Announcement

Collapse
No announcement yet.

Ravanshenasi

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • Comment


      • آيا بين افراد فعال و علاقه مند به انجام دادن كارها و آنها كه نسبت به انجام دادن و اتمام كارهايشان علاقه نشان نمي دهند، تفاوت شخصيتي وجود دارد.؟



        اگر پاسخ به اين سئوال مثبت است، در اين صورت كدام جنبه از شخصيت اين افراد با ديگران كه كمتر فعاليت مي كنند متفاوت است؟



        چگونه مي توان افراد را از بي تفاوتي و كم تحركي درآورد؟



        در كل بايد افراد را به دو گروه تقسيم كرد: اين دو گروه از لحاظ «قدرت شناخت» و «استفاده» با هم متفاوت هستند.



        گروه اول را كساني تشكيل مي دهند كه در مراحل مختلف زندگي خود موقعيت ها و فرصت ها را به خوبي شناخته و براي نيل به آنچه مورد نظرشان بوده به شدت كوشيده اند.



        گروه دوم نيز كه تعدادشان از گروه اول بيشتر است كساني هستند كه نسبت به شناخت و استفاده از موقعيت ها علاقه چنداني نشان نمي دهند.



        اكنون ممكن است اين سئوال پيش آيد كه چه عاملي اين تفاوت را ايجاد مي كند؟ در پاسخ بايد گفت انگيزه پيشرفت در افراد اين تفاوت را ايجاد مي كند.



        انگيزه پيشرفت نشان دهنده ميل و علاقه فرد نسبت به انجام دادن يك كار، سر و سامان دادن يا سازمان دادن به محيط مادي و معنوي و اجتماعي خود، فايق آمدن بر موانع، از ديگران سبقت جستن و رقابت كردن با آنها از طريق صرف كوشش زياد براي بهتر انجام دادن كارها است.



        البته اين نيرو با نياز فرد براي قدرت داشتن كه طي آن نياز فرد براي «تسلط يافتن» و «كنترل رفتار ديگران» مطرح است متفاوت است.



        افرادي كه انگيزه پيشرفت در آنها زياد است در فاصله اي مي ايستند كه متوسط شانس آنها در انجام دادن يك كار تقريباً يك به سه باشد به عبارتي اين افراد در انجام كارها براي خود حالتي را به وجود مي آورند كه به كوشش نسبتاً بيشتري نياز باشد و بتوانند براي ايفاي نقشي كه از آنان خواسته شده است، مبارزه كنند.



        از طرفي هنگامي كه كار را براي خود به صورت مبارزه درمي آورند كه نسبت به انجام دادن آن اطمينان داشته باشند و به بيان ديگر در انجام دادن كارها قمار نمي كنند و نسنجيده كاري را انجام نمي دهند. اين افراد بيشتر ترجيح مي دهند مسائل را خود حل كنند و حل مسائل را به شانس و تقدير نسپارند.



        ظاهراً چنين به نظر مي رسد كه پاداشي كه در مقابل «انجام دادن» كارها مي گيرند كمتر از رضايت خاطري است كه از طريق نيل به هدفي خاص در ايشان حاصل مي شود.



        خصيصه ديگر اين افراد «تمايل شديد نسبت به آگاهي از نحوه انجام دادن كارها» است. به همين دليل اين گونه افراد بيشتر به دنبال كارهايي هستند كه بتوان نتيجه آن را فوراً مشاهده كرد و از انجام دادن كارهايي كه نتيجه و حاصل آن مشخص نيست يا نتيجه اي كه در مدت زمان طولاني به دست مي آيد چندان استقبال نمي كنند.



        اين افراد براي درست و بهتر انجام دادن كارها فكر مي كنند و به همين خاطر در شكاركردن شغل هاي بهتر و گوناگون موفق تر هستند.



        اين خصوصيات ارثي نيست و به طور كلي تعليم و تربيت محيط خانوادگي و اطراف نقش مهم تري دارند. در توضيح بايد گفت هرگاه پدر و مادر براي خود اهداف بزرگ و قابل دسترسي را در نظر مي گيرند، براي رسيدن به اين هدف ها كوشش مي كنند و فرزندان خود را نيز در راه رسيدن به اهدافشان تشويق مي كنند احتمال اين كه فرزندانشان در مقايسه با كودكان ديگر از انگيزه پيشرفت قوي تري برخوردار باشند، بيشتر است.



        به اعتقادپروفسور مك كللند كارمندان و كارگراني كه انگيزه پيشرفت دارند در انجام كارها «مخاطره جو» هستند و آنچنان ويژگي هاي شخصيتي دارند كه در بين رهبران شغلي و مديران اقتصادي يا اداري ديده مي شوند.



        وقتي شخص تحت تاثير اين انگيزه است فعاليت او بيشتر در جهت يافتن راه ها و روش هايي است كه با استفاده از آنها مي توان كارها را بهتر انجام داد، بنابراين اين افراد بيشتر ترقي مي كنند، سرعت پيشرفت آنان نيز بيشتر است و سازمان هايي كه چنين افرادي را در استخدام خود دارند در مقايسه با سازمان هايي كه اين گونه افراد را كمتر استخدام كرده اند، بيشتر پيشرفت مي كنند به عبارتي حضور اين افراد تاثير مستقيم در موسسه، سازمان يا هر واحد كاري كه در آن حضور دارند، دارد.



        البته بايد دقت كرد كه اين خصيصه با قدرت طلبي و سلطه گري اشتباه گرفته نشود. يكي از عللي كه ممكن است اين دو خصيصه با هم اشتباه گرفته شوند هر دو فرد را به صورت چشمگير و زياد به فعاليت وامي دارند ولي افرادي كه نياز به قدرت در آنها زياد است بيشتر مايل هستند كه مورد توجه ديگران قرار گيرند، بين مردم متمايز و مشخص باشند و حتي رفتار آنان را كنترل كنند.



        اين افراد غالباً به فعاليت هاي سياسي علاقه مند هستند ولي در مقايسه با آنان كه انگيزه پيشرفت دارند مي توان گفت افرادي كه نياز به قدرت دارند نسبت به انجام كارهاي روزانه خود و به طور كلي نسبت به انجام دادن كارها توجه چنداني نشان نمي دهند.



        در پايان بهتر است نمونه اي از افراد داراي انگيزه پيشرفت بالا را بشناسيم.



        «پسربچه دارد به يك آزمون يك ساعته پاسخ مي دهد. او و بچه هاي ديگر، دانش آموزان دبيرستاني هستند. دوسوم از مدت زماني كه براي پاسخگويي به آزمون داده شده، سپري شده است و او سعي مي كند به بهترين وجه به آن پاسخ دهد.



        او قصد داشت براي پاسخ دادن به سئوالات آزمون مطالعه كند و همين كار را هم انجام داده است. اما مطالبي در كتاب بود كه او نتوانست آنها را بفهمد.



        او مي داند جواب هايي را كه نمي تواند به خاطر آورد قبلاً مطالعه كرده است و سعي مي كند مطالبي را كه مي توانند يادآور جواب ها باشند به ياد آورد. ممكن است او يك يا دو جواب را به خاطر آورد.



        او تا پنج دقيقه ديگر به سختي مي كوشد تا به سئوالات پاسخ دهد. بعد تسليم مي شود و ورقه امتحاني خود را تحويل مي دهد و از اين كه مطالب را خوانده؛ ولي جواب ها را ياد نگرفته، ناراحت است...»مشاهده مي كنيد كه به رغم شكست مداوم در به ياد آوردن جواب ها، پسربچه به كوشش خود ادامه مي دهد.



        او مسئوليت عمل خود را به عهده مي گيرد و خود را براي شكستي كه خورده است سرزنش مي كند و اينها همان انگيزه پيشرفت را نمايان مي كند.

