Woman

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #436

    دومين نوع رويكرد به مفهوم «اخلاق زنانه»، علاوه برآنكه ناشي از نقد ذات‌گرايي است نتيجه‌ي تلاش براي فهم اين پرسش است كه آيا مي‌توان با بررسي حوزه‌هايي از زندگي و فعاليت كه به نحوي برجسته، زنانه تلقي شده‌اند، رويكرد ديگري در قبال شبهات مربوط به استدلال و اولويت‌هاي اخلاقي اتخاذ كنيم. دو مورد را بايد به‌طور خاص در نظر داشت. اول آن‌كه در نحوه‌ي تفكر يا استدلال درباره‌ي موضوعات اخلاقي حقيقتاً‌ تفاوت‌هاي عام يا خاصي ميان زنان و مردان وجود دارد. البته اين نظريه جديد نيست و اگرچه معمولاً اين تفاوت در مورد زنان، در قالب كمبود مطرح شده، گفته مي‌شود زنان قادر به تعقل نبوده نمي‌توانند بر مبناي اصول عمل كنند يا اينكه عاطفي ، احساسي ، داراي گرايش بسيار به امور شخصي و ... هستند، اما شايد بهتر باشد كه ما وجود تفاوت را بدون مربوط دانستن با كمبود بپذيريم. علاوه بر اين شايد بررسي استدلال اخلاقي زنانه بتواند در مورد مسائل مربوط به صورت‌هاي استدلال مردانه‌اي كه عادي مي‌دانيم، روشنگر باشد.

    دومين نكته‌ي مهم را مي‌توان چنين خلاصه كرد: از اين فرض آغاز مي‌كنيم كه هر فعاليت اجتماعي خاص، در مورد اينكه چه چيزي «خوب » يا به طور خاص ارزشمند است و همين‌طور اين‌كه چه چيز «فضيلت » محسوب مي‌شود، بصيرتي خاص ايجاد كرده، مسائل و اولويتهاي خودش را مطرح مي‌كند. بنابراين شايد فعاليت‌هاي اجتماعي زنانه بخصوص فعاليت‌هاي مربوط به مادري و مراقبت از ديگران كه آنها را به نحو سنتي زنانه مي‌دانيم بتوانند اولويت‌ها و تصورات اخلاقي درباره‌ي «فضيلت» مطرح كنند، اولويت‌هايي كه نه تنها نبايد بي‌ارزش تلقي شود بلكه شايد بتواند ارزش‌ها و اولويت‌هاي مخرب‌ حوزه‌هاي فعاليت تحت نفوذ مردان را اصلاح كند.

    كارول گيلي‌گان در اثر تأثيرگذار خود با عنوان به بياني ديگر: نظريه روانشناختي و پيشرفت زنان (1982)، سخن كساني كه نوع استدلال زنان با مردان را در حيطه‌ي موضوعات اخلاقي متفاوت مي‌دانند، صادق مي‌داند اما معتقد است آن‌چه نادرست است مسلم فرض كردن حقارت يا نقص استدلال اخلاقي زنانه است. گيلي‌گان كتاب خود را با بررسي اثر لارنس كولبرگ در موضوع شكوفايي اخلاقي كودكان آغاز مي‌كند. هدف تلاش كولبرگ تعيين «مراحل » رشد اخلاقي بود. مراحلي كه مي‌توان آنها را به‌وسيله بررسي پاسخ‌هاي كودكان به پرسش‌هاي مربوط به كيفيت حل و فصل يك محظور اخلاقي تحليل نمود. در واقع كولبرگ مي‌خواهد بگويد كه «بالاترين » مرحله، يعني مرحله‌اي كه در آن چارچوب استدلالي به كار رفته، دقيقاً اخلاقي است، مرحله‌اي است كه فرد، تعارض‌هاي اخلاقي را با توسل به قواعد و اصول حل مي‌كند، نوعي تصميم‌گيري منطقي درباره‌ي اولويت‌ها در پرتو پذيرش قبلي آن قواعد و اصول. (به منظور بررسي كلي اثر كولبرگ، به مقاله‌ي اخلاق و رشد روانشناختي در هيمن مجموعه مراجعه كنيد).

    نمونه‌ي ديگري از روش كلبرگ كه گيلي‌گان به تفصيل مورد بحث قرار داده و ذكر آن در اين‌جا مناسب است، مورد دو كودك يازده ساله به نام‌هاي «جيك» و «آمي» است. از جيك و آمي خواسته شد كه به اين محظور پاسخ دهند: آقايي به نام هينز همسري دارد كه در حال مرگ است اما او نمي‌تواند داروي مورد نياز همسر خود را تهيه كند. آيا او مي‌تواند براي نجات زندگي همسر خود دارو را بدزدد؟ براي جيك واضح است كه هينز بايد دارو را بدزدد و محور پاسخ او راه حلي بر مبناي قواعد حاكميت بر زندگي و اموال است. اما پاسخ آمي بسيار متفاوت است. از نظر او هينز بايد برود و با داروخانه‌دار صحبت كند تا ببيند آيا مي‌توانند راه حلي براي اين مشكل پيدا كنند. گيلي‌گان معتقد است در حاليكه جيك بررسي اين موقعيت را نيازمند تفكر در قالب نظام منطقي يا قانوني مي‌داند، آمي حل آن را نيازمند برقراري ارتباطات مي‌داند.

    روشن است كه فهم كولبرگ از اخلاق بر سنتي كه از كانت أخذ شده و در آثار فلاسفه معاصري چون جان راولز آر. ام، ادامه يافته مبتني است. در اين سنت واقعاً‌ بر قواعد و اصول تأكيد مي‌شود و گيلي‌گان به هيچ‌وجه تنها منتقدي نيست كه اين‌چنين برداشت‌هايي از اخلاق را سبب تحريف استدلال اخلاقي زنان و معيار قرار دادن الگوي خاص مردانه در تفكر اخلاقي مي‌داند. معياري كه زنان به خاطر قضاوت بر خلاف آن، ناقص دانسته مي‌شوند. نل نادينگ نيز نمونه ديگري است كه در اثر خود با عنوان مراقبت: رويكرد زنانه به اخلاق و تربيت اخلاقي (1984) معتقد است كه اخلاق مبتني بر قواعد و اصول، به خودي خود نارسا بوده، وجوه خاص و متمايز كننده تفكر اخلاقي زنانه را در بر نمي‌گيرد. او نشان مي‌دهد كه چگونه در حوزه‌ي وسيعي از فلسفه‌ي اخلاق چنين فرض شده كه ظاهراً وظيفه اخلاقي به اين معناست كه «جزئيات موقعيتي » يك وضعيت را از آن انتزاع كرده، آن را از آن حيث كه تحت يك قانون يا اصل قرار مي‌گيرد، بررسي كنيم. اما فراتر از آن چگونگي تصميم‌گيري و گزينش در هنگام تعارض است، اينكه چگونه مي‌توان اصول هر شخص را به نحو سلسله مراتبي نظم بخشيده، مرتب نمود. علاوه بر اين هر اصل براي آنكه در زمره‌ي اصول اخلاقي رتبه‌بندي شود، بايد قابليت تعميم داشته باشد، يعني به اين صورت مطرح شود كه «هر وقت x [تحقق داشت]، عمل y را انجام بده» (به مقاله‌ي 40 همين مجموعه با عنوان توصيه‌گرايي عام مراجعه كنيد). نادينگ معتقد است طرح محظورات اخلاقي به اين شيوه، ماهيت تصميم‌گيري اخلاقي را بد معرفي كرده، موضوعات اخلاقي را در قالب «محظور بيابان ـ جزيره» در مي‌آورد. در چنين قالبي تنها «چارچوب اصلي » يك موقعيت توصيف مي‌شود و معمولاً بيش از آن‌كه پاسخ پرسش‌هايي را كه در اين شرايط خاص براي حكم اخلاقي ضرورت دارند و تنها با شناخت نسبت به موقعيت و شرايط مي‌توان پاسخي برايشان فراهم كرد روشن سازد، بر آن‌ها سرپوش مي‌نهد. (علاوه‌براين، به نكات ديل جيمسان درباره‌ي كاربرد نمونه‌ها در فلسفه‌ي اخلاق: مقاله 42 با عنوان روش و نظريه‌ي اخلاقي رجوع كنيد).

    اما نادينگ نيز مايل است همچون گيلي‌گان اين مطلب را مطرح سازد كه چنين تبييني از اخلاق نه تنها به نحو كلي نارساست، بلكه زنان در توجيه تصميم‌هاي اخلاقي خود به اين روش، شباهت كمتري به مردان دارند. آن‌ها هر دو معتقدند كه زنان تمايلي ندارند كه همانند مردان به قوانين و اصول متوسل شوند. بلكه به احتمال زياد شناخت عيني و جزئي نسبت به موقعيت برايشان جذاب‌تر است و محظورات را در قالب روابط پيچيده مورد توجه قرار مي‌دهند.

    بنابراين گيلي‌گان و نادينگ معتقدند كه حقيقتاً در روش‌هاي استدلال زنان و مردان درباره‌ي موضوعات اخلاقي تفاوت‌هايي وجود دارد. اما نظريات مبتني بر تمايز، هميشه مشكلات بزرگتري ايجاد مي‌كنند. ماهيت دليلي كه مطرح شده به نحوي اجتناب‌ناپذير مسأله برانگيز است: يافتن دو كودك يازده ساله‌اي كه به تعارض هينز پاسخ كاملاً متفاوتي مي‌دهند مشكل نيست و اگر در مورد نحوه‌ي استدلال زنان و مردان درباره‌ي موضوعات اخلاقي به «تجربه‌ي متعارف » متوسل شويم هميشه مي‌توانند ما را با اشاره به استثنائات يا بهره‌گيري از تجربياتي متفاوت، مورد مناقشه قرار دهند.

    اما مسأله‌اي كه در اينجا مطرح است صرفاً معضلي تجربي نيست. حتي اگر ميان زنان و مردان تفاوت‌هايي عام يا خاص وجود داشته باشد، هميشه يك مسأله وجود دارد و آن اينكه چنين تفاوت‌هايي چگونه بايد توصيف شوند. از يك طرف اين پرسش مطرح است كه آيا واقعاً روش كولبرگ و ديگران در توصيف تصميم‌گيري اخلاقي، ماهيت آن را به نحو وافي ارائه مي‌كند. به علاوه، اين نظريه كه زنان براساس اصول عمل نمي‌كنند، عاطفي‌تر هستند و از ملاحظات «شخصي» تأثير بيشتري مي‌پذيرند، غالباً در شرايطي كه زنان، ناقص لحاظ شده‌اند، به كار رفته پس بهتر است به هر تمايزي ميان زنان و مردان كه به نظر مي‌رسد بر اين تفاوت مبتني است مشكوك باشيم. براي نمونه ممكن است كه نحوه‌ي استدلال زنان و مردان درباره‌ي موضوعات اخلاقي متفاوت نباشد بلكه اولويت‌هاي اخلاقي آنان متفاوت باشد به گونه‌اي كه آن‌چه را زنان يك اصل مهم تلقي مي‌كنند (مانند توجه به روابط) از جانب مردان اصلي ضعيف محسوب ‌شود.

    بنابراين به نظر من اين نظريه كه زنان در مورد موضوعات اخلاقي «به نحو متفاوتي استدلال مي‌كنند» اگر در بهترين شرايط در نظر گرفته شود قابليت شرح واضح و مبنائي ندارد و در بدترين شرايط خطر بازآفريني دوگانگي‌هاي قديمي و ظالمانه را در بر دارد. اما آيا امكان دارد در اين نظر كه اولويت‌هاي اخلاقي زنان عموماً از اولويت‌هاي مردان متفاوت است، حقيقتي نهفته باشد؟ علاوه بر اين به راحتي نمي‌توان فهميد كه چگونه مي‌توان آن را به نحو كاملاً روشني ثابت كرد يا اينكه چه نوع دليلي اين شبهه را برطرف خواهد ساخت، اما اگر درست باشد كه اولويت‌هاي اخلاقي از تجربيات زندگي و شيوه‌هاي نمود اجتماعي اين تجربيات، نشأت مي‌گيرند،‌ در اين صورت آيا مي‌توانيم فرض كنيم كه از آن‌جا كه عموماً تجربيات زندگي زنان با تجربيات زندگي مردان بسيار متفاوت است، اولويت‌هاي اخلاقي آن‌ها هم متفاوت خواهند بود؟ به طور مثال آيا امكان دارد تجربه‌ي زنان در بارداري، به دنيا آوردن كودك و تربيت او، در نحوه‌ي نگاه آن‌ها به تلفات افراد جنگ‌زده، تفاوت ايجاد كند. (اين ديدگاه، منحصر به زنانه‌نگري معاصر نيست بلكه براي نمونه اُليوكرينر در كتاب خود با عنوان زن و اشتغال كه در سال 1911 به چاپ رسيد، چنين نظري داشته است).

    اخيراً در فلسفه‌ي زنانه‌نگر تلاشهاي بسياري صورت گرفته تا كارهايي كه زنان انجام مي‌دهند، بخصوص كارهاي مربوط به نگهداري كودك و نگهداري جسمي و عاطفي از ساير انسان‌‌ها، موجد اولويت‌هاي اجتماعي و تصوراتي از فضيلت كه با فضايلي كه ساير جنبه‌هاي زندگي اجتماعي را شكل مي‌دهند، متفاوتند، معرفي شود. به طور مثال سارا راديك در مقاله‌اي با عنوان «تفكر مادرانه» (1980) اظهار مي‌كند كه وظيفه‌ي مادري برداشت‌هايي از فضيلت ايجاد مي‌كند كه منبعي براي نقد ارزش‌ها و اولويت‌هاي پايه‌ريزي شده در زندگي اجتماعي معاصر همچون نظامي‌گري ، فراهم مي‌آورد. مقصود رادريك اين نيست كه زنان صرفاً به عنوان مادران، مي‌توانند وارد حوزه‌ي عمومي شده، (آنگونه كه قبلاً در قرن بيستم و در برخي مشاجرات مربوط دفاع از حق رأي زنان، گفته بودند) آن را دگرگون سازند. با اين همه او معتقد است كه تجربه‌ي زنان به عنوان مادر در زندگي اخلاقي آنان و همين‌طور شيوه‌اي كه ارزش‌ها و هنجارهاي اجتماعي اساسي را نقد مي‌كنند، محوريت دارد.كارولين ويت‌بك نيز به نحوي مشابه اظهار داشته است كه كارهاي مربوط به مراقبت از سايرين كه مادري در مركز آنهاست، نمونه‌اي اخلاقي از «درك متقابل افراد » فراهم مي‌كند كه از هنجارهاي جاه طلبانه و فردگرايانه مربوط به بخش بزرگي از حيات اجتماعي متمايز است (ويتسبك 1983).

    اما در اين نظريه كه اعمال زنانه مي‌توانند مجموعه‌اي مستقل و منسجم از ارزش‌هاي «بديل » فراهم آورند، مشكلات عمده‌اي وجود دارد. معمولاً اموري همچون طبقه، نژاد، فقر مادي يا رفاه، موقعيت اجتماعي اعمال زنانه را تعين بخشيده، تغيير مي‌دهند. اين امور زنان را از هم جدا مي‌كنند و همه‌ي زنان از آن‌ها بهره مشتركي ندارند. به علاوه، كارهايي همچون به دنيا آوردن و تعليم و تربيت كودكان، محور فعاليت و مبارزه‌ي عقيدتي هميشگي بوده است و تنها زناني كه از ساير جنبه‌هاي فرهنگ دور نگه‌داشته شده‌اند تحولي در آن‌ها ايجاد نكرده‌اند. به‌طور مثال، دخالت‌هاي (معمولاً‌ ضد و نقيض) «متخصصان » نگهداري كودك (كه غالباً مرد بوده‌اند) و همين‌طور دخالت‌هاي حكومت، سرگذشت نگهداري كودك را در اين قرن شكل داده‌اند. شيوه‌ي به كارگيري هنجارهاي مادرانه نيز استحكام‌بخش پيش فرض‌هاي طبقاتي و نژادي مربوط به «آسيب‌شناسي » طبقه‌ي كارگر يا خانواده‌هاي سياه پوست بوده است.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #437
      خود زنان نيز اين هنجارها را در راه اموري همچون ايمان به «سرزمين خدا »ي هيتلر، يا مخالفت شديد با زنانه‌نگري و حقوق برابر در آمريكا به كار بردند. با توجه به اين دلايل اگر طرح «يك نظام اخلاق زنانه» اصلاً فايده‌اي داشته باشد، به نظر من اين فايده در توسل به قلمرو ظاهراً مستقلي از ارزش‌هاي زنانه كه مي‌تواند اصلاح كننده‌اي ساده يا بديلي براي ارزش‌هاي حوزه‌هاي فعاليت تحت سلطه‌ي مردان باشد، نيست


      با اين‌حال اين‌كه حوزه‌ي وسيعي از نظريه‌ي سياسي و همين‌طور فلسفه‌ي دويست سال اخير، بر مبناي تمايز ميان حوزه‌هاي «عمومي» و «خصوصي» فعاليت كرده، حوزه‌ي «خصوصي» به عنوان حوزه‌ي زنان شناخته شده، مطلب درستي است. اما آن‌چه با «قلمرو » خانه، فضايل خانوادگي و از خود گذشتگي زنانه در تضاد است، نه فقط «قلمرو» جنگ يا حتي سياست بلكه قلمرو «بازار » نيز هست. مفهوم «بازار» دلالت بر حوزه‌اي از زندگي «عمومي» دارد كه با قلمرو شخصي زندگي خانوادگي و روابط شخصي، در تقابل است. پيش فرض مفهوم بازار، ساختاري از فردگرايي است. ساختاري نيازمند به عقلانيت ابزاري كه معطوف به اهداف انتزاعي توليد و سود بوده، نوعي خودخواهي عموميت يافته است. مفهوم «بازار» از رفتار نوع‌دوستانه يا فعاليت به خاطر رفاه ديگران ممانعت مي‌كند.

