Announcement

Collapse
No announcement yet.

Woman

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Comment


    • در اين ايام صحبت مسافرت برادرم به فرنگستان بود ومشغول مذاكره ى استقراض بودند. بالاخره وجه گزافى از خارجه قرض, و مسافرت فرنگ تهيه شد. از اين مسافرت, قصه هاى عجيب نقل مىكنند, از جمله خريد درخت هاى قوى هيكل است كه به مبالغ زياد ابتياع كرده, و تمام به سرحد نرسيده خشك مىشوند. و باز لوله هاى آهنى است كه به وفور, مجسمه هاى بزرگ, اسباب هاىبىربط كه تمام در فرح آباد امروز عاطل و باطل افتاده است. پس از اينكه ميليون ها به مصرف رسيد, خيلى بطور احمقانه مراجعت كردند. و از تمام اين مسافرت, حاصل و نتيجه اى كه براى ايرانيان به دست آمد, مبالغ گزافى قرض, بدون اينكه در عوض, يك قبضه تفنگ يا يك دانه فشنگ براى استقلال و نگاهدارى اين بيچاره ملت آورده باشد, يا يك كارخانه يا يك اسباب مفيدى براى ترقى و براى تسهيل زراعت يا فلاحت يا ساير چيزهاى ديگر.

      صدر اعظمى و وزارت در دوره ى سلطنت برادر عزيز من, خيلى شبيه تعزيه شده بود, كه دقيقه به دقيقه, تعزيه خوان رفته, لباس عوض كرده, برمىگردد. به حرف يك بچه ى دوساله, يك صدراعظمى را فورى معزول, و به حرف يك مقلدى, يك وزيرى را سرنگون مىكرد.هركس مسخره بود بيشتر طرف توجه بود, هركس رذل تر بود, بيشتر مورد التفات بود. تمام امور مملكتى در دست يك مشت اراذل و اوباش هرزه ى رذل. مال مردم, جان مردم, ناموس مردم تمام در معرض خطر و تلف. تمام پسرهاى خود را حاكم ولايات نموده, خون مال مردم را به دست اين مستبدين خونخوار داده بود. تمام مردمان با حس وطن دوست مآل بين, در خانه هاى خود نشسته, شبانه روزى را به حسرت مىگذرانيدند.

      دوباره قصه استقراض پيش آمد و براى مسافرت دوم فرنگ تهيه ديده مىشد. ازين مسافرت فقط چيزى كه مفيد بود چند قسم اسلحه بود كه به پيشنهاد ممتازالسلطنه, سفير مقيم پاريس ابتياع شد, و يك سفرنامه كه از قلم معظم خود اين برادر عزيز بود. يكى از جمله هاى او اين است: ¨امروز كه روز پنجشنبه بود, صبح رفتيم آب خورديم, پس از آن آمده قدرى گردش كرديم. چون يك قدرى از آب باقى بود, دوباره رفتيم خورديم. پس, رازان آمده, در يك قهوه خانه نشسته, چايى خورديم. بعد از آن, پياده به منزل آمديم. فخرالملك و وزير دربار آنجا بودند. قدرى گوش فخرالملك كشيده, سر به سر وزير دربار گذاشتيم. پس از آن, وزير دربار تلگرافى به ما داد كه درو, تفصيل عمل كردن بواسير آقاى صديق الدوله بود, خوشحال شديم, ناهار كرده, استراحت كرديم. چون شب جمعه بود, آسيد روضه خواند, گريه كرديم. نماز اذازلزله خوانده خوابيديم¨


      اقوام من به آزادى قلم من ايراد خواهند كرد. ولى من صرفنظر ازينكه ازين سلسله و نژاد هستم كرده, و آن ايرانيت خود و وجدان خود را هادى و راهنماى خود قرار داده , و بى پروا تمام تاريخ خانواده ى خود را مىنويسم. اى وطن!اى وطن! آيا مىشود به واسطه ى فرق شخصى صرف نظر از حقوق تو كرد؟ نه! نه! عشق تو در دل من چنان نقش است, كه معايب مغرضين و مخربين تو درين صفحه.

      آنكه مىپرسد زمن, آن ماه را منزل كجاست منزل او در دل است, اما ندانم دل كجاست


      درين ايام, ميل كردم ¨تار¨ مشق كنم. ميرزا عبدالله كه پيرمرد و تقريبا جزو اموات بود, براى معلمى انتخاب شد. خيلى

      زود بهتر از معلم خودم ساز مىزدم, و اين يك اشتغال مفرحى بود. دربار تقريبا عوض شده بود, پس از مراجعت شاه از فرنگستان, امورات خيلى درهم و برهم و بى پولى فوق العاده اسباب زحمت شده بود. جيب ها و بغل هاى خود را مملو از طلا نموده, و رعايا را در كمال سختى فشرده و مملكت را دچار يك نوع خرابى غيرقابل آبادى مىنمودند. خيلى اين مسافرت اروپاى برادر من شبيه مسافرت پطركبير است, و همان نتايجى كه او برد, اين برعكس برد. يك گردى با خود آورده بود كه به قدر بال مگسى اگر در بدن كسى يا رختخواب كسى مىريختند, تا صبح نمىخوابيد و مجبور بود بطور اتصال بدن خودش را بخاراند. مرتب در رختخواب عمله ى خلوت مىريخت, آن ها به حركت آمده, حركات مضحك مىكردند و او مىخنديد. ازين مسافرت شاه قصه هاى قشنگى شيوع پيدا كرد. از جمله: امير بهادر كه رئيس كشيك خانه و جزو ¨سوئيت شاه¨ بوده, در ¨كنتر كويل¨ يك روزى در لگن در زير تخت, رنگ حنا درست كرده, به ريش و سبيل خود مىبندد, و همين قسم شب را با رنگ وحنا مىخوابد, و تمام ملافه هاى رختخواب را آلوده مىكند. صبح برخاسته, مىرود در يكى از حوض هاى بزرگ بناى شستشو را مىگذارد, به محض اينكه از عمل فارغ مى شود, فورا مستحفظين آنجا جمع شده, حوض را خالى كرده, دوباره آب مىاندازند. (شاه) قهوه چى شخصى داشته است, قليان مىكشيده است, ترشى سير همراه خودش برده است, در سر ميزهاى رسمى مىخورده است.


