Announcement

Collapse
No announcement yet.

Woman

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • Khoshonat aleyke zanan (gozaresh az 4omin konferanse jahanie zanan)

        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • حل مشكلات زن و خانواده با مبنا قراردادن كتاب آسمانى امكانپذير است

            در بيانيه تحليلى دفتر مطالعات و تحقيقات زنان به مناسبت روز زن ، حل مشكلات زن و خانواده مسلمان را تنها در پرتو تلاش علمى انديشمندان و يا مبنا قراردادن كتاب آسمانى و سيره نبوى امكان‏پذير دانسته شده است.


            به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس در اين بيانيه كه با عنوان رويكردى برگرفته از فرهنگ نبوى شروع شده است، مي‌آيد:تولد بانوى يگانه جهان، فاطمه زهرا(س) نويد بخش آغاز رستاخيزى است كه جهانيان را به عالمى ديگر رهنمون مى‏گردد؛ عالمى كه به شعاع يك زن روشنى مى‏يابد به محبتش گرما مى‏گيرد و به ولايتش سامان و جريان مى‏يابد و در اين ميان زن مسلمان ما در سده‏اى كه ديگران به پندارى غلط، "قرن زنانش" ناميده‏اند، مصمم است تا آن‏گونه كه طلوع خمينى كبير(ره) را به آغازى بر يك تحول مبارك بدل نمود، با بازخوانى شخصيت زن از سنت نبوى و سيره فاطمى، بابى به جهان جديد بگشايد و به درستى محوريت زن در قرن جديد را اثبات نمايد.
            هم‏زمانى ميلاد فاطمه زهرا(س) با سال پيامبر اعظم(ص)، فرصتى است فرخنده كه مى‏تواند هم‏زمان، دو نتيجه مبارك به ارمغان آرد: نخست، بازخوانى سيره نبوى به منظور بازسازى ذهنيت‏ها و دوم، بازبينى عملكردها و ايجاد نقطه آغازينى بر اتحاد امت اسلام: در موضع عينيت بر محور آموزه‏هاى نبوى. تأمين اين دو غرض بسته به آن است كه پاسخ پرسش‏هاى اساسى خود را از متن سيره نبوى به دست آوريم و بتوانيم براساس آن، به تبيينى شفاف از جايگاه و شخصيت زن، مسئوليت‏هاى فردى، خانوادگى و اجتماعى وى دست يابيم.
            در اين مجال برآنيم تا با مقايسه‏اى ميان "فرهنگ اسلامى و سنت نبوى" و واقعيت‏هاى موجود، به آسيب‏شناسى اجمالى موضوع زن و خانواده بپردازيم و پرسش‏هاى اساسى و بايسته‏هاى كارشناسى را در حد اجمال و وسع خود، مورد اشاره قرار دهيم:
            الف آسيب‏شناسى دفاع از حقوق زنان
            هرچند به بركت انقلاب اسلامى حس خودباورى و استقلال فرهنگى در ميان فرهيختگان شكل گرفت؛ اما هنوز مدت زمانى باقى است تا تأثيرگذارى‏هاى خود را در ايجاد يك جريان بالنده، با ادبيات نظام‏مند و نخبگان كارآمد - كه الگويى جديد براى تحليل و سياستگذارى ارائه نمايند - برجاى گذارد.
            جريان دفاع از حقوق زنان در كشور ما، در ضمن برخوردارى از ويژگى‏هاى مثبت - همچون ديگر كشورهاى اسلامى - به فقدان نگاه فعال نسبت به زن مبتلاست. حاكميت نگاه انفعالى، آثار خود را در محورهاى زير به جاى گذاشته است:
            1. مسئله‏شناسى‏ها: مسائل و مشكلات زن مسلمان و زن ايرانى چيست؟ در پاسخ به اين پرسش اغلب نگاه مسئله‏شناسانه ليبراليستى و فمينيستى، به اين شكل تأثيرات خود را بر ذهن جامعه كارشناسى ما برجاى مى‏گذارد كه مسائل خود را از دريچه نگاه ديگران تحليل كنيم و برنامه‏هاى پژوهشى‏مان را نيز بر همان اساس تنظيم كنيم. متأسفانه منتقدان نيز بر سر همين مسائل، به بحث و جدل مى‏پردازند و استعداد خود را در طرح مسائل نو و بازكاوى عينيت اجتماعى به كار نمى‏گيرند.
            2. شاخص سازى‏ها: شاخص‏هاى رشد و توسعه زنان چيست؟ امروزه شاخص‏هاى جهانى كه نهادهاى بين‏المللى ترويج و توصيه مى‏كنند، ملاك ارزيابى وضعيت زنان قرار گرفته است و در اين ميان كم‏تر نشانى از شاخص‏هاى بومى در تحليل وضعيت زنان مشاهده نمى‏شود و حتى متأسفانه نياز به تنظيم چنين شاخص‏هايى نيز چندان احساس نمى‏شود.
            بر اساس همين شاخص‏هاست كه كشور ما در احراز رتبه جهانى حمايت از زنان در برخى موارد در رتبه 151 از ميان 190 كشور جهان قرار دارد1؛ چه اينكه با پذيرش چنين شاخص‏هايى است كه احساس حقارت و خودكم‏بينى بر انديشه تحليل‏گران و مدافعان حقوق زنان حاكم مى‏شود و آنان را ناگزير از پيروى كشورهاى غربى مى‏كند؛ اين در حالى است كه كشورهايى كه بهترين رتبه‏هاى جهانى را دارا هستند با بحران‏هاى وحشتناكى روبرو مى‏باشند؛ براى مثال كشور سوئد و نروژ با دارا بودن رتبه‏هاى اول، با فروپاشى كامل خانواده مواجه‏اند؛ چه‏اينكه 55 درصد فرزندانى كه در ساليان اخير در اين دو كشور متولد شده‏اند نامشروع و 63 درصد اهالى استكهلم داراى پيوندهاى توافقى خارج از چارچوب ازدواج مى‏باشند.2
            3. تعاريف و مفاهيم بنيادين و كاربردى: تحليل وضعيت زنان بر اساس پذيرش چه مفاهيم و چه تعاريفى انجام مى‏شود؟ بى‏ترديد مى‏توان مهم‏ترين نمود نفوذ و هجوم فرهنگ بيگانه را در حاكميت مفاهيم و آموزه‏هاى بنيادينى دانست كه جهت‏گيرى كلى علوم انسانى، ادبيات كارشناسى و گفتمان علمى را ايجاد كرده‏اند. پذيرش اين حاكميت به معناى پذيرش چارچوب تحليلى است كه ديگران براى ما تنظيم كرده‏اند و منازعات علمى را به امور جزئى، در ضمن پذيرش همان كليات، تقليل داده‏اند؛ بنابراين با پذيرش مفاهيمى چون: آزادى، برابرى، نسبيت اخلاقى، فردگرايى و پذيرش تعاريف حاكم بر علوم اجتماعى، شاهد بروز چند طيف فكرى هستيم: گروهى با پذيرش تعاريف و مفاهيم حاكم، به تعارض ميان يافته‏هاى علمى و آموزه‏هاى دينى رسيده، راه حل را در محدود كردن دين به حيات فردى و حاكميت نگاه علمى بر اداره جامعه يافته‏اند و گروهى نيز با پذيرش اصل دخالت دين در حيات اجتماعى با طرح شعار اجتهاد در اصول، به قرائتى از دين توسل جسته‏اند كه هماهنگى بيشترى با يافته‏هاى علوم انسانى داشته باشد و گروه سوم كه خود را اصول‏گرا مى‏دانند، با تقليل دين به گزاره‏هاى جزئى و با نام اقتضائات و شرايط زمانى3 گزاره‏هاى دينى را با ادبيات حاكم، هماهنگ و با اين روش به گمان خود روزآمدى فقه را اثباتى مى‏نمايند.
            با توجه به آنچه گفته شد، به‏وضوح روشن است كه حركت دفاع از حقوق زنان در كشور ما، به گونه‏اى انفعالى پى‏گيرى شده است.
            امروزه دفاع از حقوق و شخصيت زن به دو دليل بيش از هر زمان ديگرى احساس مى‏شود؛ اوّل اين‏كه مسائل اصلى زنان در پشت هاله‏اى از نگرش‏هاى غلط پنهان مانده و دوّم آن‏كه اصلاحاتى كه در دفاع از زنان انجام مى‏پذيرد، بيش از پيش بر آسيب‏ها افزوده است.
            در مقايسه‏اى كوتاه بين شرايط كنونى دفاع از حقوق زن با تحوّلاتى كه اسلام در اين زمينه به وجود آورد، به‏خوبى روشن مى‏شود كه حركت پيامبر اسلام(ص)، حركتى هدفمند و از سرِ اعتقاد بوده است؛ چرا كه او در اين راه هم با عقايد جاهليت عربى درباره زن مبارزه كرد و هم با فرهنگ وارداتى روم كه در پرستش بت‏هاى مؤنث تجلى پيدا مى‏كرد. در چنين شرايطى پيامبر هم به نقد سنّت‏هاى موجود پرداخت و هم به ترسيم جايگاه و شخصيت زن از منظر اسلام. اين حركت از چند طريق دنبال شد:
            1. همتا دانستن زن و مرد: برابرى زن و مرد در انسانيت و در دستيابى به كمالات انسانى از اصول نگرش اسلام است كه قرآن كريم4، پيامبر اسلام(ص) و اهل بيت (عليهم السلام) به تبيين آن پرداخته‏اند. آياتى از قرآن كريم كه يكسان به زن و مرد وعده بهشت مى‏دهد و آنان را چون مردان در اقامه نماز، اعطاى زكات، پذيرش سرپرستى خدا و رسول(ص) و اصلاح جامعه اسلامى در قالب امر به معروف و نهى از منكر مسئول مى‏شمارد5 و بر ايمان و تسليم، صداقت، صبر، خشوع و عفت زن و مرد ارزشى يكسان مى‏گذارد6، نشانگر يكسان‏نگرى اسلام است؛ چنان‏كه آيات الهى كه بر ايذاى زنان مؤمن و افترا به آنان برمى‏آشوبد7، پيامبر(ص) را به استغفار براى زنان و مردان مؤمن فرا مى‏خواند8 و توبه آنان را قبول مى‏كند؛9 افزون بر آن‏كه گفتار پيامبر(ص) كه زنان را همتاى مردان شمرده است10، در كنار سيره كرامت‏مندانه آن بزرگوار، حاكى از برابرى زن و مرد در ارزشمندى است.
            2. توجه به ارزش دختران و تشويق به پرورش و حمايت از آنان: شيوه پيامبر(ص) آن بود كه از يك سو به ارزش و جايگاه ويژه دختران در زندگى توجه دهد و به تأثير آنان به عنوان مونس، اهل مدارا و نيكى، با خير و بركت، اهل پاكيزگى و سبب طراوت زندگى اشاره كند11 و از سوى ديگر با بيان رزّاقيت خداوند، احساس سنگينى در نگهدارى آنان را برطرف نمايد؛ ضمن آن‏كه عليه سنت دختركشى به عنوان عملى سنگدلانه بشورد12 و اكرام زنان و دختران را در قالب عباراتى كه بهترين مردم را خيرخواه‏ترين آنان در حق زنان مى‏داند، اهانت به زنان را نشانى از پستى بشمارد و بر حمايت از دختران و زنان، بهشت را پاداش قرار مى‏دهد و آن را وجهه همت مردان قرار دهد
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment



