Book & Persian Literature

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #241
    ابوالحسن نجفي با اينکه "شاملو" را بزرگترين شاعر معاصر ايران مي داند اما معتقد است او اصلاً مترجم خوبي نيست و کتاب شازده کوچولو را نيز بد ترجمه کرده است.


    شازده کوچولو کتاب قرن مورد بررسي قرار گرفت

    خبرگزاري ميراث فرهنگي _ کتاب_ نشست بررسي کتاب "شازده کوچولو" اثر "آنتوان دو سنت اگزو پري" با حضور "ابوالحسن نجفي" مترجم ، "بهمن نامور مطلق" پژوهشگر و دبير فرهنگستان هنر ، "سيما وزير نيا" نويسنده و پژوهشگر در حوزه ادبيات ، "شهرام اقبال زاده" نويسنده و عضو انجمن نويسندگان کتاب کودک و نوجوان و جمعي از علاقه مندان ديروز در شهر کتاب برگزار شد.

    در اين نشست "شهرام اقبال زاده" به شمار و کيفيت ترجمه هايي که از کتاب شازده کوچولو در ايران منتشر شده، اشاره کرد و گفت:« ظاهراً در ايران تنها کافي است کسي به يک زبان خارجي آشنا باشد تا از سر تفنن و يا دستيابي به نام، کتابي را ترجمه کند. در اين زمينه ديوار ادبيات کودک و نوجوان از همه کوتاهتر است.»
    او انتخاب سياق مناسب را براي ترجمه ضروري دانست و افزود:« مترجم، همزمان با کشف سبک نويسنده بايد دو اصل محوري را رعايت کند؛ اول، محور جانشيني يعني محوري که در آن واژگان در زنجيره اي نوشتاري جايگزين همديگر مي شوند. دوم، محور همنشيني يعني محوري که در آن عناصر واژگاني با نظمي خاص کنار يکديگر قرار مي گيرند.»
    "اقبال زاده " گفت : « کتاب "شازده کوچولو" تاکنون 16 بار به فارسي ترجمه شده است.»
    "بهمن نامور مطلق" که عنوان تز دکتريش "خيال پردازي عرفاني نزد مولانا و اگزوپري" است در سخناني با اشاره به زندگي سنت اگزوپري گفت:« او در دسته بندي هاي سياسي قرار نمي گرفت ؛ نه مارشال دوگل را به عنوان نماينده فرانسه مي پذيرفت و نه پتن را يک خائن مي دانست. به همين سبب برخي او را يک فاشيست ناميده اند. تنها خوشبختي او به قول خودش، داشتن يک مادر فداکار و شغل خلباني اش بود. او خود را بسيار متعلق به دوران کودکي مي داند و معتقد است که پس از گذشت اين دوران ديگر زندگي نکرده است.»
    نامور مطلق به چگونگي شکل گيري کتاب شازده کوچولو اشاره کرد و گفت:« سنت اگزوپري در نوشتن اين کتاب از کتابهاي ديگري متاثر بوده است از جمله "بابي شوپ؛ پسر کوچک" نوشته "کريستين دورام" و نيز "شنل قرمزي". موضوع کتاب اگزوپري، دور باطل است و نقش تصوير در اين کتاب بسيار اساسي است. به اين دليل که نويسنده و نقاش اين کتاب يک نفر است و اينکه نقاشي و کلام با يکديگر در ارتباط هستند.»
    او با اشاره به وجه نمادين شازده کوچولو گفت:« شازده کوچولو از برجسته ترين آثار نمادين محسوب مي شود و زبان نمادين کتاب موجب مي شود که اثر از لايه هاي نمادين و به صورتهاي متعدد و توسط مخاطب باز آفريني شود. در واقع اثر اجازه مي دهد که مخاطب فعال باشد و برداشت آزاد خود را از آن داشته باشد.»
    "نامور مطلق" کتاب شازده کوچولو را داراي رويکردي اسطوره اي دانست و افزود:« اين کتاب به چند دليل داراي رويکرد اسطوه اي است. نخست به اين دليل که مسائل هستي شناسي را مورد بررسي قرار مي دهد، دوم به دليل اينکه داراي ابعاد کيهان شناختي است و سوم به اين دليل که نويسنده در فضايي نامتعين و ناگوار در جستجوي امر شخصي است.»
    اين پژوهشگر گفت:« عليرغم آنکه ترجمه هاي زيادي از شازده کوچولو در ايران شده است، توجه کافي از سوي منتقدين و پژوهشگران دانشگاهي به مضمون آن نشده است و همگان کتاب را کتاب کودک مي دانند و به همين دليل آن را جدي نگرفته اند. مي توان گفت اين کتاب داراي روساختي کودکانه و زير ساختي بزرگسالانه است.»
    او "سنت اگزوپري" را متاثر از "نيچه" و "پاسکال" دانست و افزود:« او در جستجوي معناي واقعي براي زندگي است و به معناهاي روزمره دلخوش نيست.»
    "سيما وزيرنيا " نيز در سخناني درباره علت استقبال بيش از حد از کتاب شازده کوچولو در جهان گفت:« مخاطبان اين کتاب عناصر تخيلي داستان را باور مي کنند به اين دليل که کتاب براي مخاطب داراي حس مشترک رواني است و دربردارنده تناقضات بزرگ روح بشري است همانگونه که امبرتو اکو، نشانه شناس ايتاليايي در تحليل داستانهاي جيمز باند مي گويد درونمايه هاي اين گونه از داستانها تضاد و تناقض است. در باره شازده کوچولو نيز مي توان گفت که درونمايه اين کتاب تناقض است که مي توان آن را به کشش ميان مرگ و زندگي توصيف کرد. براي تحليل اين کتاب نيازمند يک تحليل بينامتني و نيز تحليل زندگينامه اي هستيم چرا که اثر ادبي ارتباط مستقيم با روان کسي دارد که آن را توليد کرده است.»
    او افزود:« نويسنده شازده کوچولو مي خواهد بگويد که آدمها تنها هستند. آنها همه چيز را در فروشگاه مي خرند و چون در فروشگاه دوستي نمي فروشند آدمها به شدت احساس تنهايي مي کنند. او يک روانشناس بود البته به معنايي که کساني مانند داستايوفسکي، مارگريت دوراس و جيمز جويس روانشناس بودند. سنت اگزوپري تحليل گر کودک درون انسان است. نمادهاي درون کتاب نمادهايي کهن الگوي اند ( اصطلاحي که يونگ به کار مي برد ). چيزهايي مانند گل سرخ (نماد تماميت روان و نيزعشق)، درخت بائو باب(که خود درخت نماد زندگي و بائو باب نماد مرگ است )، چاه آب، مار، قطار ، روباه و نمادهاي ديگر.»
    "وزير نيا" گفت:« عشقي که درونمايه کار شازده کوچولو است عشقي است متعالي و بانزاکت (واژه اي که ژاک لاکان براي آن به کار مي برد) و کتاب به خاطر وجود اين نوع از عشق و نيز پارادوکسهاي موجود در آن توام با نوعي وجد است.»
    "ابوالحسن نجفي" يکي از مترجمان کتاب شازده کوچولو در ايران نيز در سخناني به اهميت اين کتاب در جهان اشاره کرد و گفت:« اين کتاب تاکنون به بيش از 160 زبان ترجمه شده و هرسال يک ميليون نسخه از اين کتاب به فروش مي رود و تاکنون بيش از 500 بار تجديد چاپ شده است. در سال 2005 اين کتاب به زبان توگال که زبان يکي از اقوام سرخ پوست آمريکاي جنوبي است ترجمه شد که پس از انجيل دومين کتاب ترجمه شده به اين زبان بود.»
    "نجفي" به وظايف مترجم در ترجمه يک متن ادبي و بررسي ترجمه هايي که از شازده کوچولو توسط "محمد قاضي" و "احمد شاملو" شده ، پرداخت و گفت:« يکي از وظايف مترجم يک متن ادبي اين است که مرتبه زبان مبدا را تشخيص دهد و در ترجمه به زبان مقصد سبک نويسنده را لحاظ کند. مثلاً محمد قاضي در ترجمه اي که از شازده کوچولو در سال 1333 کرده است، آن را کتابي فلسفي ارزيابي کرده و به همين دليل نيز اين کتاب را به سبکي اديبانه ترجمه کرده است. اين مترجم خود پس از اينکه درمي يابد کتاب با اين ترجمه مورد استقبال خوانندگان قرار نگرفته است در ترجمه ديگري که از اين کتاب مي کند، معترف مي شود که ترجمه نخستش خوب نيست.»
    اين مترجم با انتقاد از ترجمه اي که "شاملو" از کتاب شازده کوچولو کرده گفت:« شاملو، کتاب را نخستين بار با نام مسافر کوچولو ترجمه مي کند و در مقدمه اي که بر کتاب آورده، مدعي مي شود که پرنس به معناي شاهزاده نيست و دليلي نيز براي اين مدعاي خود نمي آورد . علاوه براين ما در نيمي از اين کتاب شخصيت اصلي کتاب را با نام مسافر کوچولو و در نيم ديگر او را با نام امير مي شناسيم. او در تحرير دوم، مقدمه اش را حذف مي کند و در تحرير سوم کتاب را با نام شازده کوچولو يک بار ديگر ترجمه مي کند.»
    او افزود:« شاملو از زبان عاميانه براي ترجمه شازده کوچولو استفاده مي کند در حالي که زبان اصل کتاب زبان معيار است که رنگ شاعرانه دارد. علاوه براينکه او نتوانسته لحن مناسب را براي ترجمه اين کتاب به کار بگبرد، غلطهاي زيادي نيز در اين ترجمه وجود دارد. با اينکه شاملو را بزرگترين شاعر معاصر ايران مي دانم اما معتقدم او شازده کوچولو را خوب ترجمه نکرده است و اساساً مترجم خوبي نيست و ترجمه هايش بد است.»
    اين مترجم همچنين با انتقاد شديد از وضعيت ترجمه و وجود سرقت ادبي و ترجمه اي در ايران گفت:« شايد راه حل گريز از فاجعه ترجمه در ايران پيوستن به قانون کپي رايت باشد. البته خود همين راه حل نيز مشکلاتي در پي دارد از جمله اينکه ناشر براي ترجمه يک اثر ادبي به دنبال ارزانترين مترجم مي گردد و طوري مي شود که مترجمان خوب جرات نمي کنند به سراغ ترجمه آن بروند.»


    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #242
      مهری جعفری" شاعر، منتقد و وکيل دادگستری معتقد است اکثر مردم تصور می کنند هيچ قانونی برای حفظ حقوق مؤلف در ايران وجود ندارد در حالی که اين قانون به رغم نارسايی‌های زياد آن در ايران موجود است و ما می توانيم برای دفاع از حقوق مؤلفان از مفاد آن استفاده کنيم.

      خبرگزاری ميراث فرهنگی _ کتاب_ بر خلاف تصور بسياری از شاعران و نويسندگان ايرانی که عدم رعايت کپی رايت جهانی را از سوی ايران به معنای عدم وجود قانونی برای حمايت از حقوق مؤلفان در کشور تلقی می کنند، خوشبختانه چنين قانونی در ايران وجود دارد و می توان برای دفاع از حقوق مؤلفان به مفاد آن استناد کرد. با اين حال، وجود برخی نارسايی ها در اين قانون سبب شده است که برخی از مؤلفان هم وطن با وجود چنين قانونی هم به حقوق خود دست نيابند.
      "مهری (طاهره) جعفری" شاعر، منتقد و وکيل دادگستری که مقاله او با عنوان "قانون حمايت از حقوق پديدآورندگان" که در سال ۱۳۸۲ از طريق وب سايت والس ادبی منتشر شد واکنش های مختلفی را در جامعه ادبی ايران برانگيخت، اخيراً وکالت پرونده دفاع از حقوق "مهستی شاهرخی"، نويسنده ايرانی مقيم فرانسه را بر عهده گرفته است. با او در زمينه قانون حمايت از حقوق مؤلفان و مصنفان در ايران و نارسايی های آن گفت و گو کرده ايم.

      * شاعران و نويسندگان ايرانی درباره حقوق خود و قوانين مربوط به آن در ايران چقدر آگاهی دارند؟
      _ سه سال پيش مقاله ای را درباره حقوق مؤلف نوشته بودم که در ميان شاعران و نويسندگان ايرانی واکنش های مختلفی را برانگيخت و انعکاس زيادی پيدا کرد. دليل استقبال مؤلفان ما از اين مقاله اين بود که در حقيقت اکثريت مردم ايران و به ويژه خود مؤلفان تصور می کنند هيچ گونه قانون پوشش دهنده ای برای حفظ حقوق مؤلف در ايران وجود ندارد در حالی که اين قانون خاص به رغم نارساييهای زياد آن در ايران وجود دارد و ما می توانيم برای دفاع از حقوق مؤلفان از مفاد آن استفاده کنيم. مؤلفان تصور می کنند هيچ گونه قانون پوشش دهنده ای برای حفظ حقوق مؤلف در ايران وجود ندارد.
      ماده ۲۳ اين قانون می گويد: هر کسی اثر مورد حمايت اين قانون را بدون اجازه پديدآورنده، به نام مؤلف يا به نام خود منتشر، چاپ يا اجرا کند، به ۶ ماه تا ۳ سال حبس محکوم می شود. در جايی ديگر در ماده ۱۹ می گويد: هر گونه تحريف يا تغيير در اثر مورد حمايت اين قانون بدون اجازه مؤلف ممنوع است (که شامل مواردی می شود که ناشر بدون اجازه مؤلف اثری را سانسور کند و برای اخذ مجوز به وزارت ارشاد بفرستد.)

      * به نارسايی های اين قانون اشاره کرديد. اين نارسايی ها چيست؟
      _ پس از بررسی اين قانون و با در نظر گرفتن شکل اجرايی آن به يک مشکل عمده بر می خوريم. اين قانون شامل حال تمام آثار نشده است و تنها آثاری مورد حمايت قرار گرفته است که قبلاً در ايران برای نخستين بار چاپ شده باشد. اين امر به دو علت لحاظ شده است. نخستين علت اين است که اگر ناشران ايرانی نمی توانستند آثار منتشر شده در خارج از کشور را به چاپ برسانند، انتقال اطلاعات و ترجمه آثار خارجی ها به علت هزينه های بسيار سنگين اخذ مجوز از مؤلف و به علت شرايط داخلی در زمينه محدوديتهای قانونی انتشار اثر که منتهی به اعمال مميزی در داخل می شود، به سختی صورت می گرفت. علت دوم اين است که گويا قانون اثری را به رسميت شناخته و به عنوان اثر قبول کرده است که قبلاً به صورت قانونی و رسمی به ثبت داخلی رسيده باشد. در اين مورد گويا مثل برخورد با اختراعات و دفاع از حق مخترع عمل شده که در صورت عدم ثبت اختراع، قانون گذار قادر به دفاع از حق مخترع نيست.

