Announcement

Collapse
No announcement yet.

Ravanshenasi

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • مكتب هاى روان شناسى انسان گرا

    روان شناسى داراى مكتب ها, گرايشها و شاخه هاى بسيارى است, ولى پيش از اشاره به تفاوت هاى مكتب هاى روان شناسى لازم است تأكيد كنيم كه هر كدام از اين گرايشها و مكتبها براى خود فلسفه و جهان بينى خاصى درباره انسان دارند. به قول كارل راجرز (هر جريان در رو ان شناسى, فلسفه ضمنى خاص خود را درباره انسان دارد.)2
    از لحاظ فلسفى, روان شناسى به دو گروه عمده تقسيم مى شود:
    1. نمايان گر سنت تجربى: ساخت گرايى ـ رفتارگرايى
    2. نماينده سنت دكارتى آرمان گرا: كنش گرايى, روان شناسى هاى گشتالت و هورميك.
    آلپورت 3 در تقسيم بندى فلسفى و ريشه هاى دورتر مكاتب روان مى نويسد:
    اجداد ساخت گرايى و رفتارگرايى, هابز, لاك, هارتلى, جيمز, استوارت ميل, بين, ماخ و اثبات گرايى منطقى, و در علوم طبيعى هلمهولتز بوده اند و اجداد كنش گرايى, روان شناسى هاى گشتالت و هورميك: لايب نيتز, كانت, برنتاند, هوسرل و ويندلباند مى باشند.
    مكتب روان كاوى داراى عناصرى از هر دو سنت است, و قدرت نسبى آنها نيز بر طبق نظامهاى روان كاوى متغير است. 4
    مفهوم يا تصور ذهنى از انسان رابطه نزديكى با زيربناى فلسفى مكتب دارد. اين مفهوم به طرز خاصى از طريق موضوع مكتب, رابطه بدن و ذهن را آشكار مى سازد. تا حد زيادى نارضايتى از تصور انسان كه بطور تلويحى در روان شناسى معاصر مطرح است موجب شده كه در دو دهه اخير جهت گيرى هاى جديدى همچون جهت گيرى انسان گرا و پديدار شناختى ـ اصالت وجودى, به طور ناگهانى پديد آيد.5
    با اين كه هيچ كدام از مكتبهاى روان شناختى بدون پايه فلسفى نيست, ولى برخى تلاش كرده اند روان شناسى را نيز مانند فيزيك و ديگر علوم طبيعى دانشى كاملاً تجربى قلمداد كنند و از همان روشها در تحقيقهاى روان شناسى بهره ببرند.
    روان شناسى كه در آغاز به جاى مطالعه سلامت روان به بررسى بيمارى روانى پرداخت, تا مدتها مطالعه استعداد بالقوه آدمى را براى كمال ناديده گرفت, اما در سالهاى اخير, شمار روزافزونى از روان شناسان به قابليت كمال و دگرگونى در شخصيت آدمى روى آورده اند.
    (روان شناسان كمال)6 كه بيش تر آنها خود را روان شناسان انسان گرا 7 مى دانند, با ديدى نو به ماهيت انسان مى نگرند. انسانى كه آنها مى بينند با آنچه كه رفتارگرايى8 و روان كاوى9 , يعنى شكل هاى سنتى روان شناسى ترسيم مى كنند, متفاوت است.
    روان شناسان كمال با ديده انتقادى به اين سنتها مى نگرند, چرا كه معتقدند نگرش رفتارگرايى و روان كاوى به ماهيت انسان محدود است, و اعتلايى را كه آدمى مى تواند بدان دست يابد, ناديده مى انگارد.
    اين منتقدان مدعى اند كه رفتارگرايى, آدمى را چون ماشين مى بيند, يعنى (نظام پيچيده اى كه با شيوه هاى قانونمند رفتار مى كند.) 10 انسان به منزله ارگانيسمى منظم, ترتيب يافته و برنامه ريزى شده, با خود انگيختگى و سرزندگى و خلاقيت و چون دماپاى (ترموستات) تصوير شده است. روان كاوى نيز تنها جنبه بيمار يا درمانده و ناتوان طبيعت آد مى را عرضه داشته است, زيرا كانون توجهش رفتار روان نژند 11 و روان پريش12 است.فرويد و پيروان تعاليم وى نيز اختلالات عاطفى و نه شخصيت سالم, يعنى بدترين و نه بهترين وجه طبيعت انسان را مورد بررسى قرار دادند.نه روان كاوى و نه رفتارگرايى از استعداد بالقوه آدمى براى كمال, و آرزوى او براى بهتر شدن از آنچه هست, بحثى نكرده اند. در واقع, اين نگرش*ها تصوير بدبينانه اى از طبيعت انسان به دست مى دهند. رفتارگرايان, آدمى را پاسخگوى كنش پذير محركهاى بيرونى, و روان كاوان, او را دستخوش نيروهاى زيست شناختى و كشمكش*هاى دوره كودكى مى پندارند.
    اما آدمى از نظر روان شناسان كمال, بسى بيش ازاينهاست.13
    حاميان جنبش استعداد بشرى 14 سطح مطلوب كمال و رشد شخصيت را فراسوى بهنجارى15 مى دانند و چنين استدلال مى كنند كه تلاش براى حصول سطح پيشرفته كمال, براى تحقق بخشيدن 16 يا از قوه به فعل رساندن17 تمامى استعدادهاى بالقوه آدمى ضرورى است. به سخن ديگر رهايى از بيمارى عاطفى, يا نداشتن رفتار روان پريشانه براى اين كه شخصيتى را سالم بدانيم, كافى نيست. نداشتن بيمارى عاطفى تنها نخستين گام ضرورى به سوى رشد و كمال است, و انسان پس از اين گام, راهى دراز در پيش دارد.18
    ييكى از مهم ترين و برجسته ترين سخنگويان روان شناسى انسان گرايى و يا به تعبير خود او (نيروى سوم) ميان دو نيروى ديگر, يعنى مكتب رفتارگرايى و مكتب تحليل روانى, آبراهام هارولد مزلو (abraham harold maslow) 19 است. و ديگرى دكتر ويكتور فرانكل, البته طرفدران اين مكتب بسيارند, وما به دليل اختصار فقط به نظريات اين دو تن در اين باره اشاره مى كنيم.

