♫ News (Music) ♫

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #286
    کيهان کلهر برای علاقه مندان موسيقی ايرانی نامی آشنا است. اين نوازنده چيره دست کمانچه، علاوه بر تسلط بر موسيقی سنتی ايرانی و کار کردن با استادانی چون محمدرضا شجريان، شهرام ناظری و حسين عليزاده، در دانشگاه کارلتون اتاوا نيز موسيقی غربی خوانده است و آلبوم های چهارگانه "غزل" را به همراه موسيقی دان هندی شجاعت حسين خان در نيويورک ضبط کرده است.
    او امسال به همراه اردال ارنيزجان نوازنده ترک در چندين شهر اروپا و آمريکای شمالی کنسرت دونوازی اجرا کرد که آخرين اجرای آن در روز ۲۹ اکتبر در شهر تورنتو بود. به همين مناسبت با او به گفت و گو نشستيم.

    در مورد تور اخيری که به آمريکای شمالی داشتيد و کنسرتی که اجرا خواهيد کرد، کمی توضيح بدهيد:

    کنسرتی که اجرا خواهم کرد، کنسرتی دو نوازی است به همراه نوازنده ترک اردال ارنيزجان که سازی ترکی به نام " بالامان" می نوازد.

    البته در زبان ترکی به اين ساز "ساز" می گويند اما ما در فارسی آن را به نام بالامان می شناسيم. من و اردال ارنيزجان يک آلبوم با هم ضبط کرديم و بعد تصميم گرفتيم که با هم اين تور را همراهی کنيم.يک قسمت از اين تور در اروپا بود. اين قسمت آمريکای شمالی آن است.

    شما در آلبوم های "غزل" با يک موسيقی دان هندی و در اين آلبوم اخير با يک موسيقيدان ترک همکاری کرديد. ممکن است علت کار کردن با موسيقيدانان غير ايرانی را توضيح دهيد؟

    اين بخشی از کار من است که علاقه دارم با موسيقدانانی که از فرهنگ های ديگر هستند همکاری بکنم.


    کار ما باعث می شود موسيقی ايرانی به کسانی که موسيقی ايرانی را نمی شناسند، معرفی شود ودیگر این که موسيقی يک علم شخصی نيست و به مملکتی خاص بستگی ندارد.

    مثلا همان طور که شما هم گفتيد با يک نوازنده از شمال هند به اسم شجاعت حسين خان فعاليت داشتم آن هم چند سال مداوم و چهار آلبوم با هم داريم و تا به حال چندين تور با هم رفته ايم.

    با نوازندگانی که موسيقی کلاسيک غرب را هم کار می کنند، کار کرده ام. من اعتقاد دارم که اين کار اولا باعث می شود موسيقی ايرانی به کسانی که موسيقی ايرانی را نمی شناسند و به کنسرت موسيقی ايرانی نمی آيند، معرفی بشود ثانيا بايد توجه داشت که در دنيايی که ما امروز زندگی می کنيم موسيقی يک علم شخصی نيست و به مملکتی خاص بستگی ندارد.

    کما اينکه قبل از اين هم نبوده اما اکنون باب تر است که مردم از فرهنگ همديگر بيشتر بدانند و با هم بيشتر ارتباط داشته باشند و من فکر می کنم اين هم قسمتی از همان طرز فکر است.

    درسی که شما در موسيقی غرب خوانديد چه کمکی به کار شما در موسيقی ايرانی کرد؟

    خب اين کمک می کند که آدم زبان ديگری را ياد بگيرد و زبانی که شخص ياد می گيرد درکاری که انجام می دهد موثر خواهد بود.

    ممکن شما در باره استفاده از آواز در موسيقی خود توضيح بدهيد؟

    من کمتر از آواز در کارم استفاده کردم. بيشتر دوست داشتم که کار سازی انجام دهم فقط در مرحله های خاصی در کارم با خواننده هم کار کردم که ترجيح اول من نبوده است.

    فکر می کنم که به موسيقی سازی در فرهنگ ما کمتر توجه شده بنا به مسائل فرهنگی و من دوست دارم بيشتر روی موسيقی سازی کار کنم و آن را ارائه بدهم.

    آيا شما در اجراهای خود بيشتر بداهه نوازی می کنيد يا از موسيقی نوشته استفاده ميکنيد؟
    بستگی به پروژه ای دارد که در دست است. بعضی ها مثل برنامه ای که در تورنتو اجرا شد بيشتر بداهه است ولی اگر با گروه کار بشود قسمت های بداهه کمتر است و بايد قسمت های ساخته شده ای هم باشد.

    در واقع اجرای اصلی تلفيقی از اين دو می شود. اين در حالی است که با موسيقی دان های غربی بايد بيشتر از موسيقی نوشته استفاده کرد چرا که فرهنگ بداهه در غرب تاثير زيادی ندارد.

    موسيقی در غرب به صورت نوشتاری آموزش داده می شود و همان طور هم اجرا می شود. بنا بر اين با آنها کمتر می شود بداهه نوازی کرد.

    در باره سفر خود به غرب، فراگرفتن موسيقی غربی و بعد بازگشت به ايران توضيح بدهيد؟

    البته يک قسمت آن شخصی است؛ من علاقه داشتم که نوعی زندگی را تجربه کنم و چيز هايی را ياد بگيرم .

    اين تجربه در برهه ای از زندگی من صورت گرفت و گذشت. الان از نظر من دليلی ندارد که من خارج زندگی بکنم. علی الخصوص اکنون که نسل سوم موسيقی دان های ما بيشتر علاقه دارند که چيز های جديد را تجربه کنند و از عواملی که در همه جای دنيا وجود دارد بهره بگيرند.

    برای همين من تصور کردم در اين مرحله خاص من در صورتی که در ايران زندگی کنم می توانم تاثير گذار باشم و به نسل جوان کمک بکنم.


    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #287
      هوگو چاوز، رئیس جمهور ونزوئلا یک پایگاه هوایی را که مرکز کودتای نافرجام سال 2002 علیه وی بود برای برگزاری کنسرت شکیرا، ستاره پاپ لاتین در اختیار وی قرار داده است.
      آقای چاوز در یک گفتگوی تلویزیونی دلیل این کار را موفق نشدن شکیرا، خواننده 29 ساله کلمبیایی برای یافتن مکان مناسبی برای کنسرتش اعلام کرد.

      رئیس جمهور ونزوئلا پس از آنکه درخواستی از سوی برگزار کنندگان کنسرت شکیرا دریافت کرد، تصمیم گرفت پایگاه نظامی "لاکارلوتا" در کاراکاس را برای برگزاری این کسنرت بازگشایی کند.

      چاوز همچنین به شوخی گفت که او دلش می خواست می توانست به این کنسرت برود: "شاید کار و زندگی م را رها کنم و بروم شکیرا را ببینم".

      این پایگاه هوایی از سال 2002 که کودتای نافرجام علیه آقای چاوز به وقوع پیوست به عنوان مرکزی برای بهره برداریهای نظامی احتمالی در نظر گرفته شده بود.

      در حالی که کودتاچیان به قدرت رسیده بودند، چهل و هشت ساعت بعد توسط شورش مردمی گسترده و نظامیان وفادار به چاوز، سرنگون شدند.

      موفقیت آمریکای لاتین

      شکیرا اخیرا به چهار جایزه از پنج جایزه ای که برای آنها در مراسم جوایز موسیقی آمریکای لاتین نامزد شده بود، دست یافته است.

      این خواننده که برای رقص مخصوصش شهرت دارد، در این مراسم، جایزه بهترین آلبوم و بهترین خواننده زن را بدست آورد و ترانه La Tortura( شکنجه) جایزه بهترین ترانه سال را به دست آورد.

      شکیرا که از پانزده سالگی به کار خوانندگی مشغول بوده است سرانجام در سال 2001 با اولین آلبوم انگلیسی خود Laundry Service شهرت بسیاری برای خود دست وپا کرد که تنها در ایالات متحده سه میلیون و چهارصد هزار نسخه فروش کرد.

      در اوایل امسال ترانه Hips Dont Lie وی در بریتانیا و بسیاری دیگر از کشورهای جهان برای هفته ها در مکان نخست ترانه های روز جای داشت.


      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #288
        بيش از هزار و دويست نفر برای اولين کارگاه تخصصی آموزش آواز "استاد شجريان" ثبت*نام کردند.

        به گزارش خبرنگار هنری ايسنا، با به پايان رسيدن مهلت ثبت*نام کارگاه آواز استاد شجريان در بيست آبان ماه سال جاری، بيش از ۱۲۰۰ نفر در اين کارگاه ثبت*نام کردند.

        کارگاه آموزشی آواز استاد شجريان توسط فرهنگستان هنر و با همکاری بنياد رودکی برگزار خواهد شد.

        گفتنی است گذراندن دوره*های اوليه آواز در يکی از آموزشگاه*های معتبر و اخذ مدرک و قبولی در آزمون تست عملی از شروط ثبت*نام اين کارگاه است.

        بنابر اين گزارش، طی تماس ايسنا با روابط عمومی فرهنگستان هنر همچنين اعلام شد: از ميان۱۲۰۰ نفر ثبت*نامی به صورت انفرادی، ۴ داوری که پيش از اين اسامی آنها به انتخاب استاد شجريان و توسط فرهنگستان منتشر شده بود - محسن کرامتی، علی جهاندار، حميدرضا نوربخش و مظفر شفيعی - از متقاضيان تست عملی گرفته تا تعداد محدودی برای حضور در اين کارگاه انتخاب شوند.


        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #289
          بعد از پنجاه و پنج سال فروشگاه بتهوون در تهران به يک آدرس تبديل شده که همه هنرمندان و علاقمندان موسيقی آن را می شناسند و آنجا به راحتی همديگر را پيدا می کنند. برای هم پيغام می گذارند و يا دوستان قديمی خود را می بينند.

