Book & Persian Literature

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #271
    "زمستان" مهدی اخوان ثالث به چاپ بيست‌وسوم می‌رسد.

    به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، اين مجموعه اواخر سال گذشته به چاپ بيست‌ودوم رسيد.

    مجموعه‌های شعر "تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم" و "آخر شاهنامه" اين شاعر معاصر نيز به‌زودی به چاپ‌های پنجم و نوزدهم خواهند رسيد.

    "تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم" اولين چاپ مشترک انتشارات زمستان و مرواريد است. اين مجموعه آخرين سروده‌های اين شاعر معاصر است که در سال ۱۳۶۸ برای اولين بار توسط نشر زمستان منتشر شد.

    همچنين مجموعه آثار اين شاعر در دو جلد به نام "کليات مهدی اخوان ثالث" منتشر می‌شوند و مجموعه‌های شعر او در قطع جيبی انتشار خواهند يافت.

    فرزند اين شاعر همچنان در حال آماده کردن "ذيلی بر امثال و حکم دهخدا"ی اخوان است، شامل مثل‌هايی که در "امثال و حکم" نيامده‌اند. اين مجموعه در واقع جلد پنجمی بر اين اثر دهخداست که اخوان ثالث آن‌ها را در کتاب‌هايش آورده است.
    مهدی اخوان ثالث (م . اميد) در سال ۱۳۰۷ در مشهد به دنيا آمد. "ارغنون"، "از اين اوستا"، "شکار"، "پاييز در زندان"، "بهترين اميد"، "در حياط کوچک تنهايی"،‌ "دوزخ، اما سرد" و "زندگی می‌گويد: اما باز بايد زيست ..." ازجمله آثار منتشرشده او هستند.

    او در سال ۱۳۶۹ در تهران درگذشت

    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #272
      جلد اول "فرهنگ آثار ايرانی - اسلامی" به‌زودی منتشر می‌شود.

      به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، اين مجلد شامل حرف‌های آ، الف و ب در ۴۰۰ صفحه عرضه خواهد شد.

      در پی انتشار مجموعه‌ی شش‌جلدی "فرهنگ آثار"، شامل تمام کتاب‌های از آغاز انتشار کتاب تا سال ۱۹۹۰ که از مرجعی فرانسوی ترجمه شد، کار تأليف "فرهنگ آثار ايرانی - اسلامی" نيز با اين رويکرد که در فرهنگ قبلی زياد به اين آثار پرداخته نشده بود، شروع شد.

      "فرهنگ آثار" با مجلدهای۸۰۰صفحه‌يی با سرپرستی رضا سيدحسينی عرضه شد که "فرهنگ آثار ايرانی - اسلامی" با هر جلد ۴۰۰صفحه‌يی با سرپرستی احمد سميعی گيلانی و همکاری رضا سيدحسينی در شش جلد از سوی انتشارات سروش منتشر خواهد شد.



      رضا سيدحسينی همچنين در تدوين "دايرة‌المعارف هنر و ادبيات" که از سوی مرکز مطالعات و تحقيقات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در حال انجام است، همکاری دارد.

      "طاعون" آلبر کامو با ترجمه‌ی اين مترجم پيشکسوت به تازگی به چاپ نهم رسيده و "بهانه‌ها و بهانه‌های تازه"ی آندره ژيد و "در دفاع از روشنفکران" ژان پل سارتر با ترجمه‌ی او نيز به‌زودی تجديد چاپ خواهند شد.


      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #273
        جلد سوم نامه‌هاي جلال آل احمد و سيمين دانشور براي كسب مجوز نشر ارايه مي‌شود.

        به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين مجلد مربوط به سال‌هاي 1341 تا 1344، نامه‌هايي را كه اين دو نويسنده‌ي معاصر در سفرهاي كوتاهشان به برخي نقاط دنيا ازجمله اروپا، شوروي سابق و آمريكا به هم نوشته‌اند، شامل مي‌شود.

        كتاب در حجمي حدودا 600 صفحه‌يي تدوين شده و به گفته‌ي مسعود جعفري - گردآورنده‌ي مجموعه - نامه‌ها تقريبا شبيه يادداشت روزانه هستند و به موضوع‌هايي همچون اصلاحات ارضي، انقلاب سفيد و غربزدگي مي‌پردازند.

        جلد نخست اين مجموعه، نامه‌هاي سيمين دانشور به همسرش - جلال آل ‌احمد - (در مسافرت آمريكا در فاصله‌ي سال‌هاي 1331 تا 1332) و جلد دوم، نامه‌هاي جلال به سيمين (در فاصله‌ي شهريور 1331 تا خرداد 1332) بود كه جلد سوم، نامه‌هاي هر دو اين نويسنده‌ها را به‌هم شامل مي‌شود.

        جعفري همچنين بخش دوم پايان‌نامه‌ي دكتري خود را با عنوان «سير رمانتيسم در اروپا» كه به ايران اختصاص دارد، منتشر مي‌كند.

        اين پايان‌نامه در سال 78 با همين عنوان منتشر شده بود كه در حال حاضر بخش «سير رمانتيسم در ادبيات ايران» كه از دوره‌ي مشروطه تا زمان نيما يوشيج و سال 1320 را دربر مي‌گيرد، براي انتشار به نشر مركز سپرده شده است.

        اين مترجم كه پيش‌تر دو عنوان از مجموعه‌ي مكتب‌هاي ادبي را با نام‌هاي «تخيل» و «رمانتيسم» منتشر كرده بود، ترجمه‌ي «پي‌رنگ» را نيز از همين مجموعه در دست انجام دارد.

        ترجمه‌ي «طليعه‌ي تجدد در شعر معاصر فارسي» نوشته‌ي احمد كريمي حكاك، ديگر اثر منتشرشده‌ي اوست.


        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #274
          طرح شخصيتي قابل انتظار از زن که نشانگر ظرفيت وجودي و توانايي‌هاي فردي او ‌باشد، اتفاق نيفتاده است.


          سيدسعيد موسوي - نويسنده و منتقد - در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خراسان، با بيان اين مطلب گفت: در ادبيات داستاني تلاشي براي به تصوير کشيدن زن به عنوان يک موجود انديشمند و تاثيرگذار در جامعه صورت نگرفته و اين امر ناشي از نگاه سنتي به زن و قابليت‌هاي اوست.


          وي افزود: در چند دهه اخير حرکات فمينيستي در ادبيات نيز زن را وسيله‌اي براي اعتراض قرار مي‌دهد و به وسيله رويارويي زن در برابر مرد، قصد روايت مبارزه براي رسيدن زن به حقوق مادي و معنوي را دارد، و اين در حالي است که اين حقوق هنوز به درستي تعريف نشده‌اند.


          او در بيان تاثير تحولات سياسي ـ اجتماعي در ادبيات داستاني گفت: هر ادبياتي که خلق مي‌شود، محصول يک دوره سياسي ـ اجتماعي با تفکرات غالبي است که طبيعتا نويسنده تحت تاثير آن موقعيت‌ها به خلق اثر پرداخته است.


          موسوي تصريح کرد: پيروزي انقلاب با توجه به گستردگي بحث کرامت زن، تاثير بسزايي در بهبود اين روند داشته است. داستان‌هاي نويسندگاني چون صادق چوبک، جلال آل احمد، صادق هدايت و علي‌محمد افغاني، زناني منفعل و اسير در چارچوب‌هاي سنتي را روايت مي‌کند. حتا در "همسايه‌ها"ي احمد محمود، زنان صاحب انديشه و تفکر ديده نمي‌شوند.


          او ادامه داد: زن به عنوان يک انسان مستقل در کنار مرد، تعريف خاص دارد. زنان مي‌توانند با ظرافت‌ها، عواطف و احساسات، انديشه و مديريت خود، مراحل کمال را به نهايت برسانند.


          وي گفت: تعريف زن به عنوان موجودي مطلوب که مرد همواره براي کسب آرامش در پي اوست، نبايد به استقلال زن در مسير حرکت اجتماعي و فردي‌اش خدشه وارد کند.


          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #275
            free: 1.3 million books

            worldebookfair.com

            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #276
              دوم مرداد ماه 1385، مراسم ششمين سالمرگ احمد شاملو، آفريننده شعر سپيد ايران را دوستدارانش در امامزاده طاهر کرج برگزار کردند.
              خبرگزارى ميراث فرهنگى_ کتاب_ آقا سيد موسى خواند:, دختراى ننه دريا! کومه مون سرد و سياس. چش اميدمون اول به خدا، بعد به شماس..., و همه با او همصدا شديم تا چشم اميدش را نااميد نکرده باشيم.

