Announcement
Collapse
No announcement yet.
Ravanshenasi
Collapse
X
-
معمولاً هيچكس به ما چگونه دست دادن را ياد نمى دهد. اما اگر دقت كرده باشى خانمها و آقايان به اشكال متفاوت دست مى دهند. حتى اين تفاوتها در شغلها و شخصيتهاى مختلف و وضعيتهاى روحى متفاوت قابل مشاهده است.
هنگامى كه خانمها مى خواهند احساسات صادقانه خويش را به خصوص درمواقع بحرانى زندگى نسبت به خانمهاى ديگر ابراز كنند، با يكديگر دست نمى دهند بلكه دستهاى فرد مقابل را به نرمى در دستهاى خود گرفته و با حالت چهره، همدردى عميق خود را بيان مى كنند.
چنين رفتارى در برخورد با آقايان به ندرت اتفاق مى افتد. به نظر مى رسد خانمها اين رفتار را فقط براى ارتباط با همجنسان خود انتخاب كرده اند.
از نحوه دست دادن افراد مى توان بسيارى از خصوصيات كلى يا لحظه اى آنها را با دقت زيادى تشخيص داد. كف دست عرق كرده و خيس نشان دهنده دلهره و نوعى هيجان غيرعادى است. اگر كف دست شما زياد عرق مى كند، به احتمال زياد شخصيت نگران و مضطربى داريد. به خاطر داشته باشيد كه اگر اينگونه ايد حتماً دستهايتان را قبل از دست دادن با ديگران خشك كنيد. حتى بعضى بيماريها نيز در كف دستهاى شما علائمى ويژه ايجاد مى كنند.
در بيمارى پركارى غده تيروئيد كف دستها مرطوب و گرم مى شود و در اضطراب و اختلالات هراسى كف دستها مرطوب و سردند. سست و شل دست دادن بيانگر شخصيتى سرد، درونگرا و احتمالاً متكبر است. بيش از حد محكم دست دادن نيز به همين اندازه ناراحت كننده و خارج از عرف است به ويژه در نخستين ملاقاتها بايد از هر دوى آنها بپرهيزيم.
وقتى با كسى دست مى دهيد دقت كنيد كه دست او روى دست شما قرار مى گيرد يا زيردستانتان؟ اگر كف دست فردى در دست دادن، روى دست فرد ديگرى قرار بگيرد، نشان دهنده تمايل بر تسلط و اعتماد به نفس او و همچنين علاقه به كنترل رابطه از سوى او دارد، برعكس اگر كف دست فردى زير قرار بگيرد، نشان دهنده تمايل آن فرد به تحت تسلط بودن و واگذارى حق تصميم گيرى شخصى به فرد مقابل است. همچنين وقتى فردى در موقع دست دادن دست خود را بالاتر از حد معمول (در حد كمر) قرارداد نشان از تكبر و رئيس مآبى آن فرد دارد.
اما دست دادن با شغل افراد نيز ارتباط دارد. به طور مثال بسيارى از ورزشكاران هنگام دست دادن نيرو و قدرت خويش را كنترل مى كنند، در نتيجه به آرامى دست مى دهند. هنرمندان چيره دست و ماهر، نوازندگان و جراحان نيز مراقب دستهاى خود بوده و به آنها حساسند و در محافظتشان مى كوشند.
دست دادن ديپلماتيك هم خاص سياستمداران است كه اين از خصوصيات بارز آمريكاييان است. اين نوع دست دادن به ويژه طى مبارزات انتخاباتى توسط كانديداها و يا ملاقاتهاى رسمى سران و وزيران ديده مى شود. شكل معمول آن گرفتن شانه يا بازو با دست چپ هنگام دست دادن، امرى معمول است. تهنيت و درود دو دوست قديمى به اين شكل پذيرفتنى است، اما براى بسيارى از افراد در مواجهه با كسانى كه آشنايى چندانى با آنان ندارند، اين گونه دست دادن ناخوشايند است آنان اين امر را به عنوان حركتى تظاهرآميز و رياكارانه تلقى مى كنند اما هنوز بسيارى از سياستمداران به انجام اين عمل اصرار مى ورزند.
همچنين آداب و رسوم دست دادن در كشورها و فرهنگ هاى مختلف متفاوت است. فرانسويها درست مثل ما در هنگام ورود و خروج با يكديگر دست مى دهند. آلمانيها تنها يك بار با هم دست مى دهند. برخى از آفريقاييها پس از هر بار دست دادن بشكن مى زنند كه حاكى از رهايى و آزادى است. مردم برخى از كشورها هم دست دادن را خوب نمى دانند. آمريكاييها خيلى محكم دست مى دهند كه احتمالاً از رقابتهاى سنگين جسمى مانند كشتى سرخ پوستان نشأت گرفته است. پيچيده ترين شكل دست دادن را سياهان آمريكايى دارند كه عملاً شامل چند عمل پيچيده است.
دست دادن شكل تكامل يافته اى از ارتباطات غيركلامى است كه طى ساليان سال به نمادى جهانى در ارتباطات بدل شده است. مثلاً بالا نگه داشتن دو دست كه دلالت بر همراه نداشتن سلاح مى كرده است، بعدها به درود و تهنيت و صلح طلبى در بدو خوشامد بدل شده است. رومى ها با الهام از اين عمل دست بر سينه مى گذاشتند. آنها حتى به جاى دست دادن، بازوهاى هم را مى گرفتند. دست دادن امروزى نشانه اى از خوشامدگويى و پذيرايى است. تماس كامل دو كف دست، بيانگر صميميت و حاكى از يكرنگى و يكى بودن است.
Comment
-
حفظ سلامت مغز مانند سلامت ساير بخش*هاي بدن و تناسب اندام بايد مورد توجه قرار گيرد.
اتحاديه پژوهش*هاي مغزي آمريکا مي*گويد براي حفظ سلامت مغز و جلوگيري از نقصان شناختي که با افزايش سن رخ مي*دهد،کارهاي زيادي مي*توان انجام داد که بايد بخشي از برنامه تناسب کلي اندام*ها باشد.
اين اتحاديه اين ده اقدام را براي بهبود سلامت مغز توصيه مي*کند:
خوردن رژيم غذايي سلامت*بخش مغز:
رژيم غذايي که غني از اسيد*هاي چرب امگا-3 (که ماهي*ها حاوي مقدار زيادي از آن هستند)، پروتئين، مواد آنتي*اکسيدانت، ميوه*ها و سبزي*ها و ويتامين B که ميزان چربي*هاي ترانس آنها کم باشد و ميزان متعادلي از مواد نشاسته*اي يا کربوهيدراتي داشته باشد، سلامت مغز را حفظ مي*کند.
ذهن خود را فعال نگهداريد:
فعاليت*هايي مانند آموختن يک زبان يا مهارت جديد، حل کردن جدول کلمات متقاطع، رفتن به کلاس*هاي آموزشي، و يا يادگيري رشته*هاي هنري مي*تواند ذهن شما را فعال نگه*دارد.