    روان شناسان انسان گرا

    چنانكه گفته شد, يكى از چهره هاى سرشناس روان شناسى انسان گرا, دكتر ويكتور فرانكل مى باشد. او متولد ســال 1905 در وين و داراى دكتراى m. d (پزشكى) و ph. d (روان پزشكى) و بنيان گذار مكتب (يا روش) معنى درمانى (logotherapy) و از طرفداران نيروى سوم يا مك تب انسان گرايى مى باشد.
    تأكيد عمده فرانكل بر اراده معطوف به معنى (willto meaning) مى باشد.
    او با آن دسته از موضعهاى روان شناسى و روان پزشكى كه وضعيت انسان را حاصل غرايز زيستى يا كشمكش هاى دوره كودكى يا هر نيروى ديگرى مى دانند به شدت مخالف است.
    تصوير (فرانكل) از طبيعت انسان خوشبينانه است. به نظر او ما انسانها آدمكهاى ماشينى كوك شده اى نيستيم تا تنها پاسخهايى را كه به ما آموخته اند بازگوييم [مثل نظريه رفتارگرايان] يا محصول تغييرناپذير روشى كه آداب تخليه را به ما آموخته اند, يا ساير تجربه هاى دور ان كودكى نيستيم [كه روان كاوى فرويدى مدعى آن است]. گذشته بازدارنده و محدود كننده ما نيست, از گذشته رها هستيم. بازيچه صرف عوامل اجتماعى و فرهنگى يا پيرو كور باورها و آداب و رسوم هم نيستيم, سرانجام, شرايط محيطى هر اندازه دشوار باشد و هر اندازه هم جسم ما را بيازارد, باز به طور كامل مسلط بر ما نيست. و ما فاعل مختار هستيم.
    او معيار نهايى رشد و پرورش شخصيت سالم را در اراده معطوف به معناى زندگى و نياز مداوم انسان به جست وجو مى داند, اما نه جست وجو براى خويشتن, بلكه براى معنايى كه به هستى ما منظورى ببخشد, كه نتيجه آن (فرارفتن از خود) است. هر چه بيش تر بتوانيم از خود فرارويم ـ خود را در راه چيزى يا كسى ايثار كنيم ـ انسان تر مى شويم, تنها از اين راه مى توان به راستى خود شد.
    جست وجوى معنى, مسؤوليت شخص را به دنبال دارد, تا با احساس مسؤوليت و آزادانه با شرايط هستى خويش رويا رو شويم. و در آن منظورى بيابيم, زندگى پيوسته ما را به مبارزه مى طلبد, پاسخ ما نبايد سخن و انديشه, بلكه بايد عمل باشد. 20
    او زندگى بدون معنى را, روان نژندى انديشه زاد (noogenic neuroses) مى خواند; ويژگى اين حالت نبودن معنى, هدف و منظور در زندگى و احساس تهى بودن است. اينها به جاى آن كه در زندگى احساسى سرشار و پرتپش داشته باشند, در خلأ وجودى به سر مى برند, وضعيتى كه به اعتقاد فرانكل در عصرنوين متداول است, او در فرهنگهاى بسيارى درجامعه هاى سرمايه دارى و كمونيستى, شواهد خلأ وجودى مى بيند كه به ويژه در ايالات متحده آمريكا به سرعت گسترش مى يابد. و راه حل اين مشكل, يافتن معنى زندگى است و گرنه به بيمارى روانى محكوم خواهيم بود. او مى نويسد:
    (ظاهراً عده زيادى از ما (چرا) ى زندگى خود را از دست داده ايم. و به همين سبب تجربه (چگونه) ى وجودمان, هر چند سرشار از رفاه و وفور باشد, دشوارتر شده است.)

    Comment


    • Comment


      • Comment


        • Comment


          • با اينكه كمتر از ده سال از زندگي مشترك من و شوهرم ميگذرد، اما زندگي و رابطه ما بيشتر شبيه زوجي است كه سالهاي بسياري از ازدواجشان ميگذرد. با وجود اينكه ما از بسياري جهات تفاهم داريم و از همراهي با يكديگر لذت ميبريم، اما اهل زمزمه ها يا رفتارهاي عاشقانه نيستيم!
            عده اي حتي با گذشت چند دهه از زندگي مشتركشان هنوز هم نسبت به يكديگر احساساتي سرشار از اشتياق دارند و عده اي پس از گذشت 20 سال هنوز تمام جزئيات آشنايي و ازدواجشان را با وسواس كامل به ياد مي آورند.


            ممكن است اين رابطه در نظر عده اي سنگين و فاقد ظرافت باشد، اما بسياري از كارشناسان علوم اجتماعي ما از آن دسته افرادي هستيم كه از عشق به دوستي رسيده ايم.

            عشق براي زوجهاي ديگر ميتواند بسيار متفاوت باشد. عده اي حتي با گذشت چند دهه از زندگي مشتركشان هنوز هم نسبت به يكديگر احساساتي سرشار از اشتياق دارند و عده اي پس از گذشت 20 سال هنوز تمام جزئيات آشنايي و ازدواجشان را با وسواس كامل به ياد مي آورند. در واقع، بنا به گفته متخصصين، در كل شش حالت مختلف براي "عاشق بودن" وجود دارد و شيوه عشق ورزي هر شخص ميتواند در دوران يك رابطه تغيير كند.

            دكتر سوزان هندريك (Susan Hendrick) روانشناس، همراه با همسر و دستيار تحقيقاتي خود دكتر كلايد هندريك (Clyde Hendrick) به مدت 25 سال است كه بر روابط اجتماعي افراد تحقيق ميكنند. به گفته ايشان، با دانستن شيوه عشق ورزي ميتوان رابطه را ارزيابي نمود و انتظارات واقع بينانه تري نسبت به عشق و رشد آن به دست آورد.

            با دانستن اينكه به چه شيوه اي عشق ميورزيد، ميتوانيد رابطه سالمتر و شادمانه تري با همسر خود به وجود آوريد. پس ببينيد كه چگونه عاشقي هستيد!

            عاشق احساساتي
            اين افراد عاشق "عاشق بودن" هستند. آنها به سادگي به روي زيبا با جذابيتهاي ظاهري ديگر دل ميبندند و سپس با از بين رفتن يا تغيير كردن اين ظواهر، مايوس ميشوند.

            به خاطر داشته باشيد كه عشق واقعي نبايد با كم شدن موي سر معشوق رو به نقصان بگذارد و احساسات عاشقانه نبايد با پختگي رابطه، كمرنگ شود. اگر چنين عاشقي هستيد، براي زنده نگهداشتن عشق خود بهتر است قرار ملاقاتهاي عاشقانه و دو نفري بگذاريد، براي تعطيلات آخر هفته برنامه اي ترتيب دهيد و تعطيلات را با يكديگر سپري كنيد و نگذاريد كه عشق رومانتيك شما دچار روزمرگي شود.