      * اين نارسايی چه مشکلاتی را برای مؤلفان ايجاد می کند؟
      _ با نمونه های بارزی در زمينه انواع سوء استفاده ها از مفاد اين قانون که ظاهراً قانون حمايتی است، برخورد کرده ام که راه را حتی برای دفاع مؤلف از حقوق خود با توسل به قوانين عام می بندد. برای مثال، در ابتدای ماده ۲۲ آمده است که حقوق مادی مؤلف تنها در صورتی مورد حمايت اين حقوق مادی مؤلف تنها در صورتی مورد حمايت قانون حمايت از مؤلف در ايران است که اثر او برای نخستين بار در ايران چاپ شده باشد.
      قانون است که اثر او برای نخستين بار در ايران چاپ شده باشد و قبلاً در خارج از کشور چاپ و نشر نشده باشد. در اينجا دقت کنيد که قانون گذار از حقوق مادی صحبت کرده است (به همان علتی که ذکر شد) تا راه را برای انتقال اطلاعات از خارج به داخل باز بگذارد اما در عمل پس از مراجعه به دادگاه ها و به جريان انداختن پرونده های کيفری جهت دفاع از حقوق معنوی مؤلفان نيز ديده ايم که با توسل به اين ماده، راه را بر مؤلف بسته و مانع از استفاده او از قوانين حقوق مؤلف شده است. به عنوان مثال آثار بسياری از مؤلفان و پديدآورندگان ايرانی مقيم خارج کشور بدون اجازه آنها در ايران چاپ شده و آنها چون می دانند قانون کپی رايت در ايران رعايت نمی شود، از شکايت منصرف شده و به طريقی با ناشر کنار آمده اند.

      * مهستی شاهرخی هم يکی از نويسندگان ايرانی خارج کشور است که اثرش را بدون اجازه او در ايران چاپ کرده اند اما او بر خلاف مؤلفانی که اشاره کرديد در اين زمينه واکنش جدی نشان داده است. شما به عنوان وکيل پرونده کتاب اين نويسنده با توجه به نارسايی های قانون حقوق مؤلف در ايران با چه مشکلاتی برخورد کرديد؟

      _ مهستی شاهرخی سال گذشته تصميم گرفت با مسئله چاپ بی اجازه اثرش در ايران برخورد جديدی داشته باشد. يکی از ناشران داخلی کتاب شاهرخی را بدون اجازه او در ايران منتشر کرده بود. پيش از اين نيز آثار مؤلفان ديگر به همين شيوه چاپ شده بود و آنها به همان شکل گذشته با اين مسئله مواجه شده بودند اما مهستی شاهرخی هر گونه مصالحه ای را با ناشر رد کرد و تصميم گرفت برخورد جدی تری با اين موضوع داشته باشد. در مشورتی که با من داشت به او پيشنهاد آثار بسياری از مؤلفان و پديدآورندگان ايرانی مقيم خارج کشور بدون اجازه آنها در ايران چاپ شده است.
      کردم که اين موضوع را در ايران طرح کند تا ميزان قابليتهای قانونی ما در حمايت از حقوق مؤلف سنجيده شود، چرا که در اين مورد خاص تا جايی که من اطلاع دارم مؤلفان ايرانی مقيم خارج از کشور اقدامی صورت نداده اند. مسئله عمده ای که در اين پرونده مطرح است اين است که ناشر به همان ضعف قانونی متوسل شده و با ادعای اين که اثر قبلاً در خارج از کشور به چاپ رسيده خود را مبری از هر گونه مسئوليتی در قبال عملکرد خود که به نوعی استفاده از حاصل زحمت و مشقت مؤلف بدون کسب هر گونه اجازه از اوست می داند. ناشر پس از احضار توسط دادگاه به همين ماده ۲۲ استناد کرده است در حالی که چيزی که در اينجا اتفاق افتاده است علاوه بر خسارات مادی به مؤلف شامل زيانها و آسيبهای معنوی و روحی به او بوده چنان که می بينيم ناشر حتی به منظور اخذ مجوز از وزارت ارشاد جهت چاپ اثر دست به حذف واژگانی در اثر نيز زده است.

      منظور شما از آسيبهای معنوی که به خاطر چاپ بی اجازه اثر به مؤلف آن وارد می شود چيست؟
      _ اگر مؤلف نخواهد کتاب او به قيمت حذف قسمتی از آن در ايران چاپ شود و بر خلاف نظر او چنين اتفاقی بيفتد، آيا اين چيزی جز پايمال کردن حق معنوی اوست؟ در عين حال می بينيم که ناشر کتاب مهستی شاهرخی در ايران در کتاب او قيد کرده است که حق چاپ برای ناشر محفوظ است و جای پرسش باقی است که او اصولاً اين حق را از کجا کسب کرده و طبق چه قانونی يا قراردادی مجوز دائمی برای چاپ کتاب گرفته است؟. يکی از موارد اجرايی که راه را بر اين گونه مسائل باز می گذارد اين است که متأسفانه وزارت ارشاد برای اعطای مجوز نشر به ناشر هيچ نسخه ای از قرارداد فی مابين ناشر و مؤلف را از ناشر نمی خواهد و صرف ارسال اثر توسط يک اگر مؤلف نخواهد کتاب او به قيمت حذف قسمتی از آن در ايران چاپ شود و بر خلاف نظر او چنين اتفاقی بيفتد، آيا اين چيزی جز پايمال کردن حق معنوی اوست؟
      ناشر، او را محق برای چاپ اثر می شناسد. چگونه است که تمام مراجع دولتی و قانونی برای اعطای هر گونه مجوزی ابتدا حق متقاضی را نسبت به موضوع شناسايی می کنند؟ او ابتدا بايد سمت خود و مدرک محق بودن خود را ارائه دهد تا بتواند به عنوان مثال جواز کسب، جواز ساخت، جواز توليد و هرگونه مجوز ديگری دريافت کند اما وقتی وارد عرصه اقتصاد هنر می شويم، گويا ابتدايی ترين موضوعات حقوقی و عرفی زير پا گذاشته می شود و راه بر هر گونه سوء استفاده ای حتی با ابتدايی ترين روش ها باز گذاشته می شود که در اينجا پيشنهاد می شود جداً از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ساز و کار مناسبی برای جلوگيری از چنين سوء استفاده هايی انديشيده شود تا عملاً از وقوع چنين حوادثی جلوگيری به عمل آيد.

      * برای برطرف ساختن نارسايی های قانون حقوق مؤلف در ايران چه پيشنهادی داريد؟
      _ همان طور که گفتم، قانون حمايت از مولفان و مصنفان به هيچ وجه جوابگوی نيازهای امروزی به خصوص با جهانی شدن چاپ و نشر آثار از طريق فضای نت و ساير مظاهر تکنولوژی نيست. برای تدوين قانونی که جامع و مانع باشد، نيازمند جمع آوری نظرات کارشناسی با استفاده از تجربيات و دانسته های حقوقدانها و فعلان عرصه ادب و هنر هستيم که انتظار می رود تحت يک طرح يا لايحه به تصويب برسد که به نظر می رسد تا اين تاريخ نيز فقدان چنين قانونی به اندازه کافی به پديدآورندگان آسيب وارد کرده است.

      * تلاش های شما در زمينه پرونده چاپ کتاب مهستی شاهرخی در ايران به کجا رسيده است؟
      _ پرونده مهستی شاهرخی فعلاً در حال رسيدگی در دادسرای کارکنان دولت است و هيچ گونه قراری نسبت به اين پرونده در حال حاضر صادر نشده است و ما منتظريم تا تحليل حقوقی بازپرس محترم را نسبت به موضوع پرونده و امکان استفاده از قانون برای جلوگيری از تضييع حقوق پديدآورندگان ببينيم. وزارت ارشاد برای اعطای مجوز نشر به ناشر هيچ نسخه ای از قرارداد فی مابين ناشر و مؤلف را نمی خواهد و صرف ارسال اثر توسط يک ناشر، او را محق برای چاپ اثر می شناسد.
      در ضمن مشکل عمده درباره اجحافی که در حق مهستی شاهرخی صورت گرفته اين است که ناشر با قيد حق چاپ برای ناشر محفوظ است، بدون هيچ گونه مجوز و قراردادی، مجوز دائمی چاپ اثر را به نام خود گرفته و بدين وسيله حق مؤلف نسبت به اثر خودش سلب شده است و او ديگر نمی تواند نسبت به اثر خود با ناشر ديگری قرارداد ببندد. ظاهراً از مفاد قانون حمايت از مؤلفان و مصنفان چنين استنباط می شود که اين مؤلف به علت اين که اثر او قبلاً در خارج از کشور چاپ شده، فاقد هر گونه حق مادی نسبت به آن است اما يک ناشر می تواند بدون تحمل هر گونه مسئوليتی اين حق را از آن خود کند البته در اين زمينه ما اقداماتی حقوقی صورت خواهيم داد که اين مجوز ابطال گردد.
      متأسفانه ناشر علاوه بر چاپ اثر بدون اجازه مؤلف اين کتاب را در مسابقه های ادبی مختلف نيز شرکت داده است که اين خود نشان دهنده تضييع حقوق معنوی مؤلف نسبت به اثر است.

      سپيده جديری


      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #243
        مؤسسه "كتاب گويا"ي لوس آنجلس چند شاهكار ادبي ايران از جمله آثار فروغ فرّخ‌زاد، سيمين دانشور و جلال‌آل‌احمد را به صورت كتاب صوتي در آمريكا منتشر مي‌كند.
        مؤسسه كتاب گوياي لوس آنجلس شاهكارهاي ادبي ايران را به صورت كتاب صوتي منتشر مي كند.

        خبرگزاري ميراث فرهنگي _ كتاب _ مؤسسه "كتاب گويا"ي لوس آنجلس در سال 2006 چند شاهكار ادبي ايران از جمله مجموعه کامل اشعار "فرغ فرّخ زاد"، رمان "سووشون" اثر سيمين دانشور، کتاب "رستم صولتان" اثر ايرج پزشک زاد، مجموعه كامل آثار "جلال آل احمد" و مجموعه كامل آثار "سعيدي سيرجاني" را به صورت كتاب صوتي در آمريكا منتشر مي كند.
        كتاب‌هاي گوياي اين مؤسسه كه مجموعه‌اي از ارزشمندترين آثار ادبيات ايران را در بر مي‌گيرد، با صداي گويندگان حرفه‌اي همراه با موسيقي متني ملايم روي "سي دي" يا "دي وي دي" ضبط شده است.
        مجموعه اشعار فروغ فرخ‌زاد با صداي "ري را"، رمان سووشون با صداي "ماندانا زنديان"، مجموعه آثار جلال آل احمد با صداي "امير زماني فر"، مجموعه آثار سعيدي سيرجاني با صداي "فريدون فرح‌اندوز" و كتاب "رستم صولتيان" ايرج پزشك زاد با صداي خود نويسنده روانه بازار كتاب آمريكا مي‌شود.
        ناصر فرّخ، مدير مؤسسه كتاب گويا درباره برنامه هاي امسال اين مؤسسه به خبرنگار ما گفت: «مجموعه اشعار فروغ، كتاب رستم صولتيان و شش كتاب گوياي نقد و تحليل به كوشش احمد كريمي حكاك كامل شده است و به زودي راهي بازار كتاب مي شود. مجموعه آثار سعيدي سيرجاني، جلال آل احمد و سووشون را در دست تهيه داريم و در برنامه امسال كارهاي ديگري را نيز داريم.»
        او درباره موضوع‌هاي كتاب‌هاي گوياي اين مؤسسه اظهار داشت: «در مؤسسه كتاب گويا تاكنون در دو زمينه فعاليت كرده‌ايم، يكي انتشار كتاب‌هاي گوياي نقد و تحليل روي "دي وي دي" و "سي دي" است كه در اين زمينه 17 اثر را با احمد كريمي حكاك ضبط كرده‌ايم و هم اكنون سه اثر نقد و تحليل در دسترس علاقه‌مندان قرار دارد: چرند و پرند دهخدا، يكي بود يكي نبود جمال‌زاده و هشت كتاب سهراب سپهري. در بخش ديگر فعاليت‌هاي اين مؤسسه، كتاب‌هاي شعر و داستان ايراني به طور كامل روخواني يا نقالي مي شوند.»
        از جمله كتاب‌هاي گويايي كه بخش نقالي كتاب‌هاي شعر و داستان اين مؤسسه منتشر كرده است، مي‌توان به "يكي بود يكي نبود" جمال زاده، "چرند و پرند" دهخدا و "هشت كتاب" سهراب سپهري (هر سه با صداي "مهدي سررشته داري") اشاره كرد.
        مجموعه هشت كتاب شامل يك "دي‌وي‌دي" و هفت "سي‌دي" است كه بر روي "دي‌وي‌دي"، تصاوير نمايشگاه نقاشي سهراب سپهري همراه با شعر "صداي پاي آب" ارائه شده كه بيننده مي‌تواند به دو زبان فارسي و انگليسي به آن گوش دهد. ترجمه انگليسي اين شعر از "كريم امامي" مترجم فقيد معاصر است. تهيه مجموعه هشت كتاب، يك سال به طول انجاميده و قيمت فروش آن 99/42 دلار است.
        ديگر كتاب‌هاي گويايي كه اين مؤسسه منتشر كرده است، عبارتند از: "وغ وغ صاحاب" صادق هدايت، "نادره سالارپور" و "امير همايوني"، "بوف كور" و "سگ ولگرد" هدايت با صداي مهدي سررشته داري و "خيمه شب بازي" صادق چوبك با صداي مهدي سررشته داري.
        به گفته مدير مؤسسه كتاب گويا، اين مؤسسه در برنامه هاي امسال خود دو بخش ديگر را نيز گنجانده است كه عبارتند از: داستان‌هايي كه امروز به رشته تحرير درآمده است و داستان‌هاي كودكان.
        او در اين باره گفت: «نخستين كتاب گويايي كه در زمينه داستان‌هايي كه امروز به رشته تحرير درآمده تهيه خواهيم كرد، بوي تلخ قهوه اثر سعيد عباسپور با گويندگي مهدي سررشته داري و احتمالاً بدري همت يار است. قصد داريم دو اثر ديگر از عباسپور را نيز به نام‌هاي پياده روي در هواي آزاد و صداهاي سوخته به همين صورت منتشر كنيم.»
        در بخش داستان‌هاي كودكان، "گيلدا نوري" با عنوان "خاله گيلدا" گوينده كتاب‌هاي گوياي كودكان خواهد بود. نوري داراي مدرك كارشناسي ارشد از دانشگاه UCLA است
        فرّخ درباره چگونگي تأسيس اين مؤسسه گفت: «حدود سه سال پيش به فکر تأسيس اين مؤسسه افتادم، زيرا هر چند اشخاصي قبلاً در زمينه معرفي داستان ها و در كل ادبيات فارسي فعاليت‌هايي را انجام داده بودند، هيچ کس به طور جدي به اين نوع انتشار کتاب‌ها (به صورت صوتي) نگاه نکرده بود.»
        ناصر فرخ پس از تصميمي كه سه سال پيش براي تأسيس مؤسسه كتاب گويا گرفت، حدود يک سال مطالعه و اين موسسه را تأسيس كرده است.
        فرخ درباره هدف خود از انتشار آثار ادبي ايران به صورت كتاب گويا اظهار داشت: « هدف من در ابتدا اين بود كه جوان‌هاي ايراني را که خارج از ايران بزرگ شده اند و زبان فارسي را در مكالمه خوب مي‌فهمند، اما خواندن و نوشتن آن را نياموخته‌اند به وسيله اين كتاب‌هاي گويا با فرهنگ ايراني آشنا كنيم.»
        او افزود: « بعد متوجه شدم کتاب گويا وسيله‌اي است که مي‌تواند در تمام مواقع مثلاً هنگام آشپزي، رانندگي، مسافرت و راه پيمايي مورد استفاده قرار گيرد و در زمان هايي که از نظر موقعيت فيزيكي نمي‌توان کتاب خواند، مي‌توان به آن گوش كرد. در عين حال کتابي را که معمولاً خواندن آن حدود سه تا چهار هفته طول مي‌کشد، از طريق كتاب گويا مي‌توان ظرف چند ساعت تمام کرد، از آن لذت برد و به معلومات خود افزود.»
        به گفته مدير مؤسسه كتاب گويا، كتاب‌هاي صوتي اين مؤسسه هم اكنون به غير از فروشگاه‌هاي ايراني در بسياري از كتابفروشي‌هاي دانشگاه‌هاي معتبر آمريكا و كتابخانه‌هاي عمومي اين كشور در دسترس علاقه‌مندان به ادبيات ايران قرار دارد.