به طور مرتب ورزش کنيد:
ورزش*کردن مي تواند گردش خون را فعال کند، توازن و هماهنگي بدن را بهبود بخشد و به جلوگيري از بيماري**هايي که خطر زوال عقل يا دمانس را مي*افزايند، مانند بيماري قلبي،سکته مغزي و ديابت کمک کند.
به فعاليت*هاي اجتماعي بپردازيد:
گذراندن وقت با دوستان، انجام کارهاي داوطلبانه، و مسافرت مي*تواند شما را فعال و سالم نگهدارد.
به مقدار کافي بخوابيد:
نداشتن خواب کافي مي*تواند اثراتي منفي بر سلامت مغز داشته باشد.
استرس* را مهار کنيد:
شرکت در تمرين*هاي يوگا، گذراندن وقت با دوستان يا انجام ساير فعاليتهاي کاهنده استرس به حفظ توانايي يادگيري و قدرت حافظه کمک مي*کند
پيشگيري از آسيب مغزي:
به سر گذاشتن کلاه ايمني و بستن کمربند ايمني در حين رانندگي با موتور و ماشين به اجتناب از صدمه*خوردن مغز که مي*تواند با افزايش خطر زوال عقل يا دمانس همراه باشد کمک کند.
کنترل کردن ساير عوارض بهداشتي:
حفظ وزن متناسب، ورزش*کردن، خوردن غذاي متعادل و مغذي، و کنترل*کردن استرس مي*تواند به کاهش خطر ابتلا به بيماري*هايي که بر مغز تاثير مي*گذارند مانند ديابت،بيماري قلبي، فشار خون بالا کمک کند.
از عادات ناسالم پرهيز کنيد:
سيگار کشيدن و داروهاي روانگردان مي*توانند باعث افزايش خطر ابتلا به دمانس و زوال قدرت شناختي شوند.
به سابقه بيماري*ها در خانواده خود توجه داشته باشيد:
اگر با توجه به سابقه خانوادگيتان در معرض ابتلا به زوال عقل يا دمانس در دوران سالمندي هستيد، با دکنرتان در مورد شيوه**هاي حفظ سلامت مغز و جلوگيري يا کند کردن پيشرفت زوال قوه شناختي مشورت کنيد.
Comment
-
قاتل عمده روابط عاشقانه9
دنیای قرارهای ملاقات سرشار از بی نظمی، هرج و مرج، و اتفاقات ناگوار است. این روزها پیدا کردن کسی که ارزش وقت گذاشتن را داشته باشد، کار دشواری شده است. با در نظر گرفتن تمام این موارد، همه ما باز هم دوست داریم که خودمان را وارد یک چنین بازی کنیم؛ تنها به خاطر یک چیز: رسیدن به رابطه آرمانی. زمانیکه شما گوهر گرانبهای خود را پیدا کردید و رابطه شما شکل گرفت، مطمئناً دلتان نمی خواهد که او را به دلیل لغزش های ناخواسته از دست بدهید. در این قسمت 9 نمونه از رایج ترین موارد از بین برنده هر رابطه و همچنین روش های پیشگیری از آنها را برایتان لیست کرده ایم.
1) انتقاد کردن
معمولاً گفته می شود که انتقاد کم اما سازنده مفید بوده و بیان آن بلا مانع است. این امر در مورد تمام افراد صحت دارد بجز نامزدتان. هر چند پیشنهاد کردن قابل قبول است، به ویژه اگر خانم خودش از شما نظر بخواهد، اما انتقاد و گوشزد کردن نکات منفی، کاری است که خانم از مادرش انتظار دارد نه از معشوقش.
اگر شما همواره بخواهید او را تصحیح کنید، طرز لباس پوشیدن را به او آموزش دهید، و طوری رفتار کنید که انگار همه چیز را می دانید، اسمتان خط زده خواهد شد و از رده خارج می شوید. هر خانم با هوشی می داند که هیچ لزومی ندارد با مردی وقت صرف کند که از او تعریف و تمجید نمی کند. در رابطه خود، بهتر است مهربان و متواضع باشید، جنگ ها را برای خودتان نگه دارید، و فقط زمانی به او پیشنهاد بدهید که خودش از شما تقاضا کرده باشد؛ از همه اینها گذشته سعی کنید انتقاد های خود را به تعریف و تمجید تبدیل کنید. با بهره گیری از این شیوه نتیجه بهتری بدست می آورید.
2) آشکار کردن این امر که کارتان مهم تر از نامزدتان است
شغل شما برای خودتان و همینطور برای نامزدتان مهم است. او از موفقیت های شما بسیار خوشحال می شود و دوست دارد که شما همیشه در کارتان بدرخشید؛ اما از سوی دیگر اگر هر روز تا دیروقت در محل کار خود بمانید، قرارهای ملاقات خود را به خاطر مسائل شغلی کنسل کنید، پس از اتمام ساعات کاری با همکارانتان بیرون بروید، او نظرش در مورد اولویت بندی های شما تغییر می کند.
هر چند خانم ها به بلند پروازی و تمرکز آقایان نسبت به کارشان اهمیت می دهند، اما در عین حال انتظار دارند که شما نیز برای آنها زمان کافی بگذارید. اینطوری به قضیه نگاه کنید: چه می شود اگر شما شغل مناسبی داشته باشید و پول فراوانی بدست آورید، اما کسی را نداشته باشید که موفقیت های خود را با او تقسیم کنید؟
3) خیانت
خیانت جنسی هیچ گاه قابل بخشش نیست، مگر اینکه شما و خانمتان بر سر آن به توافق برسید! اما خیانت، تنها به رفتارهای جنسی محدود نمی شوند. نوع دومی از خیانت هم وجود دارد که به اندازه خیانت جنسی خطرناک است. این خیانت به این معناست که با یک نفر به غیر از نامزدتان، مانند یک دوست دختر خود رفتار کنید. به این معنا که شما دوست مؤنثی داشته باشید که با او خیلی بیشتر و بهتر از همسر خودتان ارتباط برقرار کرده باشید، وقت بیشتری را با او صرف کنید، و از بودن با او بیشتر لذت ببرید.
این نوع خیانت ها بیشتردر روابط جدی به وقوع می پیوندند، چرا که همسرتان از شما انتظار دارد که تمام توجه خود را به او منحصر کنید. البته این امر بدان معنا نیست که شما نمی توانید دوست دیگری جز او داشته باشید و یا حتی دوست صمیمی داشته باشید. فقط او باید احساس کند که می تواند با تمام وجود به شما اعتماد کند و محرمانه ترین اسرار خودش را با شما در میان بگذارد. او هیچ گاه نمی تواند قبول کند که در جایگاه دوم قرا بگیرد، و اگر چنین اتفاقی روی دهد به سرعت متوجه خواهد شد.
