Announcement
Collapse
No announcement yet.
Woman
Collapse
X
-
مطالعات تاريخى نشان ميدهد كه پيش از دوران صنعتي، زن عمدتا سازنده فضاهاى احساسى خانه بوده است و از اين دوره به بعد انتظار ميرود كه زن همراه با مرد، مكان خانه را نيز بسازد؛ اين در حاليست كه اگرچه زنان وارد عرصه عمومى شدهاند، ولى مردان هنوز تمايل چندانى به قبول برخى مسووليتها در فضاى خانه ندارند؛ بعلاوه هنوز موانع اجتماعى و فرهنگى بسيارى بر سر راه زنان و فعاليت آنها در عرصه عمومى وجود دارد و تبعيضهايى عليه آنها روا داشته ميشود.
به گزارش خبرنگار ,زنان, ايسنا دكتر فاطمه گيوهچيان در اين باره با استناد به تحقيقات خود پيرامون ,نقش زنان در توسعه فرهنگى,، تصريح ميكند: بررسيهاى اجتماعى متعدد امروزه به ما ميگويند كه اگر زنها در قلمرو عمومى به كار اشتغال داشته باشند، نيمى از جمعيت جامعه يعنى زنان، از كار داراى درآمد مالي، محروم نخواهند بود و در نتيجه، مشاركت اجتماعى بهترى خواهند داشت؛ در توسعه پايدار سهميتر خواهند بود و توسعه فرهنگى هم صورت خواهد گرفت.
وى ميافزايد: در جوامع ما قبل صنعتى بر روى مأواسازى (مأمن و پناهگاه) زنان، به عنوان مشاركت اجتماعى آنها تاكيد ميشد؛ اما در جوامع صنعتي، علاوه بر مأواسازى روى خانهسازى آنها نيز تأكيد ميشود.
به گفته دكتر گيوهچيان، قبل از گذر زن از اداره كردن صرفا قلمرو خصوصى به اداره كردن قلمرو عمومي، تقسيم كارى كه بر جامعه حكمفرما بود، عبارت بود از مسؤوليت امور متعلق به خانهسازى كه بر عهده مرد و مسؤوليت امور متعلق به مأواسازى كه بر عهده زن بود. امور مرتبط با كسب درآمد ملموس مالى را مردان انجام ميدادند و امور مرتبط با ماوا نظير نظافت و پخت و پز را زنان. هنگامى كه زنان در داخل خانه و يا محيط اطراف آن مثل مزرعه كه درآمد ملموس مالى نيز داشتند، فعال بودند، در كارهايى مربوط به معاملات و صحبت با افراد مرتبط با بازار، معمولا مردان دخالت كرده و جنس تهيه شده توسط زنان را براى فروش عرضه ميكردند.
وى معتقد است: امروزه پس از اين كه زن وارد قلمرو خانهسازى شد مسووليت امور درون منزل كه متعلق به ماواسازى است، از زنها كسر نشده است.
به گزارش ايسنا، آمار ديگرى برآورد كرده است كه كار هفتگى زنان در منزل 6/99 ساعت است. اگر هر هفته 168 ساعت باشد و 8 ساعت خواب در شبانه روز را از زندگى هر زن كسر كنيم و با تفريق آن از كارهاى مربوط به منزل كه ميتوان آن را جزء ماواسازى محسوب كرد، هر زن تقريبا فقط 13 ساعت مخصوص به خود خواهد داشت.
هم اكنون حدود 200 سال است كه زنان در قلمرو عمومى به توليد كارها و خدمات اشتغال دارند اما هنوز هم پس از اين مدت طولانى در اكثر قريب به اتفاق كشورها شاهديم كه منزلت انتسابى زنها، حاكم بر نگرش عامه نسبت به كار آنها و بر اساس جنسيت و نه منزلت اكتسابى آنهاست.
نقشهاى جنسيتي، به نوع استخدام يك زن و اين كه تا چه حد ميتواند در شغل خود پيشرفت كند، شكل ميدهند. مشاغلى نظير معلمي، كتابداري، پرستاري، منشيگري، مددكاري، مهماندارى و مانند آنها معمولا به عنوان شغلهاى زنان محسوب ميشوند؛ شغلهايى كه شبيه كار ماواسازى هستند؛ يعنى آموزش، تيماردارى و بازسازى بر آنها غالب است.
اين پژوهشگر چنين نتيجهگيرى ميكند كه مخمصه شاغل بودن يا نبودن و تعارض انتخاب دو نقش ماواسازى و خانهسازى يا حفظ هر دو نقش براى زنان وجود دارد در حالى كه شاغل بودن براى مردان يك اصل است و تعارض نقش ماواسازى و خانه سازى نه تنها برايشان مخمصه نيست بلكه تقريبا نزديك به هيچ است.
وى ميافزايد: در اغلب جوامع روستايى نيز كار زنان شاغل در بخش كشاورزى به نسبت كمترى از كار مردان مورد توجه قرار ميگيرد. حقوق زنان روستايى در برنامههاى توسعه و يا حتى ذكر واژه ,زن , و ارجاع به زنان در بسيارى از موارد، اگر كاملا ناديده گرفته نشود، بسيار ناچيز است. دستمزد زنان براى كارهاى مشابه كمتر از مردان است؛ به گونهاى كه در اكثر كشورهاى در حال توسعه زنان 25 درصد بيشتر از مردان كار ميكنند، ولى حقوق آنها 40 درصد كمتر از مردان است.
بنابراين با اين كه جامعه امروز زن را به بيرون از منزل فرا ميخواند و او نيز با تمايل حضور يافته نقش ماواسازى او را كاملا از بين نبرده است، اما در اين روند هرگز مرد را به درون منزل و حيطه ماواسازى هدايت نكرده است و مردان نيز از پذيرش مسووليت گريختهاند.
Comment
-
movaghat.blogsky.com
صيغه اينترنتی
عمامه ها را
بگذارند بالاتر
و.آزاده
سلام. آقای حيدری؟
- زن صدايش را می كشد:آقای علی حيدری؟
- اوممم.... بله.
- من از طريق آگهی ای كه تو اينترنت داده بوديد، شماره شما رو پيدا كردم. ( زن سكوت می كند و منتظر واكنش مرد می شود)
- مرد می خندد و با صدای آرام اما اين بار مطمئن تر می گويد): بله. بله... در خدمتون هستم.
- اوم... راستش من تا به حال متعه نشدم. می دونيد شماره شما رو كه پيدا كردم فكر كردم ببينم، شما مايليد به متعه با من؟
- مرد هنوز با خنده اما آرام انگار در حال تغييرمكان به جايی است كه بتواند با خيال راحت تر حرف بزند، نفس نفس می زند و می گويد: خوب... اگر شما راغب هستيد، چرا كه نه؟ بعد با صدای بلندتری می خندد.
- زن می خندد و با طنازی ادامه می دهد: يعنی برای شما اصلا فرقی نيم كنه كه با كی متعه شويد؟
- فرق كه می كنه. برای همين بايد پيش از صيغه يك بار همديگر رو ديد.
- شرايطش چيه؟
- خوب... تو همون وبلاگی كه رفتين همه جزييات رو نوشته. شما بايد زمان صيغه رو تعيين كنين و بعد از اون هم عده نگه دارين.
-عده چند وقته؟
- 40 روز.
- جدا؟ چقدر زياد! تقريبا با عده طلاق صيغه دائم فرق زيادی نداره.
- نمی دونم . شايدم كمتر باشه. اوم.... شما "مكان" دارين؟
- مكان؟
- آره. يه جايی كه بالاخره...