      به نظر مي‌رسد نظام اخلاقي كه بيشترين تناسب را با بازار دارد، سودگرايي است. سودگرايي در صورت‌هاي سنتي خود تصوري از سعادت ارائه مي‌كند كه از فعاليت‌هاي مختلفي كه به آن منجر مي‌شوند، متمايز است. همين‌طور تصوري از عقل‌ابزاري و فردگرايي انتزاعي، مطرح مي‌سازد. «محاسبه‌ي لذت‌بخش» بنتام كه به‌وسيله‌ي آن تمام موارد رنج يا لذت، به نحو مساوي اندازه‌گيري شده، به نحو غيرشخصي با آن رفتار مي‌شود، نمونه‌اي از اين مسأله است. اما همان‌طور كه راس پول در كتاب «اخلاق، مردانگي و بازار» (1985) گفته است، سودگرايي واقعاً قادر به فراهم آوردن اخلاقي مناسب نبود و دليل اصلي اين ناتواني در اين بود كه هرگز نتوانست دلايل قانع كننده‌اي ارائه كند كه چرا افراد بايد به وظيفه‌ يا الزامي كه در كوتاه مدت نفعي برايشان نداشته است تن در دهند. از نظر او اخلاقي كه مكتب كانت ارائه مي‌كند براي بازار مناسب‌تر است. شخص نبايد در برنامه‌ريزي امور خود ديگران را صرفاً ابزاري براي رسيدن به هدف بداند، بلكه بايد آن‌ها را عامل در نظر گيرد. «فرد »ي كه در نظام بازار مورد نياز است بر طبق فرض بايد با صورتي از عقل‌گرايي كه صرفاً ابزاري نباشد تجهيز گرديده، آماده‌ي پايبندي به الزامات و اجبارهايي باشد كه به عنوان وظيفه و نه به عنوان خواست تجربه مي‌شوند. اما حيطه‌ي بازار با قلمرو «شخصي» روابط خانگي و خانوادگي متفاوت است. اگر چه مسلماً مردان در اين قلمرو شخصي، سهيم هستند اما اين حوزه‌اي است كه هويت زنانه را مي‌توان در آن يافت؛ هويتي كه بر اساس مراقبت، نگهداري و خدمت به ديگران بنا شده است. از آنجا كه اين ديگران شناخته شده و خاص هستند، نظام اخلاقي اين حوزه نمي‌تواند كلّي يا غير شخصي باشد و هميشه به زياده‌روي، جانبداري و وسواس «مبتلا » بوده است.

      اولين نكته‌ي مهمي كه در مورد تقابل ميان حوزه‌ي عمومي بازار و حوزه‌ي شخصي روابط خانگي بايد به آن توجه كنيم آن است كه اين دو حوزه را نمي‌توان به شيوه‌ي ابتدائي با واقعيت مطابق دانست و هرگز نبايد چنين تطابقي برقرار كرد. بر همين مبنا بود كه زنان طبقه‌ي كارگر از اولين روزهاي انقلاب صنعتي خارج از خانه كار كردند و در اين مورد، رابطه‌ي انحصاري زنان با حوزه‌ي خانگي و شخصي گرچه تام بود، اما از نظر دور شده بود. ثانياً توجه به اين‌ نكته كه اخلاق بازار و اخلاق حوزه‌ي شخصي در هم تنيده هستند حائز اهميت است. قلمرو بازار نمي‌تواند بدون آن كه حوزه‌ي روابط خانوادگي و خويشاوندي از فعاليت‌هايش حمايت كند، موجوديت داشته باشد. با اين حال ممكن است كه اهداف بازار به طور اتفاقي با نيازهاي حوزه‌ي شخصي ناسازگار باشد. اين دو حوزه تنها در صورتي مي‌توانند «به نحو درستي» مكمل يكديگر باشند كه حوزه‌ي خصوصي، تحت انقياد حوزه‌ي عمومي قرار گيرد، و ظهور اين انقياد، اغلب با تسلط مردان بر قلمرو خانواده، در كنار حوزه‌ي عمومي ظهور يافته است. حوزه‌ي شخصي از جنبه‌ي عملي نيز تحت انقياد است و شيوه‌هايي كه در بخش اعظمي از فلسفه‌ي اخلاق، فلسفه‌ي سياست و تفكر اجتماعي براي «حقير» دانستن اخلاق بي‌واسطه و شخصي حوزه‌ي خصوصي نسبت به اخلاق حاكم بر مقتضيات زندگي عمومي به كار رفته، منعكس كننده‌ي اين انقياد است.

      علاوه براين گرچه حوزه‌هاي عمومي و خصوصي از لحاظ اعتقادي مجزا و متمايز دانسته مي‌شوند، حوزه‌ي خصوصي از جنبه‌ي عملي غالباً به وسيله‌ي اجبارها و مقتضيات ناشي از حوزه‌ي عمومي، اداره مي‌شود. مثالي روشن در اين زمينه، راه‌هاي بوجود آمدن نظريات مربوط به چگونگي تربيت فرزندان و عوامل ايجاب كننده‌ي وظيفه‌ي مادري است. اين نظريات از ضرورت‌هاي اجتماعي كلي‌تري همچون نياز به ايجاد طبقه‌اي شايسته براي حكومت بر امپراتوري يا بوجود آوردن نيروي كار منضبط و مطيع براي صنعت ناشي مي‌شوند.

      تمايز ميان حوزه‌ي عمومي و خصوصي، هيچ‌گاه در شكل‌دهي به واقعيت و همين‌طور شكل‌دهي تجربيات زندگي‌هاي مردم؛ كمكي نكرده است. به طور مثال اين كه وظيفه‌ي نگهداري جسمي و عاطفي از ديگران تا حد زيادي به زنان واگذار شده و اغلب آنان، اين مسؤوليت را به همان خوبي مشاغل بيرون از خانه بر عهده گرفته‌اند، هنوز به نحو كلي صادق است. تفاوت‌هاي ميان تجربه مردانه و زنانه ناشي از اين امور، درك دو مسأله را براي ما ممكن مي‌سازد؛ اين كه چرا در بسياري مواقع ميان ادراك زنان و مردان نسبت به موضوعات و اولويت‌هاي اخلاقي تفاوت‌هايي وجود دارد و اين‌كه چرا اين تفاوت‌ها را هرگز نمي‌توان احكامي كلّي درباره‌ي زنان و مردان دانست. زنان و مردان عموماً هم در روابط خانوادگي و خويشاوندي مشاركت مي‌كنند، هم در حوزه‌ي شغل و بازار؛ علاوه براين ممكن است محدوديت‌ها و الزاماتي كه افراد در زندگي‌هاي روزانه تجربه مي‌كنند آنها را دچار تنش‌ها و تناقض‌هاي شديد عملي و اخلاقي كند. (مثال شناخته شده در اين زمينه، زني است كه با تعارض شديدي ميان اقتضائات «غيرشخصي» موقعيت شغلي‌اش در كنار نيازهاي خودش براي فعاليت در خارج از خانه و نيازها و اقتضائات كساني مثل كودكان يا والدين پير روبروست. كساني كه نگهداري از آنها را نمي‌توان به آساني با اقتضائات جايگاه شغلي، هماهنگ كرد.)

      اگر وظايف و اولويت‌هاي اخلاقي از صورت‌هاي گوناگون زندگي اجتماعي نشأت گرفته باشند، بايد در مورد وظايف ناشي از نظام اجتماعي كه در آن زنان تحت سلطه‌ي مردان بوده‌اند، ترديد كنيم. به نظر مي‌رسد ارزش‌هاي «زنانه» صرفاً تابع توافقي بي‌اهميت در ميان زنان نبوده، با مفاهيم «زنانه» درگيري عميقي دارند. مفاهيم وابسته به تضاد ميان «مردانگي» و «زنانگي»، تضادي كه خود، ارتباط نزديكي با انقياد زنان دارد. هيچ حوزه‌ي مستقلي از ارزش‌ها يا فعاليت‌هاي زنانه، نمي‌تواند «بديلي» براي ارزش‌هاي حوزه‌ي عمومي به وجود آورد و از نظر من هر برداشتي از «اخلاق زنانه» در صورت مبتني بودن بر اين مفاهيم، نمي‌تواند كار‌آمد باشد.


      اما اين بدان معنا نيست كه زندگي‌ها و تجربيات زنان نمي‌تواند منبعي براي نقد حوزه‌ي عمومي تحت سلطه‌ي مردان فراهم آورد. نمي‌توان تجربيات و ديدگاه‌هايي را كه بر مبناي جنسيت بيان مي‌شوند از تجربياتي كه بر اساس جنبه‌هاي ديگري چون نژاد و طبقه بيان شده‌اند، مجزا كرد. علاوه بر اين واضح است كه در ميان زنان هيچ توافقي در زمينه‌ي چگونگي بهبود بخشيدن به نقد حوزه‌ي عمومي وجود ندارد. در هر حال جدي گرفتن تجربيات و ديدگاه‌هاي زنان - به طور مثال در به دنيا آوردن و مراقبت از كودك ـ اگر چه مستقيماً به توافق در مورد چگونگي تغيير امور منجر نمي‌شود، اما شرايط مهمي براي بازبيني اولويت‌هاي اجتماعي و اخلاقي، فراهم مي‌آورد. به طور مثال غالباً مطرح مي‌شود كه آيا اگر مردان همان نوع از مسؤوليت‌هايي را كه زنان در قبال كودكان دارند، داشتند، يا اگر زنان از همان نوع قدرت مردان براي تعيين اموري چون اولويت‌هاي كاري مراقبت از سلامت، طراحي شهر يا سازمان‌بندي مشاغل خانگي، برخوردار بودند، تغيير عمده‌اي در جنبه‌هاي گوناگون زندگي اجتماعي به وقوع مي‌پيوست.

      ما نمي‌توانيم از انواع تغييري كه در اولويت‌هاي اخلاقي و اجتماعي حاصل مي‌شود، آگاهي قبلي دقيقي داشته باشيم، تغييراتي كه در اثر عواملي چون تقسيم جنسي مشاغل يا تغيير شكل تأمين اجتماعي در مورد مراقبت از ديگران يا ريشه‌كني صورت‌هاي گوناگون تعدي كه زن و مرد به طور همانند از آن آسيب مي‌بينند، حاصل مي‌شود. با توسل به صورت‌هاي فعلي زندگي اجتماعي، نمي‌توان طرحي تدارك ديد. علاوه براين نبايد (همانند برخي صور تفكر زنانه‌نگر) گمان كنيم كه زنان «به طور طبيعي» حامي اولويت‌هاي اخلاقي يا اجتماعي متفاوت با مردان هستند. تا آنجا كه در وظايف اخلاقي زنانه تفاوت‌هايي وجود دارد (يا ممكن است وجود داشته باشد) اين تفاوت‌ها را تنها مي‌توان ناشي از تغييرات روابط اجتماعي و شيوه‌هاي زندگي دانست كه با كمال تأسف، ضرورتاً‌ از آنها بوجود آمده‌اند و بنابراين براي متعارض دانستن اين روند، دلايل تامي داريم.

      اما براي پذيرش اين مطلب نيز دلايلي تام داريم كه اگر در جهاني مفروض، فعاليت‌ها و وظايفي كه در سنت، به نحو اصيلي زنانه تلقي مي‌شوند، ارزش و شأني برابر مي‌يافتند، اولويت‌هاي اخلاقي و اجتماعي بوجود آمده با اولويت‌هاي جهاني كه ما اكنون در آن زندگي مي‌كنيم، تفاوت زيادي مي‌يافتن
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #438
        مطالعات تاريخى نشان مي‌دهد كه پيش از دوران صنعتي، زن عمدتا سازنده فضاهاى احساسى خانه بوده است و از اين دوره به بعد انتظار مي‌رود كه زن همراه با مرد، مكان خانه را نيز بسازد؛ اين در حاليست كه اگرچه زنان وارد عرصه عمومى شده‌اند، ولى مردان هنوز تمايل چندانى به قبول برخى مسووليتها در فضاى خانه ندارند؛ بعلاوه هنوز موانع اجتماعى و فرهنگى بسيارى بر سر راه زنان و فعاليت آنها در عرصه عمومى وجود دارد و تبعيض‌هايى عليه آنها روا داشته مي‌شود.

        به گزارش خبرنگار ,زنان, ايسنا دكتر فاطمه گيوه‌چيان در اين باره با استناد به تحقيقات خود پيرامون ,نقش زنان در توسعه فرهنگى,، تصريح مي‌كند: بررسي‌هاى اجتماعى متعدد امروزه به ما مي‌گويند كه اگر زنها در قلمرو عمومى به كار اشتغال داشته باشند، نيمى از جمعيت جامعه يعنى زنان، از كار داراى درآمد مالي، محروم نخواهند بود و در نتيجه، مشاركت اجتماعى بهترى خواهند داشت؛ در توسعه پايدار سهميتر خواهند بود و توسعه فرهنگى هم صورت خواهد گرفت.

        وى مي‌افزايد: در جوامع ما قبل صنعتى بر روى مأواسازى (مأمن و پناهگاه) زنان، به عنوان مشاركت اجتماعى آنها تاكيد مي‌شد؛ اما در جوامع صنعتي، علاوه بر مأواسازى روى خانه‌سازى آنها نيز تأكيد مي‌شود.

        به گفته دكتر گيوه‌چيان، قبل از گذر زن از اداره كردن صرفا قلمرو خصوصى به اداره كردن قلمرو عمومي، تقسيم كارى كه بر جامعه حكمفرما بود، عبارت بود از مسؤوليت امور متعلق به خانه‌سازى كه بر عهده مرد و مسؤوليت امور متعلق به مأواسازى كه بر عهده زن بود. امور مرتبط با كسب درآمد ملموس مالى را مردان انجام مي‌دادند و امور مرتبط با ماوا نظير نظافت و پخت و پز را زنان. هنگامى كه زنان در داخل خانه و يا محيط اطراف آن مثل مزرعه كه درآمد ملموس مالى نيز داشتند، فعال بودند، در كارهايى مربوط به معاملات و صحبت با افراد مرتبط با بازار، معمولا مردان دخالت كرده و جنس تهيه شده توسط زنان را براى فروش عرضه مي‌كردند.

        وى معتقد است: امروزه پس از اين كه زن وارد قلمرو خانه‌سازى شد مسووليت امور درون منزل كه متعلق به ماواسازى است، از زنها كسر نشده است.

        به گزارش ايسنا، آمار ديگرى برآورد كرده است كه كار هفتگى زنان در منزل 6/99 ساعت است. اگر هر هفته 168 ساعت باشد و 8 ساعت خواب در شبانه روز را از زندگى هر زن كسر كنيم و با تفريق آن از كارهاى مربوط به منزل كه مي‌توان آن را جزء ماواسازى محسوب كرد، هر زن تقريبا فقط 13 ساعت مخصوص به خود خواهد داشت.

        هم اكنون حدود 200 سال است كه زنان در قلمرو عمومى به توليد كارها و خدمات اشتغال دارند اما هنوز هم پس از اين مدت طولانى در اكثر قريب به اتفاق كشورها شاهديم كه منزلت انتسابى زنها، حاكم بر نگرش عامه نسبت به كار آنها و بر اساس جنسيت و نه منزلت اكتسابى آنهاست.

        نقش‌هاى جنسيتي، به نوع استخدام يك زن و اين كه تا چه حد مي‌تواند در شغل خود پيشرفت كند، شكل مي‌دهند. مشاغلى نظير معلمي، كتابداري، پرستاري، منشي‌گري، مددكاري، مهماندارى و مانند آنها معمولا به عنوان شغل‌هاى زنان محسوب مي‌شوند؛ شغل‌هايى كه شبيه كار ماواسازى هستند؛ يعنى آموزش، تيماردارى و بازسازى بر آنها غالب است.

        اين پژوهشگر چنين نتيجه‌گيرى مي‌كند كه مخمصه شاغل بودن يا نبودن و تعارض انتخاب دو نقش ماواسازى و خانه‌سازى يا حفظ هر دو نقش براى زنان وجود دارد در حالى كه شاغل بودن براى مردان يك اصل است و تعارض نقش ماواسازى و خانه سازى نه تنها برايشان مخمصه نيست بلكه تقريبا نزديك به هيچ است.

        وى مي‌افزايد: در اغلب جوامع روستايى نيز كار زنان شاغل در بخش كشاورزى به نسبت كمترى از كار مردان مورد توجه قرار مي‌گيرد. حقوق زنان روستايى در برنامه‌هاى توسعه و يا حتى ذكر واژه ,زن , و ارجاع به زنان در بسيارى از موارد، اگر كاملا ناديده گرفته نشود، بسيار ناچيز است. دستمزد زنان براى كارهاى مشابه كمتر از مردان است؛ به گونه‌اى كه در اكثر كشورهاى در حال توسعه زنان 25 درصد بيشتر از مردان كار مي‌كنند، ولى حقوق آنها 40 درصد كمتر از مردان است.

        بنابراين با اين كه جامعه امروز زن را به بيرون از منزل فرا مي‌خواند و او نيز با تمايل حضور يافته نقش ماواسازى او را كاملا از بين نبرده است، اما در اين روند هرگز مرد را به درون منزل و حيطه ماواسازى هدايت نكرده است و مردان نيز از پذيرش مسووليت گريخته‌اند.