        Comment


        • تحقيقات در مورد تغييرات جسمانی و روانی در دوران نوجوانی همچنان ادامه دارد. در حاليکه استدلالات کارشناسان مختلف در ارتباط با تحولات دوران بلوغ به طور عمومی بر محور تغييرات هورمونی می چرخد، بررسی ها تازه تر عوامل ديگری را نيز در اين روند موثر ديده اند:



          --------------------------------------------------------------------------------


          هنگام بلوغ، وقتی ترشح هورمونها به ناگهان افزايش می يابد، بچه ها، اين موجودات شيرين و دوست داشتنی، يکشبه به موجوداتی پيش بينی ناپذير تبديل می شوند که وجودشان ترکيب انفجارآميزی از تکبر و قلدری است و دل شان می خواهد که بزرگترها آنها را به حال خود رها کنند.

          دم به دم حالات شان تغيير می کند و حتی برای دو دقيقه هم نمی توانند حواس شان را جمع کنند. در عين حال که خيلی نسبت به خودشان کنجکاو می شوند، خيلی از چيزها و از جمله پدر و مادرشان را مايه آبروريزی و خجالت می دانند.

          اما اين تغييرات، رويه تاريکی هم دارد. رقم مرگ و مير در ميان نوجوانان بالا می رود. سه چهارم مرگها به علت حادثه يا بدبياری، سوء استفاده از مواد مخدر و الکل و رفتار جنسی مخاطره آميز اتفاق می افتد. و همه اينها نخستين نشانه های اختلالات عاطفی هستند که ممکن است يک عمر ادامه داشته باشند. آيا هورمئونها باعث همه اين دگرگونی ها هستند؟

          بی ترديد بلوغ يک حادثه هورمونی استثنايی است. خوشبختی آدميزاد در اين است که تنها يک بار تجربه بلوغ را از سر می گذراند. در حاليکه بسياری از حيوانات سالی يک بار در فصل جفتگيری همه اين تغييرات را تجربه می کنند.

          اولين رويداد هورمونی بطور نامحسوس و در سنين ۶ تا ۸ سلگی اتفاق می افتد. غدد فوق کليوی فعال می شوند. ترشح اين غدد ماده اوليه هورمونهای ديگر را توليد می کند. اين تغييرات باعث رشد مو در نواحی خاصی از بدن و همينطور باعث چرب شدن پوست می شوند.

          تغيير بعدی موقعی اتفاق می افتد که مغز شروع به ترشح ماده ای به نام گوندوتروفين می کند. اين آغاز واقعی دوران بلوغ است. آدمها در سنين مختلفی بالغ می شوند بنابر اين سن تنها عامل تعيين کننده در بلوغ نيست. عوامل ديگری از جمله تغذيه هم مهم اند. بعد از اين مرحله، غده های ديگر ترشحاتی می کنند که با تاثير بر تخمدانهای دختران و بيضه های پسران باعث توليد اسپرم و تخمک می شوند.

          تغيير چشمگيری رخ می دهد. پسر ها حالا پنجاه بار بيش از دوران قبل از بلوع تستسترون ترشح می کنند . استخوان بندی و ماهيچه های شان رشد می کند و دست کم هر دو دقيقه يک بار به سکس فکر می کنند. (بعضی ها خواهند گفت: فقط هر دو دقيقه يک بار؟!).

          در دختران استروژن باعث تغييراتی در زمينه چربی ها می شود و باعث تحريک و آغاز رشد زهدان و پستانها می شود. عادت ماهانه و توليد تخمک - ابتدا بصورت نامرتب - آغاز می شود.


          نبوغ در بلوغ
          آدا، دختر لرد بايرون، در ۱۷ سالگی با چارلز بابيج آشنا شد. چارلز دستگاهی اختراع کرده بود که نمونه اوليه کامپيوترهای امروزی بود. اما در حقيقت اين آدا بود که اهميت اين ماشين را دريافت. امروزه شرکت مايکروسافت تصوير آدا را در نقش هولوگرام مخصوص اثبات اصل بودن محصولاتش قرار داده است.
          بيل گيتس بنيانگذار مايکروسافت در ۱۳ سالگی برنامه نويسی کامپيوتر را شروع کرد و در ۱۹ سالگی کمپانی اش را راه انداخت.
          آلدان مک فارلين، نويسنده، می گويد: "نوجوانان دنيا را طور ديگری می بينند، مغزشان هنوز انعطاف پذير است و گاهی هم قطع و وصل می شود. بنابر اين در مورد همه چيز ترديد می کنند. آنها شگفت انگيزند."
          تايمز لندن

          در همين سن است که به علت حساسيت پوست به هورمونها گاهی خالهايی روی پوست ديده می شود. ترشح هورمونها باعث افزايش اشتها و هجوم آوردن زود به زود نوجوانان به يخچال می شود. دير بيدار شدن و به اصطلاح تا لنگ ظهر خوابيدن هم ناشی از ترشح هورمون ملاتونين است.

          اين تنها نمونه هايی از تاثير هورمون بر رفتار انسانهاست. هورمونها هميشه بر رفتار آدمها تاثير گذاشته اند اما بنظر می رسد که توضيح ميزان تاثير هورمونها بر رفتارهای پيچيده دشوار باشد.

          تغييرات در مغز

          هميشه می توان مطلبی را در باره نوجوانی و نوجوانان در رسانه های بريتانيا يافت. روزنامه تايمز، چاپ لندن، هم چندی پيش گزارشی در مورد تغييرات روحی و جسمانی نوجوانان منتشر کرد.

          دکتر سارا جين بلکمور، از پژوهشگران انستيتوی علوم عصب شناختی دانشگاه لندن، به روزنامه تايمز گفته است که نه تنها مغز نوجوانان در دوران بلوغ دستخوش تغييراتی می شود بلکه مغز انسان تا سالهای اوليه دومين دهه عمر او همچنان در حال رشد و گسترش است.

          در دوران بلوغ دو اتفاق عمده در مغز روی می دهد: اول اينکه فعاليت مغز بشدت افزايش می يابد و ديگر اينکه در اين دوران مغز عکس العمل خود نسبت به محرک های محيطی را با ظرافت بسيار تنظيم می کند. اين امر بخصوص در قسمت جلوی مغز صورت می گيرد يعنی قسمتی که مسئول اقدامات اجرايی شامل برنامه ريزی، و اولويت بندی است.

          تغييراتی که در مغز نوجوان صورت می گيرد در وهله اول بر انگيزه ها و عواطف او تاثير می گذارد. همين موضوع باعث تغيير حالات نوجوان می شود. ترکيب اين تغييرات و تغييرات هورمونی حالتی انفجارآميز پديد می آورد که باعث پيدا شدن احساس شجاعت و کاهش قدرت استدلال می شود.

          مجموعه اين تغييرات قدرت تشخيص شرايط اجتماعی را در نوجوان کاهش می دهد و باعث می شود که او به اصطلاح نداند چه موقعی زمين زير پايش لغزنده و بی ثبات است.

          ديگر مطالعات دکتر بلکمور نشان می دهد که نوجوانان درک کمتری از شرايط ديگران دارند و به سختی می توانند خود را به جای آنها بگذارند.

          يک ويژگی مغزی نوجوانان اين است که آنها راحت تر و شديدتر تحت تاثير نيکوتين و الکل قرار می گيرند. در نتيجه کسانی که باده نوشی را در سن کمتر از ۱۵ سال شروع می کنند، بيشتر احتمال دارد که به الکل وابستگی و اعتياد پيدا کنند.

          شخصيت نوجوان گاهی ديوانه کننده و گاهی شکوهمند و پرجلال است. آنها بين کودکی و بزرگسالی سرگردانند. اين ما بزرگسالان هستيم که بايد آنها را درک کنيم. و مغزشان را در مورد اعمال شان مقصر بدانيم نه خودشان را.

          Comment


          • فشار بر کودکان و نوجوانان برای اين که هميشه بهترين و موفق باشند درددلی آشنا در همه فرهنگ هاست. کارول ميجلی در روزنامه تايمز، چاپ لندن، چنين می نويسد:

            در صحنه ای از داستان خنده آور جان اوفارل به نام "شايد تويش آجيل باشد" يکی از آن مادران مضطرب سختگير از ترس آنکه دخترش در امتحانی که برای راه پيدا کردن به مدرسه خصوصی برگزار می شود رفوزه شود، خودش به لباس دختر جوان در می آيد و به جای او در امتحان شرکت می کند.

