♫ News (Music) ♫

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #211
    تام جونز (Tom Jones) در موسیقی rock ‘n’ roll بیشتر به افسانه و اسطوره نزدیک است تا واقعیت. همین است که وقتی به دوستی گفتم که برای رفتن به کنسرت تام جونز آماده می شوم پرسید که مگر تام جونز زنده است؟!





    بله تام جونز شصت و پنج سال بیشتر ندارد و زنده هم هست و مدام هم درلاس وگاس برنامه زنده دارد اما اجرای کنسرتش در تورنتوی کانادا باعث شد که کسانی که در تورنتو دلشان یاد گذشته ها را کرده بود و آهنگ های قدیم را زیر لب زمزمه می کردند، بروند و همراه خواننده ای که به "صدا" شهره است آهنگ های جوانی شان را زمزمه کنند.

    تام جونز در سال 1965 برنده جایزه Grammy Award شد. جایزه گرمی یکی از مهم ترین جوایز موسیقی در آمریکا به شمار می رود که به کسانی که موسیقی خود را منتشر کرده اند و به توفیق چشمگیری دست یافته اند اعطا می شود. جایزه گرمی در موسیقی چیزی معادل جایزه اسکار در فیلم و سینماست.




    تام جونز که همدوره و رفیق الویس پریسلی بوده، درست مثل او جنبه جنسی شخصیتش و ادا و اصول رقصش به جنبه موسیقایی اش غالب است و این باعث می شود که اکثر طرفداران موسیقی او – همچون دوستش الویس – زنان و مخصوصا زنان میانسال و حتی مسن باشند.

    کنسرت اخیر تام جونز در تورنتوی کانادا، روز پنجشنبه سیزدهم ماه ژوئیه در هامینبرگ سنتر( Hummingbird Centre) واقع در جنوب شهر تورنتو برگزار شد. سالن بزرگ سه هزار و دویست نفری هامینگ برد سنتر پر از جمعیت بود. یکی از حضار می گفت که با وجود این که ده روز پیش برای خرید بلیط اقدام کرده، جای مورد نظرش را در سالن نیافته است.




    تام جونز مثل گذشته ها پرانرژی و بانشاط روی صحنه جست و خیز می کرد. او در ابتدا آهنگ های آلبوم جدید خود را خواند و سپس آهنگ های قدیمی و خاطره انگیز مثل Delilah و What’s New Pussy Cat و I’ll never fall in love again را اجرا کرد که مورد استقبال فوق العاده تماشاگران قرار گرفت.

    همان طور که انتظار می رفت تعداد زنان از مردان در سالن بیشتر بود و زنان مسن تر هم بر طبق انتظار حضور داشتند. سالی، مدیر یک شرکت تحقیقاتی در تورنتو، زن سی و دو ساله ای است که همراه دوست نزدیکش آمده بود و از خود هیجان زیادی نشان می داد. او که در صف خرید تی شرت های کنسرت ایستاده بود می گفت که برای حفظ سنت معروف پرتاب کردن لباس زیر زنانه به طرف تام جونز، به محله چینی ها رفته و چند لباس زیر زنانه به قیمت مناسب خریده است!

    در ابتدای کنسرت، مامورین حفاظتی اجازه نمی دادند که افراد از جای خود بلند شوند و به صحنه نزدیک شوند، اما نزدیک به آخر برنامه دیگر کسی از عهده تماشاچیانی که می خواستند به جلوی صحنه هجوم بیاورند بر نیامد.



    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #212
      گروه موسيقی دستان که دو سال قبل بدون خواننده در کاخ نياوران برنامه داشت، اين بار با خواننده ای جوان به مدت چهار شب، از ۲۸ تا ۳۱ تير در اين مکان به اجرای برنامه پرداخت.
      کنسرت گروه دستان در بخش های متعلقات شور، دستگاه همايون و نغمه بيات اصفهان اجرا شد.

      در بخش اول قطعاتی از ساخته های حسين بهروزی نيا، آهنگسازو نوازنده بربط گروه و حميد متبسم، نوازنده تار و از بنيانگذاران اصلی گروه دستان در اوايل دهه هفتاد، به اجرا درآمد.

      دربخش دوم که با خوانندگی سالار عقيلی همراه بود، قطعاتی از ساخته های سعيد فرج پوری ( آهنگساز و نوازنده کمانچه) اجرا شد.

      آغازگر برنامه مقدمه ساخته حسين بهروزی نيا بود در مايه ابوعطا، که در ادامه به چهار مضراب چهارپاره ختم شد.

      در ادامه سه قطعه از ساخته های متبسم با عنوانهای چهارمضراب، قطعه بيداد، و پرواز خيال با هماهنگی مطلوب گروه اجرا شد.

      ويژگی مهم گروه دستان در اجرای حرفه ای و هماهنگ قطعات است که از پختگی و تمرينات فشرده و طولانی گروه حکايت می کند. محمد موسوی ، نوازنده صاحب نام نی که از جمله تماشاگران شب دوم اين برنامه بود درگفت وگويی با من گفت که به رغم آنکه گروه فرصت چندانی برای اين اجرا نداشته اند ( تنها يک ماه) ، اما انتخاب قطعات، هماهنگی و تکنيک مثال زدنی تک تک اعضای گروه، اجرای آنها را کيفی و از نمونه های درخشان يک اجرای حرفه ای تراز بالا در موسيقی سنتی ايران قرار داده است.

      بخش دوم اجرا با حضور سالار عقيلی گرمتر شد تا نشان دهد که خواننده و شعر از ارکان جدايی ناپذير موسيقی ايرانی است و استفاده به جا از آن می تواند ظرفيتهای بالای اين موسيقی را به نمايش بگذارد.

      سالار عقيلی که سال گذشته با ارکستر ملی هم برنامه هايی را اجرا کرده بود، کار خود را با تصنيفی در مايه اصفهان آغار کرد، تصنيف حال خونين دلان که بر شعری معروف از حافظ تنظيم شده بود.

      پس از آن مقدمه نوازی گروه آغاز شد و در ميانه نيز عقيلی به خواندن آواز به همراهی گروه پرداخت. صدای عقيلی در نقطه های بم هويتی مستقل دارد، اما در اوج و نيز تحريرها، از صدای آقای شجريان متاثر است که تقليد از آن به سنتی در ميان آوازخوانان نسل امروزين تبديل شده است.

      تصيف شکايت دل (شعر مولانا) ، شمع جان (شعر عطار)، تصنيف ساغر(شعر حافظ) و نيز قطعات سرمست و انتظار از جمله قطعات و تصنيف هايی بود که در بخش دوم به اجرا درآمد تمامی قطعات اين بخش را سعيد فرج پوری نگاشته است که تنها عضو ثابت ساکن ايران اين گروه است. بقيه اعضای اين گروه در اروپا و آمريکا ساکنند و پريسا نيز به عنوان خواننده ثابت، چند سالی است که با اين گروه در اجراهای خارج از ايران همکاری می کند.




      شايد اگر نبود ممنوعيت صدای بانوان در ايران، بايد اجرای اين خواننده نامی را در ايران نيز شاهد بوديم. اما مطابق قوانينی که در ايران درباره فعاليتهای بانوان خواننده وجود دارد، آنها تنها در کنسرتهايی که شنوندگانش بانوان هستند، می توانند به اجرای برنامه بپردازند.

      گروه دستان به استفاده از ظرفيتهای نهفته سازهای ايرانی شهره است و در همين اجرا نيز بخشهايی از اين تواناييهای خود را به نمايش گذاشت. اين توانمندی و ابتکار در سازهای کوبه ای و نواخته های حميد متبسم بيشتر خود را بروز داد، به خصوص که متبسم در اين اجرا از پرده هايی از سيمهای بم استفاده کرد که تاکنون کمتر نوازنده ای در اجراهای عمومی از آن بهره برده است.

      آنچه اما کار گروه دستان را از ساير گروه های ايرانی متمايز می کند، بخش کوبه ای آن است که با نوازندگی پژمان حدادی و بهنام سامانی اجرا می شود. اين دو ظرفيتهای نهفته سازهای کوبه ای ايران را به تماشا نهادند. اجرای اين دو نوازنده به قدری در گروه دستان تاثير گذار است که حميد متبسم در گفت و گويی با نگارنده بر اين نکته تاکيد کرد که برخی از ايده های ملوديک را از فضاهای ريتميکی اخذ می کنند که اين دو نوازنده، به خصوص پژمان حدادی خلق می کنند.

      اجرای گروه دستان با استقبال علاقه مندان موسيقی همراه بود و هر شب نزديک به ۱۸۰۰ تن از اين اجراها ديدن کردند. پس از اجرای گروه آقای شجريان در پاييز سال گذشته اين مهمترين کنسرت موسيقی ايرانی بود که توانست مجوز اجرا بگيرد.

      قرار است گروه کامکارها نيز تا پايان تابستان کنسرتی در همين مکان داشته باشند، اما هوشنگ کامکار (سر پرست گروه ) در گفت و گويی با ايسنا گفته است که هنوز موفق نشده است برای اجرا دراين مکان مجوز ارشاد را دريافت کند.




      کنسرت گروه دستان هم که قرار بود پس از اجرای تهران در شهرهای تبريز، اصفهان، شيراز و کرمانشاه کنسرت برنامه داشته باشند، به دليل آنچه که سعيد فرج پوری فرصت کم برای دربافت مجوز از تهران برای شهرستانها ناميد، عملا منتفی شده است.

      وی در نشست خبری پيش از کنسرت گروه با خبرنگاران گفت که « اجرای موسيقی در شهرستانها منوط به مجوز تهران است و چون ما برای گرفتن مجوز مشکل داشتيم، ‌آنقدر دير شد که ديگر فرصتی برای اين کار نماند».

      صدابرداری کار اگر چه در شبهای دوم و سوم و چهارم مطلوب و مورد پسند بود، اما در شب اول از کيفيت خوبی برخوردار نبود و همين امر نارضايتی فراوانی را بين بينندگان ايجاد کرد.

      گروه دستان از سال ۱۳۷۰ کار خود را با خوانندگی زنده ياد ايرج بسطامی آغاز کرد و در اين مدت با خوانندگانی چون بيژن کامکار، شهرام ناظری و پريسا همکاری داشته است.

      آلبوم بامداد اين گروه را بسياری تحولی در موسيقی ارکسترال ايرانی می دانند که توانست طعم و رنگی تازه را وارد فضای موسيقی ايرانی کند. استفاده از سرعت و ضرباهنگ بالا و نيز روايتی امروزين از گوشه های موسيقی نواحی ايران از جمله ويژگيهای اين گروه شناخته شده است که شهرت و اعتبارش در غرب بسی بيشتر از داخل کشور است.


      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #213
        شهرام ناظری خواننده موسيقی ايران امروز و فردا در جشنواره بين‌المللی موسيقی تابستانی توکيو در ژاپن، برنامه اجرا می‌کند.

