روز نشانه هاى روشنى براى صاحبان خرد و انديشمندان است )) ((ان فى خلق السموات والا رض واختلاف الليل والنهار لا يات لاولى الا لباب ).
                        (آيه 191)ـ نقشه دلربا و شگفت انگيز اين جهان آنچنان قلوب صاحبان خرد را به خود جذب مى كند كـه در جـمـيـع حـالات بـه يـاد پـديدآورنده اين نظام واسرار شگرف آن مى باشند لذا آيه شريفه مـى فـرمـايـد: ((خـردمـندان آنها هستند كه خدارا در حال ايستادن و نشستن و آنگاه كه بر پهلو خوابيده اند ياد مى كنند و در اسرارآفرينش آسمانها و زمين مى انديشند)) (الذين يذكرون اللّه قياما وقعودا وعلى جنوبهم ويتفكرون فى خلق السموات والا رض ).
                        يعنى هميشه و در همه حال غرق اين تفكر حيات بخشند.
                        لـذا خـردمندان , با توجه به اين حقيقت , اين زمزمه را سر مى دهند كه (خداوندا ! اين (دستگاه با عظمت ) را بيهوده , نيافريده اى )) و همه روى حكمت وهدف صحيحى آفريده شده (ربنا ما خلقت هذا باطلا ).
                        در اين موقع متوجه مسؤوليتهاى خود مى شوند, و از خدا تقاضاى توفيق انجام آنها را مى طلبند, تا از كيفر او در امان باشند و لذا مى گويند: ((خداوندا ! تومنزه و پاكى ما را از عذاب آتش نگاهدار)) (سبحانك فقنا عذاب النار).
                        (آيـه 192)ـ ((بـار الـها ! هر كه را تو (بر اثر اعمالش ) به دوزخ افكنى او را خوارو رسوا ساخته اى , و براى افراد ستمگر, ياورى نيست )) (ربنا انك من تدخل النارفقد اخزيته وما للظالمين من انصار).
                        از ايـن آيـه اسـتـفـاده مـى شـود كه دردناكترين عذاب رستاخيز, همان رسوايى درپيشگاه خدا و بندگان خداست .
                        (آيه 193)ـ صاحبان عقل و خرد, پس از دريافت هدف آفرينش , اين نكته را نيزمتوجه مى شوند, كه اين راه پرفراز و نشيب را بدون رهبران الهى , هرگز نمى توانندبپيمايند لذا همواره منتظر شنيدن صداى مناديان ايمان هستند و تا نخستين نداى آنها را بشنوند به سرعت به سوى آنها مى شتابند, و بـا تـمـام وجـود ايـمان مى آورند و به پيشگاه پروردگار خود عرض مى كنند: ((بار الها ! ما صداى مـنـادى تـوحيد را شنيديم كه ما را دعوت به سوى ايمان به پروردگارمان مى كرد, و به دنبال آن ايمان آورديم ))(ربنا اننا سمعنا مناديا ينادى للا يمان ان آمنوا بربكم فمنا).
                        بـار الـها ! اكنون ما با تمام وجود خود ايمان آورديم , اما از آنجا كه در معرض وزش توفانهاى شديد غـرايـز گـونـاگـون قـرار داريم , گاهى لغزشهايى از ما سر مى زند ومرتكب گناهانى مى شويم , ((خداوندا ! ما را ببخش و گناهان ما را بيامرز و لغزشهاى ما را پوشيده دار و ما را با نيكان و در راه و رسم آنان , بميران )) (ربنا فاغفرلنا ذنوبناوكفر عنا سيئاتنا وتوفنا مع الا برار).
                        سوره نسا.
                        اين سوره در ((مد ينه )) نازل شد و 176 آيه است .
                        سوره نسا از نظر ترتيب نزول , بعد از سوره ((ممتحنه )) قرار دارد.
                        زيرا مى دانيم ترتيب كنونى سوره هاى قرآن مطابق ترتيب نزول سوره هانيست .
                        هـمـچـنـيـن از نـظر تعداد كلمات و حروف , اين سوره طولانى ترين سوره هاى قرآن بعد از سوره ((بـقـره )) مـى باشد و نظر به اين كه بحثهاى فراوانى در مورد احكام وحقوق زنان در آن آمده , به سوره ((نسا)) ناميده شده است .
                        محتواى سوره :.
                        بحثهاى مختلف اين سوره عبارتند از:
                        1ـ دعوت به ايمان و عدالت و قطع رابطه دوستانه با دشمنان سرسخت .
                        2ـ قسمتى از سرگذشت پيشينيان براى آشنايى به سرنوشت جامعه هاى ناسالم .
                        3ـ حمايت از نيازمندان , مانند يتيمان .
                        4ـ قانون ارث بر اساس يك روش طبيعى و عادلانه .
                        5ـ قوانين مربوط به ازدواج و برنامه هايى براى حفظ عفت عمومى .
                        6ـ قوانين كلى براى حفظ اموال عمومى .
                        7ـ معرفى دشمنان جامعه اسلامى و بيدارباش به مسلمانان در برابر آنها.
                        8ـ حكومت اسلامى و لزوم اطاعت از رهبر چنين حكومتى .
                        9ـ اهميت هجرت و موارد لزوم آن .
                        فضيلت تلاوت اين سوره :.
                        پـيامبر اسلام (ص ) طبق روايتى فرمود: ((هركس سوره نسا را بخواند, گويا به اندزه هر مسلمانى كـه طـبـق مفاد اين سوره ارث مى برد, در راه خدا انفاق كرده است و همچينن پاداش كسى را كه برده اى را آزاد كرده به او مى دهند)).
                        بـديـهـى اسـت در ايـن روايـت و در تمام روايات مشابه آن , منظور تنها خواندن آيات نيست بلكه خواندن , مقدمه اى است براى فهم و درك , و آن نيز به نوبه خودمقدمه اى است براى پياده ساختن آن در زندگى فردى و اجتماعى .
                        (آيه 1).
                        مبارزه با تبعيضها!.
                        روى سـخـن در نـخـسـتـيـن آيـه ايـن سوره به تمام افراد انسان است و آنها رادعوت به تقوى و پرهيزكارى مى كند و مى فرمايد: ((اى مردم از پروردگارتان بپرهيزيد)) (ي ايها الناس اتقوا ربكم ).
                        سـپس براى معرفى خدايى كه نظارت بر تمام اعمال انسان دارد به يكى ازصفات او اشاره مى كند كـه ريـشه وحدت اجتماعى بشر است ((آن خدايى كه همه شما را از يك انسان پديد آورد)) (الذى خلقكم من نفس واحدة ).
                        ((نفس وا حدة )) اشاره به نخستين انسانى است كه قرآن او را به نام آدم پدرانسانهاى امروز معرفى كرده و تعبير ((بنى آدم )) در آيات قرآن نيزاشاره به همين است .
                        سپس درجمله بعد مى گويد: ((همسر آدم را از او آفريد)) (وخلق منها زوجها).
