Poetry

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • jjbb
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 8813

    #466
    و من با تمام جوانی به عشق فکر می کنم


    در روی تختی تمام استیل
    با تشکی نرم
    دراز کشیده ام
    روزم تمام شده
    مدت هاست تمام شده
    و من
    مدت هاست
    که با تمام جوانی به عشق فکر می کنم
    صدای باد که می آید
    به عشق فکر می کنم
    صدای تکان خوردن ورق های کتابچه شعرم که می آید
    به عشق فکر می کنم
    صدای بهم خوردن کتابچه خاطراتم که می آید
    به عشق فکر می کنم
    صدای کاست که بلند می شود
    به عشق فکر می کنم

    و صدای کاست که بلند می شود
    رباب می ریزد لای موهایم
    که مدت هاست دراز نشده اند
    که فقط تا شانه هایم می رسند
    که اگر چه هوس انگیزند
    نمی شود چوتی شان کرد

    و صدای کاست که بلند می شود
    بوی شمع می پیچد
    بوی گودی می پیچد
    بوی زیارت سخی می پیچد همه جا

    لوت می زنم
    باد شدید می شود
    کلکین محکم بهم می خورد
    شیشه هایش می ریزند
    در چشم های مادرکلان
    در حلق خواهرهایم
    در سینه برادرهایم
    موها را از پیشانی کنار می زنم
    بوی سرخ می آید
    دست هایم تر شده اند
    می روم
    روی آسمایی
    دامنم را پهن می کنم
    روی شیردروازه
    روی بالاحصار
    روی پغمان
    دست هایم
    می خواهم که خشک شوند
    می گیرم شان روی کابل
    که می سوزد

    و به عشق
    فکر می کنم
    از تمام کابل
    از تمام قندهار
    مزار
    هرات
    حالا از تمام اتاقم
    بوی خاک
    بوی خون
    بوی شمع می آید
    و من
    به عشق فکر می کنم
    زیر اینهمه خاک و دود و . . . اندوه

    حالا
    در تمام گورهای کابل
    من خوابیده ام
    در تمام گورهای هرات
    من خوابیده ام
    در تمام گورهای مزار و قندهار و ...
    من خوابیده ام
    حالا
    در روی این تخت تمام استیل
    این تشک نرم
    عشق هایم خوابیده اند
    حالا
    از در و دیوار اتاقم
    بوی شمع و
    دل
    می آید

    Comment

    • abadani69
      Senior Member
      • Aug 2005
      • 21339

      #467
      هرشب به آسمان حياط نگاه ميكنم ودرخيرگي غرق ميشوم تاشايد
      تورا نگاه تورا درآن بيابم ولي افسوس كه ستاره ها به تنهايي ام
      نيم نگاهي هم نميكنند:مگرخودت نگفتي :اگردلت تنگ شدبه آسمان
      نگاه كن وبه ستاره ها خيره شوتانگاه مرا ببيني كه درهمان ثانيه
      ها به ستاره ها زل زده ام ؟
      ستاره ها؟ كدام ستاره را گفته بودي؟
      من درآسمان بي كسي ام ستاره ايي نميبينم كه
      خاموش نشود!

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #468
        Ziba .

        iran

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #469
          Na mardi nakonin khodai bad nagofte


          سروده‌اي از مقام معظم رهبري در انتظار امام عصر (عج)

          دلم قرار نمي‌گيرد از فغان بي تو
          سپندوار زكف داده‌ام عنان بي تو

          ز تلخ كامي دوران نشد دلم فارغ
          زجام عشق لبي تر نكرد جان بي تو

          چون آسمان مه آلوده‌ام زتنگ دلي
          پر است سينه‌ام ز اندوه گران بي تو

          نسيم صبح نمي‌آورد ترانه شوق
          سر بهار ندارند بلبلان بي تو

          لب از حكايت شب‌هاي تار مي‌بندم
          اگر امان دهدم چشم خون‌فشان بي تو

          چون شمع كشته ندارم شراره‌‌اي به زبان
          نمي‌زند سخنم آتشي به جان بي تو

          ز بي دلي و خموشي چون نقش تصويرم
          نمي‌گشايدم از بي خودي زبان بي تو

          عقيق سرد به زير زبان تشنه نهم
          چو يادم آيد از آن شكرين دهان بي تو

          گزارش غم دل را مگر كنم چو امين
          جدا از خلق به محراب جمكران بي تو
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • abadani69
            Senior Member
            • Aug 2005
            • 21339