        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #439
          movaghat.blogsky.com
          صيغه اينترنتی
          عمامه ها را
          بگذارند بالاتر
          و.آزاده




          سلام. آقای حيدری؟

          - زن صدايش را می كشد:آقای علی حيدری؟

          - اوممم.... بله.

          - من از طريق آگهی ای كه تو اينترنت داده بوديد، شماره شما رو پيدا كردم. ( زن سكوت می كند و منتظر واكنش مرد می شود)

          - مرد می خندد و با صدای آرام اما اين بار مطمئن تر می گويد): بله. بله... در خدمتون هستم.

          - اوم... راستش من تا به حال متعه نشدم. می دونيد شماره شما رو كه پيدا كردم فكر كردم ببينم، شما مايليد به متعه با من؟

          - مرد هنوز با خنده اما آرام انگار در حال تغييرمكان به جايی است كه بتواند با خيال راحت تر حرف بزند، نفس نفس می زند و می گويد: خوب... اگر شما راغب هستيد، چرا كه نه؟ بعد با صدای بلندتری می خندد.

          - زن می خندد و با طنازی ادامه می دهد: يعنی برای شما اصلا فرقی نيم كنه كه با كی متعه شويد؟



          - فرق كه می كنه. برای همين بايد پيش از صيغه يك بار همديگر رو ديد.

          - شرايطش چيه؟

          - خوب... تو همون وبلاگی كه رفتين همه جزييات رو نوشته. شما بايد زمان صيغه رو تعيين كنين و بعد از اون هم عده نگه دارين.

          -عده چند وقته؟

          - 40 روز.

          - جدا؟ چقدر زياد! تقريبا با عده طلاق صيغه دائم فرق زيادی نداره.

          - نمی دونم . شايدم كمتر باشه. اوم.... شما "مكان" دارين؟

          - مكان؟

          - آره. يه جايی كه بالاخره...

          - آهان. نه. پدر و مادرم نمی دونن. من دانشجوام.

          - خوب اگه باكره نباشين مشكلی نيست. بی اذن پدر هم می شه. من مكان دارم.

          -آهان. چه خوب. راستی از مهريه چيزی نگفتين؟ آخه می دونين اين كار درعين اينكه می گن تخليه روانيه و ثواب داره و آدم رو از گناه دور می كنه، اما بالاخره حقوق زن هم در آن ديده شده.

          - مرد كمی دست پاچه می خندد و بلا فاصله می گويد: خوب بله. اينو شما بايد تعيين كنين.

          - يه سكه برای سه ديدار خوبه؟ می دونين من همينطوری دارم می گم. اصلا چيزی تو ذهنم نيست.

          - مرد كاسبكارانه می خندد و می گويد: خوب... اين كه زياده يه كم.

          - شما چقدر تو ذهنتونه؟

          - مرد اينبار خنده كشداری می كند: حالا اگه شما هنوز راغبيد، بياييد همديگه رو ببينيم بعد درباره اش حرف می زنيم.

          -بله...خوب... بالاخره كه بايد اينكار و كرد. راستی شما اصراری داريد به اينكه حتما عقد شرعی اتفاق بيفته؟

          - مرد هنوز می خندد: خوب. بازم بستگی به شما داره. برا من خيلی...

          - نمی دونم. می خوام بگم كه اصلا فرقی هم می كنه؟

          - هنوز می خندد مرد: هر چی نظر شما باشه.

          - خوب... من به شما تاشب زنگ می زنم.

          - موبايلتونو می دين به من؟

          - نه. من بهتون زنگ می زنم.

          - باشه ولی من خيلی راغبم. فكر كنم شما 20 سالتونم نباشه.

          - زن عشوه گرانه می خندد: 24

          - كمتر به صداتون می آد.

          - شما مجردين؟

          - مرد كمی با تاخير: بله.

          - قبلا متعه شدين؟

          -بله. 12 بار. راستی چشمهاتون چه رنگيه؟

          - آبی... راضی شدين؟

          - مرد می خندد: بله. خوب... بايد سنت ها رو حفظ كرد.

          - خوب... من شب زنگ می زنم.

          - من منتظرم. حتما زنگ می زنين؟ مهريه رو هم با هم كنار می آيم. مسئله ای نيست.

          - پس... بهتون زنگ می زنم. تا شب.



          در حالی كه اكثر سايت هايی كه به نحوی به موضوع " منشور حقوق زنان" كه در آن حقوق مادی و معنوی زنان در جوامع مدنی را مشخص می كند، فيلتر شده اند، همه سايت هايی كه به موضوع "صيغه"، "ازدواج موقت" و "متعه" می پردازند، به صورت آزادانه در حال فعاليت و تبليغ روز افزون هستند. يكی از پر طرفدارترين اين سايت ها كه از گوهر دشت كرج به روز می شود و روزانه نزديك به 1000 بازديد كننده دارد، "جستجوی فرد مطلوب ازدواج موقت" نام دارد كه با آدرس movaghat.blogsky.com در دسترس دختران و پسرانی است كه به دلايلی كه در همين وبلاگ به صورت مشروح و با جزييات دقيق، مشخص شده، خواهان ازدواج موقت به شكل سنتی و شرعی آن هستند



          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #440
            کميته بين المللي عليه سنگسار: پنج حکم سنگسار ديگر در ايران!

            «کميته بين المللي عليه سنگسار»، از سنگسار قريب الوقوع پنج زن در شهرهاي اهواز، شيراز و تهران خبر داده است. بنابر اطلاعيه اين کميته، حکومت قصد دارد اين احکام را در خفا اجرا کند. همچنين حکم سنگسار يک زن ديگر به نام ملکه قرباني نيز قرار است به زودي اجرا شود ...
            «کميته بين المللي عليه سنگسار»، از سنگسار قريب الوقوع پنج زن در شهرهاي اهواز، شيراز و تهران خبر داده است. بنابر اطلاعيه اين کميته، حکومت قصد دارد اين احکام را در خفا اجرا کند. همچنين حکم سنگسار يک زن به نام ملکه قرباني نيز قرار است به زودي اجرا شود.
            در اين اطلاعيه آمده است:
            طبق اخباري که ديروز براي کميته بين المللي عليه سنگسار ارسال شده است، احکام متعدد سنگسار در ايران، مجددا اعلام شده و حکومت اسلامي سعي دارد اين احکام را در خفا اعلام و اجرا کند.
            اخبار ارسالي به کميته عليه سنگسار حکايت از دو حکم سنگسار در زندان اهواز، دو حکم در شيراز و يک حکم در زندان اوين دارد. اين احکام علاوه بر حکم سنگسار ملکه قرباني است.
            جمهوري اسلامي ايران در دو هفته اخير، در زندان مشهد نيز يک نفر را سنگسار کرده است. اين اخبار با دقت فراوان سعي ميشود به خارج زندان درز نکند.
            کميته بين المللي عليه سنگسار ضمن ابراز خشم و نفرت خود از اين رفتار وحشيانه و قرون وسطايي حکومت اسلامي، اعلام ميکند که اين موضوع را به يک مسئله جهاني تبديل کرده و يکبار ديگر همگان را به اعتراض عمومي عليه اين جنايات حکومت اسلامي دعوت خواهد کرد. در عين حال ما تلاش خواهيم کرد که سران حکومت اسلامي بدليل اين جنايات آشکار عليه بشريت، به پاي ميز محاکمه کشيده و در دادگاههاي بين المللي محاکمه شوند.
            سنگسار وحشيانه و قرون وسطايي است و عليرغم اعتراضات مکرر جهاني و عليرغم اينکه سران جنايتکار حکومت ، دو سال پيش در ملاقات با کميسيون " پاتن" از سوي اتحاديه اروپا، قول داده اند حکم سنگسار اعلام و اجرا نکنند، اين جنايات را درخفا اعلام و اجرا ميکنند. ما اخبار دقيق اين احکام و اسامي اين افراد را بزودي منتشر خواهيم کرد.
            ما اعلام ميکنيم که نخواهيم گذاشت شش زن محکوم به سنگسار را وحشيانه قرباني کنند. ما براي نجات اين افراد و براي محکوم کردن حکومت اسلامي به يک کمپين بسيار گسترده جهاني دست زده و از همگان دعوت خواهيم کرد براي گذاشتن نقطه پايان به اين جنايات با ما همگام شوند.
            به کميته عليه سنگسار کمک کنيد جان اين افراد را نجات دهد. به هر طريق ممکن به اين جنايات اعتراض کنيد

            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #441
              آمار خودسوزي زنان

              مديركل امور اجتماعى استاندارى كهگيلويه و بويراحمد, گفت: 1/98 درصد خودكشى زنان در مناطق مختلف استان، خودسوزى است كه ادامه اين روند نگران‌‏كننده است.
              فرج‌‏اله حسن‌‏زاده, مديركل امور اجتماعى استاندارى كهگيلويه و بويراحمد, در گفت و گو با خبرنگار ايلنا, افزود: اين آمار نسبت به خودكشي‌‏هاى مردان سه برابر است كه در هيچ كجاى دنيا و ايران نمي‌‏توان منطقه‌‏اى را يافت كه آمار خودكشى زنان آن نسبت به مردان سه برابر باشد.
              وي، تعداد زنانى كه در سه ماهه اول امسال خودسوزى منجر به فوت داشته‌‏‌‏اند را، شش مورد عنوان و خاطرنشان كرد: فقر, اعتياد, ازدياد جمعيت, بيماري‌‏هاى روانى, تعصبات قبيله‌‏اى و طايفه‌‏اى, طلاق و تعداد زوجات از مهم‌‏ترين دلايل خودكشى زنان اين استان است.
              اين مسوول، راهكار كاهش خودكشى زنان در كهگيلويه و بويراحمد را فراهم كردن بسترهايى از قبيل اشتغال, ارتقاى فرهنگ و رشد اقتصادى مناطق مختلف از سوى حاكميت برشمرد.
              وى افزود: متاسفانه برخى از خودكشي‌‏هاى زنان توسط خانواده‌‏هايش به منظور حفظ آبرويشان پنهان مي‌‏ماند.
              حسن‌‏زاده گفت: مديريت ارشد استان براى كاهش و حل مشكلات مذكور در حال بررسي‌‏هاى كارشناسانه است.
              وى معتقد است؛ عملكرد هر كس كه در تعارض با منافع عمومى جامعه باشد، يك انحراف, كجروى و آسيب اجتماعى است؛ ولو اينكه به عناوين مختلف نامگذارى شود

              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #442
                فضاى فعاليت‌هاى اجتماعى مردانه است
                تحليل تحولات اشتغال زنان نشان مي‌دهد كه فضاهاى عمومى بايد براى فعاليت تجارى زنان بازتر شده و دولت بپذيرد كه ديگر نمي‌تواند كارآفرين بزرگ جامعه باشد.,
                اعظم خاتم، جامعه شناس و عضو گروه مستقل تحقيق زنان كه سال‌هاست در زمينهء زنان و مسايل شهرى فعاليت مي‌كند، اين موضوع را به عنوان نتيجه تحقيق خود در زمينهء اشتغال زنان در ايران اعلام مي‌كند.
                او در سالن كنفرانس يونيسف در ميان تعداد زيادى از فعالان در عرصه‌هاى اجتماعى زنان اين موضوع را مطرح كرد كه چرا ميزان اشتغال زنان در ايران نسبت به كشورهاى مشابه، كمتر است؟ از آن‌جايى كه آمار كامل و صحيحى در مورد اشتغال زنان در دسترس نيست، بايد به آمار سال 75 كه ممكن است زياد هم صحيح نباشد، رجوع كرد. خاتم با ارجاع به اين آمار گفت: ,طبق آمار زنان در سال 75، 11 درصد نيروى كار را تشكيل مي‌دادند و براساس نمونه‌گيرى در سال 83 - 82، كمتر از 15 درصد بود. اين در حالى است كه در تركيه، اين آمار به 25 درصد و در كرهء جنوبى به 40 درصد مي‌رسد.,
                خاتم معتقد است كه دليل اصلى پايين بودن آمار اشتغال زنان ايرانى را بايد به دو عامل كلى نسبت داد: ,در جوامع نفتى به دليل اين‌كه نظام باز توزيع درآمد از بخش‌هاى بالاى جامعه وجود دارد، يك نفر مي‌تواند كار كند و زندگى پنج نفر را تامين كند. اين موضوع در كشورهاى غيرنفتى اصلائ معنايى ندارد. همچنين در كشورهاى اسلامي، حضور زن در حوزه‌هاى بيرون از خانواده‌، مورد تاييد باورهاى دينى و اجتماعى نيست و باماندن زن در منزل، تقسيم كار سنتى و نان‌آورى مرد صورت مي‌گيرد.,
                او در نهايت به اين اشاره كرد كه اين دلايل براى كم‌كارى زنان در جامعه ايران كافى نيست چون ونزوئلا كشورى نفت‌خيز و تركيه كشورى با مسلمانان زياد هستند اما آمار زنان شاغل در آن‌ها بسيار بالاتر از ايران است.
                از سوى ديگر، در ايران زنان روستايى يا زنان كم درآمد و حتى زنانى كه فعاليت غيررسمى مثل آرايشگرى و كارهاى كامپيوترى در منزل انجام مي‌دهند، در اين آمار جايگاهى ندارند. او گفت: ,در ايران ميزان سواد و تحصيل ارتباط بسيار مهمى با اشتغال دارد. زنان با تحصيلات عالى چهار برابر زنان با تحصيلات متوسطه و 13 برابر زنان بي‌سواد، امكان اشتغال دارند. مسالهء ديگر هم ازدواج و فرزندآورى است كه باعث از كار دست كشيدن زنان مى شود. در واقع با وجود همهء محدوديت‌ها وقتى يك زن وارد عرصه كار اجتماعى مي‌شود به دليل ازدواج يا مسووليت‌هاى خانوادگى دوره اشتغالش به شش تا هفت سال تقليل مي‌يابد. اين موارد باعث مي‌شود كه زنان به رده‌هاى بالا و مديريتي، نايل نشوند.,
                وى با اشاره به نزديك بودن آمار اشتغال زنان در مناطق شهرى و روستايى در ايران، گفت: ‌,جاى تعجب دارد كه اين آمار تا اين حد نزديك به هم است. 14 درصد نيروى كار فعال شهرى در سال 81 زنان بودند و اين آمار در مناطق روستايى مشابه است. در حالى كه زنان شهرى به دليل توسعه و افزايش جمعيت بايد آمار اشتغال بالاترى داشته باشند.,
                به گفتهء او نيروى كار زنان ايرانى در بخش فعاليت‌هاى ساختماني، فروش، حمل‌و‌نقل و تجارت فقط يك درصد از كل را تشكيل مي‌دهد.
                در حالى كه در بسيارى از كشورها نقش اصلى در امورتجارى و حمل‌و نقل به عهدهء زنان است دركشور ما هرچقدر فعاليت‌ها در حوزهء صنعتى پيچيده‌تر ميشوند، زنان نقش كمترى را ايفا مي‌كنند; اما اين مساله به فضاى عمومى و مردانهء كار برمي‌گردد، نه سختى كار.
                خاتم با اشاره به كاهش اشتغال دختربچه‌ها درايران گفت: ,هر چند كه در عرصهء اشتغال زنان در ايران اتفاقات خاصى نيفتاده اما در چهار دههء اخير، اشتغال كودكان به شدت كاهش پيدا كرده است; ميزان اشتغال دختربچه‌ها در سال 35، هشت درصد بوده و سال 75 به يك درصد رسيده، در حالى كه ميزان تحصيل آن‌ها به 93درصد رسيده است.,
                وى با اشاره به مطالعهء تاريخى كه از سال 1335، در ايران در زمينهء اشتغال زنان انجام شده، گفت: ,در سال 35، كمتر از 12درصد زنان در مشاغل تخصصى فعال بودند، نفت در اين سال نقش مهمى نداشت و بيشتر فعاليت آن‌ها، كارگرى بود. در سال 1355 درآمد نفت بالا رفت و زندگى مدرن شد. از اين‌سال‌ها به بعد، دوسوم زنان در فعاليت‌هاى علمى - تخصصى و كارمندى فعال شدند. زنان كارگر هم به عنوان زنان طبقات پايين شهرى در دو دهه قبل از انقلاب، در منزل ماندند. در بسيارى مواقع هم با تصور غربى شدن مشاغل زنانى كه با حجاب و در محيط بسته فعال بودند، از فعاليت رانده شدند., به گفتهء او اشتغال زنان در حالى در دههء 50 نماد تجدد شد كه در دههء 30 نماد فقر بود. در حالى كه در دههء 70 و 60 گرايش به اشتغال در ميان زنان افزايش يافت، هر چند كه بازار كار اجازه نمي‌داد.
                او در انتها، اعلام كرد: ,نرخ بيكارى در ميان زنان ايرانى بسيار بالاست و از آن‌جايى كه دولت در اين‌سال‌ها فرصت‌هاى شغلى كافى ايجاد نكرده، بايد به بخش خصوصى اجازه دهد فعاليت‌هاى مستقل و خرد زنان را بپذيرد چرا كه نقش زنان در فعاليت‌هاى اقتصادى در هر كشوري، نشان دهندهء توسعهء اجتماعى و اقتصادى آن كشور است.,


                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #443
                  در يادداشتی بر روی يک درخت خطاب به سر معلم مکتب (ناظم مدرسه) نوشته اند 'ما تو را می شناسيم می دانيم که دختران را آموزش می دهی اگر از اين کار صرف نظر نکنی تو و دخترانت را می کشيم'.
                  سرمعلم تهديدهای زيادی از اين دست دريافت کرده اما اين تهديدها مانع او نشده است که هر روز صبح در مکتب را به روی دانش آموزان بگشايد.