            عاشقي با معيارهاي ذهني متعدد
            اين افراد ملاكهايي براي عاشق شدن دارند كه برايشان بسيار مهم است و قصد تغيير دادن آن را هم ندارند. آنها حتي در رابطه زناشويي نيز همسر خود را تحت فشار شديدي قرار ميدهند تا مطابق با استانداردهاي ايشان عمل كند.

            اگر شما عاشق فهرست مشخصات خودساخته و از دسته افراد متوقع هستيد، براي حفظ رابطه بايد اين فهرست را دور بياندازيد. به عقيده كارشناسان وفادار ماندن به اين ليست بايدها و نبايدها، به رابطه اي فرسايشي و يا تنهايي منجر ميشود. آنچه بسيار اهميت دارد رفاقت، عشق و توانايي بخشش است نه چيزهايي كه براي تحت تاثير قرار دادن "ديگران" مهم باشد.

            عاشق وسواسي
            اين عاشقي است كه ميخواهد تمام اوقات خود را با معشوقش بگذراند و حتي پس از گذشت سالها، مدام نگران رابطه و زندگي زناشويي خود است. داشتن چنين همسري ميتواند طاقت فرسا بوده و يا به خاطر اوج و فرودهاي شخصيتي، موجب ناراحتي روحي طرف مقابل شود.

            آيا اين حالات به نظرتان آشنا مي آيد؟ براي حفظ همسر و زندگي مشترك بايد دست از نگراني برداشته و زماني براي تنفس به معشوق خود بدهيد. به ياد داشته باشيد كه حتي شيرين ترين ها هم ميتوانند به مرز "بيش از حد" برسند و ديگر شيرين به نظر نيايند. اگر احساس نا امني در شما بسيار شديد است، بدون معطلي با يك متخصص مشورت كنيد و رابطه خود را بهبود بخشيد.

            عاشق ايثارگر
            عده اي مستعد ورود در رابطه اي هستند كه در آن بيش از آنچه به دست مي آورند، از خود مايه ميگذارند. گاهي احساس ميكنند كه اين رابطه به كلي يك طرفه شده است. يك نفر با از خود گذشتگي مدام در تلاش جلب رضايت و برآورده ساختن نيازهاي ديگري است و هيچ زماني براي مراقبت از "خود" كنار نگذاشته است.

            اگر چنين عاشقي هستيد، بايد بدانيد كه خارج از چهارچوب زندگي زناشويي نيز چيزهايي براي لذت بردن هست و سواي همسرتان، دوستان و اقوامي وجود دارند. بايد زماني را به انجام فعاليتهاي مورد علاقه خودتان و معاشرت با افرادي كه دوست داريد اختصاص دهيد و بد نيست كه گاهي اين معاشرتها و فعاليتها، بدون حضور همسرتان باشد. به اين ترتيب با ارزش نهادن به خود، رابطه عاشقانه شما نيز تقويت ميشود.

            عاشق "بازي"
            اين دسته، عاشق دوران ناز و عشوه و به دست آوردن دل معشوق هستند. براي آنها تعقيب و گريز ابتداي يك رابطه بسيار جذاب تر است. آنها از يك رابطه طولاني مدت به سرعت خسته ميشوند و دوباره به فكر "شيطنت" مي افتند.

            مراقب باشيد، اگر چنين دل بازيگري داريد، وسوسه را از زندگي خود دور كنيد و به جاي اينكه در جايي خارج از رابطه فعلي خود به دنبال هيجان باشيد، بكوشيد كه آنرا در همين رابطه ايجاد كنيد. ببينيد كه براي ورود به يك رابطه جديد چه قابليتهاي تازه اي از خود به نمايش ميگذاريد-مثلا ناگهان هوس چرخ و فلك سواري ميكنيد؟-، سپس آنها را در زندگي مشترك خود پياده كنيد.

            عشق رفاقت آميز
            اگر در رابطه اي شديدا رفاقت آميز هستيد كه از آن لذت ميبريد، ممكن است كم كم سر و كله عشق درآن پيدا شود. چنين روابطي ممكن است بسيار كند پيشروي كنند، اما بسيار مستحكم هستند. اما نكته دراينجاست كه نبايد فراموش كنيد رفاقت در زندگي مشترك همه چيز نيست و بايد جرقه هايي از احساسات و تمايلات آن را زيباتر و هيجان انگيزتر كند.


            Comment


            • غار تنهاي مردان

              هر مردي يا كلا هر جنس مذكري چه قبل از ازدواج و چه بعد از ازدواج هر چند وقت يكبا كه البته زمان خاصي ندارد احتياج به غار تنهاي دارد مي دانيد غار تنهاي چيست؟ محيطي كه در آن آقايان فقط خودشون هستند و افكار و وجدان خودشون كه هر چند وقت يكبار با خود به فكر فرو مي روند مشكلاتي كه دراند از ذهنشان عبور مي كند كارهاي كه تا كنون انجام داده اند چه خوب چه بد ه رفتارهاي اطرافيانشان در قبال خود فكر مي كنند و البته اكثر تصميم هاي مهم را در همين غار تنهايي مي گيرند آنها در اين محيط هيچ كس را راه نمي دهند ترجيح مي دهند كاملا تنها باشند اكثر مواقع در اين حالت به يك نقطه خيرع مي شوند سايد حتي به شما نگاه مي كنند و حتي حرفهاي شما را با اشاره تاييد مي كنند اما در فكر و ذهن آنها جريانات ديگري مي گذرد اين غار زمان و مكان خاصي ندارد بهتره زماني كه همسر شما در يك ئنياي ديگري سير مي كنند او را آسوده بگذاريد مطمئن باشيد اگر به اين نتيجه برسد كه مشكلش با مشورت كردن باشما حل مي شود خود اينكار را انجام مي دهد بهتره بدونيد اكثر تصميم گيريهاي درست و به جا در همين غار تنهايي گرفته مي شود چرا كه مغز مردان يك محيط پردازشگر كاملا منطقي است و در تصميم گيريهاي بش از 90 درصد منطق را دخالت مي دهند شايد بارهاي از يك مرد شنيده باشيد سر يك موضوع كه مي گويد بزار يه كم فكر كنم جوابتو بهت مي گم البته در مورد زنها هم شايد شنيده باشيد اما اين مورد در مردان خيلي بار تر مي باشد معمولا زنان يه جواب سطحي در لحظه پرسش مي دهند و بعدا فكر مي كنند و پاسخ خود را اصلاح مي كنند