                        و معنى آن اين است كه همسر آدم را از جنس او قرار داد نه از اعضاى بدن اوو طبق روايتى از امام بـاقـر(ع ), خلقت حوا از يكى از دنده هاى آدم شديدا تكذيب شده و تصريح شده كه حوا از باقيمانده خاك آدم آفريده شده است .
                        سـپس در جمله بعد مى فرمايد: ((خداوند از آدم و همسرش , مردان و زنان فراوانى به وجود آورد)) (وبث منهما رجالا كثيرا ونس).
                        از ايـن تـعـبـيـر استفاده مى شود كه تكثير نسل فرزندان آدم تنها از طريق آدم وهمسرش صورت گرفته است و موجود ديگرى در آن دخالت نداشته است .
                        سپس به خاطر اهميتى كه تقوا در ساختن زيربناى يك جامعه سالم داردمجددا در ذيل آيه مردم را به پرهيزكارى و تقوا دعوت مى كند و مى فرمايد: ((ازخدايى بپرهيزيد كه در نظر شما عظمت دارد و بـه هـنـگـامـى كـه مـى خواهيد چيزى ازديگرى طلب كنيد نام او را مى بريد)) (واتقوا اللّه الذى تسئلون به ).
                        و اضافه مى كند: ((از خويشاوندان خود و (قطع پيوند آنها) بپرهيزيد))(والا رحام ).
                        ذكر اين موضوع در اينجا نشانه اهميت فوق العاده اى است كه قرآن براى صله رحم قائل است .
                        در پايان آيه مى افزايد: ((خداوند مراقب شماست )) (ان اللّه كان عليكم رقيبا).
                        و تمام اعمال و نيات شما را مى بيند و در ضمن نگهبان شما در برابر حوادث است .
                        آيـه 2ـ شان نزول : شخصى از قبيله ((بنى غطفان )) برادر ثروتمندى داشت كه از دنيا رفت , و او به عنوان سرپرستى از يتيمان برادر, اموال او را به تصرف درآورد,و هنگامى كه برادرزاده به حد رشد رسـيـد, از دادن حـق او امـتـنـاع ورزيـد, موضوع را به خدمت پيامبر(ص ) عرض كردند, آيه نازل گـرديد, و مرد غاصب بر اثر شنيدن آن توبه كرد و اموال را به صاحبش باز گرداند و گفت : اعوذ باللّه من الحوب الكبير: ((به خداپناه مى برم از اين كه آلوده به گناه بزرگى شوم )).
                        تفسير:.
                        خيانت در اموال يتيمان ممنوع ـ.
                        در هـر اجـتـماعى بر اثر حوادث گوناگون پدرانى از دنيا مى روند و فرزندان صغيرى از آنها باقى مى مانند.
                        در اين آيه سه دستور مهم در باره اموال يتيمان داده شده است .
                        1ـ نخست دستور مى دهد كه : ((اموال يتيمان را (به هنگامى كه رشد پيداكنند) به آنها بدهيد)) (و اتوا اليتامى اموالهم ).
                        يعنى , تصرف شما در اين اموال تنها به عنوان امين و ناظر است نه مالك .
                        2ـ دسـتـور بعد براى جلوگيرى از حيف و ميلهايى است , كه گاهى سرپرستهاى يتيمان به بهانه ايـن كـه تـبـديل كردن مال به نفع يتيم است يا تفاوتى با هم ندارد, و يااگر بماند ضايع مى شود, امـوال خوب و زبده يتيمان را بر مى داشتند و اموال بد ونامرغوب خود را به جاى آن مى گذاشتند قـرآن مـى گـويد: ((و هيچ گاه اموال پاكيزه آنهارا با اموال ناپاك و پست خود تبديل نكنيد)) (ولا تتبدلوا الخبيث بالطيب ).
                        3ـ ((و اموال آنها را با اموال خود نخوريد)) (ولا تاكلوا اموالهم الى اموالكم ).
                        يـعـنى , اموال يتيمان را با اموال خود مخلوط نكنيد بطورى كه نتيجه اش تملك همه باشد, و يا اين كه اموال بد خود را با اموال خوب آنها مخلوط نسازيد كه نتيجه اش پايمال شدن حق يتيمان باشد.
                        در پـايـان آيـه , بـراى تاكيد و اثبات اهميت موضوع مى فرمايد: ((اين گونه تعدى و تجاوز به اموال يتيمان , گناه بزرگى است )) (انه كان حوبا كبيرا).
                        آيـه 3ـ شـان نـزول : قبل از اسلام معمول بود كه بسيارى از مردم حجاز,دختران يتيم را به عنوان تـكـفـل و سـرپـرسـتـى به خانه خود مى بردند, و بعد با آنهاازدواج كرده و اموال آنها را هم تملك مـى كـردنـد, و چـون هـمه كار, دست آنها بودحتى مهريه آنها را كمتر از معمول قرار مى دادند, و هنگامى كه كمترين ناراحتى ازآنها پيدا مى كردند به آسانى آنها را رها مى ساختند.
                        در ايـن هنگام آيه نازل شد و به سرپرستان ايتام دستور داد در صورتى بادختران يتيم ازدواج كنند كه عدالت را بطوركامل در باره آنها رعايت نمايند.
                        تـفـسـير: در اين آيه اشاره به يكى ديگر از حقوق يتيمان مى كند و مى فرمايد(اگر مى ترسيد به هنگام ازدواج با دختران يتيم رعايت حق و عدالت را در باره حقوق زوجيت و اموال آنان ننماييد از ازدواج با آنها چشم بپوشيد و به سراغ زنان ديگر برويد)) (وان خفتم الا تقسطوا فى اليتامى فانكحوا ما طاب لكم من النس).
                        سـپـس مـى فـرمايد: ((از آنها دو نفر يا سه نفر يا چهار نفر به همسرى خودانتخاب كنيد)) (مثنى وثلاث ورباع ).
                        سـپـس بلافاصله مى گويد: اين در صورت حفظ عدالت كامل است ((اما اگرمى ترسيد عدالت را (در مـورد هـمـسـران مـتعدد) رعايت ننماييد تنها به يك همسراكتفا كنيد)) تا از ظلم و ستم بر ديگران بركنار باشيد (فان خفتم الا تعدلوا فواحدة ).
                        ((و يـا (بـه جـاى انتخاب همسر دوم ) از كنيزى كه مال شما است استفاده كنيد))زيرا شرايط آنها سبكتر است , اگرچه آنها نيز بايد از حقوق حقه خود برخوردارباشند (او ما ملكت ايمانكم ).
                        ((اين كار (انتخاب يك همسر و يا انتخاب كنيز) از ظلم و ستم و انحراف از عدالت ,بهتر جلوگيرى مى كند)) (ذلك ادنى الا تعولوا).
                        در باره عدالت همسران , آنچه مرد موظف به آن است رعايت عدالت درجنبه هاى عملى و خارجى است چه اين كه عدالت در محبتهاى قلبى خارج ازقدرت انسان است ((30)) .
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • #72
                          (آيه 4).
