Announcement
Collapse
No announcement yet.
Poetry
Collapse
X
-
به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست... اشکهای تو را پاک می کند و دستهایت را صمیمانه می فشارد تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن
و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف میزنند
باور کن که با او هرگز تنها نیستی هرگز
فقط کافی است عاشقا نه به آسمان نگاه کنـی
Comment
-
آرزو دارم قطره ای بر درخت باشم تا خوشبخت ترين شبنم شوم.
آرزو دارم چون باغبانی شاهد طراوت تو باشم و تو هم زيبايی رخت را چون گلی بی زيان
نشان دهی.
چگونه می توان از فراز چشمهايت به کوهپايه ی گذشت تو قدم گذاشت.و مژه ی وصال را از
دريای چشمت سير کرد.
حال که پاروی دلدادگی به امواج نگاهت داده ام :
((مرا درياب که به تو سرگردانم))
هميشه عاشقت هستم
Comment
-
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد
طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم
یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست
به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم
یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا
دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم
یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست
دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم
یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم
طلب سوختن بال و پر کس نکنیم
ولی آخر تو بگو با دل عاشق چه کنم؟
یاد من هست طلب عشق ز هر کس نکنم
گو تو آخر که نه انصاف و نه عدل است و نه داد
دل دیوانه من بهر که افتاده به خاک
این همه گفتم و گفتم که رسم آخر کار
به تو ای عشق تو ای یار به تو ای بهر نیاز
یاد من هست که د یگر دل من تنها نیست
یاد من هست که دیگر دل تو مال من است
یاد من هست که باشم همه عمر بهر تو پاک
یاد تو باشم و هر دم بکنم با تو خلوت
یاد تو باشد از این پس من و تو ما شده ایم
هر دو عاشق، دو پرستو، دو مسافر شده ایم
Comment
-
زندگی یعنی خطر یعنی خطر کردن . زندگی یعنی رفتن همیشه از شناخته به سوی ناشناخته از قله ای به قله ای دیگر. صعود همیشه از قله هایی که قبلا کسی آنها را فتح نکرده است. حرکت همیشه در دریای نامکشوف بی هیچ نقشه بی هیچ راهنما. فقط آنموقع به طرز شادمانه زندگی میکنی و فقط آنوقت است که درمی یابی زندگی چیست؟
Comment
-
گرديده وطن غرقه اندوه و محن واي
اي واي وطن واي
خيزيد و رويد از پي تابوت و وطن واي
اي واي وطن واي
از خون جوانان كه شده كشته در اين راه
رنگين طبق ماه
خونين شده صحرا و تل و دشت و دمن واي
اي واي وطن واي
افسوس كه اسلام شده از همهجانب
پامال اجانب
مشروطه ايران شده تاريخ زمن واي
اي واي وطن واينه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
باغ تنها
در این بیغوله ها یک تن فقط مردار می بیند
میان سایه ها طرح طناب دار می بیند
به فریادی اگر از سینه این دیوار نشکافد
سکوت شیشه ای تنها خیال تار می بیند
کسی نام مرا از پشت این زندان صدا می زد
چگونه چشم من بر هر دری دیوار می بیند
جهنم سوختن را کاشکی یکدم امان می داد
میان شعله ها چشمم تنی بیمار می بیند
غیاب تلخ انسان و سکوت ساده یک مرد
در اینجا" باغ تنها خواب یک نجار می بیند"

Comment
-
Do Hamsafar
برو اي روح من آزرده از تو ترك كن مارا
كه من در باغ تنهايي
ببويم عطر گل هاي رهايي را
برو اي ناشناس آشناي من
كه در چشمت نديدم آفتاب آشنايي را
تويي از دودمان من
ولي دود از دماغ من برآوردي
به چشمم تيره كردي روزهاي روشنايي را
من از آغاز ميلاد تو همراهت سفر كردم
پس از يك عمر دانستم
سفر با مردم نامرد دشوارست
سفر با همره نامهربان تلخست
برو اي بد سفر مرد ناهماهنگ
كه ميگويم مباركباد بر خود اين جدايي را
تو از اين سو برو در جاده هاي روشن و هموار
من از سوي دگر در سنگلاخ عمر مي پويم
كه در خود ديده ام جانسختي و رنج آزمايي را
جدا شد راه ما از يكديگر اما
منم با كوله بار دوره ي پيري
تو در شور جواني ها سبكبال و سبكباري
تو را صد راه در پيشست
ولي من مي روم با خستگي راه نهايي را
برو اي بدترين همراه
تو را نفرين نخواهم كرد
سفر خوش خير همراهت
دعايت مي كنم با حال دلتنگي
كه يابي معبه ي مقصود و فرداي طلايي را
نمي داني نمي داني
كه جاي اشك خون در پرده هاي چشم خود دارم
اگر در اين سفر خار بلا پاي مرا آزرد
سخن هاي تو هم تيري شد و بر جان من بنشست
بود مشكل كه از خاطر برم اين بي صفايي را
رفيق نيمراه من
سفر خوش خير همراهت
تو قدر من ندانستي
درون آب ماهي قدر دريا را كجا داند
شكسته استخوان داند بهاي موميايي را
Comment

Comment