          سال ۱۳۲۰ وقتی کريم چمن آرا با خانواده و خانه اش در آذربايجان خداحافظی کرد هرگز فکر نمی کرد روزی فرا برسد که غذای روح تشنگان موسيقی را فراهم کند. او به کتاب وکتابخوانی علاقه داشت و برای خودش در خيابان نادری همان جايی که پاتوق نويسنده ها بود دکه ای دست و پا کرده بود که در آن کتاب می فروخت. صادق هدايت از مشتريان پرو پا قرصش بود که ساعت های زيادی را با او مشغول صحبت در همان دکه کنار خيابان می گذراند. بارها دکه و کتابها طعمه حريق و هجوم مخالفان جريانات روشنفکری روز شده بود و سرانجام بعد از کودتای ۲۸ مرداد دکه محو و کريم راهی زندان شد.

          بعد از آن فکر کرد بهتر است يک شغل کم دردسر انتخاب کند. مغازه کوچکی در خيابان منوچهری گرفت و صفحه های موسيقی را جايگزين کتاب کرد. احد، عباس و محسن برادرانش همانجا مشغول شدند. فکر نمی کرد که باز هم روزی برسد که برای انتخاب اين شغل تاوان سنگينی بپردازد.

          بتهوون در مدت کوتاهی جايگاهش را پيدا کرد. موسيقی های کلاسيک غربی و بعد ها موسيقی های ايرانی از خوانندگان درجه يک قفسه های فروشگاه را پرکرد. سال های بعد موسيقی های پاپ و سبک های ديگر هم به آن اضافه شد. صفحه هايی که او از سراسر دنيا در اين فروشگاه کوچک جمع کرده بود هيچ جای ديگر ايران پيدا نمی شد. بهروز غريب پور،مدیر خانه هنرمندان ایران، می گويد:"قبل از اينکه دانشگاه قبول شوم و به تهران بيايم دو آرزو داشتم يکی اينکه روی صحنه سالن تئاتر پانزده شهريور (سنگلچ) دست بکشم و دوم اينکه اين فروشگاه بتهوون را که می گويند همه صفحه های ايران و جهان را دارد ببينم. اولين باری که تنها به تهران آمدم هر دو آرزو را برآورده کردم و با صفحه ای که از بتهوون خريده بودم راهی شهر خودم شدم."

          شاهين فرهت،استاد موسیقی کلاسیک، هم با خاطره خوشی از بتهوون ياد می کند: "نقش فرهنگی و تاثيری که مرکز موسيقی بتهوون بر موسيقی داشته به مراتب بيشتر از نقش تجاری آن است. نسل های بسياری به آنجا پناه بردند و با مسائل هنری رابطه عميق پيدا کردند. بتهوون مثل يک آکادمی است. در سال های جوانی صفحه هايی را که هرگز فکر نمی کردم در ايران يافت شود آنجا پيدا می کردم."

          کم کم فروشگاه از منوچهری به نادری و بعد از آن وليعصر کوچ کرد. خيابان وليعصر سرراه رفت و آمد دانشجويان و دانش آموزان هنرستان موسيقی قرار داشت. آنها هر روز سری به فروشگاه می زدند. حسين عليزاده، استاد موسیقی سنتی، می گويد: "صفحه ها گران بود و ما هنوز در هنرستان موسيقی درس می خوانديم، پول زيادی نداشتيم. پشت شيشه ساعت ها صفحه ها را نگاه می کردم. بعد هم داخل مغازه می شدم و گوشه ای می ايستادم تا موسيقی ای که پخش می شود، گوش بدهم. آمدن به بتهوون مثل رفتن سر يکی از کلاس های درسمان شده بود و هر روز به آنجا سری می زديم." او ادامه می دهد: "فکر تاسيس اين مرکز در روند شکل گيری موسيقی بسيار موثر بوده است. جادارد آن رادر تاريخ موسيقی ايران ثبت کنيم. اين مرکز باعث ارتقاء ذهنی موسيقی شد. خوشحالم که بعد پنجاه و پنج سال می شود از مرکزی صحبت کرد که عينيت دارد. بتهوون يک خاطره فراموش شده نيست."

          برادران يک کارخانه توليد صفحه موسيقی زدند تا کارها را با قيمت کمتری توليد کنند. شرکت توليدی آهنگ روز هم تاسيس شد تا جای خالی موسيقی های عميقی را که در لابه لای آلبوم های لاله زاری پيدا نمی شد، پر کند. در اولين قدم آثاری از مهدی خالدی(ويولن)، احمدعبادی(سه تار)، لطف الله مجد(تار)، فرامرزپايور(سنتور) و حسين تهرانی(تنبک) منتشر شد. بسياری معتقد بودند اين کار ديوانگی است و جز شکست پيامد ديگری ندارد. اما استقبال علاقمندان ثابت کرد که کريم چمن آرا راه درستی را پيش گرفته است.

          سال های انقلاب بارها اين فروشگاه تعطيل و حتی طعمه حريق شد. صاحبانش تهديد شدند تا شايد کار را رها کنند اما آنها باز هم به کارشان ادامه دادند. تا اينکه سال ۱۳۵۹ در اولين روزهای جنگ ايران و عراق راديو اعلام کرد در بمباران بندر بوشهر دو انبار گمرک آتش گرفته است. چمن آراها منتظر رسيدن صفحه های موسيقی ای که برای ضبط به آلمان فرستاده شده بود، اما هيچکدام فکر نمی کردند صفحه ها در آن انبار سوخته باشد. بعد از آن هم سال ها آلات، صفحه و کاست های موسيقی از عوامل فساد به حساب آمدند. حتی در نمايشگاهی چند ساز و آلبوم موسيقی را به عنوان عوامل فساد در کنار بنگ و وافور و منقل و فيلم های پورنوگرافی به نمايش گذاشتند. بتهوون در دهه شصت روزهای سختی را پشت سر گذراند.


          سال های دهه شصت بخشی از فروشگاه را انبوه راديو، گرام و ضبط های دست دوم گرفته بود. بخش ديگر حوله فروشی و بخش کوچکی را کاست های موسيقی پر می کرد. قفسه ها خالی شده بودند و شايد به زحمت می شد بيست عنوان آلبوم موسيقی در آن پيدا کرد.

          بتهون يک اتفاق خوشايند بود که با تداوم حضور توانست برای بسياری از هنرمندان راهگشا باشد. نه تنها هنرمندان موسيقی بلکه اهالی تئاتر و سينما هم در آن رفت و آمد ميکردند و بهترين جايی را که می توانستند برای کارهای خود موسيقی انتخاب کنند بتهوون می دانستند و می دانند.

          سال 1383 بتهوون از خيابان وليعصر به ميدان محسنی کوچ کرد. خيلی ها گمان می کردند که کارش تمام است و دانشجويان و هنرمندانی که هر روز سرراهشان به دانشگاه يا هنرستان و يا مرکز شهر به آنجا سر می زنند بتهوون را رها می کنند اما باز هم شاهد هستيم که هر بتهوون برای آنها باز هم همان است که بود. حالا آنها راه خود را از مرکز شهر يا محل کار کج می کنند تا سری به آنجا بزنند.

          اينجا يک دايرة المعارف زنده موسيقی است. حالا نسل دوم چمن آراها دارد کار را انجام می دهد بابک و آرش چمن آرا و آرش وطن خواه که مدير داخلی اين فروشگاه است هنرمندان پير و جوان را همراهی می کنند.

          حالا جای مسن ترها را هنرمندان جوانی گرفته اند که شايد در آينده هر کدام يک هنرمند تمام عيار بشوند. دانشجويانی که به سراغ موسيقی يا کتاب خاصی به اين فروشگاه می آيند و دست خالی برنمی گردند.

          امروز شايد ديگر از آن تهديدها و آتش سوزی ها خبری نباشد اما هنوز مشکلات ديگری وجود دارد که گردانندگان بتهوون را وادار می کند تا به رها کردن اين کار فکر کنند. اما علاقه به آنچه با زحمت پدرانشان بنا شده و احترام به خاطرات نسل های مختلفی که در آن رفت و آمد می کردند، آنها را باز می دارد.


          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #290
            AN AMERICAN IN PARIS

            The crowd that gathered at the Maison des Cultures du Monde at the Bld Raspail was as Cosmopolitan as the Band that was about to perfrom for a unique concert in Paris. A mixture of Persian residents of Paris and American teachers and students of the former Alliance Francaise were talking about the latest cultural events in Paris. I arrived with my mother Jeanne to the main entrance and Mom told me that she used to take courses in the same building some 40 years or so ago before meeting my Father. Les Feuilles Mortes se Ramassent a la Pelle used to sing Yves Montand back in those years to the ears of all Lovers in Paris and Lovers of Eternal Paris ...

            I bump into Shahrokh Golestan who acknowledges my smile and I introduce him to Mom. The well known Journalist of the BBC who had filmed the Shah's coronation and the Persepolis Celebrations narrated by the Legendary Orson Welles back in October 1971 has been living in Paris since the revolution of 1979. He was the manager of the famous Cinema Aryana in Shiraz that used to be one of the highlight places to go to in those care free years before the Revolution.

            Americans and Shirazi's used to hang around in the Khiabouneh Zand and Cinema Aryana's Discoteque was one of the most best frequented nightclubs in town. Mom and Mr. Golestan spoke about thei common acquaintances in Shiraz and we spoke about the latest Sassanian Exhibition in Paris' Cernuschi Museum that has been drawing alot of attention.

            I recognized some of the Band Members of the Noorsaaz Ensemble like the Very Tall and beautiful Megan Weeder Violin, Timothy Quigley Percussion, Mavrothis Kontanis Oud, Nathan Dillon Guitar all of whom were to make headlines a year ago on the internet thanks to a breathtaking performance at the NY Trinity Church that was broadcast on the internet. They had just arrived from Budapest, Hungary where they had recieved an Award of Excellence for their work at the Persian Golden Lioness Awards(R) 2nd Annual. It was high time for the Concert to begin so before I could say hello we all moved into the cozy theater of the Cultural Center.