        سپيده جديري
        s.jodeiri@chnpress.com


        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #244
          علی‌اشرف درويشيان معتقد است: ‌مميزی باعث شده که رمان‌نويسان جوان، دست و دلشان برای خلق کار تازه بلرزد.

          اين داستان‌نويس پيشکسوت در ادامه گفت‌وگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، تصريح کرد: زيبايی هنر در تنوع و گوناگونی است و يکرنگ کردن جامعه در تاريخ، تاکنون بی‌نتيجه بوده و پس از اين هم نتيجه نخواهد داد؛ زيرا در چنين جامعه‌ای داستان، شعر و موسيقی، قالبی، بی‌مفهوم و خسته‌کننده خواهد بود.

          وی تصريح کرد: نوشتن رمانی که در حدود ۵۰۰ صفحه داشته باشد، حداقل پنج يا شش سال وقت می‌خواهد. در اين مدت نويسنده چگونه گذران خواهد کرد؟ اگر کتابش مورد قبول ناشر قرار گيرد، اگر پس از حروف‌چينی و معطل ماندن برای مجوز، پس از چند ماه يا حتا چند سال ايرادی به آن گرفته نشود و کتاب چاپ و منتشر شود و مورد توجه خوانندگان قرار گيرد، آن وقت نويسنده يک دورخيز ديگر برای رمان بعدی‌اش می‌تواند داشته باشد و کم و بيش به کارش ادامه دهد.

          او در ادامه همين بحث ياد‌آور شد: اما اگر به رمان او ايراد گيرند که فلان صفحه يا فلان فصل را حذف کند، تمام زحماتش به باد می‌رود و با اين حساب آيا باز هم کسی دنبال نوشتن رمان می‌رود؟ مجموعه داستان‌های کوتاه هنوز به اين مشکل دچار نشده‌اند، زيرا نويسنده داستانی را که دستور حذفش را داده‌اند، از مجموعه خود می‌تواند بردارد و بقيه را چاپ کند که البته همه نويسندگان به اين کار تن نمی‌دهند.

          نويسنده «سال‌های ابری» با بيان اين مطلب که در رمان، برداشتن چند سطر يا چند فصل به کل اثر لطمه می‌زند، تصريح کرد: ‌آن وقت با اين کار، جمع و جور کردن رمان تقريبا محال و نشدنی است.

          درويشيان معتقد است: رمان‌های خارجی در ايران مورد استقبال بيش‌تری قرار گرفته‌اند، زيرا نويسنده خارجی از آزادی بيش‌تری برخوردار است؛ سانسور پيش از چاپ کتاب ندارد، اگر هم در کشورش سانسور شود، کتابش را در کشور ديگری می‌تواند به چاپ بسپارد. همچنين نويسنده رمان خارجی به اسناد و مدارک بسياری دسترسی دارد که به پرباری اثرش کمک می‌کند. کافی است رمان «سور بز» اثر ماريو بارگاس يوسا را بخوانيد تا بدانيد که يک نويسنده به چه اسناد و مدارکی دسترسی داشته است.

          وی گفت: در ايران حتا اگر نويسنده‌ای به چنين اسنادی دسترسی داشته باشد و از آن‌ها در اثرش بياورد، ممکن است بلافاصله مورد پيگيرد قرار گيرد و به خيانت متهم شود. همچنين نويسنده ادبيات داستانی خارجی بيش از هر چيز با فلسفه آشناست و دقيقا آن را مطالعه کرده و آثارش از اين لحاظ بسيار پربار است. باز هم شما را حواله می‌دهم به رمانی که تازه از يک رمان‌نويس اهل يوگسلاوی پيشين به نام مشاسالی موويچ با عنوان «قلعه» ترجمه شده است. در سرتاسر اين رمان خواندنی، جوشش زندگی به چشم می‌خورد. کتاب پر است از اظهار نظرهای فلسفی درباره زندگی، مرگ، جنگ، مقاومت در برابر ابتذال و اضمحلال و تلاش برای سالم ماندن.

          وی با مقايسه اين رمان با رمان‌هايی که در ايران منتشر می‌شوند، ياد‌آوری کرد: اتفاقا خوانندگان ايرانی بسيار باهوش‌اند و می‌دانند چه چيزی را برای خواندن انتخاب کنند؛ به همين علت است که رمان‌های خارجی مورد توجه بيش‌تری قرار می‌گيرند.


          درويشيان درباره اين بحث که گفته می‌شود دوره رمان گذشته و اين مساله‌ای جهانی است، توضيح داد: افرادی با چنين اظهار نظرهای بی‌پايه‌ای می‌خواهند به گونه‌ای دخالت‌ها و اعمال سليقه خود را در آثار ادبی توجيه کنند، در حالی که در جهان همچنان رمان و داستان کوتاه مورد استقبال قرار می‌گيرد. نمونه‌های تازه آن رمان «راز داوينچی» است که تيراژی ميليونی دارد و فيلم‌ بسيار پرفروشی هم از روی آن ساخته شده است و نيز اثر تازه گابريل گارسيا مارکز به نام «زنده‌ام تا روايت کنم». توجه داشته باشيد که در کشوری مثل تاجيکستان با جمعيتی حدود شش و نيم ميليون نفر، تيراژ رمان حداقل ۷۰ هزار جلد است و مقايسه کنيد با جمعيت ۷۵ ميليونی ايران و تيراژ کتاب که اين روزها به هزار جلد هم رسيده است.

          درويشيان در پايان گفت: البته ‌وقتی می‌شود با دلالی، دغل‌بازی و رياکاری به موقعيت‌هايی دست پيدا کرد، کتاب به چه دردت می‌خورد؟!

          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #245
            يكي از نخستين مجلات، نشريه ي علمي اروپا «ژورنال دو اسكاوان » (كه بعداً در سال 1965 ژورنال دو ساوان ناميده شد.) بود كه از سوي دانشگاه پاريس منتشر مي شد و مقالات دانشمندان برجسته اروپا را نيز چاپ مي كرد و در سرتاسر اروپا خوانندگان فراواني داشت. اين نشريه به نوبه خود الگويي شد براي نشريه ي «آكتا اروديتوروم»(گزارش فرهيختگان) كه در سال 1682 در لايپزيك به عنوان نخستين مجله ي علميِ دانشگاهي كار خود را آغاز كرد و با مجله «فيلوزوفيكال ترنس اكشنز آف د رويال سوسايتي»(گزارش نشست هاي فلسفي انجمن سلطنتي رويال در لندن كه در سال 1665 تاسيس شد.) در انگليس به رقابت پرداخت. اين مجله شامل مقالات علمي و تحليل آخرين رويدادها در زمينه هنر، ادبيات، فلسفه و علم بود. در قرن هجدهم هنگامي كه استيل و اديسون با نشريات «دِ تاتلر» ( از 1709 تا 1711) و «دِ اسپكتيتر» در روزنامه نگاري سبك جديدي براي سرگرمي و اطلاع رساني مخاطبان ابداع كردند، نشريات مختلفي كه به طور مرتب منتشر مي شدند، در انگليس خوانندگان بسياري يافت. گرايش به خواندن نشريات از سال 1731 با انتشار مجله «جنتلمنز مگزين» بيشتر شد. اين مجله حاوي گزارش هايي درباره ي مسائل سياسي، مقالاتي با موضوعات مختلف، داستان هاي كوتاه و شعر بود.
            «موناتسگشپرشه» ( گفتگوهاي ماه) كه از سال 1688 توسط كريتيان توماسيوس چاپ و نشر مي شد، نخستين مجله عامه پسند آلماني زبان بود. در اواخر قرن هجدهم در فرانسه و آلمان نيز بازار شايان توجهي براي مجلات بوجود آمد. اين بازار كه در دوران شكوفايي خود حدود 500 عنوان را در بر مي گرفت، بيشتر در قالب هفته نامه هاي تربيتي علایق آموزشي عموم مردم را كه پس از دوران روشنگري برانگيخته و بيدار شده بود، تامين مي كرد. در ادامه ي اين تحولات در ساير زمينه هاي علمي نیز مجلاتی منتشر گرديد، كه مجله «الگماينه ليتراتور تسايتونگ» از آن جمله بود و مدت زيادي به كار خود ادامه داد. (از 1745 تا 1849)
            مكتب كلاسيك آلمان باعث پاگرفتن نشريات بسياري گرديد؛ از آن جمله مي توان به تاسيس «در تويچه مركور» توسط ويلاند در سال 1773، «دويچه موزيوم» در سال 1776 توسط كريستيان بيو و نشريه ي هورن توسط شيلر كه گوته نيز از همكاران آن به شمار مي رفت، نام برد.
            00مجلات قرن نوزدهم
            در آغاز قرن نوزدهم مجدداً در انگلستان فصلنامه ها و ماهنامه هايي از نوع انتقادي منتشر شد كه موضعگيري سياسي مي كردند. مجله بين المللي و ليبرال «ادينبورگ رويو» (1929-1802) كه سياستمداران و نويسندگان سرشناس؛ از جمله والتر اسكات و وتوماس كارلايل براي آن مقاله مي نوشتند. در آغاز قرن نوزدهم در آمريكا نيز مجله معتبر «نورث امريكن رويو»(1940-1815) منتشر شد كه افرادي چون هنري جيمز به عنوان منتقد در آن فعاليت مي كردند. نشرياتي مانند مجله فرانسوي، «روو دُ دو مونده» (گزارشهايي از دو جهان: 1829) و هفته نامه ادبي«ليتراريشه ووخنبلات»(1898-1820) مخاطبان فرهيخته و حرفه اي را مد نظر داشت و با توجه به تيراژ خود از تكنيك هاي جديد چاپ مانند دستگاه چاپ بخاري سود مي جستند.
            نخستين مجلات جديد مصور مانند هفته نامه «ايلِستريتد لاندن نيوز» (1842) در اواسط قرن اخير به چاپ رسيد. «لا ايلوستراسيون» در فرانسه (1944-1843) «دي وًخه» در آلمان (1940-1899)، لسليز ايلِستريتد نيوزپيپر» و نيز «هارپرز ويكلي»(1916-1847) در ايالات متحده از اين دست مجلات مي باشند. در اواخر قرن نوزدهم استفاده از عكس نيز در مجلات معتبر رواج بيشتري يافت و بهبود كيفيت چاپ رنگي به نوبه خود باعث ايجاد جذابيت تصويري بسياري براي خوانندگان گرديد.
            در نيمه ي دوم قرن نوزدهم با انتشار نشريه «پانچ» (1841) يكي از تاثيرگذارترين هفته نامه هاي انسان محور (هومانيستي) در انگلستان پا به عرصه ی ظهور گذاشت كه بدون هيچ گونه ملاحظه اي زندگي اجتماعي را در انگلستان در قالب كاريكاتور و تفاسير منعكس مي نمود. نشريات عامه پسند بسياري در خارج از انگليس، از جمله «سيمپليسيسموس» در آلمان كه در مجموع رنگ و بوي طنز سياسي داشت، به تقليد از پانچ پرداختند. نشريه «سيمپيليسيسموس» كه همكاران برجسته ي بسياري داشت، بيش از همه به خاطر نوشته هاي توماس تئودور هاينه و اولاف گولبرانسون سبك نشريه نگاري زمان خود را تحت تاثير قرار مي داد، اغلب با سانسور مواجه و گاهي نيز چاپ آن براي مدتي ممنوع مي شد. تحت تاثير زيبايي گرايي موجود در آستانه قرن بيستم مجلات ارزشمندي در حوزه ي هنر و ادبيات نيز توسعه يافت: از آن جمله مجله «پان» كه اتو جوليوس بيرباوم آن را تاسيس كرد، مجله «اينزل» و نشريه هنري دیگری در شهر وين به نام «ور ساكروم» را مي توان نام برد.
            مجلات قرن بيستم
            در آغاز قرن بيستم نشريات وزين ادبي بسياري در اروپا و آمريكا پاگرفت. از آن جمله مجله ي آمريكايي «ونيتي فاير» (از 1913 تا 1936 كه از سال 1983 مجدداً منتشر شد.) يا مجله «دي دامه» كه كه برلين مجلل دهه ي بيست را پوشش مي داد. دردهه ي بيست مجلاتي مانند ريدرز ديجست(1922) محبوبيت بسيار يافتند. اين مجله در قطع جيبي منتشر مي شد و از دهه ي پنجاه هر ماه با تيراژ ميليوني چاپ مي شود و با چاپ هاي متعدد به زبان هاي خارجي ( و حتي براي نابينايان ) يكي از موفق ترين نشرياتِ تاريخ نشريه نگاري بوده است. در اين دوران مجلات خبري مانند تايم ( 1922) و نيوزويك(1933) و همچنين مجلات ارائه ي مد ( مانند وگيو) شروع به كار كردند. با انتشار مجله «لايف» دوره ي جديدي در عرصه روزنامه نگاري مصور آغاز مي شود.
            آخرين پيشرفت ها
            امروزه مجلات در سراسر جهان بخش ثابتي از عرصه ي رسانه ها هستند. اين حوزه، از مطبوعات تخصصي ( نشريات علمي، مربوط به كامپيوتر و سرگرمي) و مجلات مربوط به مد و تلويزيون گرفته تا نشريات فرعي مانند مجلات ادبي را شامل مي شود. در بازار نشريات آلمان برخي از نشريه هايي كه در دوران پس از جنگ پا گرفتند، مدت بسياري دوام يافتند. از آن جمله نخستين مجله ي راديويي به نام «هورتسو» يا « اشپيگل» و «اشترن» را مي توان نام برد كه اخيراً با مجله ي محبوب «فوكوس» (1993) و «دي وًخه» رقابت مي كنند. در دهه ي شصت در سايه ي فرهنگ جوانگرايي، مجلاتي( مانند براوو) - براي دختران بوجود آمد. با وجود اهميت فزاينده ي ساير رسانه ها مانند تلويزيون، ويدئو و كامپيوتر، بازار مجلات نيز در دهه نود رشد بسيار بالايي داشته است.

