مصطفي مستور معتقد است: ادبيات ما با اروپا و جاهاي ديگر دنيا تفاوت زيادي ندارد.
اين داستان*نويس در گفت*وگويي با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان، خاطرنشان كرد: ادبيات به مشتركات بنيادين انسان*ها مي*پردازد و انسان*ها به رغم همه تفاوت*ها و تمايزهايي كه در تاريخ، جغرافيا، سنت*ها، فرهنگ، زبان، نژاد، رنگ پوست و خيلي چيزهاي ديگر دارند، مشتركاتي دارند كه بين همه آنان وجود دارد؛ مثل رنج كشيدن، عشق ورزيدن، ترس از مرگ، تنهايي، اندوه و خيلي چيزهاي ديگر. ادبيات در همه جاي دنيا به اين چيزها مي*پردازد، و در نتيجه ادبيات ما نمي*تواند تفاوت زيادي با ادبيات اروپا و جاهاي ديگر داشته باشد.
مستور يادآور شد: مثلا جهان داستاني آلبرتو موراويا - نويسنده معروف ايتاليايي - به جهان داستاني ما نزديك است و مي*بينيم كه فاصله زيادي با هم نداريم. تفاوت*هايي كه هست در شكل زندگي است؛ نه در ماهيت آن.
به*باور وي، ما انسان*ها از دو منبع رنج مي*كشيم؛ يك منبع آن از جايي است كه اجتناب*ناپذير است و نمي*توان جلو آن را گرفت؛ مثل رنج*هايي كه در ماهيت زندگي ريشه دارند و بخش ديگر از رنج*هاي برآمده از شكل زندگي ماست كه با تدبير مي*توان اين بخش دوم را كاهش داد يا حتا آن را از بين برد.
مستور اشاره كرد: غربي*ها اين بخش دوم رنج را كم*تر دارند. در نتيجه آن*ها ممكن است غم نان نداشته باشند و ما اين را در آثار آن*ها كم*تر ببينيم. البته غم*هاي روحي را آن*ها هم مثل ما دارند، به اين دليل كه منبع اين رنج*ها به ماهيت زندگي برمي*گردد.
اين داستان*نويس در گفت*وگويي با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان، خاطرنشان كرد: ادبيات به مشتركات بنيادين انسان*ها مي*پردازد و انسان*ها به رغم همه تفاوت*ها و تمايزهايي كه در تاريخ، جغرافيا، سنت*ها، فرهنگ، زبان، نژاد، رنگ پوست و خيلي چيزهاي ديگر دارند، مشتركاتي دارند كه بين همه آنان وجود دارد؛ مثل رنج كشيدن، عشق ورزيدن، ترس از مرگ، تنهايي، اندوه و خيلي چيزهاي ديگر. ادبيات در همه جاي دنيا به اين چيزها مي*پردازد، و در نتيجه ادبيات ما نمي*تواند تفاوت زيادي با ادبيات اروپا و جاهاي ديگر داشته باشد.
مستور يادآور شد: مثلا جهان داستاني آلبرتو موراويا - نويسنده معروف ايتاليايي - به جهان داستاني ما نزديك است و مي*بينيم كه فاصله زيادي با هم نداريم. تفاوت*هايي كه هست در شكل زندگي است؛ نه در ماهيت آن.
به*باور وي، ما انسان*ها از دو منبع رنج مي*كشيم؛ يك منبع آن از جايي است كه اجتناب*ناپذير است و نمي*توان جلو آن را گرفت؛ مثل رنج*هايي كه در ماهيت زندگي ريشه دارند و بخش ديگر از رنج*هاي برآمده از شكل زندگي ماست كه با تدبير مي*توان اين بخش دوم را كاهش داد يا حتا آن را از بين برد.
مستور اشاره كرد: غربي*ها اين بخش دوم رنج را كم*تر دارند. در نتيجه آن*ها ممكن است غم نان نداشته باشند و ما اين را در آثار آن*ها كم*تر ببينيم. البته غم*هاي روحي را آن*ها هم مثل ما دارند، به اين دليل كه منبع اين رنج*ها به ماهيت زندگي برمي*گردد.






Comment