Announcement

Collapse
No announcement yet.

Mahdaviat

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #76
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #77
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #78
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #79
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #80
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #81

              بنابر مقدمه پيشين بايد گفت، مسأله مهدويت از جمله آموزه*هايي است كه در آن صريحاً به اهداف انسان شناسانه اشاره شده است به طوري كه در اعتقاد اسلامي، حكومت مهدوي پايانه و تجلي آخرين فرصت اديان تلقي شده است. در واقع نهالي كه حضرت آدم7 آن را كاشت و يك*صد و بيست و چهار هزار پيامبر آن را آبياري نمودند، در حكومت مهدوي به بار مي*نشيند. در سخن پيشوايان دين آمده است: خوشا به حال آنان كه اين زمان را درك كنند و اگر ما هم آن*زمان را درك مي*كرديم، درياري امام مهدي4 مي*كوشيديم[27]. درحقيقت اين*گونه رغبت و شوق از جانب پيشوايان دين بدين جهت بوده كه چشم انداز آرماني همه انبيا و امامان در حكومت مهدوي تحقّق مي*يابد و از اين دوره است كه تكامل بشري شتاب مي*يابد و افراد برخلاف عصر پيش از ظهور، از زمان تحقّق اين دوره تا انتهاي تاريخ مي*توانند با كم*ترين كوشش و هزينه به رشد و كمال دست يابند. بنابراين بديهي است كه تمامي اديان، رسولان و امامان نسبت به اين عصر و اين حكومت احساس خوبي داشته باشند و از آن به نيكي ياد كنند. مهم*ترين تفاوت*هاي انسان حكومت مهدوي با انسان پيش از آن را مي*توان در چهار ساحت بيان نمود:

              الف) رابطه انسان با خداوند؛
              ب) رابطه انسان با خويشتن؛
              ج) رابطه انسان با جامعه؛
              د) رابطه انسان با طبيعت.

