Book & Persian Literature

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #481
    BOOK REVIEW: SHEEMA KALBASI'S ECHOES IN EXILE

    The simplicity of Sheema Kalbasi's work masks an anger that simmers below the surface of many of her poems, but the anger is tempered with profound sadness at the senselessness of it all; her pity for those helpless innocents who suffer most and are forgotten all too soon is always uppermost. Wilfred Owen, probably the greatest anti-war poet ever, wrote about his poetry that 'My subject is War, and the pity of War. The Poetry is in the pity.' In her poem Nothing Kalbasi writes the line; 'children die, and journalists are filming for a deadline'… simple words that encapsulate the futility of it all, words that move me deeply because like Owen's work, the poetry is in the pity…

    But these 'Echoes in Exile', whilst they reflect greatly on war, injustice and sorrow, contain also touching snapshots of her family, hymns to other exiles, reflections on humanity, explorations of her own sensuality and glimpses into her private meditations, at times she lets the reader get so close that I feel that she is literally reaching out to touch me as in Mama in the War when she refers to her 'Mama' and to: 'all those women/ who protected/ and still defend their children/ against the blinded-with-hatred/ soldiers of death/ all around the world.' I want to stop, in fact I did stop when reading these words to simply speak aloud the word; 'Yes!' Throughout it all however the poet seems somehow isolated, as though she is aware of the unique insight that she is privileged to voice, an insight encapsulated in the phrase; 'The existence of the non-existence- human rights' which she refers to in her long poem,.



    The poems in this magnificent collection are expansive and profound and yet are also, in one sense, ambiguous. Ambiguous in that they cry out for an audience and yet seem to know that the audience that will receive them is the audience of the already-converted; not the ones whom at times Kalbasi is almost screaming at. These poems deserve an audience who will appreciate their simplicity and also their depth and yet they are aimed at those whose ears are stuffed and blocked, ears that would never allow Kalbasi's words to enter; ears stuffed with tainted paper money or with rich silks plundered from foreign lands… therein lies their inherent ambiguity, therein lies the tragedy and the pity of the poetry…

    I find myself memorizing large sections without even realizing I am doing it and while exploring these memories repeatedly in moments of solitude, words and phrases return to haunt me provocatively. If you are among the few who know that poetry is the highest of all the arts, if you are one of those special people who need stimulating with an excess of profundity, then this is a work you will cherish and return to time and again; with love in your heart and with your perceptions multiplied a thousand fold.

    iran

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #482

      كتاب «محمد (ص)» و رفتارشناسي پيامبر اعظم (ص) منتشر مي*شود


      معاون فرهنگي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري گفت: اين سازمان به مناسبت سال پيامبر اعظم (ص) كتابهاي «محمد (ص)» و رفتارشناسي پيامبر اعظم (ص) را وارد بازار نشر مي*كند.



      به نقل از ستاد بزرگداشت سال پيامبر اعظم (ص) عليرضا سجادپور گفت:*آثار برگزيده در نمايشگاهها، جشنواره*ها و مسابقات متعدد در قالب خط و خوشنويسي، نقاشي، عكس و كتيبه*ها بخش*هاي مختلف كتاب «محمد (ص)» را در مي*گيرد.

      وي تصريح كرد: كتاب رفتارشناسي پيامبر اعظم (ص) نيز كه مراحل مقدماتي خود را پشت سر مي**گذارد شامل بخش*هايي با عنوان رفتار پيامبر با والدين، همسايه*ها، كودكان، سپاهيان، دانشمندان، كافران و منافقان مي*باشد.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #483
        مطيع الدوله حجازی
        "زيبا"ی او
        با "آينه" کامل شد
        رمان نويسی
        که طمع نان درباری او را با خود برد


        دو راهی "نان چرب" و "نام تاريخی" دو راهی سرنوشت سازی است. شماری را آن می برد و شماری را اين. و البته سيل نان چرب، بنيانکن تر از سيل "نام" است! استعدادهای زيادی درتاريخ ايران با سيل نان چرب رفته اند، درحاليکه می توانسته اند موج های بزرگ سيل نام باشند. از شمار آنها که با نان چرب رفتند، می توان کسانی را نام برد کبريت به جان استعداد خويش کشيدند. مطيع الدوله حجازی از اين شمار بود که با سيل نان رفت. او اگر بر سر آن دوراهی با موج نان چرب نرفته بود، بی شک در تاريخ ادبيات ايران بعنوان يکی از رمان نويسان نامدار کشور باقی می ماند. با آن سيل چنان رفت که اکنون دشوار می توان حتی نامش را در تاريخ ادبيات و در ليست نويسندگان ايران پيدا کرد و "زيبا"ی او شايد در هيچ کتابفروشی يافت نشود. رمانی که بشارت يک بالزاک ايرانی را داده بود؛ اما صد حيف!

        مطيع الدوله حجازی متولد 1280 درتهران بود اما پدر و مادرش تفرشی بودند. قسمتی از تحصيلات خود را درتهران انجام داد و قسمتی ديگر را در فرانسه. درفرانسه علوم سياسی و الکتريسيته و بی سيم را با هم خواند. به فارسی مسلط بود و ادبيات فرانسه را نيز در فرانسه دنبال کرد. پس از بازگشت به ايران، مترجم وزارت پست و تلگراف شد و بسرعت نيز مراحل ترقی را طی کرد، حتی مدتی رياست اداره کارگزينی وزارت پست و تلگراف شد. سپس به وزارت دارائی منتقل و رئيس دفترعلی اکبر داور وزير دارائی شد. در اين دوران و پيش از آن داستان و قصه می نوشت و ميان دو سرنوشت دست و پا زد: نويسندگی يا ادامه کارهای دولتی. او بر سر همان دو راهی قرار گرفته بود که در بالا نوشتيم. پيش از بسياری بر سر اين دو راهی قرار گرفته بودند. برخی بکلی با سيل نان چرب رفتند و برخی دو زيستان شدند و شماری به سيل "نام تاريخی» پيوستند. حجازی از گروه اول و نتوانست ملک الشعرا بهار و يا ناتل خانلری و علی دشتی شود و لا اقل در خط ميانه باقی بماند.

        عضو فرهنگستان، رياست انتشارات و تبليغات، معاونت نخست وزير در1330 و در کابينه علاء و مدت کمی هم حضور در کابينه دکترمحمد مصدق و سرانجام 18 سال سناتور تهران.

        اينها بود آن موج هائی که مطيع الدوله حجازی و خالق رمان عاشقانه و خواندی "زيبا" را با خود برد. نام او نيز با همين رمان در خاطره ها مانده است و نه آن پست و مقام هائی که در دولت ها داشت و دست نوازشی که دربار شاهنشاهی بر سر کشيد.

        رمان "زيبا" در دوران خود بسيار مشهور بود و انواع حدس و گمان ها درباره داستان آن بر سر زبان ها بود و اين بدليل واقعی بودن بخشی از وقايع اين رمان بود.

        زيبا، آينه اوضاع اجتماعی ايران دراواخر دوره قاجاريه است. بعدها مجموعه داستان های کوتاهی بنام "انديشه" انتشار داد که اين کتاب هم چند بار تجديد چاپ شد. باباکوهی از جمله قصه های بحث انگيز اين مجموعه بود. پس از آن "هما"، "آهنگ"، "ساغر"، "پريچهر"، "پروانه" و "سرشک" را منتشر کرد که همه آنها مايه های عاشقانه داشت و در نوع خود خواندنی. چنان که برخی از آنها به زبان های ديگر نيز ترجمه شد. حجازی چند نمايشنامه نيز نوشت که روی صحنه برده شد. مانند «محمود آقا را وکيل کنيد». و سرانجام رمان "آينه" به همه بشارت داد که نويسنده ای بزرگ به صحنه آمده است. نويسنده "آينه" می توانست بالزاک ايران شود. جامعه در کنار عشق و رويدادهای زندگی و آن پوستی که جامعه فئودالی ايران می کند تا سرمايه داری جانشين آن شود در مجموعه کارهای حجازی منعکس بود. رمانتيک می نوشت، اما متاثر از رئاليسم نيز بود.