      در تابستان (وبا) فوق العاده شدت كرد, روزى متجاوز از هشتاد نفر, صد نفر تلف مىشدند. تا يكى دوماه از تابستان گذشته, من هم نمى دانستم, زيرا كه به كلى غدغن كرده بودند, در اطراف صاحبقرانيه اين مذاكره نشود, براى اينكه شاه نترسد. قرار داديم به پشت كوه برويم, غفلت ازينكه گرما و حركت خودش بيشتر توليد مرض مىكند, يك قافله عظيمى تشكيل داده, از شميران حركت كرديم, منزل اول و دويم خيلى خوش گذشت, ولى پس از آن اتصال در راه مريض مىديديم, مرده مىديديم. اغلب مريض ها را زنده زنده از ده بيرون انداخته بودند, و بيچاره ها, در آفتاب سوزان با اين مرض ها مشغول جان دادن بودند. تقريبا از يك ده محقر خيلى كوچك, در يك شب يازده نفر مرده آورده اند. شاه در عمارت صاحبقرانيه با يك تزلزل خاطرى زيست مىنمود, عبور و مرور به كلى ممنوع بود. هيچكس اجازه ى رفتن حضور را نداشت, جز پيشخدمت و سيد بحرينى كه از صبح تا شام, به تلاوت كتب مقدس و دعاهاى حفظ مشغول بود. در هر حال اين تابستان آتش فشان تمام شد و چندين هزار تلفات و شهيد در عقب گذاشت. دوباره هركس به حال اوليه ى خود عود نموده, مشغول كارهاى ماقبل خود شدند. يك نكته ى بزرگى در اخلاق ايرانى هست و آن اين است, خيلى زود يك مطلبى را پى كرده, به منتها درجه تا يك چندى دنبال مىكنند در هر بابت, ولى, به همين قسمى كه خيلى زود مشتعل مىشوند, به همين قسم هم زود خاموش مىشوند و فراموش مىكنند. همه چيزشان سطحى, بدون نقشه ويك اساس حقيقى است. پس از اينكه از تمام شدن اين مرض مطمئن شديم به شهر آمده, ولى شهر را ويران ومردم را به كلى عوض شده ديديم. اگرچه اين قضيه يك تهديد و سياست آسمانى بود, ليكن ما باز مىتوانيم بگوييم, از نداشتن حفظ الصحه وكثافت آب ها است. هر دولتى اول وظيفه اش تنظيف كوچه ها, آب ها و آسايش مردم است. هميشه, در تمام سال در ايران, خصوصا تهران, امراض مسرى تلف كننده بسيار است, و بواسطه ى عدم نظافت است, كوچه ها تمام كثيف, در زمستان, گل و كثافت, در تابستان, گرد وخاك, آب ها تمام روى باز, و هرچه كثافت در خانه ها هست, در آنها نشسته شده. اى آه از آن تالمات عميق قلبى من! باور كنيد كه در نوشتن هر كلمه, غرق اندوه, و تاسف گشته, اشك بى اختيار ازچشمم جارى مىشود, چگونه ممكن است انسان يك بدبختى اختيارى هم بر بدبختى اجبارى خود بيفزايد؟ آيا ما اگر بخواهيم خودمان را ازذلت خلاص كنيم, نمىتوانيم؟ چرا! اما نمىكنيم.


      اما, افسوس و باز هزار افسوس كه در آن تاريخ , باب علم به روي نسوان از هرجهت بسته و ابدا راهنما و معلمى از براى خود موجود نمىديدند.

      خيلى محزون ودلتنگ هستم كه : چرا همجنس هاى من, يعنى زن هاى ايرانى, حقوق خود را ندانسته و هيچ درصدد تكليفات انسانى خود برنمىآيند, و به كلى از جرگه ى تمدن خارج گشته و در وادى بى علمى و بى اطلاعى سرگردان هستند. اغلب خانواده ها, در امروزى كه به يك اندازه راه ترقى براى نسوان باز شده و مىتوانند دخترها را به مدارس بگذارند و آتيه ى آنها را به نور علم و كمال روشن نمايند, مىگويند: اين عيب است براى ما كه دختر ما به مدرسه برود. و باز در يك همچه روزى, آن بيچاره ها را در مغاك هلاك و بدبختى پرورش مىدهند.

      اگر زن ها درين مملكت مانند ساير ممالك آزاد بودند و حقوق خود را مقابل داشته و مىتوانستند در امور مملكتى و سياسى داخل بشوند و ترقى كنند, يقينا من راه ترقى خود را در وزير شدن و پايمال كردن حقوق مردم و خوردن مال مسلمانان و فروختن وطن عزيز خود نمىدانستم.من مسلكم را نه ارتجاعى قرار مىدادم, نه شخصى, بلكه, نوعى منتهاى سعى را در توسعه ى تجارت داخل ايران مىكردم, كارخانه داير مىكردم, نه مانند ¨كارخانه صابون پزى ربيع اف¨, كارخانجاتى كه رفع احتياج داخل مملكت را از خارجه بكند.