            #470
            شب زنده داری

            شبی از شدت درد و غم یار دل آزاری
            نشستم در خرابات و زدم بر طبل بی عاری

            صفای عالم مستی غمم را برده از یادم
            صفایی را که من هرگز نمی دیدم به هوشیاری
            من و سوته دلان هر شب در اینجا گرد هم آییم
            همه شب زنده داریها، همه مشتاق بیداری
            غم از اندازه افزون و تنم رنجور بیماری
            نشستم در خرابات و زدم بر طبل بی عاری

            می ناب از کف ساقی شفای نوشدارو را
            دل دیوونۀ من را که زخمی خورده بود کاری
            به جامی آنچنان از خود شوم بی خود که در مستی
            حراج مُلک عالم را ببخش اندوه دیناری

            نه در درماندگی و نه بر بالین پرستاری
            نشستم در خرابات و زدم بر طبل بی عاری

            Comment

            • GoorGoor
              Member
              • Jul 2006
              • 262

              #471
              Is forbidden,posting the other forum web page

              در بهار زندگى‌ چندان‌ پريشان‌ زيستم --- ‌ کز حيات‌ خويشتن‌ گاهى‌ پشيمان‌ زيستم‌
              شرم‌ از آن‌ دارم‌ که‌ گويم‌ زنده‌ بودم‌ سالها --- وينچنين‌ افسرده‌ و نوميد و پژمان‌ زيستم‌
              اختلاف‌ زندگان‌ با مردگان‌ در جنبش‌ است --- ‌ من‌ که‌ بيجان‌ زنده‌ بودم‌ با چه‌ عنوان‌ زيستم‌؟
              آدمى‌ را گر نشان‌ زندگى‌ جنبندگى‌ است --- ‌ از چه‌ بيجان‌ بنده‌ اى‌ در نقش‌ ايوان‌ زيستم‌ ؟
              مرده‌ اى‌ بودم‌ که‌ ميرفتم‌ بپاى‌ ديگران --- ‌ تا نپندارد کسى‌ در جسم‌ بيجان‌ زيستم‌
              جنبش‌ و آزادى‌ و شادى‌ نشان‌ زندگى‌ است --- ‌ مرگ‌ جان‌ است‌ اينکه‌ در زندان‌ پريشان‌ زيستم‌
              مرگ‌ِپيش‌ از مرگ‌ اگر اين‌ نيست‌ پس‌ برگو که‌ چيست‌؟ --- در لباس‌ زندگان‌ چون‌ مرده‌ پنهان‌ زيستم‌
              عمر در سختى‌ عجب‌ بگذاشتم‌ ، در حيرتم --- ‌ بنده‌ آزاد بودم‌؟! يا بزندان‌ زيستم‌ ؟
              رفته‌ از کف‌ نعمت‌ آزادى‌ و آزادگى --- ‌ زان‌ بکام‌ ديگران‌ يا زير فرمان‌ زيستم‌
              تا زبان‌ و بال‌ و پر بر مرغ‌ جانم‌ بسته‌ شد --- همچو طوطى‌ در قفس‌ خاموش‌ و گردان‌ زيستم‌
              چون‌ نداند آنکه‌ مى‌ پرسد چرا عمرى‌ چنين --- ‌ زير پتک‌ زندگانى‌ همچو سندان‌ زيستم‌
              آلت‌ فعلى‌ بدست‌ روزگار افتاده‌ بود --- در وجود من‌ که‌ با اصحاب‌ ديوان‌ زيستم‌
              با چنان‌ درنده‌ خويان‌ همنشين‌ و همعنان --- ‌ چون‌ توانم‌ گفت‌ « زير نام ‌انسان‌ زيستم‌»؟
              ازکسى‌ فرمان‌ نمى‌ بردم‌ که‌ خون‌ خوردم ‌بسى --- ‌ تا چنان‌،آزاده‌ مردان‌ِ پاک‌ دامان‌ زيستم‌
              منشاء آرامش‌ گيتى‌ ضمير آدمى‌ است‌ --- ايکه‌ مى‌ پرسى‌ چرا در قيد وجدان‌ زيستم‌ ؟
              در ميان‌ زندگان‌ همدرد خود جستم‌ «محيط‌» --- تا بکام‌ موج‌ جزر و مد طوفان‌ زيستم‌
              Last edited by Rasputin; 09-12-2006, 09:56 AM.


