آزرم در گفتوگويی با خبرنگار بخش ادب خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، به ارايه نظرياتش درباره وضعيت شعر امروز ايران، مخاطب داشتن يا نداشتنش، دغدغه شاعران امروز، روشنفکری و روشنفکران در ايران، انتخاب شاعر ملی و... پرداخت.
اين شاعر پيشکسوت البته با اشاره به ناگزيریهای غربت و آگاه نبودن کافی و کامل از آنچه که در ايران اکنون میگذرد، يادآور شد: يعنی من، آن نعمت آزرم نشسته در تهران يا دانشگاه تهران يا خيابان فردوسی و خانه اميرآباد شمالی نيستم؛ آنچه میدانم، از طريق سايتهاست و میدانيد که سايتها هميشه هم يک روند را ندارند، پس داوری من داوری استقرايی نمیتواند باشد؛ بلکه قياسی است.
ميرزازاده يادآور شد: در هر جامعهای تا همه فرآوردههای ذوقی هنری و بهطور مشخص شعر امکان يکسان و برابر برای عرضه نداشته باشند، داوری ما دربارهی شعر امروز در هر دورهای دقيق نخواهد بود.
اين شاعر تاکيد کرد: فصل نوی در ميان امواج و انواع شعر امروز (منظور نوشتههايی که با عنوان شعر منتشر میشوند)، آغاز شده است. اين فصل بهوسيله جوانهايی که معدل سنیشان زير ۳۰ سال است، ورق خورده و شگفتا که اين شعر اصيل و اين فصل تازه در يکی از سنتیترين قالبهای شعر فارسی، يعنی قالب غزل شروع شده و آدم چيزهايی میبيند که گاه نوپردازهای غزل معاصر هم در برابرش اصلا شاعر بهحساب نمیآيند، مثل اين نمونه :«بيا گناه ندارد به هم نگاه کنيم / و تازه داشته باشد، بيا گناه کنيم /...». در نمونههايی مثل اين غزل میبينيد که هيچگاه شعر فارسی تا اين حد به زبان گفتوگو و زبان زنده موجود نزديک نبوده است. تحولی شروع شده که میتوانيم پيشينهاش را البته در حسين منزوی و جلوتر از او در منوچهر نيستانی ببينيم؛ اما ناگهانی اين تحول مال همين سالهای اخير است.
او در ادامه گفت: رضا براهنی هم - از دستاندرکاران شعر معاصر - سالها با داعيه نقد ادبی در ايران با عنوان «ضرورت معنازدايی از شعر امروز ايران» درباره ضرورت بیمعنا بودن شعر تدريس میکرده. در زمانی هم که خودم در ايران بودم، سالها يدالله رؤيايی با دسترسی هفتهای دو شب به تلويزيون دولتی، درباره تلقی نو از «هنر و شعر حجم» صحبت میکرد.
ميرزازاده با تاکيد مجدد گفت: شعر امروز ايران در پوستهی بيرونیاش و در فرم همان قالب شناختهشدهی بسيار قديمی غزل فارسی است، اما درونمايهاش سرشار از جهانی نو و پر از نبض و تپش زندگی امروز است و خوشبختانه مال نسل بسيار جوان ماست و خوشبختانهتر اينکه اغلب سروده دختران اين سرزمين است. رسالت اين شناسهی فرهنگی به دوش دختران است و آنها را از مردان جلوتر میبينم.
او خاطرنشان کرد که در فضای درونی، شعر، اولا به زبان گفتار چندان نزديک شده است که آن تعريف دقيق سهل و ممتنع که نمونه عالیاش در ادب کلاسيکمان و آثار سعدی بوده است، امروز در زبان جوانان ما هم هست؛ با اين تفاوت که نبضآهنگ زندگی امروز را دارند و زبان کوچه به معنايی که در شعر نصرت رحمانی بوده، نيست؛ زبان زندهای است، بويژه در قالب غزل. مثلا مجموعه «آدم و حوا» شهره يوسفی يا آثاری از مهدی خطيبی يا شعرهايی از لاله ايرانی که بهراستی اشکم را درآورد و تکاندهنده بود. پس درباره اين بخش که صحبتش را کردم، شعر امروز از مردم فاصله نگرفته است.