              الف) رابطه انسان با خداوند: مهم*ترين ويژگي دكترين مهدويت در عصر ظهور كه آن را از جوامع پيش از ظهور جدا مي*سازد، درك حضور خداوند و خدا محوري در زندگي انسان*ها خواهد بود. به نظر مي*رسد مهم*ترين عنصر فراموش شده روزگار ما در عصر مدرن، خداوند است و هم اكنون در جوامعي كه قانون، نهادينه شده و از منضبط*ترين جوامع شمرده مي*شوند، اين نظم و وفاداري به چارچوبه*ها بر اساس قانونمندي است، نه بر اساس خشيت از خداوند. به همين سبب رعايت آموزه*هاي اخلاقي لزوماً به جهت ايمان به غيب، دين ورزي و بندگي خداوند نيست، بلكه به جهت رعايت هنجارهاي اجتماعي، قانون و جايگزيني نظارت بيروني به جاي نظارت الهي است و اگر هم ارزش*ها دروني شده*اند براساس اطاعت پذيري ديني نيست، بلكه به جهت كاركرد اجتماعي است. در ادبيات ديني اگر مؤمني شراب نمي*خورد نه به علّت جريمه رانندگي يا قوانين اجتماعي است، بلكه وي در خلوت هم به جهت خدا محوري بودن زندگيش به اين امر وفادار است و آن را امري ممنوع مي*داند، امّا در جامعه مبتني بر قوانين اجتماعي، رعايت اخلاق به جهت دينداري نيست، بلكه به جهت كاركردها، اهداف يا آسيب*هاي اجتماعي است.
              چون تصحيح رابطه انسان با خداوند موجب شادابي روحي انسان مي*گردد و او را غايت انديش و اخرويت نگر مي*سازد و از پوچي، بيهودگي و زندگي عبوس مي*رهاند، از اينرو پس از عصر ظهور، زندگي غالب مردم بر خلاف پيش از ظهور معنا دار مي*گردد و همان*طور كه عده*اي اندك پيش از عصر ظهور به گوهر ايمان دست يافته*اند و شاداب و سرخوش هستند و هيچ*گاه عمر را به بيهودگي سپري نمي*سازند، پس از عصر ظهور اين امر در غالب آدميان تحقق مي*يابد و ارتباط با خدا عمومي خواهد شد.
              امروزه پاره*اي از دين پژوهان معتقدند كه بيش از نود درصد مردم داراي رفتارهاي ديني هستند[28] و به دنبال گونه*اي از دين يا به تعبير ديگر معنويت، اخلاق يا ارتباط متافيزيكي مي*باشند. امّا با اين حال اين گرايشِ برخاسته از فطرت، يك دين ورزي حداقلي است كه گاه با ديگر رفتارهاي انسانِ مدرن نيز متعارض مي*باشد و كاملاً منطبق و سازگار با اهداف ديني نيست.
              نبايد ميان دين*گرايي جامعه شناسانه يا روان*شناسانه با دين*گرايي*اي كه در متون مقدّس همچون قرآن از آن ياد شده بياميزيم. از ديدگاه جامعه شناسانِ دين و روان*شناسانِ دين بيش از نود درصد مردم ديندار هستند و در كنار ديگر رفتارها همچون شغل، دانشگاه، ورزش، تفريح و مسافرت وقتي را هم به رفتارهاي ديني اختصاص مي*دهند و به خداوند و به موجودي متعالي يا مجموعه*اي از باورها ايمان دارند و در سختي*ها و دشواري*ها بر او تكيه مي*كنند. دينداري غالب انسان*هاي پيش از عصر ظهور تقريباً چنين وضعيتي دارد و ژرف و عميق و همه جانبه نيست. با نگاهي اندك به جوامعي كه وفادار به اديان هستند، اين امر هويدا و آشكار است كه دينداري توده مردم آميخته با امور غير ديني است و اين مسأله از انسان*ها و جوامع، هويتي متناقض نما به وجود آورده است.
              امّا بنا به تفكر مهدويت، انسان*ها پس از عصر ظهور به دينداري كامل مي*رسند و بر خلاف پيش از عصر ظهور كه به تعبير قرآن، بيش*تر مردم اهل فسق و گناه مي*باشند[29]، از گناه و فسق دوري مي*جويند و دينداري آنان يك دينداري حداقلي و گناه آلود نخواهد بود؛ زيرا بزرگ*ترين مؤلفه جامعه مهدوي و انسان شناسي مهدوي، تصحيح رابطه انسان و خداوند است و ارتباط حضوري و ملموس با خداوند هيچ*گاه با فسق جمع نمي*گردد و اين امر بر همه شؤون زندگي انسانِ عصر ظهور تأثير ژرف و عميق خواهد گذارد.
