Announcement

Collapse
No announcement yet.

Woman

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • مادرترزا " چهره خداوند را در فقرا, كودكان بي سرپرست و جذاميان مي ديد
    " مادر ترزا " وجدان عصر ما بود

    "مادرترزا" در فقرا, كودكان بي سرپرست و جذاميان چهره خداوند را مي ديد،اين نكته مهمي است، اگر خداوند در كلام مسيحي تا مسيح آمده و تجسد پيدا كرده بود, "مادرترزا" خداوند را در چهره فقرا و محرومين مي‌‏نگريست، اين منظر مي‌‏تواند رويكرد جديدي حتي در مواجهه با "مساله شر" باشد.

    اگنس بوياكسي" در اسكوپيه يوگسلاوي زاده شد. پدر او آلبانيايي بود و تماشاخانه داشت و مادرش ايتاليايي و دختر يك تاجر ونيزي بود. او فرزند سوم خانه بود. در 9 سالگي پدر را از دست داد‌‏, مادرش نيز پس از اين واقعه پژمرده و افسردگي گرفت. از كودكي "اگنس" اطلاع چنداني نيست، فقط آنكه دخترعمويش سال ها بعد او را در اين سال ها دختري معمولي و البته متكي به خود توصيف كرده است.

    "اگنس" پس از مواجهه با كشيشان يوگسلاو و شنيدين آواز گروه خواهران لورتو در هند تصميم گرفت به آنها بپيوندد. 18 ساله بود كه براي كارآموزي راهي ايرلند ( دوبلين ) شد و پس از 3 ماه براي هميشه با مادر و خواهرش وداع كرد و به هندوستان رفت.

    "اگنس" در 27 سالگي متاثر از راهبه جوان فرانسوي بر خود نام "ترزا" گذاشت . ترزا، راهبه‌‏اي فرانسوي بود كه بر طريق كوچك تاكيد مي كرد. اين طريق آنچنان در مادرترزا درخشان جلوه كرد كه بعدها شعارش اين بود كه مهم نيست كارهاي بزرگ انجام دهيم. مهم آن است كه بتوانيم با عشقي بزرگ, كارهاي كوچك را به انجام رسانيم.

    "اگنس" كه از اين پس "خواهر ترزا" شده بود, در كلكلته و در صومعه "لورتو" آداب راهبگي مي‌‏آموخت و در مدرسه سنت‌‏مري معلمي مي‌‏كرد. او تاريخ و جغرافيا درس مي‌‏داد. مدرسه سنت مري را دانش آموزان كاتوليكي تشكيل مي‌‏دادند كه از وضع مالي نسبتا مناسبي برخوردار بودند. در مسير مدرسه بود كه مادر با چهره غريب فقر مواجه شد. كلكته در آن زمان بيش از دويست هزار بي خانمان داشت و هرروز تعداد زيادي در خيابان جان مي باختند.

    "ترزا" سال 1946 به گفته خودش ندايي دروني شنيد كه او را به تيمار فقرا فرا مي خواند. او از اعضاي ارشد كليسا تمنا كرد كه اجازه بدهند تا بتواند در خيابان به فقرا رسيدگي كند. ولي پاسخ منفي بود. به او گفتند كه اين درخواست به معناي ترك كليسا و انتقال به دنياست. "ترزا" آنچان بر خواسته اش پاي فشرد تا اينكه پس از دو سال در سال 1947 از طرف واتيكان خواسته‌‏اش اجابت شد. عصري بعد از دعاي كليسا به او خبر دادند كه با درخواستش موافقت شده است. نوشته اند كه او همان لحظه مي خواست به خيابان برود و درد و رنج آدميان را التيام بخشد. او بلافاصله صومعه را ترك كرد و به محله هاي فقير نشين كلكته رفت.تازه آغاز ماجرا بود. يك زن 37 ساله خارجي براي اين همه نامرادي و فقر چه مي توانست بكند. او تصميم گرفت به بيمارستاني برود و در آنجا اصول اوليه طب را فرا بگيرد. پس از چند ماه دوباره به محله هاي فقيرنشين بازگشت، به در خانه فقرا رفت و از آنها خواست كه اجازه دهند تا رايگان به بچه هايشان درس بدهد. چند روز بعد مردم كلكته زني را ديدند كه بچه ها را زير درخت جمع كرده است و با چوب درخت روي زمين به آنها درس مي دهد. "مادر ترزا" بعدها گفت كه در آن روزهاي سخت با لباس مبدل، گدايي مي كرده است تا بتواند محلي براي اينگونه فعاليت هايش دست و پا كند. او نوشته است كه در پي يك اتاق گاه روزي 40 كيلومتر راه مي رفته است. پس از مدتي او توانست جايي بگيرد. تعدادي از شاگردان قديم در مدرسه سنت مري كه اكنون بزرگ شده بودند هم به او ملحق شدند. روزي "مادر ترزا" در خيابان زني را يافت كه بيمارستان از پذيرفتن او امتناع كرده بود. آنقدر بر در بيمارستان نشست تا توانست تختي براي آن زن بگيرد. چند روز بعد پيرمردي را يافت كه موش ها و مورچه ها صورت او را جويده بودند. آن پيرمرد در كنار "مادر ترزا" جان داد و در آخرين لحظه به او گفت: تمام عمر مثل يك حيوان زندگي كردم و اكنون مثل يك انسان مي ميرم.