- آهان. نه. پدر و مادرم نمی دونن. من دانشجوام.
- خوب اگه باكره نباشين مشكلی نيست. بی اذن پدر هم می شه. من مكان دارم.
-آهان. چه خوب. راستی از مهريه چيزی نگفتين؟ آخه می دونين اين كار درعين اينكه می گن تخليه روانيه و ثواب داره و آدم رو از گناه دور می كنه، اما بالاخره حقوق زن هم در آن ديده شده.
- مرد كمی دست پاچه می خندد و بلا فاصله می گويد: خوب بله. اينو شما بايد تعيين كنين.
- يه سكه برای سه ديدار خوبه؟ می دونين من همينطوری دارم می گم. اصلا چيزی تو ذهنم نيست.
- مرد كاسبكارانه می خندد و می گويد: خوب... اين كه زياده يه كم.
- شما چقدر تو ذهنتونه؟
- مرد اينبار خنده كشداری می كند: حالا اگه شما هنوز راغبيد، بياييد همديگه رو ببينيم بعد درباره اش حرف می زنيم.
-بله...خوب... بالاخره كه بايد اينكار و كرد. راستی شما اصراری داريد به اينكه حتما عقد شرعی اتفاق بيفته؟
- مرد هنوز می خندد: خوب. بازم بستگی به شما داره. برا من خيلی...
- نمی دونم. می خوام بگم كه اصلا فرقی هم می كنه؟
- هنوز می خندد مرد: هر چی نظر شما باشه.
- خوب... من به شما تاشب زنگ می زنم.
- موبايلتونو می دين به من؟
- نه. من بهتون زنگ می زنم.
- باشه ولی من خيلی راغبم. فكر كنم شما 20 سالتونم نباشه.
- زن عشوه گرانه می خندد: 24
- كمتر به صداتون می آد.
- شما مجردين؟
- مرد كمی با تاخير: بله.
- قبلا متعه شدين؟
-بله. 12 بار. راستی چشمهاتون چه رنگيه؟
- آبی... راضی شدين؟
- مرد می خندد: بله. خوب... بايد سنت ها رو حفظ كرد.
- خوب... من شب زنگ می زنم.
- من منتظرم. حتما زنگ می زنين؟ مهريه رو هم با هم كنار می آيم. مسئله ای نيست.
- پس... بهتون زنگ می زنم. تا شب.
در حالی كه اكثر سايت هايی كه به نحوی به موضوع " منشور حقوق زنان" كه در آن حقوق مادی و معنوی زنان در جوامع مدنی را مشخص می كند، فيلتر شده اند، همه سايت هايی كه به موضوع "صيغه"، "ازدواج موقت" و "متعه" می پردازند، به صورت آزادانه در حال فعاليت و تبليغ روز افزون هستند. يكی از پر طرفدارترين اين سايت ها كه از گوهر دشت كرج به روز می شود و روزانه نزديك به 1000 بازديد كننده دارد، "جستجوی فرد مطلوب ازدواج موقت" نام دارد كه با آدرس movaghat.blogsky.com در دسترس دختران و پسرانی است كه به دلايلی كه در همين وبلاگ به صورت مشروح و با جزييات دقيق، مشخص شده، خواهان ازدواج موقت به شكل سنتی و شرعی آن هستند
Comment
-
آمار خودسوزي زنان
مديركل امور اجتماعى استاندارى كهگيلويه و بويراحمد, گفت: 1/98 درصد خودكشى زنان در مناطق مختلف استان، خودسوزى است كه ادامه اين روند نگرانكننده است.
فرجاله حسنزاده, مديركل امور اجتماعى استاندارى كهگيلويه و بويراحمد, در گفت و گو با خبرنگار ايلنا, افزود: اين آمار نسبت به خودكشيهاى مردان سه برابر است كه در هيچ كجاى دنيا و ايران نميتوان منطقهاى را يافت كه آمار خودكشى زنان آن نسبت به مردان سه برابر باشد.
وي، تعداد زنانى كه در سه ماهه اول امسال خودسوزى منجر به فوت داشتهاند را، شش مورد عنوان و خاطرنشان كرد: فقر, اعتياد, ازدياد جمعيت, بيماريهاى روانى, تعصبات قبيلهاى و طايفهاى, طلاق و تعداد زوجات از مهمترين دلايل خودكشى زنان اين استان است.
اين مسوول، راهكار كاهش خودكشى زنان در كهگيلويه و بويراحمد را فراهم كردن بسترهايى از قبيل اشتغال, ارتقاى فرهنگ و رشد اقتصادى مناطق مختلف از سوى حاكميت برشمرد.
وى افزود: متاسفانه برخى از خودكشيهاى زنان توسط خانوادههايش به منظور حفظ آبرويشان پنهان ميماند.
حسنزاده گفت: مديريت ارشد استان براى كاهش و حل مشكلات مذكور در حال بررسيهاى كارشناسانه است.
وى معتقد است؛ عملكرد هر كس كه در تعارض با منافع عمومى جامعه باشد، يك انحراف, كجروى و آسيب اجتماعى است؛ ولو اينكه به عناوين مختلف نامگذارى شود
Comment
-
فضاى فعاليتهاى اجتماعى مردانه است
تحليل تحولات اشتغال زنان نشان ميدهد كه فضاهاى عمومى بايد براى فعاليت تجارى زنان بازتر شده و دولت بپذيرد كه ديگر نميتواند كارآفرين بزرگ جامعه باشد.,
اعظم خاتم، جامعه شناس و عضو گروه مستقل تحقيق زنان كه سالهاست در زمينهء زنان و مسايل شهرى فعاليت ميكند، اين موضوع را به عنوان نتيجه تحقيق خود در زمينهء اشتغال زنان در ايران اعلام ميكند.
او در سالن كنفرانس يونيسف در ميان تعداد زيادى از فعالان در عرصههاى اجتماعى زنان اين موضوع را مطرح كرد كه چرا ميزان اشتغال زنان در ايران نسبت به كشورهاى مشابه، كمتر است؟ از آنجايى كه آمار كامل و صحيحى در مورد اشتغال زنان در دسترس نيست، بايد به آمار سال 75 كه ممكن است زياد هم صحيح نباشد، رجوع كرد. خاتم با ارجاع به اين آمار گفت: ,طبق آمار زنان در سال 75، 11 درصد نيروى كار را تشكيل ميدادند و براساس نمونهگيرى در سال 83 - 82، كمتر از 15 درصد بود. اين در حالى است كه در تركيه، اين آمار به 25 درصد و در كرهء جنوبى به 40 درصد ميرسد.,
خاتم معتقد است كه دليل اصلى پايين بودن آمار اشتغال زنان ايرانى را بايد به دو عامل كلى نسبت داد: ,در جوامع نفتى به دليل اينكه نظام باز توزيع درآمد از بخشهاى بالاى جامعه وجود دارد، يك نفر ميتواند كار كند و زندگى پنج نفر را تامين كند. اين موضوع در كشورهاى غيرنفتى اصلائ معنايى ندارد. همچنين در كشورهاى اسلامي، حضور زن در حوزههاى بيرون از خانواده، مورد تاييد باورهاى دينى و اجتماعى نيست و باماندن زن در منزل، تقسيم كار سنتى و نانآورى مرد صورت ميگيرد.,
او در نهايت به اين اشاره كرد كه اين دلايل براى كمكارى زنان در جامعه ايران كافى نيست چون ونزوئلا كشورى نفتخيز و تركيه كشورى با مسلمانان زياد هستند اما آمار زنان شاغل در آنها بسيار بالاتر از ايران است.