        به گزارش خبرنگار فرهنگی - هنری ايسنا ، وی پيش از اين از شرکت خود درجشنواره ی موسيقی در " ژاپن" وبه دعوت دولت ژاپن خبر داده بود .ناظری همچنين يک روز در دانشگاه توکيو در مورد موسيقی ملی ايران سخنرانی خواهد کرد.

        براساس همين گزارش، درچارچوب برنامه تنظيم شده در اين جشنواره موسيقی، شهرام ناظری قرار است چهارم و پنجم مردادماه در تالار آساهی در منطقه چيکوچی در توکيو به روی صحنه رود و برای ژاپنی‌ها از شاهنامه و ليلی و مجنون نظامی گنجوی بخواند.

        بيست ودومين جشنواره بين‌المللی موسيقی تابستانی توکيو به مدت يک ماه باحضور هنرمندانی از شش کشور جهان برگزار خواهد شد.

        همچنين شهرام ناظری و فرزندش حافظ ناظری پس از برگزاری کنسرت های موفقيت آميز در سال گذشته به خصوص اجرا در سالن اسکار، امسال قرار است به مناسبت هشتصد سالگی مولانا جلال الدين رومی دوباره در آمريکا کنسرت های مشابهی را برگزار کنند.

        به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران ايسنا، گروه موسيقی شهرام ناظری به عنوان اولين گروه موسيقی سنتی ايران، سال گذشته در سالن چهار هزار نفره کداک تئاتر شهر لس آنجلس که سالن اهدای جوايز اسکار است به اجرا پرداخت و اجرای اين گروه موسيقی ايرانی با استقبال مخاطبان مواجه شد.اين برای اولين بار بود که هنر مندان موسيقی از چهار کشور ايران، تايوان، آمريکا و هندوستان در يک گروه شش نفره در سالن اسکار به اجرای برنامه می پرداختند.

        اين گروه در بيش از ‌۱۰ شهر و ايالت به اجرای برنامه پرداختند و جالب اينکه شهردار "سنديگو" به مناسبت اجرای اين گروه در ‌۲۵ فوريه در اين شهر، اين روز را "روز ناظری ها" نام گذاشت.اين اجرای ناظری را شبکه‌هايی چون فاکس و سی ان ان ، به طور گسترده ای پوشش دادند.

        شهرام ناظری در آخرين برنامه خود در ايران مردادماه سال گذشته به همراه گروهش، با حضور در ارگ قديم بم و تير ماه به همراه گروه مولوی در رشت به اجرای برنامه پرداخته بود .

        شهرام ناظری دوسال پيش نيز به همراه گروه عارف به سرپرستی پرويز مشکاتيان در سالن چهارهزار نفره‌ی وزارت کشور به اجرای برنامه پرداخت.

        ناظری سه سال پيش و در ماه اکتبر کنسرتی را در نيويورک مبنی بر اشعار مولانا برگزار کرد و بيستم آذر ماه، بزرگترين کنسرت سال خود را در تالار بزرگ کشور آغاز و اجرا کرد. به گزارش ايسنا ناظری دی ماه سال ‌۸۱ کنسرتی را به نفع بازماندگان فاجعه بم در سالن ميلاد اجرا کرد، در همين سال شهرام ناظری به اتفاق لوريس چکناواريان کنسرتی به نفع زلزله‌زدگان شهر بم اجرا کردند.

        وی قبلا هم برای کودکان افغانستان، حادثه‌ديدگان زلزله‌ی گلستان و بچه‌های سرطانی برنامه اجرا کرده بود.

        همچنين ناظری با حضور در پاريس و اجرای کنسرتی به نفع زلزله زدگان بم، داروهای اهدايی شهردار پاريس برای زلزله‌زدگان بم را به ايران ارسال کرد‌ . او ‌در فروردين ماه سال ‌۸۳ کنسرت‌هايی به همت گروه دستان در کشورهای آلمان،هلند، بلژيک و سوئد برگزار کرد .

        به گزارش ايسنا، شهرام ناظری درسال ‌۸۱، قطعه‌ی “آواز اساطير” را در تئاتر شهر پاريس اجرا کرد. پس از اتمام برنامه‌ی او در پاريس، به دعوت وزارت فرهنگ و هنر سوئد در يک سالن قديمی به نام “سودرا تياتر” برنامه‌ای را با همکاری گروه موسيقی کلاسيک ايران اجرا نمود.


        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #214
          نادر مشايخي گفت: در برنامه‌هاي آينده اركستر سمفونيك تهران قرار است از موسيقي دانان مطرح موسيقي ايراني همچون محمدرضا شجريان ،حسين عليزاده و شهرام ناظري براي همكاري با اركستر سمفونيك دعوت كنيم.

          رهبر ثابت اركستر سمفونيك تهران روز سه شنبه در گفت و گو با خبرنگار ايسنا، بااشاره به همكاري گذشته ي خود با برخي از اين هنرمندان درخارج از كشور گفت: ما ايده‌هاي بسياري براي اركستر سمفونيك تهران داريم كه استفاده از هنرمندان مطرح موسيقي ايراني يكي از اين برنامه هاست.

          به گزارش ايسنا، اركسترسمفونيك تهران قرار است، اواخر مرداد ماه شش كنسرت را در آلمان برگزار كند كه يكي از آنها در اپراي برلين خواهد بود.

          ارکستر سمفونيک تهران به رهبري نادر مشايخي، نخستين اجراي خود در سال جديد را چندي پيش برگزار كرد. آخرين اجراي ارکستر سمفونيک تهران در بهمن ماه سال گذشته و به رهبري لوريس چکناوريان بود . نادر مشايخي حدود دو ماه است که رهبري ثابت اين ارکستر را برعهده گرفته است.


          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #215
            چشم بر هم زدنی بود پروازش از اين خانه، هنوز صدای کشيدن نرمه های سنباده اش به گوش می رسد. در اين اتاق صدای سنباده و در اتاق ديگر صدای ساز قانون و آموزش و تعليم مليحه سعيدی به هنرجويان. زنده ياد احمد ستوده قانون می ساخت و همسرش صدای آن را به رخ می کشيد، صدايی غرورآفرين و هر دو از عشق می گفتند، عشقی دوست داشتنی چنان که از دل برآيد. احمد ستوده چنان در شعر و ادبيات و موسيقی غرق شده بود که گويی ماهيتش در اين دنيا خلاصه شده بود در هنر و فقط هنر.
            زنده ياد احمد ستوده در نخستين روز آبان ماه يکهزار و سيصد و بيست و چهار در شهر تهران ديده به جهان گشود. وی تحصيلات آکادميک خود را در دانشکده عالی ادبيات و زبان های خارجی دانشگاه تهران و در رشته های زبان و ادبيات فرانسه و انگليسی به پايان رساند و پس از اتمام تحصيل چنان شعله ای در وی پديدار گشت که وی را به سوی مکتب استاد ابراهيم قنبری مهر، استاد بحق ساخت آلات مختلف موسيقی راهی کرد. در آن مکتب سختی چوب و سيم با نرمی و ملاحت ادبيات آميخته شدند و در آخر آوای قانون را برای ما به ارمغان آورد.
            استاد ستوده با نظر و مشاورت همسرش مليحه سعيدی صدای ساز قانون را که سالها نوای عربی داشت، نوای ايرانی بخشيدند و به ساختار و آوای اين ساز هويت و شخصيت اصيل ايرانی دادند.
            آخر جمله، ابداعاتی که اين بزرگوار به ساز قانون بخشيد:
            - اضافه کردن گسترده صوتی ساز قانون.
            - ابداع پرده گردان های مختلف و نهايتاً ساخت پرده گردان چوبی ريلی متحرک برای ايجاد نواهای موسيقی ايرانی از بيست و چهار ربع پرده.
            - ابداع تاندور جهت کوک نهايی همزمان سه سيم بر روی ساز قانون.
            - تعويض و تنظيم درجه بندی سيم های ساز قانون.
            - تغيير در فرم، اندازه و شکل خرک، سيم گير، شبکه های صوتی و ساير اجزای ساز قانون و ديگر تدابيری که برای بازگرداندن صدای ساز قانون از فرم عربی به نوا و آوای ايرانی نياز داشت.
            اين دو هنرمند در کنار استاد ابراهيم قنبری مهر و طی سالها تلاش خانواده، ساز قانون را تشکيل دادند، خانواده ای که دکتر عليرضا ستوده يادگار استاد احمد ستوده به ساخت و پرداخت و ابداع در مورد ساز قانون ادامه و به روح آن جاودانگی می بخشد.
            کوتاه سخنی از زبان عليرضا ستوده که در وصف عمق روح متعالی استاد ستوده گويد:


            غلام همت آنم که زير چرخ کبود
            زهر چه رنگ تعلق پذيرد آزادست
            و اين سر لوحه زندگی آن بزرگوار بود.در اين چند سطر سعی کرديم يادی کرده باشيم از درگذشت هنرمند بزرگوار استاد احمد ستوده، شش سال گذشته از تولد دوباره ايشان.
            زنده ياد استاد احمد ستوده در تير ماه يکهزار و سيصد و هفتاد و نه به سرای باقی شتافت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا منزل گزيد.