    پس از اتفاقات مكرر و مشابه، "مادر ترزا" به اين فكر افتاد كه خانه افراد رو به مرگ را تاسيس كند. با فعاليت اين خانه به چند دليل مخالفت شد. عقايد هندو مرگ را براي رهايي از "مايا" ارزشمند مي دانست و "مادر ترزا" را مانع اين اقدام مي دانستند. از طرفي مي پنداشتند كه مادر زير لواي فعاليت خيرخواهانه اش قبل از مرگ افراد را مسيحي مي كند. بارها به خانه افراد رو به مرگ آمدند و حتي قصد كشتن مادر را كردند. اما زماني كه يك كاهن خود از بيمارستان رانده شد و به خانه افراد رو به مرگ آمد, مشاهده كرد كه "مادر ترزا" بالاي سر هر كس كه مي رود، مي گويد: تو دعاي دين خودت را بخوان و من دعاي دين خودم را. فكر مي كنم كه اين عمل زيبايي براي خداوند باشد.

    سال 1960 جهانيان "مادر ترزا" را شناختند. او در كشور هند مرز ميان غريبه و خارجي و اديان را از بين برده بود.

    او سال 1971 جايزه صلح پاپ را گرفت. ليموزيني كه پاپ به او هديه داد را بلافاصله فروخت و با آن چند آمبولانس براي جذاميان خريد. سال1972 جايزه "نهرو" را به او دادند.سال 1979 نيز جايزه صلح نوبل را گرفت. او در زير فلاش دوربين عكاس ها وارد آكادمي صلح نوبل شد. در حاليكه بعدا مي گفت: من به خاطر تحمل آن همه فلاش بايد حتما به بهشت بروم !! "مادر ترزا" ضيافت شام نوبل را لغو كرد و با پول خيريه اي كه در كنار پول شام جمع شده بود توانست به بسياري از كودكان فقير غذا برساند.

    مسير فعاليت هاي "مادر ترزا" پر از مخاطرات جان فرسا بود. او به شهادت بسياري , يكي از كساني بود كه توانست تا حد قابل توجهي خشكسالي اتيوپي را مهار كند. گرچه كه او ابتداي ورود به اتيوپي توسط "هايلاسلاسي"، پادشاه وقت اتيوپي دستگير شد.

    "مادر ترزا" گوهري درخشنده در تني نحيف بود، افزود: شايد جهان ديگر نتواند پيرزني هفتاد دو ساله را به خود ببيند كه در ميانه جنگ اسرائيل و لبنان به كمك 37 كودك در محاصره بشتابد. او وجدان عصر ما بود. خودش گفته است كه فقط پنجاه و چهار هزار نفر را از جوي آب خيابان نجات داده است. او هرگز براي خودش چيزي نخواست. تا اين اواخر حتي از تلفن هم استفاده نمي كرد. هنگامي كه با هواپيما سفر مي كرد براي آنكه از پول خيريه مردم خرج نكند، در پرواز مهمانداري مي كرد تا هزينه سفرش تامين شود.