        حجاری در1317 امتياز روزنامه دولتی "ايران امروز" را در اختيارش گذاشتند و او با تمام امکاناتی که در اختيارش قرارگرفت يک نشريه هفتگی خوش ظاهر که ازلحاظ کاغذ و چاپ ممتاز بود را انتشار داد تا پيشرفت های دوران پهلوی را منعکس کند. چند صفحه از اين نشريه به زبان فرانسه تنظيم می شد. سرپاس مختاری رئيس شهربانی وقت از دوستانش بود و اين دوستی تا پايان عمرمختاری ادامه يافت!

        حجازی بعد از کودتای 28 مرداد 1332 به طورکامل درخدمت دربار شاه در آمد. برکرسی سنا جلوس کرد و نويسنده برخی نطق های محمدرضاشاه شد. در قبال اين نزديکی به دربار هکتارها زمين دراختيارش قرار گرفت که با اعمال نفوذ خود او خيابانی از آن عبور کرد که نامش را نيز "حجاری" گذاشتند. اين زمين ها با قيمت های بالا فروخته شد و بعدها خودش گفت:

        سود هرمترزمين ازفروش 50 جلد تاليفات من بيشتربود. با کمال الملک نقاش نيز حشر و نشرداشت و شرح حالی بی رمقی نيزدرباره او نوشت، اما نويسنده اين شرح حال، ديگر آن حجازی "زيبا" و "آينه" نبود. سرانجام در سال 1352 در گمنامی کامل درگذشت.


        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #484
          گفتگو با علیرضاطبائی

          شاعری از نسل دهه 40- 50

          به میدان بازگشته ام

          زیرا نگران آینده شعر ایرانم


          عليرضا طبايی، شاعری از نسل شاعران دهه 40- 50 پس از 25 سال سکوت اخیرا صفحه شعر و ادبیات مجله رودکی را برعهده گرفته و از سکوت بیرون آمده است. او که در سالهای پیش از انقلاب با صفحات ادبی مطبوعات وقت همکاری داشته است، در گفتگوی کوتاهی که کرده نگرانی خود را از آینده شعر ایران به شرحی که می خوانید بیان کرده است:

          شعر امروز شده كارهاي بي*وزن، زبان نازل، سطحي و كودكانه كه هيچ عمقي ندارد(برخلاف ادعاها) و بيشتر به نثر بچه*گانه شبيه است، كه زير هم نوشته مي*شود، اگر ادامه یابد، باید فاتحه آینده شعر ایران را خواند. امیدوارم *اين ابرها کنار برود و یکبار دیگر چهره*هايي درآسمان صاف شعر ایران ظهور كنند كه هم پاسدار سنت*هاي زنده و پرتپش شعر گذشته باشد و آینه زندگی امروز.

          صرف وزن نمي*تواند شناسنامه شعر باشد.در شعر حافظ، مولوي، سعدي و ... نوعي تشكل و انسجام وجود دارد و همچنين شاعران موفقي مثل فروغ فرخزاد، مهدي اخوان ثالث و حتا احمد شاملو (در آثار سپيدش) و پاره*اي ديگر، اگر از وزن هم مي*گذرند، عامل ديگري را جاي*گزين مي*كنند، تا کلام را به هم ببافند، اما در آثاري كه اين روزها عرضه مي*شوند، اين انسجام وجود ندارد.

          علیرضا طبائی که در سالهای پیش از انقلاب صفحه* هنر و ادبيات مجله* "جوانان امروز" را اداره می کرد و چند سالی پس از انقلاب نیز این کار را ادامه می داد، با موج تحمیل انزوا به اهل قلم که چند سال پس از انقلاب شدت گرفت به انزوای خویش پناه برد. انزوائی که 25 سال ادامه یافته است. گاه غزل ها و سروده هایش در برخی مجلات منتشر شد، اما نه بیشتر.

          خودش می گوید: دراین 25 سال ترجيح *دادم از دور شاهد باشم. اما کم کم احساس کردم زمان می گذرد و اگر سخن نگویم زمان از کف می رود. مجموعه*اي از کارهایم را با نام "شايد گناه از عينك من باشد" را منتشر کردم که شامل غزل ها و شعرهای نیمائی من است و کم کم همکاری با مجله* "رودكي" را هم شروع کردم. شاید این تلاش دریچه ای شود به روی فضاي تازه برای نسل جوان شاعر ایران. امیدم آنست که با این تلاش بازار مکاره هذیان گوئی بنام شعر را بشکنم.

          وي كه اخيرا به*روش استفاده از ترانه* "عشق تو نمي*ميرد"اش به سازندگان فيلم "ميم مثل مادر" معترض شده است، با اشاره به تجربه* ترانه*سرايي در سال*هاي جواني*اش گفت: چند سال محدود به اين كار روآوردم و متأسفانه چون جامعه* ما آن*چنان كه بايد و شايد، براي اين كار ارزش قابل نبود، ترجيح دادم با اسم مستعار فعاليت كنم. خواستم تحولي به*وجود بياورم، كه فكر مي*كنم موفق هم بودم.

          طبائی متولد 1323 است و شیرازی. دوره اولیه تحصیل را در شیراز گذراند و سپس در تهران ونارد دانشکده هنرهای زیبا شد و تا دریافت فوق لیسانس در رشته نمایشنامه نویسی پیش رفت. از او تاكنون مجموعه*هاي "جوانه*هاي پاييز"، "از نهايت شب"، "خورشيدهاي آن*سوي ديوار"، "گزيده*ي آثار كوتاه از شاعران معاصر" و سرانجام دفتر "شايد گناه از عينك من باشد" او امسال منتشر شده*اند.


          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #485
            Review of Niall Ferguson's The War of the World

            Niall Ferguson is unrivaled in the English-speaking academic world for his willingness to address complex subjects with insight, scholarship, and flair. He surpasses himself in this fundamental reinterpretation of the twentieth century. For awhile it seemed to inaugurate the triumph of the democratic/capitalist West—perhaps even “the end of history.” For Ferguson the events in the Balkans and the Middle East which made a mockery of that optimism were no historical accident. A hundred years ago the West ruled the world, and its overlordship was accepted as a given. Now conflicts that were remote and seemed vestigial have taken center stage. Now the frontier between West and East “seems to run through every European city.” Ferguson describes these developments as a consequence of the twentieth century’s defining characteristic: violence.

            Violence spared no one and left no one untouched. Two-thirds of the victims of World War II were civilians. The percentage increased as putative noncombatants became primary targets. Ferguson offers three taproots. First, the ethnic conflict. Ferguson argues provocatively that discrediting “race” as a biologically meaningful concept has had little to do with the survival and flourishing of the idea of race. In fact, racial identity replaced the hereditary principle as signifier and justifier of power, privilege, and property. Ferguson describes German anti-Semitism as an extreme case of a general phenomenon producing a spectrum of behaviors from casual discrimination to attempted annihilation. Strongest in areas like Eastern Europe, anywhere that nation-states challenged ethnic heterogeneity, multi-ethnicity developed into a global matrix for violence.