                  او در مقابل، بر روی همان يادداشت روی درخت می نويسد: "هرکاری که می خواهی بکن، ما هم کاری که بايد بکنيم می کنيم."

                  چند روز بعد مکتب مورد اصابت سه راکت قرار می گيرد، همچنين در اطراف مکتب مواد منفجره کار گذاری می شود.

                  اين حادثه چند هفته قبل در ولايت وردک که درهمسايگی کابل واقع است اتفاق افتاد. اما در جنوب کشور وضيعت از اين هم بدتر است.

                  مکتبها هدف های دايمی

                  در هشت ماه گذشته در ولايت هلمند تقريبا نصف مکاتب يا سوزانده شده اند و يا هم آموزگاران از ترس مکاتب شان را بسته اند.

                  اوضاع به طور قابل ملاحظه ای خاطرات رژيم طالبان را در ذهن ها زنده می کند. اما امروز هدف بيشتر ايجاد ناامنی است تا افراط گرايی مذهبی.


                  آنها به خوبی می دانند که کسانی که سواد دارند به آنها گوش نخواهند داد و برای خودشان فکر خواهند کرد.

                  مکتبها هدفهای دايمی اين افراد است. شب نامه های تهديد آميز به منظور ايجاد ترس در مردم پخش می شود و هدف نهايی اين است که قدرت حکومت محلی، که توسط انتخابات دموکراتيک به قدرت رسيده از بين برود.

                  علاوه بر درگيری های سنگين در هلمند، بمب گذاری های انتحاری در قندهار و در سراسر افغانستان که باعث کشتار مردم غير نظامی، سربازان مربوط به نيروهای ائتلاف و جنگجويان طالبان می شود، مبارزه منظمی در جريان است تا ترس، هرج و مرج و بی نظمی را در سراسر کشور گسترش دهد.

                  اين عمليات جنگی از کجا و چطور اداره می شود، کسی به درستی نمی داند. اما شمار کشته شدگان و مجروحان به شدت در حال افزايش است.

                  گاهی شمار حملات و در گيری ها در افغانستان زيادتر از عراق است.

                  رحمان ابراهيم رئيس سابق پليس ولايت پکتيا می گويد: "آنها (مهاجمان) آدمهای پرنفوذ در ولايات را به قتل می رسانند. آنها تلاش کردند تا والی، رئيس پليس، رئيس نيروهای نظامی و مسئول اطلاعات را به قتل برسانند. همچنين تلاش کرده اند که کارمندان عادی دولت را بکشند".

                  او می افزايد: "آنها برای کسانی که حاضرند مکاتب را بسوزانند پول می دهند، همچنين برای کسانی که نارآمی و ناامنی در کشور ايجاد می کنند مبالغ هنگفتی پرداخت می شود".

                  مقامات عالی رتبه دولتی می دانند که پول هنگفتی برای کسانی پرداخت می شود که می خواهند آنها را به قتل برسانند.

                  حتی رهبران برکنار شده طالبان حاضرند تا برای جنگجويان پول بيشتری نسبت به آنچه نيروهای امنيتی دولتی می پردازد، بدهند.

                  آرمان ها

                  جوامع بين المللی، آموزش و پرورش سراسری را بزرگترين دستاورد و موفقيت افغانستان بعد از طالبان می دانند.

                  ميليونها کودک افغان، که اکثريت شان را دختران تشکيل می دهند، در حال حاضر مشغول فراگيری علم و دانش هستند.




                  اما در قسمت هايی از افغانستان، اين تحولات به شورش مبدل می شود. يکی از دانش آموزان در ولايت هلمند که نخواست نامش فاش شود گفت: "دو هزار دانش آموز با من درس می خواندند، اما حالا همه چيز از بين رفته است".

                  مردمی که وضع اقتصادی بهتری دارند، به مراکز ولايت رفته اند تا بتوانند فرزندانشان را به مکتب بفرستند، اما آنهايی که پول ندارند اينجا مانده اند و همچنان بی سواد خواهند ماند.

                  در بيشتر مکاتبی که حريق شده اند، صفحه های نيمه سوخته قرآن ديده می شود. برای کسانی که می خواهند خرابکاری کنند، مکتب خالی در شب، هدف آسانی است.

                  حسينه شيرجان که يک مکتب دخترانه را که توسط انجمن خيريه تمويل می شود، اداره می کند. می گويد "آموزش و پرورش، بنياد يک جامعه مدنی است. ما نمی توانيم بدون آن کشورمان را بازسازی کنيم."

                  حسينه می افزايد: "آنها قصدا مکاتب را هدف می گيرند تا مانع از با سواد شدن مردم شوند. آنها به خوبی می دانند که کسانی که سواد دارند به آنها گوش نخواهند داد و برای خودشان فکر خواهند کرد".


                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #444
                    زنان سبزانديش آفريقا

                    جايزه‌ي صلح نوبل امسال به بانويي ارمغان شد به پاک انديشي آناهيتا بغ بانوي تاب‌ناک ايراني پاسدار آب‌هاي روان و به درخشندگي دو بغ بانوي هئورتات = خرداد و امَرتات = امرداد دو زوج جدا ناشدني، يکي نگهبان آب که نيرو و توان جانداران از اوست. يکي سرپرست گياهان و درختان که پاکيزگي و پالايش و نفس‌هاي جانداران از اوست، يکي به مفهوم کمال و رسايي و ديگري بي‌مرگي و انوشگي = جاوداني سه نماد ديرسال از دوران‌هاي گم شده در زمان .
                    هنگامي که به خورشيد وماه، به باد و باران، به زمين و آب و به گياه و درخت احترام گذاشته مي‌شد. مردم به نياز از آنان ياد مي‌کردند. گياهان را دوست مي‌داشتند و درختان را چنان مقدس مي‌دانستند که به آنان دخيل مي‌بستند .
                    و شگفتا که وانگاري ماتاهي اگر چه زني از زنان کاراي امروزين است، امّا ذهني چنان قديمي دارد که او را به گونه‌ي استحاله‌اي از نمادهاي گذشته درآورده است، که او هم همانند اين نمادهاي آريايي = ايراني به درختان به هر نام و شکل و به هر قد و قامت عشق مي‌ورزد. و هم چون گذشتگان خورشيد و ماه و باد و آب را هم که بايسته‌ي ماندگاري درختان هستند عاشقانه دوست مي‌دارد و از شعشعه‌ي عشق اوست که زنان کنيا به جاي هردرختي که قطع مي‌شود بشتاب درختي ديگر مي‌کارند. تا با ديو خشکسالي که برکت را از زمين مي‌راند بجنگند و برآن‌اند تا مانع خشک شدن سرزمين اجدادي خود شده و به جاي آن سبزي دوباره‌اي را ارمغان آن کنند .
                    وانگاري ماتاهي که از يک کشاورز تنگ دست اما طبيعت گرا در نايروبي کنيا زاده شد در خانه‌اي گِلي با حياطي مملو از گل و گياه و درخت رشد کرد و باليد و از همان آغاز زندگي روح‌اش چنان با روح درختان درآميخت که در پايان تحصيلات عاليه‌اش در امريکا و بازگشت به خانه‌ي قديمي نخستين کارش کاشتن چند نهال تازه در حياط خانه به نشانه‌ي زايشي ديگر در آغاز طلوعي ديگر بود و اين کار را با چنان اشتياقي انجام داد که انگار پيماني را که پنهاني با سه بَغ بانوي دير سال آناهيتاي روشنايي‌بخش ، خرداد، آب وَش و امرداد (درخت بان) بسته بود، به انجام مي‌رساند و دين‌اش را به آنان ادا مي‌کرد !
                    به همين دليل هم به زودي به سازمان محيط زيست کنيا پيوست و با توجه به خشکسالي ديرين و قحطي فراگير در قاره‌ي افريقا سازماني را به نام کمربند سبز شالوده ريزي کرد، که مهم‌ترين هدف آن نبرد با اهريمن خشکي و بيابان زايي بود .
                    و از آن پس با سماجت چشمگيري که ويژه‌ي اوست رسالت راستين‌اش را که همانا دادن آموزش به مردم ميهن‌اش به ويژه زنان بود آغاز کرد عشقي را که نسبت به پديده‌هاي زيباي طبيعت و به درخت که يکي از سودمندترين اين نمادهاست، در ديگر زنان جاري ساخت .
                    شخصيت پنهاني اين نماد را به آنان شناسانيد و چيستي رويش درخت را که پاسداري از سلامت تنفس جاي داران زميني است برآنان آشکار کرد و به آنان گفت که قدر آب را بدانيد و آن را «هرگز گِل نکنيد» و يا از حرام کردن آن بپرهيزيد. به زمين و ماه و خورشيد و باد و باران احترام بگذاريد گياهان و گل‌‌ها، به خصوص درختان را دوست بداريد و اگر به ناچار بوته‌اي را از جاي کنديد و يا درختي را قطع کرديد درآن، به جاي آن بوته‌اي و يا درختي ديگر بکاريد و اجازه ندهيد تا با نابودي جنگل‌ها، سازه‌ي مهم کنترل هواي کره‌ي خاک از بين برود که با مرگ درختان، مرگ کره‌ي زمين هم حتمي است .
                    اگرچه فعاليت‌هاي او و زناني که مريد پاک‌انديشي با او بودند و هستند، براي نگهباني از محيط زيست کنيا به ويژه جلوگيري از قطع درختان به منظور آپارتمان‌سازي دشمنان بسياري براي‌اش به وجود آورد حتي چند باري هم از سوي مخالفان مجروح و مضروب شد و چندگاهي را هم در زندان گذراند. امّا به دليل محبوبيت فراوان در کنيا سرانجام به عنوان وزير محيط زيست به کابينه راه يافت و در جايي که به راستي شايسته‌ي او بود نشست و در تمامي اين مدت زنان بيدار مغز و هوشيار اين کشور افريقايي که زايش دوباره‌ي خود همراه با اعتماد به نفسي چشمگير از او مي‌دانستند همه جا همراه و هم پا و پشتيبان‌اش بودند و او را تنها برگزيده‌اي مي‌دانستند و مي‌دانند که مي‌تواند در پست رياست جمهوري نجات‌بخش سرزمين‌شان باشد .
                    و دراين نگره نيز به راستي محق مي‌باشند چرا که وانگاري ماتاهي اين بانوي ٦٤ ساله‌ي تحصيل کرده کارا، سمج، پرشورو عاشق پس از گرفتن جايزه صلح نوبل با صميميت خاصي خودش اعلام کرد تمامي يک ميليون و سيصد و شصت هزار دلاري را که به دست آورده پايريز گسترش محيط زيست درخت کاري، بيابان زدايي و پيشگيري از خشکسالي خواهد کرد. البته با اين اطمينان که زنان کنيا که تولد جديدشان را مديون او هستند هم‌چنان در کنار خواهد داشت. زناني که خودشناسي، غرور، و اعتماد به نفس خود را مديون او مي‌دانند زني که استحاله‌ي دوباره‌ي بغ‌بانوي آناهيتا، خرداد و مرداد است اما اين تنها وانگاري ماتاهي، برنده‌ي جايزه‌ي صلح امسال نوبل نيست که افتخار شايان توجهي براي افريقا آفريده است، که اين قاره‌ي شگفت‌انگيز که پيشينه‌اي دير سال در تاريخ کره‌ي زمين دارد و زماني کانون مدنيت جهان البته در دوره‌هاي پيشين بوده است. از يک سد سال پيش با وجود تمامي کمبودها، خشگسالي وسيع، گرسنگي، دربدري و بي‌خانماني اقوام گونه گون و به تازگي کشتار بيماري ايدز از خواب سنگين سال‌ها و سده‌ها سر برداشته و با طلوع زنان و مردان انديشمند و فرهنگ‌آور چهره‌ي ديگري را هم از خود به جهانيان نموده است که بي‌گمان روز به روز درخشش بيشتري خواهد يافت معنايي که با نگاهي ريز و تيز و بي‌غرض به دانشنامه‌هاي بزرگ دنيا به صدق آن پي‌برده مي‌شود و شگفتا که شمار زنان پيشرو اين قاره در رشته‌هاي گونه گون از مردان بسي بيشتر است و سال به سال هم بر تعداد آنان افزوده مي‌شود، زناني تحصيل کرده و کارا، با چهره‌هاي درخشان به ويژه در صحنه‌هاي فرهنگي، شعر، داستان، نمايشنامه و. . . که به درستي مي‌توانند با آمدن در دانشنامه‌اي خاصِ ِ افريقا نشانگر تولد فرهنگ دوباره‌ي اين قاره‌ي دوست داشتني باشد .
                    زناني همسان لائورتا انگ کوبو ١٩٣٠ـ Lauretta Angcobo که در ناتال Natal افريقا جنوبي زاده شد، تحصيلات دانشگاهي‌اش را در لندن به پايان رساند، با نوشتن چند نوول موفق نام‌اش بلند شد و مهم‌ترين اثر منتشر شده‌اش مجموعه‌اي از مقالات زنان سياه پوست به نام «بگذار گفته شود » Let It Be Told مي‌باشد که در آن موفق ارائه تصوير چشمگيري از چگونگي زندگاني زنان افريقاي جنوبي شده است .
                    بسي هد Bessie Head از اهالي بوتسوانا Botswana که وقايع‌نگاري‌هاي‌اش درباره‌ي مبارزات گذشته، و اميدهاي آينده سياه‌پوستان ريشه در گذشته‌هاي افريقا و مصائب وارده‌ي آن دارد دريکي از مبارزان سرسخت ايده‌ي پان افريقايسيم است .
                    ماريا با Maria Ba ١٩٢٨ـ ١٩٨١ که از فيمينست‌هاي سنگال و برنده نخستين جايزۀ ادبي افريقاست .
                    اما سخن به همين اينان بسنده نمي‌شود. زنان فرهنگ‌سازي همانندِ ميريام تلالي Talali زاده درسال ١٣٣٣ ميلادي نخستين زن نوول نويس آفريقاست با چند اثر مهم منتشره‌ي داستاني از جمله نوول معروف موريل در کلان شهر‌Muriel At Metropolitan
                    کارن پرس Karen Press شاعر، مؤلف و سياست باز که در تمامي آثارش چه شعر، چه داستان به جريانات سياسي افريقاي جنوبي توجه نشان مي‌دهد و به ويژه از جانب‌داران حقوق سياسي و اجتماعي زنان است .
                    و زنان سياه پوست روشن انديش ديگري هم چون اوليوشرانير Olive Shcreiner فمينيست نوول نگار و سياست‌پرداز، يا يولين اسميت داستان‌نويس که دغدغه‌ي افريقا و ساکنان‌اش، از دغدغه‌اي پيشگي اوست يا زولاسوفولا Zula Sofola نخستين زن درام‌نويس افريقا که به وضع نابسامان زنان نيجريه توجه بسياري نشان مي‌دهد يا هنرپيشه و نويسنده‌ي زاده‌ي کيپ تاون Kape Town ويلما استوکن اشترومWilmaStockenstrom آفرينشگر نوول زيباي «سفر به درخت با اوبا » Expebiton to the Baoba که در شمار زنان نامدار افريقاي جنوبي قرار دارد و سرانجام گلاديس توماس Gladis Thomas که نه تنها به دليل آثار چشمگير داستاني، بل بيشتر به خاطر مبارزات تبعيض نژادي شهرت بسياري يافته است .
                    و چه بسيار زنان افريقايي ديگر که به سان و انگاري ماتاهي سبزانديش و درخت نواز تمامي نيروي خود را پايريز زايش دوباره‌ي جاي جاي قاره‌ي قديمي افريقا کرده‌اند .