از سوى ديگر، در ايران زنان روستايى يا زنان كم درآمد و حتى زنانى كه فعاليت غيررسمى مثل آرايشگرى و كارهاى كامپيوترى در منزل انجام ميدهند، در اين آمار جايگاهى ندارند. او گفت: ,در ايران ميزان سواد و تحصيل ارتباط بسيار مهمى با اشتغال دارد. زنان با تحصيلات عالى چهار برابر زنان با تحصيلات متوسطه و 13 برابر زنان بيسواد، امكان اشتغال دارند. مسالهء ديگر هم ازدواج و فرزندآورى است كه باعث از كار دست كشيدن زنان مى شود. در واقع با وجود همهء محدوديتها وقتى يك زن وارد عرصه كار اجتماعى ميشود به دليل ازدواج يا مسووليتهاى خانوادگى دوره اشتغالش به شش تا هفت سال تقليل مييابد. اين موارد باعث ميشود كه زنان به ردههاى بالا و مديريتي، نايل نشوند.,
وى با اشاره به نزديك بودن آمار اشتغال زنان در مناطق شهرى و روستايى در ايران، گفت: ,جاى تعجب دارد كه اين آمار تا اين حد نزديك به هم است. 14 درصد نيروى كار فعال شهرى در سال 81 زنان بودند و اين آمار در مناطق روستايى مشابه است. در حالى كه زنان شهرى به دليل توسعه و افزايش جمعيت بايد آمار اشتغال بالاترى داشته باشند.,
به گفتهء او نيروى كار زنان ايرانى در بخش فعاليتهاى ساختماني، فروش، حملونقل و تجارت فقط يك درصد از كل را تشكيل ميدهد.
در حالى كه در بسيارى از كشورها نقش اصلى در امورتجارى و حملو نقل به عهدهء زنان است دركشور ما هرچقدر فعاليتها در حوزهء صنعتى پيچيدهتر ميشوند، زنان نقش كمترى را ايفا ميكنند; اما اين مساله به فضاى عمومى و مردانهء كار برميگردد، نه سختى كار.
خاتم با اشاره به كاهش اشتغال دختربچهها درايران گفت: ,هر چند كه در عرصهء اشتغال زنان در ايران اتفاقات خاصى نيفتاده اما در چهار دههء اخير، اشتغال كودكان به شدت كاهش پيدا كرده است; ميزان اشتغال دختربچهها در سال 35، هشت درصد بوده و سال 75 به يك درصد رسيده، در حالى كه ميزان تحصيل آنها به 93درصد رسيده است.,
وى با اشاره به مطالعهء تاريخى كه از سال 1335، در ايران در زمينهء اشتغال زنان انجام شده، گفت: ,در سال 35، كمتر از 12درصد زنان در مشاغل تخصصى فعال بودند، نفت در اين سال نقش مهمى نداشت و بيشتر فعاليت آنها، كارگرى بود. در سال 1355 درآمد نفت بالا رفت و زندگى مدرن شد. از اينسالها به بعد، دوسوم زنان در فعاليتهاى علمى - تخصصى و كارمندى فعال شدند. زنان كارگر هم به عنوان زنان طبقات پايين شهرى در دو دهه قبل از انقلاب، در منزل ماندند. در بسيارى مواقع هم با تصور غربى شدن مشاغل زنانى كه با حجاب و در محيط بسته فعال بودند، از فعاليت رانده شدند., به گفتهء او اشتغال زنان در حالى در دههء 50 نماد تجدد شد كه در دههء 30 نماد فقر بود. در حالى كه در دههء 70 و 60 گرايش به اشتغال در ميان زنان افزايش يافت، هر چند كه بازار كار اجازه نميداد.
او در انتها، اعلام كرد: ,نرخ بيكارى در ميان زنان ايرانى بسيار بالاست و از آنجايى كه دولت در اينسالها فرصتهاى شغلى كافى ايجاد نكرده، بايد به بخش خصوصى اجازه دهد فعاليتهاى مستقل و خرد زنان را بپذيرد چرا كه نقش زنان در فعاليتهاى اقتصادى در هر كشوري، نشان دهندهء توسعهء اجتماعى و اقتصادى آن كشور است.,
Comment
-
در يادداشتی بر روی يک درخت خطاب به سر معلم مکتب (ناظم مدرسه) نوشته اند 'ما تو را می شناسيم می دانيم که دختران را آموزش می دهی اگر از اين کار صرف نظر نکنی تو و دخترانت را می کشيم'.
سرمعلم تهديدهای زيادی از اين دست دريافت کرده اما اين تهديدها مانع او نشده است که هر روز صبح در مکتب را به روی دانش آموزان بگشايد.
او در مقابل، بر روی همان يادداشت روی درخت می نويسد: "هرکاری که می خواهی بکن، ما هم کاری که بايد بکنيم می کنيم."
چند روز بعد مکتب مورد اصابت سه راکت قرار می گيرد، همچنين در اطراف مکتب مواد منفجره کار گذاری می شود.
اين حادثه چند هفته قبل در ولايت وردک که درهمسايگی کابل واقع است اتفاق افتاد. اما در جنوب کشور وضيعت از اين هم بدتر است.
مکتبها هدف های دايمی
در هشت ماه گذشته در ولايت هلمند تقريبا نصف مکاتب يا سوزانده شده اند و يا هم آموزگاران از ترس مکاتب شان را بسته اند.
اوضاع به طور قابل ملاحظه ای خاطرات رژيم طالبان را در ذهن ها زنده می کند. اما امروز هدف بيشتر ايجاد ناامنی است تا افراط گرايی مذهبی.
آنها به خوبی می دانند که کسانی که سواد دارند به آنها گوش نخواهند داد و برای خودشان فکر خواهند کرد.
مکتبها هدفهای دايمی اين افراد است. شب نامه های تهديد آميز به منظور ايجاد ترس در مردم پخش می شود و هدف نهايی اين است که قدرت حکومت محلی، که توسط انتخابات دموکراتيک به قدرت رسيده از بين برود.
علاوه بر درگيری های سنگين در هلمند، بمب گذاری های انتحاری در قندهار و در سراسر افغانستان که باعث کشتار مردم غير نظامی، سربازان مربوط به نيروهای ائتلاف و جنگجويان طالبان می شود، مبارزه منظمی در جريان است تا ترس، هرج و مرج و بی نظمی را در سراسر کشور گسترش دهد.
اين عمليات جنگی از کجا و چطور اداره می شود، کسی به درستی نمی داند. اما شمار کشته شدگان و مجروحان به شدت در حال افزايش است.
گاهی شمار حملات و در گيری ها در افغانستان زيادتر از عراق است.
رحمان ابراهيم رئيس سابق پليس ولايت پکتيا می گويد: "آنها (مهاجمان) آدمهای پرنفوذ در ولايات را به قتل می رسانند. آنها تلاش کردند تا والی، رئيس پليس، رئيس نيروهای نظامی و مسئول اطلاعات را به قتل برسانند. همچنين تلاش کرده اند که کارمندان عادی دولت را بکشند".
او می افزايد: "آنها برای کسانی که حاضرند مکاتب را بسوزانند پول می دهند، همچنين برای کسانی که نارآمی و ناامنی در کشور ايجاد می کنند مبالغ هنگفتی پرداخت می شود".
مقامات عالی رتبه دولتی می دانند که پول هنگفتی برای کسانی پرداخت می شود که می خواهند آنها را به قتل برسانند.