            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #216
              تحرير يكى از مهم ترين اركان آواز ايرانى و همچنين از متعلقات انحصارى اين هنر ملى ما است. به علاوه آواز ايرانى يكى از معدود آوازهاى دنيا است كه خواننده در آن به بداهه خوانى مى پردازد. در هنر غيرقابل پيش بينى و خلق الساعه بداهه خوانى تحرير يكى از ركن هاى مهم كار آوازخوان به شمار مى رود.
              اما به راستى مفهوم تحرير چيست و چرا و چگونه به همراه ساير ادوات و متعلقات آواز سنتى روز به روز بيشتر به حاشيه رانده مى شود؟
              ساختمان آواز ايرانى بر دو اساس بنا شده است: شعر شامل ملودى كلامى يا كلام ملوديك و تحرير (ملودى بى كلام). طبيعى است كه وزن كلى آواز تابعى از وزن شعرى و بحور عروضى است كه در مورد هر شعرى مختص همان سروده است؛ البته به ضرورت اجراى آوازى هر خواننده به سليقه خود متر آوازى مشخصى را برمى گزيند و زينت ها و ظرايف و دقايقى را به آن مى افزايد. بر همين منوال وزن تحرير نيز تابعى از وزن شعر در حال اجرا خواهد بود. اگر هنر آواز ايرانى را به نقاشى تشبيه كنيم، شعر در خدمت بيان مفهومى به مثابه زمينه و مضمون اصلى نقاشى عمل مى كند و تحرير مانند رنگ آميزى در خدمت تكميل فضاى اثر قرار مى گيرد. نظير اين نسبت در تكلم انسان نيز برقرار است. دو ركن مهمى كه انسان آنها را هنگام صحبت كردن به كار مى برد نخست انتخاب كلمات مناسب و در مرحله مهم تر گزينش لحن و موسيقى مخصوص به همراه حالت هاى ويژه ميميك صورت و ساير اعضاى بدن است كه به آن «زبان بدن» گفته مى شود. مجموعه اينها در خدمت بيان منظور و مفهومى است كه قرار است گوينده آن را به ديگران منتقل كند. در حقيقت اهميت كفه مربوط به لحن و شيوه بيان در سخن گفتن آنقدر سنگين تر است كه حواس شنونده بيشتر معطوف به آهنگ بيان كلمات گوينده مى شود تا خود كلمات. اما در هنر آواز ايرانى، خواننده ضمن حفظ كلام و اداى لحن مربوط به آن زبان بدن را از حالت بيرونى به درونى تبديل مى كند. يعنى مى كوشد تا با افزودن ظرافت هاى آوايى بى كلام و استفاده از شهود، دريافت هاى خود از شعر را در تحريرهاى آواز متبلور كند.
              •••
              دكتر حسن انورى در فرهنگ روز سخن تحرير يا چهچهه را به معناى آواز خواندن پرندگان به ويژه بلبل و در موسيقى ايرانى غلتاندن آواز در گلو مى داند. مهدى ستايشگر نيز در واژه نامه موسيقى ايران زمين تحرير را غلت دادن و كشش در آواز معنى مى كند و مى نويسد: «تحرير در موسيقى ايران داراى معيار است و تداوم زمان تحرير دليل صحت آواز و ترجيح خواننده نيست. در آواز ايرانى، تحرير گاهى به صورت بم يا تودماغى ادا مى شود. معمولاً دهان در موقع حذف مصوت كلامى و شعرى بسته است... تحرير گاهى با كلماتى مانند جانم، اى دل، دلم و امان ادا مى شود... ليكن برخى را عقيده بر اين بوده و هست كه تحرير نبايد با كلام همراه باشد. از جمله مرحوم محمود كريمى به تبع بعضى استادان به شاگردان سفارش مى كرد كه تحرير را با مصوت آ شروع كنند و از اداى كلماتى نظير اى دل، اى خدا و عزيز بپرهيزند.»
              •••
              تحرير بيش از هر چيز رازى است سر به مهر كه هركسى مى تواند از لحن آواى مجرى آن برداشت خاص خود را بكند و به نوعى خوشه چين هنر هنرمند باشد. تحرير در تاريخ نه چندان مشخص و پرابهام موسيقى ايرانى مسيرى نامشخص را طى كرده است. پيشينه تحرير تا پيش از ورود دستگاه هاى ضبط و پخش صوت به ايران پر از گمانه زنى هاى فراوان بوده است. به احتمال زياد مى توان دليل رشد روزافزون نقش تحرير در آواز را در تحريم موسيقى در ايران پس از اسلام دانست. حرام اعلام شدن ساز و متعاقب آن به پستو رانده شدن اجراى ملودى هاى غنى گستره موسيقى ايرانى، همان گونه كه اين موسيقى را بر آن داشت تا ادامه حيات خود را در اجراى آوازهاى مذهبى بجويد؛ عاشقان و شيفتگان نغمه هاى گهروار ايرانى را نيز واداشت تا هر قدر كه مى توانند قابليت ها و توانايى هاى ساز هاى ما را به آواز اين سرزمين منتقل و از حنجره به جاى ساز استفاده كنند. اين گونه بود كه روز به روز بر جنبه رازوارگى و رازگونگى تحرير افزوده شد. چرا كه به قول دكتر جلال الدين كزازى اصولاً ايرانيان مردمانى راز در راز هستند و چه بسترى بهتر از آواز و موسيقى براى انتقال رازهاى ناگفتنى، كه مى گويند سخن كز دل برآيد لاجرم بر دل نشيند. نيوشيدن تحرير بسان سفرى خيال انگيز به باغ فرهنگ و هنر ايرانى است، باغى كه گل هاى آن را مى توان به شعر و عطر و بوى آن را مى توان به تحرير تشبيه كرد.
              •••
              نخستين آوازهاى ضبط شده ايرانى در حدود يكصد سال پيش ما را به اين نتيجه مى رساند كه در ميان گونه گونى انواع سبك ها و شيوه هاى آوازخوانى قديم، تحريرهاى خوانندگان نيز تنوع و تفاوت چشمگيرى با يكديگر داشته اند. به علاوه خوانندگان جديد نيز كم كم به تبع ديگر افراد دنياى مدرن، با استفاده از ابزارهاى نو به گوش كردن صداى ضبط شده خويش با هدف رفع معايب آن پرداختند. احتمالاً نخستين خواننده تاريخ موسيقى ما كه به اين روش در برطرف كردن كم وكاستى هاى كار خود كوشيد و با حذف شاخ و برگ هاى اضافى نهال آواز خود را بارور كرد، سيدحسين طاهرزاده بوده است. او يك دستگاه فونوگراف در اختيار داشت و مدام صداى خود را ضبط و استماع مى كرد.
              امروز اگر به صفحه هاى به يادگار مانده از طاهرزاده گوش كنيم در ميان آن همه خش خش ناشى از گذشت ساليان متمادى، صدايى مى شنويم به غايت زيبا و زلال و دقيق در بيان شعر و تلفيق آن با موسيقى. از همه مهم تر تحريرهايى متنوع كه با دقت و ظرافت در كنار هم چيده شده اند و سرعت اجراى آنها شگفت انگيز است. به اين ترتيب در سال هاى بعد شيوه متمايز طاهرزاده كه وجوه اشتراك فراوانى با هنرمند متاخرتر از او يعنى «جناب دماوندى» [جناب جنبه احترام آميز ندارد، نام اين استاد در تاريخ موسيقى ايران به همين صورت ثبت شده است] داشت، رواج فراوانى يافت. به صورتى كه رد پاى اين شيوه را مى توان در دوره هايى از زندگى خوانندگانى چون قمرالملوك وزيرى، اديب خوانسارى، بنان، ظلى و سرانجام شجريان و بسيارى از خوانندگان امروزى جست وجو كرد. شيوه اى كه شاخصه و وجه تمايزش در تنوع و گونه گونى و فراوانى تحريرهاى آن است.
              اگر انگاره تاثير حرام شدن موسيقى در گسترش و بسط تحرير در آواز ايرانى در دوران پس از اسلام را ناديده بگيريم، بى گمان تعدد و تنوع نغمه ها و ملودى هاى شگفت انگيز ايرانى ديگر زمينه رشد و رونق تحرير در آواز بوده است. ايرانيان از ديرباز مردمانى شعردوست بوده اند. به گونه اى كه آثار شاعرپيشگى و رمانتيسيسم را در جاى جاى زندگى مردمان قديم و امروز اين سرزمين مى توان مشاهده كرد. شرايط تاريخى، اجتماعى، فرهنگى و سياسى اين مرز و بوم نيز همواره ايجاب مى كرده تا آنان منظور و مقصود خود را با ايهام، كنايه، ضرب المثل، استعاره و خلاصه به صورتى شاعرانه بيان كنند. شعر به جز ادبيات در رونق هنرهاى موسيقى و خوشنويسى ايرانى هم نقش بسزايى ايفا كرده است. موسيقيدانان ما در تركيب و تلفيق شعر و موسيقى تا آنجا كه وزن و ساختار ملودى هاى گوشه ها و دستگاه ها اجازه مى داده است از يك تا چند بيت از اشعار پارسى گويان و پارسى سرايان را به نغمه هاى ملى مزين مى كرده و آنها را درهم مى آميخته اند. در مرحله بعدى بخشى يا تمام گوشه هايى كه تا زمانى هيچ شعرى در آنها نمى گنجيده است را به صورت قطعات سازى و يا تحريرى به امانت به نسل هاى بعدى مى سپرده اند تا شايد روزى شعرى متناسب و هم وزن با آن قطعه از لحاظ وزن شعرى نامتعارف سروده شود.
              •••
              تحرير در آواز ايرانى مناسب ترين ابزار براى گردش ملوديك و ارائه و سپس درهم آميختن نغمه ها توسط خواننده به شمار مى رود. البته همه يا بخشى از مراحل رديف كردن بعضى گوشه ها در پى هم و حتى اجراى كامل يك گوشه خاص با كلام هم ممكن است؛ اما گاهى به دلايل پيش گفته شرايط شعر و كلام و به نوعى ناهمخوانى آن با ملودى به خواننده فرصت اجراى كامل نغمه باكلام را نمى دهد و اينجا است كه قدرت و قابليت خواننده در ابداع تحريرهاى گسترده و متنوع به كمك او مى آيد و تحرير چون نگينى بر انگشترى آواز شروع به درخشش مى كند. تحريرهاى هر خواننده به ضرورت ساختار حنجره و تارهاى صوتى و فيزيك بدنى او متفاوت است. به علاوه شرايطى چون زيستن در منطقه اى خاص و ميزان قدرت خلاقه و هوش موسيقايى در آواز همواره رنگ هاى متفاوتى از اجراها و صداها را در هر شخصى پديد مى آورد. مجموعه اين عوامل شيوه ها و سبك ها را در خوانندگى تشكيل مى دهند كه بى گمان يكى از مهم ترين وجوه تمايز شيوه ها از يكديگر كيفيت و تحريرهاى خواننده آن شيوه است. مرور تحرير هاى خوانندگانى چون قمرالملوك وزيرى، نكيسا، جناب دماوندى، تاج اصفهانى، محمودى خوانسارى، سيدحسين طاهرزاده، اديب خوانسارى، اقبال آذر، ايرج، گلپايگانى، ظلى، سليمان اميرقاسمى، عليرضا افتخارى، روح انگيز، محمدرضا شجريان، غلامحسين بنان و بسيارى ديگر مى تواند ما را با جلوه هاى گوناگون اين بخش مهم از آواز ايرانى در تاريخ يك صدساله ضبط موسيقى در ايران آشنا كند. بلبلان خوش آوايى كه هر يك هويت و وجه تمايزى مخصوص به خود و شيرينى و ملاحتى منحصر به فرد در ارائه تحريرها داشته اند. تا آنجا كه حتى مرور نام آنان، هر يك از شيفتگان ديرين موسيقى اين مرز و بوم را دچار دلتنگى براى شنيدن آواهاى گرم آنان مى كند: «خيال روى تو چون بگذرد به گلشن چشم
              دل از پى نظر آيد به سوى گلشن چشم»(حافظ)
              •••
              تحرير به جز آواز از متعلقات تصنيف ايرانى نيز به شمار مى رود. منتها در اين قطعه كلامى پرطرفدار و ريتميك، تحريرها به تبع حس و حال و مفهوم كلمات و سرضرب ها، رنگ آميزى و گونه گونى خاص خود را مى يابند. گاه خوانندگانى در ميانه تصنيف به اجراى تحريرهاى آوازى بى كلام و با كلام- فارغ از شعر تصنيف و ترانه- بر زمينه صداى اركستر مى پردازند. اگر تحرير آوازى موسيقى مان را در دنيا يگانه بدانيم- كه چنين نيز هست- اما تحريرهاى تصنيفى فقط از نظر جنس و بافت مختص موسيقى ايرانى هستند، به علاوه عواملى چون نوع تلفيق و در نظر گرفتن مولفه هايى چون ريتم هاى بومى. چرا كه تحريرها در ترانه هاى موسيقى بسيارى از ملل ديگر به شكل هاى گوناگون حضور دارند؛ از موسيقى عربى، استانبولى و آذربايجانى كه تحريرهاى خوانندگان آنها نزديكى بيشترى به آواگران ما دارند، گرفته تا خوانندگان موسيقى اسپانيولى و آمريكا و اروپاى لاتين كه از تحريرهاى خاص آنها در موسيقى پاپ ايرانى نيز گرته بردارى مى شود. در نوع اخير كه به آن غلت يا تريل (trill) گفته مى شود، خواننده نتى را پشت سر هم و پيوسته اجرا مى كند و به آن سرعت مى بخشد. ضمن اينكه اجراى تحرير و غلت- از هر نوعى - جزء تكنيك هاى گرم خوانى در آوازهاى بيشتر ملل و مشخصه كار هر خواننده به شمار مى روند. (جالب اينكه هم غلت در آواز ايرانى وجود دارد و هم تحرير در نوعى از آواز پاپ ايرانى) البته كم نيستند خوانندگان مختلفى در دنيا كه كلام را به صورت ساده و بدون غلت و تحرير و حداكثر با تاكيد و آكسان روى بعضى حروف و كلمات اجرا مى كنند.
              امروز در دوره رنگ باختن جلوه هاى مختلف هنرهاى سنتى تحريرهاى آواز ايرانى نيز در حال شروع دوره اى جديد از حيات ديرين خود هستند.
              گاه در محافل ديده مى شود كه هنگام اجراى تحرير توسط يك آوازخوان جوان ترها و نسل سومى ها كنجكاوانه به او مى نگرند و اگر بتوانند رودربايستى را به كنارى بنهند، از بزرگترها فلسفه تحرير دادن خواننده را مى پرسند. بر صاحب دلان پوشيده نيست كه تحرير مانند نقش هاى قالى، كشش ها و حركات دست خوشنويسى و رنگ آميزى هاى مينياتور ايرانى جزيى مهم از هنر ايرانى به شمار مى رود. اما همچنان كه بيگانگى نسل جديد با جلوه هاى پرارزش تاريخ و فرهنگ اين مرز و بوم نيز چندان عجيب نيست، پس چندان باعث شگفتى نخواهد بود اگر در آينده دور يا نزديك موسيقى دنياى مدرن به تحريرهاى آواز ايرانى نيز ناخنكى بزند و از آنها در جايى از مناسبات خود بهره ببرد؛ درست مثل تحريرها و غلت هاى موسيقى ديجيتال. با اين وجود تحرير ايرانى مثل رنگ گل هاى قالى، هميشه ايرانى خواهد ماند.