            As everyone moved to their seats and chatted, I could feel that everyone was kind of excited to hear and see Noorsaaz Perform their first live concert in Paris.

            Then we got to see the Band arrive on stage and followed by the beautiful Cherry lipped and few months pregnant Monika Jalili. Everyone applauded and waited for them to get into the mood.

            What can I say other that the Band played marvelously well and that we were all took by the magic of the moment so superbly recreated by this All American Band. Monika showed no signs of fatigue despite her pregnancy and the Band was anything but Jet Lagged by their trip all the way from NY to Budapest and then to Paris. I got to sneak into Monika's Lounge and meet her and her Band members during the break halfway through the Concert. I offered Monika a bouquet of Roses and wished her and her husband Reza all the best for the new expected child.




            The beautiful folksongs succeeded to one another and the audience was genuinly charmed by the performance. Three Standing Ovations and Cheers of BRAVO's followed confirming if needed of the Band's increasing popularity. I was seated in between my French Mother and several Iranian young ladies when I noticed that tears of joy and emotion were spilling from these ladies eyes. Some were not even born when the Revolution took place. A young actress who was studying Drama at the French University was holding her head in her hands and sobbing silently. My own mother weaped when she heard Monika Perform her two favorite song Shekareh Ahoo and Goleh Sangam. I have been to many Persian Concerts and certainly Googoosh's has been one of the most emotional experiences for a live audience but there is something very special about Noorsaaz that I have rarely encountered in the past 27 years I have lived outside Iran. It seems they have always existed in our minds and hearts and yet no one ever had heard of them before their broadcast on the Internet a year ago. Maybe the reason is the simplicity of their performances and the joy they express through them. It is probably this Joy and the images linked to them that we had to some degree, if not forgotten, at most ignored, during the past quarter of a century during which Iran has been associated to War, Fundamentalist Revolution or Terrorism.

            What Noorsaaz communicates is an Axis of Joy. They are the living proof that a Dialogue of Civilizations are indeed possible between the West and the East and that the rich Persian Culture is also Universal and that it belongs to all mankind.

            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #291
              در پي كما رفتن ناصرعبداللهي خواننده*ي ايراني، دكتر معالج وي وضعيت عمومي وي را رضايت بخش *ندانست.

              اين پزشك معالج در گفت*وگويي با خبرنگار هنري ايسنا گفت: ناصر عبدالهي بامداد سوم آذر ماه در بيمارستان خليج فارس بندرعباس به دليل مشكل كليوي و از كار افتادن كليه* بستري شد.

              عبدالهي هم اكنون در كما و در Icu به سر مي*برد و وضعيت كلي وي نيز آن چنان رضايت بخش نيست و متاسفانه هر دو كليه اين خواننده از كار افتاده است.

              لازم به ذكر است عبدالهي صبح امروز ـ شنبه ـ به بيمارستان شهيد محمدي بندرعباس منتقل و در بخش IcU اين بيمارستان بستري شده است.

              ناصر عبدالهي خواننده*ي ترانه معروف "ناصريا" و ترانه*هاي همچون هواي حوا، عاشق بودم، حكمت، بي همتا و ... است.


              iran

              Comment

              • Sepideh_UK
                Senior Member
                • May 2006
                • 2226

                #292
                mmm....
                Thanx..


                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #293
                  عليرضا تهرانی با آلبوم "ماه دودی" خودش را به همه معرفی کرد. در اول فروردين ۱۳۵۷ در تهران متولد شده، از همان دوران کودکی به کتاب و موسيقی علاقه زيادی داشته، به گفته مادرش از ۲ سالگی کتابهايی را که برايش شبها می خواندند به دقت گوش می داده و به خاطر می سپرده.
                  دنبال آلبومش بودم، زنگ زدم مغازه بتهوون پرسيدم " گفتن خانم تموم شده هفته ديگه مياريم ." چند جا زنگ زدم ولی يا نداشتن، يا تمام شده بود. خلاصه آلبوم کاملش را از خودش گرفتم . گپ کوچکی در مورد آلبومش با او داشتم و ازش چند تا سئوال پرسيدم .

                  خيلی با عکس روی جلد آلبومش فرق داشت. يک تی شرت مشکی، شلوار جين پوشيده بود و با خونسردی کامل نشسته بود روی صندلی. عليرضا تهرانی با آلبوم "ماه دودی" کارش را شروع کرد و کارش به خاطر ترانه و سبک خواندنش خيلی گل کرد و آلبومش تا حالا که فقط يک ماه از تولدش می گذره فروش خيلی خوبی داشته .

                  تهرانی از تهران می گويد

                  عليرضا اولين آهنگ تو آلبومش شازده کوچولو است ، اسم کنار ماه دودی رو هم از يکی از سطرحهای اين آهنگ گرفته .

                  عليرضا شازده کوچولو جريانش چيه ، آيا شازده کوچولو شخصيت خاصيه ؟

                  اين ترانه بر اساس داستانی از اگزو پری نوشته شده و موضوعش در مورد مردی هست که با شازده کوچولو که يک موجود پاک فضايی است در مورد مسائل و مشکلات زندگی زمينی صحبت می کند و من با اين ترانه اشاره هايی به زندگی شهری خودمون در شهر تهران کردم مثل آلودگی هوای تهران يا يه همچين مسائلی. و اشاره به گلهای پلاستيکی در اين ترانه يعنی ما به صورت مصنوعی بهار را برای خودمون می سازيم و آمادگی کلی را برای بهار واقعی نداريم .

                  چرا ترانه شازده کوچولو را به حسين پناهی تقديم کردی ؟

                  حسين پناهی از بزرگان تئاتر و سينمای ايران بود و من اشعار صادقانه و کودکانه اش را خيلی دوست داشتم و فکر می کردم به خاطر صداقت زياد درونش مثل يک انسان غريبه در جامعه ما است و انگار يه شخصيتی مثل شازده کوچولو داشت البته خيلی دوست داشتم که موقع حياتش اين ترانه را می شنيد ولی افسوس که اينجوری نشد.

                  در مورد آهنگ حرف تازه که اولين کليپ ويديويی تو هم همين آهنگ هست توضيح بده؟

                  اين ترانه بيشتر در مورد قرن ۲۰ و شروع قرن ۲۱ است و من بدی های دنيای امروز را گفتم و پيشنهادی دادم به سمت رفتن به سوی روشنی .

                  توی کليپ دنيای نو، با توجه به موضوع اجتماعی که اين ترانه دارد دليل حضور بچه ها چيه ؟

                  حضور کودکان همه جا نماد صداقت و دوستی است و هميشه اولين کسانی هستند که در جنگهايی که آدم بزرگها می سازند لطمه می بينند و در کليپ در جاهاييکه ترجيع بندی که پيام رفتن به دنيای نوتر را دارد ، بچه ها هم حضور دارند و همين بچه های امروز هستند که فردای بهتری رو می سازند و حضورشان همه جا نشانه روشنی و پاکی است .




                  آهنگ های" ياد تو" و" مزاحم" و "خنده سرد" حرف رفتن دارن، جريان چيه؟

                  اين سه ترانه فضای کاملاً عاشقانه دارند و يکی از تلخترين اتفاقهايی که تو روابط عاشقانه می افتد جدايی است و من نگاه جدی تری به اين قضيه داشتم و برای خودم جدايی ها خيلی سخته .

                  خنده هميشه گرمه. حالا چرا اسم خنده سرد را انتخاب کردی؟

                  ترانه خنده سرد هم بحث جدايی است و خيلی از اين جدايی ها با چند کلمه حرف زدن برطرف می شود و اين در مورد همون لحظه جدايی است مثل اتفاق طلاق که به يک سوء تفاهم بند است و بالاخره هر سلامی بدروردی هم در پی دارد و ما همه مزه تلخ جدايی را تجربه کرديم مثل جدايی از دوستان ، عشق يا چيزهای ديگه که بارها و بارها اتفاق می افتد .

                  عليرضا، يکی آهنگها در مورد عروسکه، مگه پسرها هم عروسک بازی می کنن؟

                  آره، من از بچگی خيلی آرام بودم و عروسکهايم را بيشتر از ماشينهام دوست داشتم، اينم بگم که پسرها عروسکهای مخصوص به خودشان را دارند که اتفاقا ًعلاقه زيادی به آنها دارند. منم يک عروسک سياه پوست داشتم که خيلی دوسش داشتم .

                  پشت همه اين ترانه ها در همان لحظه که می گفتی احساسی هم بوده؟

                  من خودم همه ترانه ها را نوشتم، يا خودم تجربه کردم و يا تجربه تلخ دوستان خيلی نزديک بودم و همه اونها در همان لحظه پر احساس بوده .






                  مشکلی هم در ساخت اين آلبوم داشتی؟

                  همه مشکلات بر می گرده به مشکل مالی و هزينه سنگينی که اين کار دارد و شرکت باربد اسپانسر کلی کار من شد و من توانستم اين کار را انجام دهم و پيدا کردن شخصی که خوب تنظيم کند هم کار سختيه و من توانستم از همه نظر گزينه های خوبی را پيدا کنم و ارتباط خيلی نزديکی را با همکارانم، عباس حاجبی و سيروان خسروی در اين کار داشتم .

                  زندگی خصوصی تو چه جوريه؟

                  من دوست دارم کاملاً در آرامش باشم و و خيلی اهل کتاب ، سينما ، نقاشی و هنرهای ديگه هستم و هر فرصتی که پيدا می کنم سرم را با اينها گرم می کنم و يا چيزی می خونم يا می نويسم و زندگی خصوصيم بيشتر تو اتاقم يا محل کارم می گذرد . ولی از نظر درونی فکر می کنم خيلی تنها هستم و اين تنهايی باعث شده که از روح خودم چيزی را بروی کاغذ بيارم و هم اينکه ترانه ای را بخوانم .

                  شغل تو فقط خوانندگی است؟

                  نه من فروشگاه موسيقی دارم و با توجه به اين اتفاقهای جالبی در مورد کار خودم برايم پيش می آيد و انتقاد ها را مستقيم می شنوم ولی بايد ظرفيت بالايی داشته باشی که اين انتقاد ها رو قبول کنی .