            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #246
              بهروز افخمى كه اين روزها در ساحل كن به تماشاى فيلم هاى مهمترين جشنواره سينمايى مشغول است، بدون توجه به هاى و هوى هاى داخلى درباره شبكه راديو و تلويزيونى كه قصد راه اندازى آن را دارد روز گذشته مديران راديو و تلويزيون را معرفى كرد.او در گفت وگوى اختصاصى خود با خبرنگاران شرق، از «محمد ابراهيم صلواتى فرد» به عنوان مدير تلويزيون و «اسماعيل ميرفخرايى» به عنوان مدير راديو نام برد و اضافه كرد كه على معلم و ميرفخرايى مجريان اصلى اين شبكه تلويزيونى خواهند بود كه هنوز نامى براى آن انتخاب نشده است.

              صلواتى فرد قائم مقام معاونت سينمايى وزارت ارشاد، سه روز قبل از سمت خود استعفا داد تا به گفته افخمى به كارهاى تلويزيون جديد برسند. افخمى درباره ماهيت برنامه هاى اين تلويزيون گفت: «تلويزيونى كه ما مى خواهيم تاسيس كنيم، يك تلويزيون فرهنگى و هنرى است كه حول و حوش سينماى ايران مى گردد و قرار نيست كه اصلاً سياسى باشد. اخبار سياسى هم ندارد. قرار است از اين تلويزيون فيلم هاى ايرانى كه قبل و بعد از انقلاب ساخته شده اند پخش شوند.» و اين را هم براى دوستان سختگير خود به گفته اش اضافه مى كند كه: «فيلم هايى از قبل از انقلاب را پخش مى كنيم كه قابليت پخش دارند.» اشاره او به فيلم هايى است كه عارى از صحنه هاى آنچنانى و خلاف عرف ايران هستند.

              از او درباره شخصى كه قرار است تشخيص دهد كدام فيلم صحنه خلاف عرف دارد پرسش مى كنيم و او جواب مى دهد: «خود من». در ادامه به سابقه كارى خود در تلويزيون اشاره مى كند و اين كه صلواتى فرد هنوز در استخدام سازمان است به برنامه هايى كه قرار است از اين تلويزيون پخش شود، گزارش هاى پشت صحنه، اخبار گالرى ها، تئاترها و آلبوم هاى موسيقى را نيز اضافه مى كند.مخالفت هايى كه برخى از گروه ها با تأسيس اين تلويزيون در ايران دارند اين شك را ايجاد مى كند كه شرايط تهيه گزارش و خبرگيرى براى خبرنگاران اين راديو و تلويزيون در داخل مرزها مشكل شود. اما افخمى خوشبين تر از ما است: «دليلى ندارد كه اين اتفاق بيفتد. همين الان تلويزيون هاى لس آنجلسى با شخصيت هاى فرهنگى داخل كشور گفت وگو مى كنند و مشكلى پيش نمى آيد.»

              افخمى در حال حاضر بر غيرسياسى بودن تلويزيون تأكيد دارد و از برنامه هايى كه براى نگه داشتن تلويزيون در زمينه هاى غيرسياسى دارد، سخن مى گويد: «در ميان سرمايه گذاران ما ايرانيان خارج از كشور نيز وجود دارند. اما سعى كرديم سهام آنها را زير پنجاه درصد نگه داريم كه نتوانند سمت و سوى سياسى به اين تلويزيون بدهند.» و از سرمايه گذاران داخلى و خارجى اين تلويزيون به عنوان افرادى «قابل اعتماد» نام مى برد. هم اكنون اين تلويزيون در لندن به طور رسمى ثبت شده است و قرار است كه برنامه هاى آن در دوبى و تهران ضبط شوند. راه اندازى اين تلويزيون هنوز مشخص نيست كه چه زمانى انجام شود اما افخمى وعده مى دهد كه تا پايان فصل تابستان اين اتفاق روى دهد.

              تاكيد او بر برنامه هاى صرفاً سينمايى و فرهنگى اين تلويزيون كه قرار است تنها به محصولات ايرانى اختصاص داشته باشد اين سئوال را به ذهن مى آورد كه آيا مى تواند اين تلويزيون مخاطب داشته باشد يا خير: «مردم دنيا اين روزها كمتر به مسائل سياسى علاقه دارند و بيشتر به مسائل فرهنگى رويكرد دارند به همين دليل شما مى بينيد كه هنرپيشه ها و اشخاص فرهنگى به پست هاى سياسى از رياست جمهورى تا فرماندارى مى رسند.»از آنجا كه داشتن تجهيزات دريافت امواج ماهواره اى در ايران طبق قانون ممنوع است، افخمى و دوستانش بايد به فكر مخاطبان ايرانى خارج از كشور باشند: «براى اين كه نسل دوم و سوم ايرانيان خارج از كشور زبان فارسى نمى دانند فيلم هاى سينمايى را با زيرنويس عربى و انگليسى نمايش خواهيم داد.» آنها قرار است برنامه ريزى كنند و در ساعاتى خاص براى ساكنان كشورهاى عربى و انگليسى زبان فيلم را با زيرنويس خاص نمايش دهند.او تاكيد مى كند كه در صورت گرفتن آگهى مناسب و بازگشت سرمايه شبكه هايى مخصوص موسيقى و ميراث فرهنگى نيز به اين مجموعه رسانه اى اضافه كنند.افخمى رقم دقيق تاسيس اين تلويزيون را يك ميليارد تومان عنوان مى كند كه وام رئيس جمهور نيز قرار است به اين رقم اضافه شود. افخمى با پايان جشنواره كن يك هفته به پاريس مى رود تا براى فيلم «فرزند صبح» كه درباره زندگى رهبر فقيد انقلاب است، چند سكانسى را در «نوفل لوشاتو» محل تبعيد امام (ره) فيلمبردارى كند.

              • ميرفخرايى: به يك راديوى فرهنگى غير دولتى نياز داريم

              اسماعيل ميرفخرايى از سوى افخمى به عنوان مدير راديو معرفى شد. او گفت: «يك ماه قبل به طور اتفاقى آقاى افخمى را در خيابان ديدم و درباره اين قضيه با هم صحبت كرديم و من هم در آن گفت وگو اين پست را قبول كردم. بعد از آن با هم صحبتى نكرديم تا امروز كه از شما مى شنوم.» على معلم كه براى جشنواره كن به اين شهر سفر كرده است نيز هنوز برنامه اى براى اين كار ندارد و از سويى عنوان مى كند كه در اين صورت نمى داند ماهنامه دنياى تصوير را چه كند. ميرفخرايى ضمن بيان اين مطلب كه از كار در چنين راديويى خوشحال مى شود، گفت: «ما متاسفانه راديويى كه بتواند فرهنگ ايرانى را به خوبى معرفى كند، نداريم.» او نياز ايرانيان را به داشتن راديويى فرهنگى و البته غيردولتى روزافزون توصيف مى كند و درباره مدلى كه براى اين راديو در نظر گرفته است، مى گويد: «مدل مطلوب شبكه چهارم راديوى بى بى سى است. در اين شيوه سردبيرانى مشخص مى شوند كه هر كدام تعداد ساعت مشخصى از برنامه ها را به دست دارند و مى توانند با موسيقى مورد نظر خود درباره موضوعاتى چون سينما، تئاتر و ... كه در تخصص آنها است صحبت كنند.»

              براى اين شيوه برنامه سازى راديويى سردبيران كه خود گوينده هم هستند بايد به آن هنرى كه قرار است درباره آن صحبت كنند، اشراف داشته باشند. ميرفخرايى البته به داشتن برنامه هاى توليدى نيز فكر كرده اما تعيين خط مشى هاى اصلى اين راديو را به زمانى ديگر موكول مى كند. اين راديو به عنوان كانالى فرعى روى همان ماهواره پخش مى شود و گرفتن صداى آن به تجهيزات مخصوص نياز دارد. به اين صورت كه روى تصوير تلويزيون، صداى راديو پخش مى شود. افخمى هنوز تصميمى براى اينكه راديو را روى اينترنت نيز قابل دسترس كند، ندارد. بسيارى از مردم برنامه هاى مير فخرايى را از سال هاى دور دنبال مى كردند. ازجمله برنامه «با طبيعت» كه از تلويزيون پخش مى شد و به خاطر بيان برخى از مسائل درباره محيط زيست در ايران متوقف ماند. براى همين از او درباره احتمال اين كه آيا مى توان به مسائل فرهنگى پرداخت و از خطوط قرمز سياسى و قضايى عبور نكرد سئوال مى كنيم كه مثلاً مى شود از سينما گفت و درباره توقيف فيلم سخن نگفت. ميرفخرايى پاسخ مى دهد: «اين قضيه خيلى مهم و البته انجام آن سخت است و بستگى به بينش مخاطبان و مهارت برنامه سازان دارد.»

              او راديو فردا را ناموفق عنوان مى كند چرا كه: «راديو فردا الگوى يك راديوى محلى را در سطح مخاطب بين المللى دارد و اين نكته هم در كار آنان حايز اهميت است كه آنان حرف خود را در كنار موسيقى سبك ارائه مى كنند براى همين مخاطب هميشگى ندارند.» و به موفق ترين راديوى ايرانى درحال حاضر اشاره مى كند: «راديو معارف از آنجا كه دست متخصص است و شنونده هاى آن هم مى دانند كه از رسانه خود چه مى خواهند به نظر من موفق ترين راديوى فارسى زبان است• يك بام و دو هوا

              برگرديم به مخالفت هايى كه در اين روزها با انجام چنين پروژه اى رخ داد. آنان رئيس جمهور را به خاطر اختصاص بودجه اى براى شخص افخمى كه چنين پروژه اى را در دست انجام دارد، مورد سرزنش قرار دادند. درباره اين كه آيا آقاى خاتمى چنين اختيارى دارد يا نه از محمد شريف، حقوقدان، سئوال كرديم و او گفت: «در قانون اساسى راه اندازى تلويزيون مثل صنعت بيمه و بانكدارى تنها در اختيار دولت است. از طرفى نظارت بر صدا و سيما به عهده سه قوه است و رئيس سازمان را مقام معظم رهبرى تعيين مى كند.

              اگر به اين وجهه اخير نگاه كنيم رئيس جمهور نمى تواند به تنهايى به توليد و پخش برنامه هاى تلويزيونى بپردازد. اما اگر قبول كنيم كه بخشى از بيمه و بانكدارى توانستند به دست بخش خصوصى اداره شوند، مى توانيم راه اندازى تلويزيون خصوصى و تخصيص وام را قانونى بدانيم.»افخمى در آخرين روزهاى كارى مجلس ششم به سوى تاسيس تلويزيونى مى رود كه شايعه آن از نخستين روزهاى كارى مجلس ششم در ميان مردم افتاده بود. اگر اين پروژه به انجام برسد، يك بار ديگر و اين بار قدرى غير دولتى تر ايران صاحب يك شبكه تلويزيونى در خارج از مرزها مى شود. كارى كه در زمان وزارت خاتمى در ارشاد و وزارت ولايتى در امور خارجه با شبكه «آفتاب» آغاز شد و به نتيجه نرسيد. اين بار قرار است فرهنگ ايران با خطوط قرمز وطنى به دست افرادى خارج از ليست حقوقى دولت در دنيا به انجام برسد.


              iran

              Comment

              • nanakhafan
                BEST Member of Spring
                • Dec 2005
                • 11016

                #247
                i am reading:
                Memoirs of a Geisha, i really like it




                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #248
                  پس از نزديک به ۳۵ سال از تصويب قانون حمايت از حقوق مولف و مصنف، مجلس شورای اسلامی ايران به ماده واحده ای که لغت نامه دهخدا را از برخی مفاد اين قانون مستثنی می کرد، رای نداد.
                  اين ماده واحده در زمان دولت محمد خاتمی به مجلس ارائه شد و قرار بود به عنوان تبصره ۲ ماده ۱۲ به قانون حمايت از حقوق مولف و مصنف اضافه شود.