            Ferguson’s expertise as an economic historian informs his second source of violence: economic volatility. Not change as such, but the frequency and extent of change in economic patterns and cycles, fostered violence by exacerbating social conflict. Ferguson asserts that people feeling trapped in stagnating sectors like crafts or small scale agriculture, are likely to resent the burgeoning prosperity of those profiting from short-term innovation. The issue of luck versus merit, argued on both sides, is frequently a precursor of violence.

            Finally, according to Ferguson, twentieth century violence depends on an imperial context. In 1900 the world was dominated by large, multi-ethnic empires, including Britain and arguably the US as well. Such empires facilitated economics of scale—in particular they could raise and support relatively large armies. Points of contact between them, like the “fatal triangle” of the Baltic, the Balkans, and the Black Sea, were natural foci of the kind of conflict which began the First World War. The Nazi and Soviet successors of those empires correspondingly disregarded historic and pragmatic restraints, and exponentially increased external and internal violence in search of enhanced power. Frustrating their ambitions exhausted the West materially and morally. In turn Asian societies, Japan then China, modernized and occidentalized—not as replicas of Western nation-states and liberal democracies, but on imperial lines. The whole process amounted to a global, multi-polar Hundred Years War.

            (I recomment this book to all of you.)

            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #486
              Mevlana was born in Balkh, then a city of Greater Khorasan one of the eastern territories of ancient Persia, now part of Afghanistan. His birthplace and native language of his poems and books indicate a Persian heritage although he lived most of his life and produced his works under the Seljuk Empire, present-day Turkey.



              Central Asia in Mevlana’s, like today, was volatile. The benighted Iranian government was hallucinated and killed Genghis’s commercial missioners accusing them of being spies. After this, the Barbarians invaded and with this assault Mevlana’s family drove to the west, seeking peace

              As a result, Mevlana spent most of his younger years as a refugee on the run from the incursions of Genghis Khan from the East, and the swords of the Crusaders to the West. Iranians of today may relate to him because of this constant persecution.



              Opposed to social turbulences, and seeking peace, Mevlana's vision, words, and life teach us how to reach inner peace and happiness so we can finally stop the continual stream of hostility and hatred and achieve true harmony. He passed away in Qonya, present-day Turkey.

              Mevlana describes his universal message of love with these words:



              Love's nationality is separate from all other religions,

              The lover's religion and nationality is the Beloved.

              The lover's cause is separate from all other causes

              Love is the astrolabe of Beloved's mysteries.



              Mevlana’s legacy transcends national, religion and ethnic borders. His poems are an oceanic mishmash of folktales, philosophical speculation and lyric ebullience in which the worldly and the otherworldly, the secular and the sacred, blend constantly.

              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #487
                "جی کی رولينگ" نويسنده رشته داستانهای هری پاتر تيتر کتاب هفتم (آخرين قسمت) رمان پرفروش خود را اعلام کرد.
                خانم رولينگ در سايت رسمی خود اعلام کرده که کتاب پايانی اين مجموعه "هری پاتر و قديسان مرگ" نام خواهد داشت.

                با اينکه چاپ کتاب هنوز آغاز نشده، اما ترديدی نيست که جلد آخر هری پاتر نيز با استقبال فراوان روبرو خواهد شد.

                ميان طرفداران بی شمار کتاب حدس و گمان درباره پايان آن بالا گرفته است. کتاب هفتم به ويژه از اين نظر هيجان انگيز است که سرنوشت نهايی قهرمان داستان را روايت می کند.

                خانم رولينگ فاش کرده است که در کتاب آخر دو تن از شخصيت های کتاب می ميرند. بسياری تصور می کنند که يکی از آنها می تواند خود هری پاتر باشد.

                پرفروش ترين کتاب دهه های اخير

                خانم رولينگ که از همسرش جدا شده مادر دو فرزند است. او که زمانی کتابهايش را در کافه ای در ادينبورگ می نوشت اکنون پر درآمدترين نويسنده جهان است.

                براساس فهرستی که سال گذشته از پردرآمدترين افراد در بريتانيا منتشر شد، خانم رولينگ در سال ۲۰۰۳، ۱۲۵ ميليون پوند درآمد داشته است.

                رشته کتاب های هری پاتر به ۶۰ زبان از هندی گرفته تا زبان باستانی يونان ترجمه و در بيش از ۲۰۰ کشور جهان عرضه شده است.

                هری پاتر در ايران

                هری پاتر در ايران نيز نامی آشناست و ترجمه های پنج کتابی که از داستانهای هری پاتر در ايران منتشر شده اند در شمار پرفروشترين های بازار کتاب در ايران هستند.

                ورود هری پاتر به ايران حدود پنج سال پيش بود که کتابسرای تنديس در تهران انتشار داستانهای او را با ترجمه ويدا اسلاميه آغاز کرد.

                در مدت کوتاهی ديگر ناشران ايرانی نيز به انتشار کتابهای هری پاتر پرداختند و اين کتابها با ترجمه های افراد ديگری نيز به بازار آمد.

                خوانندگان کتابهای هری پاتر در ايران، مهمترين دليل علاقه خود به اين کتابها را روند غير قابل پيش بينی داستان و توانايی نويسنده در ايجاد ارتباط ميان شخصيتهای افسانه ای و باستانی با دنيای نو می دانند.


                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #488
                  Being 18 in Tehran during the seventies, obviously afforded those of us who were there at that time, a rather conflicted sense of sensibility. At once we were faced with the rapidly advancing modern western way of life, while the charm and quaint 3rd worldliness of Iran was still prevalent.

                  This conflict was evident all too often, all too visually obvious. Partly due to the active emphasis Farah Pahlavi put on driving Iranian art towards the future, (maybe bringing a Warhol exhibit to Tehran was a bit too much too soon?) at times even more avant even than the avant-garde. Good or bad, right or wrong, this resulted in the awakening in Iranian artists of a sense of design and a means by which they could express their feelings, without the inherent risks of doing so.

                  That was then, this is now.

                  Recently Colleen, a noted American designer, gave me a book for Christmas. The note read, "Hope you like this, this is really good stuff and is getting a lot of attention here". Of course anytime we are noted by the noted, it makes sense to see what the hell they are talking about. The "Oh God, what have we done this time?", kicks in pretty quickly nowadays.

                  The book, New Visual Culture of Modern Iran by Reza Abedini and Hans Wolbers (Mark Batty Publisher 2006) is a recent incarnation of what began in the seventies during the Pahlavi era. It is a collection of posters, graphic design, and mixed art; a seemingly random yet right on the real surface view into the hidden chambers of modern day Iran's sub-conscious. I was glad to find that now, as then, the secret messages of resistance, objection, and truth were still alive and well within the psyche of the contemporary Iranian artist >>> See samples

                  Not that we should have doubted that in the least.

                  It is always interesting to me how it is art that seems to be the only essence able to capture truth and preserve it of all to see. Politicians, regimes, and even entire countries come and go, but the art always remains to tell the story. So is this collection of what is on the mind of Iran. The Iran of today, visible subliminally, and at times right there in front for everyone to see.

                  One can see the fear of identity, of being identified, in the numerous faceless examples and metaphors. Just the hands in some, and the repeated symbol of empty tattered shoes in others. And the constant oppression of women within modern Iranian society is all too apparent. I don't know if Abedini a noted Iranian designer and Wolbers a creative director from the Netherlands, the team who put this book together, picked these metaphors and symbols specifically, or if this is all there is. Either way the message is pretty clear. To me, at least.

                  The other theme I found prevalent was the symbolic stifling or choking of words, often depicted in a tangled mess of calligraphy, which you could take to represent the repression of thought, expression and speech. Or just the general uselessness of too much talk. I found these most profound.