                          مهر زنان !.
                          بـه دنبال بحثى كه درآيه گذشته در باره انتخاب همسر بود, دراين آيه اشاره به يكى از حقوق مسلم زنان مى كند وتاكيد مى نمايد كه : مهر زنان را بطوركامل به عنوان يك عطيه (الهى ) بپردازيد)) (وا توا النس صدقاتهن نحلة ).
                          سـپـس در ذيـل آيـه براى احترام گذاردن به احساسات طرفين و محكم شدن پيوندهاى قلبى و جلب عواطف مى گويد: ((اگر زنان با رضايت كامل خواستندمقدارى از مهر خود را ببخشند براى شما حلال و گواراست )) (فان طبن لكم عن شى منه نفسا فكلوه هنيئا مريئا).
                          تا در محيط زندگى زناشويى تنها قانون و مقررات خشك حكومت نكند,بلكه به موازات آن عاطفه و محبت نيز حكمفرما باشد.
                          ((مهر)) يك پشتوانه اجتماعى براى زن .
                          در عـصـر جاهليت نظر به اين كه براى زنان ارزشى قائل نبودند, غالبا مهر راكه حق مسلم زن بود در اخـتـيار اولياى او قرار مى دادند, و آن را ملك مسلم آنهامى دانستند, گاهى نيز مهر يك زن را ازدواج زن ديـگـرى قـرار مى دادند, اسلام بر تمام اين رسوم ظالمانه خط بطلان كشيد و مهر رابه عنوان يك حق مسلم به زن اختصاص داد.
                          و اگـر بعضى براى ((مهر)) تفسير غلطى كرده اند و آن را يك نوع ((بهاى زن )) پنداشته اندارتباط بـه قـوانين اسلام ندارد, زيرا در اسلام ((مهر)) به هيچ وجه جنبه بها و قيمت كالاندارد, و بهترين دلـيـل آن هـمـان صيغه ازدواج است كه در آن رسما ((مرد)) و ((زن )) به عنوان دو ركن اساسى پـيـمـان ازدواج بـه حساب آمده اند و مهر يك چيز اضافى و درحاشيه قرار گرفته است به همين دليل اگر در صيغه عقد اسمى از مهر نبرند, عقدباطل نيست , در حالى كه اگر در خريد و فروش و معاملات اسمى از قيمت برده نشود مسلما باطل خواهد بود.
                          (آيه 5).
                          سفيه كيست ؟.
                          بـه دنبال بحثى كه در آيات پيش در باره يتيمان گذشت اين آيه و آيه بعد, آن را تكميل مى كند, و مـى فـرمايد: ((اموال و ثروتهاى خود را به دست افراد سفيه نسپاريد)) (ولا تؤتوا السفها اموالكم ) و بگذاريد در مسائل اقتصادى رشد پيداكنند تا اموال شما در معرض مخاطره و تلف قرار نگيرد.
                          منظور از ((سفاهت )) در اين جمله , عدم رشد كافى در خصوص امور مالى است بطورى كه شخص نتواند سرپرستى اموال خود را به عهده گيرد و در مبادلات ,منافع خود را تامين نمايد.
                          در جمله بعد قرآن تعبير جالبى در باره اموال و ثروتها كرده و مى گويد: ((اين سرمايه هاى شما كه قوام زندگانى و اجتماع شما به آن است و بدون آن نمى توانيدكمر راست كنيد)) به دست سفيهان و اسرافكاران نسپاريد (التى جعل اللّه لكم قياما).
                          از اين تعبير به خوبى اهميتى را كه اسلام براى مسائل مالى و اقتصادى قائل است روشن مى شود, و بـه عكس آنچه در انجيل كنونى ((31)) مى خوانيم كه ((شخص پولدار هرگز وارد ملكوت آسمانها نمى شود)) اسلام مى گويد ملتى كه فقير باشد هرگزنمى تواند كمر راست كند و عجب اين است كـه آنـهـا بـا آن تـعـلـيمات غلط به كجارسيده اند و ما با اين تعليمات عالى در چه مرحله اى سير مى كنيم !.
                          در پـايـان آيـه دو دسـتور مهم در باره يتيمان مى دهد نخست اين كه ((خوراك وپوشاك آنها را از طريق اموالشان تامين كنيد)) (وارزقوهم فيها واكسوهم ).
                          تا با آبرومندى بزرگ شوند و به حد بلوغ برسند.
                          ديگر اين كه : ((بايتيمان بطورشايسته سخن گوييد)) (وقولوا لهم قولا معروفا).
                          يعنى , با عبارات و سخنان دلنشين و شايسته هم كمبود روانى آنها را برطرف سازيدو هم به ((رشد عقلى )) آنها كمك كنيد تا به موقع بلوغ از رشد عقلى كافى برخوردارباشند, و به اين ترتيب برنامه سازندگى شخصيت آنها نيز جز وظايف سرپرستان خواهد بود.
                          (آيه 6)ـ در اين آيه دستور ديگرى در باره يتيمان و سرنوشت اموال آنها داده و مى فرمايد: ((يتيمان را بيازماييد تا هنگامى كه به حد بلوغ برسند)) (وابتلوا اليتامى حتى اذا بلغوا النكاح ).
                          ((و اگـر در ايـن مـوقـع در آنـهـا رشـد (كـافى ) براى اداره اموال خود يافتيد,اموالشان را به آنها بازگردانيد)) (فان آنستم منهم رشدا فادفعوا اليهم اموالهم ).
                          سپس بار ديگر به سرپرستان تاكيد مى كند, مى گويد: ((و پيش از آن كه بزرگ شوند اموالشان را از روى اسراف نخوريد)) (ولا تاكلوها اسرافا وبدارا ان يكبروا).
                          و ديـگـر ايـن كـه : ((سـرپرستان ايتام اگر متمكن و ثروتمندند نبايد به هيچ عنوانى از اموال ايتام اسـتـفـاده كنند و اگر فقير و نادار باشند تنها مى توانند (در برابر زحماتى كه به خاطر حفظ اموال يـتيم متحمل مى شوند) با رعايت عدالت و انصاف ,حق الزحمه خود را از اموال آنها بردارند)) (ومن كان غنيا فليستعفف ومن كان فقيرافلياكل بالمعروف ).
                          سپس به آخرين حكم در باره اوليا ايتام اشاره كرده , مى فرمايد: ((هنگامى كه مى خواهيد اموال آنها را بـه دسـت آنـهـا بسپاريد گواه بگيريد)) تا جاى اتهام و نزاع وگفتگو باقى نماند)) (فاذا دفعتم اليهم اموالهم فاشهدوا عليهم ).
                          در پـايان آيه مى فرمايد: اما بدانيد كه حساب كننده واقعى خداست و مهمتر ازهر چيز اين است كه حساب شما نزد او روشن باشد, اوست كه اگر خيانتى از شماسر زند و بر گواهان مخفى بماند به حساب آن رسيدگى خواهد كرد ((و خداوند براى محاسبه كافى است )) (وكفى باللّه حسيبا).