              ب) رابطه انسان با خويشتن: پس از عصر ظهور، رابطه انسان با خود هم تغيير مي*كند و انسان صيقل يافته از آموزه*هاي مهدوي به پاسخ پرسش*هاي وجودي خويش مي*رسد و تحقّق آرامش، رضايت از زندگي و اميد به آينده از انسان عصر مهدوي، فردي مي*سازد كه عمل نمودنش به اخلاق و آداب ديني نه به جهت رفتار سازماني و قوانين اجتماعي است، بلكه به جهت تعبّدپذيري او است. اعتقاد به جاودانگي و باور به حقانيت دين و تعاليم آن به جاي تزلزل، اضطراب و نسبيت انديشي در وجودش خواهد نشست و يقين ـ كه به تعبير امام معصوم، به ويژه در عصر غيبت، كم*تر ميان مردم وجود دارد ـ[30] جاي شك و ترديدهاي معرفت شناسانه را خواهد گرفت به طوري كه پس از عصر ظهور كمتر انساني همچون عصر غيبت در آتش ترديد خواهد سوخت و در اين امر ترديد خواهد داشت كه *چه چيزي گوهرِ دين است و چه*چيزي بر آمده از فهمِ ديني است.
              ج) رابطه انسان با جامعه: هم زيستي مسالمت آميز، امنيت خاطر، ظلم نكردن و ظلم نديدن از ديگران و رضايت خاطر از مردم از بزرگ*ترين دغدغه هاي اجتماعي بشر در طول تاريخ بوده است. درعصر مهدوي انسان*ها متحول مي*شوند و عقلشان كامل خواهد شد.[31] امنيت خاطر در مردم به وجود خواهد آمد. مردم از دست و زبان يكديگر در امان خواهند بود و توزيع ثروت عادلانه خواهد بود.[32] به جهت رشد تقوا و ايمان در تمام جهان، مردم از ظلم ديگران مصون خواهند بود و آنچه در عصر غيبت ممكن است در يك خانواده، شهر يا كشور به ندرت ديده شود، پس از عصر ظهور در همه عالم ديده خواهد شد و جوامع بشري از تمامي آسيب*ها و آفات و موانع هم زيستي، رهايي خواهند يافت. از اين*رو مي*توان تصوّر نمود كه با دكترين مهدويت در عصر ظهور، قرائتي جديد از عالم و آدم خواهيم داشت. حضرت علي7 در توصيف بيعت ياران حضرت مهدي7 با ايشان ضمن سخني مي*فرمايند:
              با او بيعت مي*كنند كه دزدي نكنند، زنا نكنند، مسلماني را دشنام ندهند، خون كسي را به ناحق نريزند، به آبروي كسي لطمه نزنند، به خانه كسي هجوم نبرند و...
              انسان عصر مهدوي بر اساسِ شفقت بر هم نوعان و احسان به خلق فراتر از قوانين اجتماعي به وحدت انساني با هم نوعان مي*رسد و همه را از جنس خود مي*بيند و منافع ديگران را همچون منافع خويش خواهد پنداشت و از منافعشان حمايت خواهد نمود.
              د) رابطه انسان با طبيعت: با افزوده شدن علم و دانش بشري و كمال يافتن عقل انسان، بهره*مندي و كنترل طبيعت به حد اعلي خواهد رسيد و بحران محيط زيست كه در عصر غيبت برآمده از افزون خواهي يا جهل ملل و آدميان است و امروزه تبديل به يك فاجعه شده، جاي خود را به امنيت محيط زيست خواهد داد. با استقرار حكومت مهدوي، دليلي براي مسابقه تسليحاتي و تخريب محيط زيست به جهت منفعت شخصي وجود نخواهد داشت و همان*طور كه قوانين در يك كشور موجب مي*شود كه مردم آن كشور براي حفظ سرزمين و محيط زيست خود قوانين ملي را اجرا كنند، در عصر ظهور تمامي جهان اين*گونه خواهد شد و هيچ*گاه جهان و طبيعت تخريب نخواهد شد.