4) نامرتب و ژولیده بودن
اگر زمانیکه با او خیلی خودمانی شدید بخواهید از حالت رسمی بیرون بیایید و به سر و وضع خود رسیدگی نکنید، مطمئن باشید که سعی می کند فاصله اش را با شما حفظ کند تا مجدداً تمیز و مرتب شوید. این امر دو چیز را به او نشان می دهد: 1- شما یک ظاهر گول زننده برای جذب کردن و فریب دادنش ساخته بودید. 2- آنقدر برای شما ارزش و اهمیت ندارد که حتی بخواهید همان ظاهر گول زننده را هم حفظ کنید. اگر زمانی که کت و شلوار مناسبی به تن می کنید او خوشحال می شود، پس بدانید که از این سبک و سیاق خوشش می آید و اگر از این کار دست بکشید، این امکان وجود دارد که علاقه اش را به شما از دست بدهد. اگر به تی شرت و شلوار جین علاقه دارید، خوب می توانید از آنها زمانی که قصد رفتن به سوپر مارکت را دارید، استفاده کنید.
Comment
-
5) تند برخورد کردن
به مرور زمان که رابطه صمیمی تر می شود، او بیشتر در کنار شما خواهد بود. به این دلیل که مدت زمان بیشتری را در کنار نامزدتان سپری می کنید، دیگر عادات او در نظر شما جذابیت اولیه خود را از دست می دهند. احساس می کنید که حرکاتش درست شبیه به کارهای خواهر کوچکترتان هستند. طوری برخورد می کنید که انگار تک تک حرکاتش موجب آزار و اذیت شما می شوند. البته حقیقت این است که شما آنقدر با او احساس راحتی می کنید که به خودتان این اجازه را می دهید که به سادگی اولویت هایتان را برایش بازگو سازید.
متاسفانه او برای مدت زمان زیادی قادر به تحمل چنین برخوردی نخواهد بود. به جای اینکه در مقابل کارهای او از خود عکس العمل شدید نشان دهید، سعی کنید در ابتدا تشخیص دهید که چه موقع در حال اذیت شدن هستید. بعد هم به طور کاملاً منطقی تصمیم بگیرید که آیا این آزار و اذیت ارزشش را دارد که بخواهید به خاطر آن بحث و مشاجره راه بندازید یا خیر. اگر واقعاً می بینید که ارزشش را ندارد، سعی کنید آنرا فراموش کنید؛ و اگر هم احساس کردید که موضوع از اهمیت ویژه ای برخوردار است، می توانید مسئله را با حفظ آرامش کامل با همسر خود در میان بگذارید. این امکان وجود دارد که خوشحال شود و یا شاید خودش هم در مورد برخی از عادت های شخصی شما نظر بدهد.
6) کنترل کردن او
این مورد از جمله مواردی است که از سالیان دراز بحث اصلی بسیاری از قرارهای ملاقات را به خود اختصاص داده بوده است. بسیاری از افراد در روابط خود از کنترلگرایی های متعصبانه رنج می برند. ممکن است به دوستان پسر او حسادت می کنید، به او می گویید که نباید بیش از اندازه حتی با دوست های دخترش صحبت و غیبت کند، به او گوشزد می کنید که نباید پول خود را بیش از اندازه در مغازه های کفش فروشی خرج کند، و از همه این ها گذشته ممکن است به او بگویید که چه زمان به کجا باید برود یا نرود.
هر چند از قدیم گفته شده که خانم ها تمایل دارند که به کسی وابسته باشند، اما در عین حال حاضر نیستند به هیچ قیمتی از استقلال و آزادی خود بگذرند. شاید خانمتان پیش از ورود شما به زندگی، انسان کاملاً موفقی بوده و به درستی می داند که چگونه باید از وقت و پول خود استفاده کند و در این راه هیچ نیازی به کمک شما هم ندارد. شاید زمان هایی برسد که نیازمند نصیحت و پیشنهاد شما باشد، در چنین مواقعی می توانید نظر خود را ارائه دهید؛ اما در غیر اینصورت انجام چنین کاری درست نیست. باید به او فضای کافی بدهید تا تصمیم هایش را با فراغ خاطر اتخاذ نماید.
7) قضاوت دوستان و خانواده او
اگر یکی از دوستان، مادر، و یا خواهرش حوصله شما را سر می بردند و موجبات رنجش خاطر شما را فراهم می آوردند، باید بدانید که در شرایط سختی قرار گرفته اید، چراکه معمولاً آنها در اطراف شما خواهند بود و خانمتان نیز از آنها زیاد صحبت می کند. باید سعی کنید همان چیزی را در آنها ببینید که همسرتان در وجود آنها می بیند. اگر مادرش بیش از اندازه در زندگی شما دخالت می کند، این کار او را حمل بر این بگذارید که فقط قصد کمک کردن به شما را دارد. باید بدانید که خانم ها اساس زندگی خود را بر پایه همین افراد استوار می کنند و در مورد آنها تعصب خاصی دارند. اگر شما سعی کنید که خصوصیات مثبت آنها را ببینید، دیری نخواهد گذاشت که به آنها علاقه پیدا می کنید.
همچنین باید به شما گوشزد کنم که از برخورد رو در رو با تمام افرادی که مورد علاقه او هستند به شدت خودداری کنید، حتی اگر شما را بیش از اندازه عصبانی کرده باشند. سعی کنید تا جایی که می توانید با آنها کنار بیایید، چون بحث و مشاجره با آنها مساوی است با بحث و نزاع با همسرتان. اگر بتوانید در نظر آنها یک مرد استثنایی جلوه کنید، تا آخر عمر موفقیت از آن شما خواهد بود.
بی علاقه شدن
آقایون تصور می کنند که یکی از راههای نزدیک شدن به خانم ها، نشان دادن بی علاقگی نسبت به آنهاست. شاید این روش در مراحل اولیه نتیجه بخش باشد، اما زمانیکه رابطه شما جدی می شود، دیگر نمی توانید از این شیوه استفاده کنید. او به خوبی می داند که اگر شما به او توجه نکنید مردان بسیار دیگری هستند که می توانند دو برابر آن توجه و اهمیت را نسبت به او از خود نشان دهند. اگر مرتباً از او تعریف و تمجید نکنید، او را به بیرون نبرید، و در مورد زندگی شخصی اش از او سؤال نکنید، احساس می کند که نسبت به او بی توجه شده اید. او هیچ نیازی ندارد که در کنار شما باقی بماند، بلکه شما باید کاری کنید که احساس کند ارزش ماندن را دارید. اگر می خواهید در کنارتان باقی بماند، باید کاری کنید که احساس کند یک دختر منحصر بفرد است. مستقیما در چشم هایش نگاه کنید، در طول روز هر چند وقت یکبار با او تماس بگیرید، و زمانی که احساس می کنید زیبا شده به او بگویید.
9) وقت کافی نداشتن
شما به رفیقتان قول داده اید که مسابقه ورزشی را در خانه او تماشا کنید، به تازگی به اندازه کافی به باشگاه نرفته اید تا تمرین های دوره ای را خود را کامل کنید، و چند کار مختلف برای انجام دادن باقی مانده است؛ هر چند همه این کارها را باید به نحوی انجام دهید، اما باید برای نامزداتان نیز وقت بگذارید. شاید کار ساده ای نباشد اما به هر حال گاهی اوقات لازم است که هم شما و هم نامزدتان از کارهای دیگر بزنید تا بتوانید در کنار هم قرار بگیرید.