                          آيـه 7ـ شـان نزول : در عصر جاهليت عرب , رسم چنين بود كه تنها مردان را وارث مى شناختند, و زنـان و كودكان را از ارث محروم مى ساختند و ثروت ميت را (درصورتى كه مرد نزديكى نبود) در مـيـان مردان دورتر قسمت مى كردند, تا اين كه يكى از انصار به نام ((اوس بن ثابت )) از دنيا رفت , عـمـوزاده هـاى وى امـوال او را ميان خودتقسيم كردند, و به همسر و فرزندان خردسال او چيزى ندادند, همسر او به پيامبر(ص ) شكايت كرد.
                          در ايـن مـوقع آيه نازل شد و پيامبر آنها را خواست و دستور داد در اموال مزبور, هيچ گونه دخالت نكنند و آن را براى بازماندگان درجه اول او بگذارند.
                          تفسير:.
                          گام ديگرى براى حفظ حقوق زن ـ.
                          اعـراب بـا رسـم غـلـط و ظـالـمـانه اى كه داشتند زنان و فرزندان خردسال را ازحق ارث محروم مى ساختند, آيه مورد بحث روى اين قانون غلط خط بطلان كشيده , مى فرمايد: ((مردان از اموالى كـه پـدر و مـادر و نـزديـكـان بـه جـاى مى گذارندسهمى دارند و زنان نيز از آنچه پدر و مادر و خـويشاوندان مى گذارند سهمى , خواه آن مال كم باشد يا زياد)) (للرجال نصيب مما ترك الوالدان والا قـربـون ولـلـنسانصيب مما ترك الولدان والا قربون مما قل منه او كثر) بنابراين , هيچ يك حق نداردسهم ديگرى را غصب كند.
                          سـپـس در پـايـان آيه براى تاكيد مطلب مى فرمايد: ((اين سهمى است تعيين شده و لازم الادا)) تا هيچ گونه ترديد در اين بحث باقى نماند (نصيبا مفروضا).
                          (آيه .
                          يك حكم اخلاقى !.
                          اين آيه مسلما بعد از قانون تقسيم ارث , نازل شده , زيرا مى گويد: ((هرگاه درمجلس تقسيم ارث , خـويـشاوندان و يتيمان و مستمندان حاضر شدند چيزى از آن به آنها بدهيد)) (واذا حضر القسمة اولوا القربى واليتامى والمساكين فارزقوهم منه ).
                          كـلمه ((يتامى )) و ((مساكين )) اگرچه بطورمطلق ذكر شده ولى منظور از آن ايتام ونيازمندان فاميل است .
                          در پـايـان آيـه دستور مى دهد كه ((به اين دسته از محرومان , با زبان خوب و طرزشايسته صحبت كنيد)) (وقولوا لهم قولا معروفا).
                          (آيه 9).
                          جلب عواطف به سوى يتيمان !.
                          قـرآن بـراى بـرانگيختن عواطف مردم در برابر وضع يتيمان اشاره به حقيقتى مى كند كه گاهى مردم از آن غافل مى شوند, مى فرمايد: ((كسانى كه اگر فرزندان ناتوانى از خود به يادگار بگذارند از آيـنـده آنان مى ترسند بايد (از ستم در باره يتيمان مردم ) بترسند)) (وليخش الذين لو تركوا من خلفهم ذرية ضعافا خافوا عليهم ).
                          اصـولا مـسـائل اجـتـمـاعـى هـمـواره به شكل يك سنت ازامروز به فردا, واز فردا به آينده دوردست سرايت مى كند بنابراين ,آنهاكه اساس ظلم وستم بر ايتام را دراجتماع مى گذارند بالاخره روزى اين بدعت غلط, دامان فرزندان خود آنهارا خواهد گرفت .
                          در پـايـان آيـه مـى فـرمـايد: ((اكنون كه چنين است بايد سرپرستان ايتام , ازمخالفت با احكام خدا بپرهيزند و با يتيمان , با زبان ملايم و عباراتى سرشار ازعواطف انسانى سخن بگويند)) (فليتقوا اللّه وليقولوا قولا سديدا).
                          تا ناراحتى درونى و زخمهاى قلب آنها به اين وسيله التيام يابد.
                          ايـن دسـتـور عالى اسلامى اشاره به يك نكته روانى در مورد پرورش يتيمان مى كند و آن اين كه : نيازمندى كودك يتيم , منحصر به خوراك و پوشاك نيست , بلكه بايد علاوه بر مراقبتهاى جسمى از نـظـر تـمـايـلات روانـى نيز اشباع شود وگرنه كودكى سنگدل ,
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • #73
                            شكست خورده , فاقد شخصيت و خطرناك به عمل خواهد آمد.
                            (آيه 10).
                            چهره باطنى اعمال ما!.
                            در آغـاز ايـن سـوره تـعـبـيـر شـديدى پيرامون تصرفهاى ناروا در اموال يتيمان ديده مى شود كه صـريـحـتـريـن آنـها آيه مورد بحث است مى گويد: ((كسانى كه اموال يتيمان را به ناحق تصرف مـى كـنند (در حقيقت ) در شكمشان تنها آتش مى خورند))(ان الذين ياكلون اموال اليتامى ظلما انما ياكلون فى بطونهم نارا).
                            سـپـس در پـايان آيه مى گويد: علاوه بر اين كه آنها در همين جهان در واقع آتش مى خورند ((به زودى در جـهـان ديـگـر داخـل در آتـش بـرافروخته اى مى شوند)) كه آنها رابه شدت مى سوزاند (وسيصلون سعيرا).
                            از ايـن آيه استفاده مى شود كه اعمال ما علاوه بر چهره ظاهرى خود, يك چهره واقعى نيز دارد كه در اين جهان از نظر ما پنهان است اما اين چهره هاى درونى درجهان ديگر ظاهر مى شوند و مساله ((تجسم اعمال )) را تشكيل مى دهند.
                            آيـه 11ـ شـان نزول : در مورد نزول اين آيه و آيه بعد, از ((جابربن عبداللّه )) نقل شده كه مى گويد: بـيـمـار شده بودم , پيامبر(ص ) از من عيادت كرد, من بى هوش بودم ,پيامبر(ص ) آبى خواست و با مـقـدارى از آن وضو گرفت , و بقيه را بر من پاشيد, من به هوش آمدم , عرض كردم اى رسولخدا ! تـكـلـيـف اموال من بعد از من چه خواهد شد؟ پيامبر(ص ) خاموش گشت , چيزى نگذشت كه آيه نازل گرديد و سهم وراث در آن تعيين شد.
                            تفسير:.
                            سهام ارث ـ.
                            ر اين آيه حكم طبقه اول وارثان (فرزندان و پدران و مادران ) بيان شده است .
                            در جـمـله نخست مى گويد: ((خداوند به شما در باره فرزندانتان سفارش مى كند كه براى پسران دو برابر سهم دختران قائل شويد)) (يوصيكم اللّه فى اولادكم للذكر مثل حظ الا نثيين ).