      Comment


      • معادن خدادادى كه به وفور در ايران است, كار كرده, معدن نفت بختيارى كه سالى مبالغ گزاف نفع مىدهد, امتياز گرفته, واگذار به انگليس ها نكرده, اسباب تسهيل زراعت را فراهم كرده,اسباب حمل ارزاق را مرتب كرده, زمين هاى باير را مانند كاليفرنيا به مردم داده و آبادى او را خواسته, جنگل هاى دستى احداث نموده, رودخانه كرج را به شهر آورده, مردم را از ذلت و كثافت آب ها نجات مىدادم. افسوس كه زن هاى ايرانى از نوع انسان مجزا شده و جزو بهايم و وحوش هستند, و صبح تا شام, در يك حبس نااميدانه زندگانى مىكنند و دچار يك فشارهاى سخت و بدبختى هاى ناگوار عمر مىگذرانند. در حالتيكه از دور تماشا مىكنند ومى شنوند كه زن هاى حقوق طلب در اروپا چه قسم ازخود دفاع كرده و حقوق خود را با چه جديتى مىطلبند, حق انتخاب مىخواهند, حق راى در مجلس مىخواهند, دخالت در امور سياسى و مملكتى مىخواهند, و به همين قسم موفق شده, در ¨آمريك¨ به كلى حق آنها اثبات شده و مجددانه مشغول كار هستند. خيلى ميل دارم يك مسافرتى در اروپا بكنم و اين خانم هاى حقوق طلب را ببينم , و به آنها بگويم, يك نظرى به قطعه آسيا افكنده و تفحص كنيد, در يك زنجير اسارت و يك فشار غير قابل محكوميت, اغلبى سرودست شكسته, بعضى ها رنگ هاى زرد پريده, برخى گرسنه و برهنه, قسمى در تمام شبانروز منتظر و گريه كننده. و باز مىگفتم, زندگانى اين زن ها ى ايران ازدو چيز تركيب شده, يكى سياه و ديگرى سفيد, در موقع بيرون آمدن وگردش كردن, هياكل موحش سياه, عزا, و در موقع مرگ, كفن هاى سفيد, و من كه يكى از همين زن ها ى بدبخت هستم, آن كفن سفيد را ترجيح به آن هيكل موحش عزا داده, و هميشه پوشش آن ملبوس را انكار دارم, زيرا كه در مقابل اين زندگانى تاريك, روز سفيد ماست. و هميشه, در گوشه ى بيت الاحزان خود, خود را به همان روز تسلى داده, مانند يك معشوقه ى عزيزى, با يك سعادت خيلى گرانبهايى اورا تمنا و آرزو مىنمائيم. اگر زنها روى باز كرده باشند و مانند تمام مردمان متمدن كره, زن وشوهر همديگر را ديده بخواهند و بطور عشق آن اتحاد ابدى را در حضور معبود ببندند و تا آخر عمر در يك استراحت معنوى و روحانى زندگانى كنند بهتر نيست؟ خرابى مملكت و بد اخلاقى و بى عصمتى و عدم پيشرفت تمام كارها, حجاب زن است.در ايران, هميشه عده ى مرد بواسطه ى تلفات كمتر از زن است, حال اگر اين دو ثلث(زنها) با يكديگر مشغول كار بودند, البته دوبرابر بهتر مملكت ترقى كرده, صاحب ثروت مىشدند

        Comment


        • ناصرالدينشاه هرچند گاه يك بار, به دليل نزديكى زياد مازندران به تهران سفرهاى بهاره و تابستانه اى به آن ولايت ترتيب مىداد. وغالبا مسير كوهستانى و خطرناك, ولى زيبا و خوش آب و هواى تهران- آمل- لاهيجان- تهران را انتخاب مىكرد. مسير سفر معمولا از آباديهاى فشم اوشان, آهار, گچه سر, شهرستانك, دونا, كندوان, سياه بيشه, يوش, گردنه زانوس, كجور, هزارخال, بلده نور, سياه سر, مرزن آباد, كلارك, بنفشه ده, كلاردشت, خيررودكنار, نارنج بن, بلدمحله, ايزده, تليكه سر, قوىكنار, سرخرود, مشهدسر, پازوار, لاريم, فرح آباد, قلعه پلنگان, ميانكاله, افيرآباد, اشرف, پل نكا, سارى, شاهى, بارفروش,, آمل, كهرود, بايجون, شاهان دشت, لاريجان, آب اسك, پلور, چشمه دار, جاجرود, دوشان تپه, و...مىگذشت
          در زمان اين شاه خوش گذران وسائل حمل ونقلى مثل اتومبيل و هواپيما نبود تا مثل آقاى رفسنجانى يك ساعته خود را به جزيره كيش برساند. يا مثل محمد رضا شاه و برادران و خواهرهاى وى و ديگر اعضاى خانواده پهلوى ?در مدت زمان كوتاهى به صدها ويلا و قصر خود در نقاط مختلف ايران, بويژه شمال و يا كاخهاى خريدارى شده در سوئيس و ديگر اقصاى دنيا برساند. لذا مسافرتهاى ناصرالدينشاه به شمال ايران حداقل چند هفته اى طول مىكشيد
          در اين سفرها معمولا بين سه تا هشت هزار نفر وى را همراهىمىكردند.و سه هزار مال نيز مسافرين و مايحتاج را حمل مىكردند.اين اردوى كثيرالعده به هرجا كه مىرسيد آنجا را به زباله دانى تبديل مىكرد, زمينهاى مزروعى كشاورزان زير سم اسب و قاطر لگدكوب شده و حاصل از ميان مىرفت. در حاليكه شاه در اين سفرها از شكار, طبيعت, هوا و غذاى خوب لذت مىبرد, همراهان و خيل خدمه و درباريان و آبدار و آشپز و فراش كه جز زحمت و مرارت نصيبى از سفر نمىبردند و مرتب بايد چادر نصب كنند و برچينند و ديگ بر اجاق قرار دهند و پخت و پز كنند و ظروف مسين بشويند و چاه مستراح بكنند و از عيال و فرزندان خود دور باشند,زبان به نفرين مىگشودند و به شاه فحش مىدادند