            • 3. بيعت با زنان: پيامبر اكرم(ص) در چند نوبت از زنان بيعت گرفته است. در بيعت "عقبه" كه قبل از هجرت انجام گرفت، سه زن حضور داشتند. در فتح مكه نيز قرآن كريم، پيامبر اكرم(ص) را به گرفتن بيعت از زنان (در صورت تمايل آنان) فراخوانده است.14 نكته جالب آن‏كه باوجودى كه بيعت به معناى تعهد، به همكارى و تبعيت از حاكم اسلامى، ماهيتى سياسى و اجتماعى دارد، در مورد زنان بيشتر رنگ و بوى اخلاقى و خانوادگى به خود گرفته است و زنان متعهد شده‏اند براى خدا شريك قرار ندهند؛ خود را به دزدى و زنا آلوده نكنند؛ فرزندكشى نكنند؛ فرزند ديگران را به شوهران خود منسوب ننمايند و در كارهاى خير با پيامبر(ص) مخالفت نكنند. در اينجا دو نكته جلب توجه مى‏كند: اول آن‏كه در جامعه‏اى كه گاه زن را در زمره كالا دست به دست مى‏كنند، سخن از بيعت زنان، انقلاب فرهنگى به حساب مى‏آمد و دوم آن‏كه گويا الگوى مشاركت زنان در اصلاح جامعه، از نگاه اسلام، الگويى جنسيتى و با محوريت عفاف و حفظ كيان خانواده است.
              4. توجه به شخصيت‏هاى ويژه: سخنان گهربار پيامبر اكرم(ص) در توصيف شخصيت زنان تاريخ ساز از جمله فاطمه(س)، خديجه كبرى(س)، آسيه(س) و مريم كبرى(س)15 به‏ويژه در مورد فاطمه(س)، در قالب بياناتى كه رضايت و خشم خداوند را به رضايت و خشم فاطمه پيوند مى‏دهد16 و نيز مريم(س) كه به همراه آموزه‏هاى قرآنى، او را زنى كامل، داراى عصمت و هم‏سخن با فرشتگان خداوند دانسته است،17 نشانگر آنست كه زن مى‏تواند تمامى‏حجاب‏ها را درنوردد و به قله كمالات رسد.
              انتخاب فاطمه(س) به منظور مباهله18، با وجود حضور مدعيان و در نظر گرفتن وى به عنصرى محورى در ميان اصحاب كسأ كه آيه تطهير در شأن آنان فرود آمد19 نيز به بهترين شكل نمايانگر جايگاه زن در انديشه اسلامى است.
              5. پرورش عملى زنان: بهترين شاهدى كه بر كارآمدى برنامه‏هاى هر مكتب مى‏توان ارائه داد، بررسى ابعاد شخصيتى كسانى است كه براساس آموزه‏هاى آن پرورش يافته‏اند. بررسى زندگى فاطمه(س)، از دوران كودكى و نوجوانى در حمايت از پيامبر اكرم(ص) در مقابل مشركان و حضور در صحنه‏هاى جنگ براى پشتيبانى از رزمندگان تا زمان جوانى و ورود يك‏تنه در عرصه مبارزه با مفاسد سياسى و انتخاب مشى مبارزه منفى به منظور نشان دادن مظلوميت اهل‏بيت (عليهم السلام) تا پايان تاريخ، توجه به حفظ معارف و علوم دينى تا آنجا كه آن را معادل حفظ جان دو فرزند عزيزش مى‏شمارد همه؛ بيانگر آن است كه يك زن به گونه‏اى تربيت يافته است كه مى‏تواند به دگرگون ساختن تاريخ بينديشد. چنين تربيتى را در بانوان ممتازى چون خديجه(س) كه توانمندى اقتصادى خود را در توسعه دين جديد به خدمت گرفت و در زينب كبرى(س) نيز مى‏يابيم. اين تحولات سبب شد كه در طول سده‏هاى پس از ظهور اسلام صدها زن راوى حديث، فقيه، عارف، متكلم، اديب، معلم و انسان‏ساز به صحنه آيند.
              از نكات پيش‏گفته مى‏توان رويكرد اصول‏گرايانه به شخصيّت زن را در عصر حاضر تبيين نمود. در اين رويكرد، هم با اشكال سنّتى تحقير زنان و هم با اشكال مدرن آن در قالبِ سوژه‏هاى جنسى، سياسى، اقتصادى و تبليغاتى - كه زنان را به ابزارى جهت معروف شدن نهادها يا افرادى خاص بدل مى‏كند - مقابله خواهد شد؛ همچنين در اين نقطه، همزمان با نگرش‏هايى كه زن را از مرز برابرى انسانى با مرد فراتر مى‏برد و به مقام "خدا بانويى" ارتقا مى‏دهد، مبارزه خواهد شد.
              پس از دفاع از شخصيت زن به مثابه يك انسان، نوبت به تبيين هويت زن به مثابه يك جنس مى‏رسد. اگر ديدگاه سنتى غرب تأكيد بر تفاوت‏هاى طبيعى زن و مرد و نقش‏هاى متفاوت آنان را به قيمت كم رنگ كردن بُعد انسانى و ارزشمندى مشترك زن و مرد مى‏ديد، از دهه 1960 ميلادى نگرش‏هاى مبتنى بر برابرى نقش‏ها رفته رفته جاى پاى خود را محكم نمودند و تفاوت نقش‏ها را همچون بسيارى تفاوت‏هاى روانى و رفتارى، از مقوله جنسيت (Gender) دانستند كه هيچ پايگاه طبيعى ندارد و صرفاً معلول عوامل تربيتى و اجتماعى است؛ از اين رو ضرورت اصلاح نگرش‏ها به سمت از ميان بردن كليشه‏هاى جنسيتى به يك شعار مهم تبديل شد و برنامه‏هاى توسعه در كشورها نيز اصلاح نگرش‏هاى جنسيتى به سمت ناديده گرفتن نقش‏هاى جنسيتى را در دستور كار قرار داد.
              انكار نقش‏هاى جنسيتى به اين معنا بود كه اولاً ساختار خانواده كه بر اساس مدل عمودى و رابطه طولى پدر، مادر و فرزندان بود، به چالش كشيده شود و در مرحله بعد، ساختار افقى دموكراسى در خانواده كه تمام اعضا را در يك خطِ افقىِ هم‏رتبه قرار مى‏داد، پيشنهاد گردد؛ در نتيجه خانواده در جايگاه نهادى منسجم، نقش خود را از دست داد و نقش‏هاى انحصارى در آن از بين رفت؛ چنان‏كه در فرانسه و انگلستان، تأمين هزينه‏هاى خانواده از انحصار مرد خارج شد و مشتركاً بر عهده زن و مرد قرار گرفت؛20 در حقيقت تحولات دهه‏هاى اخير در مجموع به سمت فاصله گرفتن خانواده از الگوى عمودى است.
              نقش مادرى نيز در دهه‏هاى اخير به عنوان نقش انحصارى زنانه، از سوى فمينيست‏ها از كليشه‏هاى جنسيتى كه نظام مردسالار براى خانه‏نشين كردن زنان آن را نقشى مقدس وانمود مى‏كند، قلمداد شده است.
              انكار نقش‏هاى جنسيتى در عرصه خصوصى (خانواده) جايى براى پذيرش تفاوت نقش‏ها با ويژگى‏هاى جنسيتى در اجتماع باقى نگذاشت و شاخص‏هاى رشد و توسعه اجتماعى زنان بر شاخص‏هاى مردانه منطبق و بيان كننده وضعيت زنان هر كشور گرديد.21
              با نمودار شدن آثار پذيرش تشابه نقش‏ها و ناديده گرفتن تفاوت‏هاى طبيعى دو جنس، جريان انتقادىِ نسبتاً قدرتمندى از متخصصان خانواده‏درمانى و ديگر گروه‏ها شكل گرفت كه به بررسى ناديده گرفتن اين تفاوت‏ها پرداختند.
              در كشور ما نيز - در دو دهه اخير - شاهد كم‏رنگ شدن توجه به نقش‏هاى جنسيتى و حمايت از آن هستيم. پذيرش شاخص‏هاى توسعه غربى در مورد زنان، كم ارزش تلقى شدن نقش‏هاى جنسيتى در فرهنگ‏سازى و در نظام آموزشى، تشكيل دوره‏هاى آموزشى مديران با شعار "جنسيت كليشه است"، عدم توجه به حمايت از نقش‏هاى جنسيتى در قانون كار و طرح‏هاى اشتغال زايى، برخى مواد برنامه سوم و چهارم توسعه و موارد بسيار ديگر در اين راستا قابل تفسير است.
              بازخوانى متون وحيانى و سيره نبوى، ضرورت عطف توجه به موضوع تفاوت‏هاى تكوينى زن و مرد و تفاوت در مسئوليت‏ها و نقش‏ها را بيش از گذشته روشن مى‏سازد. سياست اسلام و سنت پيامبر اكرم(ص) را در چند محور مى‏توان مورد مطالعه قرار داد:
              1. تبيين نقش‏هاى جنسيتى: مهم‏ترين نقش‏هاى جنسيتى تصوير شده براى زنان، همسرى و مادرى است. تقاضاى على(ع) و فاطمه(س) از پيامبر اكرم(ص) به منظور تقسيم‏بندى فعاليت‏ها و احاله كارهاى درون خانه به فاطمه(س) و كارهاى بيرون از منزل به على(ع)22، معادل دانستن همسردارى شايسته با جهاد مردان23، بالاترين سعادت مرد مسلمان را برخوردارى از همسر شايسته دانستن24، بهشت را زير قدم مادران توصيف نمودن25 و بر باردارى، وضع حمل و شيردهى فرزندان ثواب‏هاى فراوان مقرر نمودن26 همگى نشانگر جايگاه نقش‏هاى جنسيتى زنان است.
              2. توصيه به حُسن ايفاى نقش: حساسيت آموزه‏هاى دينى به چگونگى ايفاى نقش، متناسب با اهميت هر نقش و ميزان تأثيرگذارى آن در فرد، خانواده و اجتماع بوده است. احاديث نبوى توصيه‏هاى بسيارى به مردان از جمله به منظور غيرت‏ورزى در دفاع از خانواده27، حمايت اقتصادى از عائله و توسعه بر آنان28، تربيت صحيح فرزندان و آموزش‏هاى مهارتى به آنان29 و اهتمام به انفاق از روزى حلال مطرح كرده‏اند30 و زنان را نيز به ايفاى هرچه بهتر نقش مادرى و همسرى در قالب رعايت عفاف، تواضع و آراستگى در مقابل همسر، انجام كارهاى خانه و حسن ارتباط جنسى با همسر فرا خوانده‏اند31.
              3. حمايت از نقش‏ها: اسلام، به‏ويژه در سنت نبوى، حمايت از نقش‏هاى جنسيتى را گاه در قالب مواد حقوقى32 و گاه به شكل توصيه‏هاى اخلاقى و روش‏هاى تربيتى دنبال مى‏كند. آيات و رواياتى كه احترام به والدين و تواضع و حسن سلوك با آنان را سفارش مى‏كند33، حق پدر و مادر بر فرزند را به تصوير مى‏كشد34، رضايت خداوند را به رضايت والدين پيوند مى‏دهد35، عقوق والدين را گناهى بزرگ مى‏شمرد36 و معاشرت به معروف را در روابط خانوادگى وظيفه شوهر مى‏شمارد37 از آن جمله‏اند؛ به علاوه گاه با بيان عقوبت بر ظلم و اهمال در حق عائله38، افراد را به حُسن ايفاى نقش فرا مى‏خواند و گاه افراد را به پذيرش تصميمات طرف مقابل در دايره انجام مسئوليت دعوت مى‏كند39.
              البته اين به معنى ناديده گرفتن تفكيك نقش‏ها در حوزه‏ى اجتماع نيست؛ چنان‏كه برخى آموزه‏ها از عدم وجوب شركت زنان در جهاد و نمازهاى جمعه40 حكايت دارند. در احكام فقهى نيز به بيان عدم ايفاى نقش رهبرى و قضاوت زنان پرداخته‏اند. بر اساس آنچه از فرهنگ اسلامى و سيره نبوى به دست مى‏آيد مى‏توان با رويكردى انتقادى عملكرد بيست ساله دستگاه برنامه ريزى كشور را به منظور تصحيح عملكرد آينده، در قالب چند پرسش مورد سؤال قرار داد. طرح اين پرسش‏ها نه به منظور متهم كردن افراد و نهادها، بلكه به منظور توجه به موضوعاتى است كه مى‏تواند در آينده منشأ تحولاتى در برنامه‏ريزى‏ها باشد:
              1. براى تبيين نقش‏هاى جنسيتى و مسئوليت‏هاى ويژه هر يك، چگونه فرهنگ‏سازى شده است؟
              2. به منظور حسن ايفاى نقش‏ها چه برنامه‏هايى در نظر گرفته شده است؟
              3. سياست حمايت از نقش‏هاى جنسيتى در جمهورى اسلامى چيست و برنامه‏هاى كلان و قوانين مصوب از جمله قانون كار چگونه در خدمت تقويت و كارآمدى اين نقش‏ها قرار مى‏گيرند؟
              4. چگونه مطالبات زنان به سمت تقويت نقش‏هاى جنسيتى در خانواده و اجتماع هدايت مى‏شود؟
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment



              • 5. چه برنامه‏اى براى روزآمد كردن نقش‏هاى جنسيّتى داريم؟ براى مثال "مادرى" در عصر جهانى‏سازى چگونه تعريف، حمايت و هدايت مى‏شود؟
                6. الگوى مشاركت اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى و سياسى زنان در عصر جديد كه متناسب با نقش‏هاى آنان باشد، چيست؟
                ب. آسيب‏شناسى نگاه به خانواده در ايران
                خانواده ايرانى در دهه‏هاى اخير، همچون بسيارى جوامع ديگر، در معرض تحولاتى مهم بوده است: افزايش سن ازدواج، افزايش تمايل به تجرد و تك‏زيستى، تغيير نگرش‏ها - كه به ترديد در ضرورت تشكيل خانواده به عنوان مسير تكاملى در زندگى منجر شده است - افزايش تخاصمات خانوادگى و طلاق، كم شدن روحيه سازش‏پذيرى و ضعف كارآمدى خانواده در تنظيم رفتار جنسى، حمايت و مراقبت، كنترل و نظارت، ايجاد آرامش روانى و ارضاى نيازهاى عاطفى، جامعه‏پذيرى و پرورش معنوى از معضلات مهم خانواده ايرانى است. آنچه بر نگرانى‏ها مى‏افزايد آن است كه تاكنون موضوع خانواده به دغدغه اصلى هيچ يك از نهادهاى پژوهشى، كارشناسى، سياستگذارى و برنامه‏ريزى كشور تبديل نشده و آنچه تاكنون شاهد بوده‏ايم اقدامات جزئى در حمايت از گروههاى خاص از جمله خانواده شهدا بوده است، نه حمايت از تشكيل، استحكام و كارآمدى خانواده به عنوان يك كلّ منسجم.
                امروزه پرسش‏هاى بسيارى در مورد خانواده مطرح مى‏شود؛ اما آنچه تاكنون مورد غفلت قرار گرفته، آن است كه مخاطب اين پرسش‏ها كيست و به چه غرض مطرح شده است؟ رويكرد پژوهش‏ها تاكنون اين بوده است كه با انجام مطالعات ميدانى مشخص كنند كه مثلاً سن ازدواج در حال افزايش و سن طلاق در حال كاهش است؛ بين ميزان آسيب‏پذيرى خانواده و حاشيه‏نشينى رابطه‏اى مستقيم وجود دارد و نظرسنجى‏ها نشان مى‏دهد كه تمايل به ازدواج كاهش يافته است و يا با مطالعات كتابخانه‏اى اهميت تشكيل خانواده، ضرورت تلاش براى استحكام آن، لزوم تفاهم ميان زوجين و مواردى از اين دست مورد بررسى قرار گيرد؛ اما تاكنون به كم‏تر پژوهشى بر خورده‏ايم كه پاى را از حدّ تحليل‏هاى جزئى فراتر گذاشته باشد.
                در دهه گذشته، بخشى از استعدادهاى پژوهشى كشور به بررسى و تحليل ديدگاههاى فمينيستى و تأثير آن بر تحولات زنان و خانواده معطوف شده است. اين پژوهش‏ها به دليل آن‏كه پاى را از تحليل خُرد فراتر نهاده و به تحليل نظريه‏ها پرداخته‏اند، گامى به جلو به حساب مى‏آيند. در اين سطح تحليل، هم پژوهش‏هاى جريان‏شناسانه - به منظور نشان دادن آثار تفكر فمينيستى در نگرش‏هاى روشنفكرى داخلى و تغيير نگرش نسل جوان و يا در برنامه‏هاى توسعه - يافت مى‏شود و هم پژوهش‏هاى نظرى كه به منظور نقد بن‏مايه‏ها و رهيافت‏هاى فمينيستى تدوين شده‏اند.
                در ساليان اخير به‏ويژه در ميان منتقدان غربى به پژوهش‏هايى بر مى‏خوريم كه آسيب‏هاى خانواده را به ساختارهاى علوم اجتماعى نسبت مى‏دهند و نقد را به لايه‏اى عميق‏تر مى‏كشانند. در ديدگاه آنان ميان تنزل جايگاه خانواده و ميان كم فروغ شدن نگاه نظريه‏پردازان علوم اجتماعى به خانواده به‏ويژه از دهه 1960 رابطه‏اى معنادار وجود دارد و تزلزل ساختارهاى خانواده در دهه‏هاى گذشته را بايد با به چالش كشيده شدن ساختار خانواده سنتى در نظريه‏هاى جامعه شناسانه، به‏ويژه گرايش‏هاى چپ، مرتبط دانست؛ بنابر اين ديدگاه، مشكل اصلى فراروى مصلحان اجتماعى آن است كه حل معضلات مربوط به زن و خانواده را از دستگاه كارشناسى و فكرى‏اى انتظار دارند كه به دليل مبتنى بودن بر نظريه‏هاى علوم اجتماعى موجود، ماهيتاً خانواده‏محور نيستند.
                اين تحقيقات از آنجا كه دامنه نقد را گسترش و تعميق مى‏دهند حائز اهميت‏اند؛ در عين حال به نظر مى‏رسد نبايد مشكل اساسى را فمينيسم و يا حتى نظريه‏هاى علوم اجتماعى دانست؛ چرا كه فمينيسم و نظريه‏هاى علوم اجتماعى خود، نمودهايى از مدرنيته‏اند. مدرنيته به دو دليل بايد به عنوان منشأ اصلى مشكلات تلقى شود:
                1. به دليل آن‏كه شاخصه مهم مدرنيته تغيير است. بنابر ديدگاه مدرن اصرار بر ثبات خانواده به معناى در معرض نابودى قراردادن آن زير چرخ تحولات اجتماعى است و خانواده نيز به‏ناچار پابه‏پاى تحولات اجتماعى متحول خواهد شد. سخن از افول خانواده در اين نگاه، پذيرش اشكال جديد همزيستى به جاى اشكال سنتى خانواده است و مفهوم خانواده نيز خود در معرض تغيير خواهد بود و نبايد پنداشت كه اين تحولات در اين مدل فكرى، منفى ارزيابى مى‏شوند41.
                2. به دليل آن‏كه سرمايه‏دارى، روح حاكم بر جريان مدرنيته است و در مدرنيته انباشت سرمايه، اصل حاكم تلقى مى‏شود، فرهنگ سرمايه‏دارى در تاروپود تمدن جديد جريان مى‏يابد و آثار خود را هم در ساختارهاى علوم اجتماعى، هم در جريان‏هاى اجتماعى از جمله فمينيسم و هم در سياست‏ها و برنامه‏ها بر جاى مى‏گذارد؛ براى مثال در فرهنگ سرمايه‏دارى، اقتدار، تفسيرى اقتصادى مى‏يابد و جايگاه‏ها و ارزش‏ها با پول توزين مى‏گردد. بر اين اساس زنان به تعريف جديدى از مشاركت اجتماعى با محوريت قدرت اقتصادى فراخوانده مى‏شوند؛ در نتيجه ميل به ايفاى نقش مادرى و همسرى كم و روابط خانوادگى و ساختارهاى خانواده دستخوش تغيير مى‏گردد.
                از اينجا مى‏توان دريافت باوجود آن‏كه در ساليان گذشته، بارها در دفاع از نقش‏هاى جنسيتى و ضرورت تفكيك نقش‏ها گفته شده، به دليل آن‏كه مفاهيم مدرن كم و بيش بر نظام برنامه‏ريزى حكومت مى‏كند، نمى‏توان به تغييرات اساسى در نظام آموزشى و قوانين عمومى اميد بست؛ از اين رو تحولات خانواده حركت اشتدادى خود را على‏رغم اظهارنظرهاى علمى مختلف دنبال مى‏كند.
                با مراجعه به متون دينى به‏ويژه شيوه گفتارى و رفتارى پيامبر اكرم(ص) مى‏توان هم وضعيت موجود خانواده در كشور را ارزيابى نمود و هم پاى را فراتر گذاشته، به نظريه‏اى در باب خانواده رسيد. در ديدگاه اسلام اقدام به تشكيل خانواده، ساختن دوست‏داشتنى‏ترين سازمان اجتماعى است42؛ چرا كه خانواده براى تحقق آرمان‏هاى مورد نظر اسلام داراى ويژگى‏هايى بديل‏ناپذير است.
                در نگاه اسلام ازدواج مسير دين‏دارى را تسهيل مى‏كند43 و عزوبت، شخصيت انسانى را فرو مى‏كاهد.44 دورى از ازدواج، فحشا را توسعه مى‏دهد45 و تأخير در ازدواج از ترس تنگدستى، سؤزن به خداوند است.46 بهترين قدم‏ها گام‏هايى شمرده شده‏اند كه در جهت تقويت پيوندهاى خانوادگى برداشته شود و بدترين گام‏ها قدم‏هايى است كه در مسير جدايى به كار افتد.47