                            و ايـن يـك نـوع تـاكـيد روى ارث بردن دختران و مبارزه با سنتهاى جاهلى است كه آنها را بكلى محروم مى كردند.
                            سـپـس مـى فـرمـايـد: ((اگـر فرزندان ميت , منحصرا دو دختر يا بيشتر باشند دوثلث مال از آن آنهاست )) (فان كن نس فوق اثنتين فلهن ثلثا ما ترك ).
                            ((ولـى اگـر تـنـهـا يـك دختر بوده باشد نصف مجموع مال از آن اوست )) (وان كانت واحدة فلها النصف ).
                            اما ميراث پدران و مادران كه آنها نيز جز طبقه اول و هم رديف فرزندان مى باشند, سه حالت دارد.
                            حالت اول : ((شخص متوفى , فرزند يا فرزندانى داشته باشد كه در اين صورت براى پدر و مادر او هر كدام يك ششم ميراث است )) (ولا بويه لكل واحد منهماالسدس مما ترك ان كان له ولد).
                            حـالـت دوم : ((فـرزندى در ميان نباشد و وارث , تنها پدر و مادر او باشند در اين صورت سهم مادر يك سوم مجموع مال و بقيه از آن پدر است )) (فان لم يكن له ولدورثه ابواه فلا مه الثلث ).
                            حالت سوم : اين است كه وارث تنها پدر و مادر باشند و فرزندى در كارنباشد, ((ولى شخص متوفى بـرادرانـى (از طـرف پـدر و مـادر, يـا تنها از طرف پدر)داشته باشد, در اين صورت سهم مادر از يـك سوم به يك ششم تنزل مى يابد وپنج ششم باقيمانده براى پدر است )) (فان كان له اخوة فلا مه السدس ).
                            در واقع برادران با اين كه ارث نمى برند, مانع مقدار اضافى ارث مادرمى شوند و به همين جهت آنها را ((حاجب )) مى نامند.

                            سپس قرآن مى گويد: ((همه اينها بعد از انجام وصيتى است كه او (ميت ) كرده است و بعد از اداى دين است )) بنابراين , اگر وصيتى كرده يا ديونى دارد بايد نخست به آنها عمل كرد (من بعد وصية يوصى به اودين ).
                            الـبـتـه انسان فقط مى تواند در باره يك سوم از مال خود وصيت كند و اگر بيش از آن وصيت كند صحيح نيست مگر اين كه ورثه اجازه دهند.
                            و در جـمـلـه بـعـد مـى فـرمايد: ((شما نمى دانيد پدران و فرزندانتان كداميك بيشتر به نفع شما هستند)) (آبؤكم وابنؤكم لاتدرون ايهم اقرب لكم نفعا).
                            و در پـايـان آيه مى فرمايد: ((اين قانونى است كه از طرف خدا فرض و واجب شده و او دانا و حكيم است )) (فريضة من اللّه ان اللّه كان عليما حكيما).
                            اين جمله براى تاكيد مطالب گذشته است , تا جاى هيچ گونه چانه زدن براى مردم در باره قوانين مربوط به سهام ارث باقى نماند.
                            چرا ارث مرد دو برابر زن مى باشد؟.
                            بـا مـراجعه به آثار اسلامى به اين نكته پى مى بريم كه اين سؤال از همان آغازاسلام در اذهان مردم بـوده و گـاه بـيـگاه از پيشوايان اسلام در اين زمينه پرسشهايى مى كردند از جمله از امام على بن مـوسـى الرضا(ع ) نقل شده كه در پاسخ اين سؤال فرمود: ((اين كه سهم زنان از ميراث نصف سهم مردان است به خاطر آن است كه زن هنگامى كه ازدواج مى كند چيزى (مهر) مى گيرد و مرد ناچار اسـت چـيـزى بـدهد, به علاوه هزينه زندگى زنان بر دوش مردان است , در حالى كه زن در برابر هزينه زندگى مرد و خودش مسؤوليتى ندارد)).
                            (آيه 12).
                            سهم ارث همسران از يكديگر!.
                            در اين آيه چگونگى ارث زن و شوهر از يكديگر توضيح داده شده , آيه مى گويد: ((و براى شما نصف مـيـراث زنـانتان است اگر فرزندى نداشته باشند)) (ولكم نصف ما ترك ازواجكم ان لم يكن لهن ولد).
                            ((ولى اگر فرزند و يا فرزندانى براى آنها باشد (حتى اگر از شوهر ديگرى باشد)تنها يك چهارم از آن شماست )) (فان كان لهن ولد فلكم الربع مما تركن ).
                            الـبـتـه اين تقسيم نيز ((بعد از پرداخت بدهيهاى همسر و انجام وصيتهاى مالى اوست )) (من بعد وصية يوصين بها اودين ).
                            ((و براى زنان شما يك چهارم ميراث شماست اگر فرزندى نداشته باشيد))(ولهن الربع مما تركتم ان لم يكن لكم ولد).
                            ((و اگـر بـراى شـمـا فرزندى باشد (اگر چه اين فرزند از همسر ديگرى باشد)سهم زنان به يك هشتم مى رسد)) (فان كان لكم ولد فلهن الثمن مما تركتم ).
                            اين تقسيم نيز همانند تقسيم سابق ((بعد از انجام وصيتى كه كرده ايد و اداى دين )) است (من بعد وصية توصون بها اودين ).
                            سـپـس حـكـم ارث خـواهـران و برادران را بيان مى كند و مى گويد: ((اگر مردى ازدنيا برود و بـرادران و خـواهـران از او ارث ببرند, يا زنى از دنيا برود و برادر و ياخواهرى داشته باشد هر يك از آنها يك ششم مال را به ارث مى برند)) (وان كان رجل يورث كلالة اوامراة وله اخ او اخت فلكل وا حد منهما السدس ).
                            ((كـلالـة )) بـه خواهران و برادران مادرى كه از شخص متوفى ارث مى برند گفته مى شود اين در صـورتـى اسـت كه از شخص متوفى يك برادر و يك خواهر (مادرى )باقى بماند ((اما اگر بيش از يـكى باشند مجموعا يك سوم مى برند)) يعنى بايد ثلث مال را در ميان خودشان تقسيم كنند (فان كانوا اكثر من ذلك فهم شرك فى الثلث ).
                            سپس اضافه مى كند: ((اين در صورتى است كه وصيت قبلا انجام گيرد وديون از آن خارج شود)) (من بعد وصية يوصى بها او دين ).
                            ((به شرط آن كه (از طريق وصيت و اقرار به دين ) به آنها (ورثه ) ضرر نزند))(غير مضار).
                            و در پـايان آيه براى تاكيد مى فرمايد: ((اين سفارش خداست , و خدا دانا وبردبار است )) (وصية من اللّه واللّه عليم حليم ).
                            يـعـنى , اين توصيه اى است الهى كه بايد آن را محترم بشمريد, زيرا خداوند به منافع و مصالح شما آگاه است كه اين احكام را مقرر داشته و نيز از نيات وصيت كنندگان آگاه مى باشد, در عين حال حليم است و كسانى را كه برخلاف فرمان او رفتار مى كنند فورا مجازات نمى نمايد!.