همه چیز مربوط به جزئیات می شود
اگر می خواهید همسرتان را در کنار خود نگه دارید، باید کاری کنید که احساس شایستگی، و بی همتایی به او دست بدهد. تما رفتارهایی که در بالا به آن اشاره کردیم، به عنوان ضمانتی برای نگه داشتن خانم در کنار شما به شمار می روند. بنابراین سعی کنید چنین رفتارهای کوچکی را در زندگی خود به کار گیرید. اگر او واقعاً ارزش تلاش برای نگه داشتن را داشته باشد، شما اصلا احساس نمی کنید که در حال تلاش کردن هستید و کلیه امور را با جان و دل انجام خواهید داد
Comment
-
اغلب مردم با اين چشمداشت و انتظار خاص و ناخودآگاه شروع به رشد ميكنند كه گويي قرار بوده همه چيز از قبل درست و آماده باشد و نيازي نيست بياموزند كه چگونه عشق بورزند. سپس به مقطعي از زندگي مي*رسند كه با كشف دردناكي روبرو مي*شوند كه نه تنها همه چيز از قبل مهيا نيست بلكه زندگي قطعات از پيش*ساخته و جداگانه*ايست كه بايد آن*ها را كنار هم قرار داد
Comment
-
صحبت كردن با كودك، هنر خاصي است و داراي قواعدي معين و بخصوص، كمتر اتفاق مي افتد كه معناي حرف كودك همان باشد كه ظاهراً استنباط مي شود، گفته او داراي رمز و پيامي مخفي است كه بايد از مفادش آگاه شد. هرچه كودك كوچكتر باشد، گفته اش مبهم تر است و هرچه بزرگ شود به ما نزديكتر و سخنانش مانند سخنان ما خواهد بود، واضح و روشن.
يك روز مادري دست پسر پنج ساله اش را گرفت و براي نخستين بار به كودكستان برد و با او وارد كلاس شد تا او را با محيط تازه آشنا كند. او به نقاشيهايي كه كودكان خردسال انجام داده و به ديوار آويخته بودند، نگاهي كرد و با صداي بلند طوري كه مربي و همه بچه ها فهميدند، پرسيد: مادر، اين عكس هاي زشت را كي كشيده؟
مادر خيلي ناراحت شد، رو به او كرد و گفت: به اين عكس هاي قشنگ نگو زشت! اما مربي كودكستان كه با بازي كودكان بيشتر آشنا بود و به فوريت منظور اصلي او را درك كرده بود، گفت: پسرم اينجا لازم نيست كه آدم حتما عكس قشنگ بكشد، اگر تو عكس زشت دوست داشته باشي، مي تواني بكشي. كسي تو را دعوا نخواهد كرد! در اينجا همه بچه ها آزادند كه هرچه دلشان خواست، بكشند. ناگهان تبسم شيرين برلبان پسر بچه نقش بست. زيرا او اكنون پاسخ سؤال پنهاني خود را گرفته بود. سؤال اصلي او اين بود: در اين كلاس؛ اگر كسي عكس زشت نقاشي كند، چكارش مي كنند؟ آيا او را تنبيه مِي كنند؟ بعد با خوشحالي چند قدم ديگر برداشت و يك ماشين آتش نشاني شكسته را از ميان اسباب بازي ها انتخاب كرد و پرسيد:
اين ماشين را كي شكسته است؟ مادرش فوراً جواب داد: تو كه بچه هاي اينجا را نمي شناسي، حالا چه فرق مي كند كه به تو بگويند كي آن را شكسته است.
مادر در آن مورد هم اشتباه مي كرد. چون او واقعاً نام و نشان بچه را نمي خواست بلكه مي خواست بداند اگر بچه اي يك اسباب بازي را شكست، دركودكستان با او چه مي كنند؟ بار ديگر مربي با تجربه وارد صحبت شد و چون منظور اصلي را درك كرده بود، به او گفت: اين اسباب بازي براي بازي و تفريح است. بعضي وقت ها هم مي شكند، خراب مي شود. اين عيبي ندارد. كسي مقصر نيست.
پسر بچه باز چهره اش شكفته شد و همان دو جواب صحيح و به موقع مربي، اطلاعات لازم را در اختيارش گذاشته بود. او با خود فكر مي كرد: اين خانم مربي چه زن خوبيه. زود عصباني نمي شه. حتي اگر بچه اي هم اسباب بازي رو بشكنه، چيزي نمي گه، من ديگر از كودكستان نمي ترسم. مي توانم اينجا بمونم.
با اين ترتيب از مادرش خداحافظي كرد و به سوي مربي رفت و گفت:
ـ مامان تو ديگر برو خونه، من همين جا بازي مي كنم!
او با يك تشخيص درست نخستين روز خود را باشوق و رغبت و بدون ترس از مدرسه در كودكستان آغاز كرد.
Comment
-
آدمي در قرن حاضر به توانايي*هاي متعددي نياز دارد كه هر كدام مي*تواند به نوعي در روند زندگي و كار او تاثيرگذار باشد.
از اين ميان، توانايي* برقراري ارتباط و ايجاد مناسبات اجتماعي از جمله مهمترين مهارت*هاست. همه ما در هر پست و منزلت شغلي، مطمئناً با افراد زيادي روبه*رو هستيم كه شايد نيمي از زمان حضورمان در اجتماع به آنها اختصاص دارد و مهمترين پل ارتباطي ميان ما از طريق «گوش دادن» صورت مي*گيرد.
در مهارت گوش دادن چنان قدرتي نهفته است كه به واسطه آن مي*توان از بسياري از موانع گذشت، افراد زيادي را در اختيار داشت و در انزواي ناخواسته روزگار نو درگير نماند. در اين نوشته تلاش شده راهكارهايي در باب گوش دادن موثر بيان شود تا قدرت پنهاني اين مهارت آشكار گردد.
هر نكته به شكلي بيان شده است كه شما مي*توانيد با توجه به نوع عملكرد خود در حين گوش دادن و شناسايي نقاط ضعفتان در اين زمينه، جمله*اي را كه توجه به آن منجر به قوت توانايي گوش دادن در شما مي*شود انتخاب كرده و روي يك برگه نوشته و در مكان مناسبي كه در معرض ديدتان باشد، قرار دهيد. به اين ترتيب با مراقبت از رفتارتان و توجه بر نكته ياد شده مي*توانيد به سرعت به مهارت گوش دادن در خود قوت بيشتري ببخشيد.
***
در حالت كاملاً عادي، گوش كردن بيش از هر فعاليت ديگر زمان بيداري فرد را به خود اختصاص مي*دهد. مطالعه بر روي افراد شاغل در زمينه*هاي متفاوت، نشان داده است كه 70 درصد لحظه*هاي بيداري افراد به برقراري ارتباط مي*گذرد.
از اين زمان نوشتن 9 درصد، مطالعه 16 درصد، صحبت كردن 30 درصد و گوش كردن 45 درصد را به خود اختصاص مي*دهد. اما با اين وجود، متاسفانه فقط عده معدودي از افراد شنوندگان خوبي به شمار مي*روند.