                  What you can definitely see is that it isn't an obviously happy or optimistic period. Black and white or muted earth tones abound in this palette. When you do see color it certainly draws attention, almost an angry response, which again I wonder if that was the point.

                  Maybe I am wrong, maybe I am reading too much into it, maybe my lens is too tinted or tainted. Either way, it is a record nonetheless of what is on the minds of modern day Iranian artists, reporting that the truth is once again alive and well inside modern day Iran and recording our history like it always has. For better or worse. It's good to see you again my friends.

                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #489
                    عصر چهارشنبه سيزدهم دی ماه در مراسمی در تالار ناصری خانه هنرمندان در تهران، برگزيدگان ششمين دوره جايزه ادبی گلشيری معرفی و جوايز خود را از شعرا و نويسندگان پيشکسوت دريافت کردند.
                    بنياد فرهنگی گلشيری پس از درگذشت هوشنگ گلشيری نويسنده مشهور ايران در سال ۱۳۷۹ توسط فرزانه طاهری همسر و دوستداران او تاسيس شد. اين بنياد هرسال از بين آثار منتشر شده، بهترين مجموعه داستان اول، بهترين مجموعه داستان، بهترين رمان اول، بهترين رمان و بهترين تک داستان را انتخاب می کند.

                    مجموعه داستان اول

                    در بخش مجموعه داستان اول، مجموعه باغ های شنی نوشته حميدرضا نجفی از مجموعه شهرزاد که زير نظر بنياد گلشيری اداره می شود، به دليل پرداخت موفق شخصيت های حاشيه ای، استفاده هوشمندانه از زبان غنی و رنگين اصطلاحات زيرزمينی، خلق لحن روان روايی، پايان بندی موفق داستان ها ويکدستی مجموعه در عين تکراری نبوده داستان ها جايزه نخست را به دست آورد.

                    محمدحسين شهسواری رای داوران مجموعه داستان اول را اعلام کرد و محمدعلی سپانلو جايزه نقدی، لوح تقدير و تنديس مسابقه را به حميدرضا نجفی اهدا کرد.

                    مجموعه داستان

                    در بخش مجموعه داستان، هيات داوران مجموعه "سمت تاريک کلمات" نوشته حسين سناپور را به دليل استفاده هوشمندانه از عناصر گفتگو و لحن در فضاسازی و خلق شخصيت های پيچيده، ايجاد کشش داستانی در موضوعات ظاهرا روزمره، يکدستی مجموعه در عين تکراری نبودن داستان ها، نگاه ظريف و ژرف به روابط مدرن شهری زنان و مردان و زبان پيراسته و متناسب با اثر را به عنوان مجموعه داستان برگزيده سال ۸۴ انتخاب کردند.


                    سپانلو جایزه حمید رضا نجفی را اهدا می کند

                    نسترن موسوی به نمايندگی از داوران برنده اين قسمت را معرفی کرد و لی لی گلستان جايزه نقدی، لوح تقدير و تنديس مسابقه را به حسين سناپور اهدا کرد.

                    احمد اخوت، کامران بزرگ نيا، علی خدايی، محمدحسين شهسواری و نسترن موسوی بخش مجموعه داستان ها را داوری کردند.

                    رمان

                    در بخش رمان اول، هيچ اثری اکثريت آرا را به دست نياورد.

                    يونس تراکمه، به نمايندگی از اعضای هيات داوران در بخش رمان، اعلام کرد که دو اثر مشترکا بالاترين امتياز را کسب کردند. اين رمانها به ترتيب الفبايی نام نويسنده عبارتند از:

                    1- رمان چهار درد نوشته منيرالدين بيروتی به دليل قدرت قصه گويی و استفاده از زبانی درخور، شخصيت پردازی موفق از طريق تک گويی و تنوع لحن، نوآوری در روايت و خلق شبکه درهم تنيده ای از روايتها و فضاسازی موفق و ارائه تصويری درخشان از زير پوست يک شهر و مناسبات آن به عنوان مشترک بهترين رمان ۱۳۸۴ برگزيده شد. منيرالدين بيروتی در دوره چهارم جوايز گلشيری مجموعه داستان اول شده بود.

                    2- رمان رويای تبت، نوشته فريبا وفی به دليل نمايش موفق تاثير رويدادهای اجتماعی و تاريخی در زندگی بيرونی و درونی شخصيت ها، روايت هوشمندانه عشق، زبان موجز و روان، اجرای موفق جريان سيال ذهن به مدد گفتگو و دقت در استفاده از جزئيات در خدمت ترکيب داستان به عنوان مشترک بهترين رمان ۱۳۸۴ انتخاب شد.

                    جوايز منيرالدين بيروتی و فريبا وفی را سيمين بهبهانی اهدا کرد. شهلا پروين روح، يونس تراکمه، محمد حسينی، محمود فلکی و مهسا محب علی نيز داوری بخش رمان را به عهده داشتند.

                    یونس تراکمه منیر الدین بیروتی را معرفی می کند

                    در آغاز اين مراسم فرزانه طاهری مترجم و مديرعامل بنياد گلشيری در گزارشی روند انتخاب آثار را توضيح داد. وی با انتقاد از روند بررسی وزارت ارشاد که منجر به "لاغر شدن تحميلی" کتاب ها می شود، گفت که برای نمايشگاه کتاب تعدادی از کتاب ها با مجوز يکبار انتشار به بازار کتاب راه يافتند.

                    خانم طاهری درباره واکنش نويسندگان نسبت به مميزی آثارشان گفت بعضی پيشاپيش مميز آثارشان می شوند، حتی فصل هايی از کارشان را حذف می کنند يا مقدمه و موخره ای به قول صادق هدايت لايتچسبک به اثر خود اضافه می کنند تا از سد سانسور بگذرند.

                    وی افزود: ولی اين مهر به ظاهر نامريی بلامانعی که ماموران بررسی بر کتاب می زنند را خود کتاب رو می کند. در چند مورد امسال با اين آثار حرام شده که مهر حلال خورده اند، مواجه شديم. همه ما بسيار تاسف خورديم، ولی نمی توانستيم آن آثار را در داوری لحاظ کنيم.

                    عبدالعلی عظيمی دبير ششمين دوره جايزه ادبی هوشنگ گلشيری هم در سخنانی گفت امسال سال بسيار بدی بود که نامطمئن و با تاخير آغاز شد. روند کند صدور مجوز آثار داستانی تا پيش از نمايشگاه کتاب ما را با اين پرسش رودررو کرد که آيا اساسا با اين آثار قليل و بعضا مثله شده می توان يا (اصلا آيا) بايد جايزه برگزار کرد؟

                    اما برای نمايشگاه تا حد قابل توجهی از سخت گيری کاسته شد. بعد متوجه شديم بعضی از کتاب ها فقط در نمايشگاه توزيع شده اند و بس. تعداد آثار منتشر شده و شرايط تا حدودی معقول شد و توانستيم جايزه را تدارک ببينيم.


                    سیمین بهبهانی جایزه فریبا وفی را اهدا می کند

                    بنا به اعلام هيات داوران تک داستان کوتاه برگزيده ششمين دوره جايزه ادبی گلشيری بعدا اعلام خواهد شد.

                    در اين مراسم بهمن فرمان آرا، ضياء موحد، شهلا لاهيجی، ناصر زراعتی، جلال سرفراز، مهين خديوی، فرشته ساری نيز حضور داشتند.

                    جوايز ادبی مستقل در راه

                    جايزه ادبی يلدا به دليل کمی تعداد آثاری که شامل سانسور وزارت ارشاد می شوند و مشکلات مالی امسال برگزار نشد.

                    جايزه مهرگان هم با اختلافاتی که برگزارکنندگان آن با اتحاديه ناشران داشتند، از اتحاديه جدا و مراسم را مستقلا برگزار کردند.