                            (آيه 13)ـ به دنبال بحثى كه در آيات گذشته در باره قوانين ارث گذشت دراين آيه از اين قوانين به عنوان حدود الهى ياد كرده مى فرمايد: ((اينها حدود ومرزهاى الهى است )) (تلك حدود اللّه ).
                            كه عبور و تجاوز از آنها ممنوع است , و آنها كه از حريم آن بگذرند و تجاوزكنند, گناهكار و مجرم شناخته مى شوند.
                            سـپـس مـى فرمايد: ((كسانى كه خداوند و پيامبر را اطاعت كنند (و اين مرزها رامحترم شمارند) بـطـور جـاودان در بـاغهايى از بهشت خواهند بود, كه آب از پاى درختان آنها قطع نمى گردد)) (ومن يطع اللّه ورسوله يدخله جنات تجرى من تحتهاالا نهار خالدين فيها).
                            در پايان آيه مى فرمايد: ((اين رستگارى و پيروزى بزرگى است )) (وذلك الفوزالعظيم ).
                            (آيـه 14)ـ در ايـن آيه به نقطه مقابل كسانى كه در آيه قبل بيان شد اشاره كرده , مى فرمايد: ((آنها كـه نافرمانى خدا و پيامبر كنند و از مرزها تجاوز نمايندجاودانه در آتش خواهند بود)) (ومن يعص اللّه ورسوله ويتعد حدوده يدخله ناراخالدا فيها).
                            و در پـايان آيه به سرانجام آنها اشاره كرده , مى فرمايد: ((آنها عذاب خواركننده و آميخته با توهينى دارند)) (وله عذاب مهين ).
                            در جـمـله قبل جنبه جسمانى مجازات الهى منعكس شده بود, و در اين جمله كه مساله اهانت به ميان آمده به جنبه روحانى آن اشاره مى كند.
                            (آيـه 15)ـ ايـن آيـه اشـاره به مجازات زنان شوهردارى است كه آلوده ((فحشا)) مى شوند, نخست مـى فـرمـايـد: ((و كـسانى از زنان (همسران ) شما كه مرتكب زنا شوند چهار نفر از مسلمانان را به عنوان شاهد بر آنها بطلبيد)) (واللا تى ياتين الفاحشة من نسئكم فاستشهدوا عليهن اربعة منكم ).
                            سـپـس مى فرمايد: ((اگر اين چهار نفر به موضوع (زنا) گواهى دادند, آنها را درخانه هاى (خود) محبوس سازيد, تا مرگ آنها فرا رسد)) (فان شهدوا فامسكوهن فى البيوت حتى يتوفيهن الموت ).
                            بنابراين , مجازات عمل منافى عفت براى زنان شوهردار در اين آيه ((حبس ابد)) تعيين شده است .
                            ولى بلافاصله مى گويد: ((و يا اين كه خداوند راهى براى آنها قرار بدهد)) (اويجعل اللّه لهن سبيلا ).
                            از تعبير فوق استفاده مى شود كه اين حكم , يك حكم موقت بوده است .
                            (آيـه 16)ـ در ايـن آيـه حـكـم زنا و عمل منافى عفت ((غيرمحصنه )) را بيان مى كند, و مى فرمايد: ((مرد و زنى كه (همسر ندارند و) اقدام به ارتكاب اين عمل زشت مى كنند, آنها را آزار (و مجازات ) كنيد)) (والذان ياتيانها منكم فـاذوهما).
                            مجازات مذكور در اين آيه يك مجازات كلى است , و آيه 2 سوره نور كه حدزنا را يكصد تازيانه براى هريك از طرفين بيان كرده مى تواند, تفسير و توضيحى براى اين آيه بوده باشد.
                            در پايان آيه اشاره به مساله توبه و عفو و بخشش از اين گونه گناهكاران كرده ,و مى فرمايد: ((اگر آنـهـا بـه راسـتـى توبه كنند و خود را اصلاح نمايند و به جبران گذشته بپردازند, از مجازات آنها صـرفنظر كنيد, زيرا خداوند توبه پذير و مهربان است )) (فان تابا واصلحا فاعرضوا عنهم ان اللّه كان توابا رحيما).
                            از ايـن حـكـم ضـمنا استفاده مى شود كه هرگز نبايد افرادى را كه توبه كرده اند دربرابر گناهان سابق مورد ملامت قرار داد.
                            (آيـه 17)ـ در آيه قبل مساله سقوط حد و مجازات مرتكبين اعمال منافى عفت در پرتو توبه صريحا بـيـان شـد, در اين آيه پاره اى از شرايط آن را بيان مى كند ومى فرمايد: ((پذيرش توبه از سوى خدا تـنها براى كسانى است كه كار بدى (گناهى ) رااز روى جهالت انجام مى دهند)) (انما التوبة على اللّه للذين يعملون السؤ بجهالة ).
                            منظور از ((جهالت )) در آيه فوق طغيان غرايز وتسلط هوسهاى سركش وچيره شدن آنها بر نيروى عـقـل و ايـمـان اسـت , و در ايـن حـالـت , عـلم و دانش انسان به گناه گرچه از بين نمى رود اما تحت تاثيرآن غرايز سركش قرارگرفته وعملا بى اثرمى گردد,و هنگامى كه علم اثر خود را از دست داد, عملا با جهل و نادانى برابر خواهدبود.
                            در جـمـلـه بـعـد قرآن به يكى ديگر از شرايط توبه اشاره كرده , مى فرمايد: ((سپس به زودى توبه مى كنند)) (ثم يتوبون من قريب ).
                            يعنى , به زودى از كار خود پشيمان شوند و به سوى خدا باز گردند, زيرا توبه كامل آن است كه آثار و رسوبات گناه را بطوركلى از روح و جان انسان بشويد.
                            پس از ذكر شرايط توبه در پايان آيه مى فرمايد: ((خداوند توبه چنين اشخاصى را مى پذيرد و خداوند دانا و حكيم است )) (فاولئك يتوب اللّه عليهم وكان اللّه عليما حكيما).
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • #74
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • #75
                                آغاز جز پنجم قرآن مجيد.
                                (آيـه 24)ـ ايـن آيه , بحث آيه گذشته را در باره زنانى كه ازدواج با آنها حرام است دنبال مى كند و اضـافه مى نمايد كه : ((ازدواج و آميزش جنسى با زنان شوهردارنيز حرام است )) (والمحصنات من النس).
                                تنها استثنايى كه به اين حكم خورده است در مورد زنان غير مسلمانى است كه به اسارت مسلمانان در جـنـگـهـا در مـى آيند, همان گونه كه آيه مى فرمايد: ((مگر آنهارا كه (از طريق اسارت ) مالك شده ايد)) (الا ما ملكت ايمانكم ).