حتی رهبران برکنار شده طالبان حاضرند تا برای جنگجويان پول بيشتری نسبت به آنچه نيروهای امنيتی دولتی می پردازد، بدهند.
آرمان ها
جوامع بين المللی، آموزش و پرورش سراسری را بزرگترين دستاورد و موفقيت افغانستان بعد از طالبان می دانند.
ميليونها کودک افغان، که اکثريت شان را دختران تشکيل می دهند، در حال حاضر مشغول فراگيری علم و دانش هستند.
اما در قسمت هايی از افغانستان، اين تحولات به شورش مبدل می شود. يکی از دانش آموزان در ولايت هلمند که نخواست نامش فاش شود گفت: "دو هزار دانش آموز با من درس می خواندند، اما حالا همه چيز از بين رفته است".
مردمی که وضع اقتصادی بهتری دارند، به مراکز ولايت رفته اند تا بتوانند فرزندانشان را به مکتب بفرستند، اما آنهايی که پول ندارند اينجا مانده اند و همچنان بی سواد خواهند ماند.
در بيشتر مکاتبی که حريق شده اند، صفحه های نيمه سوخته قرآن ديده می شود. برای کسانی که می خواهند خرابکاری کنند، مکتب خالی در شب، هدف آسانی است.
حسينه شيرجان که يک مکتب دخترانه را که توسط انجمن خيريه تمويل می شود، اداره می کند. می گويد "آموزش و پرورش، بنياد يک جامعه مدنی است. ما نمی توانيم بدون آن کشورمان را بازسازی کنيم."
حسينه می افزايد: "آنها قصدا مکاتب را هدف می گيرند تا مانع از با سواد شدن مردم شوند. آنها به خوبی می دانند که کسانی که سواد دارند به آنها گوش نخواهند داد و برای خودشان فکر خواهند کرد".
Comment
-
برخي از زنان قدرتمند جهان
دومين رتبه بندي که فوربس از قدرتمندترين زنان جهان در زمينه هاي مختلف منتشر کرده است، نشان ميدهد که قدرت تا چه حد تغيير ميکند به عنوان مثال خانم مگاواتي سوکارنوپوتري، رييس جمهور سابق اندونزي که در انتخابات مجدد موفق به کسب آراي کافي نشد، امسال از اين رتبه بندي ها حذف شده است. خانم کارلتون ( کارلي ) فيورينا از شرکت هولت پاکارد،هم به همين سرنوشت دچار شد.به احتمال زياد رييس جمهور فيليپين،گلوريا آرويو هم اکنون رتبه چهارم را به خود اختصاص داده است به خاطر شايعات رسوا کننده اي که گرفتار آن شده است به زودي از اين رتبه بندي حذف خواهد شد. تاثير اقتصادي نيز به سه عامل بستگي داشت : سوابق کاري افراد ( به عنوان مثال يک نخست وزير قدرتمندتر از يک سناتور است ).اندازه اختيارات اقتصادي که فرد رهبري آن را به عهده دارد و ضريبي که امکان مقايسه شاخص هاي اقتصادي را فراهم ميکند. به عنوان مثال براي يک سياستمدار عدد توليد ناخالص داخلي کشورش ملاک است اما ضريب کمي به او اختصاص مييابد ولي ضريبي که ملاک مقايسه او با سايرين قرار ميگيرد بالاتر است. اما طي سالهاي اخير زنان در هيچ زمينه اي مانند تجارت ترقي نکردند.
اگر چه حضور زنان به عنوان مدير عامل در جامعه هنوز به اکثريت نرسيده است،اما ديگر چون گذشته غير عادي و عجيب نيست.۳ نفر از ۱۰ زن قدرتمند جهان هم اکنون مدير عامل شرکت هستند. يکي ديگر از اين ۱۰ نفر هم يک مدير مالي شرکت است. بنابراين فهرست امسال زنان قدرتمند فوربس شاهد افزايش تعداد مديران است و از ميان ۱۰۰ زن قدرتمند جهان، ۴۷ نفر از دنياي شرکتها به اين فهرست راه يافته اند. در بين زناني که نام خود را از اولين فهرست رتبه بندي امسال حفظ کرده اند، به نام هاي چون آنه مولکاهي مدير عامل زيراکس، پاتريشياروسو مدير عامل شرکت لوسنت و ماري سامونز مدير عامل شرکت رايت ايد بر مي خوريم. اما تازه واردهاي اين فهرست زناني چون رييس شرکت مورگان استنلي به نام زوکروز، پاتريشيادان از شرکت هولت پاکارد و برندا بارنز از شرکت غذايي سارالي هستند.
اسامي ده زن که در تجارت به بالاترين قدرت رسيده اند بدين شرح است :
۱- مارگارت ( مگ ) ويتمن : او که رييس بزرگترين سايت حراج اينترنتي است و ۴۹ سال سن دارد، به خوبي توانسته گوي سبقت را از سايت Amazon.com و ياهو بربايد.او ضمن دستيابي به سود فراوان براي اين سايت ، آن را به با ارزش ترين نام تجاري اينترنتي تبديل کرد. او سوابق خوبي هم در هاسبرو، والت ديسني و بين شرکتهاي ديگر دارد، او همچنين عضو هيات مديره ايي بي، دريم ورکز، پروکتراندگمبلز و گپ است.ارزش اموال شخصي او بالغ بر ۱/۶ ميليارد دلار است و همين موضوع او را به يکي از ثروتمند ترين افراد جهان تبديل کرده است.
۲- آنه مولکاهي : او شرکت زيراکس را ا زوضعيت رو به ورشکستگي که در سال ۲۰۰۲ به آن دچار بود نجات داد. مولکاهي ۵۲ ساله اکنون قصد دارد شرکتش را به يکي از موفق ترين شرکتها در دنياي تکنولوژي بدل سازد. او ۳۰ سال پيش به عنوان نماينده فروش اين شرکت ارتقا يافت. کار در شرکت زيراکس در خانواده او به يک سنت تبديل شده است. همسر او بازنشسته شرکت زيراکس است و برادر بزرگ او هم اکنون رييس بخش خدمات جهاني اين شرکت است. مولکاهي عضو هيات مديره بانک سيتي گروپ و تارگت نيز هست.
۳- سالي کرواچک : اين تحليلگر سابق سهام به دليل صداقت و پايبندي به اصول اخلاقي توانست در مدت نسبتا کوتاهي به مقام بالايي رد وال استريت برسد. پس از آنکه او دو سال به عنوان رييس مرکز تجاري اسميت بارني که قبلا در سيتي گروپ زير مجموعه آن بود منصوب شد، در سن ۴۰ سالگي اکنون رييس مالي سيتي گروپ شده است. او به عنوان نسل آينده مديران شرکت ديده مي شود و بي شک او يکي از موثرترين زنان در وال استريت است. کراوچک از قدرت روز افزوني در شرکت خود برخوردار است و هميشه به عنوان فردي که تثبيت اوضاع کمک مي کند، موثر است.
۴- برندا بارنز : در اوايل امسال بارنز ۵۱ ساله پس از آنکه شرکت غذايي سارالي يک نوسازي عمده را در ساختار خود اعلام کرد که منجر به درآمدي ۸/۲ ميلياردي مي شد، به عنوان مدير عامل اين شرکت برگزيده شد. درسال ۱۹۹۸ او با خونسردي شرکت پپسي کولا را ترک کرد تا وقت بيشتري را با خانواده خود بگذراند. از زماني که دوباره به دنياي تجارت بازگشت، به پر آوازه ترين نام در مطبوعات بدل گشت. زني که در موقع لزوم حرفه خود را براي آنکه در کنار خانواده باشد رها کرد و وقتي براي بازگشت به دنياي تجارت اراده کرد، قدرت خود را بازگرداند.