او در پاسخ به اينکه در سالهای اخير، چاپ مجموعه شعر جوانان با مشکل روبهرو شده است و اين امر گاه به مسالهی مخاطب نداشتنش ارتباط داده میشود، گفت: درست است، اما در هر جامعهای بنا به پيشينههای تاريخی و اقليمی و فرهنگی، گاه يک يا دو تا از هنرهای شناختهشده در هنرهای هفتگانه میشوند هنر غالب؛ هنری که نسبت به ديگر هنرها غلبه دارد، مثلا موزيک در آلمان و پيکرتراشی در ايتاليا، اما شعر در ايران يکی از هنرها نيست. اولين حرفی که بايد بدانيم اين است که هنر هنرهاست و هنر ملی ماست، بنابراين من به عنوان آدمی که به هر روی بيشترين زمان عمرش را يعنی ۵۰ سال دانشجوی تماموقت فرهنگ و ادبيات ايران بودهام، بهصراحت ادعا میکنم شعر فارسی چندان با فرهنگ و تاريخ ما آميخته است که اگر کسی تمام عمرش را صرف شناخت تاريخ ايران بکند، بی آنکه شعر فارسی را از آنسوی رودکی تا اينسوی فروغ فرخزاد بهدرستی و بهدقت خوانده باشد، از تاريخ ايران هيچ چيزی دستش نخواهد آمد. بنابراين اول بايد بدانيم که خود شاعر شدن در سرزمين ايران کاری بسيار دشوار است. هر کسی که يک مقدار در خودش توان و ذوق و استعداد نوشتن احساس میکند، از ميان انواع فرمها و موضوعات نوشتنی يکراست به سراغ شعر میرود.
او همچنين در توضيح اين مطلب که بیاعتنايی جامعه به بخشی از شعر معاصر از کجا میتواند سرچشمه بگيرد، اظهار داشت: اينها با هيچ معياری شعر نيستند. از نسل استادان خودم، عبدالحسين زرينکوب و محمدعلی اسلامی ندوشن، همه با شعر آغاز کردند و کتابهای شعرشان هم موجود است. بعد فهميدند که نه؛ بهتر است تشريف ببرند به عرصه تحقيق، که هر دو هم شخصيتهای فراملی در عرصهی فرهنگ و هنر هستند. يا از همنسلانم، هوشنگ گلشيری با کتاب شعر آغاز کرد، اما اگر شعرش را ادامه میداد، لابد يکی از همين دو سه هزارتايی میشد که امروز از نداشتن مخاطب گلهمندند. سطح شعری ما خيلی بالاست. از آنسوی رودکی تا اين سوی فروغ فرخزاد، همينطور غولها ايستادهاند و اين ميدان، مينگذاری شده است. خيال نکنيد هر کسی که ذوقی داشت، شاعر میشود. بله؛ چيزهايی هست که به درد انشای مدرسه میخورد. ولی نکته اينکه اين دقيقا مثل ورزش کشتی ماست که ورزش ملیمان است و هر کسی نيرويی در بدنش احساس میکند، از ميان انواع ورزشهای جهان يکراست میرود سراغ کشتی. اما مثلا در خراسان ما تا فلان قريه نزديک قوچان، تا انتخاب شدن و رفتن لباس تيم ملی به تن، چند جای دست و پای شخص میشکند و ممکن است تا آخر عمر هم نتواند کشتی بگيرد. از هر هزارتایمان شايد چند نفر برسند. به قول نيما که گفت، آنکه غربال در دست دارد، از ته صف میآيد؛ يعنی همه را میسنجند و آنهايی که بايد باقی بمانند، میمانند.