            در اين داستان طنز آميز که در آن همه چيز به افراط کشيده می شود، والدين پردرآمد و موفق در چشم و همچشمی با يکديگر می خواهند که فرزندشان در همه چيز از ديگران جلوتر باشد: رياضی، انگليسی، ورزش، موسيقی... و تحمل کوچکترين اشتباه را هم ندارد.

            از نظر آنها يک نمره عالی "خوب" است اما يک نمره متوسط فقط "بد" نيست؛ بلکه شرم آور هم هست.

            اما واقعيت آنقدرها هم خنده دار نيست. کتاب "قيمت امتياز" به قلم دکتر مادلين ليواين به بررسی وضعيت پدر و مادرهايی می پردازد که در کوچکترين جنبه های زندگی فرزندان شان دخالت می کنند و پيوسته آنها را "هل" می دهند. در نتيجه، بچه ها هميشه احساس تهی بودن و افسردگی می کنند.


            در جاهای ديگر، از جمله در بريتانيا، هم چنين پدران و مادرانی هستند که بچه های شان را از مدرسه به کلاس ورزش و از آنجا به کلاس موسيقی و کلاسهای ديگر "می کشانند" تا مبادا حوصله شان سر برود.



            اگر فکر می کنيد لازم نيست برای بچه هايی که به مدارس گرانقيمت می روند، بهترين غذاها را می خورند و برای تعطيلات به اسکی می روند دلسوزی کنيم، قطعا آمارهايی که در کتاب خانم ليواين ارائه می شود شما را حيرت زده خواهد کرد.

            به نوشته خانم دکتر ليواين، بچه های خانواده های پردرآمد يعنی خانواده هايی که درآمد ساليانه شان بيش از ۶۳ هزار پوند است، احتمال اضطراب و افسردگی نوجوانان شان سه بار بيشتر از خانواده های متوسط الحال است.

            به نوشته او، همين امر خطر اعتياد و مشکلات ديگر را در ميان اين نوجوانان افزايش می دهد. از سال ۱۹۵۰ که وضع خانواده ها رو به بهبودی گذاشت ميزان خودکشی در ميان نوجوانان چهار برابر شده است.

            دکتر ليواين بيمار ۱۵ ساله ای داشت که کلمه "خالی" را با تيغ روی پوست بازويش نوشته بود. در واقع زندگی اين دختر از نظر مادی خيلی هم پر بود اما اين زندگی عاطفی اش بود که تهی بود.


            مادران و پدرانی که فکر می کنند با انجام تکاليف بچه ها، دفاع از جوابی که در امتحان داده اند يا پر کردن پرسشنامه ای که آنها بايد خودشان پر می کردند، دارند به آنها کمک می کنند، در واقع بچه ها را از پيدا کردن تجربه ای که برای رشدشان لازم است محروم می کنند.

            بعد ها خانم ليواين دريافت که بسياری از همکارانش در سرتاسر آمريکا به موارد مشابهی برخورد کرده بودند. رفته رفته خانم ليواين آنطور که خودش می گويد وادار شد که بپذيرد ثروت و رفاه و منزلت اجتماعی سلامت عاطفی بچه ها را تضمين نمی کند.

            يافته های او نشان داد که "برخی جنبه های دارندگی و رفاه احتمالا در ناشادی و شکنندگی نوجوانان نقش داشته است."

            در جاهای ديگر، از جمله در بريتانيا، هم چنين پدران و مادرانی هستند که بچه های شان را از مدرسه به کلاس ورزش و از آنجا به کلاس موسيقی و کلاسهای ديگر "می کشانند" تا مبادا حوصله شان سر برود.

            خانم ليندا بلر، روانشناس، می گويد: "گاهی هم اجازه بدهيد بچه ها حوصله شان سربرود. آنها گاهی احتياج دارند که حوصله شان سربرود."

            او می گويد چنين والدينی اغلب می خواهند از طريق سر و کله زدن با بچه های شان برای زندگی خودشان معنايی پيدا کنند: "اما در جای اشتباه به دنبال اين معنا می گردند. معنای زندگی به جای برنامه ريزی های بی پايان برای فعاليتهای مختلف، در خنديدن و خوش بودن بايکديگر سر ميز شام است. اگر مهر و محبت خود را از بچه ها دريغ کنيد، ديگر برای آنها مهم نيست که آنها را به کدام مدرسه فرستاده ايد."

            خانم ليواين می گويد: "اگر از بيشتر مردم بخواهيد که برای بچه های شان چه می خواهند، آنها خواهند گفت که می خواهند "بچه های شان خوشحال باشند." اما در واقع هيچ نسبتی ميان ميزان خوشحالی بچه ها و نوع مدرسه ای که می روند وجود ندارد.


            نتيجه فشار، ناسازگاری فرد است. والدين نبايد اين احساس را به کودکان بدهند که بخاطر توانايی های او دوستش دارند. بلکه کودک بايد احساس کند که ارزشش بخاطر وجود خود اوست



            او می پرسد: "چرا بچه های خانواده های مرفه بيشتر دچار افسردگی می شوند؟ برای اينکه آنها احساس می کنند مهر و محبت والدين شان نسبت به آنها مشروط به موفقيت در درس است. و اگر آدم را بخاطر خودش دوست نداشته باشند، کمترين اتفاقی که می افتد اين است که آدم عصبانی می شود."

            مادران و پدرانی که فکر می کنند با انجام تکاليف بچه ها، دفاع از جوابی که در امتحان داده اند يا پر کردن پرسشنامه ای که آنها بايد خودشان پر می کردند، دارند به آنها کمک می کنند، در واقع بچه ها را از پيدا کردن تجربه ای که برای رشدشان لازم است محروم می کنند.

            البته تا حدی درگير بودن در درس بچه ها چيز خوبی است. اما به گفته دکتر پيتر کانگدان روانشناس بريتانيايی و متخصص کودکان استثنايی ، فشار آوردن بيش از حد بر آنها ممکن است تاثير کاملا متفاوتی بگذارد. در بهترين حالت، هنگامی که بچه ها به دانشگاه راه پيدا می کنند و ديگر فشار والدين بالای سرشان نيست، ديگر نمی دانند چطور امورشان را اداره کنند و گاه بزودی اخراج می شوند.

            دکتر کانگدان می گويد: "نتيجه فشار، ناسازگاری فرد است. والدين نبايد اين احساس را به کودکان بدهند که بخاطر توانايی های او دوستش دارند. بلکه کودک بايد احساس کند که ارزشش بخاطر وجود خود اوست."

            دکتر ليواين همچنين می گويد که نمره نشان دهنده واقعی ميزان يادگيری نيست. با اين حال تصور بيشتر کودکان از دوران کودکی چيزی بيش از آمادگی برای راه پيدا کردن به دانشگاه در آينده نيست.

            بعضی کودکان اگر نمره خوبی نگيرند، بايد بار سنگين نارضايتی والدين شان را هم به دوش بکشند: "اگر در رياضی قبول نشوم، اعصاب مادرم به هم می ريزد".


            استعداد و توانايی انسان يک منحنی شبيه شکل زنگوله وجود دارد که بيشتر افراد از اين نظر در قسمت وسط آن جا می گيرند. اما بيشتر والدين اين نکته را درنيافته اند که بيشتر ما افرادی معمولی هستيم.



            راستی، داشتن يک بچه معمولی چه عيبی دارد؟ مگر روزگاری اين کلمه بار معنايی مثبتی نداشت؟ ليواين می گويد در مورد استعداد و توانايی انسان يک منحنی شبيه شکل زنگوله وجود دارد که بيشتر افراد از اين نظر در قسمت وسط آن جا می گيرند. اما بيشتر والدين اين نکته را درنيافته اند که بيشتر ما افرادی معمولی هستيم.