              کشاورزى که هر سال دوم مرداد ماه از بهشهر خودش را به مزار شاملو مى رساند تا شعرهاى شاعر آزادى و احساس را با لهجه شيرين و دهان بى دندانش از حفظ بخواند، امسال در ششمين سالمرگ بامداد سرزمين ايران هم حضور خودش را با آواز دادن چند شعر بلند او اعلام مى کند.
              آى عشق! آى عشق! چهره ى سُرخت پيدا نيست...
              زمان: دوشنبه دوم مرداد ماه 1385.
              مکان: کنار کوچکترين سنگ آرامگاه امامزاده طاهر که غنودن بزرگترين انديشه ها را سقف شده است؛ کنار سنگ مزار شاملو.
              هنوز ساعت موعودمان، ساعت پنج عصر نشده اما جمعيتى نه چندان کوچک کنار سنگ کوچک قصه ما جمع شده اند؛ قصه استوارى انديشه زير سنگهايى که يک به يک، سال به سال، عيد به عيد شکسته شدند و سرانجام جاى خود را به اين سنگ کوچک دادند.
              جمعيت که شروع مى کند به خواندن شعرهاى شاملو، سياوش، پسرش از راه مى رسد، يک دسته پوستر چهره شاملو از دستهايش در يک چشم به هم زدن ناپديد مى شود؛ مردم پوسترها را از دست هم مى کشند و آنها که دستشان خالى مى ماند با حسرت به چهره اى که روى اين پوسترها نقش بسته و از آنها دور مى شود، نگاه مى کنند...
              سياوش شاملو مى ايستد بالاى مزار پدر، ميان خيل جمعيتى که لحظه به لحظه بزرگتر مى شود:, امروز اينجا جمع شده ايم تا اعلام کنيم که از انديشه هاى انسان دوستانه شاملو حمايت خواهيم کرد.,
              نگاه ها از چهره سياوش به سمت سنگ کوچک پايين مى آيد و روى آن متوقف مى شود.
              و سياوش مى گويد:, تنديس يادمان شاملو در دل تک تک ايرانيان هست. اشعار شاملو چه در ذهن دوستان و چه در ذهن دشمنانش به حيات خود ادامه داده اند، حتى در ذهن آنها که دوستش نداشتند.,
              او رو به جمعيت مى گويد:, شاملو بر فکر و جان ما نشسته و کسى نمى تواند او را از ذهن ما زايل کند.,
              پسرى که شبيه ترين چهره را در ميان فرزندان بامداد به چهره او دارد، سخن خود را اين گونه به پايان مى برد:, شاملو در فکر و حافظه تاريخى ملت ايران جاى دارد., و شور مردم دوچندان مى شود.
              دوباره بازار شعرخوانى داغ مى شود: با چشم ها/ ز حيرت اين صبح نا به جاى/ خشکيده بر دريچه ى خورشيد چارتاق/ بر تارک سپيده ى اين روز پا به زاي،/ دستان بسته ام را/ آزاد کردم از/ زنجيرهاى خواب...
              بعد على اشرف درويشيان درميان جمعيتى که گ رد گور کوچک شاملوى بزرگ حلقه زده است، مى ايستد و يادى از شش سال قبل مى کند که در تشييع پيکر بامداد، هزاران تن از مردم، از هر قشر و طبقه اى در آن شرکت کرده بودند و سرود "اى ايران" و شعرهاى شاملو را با صداى بلند مى خواندند.
              درويشيان آنگاه مى گويد:, شاملو از بنيان گذاران کانون نويسندگان بود و در تمام عمرش براى بدست آوردن آزادى انديشه و بيان مبارزه کرد. ما، استقلال و عدم وابستگى خودمان را نتيجه فعاليتهاى انسانهايى چون شاملو مى دانيم.,
              شعرهاى شاملو يکى پس از ديگرى و با صداهاى مختلف در گوشمان مى پيچد و با صداهاى ديگرى تکرار مى شود... چشم که مى گردانم مى بينم ميان آن همه جمعيت، فقط على باباچاهي، عمران صلاحي، على اشرف درويشيان، محمدرضا پورجعفري، محمد بهارلو، مهين خديوي، على عبداللهي، پگاه احمدى و ميترا الياتى را مى شناسم؛ بامداد، شاعر مردم است، شاعر همه مردم، نه فقط شاعران، نويسندگان و اهالى مطبوعات. همه مردم يعنى آقا سيد موساى کشاورز، يعنى پيرمرد نظافتچى که کمى آن طرف تر، کنار مزار م. آزاد، محمد مختارى و محمد جعفر پوينده، در يک دست جارويش را گرفته و دست ديگر را به دست جوانانى داده است که گرد مزارها مى چرخند، دست هايشان را در دست هم، بالا مى گيرند و مى خوانند: ,اى ايران، اى مرز پرگهر...,
              کم کم هوا رو به تاريکى مى رود، ساعت از هفت و نيم غروب هم گذشته اما مجرى مراسم مژده مى دهد که سيمين بهبهاني، بانوى غزل ايران هم به زودى از راه خواهد رسيد. پس منتظر مى مانيم... و او پس از انتظار طولانى مان سرانجام با لبخند هميشگى اش به جمعيت مى پيوندد. اين بار لبخندش از سر شوق ديدن جمعيتى چنين عظيم بر مزار شاعرشان است:, خوش آمديد به مزار بزرگمرد شعر ايران. مزارى که سنگش را چندين بار تکه تکه کرده اند... او زنده است. او هميشه استوارتر از هر ستون سنگى ايستاده است و سقف ايران را بر شانه ها دارد.,
              بعد همگان يکصدا ترانه "مرغ سحر" را سر مى دهند: مرغ سحر ناله سر کن/ داغ مرا تازه تر کن...
              شعر مى خوانند و شعر مى خوانند تا پاسى از شب.

              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #277
                با شروع فصل تابستان و تعطيلي مراكز آموزشي، همواره اين گمان وجود دارد كه اين موقع از سال، همچنان كه براي ساير هنرها ازجمله سينما و تلويزيون رونقي به همراه مي‌آورد، براي كتاب نيز اين رونق را به همراه داشته باشد؛ اما آن‌چه اين روزها بازار نشر شاهدش است، گله‌ها‌ي اغلب ناشران، نويسندگان، مترجمان و مولفان از كندي روند انتشار كتاب است كه گاهي نيز از آشفتگي در اين حوزه حكايت مي‌كنند.

                چنان‌چه وقتي از ناشران و كتابفروشان سراغ كتاب‌هاي پرفروششان را طي ماه‌هاي اخير مي‌گيري، جز اين‌كه به ركود بازار كتاب اشاره كنند، علاقه‌ي ديگري براي اظهار عقيده ندارند. البته اين در حالي است كه در روزهاي اخير برخي از ناشران با نگارش نامه‌هايي به وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي و دست‌اندركاران حوزه‌ي نشر ، نارضايتي‌هاي خود را از وضعيت اين بخش اعلام كرده‌اند.

                به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)‌، يكي از كاركنان نشر نيلوفر با بيان اين‌كه پس از نمايشگاه امسال، كتاب خاصي از اين موسسه‌ فروش چنداني نداشته و بازار كتاب خوابيده است، دليل اين امر را تلاقي مسابقات جام جهاني فوتبال 2006 آلمان مي‌داند. البته اين در حالي است كه بيش از دوهفته از پايان آخرين مسابقه‌ي جام جهاني مي‌گذرد.

                مدير نشر كوير هم معتقد است: مجموعه شرايطي كه بر كشور مي‌گذرد، محصول نوعي دلسردي فرهنگي، سياسي است و شايد بتوان گفت عمده‌ترين عامل ركود كتاب است.

                محمدجواد مظفر از سوي ديگر، نحوه‌ي سياست‌هاي وزارت ارشاد را درباره‌ي صدور مجوزهاي نشر مورد تاكيد قرار داد كه سبب شده است قشر محدود كتابخوان هم به بازار كتاب رغبتي نداشته باشند؛ به دليل اين‌كه فكر مي‌كنند تيغ سانسور محتواي كتاب‌ها را عوض كرده و معتقدند با اين وضع كتاب جديدي هنوز به بازار نيامده است.

                البته او معتقد است، اصولا اين شرايط رواني به‌وجود آمده و وقتي خبرها حاكي از آن است كه سخت‌گيري در اداره‌ي كتاب به ‌گونه‌اي وجود دارد، درنتيجه اسف‌بارترين شرايط براي كتاب رقم خورده است.

                مدير نشر اختران هم اظهار داشت: تكليفمان هنوز روشن نيست. مولف و مترجم نمي‌دانند چه متني را بايد انتخاب كنند، اما از سويي اگر كتاب خوب باشد، خواننده‌ي خود را هم پيدا مي‌كند.

                مسوول نشر آگه نيز گفت كه با اوضاع و احوالي كه اين روزها در بازار نشر وجود دارد، رغبتي براي انتشار كتاب جديد نيست.

                حسين پايا - مدير نشر طرح نو - هم عنوان كرد: ماه‌هاي اخير ماه‌هاي ركود كتاب است؛ با اين توضيح كه سياست‌هاي فرهنگي در كشور با ابهام مواجه است و هيچ سياست رسمي اعلام نشده است. كارها با توقف روبه‌رو شده‌اند، مجوزها داده نمي‌شوند يا دير داده مي‌شوند و يا خواستار ابطال مجوزهاي قبلي شده‌اند كه اين به شدت سياست تنگ‌كننده و بي‌انگيزه‌كننده‌اي براي ناشران است و چنين وضعيتي در صنعت نشر ما بي‌سابقه بوده است كه در خوانندگان كتاب هم بي‌تاثير نيست.

                او از عبارت «دوران ركود و خزان كتاب» ياد مي‌كند كه فضاي فرهنگي كشور را متضرر كرده است و در هايت به توليد معنا و معرفت كه با كندي مواجه‌ شده، ضرر مي‌رساند.

                البته او درباره‌ي تعدد عنوان‌ها و ناشران كه ممكن است سبب اين به‌هم‌ريختگي در بازار كتاب شده باشند، معتقد است كه فراواني هميشه به كيفيت هم توجه مي‌كند. «بايد الگوسازي صنعت نشر درست انجام شود. سانسور، جلوگيري، مانع و محدوديت ايجاد كردن، همه‌ي اين‌ها به فقر زيست بوم فرهنگي ما منجر مي‌شود.»