              افراط و تفريط را در مورد مردان هرگز اعمال نكيند

              مردان در همه رفتارهاي ميانه روي و تعديل را مي پذيرند و كلا ذهنيت آنها با افراط و تفريط منطبق نيست و تداخل دارد حتي مطمئن باشيد اگر شما در ابراز احساساتون هم افراط كنيد فكر نكنيد همسر شما واقعا احساسا رضايت مي كند شايد رضايتمندي او موقتي باشد اما اگر در جاي خود ابراز احساسا ت كنيد و در جاي خود از احساسا ت خود جلوگيري كنيد شايد در برخورد اول همسر شما ناراحت شود اما در دراز مدت اين رفتار شما مي پذيرد و ابراز مي دارد كه چه زن منطقي دارد و هرجا به تناسب موقعيتش رفتار خاص خود را نشان مي دهد

              گيردادنهاي بي جا مردان را عصبي ميكند مي كند

              تا حالا شياد بارها براي شما اتفاق افتاده باشد كه مثلا قصد داشتيد به مهماني برويد و شوهرتان يك لباسي مي پوشد كه از نظر شما اين لباس درخور آن مهماني نيست به او مي گوييد لباسش را عوض كند اين خيلي خوبه كه شما به همسرتان توجه داريد اما زماني هم اتفاق مي افته كه شما براي نشان دادن خود به دوستانتان از همسرتان مي خواهيد يك برخورد متفاوت از زات اخلاقي خود داشته باشد و يا يك لباسي كه هرگز حاضر به پوشيدن آن نيست را به زور بر تن او كنيد بهتره اينو بدونيد مردان هميشه يك حس برتري نسبت به زنان دارند اين كاملا طبيعي ميباشد از اين رو غرور آنها بي ش از زنان مي باشد در برخورد هاي اينچنيني كمي صبور باشيد و البته مردي مي تواند موفق باشد كه خاصيت انعطاف پذيري داشته باشد من هر جا اسم از جذبه مياورم بلافاصله واژه انعطاف پذيري هم بكار ميبرم را كه در هر رفتاري اعتدال حرفه اول رو مي زنه زنان از نظر رنگ پردازي تنوع گرايي زيادي دارند و رنگها را بهتر از مردان تشخيص مي دهند ( گرافيستهاي خوبي مي توانند باشند ) اگر مي بينيد شوهر شما يك لباس را چند بار در محل كار مي پوشد در مهماني هاي استفاده مي كند اين شايد از نظر شما يك عيب باشد اما چون شوهر شما بيشتر برخوردش با اقايان است پس در اين موضوع آنها باهم بهتر مي توانند ارتباط برقرار كنند حالا اگر شما كه يك زن هستيد يك لباس را در دو مهماني بپوشيد حتي اگر براي خودتان هم مهم نباشد ( كه البته در مورد زنان محال است ) حتما براي ديگر زنان و دوستان شما مهم است و دقيقا به خاطر دارند شما در مجلس قبلي همين لباس را پوشيده ايد

              پولدارترين و لارج ترين مرد هم از ولخرجي بيزار است

              در خرج كردن پول حتي پولي كه مال خود شماست دقت كنيد حتما مي دانيد كه زنان ايراني در استفاده از لوازم آرايشي رتبه سوم در جهان را به خود اختصاص داده اند صبر كنيد قند دردلتان آب نشود اين يك برتري نيست اين نشان دهنده اين قضيه هم مي تواند باشد كه زنان ايراني چقدر از اعتماد به نفس پاييني برخوردار هستند كه براي ساختن ظاهر خود و جلب توجه احتياج به آرايش دارند ( اين ذهنيت را به خاطر بسپاريد هر چند كه كمي به شما بر خورد منو ببخشيد خودتون خواستيد ) سعي كنيد در انتخاب لوازمي كه احتياج داريد احتياط كنيد مارك دار بودن لوازم نشانه خوب بودن آنها نيست و البته زنان در انتخاب و خريد يك جنس از اين نظرمايلند مارك دار خريد كنند كه اين قضيه را به فلان كس نشان دهند كه چقد مايه دار هستند و يا اينكه اون مارك امسال مارك مد سال شناخته شده ( يه موقع فكر نكنيد و پشت سر من نگيد من امول هستم ) اما آقايان در خريد معمولا جنس و پشتيباني كلا براشون اهميت دارد كه اين هم برگرفته از منطق آنهاست البته زنان غير منطقي نيستند اتفاقا مي شود گفت زنان در ابراز احساسات منطقي ترين رفتارها را دارند

              رابطه جنسي و سردي مردان پس از ازدواج

              كلا ميل جنسي در مردان البته متاسفانه در مورد كسي كه اين رابطه را قبلا تجربه كرده اند حدود 40 درصد افت مي كند ايم بر ميگرده به رفتار شما اين هنر شماست كه طوري رفتار كنيد كه هميشه براي شوهر خود جذاب باشيد و شوهر شما هميشه توسط شما تحريك شود مثلا يكي از خصوصياتي كه من براي ازدواج مد نظرم هست همينه كه دوست دارم هميشه توسط همسر اينده ام تحريك شوم و اينقدر همسرم در اين قضيه ماهر باشد كه من توسط هيچ زن دگري تحريك نشوم خيلي سخته اينطور نيست ؟ اما شدنيست و مطمئن هستم شما زنان خوب شما همسران دلسوز شما زناني كه قصد داريد شوهرتان هيچ كمبودي حس نكند اين كار رو راحت بتوانيد مثل باقيه كارها انجام دهيد دست شما همسران درد نكنه كار شما قابل تقدير است ( البته اگر مردهاي ايراني قدرت درك برخي مسائل رو داشته باشند ايم يكي رو نوشتم كه سر قضيه بالا يك به يك مساوي باشيد و پشت سر من حرف در نياريد)

              حاشيه در بيان يك مطلب مردان را شكنجه مي دهد

              بارها گفتم اگر قصد داريد يك موضوع را با شوهر خود در ميان بگذاريد مسفقيم بريد سر اصل مطلب يه حرفو اينقدر ميپيچونيد كه خودتون هم فراموش مي كنيد چي مي خواستيد بگيد خلاصه كلام صغري كبري نكنيد مردا ن حوصله اينكه (مثلا شما مي خواهيد بگيد زن برادر شوهرتون در مجلس غقد يكي ار اقوام به شما يه حرفه بدي زده اكثر وقتها اينطوري اين مسنله رو بيان مي كنيد اول ميگيد عقد فلاني يادته كه ماشين فلان كس چرخش پنچل شد كه فلاني او لباسو پوشيده بود بعد رفت فلان جا اونطوري شد راستي دستبند فلان كسو ديدي دستش خيلي قشنگ بود خواهرت مي گفت از فلان مغازه خريده اما بدل بودا ) آيا شما به خاطر داريد چي مي خواستيد بگيد ؟ اين برخورد شما مردان را واقعا زود خسته مي كند مردان در برخي موارد صبور نيستند اين از آن جمله موارده