م. آزرم تاکيد کرد که البته اين مساله را يک وقفهی گذرا میبيند و معتقد است که در آينده نهچندان دور استعدادهای درخشانی خودشان را به هر صورت نشان میدهند، اما بايد يادمان هم باشد که برای شاعر شدن در کشوری مثل ايران خيلی جان کندن لازم است و به نقل قولی از گوته درباره شعر ايران بسنده کرد که: ايرانيان شاعران بسيار خوبی هستند؛ بهخاطر همين است که شعر را خوب میشناسند. از ميان اين همه، تعدادی را انتخاب کردهاند و شعرشان را میخوانند، اما ما آلمانها هر کسی که چهار خط نوشت، خيال میکنيم که او شاعر است و به نامش دانشکده و بيمارستان درست میکنيم. از «لبابالاباب» عوفی تا امروز نگاه کنيد؛ کجايند آن ۱۰هزار شاعری که در ديوانها خوابيدهاند؟ اما میبينيد تنها عده معدودی هستند که در ذهن و زبان فارسی، مانايی دارند؛ پس اين چيز تازهای نيست.
اين شاعر سپس درباره دغدغههای شاعران امروز ايران توضيح داد: دغدغهی يک شاعر قبل از هر چيزی طبيعتا به عنوان يک هنرمند پيوند با مخاطب به عنوان امری ترديدناپذير است. هنرمند میخواهد با مردم در تماس باشد و انعکاس صدای خودش را بشنود. اما در جامعهای با شرايط خاص چقدر توقع داريم که نوجوان شاعر حتما دغدغههای اجتماعی- تاريخی داشته باشد؛ در جايگاه فردوسی، سنايی، عطار و مولوی نه، که حداقل جای نيما بنشيند؟ اينها را بايد در نظر گرفت. دغدغه شاعر اين است که او را بشناسند و شعرش را بخوانند. خيلی از شاعران معاصر در شعرشان بيشتر به مسائل شخصی توجه دارند و از مسائل اجتماعی در شعرشان کمتر اثری هست، ولی همه اينگونه نيستند. دغدغه شاعر آزادی است، در همه ابعاد و معانی اين واژه.
او در ادامهی گفتوگو با ايسنا دربارهی پرطرفدار بودن قالب غزل و سربلند بيرون آمدن اين قالب در امتحانات شعری، درباره آينده غزل امروز گفت: با ديدن غزلهای جوانان و نمونههايی، چندباره میگويم آن هوای تازه که بامداد سال ۳۶ با کتاب معروفش درآورد، اين جوانها اين هوای تازه را به اين قالب دميدند و اصلا شما حس نمیکنيد که اين قالب هزار و۱۰۰ ساله شعر فارسی، اين هوای آزاد احساس و ادراک آنها را حبس کرده باشد. اين قالب به اندازه پوسته بسيار نازکی است که اصلا شما وزن و قافيه و رديف را حس نمیکنيد؛ به قدری که صميمانه عميق و ساده و در عين حال دلنشين صحبت میکنند.
آزرم دربارهی اميدواریاش به ظهور چهرههايی در غزل و شعر امروز گفت: درحقيقت چهرههای جوان حتا نسبت به پيشکسوتان بسيار خوب ما هم به لحاظ آوردن فضايی بهکلی متفاوت و برگرفته از زندگی امروز در قديمیترين و سنتیترين قالب شعر فارسی موفقتر بودهاند.
اين شاعر البته تاکيد کرد: ولی تا پخته شدن و کمالشان راه زيادی است. اما يادتان باشد شعر فارسی در طول تاريخ هم اگر کارشناسانه به آن بنگريم، بعد از حافظ نيز قرنهايی سکون دارد. پس مدار صعود جريانات هنری يک چيز مشخص و يکسان نيست و بالا و پايين دارد. دهه ۴۰ را داريم که تا نزديک به انقلاب جلو میآيد و هر چه چهره قابل نام بردن داشته باشيد، بيشترشان در همين دهه ظهور میکنند؛ يعنی آنتولوژی شعر معاصر را که ببينيم، کاملا قابل درک است؛ اما اين معنايش اين نيست که همينطور به طور خطی اين حرکت بايد ادامه پيدا کند. يک دفعه اتفاقی میافتد. ذهنيت جامعه دچار سرگيجه میشود و مدتی وقت لازم است و به قول شاعر «مهلتی بايست تا خون شير شد».