                  عليرضا تهرانی مشغول کار بر روی آلبوم جديدی است و می خواهد متفاوت تر از آلبوم قبليش ظاهر شود و چون علاقه زيادی به اسلو راک، راک و ترنس دارد، احتمالاً آلبوم بعدی بيشتر در اين سبکها است.


                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #294
                    قرار است موزه ای از کارهای گروه موسیقی مشهور آبا (ABBA) در سال 2008 در استکهلم افتتاح شود.
                    آلات موسیقی و وسایل متعلق به این گروه به همراه دستنوشته های ترانه های آنها نیز در این نمایشگاه به نمایش درخواهد آمد.

                    گروه آبا در واکنش به این خبر گفت: "از اینکه کسانی به تاریخ موسیقیایی ما علاقمندند خرسندیم."

                    سازمان دهندگان این موزه دو سال وقت صرف کردند تا گروه آبا را متقاعد کنند راه اندازی این موزه کاری مفید است. گروه آبا هنوز هم سالیانه نزدیک به سه میلیون نسخه از آلبوم های خود را به فروش می رساند.

                    پیشکش گروه

                    الف وستمن و همسرش اوا ویگنهایم وستمن که طراحی این پروژه را برعهده داشته اند، ایده شان را پس از بازدید از موزه بیتل ها در لیورپول گرفتند.

                    اعضای گروه آبا ( متشکل از آگنتا فالتاگ، بنی آندرسون، بیورن اولوایس و انی فرید ریوس ) که در سال 1982 از هم پاشید، وسایل مورد نیاز را به موزه اهدا خواهند کرد ولی مشارکت دیگری در این پروژه نخواهند داشت.

                    کریستینا آگزن اولین، شهردار استکهلم معتقد است که این موزه سالیانه نیم میلیون نفر را جذب خواهد کرد.

                    وی می گوید: "ما متقاعد شده ایم که این موزه هم برای شهروندان استکهلم و هم جذب توریست برای شهر دارای اهمیت است."


                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #295
                      او يک پسربچه از خانواده ای معمولی بود. پدرش دوست داشت درسش را خوب بخواند و به دانشگاه افسری برود. اگر او يک نظامی می شد، حتما پدرش باد به غبغب می انداخت و برای همه تعريف می کرد. اما بابک بيات سرنوشتش را طور ديگری رقم زد. بدون حمايت های پدرش و اوايل پنهانی کار موسيقی را شروع کرد.
                      پدرش اصرار داشت ورزش کند. شايد فکر می کرد به اين ترتيب پسرش از خطرهای احتمالی که جوان های ديگر را تهديد می کند، در امان خواهد بود غافل از اينکه او در عوالم ديگری بود و دل به دنيای موسيقی سپرده بود. سرانجام بعد مدت ها کشمکش با پدر و بدون هيچ حمايتی از پايان دوران مدرسه از خانواده جدا شد و تصميم خود را جدی تر دنبال کرد.

                      آرزویی از کودکی

                      درست است که او هرگز آروزهای پدرش را جامه عمل نپوشاند اما آرزوهای زيادی را برآورده کرد و برای بسياری ديگر آرزوهای تازه ساخت.

                      ميدان ژاله، چهارراه آبسردار و راه مدرسه و پدرش که دوست داشت او يک ورزشکار شده و به دانشگاه افسری برود و زندگی نطامی را شروع کند. اما او با اين تفکر پدر جنگيد و موسيقی را دنبال کرد و به همين دليل بدون حمايت پدر راه خود را ادامه داد.

                      بابک بيات آهنگساز نام آشنای موسيقی از دو سال پيش با بيماری نارسايی مزمن و پيشرفته* کبدی دست به گريبان بود. او در بيمارستان ايرانمهر تهران در حالی که دوستارانش به دنبال راهی بودند تا سريعتر عمل پيوند کبد رويش انجام شود در گذشت.

                      قرار بود بيات برای ادامه درمان به کانادا يا شيراز منتقل شود اما به دليل وضعيت بحرانی و نامساعد جسمی پرواز و تحمل دشواری سفر برای او امکان ندارد و پزشکان معالج به خانواده او اجازه سفر و انتقال بيمار را نداده اند.

                      زندگی پرافتخار




                      بيات به زندگی گذشته خود می باليد و از بيان آن ترسی نداشت. از محله های جنوب شهر تهران و از آشنايی با ايرج جنتی عطايی در همين محله ها، سرآسياب دولاب، خيابان شهباز، شکوفه، کرمان و... می گفت. از خانه محقری که حتی کوچکترين صدايی به گوش همسايه ها می رسيد و آغاز آهنگسازيش از همين خانه محقر ۴۸ متری تعريف می کرد. خاطرات شيرين زندگی گذشته اش با پدر و مادر و دو برادرش که سرشار از عاطفه و مهربانی و فداکاری والدينش برای او بود. زمزمه کردن هنگام رفتن به دبيرستان با کفش سوراخ و ساختن ملودی تازه، در حالی که سرمای طاقت فرسا از سوراخ کفش تمام وجودش را فرا گرفته بود.

                      او چندی پيش از بيماری، روی نت های يک سمفونی و همچنين موسيقی يک فيلم کار می کرد شهين بيات همسر او می گويد: « او آرزو داشت پس از سال*ها فعاليت در زمينه موسيقی يک سمفونی بنويسد.» اما تقدير فرصت تمام کردن اين سمفونی را به او نداد. جسم او حالا در قطعه هنرمندان آرام گرفته است اما خدا می داند روحش به چه می انديشد....

                      زندگی پرکار

                      بابک بيات در سال ۱۳۲۵ در شهر تهران به دنيا آمد. از سن ۱۹ سالگی وارد هنرستان موسيقی شد و هم زمان در اپرای تهران و زير نظر ثمين باغچه بان و نصرت الله زابلی با موسيقی کلاسيک آشنا شد و حدود پنج سال همکاری خود را با اين اپرا ادامه داد. ايرج جنتی عطايی شاعر و ترانه سرا و نمايشنامه نويس از دوران کودکی تا قبل از انقلاب با بابک بيات همگام و در زندگی بيات و خانواده اش بسيار موثر بود. آنها سال ها با هم هم خانه بودند. دوران کودکی و نوجوانی را با هم گذرانده و هنرشان در هم عجين شده بود آثار برجسته مشترک زيادی از اين دو هنرمند باقی مانده است. اين دوستی به ساخت آهنگ هايی از جمله: غريبه، جنگل، بن بست، خونه، فرياد زير آب، علی کنکوری، تپش، خاتون، سايه، خورجين (بانوی شرقی)، فصل بد خاکستری (روح بزرگوار)، سقف، هيچ کسی مثل تو نبود، طلايه دار (ای بزرگ موندنی) و بسياری ترانه و آهنگ های ديگر منجر شد. و حالا ايرج جنتی عطايی اين روزها بيشتر از گذشته دلش هوای روزهای همخانگی و همکاری با بيات را می کند.

                      بابک بيات موسيقی فيلم را با فيلم غريبه که با همراهی واروژان ساخته شد شروع کرد. بعد از فيلم غريبه موسيقی فيلم های خوشيد در مرداب، شب آفتابی، برهنه تا ظهر با سرعت، فرياد زير آب و بسياری فيلم های ديگر را ساخت.


                      بابک بيات، آهنگساز ايرانی، روز يکشنبه پنجم آذر ماه در سن ۶۰ سالگی به دليل نارسايی کبدی در تهران درگذشت.

                      بعد از انقلاب بابک بيات فعاليت موسيقی را با ترانه های کودکانه آغاز کرد. او کاست خروس زری پيرهن پری به همراه احمد شاملو و کاست های سکوت سرشار از ناگفته هاست و چيدن سپيده دم را با صدای احمد شاملو ساخت. با بسته شدن فضای ترانه سازی گرايش بيشتری به موسيقی فيلم پيدا کرد و آثار زيادی ساخت. نخستين کارش بعد انقلاب موسيقی فيلم مرگ يزد گرد ساخته بهرام بيضايی بود. او تا به حال موسيقی حدود ۹۰ فيلم سينمايی را نوشته و ساخته است.
                      بيات در سال ۱۳۶۹ پس از چند بار کانديد شدن برای بهترين موسيقی جشنواره فيلم فجر بالاخره جايزه سيمرغ بلورين فجر را برای فيلم عروس دريافت کرد. سال ۱۳۷۵ هم مجددا سيمرغ بلورين را دريافت کرد.

                      بيات جايزه بهترين موسيقی فيلم برای ساخت موسيقی فيلم ساحره در جشن خانه سينما و جايزه بهترين موسيقی فيلم صد سالگی سينما را هم از آن خود کرده است.

                      او هشت سال است در کنار ساخت موسيقی در دانشگاه های تهران مشغول به تدريس موسيقی فيلم است. بابک بيات هميشه در مصاحبه ها و محافل خصوصی از دوستانش مانند محمد اوشال، فرهاد مهراد، شهيار قنبری، واروژان، ايرج جنتی عطايی، خسرو شريف پور، اسفنديار منفرد زاده، احمد شاملو، نصرت رحمانی بهرام بيضايی و مهندس فريدون حميدی که مشوق و دوستان او بودند ياد کرده است.


                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #296
                        ارکستر تازه شکل يافته ملل به رهبری پيمان سلطانی در کنسرتی که از پانزده تا هفدهم آذر (ششم تا هشتم دسامبر) در تالار کشور در تهران برگزار کرد، سمفونی نفت، ساخته علی نقی وزيری از بنيانگذاران موسيقی نوين ايران، و همچنين قطعه ای را اجرا کرد که نخستين سرود ملی ايران به شمار می رود.
                        سمفونی نفت را علی نقی وزيری چند مدتی پس از ملی شدن صنعت نفت در سال 1951 (1329) ساخت که تنها يک بار با تکنوازی خود وی از راديو ايران پخش شده است.