                  ماده ۱۲ قانون حقوق مولفان و مصنفان - که در بهمن ۱۳۴۸ به تصويب رسيد- مدت استفاده از حقوق مادی پديد آورنده را که به موجب وصايت يا وراثت منتقل می شود، ‌از تاريخ مرگ پديد آورنده ۳۰ سال در نظر گرفته است و اگر وارثی وجود نداشته باشد يا بر اثر وراثت به کسی منتقل نشده باشد، آن اثر برای همان مدت به منظور استفاده عمومی دراختيار وزارت فرهنگ وهنر قرار خواهد گرفت. در اين قانون مدت حمايت از اثری که به صورت مشترک تاليف شده است، نيز سی سال پس از مرگ آخرين پديدآورنده خواهد بود.

                  در تبصره ای که دولت قصد داشت با به تصويب رساندن ماده واحده ای در مجلس به اين قانون بيفزايد، آمده بود: « مدت استفاده از حقوق مادی لغتنامه دهخدا، و ساير فرهنگها و آثاری که ارزش ملی آنها به تاييد کميسيونی مرکب از وزرای علوم ، تحقيقات و فناوری ، فرهنگ وارشاد اسلامی و دادگستری رسيده باشد از حکم ماده ياد شده مستثنی می شود.»

                  اين ماده واحده زمانی ارائه شد که عمر لغتنامه دهخدا به ۳۰ سال نزديک می شد و دست اندرکاران اين فرهنگ می خواستند تدبيری بينديشند که ناشران ديگر نتوانند از اين امکان قانونی برای بازچاپ و بهره برداری از اين کتاب و نيز برخی فرهنگها و کتابهای مرجع استفاده کنند.

                  اين لايحه اگرچه در کميسيون فرهنگی مجلس رد شد، اما به دليل آنکه مطابق آيين نامه بايد در صحن علنی هم قرائت می شد، گزارش شور اول آن در صحن علنی مجلس مطرح و تنها نماينده عضو کميسيون فرهنگی در مخالفت با آن سخن گفت و بعد از آن در رای گيری به عمل آمده، به سرعت رد شد.

                  ماده واحده ياد شده، از زمانی که در دستور کار مجلس قرار گرفت، تا زمانی که در صحن علنی مطرح شد، دو ماه زمان برد و اين فرصت مناسبی بود تا برخی از نهادهای نشر و کارشناسان اين حوزه به طرح ديدگاههای خود در اين باره و نيز قانون حمايت از حق مولف و مصنف بپردازند.

                  انتقادات اهل فرهنگ و ناشران

                  مهمترين انتقاد وارده به اين قانون زمان کمی است که پس از مرگ مولف از اثرش حمايت می شود. همين زمان کم فرصتی را فراهم آورده است تا برخی از ناشران به باز چاپ برخی از آثار شاخص و مرجع دست يازند.

                  همچنين نبود تعريف و محدوديت زمانی خاصی برای حيطه اختيارات دولت دراين ماده واحده سبب شده است تا برخی از ناشران و حقوقدانان آن را مغاير با مالکيت خصوصی افرادی تفسير کنند.

                  داود موسايی، مدير انتشارات فرهنگ معاصر، که از جمله نهادهای شناخته شده نشر در توليد وعرضه فرهنگهای دو زبانه و کتابهای مرجع است از جمله مخالفان جدی اين ماده واحده بود که معتقد است در قانون حقوق مولف و مصنف بايد بازنگری کاملی صورت گيرد.

                  آقای موسايی تجربه کشورهای اروپايی را معياری برای تغيير قانون ياد شده ارزيابی می کند و می گويد: "در کشورهايی چون آلمان و فرانسه ۷۰ تا ۹۰ سال پس از مرگ مولف از اثر حمايت می کنند. ‌اين درحالی است که روند روزآمد شدن فرهنگها در اين کشورها بسيار سريعتر از کشورهايی چون ايران است."

                  وی که از سال ۱۳۶۴ در موسسه تحت نظر خود واحد پژوهشی را صورتبندی کرده است و تاکنون نيز جدی ترين فرهنگهای زبانهای مختلف را انتشار داده است به صدها ميليون سرمايه ای که برای اين کار هزينه کرده است، اشاره کرده می گويد: "قانون حق مولف و مصنف بايد به ۹۰ تا ۹۹ سال افزايش يابد و اين گونه نهادهای خصوصی که دراين زمينه سرمايه گذاری کرده اند، دلگرم می شوند که برخی ناشران فرصت طلب نمی توانند حاصل دسترنج آنها را اين گونه به يغما برند."

                  اشاره آقای موسايی به انتشار فرهنگ معين است که با پايان مهلت ۳۰ ساله از سوی برخی از ناشران باز چاپ شده است.

                  بزرگانی که وارثی ندارند

                  در مقابل اين ديدگاه، صالح رامسری، مدير انتشارات معين، معتقد است :«با اين کار، تکليف بسياری از آثار با ارزش ادبيات فارسی (همانند فرهنگ معين ) که توسط فرزندان و يا ورثه آنها به چاپ نمی رسد چه می شود؟ فرزندان علی اصغر خان حکمت (نويسنده عده الابرار و مخزن الاسرار) هم اکنون در خارج از کشور به سر می برند؛ يا صادق چوبک که فرزندی دارد که اصلا نمی تواند به زبان فارسی تکلم کند و در ايالات متحده زندگی می کند. حال تکليف آثار اين بزرگان ادب فارسی چه می شود؟»

                  وی ضمن اشاره به خاطره تاريخی اش از انتشارات اميرکبير و اينکه خانواده آن مرحوم علاقه ای به باز پيرايی و ويرايش اين فرهنگ نداشتند به کار يک جلدی اش درباره اين فرهنگ اشاره می کند و می گويد که روزی ۵۰۰ نسخه از اين فرهنگ تک جلدی را در نمايشگاه کتاب به فروش رسانده است.

                  صالح رامسری می گويد:« بسياری از ورثه مولفان قديم با تعصب با اين کتابها برخورد می کنند و به هيچ وجه حاضر به ويرايش اين کتابها نيستند. کتاب ايران در زمان ساسانيان با ترجمه رشيد ياسمی پر از اشکالات و ايرادات است اما اگر در زمان کنونی منتشر شود بايد با شرح و توضيح و پاورقی های جديد منتشر شود. بسياری از کارهای سعيد نفيسی، عباس اقبال، ملک الشعرای بهار نيازمند به روز شدن اند و اگر با شرح و پاورقی و ويرايش جديد منتشر شوند، به سود خوانندگان امروزی خواهد بود، اما متاسفانه ورثه برخی از مولفان قديمی ما هيچ دغدغه ای نسبت به اين مساله ندارند».

                  در مقابل اين سخنان آقای موسايی می گويد: «فرهنگ معين اثری شش جلدی است و اگر ناشری بخواهد خدمتی به دکتر معين و اثرش کند، بايد به ويرايش تمامی اين مجلدات همت گمارد و نه اينکه لغتهايی از متن شش جلدی را انتخاب و به دلخواه خود در يک يا چند مجلد انتشار دهند و سودهای آنچنانی ببرند و بعد از روزآمد شدن فرهنگ هم سخن بگويند»

                  پيشنهاد پيوستن به قانون کپی رايت

                  عبدالحسين آذرنگ، کارشناس کتاب ونشر، محقق و مترجم، اما نظر کلی تری دارد. وی معتقد است برای رسيدن به يک قانون کارشناسانه و کلی بايد تمهيدات برای پيوستن به قانون کپی رايت را صورت بندی کرد.

                  به اعتقاد آقای آذرنگ قانون حق مولف مساله ای حقوقی است و در مقوله کپی رايت می گنجد. ايران اگر قصد پيوستن به " سازمان جهانی تجارت " را داشته باشد بايد تعداد زيادی پروتکل امضاء کند که يکی از اين پروتکل ها قانون کپی رايت است.

                  در اين قانون قواعد مربوط به مرگ مولف مشخص شده است و برای تنظيم قانونی در اين باره بايد به قانون های مشابه ديگر کشورها هم رجوع کنيم.

                  عماد افروغ که رياست کميسيون فرهنگی را بر عهده دارد و در رد شدن اين ماده واحده نقشی اساسی داشت، از همان ابتدای بررسی اين ماده واحده در کميسيون فرهنگی مجلس، به دنبال نو کردن قانون حق مولف و مصنف بوده است. وی که خود از آسيب ديدگان قانون کنونی است و چند کتابش از سوی برخی از سارقان فرهنگی به سرقت رفته است با اشاره به فناوری های جديدی که در عرصه نشر بوجود آمده چندی قبل در گفت وگو با خبر گزاری مهر تاکيد کرده بود: « فناوری های جديد قانون جديد هم نياز دارد و ديگر قانون حقوق مولف و مصنف سال ۱۳۴۸ جوابگوی دوران ما نيست و مشکلات و چالش هايی که از زمان تصويب اين قانون برای ناشران، مولفان و هنرمدان ما به وجود آمده لزوم تغيير اين قانون را مشخص می کند.»

                  افزوغ در ادامه به مهر گفته است:« ما قصد داريم در مجلس اين مدت زمان را حذف کنيم و به جای اينکه فقط صاحبان اثر ۳۰ سال بتوانند از حقوق مادی کتاب استفاده کنند اين زمان را از قانون حذف و حق استفاده وراث مولف از حقوق مادی کتاب را به طور دائمی تصويب کنيم».

                  اين کار البته در هنگام طرح ماده واحده در مجلس صورت نگرفت، اما با توجه به آمادگی مجلس برای چنين کاری و عزم جدی اتحاديه ناشران و کتابفروشان تهران برای پی گيری اين کار تصويب چنين کاری امری دور از انتظار نخواهد بود . به خصوص که با بحثهايی که در اين روزها درباره نقاط ضعف قانون مصوب سال ۴۸ صورت گرفته و البته اعتراضاتی که برخی از اهالی سينما به سرقت آثار سينمايی و نيز اهالی موسيقی به روند پخش بی ضابطه موسيقی از صدا و سيما دارند، بعيد نيست که تدوين پيش نويس اين قانون در دستور کار مجلس و به خصوص کميسيون فرهنگی قرار گيرد.


                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #249
                    نويسنده: هلن كلر ترجمه: ثمينه پير‌نظر «باغچه‌بان
                    كتاب «‌داستان زندگي من» نوشته هلن كلر در 438 صفحه منتشر شده است.
                    هلن كلر در سال‌1904 از دانشگاه رادكليف فارغ‌التحصيل شد. او كتاب «‌داستان زندگي من» را در سال دوم دانشكده با كمك و تشويق معلم زبان انگليسي خود، چارلز تاون سند كوپلاند و منتقد ادبي، جان آلبرت ميسي نوشت. اين كتاب شامل شرحي از فصلهاي اوليه زندگي وي به قلم خودش و منتخبي از نامه‌ها و شرحي از تحصيل اوست كه بيشتر آن از يادداشتهاي آن سوليوان، معلم گرانمايه‌يي كه مصاحبت و راهنمايي‌اش ميس كلر را از تاريكي و خاموشي و انزوا نجات بخشيد و به دنياي بزرگ رهنمون شد، استخراج شده است…
                    هنگامي كه ميس سوليوان در 1887 نزد هلن كلر آمد وي طفلي بود كه بيش از هفت سال از سنش نمي‌گذشت و با وجودي كه پدر و مادر عزيزش مي‌داشتند عاجز و درمانده و محتاج و نگران بود. رشد وي از اين مرحله به مرحله شخصي كه معتمد به نفس و وجودش منشأ اثر است و درهاي دانش و پژوهش و روابط اجتماعي انسانها به رويش باز است، در مدت بسيار كوتاهي به ثمر رسيد…
                    اولين درس وي درس اطاعت بود تا بتواند خوي سركش و معاند هلن را رام كند. سپس به آموختن الفباي دستي به وي پرداخت تا به كمك انگشتان، معاني و اسامي اشيا و اشخاص را به او انتقال دهد. در همان وقت هجي‌كردن با انگشتان را آموخت و چندي بعد نوشتن را…
                    درست است كه هلن كلر از پاره‌يي حواس طبيعي محروم است و كيست كه نباشد؟ ولي آن‌چه كه وي را متمايز از ديگران مي ‌سازد اين محروميت نيست بلكه عظمت غلبه‌يي است كه وي بر اين نقص خود نموده و حتي از آن استفاده كرده است… زندگي هرگز براي وي آسان نبوده و او هم هرگز درصدد گريز از آن نبوده است. ساعات بيشماري را در تاريكي و عزلت گذرانده، اما در اين لحظات زندگي، نسبت به دردهاي عموم بشريت حساسيت فوق‌العاده نشان داده است.
                    در زير توجه شما را به خلاصه‌يي از كتاب «داستان زندگي من» جلب مي‌كنيم.
                    من در 27‌ژوئن سال‌1880 در شهر كوچك توسكامبيا در شمال ايالت آلاباما متولد شدم. خانواده پدر من كه اعقاب كاسپركلر و ساكن كشور سوئيس بوده‌اند به آمريكا آمده و ساكن مري‌لند شده بودند…
                    تا هنگام ناخوشي كه مرا از بينايي و شنوايي محروم كرد، در خانه كوچكي كه شامل يك اتاق بزرگ و يك اتاق كوچكتر كه خوابگاه مستخدم ما بود، زندگي مي‌كردم… پدرم آرتور كلر، سروان ارتش ايالات متحده شمالي و مادرم گيت آدامس، زن دوم پدرم و از وي جوانتر بوده است…
                    ابتداي زندگي من مانند آغاز زندگي ديگران بسيار ساده بوده است يعني مانند فرزندهاي ارشد هر خانواده به دنيا آمدم، آن را ديدم و تسخير كردم…
                    يكساله بودم كه راه افتادم… آن روزهاي خوش ديري نپاييد. سرانجام در ماه ملال‌انگير فوريه همان ناخوشي كه چشمان و گوشهاي مرا فروبست، فرارسيد و مرا در عالم بي‌خبري كودكانه‌ام قرار داد. نام اين ناخوشي تورم شكم و مغز بود. پزشك ما مي‌گفت كه ماندني نيستم. ولي يك روز صبح تبي كه به وضع اسرارآميز آمده بود به نحو مرموزي ناپديد شد. آن روز چه شاديها كه خانواده من نكردند ولي هيچ‌كس حتي پزشك نمي‌دانست كه من ديگر نه مي‌توانم ببينم و نه مي‌توانم بشنوم…
                    يادم نيست در نخستين ماههاي بعد از ناخوشي چه وقايعي رخ داد. فقط مي‌دانم كه يا در دامن مادرم مي‌نشستم و يا هر‌جا به دنبال كارهاي خانه مي‌رفت به دامنش مي‌آويختم. دستانم هر‌چيزي را حس مي‌كرد و هر‌حركتي را مي‌ديد، و بدين‌وسيله بود كه بر بسياري چيزها واقف شدم…