                    جايزه شعر بيژن جلالی در اواخر دی و جايزه صادق هدايت به احتمال زياد در بهمن ماه برگزار خواهد شد.


                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #490
                      Prof's book on drug use in Iran wins 2 awards

                      A fascinating paradox in Iran is the religious ban against alcohol and drugs and their continual use throughout Iranian history, according to Rudi Matthee, UD professor of history, who has written the award-winning book, The Pursuit of Pleasure, Drugs and Stimulants in Iranian History, 1500-1900. Matthee's expertise is Middle Eastern history, and his research focuses on early modern Iran and the Persian Gulf.

                      Published by the Princeton University Press, The Pursuit of Pleasure has been awarded both the Albert Hourani Book Award from the Middle East Studies Association of North America and the Said Sirjani Award for the best book on Iran from the International Society for Iranian Studies.

                      In a review, Michael Pearson wrote in itinerario, a journal published by the University of Utrecht, “This is an extremely successful foray into the social history of Iran in the early modern period. This is a very rich and readable book....”

                      Stephen Dale of Ohio State University wrote, “This excellent, well-written book is likely to become a classic work on the subject of drugs and stimulants both in Iran and the wider Islamic world....”

                      As an undergraduate majoring in Arabic and Persian language and literature at the University of Utrecht, Matthee, who is from the Netherlands, spent a year studying in Iran and has visited the country frequently. At first, he was segregated with other foreign students, he recalled, but later arranged to attend classes at the University of Tehran with Iranian students. He also studied in Egypt for two years.

                      His interest in alcohol, drugs and stimulants, such as coffee, tea and tobacco, as an influential force in history began when he was a graduate student at the University of California Los Angeles (UCLA), where he received his doctorate in Islamic studies. His professor, Nikki Keddie, had been invited to take part in a forum in London on the role of drugs and narcotics in world history and asked Matthee to do some preliminary studies on the topic. When he finished his research, she suggested that he go in her place and present his paper.

                      In The Pursuit of Pleasure, Matthee writes, “Drugs and stimulants form the prism through which I view Iranian society” as “emblems of cultural processes and meaning as well as signifiers...of evolutionary change....”

                      “Iran is not a dour country, as some people think,” Matthee said. “The county has a fascinating history, fluctuating between the poles of hedonism and Puritanism, with Islamic, Turkish and Christian cultural infusions adding to the mix.”

                      His book covers Safavid and Qajar Iran from the 15th through the 19th centuries. The country produced its own wine, and the early nomadic shahs were expected to drink heavily as a part of their masculine, warrior image, Matthee said. Later, the shahs drank more moderately as they became more domesticated, but drinking has always been associated with the elite class.

                      His book also discusses the uses of opium. Unlike wine, which was for the elite, people of all classes used opium but usually not in such great amounts that it impaired their daily activities, he said.

                      Tobacco, with its accompanying rituals with water pipes, was introduced in the 16th century and was immediately popular. When the shah gave control over Iran's tobacco crops in 1890 to a British subject, it began a revolt that ultimately became the Constitutional Revolution of 1905-11, weakening the authority of the shahs.

                      Coffee and tea, the favorite drink of Iranians, also were introduced. Coffee houses sprang up but the government frequently outlawed them as threats to authority.

                      Matthee wrote, “the study's larger objective is to offer a social history of ways in which Iranians have approached drugs and stimulants since 1500, adapting them to their cultural environment or adapting their cultural environment to them.”

                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #491
                        تاريخمندی ايده ها

                        "آرمان*شهر ليبرال"ی که رورتی در پی تبيين آن است، بی* نياز از مبانی فلسفی است، زيرا در اين آرمان *شهر پسامدرنيستی، قهرمان اصلی، کسی است که به تاريخمندی همه ايده* ها و خواست* ها باور دارد و برای هيچ چيز "ذات" و "فطرت"ی بنيادی و تغييرناپذير نمی* شناسد. همه چيز در جوی زمان شسته و دگرگون می *شود. ارزش* های اجتماعی* ای چون همبستگی و مدارا همه برپايه اين تاريخمندی ممکن می *شوند. هيچ تصوير و تصوری از جهان و انسان، مطابق با "واقعيت" و نزديک به "حقيقت" انگاشته نيست. مفهوم "حقيقت" و "واقعيت" خود از هم می *پاشد و از ميان می*رود. در نتيجه هيچ گزاره *ای به اصطلاح منطق*دانان نمی *تواند برخوردار از "ضرورت" باشد و همه گزاره *ها از آنجا که فراورده* هايی زبانی هستند، يک روايت از ميان روايت* های بی *شمار ممکن آدمی درباره خود و پيرامون *اش است.

                        از نگاه رورتی "حقيقت" امری يافتنی و کشف* شدنی نيست؛ بلکه در روايت هر شخص ساخته و آفريده می* شود. بر اين روی، تصور چيزی ورای آدمی که "واقعيت" دارد و گزاره *ها بايد در نسبت و تطابق با آن سنجيده شوند، بی* معناست. چنين است که تخيل مقامی بالاتر از تحقيق درباره حقيقت می* يابد و ادبيات بر صدر می* نشيند و فلسفه از قدر می* افتد. در انديشه رورتی نه غايتی هست، نه نهايتی، نه جاودانگی نه جزميت و هر دستگاه واژگانی تازه، آفرينش توصيفی نوست، نه کوششی برای فهم و واکاوی بديع حقايق کهن و ابدی.

                        ناقدان کتاب رورتی به درستی اشاره کرده *اند که کتاب وی سه هدف را دنبال می*کند: نخست گزارشی کوتاه از ديدگاه*های نويسنده که پيشتر به شرح در آثار وی مانند "فلسفه و آينه طبيعت" آمده و از اين رو، خواننده کتاب، استدلال مفصل بسياری از مدعيات آن را در نوشته* های رورتی ديده است. دوم تبيين شماری از پيامدهای اجتماعی و سياسی ديدگاه رورتی و سرانجام توصيه* هايی برای در عمل آوردن آن ديدگاه *ها و تحقق بخشيدن بدانها. بر اين قرار، رورتی در اين کتاب از حجت آوردن دقيق و مشروح بر شماری از دعاوی خود درمی *گذرد و خواننده را با آثار خود آشنا فرض می *کند.

                        خلاصه کردن انديشه رورتی مانند تلاش برای تلخيص هر انديشه* ای می تواند خطرزا و فتنه *انگيز باشد.

                        اثری مهم در انديشه معاصر آمريکايی

                        کتابی که ترجمه فارسی آن منتشر شده، اکنون يکی از آثار مهم انديشه معاصر آمريکايی و نيز اثر کليدی ريچارد رورتی قلمداد می *شود. از اين رو برگزيدن آن برای ترجمه، اگر کسی سودای برگرداندن آثار رورتی به فارسی را داشته باشد، بی *جا ونادرست نمی* نمايد.

                        مترجم چنين اثری، به قاعده، آگاه است که متن مرجعی را برمی* گرداند؛ آنهم از نويسنده* ای که برای فارسی* زبانان کمابيش بيگانه است. در نتيجه تعهد مترجم به خواننده نمی* تواند با برگردان متن به انجام رسد. نوشتن پيشگفتاری روشنگر درباره شالوده* های فکری نويسنده، قرار دادن کتاب درون زمينه مجموعه آثار مکتوب او و سرانجام توضيح جدل *ها و نقدهايی که کتاب برانگيخته، ترجمه را سودمندتر می *کند.