              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #217
                رولينگ استون‌‏ها که به تازگی کنسرت‌‏های به تعويق افتاده تورشان در اروپا را آغاز کرده‌‏اند صدر نشين گروه های برگزار کننده تور جهان در نيمه اول سال ۲۰۰۶ هستند.
                به گزارش گروه هنر ايلنا، تور افنجار بزرگتر اين گروه از مجموع ۴۵ برنامه در آمريکا استوديوم های جهانی که از اول نوامبر ۲۰۰۵ شروع شده ۳/۱۴۷ ميليون دلار فروش داشته است.
                گروه يو ۲ بر طبق اين آمار بعد از رولينگ استونز در رتبه دوم قرار دارد و هر چند بعيد به نظر می رسد که در هيچ شرايطی می توانست جايش را با استون ها عوض کند اما اگر به خاطر لغو و به تاخير افتادن مجموعه ای از کنسرت‌‏هايش به برخی دلايل خانوادگی نبود قطعا حضور قوی تر و آمار فروش بيشتری می داشت.
                در جدول تورهای موسيقی طی مدت ياد شده بون جوی با فروشی بالغ بر ۶۵ ميليون دلار در رده سوم قرار دارد ديگر گروه های حاضر در ليست تاپ تن عبارتند از:
                "بيلی جوئل " ( ۴/۴۷ ميليون دلار)
                " سيرک دوسوليل" ۷(/۳۸ ميليون دلار)
                "اراوسميت"( ۳۵ ميليون دلار)

                "کلد پلی"( ۲۹ ميليون دلار)
                " لوئيس ميگل"( ۲۵ميليون دلار)
                " ترنس سيبريان ارکسترا "( ۲۴ ميليون دلار)
                "پل مک کارتنی"( ۶/۱۷ ميليون دلار)
                لازم به ذکر است که صنعت تور موسيقی در مجموع وضع مناسبی به سر می برد و فروش ژانويه تا ژوئن ۲۰۰۶ نسبت به مدت مشابه به سال قبل ۶/۲۴ درصد افزايش داشته است.
                در اين امر هم افزايش قيمت بليط و هم افزايش ۴/۵ درصدی حضور تماشاگران تاثير گذار بوده است.


                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #218
                  مجيد مجيدي" كارگردان سينماي ايران گفت: هر زمان كه دفتر آقاي "شجريان" اعلام كنند ما براي برگزاري نمايش ويژه بيدمجنون براي كمك به "باغ هنر بم" آماده هستيم.

                  مجيدي در گفت و گو با خبرنگار ايسنا همچنين گفت: فعلا قصد ساخت فيلم جديدي را ندارم.

                  مهندس خواجه نصيري، مهندس پروژه ي باغ هنر بم نيز اظهار داشت: آقاي شجريان هم اكنون درگير آماده كردن مقدمات كنسرت اخيرشان در آمريكا هستند كه اواخر بهمن ماه برگزار مي‌شود.

                  وي ادامه داد: ما اميدواريم كه بتوانيم هرچه زودتر برنامه نمايش ويژه فيلم بيدمجنون را براي كمك به باغ هنر بم انجام دهيم.

                  مهندس خواجه نصيري همچنين گفت: ما همچنين قرار است جلسه‌اي با رييس "انجمن هنرمندان ميراث فرهنگي" براي كمك به پروژه "باغ هنر بم" داشته باشيم كه اين جلسه به زودي انجام خواهد شد.

                  "مجيد مجيدي" كارگردان سينماي ايران چندي پيش با اعلام آمادگي براي كمك به باغ هنر بم عنوان كرده بود كه قصد دارد برنامه ويژه‌اي با نمايش فيلم بيد مجنون با حضور پرويز پرستويي و محمود كلاري و حضور استاد شجريان داشته باشد و عوايد حاصل از اين نمايش ويژه به باغ هنر بم اختصاص يابد.

                  نوربخش مدير برنامه‌هاي كنسرت اخير شجريان پيش از اين در جلسه مطبوعاتي كنسرت اخير شجريان در تالار وزارت كشور عنوان كرده بود كه آقاي شجريان بهمن ماه در آمريكا به اجراي كنسرت مي‌پردازد.


                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #219
                    حدود یک سال پس از صادر شدن مجوز و انتشار آلبوم ماهیگیر، کاست دیگری با صدای مرحوم مازیار منتشر شد.

                    این آلبوم که «کبوتر» نام دارد، در حقیقت دومین مجموعه از آثار مازیار (عبدالرضا کیانی نژاد) است که پس از انقلاب، اجازه انتشار نیافته بود؛ آلبوم های بوی گندم و کودک قرن (که ضبط استودیویی نداشت و پس از مرگ خواننده منتشر شد) از جمله کارهای پس از انقلاب این هنرمند به شمار می آیند، و حالا با به بازار آمدن ماهیگیر و کبوتر، تنها یک آلبوم مازیار در دست رس علاقه مندان قرار نگرفته است: تنهایی، که به گفته نزدیکان شرکت ناشر آثار مازیار، آن هم به زودی در می آید.

                    شرکت پژواک هنر به مدیریت سعید عزیزی (موزیسین و همسر غزل، دختر مازیار) نشر این آثار را بر عهده دارد؛ نکته ای که باعث شده نظرات ناشر به آسانی در این کارها اعمال شود. از جمله انتخاب طرح جلدی - به زعم خودشان - نوستالژیک و از آن جالب تر، افزودن صدای غزل به عنوان همخوان در یکی از آهنگ ها. گفتنی است غزل و دیگر دختر مازیار، ترانه، در زمینه خوانندگی و اجرای کنسرت برای خانم ها، فعالیت دارند.

                    اما کبوتر؛ در این آلبوم ترانه های: کبوتر، حرف بزن، عادت، منو دریاب، شوکت، فریاد عاشق، من و شمع و ایران شنیده می شوند. ترانه هایی سرشار از شور و نوستالژی که شنیدن شان همواره دوست داشتنی و خاطره انگیز است.




                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #220
                      پروژه «رنگين» که با همت دو گيتاريست ايرانی و آلمانی، يعنی اميد بهادری و ميشائل ماير در شهر هانوفر آلمان شکل گرفته، از آغاز فعاليتش در سال ۱۹۹۸ تا به حال موفقيت و محبوبيت زيادی کسب کرده است. موسيقی «رنگين» که به‌تازگی سومين آلبومش را به انتشار رسانده، تلفيقی است از موسيقی شرقی، آمريکای لاتين، فلامنکو، فانک، جاز و حتی رگه‌هائی از موسيقی بلوز.

                      «رنگين» در طول اين سالها به سبکی دست يافته که منتقدان موسيقی از آن به عنوان موسيقی تلفيقی مديترانه‌ای ياد می‌کنند.


                      بايد گفت که «رنگين» واقعا هم نامی مناسب برای اين پروژه است، چرا که اميد و ميشائل با دو گيتار خود و به همراه نوازندگانی چيره‌دست شنونده ها را به سفری ميبرند بين دنيای رنگارنگ و پرتنوع شرق و غرب. «رنگين» پس از چند سال وقفه که بيشتر به حضور در جشنواره های مختلف، برگزاری کنسرتهای و طبيعتا ساختن و تهيه قطعات جديد گذشت، به‌تازگی سومين آلبومش را با نام Toma Guarana روانه بازار کرده که نسبت به دو آلبوم قبلی از پختگی بيشتری برخوردار است.

                      اميد در سن دوازه سالگی به آلمان آمد، موسيقی و نواختن گيتار را بيش از همه به طور خودآموز ياد گرفت و در اولين دوره فعاليتش ، حدود چهار سال عضو يک گروه ايرانی بوده که کارهای پاپ ايرانی را اجرا می‌کرد. بعد از اين دوره اميد به گروهی آلمانی ملحق شد به نام Lichtenberg & Barbarosa يا به اختصار L & B که در چارچوب آن، اميد در سال ۱۹۹۸ با ميشائل ماير، نيمه ديگر رنگين آشنا شد و بعد از فروپاشی L & B، گروه يا به عبارتی پروژه «رنگين» شکل گرفت. در اين پروژه، اميد و ميشائل دو ستون ثابت «رنگين» هستند که همواره از نوازندگان مهمان استفاده ميکنند.

