Announcement

Collapse
No announcement yet.

Poetry

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • ?سایه گیسو?
    ای مشک سوده گیسوی آن سیمگون تنی ؟
    یا خرمن عنبری یا بار سوسنی ؟
    سون نه ای که بر سر خورشید افسری
    گیسو نه ای که بر تن گلبرگ جوشنی
    زنجیر حلقه حلقه آن فتنه گستری
    شمشاد سایه گستر آن تازه گلشنی
    بستی به شب ره من مانا که شبروی
    بردی ز ره دل من مانا که رهزنی
    گه در پناه عارض آن مشتری رخی
    گه در کنار ساعد آن پرنیان تنی
    گر ماه و زهره شب به جهان سایه افکنند
    تو روز و شب به زهره و مه سایه افکنی
    دلخواه و دلفریبی دلبند و دلبری
    پرتاب و پر شکنجی پر مکر و پر فنی
    دامی تو یا کمند ؟ ندانم براستی
    دانم همی که آفت جان و دل منی
    از فتنه ات سیاه بود صبح روشنم
    ای تیره شب که فتنه بر آن ماه روشنی
    همرنگ روزگار منی ای سیاه فام
    مانند روزگار مرا نیز دشمنی
    ای خرمن بنفشه و ای توده عبیر
    ما را به جان گدازی چون برق خرمن ی
    ابر سیه نه ای ز چه پوشی عذار ماه ؟
    دست رهی نه ای ز چه او را بگردنی ؟

    Comment


    • Ta shayaghe hast bayad zendegi kard

      Comment


      • زندگی ات را بر مبنای ترس بنا نکن .
        بی هیچ واهمه ای زندگی کن .
        تنها در این صورت است که به معنای واقعی کلمه ،
        زندگی کرده ای .
        ترس ، تو را بسته نگه می دارد
        و مانع باز شدن و شکوفایی ات می شود.
        ترس موجب میشود که پیش از اقدام به هر کاری،
        هزار و یک نگرانی و دغدغه راه تو را سد کنند،
        آیا این درست است ؟ غلط است؟
        اخلاقی ست؟ غیر اخلاقی ست؟
        عرفی ست ؟ خلاف عرف است ؟
        فکر کردن به اینها تو را سردرگم تر می کند .
        این ها سیاه چاله های کهکشان روح تواند.
        انسان جايزالخطاست .
        خطا کردن لازمه ی انسان بودن
        و نیز انسان شدن است .
        فقط یک چیز را در خاطر داشته باش :
        سعی کن خطاهای خود را تکرار نکنی.
        تکرار خطاها نشانه ی حماقت است.
        انسان، کاشف زندگی ست.
        در کشف زندگی ،
        از خطا کردن گریز و گزیری نیست .
        اگر بیش از حد از خطاها بترسی ،
        از کشف زندگی در می مانی
        و بدین سان ،
        از هیجان شرکت در ماجرای پر از شگفتی زندگی ،
        کنار گذاشته میشوی.
        تمامی تلاش من آن است که
        در تو روح شور و سرمستی بدمم.
        دلم میخواهد میل به زیستن ، زنده بودن ، بالیدن و
        رقصیدن را در تو برانگیزم.
        میخواهم شجاعت بودن
        و جانانه بودن را
        در تو ببینم .
        دوست دارم گام هایت به بلندی پیمودن قله ها باشد .
        تو باید همه ی امکانات زندگی ات را تحقق ببخشی .
        تو هنوز از پنج درصد امکانات خویش نیز
        استفاده نکرده ای .
        نود و پنج درصد توانایی های تو راکد مانده است .
        ترس تو را می بندد و زندانی خویش ات می سازد .
        نترس .
        گشوده باش.
        گشوده به روی بیکران .
        نترس ،
        زیرا خداوند است که درباره ی تو قضاوت میکند .
        او طبیعت بشری تو را به خوبی می شناسد .
        در روز داوری به او خواهی گفت :
        " آری ای خدای همه دان و دوست داشتنی !
        خطا کرده ام . می دانم . و می دانم که میدانی .
        خطا کرده ام و بعضی کارهای ناصواب دیگر .
        ورود ممنوع رفته ام
        و چند چراغ قرمز دیگر را هم رد کرده ام . "
        و خداوند خدا تبسمی خواهد کرد .
        درک ات خواهد کرد .
        تو را در ردای لطف خویش خواهد پیچید
        و دوست ات خواهد داشت .
        پس نگران نباش !