              چه رفتارهاي مردها را خشنود و گرم مي كند

              1) وقتي از سر كار مياد خونه خسته نباشيد گفتن شما از ته دل و البته هر چند وقت يكباري بوسيدن اون مي تونه خيلي روي مردان تاثير گذار باشد ( بعض دختران زماني كه دوست پسر دارند روزي صد بار آنها را مي بوسند اما در مورد همسر آينده خود كوتاهي ميكنند بعضي ها هم كه خجالت ميكشند )

              2)به خريدهاي كه انجام داده گير ندهيد بگزاريد بعدا سروقت به شوهرتان تذكر دهيد مثلا زماني كه با او تنها نشستيد و همان ميوه هارا كه شوهرتان تهيه كرده درايد نوش جان مي كنيد بهترين موقعه ميباشد

              3) اگر صاحب فرزند هستيد احترام هميديگر وجلوي فرزندان حفظ كنيد اصلا به هم توهين نكنيد

              4) مردان دير اصلاح مي شوند كمي صبور باشيد

              5) يادتان نرود هميشه براي شوهرتان زيبا ترين آرايش را انجام دهيد و تحريك آميز تيرن پوشش را در تن و ناز ترين رفتار را در برخورد خود اعمال كنيد

              6) هر چند وقت يكبار زماني كه نشسته با رفتارهاي معكوس او را غافلگير كنيد مثلا موهاي او را بر هم بزنيد اين شيطنت شما به نوعي در ذهن همسر شما ماندگار مي شود البته اين يك مثال بود و قيد شده هر چند وقت يكبار مي دانيد كه مردان به موي سر حساس هستند البته اگر بعد از ازدواج شما موي سري براي او گذاشته باشيد

              Comment


              • معمولا ديدگاه عمومي درباره فشارهاي رواني ناشي از كار يا محل كار، چنين است:

                • دوستم سركار خيلي عصبي و تحت فشاره، البته اين روزها چنين حالتي طبيعيه!"
                باورهاي غلطي كه درباره تنشهاي عصبي يا استرس وجود دارد اغلب مي تواند حتي شرايط كاري را بدتر كند.
                • در حقيقت، اگر اين دوست عصبي نباشد، ممكن است چنين برداشت شود كه وجود او براي شركت چندان حياتي نيست.
                • راه حل اين است كه بگذاريم او تا زماني كه حالش بهتر شود مسئوليت كمتري بر عهده داشته و ساعات كمتري كار كند.
                • يا اينكه بگذاريم او براي مدتي بيشتر كار كند تا ديگر احساس نكند از كار عقب افتاده و دچار فشار عصبي شود.
                • يا اينكه او را به يك كلاس روان درماني بفرستيم تا چيزهايي درباره وضعيت عصبي خود بياموزد.

                تمام موارد فوق اشتباه هستند...اشتباه!
                درست است كه فشار عصبي و تنش در محل كار يك مشكل جدي است و هزينه زيادي براي نيروي انساني، كار و جامعه در بر دارد و بايد كاري براي آن انجام داد، اما باورهاي غلطي كه درباره تنشهاي عصبي يا استرس وجود دارد، موجب ميشوند كه كارهايي كه درباره آن انجام ميدهيم نتيجه درستي نداشته باشند و حتي شرايط را بدتر كنند.

                پنج مورد از اصلي ترين اين موارد از اين قرارند
                1. وجود استرس امري طبيعي بوده و اهميت مقام شخص را نشان ميدهد. تنش عصبي ميتواند به بهتر شدن عملكرد هم منجر شود. عده اي از مردم تصور ميكنند كه اگر كسي سرشان بيش از حد شلوغ نباشد، پس وجودشان براي موسسه يا سازمان چندان حياتي نيست. اين افراد از داشتن برنامه كاري پر و پيمان، ساعات كاري طولاني و كار بيش از حد لذت ميبرند.

                اما استرس به معناي مهم بودن شخص نيست، بلكه به اين معناست كه يك جاي كار ايراد دارد يا اينكه شخص نميتواند كارش را در زمان مشخص انجام دهد. بدتر از آن اينكه شايد شخص اصولا كار كمتري از آنچه بايد، انجام ميدهد زيرا افراد عصبي چندان كارامد نيستند، در ارتباط با ديگران ضعيف عمل كرده و نميتوانند تصميمات صحيحي بگيرند.

                پذيرفتن اينكه استرس در محيط كار طبيعيست، نه تنها براي افراد، كه براي موسسه هم زيان آور است.

                2. استرس به خاطر كار زياد ايجاد ميشود. اگر چنين است، پس چگونه افرادي كه در هفته 80 ساعت كار ميكنند، بسيار سرحال و عالي و افرادي كه ساعات كارشان به 30 ساعت هم نميرسد عصبي و سرشار از فشارهاي رواني هستند؟

                چرا؟ چون استرس هيچ ارتباطي با ساعات كار ندارد، بلكه به احساس فرد در زماني كه مشغول كار است مربوط ميشود. اگر شما 100 ساعت در هفته كار كنيد، به نتيجه كار خود بباليد، شاد و سرحال بوده و احساس خوبي داشته باشيد، هرگز عصبي نميشويد اما اگر 30 ساعت در هفته به كاري مشغول باشيد كه نسبت به آن احساس ناتواني داشته يا حس ميكنيد مشغول بيگاري هستيد و از شما قدر داني نميشود، مطمئنا دچار استرس خواهيد شد.

                3. استرس با كار كمتر مداوا خواهد شد. واكنش بسياري از مسئولين و مديران در مقابل كارمند دچار استرس اين است كه از حجم كار، مسئوليتها يا ساعات كار او بكاهند و در مواقع بسيار وخيم، كارمند خود را به مرخصي استعلاجي بفرستند.

                بنابر يافته هاي مركز تحقيقاتي بو نترستروم (Bo Netterstrøm) در دانمارك با بيش از 30 سال مطالعه بر استرس در محيط كار، اين كار بسيار نادرست است. نياز اصلي افرادي كه دچار استرس ميشوند، افزايش ظرفيت و اطمينان خود و ديگران نسبت به كارايي آنان است و در حالي كه يك مرخصي كوتاه ميتواند براي درمان عوارض آني استرس لازم است، اما غيبت طولاني از محيط كار تاثيري معكوس خواهد داشت. هنگامي كه چنين افرادي به كار بازميگردند، بيش از پيش حساس و آسيب پذير شده اند و بدتر اينكه عده اي از آنان ديگر به كار باز نميگردند.