            وقتی بچه ها صرفا برای رضايت و خوشحال کردن ديگران کار می کنند از استعدادها و مهارتهای اصلی خود دور می مانند.

            ليواين اين نکته را نيز بازگو می کند که بيشتر والدين پر توقع در واقع با خودشان مشکل دارند.

            برخی زنان مرفه زندگی اجتماعی فعالانه ای دارند اما در زندگی شان دوستی وجود ندارد. آنها در غياب اين دوست، خود را با وجود کودکان شان تسکين می دهند.

            در پايان داستان "شايد تويش آجيل باشد" مادر فعال و پرتوقع به خود می آيد و متوجه می شود که آن مدرسه سطح بالا بيش از آنکه به راحتی شاگردانش علاقه داشته باشد، به حفظ موقعيت ممتاز خودش علاقمند است و اينکه دخترش در يک مدرسه معمولی محلی از تحصيلات بهتری بهره مند خواهد شد.

            با اين حال در زندگی واقعی انتظار چنين به خود آمدنی را نبايد به اين زودی ها داشته باشيم.


            Comment


            • "نه! پیش مشاور نمی روم چون مسایل بهداشت جسمی من شخصی است. خصوصی است. خوب نیست آدم این حرفها را پیش کسی ببرد."

              "عاطفه محمد هادی"، 16 ساله فرزند پدر و مادری که هر دو کارمند دولت هستند، درباره نگاهش به موضوع ایجاد ارتباط با مشاورین مدرسه و یا مراجعه به پزشک معالجش اینطور ادامه می دهد: "من که سیگاری نیستم اما اگر پیش مشاور مدرسه بروم و بپرسم حالا که یکبار یک سیگار کامل را تا ته کشیده ام آیا ممکن است در آینده به سرطان ریه دچار شوم یا نه ، می دانید چه اتفاقی می افتد؟ حتما بلافاصله مدیر مدرسه و مادر و پدرم خبر دار می شوند و سعی می کنند مرا محدودتر کنند. مراجعه به دکتر هم عاقبتی خوش تر از این ندارد. تازه اگر به گوش اعضای فامیل برسد که دیگر باید قید خیلی چیزها را بزنم. برای آدم حرف درست می کنند!"

              "علی ر."، 17 ساله، فرزند یک خانواده مرفه است و در شمال شهر تهران زندگی می کند. او می گوید یک بار نیاز شدید به گفتگو با مشاور مدرسه را احساس کرده است:" درباره خود ارضایی اطلاعات کافی نداشتم اما شنیده بودم کار بسیار بدی است. بنابراین وقتی برای اولین و آخرین بار دست به این کار زدم ، موضوع را با مشاور مدرسه در میان گذاشتم. احساس گناه می کردم و مجبور بودم با کسی صحبت کنم. مناسبترین فرد، مشاور مدرسه مان بود، چون با پدر و مادرم به هیچ عنوان چنین صمیمتی ندارم و نمی دانم اصلا چنین موضوعی را چه طور باید با آنها در میان بگذارم".

              علی می گوید از تجربه ای که در امر مشاوره داشته راضی است. گواه این مدعا سخنان آقای بزرگی مشاور مدرسه اوست: "بعد از اولین جلسه ای که با علی داشتیم، او مشتری دایم اتاق مشاوره دبیرستان شد به طوری که من حالا در جریان تمام مسایل زندگی او هستم. ما مثل دو دوست هم سن و سال درباره مشکلاتش با هم حرف می زنیم. علی حالا دیگر زمینه لازم را برای استفاده از توصیه هایی که به طور غیر مستقیم به او می کنم، دارد."

              "جمیله س."، 15 سال دارد. تنها عضو با سواد خانواده است و می گوید پدرش اصرار دارد زودتر درس و مشق را رها کرده با پسر عمویش ازدواج کند. جمیله خجالتی است و این راز بزرگ را به سختی فاش می کند.

              جمیله با موضوع مشاوره و بهداشت جسمی و سوالاتی که از او می کنم بیگانه است و نظری در این مورد نمی دهد اما فکر می کند "فقط بچه هایی که دوست پسر دارند به مشاور مدرسه مراجعه می کنند."

              دوستان جمیله که در کنار او در یکی از مدارس جنوب شهر تهران درس می خوانند معمولا کاری با اتاق مشاوره مدرسه ندارند اما می گویند چند نفری را در همین مدرسه می شناسند که مجبورند بروند مشاوره.

              وقتی از دلیل این اجبار می پرسم ، می گويند: "مدیر مدرسه، شبنم و فاطمه را با دو مرد 30 ، 40 ساله در خیابان غافلگیر کرده و از آن به بعد این بچه ها هر روز در اتاق مشاوره هستند اما معلوم نیست چه می گویند و چه می شنوند چون به هیچکس چیزی بروز نمی دهند."

              جلسات مشاوره گروهی جواب می دهد

              آمار موجود در ایران نشان می دهد که نوجوانان زیر 18 سال غالبا با فرهنگ مشاوره بیگانه اند و ترجیح می دهند مسایل مربوط به بهداشت جسمی خود را خودشان حل کنند، هرچند درست از عهده آن برنیایند.

              "صدیقه مردانی"، مشاور و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد نجف آباد و همکار دفتر مشاوره آموزش و پرورش ایران، می گوید: "بر اساس شواهد موجود، مشاوران در دبیرستانهای ایران ، مراجعان بسیار کمتری دارند تا در دانشگاهها."

              خانم مردانی معتقد است دبیرستانی ها صراحت لازم برای مطرح کردن مسایل خود را ندارند و باید آنها را به روشهای مختلف آنها به برقراری ارتباط با مشاورین و پزشکان ترغيب کرد.

              این متخصص آسیب شناسی خانواده برگزاری جلسات مشاوره گروهی و برپا کردن نشست های آزاد پرسش و پاسخ را از موثر ترین راه ها برای ترغيب نوجوانان 13 تا 18 سال به حرف زدن و طرح مشکلات آنها ، اعم از جسمی و روحی می داند.

              خانم مردانی می گوید، نوجوانان غالبا مشکلاتی چون بوی بد دهان، پوسیدگی دندانها، ریزش مو و مسایل مربوط به بلوغ خود را حتی از خانواده ها هم پنهان می کنند اما همان ها را در جلسات گروهی به راحتی مطرح می کنند و آسان تر هم پاسخ می گیرند.

              تابوهای ایرانی

              در ایران بسیاری از خانواده ها ، مربیان و معلمان مدارس درباره مسایل جنسی با نوجوانان سخن نمی گویند؛ رسانه های جمعی نیز تقریبا اصلا به این مقوله نمی پردازند.

              "صفدرهاشم زاده"، مشاور خانواده، از این موضوع اینگونه نتیجه گیری می کند: "غیر طبیعی نیست که فرزندان ما هم از طرح مسایل، مشکلات و حتی افکار خود در این رابطه پرهیز کنند."

              خانم مردانی با اشاره به یک مصداق عینی در این زمینه می گوید مساله بلوغ در بسیاری از کشورهای دنیا اتفاقی زیبا تلقی می شود، مثلا در برخی کشورهای آفریقایی به مناسبت بلوغ دختران و پسرانشان جشن های شادی ویژه راه می اندازند اما در ایران دخترها و پسرها با فرارسیدن این دوره گذار جسمی و روحی، خمود و منزوی و گاهی هم افسرده می شوند.

              به گفته کارشناسان و متخصصین روانشناسی و پرورشی نوجوانان، در چنین شرایطی آگاه کردن نوجوانان از چگونگی برخورد با نیازهای جنسی خود امر بسیار مهم و سرنوشت سازی است که در گام اول تنها در جلسات گفتگوی آزاد ، امکان پذیر است.

              موافق، مخالف

              در یک جمع بندی کلی، مشاوران می گویند مهم ترین مسایل بهداشتی نوجوانان مشکلات ظاهری آنها مانند جوشهای غرور جوانی (آکنه) ریزش موی سرشان، تناسب اندام و بلوغ آنهاست.