                      «رنگين» از آغاز فعاليتش تا به حال برنامه های متعددی داشته، از جمله در چارچوب نمايشگاه جهانی هانوفر، يعنی Expo ۲۰۰۰. علاوه بر آن ساخته های اين گروه از شبکه های مختلف راديوئی در آلمان پخش می‌شود. دو آلبوم پيشين «رنگين» به ترتيب در سالهای ۱۹۹۹ و ۲۰۰۳ انتشار يافتند: آلبوم اول که Beyond acoustic expressions نام دارد و آلبوم دوم تحت عنوان Jingle Jungle.

                      شهرام احدی

                      *****************

                      دويچه‌وله: اميد جان، از تشکيل گروه «رنگين» حدود هشت سال می‌‌گذرد و حاصل همکاری تو و ميشائل ماير در قالب ۳ آلبوم منتشر شده. آلبوم آخرتان به اسم Toma Guarana بتازگی انتشار پيدا کرده. چارچوب کار رنگين، يعنی کارهای تو و ميشائل در عرصه آهنگسازی و تنظيم از يکطرف و استفاده از نوازنده‌های ميهمان، در اصل تغييری نکرده. اما رنگ و بوی آلبوم جديد با دوتا آلبوم قبلی متفاوت است و يا شايد حتا بشود گفت پخته‌تر. خودت فکر می‌‌کنی حال و هوا و سبک قطعات رنگين تا چه اندازه عوض شده؟

                      اميد بهادری: کارهای ما، همانطور که گفتی در کل پخته‌تر شده، چون سه‌ چهارسالی از انتشار آلبوم قبلی‌مان می‌‌گذرد و اين دفعه می‌‌خواستيم قطعاتمان طوری باشد که شنونده ها مجموعا راحت بتوانند با آنها رابطه برقرار کنند، راحتتر بشنوند و همچنين شبکه های راديويی بيشتری کارهای ما را پخش کنند. دفعه قبل اينجوری بود که فقط راديوهای مشخصی از آلمان مثل شبکه NDR، کارهای ما را پخش می‌‌کرد. اين دفعه می‌‌خواهيم اين جريان را يک کم بزرگتر کنيم. کارهای قبلی‌مان توی بعضی جاهايش خيلی وسيع بود و بيشتر اهل فن را جذب می‌کرد و برای آنها جالب بود. بعضی‌ها هم با توجه به پيچيدگی قطعات، سخت می‌توانستند با آنها رابطه برقرار کنند. به خاطر اين بود که قطعه‌ها را يک کم ساده‌تر کرديم، از نظر ريتم، تنظيم و ....

                      دويچه‌وله: پشت جلد آلبوم جديد رنگين، تو و ميشائل به اين اشاره می‌‌کنيد که در طول اين سالها هميشه برای بيان موسيقی‌تان دنبال شکل و زبان می‌‌گشتيد. طبيعتا، خوب، کنسرتهای متعددی داشتيد و با نوازنده‌های مختلفی از کشورهای مختلف همکاری داشتيد. خودت فکر می‌‌کنی در اين سفر، اگر اسمش را سفر بگذاريم، چه چيزهای تازه‌ای کشف کردی؟

                      اميد بهادری: خيلی وقت بود که ما می‌‌خواستيم با يک خواننده کار کنيم که اين دفعه برای اولين بار با يک خواننده‌ای از سنگال بنام Khalif N’Dione شروع به کار کرديم. اين برای ما تجربه‌ی جديدی بود و خيلی هم جالب بود.به ما هم در اين جريان باز نشان داده شد که برقرار کردن رابطه و درک موسيقی با کلام خواندن برای مردم ساده‌تر است تا موسيقی بدون کلام.

                      دويچه‌وله: با وجود اينکه کلام را نمی‌فهمند، بازهم ساده‌تر است؟

                      اميد بهادری: در کل آره! همه‌ی موسيقی‌ها يکجورايی با کلام راحتتر پذيرفته می‌‌شوند. بخاطر همين می‌‌خواستيم يکبار اين کار را بکنيم و ببينيم چه نتيجه‌ای از کار می‌‌گيريم و راديوها هم چه جوری پخش می‌‌کنند. و الان می‌‌بينيم که موسيقی‌ای که با کلام داشتيم خوب پذيرفته شده.

                      دويچه‌وله: اگر اشتباه نکنم اين تنها قطعه با کلام در آلبومتان است، پشيمان نيستيد که آهنگهای با کلام بيشتری را در آلبوم جديد نگنجانده ا‌يد؟

                      اميد بهادری: نه، راستش برای شروع کار، همين يک قطعه کافی بود. در اين آلبوم فقط استفاده از کلام تازگی نداشت، ما از سازهای جديدی هم استفاده کرديم. مثلا من خودم با ساز سوزوکی سه قطعه کار کردم. بوزوکی يک گيتار يونانی‌ست با هشت‌تا سيم که اين، رنگ خيلی جديدی‌ست در کارهای ما و در کنسرتهايمان هم از اين ساز استفاده می‌کنيم. و با يک ساز ديگر هم کار کردم که اسمش هست کاليمبا که يک ساز آفريقايی‌ست که اينهم باز يک رنگ جديدی بود. سعی کرديم هم با کلام و هم با سازهای جديد، به قطعاتمان رنگ و بوی تازه ای ببخشيم.

                      دويچه‌وله: در آلبومهای قبلی بعضی از قطعات کار مشترک تو و ميشائل بود، چند قطعه هم ساخته ميشائل و چند تا قطعه هم از تو. اما قطعات آلبوم جديد رنگين همگی محصول مشترک شما دو نفر است. همکاری تو و ميشائل تا چه اندازه فرق کرده؟

                      اميد بهادری: همکاری من با ميشائل خيلی بهتر شده. يعنی اينقدر خوب شده که مثلا وقتی من يک ايده‌ای برای خودم دارم، ديگر بيشتر وقتها نمی‌نشينم تا آخرش ببينم چه جوری می‌‌خواهم تمامش کنم، چه جوری ملودی‌اش را می‌‌خواهم درست کنم و ... من و ميشائل با همديگر می‌‌نشينيم و اين قطعه را تمام می‌‌کنيم. و دوست هم داريم که اينجوری باشد، چون وقتی آدم خودش روی يک قطعه‌ای کار می‌‌کند، با يک احساس ديگری آن قطعه را می‌‌زند، تا اينکه يکی ديگر بگويد، ببين توی اين قطعه اينجا اين ملودی را بزن. بخاطر همين برای پخته‌شدن موسيقی هم به نظر من اين خيلی مهم است.

                      دويچه‌وله: اتفاقا اين هم مسئله‌ی جالبی هست برای من. چون بهرحال يک قطعه در آخر کار می‌‌تواند کار مشترک شما باشد، اما آيا شروع قضيه هم می‌‌تواند مشترک باشد؟ چون معمولا ايده اوليه به ذهن يکی از شما دوتا بايد برسد!‍

                      اميد بهادری: درست است، اينجوری هم هست. مثلا چندتا قطعه بوده که ايده اولش مال ميشائل يا مال من بوده، ولی اين برای ما راستش ديگر مهم نيست، اينکه بگوييم مثلا کار فقط مال من يا مال او بوده.

                      دويچه‌وله: يعنی شايد پيش بيايد که واقعا شروع کار از تو باشد و پايان کار از او.

                      اميد بهادری: اينجوری هم بوده،‌ زياد بوده. ولی خوب برای ما حرفی نيست. می‌‌گوييم، دوتايی‌مان همه قطعه‌ها را درست کرديم. برايم مهم نيست.

                      دويچه‌وله: همکاری شما به اين ترتيب است که می‌‌آييد ملودی را می‌‌سازيد و بعد فکر می‌‌کنيد که آن را به چه شکل تنظيم کنيد؟

                      اميد بهادری: دقيقا! ما اول با دوتا گيتار کل قطعه را تمام می‌‌کنيم، بعد نوازندگان مهمان را دعوت می‌‌کنيم، نوازندگان ويلون يا بيس يا ترمپت يا ساکسيفون و بعد به آنها می‌‌گوييم که اينجا ملودی است و اينجا را مثلا صدای دوم اينکار را بکنند يا صدای اول، بعد اينجا يک قطعه هست که می‌‌توانند توی آن قسمتی را هم سولو بزنند.

                      دويچه‌وله: يعنی در عين حال که يکمقدار هم به آنها خط می‌‌دهيد، آزادی عمل هم دارند.

                      اميد بهادری: آره، آره. آزادی دارند.

                      دويچه‌وله: هيچوقت هم نشد که مثلا بگوييد، آن سولويی که زديد خوب نبود، اين را تغيير بدهيد؟

                      اميد بهادری: چرا! جاهايی هستند که مثلا برای احساس ما يک کم شايد زيادی طولانی باشد يا مثلا قطعه از لحاظ سبک چيز ديگری باشد، آنوقت می‌‌گوييم که مثلا بيشتر روی گام شرقی کار کند و يا مثلا به سبک Jazz توجه بيشتری داشته باشند. طبيعيست که با آنها صحبت می‌‌کنيم،‌ ولی کار اصلی را خودشان انجام می‌دهند.

                      دويچه‌وله: اين دفعه تعداد کسانی که شما با آنها همکاری کرديد خيلی بيشتر بود. انتخاب نوازنده‌ها به چه صورتی بود؟ افراد خاصی توی ذهن‌تان بودند يا اينکه مثلا با کسانی هم اتفاقی آشنا شديد؟

                      اميد بهادری: راستش می‌‌شود گفت بيشترشان موزيسين‌ها و نوازندگانی هستند که سالهای سال است با آنها کار می‌‌کنيم و درآلبومهای قبلی‌مان هم با ما کار کردند. اين دفعه مسئله تازه، خواننده‌ای بود که از او دعوت کرديم. يعنی می‌‌شود گفت بيشترنوازندگان آدمهايی هستند که در فستيوالهای مختلف با آنها آشنا می‌‌شويم و اين دفعه، می‌‌شود گفت، برای اولين بار ترومبو، ساکسيفون و ترومپت را با هم ديگر دعوت کرديم. يعنی مجموعه سازهای بادی داريم.

                      دويچه‌وله: واقعا توی آلبوم قبلی به اينصورت نبوده؟ يعنی بعضی از قطعات يا بعضی جاها هست توی قطعات که اين سه تا ساز حضور خيلی برجسته‌ای دارند و آدم زياد آنها را خوب می‌‌شنود.