                اما تعدادي از ناشران نيز عنوان‌هايي را در طي ماه‌هاي اخير از فروش نسبتا راضي‌كننده‌اي برخوردار دانستند؛ ازجمله «رمز داوينچي» نوشته‌ي دن براون با ترجمه‌ي نوشين ري‌شهري، «سنگي بر گوري» جلال آل احمد، «بهترين داستان‌هاي همينگوي» با ترجمه‌ي احمد گلشيري، «عقايد يك دلقلك» هاينريش بل، ترجمه‌ي محمود اسماعيل‌زاده، كتاب‌هاي مصطفي مستور، «اسفار كاتبان» ابوتراب خسروي، «عطر سنبل، عطر كاج» فيروزه جزايري دوما، «موج چهارم» نوشته رامين جهانبگلو و «در جست‌وجوي امر قدسي» (گفت‌وگوي رامين جهانبگلو با سيدحسين نصر)، «يادداشت‌هاي يك ديوانه» نيكولاي گوگول، ترجمه‌ي خشايار ديهيمي، «مباني نقد فكر سياسي» مرتضي مرديها، «تاريخ نخستين فرهنگستان ايران» محسن روستايي، «دموكراتيك شدن فرهنگ» كارل مانهايم با ترجمه‌ي پرويز اجلالي، «ايران را چه كنم؟» رضا منصوري، «بدفهمي يك توجيه ناموفق» رضا عليجاني، «قصه‌هاي قبل از خواب براي بچه‌ها» ترجمه‌اي از زبان چيني توسط مريم خرم، «جامعه‌شناسي انتقادي» پل كانرتون، ترجمه‌ي حسن چاوشيان، «اعترافات يك جنايتكار اقتصادي» جان پركينز با ترجمه‌ي خليل شهابي و ميرمحمود نبوي، «چنين گفت زرتشت» فردريش نيچه، ترجمه‌ي داريوش آشوري، «طالع‌بيني چيني» پائولا دلسول، ترجمه‌ي شهين‌دخت بهزادي، «يك عاشقانه آرام» نادر ابراهيمي، «پدر آن ديگري» پرينوش صنيعي و «دختري با گوشواره مرواريد» تريسي شواليه با ترجمه گلي امامي.


                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #278
                  در پی اعتراض شماری از روحانيون مسيحی ايران به انتشار کتاب پرفروش رمز داوينچی در اين کشور، مقامات ايران تجديد چاپ اين کتاب را ممنوع کرده اند.
                  با اين حال نسخه هايی که از هفت بار تجديد چاپ اين کتاب در انبارها و قفسه کتاب فروشيها باقی مانده، همچنان اجازه فروش خواهند داشت.

                  حدود ۴۰ ميليون نسخه از کتاب رمز داوينچی در سرتاسر جهان به فروش رفته و فيلمی هم بر اساس آن ساخته شده که البته در ايران و مکانهای ديگری مانند مانيل پايتخت فيليپين و برخی ايالات هند اجازه پخش نيافته است.

                  محتوای کتاب رمز داوينچی، اعتراض برخی از محافل و افراد مسيحی را برانگيخت و در پی آغاز نمايش نسخه سينمايی آن نيز تظاهرات اعتراض آميزی در چندين کشور جهان برگزار شد.


                  برای اظهار نظر در اين مورد اينجا را کليک کنيد

                  بعضی از گروه های اسلامی نيز نسبت به اين فيلم اعتراض کرده اند. بنا به گزارش ها، رييس يکی از سازمان های مربوط به روحانيون اسلامی در هند ضمن کفرآميز بودن داستان اين فيلم گفته است که بر اساس قران عيسی مسيح پيغمبر خداست و آنچه که در کتاب رمز داوينچی آمده توهين به مسيحيان و مسلمانان است.

                  رمز داوينچی با اشاره به داستانهای مذهبی مسيحيان ادعا می کند آنچه به عنوان "جام مقدس" در متن های مذهبی مطرح است، اشاره ای به ازدواج مسيح و مريم مجدليه است.

                  نظريه ای در اين کتاب می گويد که اين دو با يکديگر ازدواج کرده و صاحب فرزند شدند و از آنها نسلی بر جای مانده که تا امروز ادامه پيدا کرده و اين راز تاکنون توسط کليسای کاتوليک پنهان مانده است.

                  به روايت اين داستان، کليسای کاتوليک می کوشد که اين واقعه و اصولا نقش زنان در مسيحيت را پرده پوشی کند.

                  يکی از سخنگويان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ايران گفت که تصميم اعلام ممنوعيت انتشار اين کتاب بر اساس در خواست سه روحانی مسيحی گرفته شده است.

                  برآورد می شود که حدود يکصد هزار مسيحی در ايران زندگی می کنند.


                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #279
                    شصت‌ سال از تشكيل نخستين كنگره‌ى نويسندگان ايران مى‌گذرد. اين نخستين كنگره را مى‌توان آخرين آن نيز دانست، زيرا در درازاى اين مدت ديگر همايش قابل مقايسه‌اى از نويسندگان رخ نداد. خانم ژاله‌‌ى اصفهانى، شاعره‌ى ايرانى مقيم انگلستان يكى از شركت‌كنندگان در اين كنگره بود و شايد بتوان گفت كه از تنها بازماندگان اين نيز هست. كنگره‌اى بود به رياست ملك‌الشعراى بهار و با شركت فروزانفر و صادق هدايت و بسيارى ديگر.

                    مصاحبه‌گر: الهه خوشنام

                    چگونه شد كه شما را بعنوان يك زن شاعره در اين نخستين كنگره‌ى نويسندگان انتخاب كردند؟

                    ژاله اصفهانی: من شاید، طوری که منتقدان ایران می‌گفتند و می‌گویند، بعد از پروین اعتصامی که آنوقت نبود، اولین شاعر زن بود که دفتر اشعارش را چاپ کرده بود و ژاله اصفهانی در آن‌سال، یعنی دوسال پیش از کنگره مجموعه اشعارش را بنام «گلهای خودرو» در تهران چاپ کرده بود.

                    یعنی شرط انتخاب یک زن بعنوان یک شرکت‌کننده در کنگره نویسندگان داشتن یک دیوان شعر بود؟

                    ژاله اصفهانی: نمی‌توانم این را بگویم. برای اینکه من جزو دعوت‌کنندگان نبودم و من نمی‌دانم. من دعوت شده بودم، حالا این افتخاری بود که به من داده بودند. علاوه بر من، خانم مه‌کامه محصصی و خانم تربیت، دکتر اختر کامور، دکتر زهرا خانلری که اینها هرکدام استادان من بودند، در هنگامیکه در مدرسه نوربخش رشته دانشگاهی می‌خواندم، حضور داشتند.

                    خانم اصفهانی، آنجور که در کتاب کنگره نویسندگان نوشته شده و خود شما در سایه سارها قبلا نوشته‌اید، شادروان ملک‌الشعرا بهار با خواندن شعر شما در جلسه کنگره مخالفت می‌کند. علتش چه بود؟

                    ژاله اصفهانی: می‌دانید که ۷۸ شاعر باید شعر می‌خواندند و گروهی نویسنده که مثلا هر شاعری هم ۱۵ تا ۲۰ دقیقه بترتیب الفبا. وقتی به ژاله رسید، ملک‌الشعرا بهار گفتند چون شعر مضمون سیاسی دارد و این همخوان گنگره نویسندگان نیست، گفتند ما نوبت ژاله را می‌دهیم به شخص بعد که آنوقت وقتی شد که آن سه‌خانمی که من گفتم، استادان من، و از شاعران، آنقدر که یادم هست فریدون توللی مجلس را ترک کرد و مرا برد. دست من را گرفتند و گفتند، بعنوان اعتراض، که چرا شما به یک زن، یا تنها زن شاعر که شعر می‌خواند اجازه ندادید، ‌ما مجلس را ترک می‌کنیم. و ما رفتیم و مجلس را ترک کردیم. روز بعد ملک‌الشعرا بهار صبح گفت، بله. ما نوبت ژاله را می‌دهیم بشرطی که یک شعر دیگر بخواند که من یک شعر دیگر خواندم.

                    ممکن است یک دوبیتی از آن شعرتان را لطف بکنید بخوانید که در گنکره خواندید؟

                    ژاله اصفهانی: من اتفاقا می‌خواهم دو بیت از شعری که در کنگره نخواندم را بخوانم. آن شعری که نخواندم شعر واقعا سیاسی خیلی شدید است و این اولین بار است که این شعر در رادیوها یا اصلا جایی پخش می‌شود، غیر از اینکه ما در سایه‌سارها گفته‌ام. و آن شعر این است: خراب گشته دلم از خرابی ایران/ فکنده منظر این ملک آتشم بر جان/ به شهر پرگل شیراز رفتم و دیدم/ ز درد چهره مردم بود چو برگ خزان/ به چشم خویش بدیدم که کودکان فقیر/ خورند هسته خرما به شهر آبادان/ در آن مکان که طلای سیاه ما شب روز/ رود به خانه بیگانگان چو آب روان/ چراغشان نبود شب به کلبه تاریک/ اگرچه مرکز نفت است خاک خوزستان/ از این مناظر غم‌خیز در شگفت‌ام من/ که درد اینهمه بدبخت کی شود درمان/ چرا نباید خوشبخت باشد این ملت/ چرا نباید شاداب باشد این بوستان. این آن شعری بود که بخشی‌اش را خواندم و همه‌اش را نخواندم.