    از بسياري از شركت‌‏هاي هواپيمايي خواست كه باقيمانده غذاي مسافرانشان را به او بدهند تا بتواند كسان بسياري را از گرسنگي برهاند.

    بسياري از خلبانان پروازهاي "مادرترزا" جزو همياران امروز موسسه او شده اند. سال 1992 هنگامي كه در بيمارستان كاليفرنيا بستري شده بود، پرستاران او را ديدند كه از زير تخت‌‏ها فرار مي‌‏كند!

    او نمي‌‏خواست در بيمارستان بماند. زيرا فكر مي كرد هزينه بيمارستان را مي‌‏توان براي ديگراني خرج كرد كه از او مقدم ترند.زماني كه به خاطر عقايد مذهبي‌‏اش, با سقط جنين مخالفت مي‌‏كرد, با اعتراض جدي گروه هاي مختلف مواجه شد. او با اينكه از عقيده‌‏اش عدول نكرد، اما به همه اعلام كرد كه اگر كودكي را نمي‌‏خواهند به او بسپارند تا او براي آن كودك مادري كند. سيل كودك بود كه به سوي "مادرترزا" روانه شد و او همه آنها را پذيرفت. در جنگ عراق و‌‏ آمريكا به صدام حسين و جورج بوش پدر‌‏, نامه‌‏اي نوشت و به آنها گفت كه در زماني كوتاه جنگ بازنده و برنده‌‏اي خواهد داشت. اما هيچ چيز توجيه كننده درد و رنج كودكان و مردم نخواهد بود.

    "مادر ترزا" مظهر عشق ورزي يك طرفه بود. هرگز براي خودش از كسي انتظار نداشت. دعا مي‌‏كرد: خدايا چنانم كن كه دوست بدارم بيش از آنكه بخواهم دوستم بدارند. توصيه مي‌‏كرد كه سعي كن بشناسي پيش از آنكه انتظار داشته باشي شناخته‌‏ شوي. درون "مادرترزا" از خشم و كينه و نفرت تهي شده بود. وقتي به او خرده مي‌‏گرفتند كه مهرباني بيش از حد تو گاه ممكن است به خطا رود، پاسخ مي‌‏داد: ترجيح مي‌‏دهم با مهرباني اشتباه كنم تا اينكه با خشونت و جديت كار صحيح انجام دهم. او به ما ياد داد كه اگر مايليم پيام عشق را بشنويم، بايد پيش از آن خود نيز اين پيام را ارسال كنيم.

    "مادرترزا" فقط به فقر مادي توجه نمي كرد. او فقر معنوي را حتي مهم تر مي دانست. او چند روز با زني مرفه در غرب كه از فرط تنهايي هر روز براي خودش نامه پست مي كرد، زندگي كرد. مادر معتقد بود كه نياز به دوست داشته شدن و عزت و احترام ديدن، بيش از نياز به نان است

    مادرترزا" هيچ گاه ازدواج نكرد‌‏. هيچ گاه مادر جسمي فرزندي نشد. هيچ گاه روابطي عاشقانه را در ميدان دو نفره انساني تجربه نكرد. اما اگر امروزه عشق همچنان مسمايي دارد، به خاطر آن است كه او و افرادي چون او زماني در زمين ما زيسته اند. هنگامي كه "مادرترزا" درگذشت، "ژاك شيراك" گفت: "از امروز دنيا عشق كمتر, عاطفه كمتر و نور كمتري خواهد ديد. او سراينده خداوند بود."

    "مادرترزا" در فقرا, كودكان بي سرپرست و جذاميان چهره خداوند را مي ديد. اين نكته مهمي است. اگر خداوند در كلام مسيحي تا مسيح آمده بود و تجسد پيدا كرده بود, "مادرترزا" خداوند را در چهره فقرا و محرومين مي‌‏نگريست و اين منظر مي‌‏تواند رويكرد جديدي حتي در مواجه با "مساله شر" باشد.

    "مادرترزا" در طول حيات گرانبارش به خود خود واقعيت پرداخت. هنگامي كه از او پرسيدند چرا براي شنيدن وقايع از راديو استفاده نمي كند, پاسخ داد: مگر واقعيتي مهمتر و جدي تر از همين انسان هاي دردمند گوشت و خوندار وجود دارد كه بخواهد از راديو بشنود؟ او به خود خود واقعيت پرداخت.