              2- كاركرد دكترين مهدويت از جنبه جامعه شناسي

              با نگاهي اندك به منابع روايي و مجموعه احاديثي كه در باره عصر ظهور و جامعه مهدوي بيان شده، استنباط مي*گردد كه يكي از اهداف و آرمان*هاي تشكيل حكومت جهاني امام مهدي7، تحقق جامعه*اي عادلانه، انساني، ديني و مبتني بر پايه*هاي استوار اجتماعي است. بخشي از عوامل و شرايط تحقّق زمينه*هاي انسان سازي، مبتني بر شرايط اجتماعي است، به گونه*اي كه اگر جامعه برخوردار از آن شرايط لازم نباشد، انسان*ها نمي*توانند به شكوفايي برسند. از اين*رو اگر هم هدف حكومت مهدوي انسان شناسانه باشد، باز ناگزيريم تا به تصحيح و سالم سازي اجتماعي كمك كنيم. منظور از تصحيح اجتماع، تصحيح همه پايه*هايي است كه به گونه*اي در حيات جمعي انسان*ها مدخليت دارد. امروزه فيلسوفان سياسي معتقدند هر حكومتي بايد بتواند ارمغان آور امنيت، عدالت، اقتصاد سالم، آزادي، حقوق انساني، بهداشت و امثال آن باشد و انتظار توده مردم و شهروندان در هر جامعه*اي از حاكمان ـ چه ديني و چه غير ديني ـ اين است كه بتوانند شرايط زندگي جمعي و هم*زيستي مسالمت آميز را فراهم سازند. هم*زيستي مسالمت آميز ميان انسان*ها دو صورت دارد: يكي هم*زيستي مسالمت*آميز ميان انسان*هاي يك جامعه يا كشور. ديگري هم*زيستي مسالمت*آميز ميان جوامع و ملل متفاوت. پاره*اي از حكومت*ها توانسته*اند هم*زيستي مسالمت آميز و عدالت اجتماعي را در يك جامعه متحقق سازند و امنيت، عدالت، بهداشت، آزادي و امثال آن را در جامعه خود در حد نسبي رشد دهند، امّا هم*زيستي مسالمت آميز در ميان جوامع و كشورهاي متفاوت و در كل جهان هيچ*گاه حتّي در تاريخ اديان هم به صورت كامل تحقق نيافته است. زيرا امروزه مي*بينيم گاه رشد و توسعه يك جامعه و تحقّق زندگي مطلوب در آن به قيمت استثمار و غارت*گري منابع ملي ديگر جوامع، قتل و غارت و انهدام يك يا چند كشور ديگر صورت مي*پذيرد و در طول تاريخ كمتر ديده شده است كه رشد يك كشور بدون روحيه ظلم طلبي صورت پذيرد.
              امروزه اگر هم در يك نگاه سطحي سخن بعضي از فيلسوفان اجتماعي مبني بر تحقق پاره*اي از جوامع ايده*آل را بپذيريم و معتقد شويم كه مفاهيمي همچون آزادي، عدالت، اقتصاد، حقوق بشر و امثال آن در يك يا چند كشور تحقّق يافته*اند[34]، امّا باز با قبول اين سخن مي*توان گفت، هم*چنان غالب كشورهاي جهان دچار ظلم و بي*عدالتي و نبودِ جامعه مناسب براي زندگي هستند. امروزه همه بر اين امر توافق دارند كه در اوج مدرنيته، ظلم و ستم انساني و تعامل خصمانه در روابط بين*الملل وجود دارد و با وجود شكوفايي در تكنولوژي، صنعت و اقتصاد، از ميزان ستم*هاي بين*المللي كاسته نشده است و روز به روز به تعداد كشورهايي كه در زير خط فقر هستند، افزوده مي*شود. مردم از اضطراب*هاي حاصل از مرگ، فقر، بيكاري و آينده تاريك و مبهم رنج مي*برند و در اين راستا، انسان مدرن نسبت به انسان سنّتي به جهت مدرن شدن وسايل كشتار جمعي و رشد تكنولوژي دچار اضطراب بيش*تري است.
              در يك نگاه منصفانه بايد گفت كه نمي*توان از كاركردها، آثار و خدمات علوم تجربي، خردورزي، صنعت و تكنولوژي چشم پوشي نمود و تأثير آن*ها را در زندگي انسان ناديده گرفت. بي ترديد تكنولوژي توانسته مقدار زيادي از مشكلات انسان مدرن را در زندگي جمعي حل كند به طوري كه با نبود اين دستاوردها، زندگي جمعي انسان*ها امكان*پذير نيست. امّا از طرف ديگر نبايد فراموش كنيم كه تكنولوژي و صنعت علاوه بر جنبه*هاي زيست شناختي، داراي آسيب*ها و آثار مخرّب و كاستي*هايي هم بوده است و اين آسيب*ها، مشكلاتي را براي انسان مدرن در پي داشته است.
              به رغم اين*كه روزگاري در ابتداي رنسانس، افرادي چون فرانسيس بيكن ادعا مي نمودند كه انسان با علوم تجربي مي*تواند بر طبيعت سيطره پيدا كند[35]، امروزه انديشمندان با اين پارادوكس مواجه هستند كه: چرا با رشد علوم تجربي و خردگرايي هنوز مدرنيته و تكنولوژي نتوانسته جهان را به رفاه و عدالت جهاني برساند و هر روز به شمار كشورهايي*كه زيرخط فقر هستند، افزوده*مي*شود وهمچنان انسان*معاصردر ناآرامي به*سر مي*برد؟