                    خانم اصفهانی اگر انجمن فرهنگی ایرانیان و شوروی «ووکس»‌ پادرمیانی نمی‌کرد، آیا اصولا چنین گنگره‌ای در ایران تشکیل می‌شد؟

                    ژاله اصفهانی: خوب، از هر حیث واقعا باید اینطور می‌شد. اولا اتحاد جماهیر شوروی ۲ سال بعد از آن جنگ ۲۰ میلیون کشته و ۵۰ میلیون زخمی، رشد شعر و مسایل فرهنگی و هنرهای زیبایش داشت در دنیا سر بر برون می‌آورد و رشد می‌کرد و گل می‌داد. این از یکطرف. از آنطرف نیما یوشیج و شعر نو و آن منظومه شمسی که من نامش را گذاشتم «شاعران شعر نو / طرفداران شعر نیمایی» در آنزمان باید می‌شد. می‌دانید، زمان طلب می‌کرد که چنین گنگره‌ای درست بشود. یک موضوع دیگر هم بود، به نظر من. اگر ملک الشعرا، شاعری که به نیروی واقعا فرهنگی و نیروی شعر و دانش و تمام اطلاعاتی که او داشت در رشته‌های فرهنگ و ادب و شعر، اگر یک چنین شاعری وزیر فرهنگ بود، البته که باید می‌شد. بعد از آن چنین وزیر فرهنگی ما دیگر نداشتیم که دومین کنگره نویسندگان تشکیل بدهد.

                    بعد از ۶۰ سال که از آن تاریخ می‌گذرد و چنین گنگره‌ای دیگر تشکیل نشده، آیا واقعا می‌شود تنها شخص وزیر فرهنگ را بانی یک چنین چیزی دانست یا اینکه مسایل دیگری هم می‌تواند وجود داشته باشد که بعد از ۶۰ سال هنوز این نخستین گنگره تبدیل به آخرین گنگره هم شده؟

                    ژاله اصفهانی: خوب من هنوز نگفتم آخرین گنگره، برای اینکه شعر زنده است، شاعرها هم زنده‌اند و آینده هم در پیش است. هیچ نمی‌توانیم بگوییم دومی‌اش کی تشکیل می‌شود.

                    خوب، حالا برگردیم به خود شما. ژاله جان، شما سالهاست که در مهاجرت زندگی می‌کنید. در این سالهای دوری آیا شما و دیگر نویسندگان به فکر تشکیل چنین کنگره‌ای در خارج از کشور نیفتاده‌اید؟

                    ژاله اصفهانی: البته که به این فکر هستم. من می‌نویسم خیلی جاها درباره شاعرانی که نه تنها آنها ساکنان لندن یا انگلیس‌اند. من می‌نویسم، دیگران هم می‌نویسند. همه کار می‌کنیم. ما هنوز نمی‌توانیم. کجا باشد کنگره؟ نه، هنوز نمی‌توانم بگویم که می‌شود. برای اینکه جمع جدایان‌ایم ما. این مصرع شعر من است. اما به آینده امیدواریم. ما نمی‌توانیم هنوز. مسایل سیاسی و اجتماعی خیلی درگیرکننده و خیلی سخت در بین ما هنوز وجود دارد. ما می‌خواهیم اینکار را بکنیم. امیدوارم بشود. می‌دانید! من نمی‌گویم نمی‌شود.


                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #280
                      تاريخچه به وجود آمدن دكه هاى مطبوعاتى در ايران، شرق
                      ابتدا در تاريخ ۱۳۰۵ فروشندگان جرايد به صورت پياده روزنامه ها را زير بغل مى گرفتند و فرياد مى زدند (روزنامه، كيهان، اطلاعات و خبرهاى روز) بعد از گذشت چند سال به علت توسعه مسافت توزيع روزنامه، با دوچرخه اين كار را انجام مى دادند و روزنامه فروشان با ركاب زدن و فرياد (روزنامه خبرهاى روز) تمام سربالايى هاى خيابان ها را طى مى كردند تا اين كه موتورهاى مخصوص دوچرخه (كه در جلوى فرمان موتور نصب مى شد و با كشيدن طنابى كه به جاى استارت يا هندل موتورهاى فعلى عمل مى كرد روشن مى شد و با اهرمى به چرخ جلو متصل بود و در سربالايى ها از آن استفاده مى كردند) وارد گود شد و باز فرياد روزنامه فروشان هر روز رأس ساعت ۴ خيابان هاى تهران را پر مى كرد و خوانندگان را فرامى خواند. هر كس سعى مى كرد زودتر از چاپخانه اى كه روزنامه را چاپ مى كرد بيرون بيايد، شايد چندتايى بيشتر بفروشد. وضع نابسامانى بود. هرروزه بين روزنامه فروشان اختلافى پيش مى آمد، مثلاً اين كه چرا در محلى كه من روزنامه مى فروشم آمده اى؟ و... تا اين كه تصميم گرفتند هر كس منطقه اى را براى خود داشته باشد. اين كار انجام شد و روزنامه فروشان پس از طى مسافت چاپخانه تا محل خود و فروش در مسير، در محلى كه ميز كوچكى قرار داده بودند مستقر مى شدند و ۲ نشريه اى كه چاپ مى شد را روى ميز مى گذاشتند و رهگذران تيتر روزنامه را مى ديدند و هرازگاهى يك نفر يك روزنامه مى خريد. تا اين كه موتورهاى گازى آمد و براى سهولت كار از موتور استفاده كردند و مسير هر كس محدوده آن قرار گرفت و منازل و ادارات را روزنامه مى دادند و مازاد روزنامه ها بر سر ميز كذايى گذاشته مى شد و به فروش مى رسيد. بعد از اين كه روزنامه ها و نشريات زياد شدند و آن ميز كوچك جوابگو نبود، مجبور شدند ميز بزرگ ترى بگذارند. در سرما و گرما و برف و باران همچنان ادامه كار مى دادند و حالا فقط روزنامه عصر نبود كه صبح ها هم روزنامه چاپ مى شد. نشريات ديگر مانند زن روز، كيهان بچه ها، جوانان، خواندنى ها و ديگر نشريات كه تعدادشان زياد شد، از آنجا كه برف و باران با حال و جنس نشريات سازگار نبود، ميزها با كمى تغيير، تبديل به كيوسك شدند. در هر گوشه شهر كيوسكى با ابعاد متفاوت و با شكل هاى مختلف ديده مى شد و فروشندگان مصمم و با عشق و علاقه خاصى ادامه كار مى دادند و رسالت خود را در رساندن نشريات به دست مخاطبان، انجام مى دادند.
                      بعد از انقلاب، عده اى سودجو در حاشيه خيابان ها كيوسك هايى مستقر كردند كه همه چيز به جز وسايل فرهنگى به فروش مى رساندند و شهر با وضع غيرمطلوبى مواجه شده بود. اين بود كه شوراى انقلاب تصميم به جمع آورى آنها گرفت و تمام كيوسك هاى غيرمجاز را كه فروشنده مطبوعات نبودند جمع آورى كرد و تصميم به همگن كردن كيوسك ها گرفته شد. شركت ساماندهى در زمان آقاى كرباسيان به نمايندگى شهردارى تهران قراردادى تنظيم كرد كه كيوسك هاى مطبوعاتى ماهيانه بايد اجاره بدهند و ظاهر كيوسك ها تغيير كند و هم شكل شود. اما اين كار بدون كارشناسى انجام شد: كيوسك نگهبانى را به جاى كيوسك فروش جرايد ارائه كردند و كيوسك داران موظف به خريد اين كيوسك ها شدند... اينك مى بينيم كه روزنامه ها در سطح شهر در پياده روها گذاشته شده است و اميد است با طرح جديد كيوسك هاى مطبوعاتى هم به زيبايى شهرمان و هم به عرضه مطلوب نشريات كمك كنيم.



                      • دكه هاى آشنا در ينگه دنيا

                      هفته پيش رفتم باز نيويورك و برگشتم. نيويورك شلوغ كه مرا به ياد تهران مى اندازد، هم كلافه ام مى كند هم مى كشاندم دنبال خودش توى آن صداها و رنگ ها و بيلبوردهاى بزرگ. اما جادوى نيويورك توى آن بيلبوردهاى غول پيكر نبود، نه حتى توى آن شب هاى شلوغ زنده، و نه در لوندى هاى خيابان پنجم. جادوى نيويورك براى من در لحظه اى بود كه براى اولين بار در فرنگستان دكه روزنامه فروشى ديدم. در بلاد غربت اصولاً روزنامه و مجله و آدامس و شكلات را در سوپرهاى خيلى كوچك مى فروشند، توى انگليس مى گفتند نيوز ايجنسى.