                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #445
                      برخي از زنان قدرتمند جهان

                      دومين رتبه بندي که فوربس از قدرتمندترين زنان جهان در زمينه هاي مختلف منتشر کرده است، نشان ميدهد که قدرت تا چه حد تغيير مي‌کند به عنوان مثال خانم مگاواتي سوکارنوپوتري، رييس جمهور سابق اندونزي که در انتخابات مجدد موفق به کسب آراي کافي نشد، امسال از اين رتبه بندي ها حذف شده است. خانم کارلتون ( کارلي )‌ فيورينا از شرکت هولت پاکارد،هم به همين سرنوشت دچار شد.به احتمال زياد رييس جمهور فيليپين،گلوريا آرويو هم اکنون رتبه چهارم را به خود اختصاص داده است به خاطر شايعات رسوا کننده اي که گرفتار آن شده است به زودي از اين رتبه بندي حذف خواهد شد. تاثير اقتصادي نيز به سه عامل بستگي داشت : سوابق کاري افراد ( به عنوان مثال يک نخست وزير قدرتمندتر از يک سناتور است ).اندازه اختيارات اقتصادي که فرد رهبري آن را به عهده دارد و ضريبي که امکان مقايسه شاخص هاي اقتصادي را فراهم مي‌کند. به عنوان مثال براي يک سياستمدار عدد توليد ناخالص داخلي کشورش ملاک است اما ضريب کمي به او اختصاص مي‌يابد ولي ضريبي که ملاک مقايسه او با سايرين قرار مي‌گيرد بالاتر است. اما طي سالهاي اخير زنان در هيچ زمينه اي مانند تجارت ترقي نکردند.
                      اگر چه حضور زنان به عنوان مدير عامل در جامعه هنوز به اکثريت نرسيده است،اما ديگر چون گذشته غير عادي و عجيب نيست.۳ نفر از ۱۰ زن قدرتمند جهان هم اکنون مدير عامل شرکت هستند. يکي ديگر از اين ۱۰ نفر هم يک مدير مالي شرکت است. بنابراين فهرست امسال زنان قدرتمند فوربس شاهد افزايش تعداد مديران است و از ميان ۱۰۰ زن قدرتمند جهان، ۴۷ نفر از دنياي شرکتها به اين فهرست راه يافته اند. در بين زناني که نام خود را از اولين فهرست رتبه بندي امسال حفظ کرده اند، به نام هاي چون آنه مولکاهي مدير عامل زيراکس، پاتريشياروسو مدير عامل شرکت لوسنت و ماري سامونز مدير عامل شرکت رايت ايد بر مي خوريم. اما تازه واردهاي اين فهرست زناني چون رييس شرکت مورگان استنلي به نام زوکروز، پاتريشيادان از شرکت هولت پاکارد و برندا بارنز از شرکت غذايي سارالي هستند.
                      اسامي ده زن که در تجارت به بالاترين قدرت رسيده اند بدين شرح است :
                      ۱- مارگارت ( مگ ) ويتمن : او که رييس بزرگترين سايت حراج اينترنتي است و ۴۹ سال سن دارد، به خوبي توانسته گوي سبقت را از سايت Amazon.com و ياهو بربايد.او ضمن دستيابي به سود فراوان براي اين سايت ، آن را به با ارزش ترين نام تجاري اينترنتي تبديل کرد. او سوابق خوبي هم در هاسبرو، والت ديسني و بين شرکتهاي ديگر دارد، او همچنين عضو هيات مديره ايي بي، دريم ورکز، پروکتراندگمبلز و گپ است.ارزش اموال شخصي او بالغ بر ۱/۶ ميليارد دلار است و همين موضوع او را به يکي از ثروتمند ترين افراد جهان تبديل کرده است.
                      ۲- آنه مولکاهي : او شرکت زيراکس را ا زوضعيت رو به ورشکستگي که در سال ۲۰۰۲ به آن دچار بود نجات داد. مولکاهي ۵۲ ساله اکنون قصد دارد شرکتش را به يکي از موفق ترين شرکتها در دنياي تکنولوژي بدل سازد. او ۳۰ سال پيش به عنوان نماينده فروش اين شرکت ارتقا يافت. کار در شرکت زيراکس در خانواده او به يک سنت تبديل شده است. همسر او بازنشسته شرکت زيراکس است و برادر بزرگ او هم اکنون رييس بخش خدمات جهاني اين شرکت است. مولکاهي عضو هيات مديره بانک سيتي گروپ و تارگت نيز هست.
                      ۳- سالي کرواچک : ‌ اين تحليلگر سابق سهام به دليل صداقت و پايبندي به اصول اخلاقي توانست در مدت نسبتا کوتاهي به مقام بالايي رد وال استريت برسد. پس از آنکه او دو سال به عنوان رييس مرکز تجاري اسميت بارني که قبلا در سيتي گروپ زير مجموعه آن بود منصوب شد، در سن ۴۰ سالگي اکنون رييس مالي سيتي گروپ شده است. او به عنوان نسل آينده مديران شرکت ديده مي شود و بي شک او يکي از موثرترين زنان در وال استريت است. کراوچک از قدرت روز افزوني در شرکت خود برخوردار است و هميشه به عنوان فردي که تثبيت اوضاع کمک مي کند، موثر است.
                      ۴- برندا بارنز : ‌ در اوايل امسال بارنز ۵۱ ساله پس از آنکه شرکت غذايي سارالي يک نوسازي عمده را در ساختار خود اعلام کرد که منجر به درآمدي ۸/۲ ميلياردي مي شد، به عنوان مدير عامل اين شرکت برگزيده شد. درسال ۱۹۹۸ او با خونسردي شرکت پپسي کولا را ترک کرد تا وقت بيشتري را با خانواده خود بگذراند. از زماني که دوباره به دنياي تجارت بازگشت، به پر آوازه ترين نام در مطبوعات بدل گشت. زني که در موقع لزوم حرفه خود را براي آنکه در کنار خانواده باشد رها کرد و وقتي براي بازگشت به دنياي تجارت اراده کرد، قدرت خود را بازگرداند.
                      ۵- آنه لاورگون : گرداندن يک مجتمع هسته‌اي دولتي که گفته مي شود در حال خصوصي شدن است، چندان کار آساني نيست. اما لاورگون درآمدهاي اين مجتمع را افزايش داد. لاورگون پس ا زسمت مشاور رييس جمهور کشورش فرانسوا ميتران، توانست به سرعت پله هاي ترقي را طي کند. او هم اکنون در حال گسترش شرکت هسته‌اي آروا در سطح جهان است.
                      ۶- پاتريشا روسو : براي روسوي ۵۲ ساله امسال سال سختي بود، چون ازرش سهام شرکتش کاهش يافت. اما به رغم نامهرباني هاي وال استريت در مورد ارزش سهام شرکت روسو، او توانست درآمدهاي شرکتش را که لوسنت تکنولوژي نام دارد،‌ به رکوردي بي نظير از سال ۲۰۰۰ تا کنون برساند. او پس ا زآنکه مدير عامل و رييس هيات مديره شرکت ايستمن کداک بود، در سال ۲۰۰۲ به شرکت لوسنت آمد. پيش از آن هم روسو در شرکت لوسنت و در بخش تامين شبکه آن کارکرده بود. روسو عضو هيات مديره شرکت زيراکس، شرکت بيمه توليد کنندگان نيوجرسي و عضو هيات دانشگاه جورج تاون نيز هست.
                      ۷- خي کيهوا : بانوي آهن چين يا زن فولادي اين کشور يکي از معدود زناني است که توانسته است در چين مدير عامل شود و علاوه بر اين در صنعتي به موفقيت رسيده است که توسط مردان اداره مي شود. تاثير او با افزايش نياز چين به آهن و فولاد، ساخت آسمانخراش، کشتي و خودرو به خاطر رشد اقتصادي آن، رو به فزوني است. کيهواي ۶۲ ساله پس از آنکه در سال ۱۹۶۶ از دانشگاه فارغ التحصيل شد، به عنوان يک تکنيسين در کارخانه فولاد يکي از استانهاي شمال غربي چين مشغول به کا ر شد. او اکنون رييس ششمين شرکت بزرگ فولاد جهان است.
                      ۸- زو کروز : او که در سال ۲۰۰۵ به عنوان رييس شرکت مورگان استنلي برگزيده شد در اين شرکت که گفته مي شد دچار مشکلات و اختلافاتي در سطح مديران است توانست ترقي و رشد کند. اين شرکت شاهد استعفاي فيليپ پورسل و تعدادي از کارمندان و مسًولان ارشد بانکي خود بود،‌ چون رييس جديد شرکت جان مک نتوانسته بود با آنها به راحتي کار کند. نام کروز در اين شرکت هميشه يادآور تغييرات مهم است. او از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۵ در وال استريت هم توانست يکي از کرسي هاي بزرگ تجاري را از آن خود کند. او در سال ۱۹۸۲ به مورگان استنلي ملحق شد و در سال ۱۹۹۰ به رياست رسيد. از سال ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۰ رييس دپارتمان ارزهاي خارجي آن بود. پاداش او در سال ۲۰۰۴ به خاطر سخت کوشي اش بالغ بر ۷/۷ ميليون دلار بود که دومين پاداش در اين شرکت پس از پاداش پورسل بود.
                      ۹- پاتريشيا دان : مادر او يک هنرمند بود. پاتريشا که اکنون ۵۲ سال سن دارد در ابتدا به حرفه روزنامه نگاري علاقه داشت. اما چون نگران بود که چنين حرفه‌اي شايد او را از رسيدن به قدرت باز دارد، به عنوان يک منشي به استخدام شرکت سرمايه‌گذاري بار کلي درآمد و سرانجام در اين شرکت سرمايه‌گذاري ـ مالي انگليسي به مقام ارشد شرکت برسد.
                      دان پس از آنکه بيماري سرطان سينه خود را درمان کرد، در يک سمت غير مديريتي به بار کلي بازگشت. اکنون او مورد حاکميت شرکتها و مسايل مربوط به روابط با مشتريان فعاليت ميکند. در اوايل امسال او به خاطر برکنار کردن مدير عامل شرکت هولت پاکارد، کارلتون فيورينا همه عنوان روزنامه‌ها را به خود اختصاص داد.
                      ۱۰- ابي جوزف کوهن : خانم کوهن استراتژيست ارشد گروه بورس گلدمن ساکز آمريکا است. او از سال ۱۹۹۸ فعاليت خود را در اين بانک سرمايه‌گذاري شروع کرد و شبکه سي ان بي سي و رويترز اعلام کردند که پيش‌بيني مي‌شود ارزش سهام او بالاترين افزايش را حتي در مقايسه با شرکت‌هاي عمده در سال ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴ شاهد باشد. طي سالهاي اخير او به موفقيت‌هاي اعجاب انگيزي در زمينه سهام يافت. او کار اصلي خود را به عنوان يک اقتصاددان در هيات مديره بانک مرکزي آمريکا در واشنگتن دي سي آغاز کرد. پس از آنکه مدرک دانشگاهي خود را در رشته اقتصاد از دانشگاه کورنل و جورج واشنگتن اخذ کرد، در سال ۱۹۹۰ به عنوان معاون مدير عامل در شرکت گلدمن ساکز شروع به کار کرد و در سال ۱۹۹۶ به مديريت آن دست يافت.


                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #446
                        وز 25 نوامبر به عنوان روز جهانی مبارزه خشونت نامگذاری شده است. در 25 نوامبر 1960 خواهران ميرابل: پاتريشيا، مينروا، و ترزا هنگامی که از ديدار شوهران زندانی شان برمی گشتند توسط عوامل SIM نيروی پليس مخفی ژنرال رافائل تروخيلو، ديکتاتور دومينيکن ربوده شده و آن ها را به مزارع نيشکر و شکنجه گاه رژيم منتقل کردند و به طرز وحشيانه ای به قتل رساندند. در 17 دسامبر 1999 مجمع عمومی سازمان ملل طی قطعنامه 134/54 اين روز را تحت عنوان فوق برگزيد و از دولت ها، سازمان های بين المللی و سازمان های غير دولتی درخواست کرد در اين روز فعاليت هايی را به منظور بالا بردن آگاهی عمومی در مورد مشکل بزرگ خشونت بر زنان سازمان دهند. انتخاب اين روز توسط مجمع عمومی سازمان ملل بدون پيشينه نبود. قبلا فعالين جنبش زنان روز 25 نوامبر را به ياد خواهران ميرابل به عنوان روز مبارزه با خشونت عليه زنان برگزار می کردند. سازمان ملل به اين روز رسميت بخشيد. بيانيه سازمان ملل در نشانی زير اين مقاله آمده است*.
                        خواهران ميرابل هنوز چنان شهرت جهانی ندارند که فعالين بيشمار جنبش آزادی زن در سراسر جهان با آن ها آشنا باشند. يک علت خاموشی در مورد آن ها به شرايط بين المللی مبارزه آن ها مربوط می شود که در اينجا به طور فشرده خواهد آمد.اما به هر حال در سال های اخير نام آن ها به عنوان زنانی که عليه يک ديکتاتوری تمام گرا و خشن و به شدت سبع پرچم مبارزه با آزادی را بر افراشتند بيش از پيش شناخته ميشوند. در سال های اخير شعر، کتاب ، نمايشنامه، برنامه های تلويزيونی و فيلم از زندگی و مبارزات آن ها تهيه شده است . فيلم ,در زمان پروانه ها, که هنرپيشگان مشهورو محبوبی چون سلما هايک و مارک آنتونی در آن بازی کرده اند، بر شهرت آن ها افزوده است. در آمريکای لاتين که يک سنت غنی مبارزه با ديکتاتوری دارد آن ها کاملا شناخته شده هستند و در کشور زادگاه شان دو مينيکن قهرمان ملی محسوب می شوند و ياد آن ها بعد از مرگ شان نيز الهام بخش پديد آمدن آثاری در مبارزه برای آزادی و دمکراسی شده است.
                        پروانه ها در نام فيلم و کتاب اشاره به Las Mariposas [ به اسپانيايی يعنی پروانه ها] شاخه ای از جنبش 14 ژوئن است که سه خواهر و شوهر دو تن از آن ها عضو آن بودند.
                        خود نام جنبش 14 ژوئن سابقه ای بيش از نيم قرن دارد که عليه ديکتاتوری تروخيلو مکرر و از نو پامی گرفت.هربار سرکوب می شد ولی در دهه بعد بار ديگر در برابر ديکتاتوری بر ميخاست. نخستين بار در سال 1949 سازمانی از تبعيديان دومينيکن با 14 پرواز هواپيمايی به دومينکن بازگشتند تا ديکتاتور را ساقط کنند. نيروی هوايی و ارتش تروخيلو اين جريان را که به حمله لوپيريون شهرت يافت به شيوه خشنی به سرعت سرکوب کردند. در سال های 50 گروه های کوچک متعدد که تحت تاثير انقلاب کوبا بودند در دومينيکن فعاليت زير زمينی را عليه ديکتاتوری سازمان دادند . بيشتر جوانان شورشی از طبقات فقير بودند ولی روشنفکران، پزشکان، دانشجويان و حتی افرادی نزديک به بوروکراسی وابسته به ديکتاتور هم در هسته های 8 تا 10 نفره زير زمينی شرکت داشتند. به علت سرکوب شديد بسياری از اين ها به تبعيد رفتند و بويژه بعد از انقلاب کوبا در سال 1959 در اين کشور سکونت کردند. اين تبعيديان بارديگر به شيوه حمله لوپيريون در 14 ژوئن 1959 از کوبا به دومينيکن حمله کردند و باز هم به شدت توسط تروخيلو سرکوب شدند.
                        اما مبارزه آن ها الهام بخش جنبش 14 ژوئيه دهه 60 شد که لا ماريپوزا يعنی پروانه ها در درون آن جای داشتند و خواهران ميرابل عضوآن بودند. مانولو ,مانوئل تاوارز,، همسر مينروا عضو حزب سوسياليست خلقی و رهبر جنبش آزادی بخش دومينکن بود که با الهام از حمله لوپيريون در 1949 فعاليت خود را ادامه ميداد. همچنين ليندرو گوسمان همسر ترزا عضو رهبری اين جنبش بود، اما فعاليت های خواهران عليه ديکتاتوری قبل از آشنايی با شوهرانشان آغاز شده بود. نقش مينروا در جنبش تا حدی بود که ژنرال گارسيا تروخيلو رئيس سازمان امنيت تروخيلو در باره او گفته بود: اين مينروا ميرابال بود که تخم اين سنت را در خانواده اش و در ذهن همسرش تاورارز خوستو کاشت. او به مرض چپگرايی راديکال بود دچار شده بود که در اين دوره رواج داشت و خودش را به هلاکت رساند و خانواده اش را گرفتار تراژدی نمود.
                        اين البته گفته رئيس امنيت حکومتی است که به عنوان يکی از خشن ترين ديکتاتوری های قرن بيستم شناخته شده است. اما سرگذشت خواهران نشان ميدهد اگر چه مينروا مبارز پرشوری بود، ولی انديشه مبارزه با ديکتاتوری را خود حکومت ديکتاتوری با همه سياست ها و عواقبش ، نزد خواهران و شوهران آن ها پرورش داده بود و آن ها جزيی از مقاومت ضد تروخيليستا بودند که با هم آشنا شدند. سه خواهر از خانواده نسبتا مرفه ای بودند.اما حکومت تروخيلو مثل همه ديکتاتوری های افراطي، دامنه سياست جنون آميز و مرزهای تجاوز به حقوق همه اقشار را تا حدی گسترده بود که حتی اعضای طبقات بالا نيز از ضربات آن در امان نبودند. از مزارع تا بازرگانی کشور در دست خانواده تروخيلو متمرکز بود و آنها ثروت انبوهی اندوخته و بخش بزرگی را نيز به بانک های خارج انتقال داده بودند. سايه شوم El Jefe [رئيس] بر سر همه بود و به حقوق همه تعدی می کرد. مارابل ها که چهار خواهر بود از طريق بلاهايی که بر سرپدر، دايی و اعضای خانواده خودشان آمده بود گرايش به جنبش ضد تروخيلستا پيدا کرده بودند.
                        El Jefe علاوه بر سرکوب جنبش آزادی و ضد ديکتاتوري، پاکسازی توده ای هم می کرد، چون ژنرال مثل اغلب مستبدين فقط يک عيب نداشت و اميال و سلايق شخصی اش نيز به سياست کشور تبديل می شد و چنانکه اغلب تاريخ نويسان نوشته اند او نژاد پرست هم بود. از جمله جنايت های او، قتل عام 20000 [ برخی منابع نوشته اند 30000] کارگر اهل هائيتی مزارع نيشکر در اکتبر 1937 بود. اگرچه تروخيلو به آن ها اتهام زد که يک شبکه گدايی ايجاد کرده اند که آبروی دومينيکن را ميبرد، يا ماموران او ادعا کردند اينها توسط حکومت هائيتی برای تحريک عليه رژيم ارسال ميشوند اما ,جرم, واقعی آن ها اين بود که رنگ پوست شان چند درجه تيره تر بود .El Jefe مايل بود اکثريت مردم کشورش سفيد باشند.
                        بايد دانست دومينيکن همان کشور زيبايی است که کريستف کلمب نخستين بار به آن قدم گذاشت و تصور کرد آن سوی هند شرقی را کشف کرده است. تسخير کشور توسط اروپايی ها مثل بقيه کشورهای قاره آمريکا برای بوميان مصيبت بار آورد. جمعيت بومی توسط تسخيرکنندگان و بيماری ريشه کن شد. اسپانيايی ها که جزيره را فتح کرده بودند، هزارها برده سياه از آفريقا به دومينيکن آوردند تا برای آن ها در مزارع نيشکر کار کنند. همين کار را فرانسوی ها در هائيتی کردند. جمعيت دو کشور همسايه از اين طريق نيز با هم ارتباط نزديکی دارند و تاريخ کشورهای شان به هم پيوسته است. به اين جهت در حال حاضر 75 درصد جمعيت دومينيکن مخلوطی از نژاد آفريقايی و اروپايی است و فقط 25 درصد بطور خالص تبار آفريقايی يا اروپايی دارند. ديکتاتور,نژاد برتر, را ترجيح ميداد. حتی گفته ميشود سياست او در دهه 30 ,که اوج يهودی کشی در اروپا بود, مبنی بر قبول ورود پناهنده گان يهودی اروپا به همين خاطر بود و نيز اجازه ورود به مبارزان جمهوريخواه که در جنگ داخلی اسپانيا از فاشيستها می گريختند. هرچند برخی گفته اند انگيزه تروخيلو در اين دوره انساندوستانه بود، اما در سرگذشت ديکتاتور نوشته اند او حتی در مورد خودش سعی ميکرد به کمک مواد مصنوعی صورت خود را سفيد کند.
                        بعلاوه سابقه تروخيلو در سال هايی که دست به اين اقدامات ميزد به اندازه کافی خراب بود. تروخيلو همان ديکتاتوری است که اين جمله معروف سفير آمريکا در مورد او امروز هم در ادبيات سياسی جهان مکرر تکرار ميشود:,ممکن است او حرامزاده باشد، اما حرامزاده خودمان است,* در باره او نوشته اند به شدت به فرانکو علاقه داشت و مدل حکومت خود را از فاشيسم او در اسپانيا برداشته بود. اسم پايتخت را از سانتو دومينگو به ,شهر تروخيلو, تغيير داده بود و در شهر نئون هايی نصب کرده بود که روی آن نوشته بود: خدا و تروخيلو.*
                        در مجموع خواهران مارابل در شرايطی به مبارزه با ديکتاتور برخاسته بودند که پيروزی نزديک در تصور نمی گنجيد.اما گويا هرچه رسيدن به قله دشوارتر بود، عزم و اراده مبارزان نيز قوی تر ميشد و عقب نشينی ديکتاتوری های نظامی آمريکای لاتين و مرکزی و حاميان خارجی آن ها و سطحی از دمکراسی که اکنون بسياری از کشورهای مزبور از آن برخوردند نتيجه همين عزم و جنبش های گسترده ای است که با اين اراده سازمان داده شده است. خواهران مارابل بارها به زندان افتادند و شکنجه شدند و با اينکه در شرايطی بودند که اگر اندکی زانو خم می کردند، در ميان نورچشمی ها قرار می گرفتند، اما هربار مبارزه خود را از سر گرفتند. شايد برای نسل جوان ايرانی که در چشم انداز مبارزه با ديکتاتوری مذهبی حاکم بر ايران سقوط آن را نزديک و قطعي، و نيز جهانی را با خود همدل می بينند تصور وضعيت آن ها آسان نباشد.تروخيلو علاوه بر يک دستگاه سرکوب قوی در داخل از حمايت ويژه آمريکا برخوردار بود. او با بازکردن راه سرمايه گذاری برای شرکت های آمريکايی در مزارع نيشکر، کاکائو،قهوه، موز و غيره و جلب حمايت خارجی توانسته بود مدتی به ,رشد اقتصادی,دست يابد و طبقه متوسط نسبتا مرفهی بوجود آورد و مورد تشويق بانک جهانی نيز قرار گرفته بود. ضد کمونيسم او نيز عامل ديگری در حمايت ايالات متحده از او بود