              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #82
                1-2. كاركرد اجتماعي دكترين مهدويت پيش از عصر ظهور: علاوه بر فوايد و آثار انساني دكترين مهدويت در عصر غيبت، مي*توان براي آن كاركردهاي اجتماعي و جمعي نيز برشمرد. مؤمنان در فرهنگ اسلامي اين باور غلط را مبني بر اين*كه با افزودن ظلم و ستم در امر ظهور منجي تسريع مي*شود، نمي*پذيرند؛ بلكه در روايات اسلامي توصيه شده است كه مؤمنان براي تعجيل و سرعت*بخشي به ظهور امام عصر4 بكوشند تا جامعه و محيط زندگي خود را آماده و مهيّاي ظهور سازند. يكي از جنبه*هاي آماده*سازي ظهور مهدوي، ايجاد خواست و نياز به امام معصوم در جامعه مي*باشد و اين*كه بايد فكر و انديشه نياز به حكومت و دولت مهدوي در ميان توده مردم ترويج شود. در واقع مهدي باوري اقتضا مي*كند كه مؤمنان انديشه و فكر خويش را در جامعه ترويج كنند و ساحت اجتماعي را براي اين امر مهم آماده و مهيّا سازند.
                در روايات بيان شده است كه ظهور امام مهدي4 برخاسته از مشيت الهي است، اما تسريع يافتن ظهور امام مهدي4 مبتني بر نياز توده مردم بلكه جهان به يك انسان نجات گر و آسماني است. تاريخ اديان گوياي اين است كه بازگشت پاره*اي از انبيا به ميان قومشان ـ پس از غيبت از قوم خويش ـ آن*گاه شتاب گرفته كه تقاضا و اقبال مردم زياد شده و مردم پيامبر خويش را از خداوند طلب نموده و از كردة خويش پشيمان گشته بودند، همچنين تعجيل ظهور امام مهدي4 نيازمند خواست عمومي مردم است و همانطور كه فقدان و از دست دادن امام يا پيامبر به جهت پشت كردن و جفايِ تودة مردم است، امري كه موجب شد تا حضرت علي7 بيست و پنج سال سكوت اختيار كند، بازگشت و ظهور امام هم وابسته به اين امر است. امام مهدي4 در توقيعي كه به شيخ مفيد مي*نويسد به اين امر اشاره مي*كند:
                اگر شيعيان ما يكپارچه و يكدل به پيمان خود با ما وفا مي*كردند، هرگز سعادت و توفيق ديدار ما از آنان گرفته نمي*شد و به تأخير نمي*افتاد و همانا سعادتمند مي گرديدند تا ديداري از روي معرفت و صدق با ما داشته باشند، آنچه كه موجب جدا شدن و محروميت آنان از ديدار ما است، اعمال ناپسندشان است كه خبر آن به ما مي رسد، اعمالي كه مورد رضايت ما نيست.[36]
                پيش از عصر ظهور، كاركرد دكترين مهدويت در حوزه اجتماعي مبتني بر خواست و تلاش جمعي مؤمنان است. در عصر غيبت مردم همه اموري را كه روزگاري احساس مي*نمودند براي آنان ارمغان آور آرامش، صلح، هم زيستي، عدالت و آزادي است، تجربه نموده*اند، و ديده*اند كه هيچ يك از آنها نتوانسته جهاني بدون آشوب و اضطراب براي آنان بيافريند. انسان پس از رنسانس در طي سيصد سال عناصري را آزموده است كه قبل از آن امكان پذير نبوده است، اموري همچون علم*گروي، تكنولوژي، خردگرايي افراطي، سكولاريسم، مدرنيته، سياست*هاي اقتصادي (سرمايه*داري، سوسياليسم)، سياست*هاي بين*المللي و امثال آن، اما بشر معاصر هنوز از بي عدالتي، سلطه جويي، بحران محيط زيست، ثروت خواهي بيمارگونه، ناآرامي جهاني و استثمار بشري، نسبي گرايي معرفتي، تزلزل در حقانيت انديشه و دين و امثال آن رنج مي*برد. اين امر گوياي اين است كه انسان عصر جديد، بدون هويت وحياني و الوهي نتوانسته بر مشكلات خود چيره شود و بدون دغدغه به حيات جمعي خويش ادامه دهد و نياز به انديشه مهدوي و انساني آسماني در عصر مدرن كه آنان را از اين وضعيت نجات دهد، امري محسوس است.