                از طرفي، كاستن از بار مسئوليتهاي شغلي يا ترك موقت كار هيچ يك از مشكلات اساسي و پنهان را حل نميكند. هنگامي كه كارمند مورد نظر به كار خود بازگردد، از آنجايي كه چيزي عوض نشده است، مجددا و به سرعت دچار استرس خواهد شد.

                4. استرس با كار بيشتر درمان ميشود. ممكن است بگوييد:" بله، من در حال حاضر كمي عصبي هستم چون از كار عقب افتاده ام، اگر مدتي حسابي كار كنم و اين عقب ماندگي جبران شود، مشكل حل خواهد شد."

                اما نه، چنين نخواهد شد زيرا:
                1- استرس محل كار در اثر عقب ماندن از روند كاري ايجاد نميشود. بلكه به احساس شخص درباره اين عقب ماندگي مربوط است.
                2- در بسياري از مشاغل، كاركنان تقريبا هميشه از برنامه عقب هستند زيرا كارشان بسيار زياد است و انجام دادن تمام وظايف به نيروي كار بيشتري نياز دارد.

                اگر در زماني محدود براي انجام شدن مقدار زيادي كار يا رساندن پروژه به زمان تحوي، سخت كار كنيد اشكالي ندارد. اما در بسياري از مواقع اين فشار كار موقت تبديل به يك استاندارد جديد ميشود.

                پس راه حل كار بيشتر براي رسيدن به استاندارها نيست زيرا در بسياري از محيطهاي كاري چنين عملي غير ممكن است. راه حل اين است كه درباره كاري كه تمام كرده ايد احساس خوبي داشته باشيد و به خاطر كار ناتمام خود عصبي نشويد. اين گفته به اين معنا نيست كه به كار اهميت ندهيد، بلكه منظور اين است كه بدانيد عصبي شدن از كارايي شما خواهد كاست، كار كمتري انجام خواهد شد و شما عصبي تر ميشويد. بايد اين چرخه بيمار را بشكنيد.

                5. استرس با تمركز بر آن درمان ميشود. ما بارها با كتابها و خودآموزهايي در رابطه با استرس در محل كار برخورد كرده ايم كه معمولا چنين تقسيماتي دارند:

                • استرس چيست
                • نشانه ها و علائم استرس
                • استرس و سلامتي
                • روشهاي مبارزه با استرس

                اين كتابها معمولا توسط يك مشاور فشارهاي رواني و استرس نوشته شده اند. يك تحقيق جديد نشان ميدهد افرادي كه در كلاسهاي ضد استرس شركت كرده اند بسيار عصبي تر از آنهايي هستند كه به كلاس نرفته اند، زيرا تمركز بر استرس بيشتر براي افزايش فشار رواني مناسب است نه از بين بردن آن. چنين افرادي بايد تمركز و توجه خود را به آنچه برايشان آرامش بخش بوده و وجودشان را سرشار از انرژي ميكند معطوف نمايند.

                واقعيت چيست؟
                فراموش نكنيد: استرس در اثر كار ايجاد نميشود. داشتن احساس بد و ناخوشايند به كار موجب بروز استرس خواهد شد.

                به اين ترتيب، تغيير ساعات كار، مسئوليتها، اولويتها يا محل كار بي نتيجه خواهند بود، مگر اينكه شما علاوه بر اينها، احساس خود نسبت به كار و محيط كار خود را تغيير دهيد. برنامه هاي مبارزه با استرس هم تنها در صورتي كه بتوانند رسيدن به اين هدف را ممكن سازند، موفق خواهند بود.

                اگر دچار استرس هستيد، بايد خودتان كنترل اوضاع را به دست بگيريد و هرگونه تغييري كه براي گذر از احساس نگراني، بي كفايتي يا تزلزل موقعيت شغلي خود لازم ميدانيد را اعمال نماييد و بر دستاوردهاي كاري خود با افتخار نگريسته و احساس كنيد كه ديگران نيز از شما قدرداني ميكنند.

                رسيدن به اين مرحله نه تنها تنشهاي كاري را از ميان برخواهد داشت، بلكه شما را به فردي كارآمد، خلاق، موفق و شاد تبديل خواهد كرد

                Comment


                • Comment


                  • Comment


                    • do u have an english version of this? if not, no worries.
                      Mary's back, back again

                      Comment


                      • همه ي ما دوست داريم فرزنداني مسئوليت پذير داشته باشيم. اما چطور مي توانيم اطمينان يابيم كه فرزندانمان اين درس ها را به خوبي آموزش مي بينند؟ در اين مقاله چند راه براي مسئوليت پذير كردن فرزندانتان به شما نشان مي دهيم.



                        1) از همان بچگي بعضي از كارها را به آنها واگذار كنيد.

                        بچه هاي كوچك، حتي بچه هاي دو ساله، علاقه ي خيلي زيادي به كمك كردن دارند. اگر صبور و خلاق باشيد، مطمئن باشيد خيلي بيشتر از آنچه شما فكر مي كنيد از دستشان برمي آيد. اينكار باعث مي شود وقتي بزرگتر شدند، در كارهايشان اعتماد به نفس و شور و اشتياق داشته باشند.


                        2) براي كارهايشان پاداش نگذاريد.

                        اگر مي خواهيد حس مسئوليت پذيري به صورت طبيعي و عمقي در وجود فرزندانتان شكل گيرد، بايد بتوانند ارزش واقعي كارهايشان را درك كنند. اگر فقط روي چيزي كه به عنوان پاداش خواهند گرفت متمركز شوند، اين را ياد نخواهند گرفت.


                        3) وقتي اشتباه ميكنند، عواقبي طبيعي براي آنها در نظر بگيريد.

                        اگر عادت كرده اند كه هميشه وسايل بازيشان را جايي جا بگذارند، بايد بگذاريد با نتايج و عواقب كارهايشان هم روبه رو شوند. شايد لازم باشد كه براي بازي بعديشان از كسي دستكش قرض بگيرند، يا شايد هم اگر گم شده باشد، مجبور شوند يك دستكش نو بخرند. اگر هر وقت كه چيزي را گم مي كنند شما كمكشان كنيد، هيچوقت در زندگي مسئوليت پذير نخواهند شد.


                        4) وقتي مي بينيد جايي احساس مسئوليت كرده اند، آن را بر زبان بياوريد.

                        هر رفتاري كه از آنها مي بينيد و خوشتان مي آيد را جلوي خودشان به زبان بياوريد. اينكار باعث مي شود با شور و شوق بيشتري باز آن كار را تكرار كنند.


                        5) هر از گاهي درمورد مسئوليت پذيري با آنها صحبت كنيد.

                        مسئوليت پذيري را به عنوان يك ارزش خانوادگي به آنها معرفي كنيد و اهميت آن را برايشان توضيح دهيد.