                        تروخيلو با همان گارد ملي، SIM يعنی نيروی امنيتی خود را سازمان داد که ابزار اصلی حکومت سرکوب او بود. اما او چنان نفرتی آفريده بود که گفته اند آيزنهاور را بيمنا ک کرده بود و دولتمردان آمريکا دراواخر می ترسند وجود او بيشتر به رشد جنبش های الهام گرفته از کوبا کمک می کند. بويژه که اقدام او برای ترور رئيس جمهور ليبرال ونزوئلا مساله ديکتاتوری او را بين المللی هم کرده بود. ترور او را در 1961 بر اساس اسناد و مدارک متعدد به سيا نسبت می دهند. حتی ادعايی هم هست مبنی بر آن که پسر تروخيلو که جانشين پدر شد در انتقام از قتل پدر توسط نيروهای امنيتی آمريکا، منابع مالی برای گروهی که به قتل جان اف کندی دست زد فراهم آورد.
                        ربودن خواهران مارابل در جريان يک حمله سراسری نيروهای امنيتی تروخيلو صورت گرفت. سازمان اطلاعات خبردار شده بود که نيروهای جنبش مقاومت طرحی برای ترور تروخيلو تهيه ديده اند. به اين جهت دستگيری های سراسری آغاز شد. خواهران مارابل و شوهران دو تن از آن ها نيز دستگير شدند. به علت اعتراض بين المللی نخست زنان دستگير زده شده و بعد بعضی از مردان بازداشتی آزاد شدند. اما شوهران دو خواهر در زندان بودند. آن ها به ديدن همسران شان رفته بودند که اتوموبيل شان در وسط راه توسط SIM ربوده شد. خود آن ها را زير شکنجه کشتند و ماشين را در نزديکی محل از دره ای پرت کردند.تروخيلو تصور کرد به اين ترتيب از دست خواهران راحت می شود، ولی اين جنايت به اعتراضات گسترده ای انجاميد که سرانجام حاميان خارجی تروخيلو را نيز بيمناک کرد.
                        ديکتاتور تنها يک سال بعد از اين جنايت زنده ماند. اما نام مارابل ها زنده است. اکنون در دومينيکن موزه ای به نام آن ها ساخته شده است که تنها خواهر باقی مانده از آن ها در نزديکی آن اقامت دارد. روی ستون بلند يادبودی که تروخيلو به افتخار خود ساخته بود، نمايی به نام ,آهنگی برای آزادی , به ياد خواهران مارابل ساخته شده است که از سراسر جهان بديدن آن می روند. ياد مارابل ها در آمريکای لاتين الهام بخش مبارزه با ديکتاتوری و و در سراسر جهان الهام بخش مبارزه با خشونت عليه زنان شده است. پروانه ها تابلوی ,خدا، تروخيلو , را پايين آوردند.

                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #447
                          زنان رئيس جمهور,آگاتا باربارا,زنى با اراده آهنين
                          آگاتا باربارا در ۱۱ مارس سال ۱۹۲۳ در شهر زابر متولد شد. او بزرگترين دختر و دومين فرزند از ۹ فرزند ژوزف و آنتونيا بود. باربارا تحصيلات خود را در دبيرستان شهر والتا به پايان رساند و سپس به عنوان آموزگار شروع به كار كرد. او هنگام جنگ جهانى دوم به سياست علاقه مند و در نهايت در سال ۱۹۴۶ وارد دنياى سياست شد و به عضويت حزب كارگر مالتا درآمد.
                          در سال ۱۹۴۷ در اولين انتخاباتى كه براساس قانون اساسى جديد آن كشور برگزار شد، شركت كرد و به عنوان نخستين زن نماينده ، پاى در مجلس مالتا گذاشت. او در تمامى انتخابات بعدى مجلس نيز شركت كرده و پيروز شد و تا زمانى كه در سال ۱۹۸۲ به عنوان رئيس جمهورى مالتا انتخاب شد، تنها نماينده زن در مجلس مالتا بود. هنگام تشكيل دومين دولت در سال ۱۹۵۵ از طرف حزب كارگر براى تصدى پست وزارت آموزش و فرهنگ انتخاب شد و به همين جهت عنوان نخستين زن وزير درمالتا را براى خود كسب كرد.
                          باربارا پس از رسيدن به مقام وزارت، خيلى زود پروژه آموزش تمام وقت واجبارى براى همه افراد تا سن ۱۴ سالگى را به تصويب رساند و به منظور اجراى سريع اين پروژه بزرگ دستور ساخت مدارس متعدد در سراسر مالتا را صادر كرد. خودش مديريت اجرايى اين دستور را به عهده گرفت ودر مدت كوتاهى در سراسر جزاير مالتا بيش از ۴۴ مدرسه ساخته شد. از طرفى انجام اين پروژه ، نياز به استخدام و آموزش آموزگاران جديد داشت، به همين جهت براى آموزش آموزگاران مرد كالج جديدى تأسيس شد كه بعدها آموزگاران زن نيز در اين كالج شروع به تحصيل كردند. طرح آموزش رايگان و اجبارى براى افراد ۵ تا ۱۴ ساله در سپتامبر سال ۱۹۵۵ يعنى ۵ ماه پس از انتخاب باربارا به عنوان وزير آموزش و پرورش به اجرا درآمد.
                          اهميت اين اصلاحات آموزشى در اين است كه با اجراى پروژه يا طرح آموزش رايگان، اجبارى و تمام وقت امكان آموزش كسانى را فراهم كرد كه به سختى مى توانستند امكاناتى براى آموزش و پرورش فرزندانشان فراهم كنند.
                          به عنوان بخشى از اين اصلاحات مهم ، كتاب هاى درسى و دفتر، به انضمام خدمات پزشكى و سرويس رفت وآمد رايگان در اختيار دانش آموزان قرار گرفت.
                          شهريه اى كه دانشجويان تربيت معلم ملزم به پرداخت آن بودند، حذف و مقرر شد به منظور كمك به والدين دانش آموزان و دانشجويان سالانه مبلغى به عنوان پول تو جيبى به آنان پرداخت شود.
                          نخستين مدرسه ويژه نابينايان، ناشنوايان و معلولان ذهنى در سال ۱۹۵۶ افتتاح شد. تا سال ۱۹۵۵ افراد معلول را در خانه مخفى مى كردند. طورى كه اين افراد هرگز در اجتماع ظاهر نمى شدند. بنابراين با سرشمارى ، تعداد افراد معلول مشخص شد و مراكزى ويژه اين افراد گشايش يافت.
                          كاملترين بخش اصلاحات آموزشى كه توسط باربارا ارائه شد، اصلاح شيوه آموزش بود. تا آن زمان به دخترانى كه دوره دبيرستان را به اتمام مى رساندند مباحث مختلف درسى از جمله علوم آموزشى داده نمى شد. باربارا كه خود از اين تبعيض لطمه زيادى خورده بود، به سرعت دستور اصلاح نظام آموزشى را صادر كرد و سبب شد تمام مواد درسى آموزشى به پسران، به دختران نيز آموزش داده شود.
                          باربارا بين سالهاى ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۴ از جمله رهبران استقلال طلب مالتابود. او به سراسر اروپا و حتى سازمان ملل در نيويورك رفت و براى كسب استقلال مالتا تلاش و تبليغ فراوانى كرد. در ۲۸ آوريل سال ۱۹۵۸ به دنبال تظاهرات اعتراض آميز عليه اشغال مالتا توسط انگلستان كه وى يكى از رهبران آن بود، از طرف دادگاه تحت نظارت انگليس به زندان محكوم شد.
                          وى بين سالهاى ۱۹۵۸ تا ۱۹۷۱ مسؤوليت مديريت انتشار كتاب ها وروزنامه حزب را به عهده داشت. او از ابتداى زندگى سياسى اش ، يكى از اعضاى كميته اجرايى حزب و بنيانگذار جنبش سياسى زنان مالتا بود. باربارا در طول ۳۵ سال حضور بى وقفه در مجلس، تنها زن حاضر در مجلسى بود كه به طور سنتى ، به مردان اختصاص داشت.
                          در سال ۱۹۷۱ ، زمانى كه حزب كارگر در انتخابات عمومى اكثريت آرا را به دست آورد، باربارا براى بار دوم وزير فرهنگ و آموزش شد. اين بار نيز باربارا اصلاحات جديدى در نظام آموزشى به وجود آورد كه مهمترين بخش آن، افزايش سن پايان آموزش به ۱۶ سال است. او در كنار اين اصلاحات روش جديد آموزش فنى در تجارت را ارائه كرد. به همين جهت تعدادى مدرسه بازرگانى در «مالتا» و «گازو» گشايش يافت كه انواع مهارت ها و هنرها را به دختران و پسران آموزش مى داد. در سال ۱۹۷۳ مدارس موسيقى وتئاتر و انستيتو تكنولوژى الكترونيك نيز در مالتا گشايش يافت. تغييرات بسيارى در دانشگاه به وجود آمد كه مى توان به حذف شهريه و مباحث دينى به عنوان يكى از موضوع هاى امتحان ورودى دانشگاه نام برد.
                          باربارا به عنوان رئيس دانشگاه مالتا و برحسب موقعيت و مقام خود، به آموزش عمومى علاقه فراوان داشت و از علاقه او به ترويج آموزش علمى - فنى شناختى هرگز كاسته نشد. در سال ۱۹۷۴ به او عنوان وزير كار ، فرهنگ و رفاه اجتماعى داده شد.
                          باربارا در سمت جديد نيز، با همان انرژى و توان دوران خدمتش به عنوان وزير آموزش، شروع به كار كرد وبراى زنان قوانين جديد، ۴۵ ساعت كار در هفته، مرخصى زايمان با حقوق، بيمه بيكارى، پاداش ساليانه، كمك هزينه اولاد، حقوق بازنشستگى به ميزان دو سوم حقوق دوران خدمت، حقوق مساوى با مردانى كه وظايف شغلى مشابه دارند، و ساير تسهيلات اجتماعى كه سبب بهبود زندگى اجتماعى مردم مالتا شد ، مقرر كرد. اين اصلاحات كه با توانايى و دقت طرح ريزى شده بود اهميت زيادى داشت و زمانى كه مالتا از نظر توان بالقوه صنعتى توسعه پيدا كرد توانست با بخش خصوصى همراهى كند.
                          باربارا بين سالهاى ۱۹۷۴ تا ۱۹۸۱ به سختى كار كرد و در ايجاد رابطه هماهنگ بين كارفرما و كارگر موفقيت زيادى كسب كرد و همزمان نيز تلاش خود براى بهبود حقوق و شرايط كارى كارگران ادامه داد. در اين زمان شمار عده بيكاران به حداقل ممكن ، يعنى ۲ درصد نيروى كار رسيد. وى در چند كنفرانس سازمان بين المللى كار كه در ژنو برگزار شد، مسائل مربوط به كارگر و استخدام در مالتا را بيان كرد.
                          اختصاص وقت باربارا به وظايف مربوطه، سبب نشد وى از ايجاد اصلاحات و تغييرات در زمينه فرهنگى مالتا غافل شود. در دوره مسؤوليت وى به عنوان وزير فرهنگ چند موزه ملى در مالتا گشايش يافت كه عبارتند از موزه هاى باستان شناسى ، تاريخ ملى، هنرهاى زيبا، فرهنگ قومى، تاريخ سياسى در مالتا، گازو و ...
                          بين سالهاى ۱۹۷۱ تا ۱۹۸۱ به دفعات مختلف و كوتاه مدت جانشينى نخست وزير را به عهده گرفت. پس از انتخابات سال ۱۹۸۱ و هنگام گشايش مجلس در ۱۶ فوريه ۱۹۸۲ باربارا به عنوان رئيس دولت يا رئيس جمهور نقش مهم و فعالى در امور داخلى و ملى ايفا كرد.
                          او در طول دوره سياسى زندگيش با سفر به كشورهاى مختلف سعى داشت در زمينه روابط بين الملل ، روابط دوستانه اى با ساير كشورها وبرمبناى احترام متقابل برقرار كند.
                          باربارا در كنار همه مسؤوليت ها، از زمان انتخاب به عنوان رئيس جمهور، نقش مهمى در امور خيريه داخلى و بين المللى ايفا كرد. او رياست كميته ملى جمع آورى سرمايه براى بنياد خيريه مالتا را به عهده داشت.
                          طى سه سال گذشته از طريق اين بنياد هزاران پوند كمك هاى نقدى و غيرنقدى به خانواده هاى نيازمند و معلولان و كودكان بى سرپناه فرستاده شد
                          كميته ديگرى نيز زيرنظر و تحت رياست وى براى ارسال كمك به مردم اتيوپى و سودان تشكيل شد كه مقادير زيادى دارو، وسايل بهداشتى، چادر و ساير مايحتاج اين افراد به هر دو كشور ارسال شد.
                          باربارا در طول دوره سياسى زندگى، مورد تحسين دولت واحترام رقباى سياسى قرار گرفت. تجربيات عظيم وى در بخش هاى مختلف زندگى عمومى، او را در بسيارى از كشورها، سياست مدارى عالى مقام جلوه داد. تلاش هاى وى در ايجاد ارتباطات دوستانه بين المللى سبب شد وى بالاترين جوايز بين المللى كشورهاى مختلف از جمله جمهورى بلغارستان، جمهورى دموكراتيك كره و جمهورى اسلامى پاكستان را دريافت كند. وى از طرف دانشگاه پكن به درجه دكتراى افتخارى در فلسفه آموزش و پرورش نايل شد و بسيارى از مؤسسات آموزشى، علمى، فرهنگى در سراسر دنيا نيز از وى قدردانى كرده اند. آگاتا باربارا در ۴ فوريه سال ۲۰۰۲ ميلادى چشم از جهان فرو بست.


                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #448
                            آليس شوارتزه فمينيست صاحب نام آلماني مي‌گويد انتخاب نخست وزير زن در آلمان به اين مي‌ماند که در آمريکا "سياه پوستي به کاخ سفيد راه بيابد!"