                      اينجا هم همان بقالى هاى كوچك. اما توى خيابان هاى نيويورك، دكه هاى روزنامه فروشى كنار خيابان بودند، همان طورى كه من مى خواستم. آن طورى كه انگار كنار دكه روبه روى كافه نادرى ايستاده باشى تا ببينى كارنامه جديد آمده يا نه، آن طورى كه سر پارك وى مكثى كنى تا تيتر روزنامه هاى صبح را بخوانى و بعد يك جامعه يا اين اواخر يك شرق بخرى و به خانه نرسيده تمامش كنى. نيويورك جاى خودش را توى دلم باز كرد، تنها به خاطر ديوانگى خيابان هايش و به خاطر دكه هاى روزنامه فروشى. اما آن بو، بوى روزنامه و مجله تازه، حتى توى دكه هاى نيويورك هم نبود. عصر پنجشنبه هاى روى ميز امروز اما همان بو را مى دادند. من ديوانه نيستم، شايد هم هستم، اما بايد آن هواها را زيسته باشى تا بدانى يك لحظه، يك ثانيه- در ساختمان چهار ام آى تى- مى تواند تمام تهران را، تمام دكه هاى روزنامه فروشى را، كافه شوكا را ، نادرى را، كتاب فروشى هاى انقلاب را، آن روزها را، همه چيز را دربر بگيرد و در خودش جا بدهد. ذهن آدمى حجمى دارد اعجاب انگيز. همه دنيا توش جا مى شود انگار، و زمان، زمان موجود بى معنى و خنده دارى است وقتى كه مى توانى دو دنيا را و گاهى سه دنيا را موازى زندگى كنى و هيچ كس هم نداند . زمان مى آيد و توى تنم كش مى آيد، لحظه ها دراز مى شوند، به درازاى تمام روزهايى كه نبوده ام تا از دكه روزنامه فروشى ميدان ونك روزنامه بخرم، به درازاى تمام شب هايى كه نبوده ام تا پيش از خوابيدن كلك و كارنامه بخوانم...


                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #281
                        شهرنوش پارسي‌پور معتقد است: ما نويسندگان حرفه‌يي زيادى داريم كه در طول 70 سال اخير، اغلب بى‌سروصدا رمان‌هاى پرحجم جالبى عرضه كرده‌اند كه قدر آن‌ها شناخته نشده است.

                        اين داستان‌نويس ساكن آمريكا در ادامه گفت‌وگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، درباره كم خلق شدن رمان‌ در ايران گفت: تصور مى‌كنم اين‌كه آثار پرحجم نوشته نمى‌شود، دلايل مختلف داشته باشد؛ دليل نخست، اقتصادى است. نويسنده، بايد امنيت مالى داشته باشد تا بنشيند و كار پرحجمى را عرضه كند.

                        وي يكي ديگر از دلايل خلق نشدن اين رمان‌ها را احساس امنيت نكردن نويسنده دانست و متذكر شد: نويسندگان ما احساس امنيت نمي‌كنند و به اين دليل در جست‌وجوى راه فرارى به سوى خارج از كشور هستند و خود را درگير كار پرحجم نمي‌كنند. همچنين امروز شمار نويسندگان زياد شده و همه با هم قلم به دست گرفته‌اند و هنوز بسيار زود است كه كار پرحجم عرضه كنند.

                        نويسنده "طوبي و معناي شب" ديگر دليل خلق نشدن رمان‌هاي چندجلدي را رشد كامپيوتر و ادبيات كامپيوترى كه با عرضه كار پرحجم منافات دارد، ذكر كرد و افزود: امروز به‌دليل رشد رسانه‌هايي چون كامپيوتر، افراد مى‌كوشند مختصر و مفيد بنويسند. به هرحال من شخصا از خواندن داستان‌هاى كوتاهى كه در 90 صفحه با خط درشت چاپ شده‌اند و اغلب آثار ضعيفى هستند، خسته شده‌ام.

                        او همچنين يادآور شد: سانسور نقش بسيار مهمى در خلق نشدن آثار ادبى واقعى دارد. رمان پرحجم البته الزاما به معناى رمان خوب نيست، اما واقعيت اين است كه نويسنده نمى‌داند پس از زحمت زيادى كه مى‌كشد، چگونه بايد با اين مساله برخورد كند.

                        وي سپس در نام بردن از نويسندگان حجيم‌نويس، يكى از آن‌ها را «حسينقلى مستعان» دانست كه در زمان خودش از شهرت زيادى برخوردار بود و افزود: بايد از «جواد فاضل»، «صدرالدين الهى»، «منوچهر مطيعى»، «م. سالور»، «ر.اعتمادى» و شخصيت خارق‌العاده‌اى به نام «ذبيح‌الله منصورى» هم نام برد كه اغلب به‌عنوان مترجم كار كرده است، اما در‌حقيقت خودش كتاب‌ها را مى‌نوشت.

                        پارسي‌پور در ادامه گفت: مشكلى كه در ايران در طول اين سال‌ها وجود داشته، تفاوت روش انديشه گروه‌هاى چپى با نويسندگان دست راستى و محافظه‌كار است. چپ‌ها به‌معناى واقعى كلمه كار كردند تا ريشه حيثيتى اين نويسندگان را از جاى بكنند. آنان موفق به انجام اين كار نشدند، اما توانستند اين نويسندگان را در سايه قرار دهند. با اين حال ادبيات اين دسته از نويسندگان در ميان مردم از محبوبيت زيادى برخوردار بوده است. پس ما نويسنده حرفه‌يي داشته‌ايم، اما امروزه اين نويسنده حرفه‌يى براى نوشتن بايد از لابيرنتى عبور كند كه كشنده هر نوع احساس خلق و آفرينش است.

                        او متذكر شد: به طور كلى ما در دورانى زندگى مى‌كنيم كه ويژه واسطه‌هاى بازارى است. آدم بازارى حتا ادبيات را مى‌خواهد از خارج وارد كند. با خلق و آفرينش داخلى، در هر زمينه‌اى مخالف است. "كارگر" را برنمى‌تابد، و نويسنده يك كارگر فكرى است. نويسنده "خلق" مى‌كند و درنتيجه باعث تغيير مى‌شود. دلال بازار تغيير نمى‌خواهد و با هرچه كه در حجم مغازه دونبشش نگنجد، مخالف است.


                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #282
                          متحدالمال به عموم ادارات و محاکم و پارکه های مرکز و ولايات و ايالات و اداره کل ثبت.
                          طبق متحدالمال وزارت ‍‍معارف و اوقاف، اخيرا لغات ذيل از طرف فرهنگستان ايران اختيار شده است: برنامه به جای دستور تحصيلات، گواهی نامه به جای تصديق مدارس به معنی اعم، دانش نامه به جای تصديق مدارس عاليه. لازم است من بعد در مکاتبات و محاورات لغات جديد را استعمال نماييد."


                          همان دوران محمدعلی فروغی ، نخست وزير دولت پهلوی اول گفته بود: "زبان آيينه فرهنگ قوم است و ‌فرهنگ مايه ارجمندی و يکی از عامل های نيرومند مليت است... مليت ايرانی را مبنی بر فرهنگ ايرانی می دانم و نمايش فرهنگ ايرانی به زبان فارسی است."

                          هم از اين رو، همراه با علی اصغر حکمت ، وزير فرهنگ وقت، به برپايی فرهنگستانی همت گمارد که در ۲۹ ارديبهشت ۱۳۱۴ با تصويب هيئت وزيران آغاز به کار کرد.

                          هدف فرهنگستان برابر اساسنامه اش " حفظ و توسعه و ترقی زبان فارسی " بود و برخی وظايفش را اين گونه برشمرده بودند: " ترتيب فرهنگ به قصد رد و قبول لغات و اصطلاحات در زبان فارسی " ؛ "پيراستن زبان فارسی از الفاظ نامتناسب خارجی " و "تهيه دستور زبان و استخراج و تعيين قواعد برای وضع لغات فارسی و اخذ پاره ای لغات بيگانه ".

                          در نخستين فرهنگستان، منظومه ای از ستارگان سپهر فرهنگ و ادب پارسی همچون محمدعلی فروغی (ذکاءالملک)، علی اکبر دهخدا، محمد تقی بهار( ملک الشعراء)، بديع الزمان فروزانفر ، غلامرضا رشيد ياسمی، عبدالعظيم قريب، سعيد نفيسی، علی اصغر حمکت، محمد قزوينی و محمد علی جمال زاده برای برابر نهادن واژگان فارسی به جای واژگان بيگانه گرد آمده بودند و دستاوردشان تا پايان دوره پهلوی اول (۱۳۲۰ خورشيدی) پيشنهاد ۱۵۰۰ واژه ای بود که بسياری شان به شکل برگشت ناپذيری وارد زبان فارسی شدند.


                          آن تازش و بيم انگيزی که هفتاد سال پيش زبان فارسی با آن روبه رو بود، امروز بيش از گذشته ديده می شود. آن هم برای اين است که در اين چند دهه، جهان به يکبارگی دگرگون شده است. امروز در روزگار چيرگی رسانه ها به سر می بريم و در پی آن با فرهنگ رسانه ای روبه رو هستيم که فرهنگی بومی وآشنا نيست و در سرشت و ساختار خود، تاختن و گزند رساندن را نهفته است. بنابراين کار فرهنگستان و هر نهادی که بايد پاسدار زبان فارسی باشد، ده ها بار دشوارتر از گذشته است


                          دکتر ميرجلال الدين کزازی، استاد ادبيات فارسی

                          حالا ديگر کمتر کسی گمان می برد که تا پيش از اين دوره واژگانی مانند استان، شهردار، فرماندار، بخشدار، دانشگاه، دانشکده، دادگستری، دادستانی، شناسنامه، شهربانی، بهداری، بيمارستان، شهرستان، باستان شناسی، گواهی نامه، آگهی، بخشنامه و... کاربردی در زبان نياکان ما نداشته اند.