محققان مدعي*اند كه حتي در سطوح اطلاعاتي خاص و وقتي كه شنونده براي كسب معلومات گوش مي*دهد نيز 75 درصد ارتباط كلامي ناديده گرفته مي*شود، اشتباه درك مي*شود و يا به سرعت فراموش مي*شود.
توانايي گوش كردن، براي درك معناي عميق آنچه افراد مي*گويند، از اين هم نادرتر است و شايد بر همين اساس بوده كه نقل مي*كنند حضرت عيسي(ع) فرمود: اگر چه يك گوش تو كاملاً شنواست، اما گوش ديگرت ناشنواست.»
بيشتر اوقات حرف*هاي گوينده از يك گوش وارد مي*شوند و از گوش ديگر خارج مي*شوند. در جامعه ما يكي از دلايل عمده گوش كردن نامناسب، آن است كه بيشتر ما آموزش مقدماتي بسيار عميقي را براي گوش نكردن دريافت مي*كنيم.
در دوره پيش*دبستان، تاكيد والدين به توجه نكردن به آنچه خوب نيست و در سال*هاي اوليه تحصيل پرداختن و تاكيد صرف بر خواندن، از سويي ديگر آغاز الگوبرداري ما از همان سال*هاي نخست كودكي از بزرگترهايي كه خود هرگز درست گوش نمي*دهند همه از جمله عوامل ياد دهنده گوش نكردن هستند.
نتايج بررسي*ها نشان مي*دهد كه عدم استفاده صحيح از اين مهارت، موجب ناتواني افراد در حل مشكلات اعم از خانوادگي و يا شغلي مي*شود. اما اين مهارت نيز همچون ساير مهارت*ها، كسب كردني و آموختني است، كافي است به برخي نكات و اصول لازم در اين خصوص توجه و عمل كنيم تا از نيروي حاصل از آن در پيشگيري از مسائل و حل مشكلات موجود و نيز برقراري روابطي سازنده بهره*مند شويم. از جمله اين نكات مي*توان به موارد زير اشاره كرد. اين نكات ساده در قالب جملاتي بيان شده است كه توجه به آنها در رفتار عملكرد موجب تقويت گوش دادن فعالانه و موثر مي*شود.
* در حين رويارويي با هر مراجعه كننده*اي اعم از همكاران و يا اعضاء خانواده*ام تا زماني كه كاملاً متوجه موضوع نشده*ام، زمان گفت*وگو را به بعد موكول نمي*كنم.
* در طول صحبت كردن طرف مقابل، مشغول قضاوت و ارزش*گذاري كلام او در ذهن خودم نيستيم.
* بدون پيشداوري و فارغ از شنيده*هاي قبلي*ام به سخنان طرف مقابل گوش مي*كنم. به اين ترتيب ذهن من با نگاهي تازه به تحليل مسئله مورد نظر مي*پردازد.
* بعد از اتمام حرف*هاي طرف مقابل به خودم فرصت فكر كردن مي*دهم. من مجبور نيستم بلافاصله تصميم بگيرم و يا چيزي بگويم.
* كوتاه و روشن سخن مي*گويم تا فرصت لازم براي درك كلامم و نيز صحبت كردن از طرف مقابل وجود داشته باشد.
* براي ذكر مصاديق در حرفهايم از خاطرات دور و دراز خود كه تعريف آنها زمان زيادي صرف مي*كند و رشته كلام را نيز از هم مي*گسلد، پرهيز مي*كنم.
* در حين گفت*وگو با حركات سر و كلمات مناسب تمايل و علاقمندي خود را به شنيدن نشان مي*دهم.
* در طول گفت*وگو تلاش مي*كنم كه اصل كلام و منظور طرف مقابل را درك كنم و به برداشت ذهنم اكتفا نكنم.
* مي*دانم خشم مانع فهم درست معاني خواهد شد، بنابراين در اين زمان تلاش مي*كنم با سكوت بيشتر و توجه به بيان و احساس گوينده موجب كنترل خشم در خود شوم.
* در مواقعي كه احساس مي*كنم دقيقاً متوجه منظور طرف مقابل خود نشده*ام، با جملات واضح*تر و با استفاده از كلمات گوينده سوال مي*كنم.
* تا حد امكان سخن گوينده را قطع نمي*كنم. اما اگر از نظر زمان در تنگنا باشم، اين مورد را با لحن مناسبي مطرح مي*كنم و حتماً قرار گفت*وگوي بعدي را معين مي*كنم.
* در هنگام شنيدن با بدني مايل به جلو و در فاصله*اي مناسب رودرروي طرف مقابل قرار مي*گيرم و با وضعيتي گرم و پذيرا، هشياري همراه با آرامش خود را به او انتقال مي*دهم.
* در حين گوش دادن سعي مي*كنم عوامل محيطي مزاحم را به حداقل برسانم مثلاً تلويزيون و راديو را خاموش كنم، گاهي حتي تلفن را قطع كنم و يا در را ببندم.
* در گفت*وگو با طرف مقابلم سعي مي*كنم سؤالات كمتري بپرسم تا او وقت بيشتري براي سخن گفتن داشته باشد و هدايت مكالمه به دست او باشد.
* در صورت نياز به پرسش، از سؤالات باز استفاده مي*كنم، يعني سؤالاتي كه به پاسخي بيشتر از يك كلمه احتياج دارند.
* همواره به ارزش سكوت در گوش دادن فكر مي*كنم و مي*دانم كه نقطه آغاز فرد، سكوت و گام دوم آن گوش دادن است.
* در هنگام سكوت به سخنان طرف مقابلم مي*انديشم و سعي مي*كنم احساس او را بفهمم.
* مي*دانم كه زماني بايد ساكت بود و زماني بايد سخن گفت و من مراقب هستم تا سكوت نامطلوب ميان ما ايجاد نشود.
* تظاهر به فهميدن نمي*كنم و هر زمان كه به هر علت مثل خيال*پردازي و فكر كردن به آنچه او قبلا گفته بود، متوجه باقي حرفهاي او نشدم، از او مي*خواهم كه سخنش را تكرار كند.
* مي*دانم گفتن اين جمله كه «دقيقا مي*دانم چه احساسي داري» مانع سخن گفتن او مي*شود. بنابراين تلاش مي*كنم كه همراه او باشم.
* همدلي گوش دادن با قلب و سر است، بنابراين گرمي و صميميت و تن صدا و نحوه بيان من مي*تواند همدلي مرا نشان دهد.
* فراموش نمي*كنم گوش دادن فعالانه گاهي تنها كاري است كه در كمك به برخي از افراد براي رسيدن به حل مشكلاتشان لازم است، بنابراين گوش كردن من گاهي بسيار موثرتر از ارائه راه*حل يا تلاش براي مشكل*گشايي است.
Comment
-
آدم*هاي زيادي در اطراف ما هستند كه زندگي برايشان خاكستري است. دائم در حال ناليدن از دست زمانه و بدشانسي و بي*انصافي**هاي ديگرانند.