                        اما پيشگفتار پنج صفحه* ای مترجم فارسی به دشواری می* تواند راه خواننده نا آشنا با رورتی را بگشايد و چارچوبی کلی از نظريه وی به دست دهد. اين پيشگفتار درباره انديشه رورتی، چيزی بيش از مدخل ناقص يک دائرة المعارف کوچک فلسفی نمی* گويد. بدون در دست داشتن درآمدی مشروح و تحليلی خواننده ناگزير کورانه عصا می *زند و يک *سره به سراغ متن ترجمه می* رود.

                        مترجم در پيشگفتار نوشته است "سوای دشواری *های آشکار انديشه رورتی ... مهمترين دشواری در ترجمه اصطلاحات رورتی در عين حفظ معانی خاصی است که او مد نظر دارد. در واقع، رورتی اصطلاح* شناسی خاصی را اختيار می* کند که اکثر معادل* های فارسی در ازای آن رسا نبوده، سوی ديگر اين دشواری استفاده رورتی از معنای ريشه *ای واژه *هاست. در نتيجه مترجم چاره *ای جز استفاده از برابرنهاده* های 'قراردادی' نيافته – با اين حال از توضيح و تذکر هم در صورت لزوم و در حداقل آورده شده".

                        نه برای خواننده عادی

                        روشن است که رورتی در مقام نظريه* پرداز، برای خواننده عام نمی *نويسد. خواندن آثار وی، بدون چيرگی بر انديشه *های فليسوفانی که وی به تصريح يا تلويح، بدانها ارجاع می* دهد، ممکن نيست. اما اين امر به خودی خود نه انديشه و نه زبان رورتی را دشوار نمی *کند. برخلاف بسياری از آثار فلسفی، زبان نوشتارهای او بسی روان و بی گير و گرفت است. تربيت فلسفی در بستر فلسفه تحليلی و نيز آشنايی با ادبيات، نثر رورتی را شيوا و شفاف کرده است. با اين همه، همچنان که بسياری از شاگردان يا منتقدان وی گفته *اند، زبان رورتی سهل و ممتنع است.


                        رورتی حدود دو سال پيش به ايران سفر کرد و سخنان وی در ميان روشنفکران ايرانی بازتابی منفی يافت؛ بيشتر از اينرو که رورتی بر بی *حاصلی مباحث مابعد طبيعت در تلاش اجتماعی برای دستيابی به دموکراسی تاکيد کرد

                        نخستين چيزی که توجه سنجشگر ترجمه کتاب را برمی* انگيزد، برگردان عنوان کتاب است: ترجمه Contingency به پيشامد و Irony به بازی. Contingency در برابر necessary (ضرورت)، اصطلاحی است مربوط به جستار نظريه صدق – حقيقت در منطق و فلسفه. اين اصطلاح که به فارسی "امکان" (عبدالکريم رشيديان) و "ناضرور" (داريوش آشوری) برگردانده شده، به معنای بخت* آورد و پيشامد نيز هست. گرچه رورتی در اين کتاب، بارها از ايهام واژه بهره می* گيرد و Contingency را به معنای پيشامد و بخت*آورد و امری تصادفی نيز به کار می *برد، در اصل و در عنوان کتاب، به نظر می *رسد، مراد وی بيشتر معنای اصطلاحی واژه است نه معنای عام آن.

                        ريچارد رورتی با به کاربردن کلمه "امکان" به نقادی خود از نظريه* های معطوف به حقيقت اشاره می* کند؛ نظريه* هايی که می* خواهند معيار راست بودن يک گزاره را به دست دهند و ميزان انطباق آن را با واقعيت بسنجند. وی در کتاب "فلسفه و آينه طبيعت" اين گونه نظريه *ها را، به طرز بنيادی، نقادی کرده و به ويژه در فصل هشتم از "فلسفه بدون آينه*ها" سخن گفته است.

                        نظريه* ای که در پی دستيابی به معياری برای انطباق صورت ذهنی با واقعيت خارجی است، ذهن را آينه می *پندارد. در انديشه رورتی ذهن آينه نيست، کارگاه خيال است. بدين رو، هيچ تصور و تصويری "ضرورت" منطقی ندارد و ديگر باور داشتن به "حقيقت" ضروری به سان امری که به قول لايب*نيتس در همه جهان*های ممکن، ضرورتا حقيقت دارد، بيهوده است. هر گزاره* ای توصيفی است تاريخی و ممکن، از ميان بی *شمار توصيف* ها که در سياقی تاريخی "پيش آمده" است و می* توانست پيش نيايد.

                        گزينش "پيشامد" به جای "امکان" اگرچه يکسره بر خطا نيست، دقيق نمی *نمايد و خواننده اهل اصطلاح را به مبنای رورتی در نقد معرفت شناسی رهنمون نمی* شود.

                        آيرونی يا بازی؟

                        اما برابرنهادن "بازی" برای Irony از اين هم غريب* تر است. راست است که در پاره* ای جاها رورتی آيرونی را همراه عدم جديت (playfulness) آورده است، اما بازی در زبان فارسی معنايی دور از مراد وی را تداعی می* کند.

                        آيرونی اصطلاحی کليدی در آثار رورتی است که بر آن قرار، وی کلمه آيرونيسم و آيرونيست را به کار می* برد.

                        مترجم فارسی، همه جا، آيرونيسم را به بازی*باوری و آيرونيست را به بازی*باور برگردانده است. جدا از تبار اصطلاح آيرونی در جستارهای نقد ادبی، به نظر می *رسد احتمالا رورتی واژه آيرونی را - چونان برچسبی بر نظريه خود - زير سايه الهام کسانی چون کرکه*گور برگزيده است. کرکه*گور می *گفت ژرفترين جديت مدرن بايد خود را از راه آيرونی بيان کند. نگرش آيرونيک در معنايی که رورتی به کار می *برد رويه ديگر تاريخی *نگری است، دور ريختن هرگونه باور به قطعيت و ذات.

                        رورتی خود در آغاز کتاب "امکان، آيرونی و همبستگی"، آيرونيست را کسی تعريف می *کند که عدم ضرورت و امکان کانونی *ترين باورها و خواست* های خود را می* پذيرد و تاريخی*نگر و نام انگار (نوميناليست) است و نمی* پندارد باورها و خواست *های کانونی وی به چيزی ورای زمان و بخت بازمی*گردند.

                        برابرهايی مانند بازی و بازی*باوری برای آيرونی و آيرونيسم، تنها به کار آشفته کردن ذهن خواننده می *آيند. به نظر می *رسد يافتن برابری برای اصطلاح آيرونی در فارسی بيهوده است و بايد آن را مانند مصطلحاتی چون سوژه و ابژه به همين صورت فرنگی پذيرفت.


                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #492
                          دولت افغانستان در نظر دارد در سال جاری ميلادی، از هشتصدمين سال تولد مولانا جلال الدين بلخی، شاعر پارسی گوی قرن هفتم هجری تجليل کند.
                          حامد کرزی رييس جمهور افغانستان، کميسيونی را موظف به تهيه مقدمات برگزاری يک سمينار بين المللی به مناسبت هشتصدمين سال تولد مولانای بلخی کرده است.

                          به گزارش باختر خبرگزاری دولتی افغانستان، آقای کرزی در اين فرمان، کميسيون چهل نفره ای را مامور برگزاری مراسم بزرگداشت مولوی و برگزاری سميناری به اين منظور کرده است.

                          باختر اين سمينار را، "سيمينار بين المللی علمی، تحقيقاتی، برای گراميداشت شخصيت علمی و فرهنگی مولانا" ناميده است.