۵- آنه لاورگون : گرداندن يک مجتمع هستهاي دولتي که گفته مي شود در حال خصوصي شدن است، چندان کار آساني نيست. اما لاورگون درآمدهاي اين مجتمع را افزايش داد. لاورگون پس ا زسمت مشاور رييس جمهور کشورش فرانسوا ميتران، توانست به سرعت پله هاي ترقي را طي کند. او هم اکنون در حال گسترش شرکت هستهاي آروا در سطح جهان است.
۶- پاتريشا روسو : براي روسوي ۵۲ ساله امسال سال سختي بود، چون ازرش سهام شرکتش کاهش يافت. اما به رغم نامهرباني هاي وال استريت در مورد ارزش سهام شرکت روسو، او توانست درآمدهاي شرکتش را که لوسنت تکنولوژي نام دارد، به رکوردي بي نظير از سال ۲۰۰۰ تا کنون برساند. او پس ا زآنکه مدير عامل و رييس هيات مديره شرکت ايستمن کداک بود، در سال ۲۰۰۲ به شرکت لوسنت آمد. پيش از آن هم روسو در شرکت لوسنت و در بخش تامين شبکه آن کارکرده بود. روسو عضو هيات مديره شرکت زيراکس، شرکت بيمه توليد کنندگان نيوجرسي و عضو هيات دانشگاه جورج تاون نيز هست.
۷- خي کيهوا : بانوي آهن چين يا زن فولادي اين کشور يکي از معدود زناني است که توانسته است در چين مدير عامل شود و علاوه بر اين در صنعتي به موفقيت رسيده است که توسط مردان اداره مي شود. تاثير او با افزايش نياز چين به آهن و فولاد، ساخت آسمانخراش، کشتي و خودرو به خاطر رشد اقتصادي آن، رو به فزوني است. کيهواي ۶۲ ساله پس از آنکه در سال ۱۹۶۶ از دانشگاه فارغ التحصيل شد، به عنوان يک تکنيسين در کارخانه فولاد يکي از استانهاي شمال غربي چين مشغول به کا ر شد. او اکنون رييس ششمين شرکت بزرگ فولاد جهان است.
۸- زو کروز : او که در سال ۲۰۰۵ به عنوان رييس شرکت مورگان استنلي برگزيده شد در اين شرکت که گفته مي شد دچار مشکلات و اختلافاتي در سطح مديران است توانست ترقي و رشد کند. اين شرکت شاهد استعفاي فيليپ پورسل و تعدادي از کارمندان و مسًولان ارشد بانکي خود بود، چون رييس جديد شرکت جان مک نتوانسته بود با آنها به راحتي کار کند. نام کروز در اين شرکت هميشه يادآور تغييرات مهم است. او از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۵ در وال استريت هم توانست يکي از کرسي هاي بزرگ تجاري را از آن خود کند. او در سال ۱۹۸۲ به مورگان استنلي ملحق شد و در سال ۱۹۹۰ به رياست رسيد. از سال ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۰ رييس دپارتمان ارزهاي خارجي آن بود. پاداش او در سال ۲۰۰۴ به خاطر سخت کوشي اش بالغ بر ۷/۷ ميليون دلار بود که دومين پاداش در اين شرکت پس از پاداش پورسل بود.
۹- پاتريشيا دان : مادر او يک هنرمند بود. پاتريشا که اکنون ۵۲ سال سن دارد در ابتدا به حرفه روزنامه نگاري علاقه داشت. اما چون نگران بود که چنين حرفهاي شايد او را از رسيدن به قدرت باز دارد، به عنوان يک منشي به استخدام شرکت سرمايهگذاري بار کلي درآمد و سرانجام در اين شرکت سرمايهگذاري ـ مالي انگليسي به مقام ارشد شرکت برسد.
دان پس از آنکه بيماري سرطان سينه خود را درمان کرد، در يک سمت غير مديريتي به بار کلي بازگشت. اکنون او مورد حاکميت شرکتها و مسايل مربوط به روابط با مشتريان فعاليت ميکند. در اوايل امسال او به خاطر برکنار کردن مدير عامل شرکت هولت پاکارد، کارلتون فيورينا همه عنوان روزنامهها را به خود اختصاص داد.
۱۰- ابي جوزف کوهن : خانم کوهن استراتژيست ارشد گروه بورس گلدمن ساکز آمريکا است. او از سال ۱۹۹۸ فعاليت خود را در اين بانک سرمايهگذاري شروع کرد و شبکه سي ان بي سي و رويترز اعلام کردند که پيشبيني ميشود ارزش سهام او بالاترين افزايش را حتي در مقايسه با شرکتهاي عمده در سال ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴ شاهد باشد. طي سالهاي اخير او به موفقيتهاي اعجاب انگيزي در زمينه سهام يافت. او کار اصلي خود را به عنوان يک اقتصاددان در هيات مديره بانک مرکزي آمريکا در واشنگتن دي سي آغاز کرد. پس از آنکه مدرک دانشگاهي خود را در رشته اقتصاد از دانشگاه کورنل و جورج واشنگتن اخذ کرد، در سال ۱۹۹۰ به عنوان معاون مدير عامل در شرکت گلدمن ساکز شروع به کار کرد و در سال ۱۹۹۶ به مديريت آن دست يافت.
Comment
-
وز 25 نوامبر به عنوان روز جهانی مبارزه خشونت نامگذاری شده است. در 25 نوامبر 1960 خواهران ميرابل: پاتريشيا، مينروا، و ترزا هنگامی که از ديدار شوهران زندانی شان برمی گشتند توسط عوامل SIM نيروی پليس مخفی ژنرال رافائل تروخيلو، ديکتاتور دومينيکن ربوده شده و آن ها را به مزارع نيشکر و شکنجه گاه رژيم منتقل کردند و به طرز وحشيانه ای به قتل رساندند. در 17 دسامبر 1999 مجمع عمومی سازمان ملل طی قطعنامه 134/54 اين روز را تحت عنوان فوق برگزيد و از دولت ها، سازمان های بين المللی و سازمان های غير دولتی درخواست کرد در اين روز فعاليت هايی را به منظور بالا بردن آگاهی عمومی در مورد مشکل بزرگ خشونت بر زنان سازمان دهند. انتخاب اين روز توسط مجمع عمومی سازمان ملل بدون پيشينه نبود. قبلا فعالين جنبش زنان روز 25 نوامبر را به ياد خواهران ميرابل به عنوان روز مبارزه با خشونت عليه زنان برگزار می کردند. سازمان ملل به اين روز رسميت بخشيد. بيانيه سازمان ملل در نشانی زير اين مقاله آمده است*.
خواهران ميرابل هنوز چنان شهرت جهانی ندارند که فعالين بيشمار جنبش آزادی زن در سراسر جهان با آن ها آشنا باشند. يک علت خاموشی در مورد آن ها به شرايط بين المللی مبارزه آن ها مربوط می شود که در اينجا به طور فشرده خواهد آمد.اما به هر حال در سال های اخير نام آن ها به عنوان زنانی که عليه يک ديکتاتوری تمام گرا و خشن و به شدت سبع پرچم مبارزه با آزادی را بر افراشتند بيش از پيش شناخته ميشوند. در سال های اخير شعر، کتاب ، نمايشنامه، برنامه های تلويزيونی و فيلم از زندگی و مبارزات آن ها تهيه شده است . فيلم ,در زمان پروانه ها, که هنرپيشگان مشهورو محبوبی چون سلما هايک و مارک آنتونی در آن بازی کرده اند، بر شهرت آن ها افزوده است. در آمريکای لاتين که يک سنت غنی مبارزه با ديکتاتوری دارد آن ها کاملا شناخته شده هستند و در کشور زادگاه شان دو مينيکن قهرمان ملی محسوب می شوند و ياد آن ها بعد از مرگ شان نيز الهام بخش پديد آمدن آثاری در مبارزه برای آزادی و دمکراسی شده است.