                            زنان در ده کشور جهان در راس حکومت قرار دارند ؛ يا به عنوان رئيس جمهور و يا نخست وزير، صاحب قدرتند. اما ٨ کشور قدرتمند جهان را از سالها پيش تا کنون مردان راه مي‌برند و مي‌شود گفت آنگلا مرکل در حال حاضر قدرتمند ترين زن جهان است.

                            نگاه مي‌کنيم به زندگي مرکل اين قدرتمند ترين زن جهان.

                            آنگلا ٥١ سال پيش در شهر‌هامبورگ به دنيا آمد. در آن هنگام پدرش در رشتهء علوم ديني تحصيل مي‌کرد و مادرش آموزگار بود. آنگلا کاسنر سه سال داشت که پدرش در نزديکي شهر کوچک تمپلين آغاز به کار مي‌کند ؛ پدرش، هورست کاسنر، به عنوان کشيش مدرسهء ديني بزرگسالان را اداره مي‌کرد. آنگلا کاسنر در تمپلين ديپلم متوسطه را مي‌گيرد و سپس راهي لايپزيک مي‌شود و در آنجا در رشتهء فيزيک تحصيل مي‌کند. ٢٣ ساله بود که در لايپزيک با اولريش مرکل ازدواج مي‌کند. از اين به بعد ، طبق رسم زمانه، آنگلا مرکل نام مي‌گيرد. يکسال پس از ازدواج درسش تمام مي‌شود. در ٢٤ سالگي به برلين مي‌رود و در انستيتوي شيمي - فيزيکال ، آکادمي علوم برلين به عنوان کارمند پژوهشي مشغول به کار مي‌شود. در سن ٢٨ سالگي از شوهرش مرکل جدا مي‌شود. ٣٢ ساله است که درجهء دکتراي خود را در رشتهء فيزيک مي‌گيرد. ٣٥ ساله است که پا به عرصهء سياست مي‌گذارد و عضو حزب "دموکراتيشه آوف بروخ" (عزيمت به سوي دموکراسي) مي‌شود. يکسال بعد سخنگوي مطبوعاتي اين حزب مي‌گردد که حالا براي شرکت در انتخابات مجلس آلمان دموکراتيک، با دموکرات مسيحي‌ها وارد ائتلاف شده است. ١٨ مارس ١٩٩٠ آنگلا مرکل ، پس از انتخابات نسبتا آزاد آلمان دموکراتيک که در حال گزار به سوي دموکراسي است ، معاون سخنگوي دولت دمزير مي‌شود. در اوت همان سال آنگلا مرکل وارد حزب دموکرات مسيحي مي‌شود و چند ماه بعد ، يعني سوم اکتبر همان سال آلمان دموکراتيک به جمهوري فدرال آلمان مي‌پيوندد. دسامبر همان سال ، سال ٩٠ ، آنگلا مرکل که حالا ٣٦ سال دارد به عنوان نمايندهء حزب دموکرات مسيحي وارد پارلمان آلمان يگانه مي‌شود. يکماه بعد ، هلموت کول نخست وزير آلمان مرکل را به سمت وزير امور نوجوانان و زنان فرا مي‌خواند. در زمان حکومت کول ، مرکل مورد توجه و به نوعي تحت حمايت کول قرار مي‌گيرد و گاهي رسانه‌ها از قول هلموت کول مرکل را "دختر" يا "دخترک" مي‌نامد. بهار ١٩٩٥ به رياست کنفرانس جهاني سازمان ملل که در برلين تشکيل مي‌شود منصوب مي‌گردد که پيرامون حفظ محيط زيست است و جلوگيري از آلودگي هوا. دو سال بعد کتابي در همين زمينه مي‌نويسد. در سال ٩٨ به سمت دبير کلي حزب دموکرات مسيحي بر گزيده مي‌شود و در ٤٤ سالگي با يک استاد دانشگاه در رشتهء شيمي بنام يوآخيم زائر ازدواج مي‌کند. اين بار آنگلا مرکل که چهره‌اي شناخته شده است نام خود را ، که در اصل نام همسر سابق اوست حفظ مي‌کند و آنگلا مرکل باقي مي‌ماند. در سال ١٩٩٩ جنجالي بر پا مي‌شود زيرا دبير کل افتخاري حزب، هلموت کول حاضر نيست اعلام کند هداياي نقدي را که ، البته براي مصارف عمومي حزب در يافت کرده ، چه کسي به وي پرداخت کرده است. در اين زمان آنگلا مرکل با نوشتن نامه‌اي سرگشاده از حزب مي‌خواهد که حامي پيشين و دبير کل افتخاري حزب هلموت کول را از سمت خود برکنار کند.

                            مرکل در سال ٢٠٠٢ به رياست حزب دموکرات مسيحي انتخاب مي‌شود.

                            تا بحال ٩ بيوگرافي به شکل کتاب پيرامون اين زن و روند رشد سياسي او در آلمان منتشر شده است.



                            رسانه‌هاي آلماني زبان و طنز نويسان در سالهاي ٩٠ اين زن سياستمدار را زير ذره بين گذاشتند. اگر نظرات مردان و جدال‌هاي سياسي ايشان ، يا احيانا رفتار‌هاي جنسي و رشوه‌گيري و ناسازگاري‌هاي درون حزبي تيتر روزنامه‌ها را به خود اختصاص مي‌داد، در مورد خانم مرکل بيشتر اوقات آرايش مو که بسيار ساده و بي‌پيرايه بود و طرز راه رفتن اين زن سياستمدار و لباس پوشيدن وي توجه رسانه‌ها را بر مي‌انگيخت. بسياري از طنز نويسان و روزنامه‌نگاران به مرکل توصيه مي‌کنند، در آرايش موهاي کوتاه خود که لخت و بي حالت چهرهء کشيده و چشمان بي‌حالت و گونه‌هاي آويزان او را قاب گرفته ، تجديد نظر کند. در حالي که کمتر روزنامه‌نگاري در همين سالها به رئيس پيشين حزب، هلموت کول که وزنش به بيش از ١٥٠ کيلو رسيده بود و تنها در صندلي مخصوص افراد تنومند جا مي‌گرفت توصيه مي‌کرد کمتر غذا بخورد و بنوشد. سخن گفتن در مورد ظاهر خانم مرکل تنها موردي نيست که زندگي را بر اين زن دشوار مي‌کند. بسياري از هم حزبي‌هاي مرکل نيز با رقابت و کينه ورزي و سخناني که تحويل رسانه‌ها مي‌دهند زندگي را بر مرکل ٥١ ساله دشوار مي‌کنند. آقاي اشتويبر رئيس حزب سوسيال مسيحي که در انتخابات پيشين خود نامزد نخست وزيري بود تمام کوشش خود را بکار برد تا اين بار نيز خود به عنوان رئيس حزب کوچکتر، بار ديگر نامزد نخست وزيري شود. وقتي موفق به اينکار نشد ، ضمن حفظ ظاهر دوستانه اکنون يک صدا با مخالفان سوسيال دموکرات خود خواستار اين است که مرکل در حکومت آينده از حقي که قانون اساسي در مادهء ٦٥ براي نخست وزير پيش بيني کرده ، يعني تعيين سياست‌هاي کلي دولت ، صرفنظر کند.

                            مرکل مخالفت و رقابت مردان همراه را بر انگيخته بي آنکه دوستان و پشتيباناني در ميان زنان و فمنيست‌ها يافته باشد. زيرا در دوران وزرات خود در سمت وزير امور زنان و نو جوانان توجهي به فشار دو گانه بر زنان شاغل نداشت و اصولا هيچ نشانه اي، از زنيت در رفتار و کردار خود ندارد. وي هميشه تاکيد بر اين دارد که بيشتر به موضوعات توجه مي‌کند و اينکه جنسيت او زن است هيچگونه اهميتي ندارد و در انتخاب موضوعات و ارجحيت‌هاي او نقشي ايفا نمي‌کند. برعکس، شايد براي "پاک کردن" آخرين آثار زنانه از وجود خويش از حزب محافظه کار دموکرات مسيحي هم تند تر مي‌رود. مرکل مشاوري صاحب نام براي خود برگزيده بنام پرفسور پاول کيرش هوف که مي‌گويد "زنان بايد در خانه و خانواده پيشرفت شغلي کنند. هدف ايشان بايد رواج دوستي باشد و نه بدست آوردن قدرت" برخي اين بي اعتنايي مرکل را به مسائل زنان به اين واقعيت نسبت مي‌دهند که مرکل فرزندي ندارد و از مشگلات زناني که ميان دو سنگ آسياب ، کار خانگي و کار شغلي له مي‌شوند بي خبر است.

                            با اينکه وجود يک نخست وزير زن در آلمان براي زناني که به برابري حقوق باور دارند، بهر حال نوعي جذابيت دارد ، آنگلا مرکل موفق شده است با انديشه و رفتار‌هايش که با برابري حقوق دو جنس همخواني ندارد ، اين جذابيت را کاملا خنثي کند. رناته کوناست، وزير "کشاورزي و پشتيباني از مصرف کنندگان" کابينهء شرودر از حزب سبز ، که يکي از محبوب ترين و موفق ترين سياستمداران آلمان است در بارهء مرکل مي‌گويد ، هميشه نمي‌شود به برچسب روي جنس اعتماد کرد. وقتي روي بسته‌اي اتيکت چسبانده باشند "زن" دليلي ندارد، وقتي بازش مي‌کني واقعا زني در آن باشد و خانم مرکل را زني با "برچسب تقلبي" مي‌نامد. !!

                            آليس شوارتزه تنها فمينيست صاحب نامي است که امروز از مرکل دفاع مي‌کند. او شايد درست به دليل دو آتشه بودنش به اين "جنس تقلبي" قانع است و مي‌گويد، به نخست وزيري رسيدن مرکل براي زنان آلماني در مجموع پيامد‌هاي مثبتي دارد و مي‌افزايد داشتن نخست وزير زن در آلمان " درست به اين مي‌ماند که "سياه پوستي به کاخ سفيد راه بيابد!"

                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #449
                              گرى يانگ نويسنده روزنامه گاردين بعد از حادثه يازده سپتامبر، زمانى كه سوزان سونتاگ با سرطان دست و پنجه نرم مى كرد با او در آپارتمانش در پاريس كه مشرف به رود سن بود، ملاقات كرد. آنچه كه در اينجا مى خوانيد شرحى جذاب از اين ديدار است كه در آن سونتاگ علاوه بر تشريح ديدگاه هاى سياسى، فلسفى و ادبى اش درباره كودكى، نوجوانى و زندگى خصوصى اش حرف زده است. سوزان سونتاگ در فوريه ۲۰۰۵ بعد از سال ها مبارزه با سرطان در نيويورك درگذشت.

                              • • •

                              سوزان سونتاگ نوجوان با كتابى در دست كف اتاق پذيرايى اش دراز كشيده بود وقتى ناپدرى اش وارد شد و به او هشدار داد: «سوزان، اگر همين طور به خواندن ادامه بدى، هيچ وقت ازدواج نخواهى كرد.»

                              درست بعد از جنگ بود، دوره رفاه اقتصادى و آرامش فرهنگى در آمريكا، جايى دور در خانه اى واقع در جاده اى خاكى در تاكسن آريزونا. شواهد اندكى در دست است كه نشان دهد خواندن پروست براى سونتاگ بعداً در زندگى او تا چه اندازه مفيد بود، بگذريم از اينكه او براى جنس مخالفش دختر جذابى بوده است. اما سونتاگ جوان دلخوشى اندكى در زندگى دوران جوانى اش داشته است:«فقط نمى توانستم جلوى خنده ام را بگيرم. با خودم فكر كردم، آه خداى من، اين يارو يك كودن واقعيه. اون بيرون ميليون ها نفر هستند كه مى خواهند مرا بشناسند. آدم هاى زيادى مثل من هستند كه به اين چيز ها علاقه دارند. در غير اين صورت چه كسى اين كتاب ها را مى نوشت و اين نقاشى ها را مى كشيد يا براى چه كسانى اين كارها را مى كردند؟

                              با خودم فكر كردم دو دنيا وجود دارد و اگر من بتوانم از اين يكى خارج شوم، دنياى ديگر بسيار بهتر خواهد بود.»

                              اين تركيب پرشور خوش بينى، سماجت و اعتماد به نفس در دوران بلوغ سونتاگ آنقدر بديهى بود كه هنوز مى تواند اين مقاله نويس، رمان نويس و نمايشنامه نويس را در سن ۶۹ سالگى به حركت درآورد.هيلارى منتل داستان نويس درباره اش مى گويد:«سونتاگ از چيزى دفاع مى كند كه مستقل، روشن، قابل بررسى و فى نفسه رو به پيشرفت باشد.»طى چهار دهه به عنوان يك متفكر، گزارشگر فرهنگى، رمان نويس، كارگردان و نمايشنامه نويس، هيچ گاه اهل سازش نبوده است.

                              سونتاگ مى گويد: «من خيلى طرفدار ايده تحول هستم. اين آمريكايى ترين بخش وجود من است و اين چيزى است كه درباره آمريكا دوست دارم. شما مى توانيد زندگى تان را تغيير دهيد و يا آن را دوباره ابداع كنيد. اين همان چيزى است كه در هنرها جست وجو مى كنم، ميل به تسليم يا حركت، اينكه آن را در كشو بگذاريد يا در انبار.» به همين خاطر تصميم گرفت مقاله هايى را كه ۲۰ سال در جايى انبار كرده بود بيرون آورده و در مجموعه اى به نام «جايى كه تنش فروكش مى كند» ( Where The Stress Falls ) انتشار دهد. اين كتاب شامل ۴۰ مقاله است كه او در فاصله سال هاى ۱۹۸۲ تا ۲۰۰۲ نوشته است، مجموعه اى از مقدمه ها، موخره ها، يادبود ها، مقاله ها و سخنرانى ها. مقاله هايى كه علايق سونتاگ و سبك نوشتن او را به خوبى نشان مى دهد: عشق او به بونراكو تا نوشته اى درباره كارگردانى نمايش در انتظار گودو در سارايوو.كوتاه ترين مقاله، نوشته اى ۴۰۰ كلمه اى درباره دن كيشوت است كه در نسخه ترجمه انجمن جهانگردى ملى اسپانيا منتشر شد، همين طور مطالبى درباره هنرمندان، نويسندگان و فيلمسازان ازجمله مقاله اى درباره يك قرن عكاسى ايتاليا و پيچيدگى ذاتى ترجمه ادبى.بلند ترين مقاله و مقاله اى كه سونتاگ بايد به آن افتخار كند، نوشته اى است درباره رولان بارت: «يكى از جاه طلبانه ترين مقاله ها و مقاله اى كه وقت زيادى براى نوشتن آن صرف كردم.» و در عين حال نماد گرايانه ترين آنها.اگر قصد سفرى روشنفكرانه به درون كتاب او را داريد، بدانيد كه نبايد سبك سفر كنيد: «فكر مى كنم، براى كسانى مى نويسم كه با هوش تر از من هستند، چرا كه در اين صورت كارى را خواهم كرد كه ارزش داشته باشد آنها براى خواندنش وقت صرف كنند.»

                              او نقد ها را نمى خواند: «غالباً فكر مى كنم كه من خيلى بهتر از كسانى كه درباره كارم نقد مى نويسند مى دانم كجاى كارم غلط است.» دوستانش مى گويند كه اين يك استراتژى ستيزه جويانه است، وسيله اى براى ادعاى داشتن قدرت بر روى موقعيتى كه او هيچ كنترلى بر آن ندارد. از اين رو او موفقيت را اساساً بر حسب ميزان دوام آنها مى سنجد:

                              «اين مقاله اى است كه مردم سى يا پنجاه سال ديگر هم مى خواهند بخوانند، حرفى كه يقيناً در مورد مقالات ديگر صدق نمى كند. اگر اين مقاله چيز هايى را مى گويد كه حقيقت دارند يا اورژينال اند و به شكلى صميمانه، روان، پرشور، متهورانه و شفاف، در حد توان من آنها را بيان مى كند، در اين صورت موفق بوده ام.»

                              اين مقاله هاى او است كه او را به شهرت رسانده است. در طول ۴۰ سال گذشته، صداى او ابتدا و بيشتر از هر چيزى با يك اعتماد به نفس روشنفكرانه، كه از همان نخستين خط نخستين مقاله اش (يادداشت هايى درباره اردوگاه) برمى آيد، نام او را در ۱۹۶۴ بر سر زبان ها انداخته است: «خيلى چيز ها در جهان اند كه نامى پيدا نكرده اند و خيلى چيز ها كه نامى يافته اند، هيچ گاه تشريح نشده اند.»

                              پس از آن او به خاطر جملات قصارى كه گاه گاه بر زبان مى آورد، شناخته شد: «آمريكا بر روى نسل كشى بنا شده»، «كيفيت زندگى آمريكايى اهانتى به امكانات رشد انسانى است» و «نژاد سفيد، سرطان تاريخ است» و جملات تحريك كننده اى از اين قبيل كه او در نيمه دهه شصت، زمانى كه آمريكا درگير جنگ با تمام جهان و با خودش بود، به درون جعبه باروت آن انداخت.

                              اما از همه شايع تر، لحن ظريف و باريك بينانه، اگرچه گوشخراش او بود كه پيچيدگى را بر سادگى ترجيح مى داد و چالش هاى عاطفى و روشنفكرانه را برمى تافت.