                براي برون رفت از مشكلات موجود در مدرنيته، و حلّ تعارض ميان مدرنيته با سنّت و دين يا به تعبير جامع*تر فرهنگ، انديشمندان راهكارهاي متفاوتي را مطرح نموده*اند، عده*اي از انديشمندان در پاسخ به اين معماي عصر جديد، فرا مدرنيسم را مطرح مي*كنند و معتقدند كه هنوز پروژه مدرنيته تكميل نشده و به سرانجام نرسيده و نواقصي در آن نهفته است كه اگر آن*ها حل شوند و مدرنيته رشد بيش*تري كند، اين مشكلات هم حل خواهد شد. عده*اي ديگر به پسا مدرنيسم روي آورده*اند و عناصر مدرنيته همچون خردگرايي افراطي، علم*گروي افراطي، كاركرد و ديگر عناصر آن را نقد زده*اند و به نوعي كثرت*گرايي معرفتي و فرهنگي، ارزش دادن به خرده فرهنگ*ها، نسبيت انديشي و ديگر ويژگي*ها اهميت داده*اند.
                پاره*اي از انديشمندان در نسبت ميان دين با مدرنيته و دنياي جديد، معتقدند انسان مدرن وفادار به عقلانيت و استدلال، تعبّد گريز، اخلاق گريز و به دنبال رهايي از رنج است و اين امور با وفاداري به نظام متافيزيكي اديان امكان پذير نيست. بنا به نظر آنان اديان وفادار به تعبّد و ايمان، وابسته به چارچوبه*هاي تاريخي و جغرافيايي و متكي به نظام*هاي پيچيده متافيزيكي هستند، به اين جهت فهم سنّتي نمي*تواند انسان عصر مدرن راكه به دنبال رضايت از زندگي، شادي، اميد، و كاستن مشكلات خويش است ارضا كند؛ انساني كه به دنبال تكنيك و روشي است كه بتواند از رنج*ها و سختي*هاي خود بكاهد. آن ديني مي*تواند رضايت انسان معاصر را جلب كند كه بتواند به نيازهاي انسان جديد و پرسش*هاي او بهتر پاسخ دهد. از اين رو اين دسته از انديشمندان در حل مشكلات اجتماعي انسان معاصر فهمِ معنوي را جايگزين فهم سنّتي از دين مي*سازند و به اين طريق، ميان مدرنيته و دين سازگاري ايجاد مي*كنند.[37]
                گاه در پاسخ به مشكلات مدرنيسم و عصر جديد، به سوي الهيات نارئاليسم و آشتي دادن انسان جديد با مفاهيم متافيزيك توسط نوعي معنويت و اخلاق زميني، رو آورده*اند كه بر طبق آن الهيات به مثابه هنر و امري شخصي و خصوصي تلقي مي*گردد و مي*تواند براي انسان آرامش*آور و لذّت بخش باشد[38]. گاه در اين راستا به سوي رويكردهاي روان شناسانه همچون يوگا، مديتيشن و ديگر روش*هاي تمركز و امثال آن رفته*اند؛ روش*هايي كه براساس آن انسان*ها گمشده خود را در تكنيك*هايي مي*جويند كه بتوانند از توهمات ذهني و رواني آسوده شوند و بر مشكلات و اضطرابات حاصل از مدرنيته فائق آيند.
                عده*اي از انديشمندان نوانديش درحلِّ تعارض ميان مدرنيته با دين و سنّت ترجيح مي*دهند جانب مدرنيته را بگيرند و آن را به رسميت بشناسند و با اين فرض، به دخل و تصرّف در سنّت و دين بپردازند. بنا به تفكّر اين انديشمندان چون زندگي مدرن و مبتني بر تكنولوژي امري اجتناب*ناپذير و غيرقابل حذف است، از اين*رو بايد در سنّت و دين انعطاف و تحولي ايجاد نمود تا با مدرنيته سازش پيدا كند. به اين سبب پاره*اي از آنان به ديني حداقلي و مبتني بر عناصر انساني و اخلاق اجتماعي و متكي بر تفسير عقلاني از شريعت اكتفا نموده و از مؤلفه*هاي ديني، تفسيري زميني و متناسب با سكولاريسم ارائه داده*اند. در اين تفسير از دين، تنها اهداف و انگيزه*هاي غايي دين مورد توجه قرار مي*گيرد و عناصري همچون انسانيت، معنويت، تعبد و تدين عرفي و غير وحياني جايگزين تفسير سنّتي از دين مي*گردد. پيش فرض بزرگ اين طيف از انديشمندان در نسبت ميان دين و مدرنيته اين است كه فهم سنّتي از دين مسيحيت با زندگي جديد سازگار نيست و بلكه گاهي هم متعارض است و لاجرم بايد در فهم سنّتي تغيير ايجاد نمود تا عناصر دين با مدرنيته همسو گردد.[39]
                در همين راستا، پاره*اي از پژوهش*گرانِ سنّت*گرا به اين سو رفته*اند كه زمان و مكان غيراصيل است و در برابر اهميت دادن به مدرنيته، به حقايق جاودان اديان كه داراي وحدت باطني و فرازمان و فرامكان هستند، تأكيد مي*ورزند. در نظر اين انديشمندان حقايق موجود در همه اديان، ريشه در حكمت و عناصر قدسي دارد كه بر آمده از علوم الهي و مقدّس است و برتر از تجدّد، زمان و مكان است. بنابراين ديدگاه، اگر انسان معاصر نمي*تواند به آن حكمت*ها و حقايق جاودان تن دهد، به جهت ضعف آن حقايق جاودان نيست، بلكه به سبب روح دنيوي، فرودين و دنيا زدة انسان در عصر جديد است. انسان معاصر اگر بتواند از نفس پست و دنيازدة خويش جدا گردد و به سوي حقايق ازلي و ابدي و حكمت جاودان حركت كند، در اين صورت تعارضي ميان دين و مدرنيته وجود نخواهد داشت و آن دو سازگار خواهند گشت.[40]