                        دست نوشته اين نت گم شد و دست اندرکاران ارکستر ملل با پيدا کردن نوار ريل ضبط شده تکنوازی علينقی وزيری و با تنظيم آن برای ارکستر ملل به دست سياوش بيضايی، آن را به صورت کنسرتوی تار و ارکستر با تکنوازی کيوان ساکت، آهنگساز و تکنواز تار روی صحنه اجرا کردند.

                        قطعه ای که نخستين سرود ملی ايران خوانده می شود هم در دوران پادشاهی مظفرالدين شاه و هنگام سفرش به فرانسه در اوائل قرن بيستم ميلادی به دست ژان باتيست لومر که در ايران به مسيو لومرمشهور بود برای سازهای نظامی ساخته شد.

                        ارکستر ملل اين سرود را با تغييراتی که سياوش بيضايی در تنظيم آن داده بود و با شعری تازه از بيژن ترقی به مطلع
                        ايران جاويد وطن
                        صبح اميد وطن
                        با صدای سالار عقيلی اجرا کرد.

                        موسيقی و شکوه دوستی

                        ارکستر ملل از سه سال قبل کار خود را که با شعار "موسيقی و شکوه دوستی" آغاز کرده و انواع موسيقی را در گونه های مختلف محلی، سمفونيک، فيلم و ديگر گونه های موسيقی اجرا می کند.



                        از ويژگيهای ارکستر ملل، استفاده از نوازندگان ارکستر سمفونيک کشورهای ديگر همچون اوکراين است که با مهارتی مثال زدنی از پس اجرای پيچيده ترين قطعات بر می آمدند



                        اين ارکستر خود را تحقق شنيداری اين سخن از مولانا جلال الدين بلخی، شاعر و عارف ايران در قرن چهاردهم ميلادی می داند که گفته: "همدلی از همزبانی بهتر است".

                        ارکستر ملل در جهت تحقق چنين ايده ای شنونده موسيقی را از جهانی به جهانی ديگر سير می دهد و از سرود معبد دلفی که به گفته دست اندرکاران ارکستر، قطعه ای با قدمت ششصد سال پيش از ميلاد است تا والس شماره دو شوستاکويچ و کنسرتوی گيتار آميگو را اجرا می کند.

                        قطعاتی از کامبيز روشن روان، مهرداد دلنوازی و موسيقی معروف فيلم قرمز اثر کريستف کيشولوفسکی، رکوييم برای دوست پرايزنر و قطعه کوميتاس با نام رقص اچميادزين را نيز اين ارکستر، البته با رنگ آميزی و تنظيم تازه و متناسب با ساختار سازی خود بازنوازی کرده است.

                        از ديگر ويژگيهای اجرای اخير ارکستر ملل، استفاده از نوازندگان ارکستر سمفونيک کشورهای ديگر همچون اوکراين است که با مهارتی مثال زدنی از پس اجرای پيچيده ترين قطعات بر می آمدند.

                        قطعات ايرانی

                        دراجرای ارکستر ملل شش قطعه موسيقی ايرانی از کامبيز روشن روان، کيوان ساکت، علينقی وزيری، عارف قزوينی، مهرداد دلنوازی و سياوش بيضايی اجرا شد که در ميان آنها اگر از برخی تنظيمهای پيچيده و فنی سياوش بيضايی، همانند قطعه ميدان سالار که بر اساس نغمه ای بوشهری ساخته شده بود بگذريم، شنيدنی ترين قطعه، شليل از کامبيز روشن روان بود.

                        اين قطعه با الهام از يکی از نغمه های محلی بختياری برای ارکستر و ساز کمانچه تنظيم شده بود که تکنوازی کمانچه را نوازنده جوان، فرشاد صارمی برعهده داشت.

                        کامبيز روشن روان از معدود آهنگسازانی است که آثار خود را با نظرداشت به ساختار موسيقی ملی ايران تدوين و تنظيم می کند.

                        او با استفاده از هارمونی ويژه ای که در آن استفاده کامل از فواصل موسيقی ايرانی، بخصوص ربع پرده در زمره ويژگيهای اصلی کارش به حساب می *آيد، به زبان موسيقايی ويژه خود دست يافته است؛ زبانی که بشدت تحت تأثير موسيقی رديف دستگاهی و بويژه موسيقی و نغمه های محلی موسيقی نواحی مختلف ايران است.



                        بهمن رجبی در اجرای تکنوازی و همنوازی برای ارکستر در قطعه رقص اچميادزين و تصنيف از خون جوانان وطنقابليتهای خود را بروز داد



                        قطعه شليل نيز تحت همين فضا و ساختار تنظيم و ساخته شده و فضای ملوديک و سازبندی دقيق کامبيز روشن روان از اين ملودی محلی بختياری و همچنين استفاده بجا از تکنواز کمانچه، آن را شنيدنی و گوشنواز کرده بود.

                        رهبری مناسب و هدايت دقيق پيمان سلطانی را که بخوبی از نوازندگان ارکستر و ظرفيتهای آن استفاده کرده است را نيز بايد بر اينها افزود.

                        سياوش بيضايی، آهنگساز فارغ التحصيل آلمان از ديگر چهره هايی است که نقشی جدی در تنظيم قطعات ارکستر ملل برعهده دارد و نگاهی به قطعات اجرايی ارکستر نشان می *دهد که بار تنظيمی بسياری از قطعات برعهده او قرار دارد.

                        برای نمونه می توان به تنظيم وی ازسمفونی نفت علينقی وزيری، نخستين سرود ملی ايران از لومر و نيز قطعه ای براساس موسيقی آيينی بوشهر اشاره کرد.

                        باتوجه به ساختاری که ارکستر ملل دارد، چيدمان سازها در آن با ساير ارکسترهای موجود در ايران و ديگر نقاط دنيا تفاوت دارد و به همين دليل تنظيم آهنگهای آن دشوارتر از تنظيم برای ارکستر سمفونيک و ديگر انواع ارکستر است.

                        چراکه در نوشتن قطعاتی که برای هر ساز در ارکستر نوشته می شود، بايد به قابليتهای گروههای سازی مختلف توجه شود.

                        حضور چهره *های معروف

                        از ويژگيهای ارکستر ملل که در اجرای اخير هم خود را نشان داد، استفاده از چهره های معروف و باسابقه در گونه های مختلف موسيقی است.

                        اجرای قطعات ساخته علينقی وزيری به دست کيوان ساکت که در چند سال اخير به نوازنده جستجوگر در آثار و سبک وزيری شهره شده و همچنين حضور بهمن رجبی، نوازنده متفاوت و پيش کسوت تمبک که با گرايشهای تمبک نوازی موجود در ايران اختلافات فکری اساسی دارد و همچنين حضور سالار عقيلی، سينا سرلک و رحيم شهرياری، سه خواننده نامی موسيقی ايرانی و آذری از جمله ويژگيهای ارکستر ملل است.

                        کيوان ساکت در اجرای قطعه پيچيده سمفونی نفت و نيز قطعه ای که خود نوشته بود مهارتهای تارنوازی خود را بخوبی نشان داد.

                        بهمن رجبی نيز در اجرای تکنوازی و نيز همنوازی برای ارکستر در قطعه رقص اچميادزين و تصنيف از خون جوانان وطن قابليتهای خود را بروز داد.



                        کيوان ساکت در اجرای قطعه پيچيده سمفونی نفت و قطعه ای که خود نوشته بود مهارتهای تارنوازی خود را بخوبی نشان داد



                        همچنانکه سالار عقيلی در خواندن همين تصنيف و سينا سرلک در خواندن قطعه يادگار گوشه های از ديگری ظرفيتهای ارکستر موسيقی ملل را نمايان ساختند.

                        قطعات خارجی

                        قطعات خارجی ارکستر موسيقی ملل در طيفهای مختلفی دسته بندی می شد.

                        اين طيف بندی اگرچه از سويی می تواند مزيت اين ارکستر در تنوع بخشی به قطعات تفسير شود، اما از سوی ديگر فضا را برای اين تفسيرنيز گشاده می دارد که منطق خاصی برای انتخاب اين آثار حاکم نبوده است.

                        برای نمونه نحوه اجرای موسيقی فيلم قرمز به گونه ای بود که قابليتهای اين اثر را ستانده بود و آن موسيقی و ملودی به ياد ماندنی کمتر به ذهن می آمد.

                        در مقابل، انتخاب برخی قطعات همانند سرود معبد دلفی بر اعتبار و غنای کارارکستر ملل می افزود.

                        درباره ارکسترملل

                        ارکستر ملل، به گفته پيمان سلطانی، رهبر اين ارکستر و آهنگساز و نوازنده تار وسه تار، بر پايه تقابل موسيقی سازی ايران و موسيقی مبتنی بر موسيقی کليسا، يعنی موسيقی حاکم بر دو قرن هيجدهم و نوزدهم قرن شکل گرفته است.

                        در ارکستر ملل بيش از بيست ساز مختلف، بيش از ده نوع ساز ايرانی و بيش از ده نوع ساز زهی و سازهای همراهی کننده از قاره اروپا وجود دارد.

                        ارکستر ملل با ۷۶ نوازنده و يک گروه کر تشکيل شده است که 66 نوازنده نغمه های اصلی را می نوازند و ده نوازنده نواختن قطعات زمينه و همراهی سازهای اصلی را به عهده دارند.

                        به گفته آقای سلطانی، اغلب نوازندگان ارکستر ملل از دانشجويان ممتاز رشته موسيقی و بر پايه سنی زير ۳۷ سال وميانگين سنی ۲۳ سال با قدرت تکنوازی بالا انتخاب شده اند.

                        ارکستر ملل کار خود را از دو سال پيش آغاز کرد و هدف اوليه اش اجرای موسيقی در بناهای تاريخی بود که بر اين اساس با رئيس وقت سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری، حسين مرعشی به توافقی کلی رسيدند که بتوانند در قالب قراردادی مشخص در برخی از بناهای تاريخی، همانند تخت جمشيد يا مزار حافظ و سعدی و ديگر مکانهای تاريخی به اجرای برنامه بپردازند.