          البته در اين مسافرتها هرگز تنها و بدون اهل حرم نبوده است, در هر منزل مانند تهران سراپرده هاى اهل حرم بصورت جداگانه و در كنار چادر سلطنتى نصب مىشد. و در هر دهكده بين راه هر دختر جوان زيبا و موزون پيكرى را كه مىديد, امر به صيغه كردن او مىداد. در يكى از اين مسافرتها ناصرالدينشاه تصميم گرفت كه تمام خانمهاى حرمسراى خود را همراه ببرد, زيرا خيلى از آنها هرگز دريا را نديده بودند و دلشان مىخواست آنرا ببينند

          رسم چنان بود كه روستائيان دختران زيباى خود را بزك كرده كنار جاده مىآوردند و نگاه مىداشتند شايد شاه و شاهزادگان و درباريان آنها را پسنديده صيغه كنند و دختران فقير و گرسنگى كشيده آنها را به قصرهاى با شكوه خود ببرند. به محض اينكه خبر عزيمت شاه در دهات پخش مىشد, زنان روستايى, دختران زيباى خود را در اطراف جاده نگاه مىداشتند تا شاه? و درباريان نظاره گر آن تيره بختان باشند. زنان سالمند و از كارافتاده و يائسه شاه نيز گهگاه از اين هداياى جاندار خريده براى شاه به عنوان تحفه و سوغات نگه مىداشتند. البته در زمان محمدرضاشاه اين ?صنعت? كمى ترقى كرده و علاوه بر اشرف خواهر شاه و اعلم وزير د ربار كه براىشاه دختران زيبا را شكار كرده و بوى هديه ميدادند, صدها دلال(جا...) در ايران و سراسر دنيا داشتند كه كارشان فقط شكار دختران براى اعليحضرت بود. و در جمهورى اسلامى هم كه اين ?صنعت مثل خيلى ديگر از صنايع ما بى شباهت با زمان ناصرالدينشاه نيست

          وقتى شاه و اهل حرم به كنار دريا رسيدند, هوس آبتنى نمودند و پرده هايى از چادرهاى حرم تا ساحل دريا كشيدند, اما ملتزمين گستاخ و بى ادب مىتوانستند بوسيله دوربينهاى شكارى آنچه را كه در دريا مىگذشت بخوبى ببينند. حال جريان آبتنى در دريا را از زبان عين السلطنه كه جزو همراهان بود بشنويم
          (روزنامه خاطرات عين السلطنه, جلد اول صفحه 809)
          درسراپرده محشر است. يك جهت عصبانيت شاه محض آن است كه حضرات پر داد و بيداد مىكنند. تماما لخت شده اند. بعضى ها كه خيلى مستورى دارند يك چادر سياه سر كرده اند, اما آنقدر بى چادر در ميان آنها هست كه چادرى ها جلوه نمىكنند. چادر ما دور است. آنها كه نزديك هستند, تماشاى كامل مىكنند. خيلى ها لخت شده اند و از توى آب تماشا مىكنند. دو قايق هم هست كه دور و برى هاى مليجك سوار مىشوند و متصل از جلوى سراپرده مىگذرند. معلوم است به آن نزديكى براى چه مىروند. چادر بختياريها پائين چادر معتضدالسلطنه است. دوربينهاى خوب دارند, مدام نشسته و تماشا مىكنند. رويهمرفته اين كار بى قاعده اى است. البته وقتى اين همه زن كه شهرت خوبى دارند و همه كس ميل ديدار آنها را دارد, به اين نزديكى لخت شوند, وضيع و شريف از مشاهده ناگزيرند. كسى كه آنها را حتى در چادر و چاقچور نديده و حالا ممكن شود بى ستر عورت ببيند البته نگاه خواهد كرد و انواع حيله را به جهت ديدن صورت خواهد داد. در نگاه كردن مردم بى اختيار بودند و حق هم دارند. انصاف هم نيست يك نفر آنقدر زن همراه داشته باشد و ديگران هيچ

          Comment


          • صبا زان لولى شنگول سرمست
            چه دارى آگهى چون است حالش
            بنده طالع خويشم كه درين قحط وفا
            عشق آن لولى سرمست خريدار منست



            --------------------------------------------------------------------------------

            از ترانه هاى عاميانه بسيار محبوب نزد كوليها
            مال و منالى كه در جهان داريد, كم كم صاحب شما مىشود... غم شما از قيودى است كه خود بردست و پاى خويش نهاده ايد. عشق بايد چون نسيمى نشاط انگيز و مفرح بر آدمى بوزد, وقتى كه عشق را در ميان چهار ديوارى حبس كرديد, زشت و خشن مىشود... قلب خود را بگشاييد. سقف از سر, و ديوار از پهلوهاى خود برداريد, بگذاريد اين نسيم جانبخش به آزادى بر دل و جان شما بوزد

            كولى ها در نواحى مختلف ايران به نامهاى كولى, پوشه, پاپتى, جات, چگنى, چنگى, خنياگر, زنگى, سوزمانى, غربتى, كابلى, گجر, لوطى, لولى, مطرب...ناميده مىشوند. عربها آنها را حرامى, يعنى دزد مىنامند. در كشورهاى اروپايى به نامهاى جيپسى, رُم, روما, زيگان, گيتانو, فلامنكو, چيگانو...ناميده مىشوند. اما بيشتر كوليها خودشان را رُم كه به زبانشان معنى آدم و انسان را مىدهد مىنامند
            محققان در مورد هند بعنوان خواستگاه اوليه كوليها متفق القول هستند. مهاجرت دسته هاى بزرگ كوليها به اروپا يكى از طريق آسياى ميانه و فلات ايران و روسيه بوده و ديگرى از طريق جنوب ايران, خليج فارس, عربستان, سوريه, ارمنستان. وجود كوليها در كتب اروپائيان به سده 12 ميلادى مىرسد و كهن ترين نامى كه از كوليان رفته در كتابى است كه يكى از راهبان آلمانى در سال 1122 ميلادى نگاشته است

