كربن، ظهور امام عصر( را منوط به كسب معرفت امام ميداند و معتقد است كه چون ظهور امام، باطن همه تعاليم وحياني در اديان را آشكار خواهد كرد، كه همان پيروزي تأويل خواهد بود، از اين رو تا زماني كه معناي باطني توحيد درك نشود،70 اين امر محقق نخواهد شد:
تا زماني كه انسان توان شناخت امام را نداشته باشد، سخن گفتن از ظهور او بيمعناست. ظهور امام، واقعهاي نيست كه ناگهان روزي اتفاق افتد، بلكه امري است كه هر روز در وجدان مؤمنان شيعي، حاصل ميشود... . ظهور آينده امام، مستلزم استحاله قلب انسانهاست و اين ظهور تدريجي به ايمان پيروان و نفس وجود آنان بستگي دارد. اخلاق جوانمردي از همين جا ناشي ميشود و اين انديشه همه خلقيات شيعي را در خود دارد.71
كربن، در آثار خود به نقش محوري و كليدي مهدويت و امام زمان( اشارههاي فراواني دارد كه ما در اين جا به پارهاي از آن موارد كه در انديشههاي او وجود داشته است، اشاره ميكنذ
دكترين مهدويت از منظر هانريكربن
از منظر اعتقادات شيعه امامي و با دقت نظر كلامي در مباحثهانريكربن در باب مهدويت، اشكالاتي بر او وارد ميباشد، امّا آنچه فراتر از اين امر براي انديشمندان معتقد به امام عصر( ميتواند جالب توجه باشد، اين نكته است كه كربن بر خلاف سنت خاورشناسان پيش از خود چون دارمستتر، گلدتسيهر، فانفلوتن و ديگران كه كمتر تلاش مينمودند تا در شناخت اسلام و تشيع به عناصر و مؤلفههاي اصلي و بنيادين آن توجه كنند، به بيان اصليترين عناصر تفكر شيعي اشاره مينمايد و بر تبيين آنها تلاش ميورزد. در واقع كربن به عنوان خاورشناس و پژوهشگر روشمند توانست عمق اعتقادات شيعه را آشكار سازد و اساس و پايههاي آن را كه مايه استواري تئوريك شيعه در طول تاريخ بوده، تفسير كند، به گونهاي كه عظمت كار كربن نسبت به ديگر خاورشناسان و دينپژوهان غربي در مزيت بخشي و رجحان دادن به مهدويت بر ديگر آراي كلامي، كاملاً نمودار است.72
در ساختار فكري شيعه، پارهاي از آموزههاي اعتقادي جايگاهي ويژه و بنيادي دارند، به طوري كه با حذف آنها، شيعه نابود و مضمحل ميشود. مثلاً امكان ندارد كه تفكر شيعه با حذف امامت و ولايت و مهدويت كه پايدار بماند. در سخن پيشوايان دين، آنگاه كه به بيان پايههاي دين ميپردازند، وقتي به بيان مسئله ولايت ميرسند، يادآوري ميكنند كه همه پايههاي دين مبتني بر ولايت امامان است و شريعت از آن منظر معنادار ميباشد. در واقع اين اولويت گذاري در اعتقادات، گوياي اين است كه نبايد همه اعتقادات را در يك رديف نهاد و همسطح يكديگر پنداشت و اولويت دهي به بعضي از اعتقادات را ناديده گرفت.
كربن در مسئله مهدويت گاه به شيخيه نزديك ميگردد وگاه به اسماعيليه يا اماميه توجه ميكند و گاهي در اين مسير، از مباحث عرفاني و اشراقي محييالدين و سهروردي كمك ميگيرد و ميكوشد تا ميان تفكر عرفاني و حكمت معنوي تمامي انديشههاي مكاتب و مذاهب شيعي و ايراني توافقي ايجاد كند. امّا آنچه فراتر از اين مذاهب و تفكرات باطني و معنوي در آثار او جلب توجه ميكند، اهميت مسئله مهدويت به منزله دكترين و نظريه جدي است، كه مورد توجه و دقت نظر او قرار گرفته است، به طوري كه وي علاوه بر اين كه در ضمن مقالات زيادي به موضوع مهدويت اشاره ميكند، چندين مقاله مستقل درباره مهدويت نوشته است.
در واقع ميتوان گفت كه با توجه به اين كه فكر شيعي و حكمت معنوي آن مبتني بر مسئله امامت و مهدويت است، كربن در بيان اين عنصر در تفكر شيعي بسيار موفق بوده است و شايد بتوان گفت پيش از او كسي نبوده است كه بتواند همانند او اين رگه اصلي تفكر شيعه را كه در تمامي پيكره شيعه نفوذ دارد، نشان دهد. در تاريخ شيعه، اهميت مهدويت امري پنهان نبوده و مورد توجه عوام و خواص قرار گرفته است، امّا كربن توانسته بود از جنبه نظري و تئوريك به ترسيم موقعيت آن در تفكر ديني خصوصاً در عرفان بپردازد.
در واقع، همانطور كه سلوك اخلاقي و عرفاني پيش از محييالدين نيز وجود داشته، امّا او توانست عرفان نظري را به تصوير كشد و آن را بهطور سيستماتيك تدوين نمايد. همچنين منطق قبل از ارسطو وجود داشته است، امّا ارسطو نخستين كسي است كه به گردآوري و تدوين آن پرداخته، همچنين بايد گفت كه با توصيف پديدارشناسانه كربن از شيعه و اهميت مسئله امامت و مهدويت انسان احساس ميكند كه نيازمند شخص يا جرياني هست تا به تدوين نظام فكري و نظري مهدويت بپردازد و آن را از حاشيه تئوريك فكر شيعه به متن آورد.