به اعتقاد او، نسل جوان غزلسرا در راه است و بايد نمونهها را ديد.
ميرزازاده در ادامه در پاسخ به ديدگاهش دربارهی کارکرد اجتماعی شعر در کشور تصريح کرد که عمدهترين کارکرد اجتماعی شعر را دعوت به عشق، دوستی و مهربانی میداند که از عمدهترين عناصر فرهنگی ما هم بهشمار میروند و توضيح داد: حتا در مشکلترين شرايط تاريخی که بر ميهن ما آوار شد، در دشوارترين شرايط و بحبوحهی خونريزی و حمله مغول، جان شيفته جهان در زبان مولوی حلول کرد. بنابراين معتقدم شعر امروز حتما لازم نيست پيام مستقيم داشته باشد؛ همين پيام عشق از مهمترين پيامهايش میتواند باشد که هيچ نه سياستزده است و نه شعارزده و نه ادعای تغيير جهان دارد و اين هيچ عيبی هم ندارد.
او سپس گفت که به آينده شعر ايران اميدوار است، چون اين مهمترين شناسنامه فرهنگی ماست که امتحانش را بارها پس داده و دوران ضعف و افت را گذرانده و هر از چندگاهی باز غولی سر برکشيده است.
م. آزرم که زمانی دربارهی شعر و شاعری و رسالتش مکاتباتی را با دکتر علی شريعتی داشته است، در اينباره اشارهوار توضيح داد: بدون ترديد شريعتی يک انديشهگر بزرگ است. او آرمانگرايی است که سر بر آسمان و پای در واقعيت زمينی دارد. در اينباره میتوان به کتاب «مسلمانی در جستوجوی ناکجاآباد» مراجعه کرد
اين شاعر پيشکسوت البته با اشاره به ناگزيریهای غربت و آگاه نبودن کافی و کامل از آنچه که در ايران اکنون میگذرد، يادآور شد: يعنی من، آن نعمت آزرم نشسته در تهران يا دانشگاه تهران يا خيابان فردوسی و خانه اميرآباد شمالی نيستم؛ آنچه میدانم، از طريق سايتهاست و میدانيد که سايتها هميشه هم يک روند را ندارند، پس داوری من داوری استقرايی نمیتواند باشد؛ بلکه قياسی است.
ميرزازاده يادآور شد: در هر جامعهای تا همه فرآوردههای ذوقی هنری و بهطور مشخص شعر امکان يکسان و برابر برای عرضه نداشته باشند، داوری ما دربارهی شعر امروز در هر دورهای دقيق نخواهد بود.
اين شاعر تاکيد کرد: فصل نوی در ميان امواج و انواع شعر امروز (منظور نوشتههايی که با عنوان شعر منتشر میشوند)، آغاز شده است. اين فصل بهوسيله جوانهايی که معدل سنیشان زير ۳۰ سال است، ورق خورده و شگفتا که اين شعر اصيل و اين فصل تازه در يکی از سنتیترين قالبهای شعر فارسی، يعنی قالب غزل شروع شده و آدم چيزهايی میبيند که گاه نوپردازهای غزل معاصر هم در برابرش اصلا شاعر بهحساب نمیآيند، مثل اين نمونه :«بيا گناه ندارد به هم نگاه کنيم / و تازه داشته باشد، بيا گناه کنيم /...». در نمونههايی مثل اين غزل میبينيد که هيچگاه شعر فارسی تا اين حد به زبان گفتوگو و زبان زنده موجود نزديک نبوده است. تحولی شروع شده که میتوانيم پيشينهاش را البته در حسين منزوی و جلوتر از او در منوچهر نيستانی ببينيم؛ اما ناگهانی اين تحول مال همين سالهای اخير است.