        Comment


        • AN ZAMAN KE......

          آن زمان که خورشيد قلب من برای هميشه غروب کرد
          آن زمان که خونی که در رگهايم جاری بود برای هميشه خشکيد
          آن زمان که لبهايم برای هميشه بسته شد
          آن زمان که افکارم من را تنها در ميان آسمان رها کردند
          آن زمان که تنها جسمم از ميان رفت روحم به پرواز در آمد
          آن زمان من مرده ام
          وشب هنگام برای يک بار و آخرين بار من را در خوابت ببين
          ببين که چگونه تمام استخوانهايم و تمام افکارم در گمنامی وتنهايی پوسيدند
          و من از ميان رفتند
          و آن لحظه من تنها يک چيز دارم
          و آن خداوند يکتاست که بيشتر از هميشه به او نزديک شده
          اما آنگاه مطمين باش
          که برای اولين بار از نبودن تو شادانم و افسوس گذشته را نخواهم خورد
          زيرا در نبود تو خداوند را در کنار خود احساس می کنم
          احساسی واقعی که از تمام وجودم سر چشمه ميگيرد
          کوچهايی که ميان من و تو بود از فردا نگفت
          از رويای زيبای دنيا نگفت
          از سبزی دست های پر محبتت هيچ نگفت
          کوچه ای ساکت بود بی خروش بی عشق بود
          نميدانم چرا؟
          کوچه ای که ميان من و تو بود زيبا نبود

          Comment


          • وابستگي چه زود اتفاق مي افتد

            قبل از آنكه بداني راه بر گشت را گم كرده اي

            اين دلتنگي را بگير از من

            هنوز تولد نيافته ام

            من خوب بودن را در فاصله يافتم !!

            نمیدانم چه بگویم ..


            ساعت هاست که در جستجوی یک جمله ام

            تا احساسم را در قالب آن بیان کنم

            بگذار باز هم تکیه کنم

            به همان جمله ی

            که همیشه به گوشت زمزمه میکنم :

            دوستت دارم

            Comment


            • دخترکي بود تنها
              تنهاي تنها
              که فقط توي آسمون شب دنبال ستاره گم شدش مي گشت
              ستاره ها رو مي شمرد با اينکه زياد بودن
              ولي اميدوار نبود يکيش روزي مال اون بشه
              حتي کم فروغ ترينشون!!
              دخترک مي خواست فراموش کنه
              تا فراموش بشه
              واسه دنيا واسه ادما
              واسه ستاره ها که هميشه بهش لبخند مي زندن
              اما دخترک مي دونست اونا به خيلي هاي ديگه لبخند مي زنن
              دلش مي خواست يکي از اون ستاره ها رو بچينه
              بزار تو دستش تا ديگه هيشکي بهش نگاه نکنه
              آخه اون مي خواست فقط مال خودش باشه
              چشماشو بست
              توي دنياي تنهايي خودش
              توي خيالش
              به آسمون تنهايش سفر کرد
              به اون بالا بالا ها
              اونجا که ديگه دست هيچ کسي بهش نمي رسيد
              دستاشو باز کرد به اميد اينکه ستاره پيدا کنه
              که تنهايشو باهاش قسمت کنه
              که فقط مال اون باشه
              اما هرچي مي گشت کمتر پيدا مي کرد
              دستاشو بالاتر برد
              بالاي بالا
              ولي چيزي نبود
              انگار اين تنهايي ها قرار نيست هيچوقت تموم بشن
              انگار انگار هميشه بايد تنها موند
              چشماشو باز کرد
              يه نگاه به آسمون کرد
              برق نگاه يکي از ستاره چشماشو کور کرد
              چشماشو بست دوباره بازکرد
              چقدر دلش مي خواست اون ستاره مال اون باشه
              چقدر دلش مي خواست بتونه انقدر بالا بره که بتونه اونو بدست بياره
              سعي مي کرد تلاش
              اما سخت بود
              گاهي که بالا مي رفت با يه اشتباه خيلي کوچولو سقوط مي کرد
              به اعماق زمين
              اما خسته نمي شد
              اون دخترک ستاره مي خواست
              مي خواست باهاش تنهايياشو قسمت کنه
              بلند شد دوباره خواست دستاشو بلند کرد
              بلند بلند
              تا اوج
              دستاشو باز کرد
              باورش نمي شد
              اون ستاره توي دستاش بود
              اين باور کردني نيست
              يعني يعني ماله من؟
              يعني مي تونم تنهاييامو باهاش قسمت کنم؟
              اين يه خوابه شيرينه
              اين يه روياست
              نمي تونه حقيقت داشته باشه
              ولي ولي
              من از تنهاييام چيزي نمونده که باهات قسمت کنم
              چون با تو ديگه تنها نيستم!