انسان وقتي با منزلت و جايگاه مهدويت در شيعهشناسي كربن مواجه ميشود، جداي از اشتباهاتي كه در باب مهدويت دارد، احساس ميكند كه ميتوان يك نظام فكري و دكترين ديني را بر اساس فكر مهدوي ساخت. و با انس يافتن با آثار كربن در بيان پديدارشناسانه شيعه و عرفان شيعي، اين احساس به انسان دست ميدهد كه انديشه مهدوي از چنان پتانسيلي برخوردار است كه ميتوان آن را در سرلوحه يك نظام الهياتي و براي توصيف ريشه دينورزي توده مردم و فرهيختگان بيان نمود.
متأسفانه هنوز پارهاي از عناصر فكر شيعي چون تفكر مهدويت و تفكر اخلاقي شيعه، مانند عرفان نظري، به دنبال تفكري است تا به آن نظام بخشد و از آن سيستم بسازد و هنوز انتظاري را كه بايد از مسئله مهدويت در تصحيح جامعه و انسان و بنيادهاي معرفتيـ اعتقادي داشته باشيم، از پارهاي از علوم و انديشههاي ديگر داريم.
كربن پيبرده بود كه انديشه شيعي از منبع حكمت نبوي سيراب شده است و ميدانست كه نه ظواهر دين و شريعت، بيان كننده كنه و حقيقت شيعه است و نه فلسفه و علوم عقلي ميتواند اين گوهر شيعي را نشان دهد. وي تحت تأثير تفكر سهروردي معتقد بود كه فلسفه يونان موجب شده تا حكمت نبوي به حاشيه رانده شود. در واقع ادبيات فلسفي هرچند به دفاع عقلاني از دين برخاست، امّا نبايد فراموش نمود كه جنبه آسيبشناختي هم داشت و موجب گرديد تا ادبيات قرآني و حكمت نبوي و علوي مورد توجه دقيق و محوري قرار نگيرد. چه بسا انديشمندان اسلامي ميتوانستند با تكيه بر سنت نبوي و امامت علوي و مهدوي، نظامي حِكمي و معرفتي را بنيان گذارند. از اين رو معتقد است كه شيعه ناظر به انتظاري است كه به معناي انتظار آمدن شريعت جديد نميباشد، بلكه به معناي ظهور شخصيت امام مهدي( است كه وي ميخواهد همان شريعت نبوي را تفسير كند. وي دراينباره ميگويد:
انديشه شيعي، از همان آغاز، منبعي براي حكمتي از نوع نبوي مربوط به يك ديانت نبوي بود؛ نه به ظاهر احكام آن و نه به افقي كه منابع و احكام منطق عقلي حدود آن را معين ميكند، محدود نميشود. انديشه شيعي، ناظر به انتظاري است، نه انتظار وحي شريعتي جديد، بلكه ظهور كامل همه مباني پنهان يا معاني معنوي وحي الهي. نمونه اعلاي اين انتظار ظهور، همانا ظهور امام غايب (امام زمان كه اينك بنا به اعتقاد تشيع امامي غايب است) خواهد بود. به دنبال دايره نبوت كه اينك بسته شده است، دايره جديد، دايره ولايت خواهد آمد كه در پايان آن، امام ظاهر خواهد شد.73
از اينرو، وي معتقد است كه عمق و باطن شيعه نه محدود به شريعت و ظواهر دين ميشودـ نه مخالف و متعارضـ و نه علوم عقلي ميتواند حدود و عمق حكمت باطني شيعه را به طور كامل بيان كند؛ بلكه از نظر او مفهوم امامت و ولايت است كه ميتواند بيان كننده اين حكمت معنوي شيعه باشد.74
مفهوم انتظار از ديدگاههانريكربن
كربن معتقد است ظهور امام عصر( نيازمند فراهم گرديدن شرايط است و از طرفي ظهور مهدوي را بزرگترين پشتوانه و انگيزه تزكيه نفوس ميداند كه اساس فكر شيعي است، به طوري كه سزاوار است مردم براي ظهور مهدوي نفس خود را تصفيه سازند و دينداري پيشه كنند. وي معتقد است ظهور آينده امام نيازمند اين است كه مردم به سوي صلاح و خوبي روند و ظرفيت درك و پذيرش او را بيابند و او را بخواهند. وي حتي دليل تحقق يافتن روحيه فتوّت و اخلاق جوانمردي را كه توسط عرفا ترويج شد و موجب نوشته شدن فتوّت نامهها گشت، همين امر ميداند. يعني عارفان ميكوشيدند تا با اين عمل به ترويج دين و اخلاق بپردازند، تعاليم اخلاقي را به متن زندگي توده مردم آورند و در ميان مشاغل و حرفهها نهادينه سازند و اخلاق را با زندگي گره زنند. از اين رو كربن معتقد بود براي اين كه ظهور امام عصر( متحقق گردد، انسانها بايد خود را بسازند و ظهور آينده امام، مستلزم استحاله قلب انسانها است. و در واقع اين ظهور تدريجي به ايمان پيروان و نفس وجود آنان بستگي دارد:
معناي ظهور امام منتظر، همان جلوه كمال انسانيت است و باطن انسان زنده در روح را ظاهر ميسازد و معناي اين سخن، آشكار شدن سِرّ الهي است كه به انسان امانت سپرده شده... .75



Comment