                      اميد بهادری: بله دقيقا. اين دفعه فرق می‌‌کند. درست است!‍


                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #221
                        دويچه‌وله: يکی از نکات جالب در آلبوم جديدتان تغيير ناگهانی ريتم و سرعت است. مثلا در قطعه Arabix که شايد يکی جذابترين و شنيدنی‌ترين قطعات آلبوم جديد باشد. آيا اين چيزی بود که از همان اول می‌‌خواستيد يا از وسط کار به اين نتيجه می‌‌رسيد که اگر مثلا ريتم کار را عوض کنيم يا سرعت‌اش را کم کنيم جالب می‌‌شود؟

                        اميد بهادری: راستش اين يک چيزی است که از اول کارهايمان داشتيم. هميشه قطعاتمان اينجوری هست که وسطش يک صورت جديدی می‌‌گيرد. در قطعات آلبومهای قبلی هم چنين چيزی داشتيم و برايمان اين نکته خيلی جالب و جذاب است که شنونده را غافلگير کنيم يعنی يکدفعه ريتم يا سبک يا سرعت را عوض کنيم. مثلا از ريتم ۴/۴ بپريم به ريتم ۸/۶.

                        دويچه‌وله: يکی از ديگر قطعات جالب El Camino است که ريتميک هم شروع می‌‌شود و خيلی حال و هوای افريقايی دارد و يکهو می‌‌رود به فلامنکو. و اين تغيير فضا هم شنونده را جذب می‌کند.

                        اميد بهادری: درست است،... راستش اين چيزهايی است که اصلا در فکرش هم نبوديم که حتما اينکار را بکنيم. نشستيم داريم موسيقی می‌‌زنيم و يکدفعه چنين چيزی پيش می‌‌آيد و می‌‌بينيم که رنگش خوب است. چون چيزهای اينجوری زياد هست. مثلا اينکه آدم با يک احساس آفريقايی شروع کند و همانجوری هم ادامه بدهد. خوب از اين چيزها زياد هست، اما برای ما اين تغيير فضا و غافلگير کردن شنونده جالب است.

                        دويچه‌وله: نگاهی هم بياندازيم به تنها قطعه باکلام آلبوم جديد. خودتان هم از آوردن کلام و آواز راضی بوديد؟

                        اميد بهادری: برای ما اين تجربه خيلی جالب بود. راستش ما در زمينه ساختن و تنظيم قطعه ای با کلام آنقدر تجربه نداريم، يعنی تجربه سرودن ترانه را نداريم و برای همين با کسانی می‌‌توانيم کار کنيم که خودشان شاعر و ترانه سرا باشند.

                        دويچه‌وله: ولی همکاری شما در مورد اين قطعه مشخص به چه صورت بود؟ يعنی خوانده اين شعر را بدون آهنگ برايتان می‌خواند و شما براساس آن حرکت می‌‌کنيد؟

                        اميد بهادری: نه! راستش برعکس هست. ما ايده‌های خودمان را داشتيم، بعد قرار گذاشتيم با خواننده و به او گفتيم، اين و اين و اين را داريم، فکر می‌‌کنی روی کدام آهنگ می‌‌توانی بخوانی که خودش سريع گفت، برای اين آهنگ احساس خوبی دارم و می‌‌توانم فکر کنم... يعنی اصلا يک شعر داشت که خيلی خوب بود، می‌‌خورد بهش، که يک کم تغييرش داديم و بعد آن را کامل کرديم.

                        دويچه‌وله: يعنی قطعه Yakar که در واقع با کلام است، اين قطعه بصورت بی کلام آماده بود و صدا آمد روی آن.

                        اميد بهادری: درست است، کاملا درست است!

                        دويچه‌وله: کار شما با نوازنده‌ها چطور بود. يعنی نوازنده‌ها می‌‌آمدند قسمتهايی را می‌بايست اجرا کنند، از شما می‌‌گرفتند و در استوديو ضبط می‌‌کردند يا اينکه واقعا همه با هم زديد، يک حالت گروهی، يک ديدار گروهی هم داشتيد؟

                        اميد بهادری: راستش ما با نوازنده‌ها که کار می‌‌کنيم، با سه‌ نفر از آنها کنسرت هم اجرا می‌کنيم و آنها در برنامه های زنده ما را همراهی می‌کنند. با باس، با پرکشان يا درامز و ويلون. با اين سه‌تا باهاشان لايف زياد برنامه داريم توی فستيوالهای مختلف. يعنی همه به استوديو می‌رويم و با همديگر ضبط می‌‌کنيم. يعنی زمينه آهنگ را اينجوری ضبط می‌‌کنيم و بعضی موقعها هم هست که زمينه آهنگ را فقط دونفری با دوتا گيتار ضبط می‌‌کنيم. بعد موزيسين‌های ديگر را می‌‌آوريم به استوديو و بعد آنها هم قسمت خودشان را اجرا می‌کنند.

                        دويچه‌وله: اين آلبوم ده‌ قطعه را دربرميگيرد؟ کداميک از اين قطعه‌ها بيشتر از همه وقت شما را گرفتند، و يکجورهايی بيشتر از همه شما را اذيت‌ کردند؟

                        اميد بهادری: قطعه‌هايی که اول خيال می‌‌کرديم خيلی ساده‌اند.

                        دويچه‌وله: مثلا؟

                        اميد بهادری: مثلا قطعه‌ «انيس» که دوتايی با گيتار زديم و يا قطعه Arabix که با ملودی و حال و هوای شرقی شروع می‌شود و يکهو می‌پرد به سبک فانک. آنجاست که بايد تمپو عوض بشود، احساس آهنگ هم عوض می‌‌شود. اين چيزی‌ست که نميشه سريع اينکار را انجام داد، آدم بايد زياد اين آهنگها را بطور زنده اجرا کرده باشد، چون در آن فقط احساس است، منطق نيست. فقط احساس است. بخاطر همين بايد کار شده باشد. و اين چيزها بود که يک کم وقت‌مان را در استوديو گرفت.

                        دويچه‌وله: چطور شد اصلا رفتی سراغ ساز بوزوکی؟

                        اميد بهادری: راستش خيلی وقت بود که دوست داشتم يک کار ديگری جلوه بدهم. وقتی بوزوکی را شنيديم، ديدم سازی‌ست که از آن هم می‌‌شود صدای شرقی دربياوريم و هم می‌‌شود کارهای آمريکای جنوبی را با آن جلوه داد.

                        دويچه‌وله: يک صدايی‌ست در واقع بين تار و سنتور و گيتار. يعنی يک کمی زنگ سنتور را دارد، ولی در عين‌حال يکخرده حالت بم هم دارد.

                        اميد بهادری: درست است. مثلا يک قطعه ضبط کرديم به اسم La Perla که با ساز بوزوکی شروع می‌شود. به نظر من، خوب، آن چيزی هم که رويش می‌‌زنم يک کم سبک موسيقی خودمان را دارد و يک کم هم به ستار شبيه است. بخاطر همين تا اين ساز را ديدم، اصلا عاشقش شدم و تصميم گرفتم آن را به کار ببرم و الان سه‌سال است که با آن کار می‌‌کنم.

                        دويچه‌وله: آيا روی ساز بوزوکی هم می‌شود ربع پرده پرده پياده کرد؟

                        اميد بهادری: نه، فقط نيم‌پرده، يعنی پرده‌ها همه مشخص است.

                        دويچه‌وله: شما از سازهای خيلی مختلفی استفاده کرديد. ولی چطور شد اصلا سراغ سازهای ايرانی نرفتيد؟

                        اميد بهادری: راستش ساز ايرانی، مثلا من الان خودم ۵ـ۴ سالی هست که تنبک کار می‌‌کنم. ولی برايمان مهم‌تر اين است که آهنگ خوب باشد، تا اينکه حتما بخواهيم يک سازی را جلوه بدهيم که بلديم.

                        اميد بهادری: دقيقا همينطور است! قطعه‌ای نبود که بگويم اينجا حتما رنگ تنبک بهش می‌‌خورد. يعنی دف هم من کار می‌‌کنم. اصلا يکجورايی قسمت نبود. بخاطر همين اين برايمان مهم‌تر است که آهنگ خوب باشد، تا اينکه حتما بخواهيم کاری بکنيم که نشان بدهيم، خوب! اين را هم بلديم يا اينکه من ايرانی‌ام و حتما بايد توی آهنگهايم تنبک باشد.

                        دويچه‌وله: آيا در ترتيب قطعات هم سعی کرديد که روشی را دنبال و رعايت کنيد که مثلا بعد از يک آهنگ تند يک آهنگ آرامتر بيايد؟

                        اميد بهادری: اين نکته خيلی مهمی هست. يکی اينکه ترتيب آهنگها از نظر سبک، از نظر سرعت، از نظر هارمونيک و ... مثلا چندتا آهنگ پشت سرهم نباشند که همه توی يک مايه و سبک باشند. نکته ديگر طول کل آلبوم است. برای ما مثلا مهم است که طول مجموع قطعات آلبوم زير يک ساعت باشد. چون بيشتر وقتها هست، يعنی يکی از موسيقی خوشش بيايد می‌‌تواند دوبار گوش کند، ولی ما دوست داريم اينجوری نباشد که شنونده بعد از آهنگ دهم ديگر خسته بشود. دوست داريم اين هيجان در شنونده حفظ شود. بخاطر همين يکجوری برنامه‌ريزی کرديم که موسيقی زير يکساعت بماند و از نظر سبک هم قطعات متنوع باشند. خوب ما آهنگهای بيشتری داشتيم که می‌‌خواستيم ضبط کنيم، يعنی ۱۰‌ قطعه ضبط کرديم، ولی دوروبر ۱۵قطعه داشتيم که فکر کرديم کدامها را از نظر سبک برداريم که هم غربی و هم شرقی باشد و همين اينکه، خوب، بالاخره هرچه باشد ما دوتا گيتاريست هستيم و آهنگهايی هم بايد باشد که بيش از همه گيتار را جلوه بدهد. چون می‌‌شود گفت، ۸۰ درصد از کنسرتها را داريم دونفری کار می‌‌کنيم. بخاطر همين هم بايد آهنگهايی در آلبوم باشد که آدمهايی هم که تا به حال در کنسرتهای رنگين بوده اند و وقتی سی دی را می‌خرند و می‌‌برند خانه، شوکه نشوند و بگويند، چرا همه‌اش با موزيسين‌های ديگر هست. بخاطر همين هم در آلبوم کارهايی هست که فقط با گيتار کار می‌‌کنيم.

                        دويچه‌وله: شما سايت اينترنتی هم داريد www.rangin.de، از ايران هم برايتان ايميل می‌‌آيد، يا آلبومهايتان در ايران هم شناخته‌شده هست؟

                        اميد بهادری: من امسال بعد از ۲۰ سال رفتم ايران. در فکرش نبودم که موسيقی‌ام را آنجا به کسی نشان بدهم. دو سه تا سی دی برده بودم برای دوستان و آشنايان که ديدم علاقمند به اين موسيقی زياد است. با يکی دو نفر هم صحبت کرديم و قرار است که اگر شد، آلبومها را در ايران پخش کنيم. راستش الان کارهای اوليه اش را کرده ايم.