              Comment


              • Comment


                • زمانی عاشقی ومیتونی ادعا کنی عشقت واقعیه که رهاش کنی...در قفس رو باز کنی و بزاری پرنده ی قشنگت پرواز کنه...آزاد،آزاد...بزار اونقدر بره که تو انتهای آسمون ببینسش...مطمئن باش اگه دلش عاشق باشه وبرگشتنی باشه، برمیگرده ...اما اگه بر نگشت...بسپرش دست خدا...بذار اونقدر پرواز کنه تا به اون جایی که میخواد برسه. به همون جایی که دل کوچیکش شاد باشه واحساس سعادت کنه و تو رو تو رویات خوشحال کنه

                  Comment


                  • عشق نمی پرسه تو کی هستی


                    عشق فقط میگه تو مال منی

                    عشق نمی پرسه اهل کجایی

                    فقط میگه تو قلب من زندگی می کنی

                    عشق نمی پرسه چرا دور هستی

                    فقط می گه همیشه با منی

                    عشق نمی پرسه دوستم داری

                    فقط میگه دوستت دارم

                    Comment


                    • .... نمی بخشمت بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی .... بخاطر تمام
                      غمهایی که بر صورتم نشاندی .... نمی بخشمت .... بخاطر دلی که برایم شکستی
                      .... .. بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی ..... نمی بخشمت .... بخاطر زخمی که
                      بر وجودم نشاندی ..... بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی .... و می بخشمت بخاطر
                      عشقی که بر قلبم حک کردی

                      Comment



                      • بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ،
                        بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ،
                        نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ،
                        اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن
                        ، بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم ،
                        اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم
                        ، اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالكي كني ، صدام كن ، قلبم تنها
                        خرابه ي وجود توست

                        Comment


                        • Comment


                          • dar sere talabe rahroe koye dele khisham
                            chon shame ze khod raftam o dar manzele khisham
                            joz khishtanam nist panahi ke dar in bahr
                            gerdabe nafas bakhte am sahele khisham
                            dar khish safar mikonam az khish cho darya
                            divanee didare hareeme dele khisham
                            bar shamo cheraghi nazaram nist dareen bazm
                            abe goharam roshanie mahfele khisham
                            dar koye joonoon miravam az hemate eshghash
                            delbakhtee rahbare kamele khisham
                            ba jelveash az khish boroon amadam o baz
                            ayene sefat pishe rakhsh hayele khisham
                            khakestare hasrat shod o bar bade fana raft sharmandee barghe sahar az hasele khisham.

                            Comment


                            • Last edited by Dokhtare_Malous; 04-08-2007, 09:49 PM.

                              Comment


                              • من توي دنيا 3تا دوست دارم...

                                خورشيد، ماه و تو

                                اولي رو براي روزم ميخوام

                                دومي رو برای شبم ميخوام

                                ولي تو رو براي تک تک لحظه*هاي زندگيم ميخوام

                                Comment

                                Working...
                                X