او در ادامه گفت: رضا براهنی هم - از دستاندرکاران شعر معاصر - سالها با داعيه نقد ادبی در ايران با عنوان «ضرورت معنازدايی از شعر امروز ايران» درباره ضرورت بیمعنا بودن شعر تدريس میکرده. در زمانی هم که خودم در ايران بودم، سالها يدالله رؤيايی با دسترسی هفتهای دو شب به تلويزيون دولتی، درباره تلقی نو از «هنر و شعر حجم» صحبت میکرد.
ميرزازاده با تاکيد مجدد گفت: شعر امروز ايران در پوستهی بيرونیاش و در فرم همان قالب شناختهشدهی بسيار قديمی غزل فارسی است، اما درونمايهاش سرشار از جهانی نو و پر از نبض و تپش زندگی امروز است و خوشبختانه مال نسل بسيار جوان ماست و خوشبختانهتر اينکه اغلب سروده دختران اين سرزمين است. رسالت اين شناسهی فرهنگی به دوش دختران است و آنها را از مردان جلوتر میبينم.
او خاطرنشان کرد که در فضای درونی، شعر، اولا به زبان گفتار چندان نزديک شده است که آن تعريف دقيق سهل و ممتنع که نمونه عالیاش در ادب کلاسيکمان و آثار سعدی بوده است، امروز در زبان جوانان ما هم هست؛ با اين تفاوت که نبضآهنگ زندگی امروز را دارند و زبان کوچه به معنايی که در شعر نصرت رحمانی بوده، نيست؛ زبان زندهای است، بويژه در قالب غزل. مثلا مجموعه «آدم و حوا» شهره يوسفی يا آثاری از مهدی خطيبی يا شعرهايی از لاله ايرانی که بهراستی اشکم را درآورد و تکاندهنده بود. پس درباره اين بخش که صحبتش را کردم، شعر امروز از مردم فاصله نگرفته است.
او در پاسخ به اينکه در سالهای اخير، چاپ مجموعه شعر جوانان با مشکل روبهرو شده است و اين امر گاه به مسالهی مخاطب نداشتنش ارتباط داده میشود، گفت: درست است، اما در هر جامعهای بنا به پيشينههای تاريخی و اقليمی و فرهنگی، گاه يک يا دو تا از هنرهای شناختهشده در هنرهای هفتگانه میشوند هنر غالب؛ هنری که نسبت به ديگر هنرها غلبه دارد، مثلا موزيک در آلمان و پيکرتراشی در ايتاليا، اما شعر در ايران يکی از هنرها نيست. اولين حرفی که بايد بدانيم اين است که هنر هنرهاست و هنر ملی ماست، بنابراين من به عنوان آدمی که به هر روی بيشترين زمان عمرش را يعنی ۵۰ سال دانشجوی تماموقت فرهنگ و ادبيات ايران بودهام، بهصراحت ادعا میکنم شعر فارسی چندان با فرهنگ و تاريخ ما آميخته است که اگر کسی تمام عمرش را صرف شناخت تاريخ ايران بکند، بی آنکه شعر فارسی را از آنسوی رودکی تا اينسوی فروغ فرخزاد بهدرستی و بهدقت خوانده باشد، از تاريخ ايران هيچ چيزی دستش نخواهد آمد. بنابراين اول بايد بدانيم که خود شاعر شدن در سرزمين ايران کاری بسيار دشوار است. هر کسی که يک مقدار در خودش توان و ذوق و استعداد نوشتن احساس میکند، از ميان انواع فرمها و موضوعات نوشتنی يکراست به سراغ شعر میرود.