              اما، "غزاله جوشنی"، دانش آموز کلاس دوم دبیرستان، این گونه مسایل را مسایلی خنده دار و فاقد اهمیت می داند.

              غزاله می گوید، مساله مهم ، کنکور است و لاغیر!

              غزاله معتقد است تمام وقت وانرژی یک دانش آموز دبیرستانی باید صرف درس خواندن و مشاوره درباره کنکور بشود.

              اما، "محمد شکری" ، 15 ساله ، عضو تیم بسکتبال مدرسه ، می گوید، ظاهر انسانها هم همانقدر مهم است که روح و روانشان.

              محمد با تازگی دندانهایش را ارتودنسی کرده و امیدوار است به فرم چهره دلخواهش نزدیک
              شود.

              "کتایون روشن"، دانش آموز سال آخر دبیرستان، هم با اشاره به مشکل آگاه کردن نوجوانان درباره مسایل جنسی می گوید، باید با دانش روز دنیا همراه شد و از شیوه های اطلاع رسانی بقیه کشورها استفاده کرد.

              کتایون، محدودیت موجود در این زمینه را مشکل ساز می داند و می گوید ، بسیاری از دوستانش برای اینکه کنجکاوی های خود درباره مسایل جنسی را ارضا کنند به روشهای نادرستی از جمله سرکشی به بعضی از سایتهای خلاف اخلاق عمومی، آنهم با مصیبت و با استفاده از فیلتر شکن روی می آورند.

              Comment


              • جامعه ايرانی مثل ساير کشورهای جهان سوم از جمعيتی جوان تشکيل شده است. متوسط سن اين جمعيت 24 سال و از اين 69 ميليون نفر، بيست و پنج در صد در سنين زير 16 سال می باشند. البته پيش بينی می شود که با افت فعلی زاد و ولد در کل کشور ( از 6/3 درصد به 1/1 درصد) که رقمی در حدود کشورهای اروپايی است، تدريجا از قاعده اين هرم کم شده و به ميانه و نهايتا راس آن بيافزايد. البته اگر اظهارات اخير رييس جمهور ايران در مورد نياز به جمعيت بيشتر در ايران به سياست دولت تبديل شود ممکن است باز به افزايش جامعه جوان کمک کند.

                با وجود حضور گسترده جوانان، تحقيقات راجع به خواست ها، تمايلات سياسی و اجتماعی، و حتی وضعيت گذران اوقات فراغت و اشتغال آنان در دسترس نيست. تحقيقات در اين زمينه عمدتا دولتی است و بخشی از آن که در دسترس عموم است بعضا از لحاظ رعايت اصول تحقيق بيطرفانه، قابل سوال است. مثلا "سازمان ملی جوانان" يکی از عمده ترين موسسات تحقيقی در اين زمينه است.

                بررسی چند سوال از يکی از نظرسنجی های اخير اين سازمان تا حدودی اين نقيصه را باز می نمايد. بخشی از 21 سوال پرسشنامه از اين قرار است:

                -"جامعه ای که در آن ارزشهای اسلامی حاکم باشد بهتر از جوامع غربی است"
                -"آزادی به شکل غربی آن موجب بی بندوباری است"
                -"پيشرفت های غرب به قيمت استعمار کشورهای جهان سوم تمام شده است"
                -کشورهای غربی خواهان استقلال کشورهای جهان سوم نيستند"
                -"زمانی می توانيم در راه توسعه گام برداريم که از غرب قطع اميد کنيم."

                سوالات از اين دست، که در واقع تکرار مواضع اتخاذ شده از طرف دولت و وسائط ارتباط جمعی است، به جای کنکاش در جهت اخذ نظر واقعی پاسخگو ظاهرا به القای نظر پرسشگر ميانجامد. در نتيجه مثلا در جواب اين سوال که "با همه قضاوتی که در باره آمريکا می شود اين کشور محل مناسبی برای زندگی است"، 61 درصد پاسخگويان جوان جواب منفی و تنها 38 درصد پاسخ مثبت داده اند.

                حال آنکه، هر مسافری که به ايران سر زده باشد می تواند بر اساس مشاهدات اتفاقی خود شهادت بدهد که کمتر جوان ايرانی است که مشتاق سفر به خارج و اقامت در غرب به خصوص در آمريکا نباشد.

                واقعيت های مخفی

                در عين حال، از ورای همين سوالات بعضی از حقايق اجتماعی آشکار می شود.

                مثلا پرسشگران از اينکه جوانان مسئله "تهاجم فرهنگی" را جدی نمی گيرند اظهار نگرانی کرده اند( 59 درصد مخالف و 40 درصد موافق) و همچنين اينکه 55 درصد جوانان معتقدند که "در غرب جوانان به آنچه می خواهند دسترسی پيدا می کنند."

                محققان "سازمان ملی جوانان" از اين که حتی 39 درصد گفته اند که "خوشبختی انسان ها (؟) در غرب تامين شده است" بيشتر نگران شده و خواستار اجرای برنامه های علمی لازم برای هدايت جوانان شده اند.

                جوانان ضمنا از سرمايه گذاری غرب و مشارکت غرب در صنايع ايران استقبال کرده و مخالفت شصت درصدی خود را با سخت گيری بيش از حد مدارس نسبت به پوشش دانش آموزان ابراز کرده اند.

                51 درصد هم گفته اند که دانش آموزان نمی توانند آزادانه عقايد خود را در مدارس بيان کنند.

                شايد به لحاظ همين نگرانی هاست که دولت جديد به حجت الاسلام حاج علی اکبری ماموريت داده است که مسئوليت "سازمان ملی جوانان" را بپذيرد. آقای علی اکبری از اول ريشه فساد را اينترنت تشخيص داده و معتقد است که توجه دولت های قبلی به ماهواره آنان را از اثرات زيان بخش اينترنت غافل کرده است، حال آنکه "اينترنت در تسخير شيطان است" و بايد سايت های دينی بيشتر و بيشتری در دسترس جوانان قرار گيرد.

                تحقيقات دانشگاهی

                اما تحقيقات دانشگاهی غير دولتی، مثل تحقيق علمی و موثق دکتر منوچهر محسنی، در زمينه رفتارهای اجتماعی- فرهنگی در ايران وجه ديگری از رويکرد جوانان را نشان می دهد.


                گفتگو با جوانان و ملاحظه تحقيقات موجود در اين زمينه تناقض در جامعه را آشکار می کند.

                بر اساس اين تحقيق، گروه سنی 24-16 ساله از تمام گروه های سنی ديگر بيشتر به تماشای "ويديو" می پردازد، بيشتر مطالعه می کند، و منبع اطلاعات او عمدتا تلويزيون است. در عين حال رويکردهای اين گروه سنی آميزه ای از سنت گرايی و تجدد خواهی است.

                در مقايسه با گروه های سنی ديگر، اين گروه نظر مساعدتری نسبت به ازدواج با اقوام نزديک دارد، ولی در عوض برای ازدواج فاصله سنی کمتری را نسبت به گروه های ديگر می پسندد.

                اين گروه - اعم از دختر و پسر- نسبت به مهريه سنگين نظر مساعدتری از ساير گروه های سنی دارد ولی درصد مخالفت آن با تعدد همسر از گروه های ديگر بيشتر است؛ علاقمند است که بچه اول پسر باشد، ولی در مقابل اين سوال که "آيا زندگی ماشينی عاطفه ها را از بين برده است" کمتر از گروه های سنی ديگر نظر موافق نشان می دهد.

                نهايتا، در مقابل اين سوال که " نبايد از هر قانونی دفاع کرد" اين گروه سنی از هر گروه ديگر بيشتر به طور مثبت جواب داده است.

                اينترنت و تحصيل: دل مشغولی های نوجوانان و جوانان

                در هيچکدام از اين تحقيقات به يکی از مهم ترين دل مشغولی های جوانان يعنی "اينترنت"، "چت روم" و "Text Messaging" اشاره ای نشده و علت آن هم تاريخ اين تحقيقات است که به چند سال پيش برمی گردد. از اين جهت نگارنده کوشيده با توسل به تلفن با تعداد محدودی از نوجوانان ايرانی از اولويت های آنان جويا شود.