                    يادم نيست چه وقت دريافتم كه ميان من و ديگران تفاوتي هست، ولي مي‌دانم كه اين امر قبل از آمدن معلم بر من روشن بود. فهميده بودم كه مادرم و دوستانش مانند من هيچ‌وقت اشاره نمي‌كردند… من لبهاي آدمها را لمس مي‌كردم، نمي‌فهميدم چه مي‌گويند و به اين جهت آزرده‌خاطر مي‌شدم. لبهايم را بيهوده مي‌جنباندم و ديوانه‌وار با سر و دست اشاره مي‌كردم. اين كار، گاهي مرا چنان خشمگين مي‌كرد كه آن‌قدر فرياد مي‌كشيدم و لگد مي‌زدم كه از حال مي‌رفتم…
                    وقايع زيادي از آن دوران در خاطرم مانده است…
                    روزي پيش‌دامني خود را خيساندم و براي اين‌كه خشك بشود كنار آتش بخاري پهن كردم. پيش‌دامني به سرعتي كه من مي‌خواستم خشك نشد. بنابراين من هم آن را مستقيماً روي خاكسترهاي اجاق انداختم آتش ناگهان شعله‌ور شد و ديري نكشيد كه در ميان آتش محاصره شدم. چنان فرياد زدم كه دايه‌ام فوراً به كمكم آمد. پتويي روي من انداخت و نزديك بود خفه‌ام كند اما خوشبختانه جز مو و دستهايم جاي ديگرم چندان نسوخت.
                    يك روز صبح مادرم را در گنجه‌يي حبس كردم و او ناچار شد سه ساعت در آن‌جا بماند زيرا مستخدمها بيرون رفته بودند. مادرم با مشت به‌در مي‌كوبيد و من در ايوان ايستاده بودم و چون ضربات مشت او را بر در حس مي‌كردم از شادي قهقهه مي‌زدم. اين شوخي شيطنت‌بار، پدر و مادرم را بر آن داشت كه به فكر تعليم من بيفتند. با اين همه بعد از اين‌كه معلمم يعني ميس سوليوان براي آموزش آمد به اين فكر افتادم كه او را نيز در اتاقش حبس كنم.
                    روزي فرصتي پيش آمد و مادرم چيزي به من داد كه براي ميس سوليوان ببرم، همين كه آن را به او دادم، در رابه هم زدم و قفل كردم و كليد را زير اشكافي گذاشتم. هر چه كردند نتوانستند بفهمند كليد را كجا پنهان كرده‌ام. به ناچار پدرم مجبور شد نردباني بگذارد و ميس سوليوان را از پنجره خارج سازد و اين‌كار نيز باعث تفريح فراوانم شد…
                    پنج ساله بودم كه از خانه كوچك پوشيده از عشقه‌مان به خانه بزرگتري نقل مكان كرديم. افراد خانواده ما عبارت بودند از پدر و مادرم. دو برادر ناتني و يك خواهر كوچك كه بعد از من به دنيا آمد و نامش را ميلارد گذاشتند. پدرم مردي بود بسيار دوست‌داشتني و باگذشت و نسبت به خانواده‌اش فداكار. وي هرگز ما را ترك نمي‌كرد، مگر در فصل شكار… پدرم قصه‌گوي استادي نيز بود و هنگامي كه زبان آموختم، شيرينترين قصه‌هاي خود را به سختي برايم هجي مي‌كرد و هيچ چيز آن اندازه وي را شاد نمي‌كرد كه من در فرصت مناسب آن قصه را برايش بازگو كنم… والدينم سخت مغموم و سرگشته‌حال شده بودند. خانه ما از مدارسي كه كورها يا لالها را تربيت مي‌كردند بسيار دور بود و احتمال آن نمي‌رفت كه كسي به چنان محل دورافتاده‌يي براي تعليم كودكي كه هم كور و هم كر و لال بود بيايد. في‌الواقع نزديكانم گاهي ترديد داشتند كه آيا من قابل‌تعليم هستم يا نه…
                    مهمترين روز زندگي من كه هميشه به ياد دارم روزي است كه معلم من آن مانسفيلد سوليوان نزد ما آمد. چون به اختلاف بي‌پايان دو زندگاني كه اين روز به هم پيوست مي‌انديشم. نمي‌توانم از حيرت خودداري كنم. اين روز سوم ماه مارس سال‌1887 يعني سه ماه قبل از جشن هفت سالگيم بود…
                    بامداد روز بعد معلمم مرا به اتاقش برد و عروسكي به من داد… بعد از اين‌كه مدتي با اين عروسك بازي كردم ميس سوليوان كلمه عروسك را در دستم هجي كرد و من كه از اين بازي خوشم آمده بود كوشش كردم كه از وي تقليد كنم. به هيجان آمدم، از پله‌ها پايين دويدم و براي مادرم با دستم حروف عروسك را هجي كردم. من نمي‌دانستم كه در آن حال حروفي را هجي مي‌كردم يا اين‌كه اصولاً چنان كلمه‌يي وجود دارد، بلكه انگشتانم را طوطي‌وار به تقليد حركت مي‌دادم. در روزهاي بعد از همين طريق نامفهوم هجي لغات بسياري را ياد گرفتم… اما تنها پس از آن‌كه چندين هفته از آمدن معلمم گذشت دريافتم كه هر چيزي نامي دارد…
                    از تابستان سال‌1887 كه به‌دنبال بيداري روحم فرارسيد، حوادث بسياري در يادم مانده است. در تمام مدت به جز كشفياتي كه با دست انجام مي‌دادم و حفظ‌كردن نام اشيا، كاري نمي‌كردم. هر چه بيشتر نام اشيايي را كه لمس مي‌كردم، مي‌آموختم و از فايده‌شان مطلع مي‌شدم حس تعلق و دلبستگي‌ام به بقيه چيزها بيشتر مي‌شد و وجودم پر از شادي و اطمينان مي‌گشت. چون زمان گلهاي داوودي و آلاله فرارسيد، ميس سوليوان دست مرا مي‌گرفت و به سوي مزارع، آندجا كه كشاورزان زمين را براي تخم‌پاشي آماده مي‌كردند، به سوي سواحل رودخانه تنسي، مي‌برد و در آن‌جا روي علفهاي گرم اولين درس خود را درباره فوايد طبيعت گرفتم…
                    صبح روزي كه براي اولين بار معناي لغت «عشق» را پرسيدم خوب به‌خاطر دارم، آن هنگامي بود كه دامنه معلومات معنوي‌ام چندان وسيع نبود. آن روز چند عدد گل بنفشه زودرسي كه در باغ يافته بودم براي معلمم آوردم. او خواست مرا ببوسد اما من جز مادرم دوست نداشتم كسي مرا ببوسد. ميس سوليوان با نرمي مرا در آغوش گرفت و دردستهايم هجي كرد «من هلن را دوست دارم».
                    پرسيدم: «دوست داشتن يعني چي؟» مرا بيشتر به خودش چسباند و به قلبم كه براي اولين بار ضربانش را احساس مي‌كردم اشاره كرد و گفت: «اين‌جاست» كلمات وي مرا سخت به حيرت انداخت. زيرا هنوز آن وقت تا چيزي را لمس نمي‌كردم نمي‌فهميدم…
                    قدم دوم تحصيلات من خواندن بود. همين كه توانستم چند لغتي را هجي بكنم معلمم كارتهايي به من داد كه با حروف برجسته كلماتي بر آنها نوشته شده بود. به زودي فهميدم كه هر لغت، معرف شيئي يا عمل يا ماهيتي است…
                    تا مدتها درسهاي من منظم و از روي قاعده نبود. حتي هنگامي كه با اشتياق زياد به آموختن مشغول بودم بيشتر به‌نظر مي‌رسيد كه مشغول بازي هستم تا كار. هر چه ميس سوليوان به من مي‌آموخت با يك شعر و يا حكايتي مصورش مي‌كرد. هر‌گاه كه من از چيز به‌خصوصي خوشم مي‌آمد و علاقه نشان مي‌دادم او درباره آن بيشتر با من صحبت مي‌كرد، انگار كه خود وي نيز كودكي بود همسال من… وي به سرعت مطالب و جزئيات كسل‌كننده را رها مي‌كرد… كلاس درس ما هميشه در هواي آزاد بود… من در ابتداي كار در حقيقت صندوق كوچكي از استعداد بودم. و اين معلم من بود كه آن صندوق را گشود و استعدادم را توسعه بخشيد. چون او مي‌آمد همه چيز در اطراف من رايحه عشق و شادي مي‌گرفت و پر از معني مي‌شد. هيچ‌گاه كوچكترين فرصت را براي نماياندن زيباييهاي دنيا به من از دست نمي‌داد و هرگز از كوشش خود براي شيرينتر و مفيدتر‌كردن زندگي من نمي‌كاست.
                    نبوغ و همدردي بي‌دريغ و رفتار پرمحبتش بود كه سالهاي اوليه تحصيلات مرا آن‌همه پرلطف و شيرين كرد. علتش نيز اين بود كه براي افزودن به معلومات من از هر فرصتي استفاده مي‌كرد و هرگاه مجالي مي‌يافت و موضوع مناسبي در مسير زندگي مي‌يافت به من عرضه مي‌كرد…
                    در بهار سال‌1890 بود كه صحبت‌كردن را آموختم ميل بيان كلماتي كه مسموع باشد هميشه در وجودم به قوت باقي بود. قبلاً صداهايي از خود درمي‌آوردم، يكدست روي گلو مي‌گذاشتم و با دست ديگر حركات لب خود را دنبال مي‌كردم. وقتي خواننده‌يي مي‌خواند خوشم مي‌آمد كه دستم را روي گلوي او بگذارم يا پيانو را هنگام زدن لمس كنم…
                    در ماه مارس سال‌1893 به نياگارا رفتيم. ممكن نيست احساسات خود را هنگامي كه بالاي آبشارهاي سمت آمريكا ايستادم و ارتعاش هوا و لرزش زمين را زير پايم حس كردم، تشريح كنم…
                    تا پيش از اكتبر‌1893 با عزم راسخي موضوعهاي مختلفي را پيش خودم آموخته بودم. تاريخ يونان و روم و آمريكا را خوانده بودم. كتاب دستوري در زبان فرانسه و با حروف برجسته داشتم، و چون كمي هم فرانسه مي‌دانستم اغلب با جمله‌پردازي به اين زبان و استعمال لغاتي كه تازه ياد مي‌گرفتم و بدون در‌نظر‌گرفتن قواعد گرامر خود را سرگرم مي‌كردم، حتي مي‌كوشيدم كه با كمك طرز تلفظ لغات كه در كتاب موجود بود فرانسه را خوب بياموزم…
                    پس از اكتبر سال‌1893 يعني موقعي كه از سفر نمايشگاه بين‌المللي برگشته و از خستگي سفر بيرون آمده بودم از روي برنامه معين شروع به تحصيل كردم… در ابتدا قدري به آموختن دستور زبان لاتين بي‌ميل بودم و به‌نظرم كار بيهوده‌يي مي‌رسيد كه هر لغت را تجزيه كنيم تا بدانيم كه آيا اسم است، مضاف‌اليه است، مفرد است






                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #250
                      امروزه با شنيدن نام "اسلام"، بر ذهن بسياری از شهروندان جوامع غربی پرسش‌هايی از اين دست نقش می‌بندد: اسلام دين جنگ است يا صلح؟ اسلام و مسلمانان چه نسبتی با عمليات خشونت آميز دارند؟ آيا اسلام ستم بر زنان و سرکوب دگرانديشان را روا می‌دارد؟ روشنگری و خردورزی چه جايگاهی در اسلام دارند؟ آيا اسلام با دمکراسی و مدرنيته در تضاد است؟ علل دشمنی جهان اسلام با جهان غرب چيست و آيا اين خصومت ابدی است؟ و سرانجام آنکه آيا دوران کنونی نقطه‌ی عطفی در تاريخ اسلام است و جوامع مسلمان اينک، در آستانه‌ی هزاره‌ی سوم ميلادی، بر سر دوراهی قرار گرفته‌اند؟

                      به‌تازگی کتابی در آلمان با عنوان "جهان اسلام بر سر دو راهی" منتشر شده است که نويسندگان آن کوشيده‌اند تا در محدوده‌ی مقالاتی کوتاه، شماری از چهره‌های سرشناس جهان اسلام و تنی چند از متفکران مسلمان را ‌معرفی کنند و با انتقال چکيده‌ای از نظرات آنان به‌خوانندگان غربی، برای برخی از اين پرسش‌ها و پيشداوری‌ها پاسخ‌هايی بيابند.

                      کتاب به‌پنج فصل تقسيم شده است:

                      1- "چهره‌های اسلام اروپايی"

                      2- "طرح‌های يک دمکراسی دينی"

                      3- "امکانات و محدوده‌های اصلاح شريعت اسلام"

                      4- "فهم آيندگان از قرآن"

                      5- "جنبش زنان مسلمان و فعالان حقوق بشر"



                      نويسندگان مقاله‌ها که اغلب روزنامه‌نگاران و شرق‌شناسان جوان آلمانی يا دانش‌آموختگان مسلمان دانشگاه‌های آلمان‌اند، با ديدی مثبت و نگاهی خوشبينانه به‌سراغ برخی از چهره‌های سرشناس و تأثيرگذار مسلمان رفته‌ و کوشيده‌اند تا با کاوش در نقطه نظرات و ديدگاه‌های آنان، تحولات فکری مسلمانان در دوران معاصر و گوناگونی ديدگاه‌ها و قرائت‌های متفاوتی که از اسلام و متن کتاب مقدس مسلمانان وجود دارد، نشان دهند.

                      به‌گُمان آنان چهره‌هايی چون "طارق رمضان"، "فتح‌الله گولن"، "محمد شعراوی"، "یوسف قرضاوی"، "محمد شبستری"، "عبدالکريم سروش"، "محمدحسين فتح‌الله"، "نورخليش مجيد"، "خالد ابوالفضل"، " نصرحامد ابوزيد"، "فريد اسحاق"، "جمال البناء" و "عبدلحکيم مراد" در شمار "اصلاح‌طلبان دينی ليبرال يا محافظه‌کار" جهان اسلام‌اند که در عين پايبندی به‌مبانی و ارزش‌های اسلام، می‌کوشند تا ميان ايمان و اعتقادات و سنت‌های ديرپای مسلمانان از يک‌سو و اصول دمکراسی و حقوق بشر و تحولات شتباناک جهان از سوی‌ديگر، تعامل و تعادل برقرار کنند.