او همچنين در توضيح اين مطلب که بیاعتنايی جامعه به بخشی از شعر معاصر از کجا میتواند سرچشمه بگيرد، اظهار داشت: اينها با هيچ معياری شعر نيستند. از نسل استادان خودم، عبدالحسين زرينکوب و محمدعلی اسلامی ندوشن، همه با شعر آغاز کردند و کتابهای شعرشان هم موجود است. بعد فهميدند که نه؛ بهتر است تشريف ببرند به عرصه تحقيق، که هر دو هم شخصيتهای فراملی در عرصهی فرهنگ و هنر هستند. يا از همنسلانم، هوشنگ گلشيری با کتاب شعر آغاز کرد، اما اگر شعرش را ادامه میداد، لابد يکی از همين دو سه هزارتايی میشد که امروز از نداشتن مخاطب گلهمندند. سطح شعری ما خيلی بالاست. از آنسوی رودکی تا اين سوی فروغ فرخزاد، همينطور غولها ايستادهاند و اين ميدان، مينگذاری شده است. خيال نکنيد هر کسی که ذوقی داشت، شاعر میشود. بله؛ چيزهايی هست که به درد انشای مدرسه میخورد. ولی نکته اينکه اين دقيقا مثل ورزش کشتی ماست که ورزش ملیمان است و هر کسی نيرويی در بدنش احساس میکند، از ميان انواع ورزشهای جهان يکراست میرود سراغ کشتی. اما مثلا در خراسان ما تا فلان قريه نزديک قوچان، تا انتخاب شدن و رفتن لباس تيم ملی به تن، چند جای دست و پای شخص میشکند و ممکن است تا آخر عمر هم نتواند کشتی بگيرد. از هر هزارتایمان شايد چند نفر برسند. به قول نيما که گفت، آنکه غربال در دست دارد، از ته صف میآيد؛ يعنی همه را میسنجند و آنهايی که بايد باقی بمانند، میمانند.
م. آزرم تاکيد کرد که البته اين مساله را يک وقفهی گذرا میبيند و معتقد است که در آينده نهچندان دور استعدادهای درخشانی خودشان را به هر صورت نشان میدهند، اما بايد يادمان هم باشد که برای شاعر شدن در کشوری مثل ايران خيلی جان کندن لازم است و به نقل قولی از گوته درباره شعر ايران بسنده کرد که: ايرانيان شاعران بسيار خوبی هستند؛ بهخاطر همين است که شعر را خوب میشناسند. از ميان اين همه، تعدادی را انتخاب کردهاند و شعرشان را میخوانند، اما ما آلمانها هر کسی که چهار خط نوشت، خيال میکنيم که او شاعر است و به نامش دانشکده و بيمارستان درست میکنيم. از «لبابالاباب» عوفی تا امروز نگاه کنيد؛ کجايند آن ۱۰هزار شاعری که در ديوانها خوابيدهاند؟ اما میبينيد تنها عده معدودی هستند که در ذهن و زبان فارسی، مانايی دارند؛ پس اين چيز تازهای نيست.
اين شاعر سپس درباره دغدغههای شاعران امروز ايران توضيح داد: دغدغهی يک شاعر قبل از هر چيزی طبيعتا به عنوان يک هنرمند پيوند با مخاطب به عنوان امری ترديدناپذير است. هنرمند میخواهد با مردم در تماس باشد و انعکاس صدای خودش را بشنود. اما در جامعهای با شرايط خاص چقدر توقع داريم که نوجوان شاعر حتما دغدغههای اجتماعی- تاريخی داشته باشد؛ در جايگاه فردوسی، سنايی، عطار و مولوی نه، که حداقل جای نيما بنشيند؟ اينها را بايد در نظر گرفت. دغدغه شاعر اين است که او را بشناسند و شعرش را بخوانند. خيلی از شاعران معاصر در شعرشان بيشتر به مسائل شخصی توجه دارند و از مسائل اجتماعی در شعرشان کمتر اثری هست، ولی همه اينگونه نيستند. دغدغه شاعر آزادی است، در همه ابعاد و معانی اين واژه.