                        اما با روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد و تغيير و تحولات در سازمان ميراث فرهنگی، اين کار عملاً متوقف شد و مدير جيد سازمان علاقه ای به ادامه اين همکاری از خود نشان نداد.

                        بر اين اساس، ارکستر ملل بنا را براين گذاشت که با توجه به ظرفيتهای نهفته در بخش خصوصی کارش را تداوم دهد و برای نخستين بار اجرايی را در پاييز سال گذشته در تالار وحدت برگزار کرد که با استقبال موسيقيدانانی چون لوريس چکناوريان، منوچهر صهبايی، علی رهبری و برخی ديگر از اهالی فرهنگ و موسيقی روبرو شد.

                        در ايران ارکستری با چنين حجمی از نوازندگان بدون پشتوانه دولتی کمتر امکان ادامه فعاليت دارد.

                        هم اکنون دولت تنها از ارکستر ملی و ارکستر سمفونيک تهران حمايت و پشتيبانی به عمل می آورد و ديگر گروههای بزرگ موسيقی کمتر از اعتبارات دولت برای ادامه کارشان استفاده می کنند.


                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #297
                          آلبوم جديدی که اين روزها طرفداران موسيقی پاپ را به خود مشغول کرده است اثر تازه ای از شاهکار بينش پژوه خواننده شاعر و ترانه سرای جوان است. او عنوان ادبياتی ديگر را برای آلبومش انتخاب کرده است. اين سومين اثر موسيقايی شاهکار است.

                          شاهکار



                          بيشتر مردم شاهکار را با آلبوم اسکناس که می توان گفت اولين اثر موسيقی بود که در ايران به سبک رپ منتشر شد می شناسند. جالب اينجاست که به لحاظ سبک هيچ شباهتی به دو کار قبلی اش يعنی بانوی شرقی و اسکناس ندارد. اگر چه آن دو کار هم چندان شباهتی به هم نداشتند. يکی هارد راک و ديگری رپ بود.

                          شاهکار در آلبوم سوم به سراغ سبک موسيقی لاتين رفته است وقتی از او می پرسم که چرا يک سبک را برای کارهايش انتخاب نمی کند می گويد: «آخر می دانی من عاشق تنوع هستم.» بعد هم ادامه می دهد: «اگر آلبوم بعدی ام را با سبک موسيقی سنتی و دستگاهی ايران ساختم اصلا تعجب نکنيد چون خودم هم نمی دانم در آينده چه کار خواهم کرد.»


                          اگر آلبوم بعدی ام را با سبک موسيقی سنتی و دستگاهی ايران ساختم اصلا تعجب نکنيد چون خودم هم نمی دانم در آينده چه کار خواهم کرد.


                          شاهکار بینش پژوه

                          شاهکار بينش پژوه در زمينه جغرافيای اقتصادی و سياسی تحصيل کرده است اما کاری جز موسيقی، ترانه سرايی و ترجمه آثار ادبی خارجی ندارد. او خواننده ای است که برخلاف هم سن هايش عاشق پوشيدن لباس های رسمی است. همه عکس هايش روی جلد آلبوم ها با کت و شلوار های بسيار فرمال همراه با دستمال گردن، پاپيون يا کراوات است انگار او راهی يک ميهمانی است. اين هم از نکته های ديگری است که او را از ديگر خواننده های هم نسلش متفاوت کرده است.




                          او اين بار با ادبياتی ديگر از عشق سخن می گويد. با ادبياتی که عموما در ترانه های عاشقانه مورد استفاده قرار نگرفته است و تنها در گفتگوهای امروزی جوان های ايرانی ديده می شود. او درباره تغيير سبک سرودن ترانه های عاشقانه می گويد اين طور بهتر است و دليلی ندارد که به آنچه عادت کرده ايم تن دهيم. البته قرار نبود که ادبياتی ديگر يک اثر عاشقانه باشد: «دلمشغولی های من مفاهيم سياسی و اجتماعی را در بر می گرفت اما متاسفانه همه منهدم شدند و آنچه باقی ماند موضوعات عاشقانه بود. اساسا سياست های جاری فرهنگی حاضر در ايران به گونه ای است که هنرمندان و آثار را به سمت جدی نبودن سوق می دهد. از طرف ديگر بعضی از همکاران هم به اين موضوع دامن زده اندو فقط به فروش البوم هايشان و درآمدش فکر می کنند. در صورتی که بسياری مشاعل ديگر بهتر می تواند غم معيشت را حل کند.»

                          نکته ديگری که در اين آلبوم وجود دارد اجرای دو آهنگ به زبان ايتاليايی و اسپانيايی است. اين دو ترانه را هم خودش سروده است. دو قطعه آن هم مربوط به ترانه های فيلم کافه ستاره است که در ميان موسيقی های فيلم امسال بسيار گل کرد و ميان مردم خوانده شد.

                          او تابه حال کتاب های کافه نادری (مجموعه ترانه)، منسياسی نيستم (مجموعه شعر)، بی شعورستان (مجموعه ترانه)، دستهايت را دوست می دارم (مجموعه شعر)، آقای نخست وزير (ترجمه اشعار برتولت برشت)، ابديت يک بوسه (ترجمه اشعار پابلو نرودا) و تبارستان (ترجمه گزيده اشعار امريکای لاتين) را منتشر کرده است اما برای چاپ مجموعه اشعار تازه اش دچار مشکل شده است. او نتوانسته است مجوز چاپ کتاب تازه اش را بگيرد و کی گويد اگر وضع به همين منوال صورت بگيرد، سکوت اختيار می کند.




                          او از نظر مالی در وضعيت مناسبی به سر می برد. در خيابان فرشته تهران خانه دارد و به نظر می رسد همين باعث شده است تصميم بگيرد تن به سانسورهای وزارت های ارشاد ندهد. شاهکار دوستان زيادی دارد و گاهی با آنها در کافی شاپ کلاسيک نزديک منزلش ملاقات می کند. از اين وضع راضی است و حاضر هم نيست روش خود را برای چاپ کارهايش تغيير دهد: «تنها راه پرداختن به ژانر اجتماعی اضافه کردن چاشنی طنز است. با این وجود با اضافه کردن چاشنی طنز سه سال و نيم طول کشيد تا مجوز آثار برشت را بگيرم. او در ايران تنها به عنوان يک نمايشنامه نويس شناخته می شد اما با اين کتاب اشعار او هم شناخته شد. حالا هم مجموعه اشعارم سه سال است در وزارت ارشاد بايگانی شده است سه بار تغيير کرده ۸۰ درصد آن حذف شده اما هنوز نتوانسته ام مجوزش را بگيرم.»


                          اساسا سياست های جاری فرهنگی حاضر در ايران به گونه ای است که هنرمندان و آثار را به سمت جدی نبودن سوق می دهد.


                          شاهکار بینش پژوه

                          او اين طور ادامه می دهد: «متاسفم که کسانی که در وزارت ارشاد به کتاب نويسندگان مجوز می دهند هيچکدام تحصيلات و جايگاه بالاتری نسبت به نويسندکان ندارند. فکرش را بکنيد برای آلبومی که در بيست روز آماده می شود بايد سه سال صبر کنم و آنوقت هم که به بازار می آيد بخش اعظم آن دلمشغولی های من نيست. گمان می کنم سکوت اختياری در اين اوضاع بهترين راه چاره باشد.»

                          بعضی از کليپ های شاهکار در از تلويزيون های ماهواره ای پخش می شد و همين موضوع او را دچار مشکلاتی کرده است. او برای تهيه کليپ های آلبوم تازه اش به اسپانيا، ايتاليا و امارات متحده عربی سفر کرده است اما هنوز جايی برای پخش اين آثار انتخاب نکرده است. احتمال دارد اين کليپ ها به صورت يک مجموعه در قالب سی دی منتشر شود البته اگر مجوز بگيرد.

                          هفته آينده آلبوم تازه عليرضا عصار بعد از دو سال وقفه به بازار می آيد. اين آلبوم اولين کار مشترک او و شهرداد روحانی آهنگساز و رهبر ارکستری است که با رهبری ارکستر يانی در آکروپليس شهرت چند برابری بين مردم ايران پيدا کرد. در اين آلبوم هم تعدادی از آثار شاهکار بينش پژوه را با صدای عليرضا عصار خواهيد شنيد.

                          Attached Files

                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #298
                            پلیس فدرال آمریکا، اف بی ای، گزارش های مربوط به تحت نظر داشتن جان لنون را پس از یک جدال حقوقی طولانی منتشر کرد.
                            این اسناد در برگیرنده جزئیات تازه ای از پیوستن لنون به احزاب چپ گرا و ضد جنگ در اوایل دهه 70 میلادی در لندن است.

                            جان وینر، مورخ به لس آنجلس تایمز گفت این اسناد نشان دهنده تعلق لنون به چپ گرایان بریتانیا بود و آنها از او خواسته بودند که یک کتابفروشی باز کند.

                            آقای وینر در 25 سال گذشته تلاش کرده بود تا اسناد اف بی ای را به دست بیاورد که بیانگر دخالت اف بی آی در مسائل امنیتی کشور دیگری است.

                            در سال 1972، لنون کارزاری برای صلح را با شعار مشهور"ماندن توی رختخواب" رهبری کرد که علیه جنگ ویتنام بود.

                            این امر او را به هدفی برای کارگزاران آمریکا بدل کرد که او را تحت نظر بگیرند و به استراق سمع علیه وی بپردازند تا اطلاعاتی در باره این عضو سابق گروه بیتل ها جمع آوری کنند.

                            این اسناد همچنین به مصاحبه ی وی با انتشاراتی چپ گرای Red Mole(خال سرخ) و حمایتش از چریکهای کامبوج که علیه آمریکا می جنگیدند اشاره می کند.

                            اما آنها تصدیق می کنند که جان لنون" ظاهرا از اینکه عملا به یک گروه خاص بپیوندد و در نتیجه به تعقیب امنیتی نیاز داشته باشد، اجتناب می کند".