    Comment


    • Comment


      • Comment


        • در سال ۱۹۱۵ يك هنرمند به نام «مادام آرنوهنگ» زنان پاريس را به منظور مبارزه با آلمانها فرماندهي كرد.

          «هلن دوترو» نخستين زني بود كه دولت فرانسه اجازه داد در سالهاي جنگ جهاني اول خلبان هواپيماهاي جنگنده شود.

          «اميلين مورو» يكي ديگر از زناني بود كه درجنگ هاي متعدد در خط مقدم جبهه جنگيده بود و در يكي از آنها دو نفر از سربازان تيرانداز مخفي را كشت. او به خاطر رشادت هايي كه در ميدان جنگ از خود نشان داده بود، به دريافت مدال صليب سرخ انگليس و مدال انجمن «جان مقدس» مفتخر گرديد. در سال ۱۹۴۰ او دوباره به منظور كمك به كشورش و مبارزه با آلمانها جنگيد و مدال دريافت كرد.

          در سال ۱۹۱۶ بيش از ۲۰۰زن در هنگ لهستاني ها مي جنگيدند كه مي توان از «سوفي جواناويچ»، «استانيسلاو» و «اردنيسكا» نام برد.

          «فلورا ساندرس» زني انگليسي بود كه هنگام جنگ بيش از ۴۰ سال عمر داشت. او درطول جنگ جهاني اول، در سنگر ارتش مي جنگيد، فرمانده او، كلنل ميلچ اظهارداشت او فقط به اين دليل اجازه پيوستن به گروه او را داده كه احساس مي كرده كه اين زن مي تواند به اندازه يك زن كشاورز كه از قبل مهارت هاي جنگي را آموخته، درجنگ مؤثر واقع شود. فلورا به دليل شجاعتش به مقام سرجوخگي نايل آمد و زماني كه در سال ،۱۹۱۶ توسط يك نارنجك مجروح شد، مسؤوليت يك جوخه جنگ را به عهده داشت. او را به بيمارستان منتقل كرده و به او بالاترين مدال ارتش اعطاشد و مفتخر به دريافت نشان گروهبان اولي گرديد. معالجات درمورد او موفقيت آميز بود و وي پس از بهبودي مجدداً به خط مقدم جبهه بازگشت.

          يكي ديگر از اين زنان شجاع هلن رز، يك سرجوخه ۱۹ ساله، از لژيون داوطلبان اوكرايني بود كه درخط مقدم جبهه در جنگ هاي كوههاي كاپاتين و كمپ گاسين حضور داشت. او در طول دوران خدمتش دوبار به دريافت مدال افتخار نايل آمد و هنگام خدمتش در اهلانز به دليل اصابت توپ شرپنل جان سپرد.

          يكي ديگر از اين زنان، «سوفي هالتچكر» بود كه در سواره نظام اوكراين مشغول خدمت شد و عنوان گروهبان يكم افتخاري را كسب نمود.

          در همين سال ۱۲ دختر نوجوان كه خود را پسر معرفي كرده بودند، به ارتش روسيه پيوستند و در جبهه «كارپاتين» و «گالاسيا» به جنگ مشغول شدند. «زويا اسميرنوف» تنها بازمانده اين گروه ۱۲ نفري بود.

          در بيشتر هنگ هاي ارتش قزاق روسيه، در جنگ جهاني اول، تعداد معدودي زن خدمت مي كردند. «اولگا كاكوسوا» كاپيتاني بود كه ۶ هنگ قزاق تحت فرمان او بودند و در صربستان جنگيدند و او در دو جنگ مجروح شد و مدال صليب جرج مقدس را دريافت كرد.

          در سال ۱۹۱۷ستوان ماريا باكتسچارد، اولين گردان روسي را رهبري كرد. الكساندر كرنسكي، نيز به تنهايي، گرداني را متشكل از ۲۵۰ زن كه همه به عنوان پرستار تجربه حضور در ميادين جنگي را داشتند، به وجود آورد و آنان را براي جنگ به جبهه شمالي فرستاد.