                ساختار خانواده در اين نگاه، مبتنى بر سلسله مراتب طولى است و مرد عهده‏دار سرپرستى خانواده است48؛ نه اين ساختار در بستر زمان بديل‏پذير است و نه سرپرست خانواده مى‏تواند مسئوليت خود را واگذار و يا نسبت به آن تسامح نمايد49. مهم‏ترين ابزار مديريت خانواده، سخاوت50، غيرت و گذشت است و اقتدار، پيش‏نياز اعمال سرپرستى است. در عين حال از آنجا كه احساس اقتدار مى‏تواند زمينه‏هاى تعدّى به اعضاى خانواده را فراهم آورد، مكانيزم‏هاى حقوقى و فرهنگى براى كنترل اقتدار پيش‏بينى شده است؛ اما از آنجا كه خانواده عرصه خصوصى‏اى است كه اغلب اوقات اقامه دعاوى حقوقى، به دليل رابطه عاطفى زن و شوهر به مصلحت تشخيص داده نمى‏شود و يا به دليل عدم امكان اقامه شهود و يا ترس از عواقب بعدى ناكارآمد به نظر مى‏رسد، تأكيد بر آن بوده است كه بيش از هر چيز، روش‏هاى تربيتى و فرهنگىِ كنترل كننده به حساب آيد؛ چنان‏كه در موضوع مقابله با خشونت‏هاى خانوادگى، طرفين به حسن خلق و مدارا51، صبر و كنترل خشم دعوت شده‏اند52؛ ضمن‏اينكه به اين موضوع نيز توجه شده است كه نبايد با ايجاد فشار روانى، عدم تمكين نسبت به موقعيت و جايگاه طرف مقابل و سهل‏انگارى در انجام مسئوليت‏ها، زمينه‏هاى خشونت عليه خويش را فراهم نمود53. كم كردن زمينه‏هاى بدبينى54، تعديل انتظارات از يكديگر55، تقبيح خشونت و توصيه كنترل آن56 نيز از ديگر روش‏هاى تربيتى اسلامى است.
                از آنجا كه اقدام به ازدواج از نگاه اسلام، آميزه‏اى از تعهد و اختيار آزاد است كه پس از تشكيل خانواده بُعد متعهدانه آن تقويت مى‏شود، عمل طلاق كه بدون وجود انگيزه‏اى موجه، فرار از تعهد و عملى هوس‏آميز تلقى و سبب بروز مشكلاتى براى همسر و فرزندان مى‏گردد، عملى مبغوض در نظر گرفته مى‏شود57 كه نبايد قبح آن شكسته شود؛ از اين رو سياست‏هاى دينى به سمت تقويت روش‏هاى پيشگيرى از طلاق از جمله با پيشنهاد انتخاب داوران خانوادگى58 و با ايجاد فضايى سنگين بر سر كسانى است كه به اندك بهانه‏اى اقدام به طلاق مى‏كنند59 و يا زمينه‏هايى فراهم مى‏سازند كه طرف مقابل متمايل به طلاق شود60؛ چنان‏كه تسامح و مدارا، كم كردن توقعات، صبر و گذشت، هديه دادن به يكديگر61، سخنان نيكو و نگاههاى عاطفه‏آميز62 از زمينه‏هاى افزايش استحكام خانواده شمرده شده است.
                كارآمدى خانواده نقطه عطف توجه آموزه‏هاى دينى است؛ لذا در ابتدا توصيه مى‏شود در انتخاب همسر به دو ويژگى مهم دين‏دارى و حُسن خلق توجه شود63.
                از ملاحظه متون دينى مى‏توان دريافت كه انتظار آن است كه خانواده بتواند حل مشكلات داخلى را تا حد امكان براساس توانمندى‏هاى خود را انجام دهد و از گذاشتن بار خود بر ديگران اجتناب نمايد64؛ بنابراين نبايد سياست‏ها به سمت وابستگى خانواده به اعانه‏هاى بيرونى جهت‏گيرى شود. البته آن‏گاه كه خانواده در حل مشكلات خود ناتوان بنمايد، مسئوليت حمايت و كمك بر عهده ديگران65، از جمله نهادها قرار خواهد گرفت و لازم است همواره حس تعاون و هم‏يارى در جامعه اسلامى جريان يابد.
                تقويت پيوندهاى خانوادگى بسيار مهم و قطع پيوندها گناهى بزرگ شناخته شده است66؛ تقويت حمايت‏ها و مراقبت‏ها و در نتيجه كم شدن خوف از مشكلات ناشى از طلاق، مرگ همسر و از كارافتادگى، افزايش بعد نظارتى و هدايتى، افزايش روحيه تعاون اجتماعى و نشاط از آثار تقويت پيوندهاى خانوادگى است؛ در اين ميان توجه به پدر و مادر و تقويت جايگاه آنان تأكيد ويژه‏اى يافته تا آنجا كه رضايت خداوند به رضايت آنان پيوند خورده است.67
                آموزه‏هاى دينى، توجه به نيازها و تمايلات اهل خانه را از مسئوليت‏هاى سرپرست مى‏داند68 و علاوه بر تشويق به فرزندآورى69، پرورش صحيح جسمى و روحى آنان را نيز مورد توجه قرار مى‏دهد. انتخاب اسامى نيكو70، ترحم به كودكان71، آزادسازى نسبى آنان تا 7 سالگى، تحت آموزش در آوردن آنان تا 14 سالگى و همكار قرار دادن آنان در فعاليت‏ها و تصميمات تا 21 سالگى از مراحل تربيتى است72 كه توصيه مى‏شود.
                تربيت جنسى فرزندان با محوريت عفاف و تقوا73، كم كردن زمينه‏هاى تحريك جنسى آنان از جمله با جداسازى بستر آنان از ده سالگى74 و عدم ارتباط جنسى والدين در كنار فرزندان75 نيز از اهميت بسزايى برخوردار است. مهارت‏آموزى و سوادآموزى76 و آشناسازى فرزندان با قرآن مجيد77 و احاديث اهل‏بيت78 آنان را در زمينه‏هاى شخصى و اجتماعى توانمند مى‏سازد؛ چنان‏كه تقويت پايه‏هاى محبت به اهل‏بيت از يك سو هم به افزايش انگيزه‏هاى آنان مى‏انجامد و هم ضمن آسان‏سازى صبر بر مشكلات در شرايطى كه انحرافات فكرى و شبهات سبب لغزش افراد بسيار مى‏گردد، آنان را ثابت قدم مى‏دارد و روحيه ايثار را در آنان تقويت مى‏كند/
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • اصلاح روابط جنسى زن و شوهر در قالب نفى رياضت جنسى79 و رعايت آداب آميزش80، در كنار توجه به رفتار عفيفانه در ارتباط با نامحرم81، از نكاتى است كه اهتمام دين به كارآمدى خانواده را نشان مى‏دهد.
                  با ملاحظه متون وحيانى مى‏توان مقياسى براى آسيب‏شناسى خانواده ايرانى به دست آورد و تحولات خانواده را در دهه‏هاى اخير تحليل نمود. به نظر مى‏رسد در ساليان اخير از تمايل به تشكيل خانواده تا حدودى كاسته شده است و ازدواج تا دستيابى به موقعيت اجتماعى و مالى مناسب به تأخير مى‏افتد. نظام تحصيلى موجود و فرهنگ مدرك‏گرايى نيز خود از موانع ازدواج به حساب مى‏آيند.
                  در نقطه مقابل، احساس مى‏شود تابوى قبح طلاق در حال شكستن است. برخى تحليل‏گران نيز با تحليل غلط از رواج طلاق و مرتبط دانستن آن با آگاهى زنان از حقوق خود، بر اين معضل مهر تأييد نيز مى‏زنند؛ از سوى ديگر در ساليان اخير طلاق به درخواست زنان رو به افزايش است و آمار طلاق رجعى كه در آن امكان رجوع به زندگى بيش از انواع ديگر طلاق است، كاهش يافته است.
                  افزايش تخاصمات خانوادگى و خشونت نيز پيامد چند مسئله است: اول آن‏كه در شيوه‏هاى سنتى همسرگزينى، انتخاب همسر اغلب از طايفه يا محله انجام مى‏گرفت؛ در اين فرض اختلافات فرهنگى و اجتماعى بسيار كم بود؛ اما در شيوه‏هاى جديد، تناسبات فرهنگى و اجتماعى كمتر ملاك گزينش قرار مى‏گيرد.
                  دوم آن‏كه نه خانواده به فرزندان خود مهارت‏هاى ارتباطى را براى تشكيل خانواده مى‏آموزد و نه نهادهاى رسمى آموزشى. تأكيد بر حقوق و كم‏توجهى به اخلاق نيز به صف‏بندى و تخاصم در درون خانه منجر مى‏شود.
                  كاهش پيوندهاى خانوادگى در دهه‏هاى اخير، خانواده را بيش از گذشته تنها و در حل مشكلات خود ناتوان‏تر كرده است. غلبه فرهنگ فردگرايى نيز بيش از هر چيز در حس استقلال‏طلبى و فرار از تعهدات ورود به سازمان طايفه مؤثر بوده است. همين فرهنگ، زمينه‏هاى كم شدن حس تعاون اجتماعى و پيوندهاى گروهى را فراهم كرده است؛ از سوى ديگر به نظر مى‏رسد سياست‏هاى حمايتى دولت از اقشار آسيب‏پذير كه بيشتر بر محور حمايت از فرد جريان يافته، نه بر محور حمايت از خانواده و بيشتر دولت مركز بوده است تا خانواده محور، در مجموع نه تنها به كارآمدى خانواده منجر نشده، بلكه هم خانواده را در حل مشكلات خود ناتوان‏تر كرده و هم نسلى را پرورده كه براى حل مشكلات مختلف زندگى از جمله اشتغال و ازدواج چشم به مساعدت دولت دوخته است و توان ذاتى خود را به كار نمى‏گيرد.