                            برای بیست و پنج سال اف بی آی از انتشار همه اسناد مربوط به تحت نظر داشتن جان لنون که رهبری تظاهرات ضد جنگ را برعهده داشت و دارای تمایلات چپ گرایانه خوانده می شد، خودداری می کرد



                            آقای وینر، نخستین بار در سال 1981 درخواست دستیابی به این اسناد را کرد و چندین ماه بعدتصمیم گرفت به دنبال قتل این خواننده، کتابی در باره لنون بنویسد.

                            برخی از اسناد محرمانه در این باره منتشر شدند اما اف بی آی گفته بود که بقیه اسناد ازقانون آزادی اطلاعات مستثنی هستند.

                            آقای وینرعلیه دولت آمریکا اقامه دعوی کرد و در سال 1997 به برخی دیگر از اسناد محرمانه که بخشی از مدارک اف بی آی در باره جان لنون بود، دست یافت.

                            اما مسئولان وزارت دادگستری آمریکا همچنان از دراختیار قرار دادن ده صفحه نهایی این مدارک تا زمانی که یک قاضی فدرال دستور قابل دسترسی کردن آنها را داد، خودداری می کردند.

                            اف بی آی استدلال می کرد که در دسترس همگان قرار دادن اطلاعات ممکن است روابط دیپلماتیک، سیاسی و یا اقتصادی ایالات متحده آمریکا با سایر کشورها را دستخوش خطر سازد.

                            اما آقای وینر به لس آنجلس تایمز گفت: "من تردید دارم که دولت تونی بلر دستور یک عملیات نظامی تلافی جویانه علیه آمریکا به خاطر رو شدن چنین اسنادی را بدهد."

                            وی ادامه می دهد: "ما امروز می توانیم در یابیم که به خطر افتادن امنیت ملی مورد ادعای اف بی آی در مورد انتشار این اسناد در طول 25 سال گذشته از همان ابتدا بی معنا بوده است."

                            اسناد محرمانه منتشر شده اف بی آی آشکارا نشانگر تحت نظر داشتن جان لنون در سالهای 1971 و 1972 است.

                            جان لنون در هشتم دسامبر 1980 به ضرب گلوله درنیویورک کشته شد.


                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #299
                              تو خيال کردی بری ، دلم برات تنگ ميشه / باغ خونه بی تو خشک و بی رنگ ميشه / فکر می کردی که بری دلم پر از رنج و غمه / بعد تو رنگ گلها، رنگ سياه ماتمه / تو خيال کردی بری ، دلم برات تنگ ميشه / نمی دونستی دلم به سختی سنگ ميشه / فکر نکردی ميتونم ، تو رو فراموش کنم / مثل بادی بوزم شعلتو خاموش کنم ...

                              سيروان، آهنگساز و خواننده 24 ساله ای است که در تهران زندگی می کند، اما کليپ آهنگهايش از شبکه های فارسی زبان خارج از ايران پخش می شود.

                              از يازده سالگی به مدت چهار سال پيش «اوی جونيو»ی ايتاليايی به فراگيری موسيقی پرداخته است.

                              بعد در کلاسهای آموزش کيبورد کاوه يغمايی شرکت کرد و با اصول آهنگسازی و نوازندگی در سبک راک آشنا شد . از سال ۱۳۸۰ هم به صورت حرفه ای کار موزيک را آغاز کرده است.

                              آلبوم سيروان خسروی اواخر تابستان ۸۴ به بازار آمد. با وجود يکسالی که از آن می گذرد ولی آهنگهايش هنوز آدم را به وجد می آورد، ولی خودش می گويد آلبوم اولش به اندازه کافی برايش رضايت بخش نبوده و در آلبوم بعدی متفاوت تر کار خواهد کرد .


                              در مورد آهنگ "بهار من" که با ريتم شش هشتم ساخته شده بيشتر بگو. آيا اين آهنگ و ريتمش باعث فروش بيشتر آلبوم sir-1 نشد؟


                              آهنگ "بهار من" با ريتم شش هشتم به خاطر برادرم، زانيار در آن آلبوم بود . اصرار او باعث شد که من اين آهنگ را بخوانم ولی اصلاً دوستش ندارم و خودم علاقه ای به اين سبک و ريتم ندارم چون همه خواننده ها اين سبک را کار کرده اند و انجام آن کار خاصی نيست و افرادی که کارهای من را دوست داشتند به خاطر اين آهنگ نبوده. من دوست دارم سبکی کار کنم که مشابه نداشته باشد .


                              آهنگهايی که برای بقيه خواننده ها می سازی يا تنظيم می کنی چه سبکی دارند ؟

                              قبل از ساخت آهنگ با خواننده ها حرف می زنم ولی آهنگهای مورد علاقه ام آنهايی هستند که برای خودم می سازم و آهنگهايی که برای بقيه می سازم از نظر فضای آهنگسازی عادی هستند . آهنگهايی که برای خودم کار می کنم را اگر قبلا به کسی پيشنهاد کنم، کسی درک نمی کند و نمی پذيرد چون ذهنيتشان در آن فضا نيست ولی بعد از تمام شدن آلبوم خودم ، همه کارهای من را دوست دارند.

                              کار خوانندگی را بيشتر دوست داری يا آهنگسازی ؟

                              من بيشتر به تنظيم علاقه دارم و خوانندگی آخرين مرحله است که انجام می دهم. کلاً از کار خوانندگی آهنگهايم فراری هستم. انگار کسی برای خواندن هلم می دهد.

                              اما اگر خواننده ای پيدا کنم که فضای فکری و موسيقی مورد علاقه اش شبيه من باشد و توانايی اجرای آنها را داشته باشد. حتماً با او کار می کنم و شايد آلبومش را زودتر از مال خودم تمام کنم. البته اين نزديکی بين دو نفر خيلی بعيد است و چيزی نيست که بخواهم آن را به خواننده ای القا کنم.

                              در آلبوم اولت همه ترانه ها را اميد اطهری نژاد گفته است، تو که تا اين حد سخت گير هستی چطور توانستی اين شعر ها را کار کنی ؟

                              در آلبوم اول، نمی توانستيم هيچ حق انتخابی داشته باشيم چون اين هشت قطعه شعر پس از دو سال ونيم مجوز گرفته بودند و ديگر ما حوصله تغيير نداشته ايم.

                              چرا در کليپ اولت از انيميشن استفاده کردی و تصوير خودت را کارتونی کرده بودی؟

                              در آن کليپ چند صحنه بد فيلمبرداری شده بود و قرار شد دوباره بگيريم ولی چون سخت بود، اميد هاشملو، کارگردان، پيشنهاد داد که اين صحنه ها را به صورت انيميشن کار کنيم. ولی انيميشن هزينه بيشتری داشت. البته برای ويدئوی "حرف آخر" برای اينکه موهام به آن صورت پف کند، يک سال و سه چهار ماه سلمانی نرفته بودم .

                              چرا اسم آلبوم اولت sir-1 بود؟

                              اسم من، نام يک رود در کردستان است و حداقل در بين خواننده ها "تک" است. خيلی از خواننده ها اولين آلبومشان را به اسم خودشان نامگذاری می کنند. من در حقيقت اسم آلبومم را بر اساس آدرس سايتم انتخاب کردم که www.sir-1.com است.

                              ابتدا می خواستم آدرس سيروان دات کام را برای سايتم انتخاب کنم اما قبلا يک موکت فروشی در ترکيه اين اسم را برای خودش ثبت کرده بود.

                              تبليغی هم در خارج از ايران برای کارهايت کرده ای؟

                              نه، من تبليغم فقط ويدئويم بود که پخش شد ولی چون شرکت آوای باربد که من با آنها کار کرده ام، امکانات نداشت، آلبومم در خارج از ايران پخش نشد.

                              شعر "نامه ای از آسمان" از زبان کيست؟

                              اين آهنگ از زبان يک مرده است و بهترين شعر آلبومم همين است که خيلی شعر تأثير گذاری بود.

                              البته مشابه انگليسی چنين شعری زياد است ولی اين سوژه را در ايران کم داريم و گفتم اگر يک روزی بميرم، همه اين آهنگ را گوش ميدهند و گريه می کنند!

                              البته در کل من آهنگ غمگين ندارم. در واقع کارهای من آهنگهای عاشقانه (Love Song) هستند.

                              آخرين کليپی که از تو پخش شده "رسم دنيا"ست . برايمان از اين کليپ بگو.

                              کل ايده کليپ "رسم دنيا" که يک ويديوی شهری است از بهمن تيرگان بود. در اين کليپ چون می خواستيم کليپ متفاوتی شود از اسکيت بورد استفاده کرديم و من با اسکيت بورد از وسط شهر رد می شوم و در حاشيه اين مسير، يک سری اتفاقها می افتد.

                              طرح آرايش موهايم که بافته بودم هم نظر بهمن بود. البته برای اسکيت بورد بدل کار داشتم ولی هدف اين نبوده که بگوييم سيروان اسکيت بورد بلد است و فقط برای جذابيت از آن استفاده کرديم.

                              در قسمتی هم که من در خيابان از نزديک يک سرويس مدرسه دخترانه رد می شوم، می خواستيم بگوييم که بچه هايی که در سن ۱۳-۱۴ هستند، با وجود اينکه در اين جامعه محدوديت هايی دارند ولی افسرده نيستند و موزيک گوش می دهند و وقتی خواننده مورد علاقه شان را می بينند هيجان زده می شوند.

                              صحنه آخر هم اينجوری تمام می شود که با اسکيت بورد جلوی مسجد به زمين می خورم و يک پيرمرد سنتی و مذهبی دستم را می گيرد و بلند می کند. بهتر است از اين صحنه هر کسی برای خودش برداشتی داشته باشد.