                      بازگشت به‌ارزش‌های اوليه

                      اين چهره‌ها را شايد بتوان کمابيش زير عنوان کلی "تحول‌طلبان مسلمان" جا داد. در حالی که "اصلاح‌طلب" ناميدن اين افراد تنها به‌شرطی موجه است که برداشت ما از مفهوم "اصلاح" (reform) به‌معنای امروزی و سکولار آن، يعنی تصحيح و تغيير بنيادها و "نوآوری" به‌منظور جاگزين نمودن و تعويض تدريجی "نو" با "کهنه" نباشد. بلکه "اصلاح" به‌معنای اوليه آن يعنی "بازگشت" (re) به "صورت" (form) اصلی و ازلی دين اسلام و ارزش‌های اوليه آن در نظر گرفته شود.

                      فراموش نکنيم فراموش نکنيم که "حسن البناء"، بنيانگذار جنبش جمعيت اخوان‌المسلمين و "پدر معنوی اسلامگرايان"، وقتی لغت "اصلاح" را بر زبان آورد که خواهان احياء شريعت اسلامی بود که به‌اعتقاد او بايد جاگزين قوانين عرفی شود. افزون بر اين، نهضت اصلاح دين مسيحی (reformation) نيز با شعار "بازگشت به‌‌سرچشمه مسيحيت" آغاز شد که البته در سير تکاملی خود دستاوردهايی درخور به‌همراه داشت. بر اين اساس شايد اين سخن فرانسيس فوکوياما را بهتر بتوان دريافت، آنجا که می‌گويد: "تنها از دل بنيادگرايی است که جنبشی اصلاحی در اسلام سر بر خواهد آورد".



                      جنبش زنان مسلمان و فعالان حقوق بشر

                      البته در اين کتاب به‌نام کسانی نظير "شيرين عبادی"، "جیهان حلفاوی" و "ناديه ياسين" نيز برمی‌خوريم. اينان اما بيشتر جزو مدافعان حقوق اقليت‌ها و طرفداران حقوق بشر و از فعالان جنبش زنان مسلمانند و در زمره‌ی "اصلاح‌طلبان" و متفکران مسلمان به‌شمار نمی‌آيند. با اين همه، شخصيتی چون شيرين عبادی، گرچه خود را در شمار انديشمندان اصلاح‌طلب مسلمان نمی‌داند، اما همواره بر نياز به‌تفسيری تازه از اسلام که بر مبنای آن زمينه‌ی تحقق حقوق بشر و احقاق حقوق زنان فراهم آيد، تأکيد داشته است.

                      از ديگر چهره‌های طرفدار حقوق زنان، جمال البناء، برادر کوچکتر حسن البناء بنيانگذار اخوان‌المسلمين مصر است که در دهه‌ی پنجاه ميلادی، مدت‌زمانی نيز رياست انجمن دفاع از زندانيان سياسی را در مصر به‌عهده داشت. او که از منتقدان روحانيان سنی الازهر و از مخالفان تفسير‌های رسمی از قرآن است، با استناد به‌نص صريح قرآن که می‌گويد: "اِن اَکرَمَکُم عِندَالله اَتقکُم" (همانا گرامی‌ترين شما نزد خداوند، پرهيزکارترين شماست) بر اين باور پا می‌فشارد که خداوند در قرآن تفاوتی ميان زن و مرد، دارا و ندار و ميان نژاد و مليت‌های گوناگون قائل نشده است.

                      جمال البناء نه تنها با روحانيت اهل تسنن مخالف است، بلکه با هر نهادی در جهان اسلام که مدعی انحصار توليت دين و تفسير رسمی متون دينی است، سر ناسازگاری دارد.



                      چهره‌های اسلام اروپايی

                      "چهره‌های اسلام اروپايی" عنوان فصل ديگری از کتاب است که به‌معرفی شخصيت‌هايی اختصاص يافته است که کمتر در کشورهای اسلامی شناخته شده‌اند و حوزه تأثير‌گذاری آنان بيشتر در ميان مسلمانان کشورهای اروپا يا آمريکای شمالی است. اينان که کمابيش از فرهنگ و مناسبات موجود در غرب شناخت کافی دارند، از روش‌ها و راه‌های ارتباطی مدرن در تبليغ نظرات خود سود می‌جويند.

                      اين بخش از کتاب با معرفی "طارق رمضان"، يکی از نوادگان حسن البناء، آغاز می‌شود و با آشنايی با ديدگاه‌ها و فعاليت‌های "سهيب بن‌شيخ"، "بکر البقاء"، "فتح‌الله گولن" و "عبدلحکيم مراد" ادامه می‌يابد.

                      طارق رمضان در حال حاضر يکی از چهره‌های جنجال‌برانگيز در رسانه‌های غربی است و نظرات بحث‌انگيز و سخنان دوپهلوی او بازتاب‌هايی متفاوت در کشورهای مختلف در پی داشته است. او که اينک در سويس سکونت دارد، توانسته است برای طرح ديدگاه‌های خود به‌بهترين شکل از رسانه‌های مدرن سود جويد و توجه جوانان مسلمان شهرهای بزرگ اروپا را به‌خود جلب کند.



                      "سهيب بن‌شيخ"، مفتی شهر مارسی (فرانسه) نيز که دانش‌آموخته‌ی دانشگاه الازهر مصر است و دوره دکتری خود را در سوربن به‌پايان رسانده است، گرچه توانسته است نظر نخبگان و رسانه‌های فرانسوی را به‌خود جلب کند، اما ديدگاه‌های ليبرال او و مخالفت آشکار با بنيادگرايی و هشدارهايش از به‌سياست آلودن اسلام، موجب کاهش محبوبيت او در ميان اکثريت مسلمانان فرانسه شده است. رسانه‌ها از او به‌عنوان شخصيتی پُرجذَبه نام می‌برند که با صراحت به‌مخالفت با اسلامگرايان تندرو و طرفداران تروريسم برخاسته و معتقد است که شريعت اسلام با "جمهوريت" و "مدرنيته" سازگاری دارد.

                      او از ميان برداشتن تبعيضات و به‌رسميت شناختن فرهنگ اسلامی از سوی دولت فرانسه را تنها راهکار جلوگيری از گسترش افراط‌‌گرايی در ميان جوانان مسلمان می‌داند. بن‌شيخ رويدادهای فلسطين، بوسنی، چچن، افغانستان و عراق را عامل تحقير و سرخوردگی مسلمانان و يکی از علل اصلی گسترش افراط‌گرايی در ميان مسلمان می‌داند.



                      آموزش و اتکا به‌اخلاق اسلامی

                      محمد فتح‌الله گولن، خطيب مسلمان ترک که فعاليت‌های خود را در دهه پنجاه ميلادی آغاز کرد و با کمک مقامات رسمی و با پشتيبانی دولت ترکيه در دهه هشتاد به‌آن شدت بخشيد، توانسته است با پيوند ناسيوناليسم ترک با اسلام هواداران بسياری گرد آورد.

                      او که مؤسس يکی از بزرگترين و گسترده‌‌ ترين نهادهای آموزشی در ترکيه است، حوزه فعاليت خود را به کشورهای غربی نير گسترش داده است. افزون بر نزديک به يکصد و پنجاه مدرسه خصوصی و کلاس های آمادگی دانشگاهی و خوابگاه دانشجويی در ترکيه، در بسياری از شهرهای آلمان نيز کلاس‌های کمک درسی برای دانش‌آموزان ترک ساکن آلمان تأسيس کرده است. گولن روزنامه‌ای نيز به‌زبان ترکی به‌نام "زمان" منتشر می‌کند.

                      فتح‌الله گولن آموزش مدرن و اتکا به اخلاق و ارزش‌های اسلامی را چالش بزرگ مسلمانان در هزاره جديد می‌داند. او در نوشته‌های خود می‌کوشد تا به‌پرسش‌هايی پاسخ گويد که برای حفظ هويت نسل جوان مسلمانان ترک که در کشورهای غربی زندگی می‌کنند، دارای اهميت است. مثلاً پرسش‌هايی از اين دست که "چرا پيامبر اسلام همزمان چندين همسر اختيار کرده بود؟". گولن تعدد زوجات را سنتی برخاسته از اسلام نمی‌داند و با اشاره به‌پيشنه‌ی تاريخی آن، دلايل خود را در مورد چندهمسری پيامبر بيان می‌کند.

                      ايجاد نهاد‌های آموزشی خصوصی و فعاليت‌های اجتماعی و فرهنگی از يک سو و ديدگاه‌هايی او مبنی بر سازگاری ارزش‌های اسلام با لائيسيته (جدايی دين و دولت) از سوی ديگر و همچنين مخالفت آشکار با اعمال خشونت‌آميزی که به‌نام اسلام صورت می‌گيرد، از او چهره‌ای موافق با سياست‌های دولت ترکيه و مطلوب ترک‌های مسلمانی ساخته است که می‌کوشند با حفظ هويت فرهنگی و دينی، خود را آماده پذيرش اصول اوليه دمکراسی و ورود به‌اتحاديه کشورهای اروپايی می‌کنند



                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #251


                        امکانات و محدوديت‌های اصلاح شريعت اسلام

                        اين بخش به‌معرفی سه چهره‌ی کاملاً متفاوت از شخصيت‌های سرشناس و با نفوذ جهان اسلام می‌پردازد که در تأليفات خود کوشيده‌اند مرزها و محدوديت‌های تحول و اصلاح شريعت اسلام را ترسيم کنند: محمدحسين فضل‌الله، یوسف قرضاوی و خالد ابوالفضل.

                        از سيد محمدحسين فضل الله، مرجع شيعيان لبنان، در رسانه‌های غربی اغلب به‌عنوان "رهبر معنوی جنبش حزب‌الله لبنان" ياد می‌شود که به اقدامات تروريستی و عمليات استشهادی گروه‌های تندرو اسلامی به‌ديده‌ی اغماض می‌نگرد. اما او در کنار چهره‌ی انقلابی، فقيه ورزيده‌ای است که با قرائتی نو و تفسيرهای تازه از قرآن كوشيده است مفاهيم بنيادين و پوياى قرآن را استخراج كند.

                        او معتقد است که از متن کتاب مقدس قواعد بسيارى مى توان استخراج نمود که زندگی مسلمانان امروز را بهبود ‌بخشد. محمدحسين فضل‌الله، برای مثال ديدگاه آن گروه از مسلمانان را که بر نامشروع بودن دموكراسى و انتخابات تأکيد دارند، ناروا می‌داند و اين دو را در تقابل با اصول و مبانى اسلام نمی‌داند. او تا آنجا پيش می‌رود که نظام حزبی در آمريکای شمالی را دمکراتيک و درخور تحسين می‌خواند.



                        "حکومت دينی" و "حکومت اسلامی"

                        شايد اگر در اسلام نيز منصبی همطراز پاپ وجود می‌داشت، يوسف قرضاوی می‌توانست يکی از مستعدترين شخصيت‌ها برای احراز اين مقام باشد. اين روحانی مصری‌الاصل اهل سنت و مفتی بزرگ قطر که رياست "اتحادیه جهانی علمای مسلمان" را به‌عهده ‌دارد، در حال حاضر سرشناس‌ترين عالم اهل سنت در حقوق اسلام است. گستره تأليفات او تقريباً تمام مسايل مهم و مورد توجه مسلمانان معاصر را در برمی‌گيرد.

                        قرضاوی در مورد "حکومت دينی" و "حکومت اسلامی" و تفاوت و نسبت اين دو نظراتی جالب و درخور تأمل دارد. او معتقد است که بر مبنای راهنمودها و با توجه به‌تاريخ اسلام، "حكومت اسلامی" حكومتی است مدنی که تسلط و کسب قدرت در آن بر اساس «شورا و بيعت» و اصل انتخاب است.

                        رهبر يا رئيس جمهور نيز در آن به‌مثابه وكيل و كارگزار امت‌اند. امت محور چنين حکومتی است و می‌تواند تصميمات و افعال رهبر را زير نظارت داشته باشد و به او امر و نهی کند. هرگاه رئيس حکومت به‌کژراهه و خطا رفت، امت حق دارد از راه‌هايی مسالمت‌آميز و در صورت نياز با انقلاب او را برکنار کند.

                        "حكومت دينی" اما همان "تئوكراسی" است كه در قرون وسطی برپا شده بود و روحانيان مسيحی در آن زمام امور را در دست داشتند. روحانيونی که خود و افعال و اعمال خود را "به‌نام خدا" و به‌عنوان "نمايندگان خدا بر روی زمين" بر جان و مال مردم تحميل می‌کردند. آنان به‌مردم اين نظر را تلقين کرده بودند كه هر آنچه روحانيان در زمين روا بشمارند، خداوند هم در آسمان آن را تاييد می‌كند. قضاوی سپس نتيجه می‌گيرد که چنين حکومتی هيچ نسبتی با اسلام ندارد و به هيچ وجه مورد تاييد قرآن نيست.



                        تساهل در اسلام

                        خالد ابوالفضل، استاد مصری‌تبار حقوق دانشگاه کالفرنيا و کارشناس حقوق اسلام، شخصيتی علمی و دانشگاهی و در عين حال از چهره‌‌های جنجالی و بحث‌انگيز رسانه‌های آمريکا در سال‌های اخير است. او که در اين ميان تابعيت آمريکايی را پذيرفته است، درست سه روز پس از رويداد يازده سپتامبر سال 2001 ميلادی، با انتشار مقاله‌ی معروف و جنجالی خود در روزنامه "لس‌انجلس تايمز" با عنوان " بر سر تساهل و مدارای اسلامی چه آمده است؟" توجه افکار عمومی را به‌خود جلب نمود.

                        کتاب "تساهل در اسلام" يکی از مشهورترين آثار اوست که به‌زبان فارسی نيز ترجمه و منتشر شده است. خالد ابوالفضل در اين کتاب می‌کوشد تا از زمینه اجتماعی و تاریخی متن قرآن، اصول جهانشمول آن را کشف و تعهد اخلاقی اسلام را اثبات کند. او در تفسير‌های خود بر ‌سنت تساهل و مدارا در اسلام تأکيد دارد.