او در ادامهی گفتوگو با ايسنا دربارهی پرطرفدار بودن قالب غزل و سربلند بيرون آمدن اين قالب در امتحانات شعری، درباره آينده غزل امروز گفت: با ديدن غزلهای جوانان و نمونههايی، چندباره میگويم آن هوای تازه که بامداد سال ۳۶ با کتاب معروفش درآورد، اين جوانها اين هوای تازه را به اين قالب دميدند و اصلا شما حس نمیکنيد که اين قالب هزار و۱۰۰ ساله شعر فارسی، اين هوای آزاد احساس و ادراک آنها را حبس کرده باشد. اين قالب به اندازه پوسته بسيار نازکی است که اصلا شما وزن و قافيه و رديف را حس نمیکنيد؛ به قدری که صميمانه عميق و ساده و در عين حال دلنشين صحبت میکنند.
آزرم دربارهی اميدواریاش به ظهور چهرههايی در غزل و شعر امروز گفت: درحقيقت چهرههای جوان حتا نسبت به پيشکسوتان بسيار خوب ما هم به لحاظ آوردن فضايی بهکلی متفاوت و برگرفته از زندگی امروز در قديمیترين و سنتیترين قالب شعر فارسی موفقتر بودهاند.
اين شاعر البته تاکيد کرد: ولی تا پخته شدن و کمالشان راه زيادی است. اما يادتان باشد شعر فارسی در طول تاريخ هم اگر کارشناسانه به آن بنگريم، بعد از حافظ نيز قرنهايی سکون دارد. پس مدار صعود جريانات هنری يک چيز مشخص و يکسان نيست و بالا و پايين دارد. دهه ۴۰ را داريم که تا نزديک به انقلاب جلو میآيد و هر چه چهره قابل نام بردن داشته باشيد، بيشترشان در همين دهه ظهور میکنند؛ يعنی آنتولوژی شعر معاصر را که ببينيم، کاملا قابل درک است؛ اما اين معنايش اين نيست که همينطور به طور خطی اين حرکت بايد ادامه پيدا کند. يک دفعه اتفاقی میافتد. ذهنيت جامعه دچار سرگيجه میشود و مدتی وقت لازم است و به قول شاعر «مهلتی بايست تا خون شير شد».
به اعتقاد او، نسل جوان غزلسرا در راه است و بايد نمونهها را ديد.
ميرزازاده در ادامه در پاسخ به ديدگاهش دربارهی کارکرد اجتماعی شعر در کشور تصريح کرد که عمدهترين کارکرد اجتماعی شعر را دعوت به عشق، دوستی و مهربانی میداند که از عمدهترين عناصر فرهنگی ما هم بهشمار میروند و توضيح داد: حتا در مشکلترين شرايط تاريخی که بر ميهن ما آوار شد، در دشوارترين شرايط و بحبوحهی خونريزی و حمله مغول، جان شيفته جهان در زبان مولوی حلول کرد. بنابراين معتقدم شعر امروز حتما لازم نيست پيام مستقيم داشته باشد؛ همين پيام عشق از مهمترين پيامهايش میتواند باشد که هيچ نه سياستزده است و نه شعارزده و نه ادعای تغيير جهان دارد و اين هيچ عيبی هم ندارد.
او سپس گفت که به آينده شعر ايران اميدوار است، چون اين مهمترين شناسنامه فرهنگی ماست که امتحانش را بارها پس داده و دوران ضعف و افت را گذرانده و هر از چندگاهی باز غولی سر برکشيده است.
م. آزرم که زمانی دربارهی شعر و شاعری و رسالتش مکاتباتی را با دکتر علی شريعتی داشته است، در اينباره اشارهوار توضيح داد: بدون ترديد شريعتی يک انديشهگر بزرگ است. او آرمانگرايی است که سر بر آسمان و پای در واقعيت زمينی دارد. در اينباره میتوان به کتاب «مسلمانی در جستوجوی ناکجاآباد» مراجعه کرد
Comment