بعضي از ما با آدم*هايي زندگي مي*كنيم يا با آنها به نحوي سروكار داريم كه عبوس، افسرده، مضطرب يا ناموفقند. زياد مي*شنويم كه كسي بگويد «اون حق نداشت با من اين*طوري رفتار كنه.» يا «من بايد حتماً امسال دانشگاه قبول شوم وگرنه برام از مرگ هم بدتره.» يا «نبايد كاري كني كه من دوست ندارم.»
زندگي كردن با چنين افرادي بسيار دشوار است و در حقيقت اين افراد زندگي را هم براي خودشان و هم براي ديگران دشوار مي*سازند. گاهي ما بدون در نظر گرفتن شرايط، جايگاه و نظر ديگران قضاوت مي*كنيم و در تمام اين قضاوت*ها مثل هر دادگاه ديگري يك گناهكار وجود دارد كه يا ديگران هستند و يا خود فرد. اگر ديگران باشند با آنها دشمني كرده و اگر زورمان نرسد به كينه*توزي مي*پردازيم. اگر هم گناهكار اين دادگاه فرمايشي خودمان باشيم، خود پنداره و عزت نفس*مان را زير سؤال برده و اين امر در نهايت موجب كاهش اعتماد به نفس*مان مي*گردد.
به*طور كلي آدم*هايي كه راه عاقلانه زيستن را نيازموزند، زندگي شادمانه و موفقي نخواهند داشت. بهتر است اسم اين را بگذاريم «قانون شماره يك».
نيروي انديشه
به نظر شما اول مرغ بود يا تخم*مرغ؟ فكر مي*كنيد اول از سوسك مي*ترسيم و بعد فرار مي*كنيم يا اول فرار مي*كنيم و بعد مي*ترسيم؟ به بيان ساده*تر آيا انديشه*مان موجب رفتار ويژه*اي مانند ترس، خشم، عشق يا نفرت مي*شود يا پرخاشگري، ترسيدن، عاشق شدن و متنفر بودن است كه موجب يك*سري افكار در ما مي*گردد؟
در يك كلام، ما زائيده افكارمان هستيم. آلبرت اليس بنيانگذار رويكرد درماني عقلاني- هيجاني- رفتاري يا R.E.B.T با صراحت عنوان مي*كند كه ما محصول انديشه*هايمان هستيم. اگر شاديم و آرامش داريم به اين دليل است كه فكرمان شاد و آرام است. اگر هم افسرده و مضطربيم به اين دليل است كه باورهاي ما موجب هدايت*مان به اين سمت و سو گرديده است. پس «قانون شماره دو» ما زائيده افكارمان هستيم.»
چند بار شده با خودتان گفته باشيد «فلاني مخصوصاً اين كار را كرد. يا مي*توانست مرا درك كند اما نكرد.» براي همه ما موارد زيادي بوده كه عدم تعادل ميان احساسات و افكارمان موجب گرديده با كسي گلاويز شويم، به ناسزاگويي به راننده*اي بپردازيم كه 50 تومان بي*دليل كرايه بيشتري از ما گرفته و هزاران مورد ديگر.
روزمرگي*هاي ما مملو از چنين عدم تعادل*هايي است. «قانون شماره سه» مي*گويد: «هيچ جاي كتاب آسماني نوشته نشده كه ديگران بايد با ما منصفانه برخورد مي*كردند، به ما خيانت نمي*كردند، كرايه زيادتر نمي*گرفتند يا ما حتماً بايد امسال قبول مي*شديم.»
بايدها و نبايدها
آخرين باري كه خارج از فرايند مشاوره و بيرون از كلينيك مشاوره گفتم بايد و نبايدي وجود ندارد، كلي برايم دردسر شد. مادر زنم اين*طور برداشت كرده بود كه من مي*خواستم با گفتن اين حرف گربه را دم حجله بكشم.! اميدوارم اين بار را خدا به خير كند...!
«قانون شماره 4» بايد و نبايدي در اين كره خاكي وجود ندارد.» چه كسي تضمين داده شما بايد قبول شويد؟ يا گفته نبايد كيوي را با پوست بخوريد؟ چرا خود را درگيرودار بايدها و نبايدها كه واژگاني خطرناك، بي*مصرف، مشكل*آفرين و ضد موفقيت هستند اسير مي*كنيد؟ دردسر، افسردگي و رنج*هاي شما زماني ايجاد مي*شود كه مي*گوييد من بايد...، من نبايد... يا او بايد...، او نبايد... هميشه يك درصد براي برآورده نشدن توقعات*تان كنار بگذاريد. همين يك درصد بايدها و نبايدها را مي*شكند. ما هرگز نمي*توانيم ايده*آل باشيم. انسان*ها طوري برنامه*ريزي شده*اند كه در بهترين حالت به*سوي ايده*آل يعني كمال حركت كنند.
كمال مطلق يعني خدا. ايده*آل مطلق يعني پروردگار. ما تنها مي*توانيم به سوي كمال و ايده*آل حركت كنيم. پس «قانون شماره پنج» اين است: «ايده*آل نمي*شويد تنها به*سوي ايده*آل حركت مي*كنيد.» مگر اين*كه بخواهيد ادعاي خدايي كنيد!
افكار غيرمنطقي
وقتي از بايد و نبايد حرف مي*زنيد يعني توي كله شما يك فكر غيرمنطقي از اين سوي مغز به آن سوي مغز يا از اين نيمكره به آن نيمكره در حال جولان دادن است! ذهن و فكر بسياري از ما پس از اين افكار غيرمنطقي و دردسرساز مي*باشد. افكار غيرمنطقي «سرطان آرامش» هستند. چرا فلاني با من اين كار رو كرد؟ چرا ديگري كاري را كه من گفته بودم نكرد؟ چرا به نظرم اهميت نداد؟ بايد قبول مي*شدي. نبايد با فلاني صحبت مي*كردي و... . اين افكار غيرمنطقي هستند و وجه مشترك همه آنها جبري* بودنشان است. يعني يا با مني يا بر مني. راه ديگري وجود ندارد.
حالا ببينيم در ذهن و روان ما چه فرايندهايي روي مي*دهد كه ما غيرمنطقي مي*انديشيم و چه*طور مي*توان اين فكرهاي غيرمنطقي را تغيير داد.
هر رويدادي يك ABC دارد
(A) يك رويداد فعال كننده است. هر رويدادي در ما يك*سري باور را فعال مي*سازد كه همان (B)ها هستند. علت آن*كه ما به يك باور خاص مي*رسيم، پيامد آن رويداد يا همان (C)است. به عنوان مثال بيماري، فقدان يك عشق و ردشدن در امتحان رانندگي و مواردي از اين قبيل را اغلب نمي*توان مهار كرد. اما دو مورد بعدي يعني باورهاي ما از آن رويداد و حتي نگرش*مان از پيامد آن رويداد را مي*توان دستخوش دگرگوني و تحول نمود.
در اين ميان Bها بيش از همه تحت كنترل ما قرار دارند. اگر انديشه*مان را عوض كنيم، ديدگاهمان از دنيا تغيير مي*كند. اگر ياد بگيريم براي نيمه پر ليوان زندگي كنيم اضطراب خود را كاهش خواهيم داد. مي*گويند بعضي*ها آن*قدر براي غروب خورشيد و رفتن نور خورشيد گريه مي*كنند كه زيبايي*هاي غروب خورشيد را نمي*بينند. اگر با سياهي*ها زندگي كنيد، سپيدي*ها را نخواهيد ديد.