              بگذاز غمت را فرياد كشم هموطن..تا بداني چه ديوانه وار دوستت مي دارم

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #472
                redwine be dadasham gir dadia
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • abadani69
                  Senior Member
                  • Aug 2005
                  • 21339

                  #473
                  هر چه هستی، باش



                  با توام
                  !ای لنگر تسکین
                  ! ای تکانهای دل
                  !ای آرامش ساحل
                  با توام
                  !ای نور
                  !ای منشور
                  !ای تمام طیفهای آفتابی
                  !ای کبود ارغوانی
                  !ای بنفشابی
                  !با توام ای شور، ای دلشورۀ شیرین
                  با توام
                  !ای شادی غمگین
                  با توام
                  !ای غم
                  ! غم مبهم
                  !ای نمی دانم
                  !هر چه هستی باش
                  ...اما کاش
                  :نه جز اینم آرزویی نیست
                  !هر چه هستی باش
                  !اما باش

                  Comment

                  • abadani69
                    Senior Member
                    • Aug 2005
                    • 21339

                    #474
                    نامه ای برای تو


                    این ترانه بوی نان نمی دهد
                    بوی حرف دیگران نمی دهد

                    سفرۀ دلم دوباره باز شد
                    سفره ای که بوی نان نمی دهد

                    نامه ای که ساده و صمیمی است
                    :بوی شعر و داستان نمی دهد

                    با سلام و آرزوی طول عمر ...
                    که زمانه این زمان نمی دهد

                    کاش این زمانه زیر و رو شود
                    بوی خوش به ما نشان نمی دهد

                    یک وجب زمین برای باغچه
                    یک دریچه آسمان نمی دهد

                    وسعتی به قدر جای ما دو تن
                    گر زمین دهد، زمان نمی دهد

                    فرصتی برای دوست داشتن
                    نوبتی به عاشقان نمی دهد

                    هیچ کس برایت از صمیم دل
                    دست دوستی تکان نمی دهد

                    هیچ کس به غیر ناسزا تو را
                    هدیه ای به رایگان نمی دهد

                    کس ز فرطِ های و هوی گرگ و میش
                    دل به هی هی شبان نمی دهد

                    جز دلت که قطره ایست بیکران
                    کس نشان ز بیکران نمی دهد

                    عشق نام بی نشانه است و کس
                    نام دیگری بدان نمی دهد

                    جز تو هیچ میزبان مهربان
                    نان و گل به میهمان نمی دهد

                    نا امیدم از زمین و از زمان
                    پاسخم نه این، نه آن ... نمی دهد

                    پاره های این دل شکسته را
                    گریه هم دوباره جان نمی دهد

                    خواستم که با تو درد دل کنم
                    ...گریه ام ولی امان نمی دهد

                    Comment

                    • donsaeid
                      Senior Member
                      • Nov 2005
                      • 28300

                      #475
                      ghashang bod arman
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      • donsaeid
                        Senior Member
                        • Nov 2005
                        • 28300

                        #476
                        زندگي خالي نيست مهرباني هست , سيب هست , ايمان هست . آري تا شقايق هست , زندگي بايد كرد. در دل من چيزي است , مثل يك بيشه نور, مثل خواب دم صبح و چنان بي تابم , كه دلم مي خواهد بدوم تا ته دشت , بروم تا سر كوه . دورها آوايي است , كه مرا مي خواند
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment

                        • abadani69
                          Senior Member
                          • Aug 2005
                          • 21339

                          #477

                          خورشيد


                          چشمه خشكيده را
                          به نظر بازي نشسته خورشيد
                          و خورشيد
                          تيله فرداي تست
                          اگر بتواني
                          ***
                          رامشگران امروز
                          خاموشان ديروزند
                          به ديروزت
                          نقبي بزن
                          به كودكيت گريزي
                          اگر بتواني
                          ***
                          جلادان امروز
                          كودكان ديروزند
                          به خوش باوري نشسته
                          از بند كودكي گسسته
                          از كودكيت اگر بجا مانده چيزي
                          چيزي بگو
                          اگر بتواني
                          ***
                          خاموشان امروز
                          رامشگران ديروزند
                          به تا ر اين شب
                          زخمه اي بزن
                          اگر بتواني
                          ***
                          سياره هاي سرد اين منظومه
                          ستاره هاي فروزان ديشبند
                          خورشيد را
                          به نظر زدن بنشين
                          اگر
                          بتواني
                          ***
                          پنجره را
                          اگر مي شود به دستي بگشا
                          كه شبان امروز
                          سپيده دمان ديروزند
                          دل چركين از غرابت خورشيد
                          و خورشيد
                          تيله فرداي تست
                          اگر بتوانی

                          Comment

                          • abadani69
                            Senior Member
                            • Aug 2005
                            • 21339

                            #478
                            آبگینه ای به دست

                            آبگینه ای به دست دارم
                            برای ریختن آب گونه هایم
                            مثل اینکه بخواهی
                            خاطره ای را روانه کنی
                            کنار خاطرات دیگر
                            برای نگهداشتن
                            در صندوقی فیروزه ای
                            یا کوزه ای بلورین
                            ***
                            گفتم مثل اینکه ...
                            گفتم خاطره ....
                            آه ....
                            مثل اینکه خودم هم دارم خاطره می شوم
                            امشب نه
                            فردا هم نه
                            پس فردا اما شاید
                            .....
                            ***
                            نمی دانم کدام خدای ظالم
                            مرا
                            به این گوشه از زمان
                            پرتاب کرد
                            که رنج
                            لذت است
                            که شادی
                            در گریستن است
                            که به عمر نوح
                            نوحه باید سرداد
                            ***


                            وقتی تمام جهان
                            لبریز از دروغ وخودخواهی و پلیدی است
                            وقتی فقط
                            پژواک دوستتان دارم گفتن تو
                            تردید است و نه گفتن است و نفرت
                            شنیدن یک « نعم » از آن سوی آقیانوس های بزرگ
                            نعمتی ست سترگ
                            و آنوقت خدای ظالم
                            مهربان می شود
                            و آب گونه هایت خشک می شود
                            تا آبگینه را به کناری بگذاری
                            برای ملالی دیگر
                            ***
                            آی کسانی که نمی بینمتان
                            ولی بار ها با شما به گفتگو نشسته ام
                            ابرهای کدورت کنار رفته اند
                            و ملالی نیست
                            جز دوری دیدارتان

                            Comment

                            • abadani69
                              Senior Member
                              • Aug 2005
                              • 21339

                              #479
                              آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد
                              را. مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را
                              باور کني. مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به
                              مو از بر

                              Comment

                              • abadani69
                                Senior Member
                                • Aug 2005
                                • 21339

                                #480
                                باران خواهد آمد
                                باران آمد
                                باران خواهد رفت
                                باران رفت

                                روزی او خواهد آمد
                                روزی او آمد
                                روزی او خواهد رفت
                                روزی او رفت

                                شب خواهد آمد
                                شب آمد
                                شب خواهد رفت؟
                                شب نرفت
                                که ایمانم پیش از آن رفته بود
                                رزی
                                صبح شنبه همگی بخیر

                                Comment

                                Working...