          سپس، چند گردان ديگر از زنان جنگجوي روسي به سرعت شكل گرفت.يكي از اين گردان ها تحت فرماندهي ماريا باچكاروا به (گردان مرگ) مشهور شده بود كه دوتن از شجاع ترين زنان جنگجو به نام هاي «واكنستلي» و «لودميلاكورنيلوف» دراين گردان خدمت مي كردند.

          «پرنس يوژين شوخوفسكايا» نخستين زن روس بود كه در سال ۱۹۱۴ به عنوان خلبان جنگي به فرمان تزار، چند پرواز اكتشافي يا شناسايي را به انجام رساند.

          سپس او در انقلاب اكتبر روسيه به عضويت پليس مخفي شوروي درآمد و بعدها به عنوان جلاد بزرگ كيف مشهور شد.

          پرنسس سوفيا الكساندرونا و دالگورونايا كه در سال ۱۹۱۴ گواهينامه خلباني خود را دريافت كرده بود، به عنوان داوطلب در نيروي هوايي شروع به خدمت كرد و ۹ ماه در اسكادران هوايي لشگر ۲۶ خدمت كرد و پس ازانقلاب اكتبر، به دليل خويشاوندي با خاندان سلطنتي، از خدمت در ارتش معاف گرديد.

          ديويد تروبي، در كتاب «زنان در جنگ» مي نويسد عده زيادي از زندانيان جنگي كه در سال ۱۹۱۸ به ميهن خويش بازگشتند، گزارش داده اند تعداد زيادي سرباز زن در ارتش آلمان به عنوان مسلسل چي درخطوط مقدم جبهه خدمت مي كردند.

          جنگ جهاني دوم

          دراندك زماني، دوباره آتش جنگ در سراسر دنيا زبانه كشيد و اين بار نيز كشور بريتانيا و اتحاد جماهير شوروي زنان را به خدمت ارتش درآوردند.

          تعداد زنان ارتش بريتانيا بيش از نيم ميليون نفر برآورد شده و در پايان جنگ جهاني دوم، ۱۹ درصد از سربازان مرد و ۲ درصد از كل سربازان زن ارتش بريتانيا زنده ماندند.

          تعداد زيادي از اين سربازان وظيفه زن در واحدهاي جنگي مبارزه نكردند اما بيشتر سربازان وظيفه زن روسي عملاً در واحدهاي جنگي خدمت كردند. در ارتش انگلستان زنان جنگجوي زيادي در نيروهاي عملياتي ويژه خدمت كردند.

          اين زنان جزو واحدهاي غيرنظامي فني بودند كه به منظور تشكيل گروههاي جاسوسي، خرابكاري عمدي استخدام شده بودند و درگروههاي مقاومت بخش اشغال شده آكسيس فعاليت مي كردند. علاوه بر اين، دهها نفر از زن انگليسي در واحدهاي ضدهوايي و پرتاب منور خدمت مي كردند و در زمان اوج حملات نظامي، مسؤوليت شناسايي مواضع دشمن را به عهده داشتند.

          در قرون گذشته زنان بسياري به منظور جنگيدن و يا خدمت در ارتش بالباس مبدل و به عنوان مرد وارد ارتش شدند.

          مدارك و شواهد نشان مي دهد كه در قرن بيستم تعداد اندكي اززنان به چنين حربه اي متوسل شدند و شايد دليل آن آزادي بيشتر زنان براي پيوستن به ارتش و تغيير قوانين استخدامي بوده است.

          از ميان زناني كه بالباس مبدل وارد ارتش شدند، مي توان از دختر نوجواني به نام كولت نيروت نام برد كه در عمليات جنگي همراه با ارتش فرانسه شركت كرد و كشته شد و پس از مرگش مدال شجاعت به او تعلق گرفت.

          الناهاس يكي از زناني بود كه همراه با گروه مقاومت چك در جنگ شركت كرد. درسال ۱۹۴۴ او عملياتي را رهبري كرد كه با هجوم به يك پل حياتي كه شديداً تحت محافظت بود آن را ويران نمود. او عمليات يورش متعددي را رهبري كرد و طي اين عمليات تعداد زيادي از سربازان آلماني و مهمات و تجهيزات آنان را از بين برد . «النا» در سال ۱۹۴۵ ، هنگامي كه عمليات يورش به فرودگاه نظامي را رهبري مي كرد، جان سپرد.