پروانه ها در نام فيلم و کتاب اشاره به Las Mariposas [ به اسپانيايی يعنی پروانه ها] شاخه ای از جنبش 14 ژوئن است که سه خواهر و شوهر دو تن از آن ها عضو آن بودند.
خود نام جنبش 14 ژوئن سابقه ای بيش از نيم قرن دارد که عليه ديکتاتوری تروخيلو مکرر و از نو پامی گرفت.هربار سرکوب می شد ولی در دهه بعد بار ديگر در برابر ديکتاتوری بر ميخاست. نخستين بار در سال 1949 سازمانی از تبعيديان دومينيکن با 14 پرواز هواپيمايی به دومينکن بازگشتند تا ديکتاتور را ساقط کنند. نيروی هوايی و ارتش تروخيلو اين جريان را که به حمله لوپيريون شهرت يافت به شيوه خشنی به سرعت سرکوب کردند. در سال های 50 گروه های کوچک متعدد که تحت تاثير انقلاب کوبا بودند در دومينيکن فعاليت زير زمينی را عليه ديکتاتوری سازمان دادند . بيشتر جوانان شورشی از طبقات فقير بودند ولی روشنفکران، پزشکان، دانشجويان و حتی افرادی نزديک به بوروکراسی وابسته به ديکتاتور هم در هسته های 8 تا 10 نفره زير زمينی شرکت داشتند. به علت سرکوب شديد بسياری از اين ها به تبعيد رفتند و بويژه بعد از انقلاب کوبا در سال 1959 در اين کشور سکونت کردند. اين تبعيديان بارديگر به شيوه حمله لوپيريون در 14 ژوئن 1959 از کوبا به دومينيکن حمله کردند و باز هم به شدت توسط تروخيلو سرکوب شدند.
اما مبارزه آن ها الهام بخش جنبش 14 ژوئيه دهه 60 شد که لا ماريپوزا يعنی پروانه ها در درون آن جای داشتند و خواهران ميرابل عضوآن بودند. مانولو ,مانوئل تاوارز,، همسر مينروا عضو حزب سوسياليست خلقی و رهبر جنبش آزادی بخش دومينکن بود که با الهام از حمله لوپيريون در 1949 فعاليت خود را ادامه ميداد. همچنين ليندرو گوسمان همسر ترزا عضو رهبری اين جنبش بود، اما فعاليت های خواهران عليه ديکتاتوری قبل از آشنايی با شوهرانشان آغاز شده بود. نقش مينروا در جنبش تا حدی بود که ژنرال گارسيا تروخيلو رئيس سازمان امنيت تروخيلو در باره او گفته بود: اين مينروا ميرابال بود که تخم اين سنت را در خانواده اش و در ذهن همسرش تاورارز خوستو کاشت. او به مرض چپگرايی راديکال بود دچار شده بود که در اين دوره رواج داشت و خودش را به هلاکت رساند و خانواده اش را گرفتار تراژدی نمود.
اين البته گفته رئيس امنيت حکومتی است که به عنوان يکی از خشن ترين ديکتاتوری های قرن بيستم شناخته شده است. اما سرگذشت خواهران نشان ميدهد اگر چه مينروا مبارز پرشوری بود، ولی انديشه مبارزه با ديکتاتوری را خود حکومت ديکتاتوری با همه سياست ها و عواقبش ، نزد خواهران و شوهران آن ها پرورش داده بود و آن ها جزيی از مقاومت ضد تروخيليستا بودند که با هم آشنا شدند. سه خواهر از خانواده نسبتا مرفه ای بودند.اما حکومت تروخيلو مثل همه ديکتاتوری های افراطي، دامنه سياست جنون آميز و مرزهای تجاوز به حقوق همه اقشار را تا حدی گسترده بود که حتی اعضای طبقات بالا نيز از ضربات آن در امان نبودند. از مزارع تا بازرگانی کشور در دست خانواده تروخيلو متمرکز بود و آنها ثروت انبوهی اندوخته و بخش بزرگی را نيز به بانک های خارج انتقال داده بودند. سايه شوم El Jefe [رئيس] بر سر همه بود و به حقوق همه تعدی می کرد. مارابل ها که چهار خواهر بود از طريق بلاهايی که بر سرپدر، دايی و اعضای خانواده خودشان آمده بود گرايش به جنبش ضد تروخيلستا پيدا کرده بودند.
El Jefe علاوه بر سرکوب جنبش آزادی و ضد ديکتاتوري، پاکسازی توده ای هم می کرد، چون ژنرال مثل اغلب مستبدين فقط يک عيب نداشت و اميال و سلايق شخصی اش نيز به سياست کشور تبديل می شد و چنانکه اغلب تاريخ نويسان نوشته اند او نژاد پرست هم بود. از جمله جنايت های او، قتل عام 20000 [ برخی منابع نوشته اند 30000] کارگر اهل هائيتی مزارع نيشکر در اکتبر 1937 بود. اگرچه تروخيلو به آن ها اتهام زد که يک شبکه گدايی ايجاد کرده اند که آبروی دومينيکن را ميبرد، يا ماموران او ادعا کردند اينها توسط حکومت هائيتی برای تحريک عليه رژيم ارسال ميشوند اما ,جرم, واقعی آن ها اين بود که رنگ پوست شان چند درجه تيره تر بود .El Jefe مايل بود اکثريت مردم کشورش سفيد باشند.
بايد دانست دومينيکن همان کشور زيبايی است که کريستف کلمب نخستين بار به آن قدم گذاشت و تصور کرد آن سوی هند شرقی را کشف کرده است. تسخير کشور توسط اروپايی ها مثل بقيه کشورهای قاره آمريکا برای بوميان مصيبت بار آورد. جمعيت بومی توسط تسخيرکنندگان و بيماری ريشه کن شد. اسپانيايی ها که جزيره را فتح کرده بودند، هزارها برده سياه از آفريقا به دومينيکن آوردند تا برای آن ها در مزارع نيشکر کار کنند. همين کار را فرانسوی ها در هائيتی کردند. جمعيت دو کشور همسايه از اين طريق نيز با هم ارتباط نزديکی دارند و تاريخ کشورهای شان به هم پيوسته است. به اين جهت در حال حاضر 75 درصد جمعيت دومينيکن مخلوطی از نژاد آفريقايی و اروپايی است و فقط 25 درصد بطور خالص تبار آفريقايی يا اروپايی دارند. ديکتاتور,نژاد برتر, را ترجيح ميداد. حتی گفته ميشود سياست او در دهه 30 ,که اوج يهودی کشی در اروپا بود, مبنی بر قبول ورود پناهنده گان يهودی اروپا به همين خاطر بود و نيز اجازه ورود به مبارزان جمهوريخواه که در جنگ داخلی اسپانيا از فاشيستها می گريختند. هرچند برخی گفته اند انگيزه تروخيلو در اين دوره انساندوستانه بود، اما در سرگذشت ديکتاتور نوشته اند او حتی در مورد خودش سعی ميکرد به کمک مواد مصنوعی صورت خود را سفيد کند.