                          در کميسيون چهل و نفره ای که به رياست عبدالکريم خرم وزير فرهنگ و جوانان تشکيل شده، شماری از شاعران، نويسندگان و پژوهشگران افغان مانند حيدری وجودی (شاعر)، رهنورد زرياب (داستان نويس)، سعادتملوک تابش (شاعر)، عبدالقيوم قويم (استاد دانشگاه)، نيلاب رحيمی (نويسنده)، پرتو نادری (شاعر)، عبدالله بختانی (پژوهشگر ادبی)، شفيقه يارقين (شاعر)، سامعه عبادی (مورخ)، پويا فاريابی (پژوهشگر ادبی)، سرور همايون (استاد دانشگاه) و عده ای ديگر، از جمله نمايندگانی از وزارتهای خارجه و ماليه حضور دارند.

                          مولانا جلال الدين محمد بلخی، عارف و شاعر نامدار پارسی گوی، در سال ۶۰۴ هجری در بلخ زاده شد.

                          او بعدها به همراه پدرش به قونيه در روم شرقی مهاجرت کرد و به اين دليل، در برخی منابع از جمله غرب، "مولانای روم" يا "رومی" نام گرفته است.

                          مثنوی معنوی و ديوان غزليات شمس، از آثار مشهور مولانای بلخ است که در شرق و غرب شناخته شده است.

                          مولانا در سال ۶۷۲ هجری در قونيه (شهری در ترکيه امروز) در گذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.


                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #493
                            علّتِ اصلی پریشانی*ها و نارسايى*هاي نوشتاریِ زبانِ فارسی بی*سرـ*وـ*سامانیِ عمومىِ نثرِ فارسى ست. این بی*سرـوـسامانی برامده از ناآگاهیِ بیشینه*ی اهلِ قلم به شيوه*یِ نگارشِ درست به شیوه*ی مُدرن است. شیوه*ی مدرن در همه*کار اندیشیدن به روش و پای*بند بودن به آن را می*طلبد. و این کاری ست که نظامِ آموزشیِ ملّی باید به نوجوانان و جوانان بیاموزد. امّا در نظامِ آموزشِ طوطی*پرورِ ما-- که تنها کارِ آن انباشتنِ ذهن*ها از مشتی "محفوظات" است— هرگز چیزی به نام "اندیشیدن" و روش*هایِ آن-- که بنیادِ آموزشِ مدرن است*-- طرح نشده است. بنا بر این، خود باید آستین بالا بزنیم و آنچه را که هرگز به ما نیاموخته اند، بیاموزیم. در موردِ شیوه*ی نوشتن هم، از همه جهت، باید اندیشید و به کمبودها و ناتوانی*های خود آگاه شد.
                            مسائلِ نوشتن دو وجه دارد، یکی جنبه*ی زبانیِ ست، یعنی چه*گونگیِ نوشتنِ جمله*های درست و روشن و رسا و در ارتباطِ درست با یکدیگر، و دیگر ساختارِ منطقیِ گزاره*هایِ متن در مقاله یا کتاب یا گزارشِ کتبی و شفاهی. با این وجه دوّم، که وجهِ دشوارترِ کار نیز هست، این جا کاری ندارم و توجّهّ من اکنون به وجهِ نخست، یعنی تنها به وجه*ِ زبانی شیوه*ی نگارش است، به عبارتِ دیگر، وجهِ دستوریِ آن. توجه به این مسأله و خودآگاهی یافتن به آن کاری چندان دشوار نیست. با كمي دقت در ساختارِ جمله و چیرگی بر برخى عادت*های دیرینه در نوشتن، با نگاهِ سنجشگرانه به نوشته*ی خود و ديگران، می*توان از نابسامانی*ها کاست و بر رساییِ نوشته*ها افزود. آنچه در اين جستار مى*آيد عمومى*ترين و فراوان*ياب*ترين مسائلِ اين گونه متن*ها ست، ولى كار به همين جا پايان نمي*يابد. مسائلِ ديگر هم هست، از جمله روشِ نقطه*گذاری، كه به جای خود باید طرح کرد.
                            نمونه*هايي كه در زير مي*آورم بیشترشان از یکی*ـدو سايتِ فارسى رادیویی گرفته شده، بجز آنچه از يك كتاب و یک روزنامه در آن آمده است.


                            عناوين ادامه مقاله:
                            I. نابه*جايي يا پراكندگىِ اجزاءِ جمله:
                            در نثرِ فارسىِِ كنونى مهمترين مسأله، به گمان*ام، پراكندگيِ اجزاء اصليِ جمله و فاصله افتادن ميانِ آن*ها ست، كه فهمِ جمله را بسیار دشوار می*کند و کار را گاه به مهمل*نویسی و درازنویسی*های وحشتناک می*کشاند.
                            II. جمله*هاي درهم و مبهم:
                            درهم آميختگيِ جمله*ی اصلي با عبارت*ها يا جمله*ی توضيحي مي*تواند كلافِ درازِ درهم*ـ *برهمي توليد كند. براي رسا و شفاف شدنِ چنين جمله*هايي بهتر است آن*ها را به دو جمله تجزيه كنيم. در نمونه*هاي زير مي*بينيم كه با تجزيه*ی يك جمله به دو جمله چه*گونه اجزاءِ جمله*ی اصلي كنار يكديگر قرار مي گيرند و توضيح*هایِ ديگر به جمله*ی بعدي بازبُرده مي شوند و مطلب سريع*تر و آسان*تر رسانده مي*شود.
                            III. مشكلِ پشتِ هم آمدنِ فعل*ها:
                            بر اثرِ يك آموزشِ نادرست، یعنی این كه در زبانِ فارسي فعل هميشه مي*بايد در پايانِ جمله بيايد، بسيار ديده مي*شود كه با پيوستگيِ يك جمله**ی اصلي و يك جمله**ی توضيحي دو فعل (آن هم از فعل*هايِ مركّب كه در فارسي فراوان*تر از فعل*هاي بسيط اند) در پايانِ جمله پشتِ سرِ هم مي*آيند. اين كارِ فهمِ جمله را، به*ويژه براي كسي كه شنونده*ی آن است (مانندِ شنونده**ی راديو)، دشوار مي*كند. البته شنوندگانِ فارسي*زبان، به علتِ عادت به اين گونه عبارت*بندي، چه*بسا متوجّه مشكلِ خود نباشند. امّا اين، به هر حال، يك گرفتاري اساسي در نوشتارِ فارسي ست كه بايد چاره كرد. ساده*ترين راهِ حل براي جمله*هايي كه با /كه/ (موصول) به هم مي پيوندند آن است كه فعلِ جمله*ی اول را بلافاصله در پايانِ آن و پيش از /كه/ بياوريم و فعلِ جمله*ی دوم را در پايانِ آن.
                            IV. جای ”را“:
                            ◄عبدالله رمضانزاده// سخنگوی دولت ايران// در نشست هفتگی خود با خبرنگاران// گفت که وزارت اطلاعات اين کشور کليه مستندات خود درباره پرونده قتل زهرا کاظمی، خبرنگار عکاس ايرانی تبعه کانادا را// طی نامه ای رسمی// در اختيار دستگاه قضايی قرار داده// اما به اين مستندات توجه نشده است.
                            ☼عبدالله رمضانزاده، سخنگوی دولت ايران، در نشستِ هفتگی خود با خبرنگاران، گفت که، "درباره*ی پرونده*ی قتل زهرا کاظمی، خبرنگار عکاس ايرانی تبعه*ی کانادا، وزارت اطلاعات در نامه*ای رسمی کليه*ی مستندات خود را در اختيار دستگاه قضايی قرار داده، اما به آن*ها توجه نشده است."
                            وصیّت*نامه!
                            آنچه آوردم تنها نمونه*هایی بود از پریشانیِ زبانِ ما در گزاردنِ خبرهای روزانه و حرف*های ساده. و امّا، هنگامی که کار به جاهای بالاتر و باریک*تر می*رسد، فاجعه به صورتِ ترسناک*تری رخ می*نماید. از این ساحتِ کاربردِ زبانِ نوشتاری در پایه*ای*ترین و ساده*ترین سطحِ، هنگامی که به ساحتِ نوشته*ها و گفتارهای "علمی" و "فلسفی" برویم، چه تألیفی چه ترجمه*ای، شگفت*آور است که چه*مایه نادانی و بی*مایگیِ و یا کلّاشیِ قلمی، می*تواند هذیان*درایی*های خود را، به نامِ افاضات و فرمایشاتِ نظری و ادبی، پشتِ پریشانی دستوری و، در نتیجه، تاریکی*های این زبانِ نوشتاری پنهان کند.