                        6) خودتان الگوي مسئوليت پذيري براي فرزندانتان باشيد.

                        آنها همه چيز را از شما ياد مي گيرند، پس مراقب رفتارهايتان باشيد. سعي كنيد هميشه خوش قول باشيد. مطمئن باشيد كه آنها همه ي كارهايتان را زير ذره بين دارند.


                        7) از همان كودكي به آنها پول توجيبي بدهيد.

                        بگذاريد از همان دوران كودكي، تصميمات مربوط به امور ماليشان را خودشان بگيرند. با اين روش خيلي زود چم و خم پول خرج كردن دستشان مي آيد. اما اگر زود پولشان را تمام كردند، تنبيهشان نكنيد.


                        8 باور داشته باشيد كه كودكانتان مسئوليت پذير هستند.

                        باور شما به مسئوليت پذيري آنها، خيلي زود به خودشان منتقل خواهد شد و سطح توقعاتشان را بالاتر خواهند برد. حتي وقتي خرابكاري مي كنند هم اين باور را از دست ندهيد.


                        9) به آنها ياد بدهيد كه مسئوليت پذير باشند.

                        با آنها صحبت كنيد و بگوييد كه توقع چه رفتاري از آنها را داريد. وقتي آنها ندانند كه مسئوليت پذيري چيست، چطور مي توانند مسئوليت پذير باشند؟


                        10) از ديگران هم راهنمايي و كمك بگيريد.

                        بعضي وقت ها خيلي سخت است كه خودتان بفهميد در برخورد با فرزندتان خيلي سخت گيريد يا آسان گير. مي توانيد با پدر و مادرهاي ديگر صحبت كنيد، كتاب بخوانيد، به مشاوران مخصوص مراجعه كنيد، هر كاري از دستتان برمي آيد انجام دهيد تا احساس كنيد كه براي بار آوردن فرندتان تنها نيستيد.

                        Comment


                        • lol, i'll take that as a "no"
                          Mary's back, back again

                          Comment


                          • اسكيزوفرني (جنون جواني)

                            جنون جواني يك بيماري مزمن و اغلب ناتوان كننده رواني است . اين بيماري مي تواند باعث شود كه از مردم و فعاليتهاي دنياي اطرافتان جدا بيفتيد و به دنياي هذيان پس رفت كنيد يا از واقعيت جدا بيفتيد. جنون جواني نوعي از جنون است كه يك اختلال تفكر محسوب مي شود و در آن تفسير واقعيت غيرطبيعي است. جنون نشانه اي از يك مغز آسيب ديده است. اين بيماري حدود ۱% جمعيت دنيا را مبتلا مي كند . شايعترين سن ظهور آن بين ۱۳ تا ۲۵ سالگي است و در مردان زودتر از زنان اتفاق مي افتد. در مردان جنون جواني در سنين نوجواني تا ۲۰ سالگي عموميت دارد. در زنان شروع بيماري مشخصاً در سالهاي ۲۰ سالگي يا اوايل ۳۰ سالگي است.