                اما از منظر اسلامي، همه اديان آسماني و تمامي انبيا به دنبال سرانجام نيكو براي انسان*ها و تصحيح، سازندگي و آيندة روشن براي جوامع بشري هستند. اين آباداني و تصحيح عالم و آدم پس از عصر ظهور به وسيله پروژه مهدويت و به دست شخص امام مهدي4 امكان*پذير است و قبل از ظهور به وسيلة فرهنگ انتظار و كوششِ مؤمنان در جهت اصلاح جامعه و اميد به زندگي بهتر تحقق پذير است. منظور از فرهنگِ انتظار اين است كه مؤمنان پيوسته توجه به انسان كاملي دارند كه مي*تواند نفس ابليس زده انسان معاصر را رام و مطيع سازد و جامعه*اي عادلانه به وجود بياورد، و دكترين مهدويت به اين معنا است كه در عصر غيبت بر اساس آموزه*هاي مهدويت براي مشكلات انساني و اجتماعي راه حل ارائه دهيم و در ارائه نظريه*ها و راهكارها علاوه بر استفاده از خردورزي و علوم تجربي و تجربة گذشتگان، بر مؤلفه اصلي و بنيادين مهدويت تكيه كنيم. آموزه*هاي اسلامي هيچ*گاه به اين امر رضايت نمي*دهد كه براي رسيدن به آرمان*هاي مدرنيته و به جهت سازگاري با دنياي جديد و سكولاريسم از آموزه*هاي ديني و از خلوص ديني دست كشيده شود يا شريعت و آموزه*هاي دين با بديلي همچون معنويت و عرفان غيرديني، ناديده گرفته شود. در تفكّر ديني بايد ميان خردورزي، روابط انساني، تكنولوژي، علوم تجربي و ديگر مقولات بشري با مؤلّفه*هاي ديني سازگاري ايجاد نمود، اما اين امر نبايد به قيمت تقليل و كاهش اعتقادات، شريعت و آداب ديني و يا عدم خلوص آن مؤسسه*ها باشد. انديشمندان ديني براي برون رفت از تعارضات و چالش*هاي موجود ميان سنّت و مدرنيته، يا از آموزه هاي ديني عدول مي*كنند و عناصر اصلي و بنيادين ديني را كنار مي*گذارند. و راه حل*ها را در مفاهيم بيروني دين طلب مي*كنند، يا رويكردي ناخالص از معرفت و حكمت قدسيِ دين را عرضه مي*كنند كه در هر دو سو، اصلي*ترين عنصر اعتقادي و فلسفه تاريخ اسلام، يعني نگرش منجي*گرايي يا مهدويت به حاشيه رانده مي*شود و يا ناديده گرفته مي*شود. زيرا بي*ترديد با اعتقاد به فرهنگ مهدوي و مفهوم انتظار، بسياري از راهكارهاي مذكور با روحيه اسلامي سازگار نخواهد بود. در تمامي اين تئوري*ها براي پاسخ به پرسش*هاي اجتماعي مدرنيته و نسبت ميان آن با دين، يك امر مشترك است و آن اين نكته است كه همه آن*ها پاسخ*هاي برون ديني است و هيچ يك متكي بر منابع ديني و برآمده از اعتقادات و آموزه*هاي درون ديني نيست.
                2-2. كاركرد اجتماعي دكترين مهدويت پس از عصر ظهور: با بررسي احاديث مهدويت درباره حكومت مهدوي، به روشني فهميده مي*شود كه تحول ساختاري در زمينه مديريت جامعه، اقتصاد، روابط اجتماعي، مناسبات انساني، علوم طبيعي و ديگر حوزه*هاي فرهنگ در زمان ظهور امري مسلم و قطعي است به طوري كه مي*توان ثمره و بازتاب حكومت مهدوي را در اين حوزه*ها كه امروزه از آن به فرهنگ تعبير مي*شود، مشاهده نمود.
                بخشي از نيازهاي طبيعي و فطري انسان در عرصه زندگي، جمعي و همگاني است و اديان نمي*توانند نسبت به آن*ها بي*تفاوت باشند. همه انسان*ها عدالت*جو، صلح*طلب، آزادي*خواه، دوستدار حاكمان عادل، آرامش و امنيت اجتماعي و نيازمند هم زيستي مسالمت آميز با ديگر آدميان هستند. اين مفاهيم در زاويه وسطحي كوچك*تر، گاه در درون يك خانواده ديده مي*شود و انسان در چنين خانواده*اي كه برخوردار از صفات انساني، روحيه تعاون و همياري است، احساس آرامش مي*كند. حال تصوّر شود كه پس از عصر ظهور همه مردم جهان نسبت به يكديگر همان احساسي را داشته باشند كه اعضاي خانواده نسبت به يكديگر دارند، طبيعي است كه انسان*ها چنين جامعه*اي را براي خود آرماني و مطلوب مي*دانند، و گمشده انسان*ها در عصري كه ما در آن به*سر مي*بريم، جامعه*اي است كه انسان*ها نسبت به هم و حاكمان كشورها نسبت به مردم كشور خود و ديگر كشورها رابطه*اي مشفقانه و انساني داشته باشند؛ جامعه*اي كه در آن نيكي و دوستي نهادينه شده باشد، توزيع ثروت، قدرت و عدالت مبتني بر فضيلت محوري و خردمندي باشد و همه انسان*ها، منطقي را بر عالم حاكم بدانند.
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • #83
                  امام علي7 در توصيف جامعه مهدوي و احياي عدالت اجتماعي مي*فرمايد:
                  او (قائم) آرا و انديشه*ها را تابع قرآن و متمايل به آن مي*كند آن*گاه كه ديگران قرآن را به آرا و انديشه*هاي خود باز مي*گردانند. به آنان شيوه عدالت را نشان مي*دهد و كتاب و سنّت را كه متروك و منزوي شده، زنده مي*كند.[41]
                  بنا بر دكترين مهدويت با آمدن امام مهدي4 آنچنان عدالت و آزادي گسترده مي*شود كه انسان*ها ابتدا از هواهاي نفساني و قيد و بندهاي دروني خود رها مي*شوند و سپس اين آزاديِ انسان*شناسانه در عرصة اجتماعي خود را مي*نماياند. درباره عصر ظهور گفته شده است كه امنيت چنان گسترده مي*گردد كه يك زن مي*تواند ميان عراق و شام پياده رفت و آمد كند ـ و كسي هم به او تعرّض نمي*كند. و زنان چنان فرهيخته خواهند شد كه در خانه خواهند نشست و با تكيه بر كتاب و سنت داوري و قضاوت خواهند نمود. رفاه عمومي، اقتصاد و عدالت اجتماعيِ مردم چنان بهبود مي*يابد[42] كه انفاق كنندگان و زكات دهندگان، فقيري نمي*يابند تا به او انفاق كنند.[43] از بركت وجود امام مهدي4 ثروت و مال بدون حساب به مردم داده مي‌شود[44] و همه با هم در صلح و زندگي مسالمت*آميز به*سر مي*برند به طوري كه گفته شده ـ شايد اين تمثيل و داراي معناي كنايي باشد ـ بره با گرگ در كنار هم زندگي خواهند كرد.[45]