                                زيـرا اسـارت آنـهـا به حكم طلاق است و اسلام اجازه مى دهد بعد از تمام شدن عده با آنان ازدواج كنند و يا همچون يك كنيز با آنان رفتار شود.
                                سـپـس بـراى تـاكـيـد احكام گذشته كه در مورد محارم و مانند آن وارد شده مى فرمايد: ((اينها احـكـامـى اسـت كه خداوند براى شما مقرر داشته و نوشته است ))(كتاب اللّه عليكم ) بنابراين , به هيچ وجه قابل تغيير و عدول نيست .
                                سـپـس مى گويد: غير از اين چند طايفه ((زنان ديگر غير از اينها (كه گفته شد)براى شما حلال اسـت , كـه بـا اموال خود آنان را اختيار كنيد در حالى كه پاكدامن باشيد و از زنا خوددارى كنيد)) (واحل لكم ماورآ ذلكم ان تبتغوا باموالكم محصنين غير مسافحين ).
                                جمله ان تبتغوا باموالكم اشاره به اين است كه رابطه زناشويى يا بايد به شكل ازدواج با پرداخت مهر و يا به شكل مالك شدن كنيز با پرداخت قيمت باشد.
                                در قسمت بعد, اشاره به مساله ازدواج موقت و به اصطلاح ((متعه )) كرده ,مى گويد: ((زنانى را كه مـتـعـه مـى كـنيد مهر آنها را به عنوان يك واجب بايد بپردازيد))(فما استمتعتم به منهن فتوهن اجورهن فريضة ).
                                بعد از ذكر لزوم پرداخت مهر اشاره به اين مطلب مى فرمايد كه : ((اگر طرفين عقد, با رضايت خود مـقـدار مـهـر را بـعـدا كـم و زياد كنند مانعى ندارد)) (ولا جناح عليكم فيما تراضيتم به من بعد الفريضة ).
                                احـكـامـى كه در آيه به آن اشاره شد, احكامى است كه متضمن خير و سعادت افراد بشر است زيرا: ((خداوند از مصالح بندگان آگاه و در قانونگذارى خود حكيم است )) (ان اللّه كان عليما حكيما).
                                قابل ذكر است كه اصل مشروع بودن اين نوع ازدواج در زمان پيامبر قطعى است و هيچ گونه دليل قابل اعتمادى در باره نسخ شدن آن در دست نيست .
                                ازدواج موقت يك ضرورت اجتماعى .
                                ايـن مـوضوع را نمى توان انكار كرد كه غريزه جنسى يكى از نيرومندترين غرايز انسانى است , تا آنجا كـه پـاره اى از روانـكـاوان آن را تـنـهـا غـريزه اصيل انسان مى دانند و تمام غرايز ديگر را به آن باز مى گردانند.
                                اين موضوع مخصوصا در عصر ما كه سن ازدواج بر اثر طولانى شدن دوره تحصيل و مسائل پيچيده اجـتماعى بالا رفته , و كمتر جوانى مى تواند در سنين پايين يعنى درداغ ترين دوران غريزه جنسى اقدام به ازدواج كند, شكل حادترى به خود گرفته است .
                                با اين وضع چه بايد كرد؟.
                                يـا بايد ((فحشا)) را مجاز بدانيم (همان طور كه دنياى مادى امروز عملا بر آن صحه گذارده و آن را بـه رسـميت شناخته ) و يا طرح ازدواج موقت را بپذيريم , معلوم نيست آنها كه با ازدواج موقت و فحشا مخالفند چه جوابى براى اين سؤال فكركرده اند ؟!.
                                در حـالـى كـه طـرح ازدواج موقت , نه شرايط سنگين ازدواج دائم را دارد كه باعدم تمكن مالى يا اشتغالات تحصيلى و مانند آن نسازد و نه زيانهاى فجايع جنسى و فحشا را در بر دارد.
                                (آيه 25) ـ.
                                ازدواج با كنيزان !.
                                در تـعـقـيـب بـحثهاى مربوط به ازدواج , اين آيه , شرايط ازدواج با كنيزان را بيان مى كند, نخست مـى گـويد: ((كسانى كه قدرت ندارند كه با زنان (آزاد) پاكدامن باايمان ازدواج كنند مى توانند با كـنـيـزان با ايمان ازدواج نمايند)) كه مهر و ساير مخارج آن معمولا سبكتر و سهلتر است (ومن لم يستطع منكم طولا ان ينكح المحصنات المؤمنات فمن ما ملكت ايمانكم من فتياتكم المؤمنات ).
                                سـپس مى گويد: شما براى تشخيص ايمان آنها مامور به ظاهر اظهارات آنان هستيد, و اما در باره باطن و اسرار درونى آنان ((خداوند به ايمان و عقيده شما آگاهتراست )) (واللّه اعلم بايمانكم ).
                                و از آنجا كه بعضى در مورد ازدواج با كنيزان كراهت داشتند, قرآن مى گويد:شما همه از يك پدر و مـادر بـه وجود آمده ايد ((و بعضى از بعض ديگريد)) (بعضكم من بعض ) بنابراين , نبايد از ازدواج با آنها كراهت داشته باشيد.
                                سپس به يكى از شرايط اين ازدواج اشاره كرده , مى فرمايد: ((اين ازدواج بايدبه اجازه مالك صورت گيرد)) و بدون اجازه او باطل است (فانكحوهن باذن اهلهن ).
                                در جمله بعد مى فرمايد: ((و مهرشان را به خودشان بدهيد)) (وآتوهن اجورهن بالمعروف ).
                                از ايـن جـمله استفاده مى شود كه بايد مهر متناسب و شايسته اى براى آنها قرارداد و آن را به خود آنـان داد هـمـچـنين استفاده مى شود كه بردگان نيز مى توانند مالك اموالى گردند كه از طرق مشروع به آن دست يافته اند.
                                يـكى ديگر از شرايط اين ازدواج آن است كه كنيزانى انتخاب شوند ((كه پاكدامن باشند, نه مرتكب زنا بطور آشكار شوند)) (محصنات غير مسافحات ).
                                ((و نه دوست پنهانى بگيرند)) (ولا متخذات اخدان ).
                                در جـمـلـه بـعد به تناسب احكامى كه در باره ازدواج با كنيزان و حمايت ازحقوق آنها گفته شد بـحثى در باره مجازات آنها به هنگام انحراف از جاده عفت به ميان آمده , و آن اين كه اگر مرتكب عـمـل مـنافى عفت شوند, نصف مجازات زنان آزاد در باره آنان , جارى مى شود)) يعنى تنها پنجاه تازيانه بايد به آنها زد (فاذا احصن فان اتين بفاحشة فعليهن نصف ما على المحصنات من العذاب ).
                                سپس مى گويد: ((اين ازدواج با كنيزان براى كسانى است كه از نظر غريزه جنسى شديدا در فشار قـرار گـرفته اند, و قادر به ازدواج با زنان آزاد نيستند)) بنابراين ,براى غير آنها مجاز نيست (ذلك لمن خشى العنت منكم ).