از آن گذشته چه كسي گفته حتماً بايد آن*طوري كه شما مي*خواستيد مي*شد؟ چه كسي گفته رئيس*تان بايد حتماً آدم منصفي باشد؟ كجا نوشته او نبايد شما را ترك مي*كرد؟ يا شما بايد حتماً در كنكور امسال قبول مي*شديد؟
وقتي باورها داراي سوءتعبير باشند، ما فاجعه*سازي مي*كنيم. اگر درصدي براي عدم موفقيت كنار نگذاريم، اگر نپذيريم كه شكست معنا ندارد و به*جاي آن از واژه تجربه تلخ استفاده نكنيم، شادكامي زندگي*مان را ارزان فروخته*ايم. بايد بعضي از پيامدها را پذيرفت. بايد بعضي از آدم*ها را آن*گونه كه هستند قبول كرد. هيچ*كس وظيفه ندارد مطابق ميل ما رفتار كند و در تعريف*هاي ما قرار بگيرد. اما ما مي*توانيم روي باورهايمان كار كنيم و به*جاي آن*كه از زمين و زمان توقع داشته باشيم تا ما را درك كنند، كاري كنيم تا با شرايط كنار بياييم و سازگارشويم.
به مثال زير توجه كنيد:
روزي مراجعه*كننده*اي به دفتر كارم آمد وضع روحي مناسبي نداشت چون در عشق شكست خورده بود. علت اين جدايي، خيانت طرف مقابل بود. اين خانم دائم مي*گفت «اون حق نداشت، او نبايد... او چرا اين كار را با من كرد؟» به او گفتم چرا نبايد اين كار را مي*كرد؟ او كه متعجب شده بود گفت شما كار او را تأييد مي*كنيد؟ گفتم نه؟ اما اين بايد و نبايد، اين چراها چه دردي از تو دوا مي*كند؟ گفت هيچ دردي را دوا نمي*كند اما... گفتم مي*خواهي كارت را توجيه كني؟ گفت نه.
پس از آن برايش در مورد باورهاي نامعقولش صحبت كردم. در مورد بايدها و نبايدها و توقعشان. هدفم اين بود كه او دريابد اگرچه خوب است همه چيز مطابق خواست ما باشد اما اين*كه رويداد نادر است و در دنياي واقعيت و در زندگي روزمره كمتر كسي پيدا مي*شود كه خودش را تمام و كمال وقف درخواست*هاي ما نمايد. اما در مقابل ما با نرم كردن باورهاي خشك*مان مي*توانيم اوضاع را به نفع خود تغيير دهيم.
باورهاي نامعقول* را زير سؤال ببريد
پس از آن*كه باورهاي ناراحت كننده*تان را پيدا كرديد، آنها را با پرسيدن پرسش*هاي گوناگون زير سؤال برده و از جايي كه محكم و استوار قرار گرفته*اند به پايين بياندازيد. شما با اين كار واقعيت را انكار نمي*كنيد بلكه به نفع خودتان تعبير منطقي مي*كنيد. مشكل ما اين*جاست كه در ايران بيشتر دل*ها به مغزها فرمان مي*دهد نه مغزها به دل*ها. به همين دليل گاهي بسيار افراطي تصميم مي*گيريم. در عشق*ورزي*هايمان، كسب و كار، مشكلات و قبول نشدن در كنكور، ما اغلب از روي احساسات تصميم مي*گيريم و عمل مي*كنيم، اين موضوع يعني احساسي رفتاركردن افراطي اغلب ما را به دردسر مي*اندازد.
براي ايجاد دگرگوني*ها در زندگي پيش از هر چيز مي*بايست باورهايتان را شناسايي كنيد. پس از آن از دريچه منطق آنها را اصلاح و تعديل نماييد و سپس به ارائه راهكار بپردازيد. اگر بدون منطقي*سازي به ارائه و كاربرد راهكار اقدام كنيد، اغلب خرابكاري خواهيد كرد.
رمز شادمانه زيستن، عاقلانه زيستن است.
Comment
-
اصول یک بحث سالم و سازنده
1 ـ متمرکز بحث کنید
موضوع اصلی بحث را فراموش نکنید. روی موضوع متمرکز شوید و حاشیه نروید. ضمنا مشکلاتتان را با طرف مقابل بحث، باید یکی*یکی حل کنید، نه همه را یکجا و با هم. خارج شدن از موضوع اصلی و مطرح کردن همزمان تمام گلایه*ها با همدیگر، هم به نتیجة بدی ختم می*شود، هم این که واقعا بی*رحمانه است. یک زن و شوهر را تصور کنید که دارند با هم بحث *می*کنند.
زن هدفش این است که سهم مرد را در انجام امور منزل افزایش بدهد، اما از بحث متمرکز خارج می*شود و طبیعتا جواب خوشایندی هم در انتظارش نیست: «... تمام کارهای خانه با من است. تو واقعا آدم تنبلی هستی. من آدمی به این تنبلی در همة عمرم ندیده*ام. نه اهل کار و زندگی هستی، نه اهل گردش و تفریح. زندگی با تو واقعا جهنم است...»
2 ـ خوب بشنوید
حرف دیگری را قطع کردن، یکی از شایع*ترین اتفاقاتی است که در طول یک مشاجره رخ می*دهد. توی یک بحث، هر کسی دلش می*خواهد وقتی حرف می*زند این اجازه را داشته باشد که جمله*اش را تمام کند. همه دلشان می*خواهد حرف*هایشان شنیده و فهمیده شود و در غیر این صورت احساس ناخوشایندی به*شان دست می*دهد و دستیابی به نتیجة مطلوب، خیلی دیرتر و سخت*تر حاصل می*شود.
3 ـ حرف حق را قبول کنید
توی یک بحث، زیاد اتفاق می*افتد که آدم یک حرف درست را می*شنود و حس می*کند حق با طرف مقابل*اش است، اما روی حرف خودش اصرار می*کند و در مقابل حرف مخالف، مقاومت می*کند.
اگر بتوانید بر این مقاوت بیهوده*تان غلبه کنید و در خلال یک مباحثه به اشتباه*تان، حتی روی یک اشتباه جزئی در یک بحث کلی، اعتراف کنید و اجازه بدهید بحث در مسیر درستی پیش برود، فضای گفت*وگو را بسیار صمیمانه*تر و نتیجه*بخش***تر خواهید کرد. ضمن این که خودتان را هم از قید و بند تعصب*های خام و بیهوده نجات می*دهید.
4 ـ با سیاست انتقاد کنید
هر انتقادی را که خواستید به زبان بیاورید، یک بار توی ذهنتان مرور کنید و ببینید آیا می*شود این انتقاد را به شکل یک تقاضا مطرح کرد یا نه. مثلا به جای این که به طرف بگویید او در هفتة گذشته چه کاری را اشتباه انجام داده (تا او هم در لاک دفاعی فرو برود و مسیر بحث را ببندد) بهتر است به او بگویید که شما دوست دارید او در هفتة آینده چطور رفتار کند.