                          البته گاه هم به گفته حکمت "افراط کاری هايی " صورت می گرفت؛ چندان که يک بار وقتی رضا شاه می خواست پای قانونی را امضاء کند، ديد در جای امضاء نوشته اند: "برای دستينه همايونی " برآشفت و گفت:" اين لغات مضحک چيست که وضع می کنند؟"

                          فرهنگستان ايران که به گفته دکتر محمد ابراهيم باستانی پاريزی، استاد تاريخ دانشگاه تهران، می خواست جای آکادمی را در فرهنگ ايران داشته باشد، به تدريج کار خود را به واژه سازی محدود کرد يا دست کم کارهای ديگرش در پرتو اين کار گم شد؛ اما محمد ابراهيم باستانی پاريزی به ياد می آورد که در فرهنگستان نخستين يک انجمن ادبی نيز ضميمه فرهنگستان بود که کسانی مانند حسن سميعی آن را اداره می کردند و بسياری از شعرا و نويسندگان عضوش بودند



                          اکنون در هفتاد و يک سالگی فرهنگستان، اين پرسش همچنان بر جاست که هفت دهه پس از پی ريزی اين نهاد، آيا زبان فارسی از بند تهديد و تازش زبان های بيگانه جسته و اصالت آن حفظ شده است ؟

                          پاسخ دکتر ميرجلال الدين کزازی، استاد ادبيات دانشگاه علامه طباطبايی منفی است:"می توانم گفت آن تازش و بيم انگيزی که هفتاد سال پيش زبان فارسی با آن روبه رو بود، امروز بيش از گذشته ديده می شود. آن هم برای اين است که در اين چند دهه، جهان به يکبارگی دگرگون شده است. امروز در روزگار چيرگی رسانه ها به سر می بريم و در پی آن با فرهنگ رسانه ای روبه رو هستيم که فرهنگی بومی وآشنا نيست و در سرشت و ساختار خود، تاختن و گزند رساندن را نهفته است. بنابراين کار فرهنگستان و هر نهادی که بايد پاسدار زبان فارسی باشد، ده ها بار دشوارتر از گذشته است

                          دکتر جلال ستاری، نويسنده، مترجم و اسطوره شناس نيز با ميرجلال الدين کزازی همداستان است و تا آنجا که به رسانه های فارسی زبان مربوط می شود، نقش روزنامه نگاران و گويندگان و نويسندگان خبرها را در اين باره، بسيار پررنگ می داند.

                          او با تاسف می گويد:" مشکل، آسان گيری و سهل انگاری کسانی است که قلم به دست می گيرند، اما به خود زحمت نمی دهند که به جست و جو در ذخيره زبان فارسی بپردازند يا اساسا از اين ذخيره بی خبرند."


                          طرف فرهنگستان مردم هستند و آنها هستند که بايد لغات مصوب فرهنگستان را بپذيرند و اين يک صافی بی امان و قاضی سختگير است که هيچ لغتی بدون تأييدش به زبان فارسی راه نخواهد يافت. در واقع خود مردم يک فرهنگستان هستند که بدون دفتر و دستک کار می کنند. لغاتی مانند شرخری، چک و چانه، سگ دست يا کلاه گذاری که مردم ساختند، در ابتدا مورد تأييد فرهنگستان نبود، اما راه خود را به زبان فارسی باز کرد

                          به باور جلال ستاری "آنچه اکنون مورد تهديد قرارگرفته، ساختار زبان و جمله بندی است و در واقع فارسی نويسی فراموش شده است؛ و گرنه در همه جای دنيا واژه های انگليسی دخيل در زبان شده اند و لزومی ندارد که برای هر واژه و اصطلاحی حتما معادل بسازيم

                          محمدابراهيم باستانی پاريزی نيز کمابيش همين نظر را دارد، اما ميرجلال الدين کزازی می گويد:"گرچه اين ديدگاه روايی دارد، اما من با آن همداستان نيستم . کمترين و نخستين آسيبی که واژه های بيگانه به زبان فارسی می زنند، اين است که بافتار نرم و نغز و خنيايی و آهنگين آن را بر هم می ريزند. زيرا اين واژه ها درشتناک، گران، ناهموار و گوش آزار هستند

                          او می افزايد :"چون واژه های بيگانه با فارسی هماهنگ نيستند، بايد هم خانواده آنها را هم بستانيم. وقتی تکنيک و تکنولوژی را ستانديم، نمی توانيم رفتارهای زبان فارسی را با آن داشته باشيم و بگوييم تکنولوژی مند يا تکنولوژی گر. ناگزير تکنولوژيست و تکنيکال را هم می ستانيم. بنابراين اندک اندک کانون های زيان بار واژگانی در زبان بومی پديد خواهد آمد که به "کلنی" می ماند و اين کلنی واژگانی چنان نيرو می گيرد که سرزمين زبان را به فرمان خود در می آورد."

                          در اين ميان فرهنگستان زبان و ادب فارسی چه می تواند کرد؟ محمد ابراهيم باستانی پاريزی، جلال ستاری و ميرجلال الدين کزازی هرسه بر نقش و اهميت اين نهاد انگشت تاکيد می نهند، اما يادآور می شوند که بار را نبايد تنها بر دوش فرهنگستان گذارد.

                          به گفته ميرجلال الدين کزازی "تازش به زبان فارسی همه سوتر و نيرومندتر شده است و از يک نهاد فرهنگی رويارويی با اين تندباد نيرومند ساخته نيست."

                          جلال ستاری می گويد:"روزنامه نگاران، متخصصان علوم مختلف و حتی مردم عادی می توانند واژگانی پيشنهاد کننند تا در فرهنگستان بررسی شود؛ نه اينکه فرهنگستان ابتدا به ساکن به وضع لغات بپردازد. خيلی از واژه ها را خود مردم می سازند و معمول می شود. مانند سگ دست يا سيبک که برای ماشين ساخته اند و واژه های خوبی است."

                          محمدابراهيم باستانی پاريزی از اين نيز فراتر می رود و گوشزد می کند که "طرف فرهنگستان مردم هستند و آنها هستند که بايد لغات مصوب فرهنگستان را بپذيرند و اين يک صافی بی امان و قاضی سختگير است که هيچ لغتی بدون تأييدش به زبان فارسی راه نخواهد يافت. در واقع خود مردم يک فرهنگستان هستند که بدون دفتر و دستک کار می کنند. لغاتی مانند شرخری، چک و چانه، سگ دست يا کلاه گذاری که مردم ساختند، در ابتدا مورد تأييد فرهنگستان نبود، اما راه خود را به زبان فارسی باز کرد."

                          جلال ستاری ترجيح می دهد که متخصصان هر رشته کار واژه سازی را برعهده گيرند "چون آنها اشراف بيشتری به واژه های رشته خود دارند. چندان که اکنون برخی روان شناسان يا جامعه شناسان کتاب ها و فرهنگ هايی را منتشر کرده اند که در آنها برای واژه های غير فارسی متداول در اين رشته ها معادل سازی شده است. اينکه بعضی از آنها چند بار تجديد چاپ شده اند، نشان می دهد که مورد توجه مردم قرار گرفته اند و اساسا آدم با خواندن اين جور کتا ب ها خيلی زودتر به مقصد می رسد."

                          البته گاه اين خرده گرفته می شود که اگر هرکس دست به واژه سازی بزند، با آشفتگی در کار زبان روبه رو خواهيم شد، اما به باور ميرجلال الدين کزازی "کمترين سود اين کار اين است که بتوانيم از ميان چندين گزينه برازنده ترين و به آيين ترين واژه را برگزينيم. اما اگر اين کار را فقط بر عهده فرهنگستان بنهيم، تلاش فرهنگستان به هر پايه هم بسيار باشد، با آيين زبان ستيز و فرهنگ سوز هم آورد نيست."

                          با اين حال می توان پرسيد که آيا فرهنگستان با هفتاد ويک سال عمر، از پس وظايف خويش برآمده است؟ جلال ستاری با اين جمله که "البته آدم هايی که در فرهنگستان اوليه لغت وضع می کردند، بسيار کارکشته و دانا بودند"، از داوری درباره فرهنگستان امروزی پرهيز می کند.


                          آنچه اکنون مورد تهديد قرارگرفته، ساختار زبان و جمله بندی است و در واقع فارسی نويسی فراموش شده است؛ و گرنه در همه جای دنيا واژه های انگليسی دخيل در زبان شده اند و لزومی ندارد که برای هر واژه و اصطلاحی حتما معادل بسازيم


                          دکتر جلال ستاری، نويسنده، مترجم و اسطوره شناس

                          اما ميرجلال الدين کزازی با صراحت می گويد: "به دريغ بايد بگوييم که کارنامه دوران پيشين فرهنگستان، بسيار درخشان تر از دوره های سپسين بوده است. واژه هايی که فرهنگستان در دوره های سپسين برای واژه های بيگانه در پيش نهاده، آن چنان سخته و ستوار و به اندام با ويژگی ها و ساختارهای زبان فارسی نبوده است که بتواند در ذهن ايرانيان جای گيرد و به زبان و قلمشان جاری شود."

                          او خود وسواس عجيبی در فارسی گويی دارد و واژگانی پذيرفته را به فرهنگستان پيشنهاد داده است که از ميان آنها دو واژه کمينه و بيشينه به جای مينيمم و ماکزيمم کاربرد گسترده ای يافته اند، اما از اينکه گاه به جای واژه های کوتاه بيگانه، ترکيبی بلند از واژه ها برابر نهاده می شود و مثلا به جای اتوبوس، "وسيله نقليه بزرگ همگانی" يا به جای مترو "قطار سريع السير شهری" پيشنهاد شده، در شگفت است؛ آن هم در شرايطی که گمان می برد "کمتر زبانی را در جهان می شناسيم که توان و دامنه واژه سازی در آن به اندازه زبان فارسی گسترده باشد؛ چندان که فقط با واژه دست صدها واژه ساخته اند: فرو دست، فرا دست، چيره دست، زبر دست، خام دست، دستمال، دستگيره، دستبرد، دستاويز، دست آموز، دست چين، دست ساز و ..."