            براساس خداينامه, شاهنامه فردوسى و مجمع التواريخ مهاجرت اولين دسته هاى كوليها به ايران به دوره ساسانيان برمىگردد. شاپور دوم معروف به ذوالاكتاف هنگام بستن سد شوشتر چندهزار لولى يا كولى را از كابل به شوشتر آورد. در فرهنگ انجمن آراى ناصرى نوشته شده: شاپور هنگام بستن شوشتر چندهزار از اين طايفه را از كابل احضار كرده به خوزستان و شوشتر آورد. روز, مردان ايشان عملگى كردندى و شب, زنان ايشان به كار آب و رقاصى... بسر بردندى


            دينا گوتليب كه در اردوگاه آشويتس اسير بود, بدستور پزشك اس اس مسئول نقاشى چهره تعدادى اززندايان كولى شد. دينا از آشويتس جان سالم بدر برد و اكنون در آمريكا زندگى ميكند با به قدرت رسيدن نازيها در آلمان كشتار بيرحمانه و بدون وقفه كوليها (كه با صدور اعلاميه 14 دسامبر 1937 جنايتكاران قهار ناميده شدند) در اروپا آغاز شد. نام كوليها در ليست مرگ شمار زيادى از اردوگاهها, از جمله موتازن, گوسن, داتمرگن, ناتسويلر و فلوزنبورگ ديده مىشود. پنج هزار كولى از آلمان به گتوى لودز لهستان كه كسى از آن جان سالم بدر نبرد منتقل شدند.سى هزار نفر ديگر در لهستان به اردوگاههاى مرگ بلزك, تربلينكا, سوبيبور, و ماجدانك منتقل و نابود شدند. هزاران نفر ديگر از كوليهاى بلژيك, هلند و فرانسه در اردوگاه آشويتس از ميان رفتند. در شب 24 دسامبر 1941 در سيمويروپل 800 مرد, زن و كودك كولى تيرباران شدند.300 هزار كولى در نواحى اوكراين و كريمه توسط نازيها ازبين رفتند. در يوگسلاوى 28 هزار كولى كشته شدند. جوزف تننبام, تاريخ نگار مدعى است كه دست كم 500 هزار كولى توسط نازيها كشته شدند


            از تمامى عوامل فرهنگى, شايد زبان, استوارترين پيوند كوليان با ميراث مشتركشان باشد. اين زبان رومى يا رومنى جزو گروه زبانهاى هند و اروپايى است و كوليهاى كشورهاى گوناگون از طريق اين زبان مىتوانند با يكديگر ارتباط برقرار كنند. مردم يكى از روستاهاى شهرستان قوچان در خراسان داراى زبانى بوده اند كه تنها در ميان چند خانواده زنده مانده و نام رومانو را برخود دارد. كوليهاى آذربايجان گويشى دارند كه شباهت شگرفى با سانسكريت و زبانهاى كنونى هند و پاكستان دارد. در لهجه كوليان اروپايى كلمات مشترك زيادى با زبانهاى ايرانى چون: بخت, امبرول(امرود), انگسترى(انگشترى), خانگرى(كليسا), زور, سيكات(جبهه) ... وجود دارد. زبان كوليها به مرور تحت تاثير زبان كشورهاى ميزبان به لهجه هاى متنوعى تقسيم شده است. معروفترين اين لهجه ها لهجه دانوبى مىباشد كه حداقل دوسوم كوليهاى جهان با آن سخن مىگويند

            از ميان كوليان شخصيتهاى زيادى برخواستند كه معروفيتى فراتر از مرزهاى كشور ميزبان يافتند. از جمله: ابو حنيفه كه جزو مهاجران خراسان و ماوراالنهر به بغداد بود. و در دوران عباسى به شهرت كامل رسيد و امروزه چهار پنچم مسلمانان جهان ازمكتب فقهى او پيروى مىكنند
            ابودلف شاعر و جهانگرد كه در سده 4 هجرى قمرى ميزيسته و چندى در خدمت نصربن احمد سامانى بسربرده است. وى در سال 331 به چين و هند رفته و در سالهاى 331 تا 341 در شهرهاى ايران به سير وسياحت پرداخته و مدتى در خدمت امير سيستان بود. ابو دلف خود را وابسته به بنى ساسان مىدانسته كه طايفه اىبودند فقير و زندگى خود را از طريق داستانسرايى, مرثيه خوانى, معركه گيرى, فالگيرى, گدايى و دزدى مىگذراندند
            تپولنگرو از بزرگان گروه كولى اروپا و از نويسندگان بنام است, او درباره كوليها مىنويسد: خيانت در عشق و محبت, در نظر كوليها بزرگترين خيانتها است. خيانتى است كه هرگز نمىتوان بخشود. وقتى كه زن و مردى با هم ازدواج مىكنند به وسيله خون بهم پيوند مىشوند و اين پيوند را فقط مرگ مىتواند گسست
            جانگورينهاردت, هنرمند كولى, از موسيقى دانان بزرگ جهان است كه دوك النگتون در آمريكا, درباره او مىگويد: جانگورينهاردت, هنرمند كولى بيش از هركسى به اشاعه جاز به عنوان موسيقى در سراسر گيتى كمك كرده است. از قرن هيجدهم به بعد, كوليها به موسيقى اسپانيايى روح تازه اى دميده و به آهنگسازان پر نبوغى چون فالاآل بنيز و گرانا اوس و سگوويا, الهام بخشيده اند
            كاتارينا تايكون از سوئد, از نويسندگان كولى معروف در اروپاست كه پژوهشهاى بسيارى در زمينه زندگى كوليان انجام داده است. و خواهر وى روزا تايكون ضمن كارهاى تحقيقى و پژوهشى و نگارش مقالات در زمينه زندگى كوليان, ازمتخصصين حرفه مدرن تراش جواهرات مىباشد
            حسن پور حيدريان دوتارنواز معروف و معلم موسيقى در نيشابور. وى همچنين در ساختن دوتار مهارت دارد. و سازهاى ساخته او از بهترين دوتارهاى موجود در خراسان است. وى از بهترين هنرمندان است, در نواختن, خواندن, ساختن ساز و سرودن اشعار كردى, تركى, فارسى براىبرخى آهنگها, تكيه ها, زيورها و زينت هاى مضراب و پنجه او حاوى نكات ظريفى است كه تداعى كننده زيباترين و دل انگيزترين مينياتورهاست
            تيكنو آجامس از بزرگترين فيلسوفان مكتب برگسون و شاعر پرمايه كولى