                        دويچه‌وله: قطعه مورد علاقه‌ی خودت از آلبوم جديدتان؟

                        اميد بهادری: «مسافر» که ارتباط دارد به سفر خودم از ايران به خارج تا الان.

                        دويچه‌وله: چه چيزی در اين قطعه هست، چه چيزی هست که واقعا حس می‌‌کنی زندگی تو را بيان می‌‌کند؟ رنگش است، سازهايی‌ست که استفاده کردی، ملودی‌اش است يا ...

                        اميد بهادری: اولا قطعه‌ای است که کمی حال و هوای ملانکوليک دارد. خوب سختيهای سفر به خارج را تا حدودی در خودش دارد، اما آخرش خيلی خوب تمام می‌شود، می‌‌شود گفت،‌ الان من را نشان می‌‌دهد که اين واقعا راه من بوده، اين راه سخت و سنگينی که داشتم تا الان به اينجا برسم که بيشتر زندگی‌ام از موسيقی تشکيل شده باشد و اين چيزی‌ست که فکر می‌‌کنم اگر در ايران می‌‌ماندم، اينجوری نمی‌بود.


                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #222
                          دو نکته که بلافاصله با ديدن فيلمِ خوب «صوت سکوت» به ذهن مي آيد يکي ايدآليزم و اميد و روحيهء آرمانيِ موسيقي دانان جوان اين فيلم است که خونسرد از «مشکلات» حرف مي زنند؛ و دوم سرکوبِ صداي زن، غيبت زنان درپهنهء مهمي از هنر ايران، که سياست و اخلاقياتِ تحميلي آنرا پذيرا نيست. «صوت سکوت» که توسط «امير حمز» و «مارک لازارز» ساخته شده، اين هفته در نيويورک، در بخش مسابقهء فستيوال «تراي بکا» به نمايش در آمد.

                          موسيقيِ زيرزميني ايران، همه ، ژانرهاي وارداتيِ غربي است نظير راک کلاسيک، «مِتال»، «سپيد متال»، «رَپ»، «گنگستا رَپ»، «هيپ هاپ»، «ترانس»، «تريپ هاپ»، «تکنو» و انواع ديگر. هرچند زادگاه اين ژانرها شهرهاي بريتانيا و آمريکا است اما امروزه نسخه هاي محلي آن را در شرق آسيا، در روسيه و اروپاي شرقي، در هند و در آمريکاي لاتين به وفور مي بينيم. فرهنگِ طبقهء متوسط ايران نيز بخشي از فرهنگِ جهاني شدهء غرب در پهنهء همان بازاري است که سراسر کرهء زمين را بيشتر و بيشتر فرا مي گيرد. مقاومت در برابر اين فرهنگ، امروزه تنها از سوي کشورهاي اسلامي صورت مي گيرد. مصر، لبنان، سوريه، امارات، و اردن به خاطرِ پيوندِ نزديک شان با غرب بيشتر پذيراي اين فرهنگ اند. در ايران وپاکستان اين فرهنگ «زير زميني» است.



                          موسيقي دان هاي جوان در اين فيلم همه مي گويند با سياست ميانه اي ندارند و از «انقلاب» روي گردان اند. اما انکار کردني نيست که کارشان از آن رو که سنت شکن و خلاف اخلاقيات اسلامي است، هم سياسي و هم انقلابي است. گيتارِ بابک رياحي پور (آتما) يا فرياد تب کردهء سارا نائيني (پيکولو) براي رژيم مي تواند حکم سلاحِ براندازی را داشته باشد! سازندگان «صوت سکوت» فيلم شان را بدون مجوز از ادارهء ارشاد، به شيوهء «زير زميني» ظرف دو هفته جلوي دوربين برده اند، آنهم در حاليکه اجازهء تمام کنسرت هاي برنامه ريزي شدهء قبلي از سوي دولت لغو شده بود. از فيلمبردار و بخشي از کادر فنّي، به خاطر حفظ امنيت آنها، نامي در فيلم نيست.



                          بيشتر فيلم «صوت سکوت» را نماهاي داخليِ مصاحبه و بريده هايي از ويدئوهاي از پيش ساخته شده تشکيل مي دهد و به اين ترتيب در خود فيلم چيزي از فضاي ارعاب و جوّ سرکوبِ سياسي که باعث «زير زميني» شدن اين موسيقي ها شده ديده نمي شود. تنها چند نماي بيروني از خيابان ها داريم و نقاشي هاي ديواري رهبران اسلامي. مصاحبه شوندگان از سياست يا از اسلام حرفي نمي زنند. فقط اشاراتي به ايرادگيري هاي وزارت ارشاد مي کنند و تهيه کنندگاني که با دولت بند و بست دارند. با مقامات دولتي مصاحبه اي نشده. با شنوندگان کنسرت ها يا خريداران صفحه ها نيز گفت و گويي در فيلم نيست.

                          راکر» هاي ايراني، يا به خاطر پرهيز از برخورد سياسي با رژيم، يا به خاطر فضاي «درويش مآبي» ي شبه روشنفکرانه (در چند ويدئو بساط قليان جاي خاصي دارد!)، در ابتدا با اشعار کلاسيک، با حافظ و مولوي، کار مي کنند : ترکيبي ناهمخوان که بيشتر اوقات ويژگي هاي هر دو ژانر (شعر عرفاني و راک مُدرن) را مخدوش مي کند (استثناهايي نيز وجود دارد، در گذشته: بابا طاهر عريان توسط فريبرز لاچيني و سيمين غانم؛ يا در همين فيلم: مولوي توسط گروه سه نفرهء آتما). اگر «بروس سپريگستين» از اعتصاب کارگرانِ نيوجرسي يا قربانيان يازده سپتامبر حرف مي زند، اگر «مرلين مَنسُن» نمادهاي خشکه مقدسيِ مسيحيت را در آمريکا به آتش مي کشد، اگر «پتي سميت» از هوشي مين و گوانتانامو ياد مي کند يا «ناين اينچ نِيلز» «خداي پول» را به نبرد مي طلبد، راکرها و رَپِرهاي جوان ما کمتر جرئت مي کنند از شرايط زندگي خودشان، از عشق ها و هراس ها و فريب ها حرفي بزنند، يا به شرايط اجتماعي دور و برشان نظير وضعِ کارگران، روسپي ها، اعتياد، خرافه و مذهب و نظامي گري اشاره اي داشته باشند. در کار آنها، عنصر دايمي راک يعني سکس نيز ناپيداست.

                          يک نمونه از «رپ»(Rap) ايراني را که در ظاهر مضمون اجتماعي دارد در کار گروه «هيچکس» مي بينيم: در آهنگ «تريپِ ما»، خوانندهء گروه «سروش / هيچکس» با همکاري مهرک (نام مستعار «ري ويل /Reveal» که در بريتانيا هم کار موسيقي مي کند و هم مطالعات خاورميانه و اسلام شناسي را در دانشگاه پي مي گيرد) فضاي خشنِ خيابان و رقابت دارو دسته هاي خياباني را ترسيم مي کند. اما به روشني پيداست که صحنه سازي هاي ويدئويي و چاقوکشي ها و زبانِ گستاخِ «مستهجن» از خيابانهاي تهران نجوشيده بلکه بيشتر به فضاي رَپ گانگستريِ «گتو» هاي لندن و ديترويت مي خورد.

                          مهرک به روشني تحت تأثير «امي نم» رَپر سفيد پوست آمريکايي است که در ميان حمله هاي خشنِ رو به دوربين اش، تکه هاي غنايي (ليريکال) محزون با صداي گروه کُر مي آورد و يک تأثير سراسريِ تلخ و سودايي (ملانکوليک) برجا مي گذارد. براي اينکه اين آهنگ رنگ ايراني به خودش بگيرد، سروش با سادگيِ کودکانه اي به خون «آريايي» که در رگ هايش جريان دارد فخر مي فروشد، اما به سيماي اعضاي گروه که نگاه مي کنيم، بدون ذره اي اشتباه فقط خون سامي و عرب را به چشم مي بينيم!

                          از موارد کمي که شعر کلاسيک با اجراي راک ترکيب خوبي ساخته، شعري از مولوي است که گروه سه نفرهء «آتما» در اين فيلم آن را اجرا مي کند. با مضمون رقصي که مي بايد اوج بگيرد تا گوينده را شعله ور کند و رقصنده را بسوزاند، شاهرخ پورميامين (گيتار) و بابک رياحي پور (باس گيتار) با صداي تنظيم شدهء پس زمينه، ريتم را تند و تند تر مي کنند تا در ميانهء آهنگ، هومن جاويد حين خواندن، با طبله اي ميان پاهايش به آنها بپيوندد و ميان ابيات فريادي از ته دل نيز به آهنگ اضافه کند و تا آخر يک نفس به سمت جايي شتاب بگيرند که هلاکت در انتظارشان باشد.
                          انرژي و تحرک اين قطعه آنرا بهترين مي کند در تمام فيلم. هومن جاويد، که چهره و فيزيک و ظاهرش شباهت زيادي به «ديو گهان» خوانندهء «دپش مُد» دارد، از جذابيت صحنه اي و صداي گيرايي برخوردار است. گويا او مدتي است که از «آتما» جدا شده.

                          رضا آبايي در اين فيلم «سُنّت» را نمايندگي مي کند. او که نوازندهء سازي شبيه کمانچه ـ قيچک است و کاملن حرفه اي به نظر مي رسد، با بلندنظري تحسين انگيزي با راکرها همکاري مي کند و در جستجوي نوعي موسيقيِ «تلفيقي اصيل» است. او مي تواند در يک اجراي دوتايي با يک نوازندهء گيتار آکوستيک، قطعهء في البداههء زيبايي را بيرون بکشد.

                          اما هوشيارانه ترين گفته ها، و طعن آميز ترين اجرا را ما در اين فيلم از دهان محسن نامجو مي شنويم. او به نظر مي رسد به خوبي به جنبه هاي بي هنجار و پوچ (absurd) فرهنگي که ميان قرن هاي چهاردهم و بيست و يکم ميلادي معلق مانده آگاه است و انتظار معجزه ـ نه از غرب نه از شرق ـ ندارد. او به عنوان استعاره اي از روان فرهنگي ما مي گويد به آخوندمان نگاه کنيد که عمامه و عبايش مال چند قرن پيش است اما تلفنِ «موبايل» اش مال آينده! اجراي شوخ او از شعر شاملو (بيابان را سراسر مه گرفته است) که وسط کار تبديل به نوحه خوانيِ مسجدي مي شود، سپس حالت نقالی پيدا می کند، و دوباره برمي گردد تا قيافهء جدي به خودش بگيرد، نمونهء خوبي از پوزخندِ بي اعتنا و بي رگِ پسامدرن است که چه بسا مي توانست جيغِ شاملوي مُدرن و راديکال را هم در آورد!