                          محمد ابراهيم باستانی پاريزی البته در مقايسه فرهنگستان نخستين و فرهنگستان امروزی ياد آور می شود: "گرچه لغاتی که فرهنگستان کنونی می سازد، گاه به قوت لغات فرهنگستان نخستين نيست، اما فرهنگستان امروز مورد هجوم لغات و ترکيبات عجيب و غريبی است که به اين سادگی نمی توان جلوی آن را گرفت. از اين رو توفيق فرهنگستان خيلی زياد نيست."

                          گويی تازش بی امان زبان های بيگانه در کنار آسان گيری و سهل انگاری قلم به دستان و توان اندک فرهنگستان، سه ضلع مثلثی را شکل داده اند که خود به قول ميرجلال الدين کزازی "پرسمانی ستوه آور" برای زبان فارسی شده است.

                          او می انديشد مساله تنها مساله زبان فارسی نيست "اين زبان يکی از درخشان ترين سامانه های ادبی و فرهنگ های جهان را در خود پديد آورده است و اگر از ميان برود، يکی از درخشان ترين فرهنگ های جهان از ميان خواهد رفت!"


                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #283
                            گردانندگان دانشنامه ويکی پديا می گويند توسعه بخش فارسی اين دايره المعارف اينترنتی را در دستورکار خود قرار داده اند.
                            جيمی ويلز بنيانگذار ويکی پديا، می گويد زبان فارسی يکی از زبان های نوپا ولی پويا در ويکی پديا است. وی به بخش فارسی بی بی سی گفته توسعه حضور فارسی يکی از اهداف آينده ويکی پديا است.

                            در حال حاضر، تعداد مقالات فارسی اين دانشنامه از ۱۲ هزار بيشتر است، ولی در مقایسه با مطالب انتشار يافته به زبانهای ديگر، رقم قابل توجه ای نيست.

                            ويکی پديا دانشنامه‌ای همگانی و آزاد به زبان های مختلف همچون فارسی است و داوطلبان می توانند بطور آزادانه به گسترش و تکميل مطالب آن کمک کنند.

                            اين طرح در ژانويه ۲۰۰۱ راه اندازی شد و تعداد مقالات انگليسی آن پس از ۵ سال از مرز يک ميليون نسخه گذشته است.

                            نرم افزار ويکی پديا برای کاربران ۱۲۰ زبان طراحی شده است و ۸۵ زبان دنيا در آن حضور فعال دارند.

                            يکی از جنبه های قابل توجه ويکی پديا، همگانی بودن تدوين مطالب آن است.

                            داوطلبان می توانند به راحتی با ثبت نام در وب سايت ويکی پديا، به اضافه کردن مطالب جالب يا اصلاح مطالب قبلی آن بپردازند.

                            جيمی ويلز بنيانگذار ويکی پديا، همگانی بودن اين دانش نامه را نقطه قوت آن می داند.

                            او می گوید: "ما جامعه ای قوی از داوطلبان داريم. ويکی پديا به طور جمعی اداره می شود. اين يک تجربه جديد است و دارای مزايا و مشکلات خاص خود است. وقتی افراد زيادی در تدوين مقاله ای نقش داشته باشند، اين مطلب به سرعت منتشر می شود. تنوع نويسندگان هم به قوت اين مطالب کمک کند و گاهی نيز سؤال هايی درباره صحت اين مطالب مطرح می شود؟"

                            تاکنون سوالات زيادی درباره اعتبار مطالب ويکی پديا عنوان شده است. علاوه بر صحت علمی مطالب، گاهی بعضی از کاربران ويکی پديا مقالات آن را با اهداف سياسی با اغراض شخصی دستکاری می کنند که به اعتبار آن لطمه می زند.

                            اما به گفته جيمی ويلز، بررسی انجام شده به وسيله مجله معتبر نيچر، اعتبار مطالب ويکی پديا را نزديک به دانش نامه بريتانيکا می داند.


                            بیش از صد سرور قوی حجم بالای اطلاعات ویکی پدیا را در اختیار کاربران قرار می دهند

                            او می گوید: " در دسامبر سال گذشته، مجله نيچر با چاپ نتيجه يک تحقيق، اعتبار و صحت مطالب ويکی پديا را نزديک به دانش نامه بريتانيکا دانست. بريتانيکا يکی از معتبرترين دانش نامه های جهان است. بر اساس اين گزارش، مقاله های ويکی پديا به طور متوسط ۴ اشتباه دارند. اين رقم برای بريتانيکا در حدود ۳ اشتباه در هر مقاله است. بنابراين من اعتبار مقاله های خودمان را راضی کننده می دانم."

                            در اين حال ويکی پديا برای افزايش اعتبار خود، بر فعاليت های سردبيری خود افزوده است و در برخی موارد مانند صفحه ويژه محمود احمدی نژاد رييس جمهور ايران، امکان اصلاح و ويراش کاربران را محدود کرده است.

                            يکی از نکات جالب درباره ويکی پديا اداره آن به وسيله چهار کارمند و با بودجه ناچيزی است که از سوی اهدا کنندگان تامين می شود.

                            بخش عمده فعاليت اين دانشنامه بر عهده داوطلبانی است که در اضافه کردن و تدوين مطالب آن می پردازند.


                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #284
                              عزت‌الله فولادوند از ترجمه‌ی دو کتاب تازه خبر داد.

                              به گزارش خبرنگار بخش کتاب خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، اين کتاب‌ها، ترجمه‌ی «کانت، روشنگری و جامعه‌ی مدنی» و «مراحل و عوامل و موانع رشد سياسی» تاليف گروهی از مولفان هستند که به ترتيب توسط نشر طرح نو و ماهی در حال انتشارند.

                              از آثار وی به تازگی «برج فرازان» (تاريخ اروپا از ۱۸۹۰-۱۹۱۴) نوشته باربارا تاکمن و «آغاز فلسفه»ی هانس‌ گئورگ‌ گادامر برای دومين‌بار تجديد چاپ شده‌اند.

                              اولين کتاب او که در سال ۱۳۱۴ در اصفهان متولد شده است، ترجمه‌ی «گريز از آزادی» اريش فروم است که در سال ۱۳۴۸ منتشر شده و به خاطر آن به عنوان مترجم ممتاز رشته‌ی علوم اجتماعی در سال ۱۳۵۰ معرفی شد. اين کتاب در آستانه‌ی چاپ يازدهم قرار دارد.


                              از ديگر آثار فولادوند هم به ترجمه‌هايی همچون «جامعه باز و دشمنان آن» کارل ريموند پوپر، «فلسفه کانت» اشتفان کورنر، «اخلاق در فلسفه کانت» راجر ساليوان، «خرد در سياست»، «خشونت و انقلاب» هانا آرنت، «آزادی و قدرت و قانون» فرانتس نويمان و « نيچه و مسيحيت» کارل ياسپرس می‌توان اشاره کرد.


                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #285
                                پوران فرخزاد در شعر فروغ و شاملو تحقيق مى کند تا اثبات کند بسامد "دست" در آثار آنها جايگاهى خاص دارد. او مى گويد:, ما نقش "دست" را در زندگى فراموش کرده ايم.,
                                خبرگزارى ميراث فرهنگى_کتاب_ مهدى نياکى_ در اين سرزمين هستند صاحبان قلم و انديشه که اگر مجال بيابند کارها مى کنند شگفتى ها مى آفرينند و استعدادها از خود بروز مى دهند. از اين جمله پوران فرخزاد است که از او کارهايى درباره زنان ديده ايم و اگر زنى در ايران کارى سترگ در تاريخ اين سرزمين انجام داده، او همه را در کتابى به نام و به عنوان گردآورده است. خواهر شاعره بزرگ ايران_ فروغ فرخزاد _ اخيرا در حال نگارش تحقيقى است درباره "دست". درباره بسامدى که کمتر به آن پرداخته ايم و به گفته پوران از نقش مهم اين عضو در روابط انسانى بى خبر مانده ايم. او در شعر شاعران بلندآوازه اين سرزمين تحقيق مى کند تا اثبات کند بسامد "دست" در اين آثار جايگاهى مهم و تاثير گذار دارد و در اين تحقيق، شاملو و فروغ موضوع تحقيقاتى با اين محوريت قرار گرفته اند.
                                از پوران فرخزاد، خواهر بزرگتر فروغ فرخزاد درباره تحقيق جديدش درباره بسامد "دست"در آثار بزرگان عرصه شعر ايران پرسيده ايم و او از تصويرى که او را به سمت توجه به بسامد "دست" در شعر و زندگى کشانده، سخن گفته است.


                                شما در حال تدوين و يادداشت بردارى و نوشتن کتابى هستيد با عنوان "دستان سخن گوى شاملو". عنوان دقيقش را اگر اشتباه مى گويم شما بگوييد. از کى شروع کرديد و آيا تنها به شاملو مى پردازيد يا ديگران هم در تحقيق شما هستند؟

                                نگارش اين کتاب تازه شروع شده. من در حال يادداشت بردارى هستم. ببينيد! "دست" در آثار شاعران نقش مهمى ايفا مى کند. اگر فرصت و شرايط و البته حوصله اى باقى بود دلم مى خواست از شاعران کلاسيک تا شاملو را بررسى کنم اما نه وقتى هست و نه حوصله اى. در ابتدا مى خواستم تنها بسامد "دست" را در اشعار شاملو را بررسى کنم. بسامدى "دست" در آثار شاملو بسيار زياد است اما ديدم فروغ را نمى توانم ناديده بگيرم چرا که بسامدى "دست"در آثار فروغ بسيار جذب کننده است. در حال حاضر روى فروغ و شاملو به اضافه برداشتهايى از شعر شاعران معاصر کار مى کنم. شاعرانى که البته بسامد "دست" در آثارشان زياد نيست اما اگر عمرى و فرصتى بود شايد اين کتاب کوچک، سنگ بناى يک کتاب بزرگتر باشد. کتابى بزرگتر و پرمحتواتر که ديگران با برداشت از اين کتاب ادامه دهند.