            كوليان اروپا و آمريكا موسيقى جديدى را به جهان ارمغان آورده اند. چه آنها زير تاثير تحقير, تعقيب و آزار, شكلى ازموسيقى و رقص ابداع كردند كه اكنون جزو ميراث موسيقى اروپاست. آهنگهاى غمناك ويلن نوازان رومانى, و ملوديهاى مجارها همگى تا اندازه اى شكوه خود را مديون احساس ژرف , وزن و اندوه بى حد و مرز جامعه كوليان هستند. اما كوليان در هيچ جاى ديگر اروپا چز اسپانيا, موسيقىاى كه از لحاظ پيچيدگى, تنوع, زيبايى, و قدرت ارتباطى قابل مقايسه با فلامنكو باشد ابداع نكردند. در ترانه فلامنكو, در نواى گيتار فلامنكو, دقيقتر بگوييم در ريتم هاى پرمعنىى رقص فلامنكو, صداى اندوه و مقاومتى از گذشته هاى بسيار دور وجود دارد كه پژواك رنج و افتخار مردمى كناره نشين را در قالب اين هنر با خود دارد

            Comment


            • قمر, بزرگترين بانوى موسيقى ايران مدتها بر تارك آسمان زمانش درخشيد. بسيارى از زنان در طول تاريخ و امروزه تلاش كرده و مىكنند اين عنوان را به خود اختصاص دهند. اما آنچه قمر را از همه ى زنان هنرمند امروز كه در پى اين عنوانند متفاوت مىسازد اين است كه قمر در طول زمان به چنين مقامى رسيد و ?تاريخ?, عنوان ?بانوى آواز ايران? را به او اهدا كرد. باشد كه زنان هنرمند امروز خود را ?وارث قمر?, ?قمر ثانى?,و ?قمر زمانه? تلقى نكنند و بگذارند آنچه قمر را در آسمان موسيقى ايران درخشنده ساخت, آنان را نيز جاودانه سازد

              قمرالملوك در سال 1284 خورشيدى در تهران به دنيا آمد و در چهارده مرداد 1338 درگذشت و در مقبرة ظهيرالدوله به خاك سپرده شد
              پدر قمر قبل از تولد او فوت كرده وزمانيكه مادرش را در سالهاى كودكى از دست داد تحت سرپرستى مادر بزرگش قرار مىگيرد. مادر بزرگ او خيرالنسا در مجالس زنانه ى سوگ دربار ناصرى مداح بوده و قمر از طريق او با شركت در مجالس در سنين پائين به وجود صداى استثنائى خود پى مىبرد
              قمر برخلاف ديگر خوانندگان دوره قاجار راه خود به موسيقى را از ميان دسته ها و مطرب هاى زنانه باز نكرد. او دخترى بود با صدايى ?جادوئى? كه همراه با مادربزرگش كه در مجالس روضه ى زنانه مىخواند, شركت كرده بود. آشنائى وى با مرتضى نىداوود سبب آشنائى وى با موسيقى جدى شد. او تحت تعليم استادان موسيقى قرار گرفت و به همين جهت است كه او را جزو معدود زنانى مىدانند كه تنها ترانه خوان و ضربى خوان نبود و موسيقى آوازى را مىشناخت و به نيكوئى مىخواند. نى داوود در باره آشنائى اش با قمر مىگويد: اين ديدار قبل از سال 1300 ه.ش, در محفلى پيش آمد كه من هم به آن دعوت شده بودم. يكى از حاضران ساز مىزد ولى من از طرز نواختنش هيچ خوشم نيامد. اما همين كه قمر شروع به خواندن كرد, به واقعيت عجيبى پى بردم, پى بردم كه صداى اين خانم جوان, به اندازه اى نيرومند و رساست كه باوركردنى نيست و در عين حال به قدرى گرم كه آن هم باور كردنى نبود. چون صفات ?گرم و قوى? به ندرت ممكن است در صداى يك نفر جمع شود. هر صداى نيرومندى ممكن نيست خشونتى نداشته باشد و هر صداى گرمى, ضعفى. اما خدا شاهد است نه قوى بودن صداى قمر, آزاردهنده بود, نه در گرم بودنش ضعفى وجود داشت. منظورم از ?گرم بودن? آن حالت صداست كه جذابش مىكند و اين حالت در صداى قمر فوق العاده بود. از صاحبخانه ساز خواستم و با صداى قمر شروع به نواختن كردم. به او گفتم صداى فوق العاده اى داريد. چيزى كه كم داريد آموختن گوشه هاى موسيقى ايرانى است. قمر به كلاس موسيقى نى داوود رفت و بيش از دوسال به آموختن دستگاههاى موسيقى ايرانى, آوازها, نحوه ى خوانندگى و درآمدها, گوشه ها, تناسب اشعار, قطعات ضربى ... پرداخت