                  تضعيف جايگاه والدين كه در تحقق آن نهادهاى فرهنگى و تبليغى بيش از ديگران مقصرند، علاوه بر كاهش نظارت كيفى آنان بر روند پرورش نسل جديد، به كاهش پيوند خانوادگى مى‏انجامد. اينها و دهها مسئله ديگر در مجموع، نشانگر افق‏هاى تيره‏اى فراروى خانواده است كه آينده آن را تيره و تار نشان مى‏دهد؛ در اين ميان آنچه بيشتر خانواده را تهديد مى‏كند تهاجم رسانه‏اى غرب نيست؛ بلكه نظريه‏هاى فلسفى علوم اجتماعى است كه تحولات خانواده در دهه‏هاى اخير را قهرى و معلول جبر تكنولوژى يا سازمان اجتماعى قلمداد مى‏كند. اين بدان معناست كه روند تحولات خانواده يك سويه و برگشت‏ناپذير است و هيچ كس و نهادى نمى‏تواند و نبايد در برابر آن ايستادگى كند. پذيرش اين ديدگاه در كليت خود با سياست اسلام كه اصول اخلاقى و جهت‏گيرى‏هاى اصلى خود را ثابت مى‏داند و معادله دگرگون ساختن شرايط و نظم موجود را براى تحقق اهداف مورد نظر دارد چگونه قابل جمع است؟82
                  به جرئت مى‏توان گفت كه مهم‏ترين مشكل ما در رويكرد به خانواده، بحران نظريه‏پردازى است. حل معضلات اساسى ما تنها در گرو ايجاد حوزه مطالعات آكادميك مباحث جنسيتى و خانواده براساس فكر دينى، تدوين نظريه دينى زن و خانواده، ايجاد حوزه كارشناسى بومى، حول پرسش‏هاى اساسى به منظور حل معضلات عينى جامعه اسلامى و حركت در مسير بالندگى است. در اين باره پرسش‏هاى فراوانى پيش روى ماست كه مبنايى، روشى و يا بنايى است:
                  - آيا متون وحيانى صرفاً ناظر به بيان تكاليف افراد مكلف‏اند يا آن‏كه مى‏توان از آنها در تدوين نظريه‏ها، ايجاد ساختارها و حل معضلات كلى نظام، از جمله در موضوع زن و خانواده نيز بهره گرفت؟ چنين فرآيندى چگونه تحقق مى‏يابد؟
                  - خواستگاه آموزه‏هاى اخلاقى، اصلاح افراد از طريق توصيه‏هاى فردى است يا آن‏كه مى‏توان اخلاق را در متن سياست‏ها و برنامه‏هاى كلان و ساختارسازى‏ها جريان داد؟ به عبارت ديگر ساختارها، سياست‏ها و برنامه‏هاى كلان چگونه حيات اخلاقى فرد در خانواده را تهديد مى‏كنند و چگونه مى‏توان ساختارها و سياست‏ها را مجرايى براى جريان يافتن اخلاق حسنه قرار داد؟
                  - چه علومى در مطالعات آكادميك خانواده سهيم‏اند، سهم هر يك چيست، انتظار چه پاسخ‏هايى را از هر يك از ين علوم داريم و چه اصول حاكمى آنها را با هم هماهنگ مى‏سازد؟
                  - مسئوليت‏هاى جديد، ظرفيت‏هاى نو، مشكلات جديد و ابزارهاى نوينى كه عصر جديد پيش روى زن و خانواده نهاده است چيست؟
                  - چگونه مى‏توان پيامدهاى منفى جهانى‏سازى را بر زنان و خانواده كم كرد؛ شرايط و ظرفيت‏هاى جديد را در خدمت كارآيى خانواده و كارآمدى زن به كار گرفت و زن و خانواده را به عنصرى فعال در تحولات جهانى تبديل نمود؟ - جريانات فرهنگى در كشور چگونه بايد مديريت شوند تا در خدمت منافع خانواده قرار گيرند؟
                  - مكانيزم حمايت از زن در خانواده با حفظ اقتدار و كارآمدى خانواده، چيست؟
                  - سياست‏هاى دولتى چگونه ماهيتى ضدخانواده يا خانواده‏محور مى‏يابد؟ براى مثال سياست دولت رفاهى سوئد در تأسيس مهدكودك‏هاى رايگان، به كاهش انگيزه مادرى منجر شده است و سياست مالياتى اين دولت همگان را - چه مرد و چه زن - به اشتغال فرا مى‏خواند و حمايت‏هاى مالى دولتى از افراد حتى بچه‏ها به افزايش انگيزه طلاق منجر شده است.
                  - كارآمدى هرچه بيشتر خانواده چه منافعى براى دولت‏ها به ارمغان خواهد آورد و چگونه در خدمت انسجام و هميارى ملى، ايجاد روحيه احسان و نوع‏دوستى، تحمل و مدارا و حفظ ارزش‏هاى جمعى قرار مى‏گيرد؟
                  - الگوى مشاركت اجتماعى زنان با محوريت خانواده چه مختصاتى دارد؟
                  - زيرساخت‏هاى مشاركت اجتماعى زنان بايد چگونه باشد تا حيات خانوادگى كم‏ترين آسيب را متحمل شود؟
                  - براى تداوم و روزآمدى نقش‏هاى جنسيتى، به‏ويژه در خانواده، چه بايد كرد؟
                  - سياست‏هاى رسانه‏اى نظام براى آن‏كه در خدمت تقويت خانواده قرار گيرد بايد حاكميت چه امورى را بپذيرد؟
                  - چگونه مى‏توان نظام آموزشى را در محتواى دروس، چه در ارائه مباحث كمك آموزشى، چه در سيستم مشاوره و امداد، چه در ارتباط ميان خانه و مدرسه، چه در رشته‏بندى‏هاى تحصيلى، چه در انعطاف‏پذيرى نظام آموزشى و.... در خدمت حمايت از خانواده قرار داد؟
                  - سياست‏هاى تشويقى نظام اسلامى براى تشكيل خانواده و پذيرش تعهدات ناشى از آن چيست؟
                  - چگونه مى‏توان پيامدهاى طلاق را به گونه‏اى كاهش داد كه به افزايش تمايل به طلاق منجر نشود؟
                  - چگونه سياست‏هاى فرهنگى و اقتصادى به افزايش نياز به درآمد بيشتر براى تأمين خانواده، افزايش ساعات اشتغال و كاهش حضور فعال والدين در خانواده منجر شده است و چگونه مى‏توان اين روند را به نفع مصلحت خانواده اصلاح نمود؟
                  - باتوجه به آن‏كه پيوندهاى خانوادگى معلول احساس نيازهايى است كه زوجين را به هم پيوند مى‏دهد و با توجه به آن‏كه پيشرفت‏هاى تكنولوژى و تحولات اجتماعى و اقتصادى به كاهش نيازهاى زوجين نسبت به يكديگر منجر شده است، چگونه مى‏توان زمينه‏هايى براى تقويت پيوندهاى خانوادگى در عصر جديد باز جست؟
                  - نظريه دينى اقتدار و كنترل اقتدار در خانواده چيست و بدين منظور چه سياستى تبيين شده است؟
                  - نظريه و راهبرد اسلام در كنترل خشونت‏هاى خانوادگى و تضمين امنيت اجتماعى زنان چيست؟
                  - مشكلات نهاد مشاوره براى حضور فعال در حل معضلات خانوادگى چيست؟ اين مشكل تا چه حد ناشى از ضعف علمى مشاوران، تا چه حد ناشى از عدم توانايى مراجعان براى تأمين هزينه‏هاى مشاوره، تا چه حد ناشى از ضعف فرهنگ مشاوره‏پذيرى و تا چه حد ناشى از ضعف بنيان‏هاى تئوريك علم مشاوره است؟
                  خاتمه
                  حل مشكلات زن و خانواده مسلمان تنها در پرتو تلاش علمى انديشمندان و يا مبنا قراردادن كتاب آسمانى و سيره نبوى امكان‏پذير است؛ اما مراجعه به متون مقدس، اين بار، نه به معناى توقف بر فقه منصوص و يا اكتفا به احكام شرعى‏اى است كه توسط فقهاى عظام استنباط مى‏شود، بلكه لازم است با عبور از اين مرحله، در عين پذيرش آن، به فضاى نظريه‏پردازى علمى قابل استناد به وحى پاى نهيم و پايه‏هاى محكمى براى سياستگذارى و برنامه‏ريزى كلان مبتنى بر انگاره‏هاى اسلامى بنا كنيم. اين حركت ارزشمند گرچه از پرسش‏گرى و نقد انگاره‏هاى موجود آغاز مى‏شود؛ اما مى‏تواند نگاه جامعه علمى را به سمت نگرشى نوين معطوف نمايد؛ نگرشى كه هم زمان كارآمدى و حجيت را در دستور كار قرار مى‏دهد واين بار، با رويكردى خانواده‏گرا، هم به حل معضلات اجتماعى مى‏انديشد و هم داعيه دفاع از زنان را در سر دارد. تنها با چنين رويكردى است كه مى‏توان به اصلاح جامعه و حل مشكلات زنان اميدوار بود.
                  والسلام
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • Comment