                              يادداشت هاى سفر او به هانوى در ،۱۹۶۸ معرف فردى است كه از نظر سياسى و شخصى خود را وقف و درگير دوره اى كرد كه در آن ميزان وفادارى براساس اردوگاهى كه در آن قرارداشتى تعيين مى شد نه بر مبناى ايده هايى كه در سر داشتى. سوزان روزنبلت Rosenblatt در ۱۹۳۳ در نيويورك زاده شد، پدر و مادرش، ميلدرد و جك، بيشتر وقتشان را در تين تسين چين مى گذراندند، جايى كه پدر او تاجر خز بود. سوزان و خواهر كوچكش جوديت، زير نظر رزى دايه آمريكايى- ايرلندى شان بزرگ شدند كه سونتاگ او را «يك فيل عظيم مهربان» توصيف كرده است. وقتى سوزان پنج ساله بود مادرش از چين برگشت و گفت كه پدرش به زودى خواهد آمد اما چند ماه بعد مادرش هنگام ناهار او را كنار كشيد و گفت كه پدرش بر اثر بيمارى سل درگذشت و بعد دخترش را به مدرسه فرستاد.اين داستان بيانگر كودكى سخت سونتاگ است كه از او فردى متكى به نفس ساخته است نه كودكى تنگ نظر و محدود:

                              «با معنى ترين رابطه اى كه به عنوان يك كودك داشتم در سر من بود، من شيفته مادرم بودم كه زن آسيب پذيرى بود و هيچ وقت در حق من مادرى نكرد. خواهرى داشتم كه به او هيچ گاه نزديك نبودم، كسى كه بعد ها دير هنگام، كنار بستر مرگ مادرم، با او دوست شدم. هيچ حمايت يا تشويقى در كار نبود. من كودكى را مثل يك زندانى محكوم تجربه كردم. هرگز نخواستم به عقب نگاه كنم چرا كه هيچ چيزى نبود كه بخواهم با خودم بردارم.»

                              خانواده سونتاگ دائم در حال جابه جايى بود: به نيوجرسى، فلوريدا و تاكسن آريزونا. وقتى سوزان ۱۲ساله بود، مادرش با كاپيتان ناتان سونتاگ، كه خلبان نيروى هوايى بود، ازدواج كرد و بچه ها نام خانوادگى او را گرفتند اما ناپدرى او هرگز رسماً آنها را به فرزندى نپذيرفت. سونتاگ هنوز از او با عنوان «آقاى سونتاگ» ياد مى كند.

                              سونتاگ سرانجام در ۱۵ سالگى از خانه فرار كرد و براى تحصيل به بركلى رفت، وقتى منتظر ثبت نام بود، تصادفاً به مكالمه دو نفر از دانشجويان بزرگ تر از خودش درباره پروست گوش داد كه بر ورود او به جهانى كه برايش آرامش بخش تر بود، صحه مى گذاشت:

                              «همه اش درباره آن بد شنيده بودم اما همه چيز عالى خواهد بود.»

                              ناگهان مسئوليت بزرگسالى در برابرش قرار گرفت. در ۱۷ سالگى با استاد جامعه شناسى اش فيليپ ريف ۲۸ ساله ازدواج كرد. در ۱۹ سالگى پسرى به دنيا آورد كه نامش را ديويد گذاشت كه اكنون روزنامه نگار است و سونتاگ رابطه نزديكى با او دارد:

                              «با معنى ترين رابطه اى كه در زندگى ام داشته ام با پسرم بوده است.» از مادر بودن به عنوان «يك تجربه رفيع» ياد مى كند. آنها به بوستون مهاجرت كردند، جايى كه سونتاگ در هاروارد فلسفه خواند و با افكار فلاسفه بزرگ آشنا شد. هربرت ماركوزه يك سال را با آنها گذراند: «فرهنگى كه من درگيرش بودم مطلقاً ربطى به مسائل معاصر نداشت. ايده من درباره مدرنيته همان ايده نيچه درباره مدرنيته بود.»

                              از آنجا كه نوجوانى اش با كتاب، ازدواج و مادرى گذشت، از لذت هاى سنتى جوانى محروم ماند. در جست وجوى جوانى اش بود كه از فيليپ جدا شد و با پسر ۷ ساله اش در ۲۶ سالگى به نيويورك رفت. پايان ازدواج او شروع جوانى اش بود. مى گويد: «از ۲۷ سالگى تا ۳۵ سالگى، جوانى لذت بخشى داشتم كه هم زمان با دهه شصت بود.من به همان شكلى لذت مى بردم كه ديگران در سن هاى پائين تر مى بردند، عملاً سى ساله بودم كه شيفته رقص شدم.» بعد به كارهايى مثل تدريس و ويرايش پرداخت، كارهايى كه شروع يك دوره روشنفكرى پرمخاطره و پربار بود. در حالى كه شهرت او به خاطر نوشتن كتاب ها و مقاله هاى غير داستانى است اما اين داستان است كه او از نوشتن آن بيشتر لذت مى برد. راجر اشتراوس از دوستان نزديك او و ويراستار انتشارات اشتراوس و گيرو ( Giroux ) كه در ۱۹۶۳ نخستين رمان او «ولى نعمت» Benefactor را چاپ كرد، مى گويد كه اين داستان از همان ابتدا مورد علاقه او بود: «شايد به خاطر اينكه بيشتر نويسندگانى كه او تحسين مى كرد، رمان نويس بودند.»

                              دومين رمان او با نام ابزار مرگ ( The Death Kit ) چهار سال بعد منتشر شد كه با نقدهاى موافق و مخالفى مواجه شد و فروش متوسطى كرد. اشتراوس مى گويد« «او گام بلندش را برداشت.» در ميان اين دو رمان، او كتاب مشهور «عليه تفسير» ( Against interpretation ) را منتشر كرد كه شامل مقاله «يادداشت هاى درباره اردوگاه» بود و ديدگاه هاى تئوريك و حساسيت هاى هنرى اش را عليه نقد تفسيرى و هنر تقليدى ( mimetic art ) منعكس مى كرد و در دفاع از ارزش كار هنرى، بالاتر از سطع توقع ما بود. اشتراوس مى گويد: «ناگهان كارش بالا گرفت. از آن به بعد سوزان سونتاگ نامى بود كه مى شد او را به خاطر آورد.»

                              او از همين شهرت است كه مى گريزد و به همين دليل مجموعه مقالات اخير او اين قدر طول كشيد تا منتشر شود.

                              مى گويد كه مجموعه مقالات جديد، دوره طولانى ترى را نسبت به مجموعه هاى قبلى نمايندگى مى كند «و دليل آن اين است كه من سعى كرده ام عادت مقاله نويسى را كنار بگذارم. از همان ابتدا به اين كار علاقه شگفت انگيزى نشان دادم كه غريب ولى در عين حال فريبنده بود. داستان به دلايل متعدد در حاشيه قرار گرفت. من اعتمادبه نفس خود را گم كردم. مى دانستم كه چگونه مقاله بنويسم. در نقطه اوج فرم خود بودم و شايد در نقطه اوج فرم به طور كلى اما احساس نمى كردم كه بهترين نويسنده داستان جهان يا كشور خودم و يا جهان انگليسى زبان هستم.»

                              بعد از آن دو رمان ديگر او در سطح وسيعى منتشر شدند اگر چه مورد استقبال جهانى قرار نگرفتند. نخستين آنها، عاشق آتشفشان Volcano Lover بود كه در ۱۹۹۲ منتشر شد و داستانى خيالى برمبناى رابطه سه گانه بين لرد هاميلتون، همسرش اما و معشوق او هوراشيو نلسون بود. رمان ديگرش در آمريكا In America نام داشت كه داستان يك بازيگر لهستانى بود كه از حرفه اش دست مى كشد و در كاليفرنيا اقامت مى كند به اين اميد كه يك انجمن محلى ايجاد كند كه سونتاگ به خاطر آن جايزه كتاب ملى را دريافت كرد: «تنها بعد از اينكه دو رمان خود را نوشتم، واقعاً دوست داشتم كه فكر كنم مى توانم به خودم اجازه دهم مقاله هايى كه حس مى كردم ارزش نگهدارى دارند را جمع آورى كنم. من خودم را به خاطر اينكه اين همه مدت صبر كردم، مى بخشم.»


                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #450
                                سونتاگ هرگز يك شغل عادى نداشته است و هيچ وقت مجبور نبوده درباره قيدوبندهاى يك موسسه مذاكره كند. هيچگاه برنامه كارى منظمى نداشته يا ساختارى كه بيشتر از آن بخواهد به طور موقت برخود تحميل كند: «فكر نمى كنم لازم باشد هر روز بنويسم يا حتى هر هفته، اما وقتى كارى را شروع كردم ۱۸ ساعت پشت آن مى نشينم و ناگهان مى فهمم كه بايد براى شاشيدن به دستشويى بروم. بسيارى از روزها من صبح شروع مى كنم و ناگهان مى بينم كه هوا تاريك شده است و من از جايم بلند نشده ام. اين كار براى زانوها خيلى بد است.» اشتراوس مى گويد: «پول هميشه براى او يك مسئله بوده است. تنها در طول ۱۵ سال گذشته بود كه او احساس راحتى مى كرد.» سونتاگ مى گويد: «خوب بود چون كه من به عنوان يك قربانى به آن نگاه نمى كردم. مى توانستم بدون انجام دادن كارهايى كه دوست نداشتم، زندگى ام را پيش ببرم. من به كمك بورسيه ها و كمك هزينه هايى كه مى گرفتم زندگى مى كردم، دو بورسيه از راكفلرز، دو تا از گوگنهيمز و يكى از مك آرتور. اما من اتومبيل يا تلويزيون نمى خواستم يا خانه اى در اطراف شهر. فقط مى خواستم پول اجاره ام را بدهم و مطمئن باشم كه مى توانم آنچه را كه ديويد به آن نياز دارد برايش فراهم كنم.» ونساردگريو بازيگر مشهور سينما و دوست قديمى او مى گويد: «سونتاگ واقعاً آدم خانه نشينى است. احتمالاً سارايوو يكى از علت هاى خانه نشينى او بوده است.» اما پائولو ديوناردو دوست و مترجم ايتاليا يى اش مى گويد: «او دوست دارد به سينما برود و در مركز رديف سوم بنشيند. اين سينماها معمولاً سالن هاى كوچك خانه هاى هنرى اند، بنابراين اين كار او كاملاً قابل درك است، چرا كه تو حس مى كنى جزيى از فيلمى.»

                                داريل پينكنى نويسنده و دوست او مى گويد: «سوزان مثل خواهر بزرگ من است.» سونتاگ تحمل اندكى در برابر تندنويسى روزنامه نگاران دارد چرا كه معتقد است اغلب يا حرف ها را تحريف مى كنند يا معنى آن را از بين مى برند. او خود را يك دوجنس خواه معرفى كرد اما در مورد تشريح بيشتر زندگى خصوصى اش سكوت كرد. پينكنى مى گويد: «فكر مى كنم مردم وقتى نمى توانند او را وادار كنند به دلخواه آنها حرف بزند، عصبانى مى شوند. هيچ كس نمى تواند او را وادار كند از كلماتى استفاده كند كه وى اصلاً برايشان احترامى قائل نيست.»

                                وقتى سونتاگ نخستين مترجم ايتاليايى «عشاق آتشفشان» را رد كرد از ديوناردو خواست اين كار را به عهده بگيرد. و او نيز به نيويورك رفت تا اين كار را با سونتاگ كه خود زبان ايتاليايى را مى خواند و مى فهمد انجام دهد:

                                «ما روى كلمه به كلمه كتاب كار كرديم. او عاشق زبان است. مى تواند ساعت ها درباره معنى يك واژه بحث كند.» سونتاگ را غالباً زنى سرسخت، متفرعن و جزم انديش مى دانند. بسيارى از كسانى كه با خصوصيات اخلاقى او آشنايند، قبل از اينكه با او برخورد كنند، درباره نخستين ديدار خود با او نگران اند. در اين مورد پينكلى چنين به ياد مى آورد: «به من گفت، نگاه كن، بهتره از ترسيدن دست بكشى و بگويى واقعاً چى فكر مى كنى.»

                                او كمتر از آن حد كه تصويرش نشان مى دهد رعب انگيز است. او جملات خود را با ارجاعات به اهل فضل بيان مى كند، اما آنها فقط به خاطر توضيح حرف هايش مورد استفاده قرار مى گيرند نه اينكه هوش ذاتى او را نشان دهند.

                                او به حد كافى در مورد هوش خود اطمينان دارد و از تو انتظار ندارد آنچه را كه او مى داند بدانى، به خاطر اينكه او گمان مى برد تو چيزى را مى دانى كه او نمى داند.

                                در كنار هوش سرشار، او صاحب يك شم قوى درباره احساسات و ايده ها است با آگاهى از اين مسئله كه احساسات مى تواند ايده ها را برانگيزد يا برعكس:

                                «حس مى كنم كه شخصيت مردمى من تنها مجموعه اى از سوءتفاهم ها و سوءبرداشت ها است و من فقط مى خواهم از اين وضعيت بگريزم. چطور مى توانم اين سوءتعبيرها را اصلاح كنم؟»اما درك نادرست عامه از او بى دليل نيست. تاحدى ناشى از جنبه هاى ناهنجار شخصيت او است. حتى دوستانش او را مغرور و گاهى خشك قلمداد مى كنند: «او تحمل احمق ها را ندارد.» اين را آلن ليتل گزارشگر بى بى سى مى گويد كه با سونتاگ در دوره جنگ بوسنى در سارايوو ملاقات كرد و با او دوست شد. اسكات مك لمى در نقدى بر كتاب «جايى كه تنش فروكش مى كند» در واشينگتن پست سبك نوشتن او را متكبرانه خواند:

                                «روش او اينك تقريباً غيرقابل تمايز با روش جورج استاينر در لحظات محزون كتاب «آخرين روشنفكر» است.»سونتاگ بدش نمى آيد كه حرف هايى در تمجيد از خود بگويد اگر چه اين حرف ها حقيقت دارند اما خيلى ها ترجيح مى دهند اين حرف ها را يكى ديگر درباره شان بگويد. «من يكى از معدود مقاله نويس هاى حوزه نشر هستم. مجموعه مقاله هاى من ۲۰ سال اين دوروبر بود و هرگز براى چاپ بيرون نيامد. آنها به ۲۸ زبان ترجمه شدند. اين غيرعادى است.»

                                پينكنى درباره اش مى گويد: «او ريا ندارد. از برخى جهات به نحو چشمگيرى معصوم است. در اين روزها و در عصر شهرت، زمانى كه مردم مى خواهند ديگران درباره شان حرف بزنند يا بنويسند، او فقط مى خواهد به خاطر كارهايش شناخته شود نه به خاطر خودش. او از يك سنت ديگر مى آيد.»اما بيشتر انتقادات درباره سونتاگ، مربوط به ويژگى هاى شخصى او است نه آنچه كه نوشته يا گفته است. برخى از آنها ريشه در جنسيت گرايى ( Sexism ) او دارد: «زن بودن يك كليشه است. اگر خوش قيافه بوديد يا هستيد، همان طور كه من در جوانى بودم، اين خود يك كليشه مضاعف است. زن باهوش بودن فقط يك بازى خوب است. در مورد زنان باهوش اين احساس وجود دارد كه برازنده آنها نيست.»

                                يكى از بدترين چيزهايى كه سونتاگ معتقد است درباره اش گفته شده، جمله ستايش آميز جاناتان ميلر (نويسنده انگليسى و يكى از دوستان نزديك او) درباره او است: «ميلر در يك مصاحبه گفت كه من باهوش ترين زن آمريكايى هستم. از اينكه اين گونه توصيف شدم با تمام وجودم احساس خجالت و تحقير شدن كردم. اولاً اين جمله خيلى توهين آميز و تحقيركننده بود. بيشتر اين طور فرض مى شد كه تو دارى كارى مى كنى كه مناسب طبقه اى كه ناميده شده- يعنى زن بودن- نيست. ثانياً اين حرف درست نيست، چون نمى تواند درست باشد، چون چنين شخصى وجود ندارد.» سبك زندگى ترنس آتلانتيك ( Transatlantic ) او كه دائماً بين نيويورك، پاريس و تا حدى لندن و برلين در سفر است، به نظر مى رسد كه از يك رويكرد عميقاً ترديدآميز نسبت به آمريكا ناشى مى شود كه بسيارى از مفسران آمريكايى آن را نشانه درون گرايى او مى دانند: «من آن قدر آمريكا را دوست ندارم كه بخواهم جز مانهاتان در جاى ديگرى زندگى كنم.مانهاتان را هم به اين خاطر دوست دارم كه پر از خارجى است. آمريكايى كه من درش زندگى مى كنم، آمريكايى شهرها است. بقيه فقط drive-through است.»

                                سونتاگ عضو روشنفكر جامعه اى است كه آن را اينگونه توصيف مى كند:«سكه هاى باطل شده. يك جامعه ليبرال دموكرات كهنه و از مدافتاده. كشورى كه كمترين علاقه را به ليبرال ها و روشنفكران دارد.»

                                اين همان تنشى است كه بعد از انتشار مقاله كوتاه او در نيويوركر پس از حادثه ۱۱ سپتامبر نگاه عمومى را به طرف او جلب كرد. او در اين مقاله استفاده از واژه «بزدلانه» را براى توصيف تروريست ها به باد پرسش گرفت و مفسران را متهم كرد كه مردم را كودك فرض مى كنند. مقاله چنين تمام مى شود:«كشور ما قدرتمند است. اين حرفى است كه بارها به ما گفته شده است. من يكى آن را كاملاً تسلى بخش نمى دانم. چه كسى شك دارد كه آمريكا قدرتمند است؟ اما اين همه آن چيزى نيست كه آمريكا بايد باشد


                                iran

                                Comment

                                Working...