                            غالباً درماني براي بيماري وجود ندارد، اما با كار مداوم با يك روانپزشك يا ساير كارشناسان بهداشت رواني اين بيماري مي تواند با موفقيت كنترل شود. خصوصاً زماني كه تشخيص زود هنگام داده شود. خوشبختانه، داروهاي جديد در حال قابل كنترل كردن بيشتر اين بيماري كم شناخته شده هستند.
                            ● علايم و نشانه ها
                            ▪ علايم و نشانه هاي جنون جواني مي تواند شامل موارد زير باشد :
                            ـ هذيان : اعتقادات فردي كه بر اساس واقعيت نيستند، مانند بدبيني در مورد اينكه عليه شما توطئه چيني مي شود يا مورد آزار قرار مي گيريد.
                            ـ هذيانهاي عجيب و غريب : مثلاً اعتقاد به اينكه مريخي ها افكار شما را كنترل مي كنند.
                            ـ توهم : احساس اشياء و چيزهايي كه وجود ندارد، مانند تصور صداهاي در هم و بر هم
                            ـ فقدان احساس يا نشان دادن احساسات نامتناسب
                            ـ اختلال عملكرد در محل كار يا موقعيتهاي اجتماعي
                            ● مشكلات بهداشت شخصي
                            به طور كلي، جنون جواني باعث كاهش تدريجي و پيشرونده توانايي كار در نقشهاي مختلف، خصوصاً در شغل فرد و زندگي فردي مي شود. علائم و نشانه هاي جنون جواني به ميزان زيادي متغير است.
                            يك فرد ممكن است در زمانهاي مختلف به شكل متفاوتي عمل كند. ممكن است به شدت پرخاشگر و عصبي شود، يا دچار حالت كاتاتونيا ( حالت بدون حركت، بدون پاسخ و شبه بيهوشي) شود، يا ممكن است اكثر اوقات رفتار طبيعي داشته باشد. علائم و نشانه هايي كه حداقل به مدت ۶ ماه مداوم و پيشرونده هستند نشاندهنده جنون جواني هستند. به طور كلي جنون جواي داراي علائم مثبت و علائم منفي است.
                            ● علائم منفي
                            علائم منفي ممكن است در اوايل بيماري اتفاق بيفتد و فرد ممكن است نداند كه به درمان نياز دارد. علائم منفي عموماً همراه با اختلال تدريجي در عملكرد هستند و باعث مي شوند كمتر اجتماعي باشيد. اين علائم مي تواند شامل : بي احساسي / احساسات نامتناسب مانند ( خنديدن هنگام توصيف تصورات وحشتناك) و تغيير در صحبت كردن ( صحبت كند و يكنواخت )
                            ● علائم مثبت
                            ▪ علائم مثبت غالباً شامل توهم و هذيان است:
                            ـ توهم : توهم زماني اتفاق مي افتد كه چيزهايي را كه وجود ندارند حس مي كنيد. شايعترين توهم در جنون جواني شنيدن صداهاست. ممكن است با صداهايي كه هيچ كس ديگري نمي شنود گفتگو كنيد . يا ممكن است صداهايي را كه شما را به انجام كاري تشويق مي كنند بشنويد. توهم ممكن است باعث آسيب رساندن به ديگران شود.
                            ـ هذيان : هذيان عقايد متعصبانه فردي هستند كه هيچ پايه واقعي ندارند ، شايعترين زير مجموعه جنون جواني، جنون جواني پارانوئيد ( بدبينانه ) است كه در آن عقايد غير منطقي مبني بر اينكه ديگران عليه شما توطئه مي چينند يا به شما آسيب مي رسانند داريد. مثلاً بعضي افراد دچار جنون جواني ممكن است باور داشته باشند كه تلويزيون رفتارهاي آنها را جهت مي دهد يا نيروهاي خارجي افكار آنها را كنترل مي كنند.
                            ● علتها :
                            محققين هنوز علت يا علتهاي جنون جواني را شناسايي نكرده اند، گر چه معتقدند كه عوامل ژنتيكي در اين بيماري نقش دارد. اختلالات ساختماني شيميايي مخفي در مغز مي تواند با ايجاد بيماري مرتبط باشد .
                            جنون جواني ممكن است به تنهايي يا همراه با ساير بيماريهاي رواني يا طبي بروز كند.
                            درك نادرست از جنون جواني و ارتباط آن با ساير بيماريهاي رواني فراوان است، حقايق زير مي تواند به روشن كردن آنچه هست و آنچه نيست كمك كند :
                            ▪ جنون جواني مشابه چند شخصيتي بودن نيست. اختلال چند شخصيتي يك وضعيت جداگانه و نادر است.
                            ▪ گرچه برخي افراد دچار جنون جواني تمايل به خشونت دارند، اكثر آنها اين چنين نيستند.
                            ▪ بسياري از آنها به جاي تقابل با ديگران در خود فرو مي روند.
                            ▪ هر كسي كه بدبين است يا رفتار خشني دارد، دچار جنون جواني نيست. برخي افراد اختلال شخصيت بدبينانه دارند، نوعي گرايش به مظنون بودن يا بي اعتمادي به ديگران، بدون ساير نمودهاي جنون جواني هر كس كه صدايي را مي شنود دچار جنون جواني نيست. بعضي افراد افسرده هم ممكن است صداهايي بشنوند.
                            ▪ شنيدن صدا ممكن است در نتيجه يك بيماري خطرناك طبي يا به علت اثر داروها ايجاد شود.
                            ● چه وقت بايد به دنبال توصيه پزشكي بود
                            جنون جواني غالباً بيماري نيست كه فرد خودش به دنبال درمان برود. براي فردي كه جنون جواني دارد هذيانها و توهمات واقعي هستند و او غالباً تصور مي كند كه نيازي به كمك پزشكي ندارد. اگر شما يكي از اعضاي خانواده يا دوست فردي هستيد كه علايم محتمل جنون جواني يا ساير بيماريهاي رواني را نشان مي دهد، مي توانيد فردي باشيد كه او را نزديك پزشك مي بريد تا مورد بررسي قرار گيرد .
                            ● غربالگري و تشخيص
                            تشخيص زود هنگام و درمان جنون جواني بسيار مهم است. پيش از گذاشتن تشخيص جنون جواني، احتمالاً پزشكتان ساير علتهاي محتمل علائم مطرح كننده جنون را رد خواهد كرد. احتمال دارد ساير بيماريهاي رواني يا جسمي علايمي مشابه جنون جواني ايجاد كنند.
                            پزشك ممكن است سابقه خانوادگي و طبي شما را بخواهد و معاينه بدني انجام دهد. در ضمن ممكن است آزمايش خون و ادرار نيز انجام دهد تا ببيند آيا داروها، سوء مصرف مواد و ساير بيماريهاي جسمي عامل علايم شما هستند يا خير.در ميان ساير بيماريهاي رواني كه حداقل تا حدي امكان دارد جنون جواني را تقليد كنند، افسردگي، اختلالات دو قطبي، ساير انواع جنون و سوء مصرف الكل و ديگر داروها قرار دارد.
                            احتمال دارد بيماريهاي جسمي مانند عفونتهاي خاص، سرطانها، اختلالات دستگاه عصبي، اختلالات دستگاه ايمني و ساير بيماريها نيز بعضي علائم جنون را توليد كنند. از سوي ديگر جنون مي تواند عارضه جانبي برخي داروها نيز باشد.
                            اگر هيچ علت زمينه اي ديگر يافت نشود، پزشك تشخيص جنون جواني را براساس علائم و نشانه هايي كه در بالا خلاصه شد، مي گذارد.
                            ● درمان
                            درمانهاي ضد جنون، كه به نام نورولپتيك نيز گفته مي شوند، سنگ بناي درمان هستند. تا سال ۱۹۹۰ داروهاي ضد جنون بيشتر بر روي علائم مثبت اثر مي كردند تا علائم منفي، نسل جديدي از داروهاي ضد جنون اثرات بيشتري را بر روي هر دو نوع علائم مثبت و منفي مي گذارد. اين داروهاي ضد جنون جديد شامل كلوزاپين( كلوزاريل)، رسپيرودون (ريسپيردال) ، اولانزاپين (زيپركس)، كوتياپين (سروكوئل)، زيپراسيدون (گئودون ) و آري پيپرازول ( آبيليفي ) هستند.
                            براساس توصيه انجمن ديابت آمريكا، داروهاي ضد جنون خاصي امكان دارد، خطر ديابت چاقي و افزايش فشار خون را افزايش دهند. به اين دليل، مطالعه اي در فوريه ۲۰۰۴ با عنوان مراقبت ديابت توصيه مي كند كه پزشكان بر وضعيت افرادي كه كلوزاريل، ريسپردال، زيپركس، سروكوئل، گئودون يا آبيلنفي مصرف مي كنند نظارت داشته باشند.
                            ● مهارتهاي سازگاري
                            سازگاري با بيماري براي افراد خانواده و دوستان فردي كه مبتلا به جنون جواني است، مي تواند تعهدزماني و تلاش بسيار زيادي را باعث شود.
                            ● گروههاي حمايتي
                            گروههاي حمايتي مي توانند بخشهاي ارزشمندي از شبكه وسيعتري از حمايت اجتماعي باشند كه شامل مراقبين بهداشتي، خانواده، دوستان و محلي براي عبادات مذهبي است.
                            گروههاي حمايتي مختلف افراد دوستان و خانواده را كه با انواع مختلفي از مشكلات بهداشت رواني يا جسمي دست و پنجه نرم مي كنند، گرد هم مي آورند. گروههاي حمايتي براي جنون جواني مكاني راتأمين مي كنند كه افراد مي توانند مشكلات شايع خود را درآن با هم سهيم شوند و حمايت مداومي براي يكديگر ايجاد كنند.
                            از پزشك خود درباره گروههاي كمك به خود كه ممكن است در جامعه شما وجود داشته باشد سؤال كنيد. بخش بهداشت محلي تان، كتابخانه عمومي، دفترچه تلفن و اينترنت مي تواند منابع خوبي براي يافتن يك گروه حمايتي در منطقه شما باشند.

                            Comment


                            • Comment


                              • Comment

                                Working...
                                X