                    • بيش از 70‌درصد فقرا را در جهان، زن تشكيل مي‌دهند
                      هيچ كشوري امروز در دنيا وجود ندارد كه براي زنان موقعيتهاي مشابه مانند مردان داشته باشد و اگر چه پيشرفتهايي در برخي زمينه‌ها در سالهاي اخير بوده است، زنان هنوز در زندگي سياسي و اقتصادي دچار محروميت هستند.
                      با برابري جنسي هنوز فاصله زيادي داريم. در همه كشورهاي دنيا، فرصتهاي برابر بين زنان و مردان وجود ندارد. تقريباً بيش از 70‌درصد فقرا را در جهان، زنان تشكيل مي‌دهند.
                      بالاترين نابرابري در زمينه سياسي و اقتصادي است. حذف زنان در دنياي سياسي خيلي واضح است. اگر چه زنان نيمي از جمعيت دنيا را تشكيل مي‌دهند، ولي به‌طور متوسط تنها 15‌درصد از كرسيهاي پارلمانهاي دنيا را در دست دارند.
                      طبق مطالعات بين‌المللي، براي اين‌كه زنان تأثير واقعي در پروسه‌هاي سياسي را تمرين كنند، بايد دست كم 30‌درصد از مواضع سياسي را داشته باشند. البته تعداد كمي از كشورها هستند كه از اين درصد فراتر رفته‌اند و همگي در شمال اروپا هستند: فنلاند، نروژ، سوئد و دانمارك. در واقع، حضور زنان در مراكز قدرت تصميم‌گيري تنها علامت نشاندهنده برابري جنسي است كه ربطي به سطح فقر در كشور ندارد. در برخي از كشورهاي ثروتمندتر، مثل فرانسه و ژاپن، زنان فقط بين 10 تا 12‌درصد از كرسيهاي پارلمان يا كنگره را در اختيار دارند، كه كمتر از 13‌درصد نرخ حضور زنان در كشورهاي صحراي آفريقا كه از فقيرترين مناطق كره زمين است، مي‌باشد. همزمان، زنان فقط 6‌درصد از مواضع در كابينه‌هاي حكومتي را در سطح جهان در دست دارند، و تنها در كشورهايي مثل نروژ، سوئد و فنلاند است كه زنان بيش از 40‌درصد مواضع وزارت را اشغال كرده‌اند. در مجموع، تصميم‌گيرندگان سياست ملي، هم‌چنان در اساس از بين مردها هستند و اين نابرابري اغلب در اتخاذ تصميم در مسائلي كه مربوط به زنان است خودش را نشان مي‌دهد. هنوز 47‌كشور از اعضاي سازمان ملل كنوانسيون منع تبعيض عليه زنان كه در سال‌1979 تصويب شد، را امضا نكردند، در‌حالي‌كه 43‌كشور ديگر آن را با حفظ شروط امضا كرده‌اند.
                      در زمينه مشاركت اقتصادي، زنان با انواع مختلف تبعيض كاري در جهان مواجه هستند. زنان به بازار كار دسترسي كمتري دارند و دستمزد متوسط زنان كمتر از مردان است. بيشترين نابرابريها در هر دو زمينه در كشورهاي خاورميانه، شمال آفريقا و در برخي از كشورهاي آمريكاي لاتين مثل، شيلي، مكزيك، پرو ديده مي‌شود. برخلاف آن‌چه برخي ممكن است تصور كنند، كشورها نياز به درآمد بالا ندارند تا نابرابريهاي جنسي را حذف كنند و فرصتهاي برابر به زنان و مردان بدهند. برخي از كشورها اگرچه با فقر بسيار جدي مواجه هستند ولي پيشرفت قابل‌توجهي در دستيابي به برابري جنسي داشته‌اند.
                      كشورهايي كه بالاترين پيشرفت را داشته‌اند، عبارتند از: استراليا، فنلاند، ايسلند، نروژ و سوئد. كشورهاي نورديك به‌طور‌عام در رابطه با برابري جنسي خيلي خوب اقدام كرده‌اند، زيرا كه آنها سياستهاي فعال جنسي را نسبتاً براي مدت طولاني به‌كار گرفته‌اند و اين باعث افزايش مشاركت و قدرت زنان شده است. در كشورهاي درجه دوم، كشورهاي اروپايي، برخي از كشورهاي اروپاي شرقي مثل ملداو، لاتويا و ليتواني همراه با كانادا، كلمبيا، آمريكا، فدراسيون روسيه، فرانسه و انگليس مي‌باشند. كشورهايي كه بدترين وضعيت برابري جنسي را دارند، عبارتند از: يمن، ساحل‌عاج، مصر، پاكستان، توگو، الجزاير، گواتمالا، هند، لبنان، نپال، عربستان سعودي، سودان، سوريه و تركيه.