                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #494
                              مراسم پنجمين دوره اهدای جايزه شعر بيژن جلالی، عصر پنجشنبه بيست و يکم دی ماه با حضور جمعی از شاعران و نويسندگان و علاقمندان برگزارشد.
                              شاعر برگزيده اين دوره احمد رضا احمدی شاعر نوپرداز معاصر بود که به دليل جراحی چشم بستری است و دخترش ماهور به نمايندگی از پدر جايزه را از سيمين بهبهانی دريافت کرد.

                              بنياد شعر بيژن جلالی در سومين سالگرد درگذشت او در دی 1381 توسط برادرش مهرداد جلالی بنيان گذاشته شد. اين بنياد هر سال در سالگرد بيژن جلالی جايزه ای به شاعر، محقق يا منتقدی که عمری در شعر، تحقيق و يا نقد زبان فارسی تلاش کرده اهدا می کند.

                              در دوره اول، محمد حقوقی، محمد شمس لنگرودی و کاميار عابدی، در دوره دوم، سيروس شميسا و جواد مجابی، در دوره سوم، سيمين بهبهانی و در دوره چهارم مفتون امينی و محمود مشرف تهرانی ( م. آزاد ) برگزيدگان بنياد شعر جلالی بودند.

                              سيمين بهبهانی، علی بهبهانی، صفدر تقی زاده، احمد جليلی، بهاءالدين خرمشاهی، محمد شمس لنگرودی، کامران فانی، جواد مجابی و علی ميرزايی داوری دوره پنجم جايزه شعر بيژن جلالی را به عهده داشتند.

                              مراسم با دونوازی سنتور و قانون توسط سوفيا کتابی و حنانه شريفی آغاز شد و سپس دکتر احمد جليلی دبير جايزه از سوی هيات داوران به حاضران خوشامد گفت و بيانيه هيات داوران را قرائت کرد.

                              به نظر هيات داوران، احمدرضا احمدی بانی جريان موج نو در شعر فارسی است که بخشی از شعر مسلط اواخر دهه ۴۰ و ۵۰ بود.

                              در ادامه مراسم، محمد شمس لنگرودی شاعر، منتقد و پژوهشگر در باره شعر احمدرضا احمدی گفت که در دوران نوجوانی و در نخستين آشنايی با اشعار احمدرضا احمدی آنها را درک نکرده ، اما بعد ها دريافته که هر قشر و هر دوره ای زيبايی شناسی خاص خود را دارد و شعر احمدی پاسخی به زندگی در شهر پرهياهو و سيمان تهران بوده است.

                              در ادامه مراسم سيمين بهبهانی با ذکر این نکته که احمدرضا احمدی و بيژن جلالی گاه با هم سنجيده و مقايسه می شوند گفت این دو، نقطه مقابل همديگرهستند و شعر احمدی شعر خواب و رويا است که گاه به کابوس کشيده می شود، زمان و مکان در آن واقعی نيست و به هم می ريزد اما شعر جلالی شعر تفکر است.

                              سپس سيمين بهبهانی به نمايندگی از طرف هيات داوران جايزه و لوح تقدير پنجمين دوره جايزه شعر بيژن جلالی را به ماهور احمدی، دختر احمدرضا احمدی اهدا کرد و پس از آن علی ميرزايی پيام کوتاه تشکر احمدی را قرائت کرد.

                              سپس صديق تعريف، خواننده موسيقی اصيل ايرانی، غزلی از حافظ را برای حاضران اجرا کرد و جهانگير هدايت، برادرزاده صادق هدايت و پسردايی بيژن جلالی از خاطرات فعاليت های مشترکشان برای تهيه و ترجمه آلبوم عکس ها و کارت پستال های هدايت سخن گفت.

                              مراسم با شعر خوانی علی اکبر گودرزی طائمه، هيوا مسيح و مفتون امينی پايان پذيرفت.

                              با توقيف مجله کارنامه و اعلام تعطيلی جايزه شعر کارنامه، جايزه بنياد شعر جلالی در حال حاضر تنها جايزه شعر ادبيات ملی ايران است.



                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #495
                                Comic Books very much like Movies until quite recently have often been set aside as a minor popular art forms never quite achieving the respectability of other more noble artforms like painting, poetry, music or sculpting to name a few. It was probably thanks to Pop Art and its spearhead artists like Andy Warhol or Roy Lichtenstein and even to some degree former Iranian diplomat/painter and Art critic Fereydoune Hoveyda that academic interest for such masters of the genre like Hergé, author of Tintin Adventures, and his colleagues who invented what became known as the French and Belgian Ligne Claire School Style truly started.



                                Other styles have since appeared and showcased at various festivals like the prestigious Festival d’Angoulème, and obviously the American Comic genre has distinguished itself while having its share of influence with Disney heroes or Super Heroes like Superman and Batman.



                                Interestingly in recent years particularly the past two and a half decades French Comic books have also tried to shed light on Middle Eastern civilizations and particularly Persia. This has been maybe due to the past colonial history of France or Belgium that were also penetrated by Oriental imagery and Mythology due to contacts with the Muslim world and their own rivalries with other Colonial Powers like Great Britain or Germany.



                                French Kings, President, diplomats, writers and voyagers were to travel to Persia and vice versa. Napoleon and De Gaulle were widely admired in their time for their spirit of independence by Iranians/Persians and continue to be referred to as great leaders who respected Persian culture. General De Gaulle was particularly impressed by a State visit he made to Iran in the 1960’s during which he was to inaugurate the building of a modern extension to the old Razi school. (See Author’s notes).



                                Maybe some of this cultural and historical interaction including even the Islamic revolution that took root in France’s Neuphle Chateau could explain some of this mutual fascination or curiosity, which has had its effect in the graphic artform of French and Belgian comic books.



                                Interestingly in recent years Marjane Satrapy has turned into a French cultural icon since the publication of her comic book series Persepolis that explores not only the life of a school girl caught in Pre and Post Revolution Iran but also confronted to a culture clash with Western values and culture in an interesting and intellectually challenging way while remaining true to a very personal and simple style very much influenced by the French Belgian Ligne Claire.



                                In addition and already prior to Satrapy several French pioneers of the French and Belgian Comic Book arena have tried to explore Persian Culture and History through recurrent adventures. This has been the case of two major icons of the French Belgian school of Artists like Jacques Martin who collaborated with the Great Hergé author of the cult Tintin Adventures and Gilles Chaillet who in turn worked with Martin on his Alix hero.



                                Below are some of their recent works that have focused on two different era’s in Persian History, that of Alix in Ancient Persia and that of Vasco a Medieval knight whose adventures lead him to Medieval Persia.



                                Each in their way have been based on meticulous historical and social research that make the adventures if not factual at least authentic for any reader interested in Persian Pre-Islamic and Post Islamic History.

                                iran

                                Comment

                                Working...