              ساسان سپنتا مىنويسد: سبك صداى قمر صاف و داراى جاذبيت و درخشنده بود. او از عهده ى خواندن آواز و تصنيف به خوبى برمىآمد. وسعت صداى قمر در اجراى تحريرها در بم و اوج نشانه ى توان او در خوانندگى بود. طنين صداى قمر خاص خود اوبوده است. چون از اول با ساز پرده دار(تار) تمرين كرده بود نت هاى گام را به خوبى ادا كرده و براثر نوع بازتاب مطبوع صوت در حفره هاى صوتى فوق حنجره ى آواز او زنگ و درخشندگى خاصى داشت. برخى خوانندگان بعدى كه در راديو به اجراى برنامه مى پرداختند اكثر براثر وجود ميكرفن و دستگاههاى تقويت كننده كمبود دامنه ى صداى خود را با نزديك خواندن در ميكرفن جبران مىكردند, در حاليكه صداى پردامنه قمر گاه در هواى آزاد و سكوت شب تا فواصل زياد شنيده مى شد.به هنگام آواز دهان او كمى باز بود و به آرامى و متانت با قيافه اى آرام مىخواند و صداى آهنگين و درخشان و خوش طنين او بر شنونده تاثير مىنهاد

              قمر كه تاكنون فقط در مجالس خصوصى وخانوادگى و جمع دوستان و آشنايان خوانده بود در سال 1303 خورشيدى درسالن گراند هتل نخستين كنسرت خود را برگزار مىكند.خودش در اين مورد مىگويد: يكى از خاطره انگيزترين حوادث زندگى من كه هيچ گاه فراموش نخواهم كرد آن شب بود. جمعيتى در راه ايستاده بودند. برخى قيافه هاى عصبانى و ناراحت را هم مىديدم. ترسى مرموز سراپايم را فراگرفته بود. من با تاج گل زيبايى روى صحنه ظاهر شدم. حاضران با كف زدن و شور و هيجان ورودم را به صحنه گرامى داشتند و اين همه استقبال از يك زن تنها و بدون پشتيبان به من اميد و اعتماد به نفس داد. بى اختيار اشك شوق در ديدگانم آمد, نواى تار مرتضى خان نى داوود به دادم رسيد, فرصتى يافتم كه حنجره ام را كه براثر فشار گريه ى شوق منقبض شده بود استراحت دهم. بتدريج آن هيجان اوليه جاى خود را به آرامش داد و سالن را سكوت فرا گرفت. آب دهانم را فرو بردم و چشم از جمعيت برگرفتم و به آرامى به مرتضى خان نگاه كردم. پس از لحظه هايى او با سكوت آخرين جمله هاى درآمد آواز با نيم اشاره اى چشم و سر خود به من فهماند كه درآمد را شروع كنم و من خواندم
              ساسان سپنتا در مورد كنسرت قمر مىنويسد: در اولين كنسرتى كه داد به كلانترى جلب شد و به او تاكيد كردند و التزام گرفتند كه بى حجاب ظاهر نشود و بدون اجازه ى شهربانى صفحه ضبط نكند



              متجاوز از دويست اثر قمر بر روى صفحه گرامافون ضبط گرديده كه اولين آن تصنيف ?جمهورى? از عارف در ماهور بود. سپس صفحه هاى ?گريه كن كه دگر? , ?اى دست حق? و چندتاى ديگر از عارف. از صفحه هاى خوب قمر در تصنيف يكى ?نگار من? در بيات ترك است , ديگر ?ماه من? در اصفهان مىباشد كه سازنده آن نىداوود است. تصانيف عارف و چند تصنيف از جاهد, عشقى و درويش و قطعه هاى ضربى از جمله آهنگ هايى است كه قمر ضبط كرده. يكى از آنها ضربى معروفى است كه با اين شعر شروع مىشود: شبى ياد دارم كه چشمم نخفت, شنيدم كه پروانه با شمع گفت و خاطره پروانه نيز آنرا باز خوانى كرده است
              ضمنا صفحاتى از آواز قمر ضبط شده اند از جمله صفحه ى افشارى با ويلن موسى خان, صفحه شور, صفحه ى ابو عطا, صفحه دشتى, صفحه ترك و قطار كه در آن يعقوب خان رشتى شاگرد اكبر فلوتى با قمر همراهى كرده است, بيداد بختيارى تار مرتضى خان, صفحه ى بيات اصفهان با تار نى داوود
              لازم به تذكر است كه علاوه بر مشكلات فنى ضبط صفحه در آنزمان مشكلات ديگرىنيز دامنگير هنرمندان و هنردوستان ميشد(و كماكان هنوز در مملكت ما مىشود) از جمله مشكلى كه بعداز ضبط تصنيف جمهورى عارف قزوينى كه قمر خوانده بود. قمر مىگويد: روز بعد ، كنسرت در همدان خاتمه يافت به فكر افتادم جواني را كه از همدان برايم نامه مي فرستاد و به آوازم اظهار علاقه كرده بود ملاقات كنتم ، معلوم شد بعلت اينكه يكي از صفحات ( مارش جمهورى ) مرا كه خوانده بودم نزدش يافته اند و او را به جرم جمهورى خواهي زندانى كرده اند. در ان موقع دستور داده بودند صداى جمهورى خواهى را خاموش كنند و صفحه اى را هم كه خوانده بودم جمع كردند و هر كس آن صفحه را نگه ميداشت تحت تعقيب قرار مى گرفت. بعد قمر مى گويد كه چگونه دادن كنسرت را در همدان موكول به آزاد كردن آن جوان كرده بود و از رئيس شهرباني وقت خواسته بود كه جوان مذكور را كه تا آن زمان نديده بود و به جرم اينكه در قهوه خانه اش ، صفحه مارش جمهورى را گذارده بود، به زندان افكنده بودندد، آزاد كنند و آنها نيز به مناسبت آنكه قمر كنسرت خود را موكول به اين شرط كرده بود چنين كردند و شب روز بعد ، آن جوان كه بنام فتحعلي قهوه چى شهرت داشت با چشمان اشكبار جزو حاضران در كنسرت شركت داشت. عارف قزوينى نيز در كنسرت شركت كرد و قمر گلدان نقره بزرگى كه به او هديه شد به عارف هديه كرد كه عارف دوباره ان را به قمر برگرداند