                      Comment


                      • Comment


                        • Comment


                          • Comment


                            • تلخ ترين واقعيت يك تجارت سياه
                              خودش را در آينه نگاه مى كند از زن بودنش احساس شرم دارد. چقدر خودش را آلوده مى بيند. آنقدر كه حتى راه برگشت ندارد.
                              به ياد گذشته هايش مى افتد. سه سال پيش با اميد و آرزويى شيرين و زيبا، با وعده هاى رنگارنگى كه دوستش مرتب در گوشش زمزمه مى كرد، ساك كوچكش را بست و از خانه فرار كرد. با چه اعتمادى؟! آرزويش تحصيل در خارج از كشور بود. هيچ وقت آن شب را فراموش نمى كند كه وقتى اين موضوع را به پدرش گفت پدرش با عصبانيت به او گفت فكر به تنهايى خارج رفتن را از سرش بيرون كند. اما او طاقت نياورد. بالاخره ميلاد با وعده و وعيد او را اغفال كرد و به او گفت: بيا با هم به خارج از كشور فرار كنيم.
                              دختر ساده و بيچاره گول حرفهاى پسر را خورده و شبانه وسايلش را جمع كرد و از خانه بيرون زد و به همراه ميلاد از مرز گذشت. چندروز اول به عشق پيدا كردن كار و ادامه تحصيل، غم غربت را تحمل كرد. اما...
                              دختر جوان خيلى زود فهميد تمام حرفهاى ميلاد، وعده اى بيش نبوده و او در واقع براى كارى ديگر به دوبى آورده شده است. ميلاد در يك باند قاچاق دختران و زنان فعاليت مى كرد و او در دام افتاده بود. حالا خيلى خوب مى دانست راهى براى بازگشت ندارد و اگر بخواهد زنده بماند، بايد، به هر كارى كه از او مى خواهند، تن بدهد، او حالا در اوج جوانى احساس پوچى و بيهودگى مى كرد... براى او اينجا پايان زندگى بود.
                              روزى نيست كه شاهد قاچاق دختران و زنان ايرانى بويژه دختران فرارى كه براى فساد به كشورهاى ديگر سفر مى كنند و به دنبال تكه نانى هستند، نباشيم. آمار نشان مى دهد سود ساليانه اين تجارت بالغ بر ۴ميليارددلار است كه به جيب شبكه هاى فساد مى رود.
                              قاچاق زنان پديده اى جديد نيست، در ابتداى قرن بيستم زنان بريتانياى كبير در قاره ها قاچاق مى شدند و تجارت زنان آلمانى در كشورهاى عربى صورت مى گرفت. اكنون، چندسالى است، علاوه بر قاچاق زنان در ميان كشورهاى صنعتى ثروتمند و كشورهاى جهان سوم، شاهد اين مسأله در ميان كشورهاى اروپاى شرقى و مركزى نيز هستيم.
                              تجارت دختران و زنان خارجى در اروپا در سال۱۹۹۰ آغاز شد. علت اين امر وضع بسيار بد اقتصادى و درخواست بازارهاى فحشا در اروپا براى دختران جوان بود. شمار تقريبى زنان كه به اروپاى غربى قاچاق مى شدند به ۸۰هزار نفر رسيد كه امروزه اين تعداد به ۱۲۰هزار در سال رسيده است. شبكه هاى بسيار مخرب و مافيايى هر روزه تشكيل مى شود و درآمد جاعلان ويزا و پاسپورت بسيار داغ است. اين زنان مجبورند كار كنند و بدهى خود را به خريداران قاچاقچى شان بپردازند.
                              يكى از معمولى ترين نوع قاچاق انسان كه به دليل سود سرشار آن مورد توجه باندهاى سازمان يافته قرار گرفته قاچاق زنان و دختران براى استفاده از آنها در مكانهاى فساد و فحشا و وادار كردن آنها به روسپيگرى و بعضاً به كارگيرى آنها به عنوان پيشخدمت و كارگر است.
                              طى سالهاى اخير، فروش غيرقانونى افراد (همانند قاچاق موادمخدر و اسلحه) به يك تجارت پردرآمد تبديل شده است به طورى كه اطلاعات به دست آمده حاكى است بيش از ۷۳ درصد قربانيان اين تجارت، دختران ۲۴ساله و كمتر از آن هستند.
                              براساس تعريف مجمع عمومى ملل متحد، قاچاق زنان شامل: حركت دادن غيرقانونى و مخفيانه اشخاص در عرض مرزهاى ملى، عمدتاً از كشورهاى در حال توسعه و كشورهاى داراى اقتصاد در حال گذار با هدف نهايى و داشتن زنان و دختران به وضعيتهاى بهره كشانه و ستمگرانه از لحاظ جنسى و اقتصادى به منظور سود به كارگيرندگان، قاچاقچيان و سنديكاهاى جنايتكار و نيز ديگر فعاليتهاى مرتبط با قاچاق همچون كار خانگى اجبارى، ازدواج دروغين، فرزند خواندگى دروغين و استخدام مخفيانه است.
                              خريد و فروش انسان جنبه اى از تجارت بردگان محسوب مى شد، پيش از جنگ جهانى دوم، تجارت انسان تحت عنوان خريد و فروش زنان سفيدپوست شناخته شده بود و زنان سفيدپوست اروپايى (بويژه زنان فرانسوى) به وسيله دلالان براى روسپيگرى به خانه هاى آمريكاى جنوبى هدايت مى شدند.
                              معمولاً دخترانى كه به دوبى و امارات عربى قاچاق مى شوند بين ۱۰ تا ۱۷ساله اند و آنها به دو صورت قاچاق مى شوند، تعدادى از زنان و دختران به طور رسمى خواستگارى شده و در ازاى پرداخت مبالغى به خانواده هايشان از مرز عبور داده مى شوند و عده اى ديگر دخترانى هستند كه ربوده شده و يا توسط اعضاى باند اغفال مى شوند و بدون اجازه پدر و مادر از كشور خارج مى شوند. اگر مردان عرب اين دختران را به همسرى انتخاب كنند مشكل زيادى وجود ندارد اما مشكل از زمانى به وجود مى آيد كه دختران ايرانى مورد استقبال قرار نمى گيرند، بنابراين به روسپيگرى در كلوپها وكاباره ها مشغول مى شوند.
                              دام اينترنتى
                              استفاده از اينترنت روشى جديد براى اغفال دختران و زنان توسط باندهاى قاچاق طى سالهاى اخير بوده است.دلالان و قاچاقچيان انسان ابتدا از طريق چت و دادن تصوير خود با استفاده از شيوه هاى خاص طرح دوستى با اين دختران را ريخته و سپس با وعده ازدواج، كار خوب و درآمد بالا آنها را به كشور مورد نظر دعوت كرده و در آنجا به قاچاقچيان تحويل مى دهند.
                              تحقيقات صورت گرفته درخصوص قاچاق زنان و دختران بيانگر اين واقعيت تلخ است كه زنان و دختران ساكن در استانهاى مرزى كشور توسط خانواده خود و يا همسرانشان به قاچاقچيان فروخته شده واز آنجا توسط اين گروه ها براى كار در مراكز فسادكشورهايى چون افغانستان و پاكستان منتقل مى شوند.
                              بعضى مواقع هم قاچاقچيان ، دلال هايى را در مناطقى مانند پاركها و مقابل مدارس راهنمايى و دبيرستانها مى گمارند كه با اين دختران، طرح دوستى و آشنايى مى ريزند و سپس آنها را به مكانهاى خاصى مى برند و با وعده هاى خروج آسان از كشور ، درآمد خوب، زندگى بهتر و يا حتى در مورد دختران كم سن و سال گاهى به زور آنها را تا لب مرز حمل كرده و به صورت جاسازى شده قاچاق مى كنند.
                              همچنين عده اى از دلالان در كنار سفارتخانه ها و ادارات كاريابى، با شناسايى زنان و دختران به آنها پيشنهاد كار پردرآمد در خارج از كشور را مى دهند و با اين شيوه آنها را به كشورهاى خارجى قاچاق مى كنند. همچنين اين دلالان دختران كم سن و سال برخى ساكنان روستاها را با پرداخت پول به والدينشان و يا وعده زندگى بهتر به عقد خود درآورده و سپس به قاچاقچيان انسان در خارج از كشور تحويل مى دهند.
                              يافته هاى تحقيقى كه با همكارى مركز امور مشاركت زنان و كميته سازمان دفاع از قربانيان خشونت در سال ۸۳ انجام شده، بيانگر روند رو به افزايش قاچاق زنان ودختران استانهاى مرزى به كشورهاى حاشيه خليج فارس ، امارات متحده عربى ، پاكستان و افغانستان و به طور محدود به كشورهاى اروپايى و آسيايى است.
                              يك كارشناس اجتماعى با اشاره به رايج بودن قاچاق زنان و دختران در استانهاى خراسان، سيستان و بلوچستان و افغانستان وپاكستان مى گويد: قاچاقچيان، اين دختران و زنان را در خانواده هايى كه غالباً در شرايط نابسامان اقتصادى به سر مى برند، شناسايى و با معرفى خود به عنوان اهالى زاهدان كه داراى ثروت هستند، خواستگارى مى كنند و پس از عقد آنها را به خانه هاى فساد در شهرهايى نظير كويته، كراچى و... اعزام مى كنند كه براساس يافته هاى اين تحقيق مناطق حاشيه نشين مشهد از مناطقى است كه اين پديده در آن كاملاً به چشم مى خورد.
                              اين كارشناس به ابعاد نگران كننده پديده فروش دختران توسط خانواده خود و يا شوهرانشان در شهرهاى مختلف مرزى اشاره كرده و مى گويد: مطابق بررسيها قربانيان اولاً هيچ آگاهى از قاچاق شدن خود نداشته اند و از آنجا كه ازدواج آنها به صورت موقت بوده تنها چند روز پس از ازدواج همراه با اجبار، زور، تهديد و فريب به زاهدان و سپس به پاكستان و افغانستان منتقل مى شوند.
                              نكته دوم اينكه همه قربانيان از وضعيت به وجود آمده اظهار نارضايتى كرده وخواهان بازگشت به ايران و نزد خانواده هاى خود بوده اند و سومين نكته اين است كه همه قربانيان از طريق صيغه، ازدواج كرده و عدم ثبت رسمى عقد آنها در اين شكل يكى از معضلات اساسى شده است.
                              با توجه به آمارهاى رسيده سالانه ۷۰۰ ميليون تا دو ميليون زن در جهان قاچاق مى شوند.
                              نيروى انتظامى با انجام بررسى هاى لازم در زمينه قاچاق زنان ريشه ها و جوانب مختلف پديده را شناسايى كرده و به اين نتيجه رسيده است كه زنان بيشتر در مراكزى مانند آرايشگاهها و ويديو كلوپ ها فريب مى خورند ودر اين مراكز عده اى با دادن قول هاى كاذب براى كاريابى، اخذ كارت اقامت در خارج و قبولى در دانشگاهها زنان را فريب مى دهند.
                              پديده قاچاق زنان باعث افزايش روسپيگرى شده است. طورى كه روسپيگرى هم موجب افزايش تعداد بيمار ايدزى ، كم شدن آمار ازدواج ، افزايش سقط جنين هاى غيرقانونى و تولد كودكان خيابانى شده است.
                              روسپيگرى همچنين تعداد كودكان مجهول الوالد و فاقد شناسنامه را افزايش مى دهد، اين كودكان مشكلات جسمى و روحى و روانى زيادى داشته و براى جامعه مسأله دار مى شوند.اين كودكان بعدها به قاچاق مواد مخدر و تن فروشى كشيده مى شوند.
                              سرانجام زمانى بود كه داد و ستد بين كشورهاى جهان را مواد غذايى تشكيل مى داد، اما كمى كه جهان به سوى تكنولوژى پيش رفت، طلاى سياه يعنى نفت اقتصاد روز دنيا شد و دادو ستد آن در بين كشورهاى جهان حرف اول به شمار مى آمد. بعد از مدتى هم بازار اسلحه داغ شد كه تقريباً تا به امروز هم ادامه دارد. اما امروزه تجارت آسانى را پيدا كرده اند كه در دو حرف خلاصه شده است«زن».