          يوناس هالاسي به همراه گروه جنگجويان آزادي مجارستان كه تحت سرپرستي شوهرش بودند، با دشمن جنگيد و پس از كشته شدن همسرش در آگوست سال ۱۹۴۴ به دست نازيها، او سمت رهبري گروه را به عهده گرفت.

          ماريا اسويد هم از جمله زناني است كه با گروه مقاومت مجارستان همكاري مي كرد . كريستين گرانويل نيز از جمله زناني بود كه براي نجات خلبانان و سربازان چتربازي كه هواپيماهايشان سقوط مي كرد ، شبكه فرار تشكيل داد و پس از جنگ مدال جرج و شجاعت دريافت كرد.

          برآورد مي شود كه در ايتاليا ۲۵ هزار زن درگروه مقاومت فعاليت مي كردند. ۱۵ زن ايتاليايي، كه در طول جنگ توسط نازيها دستگير و براي گرفتن اطلاعات مربوط به گروه مقاومت تا سرحدمرگ شكنجه شدند پس از مرگ نشان يا مدال طلاي والر دريافت كردند. ۶۲۴ زن عضو گروه مقاومت نيز اعدام شدند و يا براثر جراحات وارده جان باختند ، ۴۵۶۳ نفر ديگر دستگير و تعداد زيادي نيز شكنجه شدند.

          آلما آلن، يك مبارز گروه مقاومت دانماركي در اوايل دهه ۱۹۴۰ شخصاً گروهي از زنان و مردان را براي مأموريت هاي نظامي عليه نازيها رهبري كرد. پس از جنگ او كه جان سالم به در برده بود، به سرويس مخفي انگليس پيوست

          Comment


          • Comment


            • Comment


              • نخستين قاضی زن ديوان عالی آمريکا استعفا داد
                خانم اوکانر نقش مهمی در تعيين جهت ديوان عالی آمريکا بازی کرد

                سندرا دی اوکانر، نخستين زنی که 24 سال قبل به عضويت در ديوان عالی آمريکا، بالاترين مرجع قضايی اين کشور درآمد، روز جمعه در اقدامی غيرمنتظره بازنشستگی خود را اعلام کرد.از آنجا که اين دادگاه درباره برخی از مهمترين مسائل اجتماعی آمريکا همچون سقط جنين تصميم می گيرد، کارشناسان جدال سختی را برای تعيين جانشين خانم اوکانر پيش بينی می کنند.خانم اوکانر که 75 سال دارد اغلب با رای خود نقشی سرنوشت ساز در مهمترين دعاوی حقوقی بازی کرده است، به همين جهت برخی ناظران او را قدرتمندترين زن آمريکا لقب داده اند.اعضای ديوان عالی آمريکا، شامل 9 نفر، توسط روسای جمهور به طور مادام العمر انتخاب می شوند اما نامزدی آنها ابتدا بايد به تاييد مجلس سنا برسد.لزوم تاييد نامزدهای عضويت در ديوان عالی توسط سنا باعث می شود افراطی ترين قضات با مقاومت حزب مخالف روبرو شده و از ورود به اين دادگاه منع شوند که توازنی عقيدتی در آن ايجاد می کند.

                از سال 1994 تاکنون هيچ يک از قضات ديوان عالی بازنشسته نشده بودند و اکنون جورج بوش برای اولين بار در دوران رياست جمهوری اش فرصت يافته است قاضی دلخواه خود را در اين دادگاه منصوب کند.اين سياستمدار سابق اهل آريزونا که از سوی رونالد ريگان نامزد ديوان عالی شده بود در سال 1981 در اين دادگاه صاحب کرسی شد.پرزيدنت بوش در بيانيه ای که در محوطه کاخ سفيد قرائت کرد از خانم اوکانر به عنوان يک "قاضی مدبر و سختکوش" ستايش کرد.وی گفت برای يافتن جانشينی برای خانم اوکانر با سناتورها مشورت خواهد کرد و گفت جستجوی او "دقيق و جامع" خواهد بود.گمانه زنی ها حاکی از آن است که آقای بوش در تلاش برای دادن رنگ و وزنی محافظه کارانه به احکام ديوان عالی، يک شخصيت راستگرا را نامزد ديوان عالی خواهد کرد.اما دموکرات ها از هم اکنون به رئيس جمهور آمريکا هشدار داده اند از کوشش برای انتصاب کسی که به عقيده آنها دارای ديدگاه های افراطی است خودداری کند. خانم اوکانر در سال 1981 به ديوان عالی منصوب شد ديوان عالی اکنون در تعطيلات تابستانی به سر می برد و بار ديگر در اوايل ماه اکتبر تشکيل خواهد شد. انتظار می رود عضو تازه در اين مدت نامزد و تاييد شود.