              بعداز تاسيس راديو تهران در سال 1319 خورشيدى قمر از جمله اولين خوانندگانى بود كه با راديو همكارى مىكرد. در مقاله ى حسينعلى ملاح در مجله پيام نوين آمده است: نخستين ترانه اى كه قمر در سال 1319 در راديو اجرا كرد تصنيفى است كه آهنگ آن را موسى معروفى و شعرش را دكتر نير سينا ساخته اند. ترانه ى ديگرى كه قمر در راديو خواند و شهرتى يافت, تصنيفى است كه آهنگ آنرا مرتضى نىداوود ساخته و شعرش را دكتر نير سينا سروده است. مطلع شعر اين ترانه ى زيبا نيز چنين است: زدختر زيبا, به جز حسن و دلبرى مخواه / شنيده اى هرگز, كسى خواهد به جز روشنى زماه؟
              همكارى با راديو ادامه داشت تا زمانى كه قمر متوجه شد ديگر صدايش شكسته شده و آن لطف و جذابيت روزگار جوانى را ندارد. براى اين كه به محبوبيت خود لطمه وارد نكند از اين زمان همكارى با راديو را ترك گفت و گوشه ى عزلت گزيد
              قمر با اكثر آهنگسازان و اركسترهاى راديو همكارى داشت. ساسان سپنتا مىنويسد: در مواقعى كه با اركسترهاى فوق همكارى مىكرد راديو قدر او را نشناخت. از اين دستگاه دل خونى داشت. ناملايمات به اندازه اى بود كه او را آزرده مىكرد و مجبور بود براى امرار معاش در كافه ها نيز بخواند. بعداز كسالت ديگر هيچگاه نتوانست بخواند. متاسفانه نوارهاى سابق او با اركستر معارفى را راديو پاك كرد و با اين خيانت بزرگترين لطمه را به گنجينه ى هنر آواز فراهم آورد

              قمر در آخرين سالهاى عمر خويش در سال 1330 در فيلم مادر ساخته اسماعيل كوشان شركت كرد و در صحنه اى آوازى در چهارگاه خواند. ديگر بازيگران فيلم عبارت بودند از دلكش, آلك بيجانيان, جمشيد مهرداد, عبدالله بقايى, حبيب الله مراد, زينت نورى. قمر براى اين فيلم تنها دوهزار توان دريافت كرد كه آن هم خرج تهيه لباسش شد. اين فيلم بعدها به ادعاى پارس فيلم در آتش سوزى از بين رفت

              به گفته اغلب كسانى كه قمر را از نزديك مىشناختند وى شخصيتى متكى به خود و جسور داشته و عليرغم مشكلاتى كه براى يك زن هنرمند در آن دوره وجود داشت, با اتكا به نفسى شديد خود را بى نياز از حامى و پشتيبان احساس مىكرد. شايد ازدست دادن والدين در كودكى و ازدواج ناموفق در سنين خيلى پايين و تنهايى تاثير زيادى در شكل گيرى شخصيت وى گذاشتند. همه ى كتاب ها و مقاله هايى كه درباره ى قمر نوشته شده با اين جمله پايان مىگيرد كه: قمر در نهايت فقر و تنگدستى مرد

              Comment


              • کارزار لغو کليه قوانين نابرابر و مجازات های اسلامی عليه زنان

                ملکه قربانی به جرم رابطه جنسی خارج از ازدواج در شهر نقده حکم سنگسار گرفته است. ملک قربانی اولين زنی نيست که در جمهوری اسلامی شامل قانون وحشيانه سنگسار می شود و تا زمانی که مرتجعين واپسگرا در ايران حاکم هستند آخرين نيز نخواهد بود.

                اما هر زنی که سنگسار می شود، هر زنی که حکم سنگسار می گيرد، بايد سند رسوايی رژيم زن ستيز جمهوری اسلامی در افکار عمومی جهان شود. هر حکم سنگسار فشرده مجموعه نابرابری ها و آپارتايد جنسی عليه ميليونها زن در ايران است. مبارزه گسترده عليه هر حکم سنگسار وظيفه هر زن و مرد آزاديخواهی است که عليه هر شکل از ستم جنسی و نابرابر ی مبارزه می کند.

                صدای اعتراض ملکه قربانی به اين حکم را به گوش همه نيروهای آزاديخواه، مجامع و نهادهای مترقی برسانيم. هر يک فرياد معترض او شويم. می توانيم و بايد به هر وسيله حکم سنگسار ملکه قربانی را لغو کنيم و مرتجعين جمهوری اسلامی را به عقب نشانيم.



                کارزار لغو کليه قوانين نابرابر و مجازات های اسلامی عليه زنان
                تير ماه 1385

                Comment


                • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X