                                _ چرا "دست"! چه مفهومى از "دست" برداشت مى کنيد که اين بسامد را در اشعار اين دو شاعر بررسى مى کنيد؟

                                روابط انسانى معمولا از طريق چشم و کلمات بيان مى شود. در صورتى که ما نقش "دست" را فراموش کرده ايم. "دست" بيان کننده بسيارى از مفاهيم در شعر و داستان و بيشتر نوشته هاست. در صورتى که ما کمتر به اين بسامدى مهم در شعر و حتا در زندگى توجه کرده ايم.

                                _چه شد که به اين فکر افتاديد که روى بسامد "دست" کار کنيد. منظورم اين است که آيا حادثه يا تصوير يا خاطره اى شما را به اين سمت کشيد که شما روى "دست" به عنوان يکى از ابزارهاى مهم بيان عواطف و مفاهيم کار کنيد؟

                                چيزى که مرا جذب کرد تا روى "دست" کار کنم تصويرى است که روى ديوار اتاق نشيمن منزل من نصب شده از يک هنرمند نزديک به من. در اين تصوير او "دست" هايش را به سمت آسمان بلند کرده و من نه صورت او را مى بينم و نه آوازش را مى شنوم، تنها "دست"هايش با من حرف مى زند. روزها و روزهاست که اين "دست"ها در حال گفت و گو با من هستند. "دست"هاى سخنگو و انگشتهايى که حرف مى زنند، فرياد مى کشند، استمداد مى طلبند و عاشقند و به دنبال يک "دست" ى "دست"هاى ديگر (وحدت) مى گردند. اين تصوير مرا به ياد شعرى از شاملو انداخت و بعد از آن به سمت تمامى شعرهايش کشيد. از شاملو به تولدى ديگر فروغ رسيدم و ناگهان در من حس عجيب و شگفت انگيزى جوانه زد و زاييده شد. من خود، بارها فرياد زده ام که "دست"هاى مرا بگيريد و بگذاريد "دست"هاى ما تبديل به "دست"هاى ايزد بانوى ميترا شود. ميترا يکى از اهوراهاى زرتشتى است در ايران باستان که گفته اند هزار "دست" دارد. اين تفسير بسيار زيبايى است. حتا "شيواى" هندى نيز چندين "دست" دارد. تنديس هايى که از او ساخته اند او را با "دست"هاى مختلف نشان مى دهد که از دو سوى پيکر او برآمده اند و به سمت آسمان دراز شده اند. اين مساله مرا به شدت جذب کرد. روزها و شبهاى بسيارى روى اين موضوع فکر کردم. به فضا و مفهوم "دست"در اشعار شاملو و فروغ بسيار انديشيدم. به "دست"هاى خودم نگاه کردم و با خود گفتم که بايد اين اثر را به وجود بياورم و اين کتاب را تاليف کنم.

                                چه شاعرى بيش از همه در اين زمينه شما را مجذوب کرد؟

                                * شاملو بيش از همه مرا جذب کرد. بسامدى "دست" در آثار شاملو بسيار زياد است و بسيار تاثير گذار. او شعرهايى با محوريت اين بسامد، بسيار دارد. در آيدا در آينه سروده است:
                                , "دستانت" آشتى است و دوستانى که يارى مى دهند تا دشمنى از ياد بده شود...,،
                                ,تا "دست" تو را به "دست" آرم از کدامين کوه مى بايدم گذشت تا بگذرم....,
                                ,سپيده دم به "دست"هاى تو آغاز مى شود....,
                                در هواى تازه مى گويد:, "دستان" تو خواهران تقدير منند..., و...
                                شاملو بيش از آنکه با چشم ها و لبهايش از عشق سخن بگويد با "دست"هايش مى سرايد. تا وقتى که جوانتر است و عشق آيدا در او شعله مى کشد از "دست" مى گويد. شاملو کمتر مانند ديگر مردها که بيشتر با جسم خود رفتار مى کنند از عشق مى گويد. "دست"، سمبل وحدت و يگانگى و رسيدن به يک همبستگى انسانى است. شاملو سمبل عشق جمعى است و نه عشق فردى. اينکه مى سرايد "من به هيات ما زاده شدم" نشان از آن دارد که شاملو "انسان جمع" است و به هيچ وجه انسان فرد نيست. در اشعار او حتا زمانى که از عشق فردى مى گويد باز هم تپش رسيدن به عشق جمعى وجود دارد. حتى گاهى گرفتار ترديد و نا آرامى مى شود و در عشق فردى عشق جمعى را جست و جو مى کند.

                                فروغ چطور؟

                                * فروغ از "دست" بسيار سخن گفته است اما نگاه او با نگاه شاملو متفاوت است. فروغ مى سرايد:
                                ,سخن از "دستان"عاشق ماست که پلى از پيغام عطر و نور و نسيم بر فراز شبها ساخته اند....,
                                ,...و مرا در ساکت آينه ها بنگر که چگونه با ته مانده "دست"هايم عمق تاريک تمام خوابها را لمس مى کند...,
                                , "دست"هايم را در باغچه مى کارم، سبز خواهم شد مى دانم، مى دانم، مى دانم....,
                                فروغ در اين شعرها به جمع نظر ندارد. اگرچه او هم "انسان جمع" است اما خطاب او بيشتر فردى است. اينها البته بخشهاى بسيار کوچکى است از تحقيقى که قرار است از ديدگاه هاى مختلف روانشناسى و .. به اين موضوع بپردازد. اين مطالب در کتاب به صورت دقيق و با مستندات گوناگون آورده خواهد شد.اين چکيده اى است از آنچه در حال تاليف است.

                                _ آيا شما معتقديد شاعرانى که در تحقيق شما در بسامد "دست "از آنها نام برده مى شود در زمان سرايش شعر از اين مفاهيم درباره "دست" آگاه بوده اند و از تکرار آنها در اشعار مختلف قصدى و نيتى داشته اند يا آنچه شما مى گوييد نوعى قرائت بعدى از شعر اين شاعران است؟

                                * شاعر هرگز در خودآگاهى شعر نمى گويد. او در ناآگاه خود شعر مى سرايد و وقتى ناآگاه او جمعى است شعر او هم شعر جمعى خواهد بود. اين شعر ديگر شعر "من" نيست، شعر "ما" است. فروغ "دست"هايش را در باغچه مى کارد تا "دست"هايش را تکثير کند چراکه در اعماق وجودش به راز وحدت پى برده است. او "دست"هايش را مى کارد تا به جاى يک "دست" يک ميليون "دست" از باغچه در آيد. اين بسيار مفهوم بلندى است.

                                در اين قرائت تنها روى مفهوم "وحدت و همبستگى" تکيه کرده ايد و يا مفاهيم ديگرى را نيز در اين زمينه مدنظر داريد؟


                                * نه_ مفاهيم ديگرى هم مى توان از آن برداشت کرد. "دست" به نوعى مفهوم ايمنى هم دارد. کسى "دستش" را دراز مى کند تا کمک بخواهد در جست و جوى يک آرامشگاه است. شايد هم نوعى تمايل بازگشت به رحم مادر است. بازگشت به جايگاه آرامى و آرامش. اگرچه شاملو و فروغ از دو پنجره مختلف نگاه مى کنند اما هر دو به آرامش و همبستگى مى انديشند. به زمانى که "دست"ها با هم گره مى خورد و از اين اجتماع و گره خورگى کارهاى بسيار بر مى آيد.

                                آيا در شعر شاعران ديگر نيز بسامد "دست" تا به اين اندازه برجسته هست؟

                                * من نمى توانم اين ادعا را داشته باشم چرا که با اين ميزان از جزيى نگرى به ديوان و مجموعه هاى شعر شاعران ديگر نگاه نکرده ام. فعلا فروغ و شاملو مرا جذب کرده اند.

                                _در اشعار شاعران کهن چطور؟ در بررسى هايى که انجام داده ايد آيا به اين موضوع هم پرداخته ايد که در شعر شاعرانى مانند حافظ و مولانا اين بسامد تا چه اندازه فعال است؟

                                * اتفاقا اين موضوعى است که به آن مى انديشم. عمر ما بسيار کوتاه است و من چندان فرصتى ندارم تا تمامى دواوين شاعران کهن را بررسى کنم. دواوين حافظ و سعدى و خواجوى کرمانى و اوحدى مراغه اى و وحشى بافقى و عبيد زاکانى و .... اى کاش کامپيوتر اين کار را انجام مى داد و تعداد تکرار واژه "دست" در ديوان اين شاعران را به دست مى داد البته من آدم سمج و پرکارى هستم. شايد هم اين کار را کردم. شايد هم آدمهاى جوانتر در اين زمينه پيش قدم شوند و کار را ادامه دهند. به نظر من که کار زيبايى است و به هيچ وجه توجه در خورى به آن نشده است.

                                iran

                                Comment

                                Working...