                طبيعتا سوالاتی که به هر نحوی به سياست مربوط می شد بی جواب می ماند ولی از ورای جواب بر ميامد که دل مشغولی عمده جوانان کنکور و توفيق در آن و مسئله آينده شغلی است و در زمينه اوقات فراغت، جواب ها پراکنده بود ولی می توان گفت که در بين جوانان شهری و به خصوص در شهر تهران، "چت روم" و "Text Messaging" از طريق تلفن های دستی رواج دارد.

                محتوای اين پيام ها جوک های تازه و قرارهای ملاقات، و بحث های مختلف است.

                ولی ظاهرا مسئله تحصيل و کلاس های تکميل زبان و موسيقی و غيره، مجال فراوانی برای نوجوانان طبقه متوسط باقی نمی گذارد.

                با اين که در ايران بيش از دو ميليون دانشجو در حال تحصيل هستند و آينده شغلی هم چندان روشن نيست، به نظر می رسد تحصيل به عنوان محور زندگی جوان و نوجوان امروزی درآمده است.

                اين بررسی نشان می دهد که عدم آينده شغلی مطمئن باعث نشده است که بازار تحصيل از رونق بيافتد و دختران به خصوص در اين زمينه کوشاترهستند؛ به لحاظ اينکه تحصيل هم تنها راه يافتن شغل برای اين گروه است و هم به باور بسياری احتمال يافتن همسر مناسب را افزايش می دهد.


                اين گروه سنی آميزه ای از سنت گرايی و تجدد خواهی است

                افت تحصيل در ميان پسران بيشتر است به لحاظ اينکه آنان زودتر به بازار کار می پيوندند.

                ارتباط گسيخته با جامعه

                عدم امنيت روانی جوانان، و بخصوص واهمه از وجود "شنود" و دوربين های مخفی در مکان های آموزشی نوعی تجزيه آنان را به گروه های کوچکتر "محرم" باعث شده است.

                بر اساس اين نظرسنجی، بحث های اصلی دانش آموزان در حضور گروه محرم است، ولی در ميان جمع از اظهار نظرهای صريح خودداری می کنند.

                برنامه انتخاباتی دانش آموزان و برگزيدن "شهردار" که در دوره دوم رياست جمهوری رفسنجانی آغاز شد و سرانجام به انتخابات "شورای مدرسه" انجاميد، بنظر می رسيد که بتواند به رشد حس شرکت جويی و تصميم گيری کمک کند.

                ولی بعضی از شرکت کنندگان در نظرسنجی در جواب سوال مربوط به اين شوراها معتقد بودند که آنها وسيله ای شده اند برای خبرچينی و انتقال افکار و خواست های دانش آموزان به مدير و ناظم مدرسه.

                شايد اين نوع برداشت ها اشاره ای باشد به گسيختگی ارتباط و عدم اطمينان نسل جوان به نسل پيشين و تصميم گيرندگان در جامعه.

                نسل سوخته

                به نظر می رسد با وجود اين که در آمارهای موجود "والدين" اولين افراد مورد اطمينان نوجوانان برای مشاورت در امور روزانه معرفی شده اند، معهذا نوعی عدم اطمينان به صحت تصميم گيری های آنان در اظهارات جوانان به چشم می خورد.


                تظاهرات سال 1357، تلويزيون های ماهواره ای در تهران

                آنان حتی با سرزنش نسل پيشين، خواستار امتيازات نامعقولی هستند. پدری می گفت که تنها خط تلفن خانه در اشغال کامپيوتر نوجوان خانواده ااست، و در مقابل اعتراض خانواده، نوجوان مدعی می شود که "اگر آنان اين وضعيت را در مملکت بوجود نياورده بودند، اکنون در خانواده بيش از يک خط تلفن وجود داشت و لزومی برای اين برخوردها نبود!"

                اينترنت و "چت روم"، مثل ساير کشورها، از مشغوليات عمده نوجوانان و جوانان شهری به خصوص تهران است. محدوديت سايت ها و کم کردن سرعت اينترنت از طرف شماری از نوجوانان و جوانان به عنوان محدوديت حقوق آنها تلقی می شود.

                در عين حال، به نظر نمی رسد که آنها از اين شرايط باکی به دل راه دهند.

                جوانی در اين مورد می گويد: "جوان ها فوری راه های لازم برای مبارزه با فيلترينگ را پيدا می کنند. فيلترشکن ها مفت و مجانی در دسترس همه است. حتی بعضی ها با استفاده از زبان هايی غير از فارسی و انگليسی که اساس فيلترينگ است، در اينترنت به جستجو می پردازند. دولت که نمی تواند با تکنولوژی مبارزه کند!"

                جوان ديگری گفت: "مادرم می گويد آنان نسل سوخته اند، در صورتی که نسل سوخته واقعی ما هستيم."

                گفتگو با جوانان و ملاحظه تحقيقات موجود در اين زمينه تناقض جامعه ای را آشکار می کند که از يک طرف در مسير افزايش جمعيت جوان و انفجار اطلاعات و گسترش نجومی وسايط ارتباط جمعی قرار گرفته، و از طرف ديگر، دولت، با تکيه بر نقش خود به عنوان هادی و راهنمای جامعه می کوشد با ايجاد ضوابط و کنترل تکنولوژی به اهداف ويژه خود نزديک شود.

                گسترش بی سابقه آموزش و پرورش، که منجر به حضور بيش از يک چهارم جمعيت در موسسات آموزشی شده، و تاکيد بر "حق رای مردم" باعث افزايش خواست های مدنی مردم شده است. حال آنکه دولت و حاميان آن در جهت پايين آوردن اين توقعات می کوشد.

                گسترش نظارت استصوابی در عمل، و در بيان، و اظهاراتی نظير "مشروعيت حکومت منشاء آسمانی دارد و نه مردمی" که از سوی برخی فقها از جمله آيت الله مصباح يزدی بيان شده، نمودار تمايلاتی است که در جهت مخالف آزادی، اهميت و نقش رای مردم و همچنين ديناميزم جامعه حرکت می کند.

                به گفته يک خبرنگار جوان در ايران: "در هيچ زمانی تا اين حد دولت در جهت کنترل اجتماعی نکوشيده است و در عين حال، هيچ گاه تا اين حد خارج از کنترل نبوده است."

                Comment



                • Comment


                  • چنانچه اضطراب يا افسردگي داريد، پزشكتان بايد علاوه بر تجويز دارو و گفتاردرماني قدري فعاليت بدني منظم براي شما تجويز كند.


                    شواهد محكمي وجود دارد مبني بر اينكه فعاليت بدني روحيه را بهتر كرده و از نشانه هاي افسردگي مي كاهد.



                    دكتر كريستين ويكرز _ داگلاس (روانشناس همكار مايو كلينيك) مي گويد: «اين يك حب جادويي نيست، اما افزايش ميزان فعاليت فيزيكي راهبرد موثري در كمك به درمان افسردگي است.»


                    مدت ها است كه فعاليت بدني به عنوان راهي براي كسب تناسب اندام و رفع فشار خون بالا، ديابت، چاقي و ديگر بيماري ها هواداران خود را دارد. تحقيقات در حال گسترش نشان مي دهد كه فعاليت جسمي مي تواند سبب تخفيف نشانه هاي برخي اختلالات رواني مثل اضطراب و افسردگي و مانع عود بعد از درمان شود.


                    افسردگي


                    پيش از آنكه با خود بگوييد «بله درست است» و براي فعاليت از جاي خود حركت كنيد به خاطر داشته باشيد كه مقدار زيادي فعاليت لازم نيست تا مزاياي روانشناختي به همراه بياورد.


                    حتي ۱۰ دقيقه پياده روي ملايم هم كمك كننده است. هدف شما نبايد اين باشد كه يك دفعه ۱۰ كيلوگرم وزن كم كنيد يا پنج مايل را بدون توقف بدويد يا سه بار در هفته از دستگاه لاغري استفاده كنيد تا بدنتان خيس عرق شود.