                        او در رساله "جايگاه تساهل در اسلام" نيز خاطر نشان می‌کند که تمدن اسلامی، فرقه های متعصب و افراطی را به‌طور سنتی به‌حاشیه ‌رانده است. با اين همه، استدلال می کند که به‌سبب سوءاستفاده گروه‌های افراطی از نمادهای اسلامی و نيز رکود در حیات مدنی و زندگی اقتصادی جوامع اسلامی، در حال حاضر اسلام با بحران مرجعیت دینی روبروست.



                        خالد ابوالفضل معتقد است که دموكراسی با تعيين حق بيان، حق تشکیل انجمن وحق رأی برای همگان، بيشترين قابليت را برای ترغيب عدالت و حمايت از شأن انسانی داراست؛ بی‌آنكه خداوند را مسئول بی‌عدالتی‌های بشر يا كوچك شمردن متقابل انسان‌ها بداند. يكی از ايده‌های بنيادين در قرآن اين است كه خداوند با قرار دادن تمام آدميان به‌عنوان نایب خود بر روی زمين، به‌تمام بشريت نوعی الوهيت اعطا كرده است.



                        نتيجه‌ کلی

                        چهره‌هايی که در اين کتاب با نظرات آنان آشنا می‌شويم، از کشورهای مصر، ترکيه، ايران، سوريه، لبنان، مراکش، قطر، اندونزی و آفريقای جنوبی برخاسته و برخی نيز در اروپا و آمريکای شمالی ساکن‌اند.

                        تأملی کوتاه در انديشه‌های اين شخصيت‌ها و نيز نگاهی گذرا بر سلوک و سابقه‌ی آنان کافی است تا آشکارا به‌تفاوت‌های اساسی در ديدگاه ‌ها و نظرات آنان پی‌برد. از اين رهگذر شايد بتوان به‌وضوح مشاهده کرد که به‌دست دادن قرائتی واحد از قرآن و يافتن روشی يکتا و برداشتی يگانه از ديانت اسلام ميسر نيست و هر کس از ظن خود در اين وادی طی طريق می‌کند و پايبند ايمان و اعتقادات خويش است. يعنی در واقع آنچه تاکنون دين اسلام را از خطر تبديل شدن به‌ايدئولوژی مصون داشته است.

                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #252
                          Azar Nafisi's new book, Reading Lolita in Tehran, is perhaps one of the most imaginative and entertaining books written in recent modern Iranian literature. This delicious memoir, based on Azar's own experiences as a woman and a professor at the Universities in Tehran, is a funny, refreshing and down-to-earth account of what went on, when Azar was faced with the Iranian revolution and its consequences.

                          The story begins with the start of Ms. Nafisi's career in Iran as a professor at the University, teaching English literature to Iranian students. Classroom discussions and Azar's own inquisitive eye reveal a confused and tumultuous youth that perhaps gives the reader a small understanding of what went on behind the scenes of the 1979 Islamic revolution. Ms. Nafisi teaches the same students who take to the street to revolt against the Shah and is in constant battle with herself and her students to answer questions of morality and justice. The diverse group of students debate which books should be read in her lectures




                          and take particular offense with reading the Great Gatsby. In a bold and creative move, Ms. Nafisi orders to put the book on trial in class, choosing the offended students as the lawyers prosecuting the book. The resulting Gatsby trial and discussions, as well as her detailed analysis of other important works of literature such as Lolita, make the reader see the common threads of human nature. Through this work, we realize that human issues and dilemmas are one at the core and can never be attirbuted to a single race, religion, or sex.

                          Not wanting to wear the hejab at university, Ms. Nafisi refuses to go to work and decides to hold her own sessions for willing students in her home. The result is an energetic and intelligent group of students who come from different walks of life. In a transformation similar to the one in Dead Poet Society, the students have an extraordinary life experience through Ms. Nafisi's literature classes. For the first time, they dare to dream and to explore their own individuality, needs and desires in a society that often times shuns self-expression and free thought.

                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #253
                            سيروس نيرو معتقد است: شايد امروز ظرف قصيده و غزل پر شده باشد، اما هنوز ظرف شعر نيمايي به نيمه هم نرسيده است.

                            اين شاعر در ادامه گفت‌وگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، عنوان كرد: شاعران گذشته ما در قصيده و غزل هر چه مي‌خواستند بگويند، طي بيش از هزار سال گفته‌اند. ما بايد جلو مي‌آمديم و از قالب ديگري مانند قالب نيمايي در شعر استفاده مي‌كرديم. نيما يوشيج از غول بزرگ ادبيات كلاسيك عبور كرد و كاري قانونمند در شعر فارسي را پي نهاد، اما به اندازه كافي روي آن كار نشد. در حالي‌كه شاعران ما يك‌باره از اين قالب به قالب ديگري پريده‌اند و گمان مي‌كنند كه اين سبك ديگر جاي كار كردن ندارد و حالا بايد روي قالب‌هاي نوتري كار كرد.

                            وي تصريح كرد: امروز هنوز بايد روي شعر نيمايي كار كنيم و بگذاريم 40 يا 50 سال از آن بگذرد، آن‌وقت شعر ما خواه ناخواه به جلوتر حركت خواهد كرد و از اين قالب نيز عبور مي‌كند؛ ولي امروز هنوز زمان گذشتن از آن نرسيده است.

                            اين شاعر با بيان اين مطلب كه جامعه ما چگونه وقتي از مدرنيسم نگذشته به پست‌مدرنيسم رسيده است، يادآور شد: اگر غربي‌ها شعر يا داستان مدرن و پست‌مدرن دارند به اين دليل است كه مقدمات آن را داشته‌اند و اين موضوع با فرهنگ آن‌ها عجين شده است. اما اگر امروز چيزهايي را كه از غرب به كشور ما آمده، از ما بگيرند، جز چراغ موشي، چه خواهيم داشت؟! اول بايد مدرنيته در كشور ما جا بيفتد و با چيزهايي مثل كامپيوتر و صنعت مدرن آشنا شويم و اين‌ها با فرهنگمان سازگار شوند؛ آن‌وقت سراغ شعر مدرن گفتن برويم.

                            او با تاكيد دوباره بر اين موضوع كه شعر نيمايي هنوز ظرفيت كاركردن دارد، افزود: شاعران بايد اول اين قالب را به خوبي ياد بگيرند و آن‌وقت خواهند ديد كه دستشان براي كار كردن بسيار باز است. اين نظر را اصلا قبول ندارم كه مضامين اجتماعي، سياسي را نمي‌توان در اين قالب به كار برد؛ چرا كه اگر به شعرهاي نيما دقيق شويم، خواهيم ديد كه او به غير از چند شعر، بقيه شعرهايش داراي مضامين اجتماعي و سياسي است. پس جاي كار كردن هست؛ اما شاعران امروز تنبلي مي‌كنند.

                            نيرو ادامه داد: اگر شعر نيمايي در جامعه ما رو نيامده است، به اين دليل بوده كه عده‌اي نگذاشته‌اند. زمان زنده بودن نيما كه كتابي از او منتشر نشد و جوانان به آن دسترسي نداشتند، بعد هم شاعراني آمدند و سبك‌هاي ديگري را پيشنهاد كردند و عده‌اي جوان نيز به دنبال آن‌ها راه افتادند؛ اين شد كه قالب نيمايي مغفول ماند. نگذاشتند ما هم توضيح دهيم كه قالب نيمايي چيست و چه ظرفيتي دارد.

                            او همچنين گفت: امروز شعرهايي كه به اسم شعر نيمايي سروده مي‌شوند، به هيچ‌عنوان شعر نيمايي نيستند و ديگر هم نمي‌توان به كسي فهماند كه شعر نيمايي چيست؛ چرا كه امروز هر كه شعر نو مي‌گويد، گمان مي‌كند كه شعر نيمايي سروده است.


                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #254
                              گلي ترقي - نويسنده‌ي ايراني ساكن فرانسه - از ترجمه‌ و انتشار تعدادي از داستان‌هاي كوتاهش در آمريكا خبر داد.

                              ترقي در گفت‌وگويي به خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت كه پيش‌تر شش داستان را براي انتشار به نشر نورتون در آمريكا فرستاده بود كه آن‌ها تعداد داستان‌هاي بيش‌تري را خواستار شده‌اند. در ميان اين داستان‌ها، «اناربانو» نيز انتخاب شده است كه ترقي احتمالا همين عنوان را براي اين اثر برمي‌گزيند.

                              او اين روزها نگارش رماني را با عنوان «بازگشت» در دست دارد.

                              ترقي همچنين گفت كه «بزرگ‌بانوي هستي» - كتابي شامل كليه مقاله‌ها و نيز كار 10ساله‌اش در بررسي شعر فروغ فرخزاد - يك سال است در انتشار كسب مجوز نشر است.

                              از كتاب‌هاي اين داستان‌نويس، «دو دنيا» با عنوان «خانه شميران» به زبان فرانسه دوبار منتشر شده و جايزه‌اي را هم برده است.

                              همچنين «خاطره‌هاي پراكنده» و «جايي ديگر» او نيز به‌تازگي در ايران تجديد چاپ شده‌اند.

                              گلي ترقي 17 مهرماه سال 1318 در تهران به دنيا آمده است.

                              تا 15 سالگي در تهران درس خوانده، سپس به آمريكا رفته و در رشته فلسفه تا مقطع فوق ليسانس تحصيل كرده است.

                              پس از بازگشت به ايران تا سال 1357 در دانشكده هنرهاي دراماتيك دانشگاه تهران در رشته تمثيل‌شناسي و شناخت اساطير تدريس ‌كرده است.

                              در سال 1358 براي اقامتي كوتاه به فرانسه رفت، اما در آن‌جا ساكن شد.

                              نخستين مجموعه داستان او - «من هم چه گوارا هستم» - در سال 1348 منتشر شد. رمان «خواب زمستاني»، كتاب شعر «دريا پري، كاكل زري» و مجموعه‌ داستان «دو دنيا» هم از ديگر آثارش هستند.


                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #255
                                فصلنامه فرهنگی - ادبی باران منتشر شد
                                شماره ی ۱۱و۱۲ فصلنامه ی فرهنگی- ادبی باران منتشر شد.
                                فصل نخست اين شماره از فصلنامه‌ی باران، که با يادداشت مسعود مافان، مدير مسئول اين فصلنامه و پاره‌ای از يک گفت و گوی بلند با آدونيس آغاز می شود، نامه‌ی منتشر نشده ای از صادق هدايت (همراه با يادداشتی از محمد بهارلو)، روايتی روانکاوانه از رمان بوف کور نوشته‌ی رضا کاظم زاده و بحثی درباره‌ی زن اثيری و زن واقعی در ادبيات ايران (حسين مرتضائيان آبکنار) را در بر گرفته است.
                                در اين شماره، هم چنين گفت و گويی بلند با خسرو شاکری، پژوهشگر تاريخ معاصر ايران در مورد مشروطيت (ناصر رحيم خانی)، تاملی در سخنرانی پينتر در ميزگردی با ناصر مهاجر، هايده دراگاهی و سبحان محمدی، گفت و گو با احمد موسوی، نويسنده‌ی کتاب شب بخير رفيق (شيوا اقبالی) ارائه شده است.
                                در بخش داستان، «شعر، خاطره» نيز آثاری از مهرانگيز کار، پيمان وهاب زاده، مانا آقايی، ليلا فرجامی و همچنين پاره‌ای از خاطرات يک سوئدی از تهران دوره ی رضاشاه (با ترجمه ی کمال لطيف پور) چاپ شده است.



                                در بخش «نقد، نظر مقاله» نيز اسد سيف به بررسی رمان ماجراهای ساده و کوچک روح درخت نوشته‌ی شهرنوش پارسی پور، نوشين شاهرخی به بررسی رمان عادت می کنيم نوشته‌ی زويا پيرزاد، و بهروز شيدا به بررسی فضای دهه ی ۴۰ و چهار رمان فارسی و هشت فيلم بلند ايرانی پرداخته‌اند. در همين بخش محمود فلکی، تاملی دارد بر پست مدرنيسم ايرانی با عنوان «نه من» روشنفکر ايرانی؛ و علی شفيعی نيز خاطرات عطاء صفوی با عنوان در ماگادان کسی پير نمی‌شود را مرور کرده است.
                                در اين شماره‌ خسرو ناقد، و علی صديقی به ترتيب يادی از محمدعلی جمالزاده و کريم کشاورز(مترجم) کرده‌اند.
                                در بخش «انديشه»، احمد علوی (پژوهشگر و استاد دانشگاه) به معرفت‌شناسی تصوير زن در ادبيات کلاسيک فارسی پرداخته و اکبر عسگرپور، در مقاله ای با عنوان «خدا، ولايت فقيه و اسلام» بحثی را درباره‌ی مدرنيسم و مدرنيته در ايران طرح کرده است.
                                در بخش «زندان»، مطلبی با عنوان «گورهای جمعی: ميراث فرهنگ استبدادی» (مسعود مافان) و گزيده‌ای از خاطرات زندان شهرنوش پارسی‌پور به اتنخاب منيره برادران، به بهانه‌ی درگذشت خانم والا، مادر شهرنوش پارسی پور که در دهه ی شصت همراه با دختر خود، در اسارت زندان های حکومت اسلامی بود، چاپ شده است

                                برای حمايت از انتشار اين فصلنامه، آن را به آشنايان خود معرفی کنيد.
                                باران را از کتابفروشی‌های محل زندگی خود تهيه کنيد و يا در صورت تمايل آن را مشترک شويد و با اشتراک ساليانه ی خود، ما را در انتشار آن ياری دهيد.
                                قيمت اشتراک برای اشخاص با احتساب هزينه ی پستی برای اسکانديناوی و اروپا ۲۸۰ کرون يا ۳۰ يورو و برای کانادا و امريکا معادل ۳۵ يورو.
                                قيمت اشتراک برای کتابخانه ها و موسسات در اروپا ۳۸۰ کرون يا ۴۰ يورو، در امريکا و کانادا معادل ۴۵ يورو.
                                شماره‌ی حساب پستی باران pg 7-251759
                                شماره‌ی حساب جیرو بانکی: 8720-5944
                                نام بانک: Skandinaviska enskilda banken
                                شماره‌ی حساب بانکی: 1006792-5287
                                کد بانک برای ارسال پول خارج از سوئد: ESSESESS :bic
                                نشر باران
                                Bokhandel på nätet med persiska titlar.

                                info@baran.st


                                iran

                                Comment

                                Working...