                          بابک چمن آرا مسئول صفحه فروشي بتهون با لحني بي تفاوت پيام «همين است که هست» اش را مي دهد و شادي وطن پرست، ژورناليست، وقت زيادي را صرف مطالب پيش پا افتاده اي در مورد «ارشاد» و «مافياي لاله زار» مي کند. اگر وقت اين دو را به موسيقي دانان زن، براي نمونه اعضاي گروه پيکولو، مي دادند فيلم جذابيت بيشتري مي داشت.



                          از گروه خوب و حرفه ای «ميرا» در فيلم نشانی نيست. از متال سنگين خبري نيست. گروه هاي «بروبَکس» و «اوهوم» نيز در فيلم نقش دارند. شهرت اوهوم به خاطر پيش قدم بودن آنها در فضاي مجازي اينترنت است که راه آيندهء بسياري از گروه هاي نظير را نشان مي داد. نت آخر فيلم را يک گداي دوره گرد با دايره اش مي زند که پسرکي شش هفت ساله با رقص اش آنرا همراهي مي کند و پولي که کف دست شان گذاشته مي شود چنان ناکافي است که آنها نيمه کاره، از کادر دوربين خارج مي شوند. در نوشته هاي آخر فيلم مي خوانيم که بسياري از نوازندگان و خوانندگان «صوت سکوت» نيز سرانجام ناگزير به ترک وطن شان شده اند.




                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #223
                            تو استانبول که بودم ( نمی خوام بگم برا چی !) با محمدرضا حيدری، چاق سلامتی کردم. محمدرضا گنجینه اسراره! هم با گروه زيرزمنينيه فرا ( برنده اولين جايزه مسابقه tehran avenue) همکاری داره و هم کلی ويديو کليپ پاپ برای خواننده های ايران ساخته. تو اين دو سال گذشته کلی سوال و معما درباره ساختن ويديوهای بچه های ايران تو سرم بود که موقع پرسه زدن تو بازار بزرگ استانبول از محمدرضا پرسيدم که ويديو کليپهای ايران چطور ساخته می شه.
                            خوبی آقا؟

                            مرسی.

                            برای ساختن ويدئو اينجا اومدی؟

                            نه. برای گردش و تفريح اومدم.

                            آيا تا به حال توی ترکيه ويدئوی ايرانی ساخته شده؟

                            نميدونم. توی دوبی زياد ساخته ميشه اما اينجا چون گرونتره فکر نکنم.

                            ترکيه چه چيزهای ديدنی داره که ميشه توی ويدئو کليپ های ايرانی استفاده کرد؟

                            فضای اينجا با سليقه ايرانی ها خيلی جوره. محدوديت ها اينجا کمتره و بهتر ميتونن کار کنن. مکان هايی که در ترکيه هست برای فيلمبرداری خيلی خوبه، مثلاً سنگ فرش های زيبايی داره. يک نکته ديگه هم اينه که وقتی داری اينجا فيلمبرداری می کنی، مردم جمع نميشن تا عکس بگيرن!

                            آخرين کار ويدئويت چيه؟

                            يک ويدئو کليپ برای تيم ملی فوتبال ايران که با داريوش خواجه نوری انجام دادم. خيلی کار بزرگی بود چون در استاديوم آزادی و با حضور بيشتر از ۱۰۰ نفر بچه های قوتباليست انجام شد.






                            اين کلمه "ويدئو کليپ" هم خيلی حرصيه، نه؟

                            توی ايران يک سری کلمات مشابه درست کردن، مثل "نما آهنگ" و "ويدئو موزيک" که جالب نبودن و در نهايت همون "ويدئو کليپ" موندگار شد.

                            کيفيت ويدئو کليپ های ايرانی الان بهتر شده؟ مثلاً نسبت به کارهايی که در لس آنجلس انجام ميشه.

                            به نظر من نه کارهای لس آنجلسی خوبه و نه اونهايی که در ايران هستن. اما کيفيت کارهای داخل ايران بهتر شده و چون خيلی چيزها اينجا ارزون تر تموم ميشه بنابراين تهيه کننده ها خيلی راحت تر ميتونند کيفيت کارهاشون رو بالا ببرن.

                            البته ميشه توی ويدئوهای داخل ايران ديد که دختر و پسر پيش هم هستند و يک نگاه عاشقانه ای هم به هم دارن و اين يک تحوليه برای دوران بعد از انقلاب.

                            دقيقاً. به خاطر دو سه کانال ماهواره ای ايرانی که به جمع کانالهای ديگه اضافه شده، يک مقدار دست کارگردان ها رو بازتر گذاشتند و خيلی محدوديت ها رو از بين بردند. البته از يک طرف خيلی بدتر شده. چون مثلاً دختر و پسر در ويدئو به هم نزديک ميشن و بعد از اون ديگه هيچ اتفاقی نميافته! البته وظيفه کارگردان هست که اين قسمت ها رو درست کنه اما در نهايت به خاطر خط های قرمزی که هست، اين امکان وجود نداره.






                            زندگی تو از اين راه ميگذره؟

                            آره. خوبه.

                            وقتی ويدئو ساخته شده، برای پخش در شبکه چيکار می کنی؟

                            يک سری شبکه ها هستن که اگر بهشون پولی ندی، اين ويدئوها رو خيلی کم پخش می کنن. اما اگر پول بدی چهار پنج بار در روز پخش می کنن. يعنی کلاً بستگی به اين داره که چقدر خرج کنی!

                            موضوع ويدئوها رو چطور انتخاب می کنی؟

                            اکثر اونها رو خودم انتخاب می کنم اما بعضی از اونها رو هم با مشورت و ايده خواننده انتخاب می کنم.

                            توی ويدئوها ديدم اکثراً از لباس های سنتی و قديمی استفاده می کنن، چرا؟

                            من خودم اين کار رو نمی کنم. اما کسانی که اين کار رو انجام ميدن مجبورن! چون نمی تونن از لباس های مدرن استفاده کنن و لباس های قديمی بيشتر پوشيده و اسلامی تره.






                            چه محدوديت هايی برای ساختن ويدئو کليپ توی ايران هست؟

                            اصولاً ساختن ويدئو کليپ قانونی نيست و من نديدم کسی قانونی اين کار رو انجام بده! حالا محدوديت های اون بماند!

                            آيا پخش ويدئو کليپ به توسعه و فروش موسيقی در ايران کمک کرده؟

                            ويدئو کليپ عامل موثريه، اما نه زياد. راديو تاثير بيشتری داره.

                            چرا ويدئوهای ايرانی اکثراً سنتی و شبيه هم هستند و واقعی به نظر نميان؟

                            به نظر من اين قضيه دو علت داره. يکی سرمايه ای است که قراره خرج جلوه های ويژه ويدئو کليپ بشه که نسبت کارهايی که در خارج از ايران ميشه کمتره. علت ديگه اون ترس خود بچه هايی هست که اين کار رو انجام ميدن. ترس از ارائه طرح جديد و شکست!

                            الان مشغول کار روی کدوم ويدئوها هستی؟

                            يک سری کار برای آقای "آرش مطيعيان"، "روزبه"، "داريوش خواجه نوری" و "جاويد عسگری".

                            تو خودت در يک گروه زيرزمينی هم کار می کردی، درسته؟

                            آره. من در گروه "فرا" خيلی وقت پش کار می کردم اما الان کارهام محدود شده.

                            آخرين کارت با اين گروه چی بوده؟

                            "تهرون"!

                            آيا وارد شدن به اين کار برای کسانی که ميخوان شروع کنند آسونه؟

                            آره. به شرطی که توقعاتشون رو کمتر کنن، مثلاً از نظر پولی که قراره گيرشون بياد. گروه های تازه کار موسيقی هم خيلی زيادن و ميتونن با هم کار کنن. بايد تخيل، علاقه و يک مقدار پول هم داشته باشن!


                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #224
                              شبکه تلويزيونی ام تی وی (MTV)، نخستين شبکه تلويزيونی جهان که به طور شبانه روزی به پخش موسيقی اختصاص دارد، اين هفته بيست و پنجمين سالگرد تاسيس خود را جشن می گيرد.
                              در حال حاضر اين شبکه تلويزيونی در ۱۷۹ کشور جهان برای بيش از ۱.۳ ميليارد نفر پخش می شود.

                              ام تی وی در اول اوت ۱۹۸۱ با برنامه هايی نظير موسيقی "درخواستی" آغاز بکار کرد. اين شبکه با پخش برنامه ويژه ای چون پخش جهانی موزيک - ويدئوی آهنگ "تريلر" از مايکل جکسون، پخش زنده کنسرت "لايو ايد" در سال ۱۹۸۵ و برگزاری سالانه "جايزه موزيک ويدئوی ام تی وی" جايگاه خاصی نزد دوستداران موسيقی پاپ پيدا کرد.


                              رقص بريتنی اسپيرز با مار زنده در جريان برگزاری جايزه موزيک ويدئوی ام تی وی در سال ۲۰۰۱

                              اين شبکه در سال ۱۹۸۷ نخستين برنامه های خود را در اروپا به روی آنتن فرستاد.

                              در اين سالها ام تی وی علاوه بر پخش موسيقی، برنامه های ديگری نيز پخش کرده که شهرت خاصی نزد مخاطبانش پيدا کرده است. برنامه هايی نظير "بيويس و بات -هد" که دو شخصيت کارتونی بد اخلاق هستند که نسبت به هر چيزی شکايت دارند.

                              ام تی وی در پاره ای از زمان، بعد سياسی نيز به خود گرفت و با طرح شعارهايی به ياد ماندنی چون " رای های را تکان دهيد" يا " انتخاب کن يا بباز" شوری در مخاطبان جوان اين شبکه ايجاد کرد.

                              در سالهای اخير اين شبکه برنامه خود را فقط به پخش موزيک - ويدئو و برنامه های صرفا موسيقايی محدود نکرده و به سرزمين های ديگر دنيای هنر و سرگرمی نيز قدم گذاشته است.

                              با رواج برنامه های "واقع نما" همچون "برادر بزرگ" (Big Brother) که در سالهای اخير بخش عمده ای از بهترين زمان پخش شبکه های سرگرمی ساز تلويزيونی را به خود اختصاص داده اند، ام تی وی نيز به اين موج پيوست.

                              "اوزبورن ها" که برنامه واقع نمايی بود از زندگی خصوصی اوزی اوزبورن، خواننده گروه راک "بلک سبت" و خانواده اش، يکی از نخستين و موفق ترين واقع نماهای تلويزيونی ام تی وی بود.

                              شايد بخشی از فعاليت اين شبکه در زمينه های گوناگون دنيای سرگرمی -علاوه بر پخش موسيقی- رقابت با گسترش و محبوبيت پياده کردن قطعه های موسيقی از روی اينترنت باشد که رقيبی جدی برای آن دسته از دوستداران موسيقی که به " نسل ام تی وی" شهرت دارند، به شمار می رود.


                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #225
                                music lovers: bookmark

                                * IranianTunes.com
                                * IDtune.co.uk
                                * HandsMedia.co.uk

                                iran

                                Comment

                                Working...