                    با يك برنامه ريزي مختصر و مقداري كار عملي مي توانيد فعاليت بدني را به برنامه درماني اضافه كنيد حتي اگر نشانه هاي وخيم افسردگي و اضطراب را داريد.


                    با وجود تحقيقات جديد اينكه چه فعاليتي نشانه هاي اضطراب را كاهش مي دهد مشخص نيست. نظريه هاي زيادي وجود دارد كه از آن ميان نظريه فيزيولوژيك و نظريه روانشناختي هر دو مي توانند بهبود نشانه هاي مرتبط با افسردگي و اضطراب را توجيه كنند، نشانه هايي مثل ناراحتي، تشويش، استرس، خستگي، عصبانيت، كمبود احترام به نفس و نااميدي.يكي از مكانيسم هاي فيزيولوژيك دخيل افزايش سطح برخي نوروترانسميترهاي بالابرنده خلق در مغز است.



                    علاوه بر اين فعاليت سبب ازدياد برخي اندورفين ها، رها شدن از تنش عضلاني، كاستن از مشكلات خواب، كاهش سطح هورمون استرس (كورتيزول) و حتي افزايش دماي بدن مي شود كه خود اثرات آرامش بخش دارد.


                    فوايد روانشناختي


                    به اعتقاد دكتر ويكرز- داگلاس فعاليت جسمي با مكانيسم هاي متعددي سبب آثار روانشناختي مي شود كه برخي از آنها عبارتند از:


                    بهبود موفقيت ها و اعتماد به نفس :



                    مشغول شدن به فعاليت فيزيكي با ايجاد احساس موفقيت سبب تقويت اعتماد به نفس مي شود.



                    دكتر ويكرز- داگلاس توضيح مي دهد كه «داشتن اعتماد به نفس در توانايي تغيير روش مثبت همراه است با برداشتن گام هاي واقعي براي حصول آن تغيير.»



                    بيماران افسرده اغلب احساس ناكارايي در مراقبت از خودشان و مسئوليتشان دارند. آنها براي اداره خودشان و افسردگي شان اعتماد به نفس كافي ندارند.



                    با نائل شدن به هدف هاي فعاليت فيزيكي، مهم نيست چقدر كوچك باشد، مي توانيم اعتماد به نفس و يك حس موفقيت را افزايش دهيم كه اين موضوع كمك مي كند گام هاي مثبت بعدي را برداريم.


                    حواس پرتي مثبت :



                    وقتي مبتلا به اضطراب يا افسردگي هستيد، تمركز كردن مداوم و توجه مداوم به خودتان و علائم بيماريتان و عواقب اين علائم آسان است، به اين كار نشخوار كردن مي گويند.



                    اما اين طور زندگي كردن توانايي شما را براي حل مشكل و مقابله با آن مختل مي كند. همچنين ممكن است افسردگي را شديدتر و طولاني تر كند.



                    دكتر داگلاس مي گويد: فعاليت فيزيكي مي تواند كمك كند تا توجه تان را از افكار ناخوشايند و بي فايده به سمت افكار و فعاليت هاي مطبوع و بي ضرر معطوف كنيد.



                    فعاليت فيزيكي يك تغيير مثبت در جهت توجه- به دورو برتان، به موسيقي اي كه گوش مي كنيد و به ديگر مردم- ايجاد مي كند.


                    بهبود احترام به نفس :



                    احترام به نفس در افسردگي و اضطراب صدمه مي بيند. با ورزش كردن حتي به مقدار كم مي توانيد طرز تفكرتان را درباره ظاهرتان و ارج نهادن به خودتان بازسازي كنيد. انجام كاري براي خودتان به اين معني است كه ارزش بيشتري براي خود قائل هستيد.





                    جفت گيري مثبت :



                    تجربه بدني فعاليت فيزيكي _ تغييرات تنفس، تعريق و افزايش نبض _ مي تواند نشانه ها و علائم اضطراب يا اختلال هراس را تقليد كند.



                    اما در مورد فعاليت فيزيكي، اين نشانه ها بدون ناراحتي هيجاني اتفاق مي افتند. به اين ترتيب ورزش مي تواند كمك كند تا همراهي نشانه هاي فيزيكي با ناراحتي از بين برود. براي افرادي كه اختلال هراس دارند، اين خود نشانه هاست كه اين افراد از آنها مي ترسند.



                    همراه كردن يك چيز مثبت با آن نشانه ها، در عوض حمله هراس، مي تواند به شما كمك كند بياموزيد تا چگونه نشانه ها را درمان كنيد و از آنها نترسيد.


                    تقويت محيطي :



                    فعاليت به شما اين فرصت را مي دهد تا استحكام محيطي يا اجتماعي را تجربه كنيد. دكتر ويكرز _ داگلاس مي گويد: «افسردگي سبب انزواي افراد مي شود و با منزوي شدن، آنها تجربه تعامل با اطرافيان و محيط شان مثل لبخند يا كلمه مهربانانه اي از يك عابر يا نور و صداي طبيعت را از دست مي دهند.»


                    مهارت هاي مقابله اي مثبت :



                    انجام كارهايي سودمند براي درمان اضطراب و افسردگي يك راهبرد مقابله اي فعال و مثبت است. كوشش براي بهتر كردن روحيه با مصرف الكل بيش از حد يا پرداختن به عواقب افسردگي راهبردهاي سودمندي نيست.



                    در عوض اينكه دست روي دست بگذاريد تا افسردگي و اضطراب خودش از بين برود، گام هاي موثر برداريد مانند افزايش فعاليت بدني. اين كار باعث مي شود تا به توانايي خود در درمان نشانه هايتان اعتماد پيدا كنيد.


                    به نظر مي رسد فعاليت فيزيكي به همراه فقط يك فاكتور بيولوژيكي يا روانشناختي مسئول بهبودي افسردگي يا اضطراب نباشد. به مانند اختلالات رواني كه علل مختلف و زيادي دارند، فعاليت فيزيكي هم از طرق مختلف كارساز است.



                    به گفته دكتر ويكرز _ داگلاس شواهد زيادي نشان مي دهند ورزش براي بهبودي هيجاني مهم است و در كاهش نشانه هاي افسردگي كمك كننده است.



                    درست است كه درباره چگونگي تاثير فعاليت بر روحيه چيزهاي كمي مي دانيم. ولي دليلي وجود ندارد كه صبر كنيم تا تاثيرات مستقيم، غيرمستقيم و تعاملي فعاليت فيزيكي بر سلامت رواني به طور كامل كشف شود. شما مي توانيد از هم اكنون از مزاياي فعاليت فيزيكي بهره ببريد.

                    Last edited by Rasputin; 12-25-2006, 05:25 AM.

                    Comment


                    • غلبه بر سستي ناشي از افسردگي :



                      البته دانستن اينكه چيزي براي شما خوب است، انجام آن را براي شما آسان تر نمي سازد. اغلب مردم يا اصلاً به فعاليت فيزيكي منظم نمي پردازند يا اين فعاليت خيلي كوتاه مدت است. افسردگي و اضطراب مي تواند فعاليت را سخت تر هم بكند.


                      ممكن است شما زمان كافي براي ظرف شستن، دوش گرفتن، يا رفتن به سر كار نداشته باشيد، چطور علاوه بر اين همه كار به فعاليت بدني هم برسيد؟


                      غلبه بر اين سستي گاه كمي سخت است. مشكل ديگر پايبند بودن به برنامه ورزشي است. هدف هاي واقع گرايانه پي ريزي كنيد، برخي مشكلات را حل كنيد و اين را درك كنيد كه فعاليت هميشه نمي تواند جالب يا آسان باشد تا به شما كمك كند.


                      با پزشكان صحبت كنيد :



                      چون بعضي از حرفه هاي مرتبط با بهداشت رواني فعاليت را بخشي از برنامه درماني خود نمي دانند، با پزشك يا درمانگرتان جهت راهنمايي و مشاوره صحبت كنيد.