                              Comment


                              • بوي هيزم مي آيد. آنطرف ترزني خمير به تنور مي چسباند. كنار تنور زني با چهره اي خسته نشسته و نان مي پزد. چشماني قرمز از گرما و پوستي تيره ازآتش تنور دارد.
                                مهر مادري و احساس مسئوليت آنها را به موسسه خيريه مائده كشانده تا در نانوايي كار كنند و مخارج زندگيشان راتامين كند.
                                همه زنان نانوا لباسهاي يكدست بر تن دارند. مقنعه هاي سفيد و مانتوهاي آبي كه دود هيزم تيره شان كرده است.
                                زني كه خستگي از صورتش مي بارد رو به من مي گويد: هيزم و آب براي پخت نان را خودمان مياوريم. ما براي اين كار خيلي زحمت مي كشيم اما هيچكس به فكر ما نيست.
                                زني ديگر مي گويد: پنج بچه دارم كه خودم خرجشان را ميدهم . ديوار خانه ام ريخته و كسي نيست درستش كند. خانه ام برق ندارد و بقيه حرفهايش در هق هق گريه اش گم ميشود....
                                محمد علي شهركي كار فرماي اين نانوايي مي گويد: اين نانوايي درآمدي ندارد. اينجا را تعطيل كنند بهتر است، چون درآمد نداريم. هر كار فرمايي كه در اين مدت آمده پول بيمه را كامل نريخته الآن بيش از 40ميليون تومان بدهي به اداره بيمه داريم.
                                ساعت يك بعد از ظهر است بوي نان داغ تنوري مي آيد.
                                نانوايي دو قسمت سنتي و مدرن دارد. نان سنتي خريدار بيشتري دارد و نان غير سنتي را فروشنده به اجبار همراه با نان سنتي به مشتري مي دهد. كمي آنطرف تر نانهايي گازي غير سنتي ، روي زمين پهن شده اند.
                                27 زن در اين نانوايي مشغول كارند. اما به گفته ي شهركي 10نفر بايد اخراج شوند.
                                شاطرهاي زن مي گويند: در آمدمان ناچيز است و مجبوريم با اين وضعيت بسازيم. دفترچه ي بيمه دارند اما استراحت پزشكي و مهر پزشك هم باعث نمي شود آنها حقوق آن روز خود رابگيرند.
                                يكي از زنان نانوا مي گويد: در روز 38 كيسه نان درست مي كنيم، هر چه بيشتر كار كنيم حقوقمان بيشتر نمي شود ولي اگر كم كاري داشته باشيم يا بيكار باشيم حقوق نمي گيريم.
                                هر نان را 150تومان مي فروشند و از هر نان 30 تومان دستمزد مي گيرند و اگر نان روغني باشد 50تومان دستمزد مي گيرند.
                                شهركي مي گويد: كيلويي 50تومان هيزم مي خريم و هر تنور روزي بيش از 50كيلو هيزم مصرف دارد حدود 22-20كيسه آرد پخت مي شود به اضافه هزينه هاي جانبي آب و برق و ....
                                سال گذشته كلوچه پزي هم داشتيم اما به علت گران بودن خرما كلوچه پزي هم تعطيل شد.
                                يكي ديگر از شاطرهاي زن مي گويد: حقوق ثابت نداريم و آينده امان هم نامعلوم است.
                                اداره ي ... دو سال پيش 50كيلو برنج و 17 كيلو روغن رايگان به ما داده است، امسال همان اداره 17 كيلو روغن داده اما پولش را به قيمت دولتي از ما گرفته، به جاي اينكه بيشتر به فكر ما باشند هر روز بيشتر فراموشمان مي كنند.
                                مشتري و شاطر تمايل دارند نان سنتي بپزند اما اداره ي بهداشت بعد از بررسي فقط مجوز تنور سنتي را داده است. شهركي مي گويد اگر هيزم به اندازه كافي باشد مي توانيم 40كيسه در روز نان بپزيم.
                                زن شاطري كه هنگام پخت نان سكته كرده مي گويد: قلبم عمل شده و استراحت پزشكي دارم اما در اين مدت هيچ حقوقي دريافت نكرده ام. مجبورم به انجام اين كار ام، هيچ كس به فكر ما كارگران نيست.
                                شهركي اما مي گويد: هر كسي اينجا را چند صباحي اداره مي كند و مي رود اين در آمد براي كارگران كافي نيست و بايد كميته امداد وبهزيستي به كمك زنان نانوا بيايند ....
                                بيرون كه مي آيم، مردان و زنان زيادي در صف نان ايستاده اند، به ميدان مادر مي رسم. لباسم آردي شده ....

                                Comment

                                Working...
                                X