                  دلبردگي جامعه مهدوي و تقاضاي وجودي بر آن داراي ريشه*هاي عميق اعتقادي و ديني است و نمي‌توان بر اساس سرخوردگي دروني از وضعيت جامعه، فرافكن نمودن نيازهاي دروني، ضمير ناخودآگاه و يا آرمان طلبي آن را تحليل نمود؛[46] زيرا جامعه مهدوي مبتني بر سخنان نبوي و متون ديني است و زاييدة افكار، اميال و حالات روحي متشرّعان نيست. امروزه شايد بتوان جوامعي را يافت كه در آن*ها به طور نسبي هم‌زيستي مسالمت آميز، روابط انساني، حقوق شهروندان، عدالت اجتماعي و ديگر مفاهيم اجتماعي در حد مطلوب وجود داشته باشد، لكن در حكومت مهدوي عنصر ديگري وجود دارد كه جامعه آن دوران را از جوامع قبل از ظهور جدا مي‌سازد و آن اين ويژگي است كه تمامي عناصر هم‌زيستي در زمان حكومت مهدوي بر محور عبوديت و بندگي خواهد بود و خدا محوري، ركنِ نخست جامعه عدالت پيشه مهدوي خواهد شد، ركني كه در جوامع امروز كه توانسته*اند به عدالت اجتماعي برسند، مفقود و ناپيدا است.
                  در واقع مي‌توان گفت امروزه اگر هم از جنبة انسان‌شناسي و جامعه‌شناسي بخشي از ويژگي‌هاي جامعه و انسانِ ايده‌آل تحقق يافته باشد، اما اين امر به طور كامل و همه جانبه محقق نيافته است و هنوز نمي‌توان از جهان ايده‌آل سخن گفت. و در عصر ما شايد بتوان از انساني با رفتارهاي هنجار اجتماعي و سازماني مثال زد، امّا نمي‌توان از انسان مطلوب ديني يا جامعه مملو از انسان‌هاي ديني نظير آورد
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • #84
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • #85
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • #86
                        مهم‏ترين دستاوردهاى دولت مهدوى عجل الله فرجه الشريف در عرصه سياست، استقرار دولت حق و نابودى دولت‏هاى باطل، گسترش عدالت و ايجاد قسط، تثبيت صلح و امنيت جهانى، و رفع اختلاف‏ها و ستيزش‏ها است.
                        در زمينه فرهنگ و دين نيز رشد و تعالى اخلاقى و معنوى مردم و نورانيت جهان، ترويج فضايل اخلاقى و ريشه كن شدن رذايل، حاكميت آيين اسلام و توحيد و يكتاپرستى، جلب رضايت عمومى، توسعه و پيشرفت علم و دانش و شكوفايى انديشه و خرد و ايجاد آرامش روحى و روانى و... به دست خواهد آمد.
                        از نظر اقتصادى و عمرانى نيز بشر شاهد وفور نعمت و بركت، حيات مجدّد و متكامل در روى زمين، رونق كشاورزى و كثرت محصولات، رفاه و آسايش بشرى، عمران و آبادى زمين و... خواهد بود.
                        بشر پس از قرن‏ها و سال‏ها چشم انتظارى و اميد به اصلاح امور و تحقّق بشارت الهى، به سعادت و كمال مطلوب نائل خواهد آمد و در پرتو دولت مهدوى، در تمامى جنبه‏هاى زندگى به رفاه، آسايش، آرامش، صلح و تعالى و تكامل دست خواهد يازيد و همة اين امور، در جهت رسيدن او به كمال نهايي (عبادت و عبوديت خداوند) خواهد بود.
                        براين اساس مي توان از تعاليم و آموزه هاي ديني، فلسفي، كلامي، سياسي، فلسفة تاريخ و در توضيح و تبيين دولت اخلاقي امام مهدي عجل الله فرجه الشريف بهره مند شد و نظريه اي علمي، نظام مند و فراگير از انديشة مهدويت ارائه داد.
                        انگاره هاي زير هر كدام متكفّل تبيين و تصوير ابعاد مختلف دكترين مهدويت مي باشند:

                        1. فلسفة تاريخ، براي شناخت هدف و غايت حركت تاريخ؛

                        2. فلسفة سياسي، براي شناخت و معرفي بهترين و بايسته ترين غايت و سامان سياسي؛

                        3. كلام سياسي، براي تبيين آموزه هاي اعتقادي ـ ديني مهدويت؛

                        4. علم سياست، براي شناخت ماهيت دولت و تناسب آن با غايت و هدف بنيادين مهدويت و...

                        نوشتار حاضر با رهيافت سياسي و بهره گيري از آموزه هاي فلسفي و روايي، به تبيين بخشي از دكترين مهدويت پرداخته است. اميد است با پذيرش اين ديدگاه، ابعاد تكميلي آن در نوشتارهاي ديگر، ارائه شود
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • #87
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • #88
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • #89
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • #90
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X