                رئيس جمهور آمريکا در بيانيه صبح جمعه خود خواستار "فرآيندی محترمانه" برای تاييد عضو جديد شد.وی با اين حرف تلويحا به دموکرات ها هشدار داد از مقاومت در برابر نامزد منتخب او خودداری کنند.سناتورهای حزب دموکرات قبلا نامزدی برخی ديگر از کسانی را که از سوی جورج بوش برای به عهده گرفتن رياست دادگاه های فدرال معرفی شده بودند مسدود کرده اند.

                'افتخار'

                خانم اوکانر به عنوان يک محافظه کار در ديوان عالی منصوب شد، اما در برخی دعاوی مهم به نفع تفکر ليبرال رای داد که نقش او را به عنوان يک ميانه رو محکم کرد.موضع او در برابر مسائل حساسی چون سقط جنين، که او آن را نه امری ناقض قانون اساسی و نه يک حق مسلم انسانی می داند، اغلب مسير تصميمات ديوان عالی را تعيين کرده است.پنج نفر از قضات فعلی ديوان عالی، از جمله خانم اوکانر، را جمهوری خواهان منصوب کرده اند و چهار نفر ديگر برگزيده دموکرات ها هستند.

                خانم اوکانر در نامه ای کوتاه استعفای خود را تسليم رئيس جمهور کرد و خدمت 24 ساله خود در ديوان عالی را "يک افتخار بزرگ" خواند.وی گفت تا زمانی که جانشين وی منصوب نشده همچنان به دادگاه خدمت خواهد کرد.وی گفت: "من دادگاه را با احترامی عميق به صداقت و نقش آن در نظام قانونی کشور ترک می کنم."او گفته است می خواهد وقت بيشتری را با شوهرش که اخيرا به آلزايمر مبتلا شده صرف کند.روت بيدر گينزبرگ در حال حاضر تنها قاضی ديگر زن در ديوان عالی آمريکاست.

                Comment


                • Comment


                  • Comment


                    • Comment


                      • Comment


                        • read it !

                          Women in Iranian History

                          Hadafha va Mobareze-ye Zan-e Irani: Az Enghelab-e Mashrooteh ta Saltanat-e Pahlavi (The Aims and Struggles of the Iranian Woman: from the Constitutional Revolution to the Pahlavi Monarchy)

                          By Mohammad Hossein Khosropanah


                          Published by Nashr-e Payam-e Emrooz in Tehran, 1381, 334 pp.

                          Comment


                          • Comment


                            • زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند.ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر
                              مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي...
                              براي ازدواجش ــ در هر سني ـاجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي
                              به لطف قانونگذار مي تواني ازدواج كني!
                              در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو
                              او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي
                              او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني
                              او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد.
                              او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني
                              او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر....
                              و هر روز او متولد ميشود؛عاشق مي شود؛مادر مي شود؛پير مي شودو ميميرد
                              وقرن هاست كه او؛
                              عشق مي كارد و كينه درو مي كند
                              چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان
                              جواني بر باد رفته اش را مي بيند
                              و در قدم هاي لرزان مردش؛گام هاي شتابزده جواني براي رفتن
                              و درد هاي منقطع قلب مرد؛سينه اي را به ياد مي اورد كه تهي از دل بوده
                              و پيري مرد
                              رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند...
                              و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از در

                              Comment


                              • HerVoices.org

                                Profiling women and girls who have not spoken about their lives publicly.

                                Comment

                                Working...
                                X