                              از آهنگهای آلبومت کدام را بيشتر دوست داری؟

                              يکی "بهار من"، ريميکس "تو خيال کردی بری"، "بارون" و "رسم دنيا" را از همه آهنگهايم کمتر ديدم و گوش دادم ولی ويديوی "رسم دنيا" را چون صحنه هايی که خودم دوست داشتم در آن بود، زياد ديده ام.

                              تا حالا شده که دوست داشته باشی جای يک خواننده خاص باشی ؟

                              هيچوقت دوست نداشتم که شبيه کسی باشم و يک هنرمند دوست دارد که جای خودش باشد ولی هميشه کار کورش و کاوه يغمايی برايم تحسين برانگيز بوده.

                              قصد نداری کنسرت برگزار کنی ؟

                              چون برگزاری کنسرت مجوزهای مختلف می خواهد و من هم حوصله ندارم دنبال اين کارها بروم، نه! فعلا قصدی برای کنسرت ندارم.

                              ولی اگر تمام مسائل بر طرف شود کنسرت خوبی اجرا می کنم و علاوه بر اينها بحث مالی هم هست که برای برگزاری کنسرت بايد پول داشته باشی.

                              اخلاق و روحيه ات چطور است؟

                              اگه روی "مود" نباشم خيلی غرغر می کنم و يا اينکه برعکس، خيلی خوبم و انرژی دارم. ولی در کل کارم خيلی توی روحيه ام اثر می گذارد.

                              دوست دارم کارهايی که می کنم به حدی خوب باشد که خودم وقتی می بينم از ديدنش لذت ببرم چون ساختن کارهای ويديويی در ايران سخت است و پيدا کردن شخصی که در اين کار خيلی خوب و ماهر باشد، آسان نيست.

                              سيروان الان همزمان روی چند کليپ و آلبوم جديدش کار می کند که سبکشان بيشتر به راک و پاپ نزديک است و برخلاف آلبوم اولش، زياد ريتميک نيستند. ولی ملودی هايش به نظر خود او خيلی بهتر از آلبوم اول است.

                              اين کارها قرار است تا يکسال آينده آماده شوند. با جديتی که سيروان در کارش دارد، عجيب نيست که کار بعدی او، آلبوم بسيار خوب و پرسروصدايی شود.


                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #300
                                در ميان آلبوم هايى که در يک ماه اخير، چه در اينترنت و چه در بازار رسمى موسيقى ايران منتشر شده، مانند بسيارى از آثار چند سال اخير موسيقى پاپ، سبک موسيقى الکترونيک، حرف اول را مى زند.



                                موج گسترده اقبال ديرهنگام برخى سبک هاى موسيقى الکترونيک رقص آور در ايران، موجب شده تا آهنگسازان و خواننده هاى بسيارى، به هر قيمتى که شده رگه هايى از تم هاى رايج اين نوع موسيقى را نيز در آثار خود بگنجانند.



                                در اين ميان آنچه بيش از هر چيز، گوش شنونده هاى علاقه مند را آزار مى دهد، بهره بردن بی حد و مرز از شگردهاى ساده کامپيوترى براى تغيير صداى خوانندگان است که در بسيارى مواقع با ملودی هاى ترانه هاى محبوب گره خورده است.



                                و البته شکى نيست در کنار بازخوانى هاى غير حرفه اى آثارى چون ترانه هاى «جيپسى کينگز»، گاه آثار خلاق و قابل احترام نيز منتشر مى شوند.



                                روايت روشنفکرانه از موسيقى الکترونيک



                                زمانى که شرکتى چون «آواى باربد» که معمولا اعتنايى به توليدات داخل ايران ندارد، تصميم مى گيرد يک آلبوم کامل فارسى در سبک موسيقى الکترونيک منتشر کند، بايد با انتظارى ويژه به استقبال اين آلبوم رفت.



                                آلبوم «ماه دودى»، نخستين اثر عليرضا تهرانى، توسط همين شرکت به بازار آمد. اين آلبوم با ترانه اى به نام «شازده کوچولو» آغاز مى شود. ترانه اى با ملودى به ظاهر ساده يک قطعه ترنس که مى تواند در يک کلوپ رقص، جمعى را به شوق بياورد و ساعتى گرمشان کند؛ اما از لحظه اى که صداى عليرضا تهرانى در ترانه شنيده مى شود، تفاوتى نوظهور، رخ مى نمايد.



                                همان طور که از نام ترانه نيز پيدا است، اثر اشاره اى دارد به رمان معروف «آنتوان دو سنت اگزوپرى» به نام «شازده کوچولو» که در ميان علاقه مندان ادبيات، هواداران بسيارى دارد.


                                فارغ از ميکس حرفه اى و امروزى ترانه «دنياى نو»، ساختار اثر، بر زيربناى ترانه اى شکل گرفته که چه در لحن و چه در محتوا، تلاش مى کند «حرفى تازه» بزند.





                                عليرضا تهرانى خواننده ترانه اى است که در آن، با نگاهى جهانشمول به نااميدی هاى دنباله دار انسان امروز، از شخصيت دوست داشتنى رمان اگزوپرى خواسته مى شود که به زمين برنگردد!



                                ترکيب و توصيف خلاقانه «ماه دودى» نيز در همين ترانه به کار رفته و عليرضا تهرانى، محتواى پرکنايه ترانه «شازده کوچولو» را در قالبى دور از انتظار عرضه مى کند؛ موسيقى پرکوبه الکترونيکى که گويى تنها با يک سينتى سايزر اجرا شده، يا حاصل شب زنده دارى يک دى جى با حوصله است.



                                اگر در اين ترانه، لحن و اجراى عليرضا تهرانى، به عنوان مهم ترين ضعف جدى کار، از لذت شنيدن يک اثر خلاق مى کاهد، در عوض در ترانه دوم آلبوم به نام «دنياى نو»، مجموعه نوآوری ها ديده مى شوند.



                                فارغ از ميکس حرفه اى و امروزى ترانه «دنياى نو» که يادآور آثار حرفه اى و سطح بالاى موسيقى الکترونيک جهان است، ساختار اثر، بر زيربناى ترانه اى شکل گرفته که چه در لحن و چه در محتوا، تلاش مى کند «حرفى تازه» بزند.



                                عليرضا تهرانى، خواننده شعرى است که در آن، دغدغه هاى فلسفى و البته گاه سياسى يک شهروند جهان امروز، فرصت بيان مى يابند و ترجيع بند ساختن دنيايى نو با حرفى تازه، فرصت هر اشتباه کليشه اى را از او مى گيرد؛ چرا که تهرانى تلاش مى کند تا اين پيام را با اجرايى کاملا «تازه»، عرضه کند. اين ترانه، موفق ترين اثر خلاقانه سراسر اين آلبوم است.



                                خواننده در ترانه هاى ديگر، نوآوری هاى دو ترانه نخست را به شکلى هماهنگ حفظ نکرده و شايد به همين دليل است که در ترانه هاى بعدى، گاه اشعار، به ترانه هاى عامه پسند پاپ شبيه مى شوند و گاه خود خواننده فراموش مى کند که شخصيت هنرى منحصر به فرد خود را در اجرا، به نمايش بگذارد.






                                پادشاهان کولى، با طعم نگو ديره



                                اميد عامرى به تازگى آلبومى منتشر کرده که تشخيص صداى خودش در آن آسان نيست! اميد در اين آلبوم با خواننده هاى بسيارى ترانه مشترک اجرا کرده که همگى در يک ويژگى مشترکند: آنها صداى اصلى خود را در کامپيوتر تغيير مى دهند.






                                اينکه در بسيارى از ترانه ها احساس مى کنيد خواننده گاهى از پشت گوشى تلفن اشعار را مى خواند، نتيجه اضافه شدن يک گزينه لعنتى در بسيارى از نرم افزارهاى ويرايش صدا است که به تدوينگران ترانه هاى امروز پاپ فارسى اجازه مى دهد صداى خود را به اين شکل تغيير دهند.



                                نخستين ترانه که در آن خواننده اى با اين ترفند مدتى شنوندگانش را سرگرم کرد، ترانه «دلقک»، اثر محمد اصفهانى بود که دست برقضا، ويدئو کليپ هاى ترانه نيز از تلويزيون دولتى ايران پخش شد و ناگهان همه صداى عجيب و غريب اصفهانى را شنيدند که سعى مى کرد «باحال» باشد!



                                در آلبوم تازه اميد عامرى، هر چند خود از اين ترفند کمتر استفاده کرده، اما همراهانش عمدتا کسانى هستند که صداى طبيعى برخى از آنها، تا امروز به گوش هيچ يک از شنوندگان ترانه هايشان نرسيده است؛ مهدى مقدم، فرزاد فرزين، مهدى مدرس و محسن چاووشى، در بسيارى از ترانه هاى اين آلبوم حضور دارند.



                                در اين آلبوم، ترانه «نگو ديره»، نسخه فارسى شده ترانه معروف «No Volvere»، اثر محبوب گروه اسپانيايى- فرانسوى «جيپسى کينگز» - Gipsy Kings- است. اين اثر گروه «جيپسى کينگز»، يکى از ۳۸ ترانه جاودانه آنها است که در ايران نيز بسيار شنيده شده و در ميان عامه مردم هواداران بسيارى دارد. اميد عامرى در اين ترانه، به جاى نيکولاس ره يس - Nicolas Reyes– که در ترانه اصلى، با صداى محزونش مى خواند: «عاشقم باش!»، ترجيع بند «نگو ديره» را با صدايى بم، اجرا مى کند.



                                آهنگساز در ترانه «نگو ديره»، در دايره کوچک کليشه هايى که دوره مى کند، با ردپايى از بازسازى نواى سازهاى بادى به وسيله سينتى سايزر، فرم تکرارى ترانه هاى محزون خوانندگان کشور ترکيه را نيز، با ترانه اصلى، مخلوط کرده است!



                                اين آلبوم با نام «زمستون» منتشر شده و ۹ ترانه دارد که در هيچ کدام، وفادارى نسبت به کليشه هاى رايج پاپ الکترونيک اين روزها، فراموش نشده است


                                iran

                                Comment

                                Working...