با این شیوه، اگر چه شما تقریبا همان مضمون اول را به طرف مقابل*تان می*گویید، ولی حرفتان را به شیوه*ای بیان کرده*اید که هم نتیجه*بخش*تر است، هم خیلی کمتر باعث دلخوری طرف مقابل*تان می**شود. تقاضای مؤثر، تقاضایی است که عزم طرف مقابل را برای انجام درخواست شما جزم کند.
5 ـ تمیز بحث کنید:
هر آدمی ممکن است نقطه ضعفی داشته باشد. این که ما توی یک بحث از موضوع اصلی منحرف شویم و برای برنده*شدن در بحث دقیقا روی نقطه ضعف طرف مقابل*مان انگشت بگذاریم، کار ساده*ای است اما رذیلانه و غیراخلاقی است.
کثیف بحث کردن، اگر چه شاید عجالتا ما را به نتیجة دلخواه*مان برساند، اما کم*کم باعث می*شود حرف حقمان هم بی*خریدار شود و در ضمن، سطح سلامت روانمان هم افت کند و بشویم منبع انرژی منفي.
Comment
-
Ensan -e- Salem az Didgahe Rananshenasi
شناخت انسان سالم و به دست دادن ملاكى منطقى و علمى در اين باره دغدغه ديرپاى انسان بوده است. از اين رو طبيعى است كه تاريخ انديشه بشرى از تئوريها, آرزوها, توهمات و اسطوره هايى در اين زمينه پر باشد. چنانكه اديان الهى و مكتبهاى فكرى, فيلسوفان, عارفان و پيشواي ان دينى و اجتماعى, هر كدام به گونه اى, اين مسأله را در نظر داشته و درباره آنها سخن گفته اند.
شناخت انسان سالم و به دست دادن ملاكى منطقى و علمى در اين باره دغدغه ديرپاى انسان بوده است. از اين رو طبيعى است كه تاريخ انديشه بشرى از تئوريها, آرزوها, توهمات و اسطوره هايى در اين زمينه پر باشد. چنانكه اديان الهى و مكتبهاى فكرى, فيلسوفان, عارفان و پيشواي ان دينى و اجتماعى, هر كدام به گونه اى, اين مسأله را در نظر داشته و درباره آنها سخن گفته اند.
روان شناسان, با تمام گونه گونى مكتبها و جامعه شناسان, با تفاوت ديدگاه هاشان دراين باره به پژوهش و نگارش پرداخته اند. به همين دليل حتى اشاره اى كوتاه به همه ديدگاه ها نيازمند نگاشتن كتاب يا كتابهايى حجيم است, از اين رو در اين مقاله نمى توان انتظار تفصيل يا پردازش به همه نظريه ها را داشت و ناگزير بايد به گزينش و انتخاب رو آورد.
تعريف سلامتى و شخصيت سالم
سازمان جهانى بهداشت w . h . o كه هدف خود را (حصول عالى ترين سطح ممكن بهداشت براى همه مردم) تعيين كرده است, در باره بهداشت و سلامتى, در اساسنامه خود اين گونه آورده است:
(حالت رفاه كامل جسمانى, روانى و اجتماعى است, نه صرفاً فقدان بيمارى يا عليلى.) 1
اين تعريف با آن كه نشان مى دهد منظور از سلامتى فقط بيمار نبودن نيست, و در عين حال كه سمت وسوى تلاش براى سلامتى را مشخص مى كند, خود هيچ چيزى درباره اين كه چگونه مى تواند چنان رفاهى را, در تمام زمينه ها به دست آورد ارائه نمى كند و آن را به عهده پژوهشگران گ ذاشته است, كه البته پژوهشگران و محققان نيز در هر دو ميدان, يعنى بهداشت جسم و بهداشت روان گامهاى جدى برداشته اند و ما در اين نوشته به بخشى ازآن تلاشها و دستاوردها در خصوص انسان و شخصيت سالم كه پايه بهداشت روان است اشاره خواهيم داشت.
تفاوت انسان سالم با انسان آرمانى
اين نكته شايان توجه است كه بين انسان سالم و انسان آرمانى يا انسان كامل (به اصطلاح عارفان) تفاوت است, هنگامى كه درباره انسان كامل (كامل در اصطلاح عرفان) سخن مى گوييم, سخن از انسانى است كه به عالى ترين درجه انسانيت رسيده است, تمام نيروهاى معنوى بالق وه او به (فعليت) رسيده اند, اما آن گاه كه از انسان سالم سخن مى گوييم, صحبت از كسى است كه در مسير درست زندگى قرار گرفته است, فرق نمى كند در كجاى كار باشد, در آغاز يا ميانه راه و يا به قله رسيده باشد. بنابراين مى توان گفت (انسان سالم) تعريفى عام تر دارد, ز يرا هر انسان كاملى, انسان سالم نيز هست, اما شايد بسيارى از افراد سالم در راه كمال باشند و با كمال مطلوب فاصله داشته باشند. به هر حال, صاحب نظران در تعريف سلامت جسمى معتقدند كه سلامت جسمى اين است كه شخصى در مسير رشد طبيعى قرار گرفته باشد, نيازهاى ضرورى آن تأمين شود, قسمتى از آن به دليل اختلال از انجام كار خويش باز نماند و سبب اختلال در تمام سازمان بدن نشود, و از همه مهم تر اين كه احساس درد و رنج و نقص در اعضاى بدن وجود نداشته باشد.
اگر سلامتى روانى را هم با همين ديدگاه تعريف كنيم بايد بگوييم:
سلامتى روانى اين است كه شخص در مسير رشد طبيعى روانى قرار گرفته و موانع رشد روانى از سر راه او برداشته شده باشد, تمام نيازهاى ضرورى روانى او تأمين شده باشد و از همه مهم تر اين كه احساس ناخوشايند نقص, درد و افسردگى روانى او را (زير فشار) قرار ندهد.
بنابراين سلامت; يعنى قرار داشتن در مسير رشد و بهره ورى صحيح, به فعليت رسيدن استعدادها, بدون نقص و درد و رنج فرساينده, و انسان سالم, كسى است كه از نظر جسمى و روانى در مسير رشد و بهره ورى از استعدادها و توانهاى خويش قرار گرفته باشد و موانع رشد روانى و جسمى . نقص, درد, ناراحتى شديد و افسردگى او را رنج ندهد.
اين سلامتى چگونه به دست مى آيد؟ اين پرسش كه تاكنون هزاران طبيب, روان پزشك و روان شناس در باره آن انديشيده اند و البته پزشكان در زمينه بيماريهاى جسم و روشهاى درمان به نقطه نظرهاى همگون و هماهنگ دست يافته اند, در حالى كه روان كاوان و روان شناسان در زمينه ش ناخت علل بيماريهاى روان و راههاى درمان آن, اختلاف بيش ترى دارند و اين نشأت يافته از پيچيدگى ماهيت روان آدمى است, ولى با اين حال تلاشهاى صورت گرفته بى فرجام نبوده است.
Comment



Comment