                      مشتركاً برنامه فعاليت بدني و اينكه چطور آن با راهبرد درماني شما جور درمي آيد را ارزيابي كنيد. مشخص كنيد از چه چيزي لذت مي بريد و چه نوع ورزشي يا فعاليتي را بيشتر و يا كمتر دوست داريد انجام بدهيد و نيز كجا، كي و چگونگي آن را تعيين كنيد.



                      براي مثال، دوست داريد عصرها باغباني كنيد، يا پيش از غروب آفتاب بدويد، پياده روي مختصري از بين درختان بكنيد يا بعد از مدرسه فرزندتان با او بسكتبال بازي كنيد.


                      اهداف منطقي در نظر بگيريد :



                      قرار نيست كه حتماً روزي يك ساعت پياده روي كنيد. حتي يك پياده روي ۱۰ دقيقه اي هم كمك مي كند تا خلق شما افزايش يابد و شما را در يك محيط مثبت تر قرار مي دهد و افكارتان را دوباره متمركز مي سازد _ حتي به طور موقت _ و شما را از الگوهاي منفي انتقاد از خود رها مي كند. برنامه خود را مطابق نيازها و توانايي هايتان بچينيد.


                      برنامه تان را تجزيه كنيد :



                      خوب است كه اصولاً يك راهبرد ورزشي براي خود داشته باشيد اما تمركز بر برنامه كامل يا ايده آل به جاي يك برنامه واقع بينانه مي تواند تلاش هاي شما را خراب كند.



                      ايده آل و از آخر شروع نكنيد و واقع گرايانه و رو به جلو حركت كنيد. برنامه خود را به اجزاي كوچكتر تقسيم كنيد. اگر نمي توانيد ۴۵ دقيقه پياده روي كنيد، چقدر مي توانيد؟ ۱۵ دقيقه؟ ۵ دقيقه؟ از كمترين حد شروع كنيد و بنا را بر آن بگذاريد.



                      دكتر داگلاس يادآور مي شود: «براي بسياري از ما، فقط پوشيدن كفش و به بيرون رفتن بزرگترين تلاش است. اين مشكل ترين بخش است. همين كه حركت كنيم ديگر تداوم حركت راحت تر است. بنابراين انرژي خود را به جاي به پايان رساندن كاري روي شروع كار متمركز كنيد.»

                      Comment


                      • Clinical psychology is the application of abnormal psychology research to the understanding, treatment, and assessment of psychopathology, including behavioral and mental health issues. It has traditionally been associated with psychological treatment and psychotherapy, although modern clinical psychology may take an eclectic approach, including a number of therapeutic approaches. Typically, although working with many of the same clients as psychiatrists, clinical psychologists do not prescribe psychiatric drugs. Some clinical psychologists may focus on the clinical management of patients with brain injury. This area is known as clinical neuropsychology.

                        In recent years and particularly in the United States, a major split has been developing between academic research psychologists in universities and some branches of clinical psychology. Many research psychologists believe that many contemporary clinicians use therapies based on discredited theories and unsupported by empirical evidence of their effectiveness. From the other side, these clinicians believe that the research psychologists are ignoring their experience in dealing with actual patients. The disagreement resulted in the formation of the Association for Psychological Science by the research psychologists as a new body distinct from the American Psychological Association.

                        The work performed by clinical psychologists tends to be done inside various therapy models. A popular model is the Cognitive-Behaviorial therapy (CBT) framework. CBT is an umbrella term that refers to a number of therapies which focus on changing cognitions and/or behaviors, rather than changing behavior exclusively, or discovering the unconscious causes of psychopathology (as in the psychodynamic school). The two most famous CBT therapies are Aaron T. Beck's cognitive therapy and Albert Ellis's rational emotive behavior therapy (with cognitive therapy being, by far, the most extensively studied therapy in contemporary clinical psychology).

                        Comment


                        • بخشي از واكنش "جنگ و گريز" در انسان، اضطراب ناگهاني است كه بخش مهمي از سيستم دفاعي بدن محسوب مي*شود.



                          اما گاهي اين واكنش بيشتر جدي شده و به صورت ترس*هاي غيرمنطقي و حمله اضطراب*هاي ناگهاني خود را نشان مي دهد. بيشتر ما گاهي حتي در برابر يك مورد خوب و خوشحال كننده، دچار اضطراب و وحشت ناگهاني مي شويم.



                          براي مثال، وقتي در جاده با روشن شدن چراغ سبز، شروع به حركت مي*كنيم و يك ماشين، بدون اينكه نشانه*اي از امكان ترمزكردن در برخورد غافلگيرانه آن مشهود باشد خيلي سريع به ما نزديك مي*شود؛ اضطراب و ترس ناگهاني در ما بوجود مي*اورد كه عادي و طبيعي است.



                          اما اگر يك تجربه و اتفاق بي*ضرر، هر روز همين واكنش را در ما به وجود آورد، مسئله فرق مي*كند. يا بدتر از آن، اگر شما تشويش و اضطراب را براي يك مورد غيرمشخص با علايم كاملا غيرآگاهانه و نامفهوم، تجربه كنيد؛ اين واكنش خيلي غيرطبيعي است.



                          در ضمن، برخي افراد از اينكه دچار اضطراب مي*شوند لذت مي برند . فكر مي*كنند همان هيجانات ترن هوايي هاي تفريحي"با همان پيچ و خم*ها و شيب هاي تند" را تجربه مي كنند. اين مسئله كاملا با اين موضوع كه چرا ما اين گونه از اضطراب لذت مي*بريم يا چه زماني مي توانيم آن را متوقف كنيم، متفاوت است.



                          تشويش*هاي عمومي



                          امكان دارد هرچيزي براي ما تشويش ايجاد كند، اما اين نوع موارد مضطرب كننده، عمومي است:



                          - درمان*هاي دندان



                          - پرواز



                          - خون



                          - تشويش هاي اجتماعي



                          - ترس از مكان هاي شلوغ و پرازدحام





                          علايم تشويش و نگراني زياد



                          - ضربان تند و كوبنده قلب



                          - احساس داشتن صندوقچه اي از درد و رنج



                          - به طور ناگهاني به هيجان*آمدن و عرق كردن



                          - احساس بيماري



                          - لرزش



                          - گيجي



                          - خشكي دهان



                          - احساس نياز به دستشويي



                          - احساس ضعف



                          احساس تشويش و اضطراب مي*تواند به آن اندازه قوي باشد كه فرد احساس كند دچار بيماري و حمله قلبي نيز هست . در اين صورت، اين مشكل نيز بر احساس نگراني او اضافه مي*شود.



                          برخي افراد كم كم احساس مي كنند كه اين تشويش بي*نهايت جدي است و امكان كنترل آن وجود ندارد و آنها، تنها مي*توانند يك مشاهده*كننده و ناظر ساده اين مشكل باشند.



                          چگونه مي*توانيم به خودمان كمك كنيم



                          اولين قدم، شكستن سيكل تخديركننده و فاسدكننده اين واكنش هاست.روش*هاي تمركز و تمدد اعصاب راه خوبي براي انجام اين كار محسوب مي*شود.



                          بدن شما به طور غريزي و غيرارادي، عصبي و هيجان*زده است- اين واكنش ها، چيزي نيست كه ما ياد گرفته باشيم و آگاهانه آنها را بروز دهيم- تمركز و تمدد اعصاب همچنين بايد آگاهانه و با توجه به نقش آن در حل اين مشكل، فرا گرفته شود.



                          دو نوع روش تمركز و تمدد اعصاب وجود دارد: "راهنمايي هاي ذهني" و " كشش عضلاني". تمركز و تمدد اعصاب، روشي نيست كه فورا به مشكل ما جواب دهد بلكه مثل ديگر مهارتها، تنها با تكرار و تمرين مداوم، نتيجه مناسب دربر*خواهد داشت.

                          Comment


                          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment



                              • 2. احساس تنهايى;
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X