بعلاوه سابقه تروخيلو در سال هايی که دست به اين اقدامات ميزد به اندازه کافی خراب بود. تروخيلو همان ديکتاتوری است که اين جمله معروف سفير آمريکا در مورد او امروز هم در ادبيات سياسی جهان مکرر تکرار ميشود:,ممکن است او حرامزاده باشد، اما حرامزاده خودمان است,* در باره او نوشته اند به شدت به فرانکو علاقه داشت و مدل حکومت خود را از فاشيسم او در اسپانيا برداشته بود. اسم پايتخت را از سانتو دومينگو به ,شهر تروخيلو, تغيير داده بود و در شهر نئون هايی نصب کرده بود که روی آن نوشته بود: خدا و تروخيلو.*
در مجموع خواهران مارابل در شرايطی به مبارزه با ديکتاتور برخاسته بودند که پيروزی نزديک در تصور نمی گنجيد.اما گويا هرچه رسيدن به قله دشوارتر بود، عزم و اراده مبارزان نيز قوی تر ميشد و عقب نشينی ديکتاتوری های نظامی آمريکای لاتين و مرکزی و حاميان خارجی آن ها و سطحی از دمکراسی که اکنون بسياری از کشورهای مزبور از آن برخوردند نتيجه همين عزم و جنبش های گسترده ای است که با اين اراده سازمان داده شده است. خواهران مارابل بارها به زندان افتادند و شکنجه شدند و با اينکه در شرايطی بودند که اگر اندکی زانو خم می کردند، در ميان نورچشمی ها قرار می گرفتند، اما هربار مبارزه خود را از سر گرفتند. شايد برای نسل جوان ايرانی که در چشم انداز مبارزه با ديکتاتوری مذهبی حاکم بر ايران سقوط آن را نزديک و قطعي، و نيز جهانی را با خود همدل می بينند تصور وضعيت آن ها آسان نباشد.تروخيلو علاوه بر يک دستگاه سرکوب قوی در داخل از حمايت ويژه آمريکا برخوردار بود. او با بازکردن راه سرمايه گذاری برای شرکت های آمريکايی در مزارع نيشکر، کاکائو،قهوه، موز و غيره و جلب حمايت خارجی توانسته بود مدتی به ,رشد اقتصادی,دست يابد و طبقه متوسط نسبتا مرفهی بوجود آورد و مورد تشويق بانک جهانی نيز قرار گرفته بود. ضد کمونيسم او نيز عامل ديگری در حمايت ايالات متحده از او بود
تروخيلو با همان گارد ملي، SIM يعنی نيروی امنيتی خود را سازمان داد که ابزار اصلی حکومت سرکوب او بود. اما او چنان نفرتی آفريده بود که گفته اند آيزنهاور را بيمنا ک کرده بود و دولتمردان آمريکا دراواخر می ترسند وجود او بيشتر به رشد جنبش های الهام گرفته از کوبا کمک می کند. بويژه که اقدام او برای ترور رئيس جمهور ليبرال ونزوئلا مساله ديکتاتوری او را بين المللی هم کرده بود. ترور او را در 1961 بر اساس اسناد و مدارک متعدد به سيا نسبت می دهند. حتی ادعايی هم هست مبنی بر آن که پسر تروخيلو که جانشين پدر شد در انتقام از قتل پدر توسط نيروهای امنيتی آمريکا، منابع مالی برای گروهی که به قتل جان اف کندی دست زد فراهم آورد.
ربودن خواهران مارابل در جريان يک حمله سراسری نيروهای امنيتی تروخيلو صورت گرفت. سازمان اطلاعات خبردار شده بود که نيروهای جنبش مقاومت طرحی برای ترور تروخيلو تهيه ديده اند. به اين جهت دستگيری های سراسری آغاز شد. خواهران مارابل و شوهران دو تن از آن ها نيز دستگير شدند. به علت اعتراض بين المللی نخست زنان دستگير زده شده و بعد بعضی از مردان بازداشتی آزاد شدند. اما شوهران دو خواهر در زندان بودند. آن ها به ديدن همسران شان رفته بودند که اتوموبيل شان در وسط راه توسط SIM ربوده شد. خود آن ها را زير شکنجه کشتند و ماشين را در نزديکی محل از دره ای پرت کردند.تروخيلو تصور کرد به اين ترتيب از دست خواهران راحت می شود، ولی اين جنايت به اعتراضات گسترده ای انجاميد که سرانجام حاميان خارجی تروخيلو را نيز بيمناک کرد.
ديکتاتور تنها يک سال بعد از اين جنايت زنده ماند. اما نام مارابل ها زنده است. اکنون در دومينيکن موزه ای به نام آن ها ساخته شده است که تنها خواهر باقی مانده از آن ها در نزديکی آن اقامت دارد. روی ستون بلند يادبودی که تروخيلو به افتخار خود ساخته بود، نمايی به نام ,آهنگی برای آزادی , به ياد خواهران مارابل ساخته شده است که از سراسر جهان بديدن آن می روند. ياد مارابل ها در آمريکای لاتين الهام بخش مبارزه با ديکتاتوری و و در سراسر جهان الهام بخش مبارزه با خشونت عليه زنان شده است. پروانه ها تابلوی ,خدا، تروخيلو , را پايين آوردند.
Comment
-
آليس شوارتزه فمينيست صاحب نام آلماني ميگويد انتخاب نخست وزير زن در آلمان به اين ميماند که در آمريکا "سياه پوستي به کاخ سفيد راه بيابد!"
زنان در ده کشور جهان در راس حکومت قرار دارند ؛ يا به عنوان رئيس جمهور و يا نخست وزير، صاحب قدرتند. اما ٨ کشور قدرتمند جهان را از سالها پيش تا کنون مردان راه ميبرند و ميشود گفت آنگلا مرکل در حال حاضر قدرتمند ترين زن جهان است.
نگاه ميکنيم به زندگي مرکل اين قدرتمند ترين زن جهان.