                                امـابعد مى فرمايد: ((خوددارى كردن ازازدواج باكنيزان (تا آنجاكه توانايى داشته باشيد و دامان شما آلوده گناه نگردد) به سود شماست )) (وان تصبروا خير لكم ).
                                در پـايـان آيـه مـى فـرمايد: ((و خداوند (نسبت به آنچه در گذشته بر اثر بى خبرى انجام داده ايد) آمرزنده و مهربان است )) (واللّه غفور رحيم ).
                                (آيه 26).
                                اين محدوديتها براى چيست ؟.
                                به دنبال احكام مختلف در زمينه ازدواج كه در آيات پيش بيان شد ممكن است اين سؤال پيش آيد كه منظور از اين همه محدوديتها و قيد و بندهاى قانونى چيست ؟ در اين آيه و دو آيه بعد پاسخ به ايـن سـؤالات مـى دهـد, و مـى گويد(خداوند مى خواهد (با اين دستورات راههاى خوشبختى و سعادت را) براى شماآشكار سازد)) (يريداللّه ليبين لكم ).
                                وانـگـهـى شـمـا در ايـن برنامه تنها نيستيد ((و (خداوند مى خواهد شما را) به سنتهاى (صحيح ) پيشينيان رهبرى كند)) (ويهديكم سنن الذين من قبلكم ).
                                علاوه بر اين ((توبه شما را بپذيرد)) (ويتوب عليكم ).
                                و نـعمتهاى خود را كه بر اثر انحرافات شما قطع شده بار ديگر به شمابازگرداند و اين در صورتى است كه شما از آن راههاى انحرافى كه در زمان جاهليت و قبل از اسلام داشتيد, بازگرديد.
                                در پايان آيه مى فرمايد: ((خداوند دانا و حكيم است )) (واللّه عليم حكيم ) ازاسرار احكام خود آگاه , و روى حكمت خود آنها را براى شما تشريع كرده است .
                                (آيـه 27)ـ در اين آيه مجددا تاكيد مى كند, كه ((خدا مى خواهد شما راببخشد (و از آلودگى پاك نمايد) و نعمتها و بركات را به شما بازگرداند)) (واللّه يريدان يتوب عليكم ).
                                ((ولـى شـهوت پرستانى كه در امواج گناهان غرق هستند, مى خواهند شما ازطريق سعادت بكلى مـنـحـرف شـويـد)) و همانند آنها از فرق تا قدم آلوده انواع گناهان گرديد (ويريد الذين يتبعون الشهوات ان تميلوا ميلا عظيما).
                                اكـنـون شـمـا فـكر كنيد, آيا آن محدوديت آميخته با سعادت و افتخار براى شمابهتر است , يا اين آزادى و بى بندو بارى توام با آلودگى و نكبت و انحطاط ؟!.
                                ايـن آيـات در حـقـيقت به افرادى كه در عصر و زمان ما نيز به قوانين مذهبى مخصوصا در زمينه مسائل جنسى ايراد مى كنند, پاسخ مى گويد, كه اين آزاديهاى بى قيد و شرط سرابى بيش نيست و نـتيجه آن گرفتار شدن در بيراهه ها وپرتگاههاست كه نمونه هاى زيادى از آن را با چشم خودمان بـه شـكـل مـتلاشى شدن خانواده ها, انواع جنايات جنسى وفرزندان نامشروع جنايت پيشه مشاهده مى كنيم .
                                (آيه 2ـ در اين آيه مى گويد: ((خدا مى خواهد (با دستورهاى مربوط به ازدواج با كنيزان و مانند آن ) كار را بر شما سبك كند)) (يريداللّه ان يخفف عنكم ).
                                و در بيان علت آن مى فرمايد: ((زيرا انسان , ضعيف آفريده شده )) (وخلق الا نسان ضعيفا).
                                ودر بـرابـر تـوفـان غـرايـز گـونـاگـون كـه از هر سو به او حمله ور مى شود بايد طرق مشروعى براى ارضاى غرايز به او ارائه شود تا بتواند خود را از انحراف حفظ كند.
                                (آيه 29).
                                بستگى سلامت اجتماع به سلامت اقتصاد!.
                                ايـن آيـه در واقـع زيـربـنـاى قوانين اسلامى را در مسائل مربوط به ((معاملات ومبادلات مالى )) تشكيل مى دهد, و به همين دليل فقهاى اسلام در تمام ابواب معاملات به آن استدلال مى كنند, آيه خـطـاب بـه افـراد با ايمان كرده و مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! اموال يكديگر را به باطل (و از طرق نامشروع ) نخوريد))(ي ايها الذين آمنوا لا تاكلوا اموالكم بينكم بالباطل ).
                                بـنابراين , هرگونه تجاوز, تقلب , غش , معاملات ربوى , معاملاتى كه حد وحدود آن كاملا مشخص نباشد, خريد و فروش اجناسى كه فايده منطقى و عقلايى در آن نباشد, خريد و فروش وسايل فساد و گناه , همه در تحت اين قانون كلى قراردارد.
                                در جمله بعد به عنوان يك استثنا مى فرمايد: ((مگر اين كه (تصرف شما دراموال ديگران از طريق ) تجارتى باشد كه با رضايت شما انجام مى گيرد)) (الا ان تكون تجارة عن تراض منكم ).
                                در پايان آيه , مردم را از قتل نفس باز مى دارد و ظاهر آن به قرينه آخرين جمله آيه نهى از خودكشى و انـتـحـار است , مى فرمايد: ((و خودكشى نكنيد, خداوند نسبت به شما مهربان است )) (ولا تقتلوا انفسكم ان اللّه كان بكم رحيما).
                                در حقيقت قرآن با ذكر اين دو حكم پشت سر هم اشاره به يك نكته مهم اجتماعى كرده است و آن ايـن كه اگر روابط مالى مردم براساس صحيح استوار نباشدو اقتصاد جامعه به صورت سالم پيش نـرود و در امـوال يكديگر به ناحق تصرف كنند, جامعه گرفتار يك نوع خودكشى و انتحار خواهد شـد, و عـلاوه بـر ايـن كـه انـتـحـارهـاى شـخصى افزايش خواهد يافت , انتحار اجتماعى هم از آثار ضمنى آن است .
                                (آيـه 30)ـ در اين آيه به مجازات كسانى كه از قوانين الهى سرپيچى كنند اشاره كرده و مى فرمايد: ((و هـر كـس ايـن عـمل را از روى تجاوز و ستم انجام دهد (و خود را آلوده خوردن اموال ديگران به ناحق سازد ويا دست به انتحار وخودكشى زند, نه تنها به آتش اين جهان مى سوزد بلكه ) در آتش قهر و غضب پروردگار (نيز) خواهدسوخت )) (ومن يفعل ذلك عدوانا وظلما فسوف نصليه نارا).
                                در پايان آيه مى فرمايد: ((و اين كار براى خدا آسان است )) (وكان ذلك على اللّه يسيرا).
                                (آيه 31) ـ.
                                گناهان كبيره و صغيره !.
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X