آنگلا ٥١ سال پيش در شهرهامبورگ به دنيا آمد. در آن هنگام پدرش در رشتهء علوم ديني تحصيل ميکرد و مادرش آموزگار بود. آنگلا کاسنر سه سال داشت که پدرش در نزديکي شهر کوچک تمپلين آغاز به کار ميکند ؛ پدرش، هورست کاسنر، به عنوان کشيش مدرسهء ديني بزرگسالان را اداره ميکرد. آنگلا کاسنر در تمپلين ديپلم متوسطه را ميگيرد و سپس راهي لايپزيک ميشود و در آنجا در رشتهء فيزيک تحصيل ميکند. ٢٣ ساله بود که در لايپزيک با اولريش مرکل ازدواج ميکند. از اين به بعد ، طبق رسم زمانه، آنگلا مرکل نام ميگيرد. يکسال پس از ازدواج درسش تمام ميشود. در ٢٤ سالگي به برلين ميرود و در انستيتوي شيمي - فيزيکال ، آکادمي علوم برلين به عنوان کارمند پژوهشي مشغول به کار ميشود. در سن ٢٨ سالگي از شوهرش مرکل جدا ميشود. ٣٢ ساله است که درجهء دکتراي خود را در رشتهء فيزيک ميگيرد. ٣٥ ساله است که پا به عرصهء سياست ميگذارد و عضو حزب "دموکراتيشه آوف بروخ" (عزيمت به سوي دموکراسي) ميشود. يکسال بعد سخنگوي مطبوعاتي اين حزب ميگردد که حالا براي شرکت در انتخابات مجلس آلمان دموکراتيک، با دموکرات مسيحيها وارد ائتلاف شده است. ١٨ مارس ١٩٩٠ آنگلا مرکل ، پس از انتخابات نسبتا آزاد آلمان دموکراتيک که در حال گزار به سوي دموکراسي است ، معاون سخنگوي دولت دمزير ميشود. در اوت همان سال آنگلا مرکل وارد حزب دموکرات مسيحي ميشود و چند ماه بعد ، يعني سوم اکتبر همان سال آلمان دموکراتيک به جمهوري فدرال آلمان ميپيوندد. دسامبر همان سال ، سال ٩٠ ، آنگلا مرکل که حالا ٣٦ سال دارد به عنوان نمايندهء حزب دموکرات مسيحي وارد پارلمان آلمان يگانه ميشود. يکماه بعد ، هلموت کول نخست وزير آلمان مرکل را به سمت وزير امور نوجوانان و زنان فرا ميخواند. در زمان حکومت کول ، مرکل مورد توجه و به نوعي تحت حمايت کول قرار ميگيرد و گاهي رسانهها از قول هلموت کول مرکل را "دختر" يا "دخترک" مينامد. بهار ١٩٩٥ به رياست کنفرانس جهاني سازمان ملل که در برلين تشکيل ميشود منصوب ميگردد که پيرامون حفظ محيط زيست است و جلوگيري از آلودگي هوا. دو سال بعد کتابي در همين زمينه مينويسد. در سال ٩٨ به سمت دبير کلي حزب دموکرات مسيحي بر گزيده ميشود و در ٤٤ سالگي با يک استاد دانشگاه در رشتهء شيمي بنام يوآخيم زائر ازدواج ميکند. اين بار آنگلا مرکل که چهرهاي شناخته شده است نام خود را ، که در اصل نام همسر سابق اوست حفظ ميکند و آنگلا مرکل باقي ميماند. در سال ١٩٩٩ جنجالي بر پا ميشود زيرا دبير کل افتخاري حزب، هلموت کول حاضر نيست اعلام کند هداياي نقدي را که ، البته براي مصارف عمومي حزب در يافت کرده ، چه کسي به وي پرداخت کرده است. در اين زمان آنگلا مرکل با نوشتن نامهاي سرگشاده از حزب ميخواهد که حامي پيشين و دبير کل افتخاري حزب هلموت کول را از سمت خود برکنار کند.
مرکل در سال ٢٠٠٢ به رياست حزب دموکرات مسيحي انتخاب ميشود.
تا بحال ٩ بيوگرافي به شکل کتاب پيرامون اين زن و روند رشد سياسي او در آلمان منتشر شده است.
رسانههاي آلماني زبان و طنز نويسان در سالهاي ٩٠ اين زن سياستمدار را زير ذره بين گذاشتند. اگر نظرات مردان و جدالهاي سياسي ايشان ، يا احيانا رفتارهاي جنسي و رشوهگيري و ناسازگاريهاي درون حزبي تيتر روزنامهها را به خود اختصاص ميداد، در مورد خانم مرکل بيشتر اوقات آرايش مو که بسيار ساده و بيپيرايه بود و طرز راه رفتن اين زن سياستمدار و لباس پوشيدن وي توجه رسانهها را بر ميانگيخت. بسياري از طنز نويسان و روزنامهنگاران به مرکل توصيه ميکنند، در آرايش موهاي کوتاه خود که لخت و بي حالت چهرهء کشيده و چشمان بيحالت و گونههاي آويزان او را قاب گرفته ، تجديد نظر کند. در حالي که کمتر روزنامهنگاري در همين سالها به رئيس پيشين حزب، هلموت کول که وزنش به بيش از ١٥٠ کيلو رسيده بود و تنها در صندلي مخصوص افراد تنومند جا ميگرفت توصيه ميکرد کمتر غذا بخورد و بنوشد. سخن گفتن در مورد ظاهر خانم مرکل تنها موردي نيست که زندگي را بر اين زن دشوار ميکند. بسياري از هم حزبيهاي مرکل نيز با رقابت و کينه ورزي و سخناني که تحويل رسانهها ميدهند زندگي را بر مرکل ٥١ ساله دشوار ميکنند. آقاي اشتويبر رئيس حزب سوسيال مسيحي که در انتخابات پيشين خود نامزد نخست وزيري بود تمام کوشش خود را بکار برد تا اين بار نيز خود به عنوان رئيس حزب کوچکتر، بار ديگر نامزد نخست وزيري شود. وقتي موفق به اينکار نشد ، ضمن حفظ ظاهر دوستانه اکنون يک صدا با مخالفان سوسيال دموکرات خود خواستار اين است که مرکل در حکومت آينده از حقي که قانون اساسي در مادهء ٦٥ براي نخست وزير پيش بيني کرده ، يعني تعيين سياستهاي کلي دولت ، صرفنظر کند.
مرکل مخالفت و رقابت مردان همراه را بر انگيخته بي آنکه دوستان و پشتيباناني در ميان زنان و فمنيستها يافته باشد. زيرا در دوران وزرات خود در سمت وزير امور زنان و نو جوانان توجهي به فشار دو گانه بر زنان شاغل نداشت و اصولا هيچ نشانه اي، از زنيت در رفتار و کردار خود ندارد. وي هميشه تاکيد بر اين دارد که بيشتر به موضوعات توجه ميکند و اينکه جنسيت او زن است هيچگونه اهميتي ندارد و در انتخاب موضوعات و ارجحيتهاي او نقشي ايفا نميکند. برعکس، شايد براي "پاک کردن" آخرين آثار زنانه از وجود خويش از حزب محافظه کار دموکرات مسيحي هم تند تر ميرود. مرکل مشاوري صاحب نام براي خود برگزيده بنام پرفسور پاول کيرش هوف که ميگويد "زنان بايد در خانه و خانواده پيشرفت شغلي کنند. هدف ايشان بايد رواج دوستي باشد و نه بدست آوردن قدرت" برخي اين بي اعتنايي مرکل را به مسائل زنان به اين واقعيت نسبت ميدهند که مرکل فرزندي ندارد و از مشگلات زناني که ميان دو سنگ آسياب ، کار خانگي و کار شغلي له ميشوند بي خبر است.
با اينکه وجود يک نخست وزير زن در آلمان براي زناني که به برابري حقوق باور دارند، بهر حال نوعي جذابيت دارد ، آنگلا مرکل موفق شده است با انديشه و رفتارهايش که با برابري حقوق دو جنس همخواني ندارد ، اين جذابيت را کاملا خنثي کند. رناته کوناست، وزير "کشاورزي و پشتيباني از مصرف کنندگان" کابينهء شرودر از حزب سبز ، که يکي از محبوب ترين و موفق ترين سياستمداران آلمان است در بارهء مرکل ميگويد ، هميشه نميشود به برچسب روي جنس اعتماد کرد. وقتي روي بستهاي اتيکت چسبانده باشند "زن" دليلي ندارد، وقتي بازش ميکني واقعا زني در آن باشد و خانم مرکل را زني با "برچسب تقلبي" مينامد. !!
آليس شوارتزه تنها فمينيست صاحب نامي است که امروز از مرکل دفاع ميکند. او شايد درست به دليل دو آتشه بودنش به اين "جنس تقلبي" قانع است و ميگويد، به نخست وزيري رسيدن مرکل براي زنان آلماني در مجموع پيامدهاي مثبتي دارد و ميافزايد داشتن نخست وزير زن در آلمان " درست به اين ميماند که "سياه پوستي به کاخ سفيد راه بيابد!"
Comment



Comment